Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه
ترجمه ش
ترجمه شد
ترجمه شده
ترجمه شده
ترجمه شده ت
ترجمه شده تو
ترجمه شده توس
ترجمه شده توسط
ترجمه شده توسطِ
ترجمه شده توسطِ
ترجمه شده توسطِ
ترجمه شده توسطِ -
ترجمه شده توسطِ -=
ترجمه شده توسطِ -=
ترجمه شده توسطِ -= D
ترجمه شده توسطِ -= D
ترجمه شده توسطِ -= D &
ترجمه شده توسطِ -= D &
ترجمه شده توسطِ -= D & X
ترجمه شده توسطِ -= D & X
ترجمه شده توسطِ -= D & X =
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
« قسمت سي و نهم »
. . خبر بعدي درموردِ زوج معروفي هست که »
. الان خبرسازترين زوجِ اينترنتي شدن . .
. . گفته شده " چوي يونا " که درحالِ فيلمبرداريِ
، سريالِ " عشق در دستورِ آشپزي " هست . . . در حال حاضر با کسي رابطه دارد
دوست پسرِ وي مديرعامل يک شرکتِ ، استعداديابيِ معروف هست
اين شخص يک تهيه کننده يِ خيلي معروف هست که . تا بحال خوانندگان و بازيگرانِ زيادي رو کشف کرده است
، همچنين قبلا هم خواننده بوده
، مدتِ زيادي هست که همديگه رو ميشناسن
البته ، هنوز بطور رسمي رابطه يِ خودشون رو . « به بقيه اعلام نکردن
کي همچين خبريُ پخش کرده ؟
. خب . . نميدونم
. منم خجالت زده شدم و براي همينم بهت زنگ زدم
. همين حالا يه خبرِ توضيحي براشون بفرست
. بهشون بگو هيچکدومِ اينا حقيقت نداره
منم از شرکتم ميخوام يه خبرِ تصحيح شده . برايِ خبرنگارا بفرسته
اونوقت فکرکردي بقيه باور ميکنن ؟
هرچقدر بيشتر انکارِش کنيم ، مردم بيشتر . فکرميکنن اين خبر حقيقت داره
خب ؟
اونوقت نميخواي هيچ کاري بکني ؟
با گذشتِ زمان ، اين شايعه خودش . از بين ميره
بله ، " سونشين " ؟
. خيلي منتظرت گذاشتم ؟ . . ببخشيد
. اشکالي نداره
الان کجايي ؟
. . من
، يه موضوع فوري اي برام پيش اومد . فکرکنم دير کنم
واقعا ؟
. باشه
. باشه دفعه ي ديگه همديگه رو ميبينيم
، يه موضوع مهميَم براي من پيش اومده
براي همينم بهت زنگ زدم که . بگم نميتونم ببينمت
واقعا ؟
. باشه ، فردا بهت زنگ ميزنم
. باشه
. بعدا باهات صحبت ميکنم
چي داري ميبيني ؟
يه خبري منتشر شده که ميگه . رئيس " شين " و " يونا " باهم رابطه دارن
. اينکه خبرِ جديدي نيست
مگه تو چيزي ازشون شنيدي ؟
. بنظرِ من که اونا باهم رابطه اي ندارن
. صبح بخير
داري براي فيلمبرداري ميري ؟ - . آره -
. صبحانه ات آماده ـست
. نميخوام
جدا اون چِشه ؟
سونشين " ؟ "
چرا اينقدر کله شقي ؟
نميشه حداقل باهاش صبحانه بخوري ؟
ميدوني " ميريونگ " چرا به جزيره يِ " وان " اومده بود ؟
رفته بود اونجا تا بتونه . باهات يه کم وقت بگذرونه
، چون تو نميخواي باهاش حرف بزني
اون هميشه سعي ميکنه . يه راهي براي کنار اومدن باهات پيدا کنه
خودت متوجه نيستي که هميشه باهات محتاطانه رفتار ميکنه ؟
. سونشين " ، تو هم بايد ذهنتُ باز کني "
مگه صبحانه خوردن باهاش چقدر برات سخته ؟
. زود برميگردم
از کِي شروع به قرار گذاشتن کرديد ؟
. شماها خيلي بهم مياييد
. " تبريک ميگم ، " يونا
چطور تونسته بودي اينقدر خوب بهمون دروغ بگي ؟
. شماها خيلي بهم مياييد
، تمومش کنيد بچه ها . اينقدر مسخرم نکنيد
هميشه با خودم ميگفتم چرا رئيس " شين " اين همه راهُ . تا جزيره يِ " وان " اومده بود
، حالا که خوب فکرميکنم ميبينم براي ديدنِ تو اومده بوده ، درسته ؟
. استاد ، اينقدر اذيتم نکن
. رئيس " شين " ، تبريک ميگم
حالا کِي قرارِ ازدواج کنيد ؟
. از اين خبرا نيست
. چرا ، هست
، " جونهو "
ميشه بريم بيرون قدم بزنيم ؟
هرگز فکرشُ نميکردم . اون همچين کاري بکنه
فکرميکردم چون همَش دور و برِت ميچرخه . يه علاقه اي چيزي بهت داره
. اينقدر چرت و پرت نگو
، آخه خوب فکرکن . اون هميشه همه جا دنبالته
. حتي خودش برنامه هاتُ برات رديف ميکنه
کسيَم هست که مثلِ من فکرنکنه ؟
براي اينه که ميترسه . همه چيُ خراب کنم
. . بگذريم ، هيچکس نميتونه بفهمه
. بينِ يه مرد و زن چه اتفاقايي که نميفته . .
. شنيده بودم اون با " چوي يونا " بهم زده بوده
اونوقت حالا دوباره باهم قرار ميذارن ؟
با اينکارا ميخواي به چي برسي ؟
داري چکار ميکني ؟
بهت گفته بودم يه خبرِ توضيحي بفرست و . حالا ميبينم اونکارو نکردي
جلويِ بقيه چرا داري اينطوري ميکني ؟
خودت داري جلويِ بقيه چکار ميکني " جونهو " ؟
مگه من چه کارِ اشتباهي کردم ؟
جونهو " ، اگه تو همچين موقعيتي " ، از " سونشين " بخواي باهات قرار بذاره
ميدوني چه شايعاتي که درموردش پخش نميکنن ؟
منظورت چيه ؟
، « " مثلث عشقي با " چوي يونا »
براي اين با رئيس " شين " لاس ميزنه که » ، " بتونه به موفقيت برسه
بنظرت بقيه اينطوري درموردش فکرنميکنن ؟
. امکان نداره - واقعا اينطور فکرميکني ؟ -
. اونقدرام که فکرميکني ساده نيست
. . ميخواي قبل از اينکه بازيگرِ معروفي بشه
تبديلش کني به يه آدمِ دردسرساز و خبرساز ؟ . .
چي ؟
، اگه واقعا " سونشين " برات مهمه
. لطفا قبل از اينکه کاري کني خوب فکرکن
الو ؟
. نه ، اينطور نيست . . حقيقت نداره
، دِ گفتم اين خبر حقيقت نداره چرا هِي دوبره ميپرسي ؟
چرا بابا نمياد ديدنم ؟
. گفته بود قبل از ناهار مياد ديدنم
. بابا گفت که با اون زنه بهم زده
فکرکنم داره مياد که . ماهارو با خودش برگردونه هونگ کونگ
. " اوجو "
. سلام ، " اوجو " . . سلام
ديگه خوبِ خوب شدي ؟
چرا دوباره اومدي اينجا ؟ - ! " اوجو " -
. برو
. به زودي ميرم ، نگران نباش
شنيدم بهتر شدي و . براي هينم برات چندتا شيريني آوردم
، هروقت گرسنه ات شد چندتا بخور . خيلي خوشمزس
. نميخوام ، نميخورمشون
، اينقدر بدجنس نباش . . يه کمِشُ بخور . از مزه اش غافلگير ميشي
. برو بيرون
. باشه ، ميرم
. مراقبِ خودت باش
اميدوارم هرچي زودتر بهتر بشي تا بتوني دوباره باهام دعوا کني . . باشه ؟
. موفق باشي
. خيلي متاسفم
اشکالي نداره ، فقط ميخواستم . چندتا شيريني اي که تازه پختمُ براش بيارم
تو هم بايد ازش بخوري ، خوردنِ چيزاي شيرين . براي خلاص شدن از استرس خوبه
ميخواي باهم قهوه بخوريم ؟
. نه ، بايد برگردم سرِ کار
. شما هم بايد بري ؛ تا بعد
. " هيشين "
. خيلي وقته همديگه رو نديديم
کِي اومدي ؟
حالت چطوره ؟
. انگار خوشگل تر شدي
. چقدر اين خوشگله
خوشت اومد ؟ - . آره ، خيلي زياد -
. از همه چي خوشم اومد
دلت واسه بابايي تنگ شده بود ، آره ؟
. آره
، حتما خيلي از دستم عصباني و ناراحت بودي . خيلي متاسفم ، آخه سرَم شلوغ بود
اوجو " ، خودت که ميدوني " چقدر کارَم مهمه . . آره ؟
. پدرت آدمِ خيلي پُرمشغله ايه
. آره ، ميدونم
معده ات بهتره ؟
. ديگه خوب شدم ، مريض نيستم
مگه چي به خوردش دادي که التهابِ روده گرفته ؟
خب . . چون هوا خيلي گرمه ، آدماي زياديَن که . همچين مريضي اي ميگيرن
، داره خجالت زدم ميکنه نميشه منو ببخشه ؟
تو چي فکرميکني " اوجو " ؟ تو که طرفِ بابايي هستي ، آره ؟
. آره
پارسال ، بازارِ فروش لباس هايِ ورزشي . رشدِ يکنواختِ 9.3 درصدي داشته
اما ، بازارِ فروش لباس هايِ عادي و روزانه . رکود داشته و فقط درصدِ تکراريِ 4.9 درصد داشته
هرچند ، بازارِ فروش لباس هايِ بيروني . رشدِ مستمرِ 21 درصدي داشته
اين يعني اينکه بينِ بازارِ فروش لباس هايِ بيروني و . بازارِ مُد فاصله ي زيادي افتاده
. ميتونيد با ديدنِ اين نمودار متوجه بشيد
. " خسته نباشي ، خانم " لي
لطفا مثل دفعه ي پيش . رويِ ارائه يِ يه پروژه ي جديد کار کن
چي ؟
يه محصولِ جديد بديم بيرون ؟
. آينده يِ شرکت الان وابسته به توئه
. روت حساب ميکنم ، موفق باشي
. تمام تلاشمُ ميکنم ، مدير
. " تبريک ميگم ، خانم " لي - . تبريک ميگم -
، اگه کارِت خوب پيش بره . حتما به زودي ترفيع ميگيري
ممکنه ايندفعه يه مديراجراييِ خانم . داشته باشيم
خودتون که ميدونيد نميتونم به تنهايي از پسِش بربيام ؟
ممکنه کارِ سختي باشه ، اما . . بياييد . تو اين پروژه حسابي باهم تلاش کنيم
. فکرکنم نتونم براي مدت زيادي زود برگردم خونه
آره ، حتي شايد وقت نکنم . با يه پسري چيزي قرار بذارم
« عزيزِ دلم »
. مادر - . بيا بشين -
. چقدر عروسِتون زيباست
. همه ميگن پسرم خوش بر و روتَره
. که اينطور
چرا ميخواستيد منو ببينيد ؟
. دخترِ دوستم عروسيشُ اينجا گرفته بوده
، اينجا خيلي عاليه . شاملِ ارائه يِ غذا و همه چيزه
. که اينطور
فکرکنم براي حفظِ جلوه يِ پسرم . بهتر باشه اينجا عروسيشونو بگيرن
آخه پسرم تو يکي از بيمارستانايِ معروفِ . گانگنام " دکترِ متخصص پوسته "
. حتما بهش افتخار ميکنيد
. آره ، هنوزم باورم نميشه خودم به دنيا آوردمش
تاريخِ عروسيتون کِي هست ؟
چي ؟
. . خب
. از همين حالا بايد جا رزرو کنيد
. ماهِ ديگه که رزرو شده
. . خب
با " چانيو " درموردش حرف نزديد ؟
. . چرا زديم ، اما
. گذاشتيمِش براي يه سال ديگه
چي ؟
! مادر
. اينقدر برام " مادر ، مادر " نکن
واقعا ميخواي با پسرم ازدواج کني ؟
، خيلي مسخرس . . چون شماها بدجور ميخواستيد باهم ازدواج کنيد
، منم باهاتون موافقت کردم . .
اونوقت داري بهم چي ميگي ؟
. مادر ، الان فرصتِ خيلي خوبي جلويِ روم دارم
. . اگه اين پروژه رو تموم کنم
حقوقم بيشتر ميشه و . . . . وقتِ بيشتري دارم تا بتونم
. ازتون خونه داري ياد بگيرم . .
اما ، اگه اتفاقِ بدي بيفته چي ؟
. . يه اتفاقِ بدي بيفته و شماها از هم جدا بشيد
مادر ؟
گفتي کِي ميخوايد عروسي بگيريد ؟
. . خب ، تقريبا يه سال ديگه
. ممکنه کمتر از يه سال هم باشه
. آره ، حتما
. کارِت خيلي خيلي مهم تره
، چه يه سال و چه دوسال ديگه باشه . برام مهم نيست ، به خودتون مربوطه
چي ؟ . . جدي ميگي ، مادر ؟
. آره
. ازت ممنونم ، مادرجون
. خيلي ممنونم که درکَم ميکني
. قابلي نداره
برگشتي ؟ - . آره -
. دارم از خستگي ميميرم
اين خنده يِ مرموز واسه چيه ؟
چي ؟
. يوشين " ميخواد عروسيُ بندازه عقب "
چي ؟
آخه چرا ؟
. ميگه خيلي سرگرمِ کارِشه
. يه پروژه ي مهمي چيزي داره
چکار ميشه کرد ؟
اما ، تو چرا اينقدر ذوق کردي ؟
چي ؟
نکنه نقشه اي چيزي تو سرِت داري ؟
نقشه ام کجام بود ؟
پس ، چرا هِي داري اينقدر مرموزانه ميخندي ؟
، راستشُ بگو چه نقشه اي تو آستينِت داري ؟
. نقشه يِ هيچيُ ندارم
. . اما ، ميدوني که هيچکس نميدونه
. ممکنه بينِ يه مرد و زن چه اتفاقايي بيفته . .
کي ميدونه ؟ شايد پسرم بعد از يه مدت . بتونه شخصيتِ تاريکِ "يوشين"ـو ببينه
چي ؟ . . چي گفتي ؟
مادرم موافقت کرده ؟
. آره ، فکرکنم درباره يِ مادرت اشتباه فکرکرده بودم
. اينکارا اصلا به اون نميخوره
چيه ؟ . . مگه همينو نميخواستي ؟
. موضوع اين نيست
يوشين " ، نميشه تاريخِ عروسيُ عوض کنيم ؟ "
. خودم ميتونم کمکت کنم
کمکم کني ؟ . ديگه همچين حرفيُ جلوي بقيه نزن
، اگه مامانت اينو بشنوه . ممکنه بيهوش بشه و غش کنه
. آدم که نميشه همينطوري تاريخِ عروسيُ عوض کنه
. اين روزا رزروِ محل عروسي خيلي سخته
اگه خيلي سخته ، ميتونيم فقط با يه کاسه آب . يه عروسيِ ساده بگيريم
. ميخوام هرچي زود تر باهات ازدواج کنم
تو همينو نميخواي ؟
. با کارتَم پرداخت ميکنم
. لطفا با اين حساب کنيد
، صورتحسابِ بيمارستانِ دخترمه . خودم بايد پولشُ بدم
. حالا اونقدارم پولِ زيادي که نيست
. . شنيدم به مادرم گفتي که
نميخواي هزينه هايِ " اوجو " رو . . . ازش بگيري
چرا همچين حرفي زدي ؟
. بايد باهاش کنار ميومدي
. درهرحال ، خودت ضرر کردي
. تو که هميشه باهاش کنار ميومدي
حالا جُربزه دار شدي ، آره ؟
. بيا هرسه تاييمون باهم بريم شام بخوريم
راستي ، موها و لباسِت چرا اينطوري شده ؟
، حتي اگرم پولِ زيادي نداشتي . اين ظاهرت اصلا خوب نيست
. بريم ، برات چندتا لباس ميخرم
مگه ديوونَم ؟ چرا با تو بيام بيرون ؟
، عزيزم
هنوزم از دستم ناراحتي ، آره ؟ . خيلي خيلي متاسفم
. آخه عشق بدجور کورَم کرده بود
هرگز فکرشُ نميکردم که . اونطوري بخواي ازم طلاق بگيري
، اگه بهم ميگفتي با اون زن بهم بزنم . منم همونکارو ميکردم
داري سر به سرَم ميذاري ؟
. . منظورم اينه که
. ديگه همه چي بينِمون تموم شده
نه ميخوام درموردش حرفي بزنم و . نه ديگه ميخوام ريختتُ ببينم
. لطفا برو
هيشين " ؟ "
هيشين " ؟ "
مامان ؟
بابا کجاس ؟
. رفت
، " اوجو "
. به کسي نگو پدرت اومده بود ديدنت
چرا نگم ؟
، همونطور که قبلا هم گفته بودم . نميخوام دوباره با پدرت آشتي کنم
، ميذارم هروقت که بخواي پدرتُ ببيني
. اما ، من نميخوام ببينمش
. اميدوارم درکَم کني
. بريم
. بعد از موندن تو بيمارستان بهتر شدي
واقعا ؟
. آره ، خيلي سرحال تر شدي
اتفاقِ خوبي برات تو بيمارستان افتاده ؟
براي اينکه خوب تو بيمارستان استراحت کرده . اينطوريه
صورتِ مادرت بخاطرِ اينکه . . نميتونه بخوابه و
. مراقبت بوده حسابي پُف کرده . .
ديگه مريض نشو ، باشه ؟
. باشه
. . يوشين " ، شنيدم چون سرِت شلوغه "
عروسيُ انداختي عقب ، آره ؟ . .
. هنوز دارم بهش فکرميکنم
نميشه يکي ديگه اون پروژه رو بگيره ؟
. مامان ، اين فرصتِ خيلي خوبه برامه . . نميشه
. بايد انجامش بدم
که ميخواي عروسيتُ بندازي عقب ، آره ؟
. شايد بهتر باشه تاريخِ عروسيُ عوض کنم
، اگه رزرو کردنِ سالن عروسي اينقدر سخته
. ميتونم هرجايي که بخوام عروسي بگيرم
آخه چرا اينقدر همه عروسيُ بزرگ ميکنن ؟
. کارِ آزاردهنده و اعصاب خوردکُنيه
. يا . . ميتونيم يه عروسيِ ساده بگيريم
. راس ميگي
. عروسيِ پُر خرج درهرحال بي فايده ـست
، ذهنت از همه چي مهم تره . اينقدر به خودت دربارش استرس نده
. همينطوره . . ميدونستم درکَم ميکنيد
، ازدواج يکي از اتفاقايِ مهمِ زندگيه . نميشه روندِ معموليِ زندگيُ نديد گرفت
. مادربزرگ ، من نديد نميگيرمش
اين چيه ؟
پولِ زيادي نيست ، اما . . ميخوام که . ازش براي عروسيت استفاده کني
از تمام پولت براي خريدِ وسايلِ خونه . استفاده کردي
. اگه از اين استفاده کني خيالم راحت تره
نميشه ، از کجا اين پولُ آوردي ؟
، با کار کردن اين پولُ جمع کردم . اونقدرام پولِ زيادي نيست
. . ميدونم امروزه همه يه عالمه پول
، از تو کِشوهاشون درميارن . . . حتي فکرشَم خجالت زده ام ميکنه
. کاراي بقيه برام مهم نيست
. برِش دار
. نه ، بايد ازم بگيريش
. ميخوام تو يه جايِ خوب يه عروسيِ بي نظير بگيري
، درمقايسه با کاري که براي عروسيِ " هيشين " کردم
، براي تو کارِ زيادي نکردم . خيلي متاسفم
، اگه پدرت زنده بود . ممکن بود اوضاع يه کم بهتر باشه
مامان ، مگه بچه کوچولوئَم ؟
اين يه چيزِ واضحه که هرکسي براي عروسيش ، بايد از پولِ خودش استفاده کنه
تو قانون نيومده که . پدر و مادر بايد خرجِ عروسيِ بچه اشُ بده
. حتي اگه پدر هم زنده بود ، همينطور بايد ميشد
، خودم ترتيبِ همه چيُ ميدم . تو نميخواد غصه بخوري
، و اين پولُ هم براي مواقع ضروري نگه دار . ازت قبولش نميکنم
، نه . . قبولش کن . اينقدر لجبازي نکن
. مامان
. من خيلي بهت افتخار ميکنم
. خيلي زياد
. . به اين زودي رو پايِ خودت وايسادي و
. خودت به تنهايي عروسيتُ داري آماده ميکني . .
. " خيلي بهت افتخار ميکنم ، " يوشين
مامان ، بابا دوباره ديشبَم برنگشت خونه ؟
پدر ديشب نيومده خونه ؟
اصلا تو عضوي از اين خونواده هستي ؟
ميدوني تو خونه چه خبره ؟
. چون هرروز دير برميگردي ، از هيچي خبر نداري
چيه که من نميدونم ؟
. پدر از خونه فرار کرده
چي ؟ . . فرار کرده ؟
، فردايِ روزي که از شهرِش برگشته بود
باهم يه دعواي حسابي کردن و . مامان بهش گفته از خونه بره بيرون
. اما ، اونم واقعا از خونه زده بيرون
چرا ؟
. فکرکنم بخاطرِ يه زنه
. انگار دوست دختري چيزي داره
. مامان جديدا قاطي کرده
. اوپا ، لطفا هوايِ مامانُ داشته باش
. . خيلي مسخرس ، پدر چطور ميتونه
. سلام - رئيس تو دفترشه ، آره ؟ -
. بله ، تو دفترشون هستن
، اخبارُ ديدم . . شماها خيلي بهم مياييد . تبريک ميگم
پدر ، دوست دختر داري ؟
بگو کيه ؟
مادرت گفته که دوست دختر دارم ؟
يعني نداري ؟
اصلا حقِ زدن همچين حرفيُ بهم داري ؟
، حواسِت به کار خودت باشه . اينقدر خودتُ تو روزنامه ها درگير نکن
کِي ميخواي برگردي خونه ؟
. برنميگردم
چي ؟
. تنها زندگي کردن خيلي راحت و خوبه
چون ديگه مجبور نيستم . غُرغُراي مادرتُ بشنوم خيالم راحته
چرا بايد بخوام برگردم خونه ؟
چرا يهويي اينکارارو ميکني ؟
چي شده ؟
تو که خودت دوست نداري بقيه تو کارات ، فضولي کنن
. پس ، بهتره تو کارايِ منم فضولي نکني
. به اندازه يِ کافي براتون پدري کردم
. به تو ربطي نداره چکار ميکنم يا کيُ ميبينم
. . پدر
. سلام
، اگه مزاحمِ صحبتِتون شدم . بعدا ميام
. نه ، حرفمون تموم شد
مقدماتِ عروسي خوب پيش ميره ؟
. بله
، جديدا خيلي خوشحالي يعني اينقدر از ازدواج کردن خوشحالي ؟
. بله ، همينطوره
. چه خبرِ خوبي ، تبريک ميگم
. ممنون
داشتي تمرين ميکردي ؟ - . آره -
ميخواي بريم چاي بخوريم ؟
. نه ، بايد برم سرِ فيلمبرداري
واقعا ؟
. بعدا ميبينمتون
. " صبر کن ، " سونشين
. شنيدم خواهرت داره ازدواج ميکنه
. آره
. فکرکنم شما هم قرارِ به زودي ازدواج کنيد
چي ؟
. تبريک ميگم
، اون خبرا حقيقت ندارن . خبرِ اشتباه بوده . . خودت که ميدوني
تو که اون خبرُ باور نکردي ؟
، اشکالي نداره . شماها خيلي بهم مياييد
. نه ، حقيقت نداره
. کار دارم ، بايد برم
چه مرگم شده ؟
. اصلا برام مهم نيست با کي قرا ميذاره يا کيُ ميبينه
چي ؟ . . تبريک ميگي ؟
که بهم مياييم ؟
يعني يه ذره هم غيرتي نشده ؟
رئيس ؟ - تو اينجا چکار ميکني ؟ -
دنبالِ " سونشين " براي فيلمبرداري نرفتي ؟
. امروز که فيلمبرداري نداريم
چي ؟
. راستي ، رئيس . . بدجور نا اميدم کردي
. . آخه چطور تونستي
چطور تونستي همزمان تو کارِ دونفر باشي ؟
. نزديک بود گولتُ بخورما
مگه "سونشين"ـو دوست نداشتي ؟
داشتي سبک سنگينِشون ميکردي ؟
. اين چه حرفيه ؟ . . اينا واقعيت نداره
پس ، چرا همچين خبري منتشر شده ؟
. بهت گفته بودم خبرِ تصحيحي بده بيرون
ازم ميخواي چه غلطي بکنم ؟ هان ؟
ميخواي کنفرانس مطبوعاتي برگذار کنم ؟
. چوي يونا " هيچ کاري درموردش نميکنه "
. نه اقرار ميکنه و نه انکارش ميکنه
. اين يعني اينکه داره اين خبرُ قبول ميکنه
کارگردان ، بنظرتون اينجا چطوره ؟ عالي نيست ؟
، يکي از بزرگترين مشکلاتمُ حل کردي . " يونا "
، جاهاي ديگه هم مشکلي نداشتن
. . اما ، تو هيچکدوم نتونستم آشپزخونه اي که
. براي فيلمبرداري مدنظرم بودُ پيدا کنم . .
. اينجا حرف نداره
. قول ميدم مزاحمِ کارِتون نشم
. باشه
. شما خيلي مهربون و خوش قلبي
. همينطورم آشپزِ بي نظيريه
واقعا ؟
ميشه بعدا براي صحنه هايِ آشپزي ازتون کمک بخوام ؟
. باعثِ افتخارمه
. ممنونم که کمک کردي
. هرگز نميتونم دست رد به سينه ات بزنم
، وقتي سريال پخش بشه . مشتري هات بيشتر ميشن
. اينطوري کارتُ جبران ميکنم
راستي ، خبري که درموردِ تو و جونهو " پخش شده بود چي شد ؟ "
منظورت چيه ؟ . . درهرحال قبلا هم چندتا خبرنگار درموردمون
. ازم سوال پرسيده بودن . .
. . اما ، بنظرت عجيب نيست اين خبر درست زماني
پخش شده که هيچ اتفاقِ خاصي . . بينِ تو و " جونهو " نيفتاده ؟
کجاش عجيبه ؟ . گرچه ، اين خبر حقيقتِ محضه
. " يونا " - . خوب فکرکن -
قبلا که باهم قرار ميذاشتيم و . حالا هم بهم نزديک تر شديم ، همَش حقيقته
و همينطورم حقيقت داره که . من و مادرِ " جونهو " بهم نزديک تر شديم
، حتي اگرم هنوز علاقه اي بهش داري . اينکارو نکن
. اينقدر بي منطق بازي درنيار
، حتي اگرم ميخواست با اينکارِت برگرده پيشِت
. تا الان ديگه برگشته بود
تو از رابطَمون چي ميدوني ؟
اونوقت که اونطور "جونهو"ـرو . ترک کردي ، من کنارِش بودم
حتي اگرم ميخواست برگردي پيشش و . . خودشُ بهت ميچسبوند
. تو بازم پيشِش برنميگشتي . .
. . خودت بهتر از هرکسي ميدوني که
، آدم وقتي نظرش از يکي برميگرده . . . ديگه به سختي ميشه نظرشُ عوض کنه
. اما ، حالا که برگشتم پيشِش
ممکنه کمي وقت ببره ، اما . . اون بالاخره . مياد طرفم
، " يونا "
. لطفا با اينکار به خودت صدمه نزن
، " تمومش کن " يونگهون . بهترِ ديگه دراينمورد حرف نزنيم
. " اوجو "
. نيازي نيست
براي شوهرتون ميخوايد چيزي بخريد ؟ - . نه -
براي دوست پسرتونه ؟
. نه
ببخشيد ؟
داريد کجا تشريف ميبريد ؟
چي ؟
جلويِ خونه ي يکي ديگه چکار ميکني ؟
. خيلي مشکوک ميزني
کدوم خري هستي که اينطوري حرف ميزني ؟
چي گفتي ؟
چي گفتي ؟
گفتم کدوم خري هستي که بهم ميگي چکار بکنم و چکار نکنم ؟
. دستتُ بکِش ، دستتُ بکِش کنار ببينم
. تو اين خونه زندگي ميکنم
تو . . تو اينجا زندگي ميکني ؟
حالا داري بهم دروغَم ميگي ؟ تو چرا بايد اينجا زندگي کني ؟
. يقه امُ وِل کن ، مرتيکه - چرا بايد وِلش کنم ؟ -
! بابا
بابا ، حالت خوبه ؟ - . " اوجو " -
آجوشي ، چرا بابامُ اذيت ميکني ؟
بابا ؟
. . اوجو " ، اونطور نيست که " - نکنه واقعا گردن کُلُفتي چيزي هستي ؟ -
چرا داري مزاحمِ بابام ميشي ؟
اوجو " ، داري چکار ميکني ؟ "
. داشت بابامُ اذيت ميکرد
، اوجو " راس ميگه " . اون عوضي دستمُ پيچوند
، بايد باهم حرف بزنيم . اوجو " . . برو خونه "
اون چيه ؟
لباسِ . . واسه من خريديش ؟
. بدش به من ، مالِ تو نيست
. داري ميترسونيما
، اينقدر باهام بدجنسي نکن . اومده بودم به خانوادت سلام کن
مگه نشنيدي چي گفتم ؟ . گفتم که ديگه نميخوام ببينمت
، نيازي نيست خانوادمُ ببيني . لطفا برو
. " هيشين " - . هيچکس تو خانوادم به تو خوشامد نميگه -
، اگه مادربزرگم و مادرم بفهمن که اينجايي
، اوضاع برات بدتر ميشه . ديگه اينطرفا نيا
. " هيشين "
. خداي من
. من زودتر ميرم ، لطفا برو
بابام کجاس ؟
تو بهش گفتي بره ؟
. بابام اين عروسکارو برام خريده
. بهم گفت اينارو از يه فروشگاهِ خوشگل خريده
. خيلي گرونن
. همينطورم اين کفشارو خريده
ميگفت از برندِ خيلي مهميِ و . براي همينم خيلي گرونه
، کفشا همچينا خيلي مارک دار نميزنن
. اما ، درهرحال مناسبِ خودتَن
. آره ، خوشحالم
. ميخوام برم و باهاشون به دوستام پُز بدم
، پُز کفشاتُ نده . شبيهِ کفشاي مارک دار نميزنن
چيزي ميخواي بگي ؟ چي شده اومدي اينجا ؟
. . پدرشوهر و مادرشوهر
چيه ؟
. . مامان
، ميخوايم به زودي ازدواج کنيم . تا دو هفته ي ديگه ازدواج ميکنيم
منظورت چيه ؟ مگه سالنِ عروسي مونده بود که رزرو کنيد ؟
همه جارو گشتيم و يکي کنسل کرده بود و . خوشبختانه تونستيم جارو بگيريم
، حالا نميخواست اينقدر عجله کنيد . حالا کسي که اين دخترُ نميخواست ازت بدزده
نميتونم تحمل کنم تا وقتي که . پروژه ي " يوشين " تموم بشه
ما که درهرحال قرارِ همينجا زندگي کنيم و . براي همينم نميخواد چيزاي زياديُ آماده کنيم
. مادر ، ايندفعه واقعا تحت تاثير قرارم داديد
. نميدونستم اينقدر به شغلم اهميت ميديد
. نميدونستم اينقدر باحال رفتار ميکنيد
. واقعا ازتون متشکرم
فکرنکنم بتونم براي يه مدتي . به کاراي خونه برسم
. پروژه اي که قرارِ انجامش بدم خيلي مهمه
درکَم که ميکنيد . . درسته ؟
. فکرکنم فکرِ خوبيه
آدم وقتي تصميم ميگيره يه کاري بکنه ، خوبه که . فورا انجامش بده
. همين هفته ي آينده ازدواج کنيد
. هرکار ميخوايد بکنيد ، برام مهم نيست
اصلا مگه تاحالا شده به حرفِ من گوش بديد ؟
. چقدر سرَم درد ميکنه - . مادر -
نه ، بشين . . اون از صبح تاحالا . سردرد داره
ميخوايد براتون دارو بخرم ؟
، نه ، نميخواد . . به حالِ خودش بذارش . خودش خوب ميشه
عزيزم . . " گيلجا " ؟
ديگه چکار بايد بکنيم ؟ . سالنِ عروسيَم که رزرو کرديم
. حالا فقط بايد باهم زندگي کنيم
. هِي . . مادرت ممکنه ببينتِمون
. اشکالي نداره
حتما خبري که درموردمون منتشر شده . شمارو شوکه کرده
. اگه باهم خوب باشيد ، منم خوشحال ميشم
. منم خيلي خسته بودم
من و " جونهو " يه کم از هم فاصله گرفته بوديم و . منم خيلي ناراحت بودم
براي چي ؟
. چيزِ مهمي نيست
. متاسفم ، نبايد همچين حرفي ميزدم
مادر ، انگار حالتون بده . . مشکلي پيش اومده ؟
. نه ، چندروزه که خوب نخوابيدم
يادتونه که بهتون گفته بودم استاد " سونگ " و آقاي "شين"ـو باهم ديدم ؟
. بعد از گفتنِ اين حرف بهتون خيلي ناراحت شدم
بخاطرِ حرفم نيست که اينطور هستيد ؟
، احتمالا مسئله ي خاصي نيست . نميخواد خيلي خودتونو نگران کنيد
اگه چيزِ خاصي نبود که . حاضر نميشد از خونه بزنه بيرون
چي ؟ از خونه زدن بيرون ؟
کي ؟ . . آقاي " شين " ؟
. آره
امکان نداره ، آخه ايشون که با . استاد " سونگ " رابطه اي ندارن
. استاد " سونگ " هم عجب آدميه
چطور تونسته تو همچين وضعيتي با آقاي" شين " براي تبليغ مواد آرايشي قرارداد ببنده ؟
واقعا همچين قراردادي باهاش بسته ؟
. بله ، شنيدم همين ديروز قراردادُ امضا کردن
که واقعا با " سونگ ميريونگ " قراردادِ تبليغِ مواد آرايشي بهداشتي بسته ؟
، از اينطرفا چرا بهم نگفته بودي که ميخواي بيايي ؟
تو با بيمارستانِ شوهرم قراردادِ تبليغِ مواد آرايشي بهداشتي بستي ؟
آره . . مگه چه اشکالي داره ؟
. قراردادُ کنسل کن - چي ؟ -
. خودم ضررِ فسخِ قراردادُ بهت ميدم
، خودم ترتيبِ همه چيُ ميدم . پس ، قراردادُ کنسل کن
همينطورم اصلا خوشم نمياد که . دور و برِ شوهرم بچرخي
. پس . . بهترِ ديگه نبينيش
چي ؟
از مَرداي متاهل خوشت مياد ؟ . اين اصلا کارِ خوبي نيست
چطور ميتوني هربار فقط مَرداي متاهلُ انتخاب کني ؟
. سوجونگ " ، فکرکنم دچارِ سوء تفاهم شدي
شما دوتا باهم تو جزيره يِ " وان " چکار ميکرديد ؟
چي ؟
چکار ميکرديد ؟ . راستشُ بهم بگو
چي واسه خودت ميگي ؟ . داري پيشِ خودت درموردم اشتباه فکرميکني
مطمئني بينِتون هيچ اتفاقي نيفتاده ؟ ميتوني به خدا قسم بخوري ؟
سوجونگ " ، مگه به شوهرت اعتماد نداري ؟ "
. . بخاطرِ اينکه نميتوني شوهرتُ کنترل کني
. داري ناراحتيتُ رو من خالي ميکني . .
. . تو که هميشه درموردِ شوهرت حرف ميزني و
اونوقت نتيجه يِ حرفات اينه ؟ . . تو از خودت خجالت نميکِشي ؟
. زنيکه يِ سطح پايين
چي ؟
تو واقعا کي هستي ؟ . شايعه هايِ زيادي درموردت پيچيده
تک تکِ چيزايي که . درمورد گذشته ات هست ، همگي مشکوکَن
دروغ گفته بودي که تو معروف ترين دختر تو دانشگاهم بودي ، آره ؟
، گذشته ات با مَردا کثيف تر از هرآدمِ ديگه ايه
اونوقت وانمود ميکني که . تو فقط يه زنِ مجردِ پاک و ساده دلي
با اينحال با يه مرد متاهل روهم ريختي و . يه بچه يِ حرومزاده به دنيا آوردي
چي گفتي ؟
درواقع ، اصلا کي اهميت ميده که پدرِ " سونشين " کيه ؟
، اومدم بهت هشدار بدم
، اگه يه بار ديگه تو زندگيم ببينمت . بدون که دست رو دست نميذارم
خودم زندگيتُ داغون ميکنم . . گرفتي ؟>
چيزي شده ؟
چطور جرأت ميکنه همچين حرفايي بهم بزنه ؟
« راستش ، کي اهميت ميده که پدرِ " سونشين " کيه ؟ »
فکرکردي به همين راحتي بيخيال ميشم ؟
الو ؟
. آقاي " شين " ، " سونگ ميريونگ " هستم
بله ، چيه ؟
خواب بوديد ؟
. نه ، تازه رسيدم خونه
ميشه امروز يه غذاي خوشمزه مهمونم کنيد ؟
. باشه ، ميرم اونجا
. باشه ، ميبينمت
، خيلي داري سر و صدا ميکني . ساکت شو و آهنگُ هم خاموش کن
. يه ذره هم احساسات تو وجودت نداري
. سونشين " ، داداشم تاريخ معلوم کرده "
چي ؟ - . تاريخِ عروسيشُ ميگم ديگه -
مگه بهت زنگ نزدن ؟
. نه
، امروز ميخوان برن لباس عروس ببينن اينو هم نميدونستي ؟
، چقدر خانوادت بدجنسَن چطور ميتونن باهات اينطوري رفتار کنن ؟
دارم ميرم پيشِشون ، تو هم باهام ميايي و . اينطوري خواهرتُ سوپرايز ميکني
. نه ، امروز تمرين ميکنم
مطمئني ؟ - . آره -
چطوره ؟
چطور يه زن ميتونه اينقدر خوشگل باشه ؟
تاحالا همچين عروسِ به اين خوشگلي ديديد ؟
. داري خجالتم ميدي
. خوشحالم که مادرمون امروز باهاتون نيومده
، اگه درحالِ انجامِ اينکارا ميديدِتون . احتمالا از ديوونگي دِق ميکرد
. " چانمي "
. يوشين " ، خيلي خوشگل شدي "
از حالا بايد " زن داداش " صِدات کنم ؟
، الان فقط به چشمِ داداشم نيست که خوشگلي
. چون خودم يه پا حرفه ايَم ميتوني حرفمُ باور کني
واقعا ؟ . . حالا که يه حرفه اي اينجاس
. بايد برم لباسايِ بيشتريُ امتحان کنم . .
. خانم ، لباسايِ بيشتريُ ميخوام امتحان کنم
چرا " سونشين " باهات نيومد ؟
. اين روزا خيلي افسردس
چرا ؟
بخاطرِ بازيگري و اين چيزا . داره اوقاتُ سختيُ ميگذرونه
. فکرنکنم جديدا اصلا با خانوادش درتماس بوده باشه
حتي نميدونست " يوشين " ميخواد امروز . لباس عروس بخره
اِي احمق . . چطور ميتوني همچين چيزيُ ندوني ؟
. . من
منظورت چيه که حالت خوبه ؟ ، خودت گفته بودي تو هم احساسات داري
. و احساساتت ميتونن ضربه بخورن
. تو خيلي خوشگلي . . " سونشين " خيلي خوشگله
پس ، به خودت باور داشته باش و . تمام تلاشتُ بکن
، تو خيلي خوشگلي
. حداقل به چشمايِ من اينطوريه
. براي منو . . اينکار مهم ترين چيزه
. تو مهمترين چيز برام هستي
. چقدر اين قشنگه
. تمومش کن . . بهترِ اينقدر مثلِ احمقا نباشي
کي اهميت ميده اون چکار ميکنه ؟
اوپا " چانيو " ؟
، الان جلويِ استوديوت هستن ميشه يه لحظه بيايي بيرون ؟
بدونِ اينکه حتي تمرين کنه کجا غيبِش زده ؟
« چوي يونا »
چيه ؟ - کجايي " جونهو " ؟ -
ميشه همديگه رو ببينيم ؟
. شنيدم رفته بوديد لباس عروس بخريد
. حتما " يوشين " از خوشحالي سر از پا نميشناسه
. تو هم بايد ميومدي
. خب . . سرَم يه کم شلوغ بود
سونشين " ؟ " - بله ؟ -
، اگه چيزي هست که نگرانت ميکنه . ميتوني هروقت که خواستي بهم بگي
. من هميشه آمادم که حرفاتُ گوش بدم
ميدوني قبلا يه کم بگي نگي دوستت داشتم ؟
، اگه ميخواستم علاقه امُ بهت اعتراف کنم
اونوقت احتمالا تو و " يوشين " الان باهم . ازدواج نميکرديد
خب ، چرا ازم نخواسته بودي باهم قرار بذاريم ؟
. آخه تو حسابي کُشته مُرده يِ " يوشين " بودي
. درسته
، راستشُ بخواي
. فکرکنم يکيُ دوست دارم
واقعا ؟
. . اما ، الان داره يه زنِ ديگه رو ميبينه و
. منم جرأتِ اعتراف کردم به عشقم بهشُ ندارم . .
. فکرکنم اون فقط بهم خوبي ميکنه
، اگه دست رد به سينه ام بزنه . فکرنکنم ديگه بتونم ببينمش
چرا اينقدر احمق بازي درمياري ؟
آره ، چرا اينقدر خودخواه شدم ؟
من هميشه دربرابرِ اون آدم و . خانوادم کم ميارم و درحالِ فرار کردن ازشونَم
. پس ، اينقدر ازشون فرار نکن
، منو ببين . . بخاطرِ اينکه تسليم نشدم و کم نيوردم ، بالاخره دارم
. با اولين عشقِ زندگيم ازدواج ميکنم . .
اينقدر فرار نکن و . روراست باش و عشقتُ بهش اعتراف کن
، حتي اگرم دست رد به سينه ات زد . ميتوني ازش بخواي باهات قرار بذاره
. اينطوري بعدا افسوسِشُ نميخوري
. بالاخره اومدي
خيلي منتظرت گذاشتم ؟ - . نه ، منم تازه رسيدم -
راستي ، چرا ميخواستي منو ببيني ؟
چيه ؟ نميشه بي دليل بخوام ببينمت ؟
. نه ، منظورم اين نبود
. شنيدم با " سوجونگ " دعوات شده
تو هم خبر داري ؟
، سوجونگ " ميگفت تقصيرِ منه " واقعا بخاطرِ من دعواتون شده ؟
، فرار نکن و عشقتُ بهش اعتراف کن »
، حتي اگرم دست رد به سينه ات زد . ميتوني ازش بخواي باهات قرار بذاره
. « اينطوري بعدا افسوسِشُ نميخوري
شام خوردي ؟
. کار دارم
، بايد برگردم دفترم چي ميخواستي بهم بگي ؟
چرا کار داري ؟
يعني حتي وقتِ چاي خوردن هم نداري ؟
براي همين ميخواستي ببينيم ؟
چرا هنوز خبرِ تصحيحي ندادي ؟
، حالا که هيچ کاري درموردش نکردي . داره اوضاع بدتر ميشه
. " جونهو "
اين باعثِ ناراحتيت ميشه ؟
ناراحتت ميکنه که ببيني خبرايِ اينطوري درموردمون پخش شده ؟
، فردا برو يه خبرنگارُ ببين . . حقيقتُ براش بگو و
، خبرِ درستُ بگو منتشر کنن . .
. اونوقت ، دوباره ميتونيم باهم صحبت کنيم
خودم به اون خبرنگار گفته بودم که . اون خبرُ درموردمون پخش کنه
چي ؟
. بدجور دلم ميخواست تورو برگردونم پيشَم
. آخه تو قبلا باهام اينطوري رفتار نميکردي
. تو خيلي خاطرمُ ميخواستي
چطور تونستي به اين راحتي همه چيُ فراموش کني ؟
نميشه بهم يه فرصت بدي ؟
. حداقل ميتوني يه فرصت بهم بدي که
سونشين " ؟ "
لي سونشين " ؟ "
. سلام ، رئيس
داري کجا ميري ؟
. . ميريم تمرين کنم ، نه
. چيزه . . دارم ميرم خونه
واقعا ؟
. . آخه جلويِ شرکت بودي و
نميخواستي بري اتاق تمرين ؟
، بيا باهم بريم اتاق تمرين . ميخوام گيتار زدن بهت ياد بدم
خب . . آخه گيتار زدنت يه کم بگي نگي . داغون بود
. خودم بهت ياد ميدم
. بريم
رئيس ؟
بله ؟
. اينقدر باهام خوب نباش
چي ؟
، اينقدر بهم خوبي نکن
. اينطوري باعث ميشي گيج بشم
منظورت چيه ؟
چي گيجِت ميکنه ؟
. آخه بخاطرِ اينه که دوستت دارم
. بخاطرِ اينکه دوستت دارم ، با اينکارات گيجَم ميکني
. هم گيج شدم و هم غمگينَم
احمق جون ، آخه اين چرا گيجِت ميکنه ؟
آخه ديگه بايد چکار کنم تا حاليت کنم ؟
ديگه بايد چکار کنم که حاليت کنم دوستت دارم ؟ . " سونشين "
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.