Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
با افتخار تقدیم میکند ~ .::Royal.subscene::. ~
- و بالاخره، یک داستان عالی
امروز بیوکورپ برنده جایزه صلح نوبل تاریخ شد
با اداره کردن، درمان سرطان
در دسترس همه جمعیت جهان
در قبال ثبت نام اجباری آنها
در برنامه تراشه شناسایی، که اجازه میده
برای افزایش امنیت جمعیتی
مدیر عامل "بیوکورپ" اظهار داشت: "این یک مرد شجاع است
" برای ضربه زدن به در تکامل
"بدون اینکه بدونی طرف دیگه چه دروغ هایی داره میگه
اما ما اولین گام شجاعانه را برداشته ایم
" تا آینده بچه هایمان را بهبود بخشیم
" از در بیرون برین و ببینین چی در انتظار شماست
" طرف دیگه اینه که چیزی که ارزش جنگیدن داشته باشه"
- چرا الان همه ما رو نمیکشی؟
ها؟
همین الان ما رو بکش، هممون رو بکش، ادامه بده
- من نیاز دارم که خسارتی که اونا انجام دادن رو باز کنم
کسی هست که به این مرد حق بده
برای تغییر مسیر تاریخ؟
کدوم خدایانی اونا رو ساخته؟
- خب که چی، حالا تو قراره نقش خدا رو بازی کنی؟
- اونا سعی میکنن ما رو نجات بدن
تو باید چیزی رو که شروع کردی و بیخیال بشی
همه ما محکوم به انقراض هستیم
- منظورت دوستت، توماسِ؟
بذار در موردش بهت بگم
بیست سال پیش اون منو دزدید اون یه تفنگ گرفته بود روی سرم
و اون اینو تو گردنم کشید!
پس تظاهر نکن که من آدم بدی هستم
تو یه داستان دوران کودکی رقت باری داشتی
دلم نمیخواست دنیا اینجوری تموم بشه!
اما از دیدگاه من، اونا همیشه تو گذشته بودن
پس من از کجا باید بدونم که اونا همه اینا رو درست نکردن؟
- شنیدی چی گفت
اونا سعی میکنن ما رو نجات بدن
- این نوع قدرت نباید فقط برای هر کسی رزرو بشه
- پس تو با این نیرو مشکلی نداری؟
- البته، من سال پیش رسمی شدم
- این دولت شماست که در وهله اول این کار و کرده!
- به همین خاطره که مطمئنم هیچوقت نمیذاری هیچ اتفاقی برای من بیفته
چون بدون من اونا میمیرن
و تو هیچوقت نمیدونی که میتونی نجات پیدا کنی یا نه
- اثر پروانهای تو هر دو روش جواب داد
- تو چیزی گفتی، بابابزرگ؟
- چون تیری در کار نبود، همیشه به جلو حرکت میکنیم
امواج میتونن به جلو یا عقب حرکت کنن
- اینو توی ذهنم فرو میکنم، بابابزرگ
بازش کن
- تو باید اینو داشته باشی
- این چیه؟
- این چیزیه که ما شما رو برمیگردونیم
این اجازه میده که ما وضعیت تو رو تحت نظر بگیریم
به قول معروف تو کی هستی
تو اینجا رو پینگ کنی سیگنال رو میفرسته
و ما شما رو برمیگردونیم
پس اون و از دست نده
من نمیدونم تو چه فکری تو سرته
اما لطفا به خاطر بشریت
یادت باشه که برای هر کاتالیزور یک واکنش وجود داره
برای هر دلیلی که تاثیر گذار باشه
- روش حساب میکنم
بذار باهاش کنار بیام
- من امیدوارم که هر آمریکایی،
بدون توجه به اینکه کجا زندگی میکنه
وجدان خودشون و آزمایش کنن
این ملت توسط مردها بنیانگذاری شد
از بیشتر کشورها و زمینهها
این بر اساس اصل تاسیس شد
که همه انسانها برابر خلق شدن
و حقوق هر انسانی کاهش پیدا میکنه
تا وقتی که حقوق یک نفر تهدید بشه
امروز ما به یک مبارزه جهانی متعهد هستیم
ترویج و حمایت از حقوق بشر
از همه کسایی که میخوان آزاد باشن
به طور خلاصه هر آمریکایی باید حق داره که
درمان بشه چون اون دلش میخواد درمان بشه
همون طوری که آرزوش و میکرد باید بچه هاش و درمان کنه
اما این یک مورد نیست
- بیا تو
- ببخشید که مزاحم شما شدم، آقا، خانم
اما به نظر میرسه وضعیتی در حال توسعه است
- اینا چی هستن،چینی؟
- نه، آقا، این داخلیِ
جزئیات کمی در این مورد وجود داره،
اما به نظر می رسه که این یه حمله بوده
یک افسر بیوکورپ و یک محاصره در حال توسعه است
- یک محاصره؟
- ظاهرا گروهی از دانشمندان رذل کشته شدن
... اونا یه افسر بیوکورپ و دارن
- چی دارن؟
- خب، قربان، بنظر میاد اونا یه ماشین ساختن
هیچکس نمیدونه اون چیه، ولی بنظر میرسه مردم
به اون وصل شدن، اونا خودشون دانشمند هستن
- و این تنها چیزیه که میدونیم؟
- بله قربان
- خب، کی مسئول این کار بوده؟
- افسر محلی در صحنه
ظاهرا، اونا وارد ساختمون شدن و اون داخلِ
- همین الان یه فرمانده منطقهای
رو از اونجا ببر بیرون
- بله قربان
- قبل از اینکه این اتفاق بیفته
ببینید اونا کی هستن و چرا اونجان
- بله، آقای رئیسجمهور
- باشه
- آدام، برنامه رو اجرا کن
- برنامه شروع شد، دیوید
- خودشه
اون یه مسافر زمانِ
هی، هی، میتونم اونا رو چک کنم؟
من می تونم با جدا کردن حلقه آپلود "فیلیپ" رو بکشم
نگهبانها این تفاوت و نمیدونن
به نظر میرسه که هنوز خواب باشه
- تو چی فکر میکنی؟
- من فکر میکنم که اونا در نهایت کشف میکنن
و اگه از اینجا خارج نشیم، کارمون تمومه
- ما نیکو و توماس و بیدار میکنیم ما راه خودمون و باز میکنیم
- خب، چجوری باید این کارو بدون اینکه اونا متوجه بشن بکنیم؟
- هنوز فکر نکرده بودم که اون قسمت از اینجا رفته
- حتی اگه ..
- جابجایی طوفان تکمیل شد
- اون خوبه!
همه چی خوبه، مغزش به حالت عادی برمی گرده،
ضربان قلبش خوبه، همه چی خوبه
خب؟
- تاثیر پروانه چیه؟
- آره، میتونه همه چی رو به خوبی ما خراب کنه
- پس بیدارش کردیم و همین الان بکشیمش
این تاثیری تو آینده یا گذشته نداره
- شاید "فیلیپ" درباره تجلی چیزی داره
و درک کنین که واقعا اونا میخوان چه غلطی بکنن
- شرط میبندم که این کار و نمیکنم
- پس، ما هویت شما رو تایید کردیم
نیکولای استون
ما بابات و پیدا کردیم، اونا دارن سعی میکنن که باهاش تماس بگیرن
- نه، نه، باهاش تماس نگیر، اون...
گوش کن، اون از یه بیماری نادر روانی رنج میبره
اون داستان هایی تعریف میکنه که آدم گیج میشه
- همدردی میکنم، پدرم سرطان داره، اما این پروتکلِ
- چه نوع سرطانی؟
- مغزی،موضوع رو عوض نکن
تو کی هستی؟
- ببین، بذار من باهات روراست باشم، دکی
من سالهاست که با بابام صحبت نکردم
حق با شماست، اسم من نیکلای استونِ
و بدلیل اینکه سوابق من نشون میده
من ۱۰ سالمه چون در سال ۲۰۰۷ به دنیا اومدم
- ببین، من نمیدونم تو داری در مورد این حرف میزنی
من حوصله این بازی ها رو ندارم
- منم ندارم، ببین، لطفا صبر کن
من به کمکت احتیاج دارم، باشه؟
به نظر مرد خوبی میای
به زمان نیاز دارم تا توضیح بدم
ازت میخوام که ذهن باز نگه داری چون
ببین، میدونم که من بدترین آدم هستم
- گوش میکنم
- من یک دانشمند از سال ۲۰۳۷ هستم
جایی که من میشناسم در آستانه انقراض قرار داره
زنان به طور کامل عقیم هستن
و هیچ بچهای در طول سالها به دنیا نیومده
که بیشتر از یک ساعتِ که جون سالم به در بردن
- فکر کنم تو باید یه کم استراحت کنی
ببین، ما یک اسکن سی تی انجام میدیم
... هر خونریزی جمجمهای رو چک میکنم
- ببین، من از توهم رنج نمیکشم، باشه؟
تو شرکت "بیوکورپ" رو میشناسی؟
- بله، بیشتر تجهیزات ما رو اونا میسازن
درمورد اونا چی؟ - دقیقا!
اونا دلیل ناباروری ما هستند!
- اینو از کجا میدونی؟
- چون بهت که گفتم من از آینده اومدم!
بشریت در آستانه انقراض قرار داره
هیچ بچه ای وجود ندا ره، هیچ درمانی وجود ندا ره، هیچ امیدی نیست!
- به همین دلیله که من ارزیابی روان پزشکی رو لازم دارم!
- دارم حقیقت رو بهت میگم!
میدونم ممکنه فکر کنی به نظر دیوونگی بیاد
و تو فکر میکنی من توهم زدم، اما اینطور نیست
تو یه دکتری، وظیفه تو اینه که مردم رو نجات بدی
تو الان فرصت داری که کل دنیا رو نجات بدی!
- ببین، ازت میخوام که آروم باشی!
وگرنه، حراست رو خبر میکنم
فهمیدی؟
تو؟
- بله
- خوبه!
ببین، من هر کمکی که از دستم بربیاد برات میکنم
بله، "فرانک"، تو باید اونو همین الان ببینی
ممکنه برای مطالعه ای که انجام میدی، مفید باشه
اوه، آره، پر از توهمات ظاهری
ساعت 9 صبح؟
ممنون، تا یه ساعت دیگه آروم نگهش میدارم
خیلی خب، "فرانک"، ممنون
فردا می بینمت
- چرا اینجایی؟
واقعا؟
- خیلی خب
من از آینده اومدم
از الان تا ۲۰ سال دیگه، دقیقا
من و دوستم تو زمان سفر میکنیم
برگشتیم اینجا تا یسری چیزها رو درست کنیم
چیزی که بشریت و تهدید میکنه
نسل بشر
- دکتر گفت که دوستت هم همین و میگه
- خب، اون داره حقیقت رو میگه
و منم همینطور
- میدونم که باور کردنش سخته ولی این حقیقت نداره
- تو باید چشماتو باز کنی، اینجا
بعضی چیزهای درست و باید باور کنی
تو اصلا نمیدونی که قراره چه اتفاقی بیوفته
در عرض چند سال دولت تلاش میکنه
که تک تک افراد بشر و به این قانون تبدیل کنه
یک تراشه زیر پوست اونا کاشته میشه،
ولی تاثیر بد جانبی هم داره
برای اینکه کل سیاره رو نابارور کنن
جایی که من ازش اومدم حتی تو بیست سال گذشه یه بچه هم بدنیا نیومده
- میدونم که همه اینا رو باور داری
مسافر زمان و آینده ...
- اگه حق با من باشه چی؟
درباره اش برای یک لحظه فکر کن، باشه؟
چه بلایی ممکنه سر یه پیرمردی که داره میمیره میاد
که دنیا هنوز تموم نشده، ها؟
اما اگه منو آزاد کنی. ولم کن برم، منو از اینجا ببر بیرون
اما من نمیتونم تنهایی انجامش بدم
به کمکت احتیاج دارم
خواهش میکنم، منو آزاد کن
- نمیتونم
- باید برم بهش سر بزنم
- زود تمومش کن
- آماده باش
- همه چیز مرتبه
بهشون حمله نکن، به من اعتماد کن
- باید اینکارو بکنیم
- تو هیچی گیرت نمیاد
تو همه چیز و از دست میدی
- تو مرد مهربونی هستی
- من فقط یه پیرمرد احمق هستم که دارم سعی میکنم
که دو خانم جوون خوشگل و نجات بدم
- در مورد چی دارین پچ پچ میکنین؟
- اون حالش خوب نیست
اشکالی نداره براش خوردنی چیزی درست کنم؟
- میتونم کمکش کنم؟
اون واقعا ضعیفه
- نه
- به دلایلی حرفت رو باور میکنم
- ممنونم
- پس حق با اینه
- برای چی؟
- این مال منه
- و میخوای باهاش چیکار کنی؟
- اگه اونا بیان اینجا، من اونا رو میخوام
اونا میدونن که منو گروگان گرفتی
- باشه، قبوله
ممنونم
- هی، جِن
دوستت کیه؟
- این در واقع دوست قدیمی دکتر منگن
- پدر یا پسر؟
- در واقع، هر دو
- قبلا هم بهش زنگ زدی؟
آره، اینجاست
- دکتر منگن کجاست؟
- فکر کنم الان تو مشاوره باشه
- اون همیشه سرش شلوغه
- قرار بود تو رو اینجا ببینه؟
- نه
- دیگه مهم نیست
- نه، دیگه مهم نیست
این ثابت می کنه که شبیه پدر، مثل پسر، ها؟
- به نظر میاد اینطوری باشه
عاشق لهجه ات هستم
- عالی نیست؟
- آه، خانم ها فقط به من لطف دارن، من خجالت میکشم
واقعا، من اهل کجا هستم
- خب، برای ما هر روز یه استراحتی هست
شماها می تونین برین
- ممنونم
میشه یه لحظه باهاش تنها باشم؟
- حتما
- ممنونم، از ملاقات باهات خوشحال شدم
- منم از دیدنت خوشحال شدم
- نیکو!
من فقط یک دقیقه وقت دارم
- هرگز فکر نمیکردم که از دیدن چهره زشتت خوشحال بشم
- چه اتفاقی افتاد ما چطور هنوز اینجاییم؟
- نمیدونم، میتونستن … هر لحظه ما رو بیدار کنن
- خب، سیگنال رو فرستادی به "دیوید"؟
- اره، اون سیگنال و براش فرستادم
درست قبل از اینکه خودمون رو زیر نظر داشته باشم
- پس یه مشکلی وجود داره - نمیدونم
- در نهایت!
- درنهایت، اما من این کار و نمیکنم میدونی چقدر بیرون بودیم
من فقط میترسم که اونا بخوان ما رو بیدار کنن
هر لحظه، ... برق میتونه قطع بشه
- اگه برق قطع بشه، ما مردیم
- نه، این کار و نکنیم اینو بدون شک میدونم
این کار و نمیکنیم
- خیلی خب، ولی چیزی که میدونیم اینه که باید از اینجا بریم
- من یه نقشه دارم
- چی هست؟
- دکتر، پدرش سرطان داره
- سرطان واقعی؟
- آره، سرطان واقعی
الان سال ۲۰۱۷، اونا برای سه سال دیگه هیچ درمانی ندارن
- خیلی خب، و؟
- خب، چی؟
ما میتونیم اون و نجات بدیم!
که ما رو نجات بده
- پدر دکتر و نجات بدیم، چرا؟
چرا ما، در مورد اثر پروانه ای چیزی هست؟
- در این مورد فکر کردم، ولی ما به دکتر نیاز داریم که حرف ما رو باور کنه
ما بهش نیاز داریم که ما رو باور کنه
- اوه، من نمیدونم، نیکو
اگه درمان سرطان برای
سه سال دیگه خوب نباشه
تمام خسارتی که به ما وارد اومده میتونه با اجازه دادن
گربه خیلی زود از کیف بیاد بیرون
- خب، که چی، نجات میلیون ها نفر مردم، این خیلی بده؟
- این یه سوال درست یا غلط نیست، نیکو
این در مورد آسیب های زیادِ
آینده ما رو از هم جدا میکنه
- خیلی بدِ که این اتفاق بیفته؟
به همه پدر و مادرهایی که میخوایم نجاتشون بدیم فکر کن
به همه بچه هایی که میتونیم نجاتشون بدیم فکر کن
امکان زندگی اونا
- من فکر میکردم که ما نمیتونیم اثر پروانهای رو بیرون بیاریم
این قاعده ایه که تو ایجاد کردی
- من حاکم نیستم ... - تو خودت این و گفتی!
من اون و میارم بیرون، باشه؟
من فقط میگم ما نمیتونیم برده باشیم
ما تو اینجا با مردم تعامل داشتیم
میدونی چقدر به این آسیب رسونده؟
تو اصلا فکر میکنی؟
- این فرق داره، باشه؟
ما قبلا سعی نکردیم سرطان رو درمان کنیم
- اگه تو اینقدر نگران اونی
چرا الان خودمون رو نمیکشیم؟
این چیزیه که تو میخوای؟
- نه، من می خوام مراقب باشیم، نیکو
و یادت باشه که ما خدا نیستیم
- من نمیگم که ما خدا هستیم
... من فقط دارم میگم ما
من میگم ما باید تلاش کنیم
زودباش - باشه
- حالا صورت زشتت و بیار اینجا و منو ببر بیرون
- اینقدر بهم نگو زشت
من ترتیب پدر رو میدم
تو دارو رو پیدا کردی که ما رو به خواب ببره
- توجه کنید، بیمار خشن داره
روی شاخه سی، کد آبی، فرار کرده!
- میتونم حراست رو داشته باشم، لطفا؟
همه واحدها توجه کنید
مظنون ما در داخل بیمارستان بزرگِ
و در مورد توهم، اون خشنِ
احتیاط کنید
- "از آشنایی باهات خوشبختم" فرانک
این درصد ساده روز شانس شماست
این به این معنیه که تو نمیتونی بچه داشته باشی، فرانک
امیدوارم خوب باشه
تو حالت خوب میشه
- بی حرکت!
- مظنون دستگیر شد
- دستا بالا!
- اتاق آی سی یو 4، طبقه دوم
- هی، هی!
- بذارش زمین!
- خیلی خب، خیلی خب
- برگرد
دستات و بذار پشت سرت!
زانو بزن
تو، برو!
دستات و بذار پشت سرت دستات و بذار پشت سرت
- هی، داری چیکار میکنی؟
- به سمت طبقه دوم
- باشه، باشه
- خب، "نیکلای"، کجا رفتی؟
- که دوستم رو ببینم
- چی، کاملا پوشیده شده؟
- خب، لباس تنم سیخ شد
- متاسفانه، این اقدام فرار
به نظر من تو هنوز آماده آزاد شدن نیستی
پارانویا یک علامت دوباره است
من یه مقدار دارو دارم که بهت کمک میکنم استراحت کنی
- ببین، من به دارو احتیاج ندارم، باشه؟
من دیوونه نیستم
- نیکلای، تو از آینده نیومدی!
مسافر زمان هم نیستی
تا وقتی که تو متوجه بشی
نمیتونم به تو اعتماد کنم که تو جامعه کار کنی
- ببین، میتونم ثابت کنم
فقط یه فرصت بهم بده
- نگهش دار
- صبر کن، نه، نه، گوش کن!
من میتونم آینده رو نجات بدم
به من گوش کن، من میتونم پدرت رو نجات بدم!
ببین، من یه درمان دارم تو باید حرفمو باور کنی!
منو نگاه کن، من دروغ نمیگم!
من یه درمان دارم، من یه درمان دارم!
من دروغ نمیگم!
میتونم پدرت و نجات بدم!
میتونم بابات و نجات بدم!
- نگهش دار
- ببین، نه!
ببین،نه، نه، نه، نه!
باور کن، من میتونم درمانش کنم میتونم پدرت رو درمان کنم
حرفم و باور کن!
- بفرما
- حرفم و باور کن
نه، نه، جنی
جنی!
- جنی؟
- بوی خوبی میاد
- به خودت کمک کن
- سلام، نیکلای
- کیه؟
- منو نمیشناسی؟
- نه
- اسم من فیلیپ اِدیِرِ
- همسر و خواهرم کجاست؟
- پس میدونی من کیم؟
- اونا زنده اند
- افراد من دارن دنبال تو میگردن
فقط برای محافظت از همه
اگه اتفاقی برای من بیفته و من
نمیتونم اونا رو برگردونم
- اینجا چیکار میکنی؟
- اوه، من اینجام تا به همه بشریت کمک کنم
تا کاری رو که سعی کردی خنثی اش کنی رو انجام بدی
- توماس "باید وقتی شانسش رو داشت" تو رو میکشت
- اوه، اونم با توئه؟
نزدیک، شاید؟
من فقط میخوام قبل مردنم دوباره ببینمش
- اون جونتو نجات داد
اون میتونست تو رو بکشه
- تو اصلا نمیدونی با من چیکار کرده
چیزی که منو مجبور کرد
- فرمانده تو محل!
- میدونستم
- اگه چنین بود ... یه روز دیگه
از یک مهمون ناخوانده دیگه رنجیده خاطر شده بود
اون پس نمیتونه آخریش باشه
- گزارش بده
- قربان، این روشیه که اونا تو زمان سفر می کنن
- از این تجزیه و تحلیل نفوذ متشکرم
- دو تای دیگه تنها کسانی هستند که
که میدونن ماشین چجوری کار میکنه
این تیم اونه
اونا چیز زیادی بهمون نگفتن
اونا به اندازه کافی مدعی نیستن
هر گونه تغییر در دستگاه
- اِدیِر اینو باور داشت؟
- مطمئن نیستم، قربان
اون رفته دنبالشون
تا جوابش و خودش پیدا کنه
- چه دستوری صادر کرد؟
- قرار بود از طرف محفظه استاسیز علامتی دریافت کنیم،
ما باید اول گروگان ها رو اعدام کنیم
- چیزی که ممکنه ازش خبر نداشته باشی اینه که سفر زمان
تحت کنترل دولت غیرقانونی نیست
- انتظار داری باور کنم که
دولت به سفرهای زمانی دسترسی داره؟
- انتظار داری باور کنم که
دوستات اینو درست کردن؟
- تو داری بلوف میزنی
- شاید، اما ممنون که یکی از نظریه های من و تایید کردی
ما منشا اغتشاش زمانی و در اختیار داریم،
اما این خیلی پیچیده تر از اونیه که فکر میکردیم
هر چی می دونی بهم بگو
- من قبلا همه چی رو بهش گفتم
- بله، خب، حالا دیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم، میتونم؟
اِدیِر شاید استعداد داشته باشه، ولی بی پرواست
خوشبختانه، من چنین نقایصی ندارم
- خب، چرا تو واقعا اینجایی؟
- که از تو پیروی کنم
سوالی رو که پرسیدم و جوابش و می خوام
- مثلا چی؟
- بدون کلید اینجا موندن چه فایده ای داره
که به یک جسم ثابت در سال ۲۰۳۷ وابسته است؟
- نمیدونم
ولی حتی اگه اینکارو کرده باشم نمیخوام بهت بگم
- در واقع
"میبینی" ، نیکلای، من می خوام اینجا بمونم
این خیلی بهتر از اونیه که ما ازش اومدیم
- ما قبلا در این واقعیت یه بار زندگی کردیم
- به عنوان کودکان، این چیزی نیست
بچهها چه قدرتی دارن؟
هیچی
و فقط به تمام درد هایی که اونا باعثش میشن فکر کن
- پس، تو داری میگی ناباروری
تو آینده ما چیز خوبیه؟
- اوه، کی میدونه؟
این اصرار بر اینه که کودکان به طریقی
ما رو از بی عدالتی نسبت به دیگران نجات میده
... اینو میبینی
دوستت "توماس" این کارو با من کرد
در این زمان، وقتی بچه بودم
پس چطور اون و تو ادعا میکنین که متاسف هستین
از دست دادن بچهها وقتی این کار رو براشون میکنی؟
وقتی هیولاهایی مثل من و خلق میکنی؟
- تو یک ترسویی!
تو داری فرار میکنی
ما میتونیم آینده رو ثابت کنیم
کمکم کن
به من کمک کن آنچه رو که بیوکورپ الان اینجا انجام میده رو ثابت کنم، اینجا،
قبل از اینکه این اتفاق بیفته
- من نمیدونم قراره چه اتفاقی بیفته، نیکلای
اگه من بودم همین الان تو رو میکشتم؟
اونوقت تو میتونستی در سال "۲۰۳۷" بیدار شی؟
فکر کنم فقط یه راه برای فهمیدنش وجود داره
- چطور به نظر می رسه؟
- خوب نیست
اونا حتی یه ارتش اون بیرون دارن
- پلیس نیست؟
- نه، خب، اون یارویی که لباس مشکی پوشیده با اسلحههای بزرگ
واسه همین فکر نمیکنم مهم باشه
- من دیگه نمیخوام اینجا باشم
- باشه، صبر کن، صبر کن
فعلا نمیتونم بذارم بری
یه کم بیشتر بهت احتیاج دارم، باشه؟
چیکار داری میکنی؟
آروم باش، باشه؟
- من نمیخوام اینجا بمونم، میترسم
- به قیافه ام نگاه کن
تو فقط ترسیدی منم ترسیدم
فکر میکنی می خوام بهت صدمه بزنم؟
- نه
- فکر میکنی من اجازه میدم کسی اون بیرون اذیتت کنه؟
- نه
- باشه، بخاطر اینه که من نیستم
تنها کسی که تو خطر آسیب زدنِ
کسیِ که حق با توئه حالا من به تو احتیاج دارم
جن، من نمیتونم تنهایی این کارو بکنم
من بهت احتیاج دارم
هی
- تو خوبی؟
- اره
من خوبم
- اون دختر منه
حالا ازت میخوام که بری
- با همه اینا تیم ضربت اونجاست
- اونا بهت صدمه نمیزنن، باشه؟
اونا بلاخره می بینن که تو غیر مسلح هستی
تو مثل یک گروگان به نظر میرسی
برو
- باشه
- فکر خوبی بود
- خدای من، چه خبره؟
- دکتر شما و کارکنات
نباید اینجا باشه اینجا امن نیست
- در امان، در مورد چی داری حرف میزنی؟
- ما یه موقعیت گروگان گیری داریم
یکی از بیمارها یک پرستار به گروگان گرفته
- کدوم بیمار؟
- یه مرد انگلیسی
- اون کی رو گروگان گرفته؟
- اون جن و گرفت و گفت که تو و پدرت و میشناسه
- حقیقت داره؟
- مسلما نه
- پس باید تحت فشار باشه
اون ازش برای ورود به آی سی یو استفاده کرده
- ... چرا باید
- این چیه؟
- تو "آی سی یو" چیکار میکرده؟
با پدرم چیکار کرده؟
- اون در امانه - این چیزی نیست که من میخوام
- من دیدم که اون یه چیزی رو داشت تزریق کرد
من و آی وی به حراست زنگ زدیم
- و اون موقع بود که ما اونو متوقف کردیم
اما به هر حال ... اون داشت چیکار میکرد
- هنوز تو اتاقشِ؟
- اره، اون ثابته داریم آزمایش میکنیم
- با من بیا، خانم
- یه دقیقه وقت داری که همه چیزایی رو که باید بدونم بهم بگی
- برو به جهنم
- یک دقیقه قبل از اینکه به افرادم علامت بدم
که یا زنت یا خواهرت رو اعدام کنن …
میبینی، من از افرادم خوشم میاد که
تصمیمات گاه به گاه خودشونِ
- تو از قبل همه چیزو می دونی
در غیر این صورت تو اینجا نبودی
- من باید همه چیز رو در مورد این بفهمم
پس من مجبور نیستم به تو و دوستت اعتماد کنم
- اگه این حقیقت داشت، به محض اینکه بهت بگم، میمیرم
دلیلی برای زنده نگه داشتن من وجود نداره
- خب، بدتر از اینم هست خیلی بهتر از کشتن توئه …
میفهمی؟
- حالت چطوره، بابا؟
- خیلی خب، من فقط افرادم و برای اجرا میفرستم
- باشه، باشه، باشه ... نه، صبر کن، صبر کن، فقط
همه چیز در مورد مکانیک زمانیِ
ما داشتیم سعی میکردیم تله گذار رو اختراع کنیم نه مسافرت در زمان
- تله گذار؟
- خب، من هیچی نمیدونم
نمیخواستم اینو پیدا کنم. این منو پیدا کرد
و من دارم یاد میگیرم که کجا میرم
- انتظار چنین چیزی و داشتی؟
- میدونی چیه، باور کن تو میخوای، اما حقیقت داره
دیوید تنها کسی که به عقب و جلو حرکت میکنه
و تو تنها کسی هستی که باهاش حرف زدی
- خب، به زودی یه نفر دیگه قراره برگرده
چون به افرادم گفتم تا ۳۰ دقیقه دیگه بیدارت کنن
- چرا؟
- چون وقتی تو برگردی
یه نفر منتظرته
اون واقعا اطلاعات خوبی ازت میگیره
یه عالمه سوال ازت داره
- پس میخوای منو برگردونی تا شکنجه بشم؟
- و برای اثبات این روند
برای بازگشت به ۲۰۳۷ واقعا جواب میده
- جواب میده،، دیوید قبلش میخواست برگرده
- نه!
وقتی رسیدم بیدار بود
فکر میکنی من به حرفش اعتماد میکنم؟
- پس تو تمام راه رو اومدی اینجا
بدون اینکه بدونی میتونی برگردی؟
- ریسکی بود که دلم میخواست انجامش بدم
زودباش، شروع کن به حرف زدن
- من اول باید در سکون باشم
وقتی این اتفاق افتاد، من میمیرم
- خب من چیکار کنم؟
زودباش، تیک تاک ساعت
- باشه، خب، من باید خواب باشم
و من برای انجام این اتفاق به دارو احتیاج دارم
این دستور برای تو هم خوبه، بس بیخیال فرستادنش باش
یه علامت تا زمانی که آماده باشی
میفهمی؟
- تو هر چیزی رو امتحان کنی. مردم میمیرن
میفهمی؟
- اره
- چه اتفاقی افتاده؟
- نبضش زیادی رفته بالا 97 و همچنان داره میره بالاتر
واسه همین از اکسیژن درش آوردیم
- ما به سی تی اسکن نیاز داریم تا همین الان تمومش مکنیم
- دستور صادر شد
- تست خون روی صفحه تست سم شناسی؟
- جوابش منفی بود
- خب، مقدماتی بود
- داری درمورد چی حرف میزنی؟
- که این مرد به پدرم تزریق کرده
یه ماده، شاید سم
من فقط دارم سعی میکنم بفهمم که چه خسارتی وارد شده
پدرم یک تومور مغزی ۴ مرحلهای داره
- تست خون و تست سمشناسی دو بار انجام دادیم
همه چیز منفی بود
- ... خب، شاید این بود
- نه، منظورم اینه که اون از همه چی پاک شده
- همه چی؟
- نمیدونم چی بهت بگم، ما دوباره اون و اجرا کردیم
- داری سعی میکنی به من چی بگی، اون درمان شده؟
- ما نمیدونیم تا وقتی که آزمایش های بیشتری انجام بدیم
اما میتونم بگم که ماه ها بود که اون و ندیده بودم
- خب، داری سعی میکنی بهم بگی که
بیمار دیگه ای به پدرتون چیزی تزریق کرده
و حالا سرطانش ممکنه از بین رفته باشه؟
- این یک احتمال خیلی واقعیِ
- چه غلطا؟
- ولی من هیچ وقت ضربان قلبم اینجوری ندیده بودم
فشار خون، سطح اکسیژن خون و قدرت کلی،
برای زندگی کردن به کسی که زمان کمی داره
- باید این یارو رو پیدا کنیم!
- ببین، این اتفاق افتاد … تو نمیتونی
- دکی، دکی، نگران نباش ما بهش شلیک نمیکنیم
اما هر اتفاقی که افتاده یه معجزه است
ما واقعا لازمه که با این یارو حرف بزنیم
تیم!
- خبرای خوب!
به من دستور داده شده که توماس رو با تزریق آدرنالین از خواب بیدار کنم
- نه، اون میمیره!
- واو، واو، واو!
منابع من به من میگن که باید اون و در عرض ۱۰ دقیقه بیدار کنم
اون باید آماده بازگشت بشه
- و تو از کدوم جهنمی اینو می دونی؟
- ما همه چیزایی که لازم داریم رو میدونیم
چطور ممکنه درکش کنی؟
رابی، این تنها چیزیه که تو هستی
توماس "کیه؟"
- نمیدونم
- سعی نکن منو امتحان کنی
- باشه
- نه! - بس کن، تو میخوای اونو بکشی!
- من میخوام آدرنالین و به جفتشون تزریق کنم
یکی برنده میشه و دیگری بازنده
توماس "کیه؟"
- نه، جنی، نکن!
- دهنتو باز کن - نه!
- بازش کن! - لورن!
- همین الان بهم بگو
من میخوام تک تک شما رو یکی یکی بکشم
بیشتر از ده دقیقه وقت داری تا حرف بزنی!
یا همین الان همشون و بیدار بکنم؟
- مرد جوون، خواهش میکنم، بهش رحم کن
این افراد بی گناه هستن اونا بی آزار هستن!
- ساکت شو، پیرمرد!
- خواهش میکنم بهشون صدمه نزن بذار برن!
- بس کن دیگه
حالا که اینقدر خشن نیستی، بهم بگو!
- نه! - سه!
دو! - صبرکن!
من بهت میگم
این توماسِ
- تو مطمئنی، پیرمرد؟
- ... مطمئن باش که به زودی میمیری
- خیلی خب، به راه خودت ادامه بده
دوتا آمپول آماده کنید!
- صبر کن، چی، نه، نه!
- برام مهم نیست که … اونا آماده هستند یا نه!
ما به هر حال اونا رو جدا میکنیم
به خاطر قتل یک کارمند بیوکورپ
اونا قبلا مردن
بهتره همین الان تمومش کنیم، مگه نه؟
- باشه، باشه!
هر چی دوست داری بشنوی و بهت میگم!
- اوه، خیلی سخت نبود، مگه نه؟
فیلیپ یه راه هیجانانگیز بیشتری برای انجام دادن تو داره
- نه!
- خیلی بیشتر از یک گلوله بیرحمانه است
به علاوه، ما واقعا باید اول از اون بازجویی کنیم
اون ممکنه همه جواب های خودش و نگه داره
فکر کنم وقتشه که نمایش رو ببینم
- این دیگه چیه؟
آدمک ها؟
- نه، این یک مرکز شبیه سازیِ
- وقتت داره تموم میشه
اگه تو وارد استاتیس نشی تو می میری
- میدونم
- دنبال چی میگردی؟
- قرص، آرامبخش هر چیزی که ما رو زیر نظر داشته باشه
- تو پیداشون کردی، یالا!
تو فکر نمیکنی داری از من حمایت میکنی، مگه نه؟
- ببین، میبینی؟
درست همینجا
باشه؟
... خیلی خب، اول باید
- تو یه حرومزاده ای!
تو همین الان حکم مرگ خودت و امضا کردی، عزیزم
- باشه، خیلی خب!
- بازی تمومه
- خیلی خب
- سرنگ، همین الان!
- دارمش
- روی تخت
زودباش
انجامش بده!
- باشه
- سیستم خاموش شد
- حالا دیگه من یه پیرمرد بی آزار نیستم، هستم؟
- ارتباط با نیکلای قطع شد
- نه!
- برق رو روشن کن!
- ارتباط با توماس قطع شد
- خواهش میکنم، اینکارو نکن، صبر کن!
- درستش کن!
- شب به خیر عزیزم
- سختی تشخیص داده شد
- بیدارش کن!
- ولی چجوری؟
نمیتونم، ارتباط قطع شده!
- انجامش بده!
- هیچ کاری از دستت بر نمیاد!
- یه کاری بکن! - مثلا چی؟
- یا من میکنم!
- خواهش میکنم، صبر کن!
- اتاق خالیه!
- اتاق و امن کنین
پدر!
- نیکو!
- پدر، چه اتفاقی افتاده؟
- نه، نکن!
- ما مطمئن نبودیم که شما سیگنال رو بفرستید
شاید باید صبر میکردم
- تو رسیدی … وقتی که تو قصد داشتی
- نکن! - ولم کن!
- حالت خوبه، حالت خوبه؟
- همه اینا تقصیر توئه!
نه!
- قربان؟
- چرا به این مردها دستبند نمیزنن؟
- اونا تسلیم ما شدند، قربان
اونا گفتن که اون بیمارها و دوست ها
با مردی که تو بخش آی سی یو بودن
- درمورد این یارو چطور؟
- نه، نه، نه، نه این افراد با من هستن
دارم سعی میکنم اینو بهت بگم
اونا بیمارای من هستن و من میتونم تضمین کنم که
که اونا هیچ ربطی به این قضیه ندارن
هر چیزی که میگن حقیقت داره
- پس، این داستانت و اون
چی تو گزارشم بگم؟
- البته، گزارش شما باید حقیقت و منعکس کنه
بذار مریض هامون و برگردونیم به اتاقشون
از این طرف
- این چیزیه که باهاش حرف زدی؟
- ازشون محافظت کن، پسرم
این وظیفه ماست
- تو کی هستی؟
- ما مقاومت هستیم و ما برای کمک بهتون اینجاییم
- تو کی هستی؟
- سلام، پسر
- حالت چطوره، بابا؟
- هیچوقت فکر نمیکردم غذای بیمارستان
می تونه کاری کنه که من احساس خوبی داشته باشم
- بابا، این آقایون برای نجات جون تو کمک کردن
- چطور میتونم ازت تشکر کنم؟
- همه چی خوبه
- میبینی، حقیقت اینه که اون نمیتونه
منو نجات بده داشتم اونو میکشتم
- اون مرد خوبیه
- سعی کن زیاد غذا نخوری، باشه؟
- تو این قدر غر نزن که منو پیدا کنی و منو پیدا کنی
یه اتاق که بتونم بازی بیسبال رو ببینم
- گرفتیش، بابا
گرفتیش
همونطور که میبینی، من بیشتر از اون چیزی که میتونم جبران کنم به تو مدیونم
- خب، شاید بشه یه روز یه لطفی در حق ما بکنی
- شک دارم که این امکان وجود داشته باشه، اما من سعی خودم و میکنم
- من آدرنالین رو کم میکنم
- نه، صبر کن، اگه اونا رو بکشی چی؟
- ما باید اونا رو برگردونیم!
- نه!
- ما باید، اونا قراره بمیرن!
- اونا فقط همینجا میمیرن
بیدار شون کنید اونا آماده نیستن
- چی؟
- تو اونا رو برای همیشه میکشی
تا ابد
- خب، ما نمیتونیم کاری بکنیم
- این دقیقا کاریه که باید بکنی
دقیقا همون چیزی که از من پرسیده شد
اونا زنده ان، اما ارتباطشون قطع شده
- پس همه شون رو میشناختی؟
- پس به طور اتفاقی تو خونه من نیومدی
- من یه لطفی به "نیکلای" و "توماس" کردم
- چه لطفی؟
- دیگه مهم نیست
بدهی من پرداخت شد
- پس، تو اونا رو توی گذشته میشناختی؟
- اره
اونا زنده هستن، اما بخاطر شما تو سال ۲۰۱۷ به دام افتادن
نیکلای به من اعتماد کرد اونم با یه کاری که باید انجام میدادم …
تراویس "تو رو میبره پیشش"
این توی اتاقمه
جنی، نیکلای و خیلی دوست داشت
اون میخواست که من بهت بگم
- ممنونم
- توماس "بهم گفت که بهت بگم"
زیر میز تخت خوابش
حالا، من تمام کاری که ازم خواستن رو انجام دادم
یه کم وقت بدین تا با پسر خودم باشم
- البته
بیا بریم
- پسرم، دوست دارم
- نمیدونم چیکار کنم
- تو ازشون محافظت میکنی
پدربزرگت قول داده بود که ما این کار و میکنیم
- به مامان بگم که دوستش داری
- اره
- حالا ما چی هستیم میخوام ازت خواهش کنم که این کار و بکنی
نه تنها برای نجات زندگی ما
بلکه زندگی میلیونها نفر و در بر میگیره
- شاید کل آینده نسل بشر
- دوباره آقایون من فقط یک مرد هستم
- ولی ما فقط دونفریم
- خیلی خب، من باید چیکار کنم؟
مترجم: مجید == Royal.subscene ==
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.