Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
تـرجـمه و زیـرنـویس از :سـونـیـا بـارکـزهـی sonyabarakzehe@Gmail,com
هعی، "ایس"
بیا اینجا پسر
پسر خوب
مامان! "مالی"
هعی! اوه!
چه خبرا کوتوله؟
کوتوله؟ هم قد خودتم
به هر حال
سلام عسلم
سلام مامان, چه طوری؟
خیلی خوشحالم که می بینمت
منم خیلی خوش حالم که دارم می بینمت
بویه چیه؟
مامان بگو بوی لازانیا از توی اشپزخونه است
بوی لازانیایی که
توی اشپزخونه درست کردم
وقتی نبودی اشپزی یاد گرفتم
دوباره برای شام دور هم جمع شدیم نه؟
خفه شو!
بیایین بچه ها یه چیزی بخوریم
اون موقع ها که "ایس" رو گم کرده بودی یادته؟
اون موقع که "ایس" رو گم کرده بودم؟ هممم
نه، تو "ایس" رو گم کرده بودی
مامان، در جلو رو باز گذاشته بود
یکم اب میوه میخوام
چیز دیگه ای میخواین؟
عزیزم، یکم اب میاری؟
همه اب میخوان
باشه مامان
مرسی
خب، مدرسه چه طوره؟
خوبه، اره
خیلی بهت افتخار میکنیم عزیزم
مرسی مامان خیلی افتخار میکنیم
میدونستین تقدیر نامه گرفتم؟
نه، نمیدونستم
-صبر کن، تقدیر نامه گرفتی؟
یادم نمیاد
مطمئن نیستم باور میکنم
خیلی خوبه
باید قبول کنم این لازانیا خیلی خوبه
بفرما
یکم بده
بگیر، باشه
خب، لازانیا خیلی خوب شده ها؟
همچین بدک نیست، برای یه تازه کار بدک نیست
بفرما "تیم" مرسی بابا
خیلی خوب یاد گرفتی
البته، البته
بفرما، مامان
مرسی عزیزم
بازم از این نون بردار
از کی تا حالا انقد پر خور شدی؟
از تو یاد گرفته عزیزم
اره، ولی من ورزش میکنم
باشه خیلی خب
ولی جدی میخوام برای "تیم" تست درست کنم
عالیه که اومدی خونه پسرم
مرسی بابا
"تیم"، خوش حالم که اینجایی
بسلامتی خانواده
بسلامتی خانواده
-حالت خوبه، بابا؟ -عزیزم؟
نمیدونم، یه دفعه حالم بد شد
عزیزم
فکر میکنی غذاعه؟
نه، نمیدونم
شاید,,, شاید شراب باشه
به هر حال، حالم خوب نیست
"تیم" بعدا باهات حرف میزنم باشه؟
باشه
به خونه خوش اومدی پسرم
بعدا میام پیشت باشه؟ باشه
مالی؟
اوه,,,
"شارلوت" چرا شنبه ساعت رو
برای صبح زود تنظیم کردی؟
فکر کنم از وقتی که ترکم کردی همین موقعه زنگ میزنه
نه، هنوز ترکت نکردم
بهت مشکوکم یه چیزایی رو ازم قائم کردی
تا وقتی ام نفهمم ول کن نیستم
خب میدونی
وقتی تو اولین قرار مون بهت گفتم قاچاقچی مواد مخدرم
شوخی میکردم
اره، ماشین قشنگی داری
گرونه
همش میخواستم کلاس بذارم
خب؟
پدرم پولدار بود
اتاقم افتضاح بود
ولی سوال رو جواب ندادی
عزیرم، دیشب که بهت گفتم سردرد دارم
حوصله ندارم
نه منظورم الارم بود
و اره، حوصله داری
برای همینکه باهات ازدواج کردم
اوه
فکر کنم چون
بامزه ام باهام ازدواج کردی
و الارم ساعت؟
عزیزم، دیگه باید سعی کنی یادت بیاد
باورم نمیشه که یادت نمیاد
امروز مراسم خاکسپاری همکارته
ازم خواستی الارم ساعت رو صبح زود تنظیم کنم
لعنتی! امروز بود
یادم نمیاد دیشب ازت خواسته باشم
ساعت رو تنظیم کنی
نخواستی
هفته قبل گفتی تنظیمش کنم
اره، امروزه
چرا میخواستم برم خاکسپاری؟
حتی نمیشناسمش,,,
فقط تو بیمارستان بهم سلام می کردیم
بعضی وقتام خداحافظی میکردیم
ولی واقعا نمیشناسمش
خب، فکر نمیکنم انتخاب دیگه ای
داشته باشیم که مراسم خاکسپاری بریم یا نریم
منظورم اینکه وقتی یکی از همکارات می میره
و یکی از همکارات بهت میگه
مراسم خاکسپاری کجاست
انتظار داری اونجا باشی
راجع به چی داری حرف میزنی، چی کجاست؟
گاوصندوق؟
مراسم خاکسپاری
مطمئنم بهت گفتم
یادم بندازی
اره مطمئنی؟
مطمئن برا چی؟
مطمئنی خواستی؟
نه
ازش خوشم میاد
واقعا؟
اره دوسشون دارم
مرسی
"فیلیپ"، عزیزم باید بریم
بیا
دارم میام، دارم میام
اوه، سلام "گریس", کی اومدی اینجا؟
نیم ساعت پیش
بابایی
همون وقتیه که ازم خواستی بهت یاداوری کنم
بهش بگم که اینجا باشه عزیزم
باشه، باشه
از این به بعد از تقویم موبایلم استفاده میکنم
واقعا، کی؟ بزودی
فردا؟ حتما
قول میدی؟
یادم بنداز
خداحافظ عزیز دلم
خداحافظ بابایی
دختر خوبی باش
انسان ازمایش میشود
این چیزی نیست
که از انجیل یاد گرفتیم
در دنیایی که خدا وجود داره
سوال اینه
همه مون باید این حقیقت رو همراه خودمون داشته باشیم
هر وقت که از خواب طولانی بیدار میشیم
یه روز دیگه
یه امتحان دیگه
همه مون احساس رنج میکنیم
بعضی ها تو امتحانایی که بقیه شکست خوردن موفق میشن
خب این امتحان ها، دوستان بهمون کمک میکنه تا
میزان قدرت مون رو مشخص کنیم
"لوئیس بارنز"
یه انسانی بود که امتحانش رو پس داد
انسانی که دوستاش و خانوادش عاشقش بودن
تمام کسانی که اینجان
برای از دست دادنش ناراحتن
حتی کسایی که فکر میکرد بهش اهمیت نمیدن
مرسی که اومدین
برای دوستم هر کاری میکنم
به هر حال، چرا اینجام؟
چون ازت خواستم اینجا باشی
لوئیس با ما کار میکرد، میدونی که
نه، لوئیس توی شعبه دوم با تو کار میکرد
من توی شعبه سوم کار میکنم
با مکسین
اوه
اگه بمیره، گریه میکنم
ازدواج کردی
اره، خوبه وقتی دارم میرم سرکار چیزی داشته باشم
بهش نگاه کنم
مطمئنم هیچکی به لوئیس نگاه نمیکنه
ازت خواستم بیای اینجا چون میخواستم باهات حرف بزنم
چون بعدش میخوام
چند روزی با زن بچه هام تعطیلات برم
هاوایی؟ واقعا؟
میدونی کجا کار میکنم
پولم به این چیزا نمیرسه
داریم میریم به پارک فلوریدا
خب، میخواستی راجع به چی حرف بزنی؟
لوئیس قبل اینکه بمیره داشت روی یه چیزی کار میکرد
همه مون امروز ناراحتیم
روح شون توی امید غرق بشه
میدونیم که زیرش جاودانگی ماست,,,
امین
داشت سعی میکرد از دفترچه خاطرات
یکی از مریض هامون سردربیاره
دختر "گلدمن" رو میشناسی
اره، همون که خانواده شو کشت
اره
خانواده شو مسموم کرد، درسته؟
فکر کنم از منتظر بودن خسته شده بوده
چون نصف شب
از خواب بیدار میشه و خانواده شو میکشه
سعی میکنه خودشو با همون چیز بکشه
موفق نمیشه
لعنتی
همش می نالید که
کابوس میبینه یادته؟
اره، خب؟
میگه دوست نداره خوابش ببره
چون کابوس ها خیلی بده
هر روز صبح که میریم دیدنش جزئیات
کابوس دیشبش رو بهمون میگه
بازوهاش کبود شده و ارنجور چیزا
میگه باید توی خواب خودشو بخارونه
نوار هارو نگاه کردیم
دختره هیچ وقت نمیخوابه
همش بیداره
فقط به فضای اتاق خیره میشه
و بعدش خودزنی میکنه
جدی میگم
خب، لوئیس داشت روی چی کار میکرد؟
دختره ادعا میکنه
که قتل پدرمادرش بخشی از رویاهاش بوده
میخواسته اونا رو ببینه
خب البته، ما هم میگیم دیوونه اس
نمی تونیم همچین حرفی رو راجع به مریض هامون بزنیم
نکته اینجاست که تمام این اتفاق ها
ثابت نمیکنه که ثبات روحی نداره
دختره خاطره مینویسه
که,,, که,,
دیوونه اس؟
دختره راجع به
راجع به کشتن خانوادش مینویسه
اوه
این,,, این یادداشت هاش مثل "انی فرانک" نیست
"کمکم کن، من توی اتن ام" لعنتی امکان نداره
تو نمی تونی بگی امکان نداره
من یهودی ام
من می تونم بگم
نباید بهش بخندی
ادامه بده
نکته اینجاس که لوئیس داشت سعی میکرد
از چرت پرت هایی که دختره نوشته بود سردربیاره
باید گزارش اینکه
داشت تموش میکرد رو بدیم
نمی تونم کارای لوئیس رو تموم کنم
بعدشم چرا از دختره نمی پرسی؟
مرده
خودکشی کرده
خودشو خفه کرده
امکان نداره
سعی کردیم بهش بگیم
واقعا ازت ممنونم فیلیپ
خودم میخواستم انجامش بدم ولی بهت که گفتم میرم تعطیلات
نمیخوام زن و بچه هام ناامید بشن
دو ساله که ازم میخوان
شرم اوره
نمیدونم اگه ترکم کنه چی کار باید بکنم
کی منو میخواد
درسته، درسته
عزیزم، بیا کلیدهات
واقعا از دیدنت خوش حال شدم فیلیپ
منم
تو ام شارلوت
منم
مواظب خودت باش
یادداشت های لوئیس و دفترچه خاطرات "مولی"
فردا صبح توی دفترته
بازم ممنونم
نگران نباش
با "موس" توی پارک خوش بگذرون
باشه
به هر حال
چرا لوئیس مرد؟
خودکشی کرد
"دکتر فلیپ تانر"
مرکز تیمارستان "واتسون"
دوازدهم جولای سال 2017
میخوام تحقیقات و مدارک
بیمار سابق مون خانم
"مالی ماری گلدمن" رو ادامه بدم
مرحوم پانزده ساله بوده
همکار دکترم باور داشته که
این بیمار از
ترس های شبانه و کابوس رنج میبرده
که با واقعیت اشتباهشون میگیره
بنظر میرسه که این خواب ها بالاخره به یه دوره ای از بی خوابی تبدیل شده
تو یه دوره ی دو هفته ای
و بدون خوابیدن، روان مالی بدتر میشه
"مالی ماری گلدمن" در حالیکه برهنه
روی جسد برادر بزرگش بوده پیدا شده
کسی که با خانوادش
به قتل رسوند
پدر مادرش، و سگ خانواده
دختره موفق نشده
خودش رو مسموم کنه
دادگاه حکم دیوونه بودنش رو داده
و به مرکز "جان بی واتسون" فرستاده شده
برای ثبات روانی
جاییکه دو سال تحت درمان بوده
قبل از اینکه خودکشی کنه
خاطرات بیمار رو میخونم
خیلی مایل نیستم چون
وقتی شروع کنم
به بررسی زندگی یه دختر بچه
تمرکزم روی جملات از دست میدم
یه هفته قبل از انجام جنایت
شروع به نوشتن داستان توی کتاب کرده
فرض میکنم اینا ساخته ی ذهن خودش باشه
با فرشته ها سوار قایق بوده
بین ابرها شنا میکرده
با همچین داستان هایی ادامه پیدا میکنه
بنظر میرسه که با همدیگه ارتباط و ادامه دارن
و بعد از اون مسئله مهمی
راجع به دوختن لباسه
و دستور پخت
سلام؟
تحقیقات قبلی مون تئوری ها و نتایجی بهم مون داده که
که رویاهاش در طول فعالیت "اشعه یونیز"
شده سلول های مغز ساخته میشه
که کنترل حرکت عادی چشم
توازن و دستگاه توابع رو به عهده داره
به هر حال، توی پرونده ی این بیمار
ظاهرا، فعالیت مرکز مغزش وقتی که بیدار بوده
سبب توهم میشده
ترس و کابوس های روزانه ای
که یادش نمی اومده
بنظر می رسیده که مالی نمی تونسته خواب هاشو وقتی که
بیداره تعریف بکنه
و فهمیده زندگیش
واقعا بیشتر از اون چیزی که باید باشه متفاوته
خودش
اخرای خاطراتش نوشته که,,,
مالی چندبار با برادر بزرگترش
رابطه ی جنسی داشته
خاص و واضح توصیفش کرده
به هر حال، ازمایش فیزیکی که داده
نشانی از اسیب جنسی دیده نشده
روانپزشک مالی نتونسته متقاعدش بکنه
که واقعیت
با خوابش متفاوته
ساعت یازدهه فردا تمومش میکنم
اوه، یا عیسی مسیح!
منم
اینجا چی کار میکنی خیلی دیره دکتر "تانر"
قرص میدزدم تو چی؟
شیفت مو میگذرونم
لعنتی، خسته به نظر میرسی
ترسوندمت؟
اره، خسته ام
اره ترسوندیم
فکر نمیکردم هیچ کس توی نگهبانی باشه
خیلی دیره
چند دقیقه قبل تو از جلوی دفترم رد شدی؟
نه
حالت خوبه دکتر؟
اره
می تونین یکی رو بیارین تا این لامپ هارو تعمیر کنه؟
اره، مشکلی نیست
شب بخیر
شب بخیر
جالبه؟
برای اینکه روشن فکر باشی
اول باید مردم رو درک کنی
چی میخونی؟
خاطرات یه دختر نوجوون
خب پس یه خانواده دیگه داری
اره
ولی مال اونا نیست
مال بیمار سابق مونه که الان مرده
گریس چه طوره؟
گریس خوبه
با اینکه حس میکنم
"سندی" هنش داره تلوزیون میبینه
نمیخواد کسی رو ببینه
بهتره براش پرستار نگیریم
اون فقط داوطلب شده
همیشه ازم میپرسه نقشه تون چیه پرستار بچه نمیخواین
نمیتونم الکی متقاعدش کنم
خب، بنظر میرسه کسی جز تو رو نمی تونم گول بزنم
چرا داری خاطرات قدیمی مریضت رو میخونی؟
بعضی وقتا دوست داریم به مدارک قدیمی سر بزنیم
ذهن مون باز بشه و وضعیت روحی
بعضی بیمار هارو درک کنیم
و اگه کس دیگه ای هم به این مرض دچار بشه
دوباره با همین وضع مواجه بشیم
می تونیم به این چیزا مراجع کنیم
فکر میکردم همه ی مریض هاتو میشناسی
مثلا شخصیت شون رو
میشناسیم
ولی باید تکنیک هایی رو که همش داریم استفاده میکنیم ثابت کنیم
تمام گربه ها مثل هم نیستن
هنوزم سعی میکنیم بهشون شیر بدیم
چی؟
هیچی
دارم سعی میکنم خودم امتحانش کنم
یه چیزایی یادم بیاد
خوشم نمیاد
یه چیزی توی صفحه اوله
میخواستم ازت بپرسم
خب
توجه
این دفتر خاطرات "مالی ماری گلدمنه"
تمام محتویاتش رازه
هیچکس حق نداره بخونه
حواس تون باشه اخرین باریه که هشدار میدم
هر کسی که اینو بخونه
خوب نوشته؟
چی؟ "هر کی"؟
فکر کنم
هر کی,,,
هر کی
اره,,,
به هر حال
"هر کی اینو بخونه تا ابد نفرین میشه"
بعدش چیزی ننوشته
نقطه گذاشته " برمی گردم و هیچ وقت نفرین تموم نمیشه"
اینکه سوال نیست
تمام دخترا خاطرات شون رو نفرین میکنن؟
فقط اونایی که جادوگر سری ان
نمیدونم عزیزم من خاطره نمی نوشتم
فکر میکردم همه ی زن ها خاطره می نویسن
فقط اونایی که میخوان
فکر ها و ایده هاشونو بنویسن
هیچ وقت به همچین چیزی نیاز نداشتم
خرس تدی داشتم
کلی نقشه تو سرم داشتم
نقشه؟
اره، با یه دکتر ازدواج کنم و یه دختر داشته باشم
جدی؟
اره، با یه دکتر ازدواج کنم و یه دختر داشته باشم
تا اینجا که همون جوری که فکر میکردم پیش رفته
ولی به هر حال، زدم به هدف
نه، جدی میگی؟
زن ها می تونن تصمیم بگیرن چه جور بچه ای داشته باشن
اگه پسر بخواین و بهتون دختر بدیم
به خاطر اینکه ازتون خوشمون نمیاد
مریضت دیگه چی نوشته؟
خب، جزئیات دقیق
لباس دوختن رو گفته
جزئیات دقیقش منظورمه
بعد خوندن این
دیگه برای سندی لباس نمیخریم
فقط پارچه میخریم
و یه چیزای دیگه ای راجع به
اندازه الت تناسلی برادرش نوشته
اوه!
عجب اطلاعاتی نوشته
فکر کردم دوست داری بدونی دارم رو چی کار میکنم
شب بخیر فیلیپ
فردا صبح زود باید برم سر کار، خوابم میاد
سکس نمیکنیم؟ نه
میخواستم بوست کنم
ولی دیگه رو مودش نیستم
باش
شب بخیر شارلوت
دوستت دارم
مرسی، روانی
فقط انجامش بده
"سندی" ؟
چی شده
شارلوت سندی کجاست؟
شارلوت!
چیه فیلیپ؟
فیلیپ
ببخشید
کابوس دیدم
بهتره بری پیش دکتر
خنده دار نیست شارلوت
خنده دار نیست، خیلی,,,
واقعی بود
راستش خنده داره
عزیزم تو همونی که همیشه به مریضات میگی
خواب ها و کابوس ها
فقط به خاطر مشکلاتیه که توی
بیداری باهاشون سرکله میزنیم
میدونم، هنوز همینو میگم ولی
شارلوت، خواب دیدم سندی غیب شده
و تو هم مردی
عزیزم، اشکالی نداره
منم همون خواب رو دیدم
بعدشم با "برد پیت" فرار کردم باهاش رفتم توی جامائیکا زندگی کردم
تو هم باهاش فرار کردی؟
نه
شاید با "نیکول کیدمن" برم
برگشتی شوهرم برگشت
هنوزم بدخلقی، ولی برگشتی
دیگه اخر شب ساندویچ نمیخورم
فیلیپ
چی شده؟
دو چیز
اولش کاسه دست شویی
دخترمون نمیتونه کاسه دست شویی بلند کنه
همیشه فکر میکردم اون کثیف میکنه
بعدش دیدم کاسش اومده بالا
فهمیدم کار توعه
اون پسره که میاد استخر تمیز کنه وقتی میاد که تو سرکاری
کثیف شده؟ حوله رو ببین فیلیپ
میدونی چیه فیلیپ؟
ما دست شویی خودمون رو داریم توی اتاق خواب مونه
کثیفش کردی باید تمیزش کنم
یکمی عصبانی شدم
وقتی رفتی تو دست شویی دخترمون کارتو کردی
شبگردی گرفتم
خودم تمیزش میکنم
نه، تمیزش میکنم میدونی که چه طوری ام
اولش باید اینا شسته بشه
کف دست شویی افتادن، محض رضای خدا
اتاق خواب عمومی که نیست
فرقی نداره فیلیپ فرقی نداره
فکر کردم اون همه ساعتی که
اومدی رو مبل دفترم نشستی درمانت کردم
نه روی اون مبل منو کردی
فقط تظاهر کردم مشکل جدی ندارم
بعدش با پول هات ازدواج کردم
سندی هنوز خوابه
نه
گریس صبح زود اومد دنبالش
کی؟
نخواست خداحافظی کنه؟
میخواست
گفت دوسم داره
چیزی راجع به تو نگفت
فکر میکردم منو دوست داره
نه
روز شلوغی تو مدرسه داره
پارک و باغ وحش میرن
بستنی و فست فود میخورن
یکی از ما دوتا اولویت داریم
بعدشم عزیزم، تو خوابت عمیقه
میدونم عاشق خوابیدنی
میدونم امروز تو هم توی دفتر سرت شلوغه
باید استراحت کنی
باید برم سرکار
چاق شدی
توهم
قانون همینه
لاغتر شدی
بله؟
سلام عزیزم
نه امروز میخوام بهش غذا ندم
باشه، شام میخوریم
کار تا دیروقت خوش بگذره
مامانت میگه سلام
سلام مامانی
خداحافظ عزیزم
خیلی خب، بیا اسباب بازی هارو جمع کنیم
صبر کن بابایی، میخوام قائم موشک بازی کنم
بابایی باید به حرف مامانت گوش کنه و شام بخوریم
لطفا
باشه، فقط یه بار بازی میکنیم؟
باشه، ولی تو باید بشماری بابایی
و چشم بذاری
یک، دو، سه
بابایی!
چیه؟
زیرچشمی نگاه نکن بابایی
اینجوری چشم هاتو ببند و تا هزار بشمار
تا ده بشمارم؟
تا هزار
یک
دو
سه
چهار
پنج
شیش
هفت
هشت
نه
ده
دارم میاد
چیه
بابایی
دارم میام
چه کوفتی بود
بابایی
دارم میام
سندی اون برگه ها مهمن
خوب میدونی
سندی نباید با برگه های بابایی بازی کنی
مگه نه باهات بازی نمیکنم
سندی
سندی
بازی تمومه عزیزم
نمیخوام توی تاریکی بازی کنم
سندی
سندی بیخیال شو عزیزم، اصلا خنده دار نیست
یا مسیح!
سندی!
سندی!
سندی، بیرون خطرناکه عزیزم
نه!
عزیزم حالت خوبه؟
بابایی من گشنمه
چیزی نیست
چیزی نیست
فیلیپ، اروم باش
اروم باشم جفری؟
اروم باشم؟
خودم زخمی کردم
یه چیزایی میبینم
به یه نظر علمی نیاز دارم نمی تونم خودم متقاعد کنم
دارم عقلمو از دست میدم
شبگردی دیوونگی نیست فیلیپ
کابوس میبینی
روی دیوار یا همچین چیزی راه میری
افتادن از سقف روی باربیکیو
شبگردی نیست
و بعلاوه
خیال کردم سندی از پنجره رفت بیرون
ولی اون کل وقت توی خونه بود
اون باهوشه، جفری
اگه میدونست من روی سقفم
جیغ میزد
اون از ارتفاع میترسه همینم باعث شد بهوش بیام
شاید همین باعث شده باشه بهوش بیای
شاید حتی از پنجره بیرون نرفته باشی
شاید همینجوری قدم زدی
روی باربیکیو افتادی
حتی نمی تونی ثابت کنی که بالارفتن از روی سقف
واقعی بوده
واقعی؟
جفری، کابوس ها انگار
تو شب گردی داری فیلیپ
از وقتی که
بهت گفتم روی پرونده ی
لوئیس کار کن چه قد خوابیدی؟
خیلی نخوابیدم
خب، یکم بخواب فیلیپ
چند روز دیگه می مونم برنمی گردم
برای تموم کردن اون لعنتی اصلا عجله نکن
خدایا، مگه نه عاقبتت مثل لوئیس میشه
بهت زنگ میزنم
جفری برای لوئیس چه اتفاقی افتاد؟
بهت که گفتم
خودکشی کرد
باید برم، فیلیپ
جفری، برای لوئیس چه اتفاقی افتاد؟
جفری، برا لوئیس چه اتفاقی افتاد؟
تو سینه خودش شلیک کرد
از سقف بالا نرفت روی باربیکیو بی افته
یا همچین چیزی
اون توی خونه کوچیک
با زنش زندگی میکرد
میدونی، با همون بلونده
همون که توی مراسم خاکسپاری گریه میکرد
اره، زنش بهش خیانت کرد
با هر کسی که می تونست سکس میکرد
برای همین بود
همینه
با عقل جور درنمیاد
تو شبگردی داری، فقط همین
خیلی عادیه
میدونی چرا؟
از زنت بخواه وقتی امشب
خوابیدی نگات کنه
وقتی برگشتم زنگ میزنم
سلام بچه ها، برگشتم خونه
سلام دکتر
عزیزم، چی شده؟
هیچی، چرا؟
خیس عرقی، برا همین
دوست دارم فرش و مبلم خشک باشه
همینجوری که دوست دارم شرابم باشه
ببخشید، رفتم بیرون سیم هارو چک کنم خیس شدم
بعد اینکه بهت زنگ زدم، برقا رفت
فیلیپ بهم زنگ زدی؟ ما با هم حرف نزدیم
درسته
رفتم بیرون سیم هارو چک کنم خیس شدم
لبات؟
روی باربیکیو افتادم
منو که میشناسی
اره
یه عالمه کار دارم که دارم انجام بدم
میتونی پیتزا سفارش بدی؟
هیچ وقت نشد شام بموقع بخورم
فیلیپ، مطمئنی حالت خوبه؟
اره
چه جور پیتزایی میخوای؟
مهم نیست
باشه، میرم این اب هارو تمیز کنم
بعدشم اون کثیف کاری که بار اوردی
بعدشم یه پیتزا برای خودمون سفارش میدم
گفتم که متاسفم شارلوت
الانم یه عالمه کار دارم که باید انجام بدم
اوه
سندی
بیا پیتزا سفارش بدیم عزیزم
بیا
خیاطی دیگه برای کی مهمه
دستور پخت غذا
زوددباش مالی، بهم کمک کن
گزارش ها چیزی ننوشتن
زمان
تاریخ
بیمار از بی خوابی رنج میبره
نمی تونه تشخیص بده خوابه یا بیداره
به کلاب خوش اومدی
بمب
خب، زود باش لوئیس
باید بهم کمک کنی رفیق
ضبط
فیلیپ، کجا داری میری؟
باید برگردم دفتر یه سری مدارک رو بردارم
عزیزم، بیرون بارون میباره و دیروقت شبه
نمی تونی تا فردا صبر کنی
خدایا، سرتم خورده به باربیکیو؟
خیلی مهمه
باید تمومش کنم
بهت زنگ میزنم
فیلیپ
اون روی دفتر خاطراتش کار میکرده
حتما دفترچه یادداشت یا ضبط داشته
یا همچین چیزی
یا مدرکی
تو واقعی نیستی
چرا هیچ کدوم تون منو باور نمیکنین؟
من خانواده مو نکشتم
نه، نه، دارم خواب میبینم
چرا؟
واقعی نیست
واقعی نیست
برادرم عاشقم بود
می خواستیم با هم ازدواج کنیم
دارم خواب میبینم
من خانواده مو نکشتم
اره مالی
تو کشتی
برادرم عاشقم بود
نه مالی
نبود
بیدارشو
می تونم کمک تون کنم؟
شاید منو یادتون نیاد
من فیلیپ تانر ام
دوست شوهرتون بودم
با لوئیس کار میکردم
توی مراسم خاکسپاری بودم
میشناسمت
چه طوری می تونم کمکت کنم؟
به وسایل شوهرت نیاز دارم
ضبط یا یادداشت هاش
نصف شبه
هر چیزی که لازم داری باید تا صبح صبر کنی
لطفا
قضیه مرگ و زندگیه
باید تا فردا صبح صبر کنی
مهمون دارم و,,
لازمشون دارم
خیلی اطلاعات مهمیه
برام مهم نیست که چیه
برام مهم نیست
که کی هستی
سه روزه که شوهرت مرده
فقط یکم اطلاعات لازم دارم
که اون متوجه نشده
دیگم سوال نمی پرسم
فقط همین!
گوش کن، خانم ازت خواست بری
منم بهت میگم گورتو گم کن
یه سری
اطلاعات خیلی مهم نیاز دارم
منم بهت میگم
باید بیام تو!
همین الان!
باشه رفیق
اروم باش
از سر راهم برو کنار
همین الان!
شوهرت
بعضی وقتا توی خونه کار میکرد اره؟
اره اروم اروم باش
خفه شو!
کجا؟
یه چیزی بگو لعنتی
لطفا، بهم کمک کن
اونجا
اونجا کار میکرد
برو تو، تکون بخور
برو کنار دیوار
نمی خوام به کسی صدمه بزنم، فقط,,
هیچ کار احمقانه ای نکنین
زود باش لوئیس
همون چیزیه که لازمش داشتم
دارم سعی میکنم نجات,,,
دارم سعی میکنم
برو بیرون
"دکتر لوئیس بارنز" ام
سومین روزیه که دارم ارزیابی میکنم
واقعا فکر نمی کردم بررسی این خاطرات کوتاه
انقد طول بکشه
باید بگم وقتی دارم کار
میکنم حواسم پرت میشه
قبلا، راجع به تئوری خواب و کابوس حرف زدم
و همچنین تاثیرشو روی مغز انسان بررسی کردم
نخوابیدن
توهم
افزایش اضطراب
کم حافظگی رو در پی داره
سر دردم
حتما به خاطر قایق سواریه
لعنت به همسایه پشتی
مثل,,, مثل همسرم
واقعیت داره از بین میره
تنها راهه
دوباره بدست اوردنش
اینکه تلاش کنی و خودتو وقف
چیزایی که فکر میکنی واقعین بکنی
مثل
مثل,,,
دستور پخت غذا
خب یه قایق گرفتم
ولی نمی تونم برونمش
چون اون همش منتظره من بمیرم
میتونه پول بیمه رو بگیره
توی قایقم
بمب گذاشتم
اگه به کسی بگم
که مالی رو میبینم
فکر میکنن دیوونه شدم
تمام زندگی مو
صرف یاد گرفتن اینکه چه طوری به مردم بگم
دیوونن کردم
الان قراره یکی از همونا تو صورتم نگاه کنه بگه دیوونم؟
دیوونه اس!
زنا دیوونن
ماری گلدمن
نمی تونه واقعیت درک بکنه
خواب یا کابوس میبینه
که داره با برادرش سکس میکنه
کابوس های پدر مادرش
عشق مزخرفش رو بهم میزنه
و هرزه کوچولو اونا رو میکشه
توی دشته سیاه و سفید انگلیسی
خودکار و کاغذ
مدفوع اختاپوس و درخت های مرده
فکر میکرد کشتن پدرمادرش خواب بوده
و دوست داشتن برادرش واقعیت
بیدارشو
بیدارشو!
نه،نه،نه،نه
بس کن!
لطفا بس کن مالی
من هیچ کس رو نکشتم
چرا کشتی
خواب بود
لطفا به حرفم گوش کن
تو ارتباطت رو با واقعیت از دست دادی
نه،نه،نه
جی از جونم میخوای
نه
تو از بی خوابی رنج میبردی
توهم میدیدی
فکر میکردی داری خواب میبینی
ولی کل وقت بیدار بودی
خانواده تو کشتی
بیدارشو!
سلام بالاخره سندی خوابید؟
اره، مثل فرشته هاست
زود انجامش میدیم
چه خبره؟
فیلیپ
کجا بودی؟
فیلیپ
ارزشش رو نداره پسر
بذار برم بیرون
بین تو و زنته
باشه، باشه
فیلیپ؟
فیلیپ
فیلیپ
فیلیپ
فیلیپ
فیلیپ
فیلیپ، لطفا
لطفا فیلیپ، می تونیم بگیم بزور وارد خونه مون شده
لطفا، می تونیم بگیم
می تونیم بگیم بزور وارد خونه مون شده و تو کشتیش
فیلیپ
فیلیپ
فیلیپ،فیلیپ لطفا
فیلیپ، لطفا
اوه، خدایا
فیلیپ
اذیتم نکن
فیلیپ لطفا
نکن
لطفا اذیتم نکن
دوستت دارم
دوستت دارم
متاسفم
متاسفم فیلیپ
متاسفم
باید بکشمت
نه
سندی
سندی
میخوام بیدار شم
مالی؟
مالی
مالی
مالی
مالی
مالی از جونم چی میخوای؟
کمک
کمک
چی؟
کمک
کمک
چه جور کمکی؟
چرا حرفم رو باور نمیکنی؟
من روانپزشکت نبودم هیچی راجع بهت نمیدونستم
نبودی؟
مالی تو مردی
نه
اره مردی
نه
اره
چه طوری؟
خودتو توی
اتاقت خفه کردی
من به اینجا تعلق ندارم
من به اینجا تعلق ندارم
تو مریض بودی، به کمک نیاز داشتی
نه تو خانواده تو کشتی
نه چی از جونم میخوای؟
میدونی
خوب نیست خاطرات یه دختر رو بخونی
چی میخوای؟
نفرینش کردم تا هیچ کس نتونه بخوندش
ولی تو خوندی
بهت هشدار دادم
باید چی کار میکردم؟
متاسفم، ولی شغلم همینه
میدونی توی اتاقم چی بهم گفتن
وقتی داشتن می کردنم؟
وقتی به مردم گفتم دارن میکنن ام؟
بیدارشو
اومدن دنبالت
کی اومده,
بذارش زمین! پلیس!
دست هاتو نشونم بده
همین الان بندازش زمین
از جات تکون نخور! بخواب رو زمین، بخواب رو زمین!
تفنگ رو بنداز زمین
همین الان بندازش زمین
از جات تکون نخور
همین الان بندازش زمین
تفنگت بنداز زمین
همین الان
بندازش زمین دست هات نشونم بده
خیلی خب، اروم باش
چیزی نیست جف
چیزی نیست
چیزی نیست رفیق
همه چیز درست میشه
تفنگ رو بذار زمین
افسر
می برنت اداره پلیس باشه؟
چرا؟
حرفت رو باور نمیکنن
فیلیپ
فیلیپ
تو شارلوت رو کشتی
میدونستی؟
چی؟
اروم باش تفنگ رو بذار زمین
نه
نه جف، دارم خواب می بینم
میدونم الان
گیج شدی فیلیپ
ببخشید بهت زنگ زدم
همین که پلیس بهم زنگ زد اومدم
همش خوابه
بهت که گفتم
خفه شو
فیلیپ فیلیپ
گوش کن
من اینجام تا بهت کمک کنم
به کمک نیاز ندارم جف
زن هرزه مو نکشتم
زن هرزه مو نکشتم!
فیلیپ اروم باش
من اینجام تا بهت کمک کنم
الان باید بیداربشم
بیدارم کن مالی
گفتم بیدارم کن
بیدارم کن!
همین الان بیدارم کن
اوه
باشه
به سندی بگو توی باغ وحش بهش خوش بگذره
هنوز داره حرف میزنه؟
باشه
خب,, عادیه
بچه هایی که پدر مادرشون رو از دست دادن
گوشه گیر میشن
بهتر میشه
بیارش با والتر حرف بزنه
اون متخصص کودکانه
اره
منم دلم براشون تنگ شده
گوش کن، سندی رو بیار
میتونه با بچه هام بازی کنه باهم شما بخوریم
وقتی هم بچه ها خوابن
می تونیم مست کنیم
و خاطرات احمقانه
فیلیپ و شارلوت رو بگیم
اوه
باشه
به سندی بگو عمو جف دوسش داره
باشه
خداحافظ
یا مسیح
ببخشید، اومدم ازتون بپرسم
حال تون خوبه؟
ترسوندیم، حالم خوبه
اگه میخوای حرف بزنی
هعی هعی، من دکترم
اگه مشکلی داری باید بیای پیش من
حالم خوبه، مرسی
باشه، روز خوبی داشته باشی
اوه، صبرکن
بله؟ این چیه؟
اوه اره، میخواستم ازتون بپرسم
میخواستم بذارمشون توی انبار
چیه؟
اقای,,,
وسایل اقای تانره
چیزایه که داشته روشون کار میکرده
اوه,,
باشه خب,,,
اره برو بذارشون تو انبار
بهش برچسب بزن
بعدا میام سر میزنم
خب,,,,
فکر نکنم مال اون باشه
دفترچه خاطراته
اون یه ادمی بود تا جایی که من میشناختمش,,,
لعنتی,,,, اون خاطرات کوفتی
میبرمش
مال یکی از مریض هامونه
باید گزارشش رو تموم کنم
باشه
از توی راهنمای روانی تمومش میکنم
یا یه گزارش ساده می نویسم
راجع به خاطرات یه دختر
اسونه
ولی یکی باید انجامش بده
هر کی اینو بخونه تا ابد نفرین میشه
میخواد بارون بگیره
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
تـرجـمه و زیـرنـویس از :سـونـیـا بـارکـزهـی sonyabarakzehe@Gmail,com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.