Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
"تعصب"
"تنازع عشق در طول اعصار"
به کارگردانیِ : دیوید وارک گریفیث
نمایش ما از چهار داستان جداگانه ساخته شده برگرفته از رویدادهای تاریخی گوناگون . که هرکدام دارای شخصیتهای داستانی خود می باشد
هر داستان نمایانگر آنست که در تمام دوران ، چگونه کینه توزی و تعصب ، پدیدآورنده جنگ . میان عشق و نیکوکاری گشته است
بنابراین ، همانگونه که زمینه های مشترک در هر داستان آشکار می گردد ، شما ارتباط نمایش ما را از داستانی . به داستان دیگر ، درخواهید یافت
" خارج از جنبش بی پایان گهواره "
، جنبش بی پایان ، امروز نیز بمانند دیروز ، همان احساسات بشری ، همان لذت ها . و همان اندوه ها را بهمراه داشت
. داستان نخست ما ، خارج از گهواره کنونی ، ما درمی یابیم که در شهری غربی ، گروهی از زنان جاه طلب ، برای ارتقاء بشری . گرد هم جمع شده اند
. حتی جنبش اصلاحات نیازمند سرمایه است . شاید بتونیم سرمایه خانم " جنکینز " رو جذب کنیم
به " ماری تی جنکینز " ، خواهر مجرد ارباب بزرگِ . صنعت استبدادی ، وظیفه کوچکی محول میشود
. دیدن جوانی ، کششی است بسوی جوان شدن ، خانم جنکینز ، این حقیقت تلخ را درمی یابد که . مدتهاست که دیگر بخشی از دنیای جوانترها نیست
، دختر داستان ما ، خانه دار پدرش میباشد ، که در کارخانه جنکینز ، با روزی 2/75 دلار مشغول بکار است . با باغچه ای کوچک ، چند غاز . و تا اندازه ای شادی و خرسندی
. یک کوچولوی دوست داشتنی
، پسری که با کوچولوی دوست داشتنی غریبه است . بهمراه پدرش در همان کارخانه مشغول بکار میباشد
. در سن غرور جوانی و شادابی ، باکره های والا ، در دستیابی به دوشیزه جنکینز . برای جذب سرمایه وی ، موفق شدند
. ما باید قوانینی برای ایجاد ملتی خوب داشته باشیم
. دارن توی رستوران می رقصند
. داستان ملت باستانی از گهواره دیروز بیرون می آید ، هر چند باتوازن میان امیدها و سرگردانی هایشان . بدور از ما زندگی می کنند
،اورشلیم باستان ، شهری طلایی که مردمانش . آرمان های بزرگی به ما داده اند ،" از مغازه نجاری " بتلیهم ، مردِ مردان ، بزرگترین دشمن تعصب . برای ما فرستاده میشود
. " کنار دروازه شهر " جفا
." خانه ای در شهرقانا ، " جلیلیه
. بی شک ریاکاران در جمع " فریسی "ها هستند ـــــــــــــــــــــــ فریسی ها ، نامی بالقوه برای ، رایاکارانی است که یک فرقه دانای یهودی را . بدنام کرده اند
، زمانیکه فریسی ها به نیایش می پردازند . تمام کارها باید متوقف گردند
، خدایا ، تورا سپاس میگویم . که از دیگر مردمان بهترم
. آمین
، در روزگار پیشین ، در 1572 میلادی " و در دوران حکومت " کاترین دی مدیسی " و فرزندش ، " چارلز نهم . کشور فرانسه ، سرچشمه تعصب بود
، " چارلز نهم ، برادرش ، آقای " فرانس . دوک آنجو" را می پذیرد "
، وارث تخت ، آقای " فرانس " ، مردی زن صفت بود . که حیوانات و اسباب بازی ، از سرگرمی هایش محسوب می شد
، کاترین دی مدیسی ، ملکه مادر ، کسی است که سیاست افراطی خود را نسبت به ، هیوجِنِت " ها ، زیر خرقه آئین بزرگ کاتولیک " . پنهان میدارد "هیوجِنِت ها : آئین پروتستان در آن روزگار "
، رهبر بزرگ آئین پروتستان . دریادار " کُلینی " ، سردسته حزب هیوجنت
، چقدرعالی میشه اگر دریادار کلینی . فقط مثل ما فکر میکرد
، چقدر عالی میشه اگر پادشاه . فقط مثل ما فکر میکرد
، لطف پادشاه به کلینی . بر دشمنی حزب مخالف می افزاید
، جشن نامزدیِ " مارگریت والویس " خواهر پادشاه ، با " هنری ناوارِ " ، چاپلوس دربار . بمنظور تحکیم صلح در مهد تعصب
. مارگریت والویس
. هنری ناوارِ
، از اعضاء حزب هیوجنت او ." براون آیز " و معشوقه اش ، " پراسپر لاتور "
. براون آیز ، توجه سرباز مزدور را به خود جلب میکند
، با بازگشت به داستان امروز خودمان ، در میابیم که دوشیزه جنکینز ناکام ، خود را با " فریسی " های امروزی ، هم تراز می بیند و موافقت میکند که . در راه برنامه ارتقاء آنان ، همراهیشان کند
. دگرگونی کارگران کارخانه
، برای هر چیزی دلیلی وجود دارد . زمانی برای سوگواری و زمانی برای پایکوبی . خداوند به زیبایی هرچیزی را در زمان خودش آفریده است " انجیل حضرت سلیمان ، باب سوم "
. کوچولوی دوست داشتنی ، خود را سرگرم میکرد
نی من رو میخوای ؟
، دوشیزه جنکینز ، برای برنامه ارتقاء بشریت . یک برگ چک ، از برادرش دریافت میکند
، جنکینز ، رفتار های کارگران خویش را . مورد مطالعه قرار میدهد
، ساعت ده شد . اونا باید الآن خوابیده باشن تا بتونن فردا کار کنن
، و اکنون داستان چهارم ما . درباره کشمکش بین عشق و تعصب است ، آنهم در آن روزگاری که تمام ملل دنیا . بر روی ستون های شهر بابِل ، استوار بودند
در بیرون از شهر " ایمگوبل " دروازه بزرگ بابل . در دوران حکومت " بل شَصَر " 539 پیش از میلاد
بازرگانان ، کشاورزان ، هندیان شرقی با پرورش دهندگان فیل ، مصریان ، لیبیایی ها و ایرانیان جاه طلب . همگی در شهر به جاسوسی مشغول بودند بِل شَصَر ، آخرین پادشاه بابل بود
. دختر کوهستان ، از کوه های " سوئسیانا " پائین می آید
، دوره گرد یونانی ، جنگجوی شاعر . گماشته کاهن اعظم شهر ، بِل
، کاهن بِل مردوک ، خدای بزرگ بابل . با حسادت به تصویر الهه می نگرد
. ایشتار به معبد مقدس برده میشود
،ای عزیزترین ، من در باغچه حیاط پشتی خودم ، هفت تا زنبق کوچیک دارم که دارن پژمرده میشن . مگر اینکه کمترین ابراز علاقه ای به من نشون بدی
، ایشتار ، ای الهه عشق ، هفت بار تعظیم میکنم . بگذار که او از این بوسه لذت ببرد
. در پس دیوار بزرگ ـــــــــــــــــــــــــــــ ، شاهزاده بل شَصَر ، فرزند نابونیدوس . فرستاده بردباری و آزادی مذهب ــــــــــــــــــــــــــــ ، نمونه ای از دیوارهای دورتادور بابل ، به بلندای 300 فوت و به اندازه ای پهناور . که ارابه ها از آن گذر کنند
، دو مرد شمشیر بدست ، فدایی بل شَصَر . نمونه ای از دلیری و بی باکی
، کاهن تنگ نظرِ بِل ، در میابد که . با بالا رفتن ایشتار، قدرت مذهبی او کاهش میابد ، وی از روی خشم، مصمم میگردد تا خدای خویش را نیز . از نو برقرار سازد
، دروازه ایمگور بِل ، جایی که تاکنون . هیچ دشمنی نتوانسته است از آن عبور کند
، رقص دختران باکره . در پرستشگاه عشق و شادیِ ایشتار
، شاهدخت دلداده ، محبوب بل شَصَر ، در اتاقی با بوی عطر سِدر و پوشیده از طلای خالص . در حرمسرای شاهزاده
. یک شکوفه عشق از سوی بل شَصَر ــــــــــــــــــ ، حتی باوجود درخشش سفید . پژمردگی زیبایی وی ، آشکار است
، برادر دختر کوهستان ، که مشکل کوچکی با . روح بلندپرواز وی دارد . موضوع را به محکمه می بَرَد
. نخستین محکمه شناخته شده در جهان ، داوری کردن بابلی ها از روی نوشته های همورابی بود . که از ستمدیده در برابر ستمکار ، دفاع میکردند
، برادر دختر کوهستان به قاضی میگوید . که خواهرش اصلاح پذیر نیست
، نتیجه داوری برآن شد . تا برای وی همسری خوب بیابند
، جنبش های بی پایان گهواره . امروز و پس از این را ، به هم پیوند میدهد ـــــــــــــــــ . سروده ای از اندوه و شادی
. ادامه داستان امروز ما ـــــــــــــــــ ، کاهش سود کارخانه های جنکینز ، و افزایش درخواستهای انسان دوستانه دوشیزه جنکیز ، وی را از دست برادرش گله مند میسازد . تا آنجاکه این کمک ها ، او را وادار به واکنش میکند
. دستور بده تمام دستمزدها ، 10 درصد کاهش پیدا کنند
. پیامد آن ، اعتصابی بزرگ
اونا پولها رو از ما میگیرن ، بعد اعلام میکنند . که دارن برای بهتر شدن شرایط ما کار میکنند
یکی از گرسنگانی که انتظار میکشد . تا خانه اش را از وی بگیرند
مِلک را خالی کنید
. سرنوشت ، مرگ پدر آن پسرک را رقم میزند
. پس از مدتی همه خارج میشوند ، بخاطر دنبال کردن کارگران در هر نقطه ای ، بسیاری از قربانیان جنکینز ، مجبور به مهاجرت به شهرِ بزرگ مجاور میشوند . که درمیان آنان ، پسرک نیز دیده میشود
، بدون یار و تنها . نتیجه اعتصاب
. وهمینطور دخترک و پدرش
. سرنوشت همگی را به یک منطقه میکشاند
. پسرک نمی تواند کار پیدا کند ... و سرانجام
، بدبختی باعث میگردد که فرد تنها . به غریبه ها توجه کند
. و باز هم در بابِل
. بنگاه ازدواج ، پول های دریافت شده از خانم های زیباروی ، برای تهیه جهیزیه ، به زشت رویان ، پرداخت میگردد . از اینرو آنان دارای همسر وخوشبختی میشوند
. درخشش لبها با آب حنا . خط چشم با سُرمه ، به نوشته هرودوت ، افراد مشابه زنان خیابانی دوره ما ، برای سرپرستی در کلیسا و مراکز دولتی . گمارده می شدند
. حراج کننده
. هی ، هی ! اینجا جای خوردن پیاز نیست
، دختر باز میگردد . شاید روش جدید تفاوتی برای او نداشته باشد
در دوردست های شهرِ نهوه
حاضر بود زندگیش را بدهد تا این کالای بازار عشق را بخرد
، هر مردی با این رُز وحشی شیرین . خوشبخت خواهد شد . با این کبوتر عاشق
، اگه دست به دامن من بزنی . چشماتو در میارم
، طبیعت و زبان خشن رُز وحشی . نشون میده که بدون خار هم نیست
. بدین ترتیب ، او یک سوم سکۀ نقره می ارزه
شماها شِپِش هستین ! شماها موش کثیفین ! منو رد میکنین ؟ . عاشق ترین کبوتر در بابِل ، منم
. اکنون بل شَصَر ، فرمان پدرش را اجرا میکند
! ای خدای خدایان ، ای شاه شاهان ، ای خورشید سوزان میان روز . این جانوران منو بعنوان همسر نمیخرند . من افسرده شدم
، این نشان ، به تو این آزادی را میبخشد که ، ازدواج بکنی یا نکنی . میتوانی وقف الهه عشق شوی یا بدینگونه گزینش گردی
، سراینده سروده های حماسی در تلاش است تا کافران را به پرستش مجدد . بِل ، بازگرداند
، عطرهارو بذار کنار ، لباس های زنانه رو بذار کنار . مرد زن نما . من نباید عاشق کسی بشم بغیر از یک سرباز
، دختر کوهستان عاشقانه پیمان می بندد . که تا ابد به بل شَصَر وفادار بماند
، در معبد عشق . باکره های مقدس آتش زندگی برپامیدارند
، او قول میدهد که در سرزمینی دیگر . شهری به زیبایی تصورش ، برای وی بسازد
، راز اندام خوشبوی تو . فراتر از زندگیست
، بل شَصَر ، پادشاه بسیار جوان بابِل و شاهزاده دلداده اش . آشکارترین و نایابترین مرواریدش . عزیزترین شخص در رقص دختران
، آن کوچولوی دوست داشتنی ، مجبور شد در محیط جدید ، برخلاف میلش تحت نظارت جرکینز باشد . همان عشق و خیال قدیمی
. گل شمعدانی امیدواری
، دیگه میتونم مثل اون راه برم . شاید هم همه مثل من راه برن
، در همان همسایگی . باز هم یک بی یار
. هفت تیر کش محله های فاسد
، اکنون آن پسر از شرورهای خیابانی . و عضوی از باند هفت تیرکشان شده
. دخترک در خیابان تقلید راه رفتن می کند
، در مقابل دکه روزنامه فروشی . آغاز عملکرد واقعیش با یک نابینا . نخستین دیدار آنان
. با اولین گام به نتیجه میرسد
. ببین بچه ، تو باید بشی جوجۀ من
! طلب بخشش کن
، ناتوانی در پذیرش شرایط زندگی جدید . مرگ پدر کوچولوی دوست داشتنی را بهمراه دارد
... خارج از جنبش بی پایان گهواره . آرامبخش ، خارج از ناصریه
. ازدواجی در قانای جلیلیه ، صورت گرفت
. نخستین پیشکش برای عروس
. مانند دوکبوتر باهم باشید
. مردان تحقیر شده و مطرود
. مریمِ مادر
. کنجکاوان همیشگی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شادمانی و خوشگذاری های بسیاری . در میان مردم پدید آمد
. عروس و داماد بیچاره ، بسیار تحقیر میشوند . شراب به پایان میرسد
. نخستین معجزه . تبدیل آب به شراب ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، باور بر آن بود که شراب پیشکشیست از سوی خدا . نوشیدن آن از رسوم آئینی یهودیان است
، اکنون برای یک لحظه عشق کوچک خداوند . کار خود را با قدرت انجام میدهد . و روز دیگر همچون امروز
، خانواده ی براون آیز در جهالتی که همچون تار ، آنهارا در بر گرفته . شادمانی میکنند
. عشق سکوت مرموزی است
. هوس ، مزدور را گستاخ کرده
. به هنگامه ی تابستانی دلپذیر گذشت روزگار جوانی ، باعث میگردد کوچولوی دوست داشتنی . زخمهای خویش را به فراموشی بسپارد
. " پایان روز در جزیره " کانی
برای شب بخیر کاری ندارم من معمولا" میرم داخل به دیدن دخترها
. کمکم کن تا بتونم حسابی رُک باشم
قبلا" بهت گفته بودم که من هم به خانم و هم به پدرم قول دادم که . پای هیچ مردی به این اتاق باز نشه
برای همین ، دیگه حاضر نیستم ببینمت
داشتم فکر میکردم که حالاکه قراره باهم ازدواج کنیم ، پس میتونم بیام تو
برای شب بخیر منو ببوس . تا موضوع حل بشه
، به جهت اینکه مداخله جویان متوجه شوند .پول هنگفتی توسط جنکینز فراهم شد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، اکنون ، در انجمن خیریه ، ارتقا دهندگان زندگی . بیشترین تأثیر قدرت را دارند
. همینطور تعصب ریاکارانه نسبت به نسلی دیگر
: فریسی ها میگویند ، انسانی را مشاهده کن ، پُرخور و میگسار . یار میکده ها و بزهکاران
. زنی به بدکارگی روی می آورد
، در اینمورد ، موسی به ما فرمان داده . که باید سنگسار انجام شود ولی تو چی چیزی برای گفتن داری ؟
، در میان شما ، کسی که گناهی نکرده . نخستین سنگ را او بسویش پرت کند
من نیز تو را محکوم میکنم . برو و بیش از این گناهی نکن
اکنون چگونه ما این نمونه مسیحیت را در داستان خود ، دریابیم ؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . به گزارش کمیته هفده ، آنان شهر را پاکسازی کردند
... آرامشی است در
... بدونه رقص بیشتر
. وقتی شروع کردیم ، خودت با ما بودی
، زنان که بازداشت نشدند . انتخاب دوم خود را از اصلاحات عملی ساختند
: اما آنان اینگونه نتایج را گزارش نمی دهند
. هر کسی دستگاه عرق گیری خودش . بجای آبجو و شراب ملایم
پسرک بشدت احساسات کوچولوی دوست داشتنی را بعنوان . باور انسانی تحریک کرد . خودش را در قلب وی جا کرده بود
، پسرک به رئیس گفت که او دیگر نیازی به اسلحه ندارد . از روش های قدیمی استفاده می کند
برای عبرت دیگر افرار گروه هفت تیرکش به کمک افراد بالا دست خود .و دسیسه های آشنای قدیمی ، کار را به انجام میرساند
. حال و هوای نظمیه
، کالاهای گمشده به پسرک نسبت داده شد . و با سابقه بدی که داشت مدتی در دستان قانون اسیر میگردد
کو چولوی دوست داشتنی . تنها در آشیانه ی قلب شکسته
در همان زمان در خانه جنکینز ارتقا دهندگان زندگی موفقیت خود را در راستای اصلاح جهان جشن میگیرند . که سرشار از اشتباه میباشد
، دربابِل . اسقف اعظم بِل ، بیعت عمومی برپا میدارد
پیشگویی های گمراهی روح و سقوط بابِل روحانی بابِل را نسبت به پرستش ایشتار . سخت آشفته کرده است
. پدر بل شَصَر روز سختی پیش رو دارد " وی یکی از سنگ های ستون معبد " نارام سین . که 3200 سال پیش ساخته شده را ، بیرون می آورد
در همین حال یادآور میشود که کوروش ، دشمن پارسی نیرومند بابِل . به شهر نزدیک میگردد
ای کبوتر ایشتار وقتی بر کوروش چیره گشتیم . شهر تورا خواهیم ساخت
. اردوگاه ایرانیان کوروشِ جهانگشا ، با اتحاد پنهانی با روحانی بِل . خود را برای مبارزه ای بزرگ با بابِل ، آماده میسازد . در مکانی میان رود فرات و مسیر منتهی به مصر
. روحانی خائن به بِل . خیالش از جانب کوروش آسوده است
، کوروش در خیمه اش . در پیشگاه تصویر خورشید مقدس
. آئین کوروش . اَعمال مادها و ایرانیان . لازم بود هر مردی ، هر روز عرق بریزد
. ساکنان کشور اتیوپی
. بربرها
. خارج از جنبش بی پایان گهواره . انگشتان کودک ، امیدوارانه بالا می آید
، همسر کوچک اکنون مادری شده است که . برای بازگشت پدر برنامه ریزی می کند
، ادعای بی اساس ارتقا دهندگان به اجتماعاتِ منظم فرزندان بود . که آنان نیز اکنون بسوی مادران بی توجه خود رفته اند
، یک سرماخوردگی ، مادر کوچک را بسوی درمان قدیمی میکشاند ، که با اینکه این روش ممنوع شده ولی همچنان بطور پنهانی . توسط بسیاری از پزشکان تجویز میشود
، رسیدگی ارتقاء دهندگان "کودک ، تسخیر شیطان ، پدر جنایتکار"
! ویسکی
. نگراانی ما اینه که تو مادر شایسته ای نباشی
. گزارش موضوع
، با وجود مخالفت برخی اعضاء . آنان تصمیم گرفتند که کودک را از مادر بگیرند
. همسایه-ی خوب با یک لیوان آبجو
! دیدین ؟ یه مرد اومده بود ملاقات
. ما حکم داریم که بچه رو ببریم
رنج بچه های کوچک
. امیدی به مراقبت از کودک . شاید حق با آنان بود و کودک از آن پس خوشبخت میشود
. البته مادران استخدام شده ، کوتاهی نمیکنند
. یک اتلاف وقت جدید ... تماشای خوشبختی دیگران
. بازتاب بیادماندنی تعصب ، در یک روز تلخ جدید
، بازتاب رفتار وحشتزده-ی رهبر پروتستان ها . در سراسر فرانسه ، به گوش کاترین میرسد
، ابلیس پیر ، با بکارگیری شایعه ، افکار کاتولیک ها را برعلیه پروتستان ها . شعله ور میسازد
، آقایان ، یادتون باشه که میشلِید در نایمِس هست ، جاییکه صدها نفر از، ازدین برگشتگان ، در دستان . رهبران پروتستانه
. و همچنین زندگی ما شدیدا" بسته به نابودی آنان است ... چشم در برابر چشم ، دندان در برابر دندان
، کوروش بسوی بابل روانه میگردد در دستش شمشیری از جنگ ، نیرومندترین سلاح . در شعله های تعصب
بل شَصَر ، از مسئولیت دفاع از شهر ، شانه خالی میکند
، سرورم بمانند مرواریدی سفید ، من اشکهایم را در صندوقچه از نقره نگه میدارم . تا شما برگردید ! من شست خود را گاز میگیرم ! کمر خود را میشکنم . اگر شما برنگردید ، به پیشگاه مرگ میروم
، وقتی شاهزاده-ی دلداده نیایش میکرد . دختر کوهستان بخاطر بل شَصَر خود ، به جنگ میرود
. دروازه های بابل ، بر روی دشمن بسته میشود
. صدای طبل و دُهُل جنگ
، من ، بل شَصَر ، دشمنِ بابل را ، بر روی دیوارهای شهر . به مبارزه می طلبم
. محاصره-ی گسترده-ی برجهای پوشیده از گاز
. درون دیوارهای شهر
. ابزارهای جنگ های باستانی ، قلاب سنگ ، دِژ کوب . کمان های فولادی قدرتمند ، روغن مذاب
، عبادت کنندگان و در پرستشگاه . و سوزاندن چوب کُندُر
. خوراک یا حیوانی که در پرستشگاه سوزانده شود
، ایشتار ، ای عاشق ، گرچه گناهان ما بسیار است ، ولی مارا ببخش
. شهر از همه سو ، مورد حمله واقع شد
. کوروش ، آغازگر جنگ
: کوروش ، نیایشگر پیر جهان ، تکرار میکند ..... بکشید ، بکشید ، بکشید ، و بعنوان خداوند ، سربلند باش . دنیای بی پایان ، آمین
! به ما کمک کن ، ایشتار
! آه ای خدا ، بخاطر ما بجنگ ، ما را نجات ده
، شاهزاده-ی دلداده که از دور تماشاگر جنگ است . از کشتار جنگ ، به جنون رسیده
. اَلوارهای بزرگ ، در برابر برج ها
. در هنگام شب
! بخاطرش بجنگ ایشتار ، بخاطرش بجنگ
، همکاری زنان
. دوباره صبح ، و جنگهای تازه
، بل شَصَر ، مردی بسیار شجاع . و هراس انگیز برای سپاه دشمن
، ابزارهای جدید آتشزا . به قصد ویرانی برج های کوروش
. ارتش کوروش توسط ، بل شَصَر رانده شد
. رجزخوانی بابلی ها
. بل شَصَر باشکوه من
تــعــصـــب بخش دوم
، دراین بخش پابانی رویدادهای به تصویر کشیده شده . در بابل بر پایه کاوشهای اخیر دوره . نابونیدوس و کوروش میباشد . که خیانت کاهن بل نسبت به شهر بابل . را آشکار میسازد
، این دوران بزرگترین خیانت طول تاریخ را نشان میدهد ، و زبانهای نوشته شده جهانی ( خط میخی ) برای ، آنکه توسط فرهنگ بی ارزش آن سالها . ناشناخته بماند نابود شد
، در داستان امروزی ما هفت تیرکش ، برای اینکه مادر را به کودکش برساند . با چهره ای جدید ظاهر میشود
. حسادت
. پسرک به سوی دختر دوست داشتنی بازگشت
، مهمانی بل شَصَر . شور و شادی در محوطه کاخ . برای پیزوی بابل
، بل شَصَر در بابل یکی از بزرگترین تالارهای برگذاری . در دوران باستان را داشت
. لحظه طلایی برای بل شَصَر و شاهزاده-ی عاشق
، تمام ستایشها تقدیم به تو، ای ایشتار . برای پیروزی
. دروازه سرسرای بنکت . دختر کوهستان سرخوش بخاطر شکوه قهرمانش
، کاهن اعظم به شهری می نگرد که . در پی خیانت به کوروش است
، آنان اکنون از ایشتار سپاسگزارند بغیر از خدای بل . فردا کوروش ، خدمتگذار تو ، از تو انتقام خواهد گرفت
، سراینده-ی ترانه ها ، غافل از قصد شوم کاهن بزرگ ، ارابه ها را برای سفر وی بسوی کوروش . در پشت دروازه-ی بزرگ ، آماده میسازد
. یک مسکن و خوراکی ساده تر . روزگارش در بابل
. از روی سنگ نوشته ی ایجیبی، بابلی ها ، برجسته ترین ها بودند . طبق رسم بابلی ها ، این مهمانی ها روزها دوام داشت
. شراب خنک شده با برف کوهستان
. سر بازان ، بربرها ، و اردوی پیروان
. سراینده سرودها ، ترتیب برنامه سفر را میدهد
، دختر کوهستان که تنها به قهرمانش ، بل شَصَر فکر میکند ... به دنبال پسر عاشق میرود ، تا اینکه
، به مانند همیشه از زمان آغاز دیدار بین مرد و زن . مردان از هرچه که میدانند ، به گزاف میگویند
، نمیدونم چرا نمیریم ، ولی اگر من زود برنگشتم . تو میتونی برای دیدن من از ، اسم رمز استفاده کنی
. کاهنان ، با توطئه سرسرای بنکت را ترک میکنند
، کاترین و پادشاه ، امضاءِ دستوری که برای . کشتار واقعه بارتولومیو صادر میکنند را . از دید حضار پنهان مینمایند
، من مخالفم که هر عاملی باعث نابودی مِلَتَم شود
، نظر پادشاه پس از جلسه طولانی . ما یا باید نابود کنیم ، یا باید نابود بشیم
، به اراده شما همشون کشته میشن . نذارید کسی با فرارش باعث سرزنش من بشه
، پراسپر و براون آیز نامزد شدند . فردا صبح با ازدواج رسمی در کلیسای بارتولومیو
. شمع ها و چراغها خاموش
. پراسپر ، با اتفاقات بدشگون ، سرگردان شد
. شب بارتولومیو . نشانه گذاری پروتستان ها با گچ
. پراسپر ، اطراف شهر ، سکنا گزید
. در پرستشگاه عشق . رقص مقدس به یاد رستاخیز ، تموز
، دلداده . یک رز سفید از سوی دلداده
، دروازه ها توسط نگهبانان باز شد ، کاهن برای مأموریتش که خیانت بود . بسوی اردوگاه کوروش براه افتاد
... با علاقه به شاهزاده اش . کمی معاشقه
، او با استفاده از اسم رمز بخاطر بدگمانی به کاهن ، بدنبال آنان رفت
، هفت تیرکش محله بدنام به دنبال فرصتی . برای دیدار همسر کوچک بود
، برو تو تا آدرس بچه رو بهت بدم
. تو منو میشناسی من میتونم بچه رو برات پس بگیرم
. فقط بدون که رییس رفته بالا زنت رو ببینه
. پایان امید به دیدار بچه بخاطر قتل
. عشق شجاعت می آفریند
. بله ، این یکی از اسلحه های من بود . ولی من ازش استفاده نکردم
. وکیل پرونده پسرک
. این تصادفی اونجا بود ، مگه میشه دارش زد
، حکم ... گناهکار . قضاوت جهانی ، چشم مقابل چشم ، دندان مقابل دندان ، قتل مقابل قتل
: در بیرون از دادگاه رومیان بعد از حکم قاضی به سلیب بکشینش
. مجازات پسرک
. خواهش میکنم آقای قاضی
. دار از گردن تا مرگ
. یک افسر مهربان برای اجرای حکم احضار میگردد
. مردم همه جا از شما تعریف میکنند
. انگیزه قوی
. کوروش در اردوگاهش در انتظار کاهن است
. دختر کوهستان در راه تعقیب
. یک روز قبل از به دار آویخته شدن پسرک
، این احساس اشتباه که حکم پسرک از روی سوء تفاهم صادرشده ، نقطه امیدی را در دل دختر مهربان ایجاد کرده است . که دیداری با مقامات دولتی داشته باشد
. اگر هر کدوم از ما راه خودمونو بریم . نمیتونیم بگیم روحمون تو کدوم جهنم سرگردانه
. درچادرهای کوروش
. دختر کوهستان از دور شاهد رسیدن کاهن است
. توطئه بزرگ
. آخرین غروب پسرک . مسئول دار آزمایش میکند
. همسر کوچک شخصا" و با ناامیدی به سراغ دولتمردان میرود
. اوه ، خدا ، نذار این اتفاق بیُفته
. صبح بارتولومیو . ناقوس کلیسای جرمین
. آغاز کشتار بارتولومیو
. هوشیاری وحشتناک ، برای براون آیز
. درخواست بی نتیجه-ی کوچولوی دوست داشتنی از قانون
. مرد قانون میرود
! من کشتمش ، کار من بود ، کار من بود
. تلاش در رسیدن به مرد قانون پیش از رسیدن وی به قطار
، بخاطر پاداش صبرش ، دخترک بسوی بل شَصَر می رود تا . او را از خبرهای جدید آگاه سازد
. اجرای آخرین مراسم
. شماره 8 ، بعد از ایستگاه راه آهن ، عجله کن
تعصب ، سوختن و کشتن
. در شهر محکوم شده . مراسم ما فردا اعلام خواهد شد
. این شکوفه فردا جوانه میدهد
. ای عاشق من فردا شهر تو را خواهم ساخت
. کوروش بابل را با خاک یکسان میکند
. مدیچی ، گربه پیر . باعث آزار ملت تو میشه
، در خانه براون آیز . زمان نمایش
. پراسپر ، با شتاب بسوی تنها عشقش می شتابد
، پراسپر ، با وجود داشتن کلمه عبور . با خطر حمله مواجه شد
. آخرین مِیگساری بابل
چشمان قهوه ای
کوروش نیروهایش را با ستوانش گابریاس متحد می کند.
. هشدار دختر کوهستان بخاطر خوشگذرانی با تأخیر روبرو شد
. درخواست جدید
، بل شَصَر در شک بود که ، ارتش کوروش با کمک کاهن . از دروازه ها عبور کردند
. سرانجام بل شَصَر توسط خدمتکارانش مجازات شد
، بل شَصَر تنها دوازده نفر از نگهبانان را یافت که . میتوانستند از قصرش در برابر حمله سربازان کوروش دفاع کنند
. التماسهای بیهوده شاهزاده
، برای نجات بل شَصَر از رسوایی اسارت . وی را به تخت سلطنت خویش بازگرداندند
، در آستانه مرگ . بدرور
، بیایید با پادشاه خود همه باهم . با شرافت بمیریم
، خدای باشکوه ، کوروش جاودان . پادشاه پادشاهان و خدای خدایان
وقتی که کلیسا و زندانی در آتش . کوته فکری گرفتار میگردند
. عشق پاک آرامش جاودانی به دنبال دارد
. بوستانی از شکوفه های گل . به جای دیوارهای زندان
.پایان.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.