Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
با افتخار تقدیم میکند ~ .::Royal.subscene::. ~ تیم ترجمه
- و حالا برای یک داستان عالی امشب
امروز بیوکورپ تاریخ ساز جایزه صلح نوبل شد
با دادن درمان سرطان،
برای کل جمعیت جهان
در قبال ثبت نام اجباریشون
در زمینه تشخیص هویت برنامه، که اجازه
افزایش امنیت جمعیتی را میدهد
مدیرعامل شرکت زیستی اظهار داشت، ما در پرتگاه تغییرات هستیم
که همیشه احساس ترس و وحشت میکنیم، اما چیزی که امروزه ما را تغییر میدهد
در آن زمان منعکس خواهد شد و فرزندان ما از ما سپاسگزاری خواهند کرد
برای در آغوش گرفتن دنیای جدید
همه چیز برای امشبه
- و همه چیز مرتبه
- سلام عزیزم
- روز خوبی بود؟
- عزیزم نمیدونم، ما باید صبر کنیم و ببینیم
- کی میفهمیم؟
- فکر کنم تا آخر روز میفهمیم
حالا شنیدم که بچه من بستنی شکلاتی میخواد
- اره
- خانم آدامز
- بله
- من دیوید جانسون از بیوکورپ هستم
حالا دیگه وقت ثبت نام شناسایی تراشه است
- خیلی سریع بود
- ما معتقدیم که رسانهها باید
اولین پرش به سوی عرشه، یک مثال بزرگ تنظیم میکرد
- البته
زودباش عزیزم
- تراشه رو ردیابی کن
نیکو رو پیدا کن
- چی داری بهش میگی؟
- من فقط دارم سعی میکنم کمکش کنم که آروم بشه
قبل از وارد شدن باید توی کما باشه
... حالا یادت باشه، تو فقط یه ساعت وقت داری
قبل از اینکه برگردی حتما باید بخوابی
وقت و هدر نده
نیکو رو پیدا کن و بیا خونه
- همه کارهای اونو زیر نظر داشته باشین، آقایون
جنی متصل شد
جابجایی آغاز شد
- جواب داد؟
- فعالیت مغزی اون قابل مقایسه
با کسی که بیدار شده است
- منظورت چیه؟
- معنیش اینه که جواب داد
اون تو گذشته است
- چه سالی؟
- 2017
- عالیه، برش گردون
- اما باید تا یک ساعت کامل صبر کنیم
- همین الان برگردونش
- اگه الان برگردونمش، اون میمیره
- من این نگرانی کوچولو رو پیدا میکنم
همین الان برش گردون
- خب پس تو از ماشین همیچی سرت نمیشه
نمیدونی درست کار میکنه یا نه
میخوای بدونی جواب میده یا نه؟
باید درست انجامش بدیم
- با من بازی نکن، پسر
- اون 55 دقیقه وقت داره
- چی تایپ میکنی؟
- من دارم از فعالیت های مغزیش یادداشت برداری میکنم،
ضربان قلبش، دمای بدنش و فشار خونش
فقط برای اینکه مطمئن بشم هیچ تغییراتی در کار نیست
- من به همه شما اطمینان میدم
لطفا به اینجا توجه کنین؟
- ما داریم همه چیز از دست میدیم، قربان
- پس اگه همه اینا جواب بده، تصمیم گرفتم که تو رو اعدام نکنم
و بجاش باید برای بیوکورپ کار کنی
اما اگه جواب بده موافقت میکنم که اونو آزاد کنم
خب تو میتونی در موردش فکر کنی، اما واقعا ساده است،
زنده بمون و برای بیوکورپ کار کن یا بمیر
- معاملهای که ما داشتیم
- معامله عوض شد، نگهش دار
- تو میخوای باهاش چیکار کنی؟
تو میتونی همه چیز رو با دخالت در گذشته نابود کنی
- من اون و خلق نکردم
اونا دوستای فضولت بودن
تو فکر میکنی اونا انگیزه عالی داشتن
من مطمئنم که اونا الان هرج و مرج و ایجاد کردن
- نه، اونا تصادفی بهش برخورد کردن
- اوه، آره، واضحه که همش یه حادثه بوده
- نه، حقیقت داره
اونا نمیخواستن این اتفاق بیفته
- ... خب، اینجوری که ممکنه
من اون و برای استفاده برمیگردونم تا بهترین کارها رو تغییر بدم
- درگیری در گذشته میتونه وجود ما رو تهدید کنه
ببین، من هر کاری می خوای انجام میدم، اما اون باید زنده بمونه
- چرا زندگیت رو به خاطر اون به خطر میندازی؟
- چون این کاریه که دوست ها برای همدیگه می کنن
- دوست ها؟
کلمه دوست هیچ معنی واقعی نداره
ما مخلوقات میخوایم و نیازمند هستیم
اونا تو رو راضی کردن تا به دوستات بگن
- فکر کنم گیج شدی
فقط اسلحه رو بذار زمین و ما میتونیم حرف بزنیم
- درباره بیوکورپ بهم بگو
- بهت که گفتم، من هیچی در این مورد نمی دونم
- تو دروغ میگی
این همش تقصیر توئه
تو احتمالا یکی از اونایی
تو همه چیز رو شروع کردی، نه؟
تو این کار رو با بچه خودت کردی، نه؟
- نه، تو دیوونه ای
- تو فکر میکنی از ما بهتری؟
من دیوونهام، اما تو یک لکه ننگی
تو یک لکه ننگی!
گوش کن ببین چی میگم، گوش کن ببین چی میگم
حتی اگه تو با موفقیت به بیوکورپ برسی
یا ازشون حمایت کنی، قسم میخورم که تو رو میکشم
فهمیدی؟
گفتم فهمیدی!
- فهمیدم
فهمیدم
- خیلی خب، وقت کافی داریم
همین الان انجامش بده
- نه، وقت نداریم
- همین الان انجامش بده
- فعالیت مغزیش رو ببین
- مهم نیست
کاری که من میگم رو بکن
- الگوهای موج مغزی اون میگن هنوز نخوابیده
اگه الان بیدارش کنی. اون می کشتش
- فکر کنم شما دوتا به یه چیزی رسیدین
- تو بهم گفتی که دستگاه رو درست کنم
تو میدونستی که اون باید در حال سکون باشه
- و الان دارم بهت میگم که برش گردونی
- نکته اینجاست که این چجوری کار میکنه
تو نمیذاری من بهت نشون بدم که این چجوری کار میکنه
این دیوونگیه!
- همین الان انجامش بده
- من نمیخوام اون و بکشم
- تو دنبال کشتن نیستی
تو داری زمان میخری
برو کنار، کارت تمومه
- ازم میخوای باهاش چیکار کنم؟
- بکشش
من اجازه نمیدم که مردم به من دستور بدن
انگار من یکی از حیوونای خونگی - شون هستم
- چطور میخوای راهی برای برگردوندن کسی پیدا کنی؟
- امتحانش کن
- جنی؟
اوه خدای من
اوه، باورم نمیشه تویی
- تموم شد
- پس چرا؟
برای تو چه اتفاقی افتاده؟
- جنی، خدای من
لورن با توئه؟
- نه، اون
- چه اتفاقی افتاده، جنی؟
- اونا بهش شلیک کردن
- تو بهش شلیک کردی اونا بهش شلیک کردن
بیوکورپ به کی فکر میکنه، حرف بزن
- چه بلایی سرش اومد؟
- الان نمیتونم توضیح بدم
بیوکورپ تو آپارتمانِ و اونا میخوان
شش دقیقه دیگه منو برگردونن
- قربان، فکر کنم باید بهش اجازه بدیم
تا کار دانشمند و تموم کنه
اون تنها کسیه که واقعا از ماشین شناختی داره
- اون و اون دختر دارن بر علیه ما توطئه می کنن
در حال حاضر در گذشته
- اونا برای این کار وقت نداشتن
- تو و من فرمانده ایم ما تو ۲۰۱۷ زندگی میکنیم
اون میتونه روی بدن جوون ما پرواز کنه
نقشه کشیدن تا ما رو توی خواب بکشن
- امیدوارم که اون باشه
- دیدی؟
- همه شما هم همینطور
مردان قدرتمند گرسنه بدون مغز در میان شما هستند
- و تو هم مثل بقیه هستی، چنان خشمگین شده بودی
انگار ممکنه تو رو نجات بدن
- با کمال احترام، قربان
من فکر میکنم که ما باید اجازه بدیم که فعالیت مغز به سمت رکود بره
همونطور که اون میگه
- خیلی خب
- نیکو، ببین، من دوستت دارم و دلم برات تنگ میشه
اما تو باید بزاری من برم
- نه، من تو رو از دست نمیدم
- منم نمی خوام برم، ولی تو باید منو برگردونی
- نه، من نمیدونم تو داری درمورد چی حرف میزنی
- اونا پنج دقیقه دیگه منو بیدار میکنن
- نه، نه، دیوید این کار رو نمی کنه مگر اینکه امن باش
- دیوید یه تفنگ داره
- نه، من نمیخوام دیگه تو رو از دست بدم
- ما چاره دیگه ای نداریم
خواهش میکنم، بذار من برم
فقط منو بذار زیر
- سرنگ آدرنالین رو آماده کن
بیا این فرایند و انجام بدیم
- تو نمیتونی اونو بکشی
- بهت که گفتم، کارت تموم شد
- صبر کن، اگه من، اگه تو، بذار زنده بمونه، من بهت کمک میکنم
من همه چیز و در مورد دستگاه بهت میگم
من برای بیوکورپ کار میکنم همونطور که تو میخواستی
با کمک من تو میتونی از این دستگاه استفاده کنی
که دنیا رو تصاحب کنی
یه رازهایی در مورد این دستگاه هست که
من فقط به تو میگم اگه بذاری زنده بمونه
- واقعا؟
خیلی خب
با این حال، تو باید همین الان این اسرار و بهم بگی
یا من تضمین میکنم که میذارم اون بمیره
- چرا نمیتونم همینجا پیش تو بمونم؟
- نه، نه، نه، نه، تو نمی تونی
- چرا نه؟
- چون تو نمیتونی
چون اگه تو اونجا بخوابی، ممکنه بمیری
- مهم نیست
من میخوام با تو باشم
میخوام با مردی باشم که عاشقشم
- دوست دارم
- در مورد لورن خیلی متاسفم
- این تقصیر تو نبود
این تقصیر تو نبود
عیبی نداره
- دیوید، اون جونش رو به خاطر اون به خطر انداخته
- تقصیر تو نیست عزیزم
- اونا فقط
اونا با خونسردی اونو کشتن
- چیزی نیست، فقط با من بمون
با من بمون، باشه؟
فقط با من بمون
- منم هستم
منم هستم
- خواهش میکنم، فقط بذار خوابش ببره
می دونی که این می کشتش
- این اسرار چیه؟
- اول بیدارش کن
- میدونیم که دستگاه کار میکنه
ما اطلاعات کافی برای حمل و نقل داریم
با تو یا بدون اون
این اسرار چیه؟
- اگه اینکار و بکنی، من هیچوقت بهت نمیگم
- تو هیچی گیرت نمیاد
آدرنالین
- صبرکن
- اسرار رو بهم بگو
- وقتی که تو
صبر کن، صبر کن، صبر کن، بدون من تو شکست میخوری
برگرد، برگرد، برگرد، برگرد!
برو عقب، برو اونور!
- تیراندازی شده، بجنبین، بجنبین، بجنبین!
- نه، نه، نه!
- اون زنده میمونه
در آیندهای بهتر
- نه نه!
چطور تونستی اجازه بدی این اتفاق بیفته؟
- تو حالت خوبه؟
- سرم
- من این سردرد و یادمه، چیزی نیست
- چی؟
اونا دارن سعی میکنن منو بیدار کنن؟
- اونا میخوان تو رو جدا کنن، عزیزم
- چجوری؟
- اونا چاره دیگه ای ندارن
تو الان اینجایی
تو نباید برگردی
- مهم نیست، مهم نیست
من فقط میخوام با تو باشم
- میدونم، میدونم
چیزی نیست
ما باید توماس و پیدا کنیم، عزیزم
- اون دوسش داشت
این و میدونی، یا نه؟
اون دوست داره
- تکون بخور گوشه هاتون و بگیرین
- آه، خدا رو شکر
مثل همیشه، تو درست سر موقع هستی
به من یک تیم جدید بدین و از شر این اجساد خلاص بشین
- بله قربان
حالا چی؟
- حالا چی؟
نمیدونم، ولی ازت ممنونم
ما میدونیم چجوری یه راه و انتخاب کنیم
- سلام
- سلام، ایشون خانم "کیلا تورس" هستن؟
- بله، حرف بزن
- خانم تورس، ایشون دکتر "ریموند پرنتیک" هستن
از مرکز باروری نیوجرسی
- بله سلام دکتر، حالتون چطوره؟
- خیلی خوب،ممنون که پرسیدی
من برای آزمایش های اخیر باهاتون تماس گرفتم
که تو اینجا توی بیمارستان بستری شدی
- بله، بله، دکتر
چطور تونستن بیان بیرون؟
- خب خانم تورس،
متاسفم که باید اینو بهت بگم
گفتنش آسون نیست اما
همه آزمایشها برگشته
و کاملا قاطع هستن
در واقع اونا ۱۰۰ درصد قاطع هستن
من می ترسم شما کاملا نابارور باشی
فراتر از فرزند خواندگی یا رحم جایگزین
متاسفانه شما هیچوقت بچه دار نمیشین
خانم تورس، من
خانم تورس؟
خانم تورس، اونجایی؟
خانم تورس
- تو آینده مایی
اون یه چیز مشترک داره
ناباروری
- اوه خدای من
حق با اون بود
حق با اون بود
- هی توماس
توماس
دیوونه شدی؟
تفنگ و بذار زمین
- ما اینجا متعهد هستیم، نیکو، درسته؟
ما برای یه کاری اومدیم اینجا
و حالا باید تمومش کنیم
- درسته، ولی اسلحه رو بذار زمین
چیه نظرت رو از دست دادی؟
- جنی کجاست؟
- اون
اون تو هتلِ
- چطور اون هنوز اینجاست؟
- دیوید، اون
اون کاری رو کرد که باید میکرد
اون الان با ماست
- خوش به حال من
همیشه چرخ سوم
- قراره خوب باشه، رفیق
- من احساس تنهایی میکنم، نیکو
تو این راه من فکر میکنم هیچوقت احساس نداشتم
- ما با هم هستیم
- میدونم
- یه راهی برای خونه پیدا میکنیم
- ما باید برای چی بریم خونه؟
- آینده
آینده رفیق
ما آینده داریم
- آینده
آینده؟
تو آیندهات رو داری!
تو جنی و داری!
تو همه چی داری!
لورن مرده!
آیندهای بدون لورن؟
برای من؟
دیگه چیزی برای دیدن وجود نداره
- درکت میکنم، ولی
- نه نه
نه تو نمیفهمی
نه تو نمیفهمی
میفهمم که دوستش داشتی
میفهمم که اون خواهرته
من واقعا این کار و میکنم، واقعا این کار و میکنم،
ولی تو اونو دوست نداشتی
- ببین، تقصیر من نیست
تقصیر من نیست!
- اره چون تو گذاشتی این اتفاق بیوفته!
ما اونا رو ول کردیم و ما نباید اینکار و میکردیم
متاسفم
متاسفم
من منظوری نداشتم، متاسفم
- باشه، مشکلی نیست
- نه، من تو رو سرزنش نمیکنم
دقیقا میدونم دقیقا کجای داستان دروغ بود
- ما باید هواسمون و جمع کنیم، باشه؟
ما در خطریم
- ما در خطریم؟
- نه، جنی همه چی و بهم گفت
اونا دستگاه رو گرفتن
دارن مردم رو میفرستن
اونا قراره سریع و بیرحم باشن
- مهم نیست
مهم نیست، نیکو، شندی؟
سربازای بیوکورپ قاتل نیستن
اینجا، ما قاتل هستیم
سربازای بیوکورپ، اونا فقط بچه ان
- ما قاتل نیستیم
ما قاتل نیستیم
- اره ما هستیم نیکو
ما قاتلیم
چند نفر رو کشتیم؟
خیلی چیزا رو یادم نمیاد
و باید چند نفر دیگه رو هم بکشیم
میدونی باید چیکار کنیم؟
باید چند تا دیگه بکشیم
ما باید همه کارمندها و همکارها رو بکشیم،
هر سرمایهگذاری، هر دوستی، هر مادری،
هر بچهای که با بیوکورپ ارتباط داشته باشه
ما باید از اینجا بریم وایستادن بی فایده است
- ما نیومدیم اینجا بچه ها رو بکشیم، توماس
- ما باید بیوکورپ و کنار بذاریم، نیکو
این دقیقا همون کاریه که ما انجام میدیم
- ساعت بیولوژیکی جهانی بر علیه ما تیک تاک میکنه
در این زمان،
- انگار خودم این و نوشتم
- باورم نمیشه همه فکر میکنن
این جان ویلیامز واقعیِ
- خب، من علاقهای به مشهور بودن ندارم
من فقط می خوام این کثافتکاری رو اینجا درست کنم
- کایلا
- اوه، بازم تو
- بازم من
- فقط میخوام بدونی من هیچ کاری نکردم
من کار اشتباهی نکردم
- کایلا
من امروز در این مورد اینجا نیستم
- باشه، خب، من هشدارت رو خیلی جدی گرفتم
و تنها چیزی که میتونم بهش فکر کنم
… و من حتی رفته بودم
- کایلا، کایلا
- چیه؟
- من اینجام تا یه لطفی در حقم بکنی
- چی؟
- ... ازت میخوام که کمکم کنی که
به شبکه داخلی بیوکورپ دست پیدا کنم
- ... نه، من، من نمیتونم
... اوه، خدای من، خدای من
- خفه شو
خفه شو، کایلا - آروم باش
- حرف نزن!
... من به اسامی و آدرس های همه کارکنان بیوکورپ و لازم دارم
- چی، چرا لازمشون داری؟
- حرف نزن و فقط گوش بده!
- باشه
- چون هر چی بیشتر حرف بزنی عصبانیتر میشم
و هر چی عصبانی تر بشم، بیشتر یادم میاد
تو یه عالمه از دوستام رو کشتی
و بعدش می خوام مغزت رو منفجر کنم
- باشه، باشه، باشه
می تونیم از خونه من بهش دسترسی پیدا کنیم، باشه؟
ما می تونیم این کار رو بکنیم
می تونیم این کار رو تو خونه من انجام بدیم، باشه؟
باشه؟
- این ماشین توئه
- بله، بله، همین جاست
اره - پس بیا بریم
- باشه
- بعد از شما
- میدونی چیه، تو واقعا لازم نیست اینکار و بکنی
- در واقع من اینکار و میکنم چون به هیچکس و هیچ چیز اعتماد ندارم
- بهت گفتم که میتونی بهم اعتماد کنی
- بعدش میبینی قراره چه اتفاقی تو آینده بیوفته؟
چرا، چون من تو گذشته ام
- پس چه، هیچ اعتقادی به انسانهایی که میتونن برای بهتر شدن تغییر کنن نداری؟
- واقعا نه
- چه اتفاقی برات افتاده؟
چی باعث شد اینقدر بدبین باشی؟
- اوه، چیز مهمی نیست
فقط تمام دوستام و همه خانواده ام مردن
همه کسایی که میشناختم مُردن
و زنی که دوستش داشتم، ولم کرد تا بمیرم
من دیدم که جامعه بخاطر یه فکر از هم پاشید
که قرار بود ما رو نجات بده
همه اش بخاطر شرکت شماست
- ولی این تقصیر من نیست
- در واقع، هست
ولی تو میتونی عوضش کنی
همه اطلاعات رو بده به من
- هر چی تو بخوای
باشه
همه اش همینه
تموم شد
- کارت خوب بود، کایلا
زندگیشون و میخوای نجات بدی
خودت شروع کردی
فراموش نکن که چی گفتم
کار احمقانه ای نکن
- قول میدم
- خواهیم دید
- ... خدایا، آرامش رو به من بده تا چیزایی رو که
من نمیتونم عوضش کنم ولی میتونم شهامت و چیزهای دیگه رو عوض کنم
و عقل هم میتونه تفاوت رو بدونه
اوه خدای من
- فرمانده
- قربان
- گزارش بده
- تعمیرات ماشین رو تکمیل کردیم
و بعد از مرور یادداشت های دیوید
من فکر میکنم ما آماده ایم که یک داوطلب رو با موفقیت بفرستیم
- کارت خوب بود
میتونی ادامه بدی
من به رئیس جمهور اطلاع میدم
- بله، قربان
- هی، تو خوبی؟
- اره، من خوبم
- اون مُرد تا جون تو رو نجات بده
اون هیچ وقت تسلیم نشد
نه تا آخرش
خیلی کله شقی
یه جورایی منو یاد یه نفر میندازه
- میدونم اون دوسش داره
بابام اون و خیلی بیشتر از من دوست داشت
من برای اون کاملا نامریی بودم
فکر میکنم به همین خاطر بود که از بزرگ شدن اون متنفر بودم
خب، اون عادت داشت اسباببازی هام رو بدزده
- بالاخره تمومش کردی، مگه نه؟
- اره
اره، من اینکار و کردم
... می دونی، برای مدت طولانی، اون
اون تنها دوست من بود
- و تو هم برای اون دنیا اومدی
- خدایا، تقصیر منه
- نه نیست
- من نباید میرفتم، عزیزم
- مجبور بودی
- نه، من حق انتخاب داشتم
- اون قراره بیاد اینجا
- نه نه فقط
ببین، من می دونستم که اونا قصد حمله به آپارتمان رو دارن
من حسش کردم و میدونی چیه؟
من هنوز فرصت این کار رو داشتم
من شما رو تنها گذاشتم
... اون و، من نه
ما به یه ماموریت احمقانه رفتیم تا دنیا رو نجات بدیم
فقط همه چیز رو بدتر کرد …
- نه، تو کاری رو کردی که باید میکردی
- خیلی از مردم باید بمیرن
یه عالمه
- عزیزم تو مرد خوبی هستی
تو همیشه مرد خوبی بودی
- از کجا میدونی؟
- چون من با تو ازدواج کردم روز و روز اون و میبینم
و اگه چیزی که میگم کافی نیست که تو رو متقاعد کنه
فقط میدونم که دکتر به من گفت که تو هم همینطور
- اون موفق شد؟
- آره، اون موقع ما بودیم
اون به ما کمک کرد
- فکر نمیکردم بعد از این همه مدت یاد داشته بمونه
- چطور میتونست اون و فراموش کنه؟
تو جون باباش و نجات دادی
- اون "توماس" بود
- نه، هردوی شما بودین
اون بیست سال بود که شما رو ندیده بود
و اون هنوز هم آخرین لحظاتش پیش شما بود
لحن حرف زدنت یجوری نیست؟
- ... آره، ولی میدونی، فقط
خیلی سخت بود
یه عالمه مردم باید بمیرن تا ما بتونیم نجاتشون بدیم
- میدونم
برای همه ما سخت بوده
- و توماس، اون
- توماس،
اون دیگه اونو نداره
اون هرگز چنین کاری نکرد
- نمیدونم اون قراره چیکار کنه
- توماس ما درموردش حرف زدیم
- سلام
- سلام
تو اونجا چی داری؟
- این کفش دوزک منه
- اوه، این خیلی بزرگه
- این بزرگترین چیزیه که تا حالا دیدم
- زیباست
- من قراره اون و به عنوان حیوون خونگی ببرمش
- خیلی لطف کردی
- داداشم ازش متنفر میشه
اون از چیزهای عجیب و غریب خوشش نمیاد
- برادرت
شرط میبندم خیلی هم خوبه
- نه تا وقتی که خواب آلود باشه
می خوای نگهش داری؟
- کی من؟
- آره تو، احمق
- باشه
وای، اون خیلی شبیه توئه
- میتونم الان پسش بگیرم؟
- اره حتما
بفرما
- باید برم بهش غذا بدم
- میدونی کاهو برای کفش دوزک خوبه
- از کجا میدونی؟
- از کجا بدونم؟
منظورم اینه که اون مثل یه حیوون خونگی میمونه
- واقعا؟
- اره
قبلا خواهرم اونا رو میاورد خونه پیش من
وقتی که بچه بودم
- این کاریه که من میکنم
- عزیزم، وقت رفتنه
- من الان باید برم
خداحافظ
- باشه، خداحافظ
- برای شام چی داریم؟
- اوه، خدای من، باشه
پس داری سعی میکنی منو سکته بدی؟
- شاید
- حالا چی می خوای؟
چی؟
- میدونم چرا تو بچه نداری، کایلا
- چرا چون نمیتوانم آشپزی کنم؟
- نه، چون تو لیاقتش رو نداری
- چی
صبرکن
صبر کن، اتفاقی افتاده؟
- اوه اره
همه چی عوض شده، کایلا
- من هر چی میخواستی و بهت دادم
من همه اینا رو بهت دادم … دادمش به تو
- نه کاملا نه کاملا
تو یک قطعه مهم از اطلاعات و بهم ندادی
و من نمیدونم چرا
- ... من نمیدونم تو چی هستی
چیکار داری میکنی؟
- من لیست همه کارمندای بیوکورپ و ازت خواستم
- باشه باشه
- و تو چی به من دادی؟
همه کسایی که توی آمریکا هستن؟
- صبر کن
- چرا همچین کاری کردی؟
- چون من فقط به روشنی فکر نمیکردم
و تو همیشه یه تفنگ گرفته بودی رو سرم
و تو دقیقا از من نپرسیدی که دقیقا چی میخوای
باشه، باشه، باشه
- خب، من به همه احتیاج دارم
پس میفهمی من چی می خوام؟
- باشه، آره، آره، آره
- پس برام بیارش، کایلا
- باشه، از پسش بر میام
باشه باشه
باشه
باشه
- تا حالا بهت گفتم، کایلا
که واقعا بهم یادآوری میکنی که یه زمانی می شناختمش؟
- نه
- اون چشمهای زیبایی داشت، درست مثل تو
لبخندش میتونست اتاق و روشن کنه
ولی اون دیگه اینجا نیست
به خاطر شما مردم
- باشه
باشه
باشه
- چقدر طول میکشه، کایلا
- باشه، داره میاد
الان داره میاد
باشه، فقط یکی بهم بده
فقط به من بده
باشه، همهاش همینه
باشه
داره میاد بیرون، باشه؟
باشه
باشه
اینها همه کارمندای بیوکورپ در جهان هستن
توکیو، لندن، و پاریس، حالا تو همه چیز و داری
این تو دستای شماست، همین
من هر چیزی رو که خواستی و بهت دادم
همین
- پس هیچ کس توی این فهرست گم نشده؟
- نه نه
قول میدم، همینه
قول میدم
- باور میکنم
تو که به من دروغ نمیگی، مگه نه؟
- نه
نه، نه، بهت که گفتم، بهت که گفتم
بهت که گفتم
میتونی بهم اعتماد کنی
- ببخشید کایلا دیگه نمیتونم ریسک کنم
- فرمانده
- افراد ما آماده رفتن هستند، قربان
- تغییراتی در برنامه وجود داره
- قربان؟
- رئیس جمهور تقاضا کرده که دیگه وقتمون رو تلف نکنیم،
به من دستور دادن بهترین سرباز رو بفرستم
برای شکار و کشتن این سه تا خائن
البته اگه هنوز زنده باشن
- من این ماموریت رو کامل میکنم به خاطر بیوکورپ، قربان
- فرمانده، روش حساب میکنم
- مرخصید، برید بیرون
- پس من باور میکنم به اون دختر شلیک کرده
چون میدونست که ارتباط اون قطع میشه
و در عرض ۲۷ روز در امان هستیم
- من با این منطق موافقم
فکر میکنم همه اونا باید هنوز زنده باشن
- تو باید اونا رو پیدا کنی
- و بعدش؟
بله قربان
- پسر، آماده ای؟
- بله قربان
- خب، بده بهش
- بله قربان
- ممنونم
- این چیه؟
- فکر میکنم اونا کاری رو کردن که قرار بود انجام بدن
این بهت این امکان رو میده که
هر عضو خانواده بیوکورپ رو بیاد داشته باشی
- تراشه یاب؟
- خب، خواهیم دید
مرد جوان، این جواب میده؟
- کاملا جواب میده، قربان
- بله
فرمانده، ما تو رو ۲۴ ساعت دیگه برمی گردونیم
تا اون موقع ماموریت خودت و انجام نده
به خودت زحمت نده که بخوابی
فهمیدی؟
- فهمیدم
- موفق باشی
این فرآیند رو شروع کنید، لطفا
- توماس
سلام، لطفا بهم زنگ بزن، باشه؟
ما این کار رو کردیم
چند ساعته داریم بهت زنگ میزنیم
خیلی خب، لطفا بهم زنگ بزن
- امیدوارم حالش خوب باشه
- اره
- شاید فقط به زمان احتیاج داشته باشه، میدونی
بعد از اون اتفاقی که افتاد
- من فرار نکردم و قایم نشدم
حرومزاده
- نیکو، هر کسی یه جور سوگواری می کنه
- آره، ولی حداقل میتونست بهم زنگ بزنه
کدوم گوری بودی؟
- من راجع به چیزهایی حرف میزدم که …
که باید ازش مراقبت بشه …
و یه خورده مست کرده بودم
- کجا رفتی؟
- من کایلا رو کشتم
- کی؟
- یه کارمند نابارور بیوکورپ
- توماس تو فقط برو
- چرا نه؟
اون اطلاعاتی داشت که ما بهش نیاز داشتیم،
حالا من اون و دارم
و اون درک میکرد
- شانس دوم چی؟
- دیگه هیچ شانسی دومی در کار نیست، نیکو
- این چیه؟
ها؟
- که اسم و آدرس و محل تولدشون
تمام کارمندان "بیوکورپ" کل دنیا
- چند نفر تو این لیست هستن؟
- 1,980
- خدای عزیز من
توماس، هیچ راهی برای متقاعد کردن ما وجود نداره
که بیشتر مردم همه چی میخوان
- من دیگه نمیخوام با کسی حرف بزنم
- منظورت چیه؟
- معنیش چیه، جنی
حرف زدن در مورد کشتن همه این آدمها
- چی؟
- چیه، الان تو یه قاتل هستی؟
همین؟
- میدونی چیه؟
من به اندازه کافی اینجا نبودم که بشنوم
نقشه شما دوتا هر چیه، شاید بهتر از مال من باشه
سراپا گوشم
- خب، میدونی هیچ نقشهای بهتر از این نیست
نسبت به کشتن ۲۰۰۰ نفر از مردم، توماس
- اونا افرادی هستند که تو این لیست قرار دارن،
مستحق مرگ هستند
اونا لیاقت زنده موندن رو ندارن
داری شوخی میکنی؟
یادت رفته چه بلایی سر ما آوردن؟
- کاری که اونا می کنن
- چی؟
- اونا هیچکاری نکردن، توماس
- ولی اونا اینکار و میکنن
- اوه خدای من، پس صبر کن تو قاضی هستی
... هیات منصفه، و حالا هم جلاد؟
این چیزیه که تو میخوای؟
- تو دوباره داری در مورد من قضاوت میکنی؟
- اره
بخاطر من یه کم بیشتر حرف زدی
تا دستای منو به خون آلوده کنی؟
نه، من هیچ وقت نتوانستهام از جایم بلند شم
... به خوبی نیکو، طبق معمول، نه
- من هیچ وقت همچین حرفی نزدم
- نه، من ناامیدت کردم
من به اندازه کافی برای تو خوب نیستم
من هیچ وقت به اندازه کافی برات خوب نبودم
- من هرگز این کار رو نکردم!
- و من هیچ وقت به اندازه کافی برای خواهرت خوب نبودم
- اونو قاطی این قضیه نکن
- چه سورپرایزی
ما در موردش حرف نمیزنیم
- هر دوتون، بس کنید
- گوش کن توماس، ما وقت و یا منابع کافی برای نداریم
تا به همه این مردم جهان دسترسی داشته باشیم
- پس برای موقعی که همه رو تو لیست پیدا کنیم صبر میکنیم
همزمان در یک مکان
اونقدرها هم که فکر میکنی سخت نیست
نگران نباش رفیق حواسم بهش هست
- تو باید جلوی مشروب خوردنت رو بگیری
اون نوشیدنی رو بده به من، کافیه
- به اندازه کافی مشروب نخوردم
و این هنوز یک برنامه خوبیه
- این پروانه چه تاثیری داره؟
تو همیشه در مورد این حرف میزنی، ها؟
درمورد 2000 نفره
این خیلی بزرگتر از چیزیه که در موردش حرف میزنی!
- نمیدونم، اما ارزش امتحان کردن و نداره؟
فقط به این فکر کنید، بچهها
لطفا برای یه لحظه در موردش فکر کن
همه کسایی که توی لیست بیوکورپ قرار دارن میمیرن
این برنامه دیگه وجود خارجی نخواهد داشت
ما با امنیت برمیگردیم خونه
ما میتوانیم به خانه برگردیم و میتونیم به یک دنیا نان تست بدیم
بدون جنایتکاران نسل کشی در آستانۀ ما!
- تو بهشون میگی نسل کشی؟
- کاملا
- و این باعث میشه تو چیکار کنی؟
- یه قهرمان لعنتی
جنی خواهش میکنم
صبرکن، جنی
اسامی این فهرست، تمام اطلاعات
برای نجات دادن کل دنیا کافیه
و تنها کاری که باید بکنیم اینکه اون و اجرا کنیم
همینه، خواهش میکنم
- ببین، من قرار نیست ۲،۰۰۰ نفر رو بکشم، توماس
- ولی تو قراره شش میلیون نفر و نجات بدی پس موضوع چیه؟
راجع به چی فکر میکنی؟
این یک شگفت انگیز نیست
- این راه حل یه بزدلِ!
- این آمار ساده است، نیکو
- تو باید هوشیار باشی
- این "لورن" رو نجات میده
این "لورن" رو نجات میده
فهمیدی؟
- می دونی پروفسور چی گفت؟
ما نمیتونیم گذشته رو عوض کنیم
- من نمی خوام گذشته رو عوض کنم
من سعی دارم آینده خودم و ثابت کنم
- این آینده است، توماس
چیزی که ما تجربه کردیم آینده بود، باشه؟
اتفاقی که افتاد، اتفاق بود
- نه، نه، چون ما اینجا هستیم و ما قراره کارها رو عوض کنیم
همیشه، هر دقیقه
- بله، میدونم که داریم عوض میکنیم
ما در حال تغییر آینده هستیم، نه گذشته
- مطمئنی، مگه نه؟
تو این و نمیدونی
پس تو حتی سعی هم نمیکنی؟
و تو؟
پس من این کار رو تنهایی انجام میدم تا خودمون و نجات بدم
من همه امون و نجات میدم - خیلی هوشمندانه بود
تو واقعا باهوشی می دونی که توماس؟
- توماس!
- تو خیلی باهوشی - چی؟
- همه مون از دستش دادیم
همه ما
- آره، ولی میدونی چیه؟
ما فرصت داریم که اونو نجات بدیم
و اون چاره دیگه ای نداره
نگاش کن، اونجا وایساده بود و به من زل زده بود
طوری به من نگاه میکرد که انگار … من آدم ترسویی هستم
- بسه، بس کن!
اون دلش نمیخواست که تو این کار رو بکنی
بس کن، شما دوتا بهترین دوستای هم هستین
فراموشش کردی؟
- آره، یادم رفته بود
میدونی چیه، جن؟
مهم نیست که لورن چی میخواست
اون دیگه اینجا نیست، هست؟
- حالش خوب میشه
باید هوشیار باشه
- نمیدونم، نمیدونم
ما اون و از دست دادیم
- فکر کنم گمش کردیم
- میدونی چیه، عزیزم
میدونی قضیه ناراحتکننده چیه؟
حتی نمیتونم بگم اون اشتباه کرده
- شاید ما نمیتونیم دنیا رو نجات بدیم
شاید این امکان نداره
ما فقط باید تا اونجا که میتونیم خودمون و نجات بدیم
- من قبلا خواهرم رو از دست دادم
و حالا این
نه نه
- ... با توجه به کسی که ما باید نجاتش بدیم
بهش دست نزن
من دارم از عشق حرف میزنم
- اونا بهم گفتن که هنوز اینجایی
- دیگه کجا میتونم باشم؟
- چی شده؟
مشکلی پیش اومده؟
اینا شورشی هستن؟
- داشتم به "جک" فکر میکردم
- جک؟
- اره
می دونی که الان ۲۰ سال شده
میفهمی چی میگم؟
- ... میدونم که اون برای تو خیلی اهمیت داشت
و با این حال تو هیچ وقت در موردش حرف نمیزنی
- بیشتر از اونی که فکر میکنی بهش فکر میکنم
- خب، فکر میکنی این آدما
اونایی که تو گذشته سفر میکردن
فکر میکنی اونا کشتنش؟
- فکر کنم
کاملا با عقل جور در میاد
- من قبلا این نگاه رو تو چشمات دیدم
قبل از اینکه کاری کنی فکر کن
- چیزی میدونی؟
آخرین چیزی که الان نیاز دارم
یک سخنرانی از شما درباره نحوه عملکرد منه
یا من باید یکاری بکنم که قبلا انجامش دادم
هرچیزی که از تو میخواستم رو میتونستم انجام بدم
- من چی می خوام؟
میبینم که بچه نمیخوای
تو می خوای که ما بمیریم
- من از قدرتم سوء استفاده کردم
من با قدرتم بازی میکنم
هر کاری از دستم برمیومد انجام دادم
تا چیزی رو که میخواستی بدست بیاری
- حق با توئه
من فقط، من فقط دارم سعی میکنم به تو کمک کنم که بهترین کار رو انجام بدی
و همه ما بخشی از اونیم
برای من و تو بهترینه
- من سعی میکنم
قبلا این کار و کردیم
نزدیک بود بمیری
اینو فراموش کردی؟
گوش کن، من
من میخوام بچه داشته باشم
البته که میخوای
من فقط نمیخوام تو رو تو این روند از دست بدم، باشه؟
- عالیه، این آسانترین شکار زندگی من خواهد بود
مترجم: مجید == Royal.subscene ==
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.