Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
گالیپولی
دبیرستان نظامی موناستیر، آوریل ۱۸۹۶
چی شده؟ چرا اینجوری میکنی؟
.میکشَمِش. رفته تو کتابام
.مسخرهام میکنه که کتاب بچگونه میخونم
عمر ناجی؟
.آره. ساعت مچیام دزدیده شده. نیست
.احتمالا یه جا انداختیش. پیدا میشه
.همه جا رو گشتم. مال بابام بود
!کمال وایسا. به خدا قسم وایسا. این راهش نیست
از مادرت خبری نشد؟
.به صوفیه نوشتم. که اونجا تو ددآغاچ سراغشون رو بگیرن
.نگران نباش
.خیلی خب. برگردیم سر کارمون
اونجا کجاست؟
.ما بهش میگیم باییرلیک، فرمانده
اهل کجایی، گروهبان؟
.اهل فیندیکلیام. درست قبل از دغیرمِندوزو. دو ساعت از اینجا راهه
چیه، گروهبان؟
.فرمانده
.داشتم به چیزی که گفتید فکر میکردم
.اگه داردانلِس سقوط کنه، اولین چیزی که خاموش میشه کانون خانواده منه
بچه داری؟
.بچهدار میشیم، هر آن ممکنه
.خدا حفظش کنه
.خدا حفظش کنه. آمین. ممنون فرمانده
.بریم اون تپه رو بررسی کنیم
.نوری اینجا رو علامت بزن
نظرت چیه؟
اگه میخواستید به سنگرهای تنگه برسید،
.اینجا بهترین جا برای پیاده شدنه
درسته. اسمش چی بود؟
باییرلیک، فرمانده. مگه این محل اسمی نداره؟
...خب
.بهش همین میگن فرمانده. نمیدونم
!روزی دو بار ورزش میکنید
.باید سریعترین دوندگان و بهترین مبارزان باشید
!کمخواب، کمخوراک
!سرباز
.بیایید تمرینهای نوشتاریتون رو بررسی کنیم
.اونایی که میتونن بخونن، به اونایی که نمیتونن یاد میدن
!یک ماه دیگه اگه هنوز سواد نداشته باشید، تنبیه میشید
!شما باید این منطقه رو یاد بگیرید
هر مسیر، هر تپه،
!هر رودخونه. باید مثل کف دستتون حفظش کنید
!اگه گم بشید تنبیه میشید
روستای بیغالی
چرا منو با خودت نبردی؟
چرا منو با خودت نبردی؟
.فرمانده. بله
تو راه یه مرغ خوب دیدم. میخواید برای شام سر ببُرمش؟
.هرچی سربازا میخورن، ما هم همونو میخوریم
.هر طور امر بفرمایید فرمانده
.آلپ چی؟ اونم سربازه
.هر طور امر بفرمایید فرمانده
.مقر فرماندهی استحکامات گالیپولی، ۱۰ آوریل ۱۹۱۵
برادران! در ۱۸ مارس،
!ضربهای فراموشنشدنی به بریتانیاییها و فرانسویها وارد کردیم
!تبریکات به پاشا جواد
!اونا دیدن که گالیپولی از راه دریا غیرقابل عبوره
اما ما هم میدونیم که دست برنمیدارن
.و دارن برنامهریزی میکنن تا از طریق یه حمله آبی-خاکی در سواحل ما پیاده بشن
.ما اقدامات لازم رو با پاشا لیمان فون ساندرز آماده کردیم
.که بهشون مأموریت دادیم
.و اسات پاشا، فرمانده سپاه
به عنوان فرمانده ارتشهای داردانلس،
.الان اونا رو با شما در میون میذاریم
تنها هدف دشمن این خواهد بود که
.از نقاط پیادهسازی به جلو حرکت کنن
.و سنگرهای محافظتکننده تنگه رو خنثی کنن
از اونجایی که هدف اصلی خود گالیپولی نیست،
بلکه استانبول، اونا هیچ هدف دیگهای ندارن،
.جز اینکه نیروی دریاییشون رو از تنگه عبور بدن
چطور میتونن به این هدف برسن؟
یا یه نیروی پیادهسازی در سمت آناتولی ترتیب میدن،
و به سنگرهای مجیدیه و حمیدیه حمله میکنن،
یا یه نیروی پیادهسازی در شبهجزیره گالیپولی،
.و به سنگرهای روملیا حمله میکنن
ما ارتشهامون رو آماده نگه میداریم،
.تا از خط دفاعی در هر دو طرف محافظت کنیم
ذهنیت دفاعی ما چطور خواهد بود؟
.ما آتش توپخونه رو روی سواحل متمرکز میکنیم
.و هنگهای پیادهنظام رو روی تپهها مستقر میکنیم
.دشمن این شانس رو خواهد داشت که در ساحل مستحکم بشه
.این مهم نیست
.این مشکلی نیست
.مشکل ما مستحکم شدن اونا در ساحل محل پیادهسازی نیست
.مشکل اینه که شبهجزیره رو طی کنن و به سنگرها برسن
...ببخشید، اما
.همونطور که گفتم، سرهنگ دوم
.این طرحی بود که با دقت روش کار کردیم و روش توافق شده
.ما با هم تو طرابلس بودیم، پاشا
...وقتی ایتالیاییها در ساحل مستحکم شدن نتونستیم عقبشون بزنیم، و در نتیجه
.ما همچین نیروی توانمندی تو طرابلس نداشتیم
.لطفا ادامه بدید، پاشا
.وضعیت اینه
.بعد از اون، اقدامات ما با توجه به حرکت دشمن تعیین میشه
.به همهتون ایمان کامل دارم
.نبردتون مبارک باشه
مناسبتر نیست که خودتون فرماندهی این ارتش رو بر عهده بگیرید؟
.هر کاری که مناسبتره، همون رو داریم انجام میدیم
فرماندهی که سرباز رو از حفظ نشناسه
.و زمین رو، دیر یا زود شکست میخوره
اگه اونا در ساحل مستحکم بشن،
.نمیتونیم جلوی مستحکم شدنشون رو تو ساحل بگیریم
اگه بخوایم جلوشون رو تو ساحل بگیریم،
.توپخونه نیروی دریاییشون کارمون رو تموم میکنه
حتی نمیتونیم تلفاتمون رو حدس بزنیم. اگه ساحل رو بمباران کنن،
.سربازای خودشون رو هم که دارن پیاده میشن، بمباران میکنن
.اونوقت هرکی سربازای بیشتری برای فدا کردن داشته باشه، برنده میشه
اگه اجازه ندیم مستحکم بشن،
.نهایتاً تو یه هفته یا ۱۰ روز روحیهشون رو میبازن
.ولی اگه این کارو کنن، این نبرد طولانی میشه
.شاید کسایی باشن که بخوان این نبرد طولانی بشه
منظورت چیه؟
.انگلیسیها، فرانسویها، نیروی دریاییشون
تا وقتی اونا اینجا گیر افتادن، کی بیشتر سود میبره؟
.آلمانیها. بهت قدغن میکنم اینطوری حرف بزنی
!اونا متحدین ما هستن
.ما هیچ متحدی نداریم، پاشا
.فقط خودمونیم
۲۵ آوریل ۱۹۱۵
.امیدوارم خاموش نشه نوری
.نمیشه. بفرما، یه لقمه بخور
.ممنون
!فرمانده. ستوان یکم جواد عباس! به عنوان آجودان شما منصوب شدم
خدا کمکش کنه. درسته، مصطفی؟
.موفق باشی
.خبری از دیدهبانها رسیده
.دشمن هم در سدالبحر هست، هم در... بیا اینجا، روی نقشه نشون بده
.دارن در سدالبحر و کومکاله پیاده میشن
.حلیل سامی پاشا اونجاست
.و کشتیها دارن به سمت آریبرنو میرن
نوری، اونجایی که بهت گفتم روی نقشه علامت بزنی، کجا بود؟
.اینجاست. گروهبان بهش گفت باییرلیک
.اونا اینجا پیشروی میکنن
.یه خط باز میکنن
.و شبهجزیره رو دو نیم میکنن
جلوگیری میکنن از
.استقرار سربازان و مهمات به جبهه جنوبی
اگه این تپه بیفته،
.گالیپولی سقوط میکنه
.باید فورا به اسعد پاشا اطلاع داده بشه
.وقت نداریم، جواد. باید الان حرکت کنیم
.ما فقط یک لشکر پشتیبانی هستیم، فرمانده
.بدون دستور نمیتونیم حرکت کنیم
.فرمانده
.فرمانده
.فرمانده. اگه اجازه بدید
.اسبها رو آماده کنید. بله فرمانده
!توجه
لشکر ۱۹
.دستور شما اینه که به منطقه کواچیمنتپه حرکت کنید
.بله فرمانده
...اما سرهنگ دوم، اسعد پاشا
.به فرمانده ستاد لشکر، سرگرد عزتالدین، ستوان یکم، اطلاع بدید
.مسئول استقرار اونه. بله فرمانده
!خیلی پیشروی کردن، نوری
!لشکر نیم ساعت از ما عقبه. عجله کنید
!سرباز
.تو از کدوم هنگ هستی؟ هنگ ۲۷، فرمانده
.اوضاع چیه؟ دشمن پشت سرمونه، فرمانده
پس کجا میری؟
.فرمانده، مهماتمون تموم شده. و هیچ پشتیبانی هم نداریم
!اینجا، پشتیبانی رسید. به صف بشید! سریع
.چی کار میتونیم بکنیم؟ اونا همین الان اینجا هستن
.نمیتونیم جلوشون رو بگیریم. لشکر نمیرسه
فرمانده؟
!مصطفی
!بشینید زمین! سرنیزهها رو وصل کنید! پناه بگیرید
!ولی فرمانده، مهمات... گفتم بشین، پسر
!پناه بگیرین
.این یه تلهاس
.خوبه، اونا بلد نیستن چطور بجنگن
!چوپانهای انگلیسی
.منم چوپانم، فرمانده
.نه، تو یه سربازی. تو ترکی
.نقشه رو در بیار، نوری
.به فرمانده گردان دوم بگید از بالای تپه با ارتفاع ۲۶۱ حمله کنه
.مفهومه
واحدهای توپخانه کوهستانی رو بفرستید بالای اون آبراه موقعیت بگیرن،
.و شروع به شلیک کنن
بعد گردان دیگه میتونه از پایین حمله کنه،
.همزمان با موقعیتشون تو آبراه
.پزشکیارها در کوجادره مستقر میشن
.هنگ ۷۲ به مالتپه نزدیک میشه
.هنگ ۷۷ به شرق کوجادره اعزام میشه
.باشه
.به فرمانده هنگ ۲۷ اطلاع داده میشه
.اسعد پاشا و لیمان پاشا رو هم میشه حالا به همین ترتیب مطلع کرد
.خیلی خب
«لندن»
ما موفق شدیم عملیات پیادهسازی بریتانیاییها رو متوقف کنیم
در منطقه سدالبحر، از جمله
.خلیجهای پیناریچی، ایکیز، تکی ارطغرل و مورتو، در منطقه آلچیتپه
اما آنزاک نیت خودشون رو فاش کردن،
.که همون تصرف اون تپه زیر کواچیمن هست
اسمش چیه؟
نقشه یک کاپیتان آنزاک اسیر شده
.نشون میده که اونجا به عنوان چونوقباییر مشخص شده
!چونک بایر
چونک بایر
.بسیار خب
خب، نظرتان راجع به فرمانده لشکر ۱۹ شما چیست؟
که نیروهای پشتیبانیاش را بدون اطلاع ما آنجا مستقر کرده؟
.بله. او به ما اطلاع نداد
اما با لشکر ۱۹ و هنگ ۲۷
.یک حمله هماهنگ انجام دادند
.و موفق شدند
آیا این بدون مجازات میماند؟
.میدانم، او دانشجوی شما در مدرسه نظامی بود، پاشا
.به یک مجازات فکر کردم
.مناسب است او را فرمانده نیروهای آری بورنو کنیم
اگر به دنبال قدرت است، باید مسئولیت هم داشته باشد، مگر نه؟
نظرتان چیست؟
...در هر صورت
.اگر دیر به جلوگیری از آن حمله میرسیدیم، همه چیز میتوانست تمام شود
.ماموریت جدیدش را به او اطلاع دهید
.او بهترین دانشجوی من بود، پاشا
.پس باید مواضع را تقویت کنیم
.فرمانده، هنگ ۷۲ از موضع مالتپه به سمت کوجادره حرکت را آغاز کرده است
.به فرمانده هنگ اطلاع دهید
.به او بگویید، توپخانه کوهستانی باید موضع پالموتلوک را زیر آتش نگه دارد
.بله، فرمانده
.کورین عزیز. دو ماه است که اینجا هستم
.از تنگه داردانل در برابر نیروی دریایی متفقین و ارتششان دفاع میکنم
.تا الان موفق بودهام
.و قویاً معتقدم که به این کار ادامه خواهم داد
مادام عزیز،
خواهش میکنم رمانهای عاشقانه به من پیشنهاد دهید تا شخصیتم را نرم کند،
.که بر اثر اتفاقات اخیر خشن شده است
اگر برایم غیرممکن نبود که کاملاً لذت ببرم
از حرفهای شیرین و شوخطبعانه معروف شما،
.نیازی به خواندن چنین رمانهایی احساس نمیکردم
.فرمانده، دشمن از موضع کوجادره در حال پیشروی است
هنگهای ۷۲ و ۷۷
.گزارش میدهند که باید عقبنشینی کنند
.عقبنشینی در کار نیست! به آنها دستور حمله میدهم! بله، فرمانده
!اجازه نمیدهید دشمن پیشروی کند
!ما در حال تحمل تلفات هستیم، سرهنگ دوم
در صورت لزوم هزار سرباز کشته خواهند شد
.برای یک وجب خاک
!اما آن یک وجب خاک از دست نمیرود
.من به شما دستور حمله میدهم
.پانزدهیها اینجا هستند
اعتقادات خاص سربازان من
.به من اجازه میدهد دستوراتی را صادر کنم که اغلب، آنها را به سوی مرگ سوق میدهد
در مجموع،
دو سرنوشت آسمانی ممکن است:
!یا کهنه سرباز شدن، یا شهید
«بازرسی لجستیک ارتش پنجم» «شعبه تامین گاری ۳۴»
!کمک! کمک
!درد میکند! خیلی درد میکند
.زندگی اینجا خیلی آرام نیست، کورین
شب و روز، آتش توپخانه و انفجار ترکشها بالای سرمان
.هیچ آرامشی به ما نمیدهد
.زندگی جهنمی داریم
.خدا را شکر، سربازان ما شجاع و مقاومتر از دشمن هستند
.اگر خبری از من نشنیدی، نگران نباش، کورین
حتی اگر به شدت مشغول باشم،
.هرگز خطوط زیبا و فراموشنشدنی را که در خاطراتمان کشیدیم، فراموش نخواهم کرد
مرا به خاطر بسپار، کورین،
.حتی اگر در این جنگ بمیرم
.به تلگرام ما به صوفیه پاسخ دادند
.متأسفانه، خبری از مادر و خواهرتان نیست
.دشمن تصور میکند که در چونک بایر مستقر شدهاند
.آنها قبلاً مستقر شدهاند
.از حالا به بعد، بقیه کار برایشان آسان خواهد بود
.اگر نتوانیم آنها را بیرون کنیم، تنگه سقوط خواهد کرد
.تاج و تخت سقوط خواهد کرد
.بگذارید حتی واضحتر بگویم
.در این شرایط فرقی نمیکند زنده بمانیم یا بمیریم
.ما آنها را از چونک بایر بیرون خواهیم کرد
.آنها را به گونهای بیرون خواهیم کرد که روحیه شان در هم شکسته شود
چند هفته طول کشید تا آن را بگیرند؟
.پانزده
.ما آن پانزده هفته را در یک ساعت پس خواهیم گرفت
.فرمانده. لیمان فون ساندرز
امیدوارم مزاحم نشده باشم؟
.برعکس، پاشا. ما داشتیم درباره عملیات بحث میکردیم. خیلی به موقع آمدید
.ادامه دهید
.ما حمله را در سپیدهدم آغاز خواهیم کرد
ما حملهای را آغاز خواهیم کرد که تا زمانی که دشمن از مواضع
غربی و شمالی خود در چونک بایر
.جایی که آنها مستحکم شدهاند، بیرون رانده نشده، متوقف نخواهد شد
توپخانه چه زمانی زودتر شروع به شلیک میکند؟
.هیچ آتش توپخانهای در کار نخواهد بود
تا زمانی که سربازان ما به سنگرها برسند و حمله آشکار شود،
.حتی یک گلوله یا یک نارنجک دستی شلیک نخواهد شد
.شما در مورد یک حمله انتحاری صحبت میکنید
.خیر، پاشا
!لحظه غافلگیری
پس، چه مقدار از نیروهای ما را برای این حمله نیاز دارید؟
.تمام نیروهای موجود
این بیش از حد نیست؟
.ابداً
.مصطفی. بله
.دوباره تب کردی. چیز جدیدی نیست. خوبم
.حالت خوب نیست
.از اینجا برگردیم به مقر
!آه، نوری
.هیچ افسری به قرارگاه برنمیگردد
.سربازان باید همیشه ما را ببینند
اگر بشود، خودمان آنها را رهبری میکنیم. مفهوم شد؟
.بسیار خب، متوجه شدم
.دوباره تأیید کن
.من جلو میروم، چوبدستیام را بالا میآورم
.و وقتی آن را پایین آوردم، حملهی سرنیزه آغاز میشود
!بله، فرمانده! بله، قربان
.فرمانده
.نیروهای کمکی در راهند. انشاءالله میرسند
!انشاءالله
.فرمانده. بگو، حسین
!اگر جسارت نباشد... بلند صحبت کن، گروهبان
.نیروها تا اینجا پیاده خواهند آمد
.بعضیهایشان دیگر هیچ روزی را نخواهند دید
.دستکم یک کاسه سوپ گرم
.فهمیدم، پسرم
.من رسیدگی میکنم
!جوات
شما گروهبان حسین هستید؟
.صیاد حسین. اهل فیندیکلی
.بله، خودم هستم
.من هم از آنجا میآیم، گروهبان. ما همشهریاش هستیم
.خبر خوبی دارم. شما اخیراً صاحب یک دختر شدهاید
!باورم نمیشود
.خدایا! شکرت. ممنون برادر
.ممنونم
اسمش را چی گذاشتند؟
.نمیدانم. هرگز نپرسیدم
.مهم نیست
.خدا کند در وطنش عاقبت به خیر باشد
.آمین
.متشکرم
.ممنونم
.آمین
۴:۴۷ صبح، ۱۰ اوت ۱۹۱۵ "چونوقبایر، گالیپولی"
!موضع بگیرید
!خدا با ماست
!تسلیم نشوید! خسته نشوید
!نمیمیرید
!پیروزی از آن ماست
!مصطفی! مصطفی
!سرباز
!بهیار
!بهیار! بهیار
.او بیدار شد
فرمانده. جناب سرهنگ. حالتان چطور است؟
خوبم. همین الان میتوانم بلند شوم. بس کنید. چه کار میکنید؟
وضعیت چطور است؟
.شکر خدا دشمن به سمت ساحل عقب رانده شد
.فهمیدم. بار سنگینی روی دوش شماست
...خدای نکرده. اگر مواظب نباشید
.خوبم. سرگرد، خوبم. وقت نیست
.حداقل بگذارید پرستار برایتان سوپ بیاورد
.فورا
.بار مسئولیت از مرگ سنگینتر است
.بیا اینجا
.ببینید، حالم خوب است
چیز مهمی نیست، میبینید؟
.پس خدا مرا به خاطر این بیچاره نجات داد
نمیخواهید بدانید چه چیزی جانتان را نجات داد؟
چه چیزی؟
.ترکش به این خورده است
.به این نگاه کن، آلپ
.لیمان پاشا اینجاست، فرمانده. میآیم، سرباز
.حمله بزرگی بود
.و موفقیتی بزرگ
.تبریک میگویم، جناب سرهنگ. متشکرم، فرمانده
!آن قهرمانانی که خون خود را در این سرزمین ریختند
.شما در خاک یک کشور دوست هستید
.در آرامش بخوابید
.دوشادوش محمتها خوابیدهاید
!شما مادرانی که پسرانتان را از کشورهای دور فرستادید
.اشکهایتان را پاک کنید
.پسرانتان در آغوش ما هستند
.آنها در آرامشاند
پس از آنکه جان خود را در این خاک از دست دادند،
.آنها نیز پسران ما شدهاند
برگرفته از نامهی مصطفی کمال آتاتورک در سال ۱۹۳۴
.آیین سپیدهدم، که اولین روز آنزاک در ترکیه را رقم میزند
"رستگاری"
لندن
.جناب سرهنگ! ملاقاتی دارید
.شکر خدا
!برادر قهرمان من
.این آلپ است؟ بله، آلپ
.اوه، چقدر بزرگ شدهای
.کل ناوگان بریتانیا در حال عقبنشینی است
میدانید چه کار بزرگی انجام دادهاید؟
.تنها کاری که کردم، دفاع از کشورم بود
.نمیتوانی تصور کنی چقدر به تو افتخار میکنم
.ممنونم، برادر
.خبر مهمی برایت دارم
.مادرت و ماکبوله به سلامت به استانبول رسیدهاند
!ای بابا، فتحی
!چطور تا حالا این را از من پنهان کردی؟
چه کسی از آنها مراقبت میکند؟
.نگران آن نباش
.خوش آمدید، خانمها. خوشحالم که اینجا هستید
.ممنون، دختر گلم
.لطفاً وسایل رو ببرید عقب
کاش یه آشنایی اینجا بود. این خانم کیه؟
.نمیدونم، مادر
مصطفی کجاست؟
.بفرمایید، داخل بشید لطفاً
.ممنونم، ممنون دختر گلم
.خوش آمدید
.بفرمایید بشینید
.خوش آمدید. ممنون دختر گلم
.حتماً گرسنهاید
.من یکم غذا آماده کرده بودم
.یکم استراحت کنید، بعد غذا میخوریم
.خدا خیرتون بده. ممنون
.زحمت دادیم. خواهش میکنم
.خواهش میکنم. باعث افتخارمه
.فکر کردم شاید قهوه خستگی رو برطرف کنه
.ممنونم
.ممنونم
.ممنونم
.چه خانم با نمکی
افتخار آشنایی نداشتیم. اسم شما چیه خانم کوچولو؟
.واصفیه
.اسم ایشون واصفیه است
.از آشنایی باهات خوشحال شدم واصفیه
.و من هم کورین هستم
.و من هم مقبوله هستم
.آه! خانم مقبوله رو میشناسم. عذرخواهی میکنم
.یادم رفت خودم رو معرفی کنم
.من کورین هستم
مصطفی کجاست دختر گلم؟
.هیچی بهمون نگفتن
.ایشون در جبهه هستند خانم. اما جنگ تموم شده
.به زودی برمیگردن
.به ما گفتن که داریم میریم خونه برادرم
.چون ایشون جبهه هستن، ما رو اینجا آوردن
فکر کنم. اینجا میمونیم؟
.بله. نباید بیشتر از این بهتون زحمت بدیم
.بهشون بگید ما رو ببرن خونه مصطفای من
.شما در خانه ایشان هستید، خانم
.این خونه کماله
.کمال؟ بله
.این خونه برادر منه؟ بله، همینطوره
شما چه نسبتی با مصطفای من داری، دختر گلم؟
.من دوست ایشون هستم، خانم
.مقبوله. بله
.مقبوله، برو یه سر به آشپزخونه بزن
.گرسنهایم. بریم یه چیزی بخوریم
.باشه، مادر
.خانم مقبوله، زحمت نکشید. قبلاً آماده شده
حالا چی میشه؟
.جنگ در سه جبهه ادامه دارد
.این جنگ برخلاف خواست انگلیسیها طولانی شده است
.درد شکست حتماً در دلهایشان جا خوش کرده است
چرا هنوز داری حرف میزنی، برادر؟
داریم یخ میزنیم، مصطفی. اینجا چیکار میکنیم؟
.ما تمام تابستون با دوربینهامون اونا رو زیر نظر داشتیم
.برای روزی که رفتن قسم خوردم. فقط همراهی کن، نوری
!سربازان
!بله قربان
!به پیش
!زنده باد
!مصطفی کمال
.نمونه چاپ، آقای یونس. سریع، بذار ببینم
.خوبه
.بیا چاپش کنیم
!سلام علیکم
.آقای بدری. سلام علیکم. خوش آمدید
یونس نادی، حال شما چطوره؟
شکر خدا. شما چطور؟
.بعد از اعلام آزادی، ارتباطتون رو با ما قطع کردید
.ابداً. سرمون شلوغ بوده
.کار مهمه. خوب انجام دادنش مهمتره
.من همین الان با عالیجناب، انور پاشا بودم
.داشتیم درباره اهمیت تبلیغات در زمان جنگ صحبت میکردیم
.ایشون وظایف روزنامهنگاران رو برامون تشریح کردند
.عجب مرد بزرگیه این آقای انور
.البته که هست. خدا حفظش کنه
و آن مرد بزرگ گفت:
.در جنگ، پیروزی متعلق به تمام ارتش است
.به افراد نباید تأکید کرد، حتی اگر آن فرد من باشم
وقتی پای افراد به میان میآید،
.بحثهای شایستگی پیش میآید
.مرد بزرگی است، مرد بزرگ
.پس به امید دیدار
.تصویر افکار، یونس نادی
.مصطفی
.مصطفای من
.مصطفای من
.مادر
.مادر عزیزم! مصطفای من
.مصطفای من
.آفرین
.مادر عزیزم
.من اینجام
!مصطفای من
.پاشای من
.خدایا، پسرم را برگرداندی
داداشمه، مامان؟
!خواهرم
!مادر! ماکبوله، آب بیار
.بذار یه کم استراحت کنم. الان بهتر میشم
.تقصیر منه
.این حرفو نزن بچه. تو دلیل زندگیمی
.هیجانزده بودم، خیلی خوشحال بودم واسه همین
.اگه اینطوری حرف بزنی الان بلند میشم
.جون مادرت، مادر
.جون مادرت. باشه
.استراحت کن. من جایی نمیرم. خدا رو شکر
.استراحت کن تا بتونی اون بورک اسفناج معروف خودتو برام بپزی
ها؟
.چشم، پاشا. چشم
.یالا
.باید بهت خبر میدادم که دارم میام
.بعد از این همه سال برادر، چه فرقی میکرد اگه خبر میدادی
درسته ولی... برادر، چیکار میکنی؟
.خوش اومدی، جوون
.اجازه بدین، قربان
چطوری؟
.چطور باشیم؟ خدا رو شکر که به میهن رسیدیم
.در واقع، میهن رو پشت سر گذاشتیم
.باید این وسایل رو ببرم بالا
کیه؟
ماکبوله، اون دختر کوچولو کجا رفت؟
.خب پس، مجبورم این سکه رو که رو زمین پیدا کردم بذارم تو جیبم
.آه! باز شروع شد
.یادم رفت بهت بگم
.این سکه خاصه
.مال هر کسیه که بتونه نوشتههای روش رو بخونه
.اما من بلد نیستم بخونم
اسمت چیه؟
.واسفیه
.دستتو بده
.واس-فی-یه
.واسفیه
.از حالا به بعد، برای هر حرفی که یاد بگیری
یکی از این سکهها رو بهت میدم. قبوله؟
.تو به من خوندن یاد ندادی، اما به اون دختر کوچولو یاد میدی
.والا، حسودیم میشه
.انگار تو آرزوشو داشتی و من نذاشتم خانم ماکبوش
ایشون کیه؟
.مادر ایشون رو وقتی از تسالونیکی خارج میشدیم دید
.یتیم بود. به عنوان نذر اون رو با خودمون آورد
.از خدا خواست که همونطور که ما مراقب این دختر بیچاره بودیم، مراقب ما هم باشه
.عجب زنی هستی زبیده
.راستی، برادر
.حالا که حرف از زنها شد
اون خانمی که وقتی رسیدیم دیدیمش کی بود؟
چطور به این موضوع رسیدیم؟
مهم نیست چطور، شد دیگه. ایشون کیه؟
!باید برم وزارت جنگ. برادر
.نمیتونی اینطوری فرار کنی. بگو
.امشب دیر میام، به مامان بگو نگران نباشه
!آه، گوش نمیدی
فکر کردیم ایشون صاحبخونهست. تو میدونستی؟
اونا چه مدالهایی هستن؟
کدوم؟
.اونی که روبانهای قرمز و سبز داره سمت راست
.نشان لیاقت نقرهای سلطان
سبز، نقرهای روی یقه؟
.همونه
.نشان عثمانیه درجه سه
اون قرمزه سمت چپ؟
.مدال و روبان جنگی
چند تا نبرد جنگیدی تا اینا رو به دست بیاری؟
.زیاد
.اما، هر گلولهای که تو نبرد بهت نمیخوره، خودش یه مداله
.باید اون ساعت رو برام میآوردی
.حتی با هزار تا اشک هم نه
.میتونستم حدس بزنم که لیمان پاشا اونو به عنوان یادگاری بخواد
.پس غنیمت جنگی رو گرفت
چی شده، کمال؟
.یه گروهبان بود، حسین
.یه جوون باهوش
.منتظر بچه بود
.شبی که شهید شد بهش خبر دادن
.که صاحب یه دختر شده
.جلوی من خبر رو بهش دادن
.مثل بچهها خوشحال بود
.آه، بچه
.خدا رحمتش کنه
.تقدیرنامهاش رو بردن
.برای زنش، و یه مدال
"شوهرت شهید شده، حقوقش به شما تعلق میگیره."
.قبول نکرد
چرا؟
"اگه این جوایز رو اینجا تو این دنیا قبول کنم."
"تو اون دنیا نمیذارن حسینم رو ببینم."
"میگن حقمو همین جا تو این زندگی از دست دادم."
.حتی اگه آخرتی هم نبود
.خدا فقط برای اون زن یکی میآفرید
کورین؟
کورین؟
خب، وقتی دید کورین اونجا وایساده چی گفت؟
.مادرم؟ نمیدونم
.قبل از اینکه به اون قسمت برسیم، خوابش برد
.اما ماکبوله که البته از دستش نداد
.اونا گیج شده بودن
.فکر کردن کورین صاحبخونهست
!وای خدا! عجب نمایشی
.آنچه از سر گذراندهاند، کار آسانی نیست
.بله
.پس به سالونیک
!به سالونیک
نوری چطوره؟ مشغول چه کاریه؟
.آقای نوری منتظر چهارمین فرزندشه
!عجب
.اینقدر تلاش میکنه تا صاحب یه دختر بشه، ببین کی گفتم
.ممکن است. شاید کار درستی باشد
کار درست چیه، آقای کمال؟
.البته نه تلاش برای داشتن دختر، آقای فتحی
.یک خانواده
نظرت چیه؟
خیلی مرد زندگی نیستم، مگه نه فتحی؟
.هیچ سربازی اینجوری نیست
.فقط شما نیستید
.راه سختی در پیش داری، برادر
در این راه، اگر دلت ذرهای خوشی میخواهد،
.خودت را دریغ نکن
شاید در دنیا آرامشی نباشد،
.اما داشتن کمی از آن در دلت ایرادی ندارد
.مثل عمر ناجی حرف زدی
.من عمر ناجیام
.بسیار خب
.جناب سرهنگ، برای شماست
چیه؟
وقت رفتنه. کجا؟
.بیتلیس. سپاه ۱۶
بعد از وردون، نقشههای فرانسه برای عقب راندن آلمانها
.به آن سوی مرزهایشان، در سوم جواب نداد
.آلمانیها به خوبی مستحکم شدهاند
.با این حال، به ما اطلاع دادهاند که آنها هم پیشرفت خوبی نداشتند
.وظیفه ما این است که استحکامات را در جبهههای کانال و سوریه افزایش دهیم
اگر بتوانیم انگلیسیها را آنجا به دام بیندازیم،
.آلمانیها میتوانند فرانسویها را برای مدت نامعلومی از جنگ خارج کنند
.برای رسیدن به آن، نباید اجازه داد روسها فرانسویها را تقویت کنند
.من مصطفی کمال را به فرماندهی سپاه ۱۶ منصوب کردم
اگر بتواند جلوی پیشروی روسها را بگیرد،
.آنگاه روسها مجبور خواهند شد روی جبهه شرقی تمرکز کنند
چگونه با درجه سرهنگی فرماندهی سپاه را بر عهده میگیرد؟
.این مرد پیش از این شایسته این درجه بوده است، پاشا
.شما در آنافارتالار به او فرماندهی بیش از صد هزار سرباز را دادید
!اوه، شما دو نفر. پس ما دو نفر چی، طلعت؟
.وانمود نکن که مصطفی کمال را نمیشناسی
.من ترفیعش دادم، نگران نباشید
.او خبر ترفیع خود به درجه سرلشکری را در بیتلیس دریافت خواهد کرد
خب، بهتر نیست این کار را با یک مراسم خوب در استانبول انجام دهیم؟
مراسم؟
کدام مراسم برای او کافی خواهد بود؟
.او را سرلشکر کنید و آن وقت او سپهبد میخواهد
.این کار را بکنید و او ارتشبد میخواهد
حتی اگر او را ارتشبد کنید،
و کل ارتش را زیر فرماندهیاش دهید،
.برای او کافی نخواهد بود
.او میخواهد سلطان شود
.حتی سلطان بودن هم کافی نخواهد بود
.پناه بر خدا
.سپاه ۱۶. مارس ۱۹۱۶. سیلوان، دیاربکر
.بفرمایید، آقایان
.بعد از اینکه کارمان تمام شد، یک دورهمی مناسب ترتیب خواهیم داد
.با خانمها و همه... حتماً
.بدون خانمها هیچ چیزی مزه نمیدهد
.من به شما بگویم، این مشکل کشور ماست
.زنان باید در زندگی اجتماعی مشارکت داشته باشند. بیمارستانها، اداره پست. همه جا
.مردها بلافاصله خودشان را جمع و جور میکنند
.با این حال، ممکن است مردها در میان آنها بدرفتاری کنند
.بگذارید کنند، عادت میکنند. زنان آنها را وادار خواهند کرد
.بیاین آنها را هم در ارتش ثبت نام کنیم
.این در سنت ترکان است. سنت ما
مگر زنان ما اصلاً دلشان میخواهد کار کنند؟
.آنها به زندگی راحت عادت کردهاند
.از این خانه به آن خانه
شما به آنها آزادی بدهید،
.اگر بخواهند باز هم میتوانند در خانه بمانند
.خب، ندیمه که هرگز کار نمیکند
.شما این همه بچه به او دادید. حتی اگر بخواهد هم نمیتواند
.امیدوارم این یکی هم پسر باشد
.فال بد نزن، برادر. این بار دختر خواهد بود
.فرمانده
.از استانبول
.فرمانده
.یاکوپ جمیل اعدام شد
.شنیدههایی از گوشه و کنار به من رسیده بود
...اما چنین دشمنی بینشان
.فرمانده. روسها از مواضعی که شما مشخص کرده بودید، پیشروی کردهاند
.آنها خیلی سریع پیشروی میکنند
.عقبنشینی
عقبنشینی؟
.چرا عقبنشینی؟ بیاین آنها را در جنوب کوه کوزمو به دام بیندازیم
.ما عقبنشینی میکنیم، سرهنگ. جواد عباس، دستور را ابلاغ کن
.عقبنشینی
.فرمانده. در مانورهای عقبنشینی مشکلاتی هست
چطور؟
.سرهنگ دوم نوری نیروهایش را حرکت نمیدهد
.شاید او دستور را دریافت نکرده است
.فوراً دنبالش بفرستید
.دنبال من فرستاده بودید. بنشین نوری، بنشین
.جواد، شما مرخص هستید
.چطوری؟ خوبم
.شما چطورید؟ خوبم
شما برو اسبها رو چک کن. ببین آماده حرکتن؟
چیزی شده؟
.موقعیتی که داریم در امنترین نقطه کوهستانه
.نمیخوام از دستش بدیم
.نوری. بله
.داری از دستور سرپیچی میکنی؟ توضیح میدم
چه توضیحی؟
اشتباه پیش میاد. چه اشتباهی؟ چی میگی؟
!داری اشتباه میکنی
.دارم بهت میگم
.موقعیتی که داریم در امنترین نقطه است
.نمیخوام از دستش بدیم
.در حین عقبنشینی داری گردانها رو جدا میکنی
.اگه حمله کنن، کارمون تمومه
!اول مقر فرماندهی تو سقوط میکنه. شکست میخوریم
!ما شکست نمیخوریم
.سربازها از فرماندهانشون دستور میگیرن
.این شامل حال تو هم میشه، سرهنگ عزیزم
.میتونی خودت رو از خدمت معاف کنی
!بله، قربان
.وزارت جنگ، ۸ اوت ۱۹۱۶. استانبول
!مصطفی کمال بیتلیس و موش رو پس گرفته
!پس، روسها شکست خوردن. بله، همینطوره، و به چه شکلی
بگید فرمانده، چطور این کارو انجام داد؟
.اول، سپاه رو درست کنار روسها حرکت میده
.همین که روسها شروع به حرکت میکنن، اونها عقبنشینی میکنن
.اونها هشت روز عقبنشینی میکنن
و همینطور که عقبنشینی میکنن،
.اینطور وانمود میکنه که نیروهاش دارن متفرق میشن
.در حین عقبنشینی از هم جدا میشن
.انگار که شکست خوردن و دارن فرار میکنن
.حتی مقر فرماندهی خودش رو هم جا میذاره
.انگار که به سختی از دست روسها فرار کرده
روسها
.در امتداد خط مرکزی حرکت میکنن تا به ترکهای در حال عقبنشینی پایان بدن
بعد در روز نهم،
.روسها متوجه میشن که عقبنشینی با تمام جزئیات برنامهریزی شده بوده
.اما دیگه دیره
...حرکت دادن یه سپاه عظیم مثل اون تو اون زمین کوهستانی
.این یعنی نبوغ
!خبردار
!آلپ
باز چی پیدا کردی؟
.بیا اینجا
.بیا اینجا
.بیا اینجا
.جودت عباس، پیش سربازها بمون. فوات، بیا بریم یه نگاهی بندازیم
!فوات
!کمال
چیه؟
و اونها کسانی هستن
.که نماز میخونن
...پروردگارا، ما را با
.آفرین دخترم، آفرین
مامان، صدای اومدنم رو نشنیدی؟
!آه... برادرم اینجاست
.پاشای من اینجاست
.انقدر تکرار کردی که بالاخره پاشا شد
چقدر لاغر شدی. غذا نخوردی پسرم؟
.خوبم مادر
.خوش اومدی پاشای من. خوش اومدی برادر
.بفرما بشین
.چشم مادر
.حالت خوبه؟ خوبم
.جودت عباس، بیا داخل
.جودت عباس، بیا داخل پسرم، بیا داخل
این پسرهای خوشگل کی هستن؟
.اونها اهل بیتلیس هستن، مادر
.در جنگ یتیم شدن
.همونطور که واسفیه رستگاری توئه
عمر و احسان میتونن رستگاری من باشن؟
.آه، پسر قشنگم
.همونطور که گفتم، مادرت زبیده، خواهرت مقبوله و واسفیه
.دست مادرتون زبیده رو ببوسید. بیاین
.خوش اومدید، خوش اومدید فرزندانم
.بیاین
.بیاین. بشینید، اینجا
.ممنون فرزندانم. خوش اومدید
.بیاین. بشینید
.بیاین
.شما هم خوش اومدید دختر عزیزم
چیه مادر؟ چرا گریه میکنی؟
.اشک شوقه پاشای من
مگه خدا چهار فرزند رو از من نگرفت، مصطفای من؟
.بله
.ببین چطور خدا اونها رو به من برمیگردونه
.در حکمت خدا جای سوالی نیست
.خوش اومدید هردوتون
.شما بفرمایید
.پس، شما دارید میرید لاهه
چرا منم اون سمت وابسته نظامی رو تجربه نکنم؟
.اگه اتفاقاً به یه مجلس رقص دعوت شدم، یه لباس برام میفرستی
.حتماً. معجزه میکنه
.بالاخره صاحب دختر شدی
.خیلی برات خوشحالم
.تبریک میگم
.بالاخره، بله
.آمین
.قیمت. قسمت هم بد نبود
.نگران اونایی که جا میذاری نباش
.میدانم. ممنونم
مصطفی
.بگو، نوری
!ممنونم، برادر
برادر
.برگردیم سر کارمان
.آمدم از آقای نوری خداحافظی کنم
.ماشین دومه. عجله کن
!ژنرال
.این هم سپهبد مصطفی کمال که بهتان گفتم
...جناب سپهبد، اجازه دهید معرفی کنم
.فاتح بخارست، ژنرال فالکنهاین
.باعث افتخار است، جناب سپهبد. چیزهای خیلی خوبی دربارهتان شنیدهام
.سپاسگزارم، قربان
.تمام تلاشم را میکنم تا شایسته محبتتان باشم
فیلد مارشال فالکنهاین پذیرفت فرماندهی کل
.ارتشهای صاعقه در جبهه سینا را بر عهده بگیرد
ضربه شما به روسها در جبهه بیتلیس
.کمک بزرگی به ما در مقابل فرانسویها کرده است
.ما دینمان را با حمایت از شما در جبهه جنوب ادا خواهیم کرد
شما به عنوان فرمانده ارتش هفتم،
.شکی ندارم که کمک بزرگی برای ژنرالمان خواهید بود
.برادر! باید بیایی
!ماکبوله، به آنها دست نزن
اینها چیستند؟
اینها اقداماتی است که ژنرال فالکنهاین
.با آیندهنگری برای هزینههای سفر شما در نظر گرفته است
!جودت عباس
!بله، فرمانده
چطور جرئت کردی استعفا بدهی؟
ضروری بود. چطور؟
مگر این بازی است؟
.من به تو تکیه کردم و تو را به مهمترین پست منصوب کردم
!حالا تو استعفا میدهی و برمیگردی
اگر به من تکیه کردی، چرا من را به عنوان فرمانده خط مقدم منصوب نکردی؟
.واقعاً. باز هم این؟ بله، باز هم همین، پاشا
.این غرور شما
.غرور من بزرگتر از عشقم به خدمت به وطن نیست، پاشا
.اما شما هرگز به من اعتماد نکردید
.نه تنها به من، بلکه به هیچ یک از دوستانم
.من همیشه قدر دوستانم را دانسته ام
.ما با هم به اینجا رسیدیم. شما ناسپاسی میکنید
آیا لیمان فون ساندرز فرمانده بهتری از جودت پاشا در گالیپولی بود؟
آیا او بصیرت بیشتری از اسعد پاشا یا خلیل سامی پاشا داشت؟
چرا این ارتش را تحویل بیگانگان میدهید،
که به چیزی جز جاهطلبیهای خودشان اهمیت نمیدهند؟
!آنها متحدان ما هستند
!شریکان سرنوشت ما! اهدافمان یکی است
!نیستند
!شما دارید زیادهروی میکنید، مصطفی کمال
این صورتجلسه
.۳ صندوق طلایی است که فالکنهاین ساعت ۱۰ شب به خانه من فرستاد
و این جوابی است که وقتی پرسیدم "این آقا چرا به من رشوه میدهد؟" گرفتم
.و پیگیرش شدم
از او بپرسید چرا ژنرال کرسنشتاین
با قبیله فتان غزه قرارداد امضا میکند؟
دروغ است. خودم با گوشهای خودم شنیدم:
"عربها ترکها را دوست ندارند،
احتمال اتحادشان با ما بیشتر است."
.اینها متحدان شما هستند
با همان پولی که به شما قرض میدهند
و با خون سربازان من،
.آلمانیها در تلاشند اعراب را مستعمره کنند
فرانسویها از یک طرف،
.انگلیسیها از طرف دیگر. و آلمانیها هم هستند
.آنها مثل لاشخورها بالای سرمان میچرخند
ما را به چه چیزی کشاندید، پاشا؟
.من به میهنمان، به آینده مقدسمان فکر میکردم
بعد از اعلام آزادی،
.کسی به من گفت که ما از عبدالحمید هم بدتر خواهیم شد
.من هم اینطور به او نگاه کردم
.فرمانده. بگو
.دستورات شما برای سفر با ولیعهد وحیدالدین به آلمان
.فرمانده
.ولیعهد شما را احضار میکنند، قربان
.بفرمایید داخل. والا حضرت
.بفرمایید
.باعث افتخار است
.من پیشرفتهای شما را از نزدیک دنبال میکنم
.والا حضرت
.من شخصاً تلاش کردم تا شما در این سفر همراه من باشید
.میدانم که میتوانم به شما اعتماد کنم
.در این سفر به آلمان دو مسئله داریم
اول اینکه ببینیم آیا متحد ما
آنقدر قوی هست که این جنگ را ببرد؟
نظر شما چیست؟
.والا حضرت
.انقلاب اکتبر و لنین مسیر را تغییر دادهاند
باید اعتراف کنیم که
.عقبنشینی روسیه به نفع ما و آلمان است
...اما؟ اما
.آلمانیها نمیتوانند در سرزمینهایی که اشغال کردهاند، حمایت محلی کسب کنند
چرا نمیتوانیم در مقابل انگلیسیها بایستیم،
در جنوب. در سوریه، در کانال؟
زیرا آنها موفق میشوند از عربها حمایت کسب کنند،
.با وجود اینکه ما همکیش هستیم
.حق با شماست
.از آن زاویه، خیلی امیدوارکننده به نظر نمیرسد
.عفو میفرمایید. فرمودید دو مسئله
انور
.نفوذ ظاهریش رو خودم از نزدیک زیر نظر میگیرم
.روی آلمانها، در این سفر
.این مسئله اصلیه که بهت اعتماد کردم
.سیاستهای اِنوِر
.لطفاً بهم بگو
.دلم برای چشمات تنگ شده بود
.«سلطان درگذشت
ولیعهد وحیدالدین بر تخت سلطنت نشست.»
«همینطور که اومدن، همونطورم میرن.»
چرا پدرم مُرد؟
.مریض بود، مصطفی
.دکتر گفت از غصه بود
.به خاطر اون راهزنها
.و اون فرمانده
.گوش کن، مصطفی
.تو کار، یه بار میبری، یه بار میبازی
.پدرت از این موضوع خبر داشت
پدرم خودش الوارها رو آتیش زد؟
پدرم بود که راهزنها رو آورد تا الوارها رو بسوزونن؟
.حق با توئه
.مسئولین هم تو این قضیه کوتاهی کردن
مسئولین کین؟ همون سروان؟
.آره. هم اون، هم استاندار و هم فرمانده
کی اونا رو استاندار یا فرمانده کرد؟
.صدراعظم
کی اونو صدراعظم کرد؟
.سلطانمون
کی اونو سلطان کرد؟
.پدرش
.پدرش هم سلطان بود
.پدر من مُرده
من چی میشم؟
خب، بفرمایید؟
.دارم سعی میکنم تمرکز کنم
خودش بهت از سوءظنش نسبت به انور نگفت؟
.اون الان سلطانه
.تو تنها فرماندهی هستی که هیچ جبههای رو از دست نداد
.میخواد تو رو کنار خودش نگه داره
.جبهه جنگ به مراتب امنتر از راهروهای این قصر به نظر میرسه
.خوش آمدید پاشا. منتظر شما هستند
.من به شما نهایت اعتماد رو دارم، پاشا
.علیاحضرت، برای شما سلطنتی پربرکت بر تخت عثمانی آرزومندم
.امیدوارم ببینید که امپراتوری ویران شده شما دوباره شکوفا بشه
.از دیدن شما خوشحالم
.مصطفی کمال پاشا
.قهرمان گالیپولی
.از آشنایی با شما خوشبختم. لطف دارید
.برای شما در مأموریت جدیدتون آرزوی موفقیت داریم
.شما نهایت اعتماد ما رو دارید
.اگه اجازه بدید
.اگه اجازه بدید
.ممنونم
.بفرمایید
.گیج نشو
.انور تو دفترش میمونه
.چیزی که بهت گفتم هنوز معتبره
.با این حال، انور هنوز خیلی قدرتمنده. ممکنه سعی کنه منو سرنگون کنه
.من به زمان نیاز دارم تا جا بیفتم
.تا کنترل سیاسی و اداری رو به دست بگیرم
.شما به سوریه میروید تا فرماندهی ارتش هفتم رو به عهده بگیرید
.جبهه سوریه خیلی مهمه. شما نهایت اعتماد منو دارید
.اعلیحضرت، اگه اجازه بدید
اگه روند کلی جنگ، و واکنشهای وزارت جنگ به اون
به طور کامل بررسی نشه
.دفاع از جبهه سوریه به تنهایی خیلی سخت خواهد بود
میفهمم. اما
.ما به یک پیروزی مثل پیروزیهایی که تو آنافارتالار و در شرق بهمون دادی نیاز داریم
.اعلیحضرت
.در مأموریت جدیدتون موفق باشید
.چه تلهای چیدی، پاشا
.شکست اجتنابناپذیر رو گردن من میندازی
کی باور میکنه که تو شکست بخوری؟
.اگه اجازه بدید
.نیازی نیست از من اجازه بگیری
سؤال اینه که ملت تو رو میبخشه؟
.نابلس، سوریه - جبهه فلسطین. ۱۹ سپتامبر ۱۹۱۸
!نیروها رو به سمت شمال عقب بکشید
.اعراب تحت فرمان لارنس، راه آهن خط عمان-درعا رو تخریب کردن
.خط عقبه هم غیرقابل استفاده است
.پس ما ارتباطمون رو با ارتش دوم و هشتم کاملاً از دست دادیم
اگه آلنبی انقدر سریع پیشروی کنه
.هنگهای پیادهنظام تا دو روز دیگه مورد حمله قرار میگیرن
.اگه دخالت کنیم، تو درعا بهشون میرسیم
.نه. اون وقت ارتش هفتم رو هم از دست میدیم
چیکار میخوایم بکنیم؟
.عقبنشینی میکنیم. کمکم، به سمت حلب و اگه لازم شد، به سمت انطاکیه
.تو انطاکیه متوقف میشیم
.نمیتونیم. نمیتونیم عقبنشینی کنیم
!نصف جنگ اینه که بلد باشی چطور عقبنشینی کنی، عصمت
.اگه قدرت داری میجنگی، اگه نداری عقبنشینی میکنی
.فوراً دستور عقبنشینی رو صادر کن، پاشا
!سریع فرمانده. عجله کن
.آلپ کجاست، جواد عباس! ندیدمش. برش میداشتم
.باید عجله کنیم
!آلپ! آلپ
!کمال
!عجله کن فرمانده! عجله کن
.بفرمایید تو
فرمانده
مرخصید
!لعنتی
چی شده، عصمت؟
.با انگلیسیها آتشبس امضا شده
چه آتشبسی؟
.در مُدرُس امضا کردند
.آقای رئوف هم در هیئت بودند
.شرایط؟ باید گزارش شود
.فوراً در استانبول منتظرم هستند
انور؟
.هیچ خبری ندارم
.حالا برو. باید فوراً شرایط را به ما اطلاع بدهند
.بله، پاشا
.شرایط آتشبس بررسی شده است
.و بسیاری از جزئیات نیاز به توضیح بیشتر دارند
.آتشبس امضا شده است
از حالا به بعد، مسائل ضروری برای صلح
.بر اساس حسن نیت بحث خواهد شد
درخواست انحلال تمام ارتشها
.و بالاتر از آن، تسلیم کردن تمام سلاحها، غیرقابل قبول است
والاحضرت سلطان
.فرمان میدهند که با مفاد آتشبس، فوراً و قاطعانه برخورد شود
.بدین ترتیب، استفاده انگلیسیها از بندر اسکندرون مناسب تشخیص داده شده است
.تحت هیچ شرایطی به انگلیسیها اجازه پیاده شدن در بندر اسکندرون داده نخواهد شد
.اگر این کار را بکنند، به سمتشان شلیک خواهد شد
.به هیچ وجه نباید در برابر انگلیسیها مقاومت شود
پیاده شدن انگلیسیها در اسکندرون
.یک اقدام حسابشده برای تصرف ارتش هفتم است که تحت فرماندهی من است
.به هیچ وجه نباید در برابر انگلیسیها مقاومت شود
!متأسفانه، سرشت من اطاعت از این فرمان را قدغن میکند
!زیردریایی منتظر فرمان شماست، فرمانده
.ممنونم، سرباز
.ما حتماً برمیگردیم، انور. نگران نباش
.ملت ما را فراموش نخواهد کرد
اما آیا ما را میبخشد؟
.همینها هستند؟ بله، پاشا
!خبردار
.همه اهل همین اطراف هستند؟ بله پاشا! اطمینان حاصل کردیم
.سلام سرباز! ممنونم
شما؟ اهل کجایید؟
.من اهل اورفا هستم، فرمانده
.شما؟ اسکندرون، فرمانده
.آنتپ، فرمانده
.این صحبت حتماً بین خودمان میماند
.آتشبس امضا شده است
.تصمیم گرفته شده که تمام ارتشها منحل شوند
.و تمام سلاحها به نیروهای متفقین تحویل داده شود
...تحویل این سلاحها
اگر فردا دشمن
...به حریم مقدس آنتپ، ماراش یا اورفا تجاوز کند
.این سلاحها دست آنها خواهد بود
.جوات عباس. بله، فرمانده
مسئول انبار کجاست؟
چرا این سلاحها اینجا رها شدهاند؟
.پاشا، ایشان تا نیمهشب مرخصی هستند
پس باید دعا کنیم که تا تحویلشان، بلایی سرشان نیاید؟
!آزاد
.یادتان نرود که جعبهها را نابود کنید
.بله، قربان
!خبردار! بچرخ
.جعبهها را باز کنید
.من به استانبول برمیگردم. شما فرماندهی را به عهده خواهید گرفت
چه کار میخواهید بکنید؟
.نمیدانم، فوات
.نمیدانم
.کشورم مثل هیزمهای پدرم میسوزد
.باید کاری کرد
.دشمن پشت سرمان است، فرمانده
پس به کجا میروید؟
!فرمانده، مهماتمان تمام شد. پناه بگیرید! سریع
!اما، فرمانده... گفتم پایین، پسر
.به شما دستور حمله نمیدهم
.به شما دستور میدهم که بمیرید
در زمانی که طول میکشد تا ما بمیریم،
.نیروهای دیگر ممکن است بیایند و جای ما را بگیرند
.فرماندهان دیگر ممکن است فرماندهی را به عهده بگیرند
.فرهاد آ.، فرزند عثمان، سرجوخه نگهبان
.فوج ۲۷، گردان سوم. ۱۸۹۳-۱۹۱۵
.حسن، فرزند ایوب، سرباز پیادهنظام
.فوج ۲۷، گردان اول. ۱۸۸۹-۱۹۱۵
.اسماعیل، فرزند حسن، گروهبان پیادهنظام
.فوج ۲۷، گردان سوم. ۱۸۷۹-۱۹۱۵
.یوسف، فرزند بکیر، سرباز پیادهنظام
.فوج ۲۷، گردان سوم. ۱۸۹۱-۱۹۱۵
.احمد، فرزند عمر، سرجوخه پیادهنظام
.فوج ۲۷، گردان دوم. ۱۸۸۸-۱۹۱۵
.کمال. کورین
.خودت را نباز. این اصلاً برازنده تو نیست
.ما داریم وطن را از دست میدهیم، کورین
.و من در برابرش درماندهام
.خستهام
.میتوانیم برویم
.میتوانیم جایی را پیدا کنیم که جنگی نباشد
.جایی که تو مصطفی کمال نباشی
.و من کورین نباشم
.زندگی کردن بدون بار مسئولیت
.دور شدن
.وطن تکهای از خاک نیست که بتوانم رهایش کنم، عشق من
.آن در درون من، در قلب من است
.هر کجا که بروم، دنبالم خواهد آمد
.خودم هم باورم نشد وقتی گفتم
.شاید اگر با سلطان صحبت کنی. او بتواند یک مأموریت فعال برایت ترتیب دهد
بابا، کمال، چه کسی به فکر حکومته؟
.درست به موقع. یک موضوعی هست که میخواهم با شما مشورت کنم
قربان
.این تغییر کابینه فایده زیادی نخواهد داشت
با اجازه شما
.در صورت تاسیس، وظیفهای معادل وزارت جنگ
.و با ارتشهای باقیمانده
.در واقع، تغییر کابینه خوب بوده است
.تمام تلاشم را کردم تا این اتفاق بیفتد
.رضا توفیق مرد ضعیفی است
.به لطف چنین کابینهای بیکفایت
.من مخاطب اصلی انگلیسیها باقی خواهم ماند
.آنها هرگز به فکر عزل من نخواهند افتاد
.فقط تخت پادشاهی اهمیت دارد، پاشا
.پسر عثمان
.یک ایده. ایدهای که این کشور را کنار هم نگه داشته است
.ششصد سال
.هیچکس نمیتواند از من یا آنچه که من نمایندهاش هستم دست بکشد
.دوستان شما در ارتش تنها نگرانی من هستند
.من نگرانم که آیا آنها به فکر کودتا علیه من هستند یا نه
.اما به لطف شما، من چنین نگرانیای نخواهم داشت
اینطور نیست، پاشا؟
.من باور دارم که ما دوستان واقعی هستیم
!بایست
.ادامه بده
.خوش آمدی، عزیزم
ممنون مادر. مهمانها چه کسانی بودند؟
.بیا اینجا، بگذار برایت بگویم
.مقبوله، برای برادرت شربت بیاور
.چشم
.مهمانهایمان از کاخ بودند. حرمسرا
.دختر سلطانمان، صبیحه سلطان، زمان ازدواجش فرا رسیده است
خب؟
.خب. آنها دیدهاند که شما از کاخ بازدید میکنید
.من به تو خیلی افتخار میکنم، پاشای من
.رفتار شما، احترام شما به سلطانمان
.توجه بسیار مثبت آنها را جلب کرده است
پس، پسرت را به کاخ میسپاری تا دامادشان شود؟
.بله، پاشای من
.فکر کن، برادر. انور رفت، تو آمدی
.درست است
.درست مثل انور
.چه مرد بزرگی این وحیدالدین
.همه چیز را حساب کرده است
.آفرین
.من از ذهنهای حقیر شما متحیرم
.هرگز دیگر چنین حرفهایی را در این خانه نخواهم شنید
منظورت چیست، فرزندم؟
.کافی است، مادر. برای آینده شما
!اگر دست شما بود، من یک واعظ محله در تسالونیکی بودم
!برادر، مواظب حرفهایت باش! دخالت نکن
!من شخصیت و آبروی خود را با سالها تلاش سخت به دست آوردهام
!یک داماد
.شما بلعیدن وطن را تمام کردید! حالا نوبت من است
چه کنیم؟
!راهی
!راهی
!چه کنیم؟ راهی
!راهی
.در جنگ، هم پیروزی هست و هم شکست، آقای مصطفی کمال
مگر من به شما گفتم وارد این کار شوید؟
.بیهوده تلاش میکنید
!راهی! راهی
!راهی، استاد شمسی! راهی
.گچت تمام شده، مصطفی
.اعتراف کن. تو یک خائن هستی. امضا کن
!نه
من نیستم! پس آن ها در جیبهایت چیستند؟
شرم نداری؟
الان میهنپرستیات کجاست؟
.من این کار را نکردم. قسم میخورم که نکردم
!دروغ است
.من نکردم
.من منتظر تو بودم. نمیتوانم
به خاطر آن زن؟
!کورین
.فرمانده
اسم دخترم چیست؟
.نمیدانم
اسم دخترم چیست؟
!نمیدانم
!اسم دخترم چیست؟ من به خاطر تو مردم
!اسم دخترم چیست، فرمانده؟ من به خاطر تو مردم
!من به خاطر تو مردم
اسم دخترم چیست؟
!من به خاطر تو مردم
اسم دخترم چیست؟
.نریزیاش
.برادرت دارد میآید
.صبح بخیر، مادر. صبح بخیر
مکبوش، لطفا برای من هم سوپ میآوری، خواهر؟
.صبح بخیر پسرم. ممنون، مادر
.صبح بخیر، بچهها
.بابت دیشب متاسفم، مادر
کمی ناراحت بودم. مرا میبخشی؟
.نگران نباش پسرم. میدانم چقدر بارت سنگین است
مگر من از تو دلخور میشوم؟
مگه من نمیدونم؟
.ممنونم
اگر صلاح میدانید که
.با مهمانان دیروز در تماس باشید، این کار را بکنید
.بیاین بچهها
.هر طور صلاح میدانید
پاشا؟ چی شده جواد؟
.گفتید قبل از اینکه آنتاکیا رو ترک کنیم کاری باید انجام بشه
قراره چی کار کنیم؟
.منتظر دستورات سلطان والامقاممان خواهیم ماند
.صبح بخیر پاشای من. صبح بخیر مادر
.ممنونم پسرم
.مصطفی. بله
.میدونی، به لطف خدا داریم همدیگه رو ملاقات میکنیم و آشنا میشیم
فکر نمیکنی مناسب باشه که همین حالا با سابیه سلطان ما ملاقات کنی؟
.البته مادر
.هر طور شما صلاح میدانید
یک چیز دیگه. چی شده؟
.این خانم کورین شما. شایعاتی دربارهش شنیدن
.متوجه شدم
!جواد عباس
.بله قربان
چرا بیرون منتظری، جواد پسرم؟
.گرسنه هستی؟ ممنونم مادر زبیده. گرسنه نیستم
.این رو فوراً به خانم کورین برسونید
.هر طور شما امر بفرمایید، پاشا
.ممنونم پاشای من
.خداحافظ مادر
.روز خوبی داشته باشید
این چه طرز برخوردیه؟
.انگلیسیها یکی از دوستان ما رو دستگیر کردن، پاشا
دلیل؟
.به افسر انگلیسی سلام نداد. باید این کار رو میکرد
.در جنگ، هم پیروزی هست و هم شکست
.برو. کاری دارم که باید انجام بدم
.خوش آمدید، آقای جواد
مایلید بیایید تو؟
.متأسفانه، خانم کورین. این برای شماست
.به خاطر وظیفهام
.ممنون میشم اگه فوراً استانبول رو ترک کنید
.بیا تو
.این همین الان رسید، پاشا
.درباره شورشی در منطقه سامسون هست
.باید فوراً به سلطان والامقاممان اطلاع بدیم
.لعنت به سلطان شما
چی اینقدر فوریه، پاشا؟
.سرورم. این یادداشت همین امروز رسید
.در اون از شورشی در سامسون بین مردم نام برده شده
.بله. من از چنین مسئلهای مطلع هستم
.این میتونه یه توطئه در حال شکلگیری باشه
.بر اساس ماده هفتم آتشبس مُدروس
.اگر چنین ناآرامیهایی بین مسلمانان و غیرمسلمانان بالا بگیرد
.آن وقت متفقین حق دارند مستقیماً مداخله کنند
چه پیشنهادی دارید؟
.بر اساس وظیفهای که شما به من محول کردهاید
.میترسم بتونن از این استدلال علیه شما استفاده کنن
چطور؟
.اگر چنین فرصتی برای مداخله در آناتولی پیش بیاید
.و انگلیسیها از آن استفاده کنند
.این ممکن است در مجلس خشم ایجاد کند
.و در ارتش و حتی در میان مردم
.با روایتی مثل "میهن از دست رفت"، "انگلیسیها به سامسون حمله کردند" و از این قبیل
.ممکن است سعی کنند مردم را علیه شما تحریک کنند
.تاکتیکهای کثیف حزب اتحاد و ترقی
چه باید کرد؟
.میتوانیم فوراً مجلس را منحل کنیم
.میتوانیم نمایندگان حزب اتحاد و ترقی را دستگیر کنیم
.نامهای مشخصی در ارتش هستند. کاظم کارابکیر
.با اینکه به او دستور داده شده بود فرماندهی ارتش شرق را بر عهده بگیرد، اما تعلل کرد
.ممکن است دلیل پنهانی پشت ماندنش در استانبول باشد
.میتوان فوراً به او دستور داد تا فرماندهی ارتش شرق را بر عهده بگیرد
.علی فؤاد پاشا باید مسئولیت سپاه بیستم را حفظ کند
.امکان لشکرکشی او به سمت استانبول باید از بین برود
.در صورت امکان، میتوان به او دستور داد ارتش را به سمت قونیه و آنکارا ببرد
.بنابراین، استانبول و تاج و تخت شما امن خواهد بود
.اما همانطور که شما گفتید. اول باید ناآرامی در سامسون را سرکوب کنیم
.حق با شماست. من هم بهش فکر کردم
.به نظر من سرهنگ عصمت... نه
.باید کسی باشه که کاملاً بهش اعتماد داشته باشم
به چه کسی بیشتر از شما میتونم تکیه کنم؟
.شما خواهید رفت. بگذارید کاغذبازیها رو شروع کنند
.بله، عالیجناب
.فرمانهای ژنرال مصطفی کمال پاشا
.یک. برقراری مجدد نظم در منطقه سامسون
.و کاهش درگیریها بین مردم
.دو. مصادره و تأمین امنیت تجهیزات و مهمات
.که گفته میشود در منطقه بدون مراقبت رها شدهاند
.سه
.بررسی شوراهای محلی متهم به سربازگیری
.و تشکیل گروههای مقاومت
.در صورت لزوم بر اساس مأموریتش، مصطفی کمال پاشا مجاز است
.دستورات مستقیمی به فرمانداران و فرماندهان صادر کند
.در پنج استان زیر
.بنابراین با اجازه سلطان ما تصمیم گرفته شد
.وحیدالدین خان، عالیجناب
.ارتش یونان امروز صبح وارد ازمیر شده است
.با اجازه انگلیسیها
.مردی که همین الان ملاقات کردی، دستور داده که نباید در برابر آنها مقاومت کرد
.چهارصد نفر از سربازان ما قتلعام شدهاند
.پرچم ما را پایین کشیدهاند و پرچم یونان را برافراشتهاند
آمادهسازیهای سفرمان تمام شد؟
پاشا. ببخشید
چی شده، جواد؟
میخوام استعفا بدم. نمیتونم این کارو بکنم
چه کاری رو نمیتونی بکنی؟
میبینی؟ تو حتی خبر نداری
آقای علی فتحی رفته
آقای علی فؤاد رفته
مادام کورین رفته
کاظم پاشا هم رفته
سرهنگ عصمت رو هم دیگه نمیبینی
حرفات تموم شد جواد عباس؟ اگه تموم شد، عجله کنیم
ما یه وطن داریم که باید نجاتش بدیم
قراره چیکار کنی، پاشا؟
یه کاری میکنم
چون اگه من نکنم، هیچکس دیگه این کارو نمیکنه
...اما، پاشا
نگاه کن
اونها اینجاَن
اومدن
نگاه کن، اونها اینجاَن
ایناهاشون
همه حاکمان دنیا
ملتهای بزرگ
اونها اومدن
اونها همونطور که اومدن، همونطور هم میرن
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.