Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
:کاری از از M_619
مدتها قبل در کهکشانی دوردست...
جنگ ستارگان
قسمت نهم
خیزش اسکایواکر
مرده سخن میگوید! کهکشان صدایی اسرارامیز را شنیده،
تهدیدی به انتقام با صدای شیطانی امپراطور پالپاتین درگذشته.
ژنرال لیا اورگانا مامورین مخفی را اعزام میکند تا اطلاعات جمع اوری کنند،
درحالی که ری، اخرین امید جدای، برای مبارزه با محفل یکم اهریمنی، تمرین میکند.
در این حین، رهبر اعظم کایلو رن خشمگینانه در جستوجوی امپراطور شبحگونه میباشد.
مصمم برای نابودی هر تهدیدی بر قدرت او...
بالاخره!
اسنوک خوب بهت اموزش داده.
اسنوک رو کشتم. تو رو هم میکشم.
فرزندم!
من اسنوک رو به وجود اوردم.
تمام صداهایی که تاحالا تو سرت شنیدی مال من بودن.
محفل یکم فقط یه شروع بود.
من قرار بهت چیزای خیلی بیشتری بدم...
- قبلش قراره بمیری. - قبلا مردم.
نیمه تاریک نیرو راهی برای دستیابی به قابلیتهایی هست
که به نظر بعضیها...
غیرطبیعیه.
چی میتونی بهم بدی؟
همه چی!
یه امپراطوری جدید!
قدرت محفل نهایی به زودی اماده خواهد شد.
اگر از من پیروی کنی در اختیار تو خواهد بود.
دختره رو بکش!
جدای هارو از بین ببر...
و تبدیل به چیزی بشو که پدربزرگت ویدر نتونست.
تو به عنوان امپراطور جدید بر کل کهکشان حکمرانی خواهی کرد.
ولی اگاه باش، اون دختر کسی که فکر میکنی نیست.
اون کیه؟
میخوای یه حرکتی بکنی یا نه؟
- هر دفعه که نمیتونه مارو ببره. - گویا میتونه.
- چطوری این کارو میکنه؟ - چون این دوستمون تقلب میکنه.
- دارم شوخی میکنم بابا. - ولش کن بابا نوبت توعه.
هرچی بازی کردیم همش بردی برای همین فکر میکنیم داری تقلب میکنی.
- نگران نباش. - خاموشش نمیکنیم.
- داره تقلب میکنه. - شک نکن.
- کلاد، امیدوارم اون پیشرانه رو درست کرده باشی. - اره درست کردم.
تا 5 ثانیه دیگه میرسیم R2
خوشحالم میبینمت هولیو.
- چیزی برامون داری؟ - یه متحد جدید، یه جاسوس توی محفل یکم
- یه جاسوس؟ کی؟ - نمیدونم.
پیام رو منتقل کن. برسونش به لیا. زودباش!
این میتونه خیلی مهم باشه R2.
روی هدف قفل کردیم.
فین!
- الاناست که کبابمون کنن. - دیگه اخراشه.
- گرفتمش. - چطوری میتونیم جبران کنیم؟
جنگ رو ببرین!
ببخشید، ببخشید، میدونم چی میخوای بگی...
فین، مثلا اونجا نشستی اونارو بزنی.
- یکیو زدم، چندتا دیگه موندن؟ - خیلی.
جان؟
ایده خوبیه، چویی.
- فین، میتونیم از شر این تایفایترا خلاص شیم. - دقیقا داشتم به همین فکر میکردم.
فکر میکنی ضخامت اون دیوار یخی چقدر باشه؟
میدونم...
- داری چیکار میکنی؟ - جهش نوری.
چطوری بلدی این کارو بکنی؟
اره ولی ری که اینجا نیست مگه نه؟
اخرین جهش، شاید برای همیشه.
سفت بشینین.
با من باشین.
با من باشین.
با من باشین.
با من نیستن.
صبور باش، ری.
کم کم دارم فکر میکنم شنیدن صدای
جدایهای قبل من غیرممکنه.
هیچی غیرممکن نیست.
هیچی غیرممکن نیست.
میرم مسیر تمرینی رو انجام بدم.
خیلی ببخشید BB-8
نتونستم مسیر تمرینی رو کامل کنم.
حواسم پرت شد.
مسئله اینه، مثل همیشه نیستم. میدونم که انگار...
انگار دارم بهانه میارم.
بهم نگو مسئله انگار چیه، بهم بگو واقعا چیه.
فکر کنم فقط خستهام، همین.
ژنرال، "فالکون" هنوز نرسیده، فرمانده تقاضای مشاوره داره.
یه روزی لیاقت شمشیر برادرتون رو پیدا میکنم.
نه، تو نمیتونی این کارو برام بکنی.
هیچوقت یه ربات رو دستکم نگیر.
چشم استاد.
ری!
فالکون برگشته.
بیا! بیا!
من اینجا داوطلب میخوام، یکیم برای اون پشت، زودباشین.
اتیش گرفته، همه جاش اتیش گرفته.
جاسوسی پیدا کردی؟
- خیلی میتونستیم از کمکهای شایان شما استفاده کنیم - چجوری پیش رفت؟
خیلی بد راستش، خیلی بد
- سفینه هان چی شده؟ - با رباته چیکار کردی؟
با فالکون چیکار کردی؟
وضعیف فالکون خیلی بهتر از وضعیت ایشونه.
- اتیش نگرفته BB-8. - اره هرچی ازش مونده اتیش نگرفته.
- بهم بگو چه اتفاقی افتاد. - تو اول بگو.
- میدونی چجور ادمی هستی؟ - چجور
ادمی که همش گیر میده.
- ری - فین، سلام.
- زنده برگشتی. - اره، به سختی.
- خوب، کشتیاش غرق شدن؟ - کی؟
- اون. - همیشه.
یه جاسوس داریم؟
تو جهش نوری کردی؟
- اره، خوب اینطوری تونستیم برگردیم. - پو، کمپرسور که خراب بود.
- اطلاع دارم، اونجا بودم خودم. - تو نمیتونی با فالکون جهش نوری کنی
- راستش معلوم شد که میتونم. - خیلی خوب دوستان تازه فرود اومدیم، باشه؟
- چی شد؟ - خبرای بد، اینطوری شد.
- جاسوس بی جاسوس؟ - نه، جاسوس داریم.
با جاسوس ارتباط برقرار کردیم یا نه؟
یه خبرچین توی محفل یکم هست. برامون یه پیام فرستاده.
یه درخت روش انداختی؟
هر دوتا ژنراتورهارو ترکوندی؟
- میدونی شاید جنابعالی باید پیش ما تشریف میداشتن - میدونی که میخواستم اون بیرون باشم.
اره، ولی نیومدی. اینجا داری تمرین میکنی، که چی بشه؟
تو بهترین مبارز مایی، ما بهت نیاز داریم.
اون بیرون، نه اینجا.
راست میگه.
پیام چیه؟
ما پیام جاسوس محفل یکم رو رمزگشایی کردیم.
و بدترین احتمال رو تایید میکنه
یه جوری پالپاتین برگشته.
- صبرکنین، باید باور کنیم اینو؟ - امکان نداره، امپراطور مرده.
نیمهتاریک، کلونسازی. اسراری که فقط سیتها ازش اطلاع دارن.
اون داشته انتقامش رو برنامه ریزی میکرده.
پیروانش سالهاست که دارن یه چیزی میسازن.
بزرگترین ناوگانی که کهکشان تا به حال به خودش دیده.
اسمش رو گذاشته محفل نهایی.
تا 16 ساعت دیگه، حمله به تمامی سیارههای ازاد شروع میشه.
امپراطور و ناوگانش توی تو یه سیاره به نام اگزگال
توی مناطق ناشناخته پنهان شدن.
اگزگال توی هیچکدوم از نقشههای ستارهای نیست،
ولی افسانهها ازش به عنوان جهان پنهان سیت یاد میکنن.
پس پالپاتین تمام این مدت
- پشت همه ماجراها بوده. - همیشه توی سایهها، از همون اول.
اگه میخوایم جلوشو بگیریم، باید پیداش کنیم.
باید اگزگال رو پیدا کنیم.
ژنرال، میتونم باهاتون صحبت کنم؟
- میدونم چجوری میتونیم بریم به اگزگال - بهم بگو
لوک برای مدت طولانی دنبالش گشته بود. تقریبا هم پیداش کرده بود.
یه سری نوشتههای رمزی هستن اینجا که نمیتونم بخونمشون.
ولی گفته برای رفتن به اونجا یکی از اینا نیاز داریم،
راهیاب سیت.
قطبنماهایی که مسیر اگزگال رو نشون میدن.
برای متوقف کردن چیزی که جفتمون میدونیم داره میاد،
باید کاری که لوک شروع کرده بود رو تموم کنم.
اگزگال رو پیدا کنم، امپراطور رو پیدا کنم.
نه!
نمیخوام بدون دعایخیر شما برم ولی میرم.
میرم.
کاریه که شما هم انجام میدادین.
پس امادش کردی؟
حق با تو بود. میخوام جستوجو برای پیدا کردن اگزگال رو شروع کنم.
میخوام از اخرین جایی که لوک گشته بود شروع کنم. صحرای ممنوعه پاسانا.
اره، اطلاع دارم. ماهم باهات میایم.
چویی اون کمپرسور رو درست کردی؟
من باید تنها برم.
- اره تنها با دوستات. - خیلی خطرناکه فین.
ما باهم میریم.
کاملا موافقم.
رز، اخرین فرصته.
ژنرال از من خواستن تا درمورد مشخصات ناوهای قدیمی مطالعه کنم.
تا اگه پیداشون کردین بتونیم متوقفشون کنیم.
- اگه؟ - وقتی که.
وقتی که.
هی، دیگه باید راه بیوفتیم.
- چی شده؟ - هیچی.
درصورتی که برنگشتم،
میخوام بدونی که تو یه دوست واقعی بودی، R2
درحقیقت بهترین دوستم.
خیلی چیزا هست که میخوام بهتون بگم.
وقتی برگشتی بهم بگو.
ری، هیچوقت از شخصی که هستی نترس.
ما یه جاسوس توی مقامهامون داریم.
که به تازگی یه پیام به نیروهای مقاومت فرستاده.
این خائن هرکی که هست مارو متوقف نخواهد کرد.
با چیزی که من توی اگزگال دیدم،
محفل یکم به زودی تبدیل به یک امپراطوری واقعی خواهد شد.
من در شما در مورد ظاهرم ناآرامی حس میکنم، ژنرال هاکس.
درمورد ماسکتون؟ خیر قربان.
- فوقالعادس. - من هم خوشم میاد.
عذرمیخوام قربان اما این متحدان در اگزگال
به نظر شبیه یه فرقه هستن، با اون جادو جنبلشون.
جادو جنبل اینا لژیونی از ناوشکن هارو داره،
ناوگان سیت منابع مارو 10000 برابر میکنه.
چنین درجهای از قدرت خطای مقر مرگ ستاره رو تصحیح خواهد کرد.
ما باید استخدام نیروها رو بیشتر کنیم، از نیرو جوان کهکشان بیشتر بهرهمند شیم.
این ناوگان، یه هدیه است؟
اون شخص در ازاش چی میخواد؟
اماده نابود کردن هر سیارهای باشید که از ما سرپیچی میکنند.
من به همراه شوالیههام، میریم برای پیدا کردن اون دختر زبالهگرد.
مطمئنی همینجاست؟
اینجا مختصات دقیق جایی هستن که استاد لوک به جا گذاشتن.
- چه خبره اینجا؟ - اکی اکی ملقب به فستیوال اجداد.
این جشن هر 42 سال یکبار صورت میگیره. (اولین قسمت از سری جنگستارگان 42 سال پیش در سال 1977 منتشر گردید)
- ببین شانسو. - واقعا خوششانس هستیم.
این فستیوال به بادبادکهای رنگارنگ و خوراکی های خوشمزهـش معروفه.
تاحالا چیزی شبیه به این ندیدم.
اره تاحالا صحرانشینارو تو این تعداد کم ندیدی.
توی تجمعاتی مثل این همیشه یه جور نیروی گشت محفل یکم هست.
پس کارت به کار خودت باشه، چویی.
بیاین پخش بشیم، ببینیم بومیها چی میدونن.
داره میگه خوش اومدین.
- اسمش نمبی گیما هستش. - اسم فوقالعادهای هستش، منم ری هستم.
باعث افتخارش خواهد بود اگه نام خانوادگی شما رو هم بدونه.
ندارم، فقط ری خالیم.
پالپاتین میخواد تو بمیری.
- یه ارباب جدید پیدا کردی؟ - نه.
نقشههای دیگهای دارم.
زمانی دست کمکم رو به سمتـت دراز کردم، دلت میخواست قبولش کنی.
چرا این کارو نکردی؟
توهم میتونستی منو بکشی، چرا نکشتی؟
نمیتونی قایم شی ری، نه از من.
میتونم از لابهلای ترک های ماسکت ببینمت، تسخیر شدی.
مرتب کاری که با پدرت کردی میاد جلوی چشمات.
هنوزم روزایی که پدرومادرت پیشت نیستن رو میشمری؟
چنین دردی در وجود توعه، چنین خشمی،
نمیخوام مجبور بشم که بکشمت.
پیدات میکنم و به سمت نیمهتاریک هدایتت میکنم.
وقتی دوباره دست کمکـم رو بهت پیشنهاد دادم،
- قبول خواهیش کرد. - خواهیم دید.
باید برگردیم به فالکون همین الان.
- چی؟ - مشکل رنـه.
قربان، ما اینو انالیز کردیم.
مال منظومه میدین هستش، پاسانا، دره ممنوعه.
سفینه منو اماده کنین.
- به نیروهای محلی اطلاع بدین، یه گردان بفرستین. - بله رهبر اعظم.
دستا بالا، هموجا واستین. فراری های مقاومت رو پیدا کردم، بخوابین رو زمیــ...
دنبال من بیاین.
لیا برام یه پیام فرستاد.
چجوری مارو پیدا کردین؟
یه ووکی همیشه تابلوعه بین بقیه.
منم از دیدنت خوشحالم، دوست قدیمی.
- ایشون ژنرال لندو کلریسیون هستن. -میدونیم کیه، C-3PO
افتخاریه، ژنرال.
ژنرال کلریسیون، ما دنبال اگزگال میگردیم.
البته که دارین این کارو میکنین.
- فقط دوتا از اینا ساخته شدن. - این راهیابه؟
لوک اومده بود اینجا تا یکی پیدا کنه.
میدونم، منم باهاش بودم.
من و لوک دنبال یه شکارچی جدای قدیمی بودیم،
اوچیو بستون.
اون یه سرنخی با خودش داشت که میتونست به یه راهیاب برسه.
ما نصف کهکشان دنبال سفینش اومدیم، تا اینجا.
وقتی رسیدیم به سفینش، تخلیه شده بودش. نه سرنخی نه راهیابی.
سفینه اوچی هنوز اینجاست؟
توی صحراست، همونجایی که ولش کرده بود.
باید بریم سراغ اون سفینه، دوباره بگردیمش.
حس بدی راجب به این دارم.
سفینه اوچیو بیرون دره لرک هستش، برین.
ممنون، ژنرال.
توهم همینطور، چویی.
لیا به خلبان نیاز داره، ژنرال.
روزای خلبانی من خیلی وقته تموم شدن، ولی یه لطفی بهم بکن.
- سلام منو به لیا برسون. - شما خودتون باید این کارو بکنین.
ممنونم.
اونجا، یه شتابدهنده اونجاست.
این کارو از کجا یاد گرفتی؟
نگران نباشین، سالم رسیدم.
باید بریم.
فراری هارو مشاهده کردیم.
-هی، حالا پروازم میکنن. - پروازم میکنن حالا؟
پروازم میکنن حالا.
- گم و گورشون کردیم؟ - گویا
کارتون عالی بود قربان.
کارتون خیلی بد بود قربان.
الان نه، BB-8
هیچوقت یه رباتو دست کم نگیر.
نگه دار.
سفینه اوچی.
قبلا این سفینه رو دیده بودم.
ری، بپر بالا...
این دیگه چه کوفتیه؟
شن روان، سعی کنین یه چیزیو بگیرین.
ول کن بابا!
- نه، BB-8 - ری، ری
- ری، هیچوقت اینو بهت نگفتم... - چی؟ فین؟
ژنرال، ما خبرهایی از یه یورش به فستیوال نیاکان دریافت کردیم.
این ماموریت خیلی مهمه، نمیتونیم شکست بخوریم. خبری از ری نشده؟
- فالکون جواب نمیده. - لحنت حتما باید اینطوری باشه؟
- چجوری؟ - یه لطفی بهم بکن، یکم خوشبین باش.
چشم، خانم.
همه چی بر وقف مراده، اصن نمیشه باور کرد چقدر همه چی قراره خوب از اب در بیاد...
ری! فین!
اسم من رو صدا نزدید قربان، ولی حال منم خوبه.
- خوبی؟ - اره، فین کجاست؟
چویی کجاست؟
- من خوبم. - ارباب فین
اینجا کجاست؟
اون دنیا که نرفتیم نه؟ اصلا ربات ها اجازه دارن برن اونجا؟
- نگران نباش، خوبیم. - راه خروج کجاست حالا؟
باید عجله کنیم.
- خوب داستان چیه؟ - چی؟
- چی میخواستی بهم بگی؟ - کِی؟
وقتی داشتیم توی شن فرو میرفتیم، گفتی هیچوقت بهت نگفته بودم...
بعدا بهت میگم.
یعنی وقتی پو اینجا نیست؟
- اره، دقیقا - داشتیم تو شن جان به جان افرین تسلیم میکردیم و هنوزم راز نگه میداری؟
وقتی شما هم سفره دلتو برامون باز کردی منم همه چیو میگم.
دلم نمیخواد بدونم چی این تونل هارو درست کرده.
- با توجه به محیط تونل، میشه گفت توسط.... - گفتم نمیخوام بدونم، نمیخوام.
- اون چیه؟ - یه شتابدهنده.
یه قدیمیش.
- شاید بتونیم رانندش رو هم پیدا کنیم. - اره BB-8 منم همین فکرو کردم.
- وای خدا، یه علامت سحرامیز. - چی؟
علامت پرکاربرد محفل سیت.
- سیت - این مال اوچی بوده.
لوک اینو حس کرده بود، اوچی هیچوقت این سیاره رو ترک نکرده بوده.
- اخرشم سر از اینجا دراورده بود. - داشته میرفته سمت سفینش.
همون اتفاقی که برای ما افتاد برای اونم افتاد.
پس اوچی چجوری از اینجا بیرون رفته؟
نرفته
نه، نرفته.
استخون. از استخون خوشم نمیاد.
استخون؟ هیچوقت نشانه خوبی نیست.
اره دیدمش.
اتفاقات وحشتناکی...
با این رخ دادن.
- روش نوشته داره. - شاید من بتونم ترجمشون کنم.
مکان راهیاب روی این خنجر حکاکی شده.
این سرنخیه که ارباب لوک دنبالش میگشت.
خوب، راهیاب کجا هست؟
متاسفانه نمیتونم بهتون بگم.
به اِن تا زبان مسلطی حالا اینو نمیتونی بخونی؟
نه خوندمش قربان، دقیقا میدونم راهیاب کجاست.
- متاسفانه به زبان سیت ها نوشته شده. - که چی؟
برنامهریزی من، ترجمه اینو برام منع کرده.
پس داری بهمون میگی یه دفعهای که لازمه فک بزنی، نمیتونی فک بزنی؟
روزگارو ببینین، قربان.
از لحاظ مکانیکی نمیتونم ترجمه سیت رو به زبان بیارم.
معتقدم که این قانون توسط سنا ایجاد شد تا...
یه مار بزرگ. یه مار بزرگ.
تمومش کن.
- بهش شلیک میکنم. - شلیک نکن.
بهش یکم حیات منتقل کردم. انرژی "نیرو" از من به اون.
توهم اگه بودی همین کارو میکردی.
امکان نداره بتونیم با اون ابوقراضه پرواز کنیم.
باید ادامه بدیم.
یکیو پیدا کنیم که بتونه اون خنجر حکاکی شده رو ترجمه کنه.
یه ربات بدردبخور.
من پیشنهاد میدم سریعا به "ملنیوم فالکون" برگردیم.
- خوب اونا پیش فالکون منتظرمونن - اره، مارو میندازن توی سیاهچال.
از تو هم به عنوان هدف تمرینی استفاده میکنن.
هر دوتون گاهی اوقات به نکات ظریفی اشاره میکنین.
چی شده؟
برمیگردم، چیزی نیست.
ببینیم چی داریم اینجا.
بزار این مبدل هارو روشن کنیم.
چه سفینه کثیفی.
ببین اینو.
کجاست این دختر؟
فین، بهم کمک کن یکم.
چویی، به ری بگو باید بریم.
- داره چیکار میکنه؟ - چویی کدوم گوریه؟
رنـه.
- برو بالا. - تکون بخور.
ری! ری!
اونا چویی رو گرفتن، گرفتنش.
- چویی! - نه!
ما باید بریم! اونا دارن میان.
ری، زودباش.
ری!
- باید بریم، ری - چویی!
- ری، زودباش.
کنترلمو از دست دادم.
- تقصیر تو نبود. - بود.
- نه، تقصیر رن بود، اون مجبورت کرد... - چویی مرده!
اون نیرو از طرف من اومد. فین چیزایی هست که نمیدونی
پس بهم بگو.
من یه رویایی داشتم...
درمورد تخت پادشاهی سیت،
- و کسی که روش بود. - رن؟
و من.
ما سفینه اون دختر زبالهگرد رو به دست اوردیم، ولی خودش فرار کرد.
تحت فرماندهی شوالیههای رن ما تلفات دادیم،
- یه وسیله حمل و نقل نابود شد... - گزارش عملیات رو دیدم.
- چیز دیگهای هم هست؟ - بله، ژنرال اعظم،
یه وسیله حمل و نقل دیگه هم در صحرا بود.
یک زندانی ارزشمند با خودش اورد.
زندانی؟
این جانور قبلا با هان سولو سفر میکرد.
- ببریدش به اتاق بازجویی 6 - تکون بخور!
- فقط 8 ساعت دیگه وقت داریم. - خوب چیکار میخوای بکنیم؟
چیکار میخوایم بکنیم خوب، باید برگردیم به مقر.
وقت ندارم که برگردیم، قرار نیست تسلیم بشیم.
اگه این کارو بکنیم، مرگ چویی برای هیچ و پوچ بوده.
- خنجر پیش چویی بود. - خوب، پس باید یه راه دیگه پیدا کنیم.
خوب راهی نیست دیگه، اون تنها سرنخ برای پیدا کردن راهیاب بود و حالام نابود شده.
به راستی اینطوریه. اون نوشته الان فقط توی حافظه من وجود داره.
صبرکن ببینم.
نوشته که روی خنجر بود الان تو حافظته؟
بله، ارباب پو.
ولی امکان بازیابی ترجمه زبان ممنوعه وجود نداره.
البته بدون دور زدن کامل محافظ های حافظه.
دور زدن چی؟
یه عمل بسیار خطرناک و ساده که روی
ربات های بیچاره توسط خلافکاران صورت میگیره.
بیا همین کارو بکنیم.
- من یه متخص ربات توی بازار سیاه میشناسم. - متخصص ربات توی بازار سیاه؟
- ولی یارو توی کجیمی هستش. - کجیمی مگه چشه؟
یکم داستان داشتم توی کجیمی.
ولی اگه این ماموریت شکست بخوره، همه کارایی که کردیم برای هیچ و پوچ بوده.
همه کارایی که تمام این مدت کردیم.
همه ما توی این ماجراییم، تا اخر.
به خاطر چویی.
دستمو بگیر.
به خاطر چویی!
به سوی کجیمی.
باتری شارژ شد.
سلام!
سلام.
- سلام. - نه متشکرم.
انگار یه نفر باهاش بد رفتاری کرده.
مشکلی نیست، الان با مایی دیگه.
باز کن!
تو! بیا اینجا! مدارکتو نشون بده.
اونا همه جا هستن.
خیلی خوب، میدونم چیکار باید بکنیم.
- منم همینطور، باید اینجارو ترک کنیم. - ساکت باش، C-3PO
دنبال من بیاین.
خیلی خوب، بیاین بریم...
شنیده بودم تو رو داخل گذرگاه راهب دیده بودن،
- ولی با خودم گفتم اونقدر احمق نیست که برگرده اینجا. - حقیقتش هستم.
- این کیه؟ - داستان چیه؟
بچه ها ایشون زوری هستن، زوری ایشون ری و فین...
میتونم همین الان ماشه رو بکشم.
- دیدم بدتر از اینو انجام بدی. - به خاطر خیلی چیزای بی اهمیت تر.
میتونم راجبش حرف بزنیم؟
- میخوام مغزتو بپاشونم روی برف. - یعنی هنوز عصبانی پس؟
زوری، ما واقعا میتونیم از کمکت استفاده کنیم
باید سر این رباته رو خیلی سریع باز کنیم.
- ببخشید؟ - داریم دنبال بابو فریک میگردیم.
بابو؟ اون فقط برای اعضای باند کار میکنه، جنابعالی هم دیگه عضوش نیستی.
کدوم باند؟
جالبه که اشاره نکردی .بودی قبلا بهش
این دوست شما قبلا قاچاقچی ادویه بود.
- قبلا قاچاقچی ادویه بودی؟ - توهم قبلا استورم تروپر بودی؟
- قبلا قاچاقچی ادویه بودی؟ - قبلا زبالهگرد بودی؟
- تمام شب میتونیم اینو ادامه بدیم. - تمام شب رو وقت ندارین.
میدونی هنوز دارم از مخمصهای بیرون میام که تو منو انداختی توش
وقتی رفتی تا به مقاومت ملحق بشی.
تو، تو اونی که دنبالش میگردن.
جایزه سر این تقریبا مشکلمون رو حل میکنه.
ما واقعا میتونیم از کمکت استفاده کنیم، لطفا.
نمیدونم اهمیت میدی یا نه، ولی به نظرم تو بد نیستی.
اهمیت میدم.
نیروهای گشتی، نزدیک بمونین.
پو دمران هستم، قاچاقچی ادویه.
- تو کار قاچاق ادویهام - باشه گرفتیم بابا...
بیا C-3P0
هیچ ایدهای ندارم چرا با این کار موافقت کردم.
حتما دچار نقص فنی شدم.
بابو فریک، میتونی بهمون کمک کنی؟
زوری، این کار عملیه؟
میگه یه چیزی توی حافظه ممنوعه رباتـتون پیدا کرده.
- کلمات ترجمه شده زبان سیت؟ - اره، همینو لازم داریم.
پیش کی بوده که به زبان سیت حرف میزده؟
میتونی مجبورش کنی ترجمش کنه؟
بابو، میتونی مجبورش کنی ترجمش کنه؟
- اره ولی باعث میشه... - حافظه به طور کلی پاک بشه.
صبرکن، یعنی اگه مجبورش کنیم ترجمش کنه اون هیچی یادش نمیمونه؟
- حتما یه راه دیگهای باید باشه. - مگه R2 ازت حافظه پشتیبان نداره؟
ول کنین! واحد های حافظه R2 مشهورن به اینکه نامطمئن هستن.
تو بهتر از همه ما شانسمون برای این کارو میدونی.
انتخاب دیگه ای داریم؟
اگه این ماموریت شکست بخوره،
همه چی برای هیچ و پوچ بوده.
همه کارایی که کردیم، تمام این مدت.
چیکار داری میکنی، C-3P0؟
برای اخرین بار دارم با دقت نگاه میکنم قربان، به دوستانم.
ناراحت کنندس!
یورش های شبانه به زودی شروع میشن.
- من نگهبانی میدم. - منم باهات میام.
- هنوزم بهم اعتماد نداری نه؟ - تاحالا بهم اعتماد داشتی؟
نوپ
گزارش بده، ژنرال پراید.
یه پشرفتی حاصل شده، قربان.
- شوالیه های رن زبالهگرد رو ردیابی کردن. - به یه سیاره به نام کجیمی.
شهر رو نابود کنیم؟
یه کار دیگه به ذهنم رسید که میتونیم امتحان کنیم.
چند وقته که اینطوری بوده؟
محفل یکم بیشتر بچه هارو خیلی وقت پیش برد.
دیگه حوصله گریهها رو ندارم.
به اندازه کافی جمع کردم که برم
میخوام برم به کلونیها.
چطوری؟ همه راه هارو که مسدود شدن.
این که یه مدال کاپیتانی محفل یکمه.
هیچوقت یه واقعیشو ندیده بودم.
عبور ازاد از هر محاصرهای،
امتیاز فرود برای هر وسیلهای.
میخوای با من بیای؟
نمیتونم این جنگ رو بیخیال بشم، نه تا وقتی که تموم نشده.
شاید شده.
حین نبرد کریت یه درخواست کمک فرستادیم،
هیچکس نیومد.
همه خیلی ترسیدن.
تسلیم شدن.
نه باور نمیکنم که اینو باور میکنی.
اونا کاری میکنن که فکر کنین تنهایین تا برنده بشن.
یادته؟
ما از اونا بیشتریم.
چرخای پرسروصدا. چرخای من پرسروصدان.
صدا از بین رفت، ممنونم. خیلی مهربان هستید...
یه چیزی راجب به همه این قضایا بو داره.
میدونم کجا دیدمش، سفینهای که توش بود، سفینه اوچی.
- چی؟ - روزی که پدرومادرم ترکم کردن.
اونا سوار این کشتی بودن.
مطمئنی؟
یه ناوشکن داره میاد.
باید بریم، درستش کردی؟
- بابو؟ - اره، رباته امادس.
راهیاب امپراطور توی سردابه امپراطوریه.
در ناحیه 36 دلتا، موج 936 در راهرو 32
در یکی از قمر های منظومه اندور.
از طرف سواحل جنوبی، تنها این خنجر نمایان خواهد کرد.
تنها این خنجر نمایان خواهد کرد.
منظومه اندور؟ جایی که جنگ قبلی تموم شد؟ (Return of the Jedi وقایع فیلم)
- ناوشکن رن. - اینجاست؟
چویی؟
چی شده؟
- اون روی سفینه رنـه. - چی؟ چجوری؟
اون زندس، حتما روی یه حمل کننده دیگه بوده.
- باید بریم پیداش کنیم. - دوستتون توی اون سفینه قراضس؟
گویا هست.
بگذارید خودمو معرفی کنم، منC-3P0 هستم، ربات انساننما.
- و شما کی باشید؟ - خیلی خوب، این قرار داستان بشه.
- سلام، من هستم بابو فریک. - سلام بر شما.
اون تن لش فلزیتو تکون بده 3P0 دیگه تقریبا رسیدیم.
چطور جرئت میکنی؟ ما تازه باهم اشنا شدیم.
پو، شاید بتونه شمارو برسونه به سفینه فرماندهی.
برو به دوستت کمک کن.
زوری، فکر نکنم بتونم اینو قبول کنم.
برام مهم نیست چی فکر میکنی.
- باید بریم، همین الان. - با ما بیا.
- پو... - میتونم بوست کنم؟
برو.
اون چیه؟ تکون نخور.
مدال کار میکنه. مجاز برای ورود به اشیانه 12
طاقت بیار، چویی داریم میایم.
این چویی هر کی که هست، این کار دیوانگیه.
مدارک شناسایی و اجازه نامــــ....
شما سه تا، همینجا بمونین.
- کدوم طرف؟ - هیچ ایدهای ندارم، دنبالم بیاین.
- سلاحاتونو بندازین. - اشکالی نداره که ما اینجاییم.
- اشکالی نداره که شما اینجایین. - خوبه.
- شما خوشحالین که ما اینجاییم. - خداروشکر که اینجایین.
- خوش اومدین، دوستان. - این حرکتو رو ماهم زده؟
ما دنبال زندانی و وسایلش هستیم.
دوربینا!
گفتن چویی اینوره.
- ری، بیا. - خنجر توی این سفینس، ما بهش نیاز داریم.
چرا؟
یه حس.
- توی اشیانه میبینمتون. - ری، نمیتونیــ...
چویی.
دوباره شهرو بگردین.
دختره نزدیکه.
البته که دنبالت اومدیم، چویی.
ری هم اینجاست، رفته دنبال خنجر.
این سفینه کیه؟
سفینه اینوره، دنبالم بیاین.
اینجا!
راه اشتباهی شد!
راه درستیم نداریم.
- نزدیکیم؟ - دقیقا جلومونه.
پو!
- خوبی؟ - نه!
شماها، دستا بالا.
اسلحه هاتونو بندازین، همین حالا! اسلحه هاتونو بزارین رو زمین.
بندازین، همین حالا!
- سلام رفقا. - ببند دهنتو، کثافت.
ری!
هرکی که هستی، پیدا کردنت سخت نیست.
خلاص شدن از شرت سخته ولی.
توی صحرا بهت فشار اوردم چون میخواستم ببینمش.
میخواستم تو ببینیش...
کسی که هستی...
من بقیه داستان تو رو میدونم.
- ری! - داری دروغ میگی.
هیچوقت بهت دروغ نگفتم.
پدر و مادرت هیچکس بودن.
اونا اینو انتخاب کردن،
- تا از تو محافظت کنن. - نکن این کارو!
بیشتر از چیزی که میگی میتونی به یاد بیاری.
- من داخل سرت بودم. - اینو نمیخوام.
- خاطراتت رو جستوجو کن. - بس کن!
به یاد بیارشون، ببینشون.
ری، شجاع باش.
تو اینجا جات امنه، بهت قول میدم.
- اونا فروختنت تا ازت محافظت کنن. - خفه شو!
ری، میدونم چه اتفاقی براشون افتاد.
ژنرال اعظم، زبالهگرد باهاشون نیست.
ببریدشون، از بین ببریدشون.
بهم بگو کجایی، تو کل داستان رو نمیدونی.
پالپاتین بود که دستور داد پدرومادرت رو ببرن.
اون دنبالت میگشت،
ولی اونا نمیگفتن تو کجا بودی.
پس دستورشو داد.
اون توی جکو نیست، دیگه از چنگت در رفته.
پس اینجایی.
میدونی چرا امپراطور همیشه میخواست که بمیری؟
- نه. - میام تا بهت بگم.
اون توی اقامتگاه من بود، سفینه رو قرنطینه کنین.
راستش، میخوام این کارو خودم بکنم.
میخواستی به ری چی بگی؟
هنوز درگیر اینی؟
ببخشید، الان وقت بدیه؟
اره، هست.
اره ولی بهتر از بعدا هستش، الان یه گلوله قراره بخوره وسط سینت...
- من جاسوسم - جان؟ - تو؟
وقت زیادی نداریم.
- میدونستم. - نخیر، نمیدونستی
شماره عملیاتیت چیه؟
به زبون ادم حرف بزن.
بقیه کجان؟
برنگشتن هنوز.
پیداشون کن، برو.
- دوستان، اون جلو. - اره، ایناهاشون.
- بیا اینجا BB-8 - من سپر هارو غیرفعال کردم، چند ثاینه وقت دارین.
اوناهاش، همیشه سالم میمونه.
صبرکن، به دستم شلیک کن. زودباش
- چی؟ - وگرنه میفهمن.
چرا داری بهمون کمک میکنی؟
اهمیتی نمیدم اگه ببرین،
فقط میخوام کایلو شکست بخوره.
چرا امپراطور اومد سراغ من؟
چرا میخواست یه بچه رو بکشه؟
- بهم بگو. - چون چیزی که بهش تبدیل میشدی رو دیده بود.
قدرتهای تو ساده نیستن،
تو قدرت اونو داری. تو نوهـش هستی.
تو یه پالپاتین هستی.
مادر من دختر ویدر بود.
پدر تو پسر امپراطور.
چیزی که پالپاتین نمیدونه اینه که ما توی نیرو جفتیم، ری.
دو نفر که یک نفر واحدن.
باهم میکشیمش،
و تخت پادشاهی رو میگیریم.
میدونی چیکار باید بکنی.
میدونی.
میدونم.
صاف نگهش دار!
فین، زودباش.
ری، بیا.
یه یورش هماهنگ بود، ژنرال اعظم.
اونا نگهبانارو از پا دراوردن و منو مجبور کردن تا ببرمشون پیش سفینهـشون.
میفهمم.
- رهبر اعظم رو برام بگیرین. - چشم قربان.
بگید که جاسوس رو پیدا کردیم.
نمیدونم چرا دنبالمون نیومدن ولی اعتمادی به این نیست.
تجهیزات فرود خراب شدن؟ چقدر خراب؟
تنها چیزی که مهمه پیدا کردن راهیابـه، تا اگزگال رو پیدا کنیم.
داریم همین کارو میکنیم.
اون مادر و پدرم رو کشت.
میخوام پالپاتین رو پیدا کنم،
و نابودش کنم.
ری، این حرفت به تو نمیخوره.
- ری، من میشناسمت. - مردم مدام بهم میگن که منو میشناسن.
متاسفانه هیچکس نمیشناسه.
شاگرد جدای هنوز زندس.
شاید تو به من خیانت کردهای.
کاری نکن ناوگانم رو علیه تو بکنم.
میدونم کجا داره میره. اون هیچوقت یه جدای نخواهد شد.
مطمئن شو، بکشش.
- اون چیه؟ - ستارهمرگ. یه جای بد از یه جنگ قدیمی.
چندین سال طول میکشه چیزی که میخوایم رو پیدا کنیم.
تنها این خنجر نمایان خواهد کرد.
راهیاب اونجاست.
مراقب باشین.
- فرود سختی داشتین. - بدترشو دیدم.
منم بهترشو دیدم.
- شما از طرف مقاومتین؟ - بستگی داره.
یه پیام دریافت کردیم از طرف یه شخصی به نام بابو فریک.
بابو فریک؟ اون یکی از قدیمی ترین دوستان منه.
گفت که قراره بیاین، گفت شما اخرین امید ما هستین.
باید بریم توی اون خرابه. یه چیزی اون داخله که مال لازم داریم.
میتونم از طریق دریا ببرمتون اونجا.
- دریا رو دیدی؟ - الان نه، خیلی خطرناکه.
- فردا صبح راه میوفتیم. - نمیتونیم اونقدر صبر کنیم.
چاره دیگهای نداریم.
- بیا این سفینه رو تعمیر کنیم. قطعات یدکی دارین؟ - یکم.
- من جانا هستم. - پو.
نه ممنون نه ممنون.
چه وضعیت دهشتناکی، اوضاع شما همیشه اینطوریه؟
- جنون برانگیزه. - ما تنظیم صدای اینو اخر پیدا نکردیم، نه؟
- یه 06 نیست ولی باید کارتو راه بندازه. - ممنونم.
- این یه قطعه محفل یکمه. - یه ناوشکن قدیمی توی لبه غربی افتاده.
همه قطعاتشو برداشتیم.
همونی که به ما ماموریتشو دادن. همونی که باهاش فرار کردیم.
خیلی خوب، صبرکن تو توی محفل یکم بودی؟
اجبارا.
همه ما از بچگی به خدمت گرفته شدیم.
بودم TZ-1719 من استورم تروپر.
FN 2187
- تو؟ - نمیدونستم اشخاص بیشتریم بودن.
فراری ها؟ همه ما اینجا قبلا استورم تروپر بودیم.
ما زمان نبرد جزیره انزا شورش کردیم.
بهمون گفتن به سمت غیرنظامیها شلیک کنیم.
نمیتونستیم این کارو بکنیم.
اسلحه هامونو کنار گذاشتیم.
- همتون؟ - تمام گردان.
حتی نمیدونم چجوری اتفاق افتاد.
- یه تصمیم نبود، یه جورایی یه... - کار غریزی بود.
- یه حس... - یه حس...
نیرو.
نیرو منو اورد اینجا. منو اورد پیش ری و پو.
یه جوری میگی انگار مطمئنی که واقعیه.
واقعیه.
اون موقع مطمئن نبودم،
ولی الان هستم.
چی شده رفیق؟
یعنی چی ندیدیدش؟
با یه قایق داره میره؟
چی با خودش فکر کرده؟
باید بریم دنبالش.
فالکون رو درست میکنیم و هرچه سریع تر میریم اونجا.
نه، اینطوری گمش میکنیم.
ببین، اون مارو گذاشت رفت، میخوای چیکار کنی، شنا کنی تا اونجا؟
اون خودش نیست، هیچ ایدهای نداری با چی داره مبارزه میکنه.
- و تو میدونی؟ - اره میدونم.
لیا هم میدونه.
- خوب من لیا نیستم. - مطمئنا نیستی.
فین.
یه قایق دیگه هم هست.
از کسی که هستی نترس.
به خودت نگاه کن.
میخواستی به مادرم ثابت کنی که یه جدای هستی،
ولی ثابت کردی یه چیز دیگهای.
حالا دیگه نمیتونی برگردی پیشش.
مثل من.
بدش به من.
نیمهتاریک توی ذات ماست.
تسلیمش شو.
بدش به من.
تنها راهی که میتونی بری به اگزگال اینه که با من بری.
لیا میدونه چیکار باید بکنه، R2
برای اینکه همین حالا با پسرش ارتباط برقرار کنه، باید از تمام توانی که براش مونده استفاده کنه.
نه، نمیتونی بری اونجا.
- نمیتونم تنهاش بزارم. - نمیتونیم.
ری!
بن!
لیا!
میخواستم دستـت رو بگیرم،
دست بن رو.
خداحافظ، پرنسس عزیز.
پو، یه اتفاقی افتاده.
- نمیتونیم صبرکنیم، - باید ژنرال رو ببینیم.
اون مرده.
سلام بچه.
دلم برات تنگ شده بود، پسرم!
پسرت مرده.
نه.
کایلو رن مرده.
پسر من زندس.
تو فقط یه خاطرهای.
خاطره تو.
بیا خونه.
دیگه خیلی دیر شده.
اون مرده.
مادرت مرده.
ولی چیزایی که براشون اهمیت داشت، چیزایی که براشون جنگید،
هنوز پابرجا هستن.
بن...
میدونم باید چیکار کنم، ولی نمیدونم توانایی انجامشو دارم یا نه.
داریش.
پدر...
میدونم.
پرنسس الدران، نقشه های منو با تداخل مواجه کرده،
ولی اقدامات احمقانه او بیهوده خواهند بود.
در اگزگال پیش من بیا، ژنرال پراید.
همونطوری که در جنگهای قدیم به شما خدمت کردم، حالا هم به شما خدمت خواهم کرد.
یه سفینه بفرستین به سمت سیارهای که اونا میشناسن.
بسوزونیدش.
محفل نهایی اغاز خواهد شد،
اون دختر خواهد امد، دوستانش هم به دنبال او.
چشم سرورم.
کاپیتان.
- کجیمی در تیررسـه. - اتش!
کجیمی؟ چطوری؟
یه شلیک از یه ناوشکن.
یه سفینه از ناوگان جدید سیت، که از ناشناختهها اومده.
امپراطور یه سفینه از اگزگال فرستاد، این یعنی همه سفینه های ناوگانـــ...
سلاح با قدرت نابود کردن سیاره داره، البته که اینطوره.
- همشون، اینطوری همه چیو میخواد تموم کنه. - گوش کن!
توی همه فرکانسها داره پخش میشه.
مقاومت مرده.
دشمنان سیت خواهند سوخت.
تمام جهان تسلیم شین یا بمیرید.
محفل نهایی اغاز شده.
لیا شما رو به عنوان ژنرال جایگزین انتخاب کرده، چیکار کنیم حالا؟
باید بگم که واقعا نمیدونم...
چجوری این کارو باید انجام بدم، کاری که شما انجام دادی.
من اماده نیستم.
ماهم نبودیم.
لوک، هان، لیا، من...
کی گفته ما اماده بودیم؟
پس چجوری این کارو کردین؟
شکست دادن یه امپراطوری بدون تقریبا هیچ چیزی.
ما هم دیگه رو داشتیم.
اینطوری بردیم.
- به اون دست نزن، اون مال دوستمه. - خیلی عذرمیخوام.
- اون رفته؟ - اره رفته، نمیدونم کجا.
- دلم براش تنگ شده. - منم دلم براش تنگ شده.
خوب اسمت چیه؟
باید در مورد یه چیزی باهات...
منم باید در مورد یه چیزی باهات صحبت کنم.
نمیتونم این کارو تنها انجام بدم.
میخوام کنار من رهبری کنی.
خوب این ربات یه... ممنونم، از این کارت قدردانی میکنم.
- ژنرال. - ژنرال.
این ربات کلی اطلاعات راجب به اگزگال داره.
چی، این صورت مخروطی؟
- من D0 هستم - ببخشید D0
اون داشته با اوچیو بستون میرفته به اگزگال.
اوچی چرا داشته میرفته اونجا؟
تا یه دختر بچه رو ببره پیش امپراطور که قرار بود از جاکو گرفته شده باشه.
اون زنده میخواستش.
سلاح جدای شایسته احترام بیشتره.
استاد اسکایواکر!
داری چیکار میکنی؟
من خودم رو روی تخت پادشاهی تاریک دیدم.
نمیزارم این اتفاق بیوفته.
من هیچوقت از اینجا نمیرم، همون کاریو میکنم که شما انجام دادین.
من اشتباه میکردم.
این ترس بود که منو اینجا نگه داشته بود.
از چی بیشتر از همه چی میترسی؟
از خودم.
چون تو یه پالپاتین هستی.
لیا هم میدونست.
اون بهم نگفت.
با این حال اموزشـم دادم.
چون روحیه تو رو دید، قلبت رو دید.
ری...
یه سری چیزا از ارتباط خونی قوی ترن.
رو به رو شدن با ترس سرنوشت یه جدای هست.
سر نوشت تو. اگه با پالپاتین رو به رو نشی،
پایان جدای خواهد بود.
و در جنگ شکست خواهیم خورد.
یه چیزی هست که خواهرم میخواست داشته باشیش.
شمشیر لیا.
اخرین شب اموزشـش بود.
لیا به من گفته بود که مرگ پسرش رو در پایان مسیر جدای حس کرده بود.
شمشیرش رو به من داد و گفت یک روز،
دوباره توسط یه نفر
که مسیرش رو به پایان خواهد رسوند، برداشته خواهد شد.
هزاران نسل حالا در وجود تو هستن.
ولی این نبرد توعه.
هر دو شمشیر رو به اگزگال ببر.
نمیتونم برم اونجا، من راهیاب رو ندارم. سفینه رن رو نابود کردم.
هرچیزی که نیاز داری رو در اختیار داری.
دو تا ساخته شده بودن.
سلام، من C-3P0 هستم ربات انساننما.
- و شما؟ - چی؟
خوب، مطمئنا اگه بهترین دوستی داشتم اون رو به یاد میداشتم.
میخوای چی بزنی داخل سرم؟
تحت هیچ شرایطی...
بازیابی حافظه کامل گردید.
R2 شنیدی که من قراره با خانم ری برم به اولین ماموریتشون.
همین الان رفتم؟ یه سیگنال داری دریافت میکنی؟ از طرف کی؟
تمام اطلاعاتی که نیازه برای حمله هوایی به اگزگال.
- اره به جز اینکه چجوری باید برسیم به اونجا، این ناهنجاری هارو میبینی؟ - چه وعضی داره اونجا.
- میدان های مغناطیسی - اختلالات جاذبه، اشعه های خورشیدی؟
- یه ناوگان اصلا چجوری میتونه از اینجا بلند شه؟ - عذرمیخوام، به نظر حافظه R2 از لحاظ منطقی ایراد پیدا کرده
میگه داره پیامی از طرف ارباب لوک دریافت میکنه.
این شناسه یه وسیله قدیمیه.
اون ایکس وینگ لوک اسکایواکره.
داره مسیر حرکت به سمت مناطق ناشناخته رو مخابره میکنه.
ریـه.
داره میره به اگزگال.
داره راه رسیدن به اونجارو بمون نشون میده.
پس باهم میریم.
زودباش رفیق، بهت نیاز داریم.
تا وقتی که اون ناوشکنها روی اگزگال هستن، میتونیم بهشون حمله کنیم.
چجوری بهشون حمله کنیم؟
تا وقتی که از اتمسفر خارج نشدن نمیتونن سپرهای دفاعیشون رو فعال کنن.
که توی اگزگال کار راحتی نیست. سفینههایی با اون اندازه برای بلند شدن کمک نیاز دارن.
سیستم مسیریابی نمیتونه تشخیص بده بالا کدوم سمته.
پس چجوری سفینهها بلند میشن؟
اونا از سیگنال یه برج ناوبری مثل این استفاده میکنن.
به جز اینکه این کارو نخواهند کرد.
تیم هوایی قراره برج رو پیدا کنه، تیم زمینی قراره برج رو منفجر کنه.
- تیم زمینی؟ - یه ایده براش دارم.
وقتی برج نابود شد، ناوگان برای چند دقیقه توی اتمسفر
بدون هیچ سپر و راه فراری گیر میکنه.
ما فکر میکنیم نابود کردن توپ های شلیکشون ممکنه راکتور اصلیشون رو از کار بندازه.
فرصتمون همینه.
باید از مانور هولدو استفاده کنیم، تا اسیب جدی وارد کنیم. (یک مانور انتحاری برای جهش به هایپراسپیس در جهت نیروهای مقابل و نابودی آنها)
ول کن، انجام دادن اون حرکت شانسش یک در میلیونه.
اگه تعدامون کافی باشه جنگندهها و سفینهها میتونن توپ هارو از بین ببرن.
تعداد ما کافی نیست.
راست میگه، ما برای اونا چیزی بیشتر از یه سری حشره نیستیم.
اینجاست که لندو و چویی وارد میشن. اونا فالکون رو میبرن به منظورمه های مرکزی.
پیام کمک رو به هرکسی که میشنوه مخابره میکنن.
اون بیرون دوستانی داریم. اونا میان اگه بدونن امیدی هست.
اونا میان.
محفل یکم کاری میکنه که فکر کنیم تنهاییم تا برنده بشن.
ما تنها نیستیم، افراد خوبی هستن که مبارزه میکنن اگه هدایتشون کنیم.
لیا هیچوقت تسلیم نشد.
ما هم نمیشیم.
بهشون نشون میدیم که ما نترسیدیم.
نمیزاریم چیزی که پدر و مادرهامون براش جنگیدن بمیره.
امروز نه.
امروز اخرین مقاومتـمون رو نشون میدیم،
برای کهکشان.
برای لیا.
برای همه کسایی که از دست دادیم.
اونا به اندازه کافی از ما گرفتن،
حالا جنگ رو میبریم پیش اونا.
درحال نزدیک شدنه.
همه سفینهها به ارتفاع مقرر شده صعود کنند.
مسیر مشکلیه، روی مسیر ری قفل بمونین.
کاپیتان، سفینه های مقاومت دارن میان.
- ژنرال اعظم! - از توپ هی یونی استفاده کنین.
ناوگانشون رو ببین.
لعنتی.
به اگزگال خوش اومدین.
جلوتو بپا، وکسلی
برین به ارتفاعشون.
نمیتونن بدون زدن خودشون به سمت ما شلیک کنن.
تسلیم نشین، کمک تو راهه.
اوناهاش، برو.
دیدمش، برج زیر نظره.
- تای فایترا دارن میان. - میبینمشون.
دارمت، فین.
- اون پشت امادهاین؟ - اماده تر از همیشه.
دارن برج ناوبری رو مورد هدف قرار میدن.
تا ناوگان نتونه اعزام بشه.
پس از اون برج استفاده نمیکنیم.
منبع سیگنال ناوبری رو عوض کنین به این سفینه.
خودمون ناوگان رو هدایت میکنیم.
- برج ناوبری غیرفعال شده. - جان؟
این سفینهها به اون سیگنال نیاز دارن حتما از یه جایی داره میاد.
فهمیدن میخواستیم چیکار کنیم، حمله زمینی رو کنسل کنین.
صبرکن.
سیگنال ناوبری داره از اون سفینه فرماندهی میاد، اونجا فرود میایم.
از کجا میدونی؟
یه حس.
میخوای به یه ناوشکن حمله زمینی کنیم؟
دلم نمیخواد ولی نمیتونیم از اینجا سیستم ناوبری اون سفینه رو مختل کنیم.
بهمون پوشش بدین، باید این ناوگان رو اینجا نگه داریم تا وقتی کمک برسه.
امیدواریم.
حرف ژنرال رو شنیدین، همه ایکس وینگا، اون نفربر رو پوشش بدین.
- اونا یه نفربر رو فرود اوردن. - شتابدهنده هاشون رو متوقف کن.
- نمیتونم قربان. - چرا؟
اونا از شتابدهنده استفاده نمیکنن.
برای کسی که اولین بارشه کارم خوبه، نه؟
معلم خوبی داشتی.
کارت عالیه، رفیق. برج دقیقا جلومونه.
مدت زیادی صبر کردم،
تا نوهام برگرده خونه.
هیچوقت نمیخواستم بمیری.
میخواستم اینجا باشی،
ملکه پالپاتین.
تو تخت پادشاهی رو قبول خواهی کرد.
حق طبیعیتـه که اینجا حکمرانی کنی.
این توی خونـته.
خون ما.
نیومدم که سیتهارو رهبری کنم.
- اومدم نابودشون کنم. - به عنوان یه جدای؟
- اره. - نه.
تنفر تو، خشم تو...
تو میخوای منو بکشی.
این چیزیه که منم میخوام.
من رو بکش تا روحم به تو منتقل بشه.
همینطور تمام سیتهایی که در درون من هستن.
تو ملکه خواهی شد.
ما یکی خواهیم شد.
پشیران سفینهها فعال شده، در چه وعضیم؟
- میخوایم راهمونو با انفجار باز کنیم تا برسیم به برج ناوبری. - همه دریچههاشون ضد بمبـن.
- خیلی خوب BB-8 نوبت توعه. - من پوششـت میدم.
این باید راست و ریستش کن.
خاموش شد.
کارت خوب بود فین، سیستم های ناوبری غیرفعالن منتهی نه برای مدت زیاد.
ما افلاین شدیم، قربان.
- سیگنال ناوبری رو ریست کن. - داره انجام میشه، قربان.
- فین، بیا بریم. - نه صبرکن، گوش کن.
توپهای زمینیـشون متوقف شدن، دارن سیستم هاشون رو ریست میکنن.
- خوب؟ - باید برم یه کاری بکنم.
منم باهات میمونم.
هنوز خبری از فالکون و پشتیبانی نیست.
R2 نمیدونم
شاید هیچکسی نمیاد.
چیکار کنیم، ژنرال؟
خودمون باید بزنیمشون.
جلوی اینا چیکار میتونیم بکنیم؟
فقط زنده بمونین.
زمان این اتفاق فرا رسیده.
با تنفرت به زندگی من خاتمه خواهی داد.
و عروج خواهی یافت.
همه چیزی که از من میخوای اینه که متنفر باشم، ولی نخواهم بود.
نه حتی از تو.
ضعیف مثل پدرومادرت.
پدرومادر من قوی بودن.
اونا منو از دست تو نجات دادن.
استادت لوک اسکایواکر توسط پدرش نجات پیدا کرد.
تنها خانوادهای که اینجا داری من هستم.
اونا زمان زیادی ندارن.
هیچکس برای کمک بهشون نمیاد.
و تو کسی هستی که اونارو اورد اینجا.
به من حمله کن.
تخت پادشاهی رو بگیر، بر امپراطوری جدید حکمرانی کن،
و ناوگان برای تو خواهد بود.
فقط تو قدرت اینو داری که نجاتشون بدی.
امتناع کن...
و خانواده جدیدت، خواهد مرد.
خوبه.
فین، کجایین؟ نفربر داره میره.
- فین. - بدون ما برین.
میخوایم تمام این سفینه رو نابود کنیم.
- چی؟ چجوری؟ -میخوایم عرشه فرماندهی رو بزنیم.
رز، لطفا برو.
ماشه رو نگه دار.
مراسم شروع میشه.
اون به من حمله خواهد کرد.
و به عنوان یه سیت سوگند یاد خواهد کرد.
او سلاح خود را بیرون خواهد اورد،
به طرف من امده،
انتقامش را خواهد گرفت.
و با ضربه شمشیرش،
سیت دوباره متولد خواهد شد.
جدایها مردن.
انجامش بده، بزن، منو قربانی کن.
کنار هم میایستین، کنار هم نیز بمیرین.
نیرو زندگی پیوند شما،
یه جفت در نیرو، قدرتی مانند خود حیات.
برای نسلهاست که دیده نشده،
و اینک، قدرت این دو نفر
امپراطور حقیقی
را بازخواهد گرداند.
- وکسلی، اونا دقیقا پشتـتن. - میبینمشون.
- نه،نه اسنیپ - نه!
اونا همه جا هستن...
دوستانم...
متاسفم.
فکر میکردم شانسی داریم.
مشکل اینه خیلی زیادن.
ولی ما بیشتریم، پو.
ما بیشتریم.
ببین اینو.
ببین اینو.
لندو، تو تونستی، تونستی.
همگی، اون توپ های زیر سفینههارو بزنین.
هر دونهای که نابود کنین یه سیاره نجات پیدا میکنه.
ممنون خلبانی، لندو.
یکی از سفینههامون نابود شده، یه ناوشکن از دست دادیم.
این همه سفینه از کجا اوردن؟ اونا که ارتش ندارن.
این یه ارتش نیست قربان، فقط مردمـن...
بعد میبینمت قراضه.
- اون خلبان کیه؟ - خودت حدس بزن، قاچاقچی ادویه.
زوری، تو زنده موندی.
ببینید چه چیزی به وجود اوردید.
همونطور که من یک بار سقوط کردم،
اخرین اسکایواکر هم سقوط خواهد کرد.
از این حمله ضعیف نترسید همراهان من.
هیچ چیزی بازگشت سیت را متوقف نخواهد کرد.
R2 سیستم هام دارن از کار میوفتن.
کسی صدامو میشنوه؟
با من باشین.
با من باشین.
با من باشین.
اینا قدم های اخر تو هستن، ری برخیز (Obi-Wan Kenobi)
و قدم بردار.
ری، ری، ری!
تعادل رو برگردون ری، همونطور که من برگردوندم. (Anakin Skywalker)
در شب هنگام، نور رو پیدا کن، ری. (Luminara Unduli)
تو تنها نیستی، ری نبودی تنها هیچوقت (Kanan Jarrus , Master Yoda)
هر جدایـی که تاحالا وجود داشته، حالا در درون توست، ری. (Qui-Gon Jinn)
نیرو تورو احاطه کرده، ری. (Anakin Skywalker)
بگذار هدایتـت کنه. .همونطور که مارو هدایت کرد (Aayla Secura , Ahsoka Tano)
نیرو رو حس کن که در بدنت جریان داره. (Mace Windu)
بزار بلندت کنه. برخیز ری. (Anakin Skywalker , Adi Gallia)
ما پشتـت ایستادیم، ری. برخیز در نیرو، ری (Qui-Gon Jinn , Master Yoda)
قدرت همه جدایها حالا در توان او هستن. (kanan jarrus)
ری، نیرو همیشه با تو خواهد بود. (Luke Skywalker)
بگذار مرگ تو اخرین کلمه داستان شورشیان باشه.
دوباره برگشتیم.
این اخرین فرصتمونه، باید اون توپ هارو همین الان بزنیم.
تو هیچی نیستی.
یه دختر زبالهگرد که حریف قدرت من نیست.
من تمام سیت هستم.
و من...
من تمام جدای هستم.
پو، سفینه فرماندهی.
ناوگانشون اینجا گیر افتاده، دیگه به فنا رفتن، بیاین.
- فین، اینو داری میبینی؟ - فین سوار نفربر نشد.
هنوز روی سفینه فرماندهین.
میبینمشون، سعی میکنم بگیرمشون.
- ژنرال، زنده نمیمونید. - بهم اعتماد داشته باش، من سریعم.
به اندازه این سفینه سریع نیستی.
سفت بشین، چویی.
بپر!
نه! ری!
بن!
- اونجا، ببین. - قرمز 5 توی هواست، ری زندس.
- میبینمش - مردم دارن از همه جای کهکشان قیام میکنن.
- پو، ما تونستیم. - تونستیم.
چویی!
این برای توعه. (مدال شجاعت اتحاد شورشیان)
شنیدی اونو؟
شما اهل کجایین، ژنرال؟
منظومه طلایی. (منظومهای در بخش بیرونی کهکشان و محل حضور سیاره سکورو)
تو چی، بچه؟
نمیدونم.
خوب، بیا بفهمیم.
خیلی وقته که کسی اینجا نبوده.
تو کی هستی؟
من ری هستم.
ری چی؟
ری اسکایواکر.
:ترجمه از M_619
اِستاروارز تِراپی، بروزترین مرجع جنگ ستارگان برای فارسی زبانان Telegram: @StarWarsTherapy
نگاهی متفاوت به موسیقی Telegram: @RealGMusic
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.