All language subtitles for Philosophy.Of.A.Knife.2008.Bluray.080p.DD.2.0.x264-ZAL.translated

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu
Would you like to inspect the original subtitles? These are the user uploaded subtitles that are being translated: 1 00:00:40,917 --> 00:00:46,708 ‫امروز، دهم اوت ۱۹۴۵، باید از واحد ۷۳۱ برم 2 00:00:47,250 --> 00:00:52,083 ‫چندین سال عمرمو به عنوان پرستار آزاد پزشکی، پای این کار گذاشتم 3 00:00:52,667 --> 00:00:55,333 ‫مجبور شدیم یه عقب‌نشینی عجولانه و 4 00:00:55,542 --> 00:00:58,500 ‫تحقیرآمیز کنیم. دستور شکسته شده 5 00:00:59,208 --> 00:01:04,167 ‫چرا همه‌چی اینجوری شد؟ کی جوابگوئه 6 00:01:04,792 --> 00:01:10,417 ‫امپراتور علناً گفته بود که خدا نیست، یه آدم معمولیه 7 00:01:10,917 --> 00:01:16,417 ‫هیروشیما و ناکازاکی کلاً نابود شدن و توکیو هم داغونه 8 00:01:17,000 --> 00:01:22,625 ‫ژاپن تسلیم شد، با اینکه تا تهش آماده جنگ بود 9 00:01:23,208 --> 00:01:26,833 ‫خدایان خشمشونو سر امپراتوری خالی کردن 10 00:01:27,042 --> 00:01:30,583 ‫رویای آسیای شرقی بزرگ برای همیشه پَر کشید 11 00:01:31,250 --> 00:01:32,792 ‫برای همیشه 12 00:01:33,708 --> 00:01:37,167 ‫با این حال یادمه چرا داشتیم اون کارا رو می‌کردیم 13 00:01:37,542 --> 00:01:40,458 ‫همه اون فداکاریا بیهوده بود 14 00:01:46,208 --> 00:01:51,125 ‫اونجا یه راز خیلی بزرگ بود. اگه یه هواپیمای ژاپنی غیرمجاز 15 00:01:51,417 --> 00:01:57,167 ‫یا حتی یه نظامی، از اون منطقه رد می‌شد 16 00:01:57,792 --> 00:02:02,167 ‫خلبانشو بلافاصله برمی‌گردوندن زمین و بدون محاکمه می‌کشتنش 17 00:02:03,125 --> 00:02:06,542 ‫هر هواپیمایی که بالای منطقه واحد ۷۳۱ بود 18 00:02:06,750 --> 00:02:10,542 ‫مهم نبود از کجا اومده یا ماموریتش چی بود، باید سرنگون می‌شد و خدمه‌ش از بین می‌رفتن 19 00:02:10,750 --> 00:02:13,666 ‫در طول جنگ، چند تا هواپیمای آمریکایی که 20 00:02:13,667 --> 00:02:16,333 ‫داشتن برای شوروی آذوقه می‌بردن، تو اون منطقه غیبشون می‌زد 21 00:02:22,125 --> 00:02:28,833 ‫حداقل، تو مدارکی که من فرصت دیدنشونو داشتم، این اتفاقا افتاده بود 22 00:13:18,542 --> 00:13:21,958 ‫اینجا خاباروفسکه، بالای ۱۰۰ ساله که هیچ تغییری نکرده 23 00:13:22,208 --> 00:13:26,042 ‫یه شهر برای پناه‌جوها و تبعیدیاست که تو آخرین مرز 24 00:13:26,250 --> 00:13:27,833 ‫تو شرق دور امپراتوری روسیه قرار گرفته 25 00:13:28,125 --> 00:13:31,417 ‫این خط مرزی دورافتاده نزدیک قلب آسیا جاییه که مسیرها 26 00:13:31,625 --> 00:13:34,333 ‫از ژاپن، کره، چین و منچوری به هم می‌رسن 27 00:13:35,208 --> 00:13:37,750 ‫روسیه ارتش منچوریای روسیشو اینجا مستقر کرده بود 28 00:13:37,958 --> 00:13:40,375 ‫با ارتش ژاپن درگیریای خشنی داشت 29 00:13:40,583 --> 00:13:42,708 ‫سر کنترل شرق دور 30 00:13:42,917 --> 00:13:45,375 ‫جنگ روسیه و ژاپن، که ژاپن شروعش کرده بود 31 00:13:45,583 --> 00:13:48,249 ‫با حمایت آمریکا و انگلیس، شروع شد 32 00:13:48,250 --> 00:13:51,833 ‫ناوگان امپراتور، کشتی‌های جنگی روسیه رو تو دریا نابود کرد 33 00:13:52,042 --> 00:13:56,083 ‫و تو خشکی هم ارتش روسیه تو نبرد موکدن از ژاپن شکست خورد 34 00:13:56,625 --> 00:14:00,375 ‫روسیه تو اون جنگ حدود ۲۷۰ هزار نفر آدم از دست داد 35 00:14:00,583 --> 00:14:04,250 ‫پیروزی تو این اولین جنگ بزرگ قرن ۲۰ مال ژاپن بود 36 00:14:04,458 --> 00:14:07,292 ‫با اینکه دو طرف تقریباً به یه اندازه تلفات داشتن 37 00:14:18,792 --> 00:14:21,417 ‫یه نفر تونست از اشتباها و ضعف‌های 38 00:14:21,875 --> 00:14:23,707 ‫حکومت پادشاهی روسیه به نفع خودش استفاده کنه 39 00:14:23,708 --> 00:14:28,457 ‫نبوغ شیطانیش باعث شد از توده تاریک و بی‌فکر جامعه بالا بیاد 40 00:14:28,458 --> 00:14:31,750 ‫و نظام امپراتوری رو نابود کنه تا سیستم خودشو بسازه 41 00:14:32,667 --> 00:14:36,417 ‫انقلابی که بلشویک‌ها تو ذهنشون داشتن، اتفاق افتاد 42 00:14:40,583 --> 00:14:43,333 ‫این یه ساختمون تو مرکز خاباروفسکه 43 00:14:43,542 --> 00:14:45,375 ‫خونه افسرای ارتش روسیه 44 00:14:45,667 --> 00:14:49,500 ‫واسه داستانمون مهمه و تو این فیلم دوباره نشون داده می‌شه 45 00:14:50,750 --> 00:14:54,333 ‫پلاک یادبودش به خواننده‌ها میگه که این همون ساختمونه که 46 00:14:54,542 --> 00:14:58,333 ‫۲۵ دسامبر ۱۹۱۷، کل منطقه شرق دور 47 00:14:58,542 --> 00:15:00,750 ‫تحت حکومت شوروی اعلام شد 48 00:15:00,958 --> 00:15:03,458 ‫اما ژاپن نمی‌تونست قرمزها رو تحمل کنه 49 00:15:03,667 --> 00:15:05,666 ‫که می‌خواستن ویروس کمونیسم رو 50 00:15:05,667 --> 00:15:07,875 ‫تو دنیا پخش کنن، به عنوان نزدیک‌ترین همسایه‌شون 51 00:15:08,083 --> 00:15:12,417 ‫ارتش ژاپن ۵ آوریل ۱۹۱۸ به ولادی‌وستوک رسید 52 00:15:12,625 --> 00:15:16,875 ‫با حمایت آمریکا، بریتانیای کبیر و افسرای ارتش تزار سابق 53 00:15:17,083 --> 00:15:21,083 ‫شهرهای اصلی شرق شوروی به سرعت اشغال شدن 54 00:15:21,292 --> 00:15:25,667 ‫به زودی نیروهای بریتانیایی، آمریکایی، ایتالیایی و فرانسوی هم به مهاجمان پیوستن 55 00:15:25,875 --> 00:15:30,958 ‫ارتش ۷۵ هزار نفری ژاپن شروع کرد به آزاد کردن شرق دور 56 00:15:31,167 --> 00:15:35,125 ‫از بیماری کمونیسم با اعدام خیلی از طرفدارای ایدئولوژی سرخ 57 00:15:35,333 --> 00:15:37,250 ‫خیلی با دقت عمل می‌کردن 58 00:15:37,542 --> 00:15:43,292 ‫با این حال، اوایل ۱۹۲۰ آمریکا، بریتانیای کبیر و فرانسه از شوروی عقب‌نشینی کردن 59 00:15:43,500 --> 00:15:46,125 ‫و ژاپنی‌ها، که یهو خودشونو تنها دیدن 60 00:15:46,333 --> 00:15:50,167 ‫دو سال دیگه تلاش کردن تا بر تعصبات کمونیستی غلبه کنن 61 00:15:50,375 --> 00:15:51,583 ‫تلاششون شکست خورد 62 00:15:55,625 --> 00:15:59,750 ‫من تو هاربین به دنیا اومدم، یا بهتر بگم تو حومه شهر 63 00:16:05,125 --> 00:16:10,083 ‫جایی که قایقای بخار تعمیر می‌شدن 64 00:16:11,250 --> 00:16:17,292 ‫من تو یه مدرسه حومه شهر بودم 65 00:16:17,500 --> 00:16:22,333 ‫تا اینکه رفتم تو شهر 66 00:16:26,500 --> 00:16:34,083 ‫تو سال پنجم تحصیلم 67 00:16:35,500 --> 00:16:41,208 ‫کلاس هفتم رو تموم کردم 68 00:16:42,750 --> 00:16:50,708 ‫و رفتم به «دبیرستان میانی چهارم» 69 00:16:51,958 --> 00:16:57,000 ‫همونطور که ژاپنی‌ها صداش می‌کردن 70 00:16:57,958 --> 00:17:02,167 ‫اوایل دهه ۱۹۳۰، خصومت آشکار بین چینی‌ها و ژاپنی‌ها 71 00:17:02,375 --> 00:17:06,583 ‫باعث می‌شد درگیریای مسلحانه هر لحظه و با کمترین بهانه شروع شه 72 00:17:07,125 --> 00:17:09,500 ‫یه نمونه از این اتفاق بعد از یه انفجار افتاد 73 00:17:09,708 --> 00:17:11,542 ‫تو خط راه‌آهن منچوری جنوبی 74 00:17:11,750 --> 00:17:14,958 ‫شب ۱۸ سپتامبر ۱۹۳۱ 75 00:17:15,167 --> 00:17:18,042 ‫ارتش کوانتون بلافاصله حمله رو شروع کرد 76 00:17:18,250 --> 00:17:20,958 ‫و شهرای چینی رو یکی‌یکی گرفت 77 00:17:49,292 --> 00:17:56,708 ‫من ۸ سالم بود وقتی ژاپنی‌ها سال ۱۹۳۱ اومدن هاربین 78 00:18:05,167 --> 00:18:10,750 ‫تنها چیزی که یادمه اینه که یه سرباز ژاپنی به من شیرینی داد 79 00:18:11,333 --> 00:18:13,250 ‫اونو یادمه 80 00:18:19,292 --> 00:18:21,917 ‫بعدش چی تغییر کرد 81 00:18:22,375 --> 00:18:25,875 ‫همه جنگجوهای چینی فرار کردن 82 00:18:26,333 --> 00:18:30,875 ‫فقط دو لشکر ژاپنی لازم بود تا منچوری رو بگیرن 83 00:18:31,083 --> 00:18:34,750 ‫چینی‌ها میلیون‌ها سرباز داشتن 84 00:18:35,500 --> 00:18:38,875 ‫که همه‌شون فوراً سلاحاشونو انداختن 85 00:18:39,083 --> 00:18:42,542 ‫لباس نظامی‌هاشونو عوض کردن و غیب شدن 86 00:18:43,458 --> 00:18:51,208 ‫بعدش ژاپنی‌ها همه‌چیزو مرتب کردن، حداقل تو هاربین 87 00:18:52,792 --> 00:18:58,000 ‫همه جرم و جنایتای خیابونی قطع شد 88 00:18:58,208 --> 00:19:02,542 ‫تو این کار خیلی وارد بودن 89 00:19:13,708 --> 00:19:18,625 ‫اونا سریع همه اراذل و اوباش رو جمع کردن 90 00:19:18,917 --> 00:19:24,333 ‫و فرستادنشون تا خطوط دفاعی رو تقویت کنن 91 00:19:24,792 --> 00:19:30,417 ‫هیچ‌کس زنده برنگشت 92 00:19:31,417 --> 00:19:36,792 ‫این چیزا تو منچوری اتفاق می‌افتاد 93 00:19:37,000 --> 00:19:39,832 ‫وقتی کارای استحکامات تموم شد، اونا رو 94 00:19:39,833 --> 00:19:42,625 ‫همینجوری تیربارون کردن تا خبر پخش نشه 95 00:19:43,292 --> 00:19:47,958 ‫ژاپنی‌ها مدت‌ها بود با سوزوندن مرده‌ها آشنا بودن 96 00:19:49,208 --> 00:19:51,833 ‫جسدها سوزونده می‌شدن و تموم 97 00:19:52,083 --> 00:19:56,083 ‫ما با یه همچین گروهی از زندانیای چینی برخوردیم 98 00:19:56,333 --> 00:19:59,750 ‫حدود ۱۹۴۳ یا ۴۴، تاریخ دقیقش یادم نیست 99 00:20:00,208 --> 00:20:04,208 ‫ما رو فرستادن برای «کارای قربانی» 100 00:20:04,833 --> 00:20:09,792 ‫قرار بود یه جاده کوهستانی به رود آمور بسازیم 101 00:20:14,292 --> 00:20:17,042 ‫و ما دو سه بار می‌زدیم بیرون 102 00:20:17,417 --> 00:20:21,041 ‫تا یه نگاهی به اون‌ور رودخونه، سمت شوروی بندازیم 103 00:20:21,042 --> 00:20:24,458 ‫بغلمون چینی‌ها 104 00:20:24,667 --> 00:20:28,792 ‫داشتن روی یه ساختمون دیگه کار می‌کردن 105 00:20:30,958 --> 00:20:35,833 ‫خب معلومه دیگه، بعد از ساخت و ساز، دیگه جایی نموندن 106 00:20:44,875 --> 00:20:49,042 ‫بعد از اینکه راهنمایی رو تموم کردم، تو دانشکده مکانیک برق درس خوندم 107 00:20:49,625 --> 00:20:53,541 ‫تو دانشگاه منچوری شمالی. دو تا دانشکده 108 00:20:53,542 --> 00:20:57,083 ‫اونجا بود، اون یکی اقتصاد بود 109 00:20:58,083 --> 00:21:02,166 ‫نصف سال رو اونجا درس خوندم 110 00:21:02,167 --> 00:21:06,000 ‫بورس شدم و یه سال دیگه هم خوندم 111 00:21:07,167 --> 00:21:15,083 ‫همون موقع که کارم تموم شد، چشمم خورد به یه آگهی که می‌گفت 112 00:21:21,333 --> 00:21:29,292 ‫«دانشجوی روس برای ثبت‌نام تو دانشگاه پزشکی نیاز داریم» 113 00:21:30,375 --> 00:21:36,625 ‫خودتم که می‌دونی، دکتر باشی خارج، زندگی مشتی داری 114 00:21:36,917 --> 00:21:43,375 ‫اگه مهندس می‌شدم 115 00:21:44,208 --> 00:21:49,792 ‫واسه استخدام تضمینی نبود 116 00:21:50,333 --> 00:21:54,833 ‫اما واسه دکتر همچین مشکلی نبود 117 00:22:00,583 --> 00:22:05,917 ‫طبیعیه که همه ریختن اونجا 118 00:22:06,542 --> 00:22:14,500 ‫کلی کاندیدا بود 119 00:22:19,750 --> 00:22:25,667 ‫اما فقط چهار نفرشون تونستن 120 00:22:27,167 --> 00:22:31,125 ‫منم جزوشون بودم 121 00:22:31,917 --> 00:22:37,250 ‫۱۹۳۸: ژاپن که با ایدئولوژی شوروی حال نمی‌کرد 122 00:22:37,458 --> 00:22:40,167 ‫و نمی‌خواست کمونیسم رو تو خاور دور تحمل کنه 123 00:22:40,375 --> 00:22:43,375 ‫دو تا نقطه نزدیک مرزهای چین و کره رو تصرف کرد 124 00:22:43,667 --> 00:22:46,083 ‫این شروع جنگی بود که 125 00:22:46,292 --> 00:22:48,708 ‫به جنگ دریاچه خاسان معروف شد 126 00:22:48,917 --> 00:22:51,292 ‫نهم آگوست همون سال 127 00:22:51,500 --> 00:22:53,917 ‫لشکر تانک‌های شوروی ژاپنی‌ها رو مجبور به عقب‌نشینی کردن 128 00:22:54,125 --> 00:22:57,583 ‫تا یازدهم آگوست همه درگیری‌های نظامی تموم شده بود 129 00:22:57,792 --> 00:23:00,292 ‫ژاپن اولین شکست غیرمنتظره‌شو خورد 130 00:23:25,042 --> 00:23:27,625 ‫ولی همون سال بعدش ژاپنی‌ها 131 00:23:27,833 --> 00:23:30,875 ‫اومدن تو خاک جمهوری مغولستان، نزدیک رودخانه خالخین-گل 132 00:23:31,083 --> 00:23:35,083 ‫ارتش‌های شوروی و مغولستان با هم وارد درگیری بزرگ 133 00:23:35,292 --> 00:23:39,417 ‫با ژاپن شدن که از دوم جولای تا پانزدهم سپتامبر طول کشید 134 00:23:39,917 --> 00:23:42,041 ‫این جنگ یه شکست دیگه رو نصیب ژاپن کرد 135 00:23:42,042 --> 00:23:45,083 ‫و ۶۱ هزار نفر کشته یا زخمی شدن 136 00:23:45,458 --> 00:23:48,625 ‫امپراتوری بزرگ فهمید که کم میاره تو جنگ 137 00:23:48,833 --> 00:23:51,833 ‫با نیروهای گنده‌تر روسیه بلشویکی 138 00:23:58,250 --> 00:24:00,374 ‫با اینکه ژاپن هنوز با آمریکا رفیق بود 139 00:24:00,375 --> 00:24:02,792 ‫ولی کم‌کم داشت بینشون فاصله می‌افتاد 140 00:24:03,333 --> 00:24:06,875 ‫امپراتوری بزرگ ژاپن نمی‌خواست یه شکست تلخ دیگه بخوره 141 00:24:07,083 --> 00:24:10,417 ‫و با عزم راسخ، نیروی نظامیشو تقویت می‌کرد 142 00:24:57,792 --> 00:25:01,792 ‫ژاپن همش نگران این بود که از اوایل دهه ۳۰ 143 00:25:02,042 --> 00:25:05,542 ‫آلمان و شوروی که با هم متحد بودن 144 00:25:05,750 --> 00:25:08,870 ‫بی‌وقفه روی خطرناک‌ترین نوع سلاح تحقیق می‌کردن 145 00:25:09,042 --> 00:25:11,583 ‫شیمیایی و بیولوژیکی 146 00:25:34,375 --> 00:25:37,125 ‫اتحاد جماهیر شوروی یواشکی از دهه ۱۹۲۰ 147 00:25:37,333 --> 00:25:39,667 ‫ویروس‌های کشنده رو پرورش می‌داد 148 00:25:39,875 --> 00:25:43,750 ‫اینا رو روی خلافکارا، مخالفین و آدمای دارای بیماری روانی امتحان می‌کردن 149 00:25:43,958 --> 00:25:46,667 ‫که همیشه تو شوروی زیاد بودن 150 00:25:47,042 --> 00:25:49,375 ‫آلمان هم مخفیانه آدمای دارای ناتوانی 151 00:25:49,583 --> 00:25:51,583 ‫جسمی و روانی رو با گاز سمی می‌کشت 152 00:25:51,792 --> 00:25:54,708 ‫بیمارای خیلی از بیمارستان‌های روانی تو آلمان 153 00:25:54,917 --> 00:25:57,458 ‫قربانی آزمایشای مرگبار با سلاح‌های شیمیایی شدن 154 00:25:57,667 --> 00:26:00,666 ‫شوروی سعی می‌کرد با انجام کلی آزمایش جراحی 155 00:26:00,667 --> 00:26:02,875 ‫و بیولوژیکی روی بدن انسان، به هدف مارکسیستی-لنینیستی 156 00:26:03,083 --> 00:26:07,042 ‫دنیای ایده‌آل آینده برسه 157 00:26:07,583 --> 00:26:10,083 ‫نظامی‌های کمونیست پیوند اعضا 158 00:26:10,292 --> 00:26:12,583 ‫و آزمایش روی مغز و خون انسان انجام می‌دادن 159 00:28:07,833 --> 00:28:10,417 ‫با اینکه این تحقیقات خیلی سری بودن 160 00:28:10,625 --> 00:28:12,333 ‫نتونستن توجه ژاپن رو جلب نکنن 161 00:28:12,542 --> 00:28:15,167 ‫اوایل دهه ۱۹۳۰، شیرو ایشی 162 00:28:15,500 --> 00:28:17,667 ‫یه سرهنگ و متخصص باکتری‌شناسی ژاپنی 163 00:28:17,875 --> 00:28:19,333 ‫نتایج سفرشو از طریق بهترین آزمایشگاه‌های باکتری‌شناسی روسیه 164 00:28:19,542 --> 00:28:21,999 ‫ایتالیا، آلمان و فرانسه به بخش نظامی گزارش داد 165 00:28:22,000 --> 00:28:24,833 ‫گفت که تحقیقات برای ساخت سلاح‌های بیولوژیکی 166 00:28:25,333 --> 00:28:28,833 ‫تو اروپا، مخصوصاً تو آلمان، انجام شده 167 00:28:29,042 --> 00:28:31,625 ‫تاکید کرد که اگه ژاپن تحقیقات 168 00:28:31,833 --> 00:28:34,375 ‫اصولی رو تو این زمینه شروع نکنه 169 00:28:34,583 --> 00:28:37,333 ‫ممکنه عقب بمونه 170 00:28:37,542 --> 00:28:39,583 ‫ایشی همچنین اشاره کرد که با توجه به این موضوع 171 00:28:39,792 --> 00:28:42,583 ‫که منابع طبیعی ژاپن خیلی کم بود 172 00:28:42,875 --> 00:28:45,249 ‫به سلاح‌های ارزون ولی قوی نیاز داشت 173 00:28:45,250 --> 00:28:48,583 ‫تا شانس خودشو تو جنگ با کشورهای صنعتی‌شده برابر کنه 174 00:28:48,792 --> 00:28:50,875 ‫حرفاش حسابی تاثیرگذار بود 175 00:28:51,125 --> 00:28:54,416 ‫سال ۱۹۳۲، ساخت پایگاه اصلی ارتش کوانتون 176 00:28:54,417 --> 00:28:56,458 ‫برای پخش آب و اقدامات پیشگیرانه 177 00:28:56,958 --> 00:28:58,957 ‫نزدیک روستای پینفان 178 00:28:58,958 --> 00:29:03,375 ‫جنوب شرقی هاربین، که الان یه شهر تو کشور منجوری‌گو هست، شروع شد 179 00:29:03,583 --> 00:29:08,708 ‫این در واقع یه پایگاه نظامی سری بود که الان به یگان ۷۳۱ معروفه 180 00:29:24,083 --> 00:29:26,625 ‫بهش می‌گفتن «کامو بوتای» 181 00:29:27,292 --> 00:29:29,625 ‫«دسته غاز وحشی» 182 00:31:19,625 --> 00:31:22,500 ‫یه ساختمون مربع شکل بود 183 00:31:23,333 --> 00:31:26,250 ‫که یه زندان دو طبقه داخلش داشت 184 00:31:26,542 --> 00:31:28,042 ‫۴ طبقه داشت 185 00:31:28,417 --> 00:31:33,417 ‫ورودی زندان زیر زمین بود 186 00:31:51,417 --> 00:31:53,458 ‫دور این اردوگاه 187 00:31:55,583 --> 00:31:59,458 ‫یه حصار برقی بود 188 00:32:00,500 --> 00:32:03,792 ‫و منطقه خارجی 189 00:32:04,292 --> 00:32:06,292 ‫دوم 190 00:32:06,750 --> 00:32:11,667 ‫همش تحت نظارت نظامی بود 191 00:32:35,333 --> 00:32:39,958 ‫باید در مورد شهروندان شوروی 192 00:32:40,333 --> 00:32:44,208 ‫و مهاجرایی که بهشون دلسوز بودن، ساکت می‌موندی 193 00:32:44,583 --> 00:32:47,583 ‫وگرنه گیر می‌افتادی 194 00:32:47,833 --> 00:32:52,292 ‫و به‌عنوان ماده آزمایش، می‌بردن همین اردوگاه 195 00:32:52,500 --> 00:32:55,792 ‫خیلی جدی بود 196 00:32:56,042 --> 00:33:01,875 ‫واسه همین باید حواست به زبونت می‌بود 197 00:33:17,667 --> 00:33:19,750 ‫هم چینی‌ها، هم روس‌ها می‌اومدن شهر و یهو ناپدید می‌شدن 198 00:33:20,208 --> 00:33:25,333 ‫می‌تونستی به پلیس گزارش بدی، ولی فایده‌ای نداشت 199 00:33:25,625 --> 00:33:29,833 ‫پلیس خبر نداشت کجان. و اونا رو یواشکی می‌آوردن به 200 00:33:30,250 --> 00:33:35,167 ‫پلیس روحشم خبر نداشت اینا کجان. بعدم یواشکی آوردنشون سمتِ 201 00:33:36,375 --> 00:33:40,042 ‫منطقه واحد و برده شده زیر زمین 202 00:33:40,292 --> 00:33:44,167 ‫یه ساختمون مربعی، با یه زندون دو طبقه توش 203 00:33:45,417 --> 00:33:48,167 ‫چهار طبقه ارتفاع... با یه ورودی زیرزمینی 204 00:33:48,542 --> 00:33:51,000 ‫سلول‌های زندان رو تاکئو مدیریت می‌کرد 205 00:33:51,208 --> 00:33:53,792 ‫که برادر بزرگتر سرلشکر ایشی بود 206 00:33:55,000 --> 00:33:59,042 ‫تقریباً همه زندانی‌ها جوونای حدود ۲۰ ساله بودن 207 00:34:04,292 --> 00:34:08,125 ‫معمولاً زندانیای روسی لباسای ساده می‌پوشیدن 208 00:34:08,375 --> 00:34:12,792 ‫از همون اول معلوم بود که اونا شهروندای عادی‌ان 209 00:34:14,125 --> 00:34:19,125 ‫واقعیت اینه که سال ۱۹۴۴، سه تا زن و یه بچه تو زندان بودن 210 00:34:20,292 --> 00:34:24,375 ‫دو تا از زنا روسی بودن، و سومی چینی 211 00:34:24,917 --> 00:34:28,250 ‫بچه یه دختر روسی ۴ یا ۵ ساله بود 212 00:34:28,958 --> 00:34:32,458 ‫زنا معمولاً به عنوان سوژه برای زنده شکافی استفاده می‌شدن 213 00:34:32,875 --> 00:34:38,250 ‫ولی برای تحقیق رو بیماری‌های جنسی، و مسمومیت با گاز سمی هم 214 00:34:38,958 --> 00:34:41,125 ‫اونا صفای آدم رو اونجا نمی‌فرستادن؛ 215 00:34:41,333 --> 00:34:43,499 ‫زندان فقط یه خورده بیشتر از صد نفر ظرفیت داشت 216 00:34:43,500 --> 00:34:47,667 ‫اگه کسی کارش تموم می‌شد، یعنی مرده بود یا دیگه به درد آزمایش نمی‌خورد 217 00:34:47,917 --> 00:34:52,250 ‫جنازه‌اش رو باید می‌بردن کوره آدم‌سوزی 218 00:34:53,167 --> 00:34:56,875 ‫به طور میانگین، هر دو روز سه نفر برای آزمایشای پزشکی استفاده می‌شدن 219 00:34:57,083 --> 00:35:00,583 ‫تو بعضی آزمایشا، طرف رو از خوردن و نوشیدن منع می‌کردن 220 00:35:00,792 --> 00:35:03,542 ‫جسد زندانی‌ها رو با جریان هوا خشک می‌کردن 221 00:35:03,750 --> 00:35:08,083 ‫با آب جوش می‌سوزوندن، برق‌گرفته می‌کردن، خون حیوونا رو بهشون تزریق می‌کردن 222 00:35:08,375 --> 00:35:11,667 ‫خصوصاً خون اسب، و با آتیش و آب شکنجه می‌شدن 223 00:35:12,208 --> 00:35:14,500 ‫همه این آزمایشا ارزش عملی داشتن 224 00:35:14,708 --> 00:35:18,250 ‫چون کمک می‌کردن اطلاعاتی در مورد واکنشای بدن انسان جمع کنن 225 00:35:18,458 --> 00:35:20,542 ‫و محدودیت‌هاش تو شرایط سخت 226 00:35:20,750 --> 00:35:23,958 ‫جسد اونایی که موقع آزمایشا می‌مردن سوزونده می‌شد 227 00:35:24,167 --> 00:35:28,000 ‫این یه کار رایج بود که تو واحد ۷۳۱ غیرممکن بود ازش دوری کنن 228 00:35:28,208 --> 00:35:31,125 ‫که فقط برای اهداف جنگ آینده وجود داشت 229 00:35:31,833 --> 00:35:36,042 ‫همزمان پرورش باکتریای کشنده بی‌وقفه ادامه داشت 230 00:35:36,417 --> 00:35:41,042 ‫هر ماه تولید می‌کردن: تا ۳۰۰ کیلوگرم باکتری طاعون؛ 231 00:35:41,292 --> 00:35:46,292 ‫تا ۶۰۰ کیلوگرم سیاه‌زخم؛ تا ۹۰۰ کیلوگرم دیسانتری؛ 232 00:35:46,583 --> 00:35:48,583 ‫تا ۱ تن وبا 233 00:37:19,875 --> 00:37:23,625 ‫ژنرال ایشی می‌گفت که، برعکس توپخونه 234 00:37:23,833 --> 00:37:27,417 ‫سلاح بیولوژیک نمی‌تونه آدم رو فوراً بکشه 235 00:37:28,917 --> 00:37:33,875 ‫اینا بمبایی‌ان که منفجر نمی‌شن. بمبایی پر از باکتری 236 00:37:34,292 --> 00:37:39,958 ‫بی‌صدا به آدما و حیوونا حمله می‌کنن، و مرگ آهسته و دردناک میارن 237 00:37:40,917 --> 00:37:43,792 ‫لازم نیست گلوله تولید کرد 238 00:37:44,750 --> 00:37:49,458 ‫می‌تونی چیزای بی‌خطر رو آلوده کنی، لباس و لوازم آرایش 239 00:37:50,083 --> 00:37:54,000 ‫غذا و نوشیدنی، کتری‌ها 240 00:37:55,583 --> 00:37:58,583 ‫باکتری‌ها رو میشه از هواپیما پخش کرد 241 00:38:13,667 --> 00:38:19,292 ‫و، اگه حمله اول گسترده نباشه، باکتری خودش تکثیر میشه 242 00:38:20,292 --> 00:38:22,500 ‫و هدف‌ها رو آلوده می‌کنه 243 00:38:58,875 --> 00:39:02,625 ‫بمبایی که واحد ۷۳۱ ساخته بود اساساً بمبای ترکش‌زا بودن 244 00:39:03,292 --> 00:39:06,958 ‫یه میله فلزی باریک رو به تیکه‌های ۱ سانتی‌متری می‌بریدن 245 00:39:07,167 --> 00:39:09,000 ‫و با باکتری طاعون می‌پوشوندن 246 00:39:09,208 --> 00:39:11,375 ‫به خاطر شکل خمیده‌اش، اون تیکه کوچیک 247 00:39:11,583 --> 00:39:13,666 ‫فلز می‌تونست مقدار زیادی باکتری رو حمل کنه 248 00:39:13,667 --> 00:39:17,083 ‫بمبا رو با این چیزا پر می‌کردن. وقتی بمب منفجر می‌شد 249 00:39:17,292 --> 00:39:20,042 ‫ترکشای آلوده رو همه جا پخش می‌کرد 250 00:39:20,625 --> 00:39:23,625 ‫یه نوع خاص طاعون که ۶۰ برابر خطرناک‌تر بود 251 00:39:23,833 --> 00:39:26,167 ‫از باکتریای عادی، برای این گلوله‌ها استفاده می‌شد 252 00:39:26,833 --> 00:39:30,208 ‫بعد از آزمایشای زیاد روی حشرات، روش پخش کردن 253 00:39:30,417 --> 00:39:33,042 ‫کک‌های زنده آلوده به طاعون توسعه پیدا کرد 254 00:39:33,417 --> 00:39:37,292 ‫کک‌ها رو روی موشای خاصی که تو پایگاه نگه می‌داشتن پرورش می‌دادن 255 00:39:37,958 --> 00:39:40,958 ‫مقدار سلاح شیمیایی و بیولوژیکی تولید شده 256 00:39:41,167 --> 00:39:44,000 ‫نظریی بیشتر از کافی بود تا بشریت رو نابود کنه 257 00:40:48,583 --> 00:40:53,042 ‫یه چیز دیگه هم باید بگم 258 00:40:54,083 --> 00:40:58,917 ‫وقتی اون موشای آلوده رو جمع می‌کردن، در واقع از قبل مرده بودن 259 00:40:59,333 --> 00:41:04,750 ‫لازم بود ککا رو از روشون بردارن 260 00:41:05,417 --> 00:41:13,375 ‫نمی‌تونستی همینجوری با یه موچین بشینی اونجا 261 00:41:14,833 --> 00:41:22,792 ‫واسه همین نور قوی بهشون می‌تابوندن و یه سوراخ 262 00:41:23,500 --> 00:41:28,208 ‫تاریک می‌ذاشتن تا ککا فرار کنن توش 263 00:41:29,125 --> 00:41:34,208 ‫و همه ککا اونجا می‌دویدن، تو تله 264 00:41:34,417 --> 00:41:37,667 ‫بعد تله بسته می‌شد و می‌شد 265 00:41:37,875 --> 00:41:40,583 ‫بعداً به هواپیما وصلش کرد 266 00:41:41,042 --> 00:41:43,917 ‫و تو نقطه لازم آزادشون کرد 267 00:41:46,875 --> 00:41:50,917 ‫اونا همچنین کشف کردن که فقط میشد یه کک رو 268 00:41:51,208 --> 00:41:55,708 ‫از ارتفاع حدود ۲۵۰ متری رها کرد 269 00:41:56,667 --> 00:42:03,292 ‫اگه از ۳۰۰ متر رها می‌شد، له می‌شد 270 00:42:04,083 --> 00:42:09,833 ‫بنابراین وقتی یه عملیات علیه ارتش چین شروع کردن 271 00:42:10,042 --> 00:42:12,500 ‫هواپیما تو تاریکی بالا پرواز می‌کرد، سرعت می‌گرفت 272 00:42:12,708 --> 00:42:15,125 ‫و بعد سریع خودش رو روی منطقه لازم پایین می‌آورد 273 00:42:15,333 --> 00:42:18,208 ‫وقتی برمی‌گشتن به فرودگاهاشون 274 00:42:18,417 --> 00:42:22,292 ‫گروه‌هایی با لباسای محافظ و مواد ضدعفونی‌کننده خاص به استقبالشون می‌اومدن 275 00:42:22,500 --> 00:42:24,708 ‫اگه یه یا دو تا کک مونده بود، اپیدمی 276 00:42:24,917 --> 00:42:26,917 ‫قطعاً تو منطقه هاربین شیوع پیدا می‌کرد 277 00:42:27,125 --> 00:42:29,042 ‫چنین اپیدمیایی وجود نداشت 278 00:42:29,250 --> 00:42:31,917 ‫چون کل عملیات خیلی خوب برنامه‌ریزی شده بود 279 00:42:43,708 --> 00:42:48,417 ‫و اثبات موفقیتشون 280 00:42:48,667 --> 00:42:55,167 ‫یه میکروبیولوژیست چینی منشاء کک‌های آلوده رو زیر سوال برد 281 00:42:56,292 --> 00:43:02,958 ‫چون اپیدمی بین جوندگان وجود نداشت 282 00:43:04,583 --> 00:43:09,833 ‫این روزنامه به واحد ۷۳۱ تحویل داده شد 283 00:43:10,042 --> 00:43:12,042 ‫و ژنرال ایشی اینقدر افتخار کرد 284 00:43:12,250 --> 00:43:17,583 ‫به مقاله که همه افسرا رو جمع کرد و بهشون نشون داد 285 00:43:17,792 --> 00:43:21,875 ‫همونطور که می‌بینید، همه چی خوب پیش رفت 286 00:43:23,958 --> 00:43:27,375 ‫ما اسم زندانی‌ها رو نمی‌دونستیم چون فقط شماره داشتن 287 00:43:27,792 --> 00:43:30,792 ‫به دلایل فوق سری بهشون می‌گفتن 288 00:43:31,250 --> 00:43:33,250 ‫به معنی کنده چوب 289 00:43:33,583 --> 00:43:36,333 ‫بیشترشون دشمنای واقعی امپراتوری بودن 290 00:43:36,750 --> 00:43:40,292 ‫من خودم رو از نفرت نسبت به اونا آزاد می‌دونستم 291 00:43:40,667 --> 00:43:44,458 ‫با این حال، همزمان نمی‌خواستم بهشون رحم شه 292 00:43:45,125 --> 00:43:48,917 ‫رحم بزرگترین مشکل تو این نوع وضعیت‌هاست 293 00:43:49,917 --> 00:43:52,333 ‫فکر کنم زیاد خوب از پسش برنیومدم 294 00:45:15,042 --> 00:45:17,792 ‫از لحظه‌ای که کنده‌ها تو واحد ما زندانی شدن 295 00:45:18,333 --> 00:45:20,708 ‫فرار زنده از اونجا براشون غیرممکن بود 296 00:45:22,125 --> 00:45:25,750 ‫زنای باردار معمولاً جنینشون رو با جراحی درمی‌آوردن 297 00:45:27,750 --> 00:45:30,458 ‫اون موقع تعداد کمی دکتر تجربه کافی داشتن 298 00:45:30,667 --> 00:45:32,708 ‫برای انجام این جور عمل جراحی 299 00:45:33,333 --> 00:45:36,875 ‫و این یه شانس خوب بود براشون که مهارتشون رو بهتر کنن 300 00:45:37,875 --> 00:45:40,333 ‫اگه این عمل کنده رو نمی‌کشت 301 00:45:41,000 --> 00:45:45,417 ‫بعدش هم خوب میشد تا تو آزمایش‌های بعدی ازش استفاده کنن 302 00:45:46,250 --> 00:45:49,333 ‫که بالاخره یکیشون کشنده بود 303 00:52:29,333 --> 00:52:35,708 ‫هرچقدرم که ما واسه بشریت کار کردیم، انسانیت تو وجودمون داره می‌میره 304 00:52:36,542 --> 00:52:40,875 ‫یه روزی هیچی تو روحم نمی‌مونه که بخوام به کسی نشون بدم 305 00:52:42,417 --> 00:52:46,500 ‫می‌ترسم تو چشم‌هاشون نگاه کنم. بالای سرشون رو نگاه می‌کنم 306 00:52:47,125 --> 00:52:51,708 ‫یا به زمین. و بعدش خونشون رو از خودم می‌شورم 307 00:52:53,250 --> 00:52:56,542 ‫اما فقط خونشون نیست. کینه‌شونه 308 00:52:57,375 --> 00:53:00,917 ‫نفرین‌هاشون و حرف‌های آخرشون، همه‌ش اینجاست تو این خون 309 00:53:02,542 --> 00:53:04,583 ‫آه، چقدر منتظر اون لحظه‌ام 310 00:53:04,792 --> 00:53:07,417 ‫که بتونم خودم رو از ناامیدی خودم پاک کنم 311 00:53:08,458 --> 00:53:11,542 ‫برای اون لحظه‌ای که کلاً بی‌روح بشم 312 00:53:11,750 --> 00:53:14,500 ‫و بتونم تو چشم‌هاشون نگاه کنم بدون لرزیدن 313 00:54:57,792 --> 00:55:00,375 ‫آزمایش‌ها روی آدم‌ها همزمان انجام می‌شد 314 00:55:00,583 --> 00:55:02,292 ‫تو آزمایشگاه‌های مختلف این واحد 315 00:55:02,500 --> 00:55:05,249 ‫غیر از آزمایش‌های بیولوژیکی و جراحی 316 00:55:05,250 --> 00:55:07,750 ‫تحقیقات رادیولوژی هم انجام می‌شد 317 00:55:08,083 --> 00:55:11,000 ‫در حالی که تو آلمان مردم رو با اشعه عقیم می‌کردن 318 00:55:11,250 --> 00:55:16,000 ‫واحد ۷۳۱ به تأثیر مخرب اشعه ایکس روی کبد انسان علاقه داشت 319 00:55:16,750 --> 00:55:21,500 ‫واسه بررسی این قضیه، زندانی‌ها رو ساعت‌ها در معرض اشعه ایکس قرار می‌دادن 320 01:02:28,833 --> 01:02:32,625 ‫می‌تونم بگم افسرهایی که من باهاشون برخورد کردم 321 01:02:33,417 --> 01:02:41,000 ‫موقع دستگیری و در طول آماده‌سازی دادگاه 322 01:02:41,500 --> 01:02:44,042 ‫مثل هیولاها به نظر نمی‌رسیدن 323 01:02:44,500 --> 01:02:47,417 ‫اینا افسرهایی بودن که از دستوراتشون اطاعت می‌کردن 324 01:02:47,833 --> 01:02:55,750 ‫راه دیگه‌ای بلد نبودن 325 01:02:56,667 --> 01:03:00,417 ‫و اینکه بگیم هیولاهای وحشتناک بودن 326 01:03:00,875 --> 01:03:05,500 ‫خب، معلومه که تو تلویزیون هرچیزی می‌شه گفت 327 01:07:07,042 --> 01:07:09,542 ‫هیچ‌کس نمی‌دونه یه آدم چقدر درد رو می‌تونه تحمل کنه 328 01:07:11,958 --> 01:07:15,958 ‫تو یه درگیری، درد زخم می‌تونه تو نتیجه جنگ خیلی مهم باشه 329 01:07:16,958 --> 01:07:22,000 ‫همه آدما درد رو حس می‌کنن، اما چقدر می‌تونن تحمل کنن قبل از اینکه بیهوش بشن 330 01:07:22,250 --> 01:07:25,167 ‫و درد باید چقدر شدید باشه 331 01:07:26,208 --> 01:07:29,042 ‫کی می‌تونست اینو با قطعیت کشف کنه 332 01:07:29,792 --> 01:07:32,333 ‫فکر نمی‌کنم بتونم اینو تماشا کنم 333 01:15:04,292 --> 01:15:11,917 ‫از زمان‌های قدیم، فحشا تو چین رونق داشته 334 01:15:12,292 --> 01:15:18,292 ‫می‌تونستی به هر روستای چینی بری و با یه قیمت مشخص 335 01:15:18,500 --> 01:15:26,250 ‫ترتیب بدی که یه دختر معصوم رو برات بیارن 336 01:15:29,667 --> 01:15:35,875 ‫فاحشه‌خانه‌های چینی بودن که توشون می‌تونستی انواع بیماری‌ها رو بگیری 337 01:15:36,083 --> 01:15:40,875 ‫مثل سفلیس، اما تو فاحشه‌خانه‌های چینی درست‌حسابی 338 01:15:42,750 --> 01:15:47,042 ‫جشن گل برگزار می‌شد 339 01:15:47,917 --> 01:15:55,917 ‫اینجا بود که مشتری‌های ثابت تو قرعه‌کشی شرکت می‌کردن 340 01:15:57,417 --> 01:16:04,000 ‫تا معلوم شه کی اون دختر تازه خریده شده رو مال خودش می‌کنه 341 01:16:11,833 --> 01:16:18,167 ‫تو ژاپن قبل از جنگ، پدر و مادرا دخترهاشون رو می‌فرستادن 342 01:16:18,792 --> 01:16:24,958 ‫به فاحشه‌خونه‌ها تا خرج زندگیشون رو دربیارن 343 01:16:30,833 --> 01:16:35,583 ‫فرماندهانمون ازمون خواستن که تحقیق در مورد بیماری‌های مقاربتی رو شروع کنیم 344 01:16:36,125 --> 01:16:40,625 ‫مقاماتمون به گسترش بیماری‌هایی مثل سفلیس و سوزاک علاقه داشتن 345 01:16:41,500 --> 01:16:45,375 ‫شاید مجبور بودیم قلب خودمون رو از دست بدیم تا تو این کار موفق بشیم 346 01:16:45,792 --> 01:16:48,792 ‫مردهایی که به سفلیس و بیماری‌های دیگه آلوده بودن 347 01:16:49,000 --> 01:16:53,750 ‫مجبور می‌شدن به زن‌های سالم تجاوز کنن تا تمام مراحل بیماری‌ها رو رصد کنن 348 01:16:55,042 --> 01:16:56,917 ‫من تو اون قضیه حاضر نبودم 349 01:16:57,292 --> 01:17:00,208 ‫اما بهم گفته شد که تو واحد ۷۳۱ چی داره اتفاق می‌افته 350 01:17:00,500 --> 01:17:03,333 ‫از کسایی که با چشم‌های خودشون شاهدش بودن 351 01:22:55,000 --> 01:22:57,250 ‫بعد از اینکه بعضی از سوژه‌ها دیگه لازم نبودن 352 01:22:57,458 --> 01:23:00,375 ‫برای یه آزمایش، تو آزمایش‌های دیگه ازشون استفاده می‌شد 353 01:23:01,333 --> 01:23:03,957 ‫مثلاً ازشون برای زنده‌شکافی یا 354 01:23:03,958 --> 01:23:06,625 ‫تو آزمایش با گازهای سمی کشته می‌شدن 355 01:23:06,958 --> 01:23:11,333 ‫مثل گازهای ایپریت، لوئیزیت، هیدروژن سیانید 356 01:23:11,542 --> 01:23:14,792 ‫فسژن اکسیم و دیفنیل سیانو آرسین 357 01:23:15,792 --> 01:23:20,833 ‫معمولاً ۵ تا ۷ دقیقه طول می‌کشید تا یه آدم تو اتاق گاز کشته بشه 358 01:35:49,750 --> 01:35:52,875 ‫بعضی وقتا هدف یه آزمایش این بود که معلوم شه 359 01:35:53,083 --> 01:35:56,417 ‫یه سرباز که تو ناحیه حیاتی زخمی شده، چقدر زنده می‌مونه 360 01:35:56,792 --> 01:36:00,250 ‫مثلاً اگه یه شریان تو گردن یا بازو آسیب دیده باشه 361 01:36:01,167 --> 01:36:04,082 ‫معمولاً فقط یه بازمانده رو از یه 362 01:36:04,083 --> 01:36:07,042 ‫آزمایش قبلی می‌گرفتن و رگ‌هاش رو می‌بریدن 363 01:39:29,208 --> 01:39:31,542 ‫بعضی وقتا تمام مهمات استاندارد رو می‌گرفتن 364 01:39:31,750 --> 01:39:34,292 ‫که یه سرباز حمل می‌کرد و می‌ذاشتن سوژه اون رو بپوشه 365 01:39:34,500 --> 01:39:37,167 ‫بعدش با اسلحه دشمن به سوژه شلیک می‌کردن 366 01:39:37,542 --> 01:39:42,250 ‫سرعت و شدت از دست دادن خون رو با ساعت دقیقاً ثبت می‌کردن 367 01:39:42,917 --> 01:39:44,917 ‫آزمایش ادامه پیدا می‌کرد 368 01:39:45,167 --> 01:39:50,208 ‫تا زمانی که سوژه کاملاً بیهوش بشه یا بمیره 369 01:49:25,333 --> 01:49:33,292 ‫ما یه بار بهش برخوردیم، چون دوستم تو هاربین قدیم زندگی می‌کرد 370 01:49:34,708 --> 01:49:41,583 ‫حدود ۲۵-۳۰ متر اونورتر یه جنگل قشنگ بود 371 01:49:42,083 --> 01:49:47,917 ‫اونجا پر از چیزای مختلف بود. ما واسه چیدن قارچ رفتیم اونجا 372 01:49:48,167 --> 01:49:53,917 ‫مامانم بعضی وقتا می‌رفت اونجا و کلی جمع می‌کرد، واسه همین ما هم تصمیم گرفتیم بریم اونجا 373 01:49:54,125 --> 01:49:57,542 ‫همینطور که بیشتر تو جنگل می‌رفتیم، یکی داد زد 374 01:49:57,750 --> 01:50:00,667 ‫ما وایسادیم. شوخی با ارتش ژاپن خوب نبود 375 01:50:00,875 --> 01:50:05,083 ‫یه نفر از گشت نزدیک ما اومد و پرسید 376 01:50:05,292 --> 01:50:10,792 ‫چون دانشجوی پزشکی بودیم، از قبل ژاپنی بلد بودیم 377 01:50:11,458 --> 01:50:15,333 ‫توضیح دادیم و قارچ‌هایی که قبلاً جمع کرده بودیم رو بهش نشون دادیم 378 01:50:15,542 --> 01:50:18,708 ‫اونم البته تعجب کرد 379 01:50:18,917 --> 01:50:21,125 ‫گفتیم ما دانشجوی دانشگاه هاربینیم 380 01:50:21,333 --> 01:50:28,792 ‫آها، فهمیدم. خب، اینجا اجازه ندارین بیاین 381 01:50:29,125 --> 01:50:33,625 ‫برین و دیگه اینجا نبینمتون 382 01:50:33,833 --> 01:50:38,042 ‫ما هم گفتیم 383 01:50:38,292 --> 01:50:42,875 ‫ما کوچکترین تصوری از اینکه اونا کی و چی بودن، نداشتیم 384 01:50:43,250 --> 01:50:47,167 ‫فقط بعد از اون بود که این ماجرا یادم اومد 385 01:51:37,500 --> 01:51:40,458 ‫ما به تکمیل فناوری مرگ ادامه دادیم 386 01:51:41,000 --> 01:51:44,208 ‫مرگ همیشه سوالاتی از آدم می‌پرسه که بیشتر از جواب‌هایی هست که می‌تونه بده 387 01:51:44,833 --> 01:51:47,583 ‫مثلاً چه تغییراتی تو بدن انسان اتفاق می‌افته 388 01:51:47,792 --> 01:51:50,250 ‫اگه هوا به رگ‌هاش تزریق بشه 389 01:51:50,583 --> 01:51:53,375 ‫چه فرآیندهایی با آمبولی هوا یا 390 01:51:53,583 --> 01:51:56,458 ‫تزریق ادرار یا خون اسب به کلیه‌های انسان شروع می‌شن 391 01:51:56,875 --> 01:51:59,417 ‫چقدر سریع مرگ اتفاق می‌افته بعد از اینکه ریه‌های انسان 392 01:51:59,625 --> 01:52:02,125 ‫پر از دود بشن یا تحت تأثیر فسفر قرار بگیرن 393 01:52:19,583 --> 01:52:22,625 ‫بمب‌های فسفری شروع به ریختن روی شهرهای ژاپن کردن 394 01:52:22,833 --> 01:52:25,792 ‫از هواپیماهای دشمن، و ما باید همه چیز رو در موردش می‌دونستیم 395 01:52:26,292 --> 01:52:31,142 ‫فسفر سفید یه ماده نرم، شبیه موم و فوق‌العاده سمیه 396 01:52:31,167 --> 01:52:37,708 ‫وقتی تو دمای عادی در معرض هوا قرار بگیره، خودبه‌خود آتیش می‌گیره. تو ۱۵۰۰ درجه می‌سوزه 397 01:52:38,500 --> 01:52:42,500 ‫حتی کوچکترین قطره‌ش هم آسیب‌های جدی به پوست می‌رسونه 398 01:52:43,042 --> 01:52:47,125 ‫اونا مستقیماً از لباس و گوشت رد می‌شن و بارها و بارها خودشون دوباره آتیش می‌گیرن 399 01:52:47,375 --> 01:52:50,375 ‫بعد از اینکه سوختن فسفر خاموش بشه 400 01:52:51,042 --> 01:52:55,542 ‫یه شعله سفید مایل به زرد تو طول سوختن ظاهر می‌شه، با کلی دود سفید 401 01:52:56,333 --> 01:52:59,042 ‫تا حالا دیدی یه آدم چجوری میسوزه 402 01:55:48,792 --> 01:55:52,583 ‫تو گروه‌های اوکاموتو و ایشیکاوا، باکتری‌های جذام 403 01:55:52,792 --> 01:55:56,750 ‫و تریکوموناس برای آلوده کردن زنا پرورش داده شدن 404 01:55:57,292 --> 01:56:02,042 ‫شیرو ایشی خیلی به حشرات به عنوان عامل بیماری‌های مختلف علاقه داشت 405 01:56:06,667 --> 01:56:09,374 ‫و خب، همه خطرناک‌ترین روش‌ها 406 01:56:09,375 --> 01:56:11,583 ‫برای آلوده کردن عملی شدن 407 01:56:12,875 --> 01:56:16,333 ‫گاهی اوقات نتایج خیلی معمولی بودن و گاهی اوقات 408 01:56:16,542 --> 01:56:20,333 ‫اثر بدست اومده فوق‌العاده موفقیت‌آمیز حساب میشد 409 01:56:21,542 --> 01:56:24,458 ‫ولی همیشه دیدنشون سخت بود 410 02:00:58,708 --> 02:01:03,125 ‫مامان عزیزم! امیدوارم حالتون خوب باشه و سلامت باشید 411 02:01:04,292 --> 02:01:07,250 ‫تو این گوشه دورافتاده منچوری زمستون 412 02:01:07,458 --> 02:01:10,000 ‫خیلی سخته و اغلب برف سنگینی میاد 413 02:01:10,750 --> 02:01:14,542 ‫با اینکه کار زیاده، اینجا خیلی خسته نمیشم 414 02:01:15,292 --> 02:01:18,542 ‫ولی هر شب جمعه فیلم نشون میدن 415 02:01:19,375 --> 02:01:23,958 ‫یه گروه تئاتر هم هست که خیلیا از زن‌های واحد توش شرکت میکنن 416 02:01:25,083 --> 02:01:30,500 ‫یکی از محبوب‌ترین نمایشنامه‌ها اسمش 417 02:01:31,708 --> 02:01:38,208 ‫همش بهمون از وظیفه‌مون نسبت به میهن میگن. ولی دقیقاً یعنی چی 418 02:01:39,083 --> 02:01:42,833 ‫این همه تناقض دوروبر آدمه 419 02:01:43,042 --> 02:01:47,083 ‫گاهی وقتا انگار ژاپن تسخیر مرگ شده 420 02:01:48,292 --> 02:01:52,708 ‫فکر نمیکنم هیچکس تو ژاپن واقعا بدونه چقدر فداکاری 421 02:01:52,917 --> 02:01:57,250 ‫لازمه تا تو جنگ بر سر آسیای جنوب شرقی بزرگ پیروز شیم 422 02:01:58,333 --> 02:02:01,792 ‫امیدوارم آسمونا هنوزم طرف ما باشن 423 02:02:02,208 --> 02:02:05,625 ‫لطفاً همیشه وقتی میری معبد منو یادت باشه 424 02:02:05,833 --> 02:02:09,583 ‫و احوالپرسی منو به همه دوستامون برسون 425 02:14:18,002 --> 02:14:21,835 ‫تو این کار هر کی ممکنه اشتباه کنه 426 02:14:22,085 --> 02:14:26,002 ‫ولی نکته ترسناک اینه که، تو این مورد 427 02:14:26,210 --> 02:14:29,252 ‫اشتباه مستقیم میفرستت به بهشت 428 02:14:29,710 --> 02:14:34,210 ‫همین. همچین حوادثی تو واحد اتفاق افتاد 429 02:14:34,419 --> 02:14:37,419 ‫خیلی کم بودن ولی خب، اتفاق می‌افتادن 430 02:23:59,544 --> 02:24:02,460 ‫مقامات نظامی ژاپن پیشرفت‌ها رو از نزدیک دنبال میکردن 431 02:24:02,669 --> 02:24:05,169 ‫کمپین نظامی آلمان علیه شوروی رو 432 02:24:05,377 --> 02:24:08,669 ‫و شکست‌هایی که به خاطر سرمای غیرمنتظره تو روسیه 433 02:24:08,877 --> 02:24:10,835 ‫پیش اومده بود رو بی توجه نموند 434 02:24:11,419 --> 02:24:14,252 ‫ژاپنی‌ها خیلی به این امکان علاقه داشتن 435 02:24:14,460 --> 02:24:18,502 ‫که راهی برای محافظت در برابر دماهای زیر منفی ۷۰ درجه سانتی‌گراد بسازن 436 02:24:18,710 --> 02:24:22,835 ‫واسه همین آزمایشای سرمازدگی تو واحد ۷۳۱ برگزار میشد 437 02:24:23,252 --> 02:24:26,251 ‫شروع به ساخت یه اتاق خاص کردن که توش دمای پایین 438 02:24:26,252 --> 02:24:29,419 ‫و تندبادهای یخبندان به صورت مصنوعی ایجاد بشن 439 02:24:30,002 --> 02:24:31,919 ‫قبل از اینکه ساخت و ساز تموم شه، آزمایشات 440 02:24:32,127 --> 02:24:34,335 ‫تو زمستون تو فضای باز انجام میشدن 441 02:24:42,335 --> 02:24:45,793 ‫یوشیمورا هیساتو مسئول آزمایشات سرمازدگی بود 442 02:24:45,794 --> 02:24:50,294 ‫به عنوان دانشمند، اول از همه به واکنش مویرگ‌ها به سرما علاقه داشت 443 02:24:50,502 --> 02:24:54,460 ‫اون اینو واکنش اندام‌های انتهایی به سرما یا 444 02:24:54,960 --> 02:24:58,919 ‫اون همچنین واکنش افراد غیر ژاپنی رو به سرما بررسی میکرد 445 02:24:59,294 --> 02:25:03,627 ‫بعد از تموم شدن جنگ، اون یکی از دانشمندای معروف ژاپن شد 446 02:25:03,835 --> 02:25:07,627 ‫و تو ۲۹ آوریل ۱۹۷۸، روز تولد امپراتور 447 02:25:07,835 --> 02:25:10,919 ‫یه نشان خورشید تابان رو از وزیر 448 02:25:11,127 --> 02:25:14,085 ‫آموزش و پرورش یوشیموره برای 449 02:33:57,669 --> 02:34:02,127 ‫آزمایشات سرمازدگی هر سال تو سردترین ماه‌ها انجام میشد 450 02:34:02,335 --> 02:34:05,669 ‫نوامبر، ژانویه و فوریه 451 02:34:06,044 --> 02:34:10,544 ‫دما تو اون زمان به منفی ۴۰ درجه میرسید 452 02:34:10,752 --> 02:34:15,335 ‫معمولاً، آدما رو حدود ساعت ۱۱ شب میبردن بیرون تو سرمای شدید 453 02:34:15,544 --> 02:34:19,419 ‫و مجبورشون میکردن دستاشونو تو یه بشکه آب سرد بذارن 454 02:34:19,627 --> 02:34:23,543 ‫بعد مجبورشون میکردن دستای خیسشونو بیارن بیرون 455 02:34:23,544 --> 02:34:26,919 ‫و مدت زیادی تو سرما وایسن 456 02:34:27,419 --> 02:34:31,002 ‫پوستشون اول سفید میشد، بعد قرمز 457 02:34:31,210 --> 02:34:34,835 ‫بنفش و پر از تاول 458 02:34:35,710 --> 02:34:38,710 ‫بعد از اون، قرمز مایل به سیاه میشد 459 02:34:39,002 --> 02:34:43,127 ‫و وقتی بالاخره یخ میزد، کاملاً سیاه میشد 460 02:34:43,335 --> 02:34:47,710 ‫پوست و عضلات سفت میشدن و اندام‌های انتهایی فلج میشدن 461 02:34:47,919 --> 02:34:50,627 ‫با چوب به دستای یخ‌زده میزدن تا 462 02:34:50,835 --> 02:34:53,252 ‫صدای چوب به چوب بده 463 02:34:54,419 --> 02:35:01,085 ‫اگه یه نفر هنوزم درد حس میکرد، یعنی یخ‌زدگی کامل نبود 464 02:43:21,669 --> 02:43:24,001 ‫بعد از اینکه مطمئن میشدن گوشت کاملاً مرده 465 02:43:24,002 --> 02:43:27,419 ‫آدمای یوشیمورا سوژه‌ها رو به شرایط گرم‌تر برمیگردوندن 466 02:43:28,002 --> 02:43:31,252 ‫بعد دستای 467 02:43:31,460 --> 02:43:34,252 ‫دمای آب به تدریج بالا میرفت و تغییرات 468 02:43:34,460 --> 02:43:36,877 ‫تو وضعیت اندام‌های انتهاییشون مشاهده میشد 469 02:43:37,085 --> 02:43:41,126 ‫لازم بود که اونا دمای بهینه و زمان مناسب رو برای بهبود پیدا کنن 470 02:43:41,127 --> 02:43:43,626 ‫اونا همچنین به واکنش‌های 471 02:43:43,627 --> 02:43:46,335 ‫آسیایی‌ها و اروپایی‌ها به آزمایشات مشابه علاقه داشتن 472 02:44:17,002 --> 02:44:19,626 ‫رژیم و شرایط آزمایشات تغییر داده میشد 473 02:44:19,627 --> 02:44:22,335 ‫تا بیشترین حجم داده به دست بیاد 474 02:44:22,835 --> 02:44:26,252 ‫فهمیدن که اگه دستا رو تو آب خیلی داغ بذاری 475 02:44:26,460 --> 02:44:30,419 ‫همه گوشت همون لحظه میریخت و فقط استخون لخت میموند 476 02:44:46,835 --> 02:44:54,169 ‫در مورد آزمایشات یخ‌زدگی... اونا انجام شدن 477 02:44:55,044 --> 02:45:02,835 ‫واسه چی؟ برای اینکه یه درمون پیدا کنن که سربازای ارتش ژاپن رو محافظت کنه 478 02:45:03,044 --> 02:45:07,460 ‫واسه همین بود 479 02:45:07,835 --> 02:45:15,544 ‫واسه همین دست و پاها رو یخ میزدن 480 02:46:34,502 --> 02:46:39,377 ‫بعضی از سوژه‌های آزمایشای سرمازدگی رو تو آزمایشگاه زندان دیدم 481 02:46:39,585 --> 02:46:42,210 ‫خیلیاشون انگشت نداشتن 482 02:46:42,419 --> 02:46:47,210 ‫بعضی دیگه دست و پاهای کاملاً سیاه با استخونای لخت به جای انگشتای دست و پا داشتن 483 02:46:48,085 --> 02:46:52,710 ‫هر وقت گوشت به طور ناموفق از حالت یخ‌زدگی خارج میشد و از استخونا جدا میشد 484 02:46:53,002 --> 02:46:58,627 ‫هیچ راهی جز قطع عضو برای نجات جون سوژه وجود نداشت 485 02:49:54,544 --> 02:49:58,294 ‫اونا یه میدان تیر تو فضای باز داشتن 486 02:49:58,960 --> 02:50:02,585 ‫که با یه خاکریز نسبتاً بلند احاطه شده بود 487 02:50:02,794 --> 02:50:07,669 ‫تو داخلش ستون‌های فلزی عمودی پراکنده شده بودن 488 02:50:08,002 --> 02:50:10,835 ‫سوژه‌ها به این ستونا بسته میشدن 489 02:50:11,044 --> 02:50:15,419 ‫و بمب تو مرکز کاشته میشد 490 02:50:15,627 --> 02:50:23,002 ‫که با یه ضربه الکتریکی منفجر میشد 491 02:50:26,835 --> 02:50:31,377 ‫ترکش‌ها همه جا پخش میشدن 492 02:50:31,585 --> 02:50:34,919 ‫و به سوژه‌ها میخوردن 493 02:50:35,210 --> 02:50:40,669 ‫خب اونا رو برمیگردوندن به آزمایشگاه و مشاهده میکردن 494 02:50:40,877 --> 02:50:45,210 ‫چند نفر آلوده شدن، چقدر بد و از این قبیل 495 02:50:58,627 --> 02:51:02,002 ‫طاعون معمولا با لرزای شدید و ناگهانی 496 02:51:02,210 --> 02:51:05,377 ‫و افزایش سریع دمای بدن تا ۳۸ درجه و بالاتر خودشو نشون میده 497 02:51:05,794 --> 02:51:09,835 ‫دوره کمون ممکنه از چند ساعت تا چند روز طول بکشه 498 02:51:10,210 --> 02:51:13,252 ‫علائم رایج شامل لرز تبدیل به تب 499 02:51:13,460 --> 02:51:16,669 ‫سردردای شدید و سرگیجه، ضعف ناگهانی 500 02:51:16,877 --> 02:51:19,960 ‫بی‌خوابی، درد قفسه سینه و گرفتگی عضلات هستن 501 02:51:20,169 --> 02:51:24,294 ‫حالت تهوع و بعضی وقتا بالا میاره 502 02:53:30,710 --> 02:53:33,794 ‫صورتش کبود میشه، با خط و خالای تیز و برنده 503 02:53:34,002 --> 02:53:36,627 ‫بعضی وقتا یه حالت وحشت میاد رو صورتش 504 02:53:36,835 --> 02:53:40,502 ‫پوستش داغ و خشکه. ممکنه خونریزی هم کنه 505 02:53:40,710 --> 02:53:43,260 ‫اونا قرمز تیره میشن، واسه همینم بود که 506 02:53:43,294 --> 02:53:46,044 ‫به طاعون میگفتن 507 02:53:46,627 --> 02:53:52,419 ‫آدمای خیلی مریض، بالا آوردن خونی دارن که شبیه قهوه غلیظ ته مونده‌س 508 02:54:07,544 --> 02:54:11,335 ‫بعضی وقتا آزمایشای حساسیت به برق انجام میدادن 509 02:54:11,752 --> 02:54:15,294 ‫بعضی از اون 510 02:54:15,502 --> 02:54:18,377 ‫تا بیست هزار ولت برق بهشون وصل میکردن 511 02:54:19,044 --> 02:54:22,669 ‫شدت برق رو کم کم زیاد میکردن 512 02:54:23,085 --> 02:54:26,002 ‫و اگه یکی رو محکم بسته بودن 513 02:54:26,210 --> 02:54:28,794 ‫بعد صندلی باهاش میفتاد 514 02:54:29,085 --> 02:54:34,419 ‫اونایی که زنده میموندن، روشون تشریح زنده یا تزریق سم انجام میدادن 515 02:54:37,419 --> 02:54:40,918 ‫آدم احساساتی میشه؛ دلت برای این آدما میسوزه فقط وقتی که 516 02:54:40,919 --> 02:54:44,210 ‫دو سه تا تشریح زنده اول رو انجام میدی 517 02:54:44,794 --> 02:54:48,169 ‫بعدش حسات کند و بی‌حس میشه 518 02:54:48,377 --> 02:54:52,919 ‫و عملاً هیچی حس نمیکنی و فقط کارتو انجام میدی 519 02:54:53,127 --> 02:54:56,085 ‫فکر کنم اینطوری بهتره 520 02:54:56,710 --> 02:55:00,210 ‫اون موقع، درمان طاعون یه کار خیلی سخت بود 521 02:55:00,419 --> 02:55:02,210 ‫مواد شیمیایی مختلفی توصیه میشد 522 02:55:02,419 --> 02:55:06,918 ‫اسید کاربولیک، فرمالدئید، ید و باکتریوفاژ هم 523 02:55:06,919 --> 02:55:10,794 ‫ولی معلوم شد که هیچ تاثیری ندارن یا خیلی کم تاثیرن 524 02:55:11,002 --> 02:55:14,294 ‫مرگ بر اثر طاعون تقریباً صد در صد قطعی بود 525 02:55:14,502 --> 02:55:20,002 ‫ولی توی واحد ۷۳۱، کارای زیادی برای ساخت سرم ضد طاعون انجام شده بود 526 02:58:12,210 --> 02:58:16,335 ‫اونجا همه چیز بر اساس روش علمی بود 527 02:58:16,710 --> 02:58:19,710 ‫چون ایشی یه 528 02:58:19,919 --> 02:58:25,794 ‫میکروبیولوژیست درجه یک بود. توی آلمان درس خونده بود 529 02:58:26,002 --> 02:58:28,044 ‫و بعدشم از آلمانیا بهتر شد 530 02:58:28,252 --> 02:58:32,377 ‫واسه همینم به چیزای خیلی عمیق علاقه داشت 531 02:58:32,585 --> 02:58:36,085 ‫یه آدم چطور واکنش نشون میده؟ بدنش چطور واکنش نشون میده 532 02:58:36,294 --> 02:58:44,127 ‫چرا بعد از جنگ، پزشکی ژاپن اینقدر پیشرفت کرد و از همه جلو زد 533 02:58:44,419 --> 02:58:50,210 ‫چون به داده‌ها دسترسی داشتن. اینکه این دارو روی یه آدم چطور تاثیر میذاره 534 02:58:50,419 --> 02:58:55,919 ‫نه رو یه گربه یا سگ یا میمون. خیلی فرق میکنه 535 03:01:39,127 --> 03:01:42,752 ‫هشتم می ۱۹۴۵ جنگ جهانی دوم تموم شد 536 03:01:43,044 --> 03:01:45,001 ‫آلمان به متفقین تسلیم شد 537 03:01:45,002 --> 03:01:49,044 ‫هیچوقت قبلش، شوروی و آمریکا اینقدر با هم رفیق نبودن 538 03:01:49,252 --> 03:01:52,002 ‫تا اون ساعتهای مست‌کننده پیروزی قبل از اینکه 539 03:01:52,210 --> 03:01:54,585 ‫عبارت 540 03:02:15,460 --> 03:02:19,502 ‫و به زودی، توی مسکو، پرچمای آلمان رو به سمت جایگاه استالین پرت کردن 541 03:02:19,710 --> 03:02:23,752 ‫کمی قبلتر، نهم آوریل، استالین رد کرده بود که تمدید کنه 542 03:02:23,960 --> 03:02:26,669 ‫پیمان بی‌طرفی با ژاپن رو، به نفع یه 543 03:02:26,877 --> 03:02:29,835 ‫موضع نزدیک به آمریکا که با ژاپن دشمن بود 544 03:02:55,377 --> 03:03:00,210 ‫اون موقع، نیروهای آمریکایی داشتن به جزایر ژاپن نزدیک و نزدیک‌تر میشدن 545 03:03:00,419 --> 03:03:03,460 ‫درگیریای وحشیانه دیگه لب مرزای امپراتوری بود 546 03:03:03,669 --> 03:03:07,627 ‫برای اینکه اونا رو بگیرن، آمریکاییا مجبور بودن عملاً از روی جسدا رد بشن 547 03:03:07,960 --> 03:03:10,294 ‫عملاً هیچ اسیر ژاپنی‌ای وجود نداشت 548 03:03:10,502 --> 03:03:12,710 ‫مرگ رو به تسلیم شدن ترجیح میدادن 549 03:03:13,210 --> 03:03:16,627 ‫فرماندهی ژاپن مطمئنه که نتیجه جنگ بستگی داشت به اینکه 550 03:03:16,835 --> 03:03:19,752 ‫شوروی وارد درگیری بشه یا نه 551 03:03:19,960 --> 03:03:24,794 ‫اونا هنوز نمیدونن که امپراتوری بزرگ ژاپن داره آخرین روزاش رو میگذرونه 552 03:08:49,210 --> 03:08:54,877 ‫ساعت کاری رسمی از ۹ صبح تا ۶ بعد از ظهر بود 553 03:08:55,877 --> 03:08:57,876 ‫مثل همه جا. ولی 554 03:08:57,877 --> 03:09:04,419 ‫به خاطر اینکه آقای ایشی یه جغد شب بود 555 03:09:06,377 --> 03:09:12,960 ‫مرتب دستیاراشو تا خیلی دیر نگه میداشت قبل از اینکه ولشون کنه 556 03:09:13,794 --> 03:09:17,710 ‫ولی باید ۹ صبح برمیگشتن 557 03:09:17,919 --> 03:09:22,794 ‫اونم برمیگشت، ولی خودش رو توی اتاق کارش حبس میکرد 558 03:09:23,502 --> 03:09:26,044 ‫و میخوابید در حالی که اونا باید کار میکردن 559 03:09:43,252 --> 03:09:49,335 ‫یکی از افسرا از این بابت شکایت کرد، گفت که اون جغد شب 560 03:09:49,919 --> 03:09:53,835 ‫اول ما رو تا دیر وقت نگه میداره بعدشم ۹ صبح برمیگرده 561 03:09:54,044 --> 03:09:58,919 ‫خودشو تو اتاق کارش حبس میکنه و دستور میده ۳-۴ ساعت مزاحمش نشن 562 03:09:59,127 --> 03:10:03,877 ‫کی میرفت پیش ژنرال؟ و تو مجبور بودی اونجا بشینی 563 03:10:04,085 --> 03:10:08,127 ‫چه خواب کافی کرده بودی چه نکرده بودی 564 03:10:09,127 --> 03:10:13,044 ‫از بی‌رحمانه‌ترین آزمایشا، اونایی بودن که تو یه اتاق فشار خلاء انجام میشدن 565 03:10:13,252 --> 03:10:16,710 ‫تا تاثیرات کاهش فشار روی بدن انسان رو بررسی کنن 566 03:10:17,210 --> 03:10:20,293 ‫هدفشون این بود که بفهمن یه آدم چقدر وقت داره 567 03:10:20,294 --> 03:10:22,252 ‫قبل از اینکه کاملاً بیهوش بشه 568 03:10:22,460 --> 03:10:26,044 ‫اگه تو ارتفاع زیاد یا زیر آب عمیق یه خرابی پیش بیاد 569 03:10:26,252 --> 03:10:29,376 ‫تو ۱ ثانیه فشار توی اتاق که یه 570 03:10:29,377 --> 03:10:32,044 ‫آدم توش بود، از ۱۸۰ به کمتر از ۲ رسید 571 03:10:32,252 --> 03:10:34,876 ‫این تغییر سریع فشار باعث شد که کلی 572 03:10:34,877 --> 03:10:37,377 ‫حباب گاز تو همه جای بدن درست بشه 573 03:10:37,627 --> 03:10:42,460 ‫مقدار زیادی ازت تو جریان خون تزریق میشد و خون رو به جوش میاورد 574 03:10:42,669 --> 03:10:46,168 ‫میلیاردها حباب حفره‌های استخونی و دندونا، گوشا رو پر میکردن 575 03:10:46,169 --> 03:10:49,585 ‫معده، عضلات و مفاصل رو، که درد وحشتناکی ایجاد میکرد 576 03:10:50,044 --> 03:10:52,127 ‫اون لحظه آدم شروع میکرد به 577 03:10:52,335 --> 03:10:55,460 ‫تشنج، خفه شدن، چشماش از حدقه درمیومد 578 03:10:55,835 --> 03:10:58,294 ‫بعد صورتش اندازه یه توپ فوتبال میشد 579 03:10:58,502 --> 03:11:00,794 ‫و روده‌هاش انگار زنده بودن، میومدن بیرون 580 03:11:01,460 --> 03:11:03,752 ‫معمولاً سوژه چند دقیقه بعد 581 03:11:03,960 --> 03:11:06,252 ‫از شروع کاهش فشار میمرد 582 03:13:47,919 --> 03:13:51,210 ‫جنگ به ناچار ژاپن رو به پایان غم‌انگیزش کشوند 583 03:13:51,419 --> 03:13:53,335 ‫بعد از اینکه آمریکاییا اوکیناوا رو گرفتن 584 03:13:53,544 --> 03:13:56,127 ‫یه موج خودکشی گروهی جزیره رو فرا گرفت 585 03:13:56,335 --> 03:13:59,334 ‫در حالی که مقامات هنوز به کامیکازه امید داشتن و 586 03:13:59,335 --> 03:14:02,502 ‫آماده میشدن ژاپن رو با نیزه‌های تیز بامبو دفاع کنن 587 03:14:02,794 --> 03:14:06,419 ‫به خاطر بمبارونای آمریکا، تدارکات تقریباً کاملاً قطع شد 588 03:14:06,627 --> 03:14:09,709 ‫و برای هر ۱۰ سرباز فقط یه تفنگ بود 589 03:14:09,710 --> 03:14:12,335 ‫اون رو به ورزیده‌ترین سرباز میسپردن 590 03:14:12,710 --> 03:14:17,752 ‫همه شهروندای توکیو قرار بود تا آخرین نفر از شهر دفاع کنن 591 03:14:17,960 --> 03:14:21,501 ‫فرماندهان ژاپنی باور داشتن که اگه کل ملت وارد جنگ بشن 592 03:14:21,502 --> 03:14:25,919 ‫با هر سلاحی که پیدا کنن 593 03:15:30,794 --> 03:15:35,669 ‫در همین لحظه، پرزیدنت ترومن دستور داد یه بمب اتمی روی ژاپن بندازن 594 03:15:36,085 --> 03:15:42,044 ‫۶ اوت ۱۹۴۵، ساعت ۸:۱۵ صبح، یه بمب اورانیومی ۱۵ کیلوتنی 595 03:15:42,252 --> 03:15:47,460 ‫معروف به 596 03:16:39,835 --> 03:16:43,585 ‫برای اکثر آمریکاییا بمباران اتمی ژاپن خبر خوبی بود 597 03:16:43,794 --> 03:16:46,252 ‫چون اون هیولاهای وحشتناک رو از بین برد 598 03:16:46,460 --> 03:16:50,335 ‫قضیه اینه که، چیزی به اسم هیولا وجود نداره 599 03:17:20,169 --> 03:17:24,501 ‫دو روز بعد، ۹ اوت، ساعت ۱۱:۰۲ صبح 600 03:17:24,502 --> 03:17:29,377 ‫یه بمب پلوتونیومی ۲۰ کیلوتنی، معروف به 601 03:18:21,502 --> 03:18:23,960 ‫این دو تا انفجار عملاً نابود کردن 602 03:18:24,169 --> 03:18:26,669 ‫هر دو تا شهر رو و جون هزاران نفر رو گرفتن 603 03:18:27,002 --> 03:18:31,210 ‫از اون به بعد، کل تاریخ رو با این دو تا نقطه عطف جدا می‌کردن 604 03:18:31,419 --> 03:18:35,335 ‫قبل از هیروشیما و ناکازاکی و بعدش 605 03:18:42,085 --> 03:18:45,960 ‫ببین آمریکایی‌ها الان مجبورن چیکار کنن 606 03:18:46,335 --> 03:18:52,752 ‫ژاپنی‌ها هنوز از آمریکایی‌ها بابت هیروشیما و ناکازاکی متنفرن 607 03:18:52,960 --> 03:18:55,919 ‫و اصلاً هم سعی نمی‌کنن این تنفر رو قایم کنن 608 03:18:56,127 --> 03:18:59,710 ‫برای اینکه از این وضعیت فرار کنن، آمریکایی‌ها تو سالای اخیر 609 03:18:59,919 --> 03:19:03,419 ‫سعی کردن یه ورژن از داستان رو پخش کنن 610 03:19:03,627 --> 03:19:09,002 ‫که می‌گفت بمب اتمی به درخواست شوروی انداخته شده 611 03:19:09,210 --> 03:19:12,627 ‫هیچ‌کس هم باور نکرد 612 03:19:53,252 --> 03:19:56,502 ‫۹ آگوست جنگ شروع شد 613 03:19:57,002 --> 03:20:03,794 ‫ارتش ما اون پیمانی که با ژاپن داشتن رو زیر پا گذاشت 614 03:20:04,210 --> 03:20:09,335 ‫طبق اون پیمان، ما حق قانونی 615 03:20:09,544 --> 03:20:14,877 ‫حمله کردن به اونا رو تا یه سال دیگه داشتیم 616 03:20:15,085 --> 03:20:22,835 ‫و ما سال ۱۹۴۵ شروع کردیم. این به نفع ما نیست 617 03:20:23,044 --> 03:20:28,044 ‫ما قوانین بین‌المللی رو زیر پا گذاشتیم 618 03:20:28,252 --> 03:20:32,252 ‫بدون اینکه زیاد حرفی بزنیم 619 03:21:26,752 --> 03:21:29,835 ‫همزمان، واحد ۷۳۱ توی وحشت بود 620 03:21:30,044 --> 03:21:33,794 ‫دستیارا عجله‌ای ساکاشون رو بستن و آماده تخلیه شدن 621 03:21:34,002 --> 03:21:37,294 ‫هواپیماها، ماشینا و خونه‌ها آتیش زده شدن 622 03:21:37,502 --> 03:21:40,293 ‫تو این هرج و مرج، اسکناسایی به ارزش صدها هزار 623 03:21:40,294 --> 03:21:42,544 ‫ین از گاوصندوق اسکادران غیب شدن 624 03:21:42,752 --> 03:21:45,752 ‫و پلیت‌های پتری پلاتینی از آزمایشگاه ناپدید شدن 625 03:21:45,960 --> 03:21:49,585 ‫همراه با هر چیز باارزشی که مردم تونستن با خودشون ببرن 626 03:22:36,044 --> 03:22:39,919 ‫۱۰ آگوست ۱۹۴۵ دو تا کارشناس نظامی از "واحد 627 03:22:40,127 --> 03:22:43,377 ‫۵۱۶ بخش شیمی ارتش کوانتونگ" 628 03:22:43,585 --> 03:22:48,460 ‫رسیدن واحد ۷۳۱ تا همه زندانی‌ها رو با هیدروژن سیانید مایع نابود کنن 629 03:22:48,669 --> 03:22:54,127 ‫همه شواهد فعالیت واحد باید بلافاصله از بین می‌رفتن 630 03:30:50,169 --> 03:30:53,169 ‫همه جای منچوری بارون شدید می‌بارید 631 03:30:53,669 --> 03:30:58,169 ‫آسمون تیره و ترسناکه، انگار از ما متنفره 632 03:30:58,710 --> 03:31:03,460 ‫من به سمت قطار راه افتادم، انگار تو یه راهروی تاریک از ترس و ناامیدی 633 03:31:03,752 --> 03:31:07,669 ‫اما این بار این ترس و ناامیدی مال خودمون بود 634 03:31:08,460 --> 03:31:12,877 ‫سفر ما قراره از مناطق اشغالی نیروهای شوروی بگذره 635 03:31:13,460 --> 03:31:18,210 ‫هاربین تسلیم شده و روس‌ها تو چانگ چونگ منتظر ما خواهند بود 636 03:31:19,669 --> 03:31:23,044 ‫همونطور که روس‌ها وارد برلین شدن، به زن‌های آلمانی تجاوز کردن و اونا رو کشتن 637 03:31:23,252 --> 03:31:26,419 ‫و ما هم نمی‌تونستیم از اونا انتظار رحم داشته باشیم 638 03:31:26,960 --> 03:31:31,169 ‫همه دارن حرف از این می‌زنن که نیروهای متفقین که تو جزایر ژاپن پیاده شدن 639 03:31:31,377 --> 03:31:34,419 ‫اونا هم داشتن به زن‌های ژاپنی تجاوز می‌کردن و می‌کشتن 640 03:31:34,627 --> 03:31:36,960 ‫جنگ دیگه مشخصه که باختیم 641 03:31:37,169 --> 03:31:41,669 ‫و ژاپن که می‌شناختیم، دیگه وجود نداره 642 03:31:42,419 --> 03:31:48,794 ‫ژنرال ایشی به همه دستیاراش دستور داد اگه اسیر شدیم، خودکشی کنن 643 03:32:21,835 --> 03:32:26,169 ‫ولی کی می‌دونه آخرش چی می‌شه و کی می‌تونه ازش فرار کنه 644 03:32:26,919 --> 03:32:30,419 ‫بعد از یه کم دودلی، تصمیمم رو گرفتم 645 03:32:30,960 --> 03:32:34,502 ‫آدمیزاد اونقدر ضعیفه که نمی‌تونه در مقابل اراده خداها مقاومت کنه 646 03:32:34,835 --> 03:32:40,585 ‫امیدوارم به سرعت شکستن بلور بمیرم 647 03:38:13,294 --> 03:38:16,002 ‫ژاپنی‌ها معمولاً دو تا دین دارن 648 03:38:16,210 --> 03:38:23,460 ‫شینتو و بودیسم. مراسم خاکسپاری بوداییه 649 03:38:24,085 --> 03:38:28,169 ‫و بقیه‌اش به روش شینتو 650 03:43:04,085 --> 03:43:10,084 ‫چرا ژنرال ایشی خودکشی نکرد 651 03:43:10,085 --> 03:43:13,419 ‫به عنوان یه سامورایی واقعی 652 03:43:13,669 --> 03:43:18,377 ‫باید انجام می‌داد. اگه افراد ما قطار رو متوقف می‌کردن، حتماً این کارو می‌کرد 653 03:43:19,044 --> 03:43:23,209 ‫ولی اونا متوقفش نکردن، پس دلیلی 654 03:43:23,210 --> 03:43:27,419 ‫اونقدر برای خودکشی وجود نداشت 655 03:43:28,669 --> 03:43:33,294 ‫اروپایی‌ها یه عقیده دارن 656 03:43:33,502 --> 03:43:39,544 ‫که آدم فقط وقتی دیگه هیچ راهی نداره، خودکشی می‌کنه 657 03:43:39,752 --> 03:43:46,209 ‫و اون راه نجات رو دید. زنده و با همه موادش 658 03:43:46,210 --> 03:43:50,294 ‫برای چی هاراگیری می‌کرد 659 03:43:50,502 --> 03:43:55,835 ‫سوار یه قطار شدن 660 03:43:56,044 --> 03:44:03,460 ‫یه قطار عادی که پناهنده‌ها باهاش برمی‌گردن خونه 661 03:44:04,377 --> 03:44:07,876 ‫واضحه که نظامی‌ها لباس شخصی پوشیدن 662 03:44:07,877 --> 03:44:11,460 ‫نیازی نبود زن‌ها و بچه‌ها لباس عوض کنن 663 03:44:11,669 --> 03:44:19,502 ‫همه مدارکشون رو برداشتن و یواشکی رفتن 664 03:44:22,919 --> 03:44:30,835 ‫تا آخر بندر پوسان، همه چراغا سبز بودن 665 03:44:31,169 --> 03:44:35,169 ‫راحت رسیدن اونجا، و یه کشتی منتظرشون بود 666 03:44:35,377 --> 03:44:43,002 ‫سوارش شدن و... و حتی فکر می‌کنم یه کشتی آمریکایی بود 667 03:44:43,210 --> 03:44:50,502 ‫چون ژنرال ایشی رو مستقیم بردن آمریکا 668 03:45:23,710 --> 03:45:28,460 ‫ما می‌تونستیم همه اون مواد رو به دست بیاریم 669 03:45:28,669 --> 03:45:33,502 ‫اگه نظامی‌های ما اینقدر احمق نبودن 670 03:45:34,210 --> 03:45:40,502 ‫کل منچوری اون موقع دست روس‌ها افتاده بود 671 03:45:40,710 --> 03:45:45,085 ‫تا اقیانوس آرام و کره 672 03:45:45,294 --> 03:45:50,502 ‫و اون قطار کل اون راه رو از هاربین رفت 673 03:45:50,960 --> 03:45:56,085 ‫در حالی که خودشو به شکل قطار پناهنده‌ها درآورده بود 674 03:45:56,377 --> 03:46:01,710 ‫ژنرال ایشی با همه دستیاراش توش بود 675 03:46:01,919 --> 03:46:06,794 ‫و همه مدارکشون 676 03:46:07,002 --> 03:46:12,710 ‫هیچ‌کس حتی سعی نکرد اون قطار رو چک کنه ببینه کی و چی توش هست 677 03:46:12,919 --> 03:46:17,752 ‫همه چی درست جلوی چشمای ما رد شد و رفت 678 03:46:17,960 --> 03:46:25,377 ‫با آرامش سوار یه کشتی شدن، و بازم هیچ‌کس بهشون توجهی نکرد 679 03:46:25,585 --> 03:46:32,919 ‫وقتی تو راه ژاپن بودن، ایشی بهشون هشدار داد که 680 03:46:33,127 --> 03:46:40,419 ‫هر کی بیشتر از حد مجاز حرف بزنه، اسمش میره تو لیست خودکشی‌کرده‌ها 681 03:46:41,710 --> 03:46:47,794 ‫بعد آمریکایی‌ها همه اون مواد و خود ژنرال رو به دست آوردن 682 03:46:48,002 --> 03:46:52,502 ‫شاید آمریکایی‌ها حتی منتظرش بودن 683 03:46:52,710 --> 03:46:58,377 ‫اما من اینم می‌دونم که اون تونست رد کنه 684 03:46:58,627 --> 03:47:03,626 ‫همه مواد رو 685 03:47:03,627 --> 03:47:08,627 ‫به ژاپنی‌ها از قبل 686 03:47:10,044 --> 03:47:13,460 ‫ازشون برای اهداف نظامی استفاده کردن 687 03:47:13,752 --> 03:47:21,752 ‫بعید می‌دونم. اونا مشخصاً ازشون برای پیشرفت دادن طبشون استفاده کردن 688 03:47:23,377 --> 03:47:26,544 ‫۲ سپتامبر ۱۹۴۵ سند تسلیم 689 03:47:26,752 --> 03:47:30,002 ‫توسط ژاپن، سوار بر ناو میسوری امضا شد 690 03:47:30,210 --> 03:47:33,710 ‫این به طور رسمی به فعالیت‌های نظامی بین ژاپن و متفقین پایان داد 691 03:47:33,919 --> 03:47:37,085 ‫برای هفت سال بعدش، ژاپن توسط آمریکا اشغال شد 692 03:47:37,294 --> 03:47:40,710 ‫و نظامی‌های سابق ژاپنی از حقوق بازنشستگی‌شون محروم شدن 693 03:47:40,919 --> 03:47:43,460 ‫همه زندانی‌های سیاسی از 694 03:47:43,669 --> 03:47:45,835 ‫بازداشت آزاد شدن و همه حقوقشون برگشت 695 03:47:50,752 --> 03:47:53,544 ‫ما هیچ جنگ آشکاری تو هاربین ندیدیم 696 03:47:53,752 --> 03:47:59,252 ‫صرفاً به خاطر اینکه ژاپنی‌ها تسلیم شدن 697 03:47:59,460 --> 03:48:04,002 ‫قبل از اینکه ارتش منظمشون به اونجا برسه 698 03:48:04,210 --> 03:48:10,794 ‫اول از همه MVD و KGB رسیدن تا مدارک 699 03:48:11,002 --> 03:48:18,960 ‫مربوط به به اصطلاح "دفتر مهاجران روسی" رو بردارن 700 03:48:19,252 --> 03:48:24,377 ‫اون مدارک نسبتاً کنجکاوی‌برانگیز بودن 701 03:48:24,585 --> 03:48:29,501 ‫و اینطوری بردَنشون 702 03:48:29,502 --> 03:48:37,502 ‫ژاپنی‌ها از تسلیم شدنِ اونا خبر داشتن و هیچ اقدام تهاجمی‌ای نکردن 703 03:49:01,627 --> 03:49:06,919 ‫کنسولگری شوروی پیشنهاد داد که بریم کار کنیم 704 03:49:07,127 --> 03:49:10,960 ‫به عنوان مترجم تو اردوگاه‌های اسیران جنگی 705 03:49:11,752 --> 03:49:16,960 ‫اون موقع یه حال و هوای وطن‌پرستانه اینجوری داشتیم 706 03:49:17,169 --> 03:49:23,544 ‫و دیدگاه اون موقعمون این بود که به سرزمین مادریمون کمک کنیم بعد جنگ دوباره جون بگیره و این حرفا 707 03:49:24,127 --> 03:49:31,710 ‫ولی وقتی رسیدم اونجا، من رو در اصل یه مأمور ژاپنی می‌دیدن 708 03:49:31,960 --> 03:49:37,044 ‫که مخصوصاً به شوروی فرستاده شده بودم 709 03:49:37,252 --> 03:49:42,044 ‫باید ثابت می‌کردم که این اطلاعات غلطه 710 03:49:42,252 --> 03:49:46,794 ‫با مشت‌مالی کردن دو تا مقام 711 03:49:48,169 --> 03:49:52,919 ‫صورتاشون رو داغون کردم، مخصوصاً صورت نفر دوم رو، خیلی بد 712 03:49:53,127 --> 03:49:58,044 ‫نتیجه‌ش این شد که دو هفته تو بیمارستان بستری شد 713 03:49:58,252 --> 03:50:03,585 ‫به رئیس بخش گفتم که سومی رو دیگه رسماً می‌کشم 714 03:50:03,794 --> 03:50:09,710 ‫اونم به کارمنداش هشدار داد که کمتر حرف بزنن 715 03:50:10,127 --> 03:50:13,710 ‫من یه مترجم اسناد بودم 716 03:50:13,919 --> 03:50:18,169 ‫تو اداره امنیت دولتی خاباروفسک 717 03:50:18,377 --> 03:50:24,377 ‫چون من ژاپنی می‌دونستم 718 03:50:24,585 --> 03:50:30,627 ‫روی ترجمه اسناد ارتش کوانتونگ کار می‌کردم 719 03:50:30,919 --> 03:50:36,627 ‫بایگانی ستادش رو کنار بقیه مترجم‌ها 720 03:50:37,127 --> 03:50:43,419 ‫ما همه چی رو که ترجمه نمی‌کردیم، می‌دونید 721 03:50:43,627 --> 03:50:51,085 ‫خیلی به جزئیات مالی توجه نمی‌کردیم، مگر اینکه چیز جالبی پیدا می‌شد 722 03:50:51,294 --> 03:50:57,002 ‫هدف اصلی ما آمادگی برای جنگ بیولوژیک و چیزهای مشابه بود 723 03:50:57,210 --> 03:51:02,669 ‫اون واقعاً خیلی جالب بود 724 03:51:02,877 --> 03:51:08,002 ‫دو تا مترجم بودیم که با اصطلاحات پزشکی آشنا بودن 725 03:51:08,252 --> 03:51:16,085 ‫مرحوم پلاتون پلاتونویچ پلیاچنکو و خودم 726 03:51:16,460 --> 03:51:20,002 ‫پس مجبور شدیم یه واژه‌نامه جمع‌آوری کنیم 727 03:51:20,210 --> 03:51:23,502 ‫تا بقیه مترجم‌ها بتونن ازش استفاده کنن 728 03:51:23,710 --> 03:51:27,752 ‫همه این مترجم‌ها رو دو گروه کردن 729 03:51:28,835 --> 03:51:36,085 ‫و حدود دو هفته بهشون اصطلاحات رو آموزش دادیم 730 03:51:36,585 --> 03:51:41,919 ‫چون بدون دانش اصطلاحات 731 03:51:42,294 --> 03:51:48,960 ‫تحقیقات بعدی واقعاً مسخره می‌شد 732 03:51:49,294 --> 03:51:54,210 ‫مردم از اون نوشته‌ها هیچی نمی‌فهمیدن 733 03:51:54,419 --> 03:51:59,919 ‫واسه اینکه مشکلی پیش نیاد، کارشناسای میکروبیولوژی رو از مسکو فرستادن اونجا 734 03:52:00,127 --> 03:52:04,335 ‫تعدادشون به اندازه محقق‌ها بود 735 03:52:04,544 --> 03:52:10,960 ‫یه بازپرس، یه میکروبیولوژیست، یه دادستان، یه مترجم و متهم 736 03:52:11,169 --> 03:52:16,544 ‫اونا تیمی بودن که تو روند رسیدگی شرکت می‌کردن 737 03:52:16,752 --> 03:52:22,002 ‫و هیچ‌کس بدون آمادگی خاص نمی‌تونست ازشون بازجویی کنه 738 03:52:22,210 --> 03:52:27,127 ‫واسه همین پلاتون پلاتونویچ و من بیشتر از حدّ نصابمون کار سرمون ریخت 739 03:52:27,335 --> 03:52:30,377 ‫همین که یه سوءتفاهمی پیش میومد، یکی از ما 740 03:52:30,585 --> 03:52:33,669 ‫فوری می‌فرستادنش اونجا. می‌گفتن: 'همین الان همه چی رو روشن کن' 741 03:52:33,877 --> 03:52:39,085 ‫آموزش دادن به یه باکتری‌شناس راحت بود 742 03:52:39,294 --> 03:52:42,960 ‫چون اصطلاحات پزشکی رو سریع یاد می‌گرفت 743 03:52:43,169 --> 03:52:47,169 ‫یه دادستان باید هر چی گفته می‌شد رو یادداشت می‌کرد 744 03:52:47,377 --> 03:52:51,794 ‫همه کارشناسای مسکو حسابی ناراضی بودن 745 03:52:52,002 --> 03:52:56,669 ‫آخه تحقیقات علمی‌شون به خاطر 746 03:52:56,877 --> 03:53:00,835 ‫چندتا ژاپنی قطع شده بود... و بعدش، وقتی ژاپنی‌ها شروع به حرف زدن کردن 747 03:53:01,044 --> 03:53:04,377 ‫چشمای کارشناسا یهو گرد می‌شد 748 03:53:04,585 --> 03:53:08,544 ‫'آه، درسته، ما هم درست داشتیم این رو کشف می‌کردیم' 749 03:53:08,752 --> 03:53:13,294 ‫ژاپنی‌ها چند سال بود که داشتن این کارو انجام می‌دادن 750 03:53:14,127 --> 03:53:18,501 ‫ژنرال‌ها رو تو یه جایی به اسم 'شیء ۴۵' نگه می‌داشتن 751 03:53:18,502 --> 03:53:23,210 ‫پلاتون اونجا کار می‌کرد 752 03:53:24,252 --> 03:53:27,460 ‫معمولاً اونا رو نگه می‌داشتن 753 03:53:27,669 --> 03:53:33,502 ‫تو شرایط نسبتاً خوبی در اردوگاه اسیران جنگی شماره ۱۶ 754 03:53:34,252 --> 03:53:38,459 ‫و رفتار با زندانیان، غذا و از این قبیل 755 03:53:38,460 --> 03:53:42,960 ‫برای بقیه اردوگاه‌ها نمونه بود 756 03:53:43,169 --> 03:53:49,044 ‫بهشون بهتر از سربازای ارتش شوروی غذا می‌دادن 757 03:53:49,252 --> 03:53:51,669 ‫این رو مطمئنم 758 03:53:52,169 --> 03:53:56,377 ‫برای زندانی‌ها یه بیمارستان راه انداخته بودن 759 03:53:56,585 --> 03:54:00,627 ‫مخصوصاً تو پریاسلاوکا برای اونا 760 03:54:00,835 --> 03:54:08,252 ‫هر اتفاقی می‌افتاد، بدون معطلی برای درمان تو هر بیمارستانی پذیرفته می‌شدن 761 03:54:08,460 --> 03:54:14,044 ‫خدمات آمبولانس هم داشت 762 03:54:14,252 --> 03:54:19,585 ‫پس حال زندانی‌ها همه خوب بود 763 03:54:20,169 --> 03:54:24,793 ‫و کار چطور پیش می‌رفت 764 03:54:24,794 --> 03:54:29,710 ‫بازجویی از ساعت ۹ صبح شروع می‌شد 765 03:54:29,919 --> 03:54:35,919 ‫بعد از دو ساعت به همه چای و بیسکوییت داده می‌شد 766 03:54:36,127 --> 03:54:40,960 ‫حتی به مظنون‌ها 767 03:54:41,169 --> 03:54:46,085 ‫بعد از ۱۰-۱۵ دقیقه که همه چای‌شون رو نوشیده بودن 768 03:54:46,294 --> 03:54:52,377 ‫پیشخدمت‌ها همه چیز رو جمع می‌کردن و بازجویی تا ساعت ۱ ادامه پیدا می‌کرد 769 03:54:52,585 --> 03:54:58,294 ‫که بعدش تا ساعت دو وقت ناهار بود 770 03:54:58,502 --> 03:55:05,502 ‫هیچ بازجویی دیگه تو عصر، شب یا هر وقت دیگه انجام نمی‌شد 771 03:55:06,210 --> 03:55:10,752 ‫محاکمه طبق 772 03:55:11,169 --> 03:55:16,460 ‫قوانین و کنوانسیون‌های بین‌المللی برگزار می‌شد 773 03:55:16,669 --> 03:55:22,627 ‫مظنون‌ها لباس فرمشون رو می‌پوشیدن 774 03:55:22,835 --> 03:55:27,460 ‫البته بدون مدال و نشان 775 03:55:27,669 --> 03:55:35,627 ‫افسران کت تنشون بود و سربازای عادی پیراهن 776 03:55:36,544 --> 03:55:44,294 ‫فقط یه سرباز عادی اونجا بود: هم‌کلاس پلاتون و خودم 777 03:55:45,002 --> 03:55:47,376 ‫ما می‌دونستیم که اون حمایت مالی دریافت می‌کنه 778 03:55:47,377 --> 03:55:49,627 ‫از ارتش. ولی چه ارتشی 779 03:55:49,835 --> 03:55:55,419 ‫فامیلیش اوزاکی بود. ما جز اینکه دانشجو بود، هیچی دیگه نمی‌دونستیم 780 03:55:55,627 --> 03:56:01,085 ‫اون رفت که پولش رو بگیره، ولی خدا می‌دونه کجا رفت 781 03:56:02,794 --> 03:56:09,627 ‫وقتی تو یکی از اردوگاه‌ها پیداش کردن، آوردنش پیش پلاتون و من 782 03:56:09,835 --> 03:56:14,460 ‫اون همه چیز رو انکار کرد، گفت که اصلاً هیچی نمی‌دونه 783 03:56:14,669 --> 03:56:20,085 ‫وقتی ما رو دید، چشماش نزدیک بود از حدقه بزنه بیرون 784 03:56:20,294 --> 03:56:22,502 ‫اون فکر کرد که حتماً ما کار می‌کردیم برای 785 03:56:22,710 --> 03:56:24,710 ‫اطلاعات شوروی، در حالی که خودمونو دانشجو جا زده بودیم 786 03:56:24,919 --> 03:56:30,544 ‫پس، فوری شروع کرد به حرف زدن 787 03:56:31,377 --> 03:56:37,085 ‫در واقع ما فقط شهروندان عادی روسیه بودیم 788 03:56:37,460 --> 03:56:44,669 ‫معمولاً ژنرال یامادا می‌گفت که یه چیزایی رو یادش نمیاد 789 03:56:45,002 --> 03:56:49,002 ‫وقتی سندی رو بهش نشون می‌دادن که خودش امضا کرده بود 790 03:56:49,210 --> 03:56:53,585 ‫اونو می‌خوند و بعد می‌گفت 791 03:56:53,960 --> 03:56:57,669 ‫'آه بله، الان شروع کردم به یاد آوردن' 792 03:56:57,877 --> 03:57:03,877 ‫پس متاسفانه نمیشه به سادگی گفت که 793 03:57:04,085 --> 03:57:12,044 ‫اونا در مورد فعالیت‌ها و کشفیاتشون رو راست و صادق بودن 794 03:57:13,252 --> 03:57:18,335 ‫به چیزایی اعتراف می‌کردن که می‌شد ثابتشون کرد 795 03:57:18,794 --> 03:57:22,669 ‫با مدارک، چون راه فراری ازش نبود 796 03:57:23,460 --> 03:57:27,835 ‫ولی کشفیاتشون رو با اشتیاق به اشتراک نمی‌ذاشتن... ببخشید 797 03:57:28,044 --> 03:57:31,127 ‫من معمولاً با فرمانده ارتش کوانتونگ کار نمی‌کردم 798 03:57:31,335 --> 03:57:34,544 ‫و آقای بازپرس یه آدم حدوداً ۲۳ ساله بود، نهایتاً ۳۵ ساله 799 03:57:34,752 --> 03:57:38,419 ‫اون یا سرگرد بود یا سرهنگ و به عنوان بازپرس فرستاده شده بود اینجا 800 03:57:38,627 --> 03:57:45,835 ‫ظاهراً خیلی توانا و دانا بود 801 03:57:47,044 --> 03:57:52,335 ‫اون از فرمانده یامادا همه این سوال‌ها رو پرسید 802 03:57:52,544 --> 03:57:59,294 ‫و فرمانده یامادا جواب داد: "خب، شاید اتفاق افتاد، یادم نمیاد" 803 03:57:59,502 --> 03:58:04,794 ‫بازپرس پرسید حافظه فرمانده ضعیفه 804 03:58:05,585 --> 03:58:10,794 ‫و اون جواب داد: "لطفاً از آقای بازپرس بپرسید چند سالشه" 805 03:58:11,002 --> 03:58:17,502 ‫مطمئن نیستم، ولی فکر کنم بدون تأخیر گفت "35" 806 03:58:17,710 --> 03:58:23,794 ‫من براش ترجمه کردم. "دوست دارم ببینم چی 807 03:58:24,169 --> 03:58:30,294 ‫حافظه‌اش وقتی به 70 سالگی رسید چطوریه" 808 03:58:30,502 --> 03:58:38,335 ‫بازم بازپرس ناراضی بود 809 03:58:39,335 --> 03:58:43,835 ‫اون می‌خواست فرمانده بگه "بله" 810 03:58:44,335 --> 03:58:52,169 ‫بازپرس شروع کرد به فحش دادن، اونم چه فحش دادنی 811 03:58:52,752 --> 03:58:55,418 ‫ازش پرسیدم ترجمه کنم؟ "ادامه بده!" جواب داد 812 03:58:55,419 --> 03:58:57,627 ‫من به فرمانده یه ترجمه تحت‌اللفظی دادم 813 03:58:57,835 --> 03:59:01,752 ‫اون رفت تو فکر، سبیل‌هاش رو جوید و بعدش 814 03:59:01,960 --> 03:59:05,877 ‫گفت، من الان 70 سالمه. مادرم 92 یا 91 سالشه 815 03:59:06,169 --> 03:59:12,502 ‫از اون لذتی که آقای دادستان می‌تونست با اون ببره 816 03:59:12,710 --> 03:59:15,627 ‫هیچی حالیم نمیشه 817 03:59:16,044 --> 03:59:18,460 ‫اینا فحش ندارن 818 03:59:18,669 --> 03:59:22,585 ‫آره، ندارن. - چرا بهم نگفتی 819 03:59:22,794 --> 03:59:24,710 ‫- چرا ازم نپرسیدی؟ منم جواب میدم 820 03:59:24,919 --> 03:59:27,960 ‫فکر کرد رسمی حرف می‌زنم، ولی نزدم 821 03:59:28,169 --> 03:59:32,127 ‫دولت ما خواست این موضوع رو تو 822 03:59:32,335 --> 03:59:36,377 ‫پرونده توکیو قرار بگیره. 5 تا کشور بزرگ توش بودن 823 03:59:36,585 --> 03:59:44,460 ‫شوروی، آمریکا، چین، بریتانیا و فرانسه 824 03:59:45,960 --> 03:59:50,001 ‫چینی‌ها گفتن همه‌اش علیه ماست 825 03:59:50,002 --> 03:59:54,085 ‫و ما فکر نمی‌کنیم لازمه اینو بذاریم 826 03:59:54,710 --> 03:59:59,544 ‫و وقتی شروع کردیم، آمریکایی‌ها گفتن 827 03:59:59,752 --> 04:00:04,335 ‫چیزی واسه حرف زدن هست؟ اصلاً مدرکی هست که سلاح‌های باکتریولوژیک 828 04:00:04,544 --> 04:00:07,919 ‫علیه شما استفاده شده؟ نه. پس چرا خودتونو خسته می‌کنید 829 04:00:08,127 --> 04:00:13,335 ‫لحن مکالمه این بود و در نتیجه این موضوع 830 04:00:13,544 --> 04:00:18,002 ‫تو دادگاه توکیو مطرح نشد 831 04:00:18,335 --> 04:00:23,585 ‫تنها عملیات موفقشون علیه چینی‌ها 832 04:00:23,877 --> 04:00:30,294 ‫کک انداختن. هیچی دیگه 833 04:00:31,085 --> 04:00:33,877 ‫دولت شوروی بعدش تصمیم گرفت یه 834 04:00:34,085 --> 04:00:36,627 ‫نمونه از پرونده توکیو تو خاباروفسک راه بندازه 835 04:00:36,835 --> 04:00:41,002 ‫دادگاه تو این ساختمون 25 دسامبر 1949 برگزار شد 836 04:00:41,210 --> 04:00:43,835 ‫و فقط 5 روز طول کشید 837 04:00:44,044 --> 04:00:48,669 ‫تقریباً همه ژاپنی‌های متهم 25 سال به اردوگاه‌های کار اجباری محکوم شدن 838 04:00:48,960 --> 04:00:51,752 ‫تاریخ تو یه چرخه گیر کرده بود 839 04:01:04,794 --> 04:01:10,960 ‫ما حق نداشتیم اون ژاپنی‌ها رو محاکمه کنیم 840 04:01:11,169 --> 04:01:16,335 ‫چون اونا مطلقاً کاری علیه ما نکرده بودن 841 04:01:16,544 --> 04:01:20,502 ‫آزمایشگاه‌های سری باکتریولوژیک هست 842 04:01:20,710 --> 04:01:22,960 ‫تو آمریکا حتی امروز هم 843 04:01:23,169 --> 04:01:28,919 ‫ولی نمی‌تونستیم دستیارهای آزمایشگاهیشونو دستگیر کنیم و بگیم 844 04:01:29,127 --> 04:01:32,085 ‫"شما دارید علیه روسیه توطئه می‌کنید!" 845 04:01:32,294 --> 04:01:38,085 ‫هر چقدر که می‌خواید تو قلمروتون توطئه کنید، تا وقتی عملی نباشه 846 04:01:38,294 --> 04:01:42,419 ‫ما حق محاکمه اونا رو نداشتیم چون اونا شهروند ما نبودن 847 04:01:42,627 --> 04:01:48,877 ‫ما می‌تونستیم مجرمانی رو محاکمه کنیم که همدیگه رو یا یکی از مال ما رو کشتن 848 04:01:49,085 --> 04:01:55,251 ‫چون این مشمول صلاحیت قضایی میشه 849 04:01:55,252 --> 04:01:58,960 ‫در سطح بین‌المللی 850 04:01:59,919 --> 04:02:05,835 ‫ولی حتی یه خبرنگار هم اینجا راه داده نشد 851 04:02:07,627 --> 04:02:13,669 ‫می‌دونید چطور این کارو کردن 852 04:02:14,544 --> 04:02:19,210 ‫امروز شروع روند اعلام شد 853 04:02:19,419 --> 04:02:26,544 ‫ولی روند اصلی دیروز شروع شد 854 04:02:28,835 --> 04:02:34,710 ‫قرار نبود کسی تو روند راه داده بشه 855 04:02:34,919 --> 04:02:37,294 ‫این خبرنگارا صداشون درمی‌اومد 856 04:02:37,502 --> 04:02:39,710 ‫از نظر قضایی قطعاً 857 04:02:39,919 --> 04:02:44,710 ‫ولی هیچ‌کدومشون اجازه ورود نداشتن 858 04:02:44,919 --> 04:02:49,752 ‫اینجوری کار رو راه انداختن. می‌فهمید که اگه روند 859 04:02:49,960 --> 04:02:53,794 ‫طبق همه مقررات پیش می‌رفت، کلی خبرنگار دعوت می‌شد 860 04:02:54,002 --> 04:02:58,585 ‫راستش، یه دادگاه پشت درهای بسته بود. و فقط فامیلای کسایی 861 04:02:58,794 --> 04:03:05,669 ‫که تو اِم‌وَ‌ده و ک‌گ‌ب کار می‌کردن، و اینا، راه داده می‌شدن 862 04:03:06,210 --> 04:03:14,169 ‫وقتی تو ک‌گ‌ب کار می‌کردم، از ام‌و‌ده رفتم، چون 863 04:03:14,710 --> 04:03:22,502 ‫خیلی از ژاپنی‌ها قبلاً به ژاپن برگردونده شده بودن 864 04:03:22,794 --> 04:03:26,752 ‫یه سری مدارک دستم رسید که رئیس 865 04:03:26,960 --> 04:03:32,002 ‫یه اردوگاه اسرا به مافوقش نوشته بود که بپرسه 866 04:03:33,044 --> 04:03:35,751 ‫چطوری با افسران آمریکایی اسیر شده برخورد کنه چون 867 04:03:35,752 --> 04:03:38,252 ‫همه خودشونو در تعطیلات می‌دونستن 868 04:03:40,210 --> 04:03:43,251 ‫نمی‌فهمیدم آیا این یه جور اصطلاح عامیانه یا چیزیه 869 04:03:43,252 --> 04:03:45,584 ‫رفتم پیش رئیس بخش. اون گفت: "آره 870 04:03:45,585 --> 04:03:47,919 ‫درسته. اسیر شدن یه بهونه برای استراحته!" 871 04:03:48,127 --> 04:03:52,459 ‫تو آمریکا، 50 درصد حقوق عادیتون 872 04:03:52,460 --> 04:03:56,960 ‫به حساب بانکی‌تون واریز میشه 873 04:03:57,502 --> 04:04:04,127 ‫برای مدت اسارتتون 874 04:04:04,419 --> 04:04:06,877 ‫اون فوراً چند تا مثال زد 875 04:04:07,085 --> 04:04:09,045 ‫اونا بمب‌هاشونو رو ژاپن می‌انداختن و بعدش، به جای اینکه 876 04:04:09,252 --> 04:04:11,052 ‫4000 کیلومتر برگردن به گوآم 877 04:04:11,210 --> 04:04:17,627 ‫می‌رفتن پتروپاولوفسک، 1000 کیلومتر دورتر و تو فرودگاه اِلنینسکی فرود می‌اومدن، کارشون تموم بود 878 04:04:17,835 --> 04:04:21,002 ‫دو سال بعد به خونه برگردونده می‌شدن و 879 04:04:21,210 --> 04:04:24,335 ‫پول به حسابشون می‌رفت 880 04:04:25,210 --> 04:04:32,627 ‫ولی تو بعضی اردوگاه‌ها یه کم خشونت بود 881 04:04:32,835 --> 04:04:37,293 ‫یه آمریکایی شاید لخت می‌شد و 882 04:04:37,294 --> 04:04:41,919 ‫اگه یه نگهبان ژاپنی شمشیربازی بلد بود 883 04:04:42,127 --> 04:04:49,960 ‫یه سوژه زنده واسه تمرین داشت. این چیزا اتفاق افتاد 884 04:04:50,169 --> 04:04:56,877 ‫ولی کسی حالشو نداشت اونا رو تا واحد 731 بکشونه چون اونجا خیلی دور بود 885 04:04:58,669 --> 04:05:03,419 ‫بومی‌ها بیش از اندازه کافی بودن 886 04:05:33,752 --> 04:05:37,835 ‫تو سال 1956 خیلی از ژاپنی‌ها اینجا پیدا شدن 887 04:05:38,044 --> 04:05:41,877 ‫به خاطر کشتن همدیگه تو اردوگاه‌های اسرا مجرم شناخته شدن 888 04:05:42,169 --> 04:05:46,377 ‫همه میکروب‌شناسا لباساشونو مرتب پوشیدن 889 04:05:46,585 --> 04:05:50,626 ‫و از مسکو آوردنشون 890 04:05:50,627 --> 04:05:55,834 ‫به خونه افسران 891 04:05:55,835 --> 04:06:01,044 ‫اینجا تو خاباروفسک 892 04:06:01,252 --> 04:06:08,252 ‫جایی که دادگاه داشتن، و بعد برگشتن ژاپن 893 04:06:08,460 --> 04:06:13,459 ‫اون موقع بود که می‌خواستیم 894 04:06:13,460 --> 04:06:18,877 ‫جزیره‌هاشونو بهشون پس بدیم 895 04:06:19,085 --> 04:06:22,127 ‫اون آدما رو فرستادن خونه 896 04:06:22,335 --> 04:06:28,460 ‫ولی جزیره‌ها رو هیچ وقت پس ندادن. محض احتیاط 897 04:06:28,669 --> 04:06:35,085 ‫این کار با یه دید بلندمدت انجام شد 898 04:06:35,294 --> 04:06:42,169 ‫وقتی سال 1968 یه نمایشگاه ژاپنی تو نیگاتا بود، ما رو اونجا دعوت کردن 899 04:06:42,377 --> 04:06:46,544 ‫چون شهرهامون خواهرخوانده بودن 900 04:06:46,752 --> 04:06:51,002 ‫خیلی از اسرای جنگی سابق ژاپنی تو اون نمایشگاه شرکت کردن 901 04:06:51,419 --> 04:06:57,544 ‫اونا به خود نمایشگاه کار نداشتن، فقط میخواستن روس‌ها رو ببینن 902 04:06:58,335 --> 04:07:01,669 ‫یادمه یکیشون که تو زندان روس‌ها آشپز بود 903 04:07:01,877 --> 04:07:05,127 ‫با رفیقش تعریف میکردن که چه حال و هوایی داشتن 904 04:07:05,335 --> 04:07:07,335 ‫ژاپنیه که اونجا وایساده بود، تعجب کرد 905 04:07:08,002 --> 04:07:14,669 ‫"واقعاً تو اردوگاه‌های شوروی همه‌چی اینقدر خوب بود؟" 906 04:07:15,877 --> 04:07:21,835 ‫"چیه مگه؟ خیلیا اونجا بودن." 907 04:07:22,585 --> 04:07:27,085 ‫"منو فرستادن اردوگاه آمریکایی. اصلاً 908 04:07:27,294 --> 04:07:31,210 ‫اون تجربه رو واسه بدترین دشمنمم نمی‌خواستم..." 909 04:07:33,377 --> 04:07:40,543 ‫شوروی‌ها اون موقع خیلی با معرفت بودن 910 04:07:40,544 --> 04:07:43,960 ‫اون موقع‌ها 911 04:07:44,460 --> 04:07:49,127 ‫تو اردوگاه اسرا شماره ۱۶ یه دونه 912 04:07:49,335 --> 04:07:54,252 ‫از دستور استالین بود 913 04:07:54,460 --> 04:07:59,627 ‫"که گفته بود کسی حق نداره اسیرها رو 914 04:07:59,835 --> 04:08:04,960 ‫کتک بزنه" رو به نمایش گذاشته بودن 915 04:08:05,169 --> 04:08:12,085 ‫اگه افسری رو میدیدن که داره دعوا میکنه، مجازاتش میکردن 916 04:08:13,169 --> 04:08:17,459 ‫فقط یه لیوان آب و 917 04:08:17,460 --> 04:08:21,752 ‫روزی ۲۰۰ گرم نون بهش میدادن، اونم ده روز 918 04:08:22,252 --> 04:08:29,002 ‫این غذا رو هم همون سرباز بیچاره‌ای بهش میداد که کتک خورده بود 919 04:08:30,002 --> 04:08:35,210 ‫بعد از ده روز، مجرم رو میفرستادن سلول انفرادی تو اردوگاه افسرها 920 04:08:35,419 --> 04:08:39,918 ‫یه روزنامه‌ای هم بود به اسم "نیهون شیمبون" واسه 921 04:08:39,919 --> 04:08:44,419 ‫اسیرها که تو خاباروفسک چاپ میشد 922 04:08:44,960 --> 04:08:48,709 ‫همه این اتفاقات اونجا نوشته میشد، واسه همین 923 04:08:48,710 --> 04:08:52,502 ‫همه بخش‌های اردوگاه در جریان بودن 924 04:08:53,210 --> 04:08:57,418 ‫واسه همین، ما یه تأثیر خوب گذاشتیم 925 04:08:57,419 --> 04:09:01,919 ‫رو اونایی که از اینجا رفتن 926 04:09:22,835 --> 04:09:25,960 ‫اینجا یادبود قربانیان جنگه 927 04:09:26,169 --> 04:09:31,169 ‫از ژاپنی‌هایی که تو این خاک مردن. این سنگ‌ها همیشه یه نماد میشن 928 04:09:31,377 --> 04:09:35,835 ‫واسه آرزوی صلح و اونایی که دور از خونه، تو زندون مردن 929 04:09:36,419 --> 04:09:38,501 ‫ولی بقیه رو هم یادمون میمونه 930 04:09:38,502 --> 04:09:43,127 ‫همشون که واسه آرمان‌های یکی دیگه، خیلی زود از دنیا رفتن 931 04:09:43,335 --> 04:09:48,585 ‫مرگ همه رو برابر میکنه، هم خوبا رو، هم بدا رو، از هر نژاد و دینی 932 04:09:48,835 --> 04:09:53,002 ‫روحشون شاد باشه 109664

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.