Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه
ترجمه ش
ترجمه شد
ترجمه شده
ترجمه شده
ترجمه شده ت
ترجمه شده تو
ترجمه شده توس
ترجمه شده توسط
ترجمه شده توسطِ
ترجمه شده توسطِ
ترجمه شده توسطِ
ترجمه شده توسطِ -
ترجمه شده توسطِ -=
ترجمه شده توسطِ -=
ترجمه شده توسطِ -= D
ترجمه شده توسطِ -= D
ترجمه شده توسطِ -= D &
ترجمه شده توسطِ -= D &X
ترجمه شده توسطِ -= D &X
ترجمه شده توسطِ -= D &X =
ترجمه شده توسطِ -= D &X =-
« قسمت سي و ششم »
کيه ؟
. اومدم " سونشين"ـو ببينم
اومدين ؟
. . بخاطر اينکه " سونشين " انتخاب شده
. براش مهموني گرفتم . .
. بفرمايين داخل شام درخدمت باشيم
. لازم نيست . بايد برم خونه
. . اين
چايِ گلِ بادکنکيه ؟ . .
. ممنون . گلويِ " سونشين"ـم مثل خودم ضعيفه
. اميدوارم با اين بهتر بشه
. . حالا که اينهمه راهُ تا اينجا اومدين
. قبل از اينکه برين بياين ببينينِش . .
. لازم نيست . ميرم خونه
. نه . بفرمايين داخل
مامان ؟
چيه ؟
الان يکي نيومده بود ؟
. نه . يکي اشتباهي اومده بود
. بيا اينجا
. " خانم " لي
. سلام
اومدين " سونشين"ـو ببينين ؟
. . نه . . فقط داشتم
. . اگر " سونشين"ـو ديدين
. بهش نگيد که امشب من اينجا بودم . .
ببخشيد ؟
. اگه بفهمه احساس فشار ميکنه
. فقط بهش نگين
. " باشه خانم " لي - . تا بعد -
دخترم خواننده ي فوق العاده اي نيست ؟
. خيلي غافلگير شدم
نظرتون چيه ؟
بنظرتون ميتونه درست و حسابي از عهده ي اجراي نقش بربياد ؟
شما هم همينطور فکر ميکنيد ؛ مگه نه ؟
. بايد تمام تلاشِشُ بکنه . بخاطر همين شور و شوقِش انتخابش کردم
خواهشا حتي اگه يکم هم اشتباه کرد ؛ . خيلي بهش سخت نگيريد
. حقيقتش ؛ نمي خواستم اين نقشُ بگيره
. آخه نقشِش خيلي کمِه
. اما مثل اينکه " سونشين " خيلي مي خواستِش
. بياين سلامتي بگيم کارگردان - . حتما -
. لطفا با دخترم خوب باشين
سونشين " ؛ بيا بريم اتاقتُ " بهم نشون بده . . خواهش ؟
. يالا
. واو . اتاقت خيلي خوشگله
اين وارداتيه ؟
ايتالياييه . . يا فرانسوي ؟
. کيفيتِش خيلي با مالِ اينجا فرق ميکنه
! تختِت عجب تشک و متکايِ محشري داره
. بيا برگرديم سرِ مهموني
. " بايد خيلي خوشحال باشي " سونشين
. مثل شاهزاده هايي
. بيا برگرديم پايين
. . خانواده ات خبردارن
که قراره تو اين سريال بازي کني ؟ . .
. آره . تلفني به مامانم خبر دادم
جدي ؟ مامانت خوشحالِ . . نه ؟
اما اين روزا خانواده ات خيلي درگيرِ . مشکلاتِ ازدواجِ " يوشين " هستن
مشکلاتِ ازدواجِ " يوشين " ؟
. آره ؛ آخه مامانم خيلي از " يوشين " متنفره
اينقدر که از نفرت . مريض شده افتاده تو تختخواب
. خيلي مسخره اس
. مامانت بايد خيلي بابتش ناراحت باشه
. احتمالا انتخاب شدنِت الان براشون مهم نيس
چطور هيچ کدوم اين چيزا رو نمي دوني ؟
مگه با خانواده ات تماس نداري ؟
چي ؟ . نه . . اينطور نيست
. هي . هي . هي
ميشه يه بار شب بيام اينجا بخوابم ؟
حموم دستشوييش کجاس ؟ . بذار ببينم
از اين وان حموم هايِ آب چرخون هم داره ؟ ! يالا
ميشه شخصيتِ " سونشين"ـو يمقدار خاص تر کنيد ؟
نظر شما چيه نويسنده ؟
. " شرمنده استاد " سونگ
. اما برنامه ي ديگه اي داريم . .
. ديگه بايد بريم
چطور ؟ به اين زودي ؟
اي بابا ؛ . بايد بيشتر بمونين
. نه ديگه بايد مرخص بشيم - اين دختره کجا رفته ؟ -
. صبرکنيد برم " سونشين"ـو بيارم
. نه ديگه . بايد بريم
. کارگردان لطفا يکم ديگه بمونين . نويسنده . . شما هم همينطور
يونا " ؛ بعدا مي بينمت ؛ " . شرمنده . . بايد بريم
. کارگردان - . " آقاي " شين -
. ببخشيد که دير کردم چطور به اين زودي دارين ميرين ؟
. برنامه ي ديگه اي داريم که بايد بهش برسيم
. . راستي ؛ اگه ميدونستم اين مهموني
در مورد همچين چيزاييه ؛ . . . اصلا نميومدم
. ما اول ميريم
. ميريونگ " ؛ ماهم داريم ميريم "
چطور ؟ بايد بيشتر بمونين ؛ چرا دارين ميرين ؟
. امشب اشتباه بزرگي کردي
چرا بزرگِش ميکني ؟
مگه چکار کردم ؟
نديدي قيافه هاشون چطوري شده بود ؟
. احساس ميکردن تحتِ فشارن
. خدانگهدار
چرا همه چيُ بدتر کردين ؟
آخه اين کارا چه فايده اي براي " سونشين " دارن ؟
چي گفتيد ؟ - . . جونهو " ؛ " -
. داري مامانُ خجالت ميدي
. اينکارُ بخاطر " سونشين " کرده
. . اگر مي خواين موفق بشه
. فقط تنهاش بذارين . .
مگه نمي دونستيد اون کارگردان از اون آدمايي نيست که اهلِ لابي گري باشه ؟
آقاي " شين " ؛ . اين حرفه مثل جنگل ميمونه
. يا ميميري ؛ يا زنده مي موني . اينقدر بيرحمانه اس
حالا که " سونشين " اينکارُ شروع کرده ؛ . بايد درست انجامِش بده
. . مضحکه که دخترِ " سونگ ميريونگ " ؛
. همچين نقش کوچکيُ بازي کنه . .
. به غرورم لطمه ميزنه
. . اگر اوضاع اونطوري که ميخواستيم پيش نره
. اونوقت همه برامون بد ميگن . .
مثلا ميگن ؛ مگه دختر " سونگ ميريونگ " چه مشکلي داشته ؟
يا ميگن ؛ . داره مادرشُ سرافکنده ميکنه و از اين حرفا
آخه چرا بايد از اين حرفا بشنوم ؟
بخاطر همينه که بايد اون سرياليُ . که من پيشنهاد دادمُ بازي ميکردي
آخه چرا رفتي سراغِ سريالِ اون کارگردان ؟
. اصلا و ابدا از سريالِش خوشم نمياد
. . سونشين " ؛ حتي بدون کمکِ شما هم "
. ميتونه هنرپيشه ي بزرگي بشه . .
. فقط صبرکنيد ببينيد چي ميشه
و از اين به بعد ؛ . تو کارايِ " سونشين " دخالت نکنيد
. من خودم بهش رسيدگي ميکنم
! حتما . . البته که ميکني
. اينطور زياده روي نکنيد مادر . ايشون تهيه کننده ي بزرگي هستن
. . ميگم " سونشين " ؛ حالا که " يونا " اينجاس
چطوره باهاش متنُ تمرين کني ؟ . .
يونا " ؛ سِناريو همراهتِه ؟ "
ميتوني ؟
. سونشين " مشکلي نداره " . لازم نيست اون کارُ بکنم
. ميرم بالا
چي ؟
. خسته ام . مي خوام استراحت کنم
. " بعدا مي بينمتون آقاي " شين
. خيلي رو اعصابه
. تعجبي نداره دختر خودمه
. امشب مادر " سونشين"ـو جلويِ خونه ديدم
شما هم ميدونستيد ؟
جدي ؟ . نمي دونستم
ميشه يه لحظه بيام تو ؟
. آره
پس اينجا اتاقتِه . . هان ؟
دوسِش داري ؟
. بايد خوشحال باشي مامان خيلي باهات مهربونه . . مگه نه ؟
. ببخشيد . از روي عادت مامان صداش ميزنم
. حالا ديگه نبايد اونطوري صداش کنم
. مي توني هرچي دلِت بخواد صداش کني
چرا اينجا اومدي ؟
استاد " سونگ " ازم خواستن . که سِناريو رو باهات مرور کنم
. لازم نيست . خودم ميتونم
. " سونشين "
فکر نکنم تو موقعيتي باشي . که از اين جور حرفا بزني
چي ؟
. اينقدر خودتُ تحويل نگير
. . فکر کردي اگر بخاطر استاد " سونگ " نبود
ميتونستم خودمُ راضي کنم . . که باهات سِناريو رو دوره کنم ؟
. . اگر به اين رفتار بي ادبانه با مادرت ادامه بدي
. عُمرا مدت زيادي تو اين حرفه دووم بياري . .
. اومدم اينجا اينُ بهت بگم
. نصيحتمُ آويزه ي گوشِت کن
. استاد " سونگ " ؛ بايد برم خونه
چرا به اين زودي ؟
. بنظرم " سونشين " خيلي خسته اس . نگران نباشيد
. خيلي با استعدادِه . هيچ مشکلي براش پيش نمياد
. منم تا بتونم کمکِش مي کنم
. " خيلي ازت ممنونم " يونا
واسه چي ؟
خيلي خوشحالم که " سونشين " ؛ . خواهري مثل تو داره
. لطفا خوب مراقبش باش
مامان . . اين همه وقت کجا بودي ؟
. بخور مامان
. سيرَم . امروز ديروقت ناهار خوردم
. مامان ؛ تمام روز داشتي غذا آماده ميکردي چرا هيچي نمي خوري ؟
بخاطر اينه که " سونشين " نيومده ؟
يعني اينقدر سرش شلوغ بوده که اصلا نميتونسته اينجا بياد ؟
يعني اينقدر سخت بوده که يه سَر بياد اينجا باهامون شام بخوره ؟
وقتي اينهمه براش تدارک ديديم نتونسته يه لحظه بياد و بره ؟
. گفت سرگرمِ تمرينِ بازيگريشِه
. فکر نکنم ديگه بخواد ماها رو ببينه
. اينطور نيست مادر
اوجو " ؛ کبابِش خوب بود ؟ "
. آره مامان بزرگ
راستي ؛ واقعا خاله " سونشين " سرش شلوغه ؟
. آره
به " سونشين " گفته بودي که براش مهموني کباب خوري گرفتيم ؟
يعني گفتي ؛ اما بازم نتونست بياد ؟
. آره
يعني چي ؟ اون که هميشه عاشق مهمونيِ . کباب خوري بود . خيلي بدجنسه
. عيب نداره . درک ميکنم سرش شلوغه
. مامان - چيه ؟ -
. . اگه بهت بگم قراره برم
با خونواده ي شوهرم زندگي کنم . . چي ميگي ؟
چطور ؟ " گيلجا " بهت گفته که بري باهاشون زندگي کني ؟
نه بابا . . مگه خل و چلم ؟ چرا بايد برم اونجا زندگي کنم ؟
. همينطوري خواستم بپرسم
. قرارداد
: قانون شماره يک . . من ؛ " لي يوشين " ؛
تا ابد به " پارک چانيو " احترام ميذارم . . . و مطيعِش خواهم بود
احترام " ؟ "
مطيع " ؟ "
: قانون دوم . . من ؛ " لي يوشين " ؛
به خانواده ي شوهرم احترام ميگذارم . . . و مطيعِ اوامرشون خواهم بود
و همينطور الي الابد از خانواده ي شوهرم . . . پشتيباني خواهم کرد
خانم " پارک " ؛ يعني دارين بهم ميگين که بيام اينجا زندگي کنم ؟
آره . . نمي تونم اجازه بدم . که تو ؛ " چانيو " رو کنترل کني
. . ميخوام احترام گذاشتن به بقيه
. و خونه داريُ بهت ياد بدم . .
. بگير . ببرش خونه و درباره اش فکرکن
دوتا انتخاب داري ؛ يا قراردادُ امضا ميکني . يا با " چانيو " بهم ميزني
فهميدي ؟
. اصلا به درک چطوره کلا بيخيال بشم ؟
داري کجا ميري ؟
. امروز ؛ اولين دورِ تمرينه
براي همچين روزي اين لباسُ پوشيدي ؟
مگه چه اشکالي داره ؟
. فورا برو عوضِش کن
ناسلامتي بازيگري و . اينم اولين دورِ تمرينِتِه
آخه بقيه چه فکري ميکنن ؟ مي خواي سرافکنده ام کني ؟
. باي
هي . . هي ؛ چطوري ميخواي بري ؟
. " ايلدو " - . با اتوبوس -
. هي . سوار شو
اينجا چکار ميکني ؟
سوارشو . . البته بعدا . بايد پولشُ بدي ها
. پس . . خيلي هم خوشحال نشو
. سوارشو . ديرت ميشه ها
جلو تصادف شده ؟
. معمولا تو خيابون گير نميفتم
حالا چکار کنيم ؟
. بايد با مترو مي رفتيم
! بعد از جلسه بهم زنگ بزن
چرا گفتن اينقدر زود بيايم ؟
قبل از اينکه شروع کنيم ؛ . اجازه بدين به همديگه معرفيتون کنم
. ايشون نويسنده " کانگ جوهي " هستن
. از آشناييتون خوشوقتم بچه ها
. معذرت ميخوام . تو ترافيک گيرکردم . خيلي متاسفم
. هي . . صندليشُ نشون بديد
. معذرت ميخوام
خب . . پس تو دختر " سونگ ميريونگ"ـي ؟
. آره بابا . . خودشه
ببينم ؛ از کجا يادگرفتي که پيشکسوت ها رو اينطوري منتظر بذاري ؟
. معذرت مي خوام
. استاد ؛ خواهشا درکِش کنيد . خيلي وارد نيست و چيز زيادي نميدونه
. خودم بهش ياد ميدم
. " مثل اينکه خيلي عوض شديد کارگردان " جونگ
فکر ميکردم آدمي هستيد که هرگز . کار و لذتُ باهمديگه قاطي نمي کنيد
اما ظاهرا اين روزا ديگه با لابي گري و پارتي بازي بازيگر انتخاب ميکنيد . هان ؟
. استاد . . اينطور که شما مي فرماييد نيست
. خب . . بايد صبر کنيم و ببينيم
اگر به مادرش رفته باشه ؛ . بايد بازيگر خوبي باشه
گفتي اسمِت " سونشينِ"ـه ؟
. اينجا همه انتظار بالايي ازت دارن
. اجازه بدين ادامه ي معارفه رو انجام بدم
هنرپيشه ي نقشِ اصليمون . " چوي يونا "
. قرارِ نقشِ " گيوها " رو بازي کنم . از آشناييتون خوشوقتم
. بعدي . . صحنه ي 18
لي يونسو " درحاليکه عصبانيه " . ميره تا با " جيوو " صحبت کنه
کيه که داره يه کار ديگه انجام ميده ؟
با اين وضع چطور مي خواي زندگي کني ؟
. خيلي تنبلي اصلا مي خواي چکاره بشي تو
. اينقدر بدجنس نباش
تنبلم که باشم . باز کاري که بايدُ انجام ميدم
راستشُ بخواي ؛ تو آشپزي و . آواز خوندن مهارت دارم
اصلا چه کاريه که ازم برنياد ؟
. درِ رستوران باز ميشه
. و " گيوها " وارد ميشه
کيه ؟ " گيوها " ؛ اينجا چکار ميکني ؟
هي . . چطوري ؟ اون کيه ؟
. سلام کن . دخترِ رئيسمِه
. بعدش به " جيوو " سلام ميکنه
ناگهان ؛ . تو صورتِ " گيوها " عطسه ميکنه
. سلام
. واي خدا . " ببخشيد " گيوها
. آفرين . صحنه ي بعدي
. عالي بود . بعدا مي بينمتون - . باي -
. امروز کارتون عالي بود . باي - . باي -
. " سونشين "
. بهتر از اوني که فکرشُ ميکردم بودي
. خيلي نگرانِت بودم
. فکر کنم خيلي تمرين کرده باشي
. ممنونم
. . کارگردان ؛ اولين فيلمبرداري
پنجشنبه ؛ ساعت 3 هست ديگه ؛ . . درسته ؟
. بله استاد
. امروز کارت خوب بود - . ممنونم -
. خيلي هيجانزده نشو
خوندن متن از رويِ فيلمنامه . با بازيگري جلويِ دوربين خيلي فرق ميکنه
. خيلي تمرين کن . دفعه ي بعد دير نکني ها
. باشه ! تمام تلاشمُ ميکنم
. بريم کارگردان
. باي - . باي . استوديو مي بينمتون -
چطور بود " سونشين " ؟
. بقيه ي مديرها ميگفتن کارت خوب بوده
. خيلي دستپاچه شده بودم - . آفرين -
. " سونشين "
منُ ياد وقتي که تازه بازيگريُ . شروع کرده بودم انداختي
. خيلي تازه و جالب بود
گرچه باوجود اينکه . . ديالوگ هاي زيادي نداري
هيچ مشکلي براي نگه داشتنِ . . . موقعيتِت پيش نمياد
اما از همه ي اينا گذشته ؛ اون چيزي که . از همه مهمتره . . سطحِ مهارت هايِ بازيگريته
خودت که ميدوني . . هان ؟
. حواست باشه فردا مامانُ شرمنده نکني
خب ؟
. استاد . . بريم ناهار بخوريم
. اوه اوه . . اين دختره چقدر کج خلقه
. " يوشين "
. " هي " چانمي
خونه ميري ؟
. اين روزا بايد خيلي ناراحت باشي
. يجورايي ناراحت ميشم اينطوري مي بينمت
. عيب نداره
بگذريم ؛ ميدونم با چندتا مشکل . دست و پنجه نرم ميکني ؛ اما خوشحال باش
. مامانم ؛ خيلي ديوونه ي داداشمه
من خودم هم يکي از قربانياشم ؛ . پس . . احساسِتُ درک ميکنم
اصلا چرا شروع کردي به قرار گذاشتن با دادشم ؟
تازه ؛ وقتي ازدواج کرديد ؛ . مشکلات بيشتر هم ميشن
. خيلي ناراحتم
. آره . . ميدونم
ميگم " يوشين " ؛ شنيدي که " سونشين " ؛ تو تستِ بازيگري قبول شده . . آره ؟
. آره بابا شنيدم
. الان ديگه آينده ي درخشاني درانتظارشه
. . مادرش . . يعني
خلاصه که منُ هم براي مهموني دعوت کرده بودن . بخاطر همينم ديروز رفته بودم خونه اشون
. خونه اش خيلي بزرگ و قشنگه
مهموني " ؟ "
ديشب مهموني گرفته بود ؟
. آره . ديشب
خانم " ميريونگ " ؛ . . براش اينکه بابتِ قبول شدن
تو تستِ بازيگري بهش تبريک بگه . . . براش مهموني گرفته بود
ناراحت شدي ؟
. " خيلي ناراحت نشو " سونشين
مطمئني ديشب مهموني گرفته بوده ؟
. . آره بابا . . ديشب
چطور ؟
مامان . . خبرداشتي ؟
درباره ي چي ؟
ميدونستي که ديشب سونشين " داشته چکار ميکرده ؟ "
! خانم مهموني گرفته بوده
. . ظاهرا مهموني محقر ما
اصلا قابل مقايسه . . . با اون مهموني تو باغ نبوده
واقعيت داره ؟
يوشين " ؛ تو از کجا فهميدي ؟ "
. الان " چانمي " بهم گفت
. يوشين " ؛ عيب نداره " . ميشه ديگه
ميشه ديگه " ؟ "
مامان ؛ اصلا ميدوني داري چي ميگي ؟
تمام روز کلي زحمت کِشيده بودي . و اونهمه غذا رو تهيه ديده بودي
چطور اينقدر راحت ميتوني همچين حرفي بزني ؟
. حرفايِ قديمي ها رو بايد با طلا نوشت - . مادر -
. . يه دليلي داره که ميگن
. نبايد حيووني که موهايِ سياه دارَه رو بزرگ کني
. جونگه " ؛ از همين الان فراموشِش ميکني "
. بالاخره يه روزي جزايِ کارشُ مي بينه
داري ديالوگ هاي " سونشين"ـو چک ميکني ؟
. نه . سريالِ بعديمه
چرا ميخندي ؟
. بالاخره حس ميکنم دارم با خودِ واقعيت حرف ميزنم
فکر ميکردم بخاطر اينکه سرگرمِ . . بازي کردنِ نقش مادر بودي
اون " سونگ ميريونگِ" بازيگرُ . . . فراموش کرده باشي
بنظرت . . اگه باهاش سريال بازي کنم
مشکلات بزرگتري برامون درست نميشه ؟ . .
چرا اينقدر ديرکرده ؟
قرار نبوده شب هم تمرين داشته باشن که ؛ درسته ؟
. خب بهش زنگ بزن
. تلفنمُ جواب نميده
. " هي " سونشين
مرورِ فيلمنامه خوب پيشرفت ؟ - . آره -
داري از کجا مياي ؟
. " سونشين "
! بالاخره به تورِ يکي مثل خودش خورده
. . با توجه به اينکه ديالوگ هاي زيادي نداره
. مشکلي برات پيش نمياد و مي توني نقشُ نگه داري
اما بعدش چي ؟ ميدوني که مهارت از هرچيزي مهم تره ؟
. فردا کاري نکني مامان شرمنده بشه
خب ؟
. . لي سونشين " ؛ "
داري همه يِ دِلنگراني ها و . . ناراحتيا رو کنار ميذاري . . آره ؟
اگر همينطور ادامه بدي ! يه پا ماهي طلايي ميشي
آقاي " شين " ؛ داري چکار ميکني ؟
خودت چي فکر ميکني ؟ . دارم ازت تستِ دوربين مي گيرم
. بذار ببينم
. خيلي خوشحالم که مجبورت نکردم جراحي زيبايي کني
براي اينکه تو فيلم خوب بنظر برسي . شب بايد زود بخوابي
يادت باشه يه وقت قبل از خواب برنداري رشته بخوريا . . خب ؟
آدم بايد قبل از اينکه رشدِش متوقف بشه . شب ها زود بخوابه
. . راستي آقاي " شين " ؛
بخاطر اينکه شام اونجا نبودين ؛ . . . امروز يکم دستپاچه بودم
ديدي ؟ ديدي چقدر مهمم ؟
پس ؛ از امروز به حرفام گوش ميدي . خب ؟ - ! چشم قربان -
. تمام تلاشمُ ميکنم
. . وقتي زندگي برام سخت ميشه
. يکي هست که هميشه بهش فکر ميکنم . .
اين آهنگُ . وقتي به اون آدم فکر ميکردم ساختم
. آره . . ميتونم
. سونشين " ؛ خيلي دستپاچه نشو "
چرا مي خواستيد منُ ببينيد ؟
چرا مي خواستم ببينمت ؟
چطور ميتوني اينُ بگي ؟
. اون روز خيلي شرمنده شدم
نبايد اول تو بهم زنگ ميزدي و بابت اون روز ازم عذرخواهي ميکردي ؟
چطوري " اوجو " رو بزرگ کردي که اينقدر ازم متنفره ؟
هر روز ازم براش بدگفتي و بهم دروغ نسبت دادي ؟
آره ؟
. تحملشُ ندارم . بايد با پدرِ " اوجو " صلح کني
چي ؟
. با اون زنيکه بهم زده
ماهِ آينده وسايلشُ جمع ميکه و . " برميگرده " کُره
. حقيقتش ؛ منم نمي خواستم با پسرم آشتي کنم
. اما بخاطر " اوجو " نظرمُ عوض کردم
آخه بچه چه گناهي کرده ؟
مطمئنم براي مردم کاملا معلومه . که اون دختر بي پدر بزرگ شده
. اون بي ادب ؛ بي احترام و خشنِه
فکر کردي چرا اينطوريه ؟
. . فکرايي که تو داشتي
. رو ذهنِ " اوجو " اثر گذاشته . .
حتي احمقي مثل منم . ميدونه چي ميخواد
. . اما
چطور ميشه آدمي به باهوشي تو . همه چيُ تحمل کنه و آخ هم نگه ؟
بالاخره هرکسي يه وقتي تو زندگيش . بايد فرياد بکِشه
. . اگه همينطور همه چيُ تو خودت بريزي
. در دراز مدت اثر بدي روت ميذاره . .
چرا جوابمُ نميدي ؟
. من خودم " جِيانگ "ـو راضي ميکنم « جِيانگ = شوهرِ سابقِ هيشين »
. " خانم " هان
. قرار نيست با پدرِ " اوجو " صلح کنم
. بيخودي از " اوجو " بعنوان بهانه استفاده نکنيد . لطفا بريد پي کارتون
چي ؟
قبل از اينکه طلاق بگيرم . خيلي درباره اش فکر کردم
لطفا از اين حرفا نزنيد که . اوجو " رو بد بزرگ کردم "
اوجو " هيچ مشکلي نداره و " . اصلا هم بدرفتاري نميکنه
حتي خيلي خوشحال تر از اون روزاييه . که با پدرش بوديم
. لطفا نگرانِ اين جور چيزا نباشين
اِ . . يهويي چِت شد تو ؟
غذايِ مسمومي چيزي خوردي ؟
بخاطر اينکه براتون احترام قايلم ؛ . جلويِ خودمُ گرفته بودم
. اما ديگه نمي خوام اونطوري زندگي کنم
چي ؟
. لطفا بهم زنگ نزنيد
. . اگر به اين رفتارتون ادامه بديد
. ممکنه دست به کارِ خيلي بدي بزنم . .
. حالا مرخص ميشم
خونه نميري ؟
. داشتم ميرفتم
. شنيدم اجاره يِ اتاقُ واگذارکردي
. آره
. بزودي اسباب کِشي ميکنم . نگرانم نباشيد
. نرو
امروز ؛ درست همونطوريکه . . قبلا بهم ياد داده بودي
. هرچي تو فکرم بودُ به زبون آوردم . .
. بعدش خيلي حسِ خوبي بهم دست داد
. . مي خوام درست مثل سابق
. دوستاي خوبي براي همديگه باشيم . .
. . نمي خوام پيشِ همديگه معذب باشيم
اما در عينِ حال مي خوام . . . دوستاي خوب همديگه باقي بمونيم
. . خب
. . اون - يادت رفت قرار بود بدي و بگيري ؟ -
. اما من هيچي بهت ( ياد ) ندادم . نمي تونم اينطوري تمومِش کنم
. دستِ کم بايد بهت درس بدم
پس ؛ ديگه کلاسُ نپيچون و . مشقاتُ هم انجام بده
خب ؟
. . تو
. خيلي خوش صحبتي
. البته که هستم . از خودت ياد گرفتم
. . پس خوب شد که
. بهت فحش دادنُ ياد نداده بودم . .
. اون کارُ خودم توش استادم
راستي ؛ . من معمولا با خانم ها دوست نميشم
حمومِش فقط اينقدرِ ! اتاقش هم همينطور
! خونه اش محشره . سونشين " خيلي خوش شانسه "
! الان چند روزِ فقط حرفِ اون مهمونيُ مي زني
. اينقدر حرفشُ نزن ديگه يعني اينقدر حسوديت شده ؟
. البته که بهش حسودي ميکنم
. بهرحال پول چيزِ خوبيه
. . ديدي از وقتي فهميده " سونگ ميريونگ " مادرشه
مثل سيريش بهش چسبيده و ولِش نميکنه ؟ . .
. دلم براي " جونگه " مي سوزه
. . باورم نميشه ميگي
. دلت براي " جونگه " مي سوزه . .
چي ؟
. . اگه واقعا خاطرش برات عزيزه
واسه چي همه چيُ بدتر کردي ؟ . .
اينقدر کله شقي نکن . و با ازدواجشون موافقت کن
. يوشين"ـو قبول کن ديگه "
! باشه . تصميم گفتم قبولِش کنم
جدي ؟
اما بجاش بهش گفتم . که بايد اينجا با ما زندگي کنه
فقط اگه اينُ قبول کنه . با ازدواجشون موافقت ميکنم
جدي ميگي ؟ - مگه چيه ؟ -
. بايد چندتا درس حسابي بهش بدم
. تحملشُ ندارم ببينم پسرمُ کنترل ميکنه
. . بهش گفتم اگه اينُ قبول داره که
بياد باهامون زندگي کنه . . . قراردادُ امضاکنه
. اي بابا . . مامان تا تهِشُ خونده
آخه اين روزا ديگه کي ميره با خانواده ي شوهرش زندگي کنه ؟
. . آخه اگه شجاعت همچين کاريُ نداشته باشه
اونوقت چطوري ميخواد ازدواج کنه ؟ . .
. خب پول ندارم که براشون خونه بخرم
. مامان
. بسه . ايندفعه ديگه حسابي ازت نااميد شدم
. نمي خوام باهات حرف بزنم
. خداحافظ بچه ها - . باي -
چرا درمورد قرارداد بهم نگفته بودي ؟
مگه گفتنش چه درديُ دوار مي کرد ؟
. فقط ممکن بود احساساتِتُ پيچيده کنه
. اما اول بايد با خودم درباره اش حرف مي زدي
. مامانت داره ديوونه ام ميکنه
آخه چرا اينقدر ازم متنفره ؟
حقيقتش ؛ فکرشُ بکن ؛ اگه من بيام خونَتون ؛ اول کي ديوونه ميشه ؟
. مادرت حتي نميتونه يه روزم تحملم کنه
آخه واسه چي اون قراردادُ نوشته ؟
. خيلي عصبانيم
حالا مي خواي چکار کني ؟
. نميدونم
. باشه . ميام خونتون زندگي ميکنم
چرا نيام ؟
. " يوشين "
هان ؟
. ميتوني همه چيُ دراينمورد بذاري به عهده ي خودم
. تو هيچ کاري نمي خواد بکني
همه چيُ به عهده ي تو بذارم ؟
مي خواي چکار کني ؟
فقط اول اون قراردادُ امضا کن . و بدِش به من
چي ؟
اين چيه ؟
. خودت به " يوشين " گفتي قراردادُ امضا کنه
واقعا قراردادُ امضاکرده ؟
گفت ميخواد بياد اينجا زندگي کنه ؟
. آره
. . حالا که ديگه هرچي ميخواستيُ بدست آوردي
. ديگه مقدمات ازدواجُ فراهم ميکنيم . .
. . وايسا
چيه ؟
. مهم نيس
کِي رسما خانواده اشُ مي بيني ؟
خانواده اش ببينم " ؟ " - . آره ديگه -
حتي اگر اونقدرهم . . با خانواده اش نزديک باشيم
بازم براي برگذاري مراسم ازدواجمون . . . بايستي رسما همديگه رو ببينيم
تو جلسه ي معارفه هم ميتوني . مشکلاتُ با مادرِ " يوشين " حل کني
. . حتما
. پس ؛ قرارشُ ميذارم و تاريخُ ميگم
خانواده ي " چانيو " رو ببينيم ؟
. آره مادربزرگ
چي شده ؟ يعني اجازه ي " گيلجا " رو گرفتيد ؟
. آره
چطوري نظرشُ عوض کرديد ؟
گفت اگه برم اونجا خونه اشون زندگي کنم . با ازدواجمون موافقت ميکنه
خب ؛ پس تو هم گفتي قبول ميکني ؟
تو هم عجب آدم بي عقل و . زود تصميم بگيري هستي
يعني بعداز اينهمه . . خفت و خواري که به خودت خريدي
مي خواي بري زنِ " چانيو " بشي ؟ . .
. . خب . . اينطور نيس که
. . اين
پس چيه ؟
. نميدونم . خب ميتونم تو خونه اشون زندگي کنم
مگه چه ايرادي داره ؟
البته . . لابد حسابي هم از فاميلِ شوهر جونت . حمايت ميکني
يعني اينقدر " چانيو " رو مي خواي ؟
. خب ؛ چونکه دوسِش دارم مي خوام اين کارُ بکنم . . اما
. حقيقتش ؛ الان خيلي گيج شدم
. عيب نداره . کار درستُ کردي
چي ؟
جونگه " ؛ داري جدي ميگي ؟ "
. مادر . . اين چيز خوبيه
والا ديگه هيچ مَردي پيدا نميشه . که حاضر بشه با اين ازدواج کنه
! مامان
. . يعني بدونِ عزمِ جدي
تصميم گرفتي اين کارُ بکني ؟ . .
بهرحال ؛ . . خربزه خوردي ؛ بايد پايِ لرزِش هم بشيني
. پس ؛ بايد مسئوليتشُ کامل بعهده بگيري . .
اگر تصميم گرفتي با خانواده اش زندگي کني . همين کارُ بکن
. اما ؛ نبايد بعدا نظرتُ عوض کني
حالا اون جلسه ي معارفه کِي هست ؟
چي ؟ . اي بابا . . حالا نميخواد خيلي بزرگِش کني
فقط يه شبِ که قراره هردو خانواده . حضور داشته باشن
همين آخر هفته چطوره ؟
! داري عجله ميکني
بايد " سونشين"ـو هم دعوت کنيم ؛ مگه نه ؟
. البته بايد دعوتش کنيم
. قرار نيست اون دختره بياد
. دعوتش نکن ! اگه بهش فکر کنم . . عصباني ميشم
. . وقتي به کاري که اونشب کرد فکر ميکنم
. اصلا و ابدا نمي تونم ازش بگذرم . .
. حتي زنگ نزد عذرخواهي کنه
. شايد شرمنده تر از اونيه که بهمون زنگ بزنه
اگر احساس شرمندگي ميکنه و متاسفه . بايد درخواستِ بخشِش کنه
اگر دعوتش کني ؛ . من نميام
اگر نمي خواي موقع جلسه ي خانوادگي . . بزني حس و حالمُ خراب کني
. اون دخترُ دعوت نمي کني . .
. مادر - ! کافيه -
. هيچي نيست که با تو درباره اش حرف بزنم
يا آشپزي ميکني ؛ يا هر روز درباره ي شايعه هايي . که درموردِ آدماي معروف راه افتاده حرف مي زني
. يا اينکه با " ايجونگ " خريد ميري . .
. يا غيبتِ دوستاتُ ميکني
فکر کردي اين جور چيزا برام جالبَن ؟
پس دليلِش اينه ؟
اونوقت چيزايي هست که با " ميريونگ " درباره اشون حرف بزني ؟
اين اواخر تو چِت شده ؟
نکنه يه جور حسادتِ متوهمانه نسبت به شوهرت پيدا کردي ؟
حسادتِ متوهمانه نسبت " به شوهرم پيدا کردم " ؟
. بيا حرف زدنُ تموم کنيم
آخه با تو حرف زدن چه فايده اي داره ؟
. فقط باعث ميشه دهنم درد بگيره
چکار ميکني مامان ؟
چرا داري ميزُ جمع ميکني ؟
. خودتون مالِ خودتون غذا درست کنيد
مامان چشِه ؟
دعواتون شده ؟
. با مامان خوب رفتار کن
. همچينا کار سختي هم نيس
. صبحونه امونُ هم که خراب کردي
ميگم بابا ؛ احتمالا اين روزا با يه زنِ ديگه نيستي ؟
چي ؟
. آخه هيچ وقت مامانُ اينطوري نديده بودم
. مي توني باهام روراست باشي
. چرت و پرت بسه
مگه من مثل توام ؟
مگه چکار کردم ؟
مگه دوست دختر نداري ؟
. زياد نيشتُ واسه اين و اون بازميکني
مگه جرمِ من اينطوري کنم ؟ . اما بگما . . واسه شما هست
. چرت و پرت بسه . . برو سر کارت
. منم بايد برم
اِوا . . خوبي ؟
مامان ؛ اول صبحي کجا رفته بودي ؟
. مامان
. فکر کنم بابات داره با يه زنِ ديگه بهم خيانت ميکنه
چي داري ميگي ؟
. . وقتي تابه رو برميداري
. مهمه که مُچِ دستِتُ آزاد بذاري . .
. اينطوري
. امتحان کن - اينطوري ؟ -
. نه . نگاه کن
تا جاييکه ميتوني . مُچِ دستِتُ شُل کن
. اينطوري
آخه چند بار بايس بهت ياد بده ؟
. سخت تر از اونيه که فکر ميکني
اينقدر حوصله ات سَر رفته ؟
تو آژانسِ بازيگريت ؛ فقط همين يه " سونشين"ـو داري ؟
ناسلامتي مديرعاملي ها ! واسه چي راه افتادي دنبالش اومدي کلاس آشپزي ؟
. چندان جالب بنظر نميرسه ها
. خب خودت که ميدوني چقدر به فکرِ بازيگرامَم
. حتي با اين کارآموز کلاسِ بافندگي هم رفتم
. بايد برم دستشويي - . حتما -
تو نميري ؟
چي ؟
ميگم نمي خواي تا دستشويي هم دنبالش بري ؟
. اتفاقا منم بايد برم . بريم
. بيا - . اه . . ممنون -
. ممنون
. خيلي متاسفم که با خانوادتون بدرفتاري کردم
. هيچ وقت نمي دونستم اينقدر مودبي
پس اون زني که اون روز يقه ي " يوشين"ـو گرفت کجا رفته ؟
. " شرمنده ديگه خانم " لي
. اون روز يکم مست بودم
. . اين خانمِ ما جنبه ي مشروب خوردن نداره
. با يه ليوان هم مست و پاتيل ميشه . .
ميدنم تو همچين مراسمي . جاي گفتن همچين حرفي نيست
اما نمي خواستم اجازه بدم که . يوشين " با " چانيو " ازدواج کنه "
! مادربزرگ
آخه کجاي " يوشين " اينقدر بده ؟
حقيقتش ؛ تازه اين " چانيو " بود . که دنبالِ " يوشين " افتاده بود
. شما درست ميگين . بيست سال دنبالش بودم
. " درست مي فرماييد خانم " لي
خيلي خوش شانسم که . عروسي مثل " يوشين " نصيبم ميشه
جدي ميگي ؟ - ! البته -
من و همسرم ديشب از خوشحالي . خوابمون نمي بُرد
. ديگه تابلوتر از اين نميشه دروغ بگي
. نه مادر ! واقعا خوشحال بودم
. . اگر " چانهون " هم الان کنارمون بود
. ديگه خيلي خوشحال تر مي بوديم . .
. خيلي دلم براش تنگ شده
حالا چرا حرفِ اونُ پيش کِشيدي ؟
. " بهرحال " جونگه . ممنونتم
. مي دونم مثل بچه ها رفتار مي کردم
نظرمُ عوض کردم تا اينطوري . با نيمه ي خوبِ " يوشين " هم آشنا بشم
اما شنيدي که . . قراره بعداز ازدواج بياد خونه ي من زندگي کنه . درسته ؟
آخه به اندازه ي کافي پول پس انداز نکرديم . که بشه خونه ي مجزا بخرن
هيچ راهِ ديگه اي وجود نداشت . اينه که مجبوري . بهشون گفتم بيان پيشِ خودمون زندگي کنن
. خواهشا درکم کن
. حقيقتش ؛ با اين حرف مخالفم
بهرحال ؛ . . يوشين " و " چانيو " ؛ "
. شما دوتا بايد خوشحال زندگي کنين . .
راستش . . يه چيزي هست که . مي خواستم اينجا بگم
چيه ؟
حقيقتش ؛ . يه چيزيُ آماده کردم
اين قرارداديه که من . براي مادرِ " يوشين " نوشتم
قرارداد " ؟ " چه قراردادي ؟
. اول بگيرينش مادر
حالا که مادرم " يوشين"ـو مجبور کرده . . قرارداديُ امضا کنه که براساسِش
مجبور ميشه بياد خونه ي ما . . . . با خانواده ام زندگي کنه
. . منم قراردادي نوشتم که ميگه . .
. منم خونه ي " يوشين " زندگي ميکنم . .
عزيزم . . اين چي داره ميگه ؟
. . نميدونم
. . مادر ؛ تعريفِ من از ازدواج
. شامل اين نميشه که يه طرف فقط قرباني بده . .
يه چيزيه که بايد باهمديگه . سرش به توافق برسيم و کنار بيايم
پس ؛ تصميم گرفتيم بجاي اين که . . يه جا مستقر بشيم
. هر سه ماه يکبار خونه ي يکيمون بريم . .
. خواهش ميکنم موافقت کنيد مادر
. " چانيو "
. دارم تمام تلاشمُ ميکنم
. اما نميتونم از پسِش بربيام حالا بايد چکار کنم ؟
. " سونشين " - . هي -
. به اين زودي سِناريويِ تمرينيت پاره شده
وقتي مدرسه مي رفتيم هم . بايد همينطوري درس مي خوندي
. ميدونم
چرا براي جلسه نيومده بودي ؟
چي ؟
جلسه " ؟ "
مگه خانواده ات خبرت نکردن ؟
. . خانواده هامون ديشب
براي ازدواج " چانيو " و " يوشين " ؛ . . . جلسه داشتن
جدي ؟
. . فکر کنم بخاطر اينکه ميدونستن حسابي
. سرت شلوغه ؛ بخاطر همين بهت زنگ نزدن . .
. . ميدونستم مامانم آدم کينه توزيه
. اما داداشم هم کم ازش نداره . .
برادرم ميخواد وقتي ازدواج کردن هر سه ماه . به سه ماه ؛ خونه ي خانواده ي يکيشون زندگي کنن
اصلا همچين چيزي با عقل جور درمياد ؟
پس واقعا مي خوان اونکارُ بکنن ؟ - . آره -
. قيافه ي مامانم خيلي خنده دار شده بود
چطور تو هيچي نمي دونستي ؟
يعني اصلا خبر نداشتي ؟
مگه ديگه خانواده اشون نيستي ؟
. حواست باشه دستپاچه نشي
. تا ميتوني آب بخور و شب زود بخواب
. باي - . تا فردا -
. هي مامان
! " هي " سونشين
با خانواده ي " چانيو " جلسه داشتيد ؟
چانمي " بهت گفته . . آره ؟ "
. فقط باهاشون غذا خورديم . خيلي مهم نبود
. بهرحال خيلي وقته همديگه رو مي شناسيم
جدي ؟
. بايد سرت خيلي شلوغ باشه
. آره . . اين اواخر خيلي کار داشتم
که اينطور . پس براي فيلمبرداري . موفق باشي
. باشه مامان
. مراقب خودت باش . بعدا بهت زنگ ميزنم
. سيمِ اشتباهُ گرفتي
چرا هميشه اون قسمتُ اشتباه مي زني ؟
نکنه بخاطر اينه که مضراب نداري ؟
اگه داشته باشي . خيلي بهتر از اينا مي توني گيتار بزني
اِ . . انگشتِت چي شده ؟
. چيز مهمي نيست - داري شوخي ميکني ؟ -
چي شده ؟
. وقتي تمرين آشپزي مي کردم ؛ بُريدمش
. اما الان خوبم
چرا هميشه ميگي خوبي ؟
. پاشو
. بدِش به من . خودم مي زنم
. تکون نخور
. ياد چند وقت پيش افتادم
. . اون روزي هم که با " ايجونگ " دعوامون شد
. اون روزم برام باند گذاشتي . .
تازه ؛ . يه تيکه گوشتِ خام هم رو پيشونيم گذاشتي
يعني اينقدرسپاسگزارمي ؟
اگه هستي ؛ . خواهشا خوب به حرفام گوش بده
! ببين چطوري خودتُ زخمي کردي ؟
. هميشه درب و داغون ميشي
حتي اگه زخمي هم بشي . اصلا به بدنت اهميت نميدي
. دستاشُ نيگا
چيه ؟ اينقدر درد ميکنه ؟
. نه
آخه اين چيه ؟
مگه ابتدايي ميرم ؟
مگه نمي دوني چند سالمِه ؟
مگه اون چسب چشِه ؟ . خيلي هم بهت مياد
جدي ؟
چيه ؟ خوبي ؟
خانواده ام ؛ براي ازدواج " يوشين " ؛ . با خانواده ي " چانيو " جلسه داشتن
. اونم بدون حضور من
. هرکاري ميکنم ؛ خيلي براش ناراحتم
. . مامان احتمالا بخاطر اينکه ميدونسته
. سرم شلوغه بهم زنگ نزده . .
خيلي بچه بازي درميارم . . مگه نه ؟ - . آره -
. . اگر واقعا به خانواده ات اهميت ميدي
. بايد سخت تر از اينا کار کني . .
. نبايد اينقدر بزرگِش کني
آخه کِي مي خواي بزرگ بشي ؟
اون وقتي که بقيه داشتن بزرگ ميشدن تو چکار ميکردي ؟
خودت چکار ميکردي رئيس ؟
يعني چي ؟
! آخه قدِت همه اش اينقدر مونده - چي ؟ شوخيت گرفته ؟ -
. پاشو وايسا ببينيم کي بلندتره - چي ؟ -
. بنظرم هم قديم . پاشو وايسا
. آروم باش
. " سلام " يونا
. سلام جونهو " تو دفتره ؟ "
شرمنده . . همراهِ " سونشين " ؛ . رفته کلاس رقص
. که اينطور
. " هي " يونا
شنيدم بخاطر برنامه ريزي بعدي . . محلِ فيلمبرداري عوض شده
تو چيزي درباره اش شنيدي ؟ . .
جدي ؟ نه . . اتفاقا قراره همون جايِ قبلي . فيلمبرداري انجام بگيره
جدي ؟
. خوب شد گفتي والا بدجوري ضايع ميشديم
. ممنون - . خواهش ميکنم . فردا مي بينمت -
. دستاشُ ببين
. بايد ديوونه شده باشم
چِم شده ؟
. سلام
خيلي منتظر موندي ؟ - . نه . سوارشو -
! وايسا - . . چي -
شب خوب خوابيدي ؟ تا تونستي آب خوردي ؟
. . آخه براي اين که گريمِت خوب دربياد
. بايد تا جاداري آب بخوري . .
. هي - نمي خواي ماشينُ روشن کني ؟ -
. بريم - . باشه -
. هي . . بگو دستيار کارگردان بياد کارش دارم
. دستيار کارگردان
سونشين " هنوز نرسيده ؟ " کجاس ؟
. تو راهِه
. اول صحنه ي بعديُ مي گيريم
. اول صحنه ي 12 رو فيلمبرداري ميکنيم . شرمنده . لطفا آماده بشين
! صحنه ي 12
ترجمه شده توسطِ -= D &X =-
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.