Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
« قسمت چهل و نهم »
( , ♥ ___ ♥ )
بازيگر " سونگ ميريونگ " که » ، بخاطرِ زيباييِ هميشگيش بين همه شناخته شده هست
. خبرسازترين تيترِ رسانه ها شده است
بخاطرِ گزارش اخير تصادفي که راننده اش « . . از صحنه ي تصادف فرار کرد ، ايشون
. نميخوام بشنوم ، خاموشش کن
چرا تو تلويزيون همَش درموردِ ناپديد شدنِ اين زنيکه حرف ميزنن ؟
هميشه ميگن . از اين دست بدي از اون دست ميگيري
بايد زودتر از اينا ميفهميد که . خدا چه کارايي که ميتونه با آدماي خبيث بکنه
بايد بيشتر از اينا تنبيه بشه تا آخرسر . از شدت شرم نتونه سرشُ بالا بگيره
. اما ، اينکارا که "چانگهون"ـو زنده نميکنه
شماها داريد چه غلطي ميکنيد ، هان ؟
! داري صحنه رو خراب ميکنيد . سونشين " که هنوز نيومده "
همينطورم بهتون گفتم که . . " ماجرايِ " سونگ ميريونگ
. هيچ ربطي به بازيگريِ " سونشين " نداره " . .
چرا اينقدر مزاحمِ کارمون ميشيد ؟
، از اينجا بريد . بايد به زودي فيلمبرداريُ شروع کنيم
! اونجاس
. متاسفم
، متاسفم که اينو بهت ميگم
اما ، بايد فيلمبرداريِ صحنه يِ امروزتُ . به عقب بندازيم
بقيه ي بازيگرا و عوامل صحنه . دارن اوقاتِ سختيُ ميگذرونن
، وقتي اوضاع بهتر شد . منم فورا صحنه هايِ مربوط به تورو فيلمبرداري ميکنم
. متاسفم
. ببخشيد . . ببخشيد
. ببخشيد
سونگ ميريونگ " واقعا حقيقتُ بهتون نگفته ؟ "
واقعا نميدونيد درحال حاضر کجا هستن ؟
باهاتون هيچ تماسي نگرفتن ؟
حالا که ايشون اينطوري ناپديد شدن ، کسايي که . . قبلا با ايشون در ارتباط بودن
ممکنه ازتون شکايت کنن ؛ اين حقيقت داره ؟ . .
. متاسفم
مگه " سونشين " چکارِ اشتباهي کرده که بقيه دارن باهاش اينطوري ميکنن ؟
. خوبه که بقيه باهاش همدردي ميکنن
. خيلي دلشون به حالِش ميسوزه
راستش ، خوشحالم که استاد " سونگ " فعلا . ناپديد شده
، " سونشين "
استاد " سونگ " واقعا باهات تماس نگرفته ؟
چرا اينقدر اين سوالُ ازش ميپرسي ؟
. آدماي تو شرکتمون خيلي نگرانشن
. منم نگرانشم
هميشه هروقت که ميخواست جايي بره . منم با خودش ميبرد
. راستش ، منم حرفايِ ناجوري بهش زدم
. آدمِ خيلي بديَم
جايي هست که امکان داشته باشه بره اونجا ؟
. شما که چيزاي زيادي ازش ميدوني
، فکرنکنم خارج رفته باشه . آخه گذرنامه ـشُ چِک کردم
به تمام جاهايي که امکان داشته باشه بره . سر زدم
تک تک هتل ها و تفريحگاه هايي که . قبلا رفته رو هم دنبالش گشتم
. نه هيچ دوستِ صميمي و نه خانواده اي داره
حالا بايد چکار کنم ، رئيس " شين " ؟
، نميخواد به چيزاي بد فکر کني . احتمالا درحال حاضر نميخواد با کسي حرف بزنه
. سرمايه گذارا اومدن
. همين الان بايد بريد اتاقِ کنفرانس
. خيلي بابتِ ماجرايِ استاد " سونگ " ناراحتن
. ميخوان يکي ديگه رو جايگزينِتون بکنن
. متاسفم که هيچ کمکي از دستم برنمياد
. چيزي نيست ، خودم درستش ميکنم
. ميريونگ " گذاشته و رفته " »
باهات هيچ تماسي نگرفته ؟ واقعا بهت زنگ نزده ؟
. « الان خيلي نگرانشم ، بنظرم خيلي عجيبه
. رئيس
اوضاع احوالِ محلِ فيلمبرداري چطور بود ؟
. خوب بود ، کارگردان خودش همه چيُ حل کرد
. شنيدم شرکتتون داره اوقات سختيُ ميگذرونه
. مدير " جو " خيلي نگرانته
. چيزي نيست
آخه اين چيزيِ که الان بايد خودتُ بابتش نگران کني ؟
، حالا اولين بار نيست که اينطور ميشه . من موقعيت هايِ سخت تر از اينو هم تجربه کردم
. غصه نخور
. ببخشيد
. بيا يه لحظه همينجا استراحت کنيم
. همه چي روبراه ميشه
. خوشحال باش
آخه کجا رفته ؟
بله ، " يونا " ؟ - وقت داريد ؟ -
هنوزم نتونستيد باهاش تماس بگيريد ؟
. حتي نميدونم کجاس
بنظرتون نبايد گزارش گُمشدنشُ به پليس بديد ؟
. نميشه همينطور دست رو دست گذاشت که
واقعا نگرانشي ؟
خودت بودي که تهديدش ميکردي . ميخواي رازشُ برملا کني
، اگه اتفاق بدي براش بيفته
. تو هم مقصرِ بخشي از اون اتفاق هستي
يونا " ؟ "
. چيزي نيست ، نميخواد خودتُ زحمت بدي
. وانمود نکن که حالت خوبه
، تو که حتي نميتوني اين وضعُ تحمل کني آخه چرا اونکارو کردي ؟
يونگهون " ، مامان چيزيش نميشه . . آره ؟ "
آره ؟
. نه
. حتي اگرم حالش خوب نباشه ، برام مهم نيست
. به من ربطي نداره
. اون مادر "سونشين"ـه
مگه نه ؟
کِي ميري ؟
فردا ؟
. آره ، پروازم ساعتِ سه ـئه فردا هست
با خودم گفتم بهترِ از همين الان برگردم و . کارِ جديدمُ زودتر شروع کنم
، اين تصميمُ بخاطرِ اون زن نگرفتم . اشتباه برداشت نکني
. به " اوجو " هم بگو متاسفم
. براي ديدنش زيادي شرمندم
يعني ميخواي بدون خداحافظي کردن ازش بري ؟
. از طرفِ من ازش خداحافظي کن
. باشه
بابا بود ؟
. آره
اوجو " ؟ "
. پدرت فردا ميخواد برگرده هونگ کونگ
. . ميخواي وقتي فردا از مدرسه برگشتي
بري و ازش خداحافظي کني ؟ . .
. نه ، نميخوام برم
. ميخوام بيشتر تو مدرسه بمونم
اوجو " ؟ "
چي شده ؟
همه چي مرتبه ؟
. پدرِ " اوجو " ميخواد برگرده هونگ کونگ
اوجو " هم ميدونه ؟ "
. آره . . اما ، نميخواد ازش خداحافظي کنه
. که اينطور
، خيلي نگرانشم . فکرکنم احساساتش زيادي ضربه خورده
، اوجو " دخترِ خوشحال و سرزنده ايِ " . به زودي حالش خوب ميشه
راستي ، درموردِ مظنونِ تصادف خبري از پليس نشنيديد ؟
، به تازگي تحقيقات درمورد مظنونُ شروع کرديم » . خيلي طول نميکِشه
. « نگران نباشيد
بله ، " چانيو " ؟ - کجايي ؟ -
کارِت تموم شد ؟
. دارم از اداره يِ پليس برميگردم خونه
واقعا ؟ . . خبرِ خوبي نشده ؟
. نه ، هنوز نه
. اما ، ميگن به زودي مظنونُ ميگيرن
. فکرکنم زيادي بخاطرِ اين ماجرا عصبي شدم
. حتما خسته شدي
. امروز صبحَم خيلي زود بيدار شدي
، اشکالي نداره . درهرحال بايد ميومدم و يه خبري ميگرفتم
مامان و مادربزرگ احتمالا نميتونن . خودشون به تنهايي از پسِ اين ماجرا بربيان
. هيشين " هم که مشغولِ "اوجو"ـئه "
، ببخشيد که کنارت نبودم . امشب هم شيفت دارم
، نگران نباش . وقتي برگشتي خونه بجاش بايد پاهامُ ماساژ بدي
، باشه ، حتما . . منتظر باش بيام . عاشقِ ماساژ دادنم ميشي
. باشه
. هيچ جا خونه يِ آدم نميشه
! ميدونستم
. ميدونستم خونه رو اينقدر درهم برهم ميکنه
، ميتونيم خونه رو تميز کنيم ، تازه از سفر برگشتيم . اينقدر ناراحت نباش
شوخيت گرفته ؟ اونا منو به زور بردن مسافرت و . حالا برگشتم و اوضاعِ خونه اينقدر خرابه
بخاطرِ اونا بود که . اينقدر بهمون خوش گذشت
. آره ، خوش گذشت . . آره
، براي همينه که ديروز ميخواستم برگردم خونه . ببين حالا خونه چقدر شلوغ پلوغه
، نميدونستم اينقدر زود برميگرديد . فکرميکردم ميخوايد بيشتر بمونيد
. ببخشيد ، آخه سرَم خيلي شلوغ بود
، اگه ميخواي به اينطور بودن ادامه بدي . از کارِت استعفا بده
چي ؟
تو فقط به کارِت اهميت ميدي و . همَش بزرگش ميکني
. . مادر
. حالا اينطور نيست که " چانيو " بيکار باشه
اگه " چانيو " بعد از يه روزِ کاريِ سخت ، بياد خونه و خونه رو اينطوري ببينه
. خيلي بهش استرس وارد ميشه
. مادر ، خيلي ناراحت شدم
، من دارم تمام تلاشمُ ميکنم آخه چرا نميتونيد منو ببينيد ؟
اونوقت داري تمام تلاشتُ صرفِ چي ميکني ؟
چرا اينقدر تخت فشار ميذاريش ؟
مگه حرفِ بدي زدم ؟
، نه . . شايد من به اندازه ي کافي سعيمُ نکردم . ببخشيد
چرا اينطوري سرِش داد زدي ؟ . بيچاره تازه از سرِ کار برگشته بود
. حتما خيلي خسته ـس
مگه نديدي چطور رنگِش پريد ؟
مگه فقط اونه که خسته ـس ؟ ! منم داغونم
من خيلي خسته بودم و حالا که برگشتم خونه . ميبينم خونه اينطوريه ؛ براي همينم آتيششي شدم
شماها مثلِ سوپرمن هستي ، بايد يه استراحتي بکنيد . نا سلامتي تازه از سفر برگشتيد
حالا مجبور بوديد رستورانُ باز کنيد ؟
. نميخوام حتي يه روزَم هدر بدم
سفر چطور بود ؟
از ديدن قيافه ـش خودت نميفهمي ؟
مگه چي شده ؟ - . حتي حرفشم نزن -
بخاطرِ اينکه " يوشين " خونه رو تميز نکرده بود . سرِش فرياد کِشيد
، مامان ، اون بيچاره الان خيلي ناراحته . اينقدر باهاش بدرفتاري نکن
چرا بايد ناراحت باشه ؟
نميدونيد ؟ - چيُ ؟ -
مگه اخبارُ نديديد ؟ . خانوادش الان يه وضعي داره که نگو
، سونگ ميريونگ " باعث شده پدرش بميره " ! همه تو کشور اينو ميدونن
چي ؟ چي ميگي ؟
سونگ ميريونگ " باعث شده " چانگهون " بميره ؟ " منظورت چيه ؟
شماها واقعا خبر نداريد ؟
. دارم تمامِ تلاشمُ ميکنم
. واقعا همينطوره
. اما ، مادرت از هيچکدومِ کارام خوشش نمياد
، بيخيال . من بجاش ازت معذرت خواهي ميکنم
چرا تو معذرت خواهي کني ؟ مگه تو مادرتي ؟
. احتمالا نميدونه تو چه وضعيتي هستي
. بخند ديگه
. آره ، ميدونم
. اما ، امشب اصلا حس و حالِ خنديدن ندارم
. اصلا نميدونم دارم چه غلطي ميکنم
. . " يوشين "
. ميرم سرِ کار - . باشه ، خداحافظ -
صبحانه نميخوري ؟
چرا اينقدر زود ميري ؟
. کاراي زيادي رو سرَم ريخته
. . راستي
چرا درموردِ وضعيتت ديشب چيزي نگفتي ؟
. متاسفم
. اينو نگفتم که باعث بشم احساس تاسف کني
. بعدا ميبينمتون
! يه کلمه بايد ازش معذرت خواهي ميکردي آخه چرا دوباره سرِش داد زدي ؟
کِي سرِش داد زدم ؟
بخاطرِ اينکه حقيقتُ بهت نگفته بود ! باهاش بداخلاقي کردي
کِي بداخلاقي کردم ؟
. ممکنه دير کنيم ، زودباش
. نه ، خودت تنهايي برو
. من نميام
اگه الان برن ، ممکنه براي يه مدت ديگه . نتوني ببينيش
مطمئني هيچ مشکلي نداري ؟
. آره ، نميام
داري جايي ميري ؟
. نه
. پدرِ " اوجو " امروز داره ميره
ميره ؟ کجا ؟ . . هونگ کونگ ؟
منظورت چيه ؟ يونگجه " داره برميگرده هونگ کونگ ؟ "
آخه چرا اينقدر يهويي ؟
بخاطرِ اون يارو نونوائه ـس ؟
براي همينه که داره برميگرده هونگ کونگ ؟
. نه ، اينطور نيست . . مادربزرگ - پس ، موضوع چيه ؟ -
اون که چند روز پيش اومده بود اينجا و ، بهم ميگفت که ميخواد باهات آشتي کنه
حالا چرا يهويي ميخواد برگرده هونگ کونگ ؟
اصلا عقلِت سرِ جاشه ؟ مگه زده به مُخت ؟
. مامان بزرگ ، تقصيرِ مامانم نيست - . اوجو " ، چيزي نگو " -
، جونگه " ، لباستُ بپوش " . بايد بريم فرودگاه و برگردونيمِش
! مامان بزرگ
اون داره برميگرده هونگ کونگ که ! دوست دخترشُ ببينه
. شماها از هيچي خبر نداريد
چي گفتي ؟
اون چي ميگه ؟
همينطوره ، براي همينه که . داره برميگرده هونک کونگ
. پس ، اينقدر با مامانم بدجنس نباشيد
. منم ديگه نميخوام بابامُ ببينم
! مرتيکه يِ حرومزاده آخه اون چه مرگِشه ؟
. . خداي من
ساعت چنده ؟
، پدرِ " اوجو " فردا ميخواد برگرده هونگ کونگ »
. اما ، اون نميخواد از پدرش خداحافظي کنه
، خيلي نگرانم . « فکرکنم احساساتش زيادي صدمه خورده
. هوايِ اينجارو داشته باش - . باشه -
« بابا »
اوجو " ؟ "
اينجا چکار ميکني ؟ مگه نميخواي بري فرودگاه ؟
. نه ، نميرم
چرا ؟
! نميدونم
. " اوجو "
صبر کن ، " اوجو " ؟ - چيه ؟ -
ببخشيد ، ميشه يه کمکي بهم بکني ؟
، يه کاري هست که الان بايد انجامش بدم . خيليَم برام مهمه
. بايد بهم کمک کني
. . اگه کمکم کني
منم برات خوشمزه ترين نون خميرلوبيا قرمزُ . . . درست ميکنم
! خواهش ميکنم . . فقط همين يه بار
چيه ؟
. بيا اينجا
. مرتيکه خيلي رفتاراش بچگونه ـس
. " حتي بهش نميشه گفت " پدر
. درست ميگيد
، عروس
حس ميکنم تمام زندگيم فقط يه مُشت . وقت هدر دادن بوده
تاحالا براي چي زندگي کردم ؟ . من اصلا نميتونم آدمارو به خوبي بشناسم
، اگه باعث ميشدم باهم آشتي کنن . خيلي از دستِ خودم عصباني ميشدم
. خودتونو سرزنش نکنيد
. نه
، هرچقدرم که فکرميکنم . ميبينم منشأ تمام مشکلات خودمم
. مسببِ مشکلاتِ " کيونگ سوک " هم من بودم
. وقتي جوون بود خيلي باهاش بدرفتاري ميکردم
، فقط بخاطرِ اينکه يتيم بود و چيزي نداشت . با تحقير باهاش رفتار ميکردم
. براي همينه که الان دارم تاوانِ کارامُ پس ميدم
. باشه ، خودمو ميرسونم
اوجو " بازم ميگه نميخواد " از پدرش خداحافظي کنه ؟
. نه
. جينووک " داره با " اوجو " ميره فرودگاه "
با کي ؟
هموني که تو نونوايي کار ميکنه ؟
چرا ؟
. مامان ، بعدا ميبينمت
آجوشي ؟
چرا آورديم اينجا ؟
، ديرِمون ميشه . . بيا بريم ديگه . بعدا برات توضيح ميدم
! نميام فکرکردي کي هستي ؟
فکرکردي کي هستي که باهام اينطوري ميکني ؟
، " اوجو "
ميدوني که قبلا بخاطرِ جرمي که کرده بودم به زندان رفته بودم ؟
. . وقتي که اونجا بودم
مادربزرگم هميشه ميومد ديدنم و . . . . منم ميترسيدم که
نکنه ازم نا اميد بشه و . . ، براي همينم نميرفتم ديدنش
. بخاطرِ اين بود که از ديدنش خيلي شرمنده بودم
. . اما
. بعدش فهميدم که اون خيلي مريض بوده . .
. با اون بدنِ ضعيفش ميومده ديدنم
منم از مريضيش خبر نداشتم و . همينطور به لجبازيم ادامه ميدادم
، " اوجو "
فکرميکني بعد از اينکه بدونِ خداحافظي از پدرت بذاري بره ، هيچ مشکلي برات پيش نمياد ؟
مطمئني بعد افسوس نميخوري ؟
، " اوجو "
. برو از پدرت خداحافظي کن
. منم ميرم اونجا و منتظرت ميمونم
باشه ؟
. . " اوجو "
. . " اوجو "
. . اوجو " ، باباييت "
. اشکالي نداره ، بابا . . درکِت ميکنم
، اشکالي نداره . حالا که ديدمت ديگه چيزيم نيست
. ميتوني بري
. خداحافظ ، بابا
. باشه ، مراقبِ خودت باش
. ديگه ميرم
بابا ؟
. بابا ، ميخوام ازت يه خواهشي بکنم
، از اين به بعد . هروقت بهت زنگ زدم ، تماسمُ نديد نگير
. هربار که بهت زنگ زدم ، جوابمُ بده
. هروقتم که برگشتي سئول بهم خبر بده
. قول بده دفعه ي ديگه که برگشتي ، ببريم پارک
. " ببخشيد ، " اوجو
. خداحافظ ، بابا
. باشه
. مراقبِ خودت باش ؛ بهت زنگ ميزنم
. " ممنون ، " جينووک
. کاري نکردم
با پدرت حرف زدي ؟
. ديگه برميگردم سرِ کارَم - . چرا ؟ ميتونيم باهم برگرديم -
، نه ، مغازه رو باز گذاشتم و اومدم . براي همينم همَش بهم زنگ ميزنن
. ديگه ميرم
. صبر کن
هميشه حرفايِ الَکي ميزني ؟
چي ؟
. . گفته بودي ميخواي اگه کاري که ميخوايُ
، برات بکنم . . . برام نونِ خميرلوبيا قرمز درست ميکني
. درسته ، همينو گفتم
، عجب حافظه ي ضعيفي داري با اين مُخت چطوري ميخواي درس بخوني ؟
. راهُ نشون بده بريم
. باشه ، خوشمزه ترين نونُ برات درست ميکنم
. بريم
. بهترِ خوب باشه ها - . مطمئن باش حرف نداره -
. دارم ديوونه ميشما
. ديگه جاييُ ندارم برم دنبالش بگردم
« سونگ ميريونگ »
الو ؟ . . نونا ؟
. سلام
. سلام ، من مديربرنامه يِ " سونگ ميريونگ " هستم
. سلام
کجاس ؟
. از اون طرف براي پياده روي رفت
، برگردونيدش به سئول . اولش نميدونستم کيه
اينقدر مَست کرده بود و خسته بود که ، نزديک بود خودشُ تو دريا غرق کنه
. شوهرم ديشب رفت و نجاتش داد
همين امروز فهميديم که . ايشون "سونگ ميريونگ"ـه
. ميخواستم زنگ بزنم به پليس که گوشيش زنگ خورد
خيلي ميترسيدم که نکنه دوباره بخواد . اينجا خودشُ بکُشه
هنوزم نگرانم ، صورتش خيلي رنگ پريده ـس و . حتي شبيهِ آدما نيست
. ممنون ، خيلي ممنون
. هرگز اينکارِتون فراموش نميکنم
لطفا به کسي نگيد که . سونگ ميريونگ " اينجا بوده "
. باشه
چي باعث شده به اين حال و روز بيفته ؟
نونا ؟
آخه اينجا چکار ميکني ؟
از کجا فهميدي اينجام ؟
چرا ميخواستي خودتُ بکُشي ؟
ميدوني چقدر همه جارو بخاطرت زير و رو کردم ؟
ميدوني چقدر دلنگرانت بودم ؟
. بريم نونا . . بيا برگرديم سئول
. نه ، خودت تنهايي برو
ميخواي تک و تنها اينجا چکار کني ؟ مگه اينجا چي داره ؟
. فکرميکردم ديگه نميخواي برگردي اينجا
! اينکارا اصلا به تو نميخوره
اونوقت که تصميم به خودکُشي گرفتي ، يادِ دورانِ قديم کرده بودي ؟
، تو که خيلي جون کندي از اينجا خلاص بشي آخه چرا دوباره برگشتي ؟
تو آدمي بودي که به اين راحتي درهم بشکنه ؟
. مردم به زودي اين ماجراهارو فراموش ميکنن
مگه نميدوني آدماي معروف زياديَن که . . کاراي بدتر از اين کردن و
بعد از يه مدتي ، هنوزم تو تلويزيون ميان ؟ . .
بعد از چند ماه . . بعد از چند هفته ، بالاخره . همه اين ماجرارو فراموش ميکنن
آخه چرا خواستي خودتُ بکُشي ؟ ! اينکارا به " سونگ ميريونگ " نميخوره
کي گفته ميخواستم خودمو بکُشم ؟
. قصدِ اينکارو ندارم ؛ نگران نباش
. اومده بودم اينجا يه استراحتي بکنم - . . نونا -
. ديگه برو ؛ از اينجا خوشم مياد
همونطور که گفتي ، چون به يادِ خاطراتِ دورانِ قديم . افتادم بود که اومدم اينجا
. فکرکنم ديگه حسابي پير شدم
، نگرانم نباش و برگرد سئول . يه کارِ جديد براي خودت بگير
. اينکارو نکن ، نونا
. بيا برگرديم . . بيا ديگه
، ايلدو " ، خوب گوشاتُ باز کن "
، اگه من ديگه اونطرفا نباشم . براي همه بهتره
. پولِ ضررتُ به حسابت واريز کردم
. ممنونم که تو اين مدت باهام کار کردي
. منو فراموش کن و يه کارِ بهتر بگير
مگه من ازت پولِ ضرر خواستم ؟ . بيا ديگه . . بيا باهم برگرديم سئول
! گفتم برو ديگه
، اگه ببينم يه بار ديگه برگشتي اينجا . ديگه هرگز نميخوام ريختتُ ببينم
، به هيچکس هم نميگي من اينجام . . اگه به کسي چيزي بگي
ميرم يه جايي که . . . دستِ هيچکس بهم نرسه
. داريم کجا ميريم ؟ . . خيلي خسته ـم
، اگه اينطوري تو خونه بگيري بشيني . آخرسر افسردگي ميگيري
. بايد هرازگاهي از خونه بزنيم بيرون
اينطوري حداقل يه کم ميتوني . از شرِ استرسِت خلاص بشي
. يه امروزُ هرکاري من ميگم بکن
کجاييم ؟
داري ميري بيمارستانِ پدرت ؟
. هِي . . نميخوام برم اونجا
، نميريم پدرُ ببينيم . فقط ميخوام اونجا يه ماساژ بگيرم
، چون فردا قرارِ بي آشنايي قبلي دارم . بايد يه کم به پوستم برسم
قرارِ بي آشنايي قبلي ؟ . . با کي ؟
، طرف 35 سالشِ و دکترَم هست بابا خيلي خوشحال ميشه . . نه ؟
. هِي ، دکتر بودن يا نبودنِ طرف که مهم نيست
فقط با يکي قرار بذار که . واقعا از صميمِ قبل عاشقت باشه
مامان ، ميخواي برات يه قرار جور کنم ؟
. ميتونم يه مردِ خيلي بانمکُ بهت معرفي کنم
چي ؟
چرا نميخواي ؟ ! تو هم بايد به بابا خيانت کني
. هِي ، همينطوريشم ميترسم يکي حرفامونو شنيده باشه
. اِيکاش بابا ميشنيد اينارو
. بگذريم ، براي قرارِ فردا شبم . . بيا باهم شام بخوريم
. مامان ، امشب چندتا غذاي خوشمزه برام بخر
چرا بايد اينکارو بکنم ؟
من تنها دخترتم و همينطورم تنها کسيَم که . بهت اهميت ميده
حالا چي بايد بخوريم ؟ . من از خوراکِ سالمونِ اينجا خوشم مياد
. چي ؟ . . خوبه
. يه چيزي انتخاب کن
يه کم سالادَم سفارش بدم ؟
. گرچه ، الان اونقدرام اشتها ندارم
ايجونگ " ، کجا ميري ؟ "
چي ؟ . دارم ميرم دستشويي
. الان برميگردم ، تو اول سفارش بده
. « اين آخرين فرصت براته ، بابا »
. بشين - . نميخوام -
. بشين ديگه
بيا باهم شام بخوريم ، خيلي وقته که . باهم نيومده بوديم بيرون شام بخوريم
چيه ؟ مگه غذا از گلوت پايين ميره ؟ . حتما الان حسابي غصه يِ "ميريونگ"ـو ميخوري
. تمومش کن
از استيکِ اينجا خوشت مياد ، مگه نه ؟
. همينو سفارش ميديم
يه کم مشروبَم ميخوري ؟
. نه ، نميخوام جلويِ مريضات بويِ الکل بدي
. . رئيس - پيداش کردي ؟ باهاش تونستي تماس بگيري ؟ -
. رئيس ، به " ميريونگ " کمک کن
چي ؟
، انگار ميخواسته به همه چي پايان بده . لطفا راضيش کن برگرده
الان کجاس ؟
چطوري ؟
چيزي شده ؟
. سونشين " ، درموردِ استاد "سونگ"ـه "
باهات تماس گرفته ؟
. آقاي " هوانگ " ديدتش
حالش خوبه ، آره ؟
. پس ، همين کافيه . . نميخوام بيشتر از اين بدونم
. منم حسِ خوبي درموردش ندارم
منم از اينکه به احساساتت صدمه زده و ، باعث شده اين همه سختي بکِشي ازش متنفرم
. اما ، فکرکنم واقعا داشته تمام تلاششُ ميکرده
اون از پدرم خواسته بوده که . جعبه سياهِ ماشينشُ بعنوان مدرک بده
. همينطورم رفته بوده ازش بازجويي کنن
، نميگم که بايد ببخشيش
. اما ، فقط ميخوام باهاش حرف بزني
چرا بايد اينکارو بکنم ؟
. بخاطرِ اينکه تو هم داري عذاب ميکِشي
. نه ، اينطور نيست
، اصلا دلم نميخواد ببينمش . هرگز نميخوام ببينمش
. اگه ميخواي اين حرفارو بزني ، ميرم
چرا يه دختر خانم اينقدر مشروب ميخوره ؟ اتفاقِ بدي برات افتاده ؟
. نه ، چيزي نشده
. به همراهِ کمي غذا بخورش
، اگه وقتي ناراحتي مشروب بخوري . اونوقت مشروب مثلِ سم ميره تو بدنت
شنيدم آدم اگه احساس ناراحتي بکنه و » . مشروب بخوره ، مشروب مثلِ سم ميره تو بدن
کي اينو گفته ؟
. پدرم
اونوقت که داشت اولين مشروب خوردنمُ . بهم ياد ميداد بود که اينو بهم گفت
ميگفت فقط وقتي که خوشحالم . بايد مشروب بخورم
. بايد دست از مشروب خوردن برداريد
، نميتونم به راحتي بخوابم . مشروبُ ميخورم تا خوابم ببره
. همينطورم از رويِ شرمندگي مشروب ميخورم
براي چي ؟
، خيلي از خودم شرمنده هستم . « کارِ ديگه اي جز مشروب خوردن نميتونم بکنم
چرا اينقدر دير کردي ؟
مشروب خوردي ؟
. آره
. آخه خوابم نميبرد
اين چيه ؟ . تاحالا اينو نديده بودم
. چيزي نيست
. . " سونشين "
. ببخشيد
اون بهت اينو داده ؟
، اينطور نيست که خودم ميخواستم بگيرمش . ميخوام بندازمش دور
. ميخواستم بندازمش دور
. " سونشين "
، مامان
. فکرکنم مَست کردم ، بايد استراحت کنم
سونشين " برگشته ؟ " - . آره -
چيه ؟ . . همه چي مرتبه ؟
. آره ، " سونشين " داره اوقاتِ سختيُ ميگذرونه
خبري از " سونگ ميريونگ " نشنيده ؟
. جاروبرقيُ بده به من ، خودم تميز ميکنم
. نميخواد - حالا ديدي ؟ ديدي ؟ -
هميشه سرَم غُر ميزني و ميگي که . هيچوقت تو چيزي کمکت نميکنم
. " سلام ، " چانيو - . سلام -
. سلام
يوشين " کجاس ؟ "
. هنوز سرِ کاره
حالش چطوره ؟
هنوزم ناراحته ؟
. خب . . يه کمي
. مادرت تمامِ روز نگرانِ " يوشين " بود
. فکرکنم احساس تاسف ميکنه
، چقدر تو بدجنسي . من که نميدونستم چِش شده
. مشکل اينه که تمام طرحا شبيهِ هم هستن
براي اين محصول جديد ، ميخوام بيشتر . رويِ تنوع تمرکز کنيد تا کاربُردِ محصول
. مثلا يه لباسِ عادي يا طراحيِ ساده و مُدرن
. خوبه
تا دفعه ي بعدي ، بايد با ايده هايِ جديد بياييد سرِ جلسه . . باشه ؟
. باشه - . خسته نباشيد -
. ممنون
! مادر
. سلام
اينجا چکار ميکنيد ؟
اينا چيه ؟
. چون خوابم نميبرد يه کم اسنک برايِ شب درست کردم
کِي وقت کرديد اينارو درست کنيد ؟
. . هِي ، من
اينطور نيست که ندونم چقدر داري . تمام سعيتُ ميکني
. حتما خيلي ناراحت شدي ؛ متاسفم
. من ديشب بخاطرِ مسافرت خيلي خسته بودم
. تا ديشب از ماجرايِ تصادفِ پدرت خبر نداشتم
. عجب زنِ بي ملاحظه اي هستم
، نه . . اينطور نيست . اين منم که هر روز ناراحتتون ميکنم
. نه ، اينطور نيست
، غذاتُ بخور . بخور و به خوبي کار کن
. ممنون
. خيلي خوشمزس - واقعا ؟ -
. چانيو " وقتي بچه بود يه عالمه از اينا ميخورد "
، مدت ها پيش که خانوادم اوقاتِ سختيُ ميگذروند
، نميتونستم براي بچه ها غذا درست کنم
، مجبور بودم صبحِ زود براي کار برم بيرون
براي همينم بعضي وقتا ، يه کم برنج . تويِ توفويِ خشک ميريختم و بچه ها عاشقِ اون غذا بودن
. . خودم بيشتر از هرکسي ميدونم که
همزمان رسيدن به خانواده و . . . کار کردن چقدر سخته
درواقع ، الان بيشتر از هرکسي ميدونم که ، چه حسي داري
. اونوقت با اينحال بازم باهات بدرفتاري ميکردم
. . مادر
. بايد غذاتُ بخوري ، بايد خيلي خسته باشي
. باشه ، مادر
. شما هم بايد يکي بخوري - . نه ، نه . . من ديگه از اين غذاها خسته شدم -
. خيلي خوشمزستا - . نه ، تو بخور -
، ايلدو " . . خوب گوشاتُ باز کن " »
. « اگه من اونطرفا نباشم براي همه بهتره
. باشه . . منم فراموشت ميکنم
چرا وقتي بايد نگرانِ خودم باشم ، نگرانِ يکي ديگه ـم ؟
« لي سونشين »
کيه تو اين ساعت ؟ - . من ميرم ببينم کيه ، مامان -
! " مدير " هوانگ
، " سونشين " . خواهش ميکنم فقط براي يه بار "ميريونگ"ـو ببين
. خواهش ميکنم ببخشش
، اون هيچ تقصيري نداره . همَش تقصيرِ منه
، اون ميخواست تصادفِ پدرتُ به پليس گزارش بده . اما ، من جلوشو گرفتم
ميدوني بخاطرِ اون ماجرا چقدر سختي کِشيده ؟
. اينطوري نکنيد ، بلند بشيد
، " سونشين "
، نبايد باهاش اينطوري کني . نبايد اينقدر باهاش نامَردي کني
. اون الان هيچکسُ نداره
. تو اين دنيا فقط تورو داره
ميخواي همينطور منتظر بموني تا اينطوري ذره ذره بميره ؟
! بهتون گفتم که اين هيچ ربطي به من نداره
چي ؟
بهت چي گفته ؟
ازم ميخواد برم مصاحبه کنم و بگم که سونگ ميريونگ " هيچ غلطي نکرده ؟ "
. . تو - . بکِش کنار -
! ديگه هم هرگز به خونه ـم نيا
. " سونشين "
. . مامان
. واقعا نميدونم بايد چکار کنم
واقعا ازش متنفرم . . از اينکه باعث شده . اينطوري ديوونه بشم ازش متنفرم
، وقتي ميبينم که اون منو به دنيا آورده . بدجور قاطي ميکنم
. اينکه همَش به فکرِ اونم ، داره ديوونَم ميکنه
. عزيزم
. واقعا از اون بيزارم
ازش متنفرم و با اينحال حتي نميتونم . ازش متنفر بمونم
اينقدر دلم به حالِ " سونشين " ميسوزه که . حتي اونقدر که ميخوام نميتونم از اون زن متنفر باشم
عزيزم ، آخه چرا اينقدر زود تنهام گذاشتي و رفتي ؟ حالا بايد چکار کنم ؟
. يه چيزي بگو
. اون تو اين دنيا بجز تو هيچکسُ نداره »
« ميخواي همينطور منتظر بموني تا بميره ؟
. " سونشين "
، رئيس
. ازت يه خواهشي دارم
. منو ببر اونجايي که استاد " سونگ " هست
، بايد ببينمش . ميخوام يه چيزي بهش بگم
استاد " سونگ ميريونگ " ؟
. . تو
تو اينجا چکار ميکني ؟
کي فرستادتت اينجا ؟
ايلدو " فرستادتت ؟ "
چيه ؟ . . گفته ميخواستم خودکُشي کنم ؟
. اون هيچوقت بهم گوش نميده
بهش گفته بودم که . فقط ميخوام اينجا يه استراحتي بکنم
. نميخوام بهانه هايِ احمقانه دستِ خبرنگارا بدم
همينطورم نميخوام حرفايي که بقيه پشت سرَم . ميزننُ گوش بدم و براي همينم اومدم اينجا
. نگران نباش . . ميتوني برگردي
. اما ، واقعا ميخواستي خودتُ بکُشي
فکرکردي اگه همينطوري بذاري بري من ميبخشمت ؟
. . اگه بميري ؛ اگه بميري
فکرکردي دلم خيلي به حالت ميسوزه ؟ . .
. من که ازت نخواستم به حال دلسوزي کني
. همينطورم نيازي به بخشِشت ندارم
. تو سختي هايِ زيادي بخاطرم کِشيدي
. . درست مثلِ گذشته
زندگيتُ بکن و فکرکن که . . . من اصلا وجود ندارم
. ديگه برگرد
چرا هميشه فرار ميکني ؟
چرا ؟ چرا فرار ميکني ؟
ميخواي مثلِ ترسوها به فرار کردن ادامه بدي ؟
. . همين که قبلا ترکم کردي
برات کافي نبود ؟ . .
همين که قبلا يه بار ترکَم کردي برات کافي نبود که حالا ميخواي خودتُ بکُشي ؟
ميخواي طوري زندگي کنم که انگار تو وجود نداري ؟
چطوري ؟
چطوري ميتونم اينطور زندگي کنم ؟
تو که اينو ميخواستي ديگه چرا تو زندگيم اومدي ؟
چرا اومدي تو زندگيم و وانمود کردي مادرمي ؟
. تو که ميگفتي از ترک کردنم پشيموني
. تو که ميگفتي خيلي خوشحالي که دوباره منو داري
يعني تمامِ اينا يه مُشت دروغ بود ؟
. خيلي بدجنسي
! زنِ خيلي بدجنس و بي شرمي هستي
. ديگه فرار نکن
. . من
! کاري کن که ديگه ازت متنفر نباشم
. تو مادرمي
. . تو
! تو مادرمي
، فقط يه بار . . فقط براي يه بارَم که شده
. برام مادري کن . .
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.