All language subtitles for The.Babadook.2014.Bluray

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

:.: تقدیم به تمامی دوستداران سینمای جهان :.:

ارائه‌ای از تیم ترجمه فری آفلاین WwW.Forum.Free-Offline.Org

:ترجمه و زيرنويس از « محمـــد ريـــــواز و ســپــهــر عــدوانــی »

lamb_hannibal@yahoo.com http://m-rivaz.blogfa.com FB.COM/RivazSubtitles

sepehr_dtj20@yahoo.com

!مامان

!مامان

!ماماني

!مامان

!مامان

.دوباره اون خواب رو ديدم

"و از شومينه پايين آمد"

".درست به داخل ديگ سياه افتاد"

".و اين پايان کار گرگ بزرگ بدجنس بود"

اونا واقعاً گرگ رو کشتن، مامان؟

.مطمئنم که اين کارو کردن

.وقتي هيولا اومد، خودم ميکشمش

.کله‏اش رو له ميکنم

.ديگه وقت خوابـه، عزيزم

.خيلي دير شده

ميشه دوباره بخونيمش؟

در زمان‏هاي خيلي دور" "راستش همين ديروز

سه خوک کوچولو بودند" ".و يک گرگ بزرگ کثيف

بابادوک

چيکار کردي؟

.نشکسته. از دستم ليز خورد

.ديگه نبينم توي خونه چيزي رو شليک بکني

.وايستا، وايستا، وايستا. اينو ببين .اگه هيولا اومد، من اين کارو ميکنم

!لطفاً نکن

.چيزي توي دست‏هام نيست

.چيزي توي دست‏هام نيست - .سرجات وايستا، لطفاً -

.منو نگاه کن، مامان

."زودباش، "ساموئل

.منو نگاه کن - .ًسرجات وايستا، لطفا -

.چيزي توي دست‏هام نيست .چيزي توي دست‏هام نيست

.ازت ميخوام ديگه اسلحه درست نکني

.اگه نگاهم نکني، جواب نميده

اين قضيه هيولا بايد تموم بشه، باشه؟

.همم

.اين کارو نکن

آماده‏اي؟

.زودباش

.سريع باش. همين الان هم دير شده

اونجا چي داري؟

.به اميد ديدار، ماماني

."اين يکي هم براي توئه، "نُرما .داخلش شير هست

چي؟

.يکي که شير هم داخلش هست

.من شير نميخوام

.اشکالي نداره. برات يکي ديگه درست ميکنم

.آه، جايي که زن بايد باشه .توي آشپزخونه

.همم. به کارت برس، زن

يه فنجون چايي ميخواي؟

.نه. دارم ميرم بخش بيماران رواني

.آه

چند سالي مونده که خودت هم بيوفتي اونجا، مگه نه؟

درسته؟

آمليا"؟"

.مدرسه‏ي پسرت پشت خطه

.واي خدا

به کسي آسيبي زده؟

ممکن بود يه دارت بره توي چشم .يکي از بچه‏ها، شايد هم بدتر

.باهاش جدي حرف ميزنم

.خانم" فنينگ"، اين صحبت‏ها رو قبلاً کرديم

.يه سري جلسه با مشاور داشتيم

.ميخوايم يه مراقب براش بذاريم

مراقب؟

.از بقيه بچه‏ها جدا ميشه

.مراقب به صورت تکي حواسش بهش هست

.ساموئل" با اينکار موافقت نميکنه"

.همينجوريش هم خيلي احساس تفاوت ميکنه

.باهاش صحبت ميکنم ...باهاش جدي صحبت ميکنم

"خانم "فنينگ

.اين پسر دچار مشکلات اخلاقي خاصي هست

ميدوني، "ساموئل" نياز به .يه مراقب تمام وقت نداره

.چيزي که نياز داره، يه کم درکـه

من 24 تا کلاس اولي ديگه هم .توي اون کلاس دارم

ميخواين که همه‏شون رو به خاطر پسر شما توي خطر بندازم؟

.فکر ميکنم يه مدرسه ديگه پيدا کنم

خانم "فنينگ"، شما نميتونين همين جوري .پسرتون رو از مدرسه ببرين بيرون

شما به کار خودتون برسين من هم ميرم يه مدرسه پيدا کنم

که با پسرم مثل يه انسان برخورد کنن

نه مثل يه مشکل ديگه که .بايد از دستش خلاص بشن

.اين ديگه عادلانه نيست .ما فقط ميخوايم به اين پسر کمک کنيم

."لطفاً انقدر بهش نگين "اين پسر

.اسمش "ساموئل"ـه

امروز "روبي" و خاله "کلير" رو .توي پارک ميبينيم

ميتوني روي اون تاب که دوستش داري، بازي کني

تا هر چقدر که دلت بخواد، باشه؟

.خانم "بيورن" ازم متنفره

.نه، اينطور نيست

.فقط يه کم استراحت لازمـه، همين

.به خاله "کلير" اتفاقاتي که افتاد رو نگو

.خودم بعداً بهش ميگم

!مامان، بيا و اين رو نگاه کن - .ميتونم يه بار ديگه اين کارو بکنم -

.سام"، خانم رو اذيت نکن"

.نه، نه، نه. مشکلي نيست

بايد بريم خونه تا بابايي رو ببينيم، مگه نه؟

.باباي من توي قبرستونه

...اوه، اين

وقتي ميخواست مامان رو برسونه .به بيمارستان به خاطر من، کُشته شد

."ساموئل"

...عذر ميخوام. اون فقط

...نه، اشکالي نداره. من نبايد ميگفتم

خوب، مامان خيلي خوش‏شانسه که پسري مثل تو داره، مگه نه؟

.بايد بريم

.بگو، "به اميد ديدار"، کيتي - .خداحافظ -

.نقاشـه انقدر مست بود، بالا آورد

.درست جلوي کارهاي خودش

.همه فروش‏هاش رو از دست داد

.گوش نميدي

.گوش ميدم، گوش ميدم

خوب پس تو همه فروش‏ها رو از دست دادي، بعدش چي شد؟

.روبي"! اونجا بازي نکن" .خيسـه

!مامان! مامان

.کله‏اش رو له ميکنم

.مراقب باش - .مامان، مامان! لهش ميکنم -

براي چهارشنبه ميخواي چيکار کنم؟

.ميتونم کيک تولدشون رو بگيرم .کار ساده‏ايـه

.اميدوار بودم که "روبي" نظرش رو عوض کنه

نميخواد که با "سام" امسال .جشن مشترک بگيرن

.اوه - !مامان! مامان -

.ميخواد جشن پرنسسي بگيره

!مامان! مامان

.اشکالي نداره

.اجباري نيست که بيايم

.ميتونين بياين

!مامان

فقط ديگه نميخواد که اين روز رو .با "سام" شریک بشه

.متوجهم. متوجهم - !مامان -

!مامان، ميتونم خيلي برم بالا .نگاه کن

شايد ميخواي امسال جشنش رو در هر حال

.مناسب‏تر بگيري

.اون روز - .آره، خواهيم ديد -

ميدوني، "آمليا"، من فقط ميخوام که تو خوشحال باشي

و بعدش اين تولد پيش اومد

.و الان احساس خيلي بدي دارم

من نميخوام که احساس بدي ."داشته باشي، "کلير

.مشکلي برامون پيش نمياد

.هيچ مشکلي برامون پیش نمیاد

!مامان! منو نگاه کن

!مامان

کي رو اينجا داريم؟ - ."سلام، خانم "روچ -

.خيلي خسته به نظر مياي، کوچولو

امروز جنگ داشتي؟

.چند تا داشتم

.روز طولاني‏اي داشت، همين

.خيلي خسته شده

.عزيزکم

"باگسي"

.بيا اينجا، دختر کوچولو. سلام

.تو هم خسته به نظر مياي، عزیزم

حالت خوبه؟

چيزي نيست که چند سال .خواب نتونه درستش کنه

آشغال‏هات رو ."برات بيرون میذارم، "گريس

.نه، نه، نه .فقط برو داخل، عزيزم

.همين الان اين کارو ميکنم .ديگه تموم شد

.امشب ميتوني یکی انتخاب کني

اين رو از کجا آوردي؟

.روي طاقچه

"اگه توي يک کلمه‏ باشه يا يک نگاه"

".ديگه نميتوني از شر «بابادوک» خلاص بشي"

اگر واقعاً باهوش باشي" "و بدوني چه چيزي رو بايد نگاه کني

"بعد ميتوني با اين آقاي خاص دوست بشي"

".دوستي براي تو و من"

اسمش آقاي «بابادوک» هست" ".و اين کتاب اونـه

صدايي بلند و" "سه تا ضربه درِ تيز

"!با با با دوک! دوک! دوک"

اون موقع هست که ميفهمي" ".همون اطرافـه

".اگه نگاه کني، ميبينيش"

"!با با با دوک! دوک! دوک"

بهتره امشب يه چي ديگه بخونيم، باشه؟

.ولي گفتي من ميتونم انتخاب کنم

".اين چيزيـه که سرش ميذاره"

"خنده داره، مگه نه؟"

"...اون رو شب توی اتاقت ميبيني"

".و يک لحظه خواب به چشمت نمياد"

مامان؟ پسر رو اذيت کرد؟

".زود چهره خنده‏دارم رو عوض ميکنم"

(...چيزهايي که خوندي رو جدي بگير)

مامان؟

زير تخت زندگي ميکنه؟ مامان؟

"...و وقتي ديدي که چه چيز اون زير پنهانـه"

ماماني؟

آرزو خواهي کرد که اي کاش"

".مُرده بودي

ماماني؟

"چه زيبا آواز ميخونن"

"درباره خوشحالي‏ها و زيبايي‏ها"

"که زير اقيانوس‏ها نهان شده"

و با شيپورها پيام ميدهند که" ".ترس نداشته باشيم

!بذار بيام داخل

"...و وقتي ديدي که چه چيز اون زير پنهانـه"

"آرزو خواهي کرد که اي کاش مرده بودی"

.همون زمان از شب دوباره رسيده

...زمان

...اگه اين چيزيـه که دکتر دستور داده، من

.اوه، آره. آره .اين چيزيـه که دکتر دستور داده

...تو هم

!مامان

!توي اتاق منـه - چي؟ -

!«بابادوک» - .اوه، نه -

.نه، نه، نه .اين اتفاق قرار نيست بيوفته

درهاي کمد بسته بودن .و الان کاملاً باز هستن

.فقط يه کتابـه

.نميتونه بهت آسيبي بزنه

.روز طولاني‏اي داشتي

.خيلي خسته شدي

.نميخوام اتفاق بدي برات بيوفته، مامان

."اتفاق بدي قرار نيست بيوفته، "سام

.ازت محافظت ميکنم

.مامان، ساعت 9:00 شده

.سرماخوردگي‏اش برطرف شده

.نه، نه، نه. خواهرم ميبرتش !اونو بذار سر جاش

.بذارش سر جاش وگرنه ميره توي انباري

ببخشيد. چي گفتي؟

.اوه، نه. نتونستم برسم به تلفن .داشت بالا مياورد

.آره، آره، آره .نگران نباش. زود ميبينمت

ساموئل"، حرف از هيولا توي" خونه خاله "کلير" نزن، باشه؟

«ساموئل"، نه از «بابادوک" نه چيز ديگه، خيلي خوب؟

88 شماره 88؟

.دو تا خانم چاق

.خوبـه، الين

چند روز ديگه بگذره "!يه نفر بالاخره ميگه، "بينگو

.شماره 11

کي شماره 11 رو داره؟

.پاهاي 11

.هي؟ بذار ببينيم ديگه چي داريم

.5ميليارد

کسي 5 ميليارد داره؟

بورلي" زياد از توانايي‏هات" .توي بازي بينگو راضي نيست

حالت خوبه؟ - .آره، آره -

.نه، مشکلي ندارم تو حالت چطوره؟ دي وينگ چطوره؟

.خوبه. آره .يه مشت آدم پير

.نيازي نيست خوب باشي، ميدوني که

.يه کم اين روزها اضطراب دارم

چرا نميري خونه؟

اون زن پير غرغرو .ميره دنبال ناهار

.ميتونم جات وايستم

اين کار رو ميکني؟ - .آره -

.حقوقم رو بهت ميدم

.اوه، نه. چرت نگو

.يه پسر مريض داري

.زندگي کوتاهـه

."خيلي مهربوني، "رابي

.بهتره بري - .آره -

.از طرف من به "سام" سلام برسون - .حتماً -

.کجا بودي؟ سرکار که نبودي

.يه ميليون بار بهت زنگ زدم

چي شده؟

.روبي" رو زهر ترک کرده. همين"

همه‏اش اصرار داره در مورد اين .بابادوک» کوفتي صحبت کنه کل روز»

.تو هوا صحبت ميکنه، حتي من رو هم ترسوند

.خيلي معذرت ميخوام

."بايد ببري يکي ببينتش، "آمليا

براي يه بچه طبيعي نيست .که اين چرت و پرت‏ها رو بگه

!چرت و پرت نيست. واقعيـه

.با خاله "کلير"ت اينجوري حرف نزن

اون ترقه‏ها رو از کجا آوردي؟

.اون‏ها رو از توي اينترنت برام خريدي

.خوب، پس اينترنت هم تمومـه

اگه «بابادوک» واقعي بود الان ميديديمش، مگه نه؟

اول ميخواد بترسونتت .بعدش ميبينيش

.خوب، من که نميترسم

ميترسي وقتي يواشکي .شب‏ها بياد توي اتاقت

.کافيـه ديگه

.ميترسي وقتي داخلت رو ميخوره

تصميم رو گرفتم

.اين هفته با "روبي" تولد نميگيري

.نه کيکي، نه بازي‏اي .ديگه تمومـه

."ساموئل"

خانم‏ها و آقايان، مامان و بابا

.زندگي هميشه اونجوري نيست که به نظر مياد

.ميتونه شگفت‏انگيز باشه

.ولي در عين حال ميتونه خیلی خيانت‏آميز باشه

.نگران نباش، بابا. مامان رو نجات ميدم

.بابادوک» رو اينجوري گير ميندازم»

.و وقتي گير افتاد، ميکشمش

."ساموئل"

.داشتم يه چيزي رو ميذاشتم سر جاش

.همه وسايل بابات اون پايينن

.اون پدرمه

!تو که صاحبش نيستي

.ميخواستم ببينم حالت چطوره

ميتونم بيام داخل؟

.هي، رفيق. اين براي توئه

مامان من هميشه برام يه هواپيماي .کوچيک ميگرفت هر وقت مريض بودم

.من مريض نيستم

...اوه، فکر ميکردم

.نه نيست، راستش

واقعيتش اينه که انقدر حرف گوش نکنه .که ديگه نميتونه بره مدرسه

.گقتي که اين واقعيت نداره

"چند تا پسر 6 ساله ميشناسي، "رابي

که هنوز هيولاها رو باور ميکنن؟

!ازت متنفرم

نميذاره که جشن تولد داشته باشم

!و نميذاره بابا داشته باشم

.اوه

.اون رو نخور

.بابادوک» اين کارو کرده، مامان»

برو يه فيلم نگاه کن .و من يه چيز ديگه درست ميکنم

!کار «بابادوکـ»ـه

."برو يه فيلم نگاه کن، "ساموئل

خانم‏ها و آقايان

دخترها و پسرها

به فيلم مارتين بزرگ .مدرسه جادو" خوش اومدين"

.زندگي هميشه اونجوري نيست که به نظر مياد

.ميتونه شگفت‏انگيز باشه

.ولي در عين حال ميتونه خیلی خيانت‏آميز باشه

در اين فيلم

تردستی‌های جادويي رو ياد ميگيرن تا غافلگير کنين، خوشحال کنين

و شايد حتي شک‏زده کنين .خانواده و دوستانتون رو

فکر ميکني اين کارت خنده داره؟

!اوه، نه. نه. نه

!بدش به من

ميخواي بميري؟

!نذار بياد داخل !نذار بياد داخل

!نذار بياد داخل! نذار بياد داخل !نذار بياد داخل! نذار بياد داخل

!نذار بياد داخل

"مامان، مجبوريم بريم جشن "روبي؟

.اين عروسک رو از قبل داشتم، مامان

.حالا ديگه يه دوقلو داره

.ميتونن با هم برن خريد

.بفرما

.خيلي خسته‏ست

.برو و بازي کن، همين الان

.کلير" بهم ميگه که نويسنده‏اي"

.اوه، نه، نه واقعاً. ديگه نيستم

درباره چي مينوشتي؟

چند تا مقاله براي مجله‏ها مينوشتم .چند تا کار براي بچه‏ها

.فقط نياز داري که برگردي سراغش. همين

.بايد سخت باشه

من داوطلبانه به چند تا .زن در مضيقه کمک ميکنم

چند تاشون شوهر‏هاشون رو از دست دادن

.و خيلي براشون سخت بود

ريچارد مرجر" چطوره؟"

اوه، خوبه. منظورم اينه که .کارش مثل بمب صدا کرده

.من دائم با بچه‏ها هستم، احساسم اينه

!واقعاً همين طوره

.ديگه حتي وقت ندارم برم باشگاه .واقعاً مسخره‏ست

.چقدر غم‏انگيز

.وقت نداري که بري باشگاه چطور کنار مياي؟

بايد خيلي حرف‏ها واسه گفتن داشته باشي

.با اون زن‏هاي بيچاره‏ي در مضيقه

.اينجا خونه درختي منه .تو اجازه نداري بياي اينجا

.به کسي که آسيبي نميزنم

.خداحافظ

.ممنون - .ممنون -

مامانت از کجا ميدونه که واقعيـه يا نه؟

.اونکه هيچوقت خونه ما نيومده

مامان به بابا گفته که که نميخواد بياد خونه شما

.چون خيلي افسرده‏ست

.بابادوک» مامانت رو براي صبحونه ميخوره»

!بازوهاش رو از جا ميکنه - !خفه شو -

."براي من تأسف ميخورن، "کلير .اين خيلي تفاوت داره

خدايا، "آمليا"، هر وقت کسي به .اسکار" اشاره ميکنه، ديگه کنار نمياي"

.اينجوري نيست - .هفت سال شده -

ديگه وقتش نيست که فراموش کني؟

.فراموش کردم

.بهش اشاره نميکنم .درباره‏اش صحبت نميکنم

این چه ضرری برای تو داره، "کلیر"؟

حتي به اين اندازه خوب نيستي .که بابا داشته باشي

.همه يکي دارن و تو نداري

!من بابا دارم

من شبانه‏روز به زندگي تو گوش ميدم

ولي هيچوقت صبر نميکني .تا درباره زندگي من بپرسي

!ميپرسم

.ميخوام بدونم که حالت چطوره

.ديگه خونه ما نمياي

.چونکه نميتونم پسرت رو تحمل کنم

.باورم نميشه که اين حرف رو بهم زدي

.خودت هم نميتوني تحملش کني

.بابات مُرد که مجبور نباشه با تو باشه

!اين واقعيت نداره

.و مامانت هم تو رو نميخواد

.هيچکس تو رو نميخواد

!چيکار کردي؟

.گفت که من بابا ندارم .مدام هي ميگفت

حالش خوبه؟

اينجا باش و حواست به بچه‏ها باشه

يا ميخواي يکي ديگه‏شون هم آسيب ببينه؟

!ماماني !اون حرفامو باور نميکرد

!ماماني! ماماني

!مامان

!ماماني! ماماني - چرا نميتوني عادي باشه؟ -

!بابادوکي وجود نداره

!برو بيرون

!برو بيرون - ساموئل"؟" -

!ماماني - !همين الان تمومش کن -

!برو بيرون! برو بيرون! برو بيرون

!لطفاً کمکم کنين

.يه مشکلي براي پسرم به وجود اومده

.فکر کنم يه تب تشنجي بوده

.اون موقع‏ست که مغز داغ ميکنه

.هميشه بدتر از دفعه قبل ميشه

.هيچوقت اينجوري نديده بودمش

.بايد منتظر بشيم تا جواب آزمايش برسه

.بقيه‏ي جواب‏هاش عادين

.مشخصاً از مقدار زيادي اضطراب رنج ميبره

.خيلي به تئوري هيولاها معتقده

.دارين دست کم ميگيرين

.همه بچه‏ها هيولاها رو ميبينن

.نه اينجوري

.و داره بدتر ميشه

.داره پرخاشگر ميشه

.ميتونين ببرينش پيش روان‏شناس

.ميتونم ارجاعتون بدم

چند هفته طول ميکشه .تا بتونين برين داخل

.اگه بشه که خیلی عالیه

ولي ميشه براي الان يه چيزي بهم بدين

تا بخوابوندش؟

...فقط تا زماني که

.فقط تا زماني که يه وقت ملاقات بگيريم

خواهش ميکنم

"من هفته‌هاست که نخوابيدم و همينطور هم "ساموئل

و وقتي امشب دوباره بريم خونه، اين قضيه کابوسه دوباره شروع ميشه

...و من واقعاً

.واقعاً ديگه تحملش رو ندارم

میتونم آرامبخش برای دوره‌ای کوتاه براتون تجویز کنم

.فقط تا زماني که جواب آزمايشات بياد

بيشتر مادرها علاقه‌اي به مصرف اين داروها ندارن مگه اينکه شرايط واقعاً وخيم باشه

.واقعاً وخيمه

.اينا ممکنه بچه‌ها رو گيج کُنه

.شايد هم باعث حالت تهوع موقتي بشه

با اينحال، صد در صد بهش کمک ميکنه بخوابه

.اين براي يه هفته‌ست - .ممنونم -

چرا بقيه ازم خوششون نمياد؟

چرا همچين حرفي ميزني؟

روبي"، گفت بقيه چون من عجيبم ازم خوششون نمياد"

بعضي وقتا مردم چيزايي ميگن که حقيقت نداره

تو فقط بايد داروت رو بخوري و حسابي بخوابي و نگران نباشي

.من نميخوام تو بميري

من حالا حالاها مردني نيستم

قبل از اينکه بابام بميره درموردش همچين فکري ميکردي؟

فقط قرصت رو بخور تا بتوني بخوابي

.برای فردا مرخصی گرفتم

شايد بتونيم يه کاري بکنيم؟

اينا «بابادوک» رو فراري ميدن؟

فکر کُنم ولي تو بايد قول بدي که ديگه اسمشو به زبون نياري

من بهت قول ميدم ازت محافظت کنم اگه تو قول بدي از من محافظت کني

.اونوقت ديگه اسمش رو به زبون نميارم

.قول ميدم ازت محافظت کنم

.بخورش

.بيا بخوابونمت

ميتوني اينجا پيشم بموني؟

.آره

.دوستت دارم، مامان

.منم دوستت دارم

ارائه‌ای از: فری آفلاین ترجمه و زیرنویس: محمد ریواز و سپهر عدوانی

« آقاي بابادوک »

بهت قول ميدم

باهات شرط ميبندم

هر چقدر بيشتر منو پس بزني

قويتر ميشم

!بذار بیام داخل

وقتي داخل بشم، عوض ميشي

بابادوک» داره درست»

زير پوستت رشد ميکنه

!اوه بيا

!بيا ببين

چي

!زيرشه

.دماغش از دو جا شکسته

.ممکنه به جراحي نياز داشته باشه - .من هزينه همه چيزو ميدم -

.تو حتي نميتوني قبض‌هاي خودتو پرداخت کني

.ببين، من واقعاً بايد برم

کلير"، فکر کنم يکي داره براي" من و "ساموئل" ايجاد مزاحمت ميکنه

چي؟

.يه کتاب تو خونمون بود

من انداختمش دور ولي يکي دوباره چسب‌کاريش کرد

.و گذاشتش جلوي درمون

آمليا"، الان نميتونم کمکت کنم"

.انتظار کمک ازت نداشتم ...فقط ميخواستم

اگه انقدر نگراني .بهتره بري پيش پليس

بايد برم

!"کلير"

الو؟

...بابادوک

.دوک...دوکــ

.سلام

ميخوام گزارش کنم يکي داره براي من و بچه‌ام ايجاد مزاحمت ميکنه

ميتونين بهمون بگين چه اتفاقي افتاده؟

.يکي برام يه کتاب مخصوص بچه‌ها فرستاد

و؟

و حاوي عکس‌هاي گرافيکي خشونت‌آميزي

.از به قتل رسيدن من و بچه‌ام بود

ميشه يه نگاهي به کتاب بندازيم، لطفاً؟

.سوزوندمش

سوزوندينش؟

.بله

خب، متأسفانه تو اين مورد .کاري از دست ما بر نمياد

اون باهام تماس هم ميگيره

چي ميگه؟

.هيچي، فقط يه صداهايي در مياره

از کجا مطمئنين که اين همون شخصه؟

.به خاطر چيزي که تو کتاب نوشته بود

کتابي که شما سوزوندين؟

.بله

.بسيارخب

.نگرانش نباشين

کارهاتو انجام دادي؟

.خانم "روچ" ، «پارکينسون» داره

.بخاطر همينه اينجوري ميلرزه

ساموئل"، تو نبايد هر چيزي که به ذهنت مياد رو بگي"

.اوه، اشکالي نداره، عزيزم

اون ميخواست بدونه بخاطر همين درموردش حرف زديم

.اين پسر چيزها رو جوري که هستن ميبينه

.اسکار"، هم مثل اون بود"

.هميشه چيزي که تو ذهنش بود رو ميگفت

مجبوري هي حرفشو وسط بکشي؟

."سلام، "باگسي

.هي

!هي

.نيا داخل

.نميخوام چيزي بخرم

شما "آمليا وانيک" هستين؟

.بله

"من "وارن نيوتون "و ايشون "پرو فلانري

از اداره‌ي کل خدمات اجتماعي هستيم

.پسرم فقط دو روزه که مدرسه نرفته

در واقع اون ديگه ثبت‌نام مدرسه‌ي «باربج بي» نيست

اگه ميتونستم بيام داخل و "ساموئل" رو ببينم

و اين کاغذها رو بهتون نشون ميدادم، عالي ميشد

راستش داشتم خونه رو تميز ميکردم

شرمنده. همه جا ريخت‌وپاشه

."سلام، "ساموئل

."من "پرو" هستم و ايشون هم "وارن

حالت چطوره؟

يه خورده به خاطر داروهايي که مامانم بهم داده خسته‌ام

...دارو نيست. آرامبخشي .که دکتر تجويز کرده

.ديروز تشنج کرد

.راستش، خيلي خسته‌ام

.اين خوب نيست

ميشه يه ليوان آب بهم بدين، لطفاً؟

.بله، البته. براتون ميارم

.خيلي کثيفه

تازه اينجا سوسک‌ها هجوم کردن

.معمولاً خونه رو سمپاشي ميکردم

راستش سمپاشيش هم کردم

ولي روی ديوار پشت يخچال يه سوراخ بود

...و به خاطر همين من

.منظورم يه سوراخ تو ديوار نبود

.يه سوارخ تو کاغذ ديواري بود

اونجا تخمگذاري ميکردن، فکر کُنم

.بد موقع مزاحمتون شديم

.اينو ميذاريم پيش شما

بايد يه هفته ديگه برگرديم تا درمورد انتخاب‌هاتون حرف بزنيم

.اين کار بنده‌ست

.مامان، فکر کُنم الان بالا ميارم

اون صدايي که شنيدم چي بود؟ - .من صدايي نشنيدم -

زوزه‌ي باد، بسته شدن درها

رک و راست ميگم که اين خونه جن‌زده‌ست

.مامان، ميرم بخوابم

تو مريضي؟

.اوه، نه، مادربزرگ

.تازه ساعت 6 ـه

نميخواي يه خورده ديگه با مامانت بيدار بموني؟

.نه

،اگه الان بري بخوابي قرص‌ها درست اثر نميکنن

بايد يه خورده ديگه بيدار بموني؟

مادرش کجاست، "اسکيپ"؟ كوالا»ها که بچه‌هاشون رو به امون خدا ول نميکنن»

الان ميري، بابا؟ - .آها. به محض اينکه بنزين زدم -

به "جري" بگو با بي‌سيم باهاش تماس ميگيرم

و پس فردا قبل از صبحونه برميگردم

و شاهزاده و شاهدخت"

بقيه عمرشون رو با خوشحالي در يک کاخ زيبا

"سپري کردند

...بابادوک

.دوک...دوکــ

چيکار ميکنيم؟

.ميريم طبقه پايين

چرا؟ - .چون ميريم -

."آيريس"، "آيريس"، "آيريس"

.نه

اوه، نميخوام به کسي سرکار بدمش

باشه. شيفتامو بدين کس ديگه‌اي .همينو ميخوام

.اگه مريض باشم که نميتونم کمک کنم

توقع داري چيکار کُنم؟

!اينکار رو بکن

مامان، قرص‌ها رو خوردم ولي باز حالم خرابه

.بايد يه چيزي بخورم

نتونستم تو يخچال غذايي پيدا کنم

.تو گفتي اونا رو با غذا بخورم

.خيلي گشنمه، مامان

چرا تو همه‌اش بايد پشت سر هم حرف بزني؟

اصلاً بس هم ميکني؟

...فقط ميخواستم - !من بايد بخوابم -

.معذرت ميخوام، ماماني .فقط خيلي گشنه‌ام بود

اکه انقدر گشنته چرا نميري گوه نميخوري؟

.واقعاً معذرت ميخوام

.نميدونم چرا همچين حرفي زدم .وحشتناک بود

.من اصلاً خواب نداشتم

.نميدونستم چي ميگم

برات يه چيزي درست ميکنم. هي؟

چي دوست داري؟

.ديگه گشنه‌ام نيست

ديگه واقعاً لازمه از اين خونه بريم بيرون

خيلي وقته اينجا زنداني .بوديم. مشکل همينه

ميخواي بري رستوران «والي»؟

ميتوني هر چيزي دلت خواست بخوري. باشه؟

حتي بستني براي صبحونه اگه دوست داشتي

!پسش بده! پسش بده

بس کُن! بشينيد سرجاتون. بشينيد - !نه -

!حالا - !نوشابه منو پس بده -

.بشينين سرجاتون، خواهش ميکنم

کجا ميريم؟

فقط ميخوام يه خورده رانندگي کُنم

!ماماني! ماماني

.بابادوک

!مستقيم زدي به ماشين من

.تازه اين ماشين تخمي رو خريده بودم چه فکري ميکردي؟

اوه، با يه بچه روي صندلي عقب خلاف مياي

!ممکن بود کسي رو بکشي

هي! هي، چيکار ميکني؟ !هي! جنده‌ي ديوونه

.سلام، عزيزم

مامان

.ميتونم به خاله "کلير" زنگ بزنم

.ميتونم زنگ بزنم تا بياد اينجا

مامان؟

خاله "کلير" ديگه نميخواد با ما حرف بزنه

.مامان. مامان، به من نگاه کُن

.اينجا گرم و راحته

.من نميخوام تو از پيشم بري

.من جايي نميرم

مامان؟

مامان، بنظرم بهتره امشب اينجا نمونيم

.ميتونم به خانم "روچ" زنگ بزنم

.من نميخوام تو به کسي زنگ بزني

.فقط ميخوام بخوابم

...مامان - !بذار باشه -

.يه چيزي تو خونه هست

!يه چيزي تو خونه هست

خانم "روچ" ميشه امشب بيايم پيش شما بمونيم؟

.گريسي"، واقعاً شرمندتم"

کسي بزور اومده تو خونه؟

...سام" گفت که" - .نه، نه، نه. ما حالمون خوبه -

ساموئل" فقط دوباره سرکش شده"

.اوه، خيلي نگران شدم

.بهش گفته بودم به کسي زنگ نزنه

.ازم پرسيد که ميتونين امشب پيشم بمونين يا نه

.نه، نه، نه. ما مشکلي نداريم فقط سردرد دارم. همين

"بهرحال، الان ديگه واقعاً بايد برم، "گريسي

.واقعاً شرمنده‌ام که مزاحمت شديم

.باشه. بزودي حرف ميزنيم

.نگران نباش. بزودي حرف ميزنيم

بهتون گفته بودم به کسي زنگ نزني تو عمداً ازم نافرماني کردي

ميخواي خانم "روچ" رو بترسوني؟

يه خانم که بزور ميتونه راه بره؟

ميخواي حالشو خراب کُني؟

!اون چيز لعنتي رو در بيار

اين تنها راهيه که ميتونم خيالم ازت راحت باشه که آبرومون

رو جلوي همسايه‌ها نبري؟

اين کاريه که بايد بکنم؟

.معذرت ميخوام، مامان

چون «بابادوک» تو رو مجبور کرد …با ماشين تصادف کُني و بعدش

چي گفتي؟

...«گفتم «بابادوک

."بابادوک» واقعي نيست، "ساموئل»

اون فقط چيزيه که تو ذهن احمق کوچولوت درست کردي

!فقط نميخواستم تو بذاري داخلت بشه

.کاري ميکنم امشب هيچي نتونه داخل بشه

باشه، "ساموئل"؟

.امشب هيچي داخل اين خونه نميشه

!هيچي

.حالم خرابه

اگه قرص رو نخوري .حالت بدتر ميشه

...مامان، فکر نکنم نيازي به

من مادر هستم و تو بچه‌ پس قرص رو بخور

.پسر خوب

!مامان

.سلام، "باگسي". سلام، عزيزم

بيا اينجا، عزيزم

.هي

!هي

.بفرما

.از اينا بيشترم هست

راز چيه؟

نامه‌ي مکس رو، مگه نه؟... - .نه، يه دقيقه هم نه -

دروغ نگو. تو بهم گفتي زن بي‌شرم. چرا؟

.شمال، شرق - کرست معمولي -

.با گوشت تازه

...تنها پنج

تو که نميخواي خودت تنهايي بري اونجا، مگه نه؟

پليس ميگه که زن با استفاده از يه چاقوي آشپزي پسرش رو زده

جنازه‌ي اون تو زيرزمينشون پيدا شد

زن بعداً به ماموران پليس با يه چاقو حمله کرد

اونا اسلحه‌هاشون رو کشيدن و به قصد کشت به سمتش شليک کردن

اطلاعاتي کمي از اين تراژدي داريم

ولي همسايه‌ها ميگن که پسر داشته امروز تولدش رو جشن ميگرفته

.اون تازه هفت سالش شده بود

ساموئل"؟"

.بيدار شو، ماماني

ولي اين تويي که خوابيدي، عزيزم

.نرو اون پايين

خطرناکه

فکر ميکردم مردي

فکر ميکردم مردي

.دوباره باهمديگه ميشيم

.فقط بايد پسره رو برام بياري

منظورت "ساموئل"ـه؟

.ميتوني پسره رو برام بياري

.ميتوني پسره رو برام بياري

.ميتوني پسره رو برام بياري

."انقدر بهش نگو "پسره

!ماماني

.نه

.اين واقعي نيست. واقعي نيست .واقعي نيست

.واي، نه

!نه! نه

!"باگسي"

!"ساموئل"

!"ساموئل"

باگسي" صدمه ديده و" ما بايد کمک بگيريم

تو که نميخواي اون بميره، مگه نه؟

."ساموئل"

به حرفام گوش ميکني؟

!بذار بيام تو، آشغال کوچولو

!بذار بيام تو

!بذار بيام تو

!بذار بيام تو

!بذار بيام تو

!اي خوک کوچولو

شش سالته و هنوز خودتو خيس ميکني

نميدوني چند بار آرزو کردم

که اي کاش تو ميمردي نه پدرت

.فقط ميخوام تو خوشحال باشي

".فقط ميخوام تو خوشحال باشي"

...بعضي‌وقتا

دلم ميخواد سرت رو تا وقتي که

مغز لعنتيت نريخته بيرون بکوبم به ديوار آجري

.تو مادر من نيستي

چي گفتي؟ - !گفتم مادرم نيستي -

!من مادرتم

!بدو، بدو، بدو، تا جايي که ميتوني سريع بدو

!گمشو

مگه بهت نگفته بودم با اسلحه‌ها بازي نکني؟

.شرمنده، عزيزم. ميدونم دير وقته

فقط ميخواستم مطمئن باشم حالت خوبه

.من خوبم

ميدونم...اين موقع سال برات خيلي سخته

و ميدونم که دلت نميخواد درموردش حرف بزنم پس نميزنم

ولي فقط ميخوام بدوني که هرکاري براي تو و "سام" ميکنم

.جفتتون رو دوست دارم

."ساموئل"

.متأسفم

.درک ميکنم که ترسيدي

از وقتي که بابات مرد، ديگه آدم خوبي نبودم

.به هيچوجه آدم خوبي نبودم

.من مريضم، "سام". کمک ميخوام

.همين الان با خانم "روچ" حرف زدم

.امشب رو ميريم اونجا ميمونيم

همينو ميخواي؟

."ميخوام برات جبران کُنم، "سام

.ميخوام بابات رو ببيني

.اونجا قشنگه

اونجا خوشحال خواهی بود

!شرمنده، ماماني

!مامان

!مامان

.من تو رو تنها نميذارم

مامان؟ مامان؟

.تو گفتي از همديگه محافظت ميکنيم

.ميدونم منو دوست نداري

.بابادوک» ول‌کنت نميشه»

.ولي من دوستت دارم، مامان

.و هميشه خواهم داشت

گذاشتي داخل بشه !بايد بيرونش کني

.من نميخوام تو از پيشم بري

!نه! نه! نه

!ماماني

!ماماني

!ماماني

!ماماني

!ماماني! ماماني

!ماماني

!ماماني

چيه؟

.تو نميتوني از شر «بابادوک» خلاص بشي

چي ميخواي؟

چي ميخواي؟

.نه

.به نفس کشيدن ادامه بده

صندليت رو بده عقب، عزيزم تا ده دقيقه ديگه رسيديم اونجا

.نه

!فکر کُنم قراره بارون بباره

!بس کن

.تو هيچي نيستي

!هيچي نيستي

!اين خونه‌ي منه

!تو بدون اجازه اومدي تو خونه‌ي من

اگه دوباره به پسرم دست بزني !ميکشمت

!نـــــه

!ماماني، نرو

!نرو

مراقب پاي مامانت باش، کوچولو

اشکالي نداره. بخيه‌ها رو در آوردم

جشن ساعت چنده؟

.بعد از ساعت 3 خوبه

پس، تا چند ساعت ديگه ميبينمتون

.خداحافظ

.خداحافظ

.اون مدرسه انتخاب خوبيه

تحقيق زيادي درموردش کردم و فکر کُنم "سام" اونجا خوشحال ميشه

بيش از دو هفته‌ست که مدرسه نرفته. وقتشه که برگرده

يکم وقت ميخواستيم تا بعضي مسائل رو حل کُنيم

جشن گرفتين؟

.امروز جشن تولد "سام"ـه

اولين تولدي که تا حالا جشن گرفتم

.اين درست نيست

چرا، هست. اولين تولد من تو اين روزـه

.اين غيرعاديه

شوهرم روزي که "سام" بدنيا اومد مرد

وقتي داشت مامان رو براي بدنيا آوردن من به بيمارستان ميبرد کشته شد

.سام" درست مثل باباشه"

.هميشه چيزي که تو ذهنشه رو ميگه

خب، تو جشن‌ها خيلي خوش ميگذره خصوصاً وقتي جشن خودت باشه

دخترخاله‌ام نمياد چون دماغش رو از دوجا شکستم

.اونو از دستتون ميگيرم

.شلیک خوبی بود

!ببين، يکي ديگه هم اينجاست

کاسه‌ات کجاست؟

.عجب. امروز خيلي گرفتي

ميتونم ببينمش؟

.يه روز، وقتي بزرگتر شدي

برو بيرون، و تا زماني که من نگفتم نيا داخل

.چيزي نيست. چيزي نيست

.چيزي نيست

چطور بود؟

.امروز کاملاً ساکت بود

.بيا اينجا

.داره خيلي بهتر ميشه، مامان

!صبر کُن

.يه تردستي جديد ياد گرفتم

.زندگي هميشه اونجوري که بنظر ميرسه نيست

.چيزي توي دست‏هام نيست .چيزي توي دست‏هام نيست

!عاليه - .هنوز تموم نشده -

!آبراکادابرا

چطوري اينکار رو کردي؟

.بيا اينجا ببينم. بيا اينجا

.تولدت مبارک، عزيزم

ارائه‌ای از تیم ترجمه فری آفلاین WwW.Forum.Free-Offline.Org

:ترجمه و زيرنويس از « محمـــد ريـــــواز و ســپــهــر عــدوانــی »

lamb_hannibal@yahoo.com http://m-rivaz.blogfa.com FB.COM/RivazSubtitles

sepehr_dtj20@yahoo.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.