All language subtitles for Lee Soon Shin Is The Best Episode 44

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه شده توسطِ -= D & X =-

منظورتون چيه ؟

فکرميکني " سونگ ميريونگ " چجور زني باشه ؟

چي ؟

ميدوني که گذشته يِ اون يه رازه ، درسته ؟

محل تولدش ، پيشينه ي تحصيلاتش و دوران کودکيش . خيلي متفاوت تر از اونيَن که بقيه ميدونن

. اون واقعا زنِ ترسناکيه - با اين حرفا ميخوايد به کجا برسيد ؟ -

. سريع ميرم سرِ اصل مطلب

روزي که " لي چانگهون " تو اون تصادفِ ماشين ، کُشته شد

ميدوني براي چي رفته بوده به جايي که تو اون محل هيچکسُ نميشناخته ؟

چرا از من ميپرسيد ؟

، راستش ، اونروز قبل از ماجرايِ تصادف

يکي اونو ديده که . همراهِ " سونگ ميريونگ " بوده

. حتما اون آدم اونو با يکي ديگه اشتباه گرفته

. اون روز پدرم ميخواست بياد منو ببينه

مطمئني ؟

. . آخه شاهد بهم گفته که - ، هِي -

، نميدونم چه چيزاييُ از چه کسي شنيدي

. اما ، اون ماجرا فقط يه تصادفِ عادي بوده

، اينقدر عجولانه همچين نتيجه گيري هايي نکن . اينطوري داري به پدرم توهين ميکني

. . پدرم

. مردِ بي نظيري بود . .

. . " لي سونشين " - . متاسفم ، بايد برم -

. صبر کن

لي چانگهون " پدرِ واقعيت نيست ، درسته ؟ "

. نخير ؛ پدرم "لي چانگهون"ـه

. سونشين " ، دير کردي "

استاد کجاست ؟

، حالش خوب نبود . رفته بالا خوابيده

، اينکه اصلا خوب نيست بهتر نيست بره دکتر ؟

نميدونم ؛ بگذريم . . تو کجاها بودي ؟

خبرنگاري به اسمِ " پارک يونشيک " ميشناسي ؟

مگه چکار کرده ؟

. همَش يه مُشت چيزاي عجيب بهم ميگفت

چه چيزاي عجيبي ؟

، چرت و پرت ميگفت . نيازي به گفتنش نيست

. آره ، آدمِ قاطي پاتي ايه

بخاطرِ رسواييِ " ميريونگ " اوقاتِ سختيُ . گذرونده

حالا هم همَش ميخواد يه داستاني از خودش . براش دربياره و ازش انتقام بگيره

خودت که متوجه اين شدي ؟

، سونشين " ، اگه اون آدم دوباره بهت زنگ زد " . ديگه جوابشُ نده

. اگرم گفت ميخواد ببينتت ، نرو ديدنش

. اگه ببينيش ، تو بد دردسري ميفتي

. خودمم ميخواستم ديگه نبينمش

. نگران نباش

ميدوني پدرش چطور مُرده ؟

پدرِ " سونشين " ؟

وقتي ميخواست "سونگ ميريونگ"ـو . . از تصادف نجات بده ، خودش مُرد

و استاد " سونگ " هم اونو همونجا . . . تنها گذاشت و از صحنه فرار کرد

پليس اين ماجرا رو بعنوان تصادفي که ، راننده اش زده و رفته درنظر گرفته

. هيچکس دراينمورد چيزي نميدونه

. . " سونشين "

. . " خانواده يِ " سونشين

. و پليس هيچکدوم چيزي دراينمورد نميدونن . .

اگه همچين چيزي براي همه فاش بشه ، چي ميشه ؟

: عنوانِ اين خبر ميشه . « سيندرلايِ بيچاره يِ بدشانس »

تو چي فکرميکني ؟

بالاخره دير يا زود استاد " سونگ " و . سونشين " هردوشون باهم نابود ميشن "

. اينقدر سر به سرَم نذار

فکرکردي سر به سرِت ميذارم ؟

، اگه اينطور فکرميکني . برو خبرنگار "پارک يونشيک"ـو پيدا کن

اون به اين قضيه مشکوک شده و داره . به هر دري ميزنه تا تَه و تويِ قضيه رو دربياره

بله " سونشين " ؟

خوبي ؟ - چي شده ؟ -

. درموردِ مادرت زنگ زدم

. گفتم که چيزي نيست ، خودتُ الَکي اذيت نکن

چطور ميتونم ؟

حالت خوبه ؟

همه چي مرتبه ؟

درموردِ چي ؟

. نه . . هيچي

ميخواي فردا باهم ناهار بخوريم ؟

. امروز حقوقمُ گرفتم ، بايد مهمونت کنم

، نميدوني چقدر بهت افتخار ميکنم حالا داري برام جبران ميکني ؟

کِي ميخواي همديگه رو ببينيم ؟

هيشين " ، تو و " جينووک " چه رابطه اي " باهم داريد ؟

منظورتون چيه ؟

جِيونگ " اومده بود اينجا و بهمون ميگفت که " . جينووک " باهات لاس ميزنه "

. دروغ ميگه . . ما فقط باهم دوستيم

ميدونستم ، ميدونستم " جيونگ " داره . دروغ ميگه

. چقدر بچه ـست

همينطورم شنيدم قبلا . بخاطرِ رفتار خشونت آميز به زندان رفته بوده

ميدونستي ؟

جِيونگ " اينارو بهتون گفته ؟ "

، مادربزرگ ، مامان

اون آدمِ بدي نيست ، وقتي جوون بوده . فقط تو يه درگيري قاطي شده

، اينا ديگه مالِ گذشته ـست . حالا ديگه مردِ خوب و محترميه

از کجا اينقدر خوب ميشناسيش ؟

. . خب

، منو بگو چقدر فکرميکردم آدمِ نجيب و روراستيه . يه کم بگي نگي ازش نا اميد شدم

چرا دراينمورد بهمون چيزي نگفته بودي ؟

مادر ، اگه اون دراينمورد بهمون چيزي . گفته بود که يه کم عجيب ميشد

. درهرحال که چيزِ خوبي نيست

بينِ يه مرد و زن هيچوقت . چيزي به اسمِ " دوستي " وجود نداره

. اينقدر باهاش خوب نباش

اينطوري شايعه هاي بدي درموردتون . تو محله ميپيچه

. باشه ، مادربزرگ . . نگران نباش

چيه ؟

چرا اينقدر بدجور دلتون ميخواست منو ببينيد ؟

بخاطرِ ماجرايِ "سونگ ميريونگ"ـه ؟

. نه

. درموردِ "لي سونشين"ـه

، ميدونم يه خبر ميخواي درموردش بنويسي بگو چيه ؟

، فکرکنم خودتون همه چيُ شنيده باشيد ديگه چرا ميخواي از من حرف بکِشي ؟

موضوعِ اون خبر چيه ؟ . . درموردِ چه موضوعي داري

تحقيق ميکني ؟ . .

از کجا شروع کنم ؟

تو اون باري که " سونگ ميريونگ " و ، لي چانگهون " باهم مشروب خورده بودن "

از گارسوني که اونجا کار ميکنه ، يه مدرکي بدست آوردم

چه دليلي داشته که تو اون ساعت و اون روز لي چانگهون " به اون بار رفته ؟ "

بعلاوه ، زمانِ تصادف تقريبا همزمان با وقتيِ که . اون دونفر باهم از بار اومدن بيرون

حالا چي ميگي ؟

خب ؟

حالا فکرميکني استاد " سونگ ميريونگ " اين وسط مرتکب جرمي چيزي شده ؟

. خودمم هنوز نميدونم

. اگه به تحقيقم ادامه بدم ، آخرسر ميفهميم

چيزي درمورد اين تصادف هست که بدوني ؟

. اگه کمکم کني ، هرگز کمکتُ فراموش نميکنم

. ترسونديم - خيلي منتظرت گذاشتم ، مگه نه ؟ -

. فيلمبرداري دير تموم شد

. اشکالي نداره

حالا کجا ميخواي بريم ؟

اول ميخوام برم مرکزخريد و براي مامانم و . مادربزرگم و خواهرام هديه بخرم

حالا که حقوقمُ گرفتم بايد يه چيزي . براشون بخرم

من چي ؟

. دربارش فکرميکنم

. يه هديه ايَم بايد براي من بخري

. بريم

ميخواي برام کروات بخري ؟

. اينو امتحان کن

. عاليه . . عاشقشم

. اگه بابام بود حسابي باهاش خوش تيپ ميشد

. آخه تولدِ پدرم نزديکه

، حتي اگرم ميخواستم براش هديه بخرم . نميتونستم

. الان يه عالمه پول دارم ، اما . . نميتونم براش بخرم

، دخترکوچيکه اش بالاخره پول درآورده

. اما ، اون نميتونه هديه امُ ازم بگيره

. خسته نباشيد - . خسته نباشيد -

اون کيه ؟

! مادر

! مادرشوهرِ عزيزم

اين چه غلطي بود که کردم ؟

مدير ؟

بله ؟

. جديدا خيلي خسته بنظر ميرسي

مادرشوهرت باهات بدجنسي ميکنه ؟

. نه ، نميکنه . . اينطور نيست

! مادر

چرا ميخواستي بيام اينجا ؟

. مادر ، بايد باهم بريم يه جايي

کجا ؟

سلام ، چه کمکي از دستم برمياد ؟ - سلام ، چه کمکي از دستم برمياد ؟ -

. بياييد ديگه

. مادر ، بريم اونجارو ببينيم

. مادر ، اين خيلي بهت مياد

. امتحانش کن

. وقتي پوشيديد بياييد بيرون ببينمتون

. چه خوشگل شدي ، مادر

. فکرشم نکن با اينکارا ميبخشمت

فقط بخاطرِ مادرت بود که . حاضر شدم بيام اينجا ديدنت

. ميدونم ، مادر

. مادر ، بريم يکي ديگه رو امتحان کنيم

. بيا ديگه

، چقدر دستاتون زِبر شدن . تابلوئه سختي هاي زياديُ تحمل کرديد

. لطفا دستاشُ خوشگل کنيد - . حتما -

. گفتم که نميخواد اينکارارو بکني

. مادر ، من تو اين چيزا يه پا حرفه ايَم

. يه امروزُ خودتونُ به من بسپريد

. چه خوشگل شديد

. مادر ، بياييد به سلامتي بگيم

. مادر ، دهنتُ باز کن

. نميخوام ، تو بخور

. وقتي الکل ميخوريد بايد پشت سرِش غذا بخوريد

. باور کن ، دهنتونو باز کنيد

. تو خونه هم گوشت داريم

اينا چند شده ؟

بعضي وقتا آدم بايد تو رستوراناي مختلف . غذاهايِ مختلفُ امتحان کنه ، مهمونِ خودميد

، مادر

. خودم ميدونم عروسِ خوبي نيستم

همينطورم ميدونم آرزوها و انتظاراتِ بزرگي . براي " چانيو " داشتيد

. خواهش ميکنم اينقدر ازم متنفر نباشيد

. بيشتر سعي ميکنم تا عروسِ خوبي باشم

هِي ، اگه يکي اين حرفارو بشنوه . با خودش ميگه لابُد زيادي بهت سخت گيري ميکنم

. نه ، شما همچين آدمي نيستيد

. راستي . . خيلي خوشگل هستيدا

. خودم ميدونستم اينقدر خوشگليد

آخه " چانيو " خوش قيافه بودنشُ . از شما به ارث بُرده

. بياييد به سلامتيِ زيباييتون بخوريم

. به سلامتي

. خوب واردَنا

! عزيزم

. برگشتم

. چقدر خونه کثيف شده

يوشين " ، اين دستا براي همين " . اينقدر زِبر شدن ديگه

، پدر . . چقدر شما بدجنسي . بيچاره مادر حتما خيلي سختي کِشيده

. اين چين و چروکا بخاطرِ شماس

يوشين " ، چي شده ؟ "

. پسرم . . تو هم مثلِ پدرتي

تاحالا شده دلت به حالِ مادرت بسوزه ؟

من تو تمام زندگيم از لحاظ پولي و از همه لحاظ . شماهارو حمايت کردم

. عزيزم . . همين الان عذرخواهي کن

. " وِلشون کن ، " يوشين

. نميخوام به زور مجبورش کنم

. بريم بيشتر مشروب بزنيم تو رگ

. باشه - . بچه ها ، شماها بريد بخوابيد -

. بريم

ميخواستم برم براي خودم لوسيون و . برنزه کننده بخرما

از کجا ميدونستي اينارو ميخوام ؟

. چه بوي خوبي داره

مال تو چي خريده ، نونا ؟

يادمه اونوقت وقتي گلوتون خشک شده بود ، يه روسري دورِ گردنتون بستم

. ميتوني اينو موقع پاييز استفاده کني

. ممنون

، اگه از الان تمام پولاتُ خرج کني . ممکنه بعدا بي پول بشي

. ميتونم از پسِش بربيام

ميخواي وقتي دوباره پولتُ گرفتي برامون يه هديه ي ديگه بخري ؟

دفعه ي بعدي چي ميخري ؟

. اگه باهام خوب باشيد ، بهش فکرميکنم

، نونا

. امتحانش کن

. آره ، امتحانش کن

، چقدر بهت مياد اينطور فکرنميکني ؟

. آره ، حالا ديگه هرروز اينو ميندازه دورِ گردنش

، ميرم خونه يِ مامانم . براي اونا هم هديه خريدم

. باشه

. براي مامان و " هيشين " لوازم آرايش خريدم

. مواد آرايشي مخصوص صورت و کِرمه

. ممنون

. اينم براي مادربزرگه

. مادربزرگ ، امتحانش کن

داري چکار ميکني ؟

، اينطوري ده سال جوونتر شدي مگه نه ، مامان ؟

، چه حرفايي ميزني . من که زياد بيرون نميرم

، بيخيال ، مادربزرگ . . ميدونم عاشقِ اين کلاهي . از رو نگاهت تابلوئه

. بايد پولاتُ جمع ميکردي

، مادربزرگ . . به تازگي تو تبليغ بازي کردم

. يه عالمه پول گيرم اومده

، اوپا " چانيو " . . يعني شوهرخواهر . براي تو هم يه چيزي خريدم

بفرما . . لباس خواب زوجي . براي تو و "يوشين"ـه

براي منم خريدي ؟

مگه بچه نوجووني چيزيَم ؟

. بانمکه ها

خاله " سونشين " ، من چي ؟

. بفرما ! . . اينم مالِ توئه

. خاله " سونشين " ، چه خوشگله

اين چيه ؟

. مالِ توئه مامان

. نه ، برِش دار

. نه ، مامان . . بايد قبولش کني

، به محض اينکه پولمُ گرفتم . اين پولُ براي تو گذاشتم کنار

. اين پول براي توئه

. باشه ، برِش ميدارم

. ممنون

، اما . . دفعه ي ديگه اينکارو نکن . همين کافيه

. باشه

اگه يکي اين صحنه رو ببينه ، پيش خودش فکرميکنه . يه پولِ گُنده اي چيزيه

دوست پسر دخترم درچه حاله ؟

چي ؟

. خوبه

از همون لحظه اي که ديده بودت بهت دل بسته بود ، نه ؟

. نه بابا ، اينطوريا نيست

، هم بانمکه و هم خيلي مهربونه . ازش خوشم مياد

تو اون خونه که مشکلي نداري ؟

. البته که ندارم

راستي ، بعد از اينکه فهميدم چه سختي هايي کِشيده . دلم به حالش سوخت

هرروز مجبور بوده قرص خواب آور بخوره . تا خوابش ببره

از اين همه شايعه هاي پشت سرِش . خيلي رنج کِشيده

، قبلا وقتي مثل يه غريبه نگاش ميکردم . فقط بهش غبطه ميخوردم

اصلا خوب نيست آدم به بقيه نشون بده . درواقع زندگيش چطوريه

. آره ، خوب نيست

. مامان ، چقدر پوستت زبر شده

ميخواي از ماسکي که برات آوردم استفاده کني ؟

. باشه براي بعد

. بيخيال ، بيا ديگه - . باشه خودم بعدا ميذارمش -

. از اون گِروناشه

. باشه خودم بعدا ميذارم - . همين الان برات ميذارمش -

. مهمون داريد

کيه ؟

چي شده اينطرفا اومدي ؟

اينو ميگي ؟

. سونشين " برام خريدتش "

خوشگل نيست ؟

، جديدا خيلي لوس شدم . هرچي " سونشين " برام ميخره رو دوس دارم

تمام پدر و مادرا همينطورن ؟

حقيقت داره ؟

چي ؟

. " ماجرايِ تصادفِ پدرِ " سونشين

حقيقت داره که شما هم تو صحنه يِ تصادف بوديد ؟

کي بهت اينو گفته ؟

هم " چوي يونا " بهم گفته و . هم از خبرنگار " پارک " شنيدمش

همَش حقيقت داره ؟

، حتي اگرم حقيقت داشته باشه ميخواي چکار کني ؟

چقدرِ اين ماجرارو شنيدي ؟

يونا " بهت چيا گفته ؟ "

استاد ، چطور تونستي همچين کاري کني ؟

. عجب زنِ پُر از نفرت و کينه اي هستي

چطور تونستي بعد از اون اتفاق سونشين"ـو از خانوادش بگيري ؟"

اونوقت که ميخواستي "سونشين"ـو از خانوادش بگيري يه ذره هم ناراحت نبودي ؟

چطور تونستي اينقدر بدجنسي کني ؟

حالا ميخواي چکار کني ؟

يونا " بهت چي گفته ؟ "

بهت گفته بايد با " سونشين " بهم بزني ؟

. اينطوري نگام نکن

. هيچ جوره امکان نداره باهاش بهم بزنم

اين اشتباهيِ که خودت کردي و . خودتم بايد درستش کني

. مارو قاطيِ اين ماجرا نکن

هنوز نخوابيدي ؟

. برگشتي

با خانوادت بهت خوش گذشت ؟

. آره

. باشه ، برو استراحت کن

استاد ؟

بله ؟

. . چيزه

. يه چيزي ميخوام بپرسم

چيه ؟

. درموردِ پدر واقعيمه

پدرِ واقعيم کيه ؟

چرا يهويي همچين چيزي ميپرسي ؟

. بخاطرِ اينکه فکرکنم آمادگيِ شنيدنشُ دارم

فکرميکني من چه جور زنيَم ؟

اون زنِ برازنده و پُر ابهتي که . فکرميکني هستم ، نيستم

. من آدمِ نکبت و پستيَم

بدونِ اينکه بدونم پدر و مادرم کي هستن . تو يتيم خونه به تنهايي بزرگ شدم

تحصيلاتِ دانشگاهي و . پدر و مادرمُ الَکي از خودم درآوردم

اونوقت ازم ميپرسي پدرت کيه ؟

. نه اسمشُ يادمه و نه قيافه اشُ

حتما اونم مثلِ من يه آدمِ بي شرم و حيا و . سطح پايين بوده

. راستش ، اصلا نميخوام بهش فکرکنم

. واقعا اوقاتِ خيلي سختيُ گذروندم

، قبلا آينده اي براي خودم نميديدم

. به سختي ميتونستم دووم بيارم

. فقط ميخواستم به يکي تکيه کنم

، اون يه قماربازِ بي شرم و مَست و پاتيل بود

، اما . . بهش اعتماد کردم . براي همينم سعي کردم باهاش کنار بيام

، آخرسر اون ترکَم کرد و رفت

. انگار خوب مهارتي تو ديوونه کردنِ آدما دارم

، بعد از اينکه باهاش بهم زدم . فهميدم که حامله ام

. حتي نميدونم زنده ـست يا مُرده

از شنيدنِ اينا چه حسي داري ؟

ازم نا اميد شدي ، مگه نه ؟

ازم نا اميد شدي ، همينطوره ؟

. آره

. من مادرِ افتضاحيَم

تمام چيزايي که ازم ميدونستي . همَش يه مُشت دروغ و چيزاي ساختگي بوده

. اگه ميخواي تو هم ترکَم کني و بري ، ميتوني بري

. اگه بموني بيشتر و بيشتر ازم نا اميد ميشي

، نگران نباش

. ازت نا اميد نميشم

چرا اينقدر از اين بابت احساس شرمندگي ميکني ؟

. حتما خيلي تک و تنها و تو عذاب بودي

. من ازت نا اميد نميشم

. ممنونم که شجاع بودي و حقيقتُ بهم گفتي

. . و ، استاد

. واقعا ازت متشکرم . .

براي چي ؟

. براي همينه که پدرِ خوبي تو زندگيم داشتم

براي همينه که به دستِ خوب آدمايي . بزرگ شدم

واقعا خوشحالم که . پدري که داشتم ، برام پدري کرده

. اون تنها پدريِ که تو زندگيم دارم

. ممنونم که گذاشتي اون بزرگم کنه

. نميخواد دلت به حالم بسوزه

. بالاخره تونستم وجدانمُ راحت کنم

. اميدوارم تو هم بتوني وجدانتُ راحت کني

. بايد دست از مشروب خوردن برداري

. شب بخير

کيه ؟

. سلام ، مادربزرگ

. يه کم ذرت بخارپز کردم ، امتحانش کن

. ممنون

. خوشمزه بنظر ميرسه

از کجا ميدونستيد ذرت دوست دارم ؟

چه رابطه اي بينِ تو و نوه ي بزرگمه ؟

چي ؟

. هيچ رابطه ي خاصي نيست

واقعا ؟ . خودمم ميدونستم چيزي بينِتون نيست

خودت که ميدوني اون اينقدر مهربونه که نميتونه آدمايي که وضعيت سختي دارنُ نديد بگيره ، درسته ؟

. البته

. از رو دلنگرانيمِ که دارم اينارو ميگم

. لطفا وقتي ميبينيش با ملاحظه تر رفتار کن

. اون بچه داره

. اميدوارم بتونه با شوهرش آشتي کنه

. بله

. . شايد حرفام ناراحتت کنه ، اما

، واقعا متاسفم که اينو بهت ميگم . .

ميشه اينجارو خالي کني و بري ؟

چي ؟

. هيچي

. نبايد همچين چيزيُ ازت ميخواستم ؛ خيلي متاسفم

نه ؛ اين چه حرفيه ؟

. ذرتُ حتما بخوريا

. واقعا خوشحالم که پدري که داشتم برام پدري کرده »

، اون تنها پدريِ که تو اين دنيا دارم

. « ممنونم که گذاشتي بزرگم کنه

. رئيس " شين " ، منم

ميشه صحبت کنيم ؟

، خواهش ميکنم . لطفا از " سونشين " دور بمون

. نميدونم " يونا " ميخواد چکار کنه

. من اونو بهتر از هرکس ديگه اي ميشناسم

فکرميکني اگه مردم حقيقتُ درموردم بفهمن ، چه بلايي سرِ " سونشين " مياد ؟

، اون تازه بازيگريشُ شروع کرده . اينطوري زندگيش نابود ميشه

وقتي آدما شروع ميکنن به شايعه درست کردن . براي بقيه ، دير يا زود زندگيِ اون آدم به گند کِشيده ميشه

چرا اينقدر احمق بودي ؟

با خودت فکرکرده بودي که ميتوني تا ابد اينو مخفي نگه داري ؟

. ميدونم خيلي خريَت کردم

. اما ، لطفا جلوشو بگير . . التماست ميکنم

هرکاري بخواي ميکنم ، اگه بخواي حتي . حاضرم جلوت زانو هم بزنم

، خواهش ميکنم . التماست ميکنم . . تورو خدا اينکارو بکن

، التماست ميکنم . " خواهش ميکنم کمکم کن ، رئيس " شين

فکرکردي اگه با " سونشين " بهم بزنم اونوقت همه چي تموم ميشه ؟

اگه اين ماجرا فقط با بهم زدنِ ما دوتا ، تموم ميشد

. حتما اينکارو ميکردم

وقتي ازم خواستي تو همچين جايي ببينمت . خيلي تعجب کردم

. ميخوام مَست کنم

ازم خواستي بيام اينجا که بعدش برسونمت خونه ات ؟

. داري پُررو بازي درمياريا

چرا اينقدر افسرده ميزني ؟

با " سونشين " دعوات شده ؟

ازم پرسيدي با " سونشين " دعوام شده ؟

. اِيکاش ميشد باهاش دعوام بشه

اِيکاش ميشد مثل بقيه ي زوجا سرِ چيزايِ ناچيز ، باهم دعوامون بشه

بعدشم سرِ همديگه فرياد بکِشيم و ، هرچقدر دلمون ميخواد باهم دعوا کنيم

و بعدش دعوامون حسابي جدي بشه ، ميدوني چي ميگم ؟

. اِيکاش ميتونستم اينطوري عاشقش باشم

. ميتوني از اين به بعد اينکارو بکني

. راس ميگي

. از اين به بعد ميتونم

. ميتونم

چي شده ؟

. . " يونگهون "

. بدجور دلتنگِ "سونشينَ"ـم . .

« لي سونشين »

چرا جوابشُ نميدي ؟

يعني چيزي شده ؟

سونشين " ؟ "

. بيا اينجا و لباساتُ عوض کن - . باشه -

ماجراي اين همه غذا چيه ، مامان ؟

مهموني چيزي داريم ؟

. مهمون نداريم ، براي خودمه

چيه ؟ . . خيلي برات عجيبه ؟

مامان ، چي شده ؟

. سلام

. پدر

اينجا چکار ميکني ؟

داري کجا ميري ؟

کجا زندگي ميکني ؟

. بابا ، منم باهات ميام - داري کجا ميري ؟ -

. برو خونه

. نميخوام

، ميخوام بيام دنبالت . ميخوام ببينم چکار ميکني و کجا ميري

تو هم ميخواي اينطوري کني ؟ چرا شماها تمومش نميکنيد ؟

مگه چکار کردم ؟ از کجا بدونم تو اين چندروز چکارا کردي ؟

. فقط ميخوام تنها باشم

. ميخوام يه کم تنها باشم

، خسته شدم از بس مادرت مثل بچه ها رفتار ميکنه . همينطورم خسته شدم از بس تو هم مثلِ بچه هايي

چطور ميتوني اينقدر خودخواه باشي ؟

اصلا تاحالا يه بار شده سعي کني باهامون شوخي کني و خوب باشي ؟

. تو فقط بلدي کار کني ، کار و کار

همَش فقط بهم ميگي برم با يه دکتر . ازدواج کنم تا بتونه ببرتم بيمارستان

اصلا تاحالا شده به حرفامون گوش بدي ؟

اونوقت حالا ميگي ميخواي يه مدت تنها باشي ؟

. واقعا که خيلي خودخواهي

نميشه همونطور که به اون زنيکه اهميت ميدي ، به ما هم اهميت بدي ؟

. " ايجونگ "

. فراموشش کن

. هرکاري ميخواي بکن

. ديگه برام مهم نيست مامانُ طلاق بدي يا نه

مامان گفته وسايلتُ برات بسته بندي ميکنه و . برات ميفرسته

. فقط اومدم اينو بهت بگم که بدوني

. بابا - . " سلام ، " اوجو -

کِي ميايي ، بابا ؟

. کلاسم تموم شده

. . بابات الان سرِش شلوغه

. باشه بعدا باهم ميريم پارک . .

، يه موضوع مهمي پيش اومده . خيلي سرَم شلوغه

. يه آدم خيلي مهمي از هونگ کونگ اومده کُره

عزيزم ، گوش ميدي ؟

. ساکت باش

. اوجو " ، بعدا بهت زنگ ميزنم ، خداحافظ "

! بابا

. نيا دنبالم

. نميام دنبالت

حالت خوبه ؟ . وقتي راه ميري مراقب باش

، چيزي نيست ، حالت خوبه . يه چيزي ميذارم رو زخمت

ميخواي کولِت کنم ؟

. نميخوام

! " اوجو " . . " اوجو "

. تموم شد

. نگران نباش ، زودي خوب ميشه

. آخه دستام همه رو خوب ميکنه

. همينجا صبر کن

، اوجو " . . اگه اينو بخوري " . اونوقت زخمت زودتر خوب ميشه

. نوناي اينجا شفابخشه

، چه حرفِ مسخره اي . حالم خوبه . . گرسنه ام نيست

، " اوجو "

اينقدر ازم بدِت مياد ؟

. نگران نباش

، به زودي از خونه اتون ميرم

. اينطوري ديگه مجبور نيستي منو ببيني

داري ميري ؟

چرا ؟

. . خب

. همينطوري شد ديگه

. خوشحالم که ديگه مجبور نيستم ببينمت

من و مامانم هم داريم ميريم هونگ کونگ . زندگي کنيم

. درسته

. ديگه مجبور نيستيم همديگه رو ببينيم

، هرجايي که ميري . . هميشه به حرف پدر و مادرت گوش بده

، و سالم بمون . .

باشه ؟

. مامانتُ ناراحت نکن

. . مامانت

. وقتي ميخنده خيلي قشنگ ميشه . .

. مامانم هميشه خوشگله

. آره ، راس ميگي

اوجو " ، يه چيزي ميدوني ؟ "

. تو هم وقتي ميخندي خيلي خوشگل ميشي

داري از پارک برميگردي ؟

. آره

. مگه ميشه ؟ . . خيلي زود برگشتي که

حسابي داشت بهم خوش ميگذشت که . يهويي خسته شدم و براي همينم زودي برگشتيم

مامان ؟

چيه ؟

ميدونستي اون آقاهِه که تو نونواييِ داره از اينجا ميره ؟

چي ؟

فکرکنم مادربزرگت زيادي بابت حرفي که » ، جِيونگ " زده نگران بوده "

براي همينم از " جينووک " خواسته . « از اينجا بره

هروقت خواستي سرِ کسي داد بزني يا . کاري بکني ، حتما اونکارو بکن

وقتي حس ميکني يه چيزي رو قلبت سنگيني ميکنه و . . نميتوني سنگينيشُ تحمل کني

. سلام - . سلام -

. من " سو جينووک " هستم

. شنيدم داري از اينجا ميري

آره ، درست به موقع يه اتاقِ خيلي خوب . همين نزديکيا پيدا کردم

، قراردادشَم امضا کردم . وقتي وقت کردم ميام و وسايلمُ برميدارم

بخاطرِ حرفيِ که مادربزرگم بهت زده ؟

، اگه بخاطرِ همينه نيازي نيست بري . خودم راضيش ميکنم

. نه

چون ميخوام دوستيمُ باهام حفظ کنمِ که . دارم از اينجا ميرم

. متوجهم که چرا نگرانه

. درهرحال ، بازم تو يه محله زندگي ميکنيم

. . و راستش

. حقيقت داره که دوستت دارم . .

نبايد طوري رفتار ميکردم که . انگار هيچ علاقه اي بهت ندارم

. براي اينجا زندگي کردن زيادي شرمندم

. مراقب خودت باش

. . اميدوارم که

چيزاي بيشتري تو زندگيت بدست بياري که . . ، بيشتر و بيشتر لبخندُ رو لبات بياره

. معلم

، " جينووک "

. . يه چيزي ميدوني

. نرو

. نميخواد برام دل بسوزوني

. دلم به حالت نميسوزه

چيزاي زيادي تو زندگيم هست که تاحالا انجام ، نداده بودمشون . . اما ، حالا ميتونم

، بوکس

، بيسبال

. . پيچوندنِ کلاس

. . و . .

داشتنِ شجاعتِ اينکه . . . بهت اعتراف کنم دوستت دارم

. . پس

. . پس

. منم همون احساسيُ بهت دارم که تو بهم داري

جيوو " ؟ "

آزمون هنرپيشگيُ دادي ؟

. آره

فکرميکني بتوني قبول بشي ؟

. نه

. يه اشتباهي کردم

، چيزي نيست . دفعه ي ديگه بهتر پيش ميري

. به سرآشپز چيزي نگي

فکرميکني اگه مردم اين حقيقتُ بفهمن » اونوقت چه بلايي سرِ " سونشين " مياد ؟

، اون تازه بازيگريُ شروع کرده . اينطوري زندگيش نابود ميشه

، وقتي بقيه شروع ميکنن به ساختنِ شايعه درموردِ يکي . « اونوقت دير يا زود زندگيِ اون آدم به گند کِشيده ميشه

، خودت خواستي ببينيم . حتما يه حرفي براي زدن داري

چرا ميخواستي ببينيم ؟

ميخواي چکار کنم ؟

بايد برات چکار کنم تا چيزي درموردِ اون اتفاق به بقيه نگي ؟

ميخواي چکار کنم ؟

. خودت بگو

. عجب داستانِ عشقِ غم انگيزي

تا وقتي که صدمه اي به " سونشين " نرسه ، حاضري هرکاري بخاطرش بکني ؟

. برگرد پيشَم

. . اگه برگردم پيشِت

فکرميکني بتونيم مثلِ گذشته ها باشيم ؟ . .

چرا نميتونيم ؟

، اگه بخاطرِ اون دختره نبود . الان همچين وضعي نداشتيم

. اينقدر لجبازي نکن

، اگه با " سونشين " هم آشنا نميشدم . درهرحال بازم پيشِت برنميگشتم

. نه

. اينطور نيست

. داري اشتباه ميکني

. تو دوباره برميگردي پيشِ خودم

. تو که قبلا اينطوري نبودي

، " يونا "

اون "يونا"ـيي که ميشناختمش کجاس ؟

. تو نميتوني باهاش قرار بذاري

. هرگز اجازه يِ اينکارو نميدم

، رئيس

امروز چي شد ؟

. شنيدم اومده بودي استوديو

. آره

. امروز خيلي کار داشتم

. دلم برات تنگ شده

داري چکار ميکني ؟ . . سرِت شلوغه ؟

ميشه الان همديگه رو ببينيم ؟

. متاسفم

. الان وسطِ جلسه ام

. باشه

خانوادت از هديه هات خوششون اومد ؟

. آره

اگه اون لباس زيرِ قرمزي که . بهم گفته بودي بخرمُ ميخريدم هم عالي ميشد

. . پس

فردا فيلمبرداري نداري ، درسته ؟ جايي هست که بخواي بري ؟

مگه چطور ؟

. همينطوري پرسيدم

. بيا فردا بريم يه جايِ باحال

واقعا ؟

. عاليه

. باشه

. فردا ميبينمت

رئيس ، داريم کجا ميريم ؟

کجا بريم ؟ کجا ميخواي بري ؟

. هرجايي که تو بخواي ميريم

کجا برم ؟ کجا ميخوام برم ؟

کجا بريم ؟

. رئيس ، بريم پارکِ سرگرمي

پارکِ سرگرمي ؟

. آره ، خودت قبلا گفته بودي

. آره ، گفته بودم

. باشه ، پيش به سويِ پارک سرگرمي

. سريع تر از اونيِ که فکرشُ ميکردم ، ترسيدم

. چقدر کُنده . . بيخيال

. اينقدر بازي کردم که گرسنه ام شد

بريم يه چيزي بخوريم ؟

بريم ؟

چي ميخواي بخوري ؟

، هرچي تو بخوري چي ميخواي بخوري ؟

. . من

. سوندِگوک " ميخوام بخورم " . .

نميخواي بخوري ؟

. دارم ميخورم ديگه

ميخواستم امروز يه غذاي ديگه رو . امتحان کنم

چون اينجا رستوران موردعلاقته . اومدم اينجا

. ميخواستم امروز هرچي تو دوس داري بخوريم

. بعضي وقتا بايد به اين رستورانايِ با کلاس بريم

، ميريم يه رستورانِ خيلي با کلاس . مهمونِ من

. باشه . . بي صبرانه منتظرم

رئيس ، يه چيزي ميدوني ؟

. من وبلاگِ طرفدارا دارم

واقعا ؟ - . آره -

. يه کم تو اينترنت بچرخ ، ميبيني همه دوسم دارن

يعني تا الان اينو نميدونستي ؟

. فکرميکردم تو اون وبلاگُ برام زدي

کارِ تو نبوده ؟

. نه - پس ، کارِ کيه ؟ -

. نميدونم

داري چکار ميکني ؟

، هميشه تويي که مراقبمي

. از حالا به بعد خودم ميخوام هواتُ داشته باشم

. چه داغه

رئيس ؟

بله ؟

چي شد ؟ . . زيادي داغه ؟

، شبيهِ پسربچه ها شدي . . بدِش به من . برات سردِش ميکنم

. چه پسرِ خوبي

. زودباش

شنيدي چي ميگفتن ؟

. ميگفتن تو زندگي واقعي خوشگل ترَم

سونشين " ؟ "

بله ؟

بدونِ من که مشکلي برات پيش نمياد ، آره ؟

چي ؟

از حالا به بعد ، ديگه من به کاراي . بازيگرا رسيدگي نميکنم

. اينسونگ " مراقبته "

آخه چرا ؟

، اگه باهام کاري داشتي . از طريق " اينسونگ " باهام تماس بگير

. مثلِ الان ، تمام تلاشتُ براي سريالت بکن

از دورادور مراقبتم . . باشه ؟

منظورت چيه ؟

ميخواي بري جايي ؟

، " سونشين "

. من . . ميخوام باهات بهم بزنم

ترجمه شده توسطِ -= D & X =-

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.