All language subtitles for The.Botanist.2025.Fa@REEmpireCinephiles

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

مترجم: راحیل احتشام برای حمایت و اطلاع از ترجمه های دیگه به کانال تلگرامی ما بپیوندید @REEmpireCinephiles

‫خیلی وقت پیش توی روزایی که ‫اسب‌ها هنوز دم‌های کوتاهی داشتن

‫مرد عجیبی زندگی می‌کرد

‫اون اغلب روی تپه دراز می‌کشید ‫و صورتش رو به زمین بود

‫درخت بزرگی از سینه‌اش رد شده بود ‫و از پشتش بیرون زده بود

‫سر درخت به سمت ‫آسمان بود

‫چون یک قرن پیش از اون ‫از چشمه آب زندگانی نوشیده بود

‫صد سال تمام عمر کرد

‫اما همسر و خونواده‌اش ‫همه مدت‌ها پیش از اون، دنیا رو ترک کرده بودن

‫برای همین اون مرد عجیب ‫زندگی ناخوشایندی داشت

‫تلاش کرد با فرو کردن بدنش ‫توی یه درخت خودکشی کنه

‫اما درخت با آبِ ‫چشمه آب زندگانی تغذیه می‌شد

‫در نهایت در حالی که درخت توی بدنش گیر کرده بود ‫صد سال زندگی کرد

‫اون آب چشمه، آب زندگانی رو ‫روی جنگل پاشید

‫و گذاشت گیاهان تا همیشه رشد کنن

گیاه‌شناس

‫عموم یک بار گفت که اگه دستت رو ‫توی سوراخ یه درخت بکنی

‫می‌تونی تپش قلب درخت رو دقیقا مثل قلب یه بره حس کنی

‫و این بهت آرامش میده

‫این‌طوری دراز کشیدن حالمو جا میاره

‫می‌تونم تکون خوردن گیاهها رو ‫دور و برم حس کنم

‫خضر

‫توپاس

‫آرسین خاضر

‫سلطان خاضر

‫زایر خاضر

‫اورمان خاضر

‫عبدال خاضر

‫کلی گشتم ‫اما نتونستم اسمم رو پیدا کنم

‫فقط تونستم اسم ‫پدربزرگِ پدربزرگم رو پیدا کنم

‫شاید از نسلِ ‫پدربزرگم به بعد

‫اسم‌هامون خیلی کوچیک شدن ‫و روی درخت جا نشدن

‫باید از میکروسکوپ استفاده کنم ‫تا نیاکان خودمو ببینم

‫- شیر رو بیار داخل ‫- باشه

‫این عمومه،‌ یرکن بک

‫اون هرچی درباره جمع‌آوری گیاهان بلدمو ‫رو بهم یاد داد

‫اون اغلب به شوخی بهم می‌گفت ‫«گیاه‌شناس»

‫اون یه بار بهم گفت

‫که یه فرانسوی به اسم روسو بین گوسفنداش وایستاده بوده و بهش گفته

‫حتی کسی که اسم ‫یه دونه گیاه هم بلد نیست

‫می‌تونه یه گیاه‌شناس ماهر بشه

‫دور شو، دور شو!

‫همه چیزهای بد دور شن

‫اسمم آرسین عبدال خاضره

‫قزاقم

‫۱۳ سالمه

‫قدم ۱ متر و ۵۵ سانتی‌متره

‫۴۱ کیلو وزن دارم

‫گروه خونی‌م A است

‫روی چمنزارهای سرسبز شمالی ‫سین‌کیانگ زندگی می‌کنم

‫پدربزرگم اهل ‫قبیله کرایت بود

‫اگه به نقشه نگاه کنی، می‌بینی که

‫این‌جا فقط پنج کیلومتر ‫با قزاقستان فاصله داره

‫توی شمالی‌ترین گوشه غربی ‫چین

‫صدایی که تو گوشت زنگ می‌زنه، خنده‌ایه که ‫دوتا برگ تولید می‌کنن

‫وقتی توی باد به همدیگه ‫مالیده می‌شن

‫هر برگ نشون‌دهنده ‫زندگی آدم‌های مختلفیه

‫وقتی بچه‌ای به دنیا میاد

‫یه برگ جدید رشد می‌کنه

‫اگه برگی زرد بشه و پژمرده بشه

‫یعنی یکی توی دردسره

‫سه تا زمستون پیش

‫عموم توی کوه‌های اطراف روستا‌مون ‫گم شد

‫اون سال کلی برف اومده بود

‫برف از قد الانِ من بلندتر بود

‫خونواده‌مون هنوزم ‫عموم رو پیدا نکردن

‫بعضیا می‌گن ‫حتماً از سرما یخ زده و مرده

‫اما من این رو باور نمی‌کنم

‫شاید چشمه آب زندگانی رو پیدا کرده ‫و نخواسته برگرده

‫یا عمداً گم شده

‫با الهام از پدربزرگم

‫عمو یرکن توی جوونی دوره کوتاهی ‫طبیب روستا شد

‫اون بعداً عاشق ‫دختری از روستا شد

‫پدربزرگم مخالف بود ‫اما اون گوش نمی‌داد

‫عموم و اون دختر رفتن و ‫مدت‌ها توی جنگل زندگی کردن

‫تا اینکه یه روز عموم ‫به تنهایی از جنگل برگشت

‫از اون به بعد اونجا تنها زندگی کرد

‫می‌تونی کمکم کنی؟

‫دستت

‫هی نوربول

‫چطوری رفیق؟

‫عکس گوسفندهایی که ‫برات فرستادم رو دیدی؟

‫اصلاً به من زنگ نمی‌زنی ‫مثل همیشه داری شیطنت می‌کنی؟

به نفعته که برگردی اینجا

‫مثل گرگ از صدها گوسفند ‫محافظت می‌کنیم

‫حتماً

‫معلومه که پول خوبی توشه

‫الو؟

‫الو؟

‫گوسفندامون دارن با ‫گوسفندهای بقیه قاطی می‌شن

‫داداش!

‫گوسفندها!

‫مواظب گوسفندها باش!

‫اون‌طرفی تعقیبشون نکن

‫گوسفندهای‌ هات رو از این‌جا ببر بیرون!

‫اون داداشمه

‫اون پسرِ مادربزرگم هم هست

‫طبق سنت قزاق‌ها باید ‫بچه اول رو بدن به پدربزرگ و مادربزرگش

‫اما من دوست ندارم بهش بگم عمو

‫چون این کار فقط عمو یرکن بک ‫رو یادم میاره

‫الان چی به دوستم گفتی؟

‫داداش

‫من چیِ توام؟

‫داداشم

‫عموم

‫عمو

‫عموم بهم گفت بره‌ها موقعی که دارن ‫میان بالا تو کوه، گیاهای مختلفی می‌خورن

‫نمی‌ذاری برگردن عقب و راه رفته رو برن

‫نمی‌ذاری برگردن عقب و راه رفته رو برن

‫تا سال بعدش بتونن

‫بره‌ها بتونن اون علف‌هایی که اونجا سبز میشه رو بخورن

‫گاز طبیعیِ تولید شده توسط این شرکت ‫به استان‌ها و مناطق داخلی فرستاده میشه

‫محصولات جانبی مثل قطران تقطیرهای میانی ‫و نفت سبک هم تولید میشن

‫قراره بزرگ‌ترین شرکت گاز طبیعیِ ‫ذغال‌سنگیِ تک‌واحدیِ دنیا

‫سین‌کیانگ با اتکا به منابع ذغال‌سنگ باکیفیتش ‫روی پایگاه‌های ذغال‌سنگ مثل ایلی و ژوندون تمرکز کرده

‫تا یک شبکه صنعتِ شیمیاییِ ذغال‌سنگِ مدرن بسازه

‫روند تبدیل مزیت‌های منابع ‫به مزیت‌های اقتصادی رو سرعت ببخشه

‫پسش بده

‫باز که دزدی کردی!

‫یالا

‫مامانم گفته نسیه نمیدم

‫باباتو صدا کن

‫اون هرچی مامانم بگه همون کارو می‌کنه

‫عجب زبون‌درازی هستی

‫چند؟

‫یه یوان

‫آرسین

‫ممنون واسه دفعه قبل

‫اینم مهمونِ من

‫بذار ببرمت یه جایی

بفرما

‫مزهء خیلی خوبی داره

‫نگاه کن

‫آفرین!

‫راسته

‫شاید اون چینیِ، هان باشه

‫ولی به ما چه؟

‫مادربزرگ؟

‫مادربزرگ؟

‫مادربزرگ؟

‫به عموت بگو بیاد غذا بخوره

‫منظورت داداشمه؟

‫نه منظوم عموته

‫مادربزرگ میگه وقتِ ناهاره ‫داداش

‫تو جلوتر برو

‫بریم خونه

‫پس بدونِ تو می‌رم

‫بیا بازی کنیم آرسین

‫خیلی کوچیکه ‫تازه توشم ترک داره

‫پشیزی نمی‌ارزه

‫سنگای بزرگ‌تر بهترن

‫مال کجاست؟

‫کانال آب

‫هی رئیس!

‫بله؟

‫بزن بریم! ‫بازار داره بسته میشه

‫بریم ‫اومدم

‫باید برم دیگه

‫در رو قفل کن مییو

‫باشه

‫هی می‌دونستی؟

‫یه روزگاری یه دانشمندی بود

‫که شنیده بود شیخک‌های مصری (آخوندک) ‫با یه برگ خودشون رو نامرئی می‌کنن

‫یه روز بالاخره تونست ‫یه همچین برگی پیدا کنه

‫برگ رو گذاشته بود جلو چشماش ‫و اینور اونور می‌رفت

‫و از مردم دزدی می‌کرد

‫اما دستش رو شد

‫می‌دونی چرا؟

‫برگ جلو چشماش بود ‫و هیچ‌کس رو نمی‌دید

‫اما فکر می‌کرد مردم نمی‌تونن ببیننش

‫شاید واقعاً یه همچین برگی وجود داره

‫و عموت پیداش کرده

‫و پشتش قایم شده

‫باید یه برگ خیلی گنده باشه ‫تا بتونه کاملاً قایمش کنه

‫اگه شانسمون بزنه

‫شاید بتونیم یکی پیدا کنیم

‫داداش؟

‫چی گفتی؟

‫داداش

‫- درست و حسابی بگرد همه پشم‌ها رو جمع کن ‫- باشه

‫انگور بخور

‫باشه

‫اون دوستته؟

‫صداش کن بیاد

‫مامان خونه‌ای؟

‫اینجام

‫حالت چطوره؟

‫خوبم

‫سالم و سرِ حالی؟

‫آره

‫برات چای سبز ‫و میوه آوردم

‫چندتا چیز میزه‌

‫چه خوب

‫کیا دیگه خونه‌ان؟

‫آرسین

‫خیلی وقته ندیدمت آرسین ‫حالت چطوره؟

‫چقدر قد کشیدی

‫بهتره اینا رو ببری داخل

‫به مادربزرگ کمک می‌کنم

‫چی داری می‌پزی؟

‫نونِ نون

‫باید یه تیکه هیزم بندازی توی بخاری

‫- مامان باید به این تلفن جواب بدم ‫- باشه

‫الو؟

‫بررسیش کرده ‫واجبه دوباره چکش کنیم؟

‫حتماً باید امروز باشه؟

‫برگشتم خونه‌ی مادرم

‫الان دوباره برگشتن سخته

‫همه‌چیز روی دسکتاپمه

‫خیلی خب پس برمی‌گردم

‫- مامان؟ ‫- بله؟

‫رئیسم می‌خواد برگردم اداره ‫تا چندتا مدارک رو تحویل بدم

‫باید برم

‫اول یه چایی بخور

‫دفعه‌ی بعد

‫یک‌وقت دیگه میام سر می‌زنم

‫مراقب خودت باش!

‫غذاتو بخور

‫نون سرد زیاد جالب نیست

‫زیادی درست کردم

‫پنج

‫چهار

‫سه

‫دو

‫یک

‫مییو یه گیاه بهم داد

‫می‌گفت سی میلیون سال پیش

‫این گیاه ته اقیانوس زندگی می‌کرده

‫و اینجا یه روزی دریای پهنی بوده

‫باد روی سطح دریا می‌وزه

‫موج‌ها به ساحل می‌خورن

‫آماده‌ای؟

‫دارم چشمامو باز می‌کنم

‫آرسین؟

‫آرسین؟

‫داری می‌ترسونیم

‫چطوری پسرم؟

‫همین الان از جایی اومدم ‫که عموت توش زندگی می‌کنه

‫داری چی میگی واسه خودت؟ ‫عموم کجاست؟

‫توی سیاه‌چادرش نشسته، داره چایی می‌خوره

‫آرسین؟

‫امکان نداره

‫اگه حرفمو باور نمی‌کنی ‫برات شعر می‌خونم

‫داری می‌ترسونیم آرسین

‫رفیق من!

‫وقتی بارون سرد از آسمون بالا می‌باره

‫لطفاً رودخونه رو دنبال کن تا چیزی که می‌خوای رو پیدا کنی

‫- باد توی دشت‌ها می‌چرخه ‫- دارم می‌رم

‫مثل موج‌های یه چشمه

‫نفس کشیدن رو یاد می‌گیری

‫تو

مترجم: راحیل احتشام برای حمایت و اطلاع از ترجمه های دیگه به کانال تلگرامی ما بپیوندید @REEmpireCinephiles

‫گمشو برو

‫مرگت چیه تو؟

‫به نظر میاد حواست جای دیگه‌ایه

‫دارم دنبال برگه‌ای می‌گردم ‫که آدما رو نامرئی کنه

‫چه چرت و پرتایی ‫شبیه داداشت حرف می‌زنی

‫اصلاً عموت رو پیدا کردی؟

‫یادم میاد عموت بود

‫که کشتی گرفتن رو یادمون داد

‫اما من شکستش دادم

‫فقط یک بار

‫دوست‌دختر عموت این‌ور اون‌ور ‫داشت دنبالش می‌گشت یا یه همچین چیزی

‫من می‌دونم دوست‌دختر سابق عموت ‫کجا زندگی می‌کنه

‫محاله! کجا زندگی می‌کنه؟

‫اگه با مسابقه مجدد موافقت کنی

‫بهت می‌گم

‫بی‌خیال

‫عجیب نیست که حواست همه‌جا هست الکی

‫همین زور آخرت بود؟

‫تا سال ۲۰۱۵ دو میلیون و ششصد هزار تن اوره ذغالی ‫۸۰۰ هزار تن دی‌متیل اتر ذغالی

‫۱۰۰ میلیارد متر مکعب گاز طبیعی ذغالی

‫و ۱ میلیون تن اتیلن گلیکول ذغالی ‫تولید خواهد شد

‫هی پسر

‫صبر کن

‫کمکم کن این دوربین رو چک کنم

‫بیا سمت چپ

‫حالا سمت راست

‫بیشتر سمت راست

‫حالا سمت چپ

‫یکم برو عقب‌تر

‫یکم بیا جلوتر

‫حالا سمت چپ

‫باشه ‫ممنون!

‫بز اون توئه ‫بیرونش کن

‫نه

‫هشت

‫هفت

‫شش

‫پنج

‫چهار

‫سه

‫دو

‫یک

‫چطوری باتار؟

‫اصلاً یه زنگی به ما نمی‌زنی

‫شنیدم توی شهر داری پول پارو می‌کنی

‫نمی‌خوای برگردی؟

‫باشه ‫از زندگیت لذت ببر!

‫داداشم یه زمانی توی پکن ‫واسه یکی اسب‌داری می‌کرد

‫یه روز اون و هم‌اتاقیش ‫داشتن از ماشین لباسشویی استفاده می‌کردن

‫که با هم دعواشون شد

‫داداشم هم‌اتاقیش رو زد

‫فکر می‌کرد پاش به اداره پلیس وا میشه

‫واسه همین لباس‌های خیسش رو گذاشت تو چمدون و پکن رو ترک کرد

‫چمدون خیسش رو با خودش کشید

‫تمام راه رو برگشت خونه

‫همین که رسید خونه حس راحتی بیشتری کرد

‫وقتی چمنزارها رو از پنجره اتوبوس دید

‫زد زیر گریه

‫وقتی رفته بودم شانگهای

‫تو یه رستوران یه دختر دیدم

‫محاله راست بگی

‫مستی تو

‫کل شب رو تو خیابون‌های شانگهای حرف زدیم

‫وقتی خورشید زد بیرون حتی با هم قهوه خوردیم

‫زمان از دستمون در رفت

‫اما حدس بزن چی شد

‫بعدش فهمیدم

‫اون اهل روستای اولیا همین پایین خیابونه

‫خونه چهارم از کوچه ۱۸ ، تو قسمت شرقی روستا

‫در خونه‌شون آبی بود

‫شانگهای واقعاً انقدر باحاله

‫شانگهای به اندازه کافی خوبه

‫اما خیلی دوره

‫داداش

‫داداش

‫♪ مثل ستاره می‌درخشه ♪

‫♪ مثل امواج خروشانه ♪

‫♪ ای زندگی ♪

‫♪ بذار زندگی‌مو زیر و رو کنم ♪

‫♪ با یه روحیه شکست‌ناپذیر ♪

‫♪ بذار تو دلم آتیش به پا کنم ♪

‫♪ کلی پیچ و خم جلو رومونه ♪

‫♪ و آدمای کمی هستن که راهمون رو نشون بدن ♪

‫♪ اما رویاهای باارزشم همیشه زنده موندن ♪

‫♪ بالاخره تو سپیده‌دم به حقیقت می‌پیوندن ♪

‫♪ زندگی یه سفر طولانیه ♪

‫♪ زندگی یه سفر طولانیه ♪

‫♪ زندگی یه سفر طولانیه ♪

‫♪ وقتی موفق می‌شی همه بهت حسودی می‌کنن ♪

‫♪ اما هیچ‌کس براش مهم نیست شکست بخوری ♪

‫♪ ای زندگی توهم‌آمیز ♪

‫♪ نمی‌تونی مهربونی رو بغل کنی ♪

‫♪ یا جلو شکست خوردنت رو بگیری ♪

‫♪ ای زندگی لعنتی ♪

‫♪ کلی پیچ و خم جلو رومونه ♪

‫بعد از اینکه داداشم رسید به روستا

‫مدام تو استرس و نگرانی بود

‫می‌ترسید رئیسش تو پکن کسی رو بفرسته

‫تا پیداش کنه یا مجبورش کنه غرامت بده

‫اما هیچ‌کس نیومد

‫حتی یک بارم بهش زنگ نزدن

‫انگار هیچ‌وقت روستا رو ترک نکرده بود

‫اون فقط تو روستا موند

‫تو الان گوزیدی

‫نگوز دیگه

‫مگه دست خودمه

‫بس کن

‫اون عشق سابق عموته

‫سین کیانگ منابع معدنی غنی داره

‫طی ۶۰ سال گذشته

‫مخصوصاً از زمان همایش کاری مرکزی سین کیانگ

‫وضعیت کمبود نفت و برق و عقب‌ماندگی

‫در توسعه منابع سین کیانگ تغییر چشمگیری کرده

‫الگوی توسعه همه‌جانبه انواع منابع کم‌کم شکل گرفته

‫با اینکه هیچ‌کس اسم گیاهانی رو که تو روستا رشد می‌کنن، نمی‌دونه

‫اما این مانع رشدشون نمی‌شه

‫فکر می‌کردم من و می یو

‫همین‌جا بزرگ می‌شیم

‫اما امروز بهم گفت

‫داره می‌ره شانگهای

‫مامانش واسش جا جور کرده بره مدرسه شبانه‌روزی

‫بعد از تعطیلات تابستونی می‌ره

‫فاصله اینجا تا شانگهای ۴۷۹۲ کیلومتره

‫اگه می‌خواستم پیاده برم جایی که می یو داره می‌ره

‫حساب کتاب کردم

‫۱۶۵۷ ساعت و ۲۰ دقیقه طول می‌کشد

‫یعنی حدود ۶۹ روز و شب

‫شاید با اسب یه ماهه می‌رسیدم اونجا

‫شاید با اتوبوس سریع‌تر باشه

‫اما باید اتوبوس شب سوار شم برم شهر

‫بعد قطار شب سوار شم برم اورومچی

‫بعد از اورومچی

‫باید دو روز و سه شب با قطار برم تا برسم شانگهای

‫این‌قدر طول نمی‌کشه برسم شانگهای

‫تو دیگه کی هستی

‫من تو یه چشم به هم زدن می‌رسم شانگهای

‫انقدر لاف نزن

‫اگه حرفمو باور نمی‌کنی

‫چشاتو ببند

‫وقتی شمارش معکوس کردم رسیدم به یک می‌تونی بازشون کنی

‫سه

‫دو

‫یک

‫الو

‫الو

‫سلام عزیزم

‫داری چه کار می‌کنی

‫دلم برات تنگ شده؟

‫دارم گوسفند می‌چرونم، دیگه مگه چیکار می‌کنم؟

‫باید پولدار شم ببرمت هات‌پات بخوریم

‫با کی هستی؟

‫امشب چطوره همو ببینیم

‫البته با جت شخصی‌م

‫برای جلوگیری از تبخیر آب

‫خارخاسک‌ها برگ‌هاشون رو به تیغ‌های نوک‌تیز تبدیل می‌کنن

‫این یه استراتژی مقاومتیه

‫که این گیاه برای زنده موندن تو شرایط خاص به کار می‌گیره

‫فکر کنم منم باید مثل یه خارخاسک قوی‌تر باشم

‫اما معلومه که نمی‌خوام با تیغ‌هام بهش صدمه بزنم

‫نیِ پرپشت: علف شانس‌ی که می‌تونه جلوی افتادن آدم‌ها از روی اسب رو بگیره

‫وقتی بری شانگهای دلت برای کی تنگ میشه

‫واقعاً می‌خوای بری

‫اول صبحی کجا داری میری

‫خیلی دیر برنگردی

‫بیا بازی کنیم ارسین

‫-چکار داری می‌کنی؟ ‫-به تو چه ربطی داره!

‫گوسفندها زدن تو!

‫انتظار می‌ره کل درآمد مالیاتی شهرستانمون از ۱۵۰ میلیون یوان فراتر بره

‫و اشتغال محلی برای فرزندان کشاورزان و دامداران به ۶۵ نفر رسیده

‫گمشو برو ‫اون نمی‌خواد باهات بگرده

‫گمشو بابا، عجیبوغریب

‫عموی تو هم یه آدم عجیب غریبه

‫عموی تو یه دائم‌الخمره که بدهی‌هاشو نمیده

‫اون زن گفت وقتی با شوهر آینده‌ش آشنا شده بود

‫چون راهشون از هم دور بود

‫هر شب می‌رفتن بالای تپه

‫و با چراغ‌قوه تکون دادن نشون می‌دادن که به یاد هم هستن

‫اما یه روز

‫مرد با گوسفندهاش رفت بالا کوه و دیگه برنگشت

‫ولی زن همچنان به رفتن به تپه ادامه داد

‫و چراغ‌قوه‌شو تکون داد

‫تا عشقش برگرده

‫خانم عموم یرکن بک رو می‌شناسید

‫نه

‫مییو داره میره

‫داره با اتوبوس شب میره شهر

‫بعد با قطار شب میره اورومچی

‫بعد از اورومچی

‫دو روز و سه شب با قطار میره شانگهای

‫تو شانگهای یه ایستگاه شانگهای هست

‫ایستگاه جنوب شانگهای

‫ایستگاه هونگچیائو شانگهای

‫و ایستگاه غرب شانگهای

‫ازش پرسیدم تو شانگهای کدوم ایستگاه پیاده میشه

‫اما گفت نمی‌دونه

‫عموم گفت هر کی میره

‫یه دور تو دایره می‌چرخه

‫بالاخره همه برمی‌گردن روستا

‫مدام به خودم می‌گم باید همه این‌ها رو یادم بمونه

‫ای کاش همه این‌ها

‫یه هرباریوم بود

‫می‌شد تا ابد سالم نگه‌شون داشت

‫این مال توئه رفیق

‫دارم میرم چراگاه‌های پاییزی مراقب خودت باش

‫علف مثل موی مادرمونه

‫اگه اینطوری علف بکنی سرشون درد میگیره

‫الو

‫داداش کجا داری میری

‫پکن

‫عمو بک یه بار یه داستان عاشقانه برام تعریف کرد

‫بعد از اینکه زمین و آسمون آفریده شدن

‫خورشید و ماه عاشق همدیگه شدن

‫برا هم پر پر می‌زدن که به هم نزدیک بشن

‫اما هر چقدر تلاش کردن اصلاً نتونستن

مترجم: راحیل احتشام برای حمایت و اطلاع از ترجمه های دیگه به کانال تلگرامی ما بپیوندید @REEmpireCinephiles

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.