All language subtitles for The Brothers Karamazov - part1 (1969)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu
Would you like to inspect the original subtitles? These are the user uploaded subtitles that are being translated: 1 00:00:13,611 --> 00:00:17,054 فيودور ميخاييلوويچ داستايِفسکي 2 00:00:17,618 --> 00:00:22,091 "بــــرادران کــــارامـــــازوف" 3 00:00:22,790 --> 00:00:28,405 :نويسنده و کارگردان ايوان پيريف 4 00:00:28,915 --> 00:00:31,524 :با حضور 5 00:00:32,122 --> 00:00:35,603 ميخائيل يوليانوف 6 00:00:36,286 --> 00:00:39,800 ليونلا پيريِوا 7 00:00:40,504 --> 00:00:44,132 کيريل لاوروف 8 00:00:44,609 --> 00:00:48,096 آندري مياگکوف 9 00:00:48,775 --> 00:00:51,638 مارک پرودکين 10 00:00:52,387 --> 00:00:56,460 اسوتلانا کُرکُشکو ولنتاين نيکولين 11 00:01:18,218 --> 00:01:21,271 :مدير فيلمبرداري سرگي ورونسکي 12 00:01:25,542 --> 00:01:37,144 ترجمه و زيرنويس:امين اميرهدائي eng.hodaie@gmail.com 13 00:04:21,478 --> 00:04:25,249 ببخشيد پدر کجا مي تونم پدر زوسيما رو پيدا کنم؟ 14 00:04:25,417 --> 00:04:29,134 پدر زوسيما در عُزلتکده زنگي مي کنه هيچوقت اونجا رو ترک نمي کنه 15 00:04:29,723 --> 00:04:31,306 از اينجا حدود 400 تا 500 قدم فاصله داره از اين طرف 16 00:04:31,853 --> 00:04:37,024 از طريق دروازه ها و از ميان جنگل. راه رو نشونتون خواهم داد 17 00:04:37,210 --> 00:04:38,616 از اين بابت ممنونم 18 00:04:45,375 --> 00:04:46,245 اينه هاش اينجاست 19 00:04:47,480 --> 00:04:50,469 ...اُه فرزند، کلاهتون اُه. بله- 20 00:05:04,335 --> 00:05:06,395 احتراما، من رو تقديس (متبرک) کنيد 21 00:05:06,804 --> 00:05:09,573 بنام پدر، پسر و روح پاک 22 00:05:11,291 --> 00:05:15,734 ...تقاضا مي کنم عذرخواهي من رو بپذيريد اما خدمتکار پدرم، اِسمِردياکُف 23 00:05:17,079 --> 00:05:20,913 به من گفت که جلسه ساعت يک هست ...ولي الان متوجه مي شم که 24 00:05:21,981 --> 00:05:25,145 آروم باشيد، اينکه کمي دير کرديد چيز مهمي نيست. نگران نباشيد 25 00:05:25,319 --> 00:05:26,597 سپاسگزارم 26 00:05:36,775 --> 00:05:38,248 چرا شما ساکت شديد پيوتر الکساندرويچ؟ 27 00:05:38,410 --> 00:05:39,511 ادامه بديد 28 00:05:40,011 --> 00:05:44,597 به من اجازه بديد که موضوع صحبت رو عوض کنم بپردازيم به يک موضوع بسيار بغرنجي 29 00:05:45,750 --> 00:05:48,337 اينجا ايوان فيودورويچ داره به ما پوزخند مي زنه 30 00:05:48,826 --> 00:05:50,805 شايد ايشون چيز مهمي براي گفتن به ما دارن 31 00:05:51,393 --> 00:05:54,892 اگر ايشون واقعا به بيانات عجيب و متناقض ... چند روز قبل خودشون اعتقاد داشته باشن 32 00:05:55,236 --> 00:05:57,401 چيز بخصوصي نبود بيان مختصري بود در مورد دوست داشتن 33 00:05:58,173 --> 00:06:00,247 من اينطور فکر مي کنم که هيچ قانون طبيعي وجود ندارد 34 00:06:01,365 --> 00:06:04,261 که بگويد بشر بايد به انسانيت عشق بورزد 35 00:06:05,483 --> 00:06:08,287 و اگر هم چنين بوده و در جهان عشقي وجود داشته 36 00:06:09,654 --> 00:06:13,569 بخاطر قوانين طبيعت نبوده بلکه بخاطر اين بوده که مردم 37 00:06:13,604 --> 00:06:15,104 به بقا (جاودانگي) باور داشته اند 38 00:06:15,284 --> 00:06:17,821 اگر اين اعتقاد (جاودانگي) از بين برده بشود 39 00:06:18,372 --> 00:06:21,471 مردم نه تنها عشق به همسايه هايشان را از دست خواهند داد 40 00:06:21,506 --> 00:06:24,247 بلکه هرگونه نيروي زنده نگهدارنده زندگي آنها، ازبين خواهد رفت 41 00:06:25,043 --> 00:06:27,486 بدون باور به جاودانگي، هيچ امر غير اخلاقي وجود نخواهد داشت 42 00:06:28,638 --> 00:06:33,033 همه چيز مجاز خواهد بود از خود پرستي تا جنايت 43 00:06:33,780 --> 00:06:38,724 و نه تنها مجاز بلکه پذيرفته شده و موجه و ضروري خواهد بود 44 00:06:39,026 --> 00:06:45,700 من رو ببخشيد، با اين حساب جنايت نه تنها مجاز، بلکه 45 00:06:45,915 --> 00:06:51,528 بازده پذيرفته شده و ناگزير و بسيار خردمندانه، براي يک مُلحد خواهد بود؟ 46 00:06:52,136 --> 00:06:54,163 درست متوجه شدم؟ بله همينطوره- 47 00:06:56,943 --> 00:06:58,543 !اين رو به ياد خواهم داشت 48 00:07:01,181 --> 00:07:06,215 آيا شما واقعا از عواقب چنين چيزي متقاعد شده ايد؟ 49 00:07:06,415 --> 00:07:09,685 از عواقب ازبين رفتن ايمان مردم به جاودانگي روح؟ 50 00:07:10,376 --> 00:07:14,657 بله من تاکيد ميکنم. هيچ فضيلتي وجود نخواهد داشت اگر جاودانگي وجود نداشته باشد 51 00:07:15,516 --> 00:07:21,183 اگر چنين اعتقادي داشته باشيد شما چه سعادتمند و چه بدبخت خواهيد بود 52 00:07:21,296 --> 00:07:22,551 چرا بدبخت؟ 53 00:07:23,175 --> 00:07:28,051 از آنجايي که به احتمال زياد شما به جاودانگي روح خود هم باور نداريد 54 00:07:29,723 --> 00:07:31,112 شايد هم نه 55 00:07:32,579 --> 00:07:33,392 حق با شماست 56 00:07:34,281 --> 00:07:38,679 همچنان دل شما به اين سوال پاسخ نداده و در حال رنج بردن هست 57 00:07:39,008 --> 00:07:42,173 شما در حال رنج بردن هستيد و از اين لذت مي بريد 58 00:07:43,260 --> 00:07:47,440 شهيدان برخي اوقات دوست دارند از نااميدي خويش لذت ببرند 59 00:07:47,494 --> 00:07:48,885 با احترام، اين حقيقت است 60 00:07:49,466 --> 00:07:51,109 !حقيقت مقدس 61 00:07:52,400 --> 00:07:56,838 معذرت ميخوام. ولي آيا ميتوانم به اين سوال پاسخ دهم؟ 62 00:07:57,627 --> 00:08:00,600 و اين يک پاسخ ايجابي (تصديق آميز) باشد؟ 63 00:08:00,973 --> 00:08:06,453 اگر نتواني به ايجاب پاسخ دهي، هرگز به سلب(با برهان خُلف) پاسخ نخواهي داد 64 00:08:07,789 --> 00:08:13,941 اين ويژگي دل توست و تمامي رنج هم منوط به آن است 65 00:08:14,621 --> 00:08:18,440 موهبت الهي شامل حالت شود تا در زمين به اين پاسخ برسي 66 00:08:22,398 --> 00:08:28,626 اي پير بسيار متقي و مقدس! اين پسر منه عزيزترينم از گوشت و خون من 67 00:08:29,295 --> 00:08:34,911 او محترم ترين پسرم "به تعبيري"کارل مور 68 00:08:36,618 --> 00:08:41,420 در حاليکه اين هم پسر ديگه ام هست که من از شما مي خوام در موردش قضاوت کنيد 69 00:08:42,305 --> 00:08:46,420 اين "فرانتس مور" وظيفه نشناس هست 70 00:08:47,234 --> 00:08:50,640 هر دو از شخصيت هاي نمايش نامه "راهزنان" شيلر هستند (فردريش شيلر: نمايشنامه نويس آلماني) 71 00:08:50,957 --> 00:08:54,977 و من هم "فُن مور" فرمانروايم 72 00:08:55,731 --> 00:08:58,611 حکم کن و نجاتمان ده 73 00:08:59,023 --> 00:09:04,076 ما نه تنها به دعاهاي شما که به !پيش گويي هاي شما هم نيازمنديم 74 00:09:04,303 --> 00:09:07,443 بدون مسخرگي (لودگي) صحبت کن 75 00:09:08,251 --> 00:09:13,503 و از اهانت به اعضاي خانواده خود دست بردار 76 00:09:13,859 --> 00:09:15,368 اين نمايش مضحکِ ناخوشايندي است 77 00:09:16,204 --> 00:09:18,631 من رو ببخشيد پدر روحاني مکرم و مقدس اما شما فريب داده شده ايد 78 00:09:19,006 --> 00:09:21,949 شما منتهاي لطف رو براي ديدار با ما داشته ايد 79 00:09:22,608 --> 00:09:24,486 همه چيزي که پدر مي خواد رسوايي و اتهام هست 80 00:09:24,921 --> 00:09:26,618 چرا؟ فقط خودش مي تونه بگه 81 00:09:26,862 --> 00:09:30,036 !اون به من تهمت مي زنه !يک پسر به پدر خودش تهمت مي زنه 82 00:09:31,424 --> 00:09:36,121 اون من رو متهم مي کنه که ارث و ميراثش رو توي چکمه هام پنهان کردم 83 00:09:37,018 --> 00:09:43,453 اما مگر دادگاهي نيست؟ تو به همه چيز در !دادگاه پاسخ خواهي داد دميتري فيودوروويچ 84 00:09:44,327 --> 00:09:47,484 عياشي ها و ميگساري هاي اون زبانزد همه شهر شده 85 00:09:48,059 --> 00:09:51,898 اون يک دختر بسيار نجيب از يک خانواده خيلي خوب و ثروتمند رو بي آبرو کرده 86 00:09:51,899 --> 00:09:55,738 (الان اون زن اينجاست، نو عروسش(نامزدش 87 00:09:56,422 --> 00:09:59,910 و اين مرد درست جلوي چشمان نامزدش با يک ساحره محلي ملاقات ميکنه 88 00:10:00,894 --> 00:10:05,000 و اگر چه اين ساحره گمراه کننده در ازدواجِ مدني (غير شرعي) با يک مرد سالخورده محترم هست 89 00:10:05,200 --> 00:10:10,994 اون زن شخصيت مستقلي داره مثل يک قلعه دست نيافتني براي هر کس و ناکسي 90 00:10:11,533 --> 00:10:14,591 !بله پدر مقدس، غيرقابل دسترسي 91 00:10:15,322 --> 00:10:20,558 و دميتري فيودوروويچ مي خواد که اين قلعه رو با کليد طلائي باز کنه 92 00:10:20,960 --> 00:10:22,559 و به اين دليل هست که مدام داره پول قرض مي کنه 93 00:10:22,799 --> 00:10:27,430 و فکر مي کنيد از چه کسي، آقايان؟ چطور جرات مي کني- 94 00:10:28,193 --> 00:10:31,231 جرات نداري در حضور من نام اين بانوي بسيار نجيب را لکه دار بکني 95 00:10:31,717 --> 00:10:32,608 !چنين اجازه اي نخواهم داد 96 00:10:32,792 --> 00:10:35,777 ميتيا! مگر تقديس پدر براي تو ارزشي نداره؟ (ميتيا: مصغر دميتري) 97 00:10:36,178 --> 00:10:39,061 اگر اينجا در مقابل پدر مقدس نفرينت بکنم، چه؟ 98 00:10:39,221 --> 00:10:46,794 رياکار بيشرم! تو مي خواي منو بفرستي زندان بخاطر سفته ها و صورت حساب هام 99 00:10:47,019 --> 00:10:54,109 و همه اينها به دليل حسادتت هست. تو با جلب عشق اجباري آن زن اغوا کننده، براش مزاحمت ايجاد مي کني 100 00:10:54,710 --> 00:10:58,466 خشم من رو بر من ببخشيد پدر مقدس خدا مي دونه که من اينجا آمدم 101 00:10:58,666 --> 00:11:01,753 تا اورا ببخشم و از او تقاضاي عفو بکنم 102 00:11:02,405 --> 00:11:05,631 اما حالا که او نه تنها به من بلکه به يک بانوي بسيار محترم جوان، اهانت کرد 103 00:11:06,073 --> 00:11:09,351 تصميم گرفته ام دستش را براي همه رو کنم 104 00:11:09,685 --> 00:11:17,419 ...دوئل! با تپانچه، از سه قدمي 105 00:11:18,087 --> 00:11:19,343 !به فاصله يک دستمال 106 00:11:19,899 --> 00:11:20,786 !به فاصله يک دستمال 107 00:11:24,899 --> 00:11:28,942 عذرخواهي مي کنم. با کمال احترام ولي همه ما در اين رسوايي گناهکار هستيم 108 00:11:29,503 --> 00:11:33,380 شخصا من خودم ...الان متوجه موضوع شدم 109 00:11:34,086 --> 00:11:37,098 يک پدر بخاطر يک زن فاسد به پسر خودش حسادت مي کنه 110 00:11:37,552 --> 00:11:41,255 و مي خواد که اون رو راهي زندان بکنه 111 00:11:41,396 --> 00:11:48,457 در همه ايل و تبار شما هرگز زني به مقدسي !و نجابت اين "زن فاسد" وجود نداشته 112 00:11:48,503 --> 00:11:49,196 !شرم آوره 113 00:11:49,572 --> 00:11:51,643 !شرم آوره و ننگين 114 00:11:52,040 --> 00:11:58,372 چي شرم آوره؟ شايد اين موجود از شما آقايان پدران روحاني هم مقدس تر باشه 115 00:11:59,070 --> 00:12:01,763 اون در جوانيش سقوط کرده شايد بواسطه محيط تباه شده 116 00:12:02,500 --> 00:12:03,959 اما اون بسيار محبت کرده 117 00:12:04,219 --> 00:12:07,355 و مسيح خودش "زني را که بسيار محبت کرد" را عفو کرد (اشاره به مريم مجدليه) 118 00:12:07,606 --> 00:12:09,591 براي چنين محبتي نبود که مسيح آن زن را عفو کرد 119 00:12:10,046 --> 00:12:12,180 نه، راهبان، فقط براي چنين عشقي بود 120 00:12:13,303 --> 00:12:15,806 دقيقا براي همچين عشقي 121 00:12:16,234 --> 00:12:21,351 شما اينجا با خوردن کلم و ماهي ريز روحتون رو نجات مي ديد 122 00:12:22,242 --> 00:12:24,708 يک ريزه ماهي در روز 123 00:12:25,574 --> 00:12:30,936 و به گمانتان خدا را با يک ريزه ماهي رشوه خر مي کنيد 124 00:12:31,542 --> 00:12:34,452 و اينطوري مي خواييد توي بهشت پاداش بگيريد 125 00:12:35,262 --> 00:12:39,694 !ولي نخواهيد گرفت 126 00:12:41,686 --> 00:12:43,762 !بس کن. با توام بس کن 127 00:12:44,210 --> 00:12:45,668 !بس کن! مي کشمت 128 00:12:59,593 --> 00:13:04,054 چرا...چرا چنين آدمي زنده است؟ 129 00:13:05,483 --> 00:13:13,115 به من بگو پدر مقدس. چرا بايد چنين آدمي زمين را آلوده کند؟ 130 00:13:14,594 --> 00:13:18,197 چرا بايد اون رو تحمل کرد؟ 131 00:13:31,190 --> 00:13:34,274 اُه! خداي من 132 00:13:41,728 --> 00:13:43,906 !مرا عفو کنيد 133 00:13:52,342 --> 00:13:56,150 عجب کاري کرد! چنين رفتاري مجاز هست؟ 134 00:13:56,839 --> 00:14:00,669 اعتراف يک آيين ديني بزرگ هست !و اينجا اون (بعنوان يک اعتراف گيرنده) مقابل همه زانو زد 135 00:14:00,921 --> 00:14:05,745 من از اين موضوع همينطوري نمي گذرم من فردا اين رفتار رو به شوراي کليسايي گزارش مي کنم 136 00:14:06,636 --> 00:14:10,942 پسرم آليوشا من مي رم خونه مون !کي مي خواد اينجا بمونه 137 00:14:11,439 --> 00:14:13,863 و تو "فُن سوهن" چرا اينجا با ما ايستادي؟ 138 00:14:14,099 --> 00:14:16,256 شما با من صحبت مي کني؟- البته که با تو. نه پس با کس ديگه- 139 00:14:16,657 --> 00:14:18,703 من "فُن سوهن" نيستم من ماکسيموف هستم 140 00:14:19,269 --> 00:14:25,582 نه تو يک "فُن سوهن" واقعي هستي ميدوني "فُن سوهن" کي بوده؟ 141 00:14:26,240 --> 00:14:30,233 اون توي يک فاحشه خونه در سنت پترزبورگ کشته شد روزنامه ها در موردش نوشتن 142 00:14:30,680 --> 00:14:33,986 کشتنش و پول هاش رو دزديدن. جسدش رو داخل يک جعبه چوبي گذاشتن درش رو ميخ کردن فرستادن مسکو 143 00:14:34,468 --> 00:14:37,326 همينطور که جعبه رو ميخ کاري مي کردند 144 00:14:37,525 --> 00:14:42,078 فاحشه ها آواز مي خوندن و هارپ(ساز چنگ) مينواختن 145 00:14:42,277 --> 00:14:44,598 آره اين فون سوهن هست 146 00:14:45,720 --> 00:14:47,694 !از گور برخاسته 147 00:14:50,038 --> 00:14:51,296 پيوتر الکساندروويچ! منتظر من باش 148 00:14:51,542 --> 00:14:54,476 !منتظر من باش فاميل عزيزم 149 00:14:55,036 --> 00:14:58,848 و تو فن سوهن با من بيا با کمال ميل- 150 00:15:00,083 --> 00:15:04,816 برو پسر برو 151 00:15:06,720 --> 00:15:09,675 اونجا به تو نياز هست 152 00:15:09,963 --> 00:15:12,252 اجازه بديد من اينجا بمونم پدر مقدس 153 00:15:13,731 --> 00:15:18,770 اونجا بيشتر به تو نياز هست اونجا آرامش و صلحي نيست 154 00:15:20,270 --> 00:15:21,707 به ياد داشته باش پسر 155 00:15:22,873 --> 00:15:24,671 اينجا (صومعه) جاي تو نيست 156 00:15:26,503 --> 00:15:34,567 زماني که خدا مرا فراخواند (من مردم)، تو بايد صومعه رو ترک کني 157 00:15:36,116 --> 00:15:37,748 اين نصيحت من هست 158 00:15:38,629 --> 00:15:46,959 به دنبال شادي (سعادت) خود در غم و اندوه باش زندگي تو را به شدت غمگين خواهد کرد 159 00:15:47,848 --> 00:15:50,518 اما در ميان اين محنت ها شاد خواهي بود 160 00:15:51,667 --> 00:15:53,881 و زندگي را برکت خواهي داد 161 00:15:56,226 --> 00:16:05,992 کلام مرا به خاطر داشته باش. نه فقط براي روزهاي زنده بودنم.من در آخرين ساعات عمرم هستم 162 00:16:09,986 --> 00:16:16,466 حالا برو فرزندم من احتياج به دعا کردن دارم 163 00:16:24,103 --> 00:16:27,290 نزد برادرانت باش 164 00:16:27,752 --> 00:16:31,203 نه فقط يکيشون. بلکه هر دو 165 00:17:00,492 --> 00:17:02,566 بيا اينجا- تو اينجا چيکار مي کني؟- 166 00:17:03,158 --> 00:17:06,204 من چشم به راه تو بودم خوب شد تو رو ديدم 167 00:17:06,674 --> 00:17:08,603 بپر بيا اينور زودباش بپر 168 00:17:15,672 --> 00:17:20,684 پنج روزه که من چشم براه ملکه خودم هستم 169 00:17:23,706 --> 00:17:29,476 آليوشا دلم مي خواد اينقدر بغل بگيرمت ! و فشارت بدم تا که لِه بشي 170 00:17:30,605 --> 00:17:34,889 چونکه واقعا، منظورم واقعا 171 00:17:35,489 --> 00:17:39,722 کسي رو غير از تو دوست ندارم 172 00:17:41,601 --> 00:17:44,845 !تو و يک لعبت ديگه 173 00:17:45,947 --> 00:17:51,137 احساس مي کنم که عاشقش شدم !به بهاي نابود شدنم 174 00:17:53,575 --> 00:17:56,159 اماعاشق شدن به معناي دوست داشتن نيست 175 00:17:56,855 --> 00:17:58,800 تو ميتوني عاشق کسي بشي ولي در عين حال ازش نفرت داشته باشي 176 00:17:59,644 --> 00:18:00,576 اين رو بخاطر بسپار 177 00:18:01,294 --> 00:18:06,143 و بشين، بشين! آروم بگير و من حرف خواهم زد 178 00:18:07,283 --> 00:18:09,258 چون ديگه وقتش رسيده 179 00:18:10,136 --> 00:18:14,711 و تو گوش خواهي داد و قضاوت خواهي کرد و عفو خواهي کرد 180 00:18:16,539 --> 00:18:22,365 آه آليوشا، مردم مصائب خيلي زيادي ... روي زمين دارند 181 00:18:23,352 --> 00:18:24,907 ...خيلي زياد 182 00:18:25,568 --> 00:18:29,406 برادر من خيلي آدم درس خونده اي نيستم 183 00:18:32,207 --> 00:18:34,491 ولي زياد فکر مي کنم 184 00:18:36,014 --> 00:18:41,724 ...زيبايي يک چيز مهيبي هست 185 00:18:43,528 --> 00:18:50,258 آنچه خرد به عنوان فضاحت و رسوايي مي بينه دل اون رو به عنوان زيبايي مي بينه 186 00:18:51,273 --> 00:18:53,495 اين رو مي دونستي؟ نه، نمي دونستم - 187 00:18:54,878 --> 00:18:58,872 نه، آدمي داراي فکر وسيع هست خيلي زياد 188 00:19:03,756 --> 00:19:04,834 من اون رو در صورت امکان تنگ تر مي گيرم 189 00:19:05,534 --> 00:19:07,966 تنها شيطان از آن سر در مياره 190 00:19:10,129 --> 00:19:12,011 چقدر مهيب هست آليوشا 191 00:19:13,399 --> 00:19:15,765 زيبايي نه تنها سهمگين و مهيب هست 192 00:19:16,592 --> 00:19:19,009 بلکه اسرارآميز هم هست 193 00:19:19,949 --> 00:19:23,619 اينجا جاييه که شيطان و خدا باهم مي جنگند 194 00:19:24,686 --> 00:19:28,148 و دل آدمي، آوردگاه اين نبرده 195 00:19:32,815 --> 00:19:37,517 ولي دل آدمي هميشه از درد خويش مي گويد 196 00:19:39,853 --> 00:19:43,459 کجا داري مي ري؟ مي رم پيش پدر و بعد کاترينا ايوانا - 197 00:19:44,416 --> 00:19:45,973 پيش اون زن و پدر؟ 198 00:19:46,368 --> 00:19:53,331 چه تصادفي! من تشنه و گرسنه همچين ديداري بودم 199 00:19:53,737 --> 00:19:57,960 مي خواستم که تو رو از طرف خودم پيش پدر و اون(زن) بفرستم تا کارم رو 200 00:19:58,457 --> 00:19:59,793 با هر دوتاشون يکسره کنم 201 00:20:00,128 --> 00:20:06,207 مثل الاغ بلعم (بلعم: شخصيتي در داستان‌ها و روايت‌هاي يهودي و اسلامي ) 202 00:20:07,557 --> 00:20:09,649 کسي اين رو بهت گفته؟ 203 00:20:09,987 --> 00:20:11,791 اون يه آدم حقه باز بوده اين چيزيه که اون بوده 204 00:20:12,365 --> 00:20:14,519 چطور جرات ميکني، حقه باز اين رو تو گفتي؟ 205 00:20:15,775 --> 00:20:18,933 کمي با اين "حقه باز" صبر کن گريگوري واسيليه ويچ 206 00:20:19,845 --> 00:20:21,522 :خودت رو در نظر بگير 207 00:20:22,192 --> 00:20:28,360 در انجيل مقدس مکتوب است که اگر شما بقدر ذره اي ايمان درست داشته باشيد 208 00:20:28,964 --> 00:20:32,139 و شما به کوه بگوييد که به سمت دريا حرکت کند 209 00:20:32,270 --> 00:20:35,836 اون بدون هيچگونه تعللي حرکت خواهد کرد اينطور هست يا نه؟ 210 00:20:36,346 --> 00:20:37,478 بله اينطور هست 211 00:20:37,724 --> 00:20:40,862 ايوان داره به تو اين چيزها رو مي گه 212 00:20:41,687 --> 00:20:46,123 ...و اگر من ملحدم و تو که ايمان داري 213 00:20:46,822 --> 00:20:52,525 ...به اين کوه فرمان بده نه به سمت دريا 214 00:20:52,894 --> 00:20:55,295 بلکه به طرف همين رودخانه بوگندو 215 00:20:55,522 --> 00:20:58,255 که در انتهاي باغ جريان دارد حرکت کند 216 00:20:58,429 --> 00:21:02,262 اونوقت خواهي ديد که هيچ چيزي به هيچ سمتي حرکت نخواهد کرد 217 00:21:02,484 --> 00:21:04,269 هر چقدر هم که سرش داد بکشي 218 00:21:04,817 --> 00:21:09,914 اين معنيش اينه که تو ايمان درستي نداري تو دروغ ميگي حقه باز، من ايمان دارم- 219 00:21:15,095 --> 00:21:17,532 تو من رو بيهوده سرزنش مي کني گريگوري واسيليه ويچ 220 00:21:17,842 --> 00:21:23,016 هيچ کس نه تنها تو بلکه هيچ کس ديگه اي نمي تونه اين کار رو بکنه 221 00:21:23,214 --> 00:21:24,548 هُل دادن کوه به سمت دريا 222 00:21:24,887 --> 00:21:29,424 به استثناي يک يا دو نفر در دنيا 223 00:21:29,692 --> 00:21:36,551 و اونها هم احتمالا در مکان مخفي در بياباني در مصر 224 00:21:36,848 --> 00:21:39,293 !صبر کن الاغ، صبر کن متقلب 225 00:21:40,087 --> 00:21:44,423 تو هنوز هم فکر ميکني که کساني هستند که مي تونن کوه ها رو حرکت بدن؟ 226 00:21:44,634 --> 00:21:47,982 بله - ايوان يادداشت کن، بنويسش- 227 00:21:48,147 --> 00:21:51,394 بله درسته. اين مشخصه ايمان مردم هست 228 00:21:51,593 --> 00:21:58,780 اين کلام تو به يک سکه طلا مي ارزه، اي خر بلعم !اما در مورد بقيه گفته هات، مهمل ميگي، مهمل 229 00:21:58,922 --> 00:21:59,792 !اونه 230 00:22:00,450 --> 00:22:05,569 اين متقلب ميدونه که همه ما آدم هاي با ايمان اندک هستيم تنها از روي بي توجهي 231 00:22:05,712 --> 00:22:10,740 خدا به ما زمان خيلي کمي داده فقط 24 ساعت در روز طوري که وقت براي خوابيدن نداريم 232 00:22:10,894 --> 00:22:12,807 چه برسه به اينکه از گناهش توبه کنه 233 00:22:13,381 --> 00:22:20,377 آه، آليوشا اينجاست...ماداريم روي موضوع مورد علاقه تو صحبت مي کنيم! چيزي خوردي؟ 234 00:22:20,612 --> 00:22:21,040 بله خوردم 235 00:22:21,221 --> 00:22:26,530 قهوه ميل داري؟ !قهوه خوبه و گرمه. سرحالت مياره 236 00:22:26,689 --> 00:22:27,560 بله ميخورم 237 00:22:27,802 --> 00:22:30,584 !اسمردياکف، يک قهوه داغ بهش بده 238 00:22:31,064 --> 00:22:35,971 ايوان، من طرز نگاه کردنش رو دوست دارم !چه خنده اي. چه چشم هايي 239 00:22:37,062 --> 00:22:39,471 من دوستش دارم 240 00:22:41,468 --> 00:22:43,214 بزار ببوسمت 241 00:22:46,043 --> 00:22:51,576 حالا بنشين و قهوه ات رو بخور 242 00:22:53,441 --> 00:22:55,269 و تو! اي يسوعي برو بيرون (فرقه‌اي مذهبي وابسته به کليساي کاتوليک کنايه از کافر) 243 00:22:56,265 --> 00:23:00,322 !اونها حتي نميزارن بعد از شام آروم بشينم . حقه بازها 244 00:23:01,555 --> 00:23:07,507 اسمردياکف هميشه زمان شام مياد اينجا اين موضوع مورد علاقه تو هستش 245 00:23:07,957 --> 00:23:13,778 تو ازش خواستي کاري برات انجام بده؟ هيچ چي. نوکر متعفن و بي تربيتي هست- 246 00:23:14,394 --> 00:23:16,528 ميخواد به من احترام بگذاره 247 00:23:16,717 --> 00:23:25,143 احترام بگذاره! ميخواد سر به تن ما نباشه بايد به شلاقشون گرفت. ولي حالا ديگه اين کار مجاز نيست 248 00:23:25,912 --> 00:23:28,955 جاي تاسف داره! موژيکهاي ما متقلبند (موژيک:برده هايي که با زمين خريد و فروش مي شدند) 249 00:23:29,837 --> 00:23:36,410 اونها رو بايد زير شلاق گرفت. خرهاي بلعمي مثل اينها مي تونن هرکاري بکنن 250 00:23:37,128 --> 00:23:39,625 اما لعنت بهشون. بهتره مشروبمون رو بنوشيم 251 00:23:40,431 --> 00:23:44,611 همين قدرش کافي نبوده؟- من يکي ديگه مينوشم و بعدش يکي ديگه- 252 00:23:51,134 --> 00:23:56,720 آليوشا از دست من بخاطر اينکه پير تو رو دلخور کردم، عصباني نباش 253 00:23:57,818 --> 00:23:59,210 من عصباني شده بودم 254 00:24:00,251 --> 00:24:04,599 البته اگر خدا وجود داشته باشه من گناهکارم و بهش پاسخ خواهم داد 255 00:24:05,538 --> 00:24:08,093 ولي اگر نباشه چي؟ 256 00:24:09,149 --> 00:24:13,153 اونوقت بايد کله اين راهبان رو کند 257 00:24:16,414 --> 00:24:21,676 همه بساط مزخرفات عرفان و اين صومعه هارو 258 00:24:22,581 --> 00:24:25,861 در سرتاسر روسيه ملغي اعلام مي کنم 259 00:24:26,123 --> 00:24:30,317 چرا؟ - چرا؟ براي جهان گستر شدن حقيقت - 260 00:24:30,667 --> 00:24:32,445 ولي اگر حقيقت قرار باشه که جهان گستر بشه 261 00:24:33,188 --> 00:24:36,226 تو اولين کسي هستي که بايد اموالش توقيف و خودش کشته بشه 262 00:24:36,763 --> 00:24:42,226 آه! به جرات ميگم که حق با توئه من عجب خري هستم 263 00:24:43,352 --> 00:24:48,351 خب اگر قضيه از اين قرار باشه آليوشا صومعه تو ميتونه سرجاش بمونه 264 00:24:49,546 --> 00:24:52,494 و ما مردمان زيرک در جاي گرم و نرم مي مونيم 265 00:24:53,102 --> 00:24:55,212 و کنياک مي خوريم 266 00:24:55,432 --> 00:25:00,367 ديگه بس کن نخور- فقط يکي ديگه - 267 00:25:08,015 --> 00:25:14,572 ايوان بِهِم بگو ببينم خدايي هست يا نه؟ ولي جدي باش 268 00:25:16,305 --> 00:25:17,272 نه خدايي وجود نداره 269 00:25:17,476 --> 00:25:22,355 خب. آليوشا، حالا تو: خدايي هست؟ خدا وجود داره - 270 00:25:23,136 --> 00:25:31,731 ايوان، آيا جاودانگي هست؟ فقط کمي، يه ذره؟ 271 00:25:31,884 --> 00:25:34,174 جاودانگي وجود نداره؟- نداره؟ - 272 00:25:34,624 --> 00:25:38,483 نه - آليوشا جاودانگي وجود داره؟ - 273 00:25:38,820 --> 00:25:41,491 وجود داره - هم جاودانگي هم خدا؟ - 274 00:25:41,833 --> 00:25:43,186 جاودانگي در خداست 275 00:25:45,147 --> 00:25:47,831 شايد حق با تو باشه، ايوان 276 00:25:49,211 --> 00:25:56,381 خدايا! تصورش رو بکن ببين چه مقدار ايمان بشر 277 00:25:57,230 --> 00:26:01,181 و چه نيرويي، بيهوده براي اين روياي خاص گذاشته شده 278 00:26:02,361 --> 00:26:06,101 براي هزاران سال 279 00:26:07,430 --> 00:26:11,527 چه کسي ميتونه اينطوري به ريش آدميزاد بخنده؟ 280 00:26:12,337 --> 00:26:15,996 لابد شيطان - ولي مگر شيطان حقيقت داره؟ - 281 00:26:16,677 --> 00:26:20,518 شيطاني وجود نداره - لعنت بهش - 282 00:26:20,872 --> 00:26:24,765 اگر اون کسي که براي بار اول خدا رو اختراع کرد دستم ميوفتاد، ميدونم چيکارش ميکردم 283 00:26:25,393 --> 00:26:28,504 سزاوار آويزون کردن از درخته 284 00:26:28,767 --> 00:26:31,219 اگر خدا رو اختراع نمي کرد، تمدني وجود نداشت- بدون خدا؟ - 285 00:26:31,562 --> 00:26:33,629 بله و همينطور براندي(مشروب) هم وجود نداشت 286 00:26:34,594 --> 00:26:36,914 ديگه بايد از دستت بگيرمش 287 00:26:37,116 --> 00:26:39,031 فقط يه گيلاس ديگه 288 00:26:42,290 --> 00:26:43,840 تو من رو تحقير مي کني 289 00:26:44,953 --> 00:26:49,511 تو توي خونه من مي موني ولي من رو تحقير مي کني 290 00:26:50,718 --> 00:26:55,176 آليوشا، ايوان رو دوست نداشته باش چشم هاش بدگمان هستن 291 00:26:55,717 --> 00:27:01,292 اين مشروب گرفته تو رو - من ازت خواستم که براي يکي دو روز بري دهکده چرماشنيا- 292 00:27:02,085 --> 00:27:06,559 چرا نرفتي؟ تو ميخواي جاسوسي من رو بکني 293 00:27:08,800 --> 00:27:12,672 اين چيزيه که تو مي خواي روح تو خبيثه 294 00:27:13,142 --> 00:27:19,151 اگر اصرار داري فردا مي رم - مي ري؟ - بله- 295 00:27:19,787 --> 00:27:26,578 ممنونم ازت. تو خيال من رو راحت کردي بزار ببوسمت 296 00:27:28,405 --> 00:27:31,792 ببين ايوان وقتي رفتي چرماشنيا 297 00:27:32,694 --> 00:27:37,107 اونجا يه دختري هست که مدت هاست چشم من رو گرفته 298 00:27:38,012 --> 00:27:45,191 گرچه هنوز کم سن و ساله. ولي از سن کم نترس هنوز پابرهنه اينور اونور ميره، از پاهاي برهنه متنفر نباش 299 00:27:45,454 --> 00:27:54,830 !اونها مرواريدند! آه بچه هاي من به عمرم هيچ وقت، هيچ زني براي من زشت نبوده 300 00:27:56,006 --> 00:27:59,919 از نظر من در هر زني تو مي توني 301 00:28:00,733 --> 00:28:04,865 چيز جالبي پيدا کني لعنت بهش 302 00:28:05,671 --> 00:28:13,814 چيزي که در زن ديگه پيداش نميکني ولي بايد بدوني که چطوري پيداش کني 303 00:28:16,511 --> 00:28:18,495 استعداد نيازه 304 00:28:27,258 --> 00:28:28,363 اون کجاست؟ 305 00:28:29,106 --> 00:28:31,993 خودم ديدم که داشت اينجا مي اومد اون کجاست؟ 306 00:28:32,271 --> 00:28:35,608 اون من رو مي کشه نگذاريد دستش به من برسه 307 00:28:35,820 --> 00:28:38,713 آه اينجا قايمش کردي 308 00:28:40,314 --> 00:28:41,834 از سر راهم برو کنار پيرمرد 309 00:28:44,873 --> 00:28:47,122 !برو دنبالش! برو دنبالش 310 00:28:47,932 --> 00:28:51,511 گروشنکا اينجاست! بزار من برم اون اومده پيش من! اون اينجاست 311 00:28:52,063 --> 00:28:55,120 اون کجاست؟ اون رو کجا قايمش کردي؟ 312 00:28:55,711 --> 00:28:57,110 نگهش دار 313 00:29:02,729 --> 00:29:07,881 ديوانه، اينجوري مي کشيش- اگر الان نکشتمش، بعدا مي کشم- 314 00:29:09,374 --> 00:29:10,976 دميتري! همين حالا برو بيرون 315 00:29:11,166 --> 00:29:12,646 همين الان 316 00:29:13,405 --> 00:29:17,163 آلکسي بهم بگو من فقط حرف تو رو باور مي کنم 317 00:29:17,667 --> 00:29:20,554 گروشنکا اينجا بود يا نه؟ نه اينجا نبود- 318 00:29:21,067 --> 00:29:23,351 قسم مي خورم اينجا نبوده ...پس اون - 319 00:29:24,748 --> 00:29:26,617 هر جا باشه امشب پيداش مي کنم 320 00:29:28,397 --> 00:29:33,852 !چيزي رو که ازت خواستم رو به کاترينا ايوانا بگو "و مطمئن باش که بهش بگي " او تعظيمت مي کند 321 00:29:34,187 --> 00:29:36,718 و تعظيم کنان بدرود مي گويد 322 00:29:40,626 --> 00:29:48,178 وانيا، آليوشکا. گروشنکا بايد يه جايي همين جا باشه (وانيا مصغر ايوان- آليوشکا مصغر آلکسي) 323 00:29:48,316 --> 00:29:50,220 نه اون اينجا نيست پير ديوانه 324 00:29:51,491 --> 00:29:54,589 بايد ببريمش توي رختخوابش پاهاش رو بگير آليوشا. کمکم کن 325 00:30:10,541 --> 00:30:14,265 !عجب اهانتي. اهانت 326 00:30:39,830 --> 00:30:40,818 لعنت به همه شون 327 00:30:42,544 --> 00:30:44,702 اگه پس نکشيده بودمش "ازوپ" رو کشته بود (کنايه از آدم خيلي پير) 328 00:30:44,997 --> 00:30:46,132 !خدا نکنه 329 00:30:48,654 --> 00:30:49,801 چرا خدا نکنه؟ 330 00:30:54,958 --> 00:30:58,777 يک افعي، افعي ديگه رو مي کشه هر دو هم حقشونه 331 00:30:58,959 --> 00:31:00,270 !برادر چي داري ميگي 332 00:31:29,823 --> 00:31:31,873 برو آليوشا. برو پيش پيرمرد پيشش بمون 333 00:31:33,603 --> 00:31:35,526 من مي رم بيرون توي حياط سرم درد مي کنه 334 00:31:49,737 --> 00:31:54,947 آليوشا کنارم بشين 335 00:31:59,119 --> 00:32:02,644 ايوان کجاست؟ رفت بيرون، سر درد داشت - 336 00:32:03,136 --> 00:32:08,818 من نگرانشم آليوشا من بيشتر از بقيه نگران اونم 337 00:32:08,934 --> 00:32:12,151 نگران نباش پدر اون مراقب تو هست 338 00:32:12,665 --> 00:32:16,128 و ميتيا؟ اون احتمالا رفته پيش گروشنکا (ميتيا مصغر دميتري) 339 00:32:18,187 --> 00:32:21,060 ميخواد باهاش ازدواج کنه 340 00:32:23,134 --> 00:32:25,039 !ازدواج 341 00:32:26,008 --> 00:32:27,908 اون زن باهاش ازدواج نميکنه پدر 342 00:32:30,975 --> 00:32:34,915 نميکنه؟ نه هرگز نميکنه 343 00:32:38,225 --> 00:32:42,870 فرشته من برو پيش گروشنکا ...ازش بخواه 344 00:32:43,518 --> 00:32:50,526 برو سراغش پيداش کن و ببين اون کدومِ ما رو مي خواد؟ من يا اون 345 00:32:51,881 --> 00:32:58,267 اگر ببينمش ازش مي پرسم- نه ازش نپرس - 346 00:32:58,918 --> 00:33:00,586 شروع مي کنه به بوسيدن تو 347 00:33:01,486 --> 00:33:04,522 نمي توني پيشش بري نه پدر مناسب نيست.اصلا درست هم نيست- 348 00:33:05,053 --> 00:33:10,852 ميتيا داشت تو رو کجا مي فرستاد؟- پيش کاترينا ايوانا- 349 00:33:11,648 --> 00:33:16,220 براي پول؟ براي درخواست پول؟ - نه. براي پول نه- 350 00:33:17,226 --> 00:33:21,899 اون پول نداره. حتي يک کاپک هم نداره (کاپک: پول خرد روسي) 351 00:33:24,722 --> 00:33:29,211 حالا برو. سعي مي کنم بخوابم 352 00:33:40,970 --> 00:33:42,589 حالش چطوره؟ - خوابيده - 353 00:33:46,176 --> 00:33:49,933 به من بگو ايوان همه اين چيزهاي وحشتناک چطور تموم مي شه؟ 354 00:33:51,529 --> 00:33:52,263 آخرش چيزي نيست 355 00:33:54,720 --> 00:33:56,326 همه چيز حل و فصل مي شه 356 00:34:00,512 --> 00:34:03,024 به هرحال دميتري رو نبايد بزاريم بياد اينجا 357 00:34:04,492 --> 00:34:10,754 آيا کسي اين حق رو داره که تصميم بگيره چه کسي سزاوار زندگي هست و چه کسي نيست؟ 358 00:34:11,847 --> 00:34:15,035 هر کسي حق آرزو کردن دارد 359 00:34:17,698 --> 00:34:21,670 اما نه براي مرگ کسي- حتي مرگ - 360 00:34:26,426 --> 00:34:28,914 آيا به خاطر آنچه من گفتم (اشاره به جنگ دو افعي) 361 00:34:31,223 --> 00:34:33,407 واقعا تو فکر مي کني که من قادر به 362 00:34:34,214 --> 00:34:37,549 ريختن خون پدرم هستم؟ مثل دميتري؟ !نه برادر- 363 00:34:38,327 --> 00:34:40,491 همچين ايده اي از ذهنم خطور نکرد 364 00:34:41,423 --> 00:34:45,612 فکر هم نمي کنم دميتري قادر به انجامش باشه ممنونم- 365 00:34:48,225 --> 00:34:54,184 آلکسي من نميخوام اجازه بدم جنايتي اتفاق بيوفته (مثل کاري که الان کردم(جدا کردن پدر و پسر 366 00:34:55,505 --> 00:35:00,298 ولي من مختارم که آرزو کنم 367 00:35:06,768 --> 00:35:09,540 به چشم يک آدم تبهکار نگاهم نکن 368 00:35:26,888 --> 00:35:32,402 خدا رو شکر! بالاخره تو آمدي شمع هاي بيشتري روشن کنيد لطفا 369 00:35:33,474 --> 00:35:38,630 خيلي مشتاق بودم که تو رو ببينم فقط از طريق توست که ميشه حقيقت رو شنيد 370 00:35:38,757 --> 00:35:42,374 من اومدم...منظورم اينه که اون منو رو فرستاد- اون تو رو فرستاد؟ - 371 00:35:42,644 --> 00:35:48,166 اينطوريه؟ اونوقت چرا اون تو رو پيش من فرستاد؟ 372 00:35:49,540 --> 00:35:53,031 بنشين و همه چيز رو بهم بگو !خجالت نکش 373 00:35:53,633 --> 00:35:58,004 همه چيز رو بهم بگو بهم گفت که مراتب تعظيمش رو بهت برسونم- 374 00:35:58,721 --> 00:36:00,913 و گفت که هرگز ديگه پيش تو نمياد. 375 00:36:01,259 --> 00:36:06,428 مراتب تعظيمش؟ اين چيزيه که اون گفت- بله همين رو گفت- 376 00:36:07,920 --> 00:36:11,866 شايد دقيقا منظورش اين نبود؟ 377 00:36:12,631 --> 00:36:16,046 شايد در گفتن کلمه اشتباهي کرده؟ نه اون خواست که دقيقا اين کلمه رو بگم- 378 00:36:16,628 --> 00:36:17,907 اين رو سه مرتبه تکرار کرد 379 00:36:18,905 --> 00:36:21,098 پس در اينصورت به کمک شما نياز هست آلکسي فيودوروويچ 380 00:36:22,238 --> 00:36:25,232 من به تو خواهم گفت که چي فکر مي کنم و تو به من بگو که درست مي گم يا نه 381 00:36:27,251 --> 00:36:32,690 اگر مراتب تعظيمش رو مي خواست به من بگي و اين رو گذرا مي گفت 382 00:36:33,131 --> 00:36:34,522 اين پايان همه چيز بود 383 00:36:35,518 --> 00:36:41,095 اما اگر بخصوص روي اين کلمه اصرار کرد و روي اون تاکيد داشت پس شايد هيجان زده بوده و نگران اين تصميمش بوده 384 00:36:41,669 --> 00:36:47,045 اون با گامي مصمم از من دوري نمي کرده بلکه مثل کسي بوده که با سر به دره خيز برمي داشته 385 00:36:47,181 --> 00:36:48,715 بله فکر مي کنم شايد همينطور بوده 386 00:36:49,099 --> 00:36:53,173 پس در اينصورت مي تونم نجاتش بدم 387 00:36:54,220 --> 00:36:58,306 بايد به شما بگم که ...دميتري الان ...خونه پدرم بود 388 00:36:59,249 --> 00:37:01,243 و فکر مي کنم که اون پيش اون زن رفته باشه 389 00:37:01,635 --> 00:37:07,424 خداي من! و تو فکر ميکني که من نمي تونم با اون زن کنار بيام؟ 390 00:37:08,259 --> 00:37:11,616 اون نمي خواد با اون زن ازدواج کنه اين يک عشق نيست بلکه شهوته 391 00:37:11,982 --> 00:37:13,062 من فکر مي کنم اين کار رو بکنه 392 00:37:13,213 --> 00:37:16,610 اون باهاش ازدواج نمي کنه چون اون زن نمي پذيره 393 00:37:17,610 --> 00:37:20,636 چرا اينجوري نگاهم مي کني؟ شايد حرفم رو باور نمي کني؟ 394 00:37:21,830 --> 00:37:26,299 آگرافنا الکساندرفنا (گروشنکا) فرشته من بيا اينجا 395 00:37:28,013 --> 00:37:30,545 ما منتظريم که با تو صحبت کنيم 396 00:37:32,135 --> 00:37:33,722 حالت چطوره آليوشا 397 00:37:34,536 --> 00:37:37,958 حال شما چطوره؟ - بار اوله که ما باهم ملاقات مي کنيم - 398 00:37:38,527 --> 00:37:45,572 من مي خواستم که ببينمش ولي اون خودش اومد پيش من و برام شادي و آرامش به همراه آورد 399 00:37:46,412 --> 00:37:48,964 شما از من کينه به دل نداريد، بانوي شيرين 400 00:37:49,160 --> 00:37:54,343 جرات مي کني با من اينطور صحبت بکني !اي جادوگر از تو کينه به دل بگيرم 401 00:37:54,869 --> 00:37:59,470 حالا بايد ببوسمت و يکي ديگه و يکي ديگه 402 00:37:59,904 --> 00:38:02,456 نگاهش کن ببين چطوري مي خنده آلکسي فيودوروويچ 403 00:38:03,022 --> 00:38:06,691 قلب من پر از شادي و سروره !شما من رو ضايع مي کنيد بانوي شيرين- 404 00:38:07,908 --> 00:38:10,743 شايد من اصلا شايستگي مهرباني شما را نداشته باشم 405 00:38:11,135 --> 00:38:14,011 شايسته نيستي؟ !شايسته اش نيست 406 00:38:17,121 --> 00:38:21,964 مي دوني آلکسي فيودوروويچ قلب کوچکش پر از خود رايي و غروره 407 00:38:22,427 --> 00:38:25,693 در حاليکه شريف و سخاوتمند هست 408 00:38:25,837 --> 00:38:29,808 اون فقط بداقبال بوده. پاي يک افسر در ميانه اين زن عاشق اون بوده 409 00:38:30,008 --> 00:38:33,005 همه چيز بهش داده ولي اون مرد فراموشش کرده و با يکي ديگه عروسي کرده 410 00:38:34,303 --> 00:38:36,843 حالا اون مرد بيوه شده و داره مياد اينجا 411 00:38:38,004 --> 00:38:43,621 ميدوني اون فقط عاشق اون افسر بوده و در زندگيش کس ديگه اي رو دوست نداشته 412 00:38:44,751 --> 00:38:48,516 اون افسر خواهد اومد و گروشِنکا دوباره خوشبخت خواهد شد 413 00:38:49,631 --> 00:38:53,792 و کي جرات مي کنه سرزنشش کنه و به لطفش بنازه؟ 414 00:38:53,992 --> 00:39:00,387 تنها اون تاجر زمينگير که در اون سال هاي بدبختي بهش لطف داشته 415 00:39:00,587 --> 00:39:03,225 و بيش از يک پدر ازش محافظت کرده 416 00:39:03,368 --> 00:39:08,376 اون مرد(تاجر) اين زن رو در رنج پيداش کرده و از مرگ نجاتش داده 417 00:39:08,782 --> 00:39:16,982 بانوي عزيز شما از من خيلي دفاع مي کنيد و خيلي احساسات به خرج مي ديد 418 00:39:17,276 --> 00:39:21,933 دفاع مي کنم؟ من لياقت دفاع از شما رو دارم؟ 419 00:39:22,798 --> 00:39:25,444 به چهره اش نگاه کن آلکسي فيودوروويچ 420 00:39:26,193 --> 00:39:31,721 به دست زيباش نگاه کن اين برام شادي و نيروي تازه به ارمغان آورده 421 00:39:32,409 --> 00:39:34,739 !و من الان خواهم بوسيدش 422 00:39:37,896 --> 00:39:44,317 دوشيزه بانوي عزيز با چنين بوسيدني من رو در برابر آليوشا شرم زده نکنيد 423 00:39:44,627 --> 00:39:50,584 فکر مي کني قصد شرمگين کردن شما رو داشتم؟ آه عزيزم چقدر کم نيت من رو مي فهمي 424 00:39:51,141 --> 00:39:57,985 اما شما هم همينطور، شايد سوءِ تفاهمي شده باشه شايد من به خوبي که شما فکر مي کنيد نباشم 425 00:39:59,274 --> 00:40:02,518 من دميتري فيودوروويچ رو مسحور کردم 426 00:40:03,124 --> 00:40:05,316 !فقط بخاطر تفريح 427 00:40:05,793 --> 00:40:08,799 ولي شما نجاتش خواهي داد به من قول داديد 428 00:40:09,306 --> 00:40:14,239 شما همه چيز رو بهش توضيح خواهي داد !و بهش خواهي گفت که مرد ديگه اي رو دوست داشتي 429 00:40:14,600 --> 00:40:18,558 اُه نه، من همچين قولي به شما ندادم 430 00:40:19,276 --> 00:40:21,457 چي شد؟ ...شما قول داديد 431 00:40:21,685 --> 00:40:26,628 من هيچ قولي ندادم منظور از همه اون حرف ها چيز ديگه اي بود 432 00:40:27,201 --> 00:40:32,399 شايد قول ديگه اي داده باشم اما الان توي ذهنم دارم فکر مي کنم 433 00:40:33,522 --> 00:40:38,096 چي ميشه اگر دوباره اون رو دوست داشته باشم؟ ميتيا 434 00:40:39,180 --> 00:40:43,296 !آخرين بار او رو خيلي دوست داشتم 435 00:40:44,744 --> 00:40:49,852 خواهم رفت و بهش اين رو خواهم گفت که تا ابد با من و کنار من بمونه 436 00:40:50,088 --> 00:40:54,023 ولي الان شما چيز کاملا متفاوتي گفتيد 437 00:40:54,789 --> 00:41:00,375 من موجود دل رحم و احمقي ام موقعي که برم خونه ممکنه نسبت بهش دلسوزي بکنم 438 00:41:01,235 --> 00:41:06,418 ...هرگز انتظار نداشتم ...من فکر مي کردم 439 00:41:07,296 --> 00:41:13,388 آه دوشيزه بانو، شما در مقايسه با من ! چقدر مهربان و سخاوتمنديد 440 00:41:14,183 --> 00:41:17,888 حالا شما ممکنه احمقي مثل من رو ديگه دوست نداشته باشيد 441 00:41:19,298 --> 00:41:22,579 دستتون رو به من بديد بانوي فرشته وش 442 00:41:23,518 --> 00:41:27,569 من دستتون رو مي بوسم همونطور که شما بوسيديد 443 00:41:28,546 --> 00:41:30,256 شما سه بار دست من رو بوسيديد 444 00:41:30,925 --> 00:41:33,201 و من دست شما رو سيصد بار ميبوسم 445 00:41:33,825 --> 00:41:35,572 تا با شما مساوي بشم 446 00:41:37,056 --> 00:41:41,803 ...چه دست نازنيني !چه دست نازنيني داريد شما 447 00:41:43,265 --> 00:41:45,471 اي دوشيزه بانوي نازنين 448 00:41:46,363 --> 00:41:49,817 ...زيباروي بي نظير 449 00:41:51,614 --> 00:41:53,519 اما ميدونيد بانوي فرشته وش 450 00:41:55,494 --> 00:41:59,676 من نمي خوام دست شما رو ببوسم !نمي خوام 451 00:41:59,875 --> 00:42:00,805 شما چه تون شده؟ 452 00:42:01,186 --> 00:42:05,866 بخاطر اينکه يادتون بمونه که شما دست من رو بوسيدي 453 00:42:06,599 --> 00:42:08,168 اما من دست شما رو نبوسيدم 454 00:42:08,430 --> 00:42:11,163 تو بي حيا هستي گستاخي 455 00:42:12,069 --> 00:42:16,180 و من به ميتيا خواهم گفت که شما دست من رو بوسيديد 456 00:42:17,667 --> 00:42:20,840 !اون خيلي خواهد خنديد 457 00:42:22,488 --> 00:42:25,633 !اون خيلي خواهد خنديد بيرون. سليطه گورت رو گم کن- 458 00:42:26,381 --> 00:42:27,096 حيا کن بي شرم 459 00:42:27,842 --> 00:42:29,850 شرم بر تو اي بانوي جوان 460 00:42:30,122 --> 00:42:32,587 گفتن چنين کلماتي در شان شما نيست 461 00:42:32,751 --> 00:42:34,984 گم شو بيرون !جانور فاسد فروشي. بيرون 462 00:42:35,149 --> 00:42:37,224 !من خود فروش نيستم 463 00:42:37,936 --> 00:42:41,876 تو عادت داشتي شب ها بخاطر پول به ديدن آقايون ميرفتي 464 00:42:42,595 --> 00:42:45,295 !زيبايي خودت رو براي فروش عرضه مي کردي 465 00:42:45,702 --> 00:42:48,180 !بيرون بيرون - !آروم باش - 466 00:42:48,841 --> 00:42:51,239 !بخاطر خدا از اينجا برو 467 00:42:51,889 --> 00:42:53,317 ...مي رم 468 00:42:54,583 --> 00:42:55,731 !مي رم 469 00:42:57,949 --> 00:42:59,237 بيرون مي بينمت آليوشا 470 00:43:03,002 --> 00:43:04,571 من رو همراهي کن عزيزم 471 00:43:05,344 --> 00:43:08,357 !چيزاي جالبي توي راه بهت خواهم گفت 472 00:43:15,827 --> 00:43:21,185 اين صحنه سازي رو براي تو ترتيب داده بودم !راهب کوچولوي عزيز من 473 00:43:25,293 --> 00:43:31,061 اون زن يک ماده ببره! اون رو بايد از دار آويزونش کرد 474 00:43:32,317 --> 00:43:36,274 چرا من رو نگه داشتي آلکسي فيودوروويچ بايد تکه تکه اش مي کردم 475 00:43:37,815 --> 00:43:41,309 من به تو هشدار دادم کاترين !يکباره به جوش مي آيي و خيلي خيره سر مي شي 476 00:43:41,855 --> 00:43:46,403 !تو اين جانورها رو نمي شناسي !برادر تو يک آدم رذله، آلکسي فيودوروويچ- 477 00:43:47,326 --> 00:43:54,178 چطور جرات کرده ماوقع اون روزهاي شوم و لعنتي رو به اين جانور بگه 478 00:43:54,865 --> 00:43:57,523 !چقدر رذل! رذل 479 00:44:00,665 --> 00:44:03,348 !اون فرياد ميزد ببر !البته که ماده ببره 480 00:44:04,343 --> 00:44:08,448 !اون ملکه خودبيني و خودپرستي هم هست 481 00:44:08,492 --> 00:44:11,135 ميتيا، تو واقعا ميخواي با يه همچين زني ازدواج کني؟ 482 00:44:11,311 --> 00:44:14,406 اگر اون بخواد من آماده ام 483 00:44:15,346 --> 00:44:16,586 ...اگر هم نخواد 484 00:44:17,724 --> 00:44:19,723 ميرم رفتگر حياط خونه اش مي شم 485 00:44:20,161 --> 00:44:23,180 براش چايي درست مي کنم و پادويي اش رو مي کنم و کاترينا ايوانا چي، ميتيا؟ 486 00:44:23,380 --> 00:44:25,425 تو نامزدش هستي هنوزهم هستي 487 00:44:25,873 --> 00:44:32,709 من چطور نامزدي هستم؟ اين عشق نيست. اين يک جنگه 488 00:44:33,276 --> 00:44:34,727 جنگ بي پايان 489 00:44:36,062 --> 00:44:39,139 اون زن نمي تونه اون روز شوم رو فراموش کنه 490 00:44:41,427 --> 00:44:46,664 زماني که من تصميم گرفتم بخرمش 491 00:44:46,829 --> 00:44:48,344 چي داري ميگي برادر؟ !تو هذيان مي گي 492 00:44:49,325 --> 00:44:52,942 !خواستم اون رو بخرم يک سال پيش اتفاق افتاد 493 00:44:54,006 --> 00:44:56,708 اون موقع من هنوزستوان بودم توي گردان پياده نظام 494 00:44:57,135 --> 00:45:00,502 و پدر کاتيا فرمانده گردان بود (کاتيا: مصغر کاترينا) 495 00:45:01,688 --> 00:45:04,972 اگه مي ديديش آليوشا 496 00:45:06,464 --> 00:45:10,188 اون زيباي زيبارويان بود ...باهوش و تحصيلکرده 497 00:45:11,827 --> 00:45:14,495 نمي خوام دروغ بگم. من مي خواستم عشقش رو بدست بيارم 498 00:45:15,307 --> 00:45:19,901 اما من براي اون چي بودم؟ يک بي سر و پاي خشن 499 00:45:21,241 --> 00:45:23,746 اون هرگز بهم نگاه نمي کرد 500 00:45:24,637 --> 00:45:27,094 اما من منتظر موقعيت مناسب بودم 501 00:45:32,498 --> 00:45:37,337 شايعه اي بود که پدر کاتيا مقدار زيادي از پول دولت رو از دست داده 502 00:45:39,953 --> 00:45:46,201 من يک پيغام براش فرستادم بهش گفتم اگر مخفيانه پيش من بياد 503 00:45:47,037 --> 00:45:53,656 من بهش 4500 روبل خواهم داد همه دارايي ام رو 504 00:45:53,962 --> 00:45:54,973 چطور تونستي برادر؟ 505 00:45:55,227 --> 00:45:58,210 مگر من کرم فرومايه نبودم؟ 506 00:46:00,113 --> 00:46:03,667 ...اون اومد برادر ...شب بود 507 00:46:05,305 --> 00:46:07,035 من يه وراندازش کردم و متوجه شدم 508 00:46:07,627 --> 00:46:11,466 که با بي آبرويي اون من رو توي بد منجلابي مي کشونه و پايمالم مي کنه 509 00:46:12,126 --> 00:46:17,459 که با فداکاري خودش اون مي خواست خودش رو به جايگاه بالايي بکشونه که من هرگز بهش نرسيده بودم 510 00:46:18,454 --> 00:46:20,877 ولي من فداکاري اون رو نپذيرفتم 511 00:46:21,621 --> 00:46:26,100 من در نهايت شرف، پول رو بهش دادم و راهيش کردم 512 00:46:26,737 --> 00:46:30,866 و اون نمي خواد من رو ببخشه (شرافت من رو) 513 00:46:32,101 --> 00:46:34,390 تا ساعت مرگش 514 00:46:35,496 --> 00:46:37,920 چون من در شرافت از اون بالاتر بودم 515 00:46:39,719 --> 00:46:42,683 و بعدها از روي غرور اون سرگذشتش رو مثل راز سر به مهر نگه داشت 516 00:46:43,576 --> 00:46:47,758 و خودش را به عنوان يک عروس عرضه کرد 517 00:46:49,243 --> 00:46:54,470 اما حالا عاشق برادرمون ايوان شده بود اين واقعيته آليوشا 518 00:46:56,885 --> 00:47:02,110 اين واقعيت دراماتيکي هست که اتفاق افتاده 519 00:47:02,979 --> 00:47:09,071 اما تراژدي واقعي آليوشا اينجا اتفاق ميوفته 520 00:47:13,021 --> 00:47:15,893 اين زنيکه ودکا رو کجا قايم کرده؟ 521 00:47:16,367 --> 00:47:17,412 ميتيا، تو چه ات شده؟ 522 00:47:21,179 --> 00:47:27,819 آليوشا، بعدش کاتيا سه هزار روبل به من داد تا براي خاله اش توي مسکو بفرستم 523 00:47:28,878 --> 00:47:32,062 من نه تنها پول رو نفرستادم که اون رو بر باد دادم 524 00:47:32,996 --> 00:47:34,579 با گروشنکا توي ماکرويه 525 00:47:35,041 --> 00:47:37,324 چطور تونستي؟ - خب تونستم ديگه - 526 00:47:43,288 --> 00:47:45,826 لعنتي اينجا قايمش کردن 527 00:47:46,384 --> 00:47:48,596 اميدوار بودم بتونم اون پول رو بهش برگردونم 528 00:47:49,247 --> 00:47:55,668 من ميتونم آدم رذلي باشم ولي دزد نيستم 529 00:47:56,219 --> 00:48:00,130 بهم بگو کجا ميتونم اينهمه پول پيدا کنم؟ !از کجا ميتوني. سه هزار روبله 530 00:48:00,519 --> 00:48:03,137 پدر؟ - اون پول رو بهت نميده - 531 00:48:03,240 --> 00:48:04,839 ميدونم 532 00:48:05,039 --> 00:48:06,901 ولي من هنوز خودم رو به آب و آتيش مي زنم 533 00:48:07,427 --> 00:48:09,370 من مي تونم نصف شرف از دست رفته ام رو فردا برگردونم 534 00:48:15,366 --> 00:48:16,218 !نگاه کن 535 00:48:19,170 --> 00:48:22,936 يک بي آبروييِ ننگين در حال فرارسيدن هست بي آبرويي سهمگين 536 00:48:23,271 --> 00:48:24,830 !مرگ و تاريکي 537 00:48:27,892 --> 00:48:32,317 خب به راه خودت برو و من هم به راه خودم خواهم رفت 538 00:48:32,617 --> 00:48:38,520 ميتيا، من برات دعا مي کنم- نکن من ارزشش رو ندارم و نيازي بهش ندارم- 539 00:48:39,214 --> 00:48:40,285 خدانگهدار 540 00:48:56,589 --> 00:49:02,293 مي دونيد پدران روحاني، هر کدوم شما در مقابل ديگري گناهکار هستيد 541 00:49:02,660 --> 00:49:04,367 و بخاطر هر چيزي در روي زمين 542 00:49:05,459 --> 00:49:09,537 خود را از رنج ديدن برهانيد و به همسايه هاتون عشق بورزيد 543 00:49:10,043 --> 00:49:15,871 و سپس اينگونه شما قادر خواهيد بود که جهان را با عشق در آغوش بگيريد 544 00:49:16,443 --> 00:49:20,732 و قادر خواهيد بود تا گناهان بشريت رو با اشک بشوييد 545 00:49:22,322 --> 00:49:28,105 آه. پسرم بيا داخل. بيا داخل عزيزم 546 00:49:32,161 --> 00:49:35,983 مي دونستم ميايي 547 00:49:37,236 --> 00:49:41,596 چه اتفاقي افتاده؟ هنوز بر من گريه نکن 548 00:49:42,181 --> 00:49:45,669 مي بيني که من نشسته ام و با دوستانم صحبت مي کنم 549 00:49:45,704 --> 00:49:48,458 شايد حالا حالاها هم زنده بمانم 550 00:49:48,891 --> 00:49:51,527 بلند شو پسرم...بلند شو 551 00:49:52,647 --> 00:49:54,474 بزار نگاهت کنم 552 00:49:55,968 --> 00:49:57,947 خانواده ات رو ديدي؟ بله ديدم- 553 00:49:58,759 --> 00:50:01,111 برادرت رو ديدي؟ - هر دوتا شون رو - 554 00:50:01,460 --> 00:50:03,453 من منظورم يکيشون بود 555 00:50:04,362 --> 00:50:07,787 هموني که من عميقا جلوش سجده کردم 556 00:50:09,645 --> 00:50:12,541 من در مقابل رنج هاش سجده کردم 557 00:50:14,032 --> 00:50:20,073 در مقابل رنج هاي عظيم آينده که منتظرش هستند 558 00:50:21,236 --> 00:50:24,948 اي پدر و استاد کلمات شما خيلي مبهم هستند 559 00:50:25,933 --> 00:50:29,146 کدام رنج در انتظار برادرم هست؟ 560 00:50:29,868 --> 00:50:32,372 من چيزهاي ترسناکي ديدم 561 00:50:33,399 --> 00:50:36,927 گويي تمام سرنوشتش رو مي شد از نگاهش نظاره کرد 562 00:50:38,281 --> 00:50:44,154 اون چنان نگاهي داشت که قلب من مرعوب شد و لرزيد 563 00:50:44,736 --> 00:50:48,752 از آنچه که او براي خودش تدارک ديده بود ترسيد 564 00:50:49,328 --> 00:50:52,252 بفرماييد سرورم قلم و مرکب 565 00:50:52,653 --> 00:51:01,345 آفرين واسيا. کارت درسته بيا آخرين روبل من رو بگير 566 00:51:02,114 --> 00:51:03,693 يه موزيکي برام بزار 567 00:51:05,079 --> 00:51:07,803 :و من مي نويسم 568 00:51:17,209 --> 00:51:19,846 کاتياي شوم من 569 00:51:26,584 --> 00:51:32,777 ...فردا پس ميارم 570 00:51:34,330 --> 00:51:35,817 ...براي تو 571 00:51:37,017 --> 00:51:42,204 ...و اگر نتوانم، مي رم 572 00:51:44,654 --> 00:51:46,386 سراغ پدرم 573 00:51:46,731 --> 00:51:51,234 ...کله اش رو مي شکنم 574 00:52:01,877 --> 00:52:03,142 ...صبر کن 575 00:52:05,089 --> 00:52:09,337 و به خدا دعا مي کنم 576 00:52:12,270 --> 00:52:16,718 و بعدش اگر نتوانستم 577 00:52:17,124 --> 00:52:18,978 ...خونش رو مي ريزم 578 00:52:20,229 --> 00:52:24,677 و اگر اون رو بهم نداد 579 00:52:30,342 --> 00:52:32,799 چيکار مي تونم براتون بکنم قربان 580 00:52:33,476 --> 00:52:35,495 احتمالا شما قبلا شنيده ايد کوزما کوزميچ 581 00:52:35,679 --> 00:52:40,120 در مورد اختلاف و مشاجره من و پدرم سر اموال دزديده شده از من 582 00:52:40,824 --> 00:52:44,459 من روستاي چرماشنيا رو از مادرم به ارث بردم 583 00:52:44,658 --> 00:52:48,781 و دعوايي در دادگاه طرح کردم با پدرم بر سر درآمدهاي حاصله از همين روستا 584 00:52:49,175 --> 00:52:51,813 جناب مستطاب کوزما کوزميچ ميشه لطفا 585 00:52:51,814 --> 00:52:54,452 حق و حقوق من از اين روستا رو از من بخريد؟ 586 00:52:54,741 --> 00:52:56,122 و به من سه هزار روبل بديد 587 00:52:56,308 --> 00:52:58,789 من به شما اطمينان مي دم که به هيچ وجه 588 00:52:59,093 --> 00:53:01,199 شما در اين معامله بازنده نخواهيد بود چون ارزش واقعي روستا 589 00:53:01,404 --> 00:53:03,046 اصلا کمتر از بيست و پنج هزار روبل نيست 590 00:53:03,981 --> 00:53:08,718 من آماده ام که هر سند و مدرکي رو هرچه هست امضا کنم و همه اسنادي که دارم رو به شما تحويل بدم 591 00:53:09,648 --> 00:53:15,996 من فقط سه هزار روبل ميخوام. بنابراين شما سر نا قابل من رو به دلايل بسيار شرافتمندانه نجات خواهيد داد 592 00:53:19,772 --> 00:53:26,376 به دليل اينکه حالا مي تونم به شما عرض کنم که کوزماکوزميچ من عميق ترين احساسات رو 593 00:53:26,734 --> 00:53:30,539 نسبت به يک بانويي که شما ميشناسيدش دارم شما اون رو بخوبي مي شناسيد 594 00:53:30,883 --> 00:53:32,873 و شما ازش مثل يک پدر محافظت کرده ايد 595 00:53:33,222 --> 00:53:36,022 سه نفر به اين خانم علاقه مند هستند 596 00:53:36,732 --> 00:53:40,035 سرنوشتش واقعا در خطر هست 597 00:53:40,919 --> 00:53:46,352 و از اونجايي که با عرض معذرت، شما مدت هاست کنار کشيده ايد دو نفر ديگر باقي مي مانند 598 00:53:46,767 --> 00:53:48,512 يکي از آنها من هستم. اون يکي اون هيولاست 599 00:53:48,912 --> 00:53:53,806 خب انتخاب کنيد. من يا اون الان همه چيز در دستان شماست 600 00:53:54,405 --> 00:53:57,552 سه شخص و دو پايان مدارک همينجا هستن 601 00:54:00,340 --> 00:54:04,436 عذر مي خوام... ما علاقه اي به اين نوع معامله ها نداريم 602 00:54:05,468 --> 00:54:11,056 چطور شد؟ من که به شما گفتم - عذر مي خوام ما علاقه اي نداريم - 603 00:54:11,683 --> 00:54:15,483 اما کارمن ... تمام است 604 00:54:17,987 --> 00:54:20,095 ببينيد آقا معامله هايي از اين دست در خط کاري ما نيست 605 00:54:20,096 --> 00:54:22,205 ...دادگاه ها و وکلا هستن 606 00:54:23,162 --> 00:54:24,627 دردسرهاي زيادي داره 607 00:54:27,912 --> 00:54:33,584 ...اما اگر بخواهيد يک نفر هست که. خداي آسمانها. اون کيه؟ - 608 00:54:35,274 --> 00:54:38,118 اون يک مرد محلي هست توي کار خريد و فروش چوبه 609 00:54:38,492 --> 00:54:39,608 اسمش "لياگافي" هست 610 00:54:40,668 --> 00:54:43,746 اون از سال گذشته با پدر شما در حال چانه زني هست 611 00:54:43,747 --> 00:54:46,825 بر سر قيمت املاک و دارائي شما در چرماشنيا 612 00:54:47,813 --> 00:54:52,760 حالا اون اومده و پهلوي يک کشيش در ايلينسکو منزل کرده 613 00:54:53,475 --> 00:54:55,715 توي ايلينسکو هست؟ بله توي ايلينسکو پدر - 614 00:54:56,306 --> 00:55:00,908 اگر شما پيشنهادي را که به من کرديد ...به لياگافي بکنيد امکان دارد که 615 00:55:00,943 --> 00:55:04,570 عجب فکر بکري اون همون آدميه که مي خوام 616 00:55:04,770 --> 00:55:08,153 اون خريدار هست و رقم بالايي از اون خواسته شده و حالا تمام سندها حق تملک ملک رو 617 00:55:08,416 --> 00:55:10,254 به اون واگذار مي کنه 618 00:55:12,127 --> 00:55:16,576 چطور مي تونم از شما تشکر کنم؟ اُه شما من رو نجات داديد 619 00:55:16,998 --> 00:55:20,159 اين چه فرمايشي هست - هرگز اين لطف رو فراموش نمي کنم کوزما کوزميچ - 620 00:55:20,407 --> 00:55:24,684 اين اون چيزيه که به يک روس بخاطرش "روس" گفته مي شه 621 00:55:25,359 --> 00:55:27,378 خب پيش به سوي ايلينسکو پيش به سوي لياگافي 622 00:55:47,539 --> 00:55:50,718 صبح بخير پدر - تو اينجا چکار مي کني؟- 623 00:55:52,603 --> 00:55:54,009 اومدم احوالپرسي شما 624 00:55:54,965 --> 00:55:59,547 تشکر از احوالپرسيت آلکسي فيودوروويچ نگران نباش. اين ها همه مهملاته 625 00:56:05,813 --> 00:56:07,572 خب اوضاع بيرون از اينجا چطوره؟ 626 00:56:09,108 --> 00:56:10,978 پير و مرشدت چطوره؟ 627 00:56:11,322 --> 00:56:14,933 خيلي مريضه هر لحظه امکان داره بميره 628 00:56:15,926 --> 00:56:19,988 ايوان داره تلاش مي کنه که نامزد ميتيا رو براي خودش بگيره 629 00:56:21,238 --> 00:56:22,904 براي همين هم اينجا اومده 630 00:56:23,122 --> 00:56:24,280 اين رو خودش بهت گفت؟ 631 00:56:24,547 --> 00:56:27,395 حالا مي دوني براي چي اومده اينجا که من رو يواشکي بکشه. اينطور فکر مي کنم 632 00:56:27,809 --> 00:56:28,773 چرا اين چيزها رو مي گي؟ 633 00:56:28,914 --> 00:56:32,790 اون از من پول نمي خواد. ساکت هست و پوزخند مي زنه به من نگاه مي کنه و من رو مي پاد 634 00:56:33,181 --> 00:56:36,012 اون مي ترسه که من با گروشنکا ازدواج کنم 635 00:56:36,672 --> 00:56:38,994 بخاطر همينه که ميتيا رو به سمت اون زن هُل ميده 636 00:56:41,529 --> 00:56:48,546 اگر ميتيا با گروشنکا ازدواج کنه ايوان ميتونه به نامزد اون(ميتيا) برسه 637 00:56:50,415 --> 00:56:53,177 اين ايوان شما يک رذله يک حقه باز رذل 638 00:56:53,313 --> 00:56:56,242 چقدر اوقاتت تلخ است بخاطر اتفاق هاي ديروزه 639 00:56:56,645 --> 00:56:57,853 بهتره کمي دراز بکشي 640 00:56:58,017 --> 00:57:02,973 و ميتياي مورد علاقه تو... اون رو زير پا لهش مي کنم مثل يک سوسک. اينجوري. با کفش هام 641 00:57:03,262 --> 00:57:10,397 اينجوري اون وجود نخواهد داشت! يا مي تونم به پليس شکايت کنم و بلافاصله بازداشتش کنم 642 00:57:10,910 --> 00:57:12,416 ولي اينکار رو نمي کني. مگه نه؟ 643 00:57:12,584 --> 00:57:13,663 ايوان منصرفم کرد 644 00:57:14,436 --> 00:57:17,418 وانگهي، اگر اون رو زندان بفرستم اون زن مي شنوه و بي معطلي به ديدنش ميره 645 00:57:17,935 --> 00:57:21,272 مي بيني اينجوري اون رو شرمنده مي کنم 646 00:57:24,509 --> 00:57:28,108 يک کم براندي مي خوري؟ نه ممنونم - 647 00:57:28,741 --> 00:57:31,384 فقط يه کمي - نه - 648 00:57:32,650 --> 00:57:35,905 اما مي تونم يه کم کلوچه بردارم- بردار بردار - 649 00:57:39,053 --> 00:57:44,543 تو هم بهتر نيست برندي نخوري؟- فقط يک گيلاس کوچيک ديگه - 650 00:57:54,016 --> 00:57:56,870 يه گيلاس آدم رو نمي کشه 651 00:58:00,617 --> 00:58:02,682 مي بيني که حالا اخلاقت بهتر شد 652 00:58:03,088 --> 00:58:08,105 آلکسي اگر هزار يا دوهزار تا حالا به ميتيا بدم چي؟ 653 00:58:08,106 --> 00:58:13,124 آيا اين فرومايه گداصفت قبول مي کنه گروشنکا رو بده و يکسره بزاره بره؟ 654 00:58:13,790 --> 00:58:15,042 نمي دونم ازش مي پرسم 655 00:58:16,114 --> 00:58:17,820 ولي اون گفت که سه هزار تا نياز داره 656 00:58:18,877 --> 00:58:22,131 ياوه است! نيازي نيست بپرسي من بهش هيچ چي نمي دم 657 00:58:22,943 --> 00:58:23,652 هيچ چي 658 00:58:25,156 --> 00:58:26,483 من پولم رو براي خودم مي خوام 659 00:58:27,339 --> 00:58:32,363 من به هر کاپک نياز دارم اگر پول داشته باشي هر کاري مي توني بکني 660 00:58:36,003 --> 00:58:41,030 من مي خوام توي گناهان خودم زندگي کنم تا آخرين روز عمرم 661 00:58:42,025 --> 00:58:45,107 اينجوري بهتره توي گناه 662 00:58:46,503 --> 00:58:48,250 همه در مورد گناه بدگويي مي کنن 663 00:58:48,568 --> 00:58:50,439 اما هنوز داخل اون زندگي مي کنن 664 00:58:52,332 --> 00:58:56,094 اما در خفا من در عيان زندگي مي کنم 665 00:58:57,920 --> 00:59:01,439 و من بهشت تو رو نمي خوام آليوشا 666 00:59:02,412 --> 00:59:05,824 من فکر مي کنم جاي شايسته اي براي يک آدم محترم نيست 667 00:59:07,220 --> 00:59:12,579 و به ميتيا هيچ چيز در مورد پول نگو در غير اينصورت اين رذل بهش اميد مي بنده 668 00:59:14,937 --> 00:59:17,350 و اون گروشنکا رو نخواهد داشت 669 00:59:18,642 --> 00:59:21,218 اون رو وارد منجلاب خواهم کرد 670 00:59:24,475 --> 00:59:28,516 منتظر چي هستي؟ برو چيز ديگه اي امروز اينجا نيست 671 00:59:31,037 --> 00:59:32,132 خداحافظ پدر 672 00:59:33,271 --> 00:59:36,895 اين ديگه براي چيه؟ فکر ميکني بازهم همديگه رو نمي بينيم ؟ 673 00:59:37,073 --> 00:59:42,704 نه اصلا منظورم چيزخاصي نبود - من هم منظوري نداشتم - 674 00:59:43,439 --> 00:59:45,617 من هم منظوري نداشتم 675 00:59:46,622 --> 00:59:49,012 گوش کن بازهم بيا سوپ ماهي دارم برات 676 00:59:49,609 --> 00:59:51,123 يه چيز مخصوص 677 00:59:52,427 --> 00:59:57,461 واقعا؟ آره - مطمئن باش ميام - 678 01:00:03,621 --> 01:00:04,681 سلام پاول فيودورووچ 679 01:00:05,620 --> 01:00:07,543 تو مي دوني برادرم دميتري کجاست؟ 680 01:00:07,728 --> 01:00:13,741 چرا بايد من بدونم؟ ...مگر من مراقبش بودم که 681 01:00:13,903 --> 01:00:15,740 پرسيدم گفتم شايد بدوني 682 01:00:16,017 --> 01:00:18,691 من پيش صاحبخانه اش بودم و اون گفت که شب رو توي خونه اش نبوده 683 01:00:18,845 --> 01:00:22,068 من هيچ چي در مورد محل زنگيش نمي دونم و نمي خواهم که بدونم 684 01:00:22,248 --> 01:00:25,501 اما برادر من مي گفت که تو همه چيز رو مي دوني و حتي براش خبر هم مي بري 685 01:00:26,916 --> 01:00:31,891 اين بخاطر اين بود که بهم بيرحمانه فشار مي آورد و دوبار تهديد کرد که من رو مي کشه 686 01:00:32,060 --> 01:00:34,383 مي کشه؟ - چيز عجيبي ازش نيست - 687 01:00:34,587 --> 01:00:35,700 با توجه به شخصيتش 688 01:00:35,885 --> 01:00:41,642 شما خودتون اون رو ديروز ديديد. بقيه روزها هم اون من رو تهديد مي کنه که من رو با ضربه هاون مي کشه 689 01:00:42,746 --> 01:00:45,661 با هاون. با همين کلمه - بله مطمئنا - 690 01:00:45,803 --> 01:00:47,095 و تو نمي دوني که ايوان فيودوروويچ هم کجاست؟ 691 01:00:47,249 --> 01:00:49,424 اين رو مطمئنم که ميدونم 692 01:00:50,224 --> 01:00:55,324 ايوان فيودوروويچ منزل خانم خوخلاکووا هستن اونجا با خانم کاترينا ايوانا ورخووتسوا قرار ملاقات دارن 693 01:00:56,069 --> 01:00:59,888 من دميتري فيودوروويچ رو دوست ندارم من نسبت بهش حس ترحم دارم 694 01:01:00,835 --> 01:01:06,412 حتي اگه با اون جانور ازدواج کنه من اون رو تنهاش نخواهم گذاشت 695 01:01:07,367 --> 01:01:11,884 نه اينکه بخوام شهر به شهر دنبالش برم !يا معذبش کنم. نه 696 01:01:12,423 --> 01:01:13,610 من اون رو ترک خواهم کرد 697 01:01:13,793 --> 01:01:17,912 اما براي همه طول عمرم من بصورت خستگي ناپذير مراقبش خواهم بود 698 01:01:18,230 --> 01:01:25,307 و هر زمان که با آن جانور احساس خوشبختي نکرد که اين امر قطعا اتفاق خواهد افتاد 699 01:01:25,668 --> 01:01:32,509 اونموقع به سراغ من خواهد آمد من بعنوان يک خواهر، يا يک دوست واقعي 700 01:01:33,791 --> 01:01:37,095 برايش خدايي خواهم شد که بر آستانش نماز گذارد 701 01:01:37,805 --> 01:01:43,673 من معنايي براي شادي اش خواهم بود وسيله اي، ماشيني براي سعادتش 702 01:01:44,255 --> 01:01:49,113 تا آخر عمرم، مادام العمر تصميم من اينه 703 01:01:49,729 --> 01:01:53,096 صداي هر زن ديگري اگر بود شکسته و ساختگي مي نمود 704 01:01:54,107 --> 01:01:59,997 اما صداي شما کاملا اصيل و واقعي هست بنابراين حق با شماست 705 01:02:00,297 --> 01:02:01,926 اما اين مربوط به همين لحظه است 706 01:02:02,662 --> 01:02:06,462 و اين لحظه بر چه اساسي هست؟ هيچ، جز توهين ديروز 707 01:02:06,931 --> 01:02:11,234 شايد اينطور باشد اما براي ...کسي با شخصيت کاترينا ايوانا 708 01:02:12,014 --> 01:02:14,440 اين لحظه تا آخر عمرش دوام خواهد آورد 709 01:02:15,942 --> 01:02:21,283 زندگي شما کاترينا ايوانا از اين پس در تاملات دردناک درباره عواطف 710 01:02:21,603 --> 01:02:23,870 و قهرماني رنج آور خواهد گذشت 711 01:02:24,237 --> 01:02:26,905 اُه خداي من اين خيلي اشتباه هست 712 01:02:27,480 --> 01:02:28,734 !اين خيلي اشتباه است 713 01:02:29,573 --> 01:02:34,364 آلکسي فيودوروويچ به من بگيد من نياز دارم بدونم که 714 01:02:34,562 --> 01:02:40,519 شما در مورد تصميم من چه فکر مي کنيد ولي من چطور مي تونم کمکتون کنم. - 715 01:02:41,177 --> 01:02:44,672 چيزي نيست. ادامه بده فقط بخاطر بي خوابي ديشب هست 716 01:02:45,855 --> 01:02:52,082 اما در کنار دوستاني مثل شما احساس توانمندي مي کنم چون مي دونم شما هرگز ترکم نخواهيد کرد 717 01:02:52,233 --> 01:02:57,252 متاسفانه، من مجبورم که فردا ترک تون کنم چون اينجا رو به مقصد مسکو ترک خواهم کرد 718 01:02:58,315 --> 01:02:59,798 !فردا! مسکو 719 01:03:01,903 --> 01:03:05,476 اُه خداي من ... چرا؟ 720 01:03:09,248 --> 01:03:11,340 اما اين مايه خوشبختي هست 721 01:03:12,316 --> 01:03:15,742 آه مايه خوشبختي نيست که شما ما رو ترک مي کنيد برعکس من خيلي ناراحت خواهم بود 722 01:03:16,111 --> 01:03:20,719 اين مايه خوشبختي هست که شما شخصا نامه من به خاله ام رو بهش مي رسونيد 723 01:03:20,923 --> 01:03:23,832 و بصورت آشکار در مورد موقعيت وحشتناک من باهاش صحبت خواهيد کرد 724 01:03:25,437 --> 01:03:29,038 باور کنيد من خيلي خوشحالم من بلافاصله يک نامه مي نويسم 725 01:03:29,039 --> 01:03:30,038 ...همين الان 726 01:03:31,100 --> 01:03:35,451 و آليوشا چي؟ نظرش که اونهمه منتظر و مشتاق شنيدنش بودي 727 01:03:36,439 --> 01:03:41,927 اُه، بله. من مشتاق شنيدن صحبت هاي شمام آلکسي فيودوروويچ 728 01:03:43,236 --> 01:03:44,305 ولي چه خبر شده؟ 729 01:03:44,531 --> 01:03:47,327 هرگز باورم نمي شد نمي تونم تصورش بکنم 730 01:03:48,578 --> 01:03:49,478 چي رو؟ 731 01:03:50,753 --> 01:03:53,534 اون داره به مسکو ميره و شما داد مي زني که خوشحالي 732 01:03:54,245 --> 01:03:58,187 شما داريد نقش ايفا مي کني. کُمِدي بازي مي کني انگار که در تئاتر 733 01:03:59,055 --> 01:04:03,053 کدوم تئاتر؟ کدوم کمدي؟ من نمي فهمم 734 01:04:03,836 --> 01:04:05,083 خود من هم درست نمي فهمم 735 01:04:05,996 --> 01:04:09,365 نمي دونم که چطور به خودم جسارت گفتن اين حرف رو مي دم ولي من اونچه که هست رو مي گم 736 01:04:10,668 --> 01:04:15,699 شما برادرم دميتري رو اصلا دوست نداريد 737 01:04:18,411 --> 01:04:21,627 من واقعا نمي دونم ولي يکي بايد حقيقت رو بگه 738 01:04:22,673 --> 01:04:27,116 چون اينجا کسي نيست که حقيقت رو بگه 739 01:04:27,961 --> 01:04:29,426 کدوم حقيقت؟ 740 01:04:30,214 --> 01:04:36,171 دميتري رو فوري بخواهيد بزار بياد اينجا ...و دست شما رو بگيره 741 01:04:36,932 --> 01:04:38,480 و بعد دست ايوان رو بگيره 742 01:04:39,057 --> 01:04:40,686 در دست شما بگذاره 743 01:04:40,866 --> 01:04:43,692 چون ايوان عاشق شماست 744 01:04:46,878 --> 01:04:52,681 و عشق شما به دميتري دروغه و از روي دلسوزيه 745 01:04:53,179 --> 01:04:57,683 تو... تو دينداري ابله بيش نيستي اين چيزيه که تو هستي 746 01:05:00,823 --> 01:05:02,522 برادر عزيزم تو در اشتباهي 747 01:05:03,559 --> 01:05:08,183 کاترينا ايوانا هرگز عاشق من نبوه همواره مي دونسته که من دوستش دارم 748 01:05:09,470 --> 01:05:12,040 اون من رو براي خودش نگه داشته براي انتقام جويي دائمي 749 01:05:13,348 --> 01:05:17,609 اون انتقام تمامي توهين هايي که از روز اول از دميتري ديده رو، از من و بوسيله من گرفت 750 01:05:19,294 --> 01:05:21,092 اون اين مدل زنيه (انتقامجو) 751 01:05:22,527 --> 01:05:25,988 حالا من اينجا رو ترک مي کنم براي هميشه 752 01:05:27,948 --> 01:05:31,921 و مي دونم کاترينا ايوانا که شما واقعا عاشق دميتري بوديد 753 01:05:33,129 --> 01:05:36,121 و شما اون رو همونطوري که هست دوست مي داري به خاطر توهين کردن به شما 754 01:05:37,554 --> 01:05:40,456 اگر بصورت ناگهاني اون اصلاح مي شد شما فوري ازش دست مي کشيدي 755 01:05:41,474 --> 01:05:43,359 اين دلسوزي شماست 756 01:05:45,408 --> 01:05:46,302 خدانگهدار 757 01:05:50,657 --> 01:05:53,022 من دست شما رو نمي خوام 758 01:05:54,159 --> 01:05:57,894 انقدر عامدانه عذابم داده ايد 759 01:05:59,244 --> 01:06:01,707 که در اين لحظه نمي تونم ببخشمتون 760 01:06:04,656 --> 01:06:06,101 بعدها شايد 761 01:06:07,073 --> 01:06:09,489 اما حالا نه 762 01:06:15,547 --> 01:06:22,336 ايوان اشتباه از من بود از من ايوان برگرد من ازت مي خوام 763 01:06:23,483 --> 01:06:25,474 ايوان صبر کن 764 01:06:26,633 --> 01:06:27,581 تو بايد برگردي ايوان 765 01:06:27,840 --> 01:06:29,485 در کار من دخالت بيجا نکن آلکسي 766 01:06:29,842 --> 01:06:33,395 تو از روي خشم و بي انصافي حرف زدي ايوان تو دل اون رو شکستي 767 01:06:33,875 --> 01:06:35,209 اين کاملا اشتباهه 768 01:06:35,462 --> 01:06:37,727 من اونجا بر نمي گردم آليوشا ...اما 769 01:06:38,082 --> 01:06:40,756 آروم باش آروم باش 770 01:06:43,468 --> 01:06:46,356 مي دوني چيه؟ بيا بريم به يک مهمونخونه 771 01:06:47,362 --> 01:06:50,495 يک شام و شامپاني بزنيم به سلامتي آزادي من 772 01:06:50,772 --> 01:06:52,310 اما اون - بيا بريم - 773 01:07:35,430 --> 01:07:38,576 پس تو فردا صبح از اينجا مي ري؟ 774 01:07:38,827 --> 01:07:41,160 صبح؟ من گفتم صبح؟ 775 01:07:43,638 --> 01:07:46,239 خب شايد صبح چه اهميتي برات داره؟ 776 01:07:46,833 --> 01:07:48,300 و پدر و دميتري چي؟ 777 01:07:48,545 --> 01:07:49,932 من که وظيفه مراقبت از اونها رو ندارم 778 01:07:51,154 --> 01:07:52,396 من کارم اينجا تموم شده و دارم برمي گردم 779 01:07:53,351 --> 01:07:55,795 من الان کارم اينجا تموم شد تو اينجا مي موني 780 01:07:57,597 --> 01:08:00,771 مي توني تصور کني، من خودم رو با اون زن به مدت تقريبا يک سال شکنجه دادم 781 01:08:01,375 --> 01:08:04,987 اون زن من رو عذاب مي داد و ناگهان همه چي تموم شد 782 01:08:05,904 --> 01:08:08,348 از اونجا که بيرون اومدم قاه قاه خنده سر دادم 783 01:08:09,848 --> 01:08:12,870 گويا در مورد اون خيلي خوشحالي ...اما شايد 784 01:08:14,029 --> 01:08:15,183 شايد اون عشق نبود. نه؟... 785 01:08:15,723 --> 01:08:19,335 آليوشا در مورد عشق حرف نزن برازنده تو نيست 786 01:08:21,526 --> 01:08:23,829 و من خوشحالم بخاطر جواني 787 01:08:24,914 --> 01:08:26,133 بخاطر عطش براي زندگي 788 01:08:27,040 --> 01:08:30,081 مي دوني فکر مي کنم ديگه هيچ جاي نااميدي نيست 789 01:08:30,129 --> 01:08:36,361 که بتونه اين عطش آتشين و تقريبا ناشايستي که من به زندگي دارم رو از بين ببره 790 01:08:36,548 --> 01:08:38,362 من خيلي خوشحالم ايوان که تو اينقدر به زندگي عشق مي ورزي 791 01:08:39,134 --> 01:08:46,267 اما اين فقط يک نيمه ماجراست. الان زمان اينه که در مورد نيمه ديگه اش فکر کني 792 01:08:46,843 --> 01:08:49,731 اون نيمه ديگه اش چيه تو در مورد چي حرف مي زني؟ 793 01:08:50,798 --> 01:08:52,156 تو خودت اين رو مي دوني 794 01:08:53,329 --> 01:08:55,459 اينکه ايمان دارم يا ندارم؟ 795 01:08:57,340 --> 01:08:58,335 بله 796 01:09:01,753 --> 01:09:06,048 خب من مي تونم خيلي آشکار و ساده بهت بگم 797 01:09:14,200 --> 01:09:15,132 من خدا رو مي پذيرم 798 01:09:16,375 --> 01:09:19,708 من حکمت و هدف او را مي پذيرم که کاملا وراي بينش ماست 799 01:09:20,741 --> 01:09:22,757 من به نظم نهاني و معناي زندگي ايمان دارم 800 01:09:22,949 --> 01:09:26,472 و الي اخر. خيلي حرفها در موردش هست 801 01:09:27,716 --> 01:09:32,513 اما در نهايت اين دنياي خدا رو نمي پذيرم 802 01:09:35,687 --> 01:09:41,676 من مثل کودکي اطمينان دارم که رنج شفا مي يابد و ازيبن مي رود و در نهايت 803 01:09:42,742 --> 01:09:49,202 همه آن تناقضات پوچ و خنده دار بشريت مثل يک سراب رقت انگيز محو مي شود 804 01:09:49,590 --> 01:09:52,600 و در پايان جهان، در لحظه هماهنگي ابدي (منظور روز حساب و کتاب و قصاص قيامت) 805 01:09:52,837 --> 01:09:56,798 چيزي چنان عزيز تحقق مي يابد که 806 01:09:56,998 --> 01:10:01,595 براي همه دلها، براي آرامش بخشيدن به همه آزردگي هاي پست بشري تکافو ميکند 807 01:10:01,795 --> 01:10:04,704 براي همه خون هاي ريخته شده 808 01:10:05,161 --> 01:10:07,145 (و اين علاوه بر ممکن ساختن بخشودگي(انسانها 809 01:10:07,324 --> 01:10:09,961 براي توجيه هر آنچه بر سر آدميان آمده است قانع کننده خواهد بود 810 01:10:10,225 --> 01:10:12,794 بگذار چنين باشد بگذار همه وقوع يابد 811 01:10:12,987 --> 01:10:16,522 اما من هنوز دنياي اين خدا را قبول ندارم و نمي خواهم بپذيرم 812 01:10:23,955 --> 01:10:26,071 اين مختصرا چيزيه که در ذات منه آليوشا 813 01:10:26,739 --> 01:10:28,141 اين تِزِ منه 814 01:10:30,047 --> 01:10:35,285 من نمي توانم آن را احمقانه تر از اين بيان کنم. اما اين خداي مورد علاقه تو نيست 815 01:10:35,968 --> 01:10:38,506 تو مي خواستي بدوني برادرت چطور زندگي مي کنه و به چه چيزي ايمان داره 816 01:10:38,878 --> 01:10:41,757 چرا گفته هات رو "احمقانه" عنوان مي کني؟ 817 01:10:41,968 --> 01:10:44,571 چون هر قدر احمقانه تر به واقعيت نزديک تر 818 01:10:45,018 --> 01:10:48,341 حماقت مختصر تر و بي پيرايه تر است در حاليکه هوشمندي وول ميخوره و خودش رو پنهان مي کنه 819 01:10:48,599 --> 01:10:52,601 ممکنه توضيح بدي که چرا دنياي خدا رو نمي پذيري؟ 820 01:10:52,988 --> 01:10:55,705 البته که مي گم هدفم هم همينه 821 01:10:59,723 --> 01:11:05,570 من فکر ميکنم آليوشا، عشق مسيح به انسان بر روي زمين، معجزه اي غيرممکن هست 822 01:11:05,805 --> 01:11:08,448 و به اين عشق پي نمي برم 823 01:11:11,260 --> 01:11:12,589 بگذار با يک داستان توضيح بدم 824 01:11:14,153 --> 01:11:18,669 روزگاري يک ژنرال بسيار مهم در املاک خودش زندگي مي کرد 825 01:11:19,029 --> 01:11:20,581 که دوهزار نفوس موژيک (رعيت برده) داشت 826 01:11:20,775 --> 01:11:24,440 و لانه هاي صدها سگ شکاري 827 01:11:24,721 --> 01:11:26,612 و تقريبا صد نفر شکارچي داشت 828 01:11:27,217 --> 01:11:30,450 روزي از روزها يک پسربچه موژيک که هشت سال بيشتر نداشت 829 01:11:31,092 --> 01:11:32,918 حين بازي، يه سنگي پرتاب مي کنه 830 01:11:33,472 --> 01:11:36,014 اون سنگ، پايِ سگ تازيِ مورد علاقه ژنرال رو زخمي مي کنه 831 01:11:37,441 --> 01:11:40,523 "چرا تازيِ من مي لنگه؟" ژنرال بازخواست مي کنه 832 01:11:41,401 --> 01:11:45,514 بهش مي گن که سنگي که پسربچه پرتاب کرده به پاي سگ آسيب زده 833 01:11:46,104 --> 01:11:48,706 "بگيريدش" ژنرال دستور مي ده 834 01:11:50,178 --> 01:11:53,341 پسره رو از مادرش مي گيرن و ميارن 835 01:11:54,058 --> 01:11:55,992 و همه شب مي بندنش 836 01:11:57,047 --> 01:12:01,567 صبح روز بعد، خيلي زود، ژنرال به شکار مي ره. با همراهي رعايا و شکارچي ها 837 01:12:02,104 --> 01:12:08,313 درحاليکه سگها اطرافشون رو گرفتن شکارچيان نشسته بر اسب ها و خدمتکاران همه براي عبرت جمع مي شن 838 01:12:08,513 --> 01:12:11,940 در حاليکه جلوتر از همه مادر پسره ايستاده بوده 839 01:12:12,728 --> 01:12:17,711 پسربچه رو از طناب ها باز مي کنن ژنرال دستور مي ده که اون رو لخت کنن 840 01:12:18,703 --> 01:12:21,986 لباس هاي پسره رو ميکنن و لختش مي کنن 841 01:12:23,977 --> 01:12:28,282 اون از ترس مي لرزيده و ديوانه شده بوده هيچ صدايي ازش درنمي اومد 842 01:12:29,554 --> 01:12:33,711 "ژنرال ميگه:"وادارش کنيد بدوه بدو بدو!" شکارچي ها نعره مي زنن" 843 01:12:34,352 --> 01:12:36,364 :ژنرال فرياد مي کشه "دنبالش کنيد" 844 01:12:36,805 --> 01:12:39,454 و همه تازي ها رو دنبال بچه رها مي کنن 845 01:12:41,009 --> 01:12:47,362 و سگ ها پسره رو جلوي چشم هاي مادرش تکه تکه مي کنن 846 01:12:47,903 --> 01:12:52,620 خب، به نظرت با اين ژنرال چه کار بايد کرد؟ 847 01:12:52,846 --> 01:12:54,826 !تيرباران- !احسنت- 848 01:12:55,365 --> 01:13:00,466 کشيش خوشگل! پس معلومه که !شيطان کوچولويي توي دلت نشسته 849 01:13:00,637 --> 01:13:04,162 ...چيزي که گفتم پوچ بود اما 850 01:13:04,382 --> 01:13:05,619 همه نکته در اينجاست "در اين "اما 851 01:13:07,015 --> 01:13:08,556 بعنوان يک آدم مبتدي بدون که 852 01:13:08,979 --> 01:13:10,721 دنيا بر پايه پوچي ها استواره 853 01:13:12,528 --> 01:13:16,160 درباره اين کودک عذاب ديده بهت گفتم تا موضوع رو روشن تر کنم 854 01:13:17,314 --> 01:13:21,266 در مورد اشک هاي ديگر انسان ها که زمين را از پوسته تا هسته خيس کرده 855 01:13:22,213 --> 01:13:24,584 نمي خوام، چيزي بگم 856 01:13:25,536 --> 01:13:26,739 من فقط يک ساس هستم 857 01:13:26,996 --> 01:13:28,239 فقط يک ساس 858 01:13:28,524 --> 01:13:31,135 و من اقرار مي کنم که نمي دونم چرا دنيا اين شکلي هست 859 01:13:31,535 --> 01:13:34,246 مردم خود را سرزنش مي کنند. بهشت به آنها داده شد 860 01:13:34,933 --> 01:13:38,244 اما آنها آزادي را خواستند و آتش را از آسمان دزديدند 861 01:13:38,803 --> 01:13:40,124 پس نبايد به حال آنان دلسوزي کرد 862 01:13:40,686 --> 01:13:44,741 اما اگر همه انسانها بايد رنج ببرن تا در ... مقابل اون هماهنگي ابدي رو بخرند 863 01:13:45,309 --> 01:13:47,185 کودکان با اون (رنج بردن) چکار کنند؟ 864 01:13:47,729 --> 01:13:49,952 به من بگو آلکسي ، اگر تو در کار ساختن 865 01:13:50,278 --> 01:13:53,600 سرنوشت بشر بودي با اين هدف که در پايان بشر را سعادتمند کني 866 01:13:54,013 --> 01:13:55,880 و به آنها آرامش و آسايش و صلح بدهي 867 01:13:56,434 --> 01:14:02,755 مي توانستي تا سرحد مرگ حتي فقط به همان کودک شکنجه بدي تا به آن هدفت(سعادت بشر) برسي؟ 868 01:14:02,994 --> 01:14:08,085 نه من نمي تونستم. اما کسي هست که مي تونه هرکسي رو بخاطر هر چيزي ببخشه 869 01:14:08,559 --> 01:14:12,907 مردم به او بانگ خواهند زد که "پروردگارا تو عادلي" وقتي که هر چيزي در آسمان و زير زمين است، در سرود يک ستايش واحد است 870 01:14:13,082 --> 01:14:16,878 در سرود يک ستايش واحد است تو اين رو فراموش کرده اي .ايوان 871 01:14:17,324 --> 01:14:18,660 نه نکردم 872 01:14:19,301 --> 01:14:23,372 اما من نمي خواهم و نخواهم گفت "پروردگارا تو عادلي" 873 01:14:23,672 --> 01:14:25,979 با ديدن آن مادر که شکنجه گر کودکش رو در آغوش گرفته 874 01:14:26,297 --> 01:14:29,223 هموني که سگه اش رو فرستاد تا پسرک رو تکه تکه کنن من نمي خوام اون حرف رو بزنم 875 01:14:30,542 --> 01:14:31,547 و تا زماني که مهلت دارم 876 01:14:32,322 --> 01:14:35,189 تلاش خواهم کرد تا به حقوقم برسم و وظيفه ام رو انجام بدم 877 01:14:35,369 --> 01:14:38,428 !اما اين عصيان هست! عصيان 878 01:14:38,615 --> 01:14:39,782 عصيان؟ 879 01:14:40,434 --> 01:14:42,388 متاسفم که ازت اين حرف رو مي شنوم 880 01:14:43,137 --> 01:14:46,048 يکي ميتونه به سختي در عصيان زندگي کنه و من مي خوام زندگي کنم! زندگي 881 01:14:46,316 --> 01:14:51,370 اما تو چطور مي توني با اين جهنم در دل وذهنت زندگي کني؟ ممکنه؟ مي توني تحملش کني؟ 882 01:14:51,557 --> 01:14:54,721 نيرويي هست که هر چيزي رو تحمل پذير ميکند- کدام نيرو؟- 883 01:14:55,350 --> 01:14:57,459 نيروي پَستي کارامازوف ها 884 01:14:57,592 --> 01:15:00,695 غرق شدن در بي بندوباري، خفه کردن جانت در فساد؟ 885 01:15:00,805 --> 01:15:04,067 ...شايد هم شايد هم ازش اجتناب کنم 886 01:15:04,244 --> 01:15:06,537 اما چگونه؟ 887 01:15:07,111 --> 01:15:08,929 بازهم با شيوه کارامازوف ها 888 01:15:09,175 --> 01:15:11,757 همه چيز مجاز هست اينه اون روش؟ 889 01:15:12,034 --> 01:15:13,806 بله. اگه خوشت بياد 890 01:15:14,475 --> 01:15:16,527 من نمي خوام اين فرمول رو انکار کنم 891 01:15:17,428 --> 01:15:20,952 تو من رو به خاطرش انکار نخواهي کرد؟ 892 01:15:24,093 --> 01:15:27,397 نه نمي کنم 893 01:15:29,838 --> 01:15:33,396 بيا بريم برادر بله بيا بريم - 894 01:15:48,266 --> 01:15:49,149 گوش کن آليوشا 895 01:15:50,371 --> 01:15:54,946 من احتمالا فردا اينجا رو ترک کنم اگر دوباره همديگه رو نديديم 896 01:15:55,568 --> 01:15:59,960 حتي کلمه اي در اين مورد به من نگو ديگه 897 01:16:00,298 --> 01:16:01,112 بسيار خب 898 01:16:03,106 --> 01:16:07,035 همينطور هيچوقت در مورد دميتري با من صحبت نکن 899 01:16:07,197 --> 01:16:07,957 بسيار خب 900 01:16:09,661 --> 01:16:12,535 حالا برو پيش مرشدت 901 01:16:13,338 --> 01:16:15,939 اون ممکنه اونجا بدون تو بميره 902 01:16:18,053 --> 01:16:19,269 من رو ببوس 903 01:16:22,509 --> 01:16:24,127 خدانگهدار خدانگهدار برادر- 904 01:17:03,029 --> 01:17:05,881 پايان بخش اول 99018

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.