Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه
ترجمه ش
ترجمه شد
ترجمه شده
ترجمه شده
ترجمه شده ت
ترجمه شده تو
ترجمه شده توس
ترجمه شده توسط
ترجمه شده توسطِ
ترجمه شده توسطِ
ترجمه شده توسطِ
ترجمه شده توسطِ -
ترجمه شده توسطِ -=
ترجمه شده توسطِ -=
ترجمه شده توسطِ -= D
ترجمه شده توسطِ -= D
ترجمه شده توسطِ -= D &
ترجمه شده توسطِ -= D &
ترجمه شده توسطِ -= D & X
ترجمه شده توسطِ -= D & X
ترجمه شده توسطِ -= D & X =
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
« قسمت چهل و دوم »
. مامان . مامان
خوبي ؟
چيزيت شده ؟
. " معذرت مي خوام " سونشين
. متاسفم
. بابات بخاطر من نمُرده
. تقصير من نيست
. حادثه بود . فقط يه تصادفِ عادي بود
. مراقب باشين
. واي خدا
چي شده ؟
کجا بودي ؟
. پيشخدمت اونجا بهم زنگ زد که برم دنبالِ استاد
دستم بند بود . بخاطر همين نشد تلفنمُ جواب بدم
! ميريونگ " . . بيدار شو "
چقدر خوردي ؟ - . استاد -
. خونه بودي ؟ کمک کن مامانُ ببريد اتاقش - . " ممنون " يونا -
. " سونشين " - . باشه -
بهتري ؟
. آره
. تمام شب داشتي تو تب مي سوختي
نبايد دکتر بري ؟
. نه . خوبم
. از قبل يکم سرماخورده بودم
فکر کنم وقتي مشروب خوردم هم . باعث شد بدتر بشه
همه چي روبراهه ؟
چي ؟
. آره . همه چي روبراهه
حقيقتش ؛ فقط مي خواستم يه ليوان . شراب بخورم
. بايد يه چيزي بخوري
هان ؟
. يکم فرني برنج درست کردم . بيا پايين
مگه فرني برنج هم بلدي ؟
. اصلا کار سختي نيست
. فقط يکم برنج جوشوندم
از کجا ميدونستي فرني برنج دوس دارم ؟
. منم دوس دارم
. اون بهترين غذاييه که موقع مريضي ميشه بخوري
. سليقه ات درست مثل خودمه
. همينجا منتظر باش . ميرم بيارمش اينجا
وقتي داشتم درباره ي شما خبر مي نوشتم . به موردِ جالبي برخورد کردم
درباره ي چي ؟
مي دونيد که " لي چانگهو " دراثر حادثه ي رانندگي فوت کرد . . درسته ؟
. بله
خب ؟
. يه چيزي عجيبه
روزي که مُرده ؛ . شما هم همراهِش بوديد
الان خيلي ناراحتي . بخاطر همين با عصبانيت ازش دورميشي
بعدش " يولگوک " دستِشُ ميگيره . و نميذاره بره
حالا اين صحنه رو مي گيريم . خب ؟ - . باشه -
. بياين يه دور تمريني بريم
. تمرين - . باشه -
. " سونشين " . بيا اينجا
. درموردِت گزارش خبري نوشتن
بيننده ها دارن از فضولي ميميرن . که تو کي هستي و چه نقشيُ بازي ميکني
. نه . . اينطورام نيس - . چرا . . هست -
. فقط کامنت هاي خوب برات گذاشتن
. خيلي عاليه . حالا ديگه حسابي مشهور شدي
. جايِ تعجبه
. تبريک ميگم
. جايزه ي مشهوريتُ بُردي
چرا اونطوري نگام ميکني ؟
. به راهِ بد نگفتم
. ممنون
. سونشين " ؛ بايد آماده بشي " . برو
. بعداز فيلمبرداري مي خورمش
. ممنون
. " چانمي "
پدرِ " سونشين " مُرده . . درسته ؟
چطور مُرده ؟
. با ماشين تصادف کرده
چرا ازم مي پرسي ؟
خب ؛ بعنوان ارشد تو محيطِ کاري . حق دارم بپرسم
. اما بخاطر اين نپرسيدي که بهش اهميت ميدي
. لطفا از چيزايِ خصوصي زندگيش ازم نپرس
. آماده
. " معذرت ميخوام سونشين "
. " من باباتُ نکُشتم "
. " تقصير من نيست "
هي . . چي شده ؟
. " هيونگسو "
. يه لحظه بيا
. . اوم
. . پدرِ " لي سونشين " ؛
مي توني جزئياتِشُ پيداکني . . که چطور از دنيا رفته ؟
ميريونگ " ؛ خوبي ؟ "
. آره
اينقدر خوشحالي ؟ . هميشه اون گيرسرُ ميزني
هديه ي " لي سونشينِ"ـه . . آره ؟
. آره . اين روزا خوشحالم
. خيلي خوشحالم
. همينطور . . ترسيده ام
براي چي ؟
. . ايلدو " . . خبرنگار " پارک " ؛ "
خبرنگار " پارک " ؟ چکار کرده ؟
. . قبل از اينکه همه چيُ بفهمه
بايد بري کاري کني که . . . نره حقيقتُ برملا کنه
منظورت چيه ؟
چرا صبحونه درست کردي ؟
پس ميخواي اون دختره هر روز بره غذايِ حاضري بخره ؟
ناسلامتي تو اين سن و سال بايد پول پس انداز کنه اين چه وضعيه ؟
اما اون خيلي خوشمزه تر از . اينايي بود که تو درست ميکني
چي گفتي ؟
. هيچي
. مامان . . بابا
. ما اول ميريم
چرا ؟ هنوز که وقت داريد ؛ . قبل از اينکه بريد صبحونه بخوريد
. بايد " يوشين"ـو برسونم
. خودم هم براي صبح کنفرانس دارم
چي ؟
. مادر . . بعدا مي بينمتون . خدانگهدار
. باشه . . خداحافظ - . تابعد -
صبحونه رو بيخيال شده که اونُ برسونه ؟
. محلِ کارش سرِ راهِ بيمارستانِه . اينطوري تو مصرفِ بنزين هم صرفه جويي ميشه
همينطوري ميخواي هميشه طرفِشونُ بگيري ؟
. واي خدا ببينم ؛ اين دختره عروسمِه يا اربابم ؟
. ميدونستم اينطوري ميشه
چرا دارم اين کارا رو ميکنم ؟
. داره ديوونه ام ميکنه
. همه ي روتختي ها رو کِشيدم که بشورم
. اما کمرم درد ميکنه
نمي دونم چرا ؛ . اما کمرم گرفته
نبايد دکتري چيزي برين ؟
چي ؟
. با آب گرم خوب ميشه . همون کار بايد کفايت کنه
ميشه زودتر بياي خونه تا اينا رو برام بشوري ؟
ميتوني که . . هان ؟
. حتما . . البته مادر
. خوب استراحت کنيد
. تابعد
. وقت سرخاروندن ندارم . اينطوري خيلي بد ميشه
داري چکار ميکني " يوشين " ؟
. سلام پدر
داري ملحفه ها رو مي شوري ؟
. بايد خيلي خسته باشي
نه . خوبم . اينطوري ورزشيم کردم ؛ . خيلي باحاله
باحاله ؟ - . آره -
مي خواي منم بهت ملحق بشم ؟ - چي ؟ -
چطوره پدر ؟ - چي ؟ -
. هرکاري من ميکنم شما هم بکنيد . يک . دو . يک . دو
. اينطوري . دستاتونُ بکِشيد
. يک . دو . يک . دو - چطوره ؟ -
. باحاله - ميدونم . . نه ؟ -
. يک . دو . . يک . دو - . دستاتونُ بکِشيد -
. باشه . باشه - . ورزش خوبيه -
. همينطوره . باحاله
داريد چکار ميکنيد ؟
چکار ميکنيد پدر ؟
. نميدونم - . خوشحالم اومدي عزيزم -
هي . . جوراب هاتُ دَربيار . و بيا اينجا
. يالا . جوراباتُ دَربيار
پدر ؛ . حالا سه نفري انجام ميديم
باحال تر نميشه ؟
! آره ! همينطوره . چانيو " . . بيا اينجا "
. خيلي حال ميده . دستاتُ هم بايد بکِشي
. پسر . . اينطوري مثل من دستاتُ بکِش . آره . اونطوري
شماها داريد چکار ميکنيد ؟ - . ورزش -
ورزش " ؟ "
يوشين " چي ؟ "
. تو اتاقش داره کار ميکنه
. ميدوني که . . سرش شلوغه
راستي مامان ؛ ميشه دفعه ي بعد اينا رو بدي خشکشويي ؟
شوخيت گرفته ؟ . خودم تمومشون ميکنم
. هم جالبه . . هم باحال
. عزيزم . . تو هم بايد بياي
. براي رژيمِ غذايي هم عاليه
! واي خدا
. با انگشت بزنم چشمَمُ از کاسه دربيارم . . اي فسقليِ لوسِ
. خدانگهدار بچه ها - . باي -
. امروز فيلمبرداري زودتر از هميشه تموم شده مي خواي بريم آبجو بخوريم ؟
. فکر خوبيه
. امروز تو بايد حساب کنيا - چرا ؟ -
. چونکه هيچ وقت پولِ هيچيُ حساب نمي کني
فيلمبرداري زود تموم شده ؟
. سلام رئيس
رئيس ؛ داريم ميريم آبجو بخوريم ؛ ميخواي همراهمون بياي ؟
. هي - هان ؟ -
. ميخوام درباره ي موضوعي با " سونشين " حرف بزنم - چه موضوعي ؟ -
ميشه از جلويِ روم گم بشي ؟
ميگم " اينسونگ " ؛ . بيا خودمون دونفري بريم
. خداحافظ بچه ها
درباره ي چي قراره حرف بزنيم ؟
خودت بگو ؟ . بيا بريم سرِ قرار
امروز قراره کجا بريم ؟
. بخاطر فيلمبرداري صورتِت لاغر شده
. خيلي ناراحتم
. بيا بريم يکم به وزنِت اضافه کنيم
اينُ مي خواستي بخوري ؟
. مي خواي يه غذايِ درجه يک مهمونت کنم
. خيلي خوشمزه اس
آخه چطور همچين غذاهايِ عجيب و غريبي مثل سوسيس و گوشت و سيرابي مخلوط دوس داري ؟
. . ناسلامتي هنرپيشه اي . بايد بيشتر تو مايه هاي - . بيا -
خوشمزه نيست ؟ - . چرا . . هست -
. ببخشيد
شما همون " لي سونشين"ـي هستيد که تو سريال " عشق و دستور آشپزي " بازي ميکنه ؟
. عاشق سريالتونم
ببخشيد ؟
. از روبرو زيباتر هم هستين
شرمنده . . ميشه بهم امضا بدين ؟
ببخشيد ؟
ا . . امضا ؟ - . بله -
. " امضا بده " سونشين
. البته که ميشه
. بفرمايين - . مرسي -
. ممنون
الان چکار کردم ؟
امضا دادم ؟
. مبارکه . بالاخره يه طرفدار پيداکردي
الان امضا دادم . . درسته ؟
! امضا دادم ! واي خدا
از فردا ؛ . بايد کلاه بذاري و عينک آفتابي بزني
چرا ؟
. چونکه همه نگات مي کنن
. نمي خوام ملت دوست دخترمُ برانداز کنن
. سلام ميشه ما هم امضاتونُ داشته باشيم ؟
. حتما . ممنون
. واقعا از ديدن سريالتون لذت مي برم
. ممنون
. بفرمايين - . تشکر -
. باورنکردنيه
داري به چي فکر ميکني ؟
. به اينکه بايد يه امضايِ جديد انتخاب کنم
اما چطوري ؟
بايد چکار کنم ؟
راستي ؛ . . اگر اينقدر مشهور بشم
که نتونم تصويرمُ کنترل کنم چي ؟ . .
اون به کنار . . الان بايد يه امضايِ خاص درست کنم . . ميفهمي چي ميگم ؟
! مي خوام يه امضاي محشر درست کنم
. از امضايي که امشب دادم راضي نيستم
باحال نبود . . مگه نه ؟
شبيهِ امضايِ آدمايِ معروف نبود ؛ درسته ؟
. هيجانزده اي
بخاطر اينکه دارم مشهور ميشم حسوديت شده . . مگه نه ؟
حسودي " ؟ "
من . . " شين جونهو " . . حسوديم بشه ؟
. خودتم بزودي بايد امضامُ بگيري
چونکه اگه معطل کني صفِ ! درخواست کننده هايِ امضام خيلي طولاني ميشه
بايد امضاتُ بگيرم ؟
بايد اينکارُ بکنم بازيگر " لي " ؟
. . هم . . پس . . من
. وايسا قلم و کاغذ بهت بدم
. اه . . يادم رفته بيارمشون
. فقط يه راه مونده
شرمنده ؛ ميشه اينجا رو امضا کني ؟
. چراغ سبز شده
هنوز بيداري ؟
. بيا باهات حرف دارم
با کي بودي ؟
با " سونشين " ؟
. بله - واقعا مي خواي اينکارُ بکني ؟ -
مگه باهاش بهم نزده بودي ؟
چرا بايد اونکارُ بکنم ؟ . دوسِش دارم
چي ؟
نميتونم بخاطر موضوع پدر . باهاش بهم بزنم
و همينطور بنظرم پدر و استاد " سونگ " ؛ . هيچ نوع رابطه اي باهمديگه ندارن
واقعا ازت انتظار دارم با ذهن باز به اين قضيه . نگاه کني و سعي کني مشکلتُ با پدر حل کني
. بنظرم اين روزا خيلي احساسِ تنهايي ميکنه
چرا تنهاس ؟
يعني بخاطر اينکه احساس تنهايي ميکنه خونه برنمي گرده ؟
ميدوني الان چند وقته ؟
. جلويِ اونهمه آدم رفتي زدي تو گوشِش
فکر کردي با اين وضع ميخواد برگرده خونه ؟
فکر کردي خودم مي خواستم اونکارُبکنم ؟
. حس ميکنم از پشت بهم چاقو زده
ميدوني " سونگ ميريونگ " کيه ؟ ! دوستم
. همينطور بنظرم تو هم از پشت بهم چاقو زدي
يعني حتي با اين وضع بازم ميخواي باهاش قرار بذاري ؟
تو هم مثل بابات به ديدِ تحقير نگام ميکني ؟
چرا بايد همچين کاري بکنم ؟
. پس ؛ باهاش قرارنذار . ازش بدم مياد
مطمئنم مثلِ مادرش . اول اون اومده جلو باهات لاس زده
چرا اينقدر ساده اي ؟
. من اول بهش علاقمند شدم
. خيلي وقته بهش دِلبستگي پيدا کردم
چي ؟
. دوباره با پدر صحبت ميکنم
نه ؛ بهت که گفتم ؛ دارم براي طلاق . اقدام ميکنم . نرو باهاش حرف بزن
کِي اومدي ؟
اون چي بود ؟
. سندِ تجاري
. پدر
اگر مي خواي چرت و پرت بگي . برو پي کارت
بهم اعتماد نداري؟
کجا مي موني ؟
چه اهميتي براي تو داره ؟
چِت شده بابا ؟
. . بخاطر اينکه تو تجربه ي فرار از خونه رو داري
. احتمالا احساسمُ درک ميکني . .
. . بعدازاينکه از خونه بيرون اومدم
. تاحدودي احساسِ اون روزاتُ درک کردم . .
. احتمالا مي خواستي از همه چي فرارکني
. پدر ؛ شما رئيسِ خانواده اين
از کي ميخواين فرارکنين ؟
. مامان فقط شما رو داره
. تنها چيزي که ميخواسته عشقِ شما بوده
. فقط بخاطر مادرت نيست . يه کم هم براي خودم وقت لازم داشتم
. فقط مي خواستم نفس بکِشم و زندگي کنم
. شماها هم که ديگه بزرگ شديد . تنهام بذار
هنوزم مي تونم بهتون اعتماد کنم . . آره ؟
درباره ي چي ؟ - . " استاد " سونگ -
. فقط يکي از دوستايِ خوبمه
نميشه دوستم باشه ؟
. پدر ؛ دارم با يه دختري قرار ميذارم
. " با " لي سونشين " ؛ دخترِ استاد " سونگ
. سونشينِ"ـه " - . ميدونم -
داره تبليغ هم بازي ميکنه ؟ . حس عجيبي دارم
چرا عجيب ؟ . براش خوبه
. باورم نميشه داره به اين زودي اينکارا رو ميکنه . خيلي بهش افتخار ميکنم
. خيلي مهربوني مامان
الان چکار کردي ؟ - . هيچي . يه چيزي رو روزنامه بود -
. هيشين " ؛ بشين "
چي شده مادربزرگ ؟
. . هرقدر به کله ام فشار ميارم
بنظرم بهتره که . . . با " جيونگ " آشتي کني
. مادربزرگ
مي خواي " اوجو " رو بي پدر کني ؟
نمي توني از خودگذشتگي کني . . و با زندگي کردن باهاش
بهش درس بدي ؟ . .
. به خودت فکر نکن . به فکرِ بچه ات باش
اگر بچه نداشتي ؛ . اين حرفا رو نمي زدم
. مادربزرگ . . دفعه ي پيشم بهتون گفتم
. نظرمُ عوض نمي کنم
لطفا ديگه درباره ي اين موضوع . صحبت نکنيد
. " بايد برم دنبال " اوجو . بعدا مي بينمتون
. " هيشين "
. تو هم بايد يه چيزي ميگفتي تا قانع بشه . همينطوري نشين دست رو دست بذار
مادر ؛ هر تصميمي خودش بگيره . منم ازش پشتيباني ميکنم
پس ميخواي تا ابد باهاشون زندگي کني ؟
! بابا
. " اوجو "
اوجو " رو نديدين ؟ " - . نه -
يعني کجا رفته ؟
. " هيشين "
اوجو " رو نديدي ؟ "
نه . . نديدمش . . چطور مگه ؟ طوري شده ؟
. اوجو " گم شده " - چي ؟ -
معلمش گفت از مدرسه بيرون اومده . اما هنوز خونه نيومده
. تلفنمُ هم جواب نميده
از دوستاش پرسيدي ؟ - . آره -
. از بيشترشون سئوال کردم
اونجا نيست . . درسته ؟ - . نه -
. واي خدا
. تو از اون وَر برو . منم اينطرفي ميرم
. باشه
. . ببخشيد . . احتمالا شما . مهم نيس
پيداش نکردي ؟ - . نه -
خوشمزه اس ؟ - . آره -
ميدوني چيه بابا ؟ . امتحان انگليسيمُ 20 شدم
! خيلي کارت درسته
. پس بايد بهت جايزه بدم چيزي هست که بخواي ؟
پارک بازي چطوره ؟ - پارک بازي ؟ -
. باشه - واقعا ؟ -
! آره چرا نه ؟
. زنگ بزن مامانتم همراهمون بياد
. مامان بيا نيست - چرا ؟ -
. بهش زنگ بزن
چيه ؟ مي خواي من بهش زنگ بزنم ؟
. بدِش به من
. خيلي بهت زنگ زده
! " اوجو " - . " هيشين " -
. . چرا تو
الان با " اوجو"ـيي ؟
. آره نگران شدي ؟
. داشتيم بستني مي خورديم مي خواي تو هم بهمون ملحق بشي ؟
چي ؟
. قراره بريم پارک بازي . تو هم همراهمون بيا
الان موقع تعطيلاتِ تابستونيه ؛ چرا تاحالا نبرده بوديش ؟
. بايد خيلي حوصله اش سَررفته باشه
! نه ! خودت برو
. . اينم بهت بگم که نمي خوام " اوجو " رو
. بدون اينکه قبلش بهم بگي باخودت ببري . .
! نخير . الان هم قطع ميکنم
خوبي ؟ - . آره -
مامان نمياد ؟
. آره . . نمي خواست بياد
. ميدونستم
پس . . بايد دونفري بريم ؟
. قبلا اينطوري نبود . خيلي زود از کوره درميره
. اوجو " . . الان برمي گردم "
چرا بهم زنگ زدي ؟ . تو که گفتي ديگه نمي خواي منُ ببيني
. ديگه بهم زنگ نزن عوضي
. تصميم گرفتم برگردم پيشِ همسرم
آره ؛ فکر کردي حاضر ميشم ببينمت ؟
حتي اگر التماسم هم بکني که ببخشمت ؛ . ازت نمي گذرم
. به شنيدن اين حرفا احتياج ندارم . برو با همون دوست پسرت خوش باش
چي ؟ گفتي عاشقمي ؟
چرا گريه ميکني ؟
. گريه نکن
فکر کردي اينطوري نظرم عوض ميشه ؟
. " اوجو " - . هي -
. بابا . . بريم پارک بازي
. فکر کنم سوء هاضمه گرفتم
ميشه دفعه ي بعد پارک بريم ؟
. بيا مامانتُ قانع کنيم و باهمديگه بريم
. بايد برم دستشويي . الان برمي گردم
. خيلي ممنون . خيلي مزاحمت شدم
. اصلا هم مزاحمتي نبود . نگران نباش
خوبي ؟ - . وايسا -
. بابا . . ميتوني بري
. صبرکن ببينم
. . بابا
تو چه کوفتي هستي ؟ - چکار ميکني ؟ -
چه خري هستي تو ؟ هان ؟ چه جور رابطه اي با زنم داري ؟
! " جيونگ "
. سوء تفاهم شده
. خواهشا يقه رو وِل کن
بهم بگو ؛ همين الان بنال بينم ؛ . خيلي مشکوک ميزني
! اينکارُ نکن - ! يقه رو وِل کن -
نمي خواي جوابمُ بدي ؟
! لابد اين پيرهن خيلي برات ارزشمنده
چرا ساکتي ؟ ! هان ؟ جوابمُ بده
. عينِ آدم بپرس تا جوابتُ بدم
! بابا
. نه . بابا عيب نداره
اينگار نمي دوني چقدر قويَم ! هان ؟
! کارت تمومه
! من خودم کمربند سياهِ دانِ سه يِ تکواندو دارم
. عوضي جاخالي دادي ؟
! گمشو بينم - ! آخ دستم -
! دستم ! دستم ! دستم شکسته
! يعني بدجور کارت تمومه
! راه بيفت بريم اداره ي پليس
. نميذارم قسِر دربري
چرا سازش نميکنيد بره ؟
. جراحتِ شما حتي خطرناک هم بنظر نمي رسه
الان شوخيتون گرفته ؟
گرچه خيلي برام دردناکه . اما به هرزحمتي هست خودمُ نگه داشتم
. دستِکم 8 هفته مراقبتِ پزشکي لازم دارم
واقعا مي خواي اينطوري کني ؟
تو عُمرم هيچ وقت تو همچين موقعيتِ . مسخره و ضايعي نبودم
اگه دستم از کار بيفته چي ؟
مي دوني با اين دست چقدر پول دَرميارم ؟
. حدود صد ميليون
مي دوني اگر نتونم از اين دست استفاده کنم چه ضرري بهم ميخوره ؟
تازه . . پسرِ عمو بزرگه ام . رئيس کل دادستانيه
. اسمش " هان سيونگ مينِ"ـه
! خواهش ميکنم بس کن
مگه چه اشتباهي کردم ؟ . ناسلامتي اون که کتک خورده منما
. اوني که الان بايد ناراحت باشه منم
اگر به اين کار ادامه بدي ؛ . ديگه نمي تونم باهاش روبرو بشم
. الان خيلي براش ناراحتم
خب نبينش ؛ خودش گفت شما دوتا . هيچ نوع رابطه اي باهمديگه نداريد
. . واقعا ميخواي
. هيشين " ؛ خودم حلِش ميکنم " . تو ميتوني بري خونه
. خوبيَت نداره زياد اينجا بموني
تو چه اهميتي به زنِ من ميدي ؟ - ! هي -
واقعا مي خواي باهام دعوا کني ؟
. شمادوتا . . ساکت باشيد . شماهم بشينيد
. باشه
. اسم و شماره ي مليتونُ بديد
. بايد گزارش بنويسم . کارت شناسايي
. سابقه داري
. عضوِ يه گروهِ خلافکار بودي
چي ؟ سابقه داره ؟
! ميدونستم . ديدي بهت گفتم مشکوک ميزنه
خبرداشتي ؟
. آره . مي دونستم
چي ؟ مي دونستي ؟
اونوقت بازم اجازه دادي خونه اتون بمونه ؟
درسته . . همه چيُ ميدونستم ؛ . اما اهميتي هم نداره
. خيلي از تو مَردتر و مشتاق تره
. حق نداري اينطوري باهاش رفتارکني
ديوونه شدي ؟
. به جناب سروان بگو بيخيالِ پرونده بشه
والا ؛ . ديگه هيچ وقت نمي بينمت
نمي دونستي مامانت چقدر دِلنگرانتِه ؟
چرا تلفنشُ جواب ندادي ؟
چونکه مي ترسيدم اگه بهش بگم پيشِ بابامَم . عصباني بشه
اما قبل از اينکه دنبالِش بري . بايد به مادرت مي گفتي
. دستِکم بايد بهش تلفن ميزدي
اينجا چه خبره ؟ - . چيزي نيست -
. اوجو " پاشو بريم بالا "
بابام کجاس ؟ - . رفت -
باباتُ ديدي ؟
. باهاش شربت خوردم
. قراره بعدا باهمديگه پارک بازي هم بريم
. هان اوجو " . . همين الان برو بالا "
. نه . الان دارم با مامان بزرگ حرف مي زنم
مامان بزرگ ؛ . يه عالمه هم پول تو جيبي بهم داده
مي خواي ببيني ؟
! بريم بالا
! گفتم نه
اگر مي خواي به اين رفتار ادامه بدي ! برو پيشِ بابات زندگي کن
پس . . مي خواي با اون آقاهِه زندگي کني ؟
چي گفتي ؟
اين چي داره ميگه ؟
. چيزي نيس مامان . . تو
باشه ؛ ! ميرم پيشِ بابام زندگي مي کنم
! ميرم
هيشين " ؛ دوست پسر گرفتي ؟ "
. نه . هيچ وقت
. همينطوري ميگه
ميگم " لي سونشين"ـو که ميشناسي . . آره ؟ - . آهان -
. شنيدم آقايِ " شين"ـو از " چوي يونا " دزديده
رفته آقايِ " شين"ـو اغفال کرده و بخاطر همينم . طفلي " يونا " اين روزا خيلي حس و حالِ بدي داره
جدي ؟
آره ؛ . موقع بازيگريم خيلي حريص بنظر ميرسه
. دلم براي " يونا " مي سوزه
. تعجب نداره اينقدر افسرده اس
سونشين " . . اينجايي ؟ "
اينجا چکار ميکني ؟
. يکي اومده ببيندت
کي ؟
. سلام
شنيدم اينجا فيلمبرداري داري . بخاطر همين اومدم ببينمت
فيلمبرداري کِي تموم ميشه ؟
بنظرت ميشه بعدا باهمديگه چاي بخوريم ؟
فيلمبرداري به اين زودي تموم شده ؟ - چطور ؟ -
دنبال " سونشين " مي گردي ؟
. آره
. . يونگهون " ؛ من "
. مي خواستم يه چيزي بهت بگم
چيُ ؟
اينکه با " سونشين " قرار ميذاري ؟
تو از کجا مي دونستي ؟
. مطمئنم اونقدرها هم باهوش نيستي
. يه عالمه تابلوکاري کردي . البته که فهميده بودم
بابتش ناراحت که نيستي ؟ هان ؟
چرا باشم ؟
مگه تو هم بهش علاقمند نشده بودي ؟
وايسا ؛ حالا اگه واقعا بخوامِش بازم باهاش قرار ميذاري ؟
. خداي من . خيلي خودخواهي
. خيلي نگران بودم که چطوري اينُ بهت بگم
. باهاش خوب باش
اگر گريه اش بندازي ؛ . عمرا بذارم قسِر دربري
. ممنون داداش
مادرتم خبرداره که شمادوتا قرار ميذاريد . . آره ؟
چطور ؟
آخه اومده بود اينجا و . بعدشم با " سونشين " رفتن
مادرم ؟
. شنيدم با پسرم قرار ميذاري
. بله
بنظرت به همديگه مياين ؟
. مستقيم ميرم سرِ اصل مطلب
. ممکنه ناراحت بشي اما برام مهم نيس
. مي خوام باهاش بهم بزني
. ازت خوشم نمياد
ناخواسته . . چيزايِ زيادي . از اطرافيا درباره ات شنيدم
. و . . از شنيده هام خوشم نيومده
اول ؛ کلاسِت اونقدرها بالا نيس . که با پسرم قراربذاري
. بعدش اينکه از هيچيت خوشم نمياد
خوشم نيومد مادر واقعيتُ . به مادرخونده ات ترجيح دادي
راستشُ بگم ؛ بعنوان مادرش . از اينکه پدر نداري هم خوشم نمياد
خب البته که ميدونم رابطه اتون اينقدرها . جدي نيست که حرفِ ازدواجُ زده باشيد
. اما آدم هيچ وقت نميدونه چي ميشه درست ميگم ؟
و مهم تر از همه . اينکه از مادرت بدم مياد
. . بخاطر اينکه
. خب ؛ اينُ مي توني مستقيما از خودش بپرسي
. چونکه خودم نمي خوام درباره اش حرف بزنم
بگذريم ؛ . لطفا ديگه " جونهو " رو بعنوان دوست پسرت نبين
اگرم امکانش هست ؛ . مي خوام بري يه آژانس بازيگري ديگه
چونکه دختر باهوشي هستي ؛ . فکر کنم متوجه حرفام شدي
بله رئيس ؟
کجايي ؟
. تو راهِ خونه
چطور ؟
. شنيدم مادرم دنبالت اومده بوده چيزي بهت گفته ؟
. نه . . فقط داشت
. هيچي . . هيچ حرف خاصي نزد
مطمئني ؟ - . آره -
بهم اعتماد نداري ؟
. بيا از روبرو حرف بزنيم الان کجايي ؟
. نه . قرار دارم
. بذار بعدا صحبت مي کنيم
. باشه
. پس تا بعد
. از هيچيت خوشم نمياد
از اينکه مادر واقعيتُ . به مادرخونده ات ترجيح دادي بدم مياد
راستشُ بگم ؛ بعنوان مادرش . از اينکه پدر نداري خوشم نمياد
. " سونشين "
. مامان
تو راهِ خونه اي ؟ - . آره -
. يهويي دِلم هواتُ کرده بود
. الان دارم ميرم سرکار مي خواي همراهم بياي ؟
. حتما
تو تلووزيون ديديم ؟ - . البته که ديدمت -
. خيلي خوشگل بودي
! کارت عالي بود - واقعا ؟ -
اينا چيه ؟
. هديه
مي خوام به اونايي که مرغ هايِ ما رو . سفارش ميدن ؛ از اينا هديه بدم
براي چي ؟
. . يوشين " ؛ "
. يوشين " خيلي باهوشه "
بهش گفتم بخاطر گرما و بارش زياد . فروشمون کم شده
. اونم فورا يه ايده ي خوب بهم داد
. گفت پايه و اساسِ فروش آب و هواس
چونکه چتر هم براي آفتاب . و هم براي فصل باروني بدرد مي خوره
! همينه
. خيلي ديوونه ي عروستي
. . لابد اگه بهت ميگم طلا هديه بدي
. اونکارم با عشق و علاقه ميکردي . .
. شايد بايد همينکارُ بکنم
. واي خدا ! اين دختره هم فقط بلده حرف بزنه
تو چتِه ؟
. مشتري ها عاشقِش ميشن
. زنِ خيلي باهوشيه
. از همون بچگيش اينُ فهميده بودم
. عروسم خيلي محشره
الان شوخيت گرفته ؟
. فقط فکر کردن بهش ديوونه ام ميکنه
. پدرشوهرشُ مجبور به ملحفه شوري کردي
چرا اينقدر بي ادبه ؟
. سلام
! واي خدا . . ببين کي اومده ! " سونشين "
. خيلي خوشحالم که مي بينمت
بيرون هوا گرم نيست ؟ . بيا يه بطري آبجو بهت بدم
. بشينيد
. باورم نميشه اينجايي
. " سلام " سونشين
داشتيد درباره ي چي حرف مي زديد ؟ کي بي ادبه ؟
. عروسِ يکي از همسايه هام
. خيلي بيشعوره
درمقايسه با اون ؛ " يوشين " عروسِ . خيلي فوق العاده و با فهم و کمالاتيه
. همه ي دخترات قشنگ و مهربونن
! سونشين " ؛ خيلي مشهور شدي ها "
. نه . . نيستم
. آبجويِ خنک رسيد
. فقط آبجويِ خالي نيار که . يه لحظه صبرکنيد
. ممنون
. بفرمايين
. " هي . . " سونشين
امضاتُ بده که ! بزنم به ديوار
. " خواهش ميکنم آقاي " پارک
راستي ؛ حرفايي که بعنوان شوخي گفتم . به واقعيت تبديل شدن
اگر " چانگهون " زنده بود . حسابي خوشحال ميشد
. ميدونم
اگه بابات تو تلووزيون مي ديدت . حسابي ذوق ميکرد
سونشين " ؛ " . خيلي خوب بودي
ميريونگ " . . داري چکار ميکني ؟ "
. عکسِ خانوادگيمُ به ديوار زدم
. باورم نميشه اونکارُ کردي
چطوره ؟ دخترم خوشگل نيست ؟
چرا من تويِ عکس نيستم ؟ مگه من خانواده ات نيستم ؟
. باشه . . بذار بعدا سه نفري عکس بگيريم
. قراره با " سونشين " تا استوديو عکاسي بريم . وقتي رفتيم تو هم بايد همراهمون بياي
. باورم نميشه بالاخره خانواده دار شدم
. واقعا فکرشُ نمي کردم همچين روزي برسه
خوشحال ميشم که وقتي شبا برمي گردم خونه . مي بينم که چراغا روشنن
. فوق العاده اس که يکي برام فرني برنج درست ميکنه
اما بيشتر برام جالبه که . مي بينم تو اين کارا رو ميکني
. بخاطر همينه که خيلي ترسيدم
سونشين " که ترکم نميکنه . . هان ؟ "
حتي اگر همه چيُ بفهمه ؛ منُ ترک نمي کنه . . درسته ؟
. . ميريونگ " ؛ "
با خبرنگار " پارک " حرف زدي ؟
. نشد پيداش کنم . حتي نمي خواد منُ ببينه
. من برگشتم - . خوش برگشتي -
چطوره ؟ خيلي به همديگه شباهت داريم . . مگه نه ؟
. اوپا - . " جونهو " -
تو اينجا چکار ميکني ؟
باهمديگه رفتيم خريد و . يه چيزايي براي مامان خريديم
. مامان اشتهاشُ ازدست داده و به زور چيزي مي خوره
. شنيدم دوران سختيُ ميگذرونه و اومدم بهش سر بزنم
. ديگه خونه ي من نيا
. . بنظرت اصلا باعقل جوردرمياد
که اينهمه خونه ي من بياي ؟ . .
چکار ميکني " جونهو " ؟ . داري ناراحتش ميکني
. لطفا برو
. ديگه هم اينجا پيدات نشه
. " جونهو "
اومدي ؟
. شنيدم امروز " سونشين"ـو ديدي
به اين زودي بهت گفت ؟
. سريع بود
چي بهش گفتي ؟
خودت چي فکر ميکني ؟ مشخص نيست ؟
. بهش گفتم باهات بهم بزنه
. مامان
وقتي حتي سعي نکردي به حرفام گوش بدي اونوقت بايد چيکار مي کردم ؟
. اون تنها راهِش بود
ديگه چيا بهش گفتي ؟
مگه بهت نگفته ؟
غصه نخور . . موضوعِ باباتُ بهش نگفتم . آخه خيلي خجالت آور بود
. اما بالاخره متوجه ميشه
مامان . . چي باعث شده اينقدر بي رحم بشي ؟
. تو که اينطور نبودي . احتمالا بدجوري احساساتِشُ جريحه دار کردي
. پدر و پسر مثل همديگه اين
به زخم هايي قلبم از رفتار شماها برداشته فکر نميکني ؟
موضوع من و بابام چه ربطي به همديگه داره ؟
چرا نداره ؟
دختري که داري باهاش قرار ميذاري . دختر " ميريونگِ"ـه
. فکرشُ بکن يکي بفهمه . بدجوري مايه ي آبرو ميشه
هرقدر بيشتر اينطوري کني . بيشتر نميتونم از " سونشين " جدا بشم
. هيچ وقت ازش جدا نميشم . فقط اينُ بدون
چطور تونستي اونطوري کني ؟
. يونا " يه عالمه گريه کرد و رفت "
چي داري ميگي ؟
. يونا " رو بيرون کرده "
بهش گفت گم بشه بيرون . و ديگه پاشُ اينجا نذاره
. خيلي پيشرفت کردي ! قبولي
! منونم - . آفرين -
. کات
. امروز کارتون عالي بود - . خدانگهدار -
. " امروز عالي بودي " سونشين
. نقشِت روز به روز داره پُررنگ تر ميشه
. آفرين
. بااجازه منم مرخص بشم . بعدا مي بينمتون
. باي - . باي -
مطمئني با رئيس " شين " قرار ميذاري ؟
ببخشيد ؟
چرا اينقدر رو " سونشين " تمرکز داره ؟ چه رابطه اي دارن ؟
بخاطر اينکه " سونشين " با آژانسِش قرارداد بسته . بايد خيلي خوب بهش رسيدگي کنه
نگو هرچي مادرم گفته رو فقط گوش دادي ؟ هان ؟
منظورت چيه ؟
. اونوقتُ ميگم که مادرمُ ديدي
پس . . بايد چي ميگفتم ؟
. بايد ميگفتي باهام بهم نمي زني . يه همچين چيزايي
چرا بايد همچين حرفي بهش ميگفتم ؟
. بابت مادرم خودتُ اذيت نکن
. اين روزا حس و حالِ خوبي نداره
. اگر خوب باشه ؛ همچين حرفايي نميگه
اگر احساساتِت جريحه دار شده . من بجاش ازت عذرخواهي ميکنم
. نگران نباش
. صدمه نمي بينم
مامانم اينقدرا هم آدم خبيثي نيست ؛ . باگذشت زمان خودش متوجه ميشه
. سونشين " ؛ يه قولي بهم بده "
. هرگز ضعيف نشو
. . هراتفاقي بيفته
. ضعيف نشو . . . فرار نکن
. و . . کنارم بمون
. بهم قول بده
. قول بده
. قول ميدم
. هيچ وقت دستِتُ وِل نمي کنم . عُمرا . . هرگز
. دردم اومد - جدي ؟ -
درد داره ؟ خيلي ؟
انگشت کوچيکه ات خوبه ؟
فهميدي ؟ - . بله -
. يه ماشين بهش زده و فرار کرده
هيچ شاهدي پيدا نشده و . نتونستن راننده رو هم شناسايي کنن
واقعا ؟
راستي ؛ يکي هست که افتاده دنبالِ . پيداکردنِ اطلاعات درباره ي اون تصادف
کي ؟
. " خبرنگاري به اسم " پارک يونشيک
هموني نيست که کلي براي استاد بابت تلاش کردن براي فاش کردنِ شايعات صدمه زد ؟
براي امروز که ديگه هيچ قرار خاصي نداريم . . درسته ؟
. بله
. من برگشتم
چطور بود ؟ چيزي پيدا کردي ؟
. آره
چقدر فهميده ؟
فکر کنم فقط داره از دور و بري هات . اطلاعات بدست مياره
. بابتش خودتُ ناراحت نکن
هرکاري بکنه ؛ . نمي تونه جزئياتُ بفهمه
از کجا اينقدر مطمئني ؟
چطور ميتونه ؟ . هيچ شاهدي وجود نداشته
با خبرنگار " پارک " حرف زدي ؟ اينا رو از خودش شنيدي ؟
نه ؛ . فقط با آشناهاش حرف زدم
. نمي خواد منُ ببينه
راستشُ بخواي ؛ . قبلا هم سعي کردم جلوشُ بگيرم
منتها بخاطر اينکه هيچ چيز ديگه اي نمي خواد . هيچ راهي براي ساکت کردنِش وجود نداره
پس ميگي بايد همينطوري بمونيم ؟
. . اما
. فکر نکنم جواب بده
ايلدو " ؛ اون خبرنگار همين الانش هم " . کلي از نقطه ضعف هامُ ميدونه
خيلي تلاش کرده تا از گذشته ي من و . اينکه پدرِ " سونشين " کيه سَردَربياره
بنظرت اگر اين چيزا برملا بشن چه بلايي سرم مياد ؟
بنظرت بازم مثل دفعه ي پيش . . با يه کنفرانس
مي تونم از بحران جونِ سالم به در ببرم ؟ . .
. ميدونم . ميدونم . اما فکر ديگه اي به ذهنم نمي رسه
. . ميريونگ " ؛ چطوره که "
درباره اش با رئيس " شين " حرف بزنيم ؟ . .
. قدرتِش از من خيلي بيشتره
چي ؟
داري بهم ميگي همه چيُ به آقاي " شين " بگم ؟ مگه خُل شدي ؟
. اينطور نيست که کُشته باشيش . وقتي داشت تو رو نجات ميداد ماشين بهش زد
ميريونگ " ؛ آروم بگير ؛ " . نگرانش نباش
. اون اطلاعات فاش نميشه
مگه خبرنگار " پارک " کاراگاهِه ؟
راستشُ بخواي ؛ . حتي کاراگاه ها هم نمي تونن سَردَربيارن
يونا " . . کِي اومدي ؟ "
. الان . در باز بود
. . داشتيد درباره ي چي اينقدر جدي حرف ميزديد
که متوجهِ اومدنم نشديد ؟ . .
اگه يکي بشنوه چي ؟
. نگران نباشيد
. ناسلامتي خانواده ايم مامان
. اشتباه برداشت نکن
. اوني نيست که فکر ميکني
يه خبرنگاري هست که . سعي ميکنه منُ به دردسر بندازه
. مامان
اونشبُ يادت رفته ؟
درباره ي چي حرف ميزني ؟
اونشب ؛ همون شبي که خيلي مست کرده بودي . . و مجبور شدم بيارمت خونه
. . بهم گفتي . .
چيُ ؟
چرا اينقدر مضطربي ؟
. فقط يه تصادفِ ساده بوده
مگه نه ؟
. غصه نخور . به کسي چيزي نميگم
چطور ميتونم ؟
مگه منُ نمي شناسي ؟
. . يونا " . . خودت ميدوني که " - . مامان -
ميدوني که چقدر " جونهو " رو دوس دارم ؛ مگه نه ؟
همونطور که گفتي ؛ . از اينکه خودخواه بودم پشيمونم
. کاشکي ميشد زمانُ به عقب برگردونم
. جونهو " . . " سونشين"ـو دوست داره "
. باهمديگه رابطه دارن
چي ؟
. مامان . . کمکم کن
تو ميتوني . . مگه نه ؟
. " يونا "
. . خواهشا يه کاري بکن
. که از همديگه جدا بشن . .
. . اونوقت
. . منم اين رازُ . .
. با خودم به گور مي برم . .
چرا مي خواي دکتر بشي ؟
. . اگر اينقدر دوس داري از بچه ها مراقبت کني
چرا نميري بجاش معلم پيش دبستاني بشي ؟ . .
. استاد
آقاي " پارک سوهيون " ؛ . از سندرمِ دانشمندي رنج مي بره
مگه بيمارستان ما مرکز بازپروريِ معلولينِه ؟
الان حواستُ روچي متمرکز کردي ؟
! کمک
. وقت نداريم
. بايد عجله کنيد
. لطفا ساکت باشيد . ناسلامتي اينجا اتاقِ عمله
! گمشو عوضي
دوباره مي خواي ادايِ استادها رو دَربياري ؟
وقتي زيردستمي . فقط دوتا کار هست که نبايد بکني
. يکي اشتباه و ديگري عذرآوردن
« دکترِ خوب »
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.