Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
► تـیـم تـرجـمـه ی ایـران فـیلـم تـقـدیـم مـی کـنـد ◄ WwW.IranFilm.Net
: مـتـرجـم (Amirhossein_17) امیرحسین محرّم خانی
moharramkhania@yahoo.com
.بیا داخل
.ممنون
نــوامــبــر
،لطفا، اسمت رو به من بگو
.سن ـت و تاریخ تولدت رو
،اسم من "نونومیا کیتا" هست .و من شش ساله هستم
.تولد من در 28 ـم جولای ـه
،بنظرتون "کیتا" بیشتر به کی شباهت داره
پدرش، یا مادرش؟
،بنظر میاد به همسرم ،چون اون آرومه
.و اون به دیگران محبت می کنه
آیا اون عیب جدی داره؟
:شاید این یه مشکل باشه
.اون میخواد همه ی کارها رو به آرامی انجام بده
.بنظر میاد به باخت اهمیتی نمیده
،برای من، که پدرشم .این یکم نا امید کننده ـست
کیتا"، فصل مورد علاقه ـت چیه؟"
.تابستون
و تابستون گذشته چی کار کردی؟
من با پدرم به اردو رفتیم
.و هم چنین بادبادک هوا کردیم
پدرت تو بادبادک هوا کردن خوبه؟
.خیلی خوبه
فــوکــویــامــا مــاســاهــارو
اونــو مــاچــیــکــو
مــاکــی یــوکــو
لــیــلــی فــرانــکــی
: نویسنده و کارگردان کــوریــدا هــیــروکــازو
مــثــل پــدر ، مــثــل پــســر
تغییر کرده؟
.باید کارشون خیلی خوب بوده باشه
.این استادیومی نیست که من میشناختم
.آروم تر حرف بزن
من اینجام؟ - زیاد درس خوندی؟ -
.اولیای عزیز، ما به پایان روز رسیدیم
.آرزومندیم سالم به خونه هاتون برسین
.ممنون
."کیتا"
من هرگز تو رو به اردو نبردم، بردم؟
پس چرا بهشون گفتی بردمت؟
.رئیس توصیه کرد که بگم
... تو چیزهای زیادی در مدرسه یاد گرفتی
: هم چنین گفتی " .املت رو مامانم برام درست کرده "
با موفقیت گذروندیش؟ - .بله -
بادکنک کشیدی؟ - .بله -
.با یه دیو خیلی خوب - !یه دیو خوب؟ -
!لعنتی، در حین ارتکاب جرم دستگیرم کردی
خیلی عجیبه که تو شنبه .اینجا می بینمت
.قرار بود قبل اینکه بیای برم
.مدل به نظر خیلی عالی میاد - .ممنون -
.سه بار چکش کردم
.نوبت توئه
.دیگه اذیتت نمی کنم، دارم میرم
زیاد نمیمونم، بریم یه جایی یه چیزی بخوریم؟
من واسه رفتن به سینما .با همسرم برنامه دارم
،از تو و کار سختت تشکر می کنم
من وقتم رو برای در کنار .خانواده بودن دارم
.روت حساب می کنم - .ازت قدردانی می کنم -
اون شمال ـه و اون جنوب ـه، درسته؟
.بله، خورشید از اینجا میتابه
.چندتا خانواده تو پارک می ذارم
بهمراه سگ ها؟ - .بله، شباهتش به زندگی روزمره بیشتر میشه -
،همگی گوش بدین
رئیس شما رو به خوردن چیزی دعوت .می کنه، خیلی دیره
... میتونین بین پیتزا، برنج و گوشت
بنظر واسه من بد نیست که .اون به دانشکده ی خصوصی بره
ریوتا" فکر می کنه که حالا اون باید" .یه تلاشی به خاطر آینده بکنه
.تعمیرشده داره زنگ میزنه
میشه بهش جواب بدی؟ - .باید بابایی باشه -
.درباره ی خاله باهات حرف میزنم، خداحافظ
خب؟
.بابایی ـه
واسه شام میای؟
.فکر کردم بعدا به خونه میرسی
قرار نبود الان پیانو تمرین کنه؟
،اون تو امتحانات ـه ... پس، برای یه بار
.باید تنبیه بشه
... اگه یه روز رو از دست بدی
.سه روز طول میکشه که جبران کنی، میدونم
."یالا، "کیتا
.وقت پیانو ـه
.یالا، بیا بنواز
شام ـتو خوردی؟
.حموم آماده ـست
،تقریبا هیچی .یه تیکه پیتزا
چرا بهم اس ندادی؟
چیز دیگه ای هست؟
.یکم پاستا برات درست می کنم
مینورا" واسمون یکم" .پاستای خونگی فرستاده
.بنظر عالیه، بیا بخوریمش
.دوباره پاستا رو نپز
.نگران نباش، مراقبم
،عصر هیچ تخم مرغی نداریم .یه عالمه سالاد کلم داریم
،یه دونه که برام ضرر نداره مگه نه، "کیتا"؟
!تنبیه شدی
واسه چی تنبیه شدم؟
.بس کن، یه بار دیگه تلاش می کنی
امیدوارم "مینورا" با شغل .جدید مشکلی نداشته باشه
.البته که نداره
.اون واسه زندگی کردن در روستا ساخته شده
.بنظر میاد اهمیت نمیدی
.قبلا همیشه ازش مراقبت می کردی
وقت کافی ندارم که بخوام .سرِ بازنده ها هدرش بدم
گوش کن، دارم به حرفات گوش .می کنم، منم یه بازنده هستم
خوابش برد؟
.نگران و خسته بود
،شرط هامون رو بستیم .حالا فقط به خودش بستگی داره
،اون سخت تلاش می کنه .اون دوست داره مثل تو باشه
بنظرت اون بالغ نشده؟
این طور فکر می کنی؟
انگار به "دیاچی" گفته .که تنهاش بذاره
.خدا کنه درست باشه
این روزا، مهربانی .یه عیب ـه
تو مصاحبه گفتی این .نقطه قوت ـشه
.باید بیشتر تشویقش کنی
دیگه بسه که یکی از .ما ناز پرورده ـش کنه
میتونم بیام؟
.مرسی که امروز رو مرخصی گرفتی
.کیتا" خیلی هیجان زده شده بود"
دوست دارم که حداقل یکشنبه .ها رو بهش اختصاص بدم
وقتی این پروژه تموم بشه .وقت بیشتری خواهم داشت
شش ساله که دارم .همین رو میشنوم
درسته؟
.بله، درسته
.تقریبا یادم رفته بود
.از بیمارستان "مائِباشی" زنگ زده بودن
چه بیمارستانی؟
همون که "کیتا" توش .به دنیا اومده
بله، خب؟
نمیدونم، گفتن .میخوان باهامون صحبت کنن
درمورد چی؟
.وقتی بریم اونجا بهمون میگن
.نگرانم
.انشالله که خبر بدی نیست
!جا به جایی بچه ها؟
این اتفاق به خیلی وقت پیش .بر میگرده، وقتی که ما متولد می شدیم
.بله
اکثر پرونده ها واسه اواخر .دهه ی 60 هستند
،به خاطر اون تجربیات
شروع کردیم به نوشتن اسامی با ماژیک
.بر روی کف پای نوزادان تازه متولد شده
بعدش چی شد؟
... خب
،چطور فهمیدین که بچه پسر زوج دیگه ای نیست؟
آزمایش خونی که در هنگام ثبت نام در مدرسه
گرفتیم با خون پدر و .مادرش مطابقت نداره
.اما واسه ما داره - .نه -
مطمئنین؟
... "پس ... "کیتا
پسرِ ما نیست؟
اون روز سه بچه ی .پسر در اون بیمارستان متولد شدند
ما باید اول آزمایش های .دی.ان.ای» ـشون رو انجام بدیم»
... خب بعدش میفهمیم که
.دو تا مونده، یکی مونده
" "مــبــارکــه ، "کــیــتــا "
.یالا، با هم دیگه
تبریک میگم، "کیتا"، برای .قبول شدن در آزمون ورودی
.خیلی خب - .یالا -
!دقیقا همین طوری انجامش میدن - .عالیه -
.گوجه خوبه - واقعا؟ -
.اون طوری میخوری
.دهنت رو باز کن
.یه خرچنگ سرخ شده
.یه خرچنگ
.بذار ببینم
.خیلی خوبه - .خیلی خوبه -
.حالا
.خیلی خوب
میخوای ببینیش؟
.اینجا رو فشار بده
اگه اینجا رو فشار بدی - .قبلیا رو میبینی. - بله
.یالا، یه بار دیگه - ... و اگه اینجا رو فشار بدم -
.هر چهارتا باهم
.هر چهارتا باهم
.هر چهارتا باهم
.هر چهارتا باهم
.دهنت رو باز کن
نتایج آزمایش اول که از ،نونومیا ریوتا" گرفته شده"
نتایج آزمایش دوم که از نونومیا میدوری" گرفته شده"
نتایج آزمایش سوم که از نونومیا کیتا" گرفته شده"
.نشون میده که اونا بهم مربوط نیستن
" پــایــان گــزارش "
.حالا میفهمم
دقیقا واسه همینه که ازت پرسیدم
که آیا اون بیمارستان .کوچیک شهرستانی مطمئنه
... مامانم منو اونجا به دنیا آورد
.و برادرام رو - .کافی نیست -
.سرت خیلی شلوغ بود
.خیلی احساس تنهایی می کردی
،مادرم، حداقل .میتونه بیاد و منو ببینه
چطور نفهمیدم؟
.من مادرم
.بله، اینجاست - .ما تاخیر داشتیم -
.بهتون گفتم که تانک رو پر کنید
.هی اینجان
ما رو ببخشید، واسه .دیر کردن ـمون خیلی متاسفیم
همین که داشتیم از خونه
میزدیم بیرون زنم این فکر به سرش .زد که من باید لباسام رو عوض کنم
.عصر بخیر
."خانواده ی "سایکی - .عصر بخیر -
نمیتونم ... غافلگیری .خیلی عجیبی بوده
،من همسرشم .اسمم "یوکاری" ـه
... و اونا - ."نونومیا"، و همسرم "میدوری" -
.این "ریوسی" ـه
.و این "کیتا" ـه
این عکس رو تابستون پیش ."گرفتیم، رفته بودیم "سانپیا
عکس رسمی تری نداریم؟
این یکی؟
کجا گرفتیمش؟ - ."تو "کاراسوگاوا -
."بله، رودخانه ی "کاراسو
هنوز تو این رودخونه ماهی .قزل آلا و ماهی آزاد هست
.ببینین، ببینین
:ریوسی" و برادراش" .اونی ـه که تفنگ آبپاشی دستش ـه
تاریخ تولدش کی ـه؟
.28ـم جولای
... همون روزه
شاید ما قبلا اینجا ... همدیگه رو ملاقات کردیم پس
"بعد از تولد "کیتا ،یکم مریض بودم
.پس مجبور بودم تو تخت خواب بمونم
اون تو یه روز خیلی آفتابی .و روشن به دنیا اومد
باعث شد فکر کنیم یه روز .آفتابی "اوکیناوا"یی ـه ( اوکیناوا : جزیره ای در ژاپن )
،واسه همین اسمش رو "ریوسی" گذاشتیم
." مثل شکل نوشتاری " روز آفتابی
،در چنین مواردی
،100درصد اولیا
.معاوضه بچه ها رو انتخاب می کنند
،برای آینده ی بچه ها
.باید هر چه سریعتر تصمیم گیری کنید
.قبل از اینکه مدرسه ی ابتدایی شروع بشه - .خیلی زوده -
داریم در مورد ماه آوریل .حرف میزنیم، کمتر از 6 ماهه
.اونا حیوون خانگی نیستن - .حتی اگه بودن -
.راست میگی
حتی یه حیوون .خونگی رو معاوضه نمی کنی
،بعلاوه
،شما به احتمال دیگه ای
به جز چنین کار سختی فکر نکردید؟
بله، البته، وکیلِ ،"بیمارستان، آقای "اوریما
.داره پرونده رو بررسی می کنه
،اینو میتونم تصور کنم که، برای یه والدین .وضعیت بسیار دشواریه
،بدون شک، همین الان
و اگه درباره ی آینده ی ... بچه ها فکر کنیم
بنظرتون اشکالی نداشت که بدون اونا ملاقات ـشون کردیم؟
بله، ما همچنین دوست داریم .کیتا" رو ملاقات کنیم"
.خیلی خب، با هم تماس می گیریم
.خیلی دیره - .میدونم، متاسفم -
.مهم نیست
خب، چطور بود؟ چطورن، چی کاره هستن؟
.اون یه مغازه داره - مغازه داره؟ -
.بیا تو
.مادر - .بله -
.یادم رفت اینو بهت بدم
یه هدیه از شکلات !"فروشی "ببر
.فکر کنم شیرینی های لوبیا سبزی هستن - .حدس زدی -
به شیرینی های .لوبیاسبزی ربطی نداره، مادر
اگه به شیرینی های لوبیا سبزی .توهین کنی، ببر رو عصبانی می کنی
کیتا" چطوره؟" - .خوابیده -
یه عالمه تنیس .پلی استیشنی بازی کردیم
.فردا سفت و سخت میشم
نمیخواستم اون موقع چیزی بگم، اما
،وقتی "یاماشیتا" ی پیر، همسایه ـمون
:برای اولین بار "کیتا" رو دید، گفت
به هیچ کدوم ـشون " " .شباهت نداره
... اون
.دو سال پیش بود
.باور می کنم
،ریوتا"، همسرت"
،واقعا شخص برجسته ای ـه .در مقایسه با خانواده ی ما
آدمایی بودن که ازدواج شما .دو تا رو دوست نداشتند
.خیلیا این طور فکر می کردن
ممکنه که اون ... انرژی منفی زیاد
هیچ ربطی به حسادت .دیگران به ما نداره
.دختر کوچولوی بیچاره ی من
این بخش خروجی غربی .ایستگاهِ "شینجاکو" هست
افتخاریه که برج مارپیچی .شینجاکو" رو به شما تقدیم کنیم"
.یه تراژدی وحشتناک ـه
سعی می کنم نذارم .رو کارم تاثیر بذاره
اما، میخوای چیکار کنی؟
معاوضه ـشون کنی؟
،نه، به هیچ عنوان .هنوز به اون مرحله نرسیدیم
بزرگ کردن هردوتاشون .میتونه یه راه حل باشه
هر دو تاشون؟
بله، دوست نداری؟
مشکل چیه؟
میخوای بچه ـمون رو ملاقات کنیم؟
.البته که میخوام
،اما، اگه همین طوری ادامه بدیم .در آخر کاری که بیمارستان میگه انجام میدیم
.همه چی درست میشه
.به من اعتماد کن
.لطفا، ما رو ببخشید
همین که خواستیم بزنیم .بیرون شروع به تمیز کردن کرد
.هی، اسم من "سایکی ریوسی" ـه
.اسم من "یاماتو" ـه
.اسم من "میو" ـه
.یالا، خودتو معرفی کن
.سلام، من "نونومیا کیتا" هستم
سلام، چطوری؟
،ممنون که صبر کردین .اینم از نوشیدنی هاتون
.و اینم از کوپن غذاتون
!"بس کن، "ریوسی
.یه عالمه سفارش دادم
.6.030یِن میشه
.نه، نه
.بذار من حساب کنم - .نه، سوال نمیخواد -
.من یه صورت حساب میخوام
.به حساب بیمارستان "مائباشی" بنویسین - .بله -
.و اینم بهش اضافه کنین - .بله، ممنون -
،نمیخوری، داری میبلعی .دستات رو کثیف کردی
.تموم کردم
میشه بریم بازی کنیم؟
.منم میخوام برم بازی کنم
.باشه، برین
!"میو" - .مواظب داداشت باش -
.ریوسی"، مراقبشون باش"
.بچه ها زود یاد میگیرن
نمیدونم چقدر پول واسه خسارت
.و غرامت ازشون بگیریم
،پول مهم نیست
اما میتونه کمک کنه .که بفهمیم این چطور اتفاق افتاده
.البته
... منم همین فکرو می کنم، اما
،میبینی
تنها چیزی که اونا میتونن باهاش حسن نیتشون .رو به ما ثابت کنن، پرداخت مالی ـه
.دقیقا، همه چیز این طوری کار میکنه
تابحال وکیل رو دیدین؟
،اگه اون طوریه .بذارین من مسئول این بشم
.دوستم دفتر وکلا داره
.خیلی خب، نظرشو بپرس
!بابایی - !بابایی -
.من بهش زنگ میزنم
.گردنم درد می کنه
!اوه مامان
.فکر نمیکردم شبیه ما باشه
.اما شبیه ماست
یه دوست که خیلی صادق بود من رو .به داشتن یه رابطه ی دیگه متهم کرد
.بنظرم خیلی بیرحمانه بود
اما هرگز تصور چنین .چیزی رو نمی کردم
.خداحافظ، خداحافظ - .خداحافظ، "کیتا"، زودی میبینمت -
این چیه؟
:"یادداشتی از مادرِ "ریوسی ." روم حساب کن "
!روم حساب کن "؟ "
.یکم متکبرانه ـست
.باید خودتو آماده کنی
.احتمالا باید ازشون شکایت کنیم
ازشون شکایت کنیم؟
منو ببخشید، من تو یه .مصاحبه ی غیر منتظره ی مطبوعاتی بودم
.میدونم سرت شلوغه - .درموردش فکر کردم -
،من به پول علاقه ندارم .میخوام بدونم چطور اتفاق افتاده
قاضی بیمارستان .یه دهاتی ـه
اون درباره ی ورشکستگی ها .میدونه و همین
.اون هیچی نمیفهمه
.از توجه ـتون قدردانی می کنم
اشکال نداره؟
دوست ندارم پرونده .به دادگاه کشیده بشه
میخوام نگهداری هر دو .بچه واسه من باشه
.فکر غافل گیر کننده ای ـه
میخوای پدرِ اون یکی بچه هم باشی؟
،دوست دارم با ما زندگی کنه .اون از خون من ـه
خون تو؟ تو دور و زمونه ی .ما که چندان اهمیتی نداره
،در اون مورد نیست .بلکه در مورد پدر بودن ـه
،همه ی این ها به کنار .تو وسواس پدرانه داری
.بس کن، ولش کن
.اینجا رو ببین
،"در "انگلستان "
اگر دولت بفهمد که اولیا قادر نیستند ،که از فرزندانشان نگه داری کنند
درنهایت به مالکیت " .موسسه ای در می آیند
،بله، اگه اونا معتاد مواد مخدر باشن
یا اگه مادر از خونه برای .فاحشگی استفاده کنه
مادر صداش رو بلند می کنه .و پدر هیچ عکس العملی نشون نمیده
بعید میدونم دادگاه این رو .کوتاهی والدینی در نظر بگیره
.اونا حق و حقوقی دارن
میتونیم یه عالمه پول بهشون بدیم .اگه بذارن به صورت قانونی بچه رو بگیریم
.قبول نمی کنن
تو میتونی در یه زمان مناسب .همین پیشنهاد رو بکنی
.تو تغییر نمی کنی .مثل همیشه لجوجی
،بعنوان وکیلت
بهت توصیه می کنم که باهاشون .متحد شو و از بیمارستان غرامت بگیر
ژانـــویـــه
به چه نتیجه ای رسیدین؟ .این چهارمین ملاقات ماست
،شاید
واسه شروع خوب باشه که اونا .تو خونه های همدیگه بخوابن
بچه ها تو این سن .به راحتی سازگار میشن
،ممکنه این گزینه رو در نظر داشته باشیم
اما این هیچ ربطی .به غرامت نداره
.البته، البته
،شما چه فکری می کنید
آقای "سایکی"؟
... خب
،ملاقات ها خوب بودند
اما باید یه راه حل رو در نظر داشته باشیم، درسته؟
،تو میگی باید اینو حل کنیم اما کتابی در مورد این هست؟
خب، نمیدونم پیشنهاد رو دوست دارم یا نه
.اما میتونه نتیجه ی خوبی داشته باشه
،شما خون یکسانی دارید .و همین مورد تایید واقع شده
،یه بار احساسش کنن .همه چیز به خودشون محول میشه
.همچنین باید "یاماتو" و "میو" رو در نظر داشته باشیم
.نمیخوام در تصمیمات عجله کنم
دقیقا. ما نیازی نمیبینم .که در تصمیم گیری ها عجله کنیم
شما چطور، آقای "نونومیا"؟
پیشنهاد می کنم این آخر .هفته امتحانش کنیم
.مثلا شب های شنبه
،بزرگترا دارن حرف میزنن .برو و بازی کن
،"کیتا"
نواختن پیانو رو دوست داری؟
.اگه دوست نداری میتونی ننوازی
.اما، بابایی، میگه واسم خوبه
،درست میگی، و، بعدش کنسرت هست. میدوویم، بعدش؟
!داریم میدوویم
.من ناامیدم
!من بردم
.کیتا" سوبا میخوره، بله" ( .سوبا : نودل ژاپنی که از گندم سیاه درست می شود )
.تابحال بهش ماهی خام ندادم
."گوش کن، "کیتا
.ساعت ده صبح از اینجا میریم
... چون
.روی هدف
چون فردا تو
.تو خونه ی "ریوسی" میمونی
باشه؟ - .باشه -
،ببین
این یه جور ماموریت ـه که .تو رو قوی تر می کنه
میدونی «ماموریت» چیه؟ - .بله -
جدی؟ - .بله -
... بخشی از استراتژی ـه که تو
.بزرگ میشی و قوی تر میشی
... اوه مادر
... خیلی احساس برانگیزه
.عصر بخیر - .سلام -
.سلام
لطفا به خوبی ازش .مراقبت کنین
.ریوسی"، لطفا برو بالا"
.اوه، خدای من
."چوجی"
،هی
اون "مرد عنکبوتی" رو میشناسی
که در حقیقت یه عنکبوته؟
.مرد، واقعا سرده - چطوری؟ -
.خوبم، خوبم
.باید لامپ دستشویی رو عوض کنم
.در رو ببند، هوا سرده
ال.ای.دی» میخوای؟»
.باید سریعا با نور بیشتری بشاشم
.4او یو وی" کارتو راه میندازه"
.190ین میشه
واسه شنبه ی بعدی برنامه ای داری؟
.ساعت 6 صبح - دوباره بیس بال بازی می کنیم؟ -
واسه این کار خیلی پیر نیستی؟ - .میذاریم توپ رو طرف چوگان زن پرتاب کنی -
چنان کاری مناسب من .نیست، شونه ـم پیره
.پیره - !اما تو یه بچه داری -
.خیلی خب، همدیگه رو میبینیم - .روت حساب می کنم، ممنون -
کوفته برنجی ها؟
بله، کوفته برنجی ها
،سه
،چهار
،پنج
،شش
،هفت
،هشت
،نـُـه
!ده
.یازده
... دوازده - .این شماره طعم خوبی داره -
.سیزده
.چهارده
.پانزده
.اینم از غذا
!عالیه، وقت خوردن ـه
.من گرسنه ـم
.خوبه، خیلی خوبه
عجله کن، وگرنه هیچی .واست نمیمونه
.داغه، مواظب باش
.و واسه بابایی - .فقط یه تخم مرغ برای بابایی -
اون باید تخم مرغ بیشتری .به همراه "سوکیاکی" بخوره ( سوکیاکی : نوعی غذای ژاپنی تهیه شده از گوشت و سبزیجات )
.بخور - خوبه؟ -
.خیلی داغه، نمیتونم بخورمش
.شعله رو کم می کنم
.خوبه
دوسش داری؟ - .خوبه -
."ریوسی"
دوست داری بهت یاد بدم که چطوری از چوب غذاخوری استفاده کنی؟
این طوری؟
.ببین
.وایسا، ببین من چطوری می کنم
.این شکلی تکون ـشون بده
.یالا، امتحان کن
.کیتا"، پسرم"
لطفا، اینو بذار تو قربانگاه، باشه؟
.بیا
!دارم میام
وقتشه؟
میتونم زنگ رو به صدا دربیارم؟
.البته - .صبح بخیر -
.صبح بخیر - .صبح بخیر -
تابحال این کارو کردی؟ - .بله، تو خونه ی مادربزرگم -
خونه ی مادربزرگت؟ - .بله -
.خیلی خب، سلام به همگی - .سلام -
.صبح بخیر - .صبح بخیر -
.بابابزرگ، این "کیتا" ـه
.لطفا، بهش سلام بده
.خیلی نزدیک نشو، میسوزه
.دود هست
.فکر کنم کار کنه
.باطری های ماشین
!عالیه
کدوم یکی؟ - .اون یکی -
.اون "درخت آسمانی" ـه - .بله -
.اوه، خدای من
ساعت چنده؟
.یه ربع به سه - .ممنون -
میخوای بری خونه؟ - چی؟ -
میخوای؟ - .بله، بریم خونه -
!من برگشتم
!به خونه خوش اومدی
مودبانه رفتار کردی؟
.مجبورتون کردیم راه درازی رو بیاین
نگران نباشین، من .تو این شهر به دنیا اومدم
و "ریوتا"؟ - .اون یه ملاقات خیلی مهم داشت -
.اون خیلی کار می کنه
خدا کنه شوهر منم .همین طوری کار کنه
هر کاری که امروز میتونی " " .انجام بدی بذار واسه فردا
.شعار منه
،البته، همین طوری رفتار کنین .قبل از انجام دادن هیچ کاری میمیرین
منو نترسونین، هنوز .چندسال برای زندگی دارم
هی، این چیه؟
.هیچی، یه حادثه در پارک
.من خیلی دویدم و خوردم زمین
،یکم خون اومد .اما متوقفش کردم
از دستت خون اومد؟
درد کرد؟
میدونستی اونا همه ـشون با هم حموم رفتن؟
.خونه ـشون خیلی کوچیکه
.حدود نصف خونه ی ما
مامان "ریوسی" چطوره؟
،اولاش خیلی ترسیده بودم .اما اون خیلی مهربون ـه
.خوبه
."کیتا"
چی میگی اگه بخوایم فرار کنیم؟
به کجا؟
.یه جای دور - جای دور کجاست؟ -
جایی که هیشکی .ما رو نمیشناسه
و بعدش بابایی چی کار می کنه؟
... خب، بابایی
.بابایی خیلی درگیر کارشه
!"وایسا، "ریوسی
!"یاماتو"
!"وایسا، "یاماتو
.واسه اطمینان ـه
.موهات خیسه
.وایسا، بیا اینجا
.وایسا، خشکت می کنم - .الانم خشکم -
.نه، نیستی
!اما هستم - .پشتت خیسه -
.برگرد - .صورتم رو خشک نکن -
،بیا اینجا
یالا، امشب .همه ـمون باهم میخوابیم
،اونا صدمات وارد شده رو تایید می کنن
اما به خودشون زحمت نمیدن .که عذرخواهی کنند
.واسه همین باید باهام بیای
.اذیت کردن من به درد نمیخوره
.باندپیچی ـش می کنیم
،تو خونه ی "ریوسی" اینا
.بهش میگن چسب زخم
جدی؟
.خیلی خب، تموم شد
برو پیش بابا و .بهش شب بخیر بگو
.شب بخیر بابایی - .خوب بخوابی -
ملاقات چطور پیش رفت، خوب بود؟
یه موفقیت، "کائورو" با یه .دوست پسر دانشگاهی رو به رو شد
.مدیر خیلی ناامید شده بود
اونا در مورد من چیزی گفتن، نظری دادن؟
تعجب نکردن که چرا بعنوان یه مادر، نفهمیدم؟
.نه، در کل نه
.راستش، در این مورد تعجب می کنی
.نه، نمی کنم - .داری دروغ میگی -
فکر می کنی همه .چی تقصیر من ـه
دوباره کـِـی میخوام به خونه ی ریوسی" اینا برم و شب رو بمونم؟"
.شنبه ی بعد
میشه اینو با خودم ببرم؟
.البته که میتونی
.عالیه
.اون میتونه هر چیزی رو تعمیر کنه
.خارق العاده ـست
،خب
ازش میخوایم که .رادیاتور رو تعمیر کنه
مادر، نمیمونی؟
آوریـل
،کلاس بافندگی دارم .مجبورم برم
بعلاوه، مثل ،موندن تو هتل میمونه
.ترجیح میدم برم خونه
،در طول جنگ
یه عالمه بچه از پدر و مادرشون ،جدا شدن، یا گـُـمـشون کردن
.و افراد دیگه ای به فرزندی گرفتن ـشون
چیزی که در حقیقت اهمیت داره .اینه که کی تو رو بزرگ کرده
هنوز تصمیم نگرفتم .که بزرگش کنم
اما، پس، این کارا واسه چیه؟
مجبورش می کنیم هـِـی بره هـِـی بیاد؟
درموردش حرف میزنیم
و میبینیم که .چه تصمیمی میخوایم بگیریم
.منو ببخش
پیرزنی مثل من .نباید بپره وسط
تو روستا، نظرت .خیلی ارزش داره
.واسه اون ممنونم
.آماده ایم
،این طوری لباس پوشیدی
از هر شاهزاده ای .خوش تیپ تر شدی
.صبح بخیر
.تا الان رسیدن - .بله -
.آقای "سایکی" ـه
.صبح بخیر
بیمارستان واسه استفاده .از قطار سریع السیر بهم پول داده
.بیاین داخل، لطفا
.این واسه شماست - .خیلی ممنونم -
.بس کن، بیا اینجا
ریوسی" بهم گفته بود" .اینجا شبیه هتل ـه
!کیتا"، سلام"
!خیلی خوش تیپی
باید شاهزاده ی یه .سرزمین دور باشی
،خوشحالم که ملاقاتتون می کنم .من مادربزرگ هستم
"البته، شما مادر بزرگ "کیتا .هستید، خوشحالم که میبینمتون
... اما شما خیلی جوونین
.چاپلوسی هیچ سودی برات نداره
فکر نکنم دیگه ببینمتون .پس نیازی به چاپلوسی نیست
میتونم؟ - .البته -
کیتا"، چی برداشتی؟"
.بذار ببینم - .یه گلبرگ خوبه -
.دیگه ازش فیلم برندار - .مجبور نیستی این کارو کنی -
ببین، دارم از خودم فیلم ور می دارم، میبینی؟
."تسویوکی مائو"
.تسویوکی مائو" جواب بده" - .حاضر -
."نونومیا کیتا"
!حاضر
.نمیتونم بفهمم
"وقتی صورت کوچیک "کیتا .رو دیدم، به فکر "ریوسی" افتادم
اما، حالا، دارم بهش ،نگاه میکنم، و صورت اون صورت "کیتا" ـست
مگه نه؟
!"آقای "نونومیا سان
!"ریوتا سان"
!"ریوتا سان"
!نوبت شماست
!نوبت شماست
!چه دردی، چه دردی
دیگه نمیتونم بازی .کنم، دیگه بسه
.خسته و کوفته ـم کردن
فردی زیر 40 سال .باید اونا رو داشته باشه
.من خیلی پیرم
.تو جوون تر از منی
باید زمانی رو برای .همراه بودن با پسرت پیدا کنی
خب، همه جور خانواده ای .تو این دنیا هست
شما باهم حموم نمیرین؟
در خانواده ی ما، ایده .اینه که همه باید مستقل باشن
،خب، اگه اون طوریه .البته که خیلی افتخار آمیزه
اما، باور کن، میارزه که .زمانی رو به اون اختصاص بدی
،بذار روراست باشیم ،در این شیش ماه گذشته
من بیشتر از زمانی که با .پسرت گذروندی با پسرم بودم
بس کن، به جز زمان .مسائل دیگه ای هست
به این فکر نمی کنی، که واسه بچه ها، وقتتو .باهاشون بگذرونی واسه شون قد یه دنیا ارزش داره
چیزهای سرکار هست .که تنها من میتونم انجامشون بدم
اما هیچ کس دیگه ای به .جز تو نمیتونه نقش پدر رو بازی کنه
!هی
!"ریوسی"
.داریم میریم
،انگار باهم داداشن .باور نکردنیه
.یه خوک با ادویه کاری، لطفا
.یه ثانیه، لطفا
،پدر زنم با ماست .فکر کنم باید گرسنه باشه
کم کم داره به دوران .بچگی ـش برمیگرده
.انگار ما 4 تا بچه داریم
.یا باید بگم، یه جورایی 5 تا
.نمیتونم مراقب همه ـشون باشم
منظورت من بود؟
،اگه اون طوریه، کی میدونه .شاید بتونیم اون دو تا رو داشته باشیم
اون دو تا؟
."کیتا" و "ریوسی"
،وایسا
منظورت اون بود؟
.بله
بنظرت امکان نداره؟
.نمیتونم باور کنم
.داری بهمون توهین می کنی
... اگه درباره ی آینده ـش فکر کنیم - !بچه های ما آینده ندارن؟ -
.من منابع مالی بیشتری دارم
خیلی چیزا هست که .نمیتونی با پول بخری
،الان میخوای یه بچه بخری همه ـش به خاطر همینه؟
خودت نگفتی به پول علاقه داری؟
،ببخشینش، اون خسته ـس .نمیفهمه داره چی میگه
.بچه ها دارن ما رو نگاه می کنن
.خوک با ادویه کاری آماده ـست
تابحال یه بازی رو نباختی، باختی؟
اون نمیدونه که .مردم چه حسی دارن
چطور این قضیه رو آروم می کنی؟
یه جور بهش ضربه زدی .که انگار چیزی نبود
،هنوز نمیتونم باور کنم .اون قطعا باید عصبانی میشد
.یه ثانیه خفه شو، لطفا، بذار فکر کنم
درست مثل وقتی که ما شروع کردیم ... که باهم خیلی خوب کنار بیایم
چرا یه مغازه دار باید بهم نصیحت کنه؟
.دوباره شروع نکن
!تو برگشتی
.شیر قهوه برای مامان - .ممنون -
.و یه دونه سیاهش برای بابا
.ممنون
.این بقیه ی پولم - .خیلی ممنون -
!بگیر
!نوبت توئه
!این شکلی میزنن
،"رفت بیرون، "کیتا .باید به داخل ضربه زده بشه
خوب نیست، مراقب .باش که به بیرون نزنی
شما پرستار "میازاکی" رو به یاد میارین؟
.نه
... خدا میدونه من کـِـی اونو دیدم - میخواد چی بگه؟ -
فکر کنم بیمارستان تلاش می کنه که
ثابت کنه کارکنان ـش .وضعیت کاری ـشون خوب بوده
همین که خواستیم ... بزنیم بیرون شروع به اتوکشی کرد
لطفا، الان وقت .خزعبلات نیست
ما رو واسه اون .روز ببخشید
.بله، البته
.نه، نه، تقصیر ما بود
،قسم میخورم که حقیقت رو میگم ،و چیزی به جز حقیقت نمیگم
،موافق با وجدانم
بدون هیچ دریغی .و بدون نیت پنهان کردن حقیقت
."سایکی یوکاری" - ."نونومیا میدوری" -
."میازاکی شاکو"
قبول کنیم که ،بیمارستان اشتباه کرده
شما نباید متوجه می شدین؟
.شما مادر بچه هستین
،در رویداد های عادی .شاید متوجه بشم
.اما من خون ریزی بعد از زایش داشتم
من به ندرت تو اون .روزا هوشیار بودم
شما فکر می کنین میتونین بچه ها رو بدون هیچ دشواری معاوضه کنید؟
.نمیدونم
،حتی اگه تصمیم به معاوضه بگیریم
چیزی نیست که تضمین .کنه بچه ها سازگار میشن
دردی که این اتفاق به خانواده ـمون
.وارد کرده به راحتی از بین نمیره
دردی ـه که مجبوریم .واسه چندسال تحملش کنیم
جدولی که اون .موقع داشتین رو به من بگین
قرار بود واسه چند روز متوالی شیفت شب داشته باشید؟
.نه
،در مقایسه به بیمارستان های دیگه .شیفت ها خیلی خوب بودن
اگه این طوری بوده، پس فکر می کنین حادثه چطور رخ داده؟
.حادثه ای نبود
حادثه ای نبود؟
منظورتون از این حرف چیه؟
خانواده ی "نونومیا" بنظر .از بچه ـشون خیلی خوشحال بودن
.از قصد اون کارو کردم
من واسه بزرگ کردن بچه ی .همسرم خیلی مشکل داشتم
نا امیدی ـم رو روی بچه .های دیگران تخلیه کردم
خانواده ی "نونومیا" گرون قیمت .ترین خونه رو داشتند
اون بهم گفت که همسرش .تو یه شرکت بزرگ کار می کنه
خانواده ـش همیشه .واسه دیدنش میومدن
،در مقایسه با اون
.من هیچی نداشتم
میتونین احساسی که اون موقع داشتین رو توضیح بدین؟
راستش، خوشحالم بودم که فهمیدم
تنها من نیستم .که مشکل دارم
،خیلی خب
.ببینیم
چی شما رو مجبور کرد که الان اعتراف کنید؟
بچه های همسرم .الان عاشقم ـن
به همین دلیل کاری که .در گذشته انجام دادم هیولا وار به نظر اومد
من میخوام واسه کاری .که انجام دادم مجازات بشم
من از ته قلبم .از شما طلب بخشش دارم
.خیلی متاسفم
اون نمیتونه فکر کرده باشه که .داره ناامیدی هاش رو روی ما سبک می کنه
وقتی داشت ازدواج می کرد می دونست .که همسرش بچه داره
.بنظر خلاص شده بود
.واسه ما مثل دزدی از مغازه ـست
انگار متوجه پیامد های .کارش نشده بود
.حالا میگه احساس شادی می کنه
کی میتونه این قدر خود خواه باشه؟
میگم
بیمارستان باید واسه خسارات .و ضرر ها پول بیشتری بده
.مشخصه - .بله، البته، بیشتر -
،لطفا
فراموش نکنین .که از آقای "سازاموتو" بخواین
.بله
اون میره زندان، مگه نه؟ - .بله -
.البته که میره زندان
خب، 5 یا 6 سال .بنظرم کافی نیست
.متاسفانه، جنایت منقضی شده
!منقضی شده؟
.بله، آقای "سازاموتو" بهم گفت
میتونستیم اونو واسه ،بچه دزدی متهم کنیم
.اما بعد از پنج سال منقضی میشه
!مسخره ـست - .صدات رو بیار پایین، لطفا -
نمیتونیم بذاریم به .همون راحتی باشه
،ما همیشه آسیب می بینیم
و هیچی اتفاقی .واسه این زنه نمیفته
،اون میدونست جرمش منقضی شده .واسه همین اعتراف کرد
.مطمئنم
.من هرگز فراموشش نمی کنم
.هرگز
.تا ابد
ژوئــن
.بذار ببینم چطور دارین میسازین
ببینین "مگومی" چه .شاخه ی گلی داره میسازه
.خیلی خوب درستش می کنه
.اون قرص های فشار خون مصرف می کرد
دومی؟
.سومی
.حداقل آقای "نوباکو" نبود
.خب، بله
"وقتی دیدیش "مادر صداش کن، خیلی خب؟
چی؟
معمولا این کارو نمی کنم؟
فقط تصور کن : پدر این قدر ضعیفه
.که از پسراش خواسته بیان ببیننش
این طوری بهتره، یکم ضعیف .بودن به سودش تموم میشه
،وقتی گل های رُز رو ببینه .شروع به گریه می کنه
.بقیه پولتون - .ممنون -
.ممنون که از ما سفارش گرفتین - .ممنون که اومدین -
این تنها رستوران در .کل محله ـست
بیماری ـتون کاملا بهبود یافت؟
اگه نیافته بود که الان .اینجا ملاقاتمون نمی کردید
آخرین بار که دیدمتون بهتون گفتم .دیگه نمیتونم بهتون پول بیشتری بدم
.من به پولی نیاز ندارم
"من تو محله ی "مینووا .بعنوان نگهبان یه ساختمان کار می کنم
و اون
.شغل پاره وقت داره
.بورس بازی رو تموم کن - ."بسه، "ریوتا -
تو تخم قزل آلا دوست .داری، هر چه قدر دوست بخور
.خیلی دوست دارم
.اما باید مواظب اوره باشم
.من یه استثنا قائل میشم
... !چرا طعم تخم ماهی این قدر خوبه ؟
مسابقه ی اسب دوانی چطوره؟
راستی انگار .زیادی باختی
مادر، تو هنوز داری .روی یه اسب غلط شرط می بندی
چرا روی ضرر کردن پافشاری می کنی؟
.تو اسب غلط رو داری
.شرط بندی خوب نیست، میبینی
.انگار در این مورد مانند مثل توام
.خب، زندگی متاهلی این طوریه
.واسه اون خودتو به زحمت ننداز
.بیشتر از یه پرستار کار می کنی
،اگه من پرستار توام .باید ساعتی بهم 1000ین بدی
.این بیشتر از چیزی ـه که بهم میدن
،سه سال تمرین کرده
اما همیشه آهنگ .تِندر فلاور" رو مینوازه"
.کسی نیست که چرت بزنه
.داد بزن، صدام رو میشنون
.دقیقا، ازشون میخوام که بهم گوش کنن
خب، تا الان پسرت رو شناختی؟
.منظورم از پسرت، پسر واقعی ـته
.بله، میشناسیمش - شبیه توئه؟ -
.البته که شبیه منه
.خانواده به این معناست
،بچه های یکی شبیه ـشه .حتی اگه نباشه هم باهم زندگی می کنن
بس کن، پدر، این .بحثو شروع نکن
اینطور نیست؟
،به من گوش کن .خون مهمه
تو انسان ها یکسانه همون طور .که تو اسب ها یکسانه
این بچه بیشتر و بیشتر .به تو شباهت خواهد داشت
"اما "کیتا
هر دفعه هم بیشتر .شبیه پدر طبیعی ـشه، حرفمو باور کن
بچه ها رو در سریعترین ،زمان ممکن معاوضه کن
و هرگز دوباره این .خانواده رو نبین
.به اون راحتیام نیست که
.زمین سـُـره، مراقب باش
،میدونم سـُـره .این قدر سرتق نباش
تو همسرمی؟
.فقط میخواستم بهتون مهربونی کنم
این طوری ادامه بدین خودتون .رو بدون هیچ دوستی میبینین
خیلی وقته که هیچ .دوستی ندارم
،حتی اگه پدرت اون حرفو زد
،زندگی کردن با یه نفر کافیه .خون اهمیت کمتری داره
،عاشق یکی دیگه باشی .شبیه اون میشی
.این تو زوج های متاهل اتفاق میفته
و، احتمالا، این اتفاق .واسه بچه ها هم میفته
،در مورد من
چنین حسی رو در
.سالهایی که تو رو بزرگ کردم داشتم
.بزودی میایم - .بله -
به "مانامی" بگو که بزودی میام .و لحاف های گرون قیمتش رو میبینم
.بله، لطفا، حتما بیا
.خداحافظ
،و دفعه ی بعدی
،یه چیزی واسه نوشیدن بیار .گل ها رو فراموش کن
.خوشحالم که پدرت حالش خوبه - .فقط تظاهر کرد -
.باید یه روز مرخصی بگیرم
درمورد "کیتا" چیزی گفت؟
.نه، نه زیاد
.کیتا"، بابا برگشته"
.خوش اومدی - .خیلی ممنون -
اینو واسه روز پدر .تو مدرسه ساخته
،"کیتا"
.خیلی ممنون
.دومی واسه پدرِ "ریوسی" ـه
میخوام ازش واسه تعمیر .ربات تشکر کنم
.میفهمم
.تو خیلی مهربون و سخاوتمندی
چرا این طوری ادامه ندیم؟
.انگار چیزی اتفاق نیفتاده
،هر روزی که میگذره
.کیتا" بیشتر و بیشتر شبیه تو میشه"
،"و "ریوسی
.بیشتر و بیشتر به ما شبیه میشه
میتونی مثل قبل
،دوستش داشته باشی
و بدونی که از خون تو نیست؟
.هیچ ربطی نداره
شما تنها واسه شباهت
پسرتون به خودتون نگرانین
چون احساس یه پیوند .واقعی باهاش رو ندارین
،هر چه قدر بیشتر نگهش داریم
.سخت تر میشه
.واسه ما
.واسه بچه ها
.کیتا"، تو مواظبشون باش"
.باید برم
.برو، خداحافظ - !خداحافظ -
.بنتو" آماده ـست" بنتو : غذای ژاپنی که به صورت ) ( .تکه تکه در جعبه های براق میریزند
.400ین لطفا
کیتا"، یه تیکه ی دیگه" .از جوجه ی کباب شده واست هست
.تو راه خونه مواظب باش - .خداحافظ -
،وقتی تابستون بیاد
.تو باغ مشروب های حبابی میخوریم
،تو استخر شنا می کنیم
.و هندوونه ی تازه چیده شده میخوریم
."تو هم همین طور، "کیتا - .بله -
.خیلی زیباست
.من تو خونه ـم
.تازه رسیدم
.بله، کمک بزرگی کردی، ممنون
.باهات حرف میزنم
.به خونه خوش اومدی
ریوسی" کجاست؟"
.رفته حموم
.نفهمیدم کـِـی رفت
متاسفم تو باید .مراقبش باشی
.اما فردا رو مرخصی گرفتم
،همیشه این طوری بوده .مهم نیست
.مهم نیست
داشتی با کی حرف میزدی؟
."با "یو - چان
اون میگه وقتی "یودای" به پنجاه سالگی رسید
.میخواد فروشگاه وسایل مربوط به آفتاب بخره
بهترین بخشش اینه که .اون هیچی از آفتاب نمیدونه
نباید باهاش .در تماس باشی
بعنوان دو مادر، ما چیزهای .زیادی داریم که به اشتراک بذاریم
.اما تو اینو نمیفهمی
.اون خیلی خوب مینوازه
.البته
.کیتا"، من تو رو درک نمی کنم"
اگه مایل نیستی ،به خوبی بنوازی
.بهتره که رهاش کنی
هیچ کسی نمیتونه .به اندازه ی تو کار کنه
کار کردن هم شده یه نقص، درسته؟
هیچ کدوم از ما نمیتونه اون قدر .کار کنه، ربطی به این نداره که چقدر دوستش داریم
.فکر کنم "کیتا" مثل من رفتار کنه
خوابیده؟
.کاری که ازم خواستی انجام دادم
به وضوح خواستی که .کیتا" ما رو ترک کنه"
.گفتی حلّش می کنی
.دروغگو
.فکر نمی کردم این طوری بشه
تو این رو از همون .اولا تصمیم گرفتی
شش سال با "کیتا" بودن .هیچ ارزشی واست نداره
.خون مهم تره - .درست نیست، این طوری نیست -
تو داری بهم میگی؟
وقتی فهمیدی "کیتا" مال ما نیست چی گفتی؟
هیچ کدومش رو یادت نیست؟
.بله، یادمه
.نمیفهمم چطور نمیتونی ببینیش
.منو ببخش
.تقصیر تو نیست - !نه -
.در اون مورد نیست
چیزی که گفتی .رو یاد آوری می کنم
." حالا میفهمم "
.بعدش منطقی بود
الان چی منطقی ـه؟
هـرگـز
قادر نبودی که قبول کنی .کیتا" توانایی تو رو نداره"
،هرگز فراموش نمی کنم
.چیزی رو که گفتی
آماده ای؟
.تو خیلی خوبی
.عالیه
.آماده ای؟ بریم
میتونم داشته باشمش؟
.از اونجا
،دوربین
میخوای بدمش به تو؟
چرا؟
نمیخوایش؟
.درسته، نمیخوامش
.میفهمم
،"گوش کن، "کیتا
،وقتی به خونه ـت میری
بهتره که پدر و مادرت .رو "عمو" و "خاله" صدا کنی
حتی اگه وقتایی باشه که ،احساس تنهایی می کنه
.نباید ما رو صدا کنی
.قول بده
یه ماموریت ـه؟
.بله، یه ماموریت ـه
من یه هدف دارم؟
.هنوز مشخص نیست
،"کیتا"
الان مقصود این ماموریت .رو نمیفهمی
،اما مطمئنم که .در مدت ده سال، میفهمی
،تو خونه ی "ریوسی" اینا
پیانو هم مینوازم؟
.هر طور که بخوای
،اگه میخوای نواختن رو ادامه بدی .بهشون بگو، و جورش می کنیم
گوش کن، امروز هیچ .بادبادکی اینجا نمیاد
"وقتشه که ماهی "آیو .تخم ریزی کنه
کابل کشی کردن تا اونا رو .از پرنده ها حفظ کنن
!بریم
!حالا کافیه
!"ریوسی"
... وقتی ما بچه بودیم
،خب
حقیقت اینه که .من یکم پیرتر از توام
اما پدرم
از چوب های بامبو و کاغذ های .سفید خیلی خوب بادبادک درست می کرد
واسه دم های بادبادک نوارهایی .از روزنامه ها می برید
.امروزه، بادبادک ها خودشون پرواز می کنن
اون موقع خیلی سخت تر .بود که پروازشون بدی
،پدرم
اون طور نبود که بخواد .با بچه هاش بادبادک هوا کنه
.میفهمم
اما هیچ چیزی تو رو مجبور .نکرده که مثل پدرت رفتار کنی
.لطفا، با "ریوسی" بادبادک هوا کن
.باشه
.یه قطار رد شد
!من رد شدم
نشون نمیده، اما خیلی چیزا .هستن که میترسوننش
شبا واسه تنهایی به دستشویی .رفتن خیلی دیر می کرد
.مجبور بودم همیشه باهاش برم
،اما وقتی "یاماتو" به دنیا اومد .به یه برادر بزرگتر تبدیل شد
"اون قول داد که وقتی "یاماتو
دیگه از قنداق استفاده نکرد، اونو .شب ها به دستشویی ببره
،"کیتا"
از وقتی کوچیک بود .بهم میگفت که یه برادر میخواد
،اما
.من دیگه نمیتونم بچه ای داشته باشم
،واسه همین
فکر کنم اون با یه داداش
،و یه خواهر
،شاد میشه
.حتی اگه اینطوری بشه
،"کیتا"
،وقتی میری خونه
.نباید در مورد هیچی نگران باشی
،"پدر و مادر" ریوسی
.خیلی عاشقتن
بیشتر از تو، بابایی؟
.بیشتر از من
،هی
چطوره یه عکس از همه ـمون بگیریم؟
.بله - .بریم -
آماده؟
.بس کن، تکون نخور
.لبخند
.همه لبخند بزنن
!یالا، آماده شین
،یک
،دو
!و سه
چرا داری میخندین؟ - چرا دارم میخندم؟ -
.من جوکی نمیبینم - .منم همین طور -
." من نباید نـِـی ها رو گاز بگیرم "
من هر روز به کلاس زبان انگلیسی " ." میرم یه عالمه درس میخونم
." من وقتی به توالت میرم باید مودبانه رفتار کنم "
،تنهایی حموم میکنم " ." بدون هیچ سر و صدایی
یا هر روز نیم ساعت " ." پلی استیشین" بازی می کنم"
." باید بهتون پدر و مادر بگم "
چرا؟
.تو پدرم نیستی
.تو پدرم نیستی
،از حالا به بعد .من پدرت میشم
چرا؟
.مهم نیست
چرا؟
،خب
... اونا
.بعدا برات توضیح میدم
،پدر و مادرت
.اونجا زندگی می کنن
.مثل قبل
،اما حالا
تو میتونی ما رو
پدر و مادر صدا کنی، باشه؟
چرا؟
.مهم نیست
اگه مهم نیست .پس توضیح بده
.یه روز میفهمی - چرا؟ -
.مهم نیست
نیست؟
چرا؟
.منم نمیدونم والا - چرا؟ -
.دندونات رو مسواک بزن
.بیا
.این طوری بهتره
،بذار ببینم
چی شده؟
به خودت آسیب زدی؟
.خیلی خب
ببینم میتونیم .چیکارش کنیم
اینجا؟
اینجاست، اینجا، اینجا؟
الان خوبی؟
آگــوســت
بخش مهندسی "آتسونومیا"؟
.بله
چرا دارین منو میفرستین؟ .نوهارا" میتونه مسئولیت اونجا رو به عهده داشته باشه"
... خب
،زمان دادرسی داره نزدیک میشه .وقت کمی مونده
،متاسفم، آقا
.اما من شاکی ـم
.بله، خیلی خوب میدونم
،میبینی
.پات همیشه روی گاز بود
لحظه هایی هم هست که باید ترمز رو بکشی
.اما واسه اینکه ترمز نکردین اینجا هستین
،شرایط این طور نبود .زمان ها دارن تغییر می کنن
سعی کن وقت بیشتری .رو با خانواده ـت بگذرونی
.جعبه های "رِیمن" میتونن آبی یا قرمز باشن ریمن : غذای ژاپنی که شامل ) ( .سوپ و نودل های نازک سفید است
و کدوم رو بیشتر دوست داری؟ - .قرمزا رو -
.قرمزا سـُـس لوبیای جوشانده هم دارن
مگه نه؟ - .چه بدونم -
بله؟
،پدر هنوز نرسیده .به کسی نمیگیم
چرا اینو کشیدی؟
.باعث شدی مادر گریه کنه
ازش خواستی که ببخشدت؟
نه؟
.خیلی خب
.برو بخواب
شب بخیر نمیگی؟
.شب بخیر
" پــدر مــادر "
.داری سر و صدا ایجاد می کنی
!گفتم بسه
.خیلی زیاده
،کار نمی کنه .این خراب شده
به مادرت بگو .یه دونه دیگه ـشو بخره
،وقتی به خونه برگردم .بابایی تعمیرش میکنه
."ریوسی"
.تو هرگز به اون خونه برنمیگردی
.از حالا به بعد، تو اینجا زندگی می کنی
.من پدر واقعی ـتم
.بذار ببینمش
بهتون گفتم که برنده شدین، اما .بنظر نمیاد خیلی شاد شده باشین
.من برنده نشدم، شکست هم نخوردم
،خب، در بسیاری از دادرسی ها
زیاد واضح نیست که .کی میبره و کی میبازه
.نه، منظورم این نبود
،ظاهرا هم همینطوره
.میتونی شروع به موافقت از من بکنی
.من با تو موافقت نمی کنم
به افکار دیگران اهمیت میدی؟
.خیلی تغییر کردی
.داشت یادم میرفت
.بیا
.پرستار اینو بهم داده
،بعلاوه چیزی که بیمارستان داده
از روی حسن نیت تموم .چیزی که میتونسته داده
.عصر بخیر
.عصر بخیر
،گوش کن
.اومدم اینو بهت پس بدم
.خیلی ببخشید
کارت این بود که
.خانواده ـم رو نابود کردی
."ترو"
.این به تو مربوط نیست
.هست
.اون مادرم ـه
.خانه ی "نونومیا"، بفرمایید
.ریوتا" هستم"
... ریوتا"، چی میدونی؟" .ممنون که اون روز اومدی
.گوش کن
باید به پدرت زنگ بزنم؟
.نه
.واسه طلب بخشش زنگ زدم
نه، "ریوتا"، الان .جدی نشو
.این واسه گذشته ـست
،نمیخوام به گذشته برگردم .این واسه گذشته ـست
میخوام در مورد چیزای غیرجدی .باهات حرف بزنم، مهم نیست
چه ستاره ای کلاه گیس .میذاره و دیگران چه عمل جراحی انجام دادن
.خیلی خب
پدرت بهم میگه هیچ .شیر "سِیکه" ای نداریم سِیکه : نوشیدنی الکی ژاپنی ) ( .تهیه شده از برنج تخمیر شده
.خیلی خب
.میفهمم
"ما در پروژه ی "سقف سبز ،از آب بسیار کمتری استفاده می کنیم
.حالا ما آب بارون رو هدایت می کنیم
،اگه همه ی آب استفاده شده
،رو به آبیاری گیاهان ،و پر کردن گودال ها اضافه کنیم
.بیشتر از 42.6 متر مکعب نمیشه
منم مثل تو
.از شغل معماری شروع کردم
،این جنگل واسه مردا ساخته شده بود
.برای تحقیق
،و این
اینجا متولد شده؟
.بله
حشرات اینجا به راحتی .تولید مثل می کنن
اما از این لحظه پانزده سال
،وقت لازمه که یه جیرجیرک دشتی تخم بذاره
تا وقتی که تخم ها به لارو .تبدیل شدن و از زمین خارج شن
!این قدر طول میکشه؟
فکر می کنی زمان طولانییه؟
.سلام
."ببخشید، منم، "نونومیا
.واسه تاخیر ببخشید
سلام، چی شده؟
ظاهرا، اون تصمیم گرفته .که میخواد بادبادک هوا کنه
!یه بادبادک؟
اون قایمکی از پشت سرِ یه آدم .بزرگسال وارد قطار شهری شد
.زیرکانه ـست، تو این جور چیزا استاده
.این که مایه ی افتخار نیست
باید تنبیه ـش می کردی؟ - پیشنهاد تو چیه؟ -
باید با شکم خالی برش می گردوندیم؟
.ما این طوری نیستیم
.من طرز تفکر شما رو درک می کنم
،اگه فکر می کنی اون سازگار نشده
.میتونه مدتی با ما باشه
.البته
.ما با داشتن "ریوسی" و "کیتا" مشکلی نداریم
.همه چی درست میشه
.من مراقبش میشم
!"ریوسی"
!ریوسی"، بیا بریم خونه"
مجبور نیستی
.بلافاصله ما رو پدر و مادر صدا کنی
حمومت رو بگیر .و منگل بازی درنیار
."کیتا"
،اگه این طوری نوازشش کنم
انگار این
.تو بودی
.منم از خونه فرار کردم
.من خواستم مادرم رو ببینم
اما پدرم بلافاصله اومد .و منو به خونه بـُـرد
و حالا چی؟ - !برو پیش پدر -
!اوه، خدای من
!"ریوسی"
ریوسی"، "ریوسی"، حالت خوبه؟"
!پدر
صدمه دیدی؟
پدر، صدمه دیدی؟
!دیگه بسه
!مراقب باش
!قراره برنده شی، قراره برنده شی
!من بـُـردم
پیداش کردی؟ - کجا بود؟ -
.کوچکترین - .خیلی ممنون -
... به جای خود، توجه
!حرکت
.پدرت رو گرفتی - .مراقب باش -
،خرچنگ، عقرب ( در حال نام بـُـردن نشانه های زودیاک چینی )
.جوزا
.کماندار
.ترازو
.دلو
.سنبله - ... ببین -
... یه شهاب سنگ
.یه آرزو کن
از ستاره چی خواستی؟
.که پیش پدر و مادر برگردم
."ریوسی"
.ببخشید
.چیزی نیست
.چیزی نیست
چی شد؟
.حالا من عاشق "ریوسی" هم هستم
پس چرا داری
گریه می کنی؟
،چون
.حس بدی در مورد "کیتا" دارم
.حس می کنم دارم بهش خیانت می کنم
نمیدونم الان "کیتا" چه حسی داره؟
میخوای صبحونه بخوری؟
میخوای بخوری؟
.خوش اومدین
لامپ میخواین، نه؟ چند وات باشه؟
.به خونه برگشتم - .به خونه خوش اومدی -
ریوسی"، چی شده؟"
."کیتا"
!"کیتا"
!"کیتا"
!"کیتا"
.منو ببخش
،بابایی
دیگه نمیتونستم .بدون دیدن تو ادامه بدم
.من قانون ها رو برای دیدنت زیرپا گذاشتم
.پدر دیگه پدر من نیست
.درست میگی
،اما، گوش کن
... در طول شش سال
.در طول شش سال من پدرت بودم
،من پدر خوبی نبودم
.اما پدرت بودم
... گـُـلی که بهم دادی
.ببخشید، اما گـُـمش کردم
.ببخشید
،تو دوربین
.تموم عکسایی که ازم گرفتی هست
... و پیانو
پدر هم چنین نواختن .پیانو رو متوقف کرده
،گوش کن
.ماموریت تموم شده
: مـتـرجـم (Amirhossein_17) امیرحسین محرّم خانی moharramkhania@yahoo.com
.اونا الان برگشتن
.خوش اومدین
.بس کن
.بله
.بریم داخل - .بله، بریم داخل -
"میدونستی "مرد عنکبوتی واقعا یه عنکبوته؟
.نمیدونستم
● ارائـه ای از تـیـم تـرجـمـه ی ایـران فـیـلـم ● → WwW.IranFilm.CoM ←
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.