Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
iMovie-DL تیــــم ترجـــمه با افـتـخـار تــقـدیم میـکـند www.iMovie-DL.Co
مرسی رو میشناسی؟
اسمش رو بلدی؟
مشکلت رو حل میکنه و نمیذاره دیگه ناراحت باشی
اگه قول بدی درد و رنج رو پیشکشـش کنی
♪این عنکبوتِ ریزه میزه♪
♪از ناودون آب بالا میره♪
♪بارون از ناودون پایین میریزه♪
♪عنکبوت رو میشوره و میبره♪
♪بیرون زودی آفتاب میزنه♪
♪خورشید خانم زمین رو خشک میکنه♪
♪بعد عنکبوتِ ریزه میزه♪
♪باز از ناودون آب بالا میره♪
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
چیزی از اون روز یادت میاد؟
گفتی که اون یه خونه داره
خونهای که آدم نمیتونه اون رو ببینه و یه کتابی هم داره که نمیشه خوندش
گفتی ازت میخواد که یه کارهایی بکنی
،میدونی... بعضی وقتها موقعی که ما آدمها تنها یا سردرگم هستیم
تو تصوراتمون یه دوستهای خیالیای برا خودمون میسازیم ...و حتی ممکنه خیلی واقعی به نظر بیان
اسم اون "مرسی" ـه
مرسی، آردِن و دیگه هم خودکار نمیدزدی ها، خب؟
!وای، این بچه همۀ خودکارهام رو دزدیده
خیلی خوشکل و سرحال شدی - ممنونم -
این مدت خوب خوابیدی؟ شبها راحتتر میخوابی؟
جریان کابوس دیدنت چی؟ - بهتر شده... بیشتر اوقات دیگه کابوس نمیبینم، آره -
خوبه، واقعاً خیلی تلاش کردی و راه طولانی و سختیهای زیادی رو پشت سر گذاشتی
وقتی تازه اومدی اینجا ...فقط یه
بچهای بودم که به شدت بیمار ـه و هنوز تشخیص داده نشده بود که تو مرحلۀ ابتدایی ابتلا به شیزوفرنی ـه
و به شدت زمینۀ اسکیزوفرنی و گرایش به توهمات خودالقا داشتم
...و
!کلی هم مشکلات و بیماریهای روحی دیگه
!نگاهش کن! چه بلبل زبونی میکنه
نه، فقط میخواستم بگم که یه دختربچۀ سردرگم و پریشون بودی
ولی الان دیگه اصلاً مثل اون موقع نیستی
بعضی وقتها احساس کمبود میکنم و حس میکنم باید به یه چیزی معتقد باشم
به نظر عجیب و مسخره نمیاد؟ - !نه، نه، اصلاً عجیب نیست -
همۀ آدمها نیاز دارن به یه چیزی اعتقاد داشته باشن
اصلاً خود من، به بابانوئل اعتقاد و باور داشتم ...تا وقتی که
راستش هنوزم بهش باور دارم
همهمون لازمه که به یه چیزی معتقد باشیم
حالا چه دین و مذهب باشه ...چه اعتقاد به یه شخص دیگه
حتی میشه به عقل خودمون اعتقاد و باور داشتهباشیم
اصلاً این قضیه توی ذات انسان هستش
چطور میشه مطمئن شد چیزی که بهش باور داریم واقعی ـه؟
خب... نمیشه مطمئن شد
باید خودت انتخابش کنی و به این باور برسی که حقیقت داره
همۀ کارهات رو کردم و فرم اینای مرخص شدنت رو امضا کردم
!یعنی چی؟ - چیزی نیست، نگران نشو -
واسه مرخص شدن کاملاً آمادهای این برات خبر خیلی خوبی ـه
بعید میدونم ایدۀ خوبی باشه
اگه اینجا بمونی
گذشتهت کل زندگیت رو خراب و محدود میکنه
!حالا چه اون گذشته رو یادت باشه چه نه
تو آیندهت کلی اتفاقات خوب پیش رو داری
دکتـ... دکتر وارد... اِتا
واقعاً به این حرفی که میزنید باور دارین؟ - آره -
خودم باور داشتن به این حرف رو انتخاب کردم
سلام - سلام -
سلام، خیلی خوشحالم که دوباره میبینمت
سلام، آجی
میخوای ساکت رو ببرم بذارم تو ماشین؟
آره، مرسی - خواهش -
خب، اینم از این - وای -
اتفاق خوبیه، اتفاق خیلی خوبیه
خیلیخب - دلم برات تنگ میشه -
خب، برایس الان هشت سالش شده
...البته هشت و خوردهای خودش اصرار داره که بزرگتر باشه
باباش زیاد پیشمون نموند
اصلاً، نه کادو و تبریکی نه جشنی !کلاً هیچ مراسمی براش مهم نبود
عوضی ـه
جدیداً با یه نفر دیگه به اسم ویل دوست شدم
.فکر کنم ازش خوشت بیاد راستی مرغ دوست داری؟
اصلاً... حتی به ذهنم نرسید که اول ازت بپرسم
ولی خودم تصمیم گرفتم واسه اولین شامی که دوباره پیش هم هستیم، مرغ دست کنم
اشکالی نداره؟ - نه، خیلی هم عالی ـه -
خب پس، خوبه، حله
بعد از فوت مامان بابا دیگه زیاد به این خونه نرسید
حتی فکرش رو هم نمیکردم که دوباره بیام اینجا و این خونه رو ببینم
...میدونم که مثل قبلاً نیستش، ولی دیگهـ
سلام، خوشکله
اسمش راولف ـه، مثل اسم اون عروسکه تو ماپتها - سلام، راولف -
به خونه خوش اومدی
گندش بزنن
برایس؟ هی، عزیزدلم، خونهای؟
خودش پیاده از مدرسه میاد باید الان خونه باشه
!برایس
هی، خاله مارینا اومده
بفرما... اینم ساکت - مرسی -
همون تخت بچگی
...الیس، ازت ممنونم به خاطر همهچی
...خب، من دیگه برم واسه شام تدارک ببینم و مرغ رو درست کنم
بهش نگی من اینجام
اوه، سلام
!حتماً تو برایس هستی
ببخشید که ترسوندمت
!پیدات کردم
!آخ - !بدبخت، بیچاره -
!برایس گفتم که امروز دوستهات رو نیاری خونه
من دعوتش نکردم
اصلاً هیچوقت اون رو دعوت نمیکنم
اینا عکسهای مامانت هستن؟
مامان و بابام بابام واسه ناسا کار میکنه
به یه مأموریت سِری رفته
راستش نباید در موردش توضیحی بدم و زیاد صحبت کنم
اوه، باشه
مامانم خیلی از اینکه اومدی اینجا خوشحاله
منم همینطور
یک، دو، سه، چهار، پنج
واقعی نیست، واقعی نیست واقعی نیست، واقعی نیست
برایس
اوه
وای، لعنت
حسابی ترسوندیم
داشتی کابوس میدیدی
اوه - حالت خوبه؟ -
آره، فقط بعضی وقتها خواب بد و کابوس میبینم
چراغخوابم رو برات آوردم
خودت لازمش نداری؟ - من دیگه داره نه سالم میشه -
خیلیخب
مرسی
صبح بخیر - صبح بخیر -
میدونی، نیازی نبود اینقدر زود بیدار بشی
کجا و چطوری میتونم آگهی استخدامی پیدا کنم؟
...آها
فقط باید اینجا "آگهیهای استخدامی در شهر بوزمن" رو تایپ کنی
دنبال یه شغلی میگردم که محلش نزدیک باشه و بتونم پیاده برم سر کار
دیگه رو هر کدوم از اینا که میخوای کلیک کن
!عجب! اینجا همهچی میشه پیدا کرد
مگه دانشکدۀ هنرتون اینترنت نداشت؟
کجا؟ - دانشکده هنر دیگه، تو انگلیس -
هی، برایس، میشه راولف رو ببری یه چرخی باهاش بزنی؟
بیرون شلوغ راه انداخته - چشم، مامان -
مرسی، عزیزدلم
فقط پیش خودم فکر کردم که اینجوری توضیح دادنش برا همه راحتتر ـه و بهتره
میخوام براش دردسری درست نشه
همینطور برا خود تو - اوه، خوبه -
فقط امیدوارم ازم انتظار نداشته باشه که نقاشی اینا بکشم
مرسی
...بعد دو بار بهش گفتم ...گفتم که
ببین... باید... چاه فاضلاب رو تخلیه کنی
وگرنه کل خونهت رو بوگند برمیداره
وای، نه
...هنوز دو هفته از این قضیه نگذشته بود
الکی نمیگم ها - !وای، نه -
همون یارو یه روز صبح بهم زنگ زد و گفت
!یا خدا، یا خدا !خونهم... خونهم
!کل خونهم بوی گوه میده باید فوراً بیایی اینجا، خب؟
!حرف بیادبی نزن - باشه، ببخشید -
پیپی خوبه؟ میگم پیپی، خب؟ - بهتر شد -
!خونهم... بدجور همهجا بوگند پیپی میاد
!باید کمکم کنی
بعد میدونی، دیگه کاری از دست من برنمیاومد که
...مثلاً باید پامیشدم میرفتم اونجا و - ...خیلیخب، خب -
...داستان تمومه، حالا وقتشه که
وقت خوابت ـه، عزیزدلم - شوخی میکنی؟ امشب شب خاصی ـه -
پاشو، عزیزدلم - جر و بحث ممنوع -
جر و بحث نباشه، زودباش پاشو برو لالا
چیزی یادت نرفته؟
!باید گارد بگیرم، اوه، اوه، اوه داره میزنه... میخواد بزنه تو چونه
حالا میخواد با مشت بزنه تو شکم دستها رو بیار بالا گارد بگیر
!جاخالی، جاخالی، یه جاخالی دیگه - خیلیخب، مسابقات بوکس و یو اف سی بسه دیگه -
بیا بریم - باشه -
خب، تمومه دیگه بزن قدش
اوه، نه، من دیگه نمیخوام راستش همین الان هم یهکم گرم شدم
اوه، باشه ...باشه، اصلاً احتمالاً این
اولین مشروبت بعد از این همه سال ـه
!اولین مشروب عمرم ـه
که اینطور، خب همونطوری که بچه گفتش میدونی... امشب شب خاصی ـه
...پس - باشه -
بسه
فکر کنم اصلاً دستم به کم نمیره
به سلامتی این شب خاص و به یاد موندنی - به سلامتی -
حتماً از اینکه مرخص شدی خیلی خوشحالی و حس خوبی داری، هوم؟
حس عجیبی ـه انگار همهش منتظرم یه نفر بهم بگه چکار بکن چکار نکن
خب، بذار چند روز بگذره
الیس حتی مجبورت میکنه پلهها رو با سنباده بسابی
باور کن
...خب، برنامهت برنامهت واسه آینده چیه؟
...تو فکر اینم که واسه یه چندتا شغل درخواست استخدامی بدم
اوه، خوبه - شاید هم برگردم سراغ درس و مدرسه و دانشگاه اینا -
تو فکر اینم که یه رشتهای در مورد روانشناسی کودک بخونم یا کاری تو این زمینه بکنم
!چی؟ - خندهدار ـه؟ -
خب، میدونی، تو این زمینه !رزومۀ درخشانی هم داری
ببخشید، حرف زشتی زدم؟
فقط... فقط میخواستم یهکم بخندیم و جو سنگین نباشه
...میدونی
حتماً هنوز هم بهش فکر میکنی، مگه نه؟
راستش چیز زیادی یادم نمیاد
اوه، آره خب، درسته قضیه مال خیلی سال پیش ـه
ولی، آخه ...باید یه چیزایی یادت مونده باشه به هر حالـ
راستش اصلاً خوشم نمیاد در موردش صحبت کنم
خب، باشه، باشه، البته صد البته
قضیه اینه که من پیگیر حوادث و جرم و جنایتهای واقعی هستم
و از طرفدارهای پر و پا قرص اینجور کتابها در مورد قاتلها و اینا هستم، همه رو خوندم
...مثلاً اندریا یتس، تد باندی، بلک دالیا
...پس واسه من اینجوریه که انگار دارم با یه سلبریتی حرف میزنم
دو تا دوست ...یه دختر رو گول میزنن و میبرن تو جنگل
به دستور مرسی بلک و به خاطر اون هفت بار با چاقو میزننش
میشه این اسم رو جلو من نیاری؟
چشم، باشه، باشه ...ببخشید، ولی
اگه بخوای ازش پرهیز کنی و نشنویش حسابی به مشکل میخوری
چون... خیلی معروف ـه
!معروف ـه؟
آره، مرسی بلک حسابی معروف شد و خبرش همهجا پیچید
مثل یه ویروس پخش شد
میدونی... عکسهاش، داستانهاش
کلی مقلد که به همون سبک جرمهایی مرتکب شدن
...ببین، تو
یه کابوس وحشتناک جدید تو این دنیا به وجود آوردی
♪عنکبوتها درون اون زندگی میکنن♪
♪و مرسی اسم من رو بلده♪
♪هیچوقت نمیتونی پیداش کنی♪
♪مگه اینکه درد و رنج رو پیشکشـش کنی♪
مارینا
مارینا
!برایس
!برایس
باز قایم شدی؟
!برایس
هی، هی
جندۀ روانی
هی، فقط کار یه مشت عوضی دائمالخمر بود که خواستن خوشمزه بازی دربیارن
ویل احتمالاً اونا رو بشناسه و بفهمه کار کی بوده جریان رو براش تعریف میکنم
خب، ببین خواستم امروز رو مرخصی بگیرم
ولی هیچکس نبود که جام وایسه
وقتی دارم میام خونه سر راه میرم کتابخونه
دنبال برایس و اون رو هم میارم، خب؟
داری میری؟
آره، ولی تا پنج، پنج و نیم زودی برمیگردم
تو که مشکلی نداره، مگه نه؟
مشکلی نیست خودم رو سرگرم میکنم و یه کار مفیدی میکنم
هر وقت خواستی میتونی روی پلهها رو سنباده بکشی
هی، برایس؟ برایس، بدو بیا، عزیزم
مدرسهت دیر میشه ها
خیلیخب، سوار شو
میخوام فقط یه بار هم که شده امسال به موقع برسیم
مامان
مرسی بلک کیه؟
این اسم رو ار کجا شنیدی؟
ببین، اصلاً خوشم نمیاد در مورد این جریان حرف بزنی، خب؟
دیرمون میشه
آموزش کار با دستگاه سنبادهزن
سلام، به وود نوک خوش آمدید میخواید با دستگاه سنبادهزن کار کنید؟
تو این ویدیو کار با این دستگاه رو قدم به قدم آموزش میدیم
بیایید باهم شروع کنیم
اوه
...آره خلاصه
واقعاً اتفاق غمانگیزی ـه
منظورم نحوۀ استفادۀ دیگران از کتابهای کتابخونه ست
...انگار
نمیتونن مراقب هیچی باشن و احترام و ارزش برا چیزی قائل بشن
مگه اینکه به خاطرش ازشون پولی گرفته بشه یا جریمه و تنبیه بشن
...خانم بلوز
شما میدونی مرسی بلک کیه؟
فکر نکنم بدونم
فکر کنم اون تو خونۀ ما زندگی میکنه
اوه، که اینطور
میدونی کتابدارها و مسئولین کتابخونه وقتی یه سؤالی دارن واسه پیدا کردن جواب کجا میرن؟
میرن تو اینترنت
میخوای بریم و از قضیه سر در بیاریم؟
خیلیخب، پاشو بریم
اوه، میدونی چیه؟
...به گمونم فکر خوبی نیست که
...فکر کنم - اون یه روح ـه؟ -
نه، نگاه کن اینجا رو بیین
بیشتر انگار یه جور فرشتۀ نگهبان ـه
دنبال بچههای غمگین میگرده و هرچیزی که
باعث ناراحتی اونا شده رو از بین میبره ولی در ازاش چیزی میخواد
یک پیشکش مناسب میتونه باعث بشه اون گوشت و خون و استخون (جسم) داشته باشه
گوشت و خون و استخون؟ - برایس -
رفیق کوچولو، این فقط یه داستان ـه، خب؟
اصلاً میدونی چیه
وقتی که من بچه بودم
همیشۀ خدا سؤالهای مختلف میپرسیدم
تو رؤیاهام یه کتابخونۀ خیلی بزرگ تصور میکردم
که همۀ کتابهای دنیا توش هستن
هر حقیقت و چیز مهمی که تاحالا نوشته شده
...و یهو بعدش... بوم
واقعاً اون کتابخونه رو به وجود آوردن
ولی، ولی، ولی، وقتی آدم جواب همۀ سؤالها رو بدونه
دیگه هیچ رازی باقی نمیمونه
دیگه جایی واسه رویاپردازی و داستانهای خیالی نمیمونه
...خب، ببین به خاطر همینه که مردم همچین داستانهایی رو از خودشون درمیارن و تعریف میکنن
درست مثل همین داستان مرسی بلک
آدمها دوست دارن همیشه یه رازی هم وجود داشته باشه
دوست دارن سؤالهایی هم باشه که نشه جواب دقیقی براشون پیدا کرد
پس فهمیدی؟ ماجرای این زن، فقط یه قصۀ خیالی ـه
ولی آخه بعضی قصهها حقیقت دارن
درسته
از کجا میشه فهمید کدوم داستان واقعی ـه و کدوم خیالی؟
...خب، آخه
...این، اینـ
واقعاً سؤال خیلی خوبی پرسیدی، برایس
اوه، خب، خب
آقای کرازبی کتابهای این هفتهش رو برداشته و انتخاب کرده
و فکر کنم تو هم یه سری مشق و تکلیف داری که
باید بری انجامشون بدی، خب؟
پس، بیا بیخیال مرسی بلک بشیم و بریم سراغ کارمون
بیا بیرون و خاموشش کن، خب؟ - باشه -
خب پس، مرسی سلام، آقای کرازبی
...شرمنده حواسم نبود !اوه، چه کتابهایی انتخاب کردین و چه تعدادشون هم زیاد ـه، جناب
ببخشید، شرمنده
معذرت میخوام
اینجا چکار میکنی؟ - اوه، قبل از اینکه بیام تو در زدم، البته یهکم آروم -
در پشتی هم درست حسابی قفل نمیشه و همیشه باز ـه
خب، آره دیگه ...خلاصه که اومدم فقط، میدونیـ
راستش الیس بهم گفت بیام بهت سر بزنم
میخواست بفهمه در چه حالی و چطور داری وقت میگذرونی
پس آخرش مجبورت کرد واقعاً پلهها رو سنباده بکشی؟
ببین، قضیۀ دیشب رو شنیدم ...و کلاً این شهر
...داری !داری میلرزی
بیا، تو بگیر بشین ...و من
میخواستی چی درست کنی؟ - چایی -
باشه، چایی درست میکنم
...ببین
میدونم که شرایط برات سخته ولی یه مدت دیگه همهچی آروم و روبهراه میشه
میدونی، شاید خودت چیز زیادی از اون موقع یادت نباشه ولی بقیۀ مردم خوب یادشونه
ما فقط چندتا دختربچه بودیم - اوه، اوه، میدونم -
و... ربکا کلاین اون از راه به درت کرد و گولت زد که اون کارها رو بکنی
اصلاً نمیفهمم که چطور اون رو ...قبل از تو مرخص کردن و گذاشتن بیاد بیرون، انگار که
!گذاشتن بیاد بیرون؟ ربکا؟
اوه، مثل اینکه اونا واقعاً خیلی چیزا رو برات تعریف نکردن، مگه نه؟
...ببین، بیخیالش
...شاید بهتر باشه
...به جای اینکه ازش فرار کنی
شاید بهتره که بپذیریش و ازش استفاده کنی
میتونی مصاحبه کنی و تو شوهای تلویزیونی یا رادیویی شرکت کنی و در موردش حرف بزنی
!در موردش حرف بزنم؟ - آره -
آره، خودت پیش قدم بشو و قضیه رو رو کن و ازش استفاده کن
وگرنه دیر یا زود یه نفر پیدا میشه و مجبورت میکنه این کار رو کنی و سودش رو اون میبره
تعجب میکنم که هنوز از طرف ...شو تلویزیونی دیتلاین نیومدن اینجا
بهت که گفتم ...من اصلاً
درست حسابی چیزی یادم نمیاد
...انگار انگار کسی که اون کارها رو کرد اصلاً من نبودم
!باشه، ولی خودت بودی ها
تقاص کارت رو پس دادی
حالا وقتشه که ازش استفاده کنی و سود ببری
فکر کنم بهتره دیگه بری
!هی، ببین
اه
بیخیال لااقل میتونیم که فقط خودمون در موردش حرف بزنیم
مطمئنم اونا که نصف شب سر و کلهشون پیدا شده بود
باعث شدن یه جرقهای بخوره و یه سری چیزا یادت بیاد
بیخیال بابا میشه گوش کنی ببینی چی میگم؟
خیلی راحت میتونی کلی پول به جیب بزنی
باهم انجامش میدیم و شریک و همکار میشیم
!گمشو برو اونور - !آخ -
!جندۀ روانی
...سلام، ما اومدیم
ویل؟ چه خبر شده؟
هیچی، هیچی
وایسا، ویل، صبرکن ببینم دستت چی شد؟
!خواهر خُلت زد دستم رو برید
!قشنگ روانی ـه
تازه فکر کردی با وجود اون پسرت امنیت داره؟ !نداره
!تو چی میگی سگ وامونده؟ - هی، از ملک من برو بیرون -
!عجب! دمت گرم
بیایید بچهها بریم تو
برید تو خونه
هی، به خاطر جریان ویل متأسفم
اشکال نداره خیلی عوضی ـه
الیس، فکر کنم بهتر باشه که واسه خودم یه خونه جدا بگیرم
هیچجوره موافق نیستم
تازه اومدی اینجا و درضمن دکترت گفته که
نباید تنها زندگی کنی
من زندگی خیلیها رو خراب کردم
نمیخوام دیگه زندگی تو رو هم بهم بریزم و خراب کنم
خونه نمیگیری و همینجا میمونی - ...الیس -
دیگه در مورد این موضوع حرفی نباشه
ویل؟
!مارینا !مارینا، بیا کمکم
!نه، نیا جلو، برایس همونجا بمون
وای، خدای من
راولف
تو حواست به برایس باشه - الیس، کجا میخوای بری؟ -
کار ویل ـه
یا خودش این کار رو کرده یا رفیقهای دائمالخمرش
...الیس فقط زنگ بزن به پلیس
لعنت، مارینا واقعاً فکر کردی پلیس
پامیشه بیاد اینجا کمک ما؟
!اونم تازه با وجود تو برایس، وقت خوابت ـه
خاله مارینا مراقبت ـه و حواسش بهت هست
کار مرسی بوده؟
تو اصلاً تو دانشگاه هنر درس نخوندی، مگه نه؟
تو اینترنت اسمت رو سرچ کردم و یه داستانهایی پیدا کردم و خوندم
...میدونی، وقتی که همسن تو بودم
...وقتی که یه دختربچه بودم
مامانم مریض شد
مادربزرگ تو
خیلی مریض شد و حالش بد بود و من نگران بودم که
دیگه حالش بهتر نشه
یه دوستی به اسم ربکا داشتم که خیلی هم باهوش بود
و باهم یه بازی کردیم
...با یه شخصی دوست شدیم که میتونست مراقبمون باشه
و من باور کردم که واقعاً میتونه بهم کمک کنه
میتونه کمکم کنه و حال مامانم رو خوب کنه
کمک کرد؟
اون اصلاً واقعی نبود، برایس
زادۀ خیالات ربکا بود
و... منم حرف ربکا رو باور کردم
چرا؟
چون تنها و غمگین بودم
و یه ذره هم مریض بودم
مریض مثل سرماخوردگی؟
...مثل سرماخوردگی ولی مریضی تو سرم بود
میدونی، به خاطر همین یه مدت خیلی طولانی اینجا نبودم
چون داشتم سعی میکردم کاری کنم که حالم بهتر بشه
کاری کرده بودی؟
کاری کرده بودی که نذاشتن دیگه اینجا باشی و باید میرفتی یه جای دیگه؟
فکر کنم خودت جواب این سؤالت رو میدونی
مامانت چی؟ حالش بهتر شد؟
اگه منم مرسی بلک رو ببینم چی؟
نمیبینی
حالا اگه دیدم چی؟
...من وقتی یه چیزی میبینم
...یه چیزی که میدونم و مطمئنم که واقعی نیست
...چشمهام رو میبندم
و تا پنج میشمرم
،یک، دو
سه، چهار، پنج
...و وقتی چشمهام رو باز میکنم
دیگه همهچی روبهراه ـه
ولی تو قرار نیست که هیچوقت اون رو ببینی چون اصلاً وجود نداره و واقعی نیست
این همه آدم ازش وحشت دارن
چطور ممکنه که واقعی نباشه؟
!ویل، ویل کجایی حرومزاده؟
...اوه، تو تو بهشون گفتی اون کار رو کنن؟ هوم؟
!الیس، آروم باش، نه، الیس - خودت هم همراهشون بودی؟ -
من اصلاً نمیفهمم داری چی میگی
چه خبر شده؟
یا خدا
این چیه دیگه؟ - خیلیخب، وحشت نکنی ها -
اینا... تحقیقات من هستن
میدونی که چهقدر پول میشه
از یه کتاب در مورد یه حادثه یا جرم و جنایت واقعی درآورد؟
خبر داری چه پولی میتونیم دربیاریم؟
وای، باورم نمیشه این حرف رو میزنی !حتماً شوخیت گرفته
نه، خودت یه لحظه بهش فکر کن
...باهم کتاب رو مینویسیم اصلاً خودم دارم کتاب رو مینویسم
به اسم خواهرت منتشرش میکنیم
...ببین، من مدتها کلی تحقیق کردم
!بچهها زده به سرشون ...همه دیوونۀ این کتاب میشن، ببین... ببین
پسر روس زبان خواهر خود را برید
مادری جوان فرزند خود را در آب خفه کرد و به مرسی بلک پیشکش کرد
یه جوری در مورد مرسی بلک حرف میزنی انگار واقعی ـه
اونقدری واقعی هست که بتونیم ازش پول دربیاریم
اینی که اینطوری در موردش حرف میزنی !زندگی خواهر من ـه، بیشعور
آره، ولی کار من و حاصل تلاش من هم هست
!هی، اصلاً میدونی چیه !حله
بدون کمک شما مینویسمش، خب؟
!خب، تو هم از فقر و بیپولی لذت ببر
سلام
میخواست بیدار بمونه تا وقتی که تو بیایی خونه
مرسی که حواست بهش بود - مامان؟ -
آمادهای بری تو جات لالا کنی؟ خیلیخب، برو که رفتیم
مامانی، تو هم ازش میترسی؟
از کی؟
به نظرم الان خیلی حالش بهتر ـه
آره، انجام این تحقیقات خیلی سخت بود، میدونی
بیشتر از هرچیزی که فکرش رو بکنی آزاردهنده بود
ولی حس کردم که باید ...داستان مرسی بلک
برای همه نقل بشه
نه، مرسی از خود تو، تِری
!نه، نه نه، ممنونم، تری
خب دیگه
خودت رو جمع و جور کن، ویل به خودت بیا
آهای؟
آهای؟
کسی اینجا ست؟
کجا قایم شدی؟ ها؟ !این کارت اصلاً بامزه نیست
آهای؟
آهای؟
!چه بامزهاید شما، بچهها
اه، گندش بزنن
!واقعی نیست، واقعی نیست
یک، دو، سه، چهار، پنج
واقعاً جواب داد
!مامان! مامان! مامان! مامان
!برایس
!مامان! مامان! مامان! مامان
برایس، حالت خوبه؟
!مامان! مامان! مامان! مامان
!مامان! مامان! مامان
!دیدمش، اون رو دیدم
خواب دیدی فقط یه خواب بد بوده، عزیزم
حالت خوبه، جات امن ـه و چیزیت نیست - توی دریچۀ کولر بود -
چیزیت نشده، چیزی نیست
داشت من رو نگاه میکرد
قول بده
بهش دست بزن
هنوز داره نفس میکشه
دیگه زیاد زنده نمیمونه
دستت رو بکن تو آب و خیسش کن
تو کتاب اینجور گفته
!مارینا، بجنب
!لیلی
خودش میگه اون رو دیده
!فقط یه کابوس بوده، همین
!واقعاً اون رو دیده، درست همونطور که من دیدمش
مارینا، صبر کن ببینم
تو کل زندگیم بهم دستور دادن و گفتن به چی فکر کنم
...و چی رو باور کنم ولی اگه تمام مدت همهشون اشتباه کردهباشن چی؟
ببین، من یه پسر کوچولو دارم که طبقه بالا ست و به شدت ترسیده و وحشتزده ست
تو خواب جیغ و داد میکنه
رو در و دیوار جمله مینویسه به خاطر داستانهایی که تو براش تعریف کردی
الیس، اگه این داستان الکی نباشه و از خودم درنیاورده باشم چی؟
مارینا، بس کن
همه دوست دارن که همهش بگن من دیوونه ام یا مریض هستم
ولی اگه اون واقعی باشه چی؟
اگه واقعاً یه چیزی اونجا تو جنگل باشه چی؟
کل این جنگل رو گشتن
هیچی پیدا نکردن
نه خونهای که مخفی باشه، نه کتاب جادویی و نه مرسی بلک
فقط این قضیه رو فراموش کن و بیخیالش شو
یعنی چی، میخوای وانمود کنم هیچ اتفاقی نیفتاده؟
نکنه میخوای بگم رفتم دانشگاه هنر
یا نکنه باباش هم رفته مأموریت سری واسه ناسا؟
این رفتارت خیلی نامردی ـه
متأسفم، الیس
ولی دیگه بیشتر از این نمیتونم نقش بازی کنم و دروغ بگم
باید خودم بفهمم و مطمئن بشم که اون واقعی ـه یا نه
بله؟
سلام، خانم کلاین؟
بله؟ - مارینا هس هستم -
دوست ربکا؟
همون مارینا کوچولو؟
حالت جطوره؟
خوبم
ربکا خونه ست؟
بله که هست
خدای من، خیلی خوشحالم که اومدی اینجا و دوباره میبینمت این همه بزرگ و خانم هم شدی
...اوه، ربکا میگفتن که واقعاً نمونه بوده و رفتار و برخوردش عالی بوده
راحت با همهچی و همهکس کنار میاومده
البته... اخلاقش همیشه همینطور بود
...هِنری
هنری قبل از اینکه ربکا برگرده خونه فوت کرد
احتمالاً مصلحتی هم توی این اتفاق بود
چون هیچوقت پدر خوشاخلاق و مهربونی هم نبود
میدونی، تعجب کردم که تو و ربکا دیگه باهم در تماس نموندین
چون بچگی خیلی صمیمی بودین مثل یه روح در دو بدن، همیشه باهم بودین
میخوای یه لیوان چایی برات بیارم؟
...خانم کلاین
واقعاً ضروریه که همین الان با ربکا صحبت کنم
البته
چرا که نه
...قطارها
وقتی رد میشن صداشون خیلی بلند ـه
اذیت میشه و عصبانیش میکنن
اینکه برگرده خونه و اینجا باشه اولش براش خیلی سخت بود
یه بار کار خیلی بد و عجولانهای هم کرد
یکی از بهترین و قشنگترین کراواتهای هنری رو برداشت
و انداخت دور گردنش
البته من زود رسیدم و قیچیش کردم
جونش رو نجات دادم
ربکا، دوستت مارینا اومده اینجا
که تو رو ببینه
...یه مادر هیچوقت نمیتونه حس مادریش رو از بین ببره و از تلاش دست بکشه
مگه نه؟
من میرم چایی رو دم کنم و بیارم
...خانم کلاین
ربکا تا حالا در مورد
اون اتفاقی که وقتی بچه بودیم افتاد، حرفی زده؟
اوه، شما تا همیشه برای من دوتا دختربچۀ کوچولو هستین
یهکم باهم تنهاتون میذارم
ربکا
ربکا، منم مارینا هس
من رو یادته؟
ربکا
ربکا
باید بفهمم و مطمئن بشم که اون واقعی ـه یا نه
...یه خونه که نمیتونی ببینیش !یادمه
!ولش کن، عزیزم
!ولش کن، عزیزم !ولش کن، عزیزم
متأسفم، ببخشید
ساکت و آروم باش !ساکت، ساکت، آروم، آروم، ساکت
!مامان اینجا ست! مامان پیشت ـه !مامانی پیشت ـه
عزیزم، عزیزم، عزیز دلم مامان اینجا پیشت ـه
خون رو پیشکشـش کن
!این برای توئه
این پیشکش ما ست !تا به تو جسم و حیات ببخشیم
!اونجا رو - کجا؟ -
!اونجا ست
!خواهش میکنم، ربکا
!مارینا، نگاه کن
!نه، ولم کن !نه، نه
مارینا... اون اینجا ست
برایس، داری چکار میکنی؟
!بس کن، نکن، نکن !هی، هی، هی، هی
حالت خوبه؟
میخوای در موردش باهم حرف بزنیم؟
راستی، اوضاع خونهتون چهجوریا ست؟
میخوای هر چند وقت یه بار بیام اینجا؟
بیام و همینطوری بهت سر بزنم؟
مامانم... مامان خوبی ـه
اوه، میـ... خودم میدونم
یا بعضی وقتها میکوبیمش زمین...
!نه بابا
آره... دوست دخترم
تو یه مدرسه دیگه درس میخونه
میدونی، پس هیچ کدوم از بچهها نمیبیننش و نمیشناسنش
اوه چه به موقع اومدی برایس
ببین کی اینجا ست - سلام، رفیق -
سلام، دکتر وارد
الیس هس هستم خواهر مارینا
!سلام، الیس
حالت چطوره؟
اوضاعتون چطوره؟
خب، تلاش میکنیم که همهچی خوب پیش بره
!هرکی آخر بشه اُسکل ـه
!به به، تو باختی و من بردم
اینجا خیلی مزخرفه
به نظرت مامانت با دوستپسرش سکس میکنه؟
چه میدونم - ولی من میدونم -
بابام بهم گفته که مامانت با خیلیها میخوابه
شرط میبندم بابات به خاطر همین ولش کرده
!حوصلهم سر رفته
من یه بازی بلدم
اتفاق بد و قابل توجهی پیش اومده؟
یا نگرانیای داری که بخوای در موردش با من حرف بزنی؟
فکرکنم یه چیزایی میبینه، دکتر
و صداهایی میشنوه
!عمراً اگه بهت بگم مواد منفجره کجا هستن
حاضرم بمیرم ولی هیچی رو لو ندم
راستی باید اینا رو شل ببندی وگرنه نمیتونم فرار کنم
دست بردار، پسر
روال بازی اینجوری نیست، درست بازی نمیکنی !برایس
از این وضعیت خوشم نمیاد، برایس
میخوام برم خونهمون
پس بهتره که داد بزنی یه نفر بیاد کمکت
!خانم هس
!خانم هس
...پسرم... اون هم
نگران اون هم هستم
میتونم یه وقت ویزیت بهتون بدم
شاید بتونیم همه دور هم بشینیم و در مورد این موضوعات حرف بزنیم
و.. بتونیم راههایی برای راحتتر شدن این فرآیند تغییر محیط پیدا کنیم
!خانم هس - من باید برم -
باشه، باشه ...و بدون که همیشه و هروقت خواستی میتونیـ
برایس؟ بچهها؟
!خانم هس
!مامان، کمک کن !ما این توییم
برایس؟ سم؟
!برایس؟
!در رو باز کن بذار بیام تو
!مامان، زودباش بیا تو
!خـ... خانم - !برایس -
نمیتونم در رو... نمیتونم بیام تو
!در رو باز کن
!هی، برایس
!فوراً این در رو باز کن
برایس، فوراً باید در رو باز کنی و بذاری بیام تو
عزیزدلم، در رو باز کن، خب؟
هی، عزیزدلم؟
مامان
!مامان
!خدای من
اون بهم گفت این کار رو بکنم
هیچوقت نباید به کسی بگی محل زندگیش کجا ست
یه خونهای که کسی نمیتونه اون رو ببینه
اینجا قایم میشه
♪عنکبوتها درون اون زندگی میکنن♪
♪و مرسی اسم من رو بلده♪
♪هیچوقت نمیتونی پیداش کنی♪
♪مگه اینکه درد و رنج رو پیشکشـش کنی♪
♪و اگه چشمهات رو ببندی♪
♪دوباره اون رو میبینی♪
اون الان هم اینجا ست
همیشه اینجا بوده
ولی یه جسم لازم داره
میتونه حال مامانم رو خوب کنه؟
میتونه این کار رو بکنه؟
فقط اگه بهش باور داشته باشی
فقط اگه قول بدی
قول میدم
آموزش زبان یونانی برای مبتدیها
یه کتاب که نمیشه خوندش
ما اون رو ساختیم
همهچیش رو از خودمون درآوردیم
اینا مال بابام هستن
من رو با خودش میبره شکار فقط خودم و خودش تنهایی میریم
مامانم این رو تو بیمارستان بهم داد
گفت تا وقتی که برمیگرده خونه میشه مال من باشه
این همون چیزیه که من دیدم
!تو هیچی نیستی
...نه، من، منـ - !واقعاً از این قضیه عصبانی هستم -
ببین، بازم میگم، خیلیخیلی متأسفم - خودم هم درست نمیدونم چه اتفاقی افتاده -
سم کامل تعریف کرد که چی شده یعنی میخوای بگی بچهم دروغگوئه؟
نه، مطمئنم که سم دروغ نمیگه ...فقط منظورم اینه که
مطمئنم یه حادثه و ناخواسته بوده ...برایس
اون پسربچه مشکل داره و یه جای کارش میلنگه
هی، اینی که داری در موردش همچین حرفی میزنی پسر من ـه ها
گفته باشم، شوهرم آماده ست که ازتون شکایت کنه
خب، باشه بگو زنگ بزنه و با وکیلم صحبت کنه
البته اگه اصلاً وکیلی داشتهباشم
...هی، برایس
الو؟
الیس هس؟
بله خودم هستم
افسر همیلتون هستم
از ادارۀ پلیس بوزمن تماس میگیرم
شخصی رو به اسم ویلیام نایلند میشناسین؟
آره
...قبلاً باهم
آره... میشناسمش
خبر دارین که مارینا هس کجا ست؟
خواهرتون در حال حاضر با شما زندگی میکنه، درسته؟
چطور؟ جریان چیه؟
امکانش هست که الان به اداره پلیس بیایید و
جواب یه سری سؤال رو بدین؟
چه اتفاقی افتاده؟
امروز صبح جسد ویلیام نایلند رو پیدا کردیم
اگه امکانش هست بیایید به اداره پلیس
و جواب یه سری سؤالات ما رو بدین
خانم هس
همین امشب؟
میتونم یه ماشین گشت رو بفرستم دنبالتون
اگه اینطور براتون راحتتر ـه
نه، نه، مشکلی نیست
خودم فوراً میام خدمتتون
باشه، خانم
هی... هی، برایس؟
!هی، فوراً بیا پایین شوخی هم ندارم باهات
برایس؟
خواهش میکنم به ما آسیبی نزن
هی، کسی پیشت ـه؟
لطفاً جوابم رو بده، عزیزدلم
خواهش میکنم به ما آسیبی نزن
خواهش میکنم به ما آسیبی نزن
باشه، فقط خواهش میکنم به ما آسیبی نزن
فقط خواهش میکنم به ما آسیبی نزن
هی
داشتی با کی حرف میزدی؟
با اون حرف میزدم
با مرسی
اوه
ببین، میدونم که این مدت اوضاع سختی داشتی درک میکنم
...و میدونم که دلت برا بابات تنگ شده، ولیـ
اون الان تو خونه ست
نه، کسی اینجا نیست، برایس
بیرون دم در ـه
برایس، هیچکس اونجا نیست
هیچی اونجا نیست
نگاه کن
نه، نرو، مامانی
!ببین
هیچی... هیچی اینجا نیست، میبینی؟
هیچی
برایس
تمومش کن
بس کن، برایس
مامانی
الیس، چه اتفاقی افتاده؟
ما... مارینا
چی شده؟ - ...مرسی -
الو؟ - راجر! سلام، اِتا هستم -
اِتا، کم پیدایی - گوش کن -
واسه این زنگ زدم چون یه سری اطلاعات در مورد یه پروندۀ قدیمی میخوام
خیلیخب، اینم از این
برایس، چی شد که مامانت از پلهها افتاد پایین؟
اجازه ندارم به کسی بگم
میخوام یه چیزی نشونت بدم
بیا
این مرسی بلک ـه
من و دوستم با کاغذ و چسب و تیکه پارچه درستش کردیم
...این چیزی جز یه دروغ نیست
و چیزی که الکی ـه اگه بهش باور نداشته باشیم نمیتونه بهمون آسیبی بزنه
میشه تا وقتی که خوابم میبره پیشم بمونی؟
معلومه که میشه همینجام و جایی نمیرم
برایس؟
برایس؟
برایس؟
هی
میدونم که الان ترسیدی
...برایس
من با صداهایی که میشنوی
و چیزایی که میبینی آشنا هستم
کلی راز رو واسه یه مدت خیلی طولانی
پیش خودم نگه داشتم
و به هیچکس نگفتمشون
چون میدونستم که حرفم رو باور نمیکنن
هیچ حرفی نزدم تا وقتی که دیگه خیلی دیر شده بود
...ولی برایس
میخوام این رو بدونی هرچیزی که تو دلت هست رو میتونی به من بگی
هرچی که باشه و من حرفت رو باور میکنم
♪عنکبوتها درون اون زندگی میکنن♪
♪و مرسی اسم من رو بلده♪
!مرسی بلک اون داره میادش
...میخواد خونوادهم رو ازم بگیره
چیزی نیست
من دیگه اینجا پیشتم کمکت میکنم
بهت میگم که دقیقاً باید چکار کنی
من یه کاری دارم که باید انجامش بدم
تو باید اینجا منتظرم بمونی
!هی
زودباش برو تو
دقیقاً باید همون کاری رو کنی که قولش رو دادی
اونجوری هیچ بلایی سر مامانت نمیاد
مارینا؟
مارینا؟
مارینا؟
...این دیگه چهـ مارینا؟
مارینا؟ مارینا، صدام رو میشنوی؟
...برایس - حالت خوبه؟ -
اون کجا ست؟ - چه اتفاقی افتاده؟ -
بهم حمله کرد
باید خواهرزادهم رو پیدا کنم
کی؟ کی حمله کرد؟
گفتم کی؟ لیلی بود؟
اینجا بود؟ - !لیلی -
لیلی
سالها پیش غیبش زد و گم و گور شد
حالا اسمش رو تغییر داده و برگشته به این شهر
باید یه چیزیت رو بهش بدی
قول میدم
میدونم که برایس کجا ست و میدونم چطور پیداش کنم
!نباید این کار رو کنی
واسه یه بار هم که شده میشه بهم باور داشته باشی؟
...این
این... خونهای ـه که میگفتی؟
مارینا - همینجا بمون -
و وقتی پلیس اومد راه رو نشونشون بده
یالا دیگه، جواب بده
بهتر بود تنهاش میذاشتی
911 مورد اورژانسیتون چیه؟
911 مورد اورژانسیتون چیه؟
!برایس، برایس !هی، هی
باید از اینجا بریم بیرون حالت خوبه؟
باید از اینجا بریم
سلام، مارینا
لیلی
چکار کردی؟
باید کاری میکردم همهچی یادت بیاد
باید کاری میکردم دوباره باورش کنی
تا بتونی دوباره ببینیش
باهم توافق کردیم
توافق کرده بودیم
که من پیشکش بشم
اون من رو انتخاب کرده بود ولی تو نتونستی کار رو تموم کنی
و مامانت مُرد چون سر قولت نموندی
اون مُرد
مجبور شدم یواشکی بیام تو خونهت
مجبور شدم بلاهایی سر این و اون بیارم
باید کاری میکردم که یادت بیاد، مارینا
!برایس، بدو !فرار کن
وقتی هردوتون ولم کردین
تنها و بدون شما بزرگ شدم
سختترین بخش ماجرا همین بود
واسه یه مدت خیلی طولانی، من تنها کسی بودم که هنوزم میتونست اون رو ببینه
تنها کسی که هنوز بهش باور داشت
ولم کردین همینطور زنده ولم کردین و تنهام گذاشتین
لیلی
اون واقعی نبود
!از اولش هم واقعی نبود
!مارینا
لحظهای که اون چاقوی لعنتی
...رفت تو بدن من !اون واقعی بود
!مارینا، انجامش بده
!تو قول دادی !انجامش بده
!بزنش، همونطور که قول دادی
حالا من تو رو همینجا ول میکنم
همونطور که تو ولم کردی و تنهام گذاشتی
تنهای تنها
و برایس رو هم پیدا میکنم
و سرش رو میبُرم
مگه اینکه پاشی و جلوم رو بگیری
مارینا، تو هیچوقت به اندازۀ کافی ایمان نداشتی
!برایس
!کمک! کمک! یه نفر کمکم کنه - هیس -
برایس، برایس بس کن، سر و صدا نکن
...هر بار که دیدمت
چشمهام رو میبستم
ولی دیگه هیچوقت چشمهام رو نمیبندم
خودم به وجودت آوردم
...از درد و رنج
و حالا خودم هم از بین میبرمت
اوه، زودباش بیا دیگه
!نه
!کمک! یکی کمک کنه
!این کار رو به خاطر تو میکنیم
!این به خاطر توئه
برایس
همین رو میخوای، مگه نه؟
میخواستی که بکشمت
!ترسو
هنوزم دلت میخواد که پیشکش بشی؟
این دفعه... میتونیم درست و کامل انجامش بدیم
میتونیم کاری کنیم که یه جسم داشته باشه
ببین، تو بهم قول دادی به اون قول دادی
دیگه همهچی تمومه، لیلی
دیگه تموم شد
من قول داده بودم
مارینا
مارینا، مارینا، مارینا قول بده، قول بده
!اون اینجا ست - !نه -
به خاطر مرسی
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
تخصصی ترين سايت فيلم و سريال .:: WwW.iMovie-DL.Co ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.