Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
"الهام گرفته از داستانهای شخصی ستون "عشق مدرن در روزنامه نیویورک تایمز
برخی عناصر، به داستان اصلی اضافه شدند
عشق مدرن (عشق امروزی)
: ترجمه و زیرنویس Sadeq Dreamer
بفرما بشین - بیا بریم اونور -
خدایی ؟ - بگیر -
نه ، اشکال نداره
دفعه دیگه بدون فلش عکس میگیریم
چرا اسمش رو "فیوز" گذاشتی ؟
برای یه اپ ـه دوست یابی مناسب به نظر میومد
از معنای دو گانه کلمه خوشم میومد
مثل روشن کردن یک فیوز
یا ترکیب و اتصال دو چیز
مثل اینکه دو تا چیز بهم قفل بشن
منطقی به نظر میاد
قشنگـه - :به هر حال، حرف من اینه -
فیوز یه سایت دوست یابی نیست اونجور که مرسومه
توی یه دنیایی که همه چی داره تغییر میکنه انتخاب ها زیاده
اینقدر گزینه داری که داشتن یه راهنما قشنگه
از "راهنما" خوشم میاد شاید آخرش رو با همین تموم کنم
خب کجا قراره منتشر بشه
مجله یکشنبه تایمز
.عالی
بسیار خوب ممنون از وقتی که گزاشتی
از دیدنت خوشحال شدم - از اونها میتونی یه مطلبی سر هم کنی -
نه خوب ـه هرچند میخواستم یه چیزی رو بپرسم
تا حالا خودت عاشق شدی ؟
ببخشید ؟
پرسیدم که تا حالا خودت عاشق بودی ؟
آها
هیچکس تا حالا توی یه مصاحبه اینو ازم نپرسیده بود
مجبور نیستم چاپ ـش کنم
چی رو چاپ کنی ؟
اون داستانی که قیافت داره داد میزنه برات اتفاق افتاده
خدایی ؟ اینقدر تابلو ـه
چند دقیقه وقت داری ؟
وقتی کوپیدو (خدای عشق) یک خبرنگار فضول باشه (خدای رومی فرزند ونوس ، پسر بچه ایی لخت با تیرو کمان از نماد های ولنتاین)
شرمنده بچه ها
یه 5 دقیقه دیگه هم باید معطل بشید خیلی عذر میخوایم
اصلا مساله ایی نیست - هیچ اشکالی نداره -
واقعا ؟ چون مصاحبه های شغلی دیگه هم دارم که باید برم
از این بابت متاسفم سعی میکنم عجله کنن
خیلی عالی میشه چون همینـجوری ـشم 10 دقیقه ست معطلیم
ممنون که یادآوری کردی
از این کارت خوشم اومد
نباید ما رو معطل کنن
البته الان باعث میشه یه ذره به ضررت بشه
در مورد اینکه شغل رو بدست بیاری
برام مهم نیست
مهمه تو این جور مصاحبه ها خود واقعیت رو نشون بدی
ما سر وقت اومدیم براشون اونها نباید برا ما دیر کنن
جاشوا" ام " "جاش"
اِما " ام" - "اندی " -
چقدر میدی بزارم برم ؟
چون قطعا شغل رو میگیرم
جدی ؟ - اره، بخاطر لهجه ام -
عاشقش اند - که اینطور -
صد دلار بده میسپارمش به خودت
نا عادلانه نمیخوام بدستش بیارم
صحیح باشه
کدوم دانشگاه رفتی ؟ - هاروارد -
خدایی، جدی میگی ؟
شوخی کردم، دانشگاه نرفتم
در واقع این برا من بد تر ـه
چون الان مثل این ادمای خود ساخته و پیشرویی
میدونی این جاها عاشق این چیزان
آموزش دیده کف خیابون
نبض مردم کوچه بازار در دستمـه
بله - آره داداچ -
نمیدونم چرا اینکار رو کردم
احمقانه بود- چی پیش خودت فکر کردی که همچین حرکتی کردی -
اِما ؟ - بله -
بیایید داخل - بسیار خب -
از دیدنت خوشحال شدم
موفق باشی
خب کی شغل رو گرفت ؟ - اون گرفت -
شکستت داد
نه دقیقا
ما کلا 5 دقیقه پیش هم نشستیم
و میدونستم میخوام بازم ببینمش
هی ، چطور بود
سلام - شغل ـو گرفتی -
اصلا نمیدونم
ولی تو باید الان بالا باشی
حتما دارن دنبالت میگردن
اشکال نداره این مهم تره
چی مهم تره ؟
اگه مصاحبه رو انجام بدم دیگه چطور ببینمت
مصاحبه من تموم بشه دیگه تو رفتی
پس بخیال شانس ـت برای بدست اوردن ـه یه شغل ثابت با حقوق خوب شدی
تا بتونی من ـو دوباره ببینی
مطمئمنی همینجوری از تو خیابون پا نشدی اومدی اینجا
چون اگه اینجوری باشه واقعا راه خوبی پیدا کردی برای قرار جور کردن
پس داریم میریم سر قرار
آره چیکار دارم بکنم
تا سه روز دیگه مصاحبه شغلی ندارم
منم - خیله خب -
خب ، دو تا آدم بیکار تو نیویورک چه کارایی میتونن بکنن
اونم ساعت 9 و نیم صبح
سئوال اینه که چی کار نمیتونیم بکنیم
همینطور راه میرفتیم و داستان های زندگیمون رو برا هم تعریف میکردیم
درباره برنامه هاش برای توسعه یه اپ اشتراک گذاری فایل گفت
من از ایده هام برای راه اندازی یه سایت دوست یابی گفتم
وای خدا
برام سئـواله چطوری اشنا شدن - کی ؟
این دو تا
همین جا آشنا شدن فکر کردی مرکز شهر همـو دیدن
بعد تصمیم گرفتن بیان باهم اینجا زندگی کنن
تمام این حیوان ها همین جا همو دیدن - میدونم -
منظورم اینه که برام سئـواله
چطور رابطـشون کار میکنه
قرارعاشقانه در قلمروی حیوانات - وسواس پیدا کردی -
فقط مجذوبم میکنه
اون جرقه اولیه چطور زده میشه
فکر نمیکنم حیوون ها همچین چیزی داشته باشن
فکرکنم فقط اونها یکی رو انتخاب میکنن باهاش سکس کنن
تا زمانی که گونه درستی باشه حله فقط میکنن و میرن
فقط میکنن و میرن ؟ - میکنن و میرن -
ولی نمیتونی مطمئن باشی شاید تو شناختن هم خیلی کارشون درست باشه
وقتی به آقا یا خانم مناسب شون برمیخورند
.باشه
پس چرا از اون اقا نمیپرسی
همون چیز هایی که از مشتری های (سایتت) میپرسی
خیله خب
سلام ، هی - سلام ، بله -
بیا بگیر بشین - ممنون -
... خب
توی یه پلنگ دنبال چه خصوصیاتی میگردی
میدونی، چیزای پلنگی
همچین صدایی براش میزاری - "اره،" این صدای منه -
این صدایی که براش انتخاب میکنیم - این صدا مـه -
"منظورت چیه از "چیزای پلنگی
اولویت ـی داری ؟
میدونی ، مهم نیست
تا وقتی که خال داشته باشه - خال ؟ -
فقط همین پس یه یوزپلنگم کارت رو را میندازه
نه ، نه ، نه
نه اهل یوزپلنک بازی نیستم
خال های پلنگ رو ترجیح میدم
و تفاوت ـشون رو تشخیص میدم
با این حال عشق واقعا جهانشمول ـه
ما حیوون ها رو خیلی کم درک میکنیم به غیر از این مورد
هی ، خوبی ؟
آره ، خوبم
من یه نظریه دارم
که رابطه مثل یه موشک میمونه
و تو سعی میکنی بفرستیش به فضا
و همه چیزی که نیاز داری سوخت کافی ـه
تا از جو زمین خارجت کنه
بعد دیگه خودش میره و تو مسیری که پرتاب رو انجام دادی
مهم نیست چی پرت کنی
اصل قضیه پس انفجار اولیـه است
خیلی کمتر ارتباط داره به اینکه از چیا باید مایه بزاریم تو کل زندگیمون
و بیشتر به اون نیروی اولیه بستگی داره
شیش ماه اول تقریبا مثل ـه
بی نقص ترین حالتی بود که میشه تصور کنی
رفتیم توی یه خونه زندگی کنیم
والدینش ازم خوششون اومد هردوشون
حتی پدرش
حتی یه حلقه نامزدی هم خریدم
که البته قایم ـش کردم و منتظر یه شب عالی بودم که غافلگیرش کنم
... اونموقع بود که خوردیم به جاده خاکی
سلام، زود برگشتی
آره
یه قطار پیش از وقت پیدا کردم
الانه که کارمو تموم کنم
بعدش بریم بیرون یه چیزی بخوریم مهمون من
باشه ؟
خونه چطور بود ؟ مامانت خوب بود
هی ، چه شده
گند زدم
چی داری میگی
اون مرد ـه یادت ـه که بهت گفته بودم
از دوران دبیرستان اولین دوست پسرم
آره ، یادمه گفتی ازدواج کرده
کرده بود و بعد جدا شد
... توی یه میخونه دیدمش و
همسرش چند ماه پیش ترکش کرده بود
... باهم وقت میگزروندیم و من یه جورایی
گذاشتم مثل قدیم ها بشه یه ذره
باهاش خوابیدی یا فقط بوسیدیش
باهاش خوابیدم
خیله خب، همین قدر کافیه بدونم
همش 10 ثانیه شد بعدش جلوش رو گرفتم، و صاف اومدم پیش تو
نمیدونم، شاید فقط یه موقعیت دیونه واری ـه که سر راهمون قرار گرفته
چون دوست دارم جاشوا دوست دارم
این عشق نیست ، این احساس گناهـه عشق اعتماده
نه نیست - هست، تنها واحد ارزشگذاری عشق اعتماده -
و تو زیر پا گزاشتیـش
این بیانه وب سایت که نیست
عشق خیلی چیز هاست
کاری رو کردم که اکثر مردم میکنند
وقتی مجبور میشند از چیزی که عاشقش اند دوری کنن
خودم رو غرق کار کردم
بشکل طعنه آمیزی تنها چیزی که باعث میشد
شکست عشقیم رو تحمل کنم ماجراهای عاشقانه بود
خوندن در باره اش نگاه کردنش، تحقیق درباره اش
شروع کردم دوباره قرار گزاشتن
میدونی ، مثل یه بهبودی آروم بود
اما شروع کردم دوباره به مردم اعتماد کنم
آمار و تحقیقاتی که میخوندم
در تضاد با مرضی بود که به کل ادمهایی که تو رابطه عاشقه اند نسبت میدادم
مردم در واقع غالبا گند نمیزنن
این به من امید میداد
و حدود یک ماه پیش بود که
اون لحظه بود که متوجه شدم
واقعا توی دوسال گذشته زندگی نکردم
با آدم های فوق العاده ایی آشنا شدم
باهوش، بامزه، دلسوز
ولی هیچ کدومشون اون نبودن
در اون خیابون تو یه لحظه گذرا
دوباره زنده شدم
وای خدا
خب چیکار کردی ؟
یه بهانه جور کردم
نهار با دوست دخترم رو ول کردم تا بهش زنگ بزنم
سلام
معلوم شد که نامزد کرده
گندش بزنن
دوساله نامزدن
این زمان زیادی ـه
میدونم نمیتوم باهاش بهم بزنم و
بعد سالها برم مزاحم زندگیش بشم نه ؟
باید بری بهش بگی و مهم تر از اون
باید به دوست دختر خودتم بگی
همون شب ـش باهاش بهم زدم
ادم واقعا دوست داشتنی هست
همه خصوصیت خوبی که دنبالشم رو میشه برا اون تایید کرد
ولی بعد دیدن "اما" متوجه شدم
مثل این بود که یه پلنگ با یه چیتا قرار گزاشته
میشه اینو نقل قول کنم
نه - خواهش میکنم -
اینا مطلقا جزو مصاحبه نیست
این تصویری نیست که بخوام برای عموم ارائه بدم
بیمارعشقی ایی کـه مدیر عامل بنگاه دوست یابی ـه
باور کن ، هیچوقت به آرامش نمیرسی
اگه حداقل تلاشت رو نکنی
نمیتونی تموم زندگیت بارش رو بدوش بکشی
بارو کن، ندونستنش داغونت میکنه
و احتمالا تمام زنهای دیگه ایی رو هم که ببینی
و اگه واقعا بی خیالت شده باشه تو هم حداقل میتونی فراموشش کنی
و با دیگران آشنا بشی
وایستا ببینم چطور در باره این چیزا اینـقدر مطمئنی ؟
چند دقیقه وقت داری ؟
.آره
اون سال بالایی بود تو دانشگاه
بعنوان دانشجوی مهمان اومده بود خارج از کشور شکسپیر میخوند
من یه عکاس جنگی22 ساله بودم که تو پاریس زندگی میکردم
و تو یه میخونه در جزایر کارئیب آشنا شده بودیم
واستا ، دقیقا همچین داستانی رو شنیدم
چی ؟ - شوخی کردم، اینا که گفتی واقعیه -
آره
اکثرا ملت مثلا تو دانشگاه همو میشناسن
بعد دو سال بعد همو توی پارتی میبینن
و بعد میرن یه قهوه میخورن
آره، گمونم ماجراجویانه بود
مثل فیلم "بیمار انگلیسی" ـه محصول 1996
آره
هر روز بهش فکر میکردم
و چند هفته بعد از اینکه لندن به دیدنش رفتم
منو قال گذاشت
قرار بود برای تعطیلات آخر هفته
بیاد منو تو آپارتمانم در پاریس ببینه ولی هیج وقت پیداش نشد
وای خدا، یعنی له له میزدم فقط بدونم چرا پیداش نشد
مگه بی نقص ترین حالت ممکن برای
شروع یه رابطه رو نداشتیم ؟
فقط برام قابل درک نبود
که چطور ممکنه برای من اینطوری باشه و برای اون حس متفاوتی داشته
و تمام چیزی که برای به یاد آوردنش داشتم
یه عکس قدیمی از خودمـون بود
پس، چـپوندمـش تو یه کتاب
و همه جا با خودم میبردمش
از یه آپارتمان به یه آپارتمان ـه دیگه
از یه رابطه به رابطه دیگه
و حتی به داخل ازدواجم
خب ،حالا کجا میری
برای جلسه امضای کتابم تو شمال ایالت تا فردا برمیگردم
پسرا چی ؟
بهت که گفتم چهار ساعت راهـه با قطار
مستقیما از اونجا میرم جلسه امضای کتاب
و بعدش میرم توی هتل خوشگلی که ناشرم
محبت کرده و برام گرفته مستقر میشم
چرا شما هم نمیاین تو و پسرا
میتونیم ازش یه تعطلات آخر هفته خوب دربیاریم
یادت نمیاد، تعطیلاتی که میرفتیم - حس و حال سفر رو ندارم -
بعلاوه اینکه فکر کنم بچه ها بازی دارن
.فردا میبینمت
دخترکوچولو رو موقع آماده کردن چای " روی اجاق نگاه میکردم
. پدر و مادری وجود نداشت "
هر سه کنار هم نشسته بودیم و چای "
و بیسکوییت کهجور می خوردیم "
فقط تو چشم های هم نگاه میکردیم و آروم میخندیدیم
اون روز حتی یک دونه عکسم نگرفتم "
این ها لحظاتی اند که بخاطر می آورم "
این ها روزهایی اند" که تاثیر عمیقی بر من گذاشتن
"روزهایی که من دوربینم رو خونه جا گذاشتم
خیلی ممنونم - از شما ممنونم -
به همین امید داشتم پس خیلی سپاسگزارم
! عجب
پس واقعا خودتی
... و واقعا
تو هم خودتی
.خدای من
سلام
سلام - سلام -
در چه حالی ؟ - عالی -
ولی ، پاریس جایی بود که قرار بود همـو ببینیم
آره، و اونم 15 سال پیش ؟ - 17سال پیش -
آها - کتابت رو گم کردم -
کتابی که آدرس ـت رو داخلش نوشتی بودی گم کردم
بذار ببینم یادم میاد ... کتاب ـه
آنا کارنینا بود - آنا کارنینا بود -
درسته ؟ - بله -
آره - آره -
این واقعا تصادف دلچسبی ـه
اتفاقی نیست ، عکست رو تو اینترنت دیدم
داشت تبلیغ اینجا رو میکرد
و با خودم گفتم ، باورم نمیشه
قراره بیاد اینجا؛ شهر زادگاه من
برا همین سه ماه صبر کردم تا ببینمت
در واقع 17 سال و سه ماه صبر کردم که ببینمت
و باورم نمیشه که خودتی
و حتی یه ذره ام عوض نشدی
... باید اینا رو
... باید برم سراغشون منظورم اینه که
اومدی که کتاب امضا کنی ، متوجهم
ممنونم که اومدی ... خیلی
باشه - بسیار خب -
شمارم رو اینجا نوشتم
اگه تو شهر موندی و خواستی بریم قهوه ایی بخوریم
یا هر چی ، یه ندا بده
ممنون
نه، باید سریع برگردم خونه پیش همسر و دو تا بچه ام
البته - ممنون بهرحال -
واقعا دیدنت لذت بخش بود
سلام
سلام
چقدر از دیدنتون خوشحالم
عاشق کارا تون ام
واقعا ممنون که به شهر ما تشریف آوردید
پس کاشف بعمل اومد که قالـم نذاشته بود (بلیت لندن به پاریس تاریخ 1999)
یه جایی تو اعماق دلم میدونستم
شب بخیر - ممنون -
باورم نمیشه کتاب آناکارنینا ـی منو گم کردی
گم کردم
و بخاطر همین هیچوقت نتونستم اون کتاب رو بخـونم
اصلا نمیدونم چی میشه
خب ، یه مقدار قلم فرسایی درخشان ـه
و بعدش دختر ـه خودکشی میکنه
و بعدش باز یه مقدار دیگه قلم فرسایی درخشان ـه
چرا نتونستی بهتر ازش مراقبت کنی
فقط همین یک کار بود که باید انجام میدادی
کی آخه کتاب میدزده ؟
تو قطار پاریس بودم و کتاب جلوم بود
کتاب بزرگی ـه
گفتم اول برم دستشویی بعد بخونمش که اینطور -
وقتی از دستشویی برگشتم دیدم کتاب نیست
بقیه چیزا بود ، فقط کتاب نبود
شاید یکی از همسرای ما از آینده رفته به اون زمان
گذشته رو تغییر داده اونا کتاب رو دزدیدن
اره
زندگی مون میتونست متفاوت باشه
اما نمیتونستم بچه ها م رو داشته باشم خب اینم هست
منم همینطور - توهم بچه داری ؟ -
دو تا
با اینحال رفتی سراغ عشقهای قدیمی
من فقط یه عشق قدیمی داشتم
یه سال بعد از اینکه از اروپا اومدم ازدواج کردم
.به سرعت
به سرعت ازدواج کردم
چون میترسیدم یکی دیگه رو هم از دست بدم
شاید یکم عجولانه عمل کردم
سلام ممنون
ببخشید
هنوز با زن ـت هستی
بزار اینجوری بگم هنوز زیر یک سقف ـیم
زن ـه خوبی ـه ،زیباست ادم فوق العاده ایی ـه
با بچه ها عالیه و من لیاقتـش رو ندارم
پس ما اینجا چیکار میکنیم ، مایکل
چرا اومدی به برنامه امضای کتابم
امید داشتی چه اتفاقی بیفته ؟
امید داشتم از همونجایی که رابطمون قطع شد ادامه اش بدیم
و یه شانس دوباره ایی نصیبم بشه
و هر دومون تو شرایطی باشیم که
بتونیم دوباره عاشق بشیم
،برای 17 سال و 3 ماه
من در باره جاذبه بین خودمون خیال پردازی میکردم
و اینکه جرقه بینـمون هنوز وجود داره
و من میبرمت به اتاق هتل و ما اونجا میخوابیم
و بعدش تصمیم میگیریم بریم پاریس
و اون عشقی رو که در بزرگ سالی از دست دادیم رو پیدا کنیم
مایکل
لازیم نیست بریم تو اتاق هتل
تا بفهمیم هنوز همـو دوست داریم
همو دوست داریم واضحـه
فقط فکر تو
تو خیلی از مسائل زندگی بهم کمک کرد
فقط دونستن اینکه تو یه زمانی وجود داشتی
بیا اینجا
بیا از اینجا بزنیم بیرون
بعضی وقتا متوجه میشی عشق واقعی
در شکل مطلق خودش اهداف زیادی در زندگی داره
در واقع فقط برای بچه آوردن تو این دنیا نیست
یا ماجراهای عاشقانه ... یا پیدا کردن نیمه گمـشده یا
حتی همـدم و همراهی برای کل زندگی
عشقـی که در گذشتـه مون داشتیم
ناتمام ، آزمون نشده عشق از دست رفته
به نظر خیلی آسون میاد خیلی بچگانه میاد برای
اونهایی از ما که تصمیم گرفتن زندگی ارومی داشته باشند
ولی در واقع ، ناب ترین و متمرکز ترین چیزهاست
فکر نکنم قدیما اصلا میخوابیدیم
الان بزور میتونم برا یه شب چشمام رو باز نگه دارم
هتلم اینجاست
سحر زمان عُشاق و نونوا هاست
یه چیزی برات دارم - آره ؟ -
از قضا متوجه شدم نسخه ایی از این کتاب نداری
قلم فرسایی درخشانی داره
دختره میمره و قلم فرسایی درخشان بیشتری داره
ممنونم
سلامت باشی
حتما
سلام
میخوام رو ( بهبود رابطمون) کار کنیم
چطور بود ؟ - فکر کنم رابطمون تمومـه -
لعنت
کسب و کار ـه عشق الگوریتم ها میتونن کمکمون کنن قرارمون با سرنوشت رو پیدا کنیم ؟ جولی فاربر
و سپس ماسک مدیر عامل افتاد "
و من جاشوا رو برای اولین بار دیدم
جوون اتو کشیده خوره کامپیوتر ناپدید شد
و اونچه باقی موند یک جوان با احساسات پیچیده بود
که هر چی در وجودش داشت روی وب سایتش گذاشته
و بعد چیزی رو برام تعریف کرد که میبایست عاشقانه ترین داستان ـه
عشق در نگاه اولی باشه که بعد از مدتهای زیادی
نویسنده این مقاله شنیده
درباره دوست دختر سابقش هست ما بهش میگیم امیلی
برم دستشویی
این بچه هزاران نفر رو بهم رسونده
و با این حال خودش تنها ست
مشعلی رو حمل میکنه که اونقدر شعله وره
که خودش رو میسوزونه
جاشوا نمیخواد 20 سال دیگه از خواب پاشه
و از سکوتش پشیمون باشه
داستانش منو یاد خودم میندازه
از یک عشق زندگی نشده و آزمون نشده
: ترجمه و زیرنویس Sadeq Dreamer
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.