All language subtitles for Chen.Qing.Ling.Zhi.Sheng.Hun.2019_persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

رسانه اینترنتی مای موویز yts.bid جامعترین سایت فیلم و سریال

آتیش ها رو خاموش کنید

آتیش ها رو خاموش کنید

پاشو وقته داروته

برادر خیلی سردمه

من دارم میمیرم ؟

چرند نگو دخترک احمق

داروتو بخور تا بهتر بشی

تازه خواب دیدم که مامان برگشته

اون گفت که تو جای گرمیه

و اونجا

برعکس اینجا (شهر فوفنگ)

حتی شبها هم میتونی آتیش روشن کنی

باشه ، باشه ، تو خوب میشی

مامان

خیلی سردمه

بیا منم با خودت ببر

مزخرف نگو

دختر خوبی باش و داروتو بخور

آروم باش ، من پیشتم

برو تو

یادت باشه

بعد از اینکه رفتم

اونو روشن کنی

این تو رو گرم میکنه

فهمیدی ؟

اما روشن کردن آتیش اشباح رو به اینجا جذب نمیکنه ؟

تو این دنیا شبحی وجود نداره

نگران نباش ، جای دوری نمیرم

اگه صدای منو شنیدی

فورا آتیش رو خاموش کن

بگیرش

خاموشش کن

برادر ؟

داداش ؟

برادر؟

برادر؟

بی وقفه : مرده متحرک

شماهایی که ناگهانی مردید

برید به دنیای ابدی

برای آرامش مردم شهر فوفونگ دعا کنید

و اونا از این درد و رنج خلاص کنید

شماهایی که ناگهانی مردید

برید به دنیای ابدی

تو شهر فوفنگ فانوس روشن نکن

چون شبح گریان در شب میخوره گوشت و خون

روح انسان هم جذب میکنه

تو شهر فوفنگ فانوس روشن نکن

چون شبح گریان در شب میخوره گوشت و خون

روح انسان هم جذب میکنه

! شبح

فرار کنید

فرار کن

فرار کن

بازم کاره اون شبح پلیده

خیلی دردناکه

یه بچه بی خانمان و بی سرپرسته

حتما خیلی سردش بوده

سردش بوده یا نه

وقتی زنگ به صدا در میاد

تو نمیتونی چیزی روشن کنی

این قانون شهر فوفونگه

نور باعث میشه که شبح گوشت و خون انسان رو بخوره

ما حالا حالا ها با این شبح بدبختی داریم آخه کی این کابوس تموم میشه ؟ درسته

چطور میشه به این زندگی مزخرف ادامه داد ؟

درسته ، حتی نمیشه ازش خلاص شد

دست نزن

تمام گوشت و خونش مکیده شده اما زخمی روی بدنش نیست ؟

مرد جوان خودم بهت میگم قضیه چیه

تو این شهر وقتی شبها آتیش روشن میکنی

یه شبح پلید میاد خونتو میمکه و گوشتتو میخوره

درسته

شبح پلید؟

مگه شهر فوفنگ رو قبلا شهر بدون شب صدا نمیزدن؟

شبح

برید برید

تو این دنیا فقط یه جور شبح هست

شبح بزدل

آتیش ها رو خاموش کنید

آتیش ها رو خاموش کنید

سیجوئه ؟

عمو نیگ؟ تو اینجا چیکار میکنی ؟

صدام کن برادر

واسه چی ؟

ارباب وی گفت

عمو برای احوال پرسی با یه پیرمرده

برادر

تو اینجا چیکار میکردی؟

اومده بودم واسه جنگیری شبانه

بعدش وجود یه روح پلید رو حس کردم

فکر کردم اینجاس واسه همینم اومدم بگیرمش

اما انتظار نداشتم بجاش برادر ون رو ببینم

اون مه سیاه رنگی که دیدم

خیلی عجیب و غریب بود

اون همه جور توهمی رو ایجاد میکنه

خب پس

تو این دنیا ، واقعا شبح وجود داره ؟

سیجویا

ارباب وی درست میگفت

تو قوانین خانوادگیت رو خوب مطالعه نکردی

منظورش چیه ؟

روز به روز داری خنگتر میشیا

تو این دنیا فقط یه جور شبح وجود داره

چه جور شبحی ؟

شبح بزدل

سیجوئه بیا یه نگاهی به داخل بندازیم

باشه

بچه جون

خیلی ترسیدی ؟

نخیر

اون بچه ها هم کشته

خیلی نفرت انگیزه

من با دقت اجساد رو بررسی کردم

ظاهرا فقط گوشت و خونشو ناپدید میشه

چرا این اتفاق عجیب رخ میده ؟

البته گوشت و خونشون نمیتونه بی دلیل محو بشه

احتمالا یه چیزی از 7 روزنه موجود در سرشون وارد بدنشون شده و گوشت و خونشون رو از درون خورده

اون چی میتونه باشه ؟

اگه تو بتونی از طریق جسدهاشون روحشون رو پیدا کنی ممکنه زودتر به نتیجه برسیم

همین کارو میکنم

چی شد ؟

هیچی

روح تو بدنشون نیست

معمولا

روح افرادی که بی دلیل کشته میشن

هاله ای از غم رو ایجاد میکنه

اما ایندفعه فرق داشت

نه خبری از هاله بود و نه روح

فقط یه فضای خالی بود

و نکته عجیبم همینه

میتونه اون

یه هیولای روح خوار باشه؟

درسته

تو کوهستان دافه که بودیم

یه بار استاد وی گفت

اگه هیولا روح خوار باشه باعث هرج و مرج میشه و قبل از حمله به انسان اول روح اونو میخوره

احتمالش هست

اما باید بقیه رو هم چک کنیم

مثل اینکه تو شهر فوفنگ

تعداد مرده ها بیشتر از زنده هاس

شروع کن

چی شد ؟

روحهاشون هنوزم تو جسدهاشونه

اینجور که گفتی

این شهر توسط یه هیولای روح خوار تسخیر نشده

پس فقط یه احتمال باقی میمونه

اینکه چون آتیش روشن کردن روحشون نابود شده

و هاله هم محو شده

یه نفر جمعشون کرده

از بین بردن هاله و مکیدن روح مرده ها

فلز یین !؟

درسته

درست شبیه عملکرد فلز یینه

اما مگه فلز یین نابود نشده ؟

خب همینش خیلی عجیبه

مهم نیست کی پشت این قضیه ست

ما باید به تحقیقاتمون ادامه بدیم

جلوتر نیا

نیا

جلوتر نیا

مادر بزرگ نترس

من از خانواده گوسولانم

خانواده گوسولان؟

درسته

مادر بزرگ ، این دوستمه

ما داریم درمورد قتلها تحقیق میکنیم

تو چرا این وقت شب اینجایی؟

این به اصطلاح نگهبان دوازه شهر فوفنگ

در واقع از رئسای خانواده شو بوده

اومدم واسشون دعا کنم

و ازشون بخوام که آرامش رو به شهر برگردونن

خانواده شو ؟

درسته

تمومه اون فانوس های تزئینی که در شهر فوفنگ هست رو اونا ساختن

اما دیگه چه فایده ، واقعا چه فایده !؟

تمام 50 نفر خانواده شو همشون دیگه مردن

خانم

اون زمان چه اتفاقی برای خانواده شو افتاد ؟

فقط میدونم که تو جشن آخر ماه جولای

عمارت شو یهویی آتیش میگیره

و حتی یه نفرم نجات پیدا نمیکنه

حتی یه نفرم نجات پیدا نمیکنه؟

حتی یه نفرم نجات پیدا نمیکنه

بعد از اون روز هم

شهر فوفنگ مدام مورد حمله یه شبح قرار میگیره

برای آروم کردن ارواح خانواده شو

ما اینجا

یه بنای یادبود ساختیم

پس یعنی قضیه روشن کردن آتیش در شهر فوفنگ با قضیه کشته شدن خانواده شو در ارتباطه ؟

خانم

بعد از سوختن عمارت شو

کسی برای بررسی مجدد اوضاع نرفت ؟

چطور باید میرفت ؟

بعد از قضیه آتش سوزی

دوازه عمارت شو دیگه به روی کسی باز نشد

بعضی وقتا مردم میتونستن بشنوند که یکی داره از داخل تق تق تق در میزنه

واسه همینم دیگه کسی جرات نمیکنه بره اونجا

در آرامش بخوابید

دیگه ما رو اذیت نکنید

ون نینگ

تو بالاخره اومدی ؟

من خیلی وقت بود که منتظرت بودم

تو کی هستی ؟

من ون نینگم

خب اینم تقدیر ما بوده

یه قاتل بالاخره کشته میشه

تو دیگه نه انسانی و نه شبح

تو دیگه نمیتونی مثل یه انسان معمولی تو این دنیا زندگی کنی

تو فقط یه مرده متحرکی

فایده اینجوری زندگی کردن چیه؟

نجاتم میدی ؟ یا چطوره بگم خودتو نجات میدی ؟

ژنرال روح

طمع کشتن مردم چجوریه ؟ خوبه ؟

اخه فرق بین من و تو چیه ؟

تو هم یه عروسک متحرکی

اون وی ویشیه داره تو رو کنترل میکنه

نه

نه

نه

نه ، من عروسک نیستم

برادر ون

برادر ون

برادر ون ، تو خوبی ؟

خوبم

منو نکشید

من هیچ کاری نکردم

منو نکشید

من کاری نکردم ، منو نکشید

منو نکشید

نترس

من از خانواده گوسولانم

ما داریم در مورد اون شبح تحقیق میکنیم

ما کاریت نداریم

خانواده گوسولان

سرورم

سرورم

سرورم

یه شبح پلید منو تسخیر کرده

میتونید منو از شرش خلاص کنید ؟

خواهش میکنم

التماستون میکنم

خواهش میکنم

منو از شرش خلاص کنید

کمکم کنید

اون روح کیه ؟

خب

اون یه شبح پلید و خودخواهه

خودشه

حتما خودشه

اون کل خانواده منو کشت

اون کیه ؟

اون اینجاس

صداشو میشنوید ؟

صدای پاشه

اون داره میاد

اون داره میاد تا بازم اذیتم کنه

تنهام بذار

تنهام بذار

خواهش میکنم

دیگه اذیتم نکن

نترس

اون یه ماسک روح و یه لباس قرمز نپوشیده بود؟

چرا

اون کیه ؟

,, او

اون

اون

چو

زی

شوئه

پس تو

پسر دوم خانواده شو هستی ، شویی

نه

روشنش نکن

روشنش نکن

الان دوباره پیداش میشه

نگران نباش

با بودن برادر ون و من

اون شبح پلید چوزی نمیتونه بهت صدمه بزنه

ارباب شو

پس بعداز ماجرای خانواده شو

تو تنها کسی بودی که نجات پیدا کردی

و کسی هم که اون آتش سوزی رو راه انداخت و مقصر اتفاقات اخیره

چوزی شوئه ؟

آره ، خودشه

اون یه شبح پلید و خبیثه

اون به خانواده ما خیانت کرد

خب پس میشه بگی

چرا چوزی شو مردم بیگناه رو میکشه و روحشونو میگیره

اونم درست بعداز اینکه تمام افراد خانواده شو رو کشته ؟

خب چی میتونم بهتون بگم

یه سال پیش

اینجا مثل الان یه عمارت متروکه نبود

اون موقع

خانواده شو تو شهر فوفنگ احترام زیادی داشت

اون موقع شهر فوفنگ

مثل روز روشن بود و مردم خیلی خوشحال بودن

خانواده ما صد سال پیش به شهر فوفنگ اومدن

و در ساخت فانوس شهرت زیادی داشتن

مردم منتظر بودن

تا فانوس جدیدی رو که خانواده شو ساخته ببینن

خانواده شو و مردم شهر سرنوشت مشترکی داشتن

اونا کنار هم بودن

و با هم سقوط کردن

ساخت فانوس پایه و اساس خانواده شو بود

خانواده ای که به خانواده ون کمک کرد تا این لقب شهر بدون شب رو کسب کنه

جدا از موقعیت اجتماعی که خانواده شو بهش افتخار میکرد

فانوس ساز بودن

حرفه جالبی بود

خانواده شو تو شهر فوفنگ یه رقابت برگزار کرد

رقابت ساختن فانوس

و هر فانوس ساز با مهارتهایی که داشت

میتونست تو اون رقابت شرکت کنه

و فانوس هاشو نشون بده

اون موقع شهر فوفنگ پر از شور و هیجان بود

همه جا روشن بود و همه خوشحال بودن

همه چیز درست شبیه یه رویا بود

گرفتش

فانوسو گرفت

آفرین

آفرین

اون یه پریه ؟

خیلی قشنگه

آفرین

آفرین

آفرین

آفرین

آفرین

دیدیش !؟

آفرین

خواهر ناتنیم هاچین افتخار خانواده شو بود

و من

تنها یه پسر ضیغه ای بی مصرف بودم

فقط اسماً یکی از اربابهای خانواده شو بودم

و چون زن اول پدرم منو دوست نداشت

زندگی سختی داشتم

یه پسر صیغه ای لیاقت فانوس ساز شدن رو داره ؟

اینطوری بکش ، اینجوری بکش

فانوس ساز ؟ مگه خوابشو ببینی

همونجا وایسا

نقاشی رو دوست داری ، نه ؟

تو بچه ضیغه ای ، بهتر نیست جایگاهتو بشناسی ؟

تکون نخور ، اگه تکون بخوری خط ها ضخیم تر میشن

بس کن

بیا بریم

بریم

یولان و دوستش خیلی پست فطرتند

اونا همیشه واسه اهل خونه قلدری میکنن الانم که اومده بودن سراغ تو

اینطوری نمیشه ، باید به پدر بگم اونا رو از عمارت شو بندازه بیرون

اینکارو نکن

هاچین ، مگه نمیدونی !؟

مادر خوانده پسر عمه یولان رو خیلی دوست داره

مادرش اونو فرستاد به خانواده شو تا درست کردن فانوس رو یاد بگیره

حالا اگه اون بخاطر من از خانواده شو ترد بشه

میترسم آخرش خودم باشم که از خانواده شو پرت بشم بیرون

پس اگه دوباره واست قلدری کردن بیا به خودم بگو

خودم حسابشون رو میرسم

ممنونم هاچین

شخصی به خوبی هاچین باید

با بهترین مرد دنیا ازدواج میکرد

خوشبخت میشد و زندگی خوبی رو شروع میکرد

همه چیز داشت خوب پیش میرفت

تا اینکه اون به خانواده شو اومد

میخوای بگی که این فانوس چرخ و فلکی پرواز میکنه ؟

بله

من هرگز همچین چیزو ندیدم

نشونم بده

طبق قانون جهان

همه از من پیروی میکنن

خواسته منم

خواسته شماس

برو

زیادم سخت نیست

واسه یه فانوس که پرواز کنه

بنظر من

که مهارتهای این پسر

اونقدراهم بد نیست

درسته ، بد نیست

اما به هیچ وجه قابل مقایسه با شما نیست

عالی بود ، عالی

چوزی تو خانواده فقیری متولد شده بود

اما تجربیات فوق العاده ای داشت

هاچین به شدت مجذوبش شده بود

اونم با اون همه استعداد وارد خانواده شو شده بود

تا یه فانوس ساز بشه

تو مدت کمی

اون تونست اعتماد هاچین رو بدست بیاره و صلاحیتشو اثبات کنه

و یه شبه معروف بشه و قاپ پدرمو بدزده

نقاشی قشنگی شده

همین الان یاد یه افسانه افتادم

خیلی وقت پیش ها

در منطقه غربی

شهری بود از گنجینه های پنهان

که هر دونه از خاکش ، از طلا بود

و هر قطره از آبش میتونست

به مروارید تبدیل بشه

یه شهر شناور در آسمون که

درست مثل یه رویا بود درست مثل شهر پریان

عجب افسانه قشنگی

هاچین

یه روزی خودم میبرمت اونجا تا با چشم های خودت ببینیش

قضیه چوزی از نظر هاچین

مثل یه داستان عاشقانه بود

داستانی که شخصیتهاش پنهانی عاشق هم میشن

در حالیکه هیچ کس ازش خبر نداره

اما برای چوزی قضیه فرق داشت چون اون دنبال چیزه دیگه ای بود

اون فکر میکرد که رازشو خوب پنهان کرده

اما بالاخره دستش رو شد

تو رعد منو دزدیدی؟

باید تاوانشو بدی

فکر میکنی فقط با دونستن حقه میمون میتونی با بانو ازدواج کنی ؟

اون هم قاپ اربابمون رو دزدیده و هم عاشق بانو هاچین شده

میخواستم بدونیکه

وارد خانواده شو شدن اونقدراهم آسون نیست

آسون نیست

این جونور

جونور

اگه نمیخوای بلایی سرت بیاد زودتر از خانواده شو برو

درسته

ارباب ، بیاید بریم

کارت خوب بود

بریم

چشم

ارباب ، شما هم درس خوبی بهش دادید ها !؟

درسته

اونجوری که دیدمش

یاد سگم افتادم

درسته

حتما خواب نما شده

درسته

اون حتی لیاقت نداره سگتون باشه

چه برسه که بخواد با بانو ازدواج کنه

سگ خواب نما

درسته

چطوره بریم نوشیدنی بخوریم

درسته ارباب بیاید بریم

اون روز اولین باری بود

که فهمیدم اون جادوی سیاه بلده

چه جور جادوی سیاهی بود ؟

خودت به وضوح دیدیش ؟

فقط یادمه که یه مه سیاه دیدم

مهی سبک ، تیره و غیر قابل توصیف

بمحض اینکه مه سیاه به اونا حمله کرد

اونا هوشیاریشون رو بطور کامل از دست دادن

زیاد نگذشته بود

که فهمیدم

اون جادوی فلز یینه

گفتی فلز یین ؟

چوزی اینجاس

ارباب شو نترس

اومده اذیتم کنه چیزی نیست

نترس

ارباب شو

تو به بقیه هم گفتی که اون شب چی دیدی ؟

نه

جرات نکردم به کسی بگم

چون اونا باور نمیکردن

که یه نقاش میتونه یه جادوگر هم باشه

اگه میگفتم هم کسی حرف یه بچه صیغه ای رو باور نمیکرد

از اون روز به بعد

همش با وحشت زندگی کردم

میترسیدم پیدام کنه

اما

اما من باید یه کاری میکردم

چون اون و هاچین

قرار بود بزودی ازدواج کنن

هاچین

میدونی پسر عمه چطور مرده ؟

برادر

چرا دوباره بحثشو کشیدی وسط ؟

اون افتاد تو آب و غرق شد

نخیرم ، من با چشمای خودم دیدیم که چوزی اونو رو کشت

اون وانمود میکنه که آدم خوبیه

اما در واقع یه جادوگر قاتله

داری راجب چی حرف میزنی ؟

من بهتر از هر کس دیگه میدونم که چوزی چه جوریه

در ضمن حالا که داریم ازدواج کنیم چرا این حرفو میزنی ؟

اون باهات خیلی خوب رفتار میکنه

چطور میتونی اینو راجبش بگی ؟

هاچین

تو گول ظاهرشو خوردی

چوزی یه شیطان پلید و شروره

شویی

بهت اجازه نمیدم اینجوری راجبش حرف بزنی

واسه اینکه هاچین حرفام رو باور کنه

من باید مدرک گیر میوردم

واسه همین

وقتیکه چوزی خونه نبود

یواشکی رفتم تو اتاقش

چوزی شو

تو قبلا فقط یه شاگرد فقیر بودی

چون استعداد فوق العاده تو رو دیدم

گذاشتم عضوی از خانواده شو بشی و با دخترم ازدواج کنی

اما تو

برای رسیدن به اهداف شیطانیت داشتی جادوی سیاه رو یاد میگرفتی

و حتی جون خواهر زادم رو گرفتی

تو

خیلی بی رحم و شروری

حرف بزن ، قطعات فلز یین رو از کجا آوردی ؟

و اونا رو کجا گذاشتی ؟

پدر

چوزی فقط راهشو غلط رفته چون درست تصمیم نگرفته

خواهش میکنم ، اونو عفو کنید و ازش بگذرید

ساکت شو

هاچین

بمحض اینکه فلز یین احیا بشه

تمام مردم شهر دچار بدبختی میشن

از اونجایی که هدف چوزی همین بوده

چطور میتونم عفوش کنم ؟

پدر

افراد

بندازیدش تو زندان

در هفتمین روز از هفتمین ماه سال ، اون تحویل مقامات داده میشه (تبعید میشه)

اگه ماجرا

به همونجا ختم میشد که خیلی عالی بود

اما در هفتمین روز از هفتمین ماه

درست در روز فستیوال فانوس ها

برادر

فقط تو میتونی کمکم کنی

هاچین ، چی شده ؟

چوزی از صمیم قلب از کارش پشیمونه

اون دیگه کسی رو نمیکشه

اون تو زندان خیلی سختی کشیده

من چند بار از پدر خواهش کردم

اما پدر راضی نمیشه اونو آزاد کنه

من شنیدم

شنیدم که امروز میخوان تحویلش بدن و بعدشم قرار مجازاتش کنن

میترسم تو راه بمیره

برادر

برادر خواهش میکنم کمکم کن اما هاچین

اون از جادوی سیاه استفاده کرده و چند نفرو کشته

اما به منم قول داده

که اگه ایندفعه رو بهش کمک کنیم

خودشو اصلاح میکنه

اما اگه پدر باخبر بشه

به هیچ وجه ما رو نمیبخشه

دیگه برام مهم نیست

برادر

وقتی پسر عمه برات قلدری میکرد

من همیشه کمکت میکردم

همین یه بار

ازت خواهش میکنم کمکم کن

میشه لطفا کمکم کنی ؟

اگه چوزی تو راه بمیره

منم دیگه نمیتونم زنده بمونم

باشه

اگه اون موقع

به حرف خواهرم گوش نداده بودم و هواس نگهبانان رو پرت نکرده بودم

,,,شاید هیچ وقت

فرار کن ، چرا دیگه فرار نمیکنی ؟ (اون اتفاق وحشتناک نمیوفتاد) میخوام بدونم چطور میخوای

برای ارباب شو همه چیزو توضیح بدی ؟

کمک

کمک

فرار کنید

هاچین

کمک

کمک

هاچین

هاچین

هاچین

هاچین

هاچین

هاچین

تو بودی

تو به اونا گفتی

تو بودی که اون نسه خطی رو دزدیدی

اون نسخه خطی دست توئه !؟

اگر نه خودم میکشمت

جتی اگه بکشیم هم

جای اون نسخه خطی رو بهت نمیگم

انتظار نداشتم تا این حد ساده باشی

بس کن

چوزی ، تو یه دروغگویی

چرا ؟

چرا پدرم و تمام خانواده ام رو اونم بعد از اینکه فراریت دادم کشتی ؟

تو یه قاتلی

من قاتلم ؟

پس خانواده شو چی هستن ؟

شما همش راجب اخلاق و خوبی حرف میزنید

اما در حقیقت خودتونم دنبال فلز یین هستید

تمام افراد خانواده شو

باید بمیرن

چوزی شو ، تو آدم پست و بد ذاتی هستی

هاچین

همش تقصیر من بود که بدون اطلاع پدر ازت درخواست کمک کردم

اگه بخاطر من نبود

اونا الان زنده بودن

من خیلی احمق بودم

خیلی احمق بودم که باورت داشتم

هاچین

اگه تو واقعا منو دوست داری

باید از اون بخوای که نسخه خطی رو بهم برگردونه

من قول میدم ، بهتون صدمه نزنم

حق با شوییه

تو آدم پست و بد ذاتی هستی

با دستای خودم میکشمت

هاچین

هاچین

چوزی شو

خودم میکشمت

این آخرین فرصتی که بهت میدم

تا اون نسخه خطی رو بهم برگردونی

پسش بده

منو بکش

هاچین اینطوری مرد

هاچین

هاچین

هاچین

هاچین

ارباب شو

همونطور که آتیش عمارت شو رو بی رحمانه سوزوند

همونطورم همه چیزو از هاچین گرفت

زندگیشو

زیبایشو

غرورشو

و حتی عشقشو

من هیچ وقت نگاه اون روزش رو فراموش نمیکنم

نگاهش خیلی بد بود

درمونده بود

من هیچ وقت اشک ها و زجه زدنای هاچین رو فراموش نمیکنم

گذشته از اون ، هیچ وقت نمیتونم گناه های چوزی رو فراموش کنم

اون یه شیطان که از جهنم اومده

خدایان رو فریب داده

و اومده سراغ انسانها

هیچ ردی از انسانیت هم درش نیست

ارباب شو

اون زمان

چرا چوزی زندگیتو بخشید؟

زنگیمو بخشید ؟

تو میدونی من تو این مدت چه جور اینجا زندگی کردم ؟

ترجیح میدادم بمیرم

با اینکه اون نسخه خطی رو گیر آورده بود

اما بازم منو شکنجه میداد

اونقدر ازم پرسید که اون نسخه خطی کجاست

که بالاخره تونست گیرش بیاره

و به تمریناتش ادامه بده

فکر میکردم اگه اون نسخه رو بهش بدم

منم میتونم مثل خواهرم بمیرم

و برم پیش خانوادم

اما نمیدونستم

بمحض اینکه جای اون نسخه رو بهش بگم

مردم شهر فوفنگ دچار بدبختی میشن

و تو جهان هرج و مرج میشه

هاچین

چرا منو تنها گذاشتی و رفتی ؟

چرا منو تنها گذاشتی و رفتی ؟

هاچین

ارباب شوی بیچاره

اما برادر ون

چرا چوزی که قطعات فلز یین رو داره هنوزم به اون نسخه خطی نیاز داره ؟

بدون شک تمریناتش موفقیت آمیز نبوده

سرورای من

خوب شد که شما به عمارت شو اومدید

ازتون خواهش میکنم

کمکم کنید که انتقام بگیرم

خواهش میکنم

التماستون میکنم

التماستون میکنم

التماستون میکنم ارباب شو

التماستون میکنم لطفا بلند شید

نگران نباشید

ما دیگه اینجاییم

ما کمکت میکنیم تا چوزی رو بکشی

ارباب شو

حالا اون نسخه خطی کجاست ؟

دنبالم بیاید

چوزی شو با هاچین سرد رفتار میکرد

اون هاچین رو دوست نداشت

واسه همینم نتونست حدس بزنه که من اونو تو وسایل شخصی هاچین قایم کردم

اینکه واقعا نوشته ارباب ویه اون اینجا چیکار میکنه ؟

اون موقع ، نوشته ارباب وی تو قلعه جین لین و توسط جین گین تای پنهان میشه

بعدشم که اتفاقات زیادی میوفته

و دیگه کسی به اون نوشته توجهی نمیکنه

اما انتظار نداشتم اون به دست چوزی بیوفته

ظاهرا اون جادویی که چوزی داشته تمرین میکرده طلسم فلز یینه

طبق محتوای این دست نوشته

چوزی شو میخواسته فلز یین رو دوباره احیا کنه و عروسکها رو کنترل کنه

اما اون میتونسته قبل از نابودی خانواده شو اینکارو بکنه

پس چرا اینکارو نکرده؟

لطفا کمکم کنید

کمکم کنید

کار من نبود

کار من نبود

کار من نبود

کار من نبود ، من نکردم

چطور تونستم ؟

من کشتمش

نه من کسی رو نکشتم

من کسی نکشتم

من کسی رو نمیکشم

من نکشتمش

من نکشتمش

کار من نبود

من قاتل نیستم

ارباب شو

نه من کسی رو نکشتم

من کسی رو نکشتم

اون میخواست منو بکشه

من فقط از خودم دفاع کردم

من اونو نکشتم

خودتو اذیت نکن

کاریه که شده

تازه تو میخواستی انتقام خانوادتم بگیری

دیگه خودتو سرزنش نکن

آره ، درسته

من انتقام خواهرم هاچین رو گرفتم

شیره نیلوفر؟

این شو هاچینه ؟

ارباب شو

اگه همه چیز واقعا همونی باشه که گفتی

اینکه چوزی اصلا هاچین رو دوست نداشته

پس چرا اون نقاشی هاچین رو اینقدر خوب نگه داشته ؟

و اینکه چرا الان اون مرتکب جرم و جنایت در شهر فوفنگ شده؟

هاچین

هاچین

ارباب شو

تو داری چیزیو ازمون پنهان میکنی ؟

آره

من بهتون دروغ گفتم

حتی اگه بکشیم هم

جای اون نسخه خطی (دست نوشته وی) بهت نمیگم

انتظار نداشتم تا این حد ساده باشی

بس کن

زیشو بس کن

تو تا حالاشم خیلیا رو کشتی

تو دیگه نباید اونو هم بکشی

زیشو

هاچین ، به حرفام گوش کن

من دیگه کسی رو نمیکشم اما من باید اون نوشته رو داشته باشم

به شویی بگو اونو بده به من

من بهش صدمه نمیزنم بعدشم باهم از اینجا میریم ، خوبه ؟

هاچین

هاچین

تو نباید بازم گولشو بخوری

اون آدم خطرناکیه

و درست بشو هم نیست

از جونت سیر شدی !؟

هاچین

هاچین

راستش

من نمیخواستم قبول کنم

که هاچین بخاطر نجات من و توسط چوزی شو کشته شده

چوزی شو اونجوری که گفتم با هاچین رفتار نمیکرد

اون مردم شهر فوفنگ رو میکشت چون میخواست هاچین رو دوباره به زندگی برگردونه (رستاخیز)

شاید

شاید اگه همون موقع اونو بهش داده بودم (دست نوشته)

هاچین نمیمرد

هاچین

هاچین

قضیه شبح نور شهر فونگ دیگه حل شده

قاتل چوزی شو کشته شده

چطور ممکنه ؟

کی میتونه انسانها رو به مومیایی تبدیل کنه؟

برید کنار

قاتل کشته شده

اما اگه بازم اون شبح پیداش بشه چی ؟

کی ازمون دفاع میکنه؟

برادر ون

بنظرت کی مردم شهر فوفنگ ، دوباره جرات روشن کردن فانوس رو پیدا کنن ؟

خیلی زود

چون اونا بقدر کافی تو تاریکی زندگی کردن

دیشب که ما تمام عمارت شو رو گشتیم اما نتونستیم فلز یین رو پیدا کنیم

پس کجا میتونه قایمش کرده باشه ؟

بیا اول جسد چوزی شو رو خاک کنیم بعدش به گشتنمون ادامه میدیم

هاچین

هاچین وایسا

بهت گفتم دنبالم نیا چرا گوش نمیدی؟ میخوای کتکت بزنم؟

هاچین

سریعتر

هاچین باهام ازدواج کن

من دوستت دارم هاچین

پسرک احمق

ما خواهر و برادریم پس نمیتونیم ازدواج کنیم ، فهمیدی؟

بیا بریم

حالا که چوزی شو ، قاتل ماجرای شبح نور اینجا دفن شده

ارواح مردگان عمارت شو میتونن به آرامش برسن

از اونجایی که ارباب شو هنوز زنده ست

باید اسمش از روی این سنگ پاک بشه

عجیبه ، چرا اسم ارباب شویی اینجا نیست ؟

تمام 50 نفر خانواده شو مردن

یه نفرم نجات پیدا نمیکنه

چرا چوزی زندگیتو بخشید ؟

زندگیمو بخشید ؟

تو میدونی تمام این مدت من چه جوری اینجا زندگی کردم ؟

ترجیح میدادم بمیرم

چی شده برادر ون ؟

افراد

بندازیدش تو زندان

پدر

در هفتمین روز از هفتمین ماه سال

اون تحویل مقامات داده میشه

هفتمین روز از هفتمین ماه سال

روزیه که عمارت شو نابود شد

اون زمان چوزی شو داشت یه نقاشی از شو هاچین میکشید

اون اصلا زمانی برای ارتکاب جرم نداشته

شویی

دروغ میگفت !؟

اما اون چرا باید دروغ میگفت و چوزی شو رو مقصر جلوه میداد؟

هاچین باهام ازدواج کن

من دوستت دارم هاچین

پسرک احمق

ما خواهر و برادریم پس نمیتونیم باهم ازدواج کنیم ، فهمیدی ؟

فکر کردم اگه اون دست نوشت رو بهش بدم

میتونم مثل خواهرم بمیرم و برم پیش خانوادم

هاچین

چرا منو تنها گذاشتی و رفتی ؟

شویی تمام این مدت داشته از یه هویت جعلی استفاده میکرده تا هویت اصلیشو مخفی کنه

آفرین

اون هاچین رو دوست داشته

و از چوزی شو بخاطر دزدین اون متنفر بوده

اما متاسفانه

هیچ کس تو عمارت شو اونو به حساب نمیورده

حتی قضیه دفاع کردن هاچین از اون

همش بخشی از تصوراتش بوده

اصلا کسی به اسم پسر دوم خانواده شو وجود نداره

اون فقط یه مستخدم عادیه

فامیل اصلی اون شویی نیست

بلکه چوییه

اون نسخه خطی کجاس؟

بدش به من

بدش به من

حتی اگه بکشیم هم

جای اونو بهت نمیگم

انتظار نداشتم تا این حد ساده باشی

چویی ، کاری با زیشو نداشته باش

هر دوتون رو میکشم

به هر قیمتی که شده برت میگردونم

برادر ون ، کجا میریم ؟ عمارت شو

اما اگه چویی مقصر اصلی باشه پس حتما تا حالا از اونجا رفته

با فلز یین تا حالا خیلی از مردم شهر فونگ رو کشته

پس حتما تونسته هاچین رو برگردونه

اون ممکن نیست به همین راحتیا از عمارت شو بره

برادر

ما کل عمارت شو رو گشتیم

چویی حتما میدونسته که دروغش تا ابد مخفی نمیمونه واسه همینم فرار کرده

جادوی سیاه هنوزم درو عمارت شو هست

پس اگه فرار کرده بود نباید ردی از جادوی سیاه میبود

تقصر من بود

اگه شمشیرم رو به سمت شویی پرتاب نمیکردم

چوزی شو نمیمرد

و ما الان بدون مدرک اینجا گیر نیوفتاده بودیم

تقصیر تو نبود

همه چیز طبق نقشه اون بود

چویی برای کنترل چوزی شو از جادوی سیاه استفاده میکنه

اونو دیوانه میکنه و وادارش میکنه تا بهش حمله کنه

اینجوری ، چوزی شو به عنوان قاتل شناخته شد

اگه شمشیرتم پرتاب نمیکردی

چویی بالاخره یه فرصت برای کشتن چوزی شو پیدا میکرد

چویی با کشیدن همچین نقشه ای

میخواسته تصوراتمون رو تغییر بده

تصورات؟

برادر چیزی فهمیدی ؟

سیجوئه

برو جای چویی بشین

کار من نبود

من اونو نکشتم

من نبودم

سیجوئه ، برو کنار

تصور

سیجوئه

بنظرت یه جای این آلاچیق نمی لنگه ؟

براساس قوانین باغبونی ، بهتره که یه آلاچیق وسط گلها ساخته بشه و کنار آب باشه

اینجا که کنار برکه نیلوفر آب ساخته شده و ظاهرا که مشکلی نداره

میدونستم سرنخی که چوزی واسمون گذاشته اینجاست

این واقعا جسد شو هاچینه !؟

چویی واقعا که آدم پست و حقه بازیه

عمو نیگ ، حق با تو بود

سازنده شبح نور چوییه

بگو برادر

برادر

بریم دنبال فلز یین

سیجوئه

تو تمام مدت رو همینجوری زندگی کردی

ازش متنفر نیستی ؟

خسته نشدی ؟

اون وی وشیه بود که تو رو به یه عروسک و یه مرده متحرک تبدیل کرد

ازش متنفر نیستی ؟

باهاش مبارزه نکن

فقط بمیر

جهان بهت میگه ژنرال روح حالا واقعا باید فکر کنی که یه عروسکی ؟

ون نینگ

مهمه اینکه ، تو چطور راجب خودت فکر میکنی

درسته که با مردم عادی فرق داری اما تو میدونی عشق چیه

1002

و چطور باید عاشق باشی

چطور میتونی خودت رو یه مرده متحرک حقیر بدونی ؟

از قلبت پیروی کن

و زندگی خودتو پیدا کن

ارباب وی

فلز یینه

چویی

دیگه همه چیز مشخص شده ، خودتو تسلیم کن

فلز یین رو تحویل بده

بدمش به تو ؟

تو یه حقه بازی

قاتل پست فطرت ، ژنرال روح

دیگه خودتو مرده فرض کن

حالا تو خودتو مرده فرض کن

دیگه حرفم رو باور نمیکنی ؟

من برات یه حریف ضعیفم !؟

چرا باید تو کار من سرک میکشیدید !؟

نمیشد فقط راهتون میگرفتید و از شهر فوفنگ میرفتید ، ها ؟

مردم شهر فوفنگ اینقدر مهمند که تو داری بهشون اهمیت میدی ؟

من میتونم زندگی بی ارزش اونا بگیرم و درعوض

اونو زنده کنم

تو خیلی لجبازی

بمیر

سیجوئه ، بزن به سرشون

لعنتی ، فرار کرد

باید پیداش کنیم ، بریم

خواهش میکنم

یه فرصت دیگه بهم بدین

بعداز احیای هاچین

میتونید فلز یین ازم بگیرید

میدونم ، حقمه بمیرم

هرکاری بخواید واستون میکنم

فقط یکم دیگه بهم وقت بدید

فقط یکمه دیگه

باشه ؟

خواهش میکنم

خواهش میکنم

من میتونم هاچین رو برگردونم چویی

حتی اگه هاچین رو برگردونی بازم اون فقط یه مرده متحرکه

تا حالا به احساساتش فکر کردی ؟

عشقش ، خانوادش ، همگی مردن

چطور میخواد زندگی کنه ؟

دیگه اینقدر نگرانش نباش

ضمنا باید بدونی

تو این جهان رستاخیزی وجود نداره

دروغ میگی

ژنرال روح

مگه تو رو ارباب معبد یین زنده نکرد ؟

من که واقعا نمرده بودم

در اون زمان ، ارباب وی و ارباب هانگو نجاتم دادن

نه

نه

هاچین

من حتما برت میگردونم

من حتما برت میگردونم

برادر

هاچین

من بالاخره تونستم برتگردونم

من همیشه منتظرت بودم

همش تقصیر من بود

تمام مدت فکر میکردم که اتفاقی نیوفتاده

من نباید به چیزی متعلق به من نبود چشم میدوختم

من نباید لبخندت رو میدیم

من نباید عاشقت میشدم

و نباید تمام خانودت رو میشکتم

هاچین ، ببخشید

هاچین

میتونی منو ببخشی ؟

هاچین

هاچین

هاچین

هاچین

هاچین

هاچین

هاچین

گوش کن چویی

تو مقصر نابودی خاندان شو هستی

تعداد زیادی از مردم شهر فوفنگ رو هم کشتی

در نظر اون تو فقط یه گناهکاری

شو هاچین هیچ وقت تو رو نمیبخشه

اون مردم بی گناهی هم که کشتی هیچ وقت تو رو نمیبخشن

دستات به خون همشون آلوده ست

حتی اگه بمیری هم

نمیتونی گناهات رو جبران کنی

فلز یین رو تحویل بده

و برگرد به گوسو تا تبعیدت تمو بشه

باشه

من گناهکارم

و دستم به خون همه اونا آلوده ست

من لایق بخشیده شدن نیستم

اما من نمیخوام تو در موردم قضاوت کنی

اینجوری مردن ، حتما خیلی واست راحتره

اما تو باید زندگی کنی

تا ابد هم باید زندگی کنی

برادر

چویی مردم زیادی رو کشته

مرده ها میتونم در آرامش باشن درحالیکه اون هنوزم زنده ست ؟

واسه چویی مردن کم بود

مثل یه عروسک زندگی کردن و شب و روز تاسف خوردن از هزاران بار مردن هم بدتره

به این میگن مجازات واقعی

میخوای بگی

این فلز یین

واقعا نفرین شده ست ؟

برای همینم هر کس اونو بدست آورده فورا مجذوبش شده و کارهای شیطانی کرده؟

عامل اصلی فلز یین نیست

خوادخواهی و خواست انسان

شخص رو مجبور به انجام کارهای شیطانی میکنه

اینم چیزیه که ارباب وی گفته ؟

نه خودم گفتم

عمو نینگ

فلز یین ، بهتره پیش تو باشه

چرا ؟

من هنوز خیلی جوانم میترسم نتونم از پسش بربیام

خب منم پیر نیستم

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.