All language subtitles for The Weight 2026 1080P Screener Web-Dl Hevc X265-persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ترجمه و تنظیم : تیما گروپ ‫✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰

‫بهت که گفتم.

‫هیچ‌وقت نتونستن منو بگیرن، هیچ‌وقتم

‫نمی‌تونن بگیرنم.

‫انگار پلیسا جاده رو بستن.

‫محکم بچسب!

‫عمراً من و شهردار

‫سر از هلفدونی دربیاریم. عمراً، خانم.

‫بابا، تندتر

‫برو!

‫سلام خانم ایکرز. سلام فلورنس.

‫اوه، سلام پنی.

‫اونجا چه خبره؟

‫بابا ماشین رو گذاشته روی بلوک

‫که پول بنزین ندیم.

‫اوه.

‫فکر خوبی نیست؟

‫خانم مورفی،

‫می‌خواستم ازتون یه خواهشی کنم، ماشینمون یه جورایی

‫عجیب شده، اگه سرتون خلوت بود یه نگاهی می‌ندازین؟

‫اِد میگه از همه مکانیکا بیشتر سرت میشه،

‫خیلی ممنون میشم کمکمون کنی. معلومه که،

‫پول وقتی هم که می‌ذاری می‌دیم.

‫یه عالمه پول بهت داد؟

‫نه.

‫چرا؟

‫چون ماشینش اصلاً خراب نبود.

‫خب خرابش می‌کردی، بعد درستش می‌کردی.

‫خودمم بهش فکر کردم.

‫بلده این کارو بکنه.

‫شاید بد نباشه از خانم ایکرز کمک بخوای؟

‫شوخیت گرفته؟

‫داری با بابات حرف می‌زنی.

‫انگار من به اون احتیاج دارم. دخترجون،

‫من هواپیما تعمیر می‌کردم.

‫موتور می‌بندم، خونه هم می‌سازم.

‫لعنتی، خود تو رو من ساختم.

‫فکر می‌کنی بلد نیستم

‫یه جورابو وصله کنم؟

‫که این‌طور به نظر نمیاد.

‫ما مورد آزمایش قرار می‌گیریم،

‫ولی همون‌طور که داوودِ نبی در مزامیر میگه،

‫به خداوند توکل کن.

‫شجاع باش تا دلت را قوت بخشد.

‫می‌گویم، به خداوند توکل کن.

‫دعا کنیم.

‫ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد.

‫ملکوت تو بیاید و اراده‌ات همان‌طور که در آسمان است، بر زمین نیز انجام شود.

‫نان روزانه ما را امروز به ما عطا کن،

‫و گناهان ما را ببخش،

‫همان‌طور که ما نیز خطاکاران به خود را می‌بخشیم.

‫و ما را در وسوسه میاور، بلکه از شر رهایی‌مان ده.

‫زیرا ملکوت از آن توست،

‫و جلال،

‫و قدرت

‫تا ابدالآباد.

‫آمین.

‫آمین.

‫ولی چرا باید این‌قدر حوصله‌سربر باشه؟

‫فکر کنم می‌خوان با حوصله‌سر بردن، شیطونو از وجود دخترا دربیارن.

‫حدس بزن.

‫فکر کنم مامانت کل مراسم رو ‫خواب بود.

‫می‌گفت کشیش مثل شیر گرمه، آدمو خواب می‌کنه.

‫هی!

‫وقتی بقیه بچه‌ها دارن بازی می‌کنن، ‫باید بذاری به حال خودشون باشن، باشه؟

‫بذار اینا رو از جلوی دستت بردارم.

‫خیلی نامردیه، سم، آدمو وقتی تو کلیساست ‫از خونه بندازن بیرون.

‫آره.

‫واقعاً نامردیه.

‫جایی دارین برین؟

‫آره، یه نقشه‌ای داریم.

‫اگه وسایلش رو می‌خوای، بردار.

‫اگه اشکالی نداره و نمی‌خوای خودت برش داری...

‫هوم.

‫...ما واقعاً دوست داریم ‫اون رادیو رو ازت بخریم.

‫می‌خوام یه رادیوی قابل‌حمل بخرم، ‫و اون دقیقاً همون چیزیه که می‌خوام.

‫آره. ممنون. خیلی خوبه. حتماً.

‫نه پسرم، اون خرسِ پنیه. ‫فروشی نیست.

‫چرا، هست.

‫نه، نیست.

‫اشکالی نداره، بابا.

‫دیگه لازمِش ندارم.

‫می‌خوام تو برش داری.

‫دیگه مقاومت نکن.

‫بهت گفتم،

‫دوباره ازش می‌خرمش.

‫همین الان میرم اونجا و پسش می‌خرم.

‫ببین، خودت گفتی اینو می‌خوای.

‫گفتی می‌خوای رادیوی مامانو بفروشی.

‫ببین،

‫یه جای عالی نزدیک مدرسه برامون پیدا کردم.

‫هنوزم می‌ری مدرسه، مگه نه؟

‫که نمی‌خوای فرار کنی بری سیرک با فیلا کار کنی؟

‫هان؟

‫نه.

‫مدرسه بد نیست.

‫تازه از اون آپارتمان قبلی هم خوشم نمی‌اومد.

‫شاید بد نباشه این جای جدیدو امتحان کنیم.

‫یه هفته بهش فرصت بدیم، ببینیم بهمون می‌سازه یا نه.

‫محله خوبیه.

‫محکم و بلند در بزن.

‫آفرین، همین‌طوری.

‫کسی هست؟

‫بیا اینجا. مواظب شیشه روی میز باش.

‫باشه.

‫بشین.

‫اون آدرس دیگه‌ای که پیدا کردی رو دربیار.

‫یه کم خودتو مرتب کن، باشه؟

‫کسی هست؟

‫کسی اینجا نیست؟

‫هی،

‫اون پایین چیکار می‌کنی؟

‫خب،

‫من و دخترم دنبال یه خونه اجاره‌ایم.

‫ما...

‫انگار داری از پنجره‌ها سرک می‌کشی.

‫نه، دنبال صاحبخونه می‌گردیم. جلوی خونه هم رفتیم

‫و...

‫می‌خوای غیرقانونی بری تو خونه؟

‫نه، همچین قصدی نداریم.

‫این پیرمرده چه غلطی می‌کنه؟ هی!

‫هی.

‫هی. هی.

‫لعنتی.

‫باشه، آقا.

‫بله.

‫همون‌جا بمون، دخترخانم.

‫باشه، گوش کن ببین چی میگم.

‫نترس. هیچ‌وقت نترس.

‫وقتی از اینجا بیام بیرون،

‫میام دنبالت، دوباره با هم می‌شیم ‫و دیگه هیچ‌وقت از هم جدا نمی‌شیم.

‫باشه؟ قول میدم.

‫ببخش پنی. نمی‌دونم این قضیه چقدر

‫طول می‌کشه، ولی وقتی همه‌چی روبه‌راه شد، ‫میام دنبالت.

‫دوستت دارم.

‫یعنی چی؟ کجا میای دنبالم؟

‫باشه، بریم. دخترخانم، راه بیفت.

‫صبر کنین! نه! خواهش می‌کنم، بدون بابام نه!

‫بابا، نه! خواهش می‌کنم، نه! بابا،

‫خواهش می‌کنم!

‫چیزی نیست. هی، هی، هی.

‫نه!

‫گریه نکن. گوش کن ببین چی میگم.

‫خواهش می‌کنم، نه!

‫نترس.

‫نه!

‫نترس.

‫نه بابا، نه!

‫باید بریم.

‫بابا، نه! بابا، نه!

‫بریم، دخترخانم. بیا.

‫بابا، نه!

‫بیا، دخترخانم.

‫یه لحظه صبر کن.

‫می‌خوام دستای جدیدمو ببینم.

‫بیسبال بازی می‌کنی، پسر؟

‫خب، من...

‫تو چی؟ تو بازی می‌کنی؟

‫بله، قربان.

‫بله، قربان. خب، خیلی خوبه.

‫نمی‌دونم چه گندی زدین، ولی شانس آوردین که اینجایین.

‫هدف ما اینه که زندانیا با کار سخت و نتیجه‌ش مسئولیت‌پذیر بشن.

‫به ازای هر دو روز کار، یه روز از محکومیتتون کم میشه.

‫خوش‌رفتاری هم باعث میشه زودتر مشروط بشین.

‫از حالا سخت کار می‌کنین،

‫ولی در عوض دستمزد روزانه می‌گیرین.

‫البته بعد از کسر هزینه‌ها.

‫رِد،

‫خیلی داری به استخون نزدیک میشی.

‫همین‌جوری بجو، ببین آخرش چی گیرت میاد.

‫رئیس.

‫اگه گندی بزنین،

‫این حرفم با همه‌تونه.

‫اگه گند بزنین، با محکومیت بیشتر برمی‌گردین زندان،

‫و جای پوتین من تا ابد روی کونتون حک میشه.

‫فهمیدین؟

‫بله، قربان.

‫بریم جاده بسازیم.

‫هی، این کارتای لعنتی که عوض نمی‌شن.

‫هرچقدر می‌خوای زل بزن، ولی یا کارت رو بکن یا از سر راه برو کنار.

‫از سر راه برو کنار.

‫نمی‌بینی، سینگ؟

‫نمی‌تونی ببری، فهمیدی؟

‫نه تو این بازی.

‫در واقع،

‫نه تو این کشور.

‫چطور تو رو ننداختن تو خوابگاه

‫رنگین‌پوستا، همون‌جایی که بهش تعلق داری؟

‫یه مشت سفیدپوست بی‌سواد.

‫سفیدپوستن،

‫ولی بی‌سواد نیستن.

‫خب، از نظر اون سفیدپوستایی که

‫اینجا رو می‌گردونن،

‫من از نظر فنی سفیدپوستم،

‫درست مثل تو، رنکین.

‫من کنار می‌کشم.

‫خب، بدشانسی آوردی رفیق.

‫پس مثل من نیستی،

‫چون من سفیدپوستم

‫و هنوزم تو بازی‌ام.

‫فرق داره. مورفی، تو چی فکر می‌کنی؟

‫فکر می‌کنی سفیدپوستا عقب‌افتاده‌ان؟

‫بابا، سینگ داره میگه سفیدپوستا احمقن.

‫نمی‌خوای از خودت دفاع کنی؟

‫رنکین، فقط کارت پخش کن.

‫چی؟ آره، آره. پخش کن.

‫اوه،

‫این

‫دستِ مرده‌ست.

‫دستِ مرده؟

‫میگن وایلد بیل هیکاکِ پیر

‫درست

‫از پشت سر تیر خورد. بنگ.

‫یه همچین چیزی.

‫آره.

‫وقتی می‌خواست همین دستو بازی کنه.

‫بابا خنده‌دار نیست.

‫نه.

‫هر کاری می‌خوای بکن، گنده‌بک، ولی...

‫من تا آخرش میرم.

‫داره بلوف می‌زنه.

‫چی؟

‫حرف زد. عجب.

‫تو از این چیزا چی می‌دونی پیرمرد؟ پوکر بازی می‌کنی؟

‫نه.

‫فقط باید بفهمی کی داره چرت میگه.

‫شاید مورفی درست میگه.

‫منم میام.

‫خب، چی داری؟

‫این یکی رو دارم.

‫لعنتی.

‫من بردم؟ گفتی داره بلوف می‌زنه.

‫گفتم باید بفهمی کی داره چرت میگه.

‫فکر کردم همون معنی رو میده،

‫ولی...

‫خب، تو مزرعه‌مون کلی مرغ داشتیم.

‫ای خدا.

‫برای گوسفندا هم دور مزرعه حصار نداشتیم.

‫واسه همین در اصل

‫یادشون داده بودیم کجا برن. اگه یه گوسفند

‫دور و بر نبود، یعنی اون گوسفنده...

‫آره دیگه، گوسفنده نبود. غیبش زده بود.

‫آره، می‌زدیمش.

‫آره. مثل هر مزرعه دیگه‌ای.

‫فکر کردم داستان درباره مرغا بود.

‫چی؟ نه.

‫همگی گوش کنین.

‫هی بچه‌ها،

‫روز تعطیل دوست دارین، نه؟

‫آره.

‫معلومه که دارین.

‫بله، قربان.

‫یه کم استراحت می‌کنین، سر و وضعتونو مرتب می‌کنین و مهم‌تر از همه،

‫بیسبال بازی می‌کنین.

‫آره.

‫فردا بازی حذفی داریم. مساوی‌ایم.

‫فقط یه بازی با افتخار فاصله دارین.

‫بزن بریم پایرتس!

‫بزن بریم پایرتس!

‫اما،

‫یه مشکلی داریم،

‫برای همین برنامه بعدازظهر رو بهتون میگم.

‫باب میگه اون بالا یه تخته‌سنگ داریم

‫که باید منفجرش کنیم، ولی دینامیت نداریم.

‫ولی من میگم

‫اون سنگ باید همین امروز از اونجا بره.

‫اگه نره،

‫فردا دوباره همین‌جایین و خبری از بازی نیست.

‫پایرتس هم با انصراف می‌بازه. فهمیدین؟

‫بله، قربان.

‫پس اون سنگ لعنتی رو بکنین کنار.

‫بجنبین بچه‌ها. دست به کار شین.

‫بجنبین! پایرتس!

‫یا عیسی مسیح، این عوضیا رو ببین.

‫هیچ شانسی ندارن.

‫هرکول هم نمی‌تونه اون سنگو تکون بده.

‫تو چته، مورفی؟

‫اهل کار تیمی نیستی؟

‫بستگی داره تیمش چی باشه.

‫ناراحت نیستی فردا باید کار کنی؟

‫خیلی از یکشنبه‌ها خوشم نمیاد.

‫ترجیح میدم روزای کسر محکومیتم رو جمع کنم.

‫کار کردن رو دوست دارم.

‫آره؟ ولی من،

‫من بیسبال دوست دارم

‫و عاشق یکشنبه‌هام.

‫روز خداونده.

‫اگه فردا مجبور بشیم کار کنیم،

‫اصلاً خوش نمی‌گذره، حرفمو باور کن.

‫هی، بالاخره وقتش شد.

‫می‌خوای زیرش چرخ بذاری؟

‫ای خدا، فرانکلین، خفه شو و بکن.

‫حالا گوش کنین. سیگ، دقیقاً همین‌جا یه سوراخ

‫پونزده سانتی می‌خوام. اولسن، بیا اینجا.

‫می‌بینیش؟ دقیقاً همین‌جا.

‫باشه،

‫این رو بگیر.

‫فقط

‫ادامه بده. ادامه بده. ادامه بده. برو که رفتیم.

‫آفرین، همینه.

‫خوبه. سوراخ‌ها آماده‌ان؟

‫آره.

‫گوش کنین. گوش کنین. اولسن، بیل رو بردار،

‫برو تو. کلنگ رو دقیقاً همون‌جا بذار. فهمیدی؟

‫فقط همینا هل بدن. کس دیگه‌ای دست نزنه وگرنه

‫دسته‌ها می‌شکنه. وقتی راه افتاد، واینسین. شروع کنین.

‫شروع کنین.

‫آماده‌این؟

‫آره.

‫دنی. دنی. همین‌طوری ادامه بده.

‫هلش بده!

‫هل بدین! هل بدین! هل بدین!

‫واینسین. واینسین. سیگ،

‫بجنب.

‫ادامه بدین! برو! برو! برو!

‫هل بدین! بجنبین!

‫بریم! واینسین! واینسین! بریم!

‫آره! همینه!

‫بجنبین!

‫بجنبین!

‫آره!

‫همینه!

‫بریم! بریم!

‫بیا تو.

‫من پشت خونه‌ام.

‫ایناهاش.

‫هرکول.

‫خیلی حال داد، مورفی،

‫قیافه اون یاروها رو می‌دیدی.

‫کوه رو جابه‌جا کردی، اونا هم نفهمیدن چطوری.

‫دکتر پپر می‌خوری؟

‫بفرما.

‫بزن.

‫بزن.

‫لعنتی، کارت درسته مورفی.

‫مورفی، تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.

‫معمولاً می‌ذارن یه کم پرواز کنن،

‫یه فرصت منصفانه بهشون میدن.

‫فکر کردم باید بزنیم بکشیمشون.

‫خب، همین کارم کردی.

‫این خوشگلا رو تمیز می‌کنم، بعد می‌خوریمشون.

‫نمی‌دونم ماشین دوست داری یا نه.

‫این آخرین مدلشه، مدل ۱۸.

‫فعلاً کار نمی‌کنه، ولی عجب خوشگله.

‫می‌تونم یه نگاهی بندازم؟

‫بفرما.

‫مشکلش چیه؟

‫می‌کشه سمت چپ، داغ می‌کنه، سربالایی دوست نداره ‫و ترمزش هم به درد نمی‌خوره.

‫می‌تونم درستش کنم.

‫آره؟

‫کدوم قسمتشو؟

‫همه‌شو.

‫تمام مدت تو پاریس از یه فاحشه‌خونه ‫نگهبانی می‌دادیم.

‫تو پلیس پورتلند بودم، ‫واسه همین یه‌راست فرستادنم پلیس

‫نظامی.

‫کارمون این بود نذاریم سربازا ‫سوزاک بگیرن.

‫یه مدتی هم خوب پیش رفت،

‫تا اینکه خود پلیسا هم مریض شدن.

‫تو چی؟ این زخما رو چطوری گرفتی؟

‫اوه.

‫آلمانیا می‌خواستن دورمون بزنن.

‫واحد ما زیر فرمان ‫انگلیسا و فرانسویا بود.

‫شناسایی‌ها گفتن بهتره ‫ما زودتر اون موضع رو بگیریم.

‫منم گرفتم.

‫اینم یادگاریش شد.

‫پس تو قهرمان جنگی‌ای، نه؟

‫فکر کنم فقط شانس آوردم.

‫یاتاقانای جدید آماده‌ان. ‫این فلز باید دوام بیاره.

‫دیگه به یه طرف نمی‌کشه.

‫آره، وضعش خیلی خراب بود.

‫یارو که ازش خریدمش حسابی ازش کار کشیده بود.

‫الان دیگه بازنشسته شده.

‫پونزده تا بیست سال تو جولیت آب خنک می‌خوره.

‫آره.

‫قاچاقچی بازنشسته، ها؟

‫کلیدای مخفی، سیستم تعلیق دستکاری‌شده، ‫صفحه محافظ...

‫موتورش تقویت شده، ولی سرهم‌بندیه. ‫واسه همینه این‌قدر داغ می‌کرد.

‫خب...

‫آدم ماشین قاچاق مشروب رو تا ببینه می‌شناسه.

‫فکر کنم قراره ازت خوشم بیاد، مورفی.

‫خانواده داری؟

‫آره.

‫یه دختر دارم.

‫آدمای خوبی مراقبشن؟

‫غم اگه تقسیم بشه سبک‌تر میشه، پس

‫مشکلت چیه پسر؟

‫من اینجام.

‫اون تو پرورشگاه شبان نیکه.

‫یه ماه دیگه می‌ذارنش برای فرزندخوندگی.

‫با خوش‌رفتاری هم هنوز شش ماه دیگه اینجام.

‫ممنون.

‫هی، مورفی.

‫کارت خیلی خوب بود. ممنونم.

‫حالا مثل ساعت کار می‌کنه.

‫راستش،

‫فقط برای ماشین‌سواری نیومدم.

‫داشتم به تو و شرایطت فکر می‌کردم.

‫اگه بتونم قبل از آخر ماه بیارمت بیرون،

‫به دردت می‌خوره؟

‫می‌تونی همچین کاری بکنی؟

‫پسر،

‫اینجا هر کاری بخوام می‌کنم.

‫وقتی امضا کنم که محکومیتت تموم شده،

‫یعنی تموم شده.

‫این‌طوری انجامش می‌دیم.

‫یه دوستی دارم که کمک لازم داره.

‫اونم یه جورایی گیر افتاده.

‫چهار تا مرد قوی لازم داره،

‫آدمایی که بشه بهشون اعتماد کرد.

‫من به هیچ‌کس اعتماد ندارم، ولی تو بهتر می‌شناسیشون،

‫پس تو باید رئیسشون باشی.

‫این کار مثل اینجا آسون نیست.

‫ممکنه کار کثیف بشه.

‫ولی،

‫پول خوبی توشه.

‫فقط نباید هیچ گندی بالا بیاد.

‫نمیاد.

‫باشه.

‫اگه این کارو انجام بدی،

‫برگه‌های آزادی تو و افرادت رو امضا می‌کنم.

‫قبوله؟

‫هر چی هست، باید قانونی باشه.

‫ببین،

‫گفتی سه تا آدم قابل‌اعتماد پیدا کنم.

‫فقط دوتا پیدا کردم، تازه

‫انگار شماها هم از اون خوشتون میاد.

‫خدا رو شکر که سوار اون کوفتی نمی‌شیم.

‫تا معدن حدود دو ساعت راهه.

‫نمی‌خوام یه کلمه از شما زندانیا بشنوم.

‫تا حالا سوار هواپیما نشدم.

‫من الان چه گوهی خوردم گفتم؟

‫برو بالا

‫از اونجا رد شو،

‫آقای آموس.

‫بدو پسر. وایسا.

‫هی. اینجا،

‫اینجا. بجنب،

‫بریم.

‫وایسا،

‫اونجا رو نگاه کن. درست همون‌جا. مواظب باش!

‫بجنب. زود باش.

‫بذارش

‫روی میز و درشو ببند.

‫شب‌به‌خیر، آقایون.

‫جورج تگارت.

‫کدومتون مورفیه؟

‫منم.

‫کلنسی فقط ازتون تعریف کرده، ‫آقای مورفی.

‫میگه شما مرد مناسب این کارین،

‫که خیلی خوبه، چون این کار ‫آدم مناسب خودش رو می‌خواد.

‫آدمای مناسب. بیاین.

‫حالا، یه چیزی هست

‫که می‌خوام بدونین. خیلی مهمه. ‫اینو می‌بینین؟

‫این یعنی دردسر.

‫پیدا کردنش،

‫از زمین درآوردنش، مخصوصاً نگه داشتنش ‫یعنی دردسر.

‫آدما سر طلا دیوونه می‌شن. خودم دیدم.

‫دروغ میگن،

‫حقه‌بازی می‌کنن.

‫سرش می‌کشنت.

‫می‌شنوی؟

‫می‌شنوی؟

‫بله، قربان.

‫خوبه.

‫دو هفته دیگه همه معدن‌های

‫کشور بسته می‌شن و همه طلاها

‫به لطف روزولت ضبط می‌شن.

‫آره، اوضاع خرابه.

‫کلی آدم مستأصل هستن که فکر می‌کنن

‫این طلا باید مال خودشون باشه، نه دولت.

‫تا حالا نگهبانای دو تا معدن بهشون دستبرد زدن.

‫هرکی هم سعی کرده از گاوصندوق محافظت کنه

‫بهش تیر زدن.

‫من فقط

‫به دو نفر اینجا اعتماد دارم،

‫و اونا هم شنیدن

‫که شاید نوبت بعدی ما باشیم.

‫تا وقتی من اینجام همچین اتفاقی نمی‌افته.

‫نه تو این معدن.

‫چون دیگه طلایی اونجا نمی‌مونه،

‫چون طلا دست شماست،

‫و فردا صبح از وسط

‫این بیابون لعنتی می‌برینش، دور از اون وحشیا

‫قبل از اینکه کسی بفهمه طلا نیست.

‫حدود هشتاد کیلومتر اون‌طرف‌تر، جاده‌ای که

‫ازش اومدین بالاخره دوباره وصل میشه،

‫اون طرف دریاچه.

‫اونجا همدیگه رو می‌بینیم

‫دقیقاً شش روز دیگه. آقای آموس و آقای

‫لتندر هم اونجا هستن تا مطمئن بشن

‫گم نمی‌شین.

‫فهمیدین؟

‫فهمیدین؟

‫بله، قربان.

‫بله، قربان. ببینین، این طلا مال من نیست.

‫کاش بود، ولی مال صاحبای معدنه.

‫فقط پول می‌گیرم ازش مراقبت کنم.

‫ما کی پولمون رو می‌گیریم؟

‫وقتی تحویلش بدین.

‫تو کارت رو بکن،

‫منم کار خودمو می‌کنم.

‫همه این طلاها، تا آخرین گرمش،

‫باید سالم به مقصد برسه.

‫اگه به هر دلیلی چیزی ازش کم بشه،

‫حسابی به دردسر می‌افتی. می‌شنوی چی میگم؟

‫بله، قربان.

‫بله، قربان.

‫خوبه.

‫حالا گم شین.

‫هرکی داره طلا رو می‌بره بیرون،

‫نباید شبیه من و تو باشه.

‫اگه گیرمون بندازن، تو رو می‌کشن.

‫باشه.

‫بیا.

‫نه، صبر کن. وایسا. آره. یه لحظه وایسا.

‫فقط یه لحظه.

‫گرفتمت.

‫آره، بریم. باشه.

‫راه بیفتین. بجنبین.

‫یکی دیگه هم اون بیرونه.

‫بعید می‌دونم.

‫اگه باشه، همه‌چی قبل از اینکه

‫شروع بشه تمومه. برو پیش بقیه. چاقو رو بده من.

‫کوله رو بده من.

‫با کمال میل.

‫لعنتی.

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫این کلفته اینجا چیکار می‌کنه؟

‫یواش‌تر مرد.

‫اون چاقوی لعنتی رو بده من.

‫کسی باهاته؟

‫نه.

‫تنها هستم.

‫بهتره زود بگی اینجا چیکار می‌کنی.

‫همون کاری که شما می‌کنین.

‫البته به‌جز دزدیدن طلاها.

‫مرد حسابی، ما چیزی نمی‌دزدیم.

‫فقط داریم سعی می‌کنیم...

‫دیدم یه عده یواشکی راه می‌رفتن و کوله دستشون بود.

‫مجبور بودم از اونجا فرار کنم.

‫واسه همین تصمیم گرفتم بهشون ملحق بشم.

‫می‌تونم کمکتون کنم.

‫منم به اندازه هر مردی اینجا زور دارم.

‫باشه، آروم باش.

‫دیگه وقت حرف زدن نداریم. باید راه بیفتیم.

‫کی از تو نظر خواست؟ رئیس منم.

‫هر کاری که دارین می‌کنین به من ربطی نداره،

‫یا هر چی که برداشتین.

‫ولی من دیگه برنمی‌گردم.

‫باشه، ولی اون رو ول کن. با ما نمیاد.

‫اگه برگردم ممکنه گیرم بندازن.

‫گرفتمش.

‫بریم.

‫گرفتمش.

‫نه، دیگه بسه. این

‫سکوت لعنتی از این کوله‌ها هم بدتره.

‫چی میگی پیرمرد؟

‫از اون روزای

‫خوش قدیم داستانی نداری؟

‫واقعاً؟ عجب. این

‫جالبه. اینو دیگه نمی‌دونستم.

‫عجب چیز جالبی. واقعاً

‫جالبه. بیشتر برامون بگو. می‌دونی چیه، سینگ؟

‫حتی حاضرم

‫یکی از سخنرانی‌هات رو گوش کنم درباره،

‫اسمش چی بود، تاریخ کار اجباری...

‫شاید بعداً.

‫...یا پلیدی‌های سرمایه‌داری.

‫نه، می‌دونی چیه سینگ؟ هی.

‫چی؟

‫باید واسه بچه‌ها تعریف کنی

‫چطوری دستگیرت کردن.

‫هوم.

‫داستان خوبیه. سینگ ما رو به جرم سوسیالیست بودن گرفتن.

‫آره. مثل همیشه دقیق گفتی. آره.

‫لعنتی.

‫چرا خفه‌خون گرفتی؟ بجنب، سینگ.

‫بگو دیگه، سینگ. بجنب.

‫بذار بشنویم

‫چی شده.

‫اول از همه، رنکین، نمی‌تونن آدمو

‫به جرم سوسیالیست بودن دستگیر کنن.

‫چرا، خوبم می‌تونن.

‫نه، نمی‌تونن.

‫من به جرم مقاومت در برابر پلیس محکوم شدم.

‫رهبری اعتراض شورای بیکاران رو به عهده داشتم.

‫مردم شاکی شدن.

‫پلیس اومد پراکنده‌مون کنه،

‫بعدشم کار بالا گرفت.

‫به‌خاطر رنگ پوستم هم یه پذیرایی ویژه ازم کردن.

‫ببین، سینگ رو گرفتن چون هم سرخه

‫هم قهوه‌ای.

‫آره.

‫من که سرزنششون نمی‌کنم. بد هم نمی‌شد اگه همه‌تونو

‫از این مملکت می‌انداختن بیرون. - ای خدا.

‫برای پلیس شاخ و شونه می‌کشی. عجب. خانما و آقایون،

‫اینجا با یه یاغی واقعی طرفیم.

‫یه یاغی واقعی.

‫جدی میگم، چطوری این‌قدر سوسیالیست دوآتیشه شدی؟

‫خیلی هم برات مهمه. می‌خوای چندتا جمله‌ی

‫حکیمانه‌ی مناسب برات نقل کنم؟

‫نه، هیچ‌کس نمی‌خواد این مزخرفاتو بشنوه.

‫هی، شاید یه کم روشن‌بینت کنه. نظامی که

‫به آدمی که هیچ کار

‫مفیدی نمی‌کنه اجازه می‌ده... ثروت به جیب بزنه، درحالی‌که

‫میلیون‌ها نفر هر روز جون می‌کنن واسه یه لقمه نون،

‫نمی‌تونه پایه‌ی تمدن باشه.

‫من طرفدار سوسیالیسمم چون طرفدار مردمم.

‫مواظب حرف زدنت باش، بچه.

‫آره، خفه شو، سینگ.

‫به حرف من گوش نمی‌دی، ولی حرف

‫کسی که تفنگ دستشه رو گوش می‌دی، نه؟

‫بجنب.

‫اون معدنچی‌های قدیمی که اینو ساختن

‫کارشونو بلد بودن. باهاش

‫وسایل، حیوونا و... جابه‌جا می‌کردن.

‫اوه، لعنتی.

‫خوبی؟

‫فکر کردم کارم تمومه.

‫تخمام اومد تو دهنم.

‫آره، تحملش می‌کنه. ولی نه با کوله‌ها.

‫دیگه تقریباً رسیدیم.

‫یک.

‫گرفتیش؟

‫عالیه.

‫باشه.

‫خوبه، گرفتمش. آماده‌ای؟

‫آماده‌ام.

‫باشه.

‫بجنب، سینگ.

‫یک،

‫خوب گرفتی.

‫کمک!

‫خوبه. بگیر.

‫رنک، داره میاد.

‫دوتای دیگه مونده.

‫لعنتی.

‫باشه.

‫یک،

‫دو،

‫سه.

‫فهمیدی؟

‫مورفی،

‫اگه یکیشو بندازی، خودتم برو دنبالش بپر،

‫چون دیگه هممون به گا می‌ریم.

‫آره، این خیلی بهش روحیه می‌ده.

‫خفه شو.

‫مورف؟ بجنب، مورفی. لعنتی. خوبه.

‫باشه.

‫مواظب پات باش.

‫خوبه. بلندش کن.

‫همینه.

‫آخریه. بگیرش، مورف.

‫نه، صبر کن.

‫لعنتی.

‫آخ!

‫آخ!

‫لعنتی.

‫یا عیسی مسیح لعنتی.

‫لعنتی. خوبی؟

‫داری با من شوخی می‌کنی؟

‫تو چه مرگته؟

‫ببخشید.

‫باشه.

‫همین بود؟

‫همین بود.

‫آره.

‫راست می‌گفتی.

‫آسون بود.

‫این‌جا خوبه.

‫اون کیسه‌ها رو بذار این‌جا.

‫آنا،

‫بزن به کار آشپزی، دختر.

‫می‌رم آب بیارم.

‫کمک می‌خوای؟

‫نه.

‫گفتم کمک نمی‌خوام.

‫آره، می‌بینم.

‫نذار با اون چاقو مچتو بگیره.

‫نمی‌گیره.

‫مواظب باش. بعضی از این گیاه‌ها سمی‌ان.

‫آموس.

‫لعنتی.

‫چه خبره؟

‫چه کوفتی می‌خوای؟

‫این اطراف،

‫مردم سرشون به کار خودشونه،

‫ولی اگه چیزی داشته باشن غذای خودشونو باهات قسمت می‌کنن.

‫بوی خوبی می‌ده.

‫حداقل باید یه صدایی می‌کردی یا چیزی.

‫کردم،

‫ولی نشنیدین.

‫داشتم برمی‌گشتم پایین،

‫آتیشو دیدم،

‫بوی غذا هم به دماغم خورد.

‫نکنه یه کم مشروب هم با خودت آوردی؟

‫مدت‌هاست فقط آب رودخونه خوردم.

‫اینجا به‌ندرت مهمون گیرمون میاد.

‫یه چندتا شکارچی پیر این دور و برا هستن،

‫هیزم‌شکن‌ها،

‫معدنچی‌ها.

‫اینجا بیشتر جای معدنچی‌هاست.

‫هی،

‫از هر دو نوع سرخ‌پوست اینجا پیدا می‌شه.

‫عجب چیزی.

‫خیلی نزدیک شما اردو نمی‌زنیم.

‫صبح می‌ریم.

‫من مشکلی ندارم.

‫اینجا همه می‌دونن کدوم زمین مال کیه.

‫اگه ندونن،

‫یاد می‌گیرن.

‫یعنی اینجا تک‌وتنها زندگی می‌کنی، هان؟

‫خب،

‫بعضی وقتا.

‫همه‌ی این کوه‌ها رو زیر پا گذاشتم، وجب‌به‌وجبشو می‌شناسم.

‫ولی این منطقه رو بیشتر از همه دوست دارم.

‫شکار اینجا زیاده.

‫طلا هم زیاده، اگه بلد باشی چطور درش بیاری.

‫پسر،

‫اون بسته‌ها خیلی سنگین به نظر میان.

‫می‌خواین سبک‌بار سفر کنین، هان؟

‫خب، فردا راه درازی در پیش داریم،

‫پس بهتره که...

‫دارین می‌رین پایین‌دست؟

‫نه.

‫پس کجا می‌رین؟

‫راه‌های زیادی نیست. می‌تونم نشونتون بدم.

‫هی، آروم.

‫صبر کن، صبر کن.

‫غذات رو خوردی.

‫حالا گمشو.

‫اگه دوباره ببینمت، می‌کشمت.

‫باشه.

‫خوبه.

‫آروم.

‫آروم باش، مرد حسابی.

‫دارم می‌رم.

‫آره.

‫ببین، نمی‌دونیم چند نفر باهاشن.

‫کند حرکت می‌کنیم،

‫رد گرفتنمونم آسونه.

‫از رودخونه رد شیم و ردّمون رو گم کنیم.

‫من ترجیح می‌دم رد اون سرخ‌پوسته رو بگیریم.

‫منم همین‌طور، ولی اون احمق نیست. فهمیدی؟

‫گوش کن آموس، اون فهمیده بود.

‫تو چی هستی،

‫یه ترسوی لعنتی؟

‫بین ترسو بودن و عاقل بودن فرق هست.

‫خودت گفتی معدنچی‌ها با ته‌مونده‌ها سر می‌کنن.

‫فکر می‌کنی واسه چیزی که ما داریم چه کار می‌کنن؟

‫من نگران نیستم.

‫خب، بهتره باشی.

‫بجنبین، راه بیفتین.

‫شاید هیزم‌شکن‌ها دارن

‫راه رو از گرفتگی پاک می‌کنن.

‫وای، گوه توش.

‫بریم.

‫بجنب دیگه. مورفی!

‫اون لعنتی رو راه بنداز. بریم.

‫بجنب، بیا تو.

‫خودتو باز کن.

‫خودتو باز کن. گرفتمت.

‫مورف!

‫خوبه.

‫هی، مواظب اون کوله باش!

‫مورف!

‫اوه،

‫لعنتی.

‫مورفی!

‫کمک! مورف.

‫خوبه. صبر کن. دستتو بده. طناب کجاست؟

‫جلوتر.

‫گرفتمت

‫گرفتمت.

‫آموس! کوله!

‫اونجاست. فقط هل بده.

‫اون

‫جاست.

‫لعنتی، مورف. خوبی؟

‫آره.

‫فکر کردیم از دستت دادیم.

‫هی،

‫مورفی،

‫من...

‫هی، مورفی. هی.

‫ببخش رفیق. شنا بلد نیستم.

‫اشکالی نداره.

‫شنا بلد نیستم.

‫بجنب، یکی دیگه!

‫خب،

‫حسابی منو زدی، نه پیرمرد؟

‫یعنی واقعاً حسابی کتکم زدی.

‫یادم نمیاد آخرین بار کی این‌جوری

‫کتک خورده بودم. خیلی حال داد.

‫توی دارالتأدیب هر روز

‫دعوا می‌کردم.

‫یه کم دلم واسه اون روزا تنگ شده،

‫ولی

‫همچین جاهایی،

‫خطرناکن.

‫خیلی هم خطرناکن.

‫این روزا دلم نمی‌خواد اونجا باشم.

‫انگار خیلی درد داره.

‫آموس،

‫هنوز اون

‫سیم‌چین‌ها رو داری؟

‫عیسی مسیح، مورفی.

‫شاید مجبور شیم اون انگشتتو قطع کنیم.

‫حالا تکون نخور. درد داره.

‫حالا هم انگشتت رو داری، هم حلقه‌ت رو.

‫ممنون.

‫این دیگه بار دومه.

‫امروز.

‫آنا، این‌قدر لوسش نکن، یه چیزی درست کن بخوریم.

‫آره،

‫من گشنمه.

‫نباید آتیش روشن کنیم.

‫چی؟

‫من جای تو بودم آتیش روشن نمی‌کردم.

‫اوه.

‫هنوزم از اون معدنچی پیر می‌ترسی؟

‫آره، می‌ترسم.

‫بی‌خودی از اون رودخونه‌ی لعنتی تو رد شدم.

‫کل روز خیس بودم،

‫پس

‫آتیش روشن می‌کنم.

‫نه، من این کارو نمی‌کردم.

‫می‌دونی چیه، مورفی؟

‫اگه این‌قدر لعنتی باهوشی،

‫پس این بیرون چه غلطی می‌کنی؟

‫تو فقط یه خلافکار پیر معمولی‌ای

‫با یه دست شکسته،

‫و از هیچی هم سر درنمیاری.

‫بجنب، مرد حسابی. من حرفمو زدم، سینگ هم زد.

‫به همه بگو چطور شد آخرش افتادی دنبال حمل طلا

‫وسط این بیابون لعنتی؟

‫براشون بگو چطور اون قاضیه رو دار زدی.

‫فردا که قرار نیست بیسبال بازی کنیم.

‫رنکین، من قاضیه رو دار نزدم. بی‌خیال.

‫به نظرم داستان خوبیه.

‫بگو دیگه، اولسون. بشنویم.

‫راستش دقیقاً دارش نزدیم، ولی

‫خودمو نزدیک بود دار بزنن.

‫چی شد؟

‫یه قاضی بود که مزرعه‌های

‫خانواده‌های اسکاندیناویایی رو می‌گرفت

‫انگار از این کار کیف می‌کرد.

‫قاضی‌های دیگه یه راهی پیدا می‌کردن که این کارو نکنن،

‫ولی این یکی نه. مزرعه‌ی ما رو هم گرفت.

‫نمی‌تونستیم جلوشو بگیریم.

‫وقتی راه نون درآوردن یه مرد رو

‫برای خانواده‌ش ببندی، ناامید می‌شه.

‫و آدم ناامید، آدم خشنی می‌شه.

‫برای همین

‫چند نفرمون رفتیم دادگاه،

‫با طناب دور گردنش کشیدیمش بیرون

‫و شروع کردیم به دار زدنش. حقش بود.

‫ولی آخرش تا تهش نرفتیم.

‫حواستون باشه سرتون کلاه نذاره.

‫آخرش خودش اون طلا رو می‌بره مزرعه‌ی ورشکسته‌ی ‫عموی خودش.

‫رنکین، فکر کنم رو مخ‌ترین ‫آدمی هستی که تو عمرم دیدم.

‫می‌دونی؟

‫دفعه‌ی قبل بهتر تعریفش کردی.

‫تو چی می‌گی، لتندر؟

‫فکر می‌کنی اون همه طلای ‫توی کیسه‌ها چقدر می‌ارزه؟

‫به نظرم این موضوع

‫به تو هیچ ربطی نداره.

‫یعنی،

‫شما دوتا واقعاً

‫هیچ نگرانی‌ای ندارین؟

‫از چی؟

‫از این‌که غافلگیرتون کنیم و طلا رو برداریم؟

‫اگه به اندازه‌ی من تو پلیس خدمت کرده بودی،

‫نگران خلافکارای خرده‌پایی ‫مثل شما نمی‌شدی.

‫حساب کردم حدود ۹۲ هزار یورو می‌ارزه.

‫وای.

‫البته،

‫وقتی روزولت طی ‫چند هفته‌ی آینده همه‌ی طلای آمریکا رو جمع کنه،

‫ارزشش همون‌قدری می‌شه که خودش بگه.

‫همون‌قدری که اون تعیین کنه.

‫فرانکلین روزولت لعنتی و بانکدارای یهودی.

‫آره، آره.

‫آره، و هرکی اون طلا دستش باشه

‫یا بتونه باهاش سفته‌بازی کنه،

‫یه عالمه پول به جیب می‌زنه.

‫بی‌هیچ زحمتی، چون این روش آمریکاییه.

‫خفه شو.

‫آره، خفه شو، سینگ.

‫تو از این چیزا چی می‌دونی؟

‫تو روزنامه‌ها نوشته، رنکین.

‫من مطالعه می‌کنم. دبس،

‫دَرو،

‫پِین.

‫یه مشت مزخرف.

‫هی. هی، بیدار شو. بیدار شو.

‫مورف، یه مشکلی داریم. پایین چندتا قایق هست،

‫به ساحل بستن‌شون. خالی‌ان.

‫چندتا؟

‫دوتا.

‫بریم. همه پاشین.

‫کوله‌ها رو بندازین پشتتون.

‫هی، ممکنه اون قایقا از قبل اونجا بوده باشن.

‫نه.

‫خودشه.

‫باشه.

‫اگه خودش باشه،

‫پس خودش و رفیقش می‌میرن.

‫نه. ما می‌میریم. دوتا قایق یعنی

‫بیشتر از دوتا آدم. اینجا عین سیبل وایسادیم.

‫آره.

‫از همون راهی که اومدی برگرد. ستوان، برو.

‫نه.

‫چرا داریم می‌ریم سمت رودخونه؟

‫چون می‌خوایم قایقاشونو بدزدیم.

‫برو، برو، برو.

‫گرفتمت. هواتو دارم.

‫برو توی

‫قایق.

‫همون‌جا

‫پایین بمون.

‫پایین بمون.

‫اوه،

‫تیر

‫خوردم.

‫باشه رفیق. باید برت گردونم. ‫باید پشتتو ببینم.

‫باید ببینم گلوله رد شده یا نه. ‫آره، مجبورم این کارو بکنم.

‫باید اون طرفشم ببینم. باشه. ‫خوبه، رد شده.

‫باشه.

‫خوبه، وای. باشه. ‫از بدنت رد شده.

‫آره.

‫این خوبه. خوبه. ‫حالا باید برات شریان‌بند ببندم.

‫فقط یه لحظه لیز خورد. ‫خب، گرفتم.

‫باشه.

‫خوبی؟

‫آره. تا سه بشمر. یک.

‫باید پشتتم یه نگاهی بندازیم.

‫چرا وایسادیم؟

‫چه‌طوری مرد حسابی؟ می‌تونی راه بری؟

‫آره.

‫آره، خوبه.

‫هی. گوش کن به من.

‫وقتی از اینجا رفتی بیرون، چی کار می‌کنی؟

‫زنم و پسرامو می‌بوسم.

‫آره. چندتا پسر داری؟

‫دوتا، قربان.

‫دلت براشون تنگ شده؟

‫آره.

‫آره.

‫منم دلم برای دخترم تنگ شده.

‫دختر داری؟

‫آره،

‫دارم.

‫از دیدنت خوشحال می‌شه، مورفی.

‫پیش مادرشه؟

‫اون توی

‫پرورشگاهه.

‫مدرسه.

‫برای همین

‫هر روز براش نامه می‌نویسم، فقط که

‫بهش بگم به فکرشم.

‫نگام کن.

‫خوب می‌شی. باشه؟

‫باشه.

‫شاید برای کریسمس یه عصا برات بخرم، ولی خوب می‌شی.

‫اون بسته‌ها رو بیارین بالا.

‫باشه، خالیش کنیم.

‫آره، تو همون پایین بمون.

‫خب، من شروع کنم؟

‫باشه.

‫اوه، گوه توش.

‫هی.

‫برات یه کم آب آوردم، باشه؟

‫باشه.

‫همه‌چی خوبه.

‫پیشت می‌مونم، باشه؟

‫یه کم کمکم کن.

‫آره.

‫ساچمه بهت خورده،

‫ولی طرف خیلی دور بوده، پس...

‫خیلی بد نیست.

‫آره.

‫پوستت چند جا پاره شده.

‫اینو بگیر.

‫فقط

‫خوب بمالش و بذار بمونه.

‫این به چه دردی می‌خوره؟

‫برای جلوگیری از عفونته.

‫این‌جوری؟

‫آره.

‫اون چیزی که امروز درباره‌ی دخترت گفتی...

‫منم وقتی بزرگ می‌شدم تو مدرسه تنها بودم.

‫یه جورایی مثل مدرسه‌ی نظامی بود.

‫بهم یاد می‌دادن چطور تو خونه‌های سفیدپوستا خدمت کنم.

‫شعارشون این بود:

‫سرخ‌پوست رو بکش. آدم رو

‫نجات بده.

‫من خوشم نمی‌اومد، برای همین

‫فرار کردم.

‫دنبالت اومدن؟

‫چی؟

‫منظورم اینه که اون سرخ‌پوستِ درونمو بکشن.

‫اونا هیچ‌چیزی رو توی من نکشتن.

‫هیچی رو هم نجات ندادن.

‫فکر کنم دیشب یه چیزی دیدم.

‫خوابم نمی‌برد، سرمو بلند کردم دیدم ‫درست کنار اون بود،

‫انگار داشت خفه‌ش می‌کرد یا گلوشو می‌فشرد،

‫یه همچین چیزی.

‫مطمئنی؟

‫درست ندیدم، ولی اصلاً ‫خوب به نظر نمی‌رسید.

‫نه.

‫فقط اینو می‌دونم

‫که امروز باید بکشیمش

‫قبل از این‌که ما هم مثل اون بشیم.

‫باشه.

‫این کارو نمی‌کنیم.

‫اگه کسی بخواد امتحانش کنه،

‫لازم نیست نگران آموس و لاتندر باشه، ‫چون خودم می‌کشمش.

‫آموس؟

‫بله؟

‫دیشب قبل از مرگ اولسون

‫چیزی دیدی یا متوجه چیزی شدی؟

‫خب، آره.

‫شنیدم داشت صدام می‌زد.

‫رفتم ببینم حالش چطوره.

‫حال خیلی بدی داشت.

‫انگار نمی‌تونست نفس بکشه. ‫می‌خواست یه چیزی بگه.

‫خم شدم نزدیکش،

‫بعد دوباره آروم شد.

‫تنهاش گذاشتم و دعا کردم ‫حالِش خوب بشه.

‫باشه.

‫منو همین‌جا بذار.

‫تا سپیده‌دم تاگارت باید برسه.

‫اوه، لعنتی.

‫موفق شدیم، هان؟

‫لعنتی.

‫ببینیم چی می‌شه.

‫وای!

‫لعنتی، این خیلی خوبه.

‫آخ جون!

‫این ویسکی محشره. اوه!

‫باید هم باشه. مال تاگارت بود.

‫جدی؟

‫به سلامتی جورج تاگارت.

‫به سلامتی تقسیم عادلانه‌تر ثروت.

‫هوم.

‫اوه.

‫چرا فردا با من نمیای خونه؟

‫می‌تونی آشپزی کنی.

‫منم هواتو دارم.

‫خوشت میاد، نه؟

‫نظرت

‫چیه، دختر؟

‫آره.

‫به نظرم اونایی که خیلی حرف می‌زنن ‫معمولاً چیزی برای پُز دادن ندارن.

‫بذارین تاگ رو بچرخونم، بچه‌ها.

‫بابا؟ بابا؟

‫بابا؟ بابا؟ بابا؟ بابا؟ بابا؟ بابا؟ بابا!

‫دیگه بدجوری به گا رفتی.

‫یه نگاه به خودت بنداز.

‫به یه پشیز هم نمی‌ارزی.

‫باشه.

‫خوب

‫هستیم.

‫هی. نقشه چیه؟

‫اگه بمیری که نمی‌تونی بچه‌تو پس بگیری.

‫گفتم این کارا کثیفه. هی،

‫باید طلا رو برداریم و فرار کنیم. خودش گفت

‫می‌کشتمون. من اینجا نمی‌میرم.

‫خواهش می‌کنم.

‫بجنب.

‫چی کار کنیم؟ بریم، بریم.

‫هی،

‫بیدار شو.

‫آموس،

‫پاشو.

‫لعنتی.

‫همه کجان، هان؟

‫هی.

‫بجنب، بیدار شو. پاشو.

‫پاشو اون کوله‌ها رو بریز تو کامیون. ‫زود باش! بجنب!

‫قربان. قربان.

‫راه بیفت دیگه، بجنب.

‫آموس،

‫همه کجان؟

‫لعنتی. تنر کجاست؟

‫چی؟

‫چه مرگته، آموس؟ ‫از من می‌پرسی، هان؟

‫اون کوله‌ها رو بنداز تو کامیون لعنتی.

‫اگه این کار خراب شد،

‫برگرد توی دره و ازش برو بالادست.

‫مطمئنم به همون جاده‌ای می‌رسه ‫که باهاش اومدی.

‫فهمیدی؟ ولی زود راه نیفت. ‫شنیدی؟ زود راه نیفت.

‫با اون طلا زیاد معطل نمی‌شن، ‫ولی دنبالت

‫می‌گردن.

‫باشه. تا تاریک شدن هوا تو جنگل بمون.

‫خفه شو. شنیدی چی گفتم؟

‫بجنب، یه کم تندتر.

‫دارم میام، دارم میام.

‫تو پسر باهوشی هستی؟

‫بجنب. می‌خوای زرنگ‌بازی دربیاری، هان؟

‫همه‌ی کیسه‌ها همینه.

‫هی، تاگر.

‫بله؟

‫گفته بودی اون راه خیلی سخت می‌شه.

‫آره.

‫زودتر رسیدیم.

‫آره.

‫همون‌طور که گفتم، مورفی، تو مرد این کاری.

‫ممنون. واقعاً ممنونم.

‫راستی، بقیه کجان؟

‫نمی‌دونم.

‫ستوان رفته دستشویی. که می‌شناسیش، طول می‌کشه.

‫ولی داشت می‌گفت...

‫نمی‌دونم تو چی فکر می‌کنی، ولی گفت...

‫شاید یه پاداشی حقمون باشه.

‫نمی‌دونم نظرت درباره‌ش چیه.

‫حتماً. بیا حرف بزنیم.

‫مورفی، همون‌جا وایسا.

‫تکون نخور.

‫اوه، لعنتی.

‫بخواب زمین! وقتی من رفتم، تو هم برو.

‫باشه. برو، برو، برو!

‫تاگارت، چه مرگته؟

‫تاگارت.

‫تاگارت.

‫لعنتی.

‫لعنت.

‫بجنب،

‫بجنب. بجنب. بجنب.

‫اوه، لعنتی.

‫باشه

‫باشه.

‫باشه،

‫خوشگله.

‫آره. بجنب.

‫گرفتمت. گرفتمت. دارمت. بجنب.

‫بجنب دختر. بجنب. بجنب

‫دیگه.

‫بجنب

‫دیگه.

‫لعنتی.

‫مورفی.

‫کلنسی.

‫می‌تونم بردارم؟

‫به نظر میاد حقته.

‫فکر می‌کردم اون بیرون حسابی سخت بگذره. ‫خوبی پسر؟

‫عالی انجامش دادی.

‫به تاگارت گفته بودم موفق می‌شی. ‫خودش کجاست؟

‫نمیاد.

‫بریم داخل.

‫درباره‌ی کار حرف بزنیم.

‫یه چیز قوی‌تر برات بریزم.

‫شما نوشیدنی می‌خواین؟

‫ما برای مهمونی نیومدیم.

‫تو چی دختر؟ چیزی می‌خوری؟

‫نه.

‫هرچی لازم داشته باشین،

‫مال من مال شماست.

‫بالاخره،

‫همه‌مون تو یه تیمیم.

‫این تفنگ مال تاگارت بود.

‫اون یکی هم مال آموس بود.

‫مدلش هم عین مال توئه.

‫نمی‌دونم شما برای کی بازی می‌کنین،

‫ولی قطعاً برای من نیست.

‫نمی‌دونم اون بیرون چی شده،

‫ولی اگه همون چیزی باشه که فکر می‌کنم،

‫بهتره به حرفم گوش کنین،

‫اونم خوب گوش کنین.

‫اونجا طلای دولتی دزدیده‌شده‌ست.

‫نمی‌خواین اسمتون بهش وصل بشه.

‫نمی‌خواین به قتل هم ربط پیدا کنین.

‫پس بذارینش همین‌جا.

‫شب توی دفتر قفلش می‌کنیم،

‫فردا هم می‌فرستمش جایی که باید بره.

‫بعد برگه‌هاتونو امضا می‌کنم،

‫وسیله‌ی رفتنتون از اینجا رو جور می‌کنم،

‫و دیگه آزادین.

‫قرارمون همین بود.

‫نمی‌بینی؟

‫تو موقعیت بدی گیر افتادی، کلنسی.

‫نه، راست می‌گه.

‫راست می‌گه.

‫نمی‌خوایم اسممون به این ماجرا وصل بشه،

‫ولی تنها کسی که می‌تونه وصلمون کنه بهش، تویی.

‫همه‌ی اونایی که تو معدن ما رو دیدن

‫مردن. هیچ‌کس هم پیداشون نمی‌کنه.

‫غیب شدن، درست مثل طلا. مشکوکه.

‫آره.

‫یه پلیس خوب

‫این طلا رو دنبال می‌کرد تا وقتی که

‫سالم برسه خزانه‌ی دولت،

‫و دزدا رو هم تحویل عدالت می‌داد.

‫ولی

‫یه پلیس فاسد،

‫ممکنه بخواد اون طلا

‫همراه تاگارت و بقیه غیب بشه.

‫می‌دونی تاگارت قبل از مرگش بهم چی گفت؟

‫ازم پرسید

‫که سهم طلای تو رو می‌خوام یا نه.

‫بهش نرسید.

‫من سهم تو رو نمی‌خوام.

‫من

‫دخترمو می‌خوام.

‫پس،

‫این‌طوری انجامش می‌دیم.

‫رنکین،

‫آنا،

‫سینگ،

‫خانواده‌ی اولسون،

‫من،

‫و تو.

‫طلا رو

‫مساوی تقسیم می‌کنیم،

‫چون وقتی برم، نمی‌خوام نگران تو باشم،

‫و می‌دونم تو هم نمی‌خوای نگران من باشی.

‫پس اون برگه‌ها رو امضا کن،

‫سهم طلای خودتم می‌گیری،

‫و بعدش

‫می‌رم دنبال

‫دخترم.

‫آهان، راستی.

‫یه چیز دیگه.

‫سند اون فورد مدل ۱۸ رو داری؟

‫از اون ماشین خوشم میاد.

‫آماده‌ای

‫؟

‫صد بار این برگه‌ها رو مرور کردم.

‫آره. آماده‌ام.

‫نگران نباش.

‫خانم ایکرز؟

‫آقای مورفی؟

‫بهت گفته بودم.

‫هیچ‌وقت نتونستن منو بگیرن،

‫هیچ‌وقتم نمی‌تونن.

‫صدام کن نسیم.

‫همین‌طور تو جاده می‌زنم به دل راه.

‫صدام می‌کنن نسیم.

‫همین‌طور تو جاده می‌زنم به دل راه.

‫هیچ‌کس رو ندارم.

‫برام مهم نیست که تو تنها نیستی.

‫هوا عوض نمی‌شه. افتاده دنبالت. ‫می‌بینیش؟

‫منم عوض نمی‌شم. باشه،

‫بریم از شرش خلاص شیم.

‫هوا عوض نمی‌شه.

‫منم عوض نمی‌شم.

‫و از هیچ‌کس قایم نمی‌شم.

‫هیچ‌کس هم از من قایم نمی‌شه.

‫باید همین‌طور باشه.

‫چراغم

‫سبزه، عزیزم.

‫باید به راهم ادامه بدم.

‫اون چراغ سبزو دارم، عزیزم.

‫باید همین‌طور ادامه بدم.

‫شاید برم کالیفرنیا.

‫شاید برم پایین سمت جورجیا. نمی‌دونم.

‫صدام می‌کنن

‫نسیم.

‫همین‌طور تو جاده می‌زنم به دل راه.

‫صدام می‌کنن نسیم.

‫همیشه تو جاده در حرکتم.

‫هیچ‌کس رو ندارم.

‫برام مهم نیست که تو تنها نیستی.

‫اوه.

‫آقای نسیم.

‫برای درخواست زیرنویس فارسی فیلمهای خود به ‫کانال تلگرام تیما گروپ مراجعه کنید ‫✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.