All language subtitles for sexy-amateur-gets-fucked-in-her-first-hardcore

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian Download
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

-= www.OpenSubtitles.org =-

قسمتی که همه چیز از اونجا شروع شد

*** LostDoc@yahoo.com ترجمه و زیرنویس از *** تقدیم به دوستاران سریال "دوستان"‏

-= www.OpenSubtitles.org =-

چیزی برای گفتن وجود نداره!!‏ اون فقط مردی از همکارامه!‏

ولمون کن، وقتی تو داری باهاش می ری بیرون،‏

حتماً باید یک مشکلی داشته باشه.‏

خیلی خوب، جویی، مودب باش.‏

خوب اون قوز داره؟ هم قوز داره هم کلاه گیس؟

صبرکن، اون گچ که نمی خوره؟

فقط، چون، نمی خوام بلاهایی که سر کارل سرم اومد سرش بیاد.‏

باشه، آروم باشین بچه ها.‏

آروم باشین، این حتی یک قرار هم نیست.‏

نیستش، این فقط دو نفرن که با هم شام میرن بیرون و از سکس هم خبری نیست.‏

شبیه قرار های من که هست!‏

خوب، من برگشتم توی دبیرستان،‏ وایسادم وسط بوفه،‏

و یک دفعه متوجه می شم، کاملاً لختم.‏

من این خواب رو دیدم.‏

بعد پایین رو نگاه می کنم و متوجه می شم که یک تلفن،‏

اونجاست.‏

‏- به جای --‏ ‏- همین طوره.‏

جویی: من هرگز این خواب رو نداشتم.‏ فیبی: نه.‏

یک دفعه، تلفن زنگ می زنه.‏

دیگه حالا کاری ازم ساخته نیست،‏ همه هم برگشتن و دارن منو نگاه می کنن.‏

یعنی قبلش بهت نگاه نمی کردن!؟

آخرش می بینم که بهتره جواب بدم،‏

و معلوم میشه که مامانمه،‏

که این خیلی خیلی عجیبه چون- ‏ اون هیچوقت به من زنگ نمی زنه!‏

این جور که این مرتیکه سلام می کنه،‏ من می خوام خودمو بکشم.‏

تو خوبی دادش جون؟

من حس می کنم یکی از گلوم رفته پایین،‏ روده کوچیکمو گرفته، از دهنم کشیده بیرون،‏

و دور گردنم گره زده.‏ ‏- شیرینی؟

کارول وسایلش رو امروز برده.‏

‏- بذار برات یک کم قهوه بیارم.‏ ‏- مرسی.‏

نه، نکن!‏ دست از پاکسازیه هاله من بردار!‏

هالهء من رو ولش کن، می شه؟

باشه! کدر بمون!‏

من خوبم، باشه؟ واقعاً بچه ها.‏ من آرزو می کنم کارول خوشحال بشه.‏

نه نمی کنی!‏

نه معلومه، بره به جهنم،‏ وقتی که منو ول کرده!‏

جالبه که هیچوقت نفهمیدی که لزبینه!‏

نه!! اوکی؟! چرا همه به این قضیه گیر می دین؟

وقتی خودشم خبر نداشت،‏ من چطوری باید می دونستم؟

بعضی وقتها آرزو می کنم که لزبین بودم.‏

این جمله رو بلند گفتم؟

من دیشب به مامان و بابا گفتم،‏ به نظرم خیلی خوب برخورد کردن.‏

اوه واقعاً، پس اون تلفن عصبی از زنی که ساعت سه صبح زار میزد،‏

‏"من دیگه هرگز نوه دار نمی شم،‏ من دیگه هرگز نوه دار نمی شم،"،‏

چی بود؟ شماره اشتباهی؟

معذرت می خوام.‏

خیلی خوب راس، ببین.‏ تو الان فشار روحی زیادی داری.‏

عصبانی هستی. ناراحتی.‏

می تونم بهت بگم دوای دردت چیه؟

استریپ کلاب!‏

بجنب، تو مجردی!‏ یک مقدار هورمون نشون بده!‏

ببین، من نمی خوام مجرد باشم،‏ باشه؟

من فقط، من فقط، من فقط می خوام دوباره ازدواج کرده باشم.‏

و من هم فقط یک میلیون دلار می خوام!‏

راچل؟!‏

اوه، خدا، مونیکا!‏ سلام! خدارو شکر!‏

من رفتم به ساختمون تون و اونجا نبودی و بعد این مرده که چکش گنده ای داشت گفت،‏

ممکنه اینجا باشی و اینجایی،‏ اینجایی!‏

‏- می تونم یک قهوه براتون بیارم؟ ‏- بدون کافئین!‏

اوکی بچه ها، این راچل است، یکی دیگه از زنده مونده های دبیرستان لینکولن.‏

اینم بچه هان، این چندلر، فیبی،‏

جویی، و برادر من راس رو که یادت میاد؟

سلام، معلومه!‏

خوب میخوای الان بهمون بگی، یا باید منتظر چهار تا ساقدوش خیس باشیم؟

اوه خدا، خوب، تقریباً نیم ساعت قبل از عروسی بود.‏

من توی اتاقی که همه کادوها رو گذاشته بودیم بودم،‏

،و داشتم به این ظرف سس خوری نگاه می کردم.‏

این ظرف نفیس مارک لاماژ قایق شکل.‏ - "لاماژ = مارک معروفی از چینی آلات"

-- که یک دفعه متوجه شدم ‏- شکر رژیمی یه سوییت اند لو دارین؟

متوجه شدم،‏

با این ظرف بیشتر تحریک می شم تا با "بری"!‏

و بعد واقعاً ترسیدم، و این موقعی بود که برام روشن شد:‏

خیلی کله بری شبیه کله آقای سیب زمینی یه.‏

میدونین، منظورم اینه که، من همیشه می دونستم یک جوری برام آشناست،‏

ولی، در هر حال، باید از اونجا بیرون میومدم و تعجب کردم که،‏

‏"اصلاً چرا دارم این کار رو می کنم،‏ و برای کی دارم این کار رو انجام می دم؟"‏

خوب در هر حال من نمی دونستم کجا می تونم برم،‏ و با اینکه یادم بود که ما باهم قطع رابطه کردیم،‏

‏اما تو تنها کسی هستی که توی شهر نیویورک می شناختم.‏

که ازش برای عروسیت هم دعوت به عمل نیومده.‏

اووه، من امیدوار بودم که این موردی نداشته باشه،‏

دارم فکر می کنم مرده ارگ بزرگ کلیسا رو براش خریده،‏

و زنه اصلاً از این موضوع خوشحال نشده.‏

"تن ماهی یا سالاد تخم مرغ؟"

"تصمیم بگیر!‏"

"من هرچی که کریستین می خوره رو می خوام.‏"

بابا جون، من اصلاً،‏ من نمی تونم باهاش ازدواج کنم!‏

من متاسفم.‏

من اصلاً دوستش ندارم.‏

خوب، این قضیه برای من که مهمه!‏

"اگه موهامو ول کنم، سرم میافته پایین.‏"

اوه، اون نباید این جور شلوارها رو بپوشه.‏

من میگم بندازش از پله ها پایین.‏

بندازش از پله ها پایین!‏ بندازش از پله ها پایین!‏

ببین بابا جون، گوش بده!‏

این مثل اینه، مثل اینه که، تمام زندگیم،‏ همه همیشه بهم گفتن، "تو کفشی!"‏

‏"تو کفشی! تو کفشی! تو کفشی!"‏

آخر سر وایسادم و گفتم، "اگه نخوام کفش باشم چی؟

اگه بخوام یک کیف باشم چی،‏

می فهمی؟ یا یک کلاه؟"‏

نه من نمی گم که برام کلاه بخری،‏ من میگم که خودم کلاه --‏

این مثال بود، بابا جون!‏

اینجا می تونی ببینی مشکلش کجاست.‏

ببین بابا جون، این زندگی خودمه.‏

خوب، اصلاً ممکنه اینجا پیش مونیکا بمونم.‏

خوب، من فکر کنم باهم به توافق رسیدیم که پیش مونیکا بمونه.‏

خوب، شاید این تصمیم من باشه.‏

خوب، شاید به پول شما نیازی نداشته باشم.‏

وایسین!! وایسین، گفتم شاید!!‏

فقط نفس بکش، نفس بکش.. همینطوری.‏

فقط سعی کن به چیزای آروم و لطیف فکر کنی.‏

یک ظرف پر میوه یک باغ پرگل،‏

پروازه پروانه آوازه بلبل

لا لا لای ، به یاد آرم آنچه خواهد دلم.‏

‏- دیدار آنها کند شادان مرا --‏ ‏- من دیگه خوب شدم.‏

تونستم کمک کنم!‏

خوب، ببین، این شاید برات بهتره، می دونی؟

استقلال.‏ بدست گرفتن کنترل زندگی خودت.‏

همون جریان "کلاه"‏ که می گفنی.‏

هی، ضمناً، اگه چیزی لازم داشتی،‏ همیشه می تونی بیای پیشه جویی.‏

من و چندلر خونمون اون طرف راهرو هست. و اون بیشتر وقتها بیرونه.‏

جویی، دست بردار از مخ زدنش!‏ این روز عروسی شه ناسلامتی!‏

مگه چیه، نه اینکه قانونی چیزی در این موارد هست!‏

من جواب می دم.‏

لطفاً دیگه این کار رو نکنین چون صدای نکره ای داره.‏

من پال هستم.‏

اوه خدای من، مگه شش و نیم شده؟ بازکن بیاد تو!‏

‏- پال دیگه کیه؟ ‏- پال، همون پال شرابی یه؟

شاید.‏

یک دقیقه صبرکن. اون "قرار غیر واقعی"‏ تو امشبت با پاله شرابی یه؟

‏- آخرش ازت خواست برین بیرون؟ ‏- بله!‏

اوه، این یکی از اون لحظات دفتر خاطرات عزیزم می شه!‏

راچ، صبر کن، من می تونم کنسلش کنم،‏

خواهش می کنم نه، برو، همه چی خوبه!‏

راس تو چی، خوبی؟ می خوای من بمونم؟

اگه می موندی که خوب می شد.‏

‏- واقعاً؟ ‏- نه، برو! آخه اون پاله شرابی یه!‏

این شرابی یعنی چی؟ شراب می فروشه،‏ می خوره، یا فقط رنگش شرابیه؟

سلام، بیا تو! پال، این هم،‏

‏همه بچه ها.‏ بچه ها، این هم پاله.‏

‏- هی! پال!‏ سلام! ‏ ‏- مرد شراب! سلام!‏ ‏- ببخشید، من متوجه نشدم. پال بودی دیگه؟

من الان میام،‏ من باید برم، فقط برم که،‏

هول شدی؟

لباسمو عوض کنم! میشه بشینی.‏ دو ثانیه.‏

اوه، من الان چهار تا مژه در آوردم.‏ این نمی تونه خوش یمن باشه.‏

هی، پال!‏ یه راهنمایی کوچولو.‏

خیلی خوشش میاد وقتی گردنش رو روی یک نقطه ثابت اونقدر بمالی،‏

‏و بمالی، که شروع کنه کمی قرمز شه.‏

خفه می شی جویی!‏

خوب راچل، تو چی کاره، آه، ‏ امشب چی کار می خوای بکنی؟

خوب، من یه جورایی قرار بود برم آروبا ماه عسل،‏

پس هیچی.‏

درسته، تو حتی به ماه عسل هم نمی تونی بری،‏

البته، آروبا توی این موقع از سال؟ درباره این می گم که،‏

‏مارمولکهای بزرگی داره.‏

در هر صورت، اگه نمی خوای امشب تنها باشی،‏

جویی و چندلر دارن میان به سرهم کردن مبلمان جدید من کمک کنن.‏

بله، و ما خیلی هم هیجان زده شدیم!‏

خوب در واقع ممنونم، ولی فکر کنم امشب همین جا بمونم.‏

‏- یک جورایی روزه بلندی بوده.‏ ‏- باشه، حتماً.‏

هی فیبی، تو نمیخوای بیای کمک؟

اوه، خیلی دلم می خواست می تونستم،‏ ولی دلم نمی خواد.‏

عشق شیرینه مثل دوش تابستانی،‏

عشق اثری هنری شگفت انگیزیست،‏

اما عشق تو، عشق تو،‏

مانند کبوتری بزرگه.‏

که روی قلب من فضله می اندازد.‏

متشکرم.‏

خوب من باید یک چیز ال. مانندی رو به این چیزای کناری بچسبونم،‏

‏با استفاده از چند تا از این کرمهای کوچولو.‏

من هیچ چیز ال. شکلی ندارم،‏ هیچ کرمی هم که نمی بینم،‏

‏و پاهام هم دیگه بی حس شدن.‏

فکر کنم یه چیزی تو مایه های کتاب خونه ساختیم.‏

چیز خیلی قشنگیه!‏

این دیگه چیه؟

من باید بگم که این یک چیز ال. ماننده.‏

‏- که کجا باید بره؟ ‏- من هیچ نظری ندارم.‏

‏- کتاب خونه تموم شد!‏ ‏- تمومش کردیم.‏

این آبجوی مورد علاقه کارول بود.‏

اون همیشه با قوطی می خورد،‏ باید از همین جاش می فهمیدم.‏

هی، اگه می خوای این بحث ها رو شروع کنی ما از اینجا می ریم ها.‏

آره، لطفاً این همه خوشی رو خرابش نکن!‏

راس، بذار یک چیزی ازت بپرسم.‏

کارول مبلمان رو برده، سیستم صوتی و تلویزیونی رو که بهتر بوده رو.‏

پس تو چی برداشتی؟

شما رفقا رو.‏

‏- حسابی پیچونده شدی پس!‏ ‏- اوه، خدای خدا.‏

‏- اوه خدای من!‏ ‏- می دونم، می دونم، من خیلی خرم.‏

فکر کنم از اینکه هفته ای چهار پنج بار می رفت دندون پزشکی باید می فهمیدم.‏

منظورم اینه، مگه دندونا چقدر می تونن تمیز بشن؟

برادر منم الان همین مشکل رو داره،‏ اونم خیلی داغونه.‏

چطوری از پسش بر اومدی؟

خوب، می تونه اول به طور اتفاقی یک چیز با ارزش طرف رو بشکنه.‏

‏- بگو مئلاً -‏ ‏- پاهاشو؟

آره، اونم یکی از راه حل هاشه!‏

در مورد من، من ساعت رو انتخاب کردم.‏

تو واقعاً ساعت اونو شکستی؟ واو!‏ بدترین کاری که من تا به حالا کردم،‏

حوله مورد علاقه دوست پسرم رو جر دادم.‏

‏- اوه، باید حواسم بهت باشه.‏ ‏- این جوریه دیگه.‏

بری، من متاسفم، من خیلی متاسفم.‏

می دونم احتمالاً فکر می کنی این بخاطر چیزیه که چند روز پیش گفتم، که چرا جوراباتو موقع عشق بازی در نمیاری، ولی قضیه این نیست.‏

این نیست، این درباره منه، و من فقط --‏

‏سلام، منشی تلفنی دوباره منو قطع کرد. ‏در هر حال،‏

ببین، ببین، من می دونم که یک دختری خیلی زیاد خوش شانسه که بشه خانم بری فینکل.‏

ولی من نیستم، اون من نیستم.‏

‏نه اینکه بدونم الان این "من" چه کسی یه،‏ ولی تو فعلاً باید یک شانسی بهم بدی --‏

من طلاق گرفته ام!‏

من فقط 26 سالمه و من مطئلقه شدم!‏

‏- خفه خون بگیر!‏ ‏- تو واقعاً باید بس کنی!‏

اون فقط یک ساعت وقت من رو گرفته بود ها.‏

ببین راس، باید درک کنی، بین ما هیچکس تا به حال رابطه ای نداشته که بیشتر از خوردن یک آب نبات منتو طول کشیده باشه.‏

در عوض تو، عشق زنی رو به مدت چهار سال داشتی.‏

چهار سال نزدیکی و زندگی مشترک.‏

که آخرش اون قلبت رو پاره پاره کرد،‏

و بخاطر همینه که ما ها ازدواج نمی کنیم!‏

فکر نکم این نتیجه ای بود که می خواستم از این بگیرم!‏

می دونین وحشتناک ترین قسمتش کجاست؟ اگه فقط یک زن برای هر مردی وجود داشته باشه چی، می فهمین؟

منظورم اینه که اگه فقط بتونین یک زن بگیرین – و آخریش باشه؟

متاسفانه در مورد من، ‏این زنه تنها فقط برای کارول وجود داشته.‏

درباره چی حرف می زنی؟ یک زن.‏

این مثل این می مونه گه بگی فقط یک طعم بستنی برای تو وجود داره.‏

بزار یک چیزی بهت بگم راس.‏ طعمهای زیادی اون بیرون هست.‏

کرانچی، بیسکوییتی، و بینگو! گیلاسی وانیل دار.‏

تازه می تونی هر کدوم رو جدا با مربا، آجیل، یا خامه سفارش بدی!‏

این بهترین چیزیه که تا حالا برات پیش اومده!‏

خوب ازدواج کردی، مگه چند سال داشتی،‏ هشت سال؟

دوباره به این دنیا خوش اومدی!‏ یک قاشق بردار!‏

من راستش الان نمی دونم که بیشتر گشنه شدم یا حشری.‏

پس کنار یخچال من وای نستا!‏

از وقتی که اون گذاشته رفته، من،‏

چیه؟ چی شده،‏

می خوای با نودلات اسپلش کنی؟

نه، این موضوع رو تو قرار پنجمی باید عنوان می کردم.‏

اوه، پس یه قراره پنجمی هم در کاره؟

نباید باشه؟

آره، آره، فکر کنم بتونه.‏

چی داشتی می گفتی؟

آه، از وقتیکه اون منو ترک کرده،‏

‏آم، من تنونستم عملیاتی داشته باشم.‏

از نظر سکسی.‏

اوه خدا، اوه خدا.‏

‏- من متاسفم، من خیلی متاسفم.‏ ‏- اشکالی نداره.‏

می دونم تف مالی شدن چیزی نبود که الان نیاز داشتی.‏

چند وقته؟

دو سال.‏

واو! من خوشحالم که ساعتشو داغون کردی!‏

خوب هنوز فکر می کنی که تو، آم.‏ ممکنه اون قرار پنجمی رو بخوای؟

آره. آره، می خوام.‏

ما در این مکان جمع شدیم تا در کنار،‏

‏جوآن لوییز کانینگهام،‏

‏و چارلز چاچی-چاچی-چاچی آرکولا،‏

در مراسم این ازدواج مقدس جشن بگیریم.‏

‏- ازدواج مقدس ترین --‏ ‏ می بینی.‏-

ولی جوآن چاچی رو دوست داشته!‏ فرقش اینه!‏

"یک قاشق بردار.‏"

می دونی چند وقته که من یک قاشق برداشتم؟

کلمات "بیلی، نمی خواد قهرمان باشی" هیچ معنی برای تو نداره؟ - ‏(اشاره به آهنگ ضد جنگ 1974 پیپر لس)‏

داستان قشنگیه! ولی، من باید برم،‏

من با آندریا قرار دارم.‏

آنجلا، یا آندریا، اوه مرد کدومه،‏

آنجلا اونی یه که داد می زنه،‏ آندریا گربه ها رو نگه می داره.‏

مرسی. پس با جولی قرار دارم.‏ من باید برم.‏

می دونی، موضوع این هم هست. حتی اگه من می تونستم خودمو اونقدر جمع و جور کنم که،‏

از زنی تقاضای بیرون رفتن کنم،‏

از کی باید بپرسم!‏

این عالی نیست؟

منظورم اینه، من هرگز در تمام عمرم قهوه درست نکردم.‏

‏ - خیلی عالیه!‏ ‏- تبریک می گم.‏

می دونین، من متوجه شدم اگه بتونم قهوه درست کنم،‏ دیگه چیزی وجود نداره که نتونم از پسش بر نیام.‏

اون جمله درستش این جوریه: "اگر بتوانم لهستان را از آن خود کنم، ‏دیگر چیزی وجود نخواد داشت که توانایی انجام آن را نداشته باشم."‏. (جمله ناپلئون بناپارت)‏

ببین، حالا که تو این مود هستی، اگه دوست داری چیزی درست کنی، لااقل املت وسترن یا چیزی مثل این درست کن.‏

البته راست شو بخوای من دیگه اون قدر ها هم گشنم نیست.‏

اوه خوبه، لنی و اسکویی گی هم که اینجان.‏ (اشاره به سریال کمدی شرلی و لاورنی در سال 76 تا 83) (لنی راننده کامیون و هم خونه اسکویی گی بود)

‏- صبح بخیر.‏ ‏- صبح بخیر.‏

‏- صبح بخیر.‏ ‏- صبح بخیر، پال.‏

‏- سلام، پال. سلام، پال، همین بودی دیگه؟

ممنون،‏

‏- خیلی ممنون.‏ ‏- بس کن.‏

نه، بهت می گم دیشب مثل،‏

همه تولدهام، هر دو تا فارق الاتحصیلیم به اضافهء صحنه سر و صدای طویلهء فیلم شاهد بود.‏

ما بعداً حرف می زنیم.‏

متشکرم.‏

اون، یک قرار واقعی نبود!‏

پس تو توی قرار واقعی چه غلطی قراره بکنی؟

خفه شین، و میز منو بکشین سر جاش.‏

خوب بچه ها، من باید برم سر کار.‏

اگه اون شماره ها رو وارد نکم،‏ اتفاق خاصی هم نمی اوفته.‏

پس، مثل اینکه، شما همه کار می کنین؟

بله، ما هممون کار می کنیم.‏

ببین، چیز میزامون رو این شکلی می تونیم بخریم.‏

آره، من یک هنرپیشه ام.‏

واو! تو جایی می تونم دیده باشمت؟

شک دارم.‏ من فقط کارهای ارجینال می کنم.‏

اوه وایسا، وایسا، مگه اینکه اتفاقی نمایش پینوکیو رو،‏

تو تئاتر آبکی پارک شهر دیده باشی.‏

اون یک کار بود، باشه؟

"ببین، ژپتو، من یک پسر زنده و واقعی شدم"

من این توهین ها رو تحمل نمی کنم.‏

حق با توست، من معذرت می خوام.‏

"من یک وقتی پسر چوبی بودم، یک پسر کوچولوی چوبی"

شما دو تا بدونین، این چندلر دیگه کشته شده.‏

اوه چندلر؟

خوب، امروز حالت چطوره؟ خوب خوابیدی؟

با بری صحبت کردی؟ من نمی تونم نخندم.‏

آره می بینم. شبیه این شدی که قلاب به دهن خوابیدی.‏

می دونم، اون خیلی، خیلی.‏

تو خودت و تونی دی مارکو رو یادته.‏

خوب، این شبیه اونه. البته به انضمام داشتن احساسات.‏

‏- اوه واو. پس تو دردسر افتادی.‏ ‏ خیلی زیاد!‏-

یک لباس عروسی نمی خوای؟ خیلی کم استفاده شده.‏

دیگه یک خورده داریم تند می ریم.‏

خوب من باید بلند بشم، برم سر کار،‏ و تمام روز رو نباید درباره پال فکر کنم.‏

یا می تونم فقط بلند بشم و برم سر کار.‏

‏- برای من آرزوی خوش شانسی کن.‏ ‏- برای چی؟

من می خوام برم یکی از اون چیزا، کار مارا رو پیدا کنم.‏

‏- سلام مونیکا.‏ ‏- سلام فرانی. رسیدن بخیر.‏

فلوریدا چطور بود؟

تو سکس داشتی، آره؟

تو چطوری می فهمی؟

ازت متنفرم. من باید عمم رو تو جنگل طوطی این ور اون ور بکشم،‏

و تو اینجا سکس داشته باشی.‏

خوب، کی بوده؟

پال رو می شناسی؟

پال شرابیه؟

بله، پال رو خوب می شناسم.‏

منظورت اینه که، پال رو همون جوری می شناسی که من می شناسم؟

شوخی می کنی؟ من به خاطر پال به خودم افتخار می کنم.‏

قبل من، لاک پشتش نتونسته بود برای دو سال گازی به چیزی بزنه،‏

معلومه که گولت زده!‏

چرا؟ چرا کسی باید همچین کاری کنه؟

ما داریم دنبال دلیلی واضح تر از این می گردیم که،‏

"خواسته بکشونت تو رختخواب"

از مردها متنفرم، از مردها متنفرم.‏

متنفر نباش. نباید این انرژی رو توی هستی پخش کنی.‏

تقصیر منه؟

آیا این به خاطر اینه که من یک جور علامتی دارم که فقط سگها،‏

و مردهایی که مشکلات خفن احساسی دارن می تونن بشنون؟

بیا اینجا.‏ پاها تو بده به من.‏

من فقط فکر کردم که اون دیگه خوبه،‏ می دونین؟

من باورم نمی شه جطوری نفهمیدی داره گولت می زنه.‏

حدس بزنین چی شده؟

‏- کار پیدا کردی؟ ‏ شوخیت گرفته؟-

من هیچ استعدادی ندارم.‏

امروز توی 12 تا مصاحبه مسخره ام کردن.‏

و به طرز عجیبی هم سر حال موندی!‏

خوب شما هم اگه چکمه های مارک جوآن و دیوید رو تو حراجی پیدا می کردین،‏ سرحال می شدین.‏

‏50 درصد زیر قیمت!‏

معلومه چه قدر خوب من رو می شناسی.‏

اینها برای من برای فراموش کردن کار نداشتن و نیاز نداشتن به والدین هست.‏ ‏

برای اینکه چکمه های خوبی هستن.‏

‏ چطوری پولش رو دادی؟- ‏- با کارت اعتباری.‏

و کی پول اون رو میده؟

پدر!‏

ول کنین، این ها لازمه؟

هر وقت بخوام می تونم از خرید باهاشون دست بردارم.‏

تو نمی تونی همیشه زیر سایه والدینت باشی.‏

من این رو می دونم. برای همین داشتم عروسی می کردم.‏

بهش کمی فرصت بدین. اول هاش سخته که بخوای رو پای خودت باشی.‏

‏ متشکرم.‏- ‏ قابلی نداره!‏-

وقتی بار اول من اومدم به این شهر،‏ ‏14 سالم بیشتر نبود.‏

مادرم خودکشی کرده بود و ناپدریم توی زندان بود.‏

و من رسیدم اینجا،‏ و هیچ کسی رو هم نمی شناختم.‏

من مجبور شدم با این مرد زالی که شیشه ماشین پاک می کرد زندگی کنم.‏

و بعد اون هم خودش رو کشت.‏

بعد آروماتراپی رو پیدا کردم.‏ من دقیقاً تو رو درک می کنم.‏

کلمه ای که دنبالش می گردی اینه:‏

"در هر حال ...‏"

حاضری؟

نه، من حاضر نیستم.‏ چطور می تونم؟

"شما حاضرین از هواپیما بدون چتر بپرین؟"

من نمی تونم این کار رو بکنم.‏

‏- من می دونم که می تونی.‏ ‏- من فکر نمی کنم.‏

بجنب، تو قهوه رو درست کردی.‏ این کار رو هم می تونی بکنی.‏

قیچی کن، قیچی کن، قیچی کن.‏

می دونین چیه؟

فکر کنم می تونیم همین جا ولش کنیم.‏ مثل یک کار سمبولیک.‏

اون فقط کارت کتاب خونت بود.‏

اگه از نزدیکتر گوش بدین، می تونین نالهء هزار تا فروشنده رو بشنوین.‏

به دنیای واقعی خوش اومدی.‏

خیلی ضد حاله.‏ ازش خوشت میاد.‏

بسه دیگه.‏

می خوای روی مبل بخوابی؟

‏- نه، گاهی هم باید به خونم سر بزنم.‏ ‏- اونجا راحتی؟

ببین چی از روی زمین پیدا کردم.‏

چیه؟

این ساعت پاله!‏

بهتره بذاریش همون جایی که پیداش کردی.‏

اوه پسر! خیلی خوب.‏

‏- جمیعاً شب بخیر.‏ ‏- شب بخیر.‏

‏ ببخشید.‏- ‏- نه!‏

‏- نه، مال تو، واقعاً.‏ ‏ نصفش بکنیم؟-

شاید تو این رو ندونی، ولی من توی دبیرستان،‏

خیلی خاطر خواهت بودم.‏

می دونستم.‏

می دونستی؟

بعد فهمیدم که تو من رو فقط به چشم برادر بزرگ و خر خون مونیکا می بینی.‏

می دیدم!‏

ببین، فکر می کنی --‏

و اجازه نده به خاطر مشکل احساسی من تصمیم بگیری ولی،‏

فکر می کنی اشکالی نداشته باشه اگه یه زمانی از تو درخواست کنم بیرون بریم، ممکنه؟

باشه، ممکنه.‏

اوکی، پس ممکنه بکنم.‏

‏- شبت بخیر.‏ ‏- شب بخیر.‏

می بینمت.‏

وایسا، وایسا.‏

تو چت شده؟

من همین الان یک قاشق برداشتم.‏

*** LostDoc@yahoo.com ترجمه و زیرنویس از *** تقدیم به دوستاران سریال "دوستان"‏

OpenSubtitles.org require your login in mx player for uploading subtitles, please login now

OpenSubtitles.org require your login in mx player for uploading subtitles, please login now

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.