Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
من تک فرزند بودم.
یجورایی با طبیعت تنها بودم.
توی رودخونه شنا کردن رو یاد گرفتم و اونجا بود که با لونی
کسی که بهم کمک کرد ترس رو درک کنم آشنا شدم.
فهمیدی که میتونی این چیز رو به سمت محدوده پارو بزنی؟
محدوده؟ نمیدونم.
گمونم، یکروزی، احتمالا بتونی.
نمیدونم که بتونی سالم برگردی یا نه.
چرا میخوای همچین کاری بکنی؟
نیمدونم، به خاطر دریا.
صحیح. بندازش.
در هرحال، اینجا ماهیهای بیشتری هست رفیق.
اما فکر نمیکنم که باید اینکارو انجام بدی.
- پس فکر میکنی انجام نمیدم؟ -من همچین چیزی نگفتم
-من فقط... -گوش کن.
داره میادش.
به نظرم ما نباید اینکارو بکنیم.
-"ما؟" و دنبالم هم نیا -نمیام
همین الان اخراج شدی.
تعقیبم نکن.
خیلی غذای خوبی شده خانوم پایک.
مطمعنم مادر توام میتونه گوشت کبابی درست بکنه، ایوان.
نه.
-چشمت چطور اینجوری شد؟ -کریکت
یک نفر گفت که 2تا پسر
امروز صبح توی اتوبان بازی میکردند.
گفت راننده تقریبا کنترل کامیون رو از دست داد
و باید سریع ترمز میگرفت.
نه، احمقها.
اون بچهها رو میشناسم.
-اوه، واقعا؟ -آره
کی هستند؟
اوه، چندتا کودن
اهل بالای..بالای.
اهل..
بچههای آنجلس. آره، اونها بچههای آنجلس بودند.
آره، اونا واقعا.. واقعا شاسگولن.
خیلی خوشمزه است.
امیدوارم که دعات رو کرده باشی.
چون اگه خدا مراقبت نباشه، هیچکسی نخواهد بود.
شب بخیر ایوان.
-عذر میخوام خانوم پایک -هم؟
فکر میکنید منم میتونم یکی نصیبم بشه؟
ممنونم.
نمیدونستم که کریکت بازی میکنی.
نمیکنم. متنفرم از کریکت.
موقع دزدیدن سیگار بابابزرگم گیر افتادم.
شب بخیر، پایکی.
چندتا پیره مرد، روی صخره داشتند ماهیگیری میکردند.
-غرق شد؟ -آره
مثل سنگ رفت کف آب.
و پدر تو هم ردیف جلو نشسته بود.
پس، بفرما توام.
برای همین نمیخواد که اینجا بیای.
-چقدر فاصله داره؟ - نمیدونم
خوب، اگه دست توی جیبت بکنه چیکار میکنی؟
چرا باید اینکار و بکنه؟
نمیدونم. بفهمه چی گیرش میاد شاید؟
میدونم اگه دست توی جیب من بکنه چی گیرش میاد.
یک جانسون خوش سایز.
خیلی نرم و لطیف، این چیزی هست که گیرش میاد.
مراقب باشید، برید کنار.
پا بزنید آشغالا.
اون رو بین.
یالا پسرا، کم مونده برسید.
گرفتمش.
هی، صبر کنید!
میوفتی، ولش کن.
جدی میگم، ول کن.
اوه هووو، لعنتی.
خیلی کوچیکه.
اما تر و تمیزه.
من میرم قدم بزنم.
متوجه هستی که با موج از جا کنده میشه؟
هرگز ندیده بودم مردان کاری..
به این زیبایی..
به این ظرافت انجام بدن.
گویی که بر روی آب در حال رقصیدن هستند
بهترین و شجاعانه ترین کاری که یک مرد میتونه انجام بده.
ممنون رفقا.
-میبینمتون پسرا -میبینیمت-
سلام آقای پایک.
عصر بخیر ایوان.
عصر خوبیه اینطور نیست؟ خیلی خفن آقای پایک.
کجا بودی رفیق؟
رفتیم دوچرخه سواری. اونا تا اینجا برگردوندن مارو.
- خیلی خفن - مادرت از نگرانی دق کرد
خوب؟ پس برو تو و بهش بگو متاسفی.
و بعدش لطفا برگرد اینجا و مرغهارو برگردون توی لونه.
اولین تختهی که گرفتیم کولایتس بود...
یک چیز کوتاه، جعبهای،و پلیاستر
که وقتی بهش دست میزدی جیرحیر میکرد.
خیلی چیز مالی نبود.
اما برای ما، بهتریم تختهی ممکن بود.
خوب، اینم از این.
رفیق چیزی که ما لازم داریم، تختههای واقعی هستش.
جنس فایبرگلاس سخت.
با بالههای بزرگ محکم.
نظرت چیه پایکل؟
آره، آره، باشه.
ایول.
این 2تا شاسگول رو ببین.
داره بارون میاد.
و آب به سردی نیش یک جادوگره
اونوقت شنای کوفتی میکنید؟
ما "شنای کوفتی" رو دوست داریم بابا.
برای هر بار هیزم که خورد کنید 5دلار.
علاقه دارید؟
و 4تا بار دیگه هم هست.
اگه اینکارو نکنید، آدم دیگه رو میارم.
همم؟
- برای هر ماشین 20تا -اوهه
-15؟ -اوه...
ده، کیر توش، ده.
آره؟
-نفری - چقدر بچه بازی در میاری
بیخیال.
میخواستم بکشمش.
چیکار داری میکنی؟
نمیخوام که به بقیه بگید
-از کجا اینارو گرفتید. -چرا نگیم؟
چونکه تختههای تخمیان.. برای همین.
-ممنون اسلیپر -مرسی رفیق.
مال من بهتره.
برایم من بال داره. خفن تره.
اولین موج من اونروز صبح.
روی آب قائم، سوار شدم.
و تخته، گویی که عضوی از بدنم
و ذهنم باشه، همراه من میومد.
من همچنان، هر لحظهی شادی آفرین
هر پیروزی، و انقلاب و پیشرفت رو
با اون لحظات اولیه سواری بر روی اون موج قیاس میکنم.
توی کونتون عروسی، مگه نه؟
بپر اون پشت، یالا.
شما پسرا نیاز به وسیله دارید؟
دوچرخههامون درست بالای تپه است.
باشه، سوار شید.
همین بقل.
یک جفت عشق موج سواری. ( هلمن اصطلاحی در موج سواری)
یعنی چی؟
تو هر آب و هوا بدون لباس موج سواری میکنید. چند سالتون هست؟
-14 -تقریبا 14
مزخرف میگه، همیشه کص میگه.
اوه، 13سال و خوردهی پس، خدایا.
اگه از حمل و نقل تختههاتون خسته شدید.
میتونید تو کلبه ما بذارید.
ایول، ممنون.
اولین جاده سمت چپ، نیم مایل به سمت بیتمن.
-اوکی، ممنون برای سواری -فعلا.
اوکی، ایول، مرسی رفیق.
یالا!
به چی فکر میکنی.
هیپی، به این فکر میکنم.
نه، کیر توش.
بازوهام فلج شد.
هیپی، دیدی گفتم.
الو؟
کسی خونه نیست؟
بیا اینجا رو ببین.
دقیقا یک آشیونه عاشقانه هیپی هاست.
نباید بری اون بالا لونی.
لونی، ما احتمالا باید بریم.
باشه ، باشه، اومدم.
انقدر قفلی نزن رو من.
"لونی، ما احتمالا باید بریم."
صبح بخیر.
اوه...
بروور.
اینجا بهشت کوفتیه.
شما پسرا راه گم کردید؟
فقط اومدیم تختههامون رو ببریم.
درست همینجان.
-که اینجان،آره؟ -بلوک گفت میتونیم اینکارو کنیم.
بهتره نشونم بدید.
این مال منه.
اونم برای اون.
اون اینجا نیست.
-کی؟ -ساندو
-کی؟ -بلوک
اوه درسته، ساندو.
پس کجاست اونوقت؟
تا جایی که میدونم، میتونه اندونزی باشه.
-واقعا؟ -نه.
اون بیرون که قلمرو احتمالات نیست.
به هرحال ، اسم شما چیه؟
ایوا.
و اهل کجایی ایوا؟
-اهل آمریکا -آره
میتونم لهجه رو بشنوم، اما کدوم قسمت؟
-یوتا -یوتار (تار = قیر)
مشکلی نیست که دوباره بیارمشون بعدا؟
چون ما که درخواست نکردیم... بلاک تو پیشنهاد داد. ( بلاک معنی انسان و آدم میده)
اه...بعدا میبینمت ایوا.
-میتونم بگم از من خوشش اومد - چی؟
چیه؟ داشت با یک نگاه ویژه به من نگاه میکرد.
به چیزی نگاه نمیکرد.
منظورم همینه. نگاه سرد تحویلم داد.
-مشتاق بود - نمیدونم
تو این چیزا رو نمیفهمی پایکل.
اما یکی از همین روزا خواهی فهمید.
اون احتمالا زنش بود.
خوب که چی؟ تو مگه طالب متاهل نیستی؟
اون روز دریا متفاوت بود.
اما در هر صورت ما رفتیم...
چون چیزی حالیمون نبود.
این چطوره برفی؟
-میری؟ -خفه بمیر
بزن بریم.
داخلش.
بعدی رو بگیرش بچه.
منتظر کوچیکی، آره؟
اوه، لعنتی.
گوش کن بی خایه.
اگه بعدی رو نگیری، من بعد از اون رو میگیرم
کل شب کوفتی رو اینجا تنها میمونی.
داخل پسر، داخل.
مال من چی پس؟
دیدی؟
اوه، خیلی کارت درسته.
-باحال بودش -آره.
مال من تمام راه و تا آخر اومد
-اونه که اونجاست، مگه نه؟ - معلومه ک هست
دهنش سرویس، خدایا.
-ووو-هووو -اوکی، بیا، بزن بریم
فقط یک احمق کوفتی تو همچین روزی اون بیرون میره.
یکروزی من روی اون موج سواری میکنم. مجبورم میکنی؟
مجبورت میکنم مجبورم کنی.
اون چیه؟
این آدمها یک قایق درست کردن
و تمام طول اقیانوس آرام رو درنوردیدن.
واو.
-بینظیره -مم
اه...ما چیزه...؟
-من و تو...من و تو؟ -آره
ایناهاشن. پت ومت
-دنبال دردسر -این و ببین
اوه پسر.
شنیدم شما پسرا اونروز یه موج بلند داشتید.
آره، چیزی حدود 7 یا 8 فوت بودش.
آره، چندتایی 9فوتی هم بود همچنین.
-آره، عظیم بود -هاه، 7 یا 8 فوت؟
-مم -آره
خوب...
میخوام این رو ببرم یه امتحانش بکنم.
اگه قصد دارید خیس بشید میتونم ببرمتون.
-واقعا؟ -آره، حقیقتا خیس میخوایم بشیم
تختهها رو بزارید اون پشت.
روستر! بپر پشت.
آفرین پسر.
بعدا میبینمت.
حداقل آخرش یکی گرفتم.
ریده بود به خودش.
هیچوقت همچین چیز بزرگی نگرفته بود.
تو هم نگرفته بودی.
من کل مسیر و سوار یکی شدم.
بعدشم توی ساحل پریدم پایین.
خوب، تحت تاثیر قرار گرفتم تو چطور پایکل؟
-تو چیزی گیرت اومد؟ -آره، یکی
-داخلش افتادم پایین -و بعدش
اعضای آنجلوس اومدن ما رو بردن سمت بالای صخره
-سمت قسمت مواج -آره؟ اسموکی پیر
آره، خیلی خفن بودش.
آره یکنفر اونجا بود سعی میکرد موج سواری بکنه.
آره، اون آدم کی هستش؟
-کسی اون رو سوار میشه؟ - گاهی اوقات
چطوری میرن اونجا؟
اوه، نمیشه راجع بهش حرف زد، میشه؟
آره، درسته، اسموکی پیر داره تموم میشه.
باید به سادگی چیزی حدود 20 و خوردهی فوت بوده باشه.
بزرگه، اون ساحل وحشی اینطوریه.
پر از غافلگیری
-سلام بابا -سلام رفیق
حالت چطوره؟
دنده خوشمزه شده مامان
دوستشون داری .
عزیزم سعی کن که از آفتاب دوری بکنی.
اون کلاهی که پدرت داره رو یادت میاد؟
-برای ماهیگیری؟ -آره
-به نظرم همین دورو براست -مم
روزی خوبی بود مامان.
از زمانی که پذیرفته شدیم، جازه ورود پیدا کردیم
اگه با ساندرو نبودیم، در حال لحظه شماری برای بودن باهاش بودیم.
تمام مسیر به این سمت، تمام موجهای این منطقه.
قبلا اون بالا بودی؟
آره، چند دفعهای تو این منطقه بودم.
اما هرگز اونقدری به سمت شمال یا جنوب نبودم.
پس، چطور باید رفت اونجا؟
ما هنوز نمیدونستیم، اما شروع به متصور شدن
یک زندگی متفاوت برای خودمون کرده بودیم.
-فعلا رفیق -فعلا
اینو ببین.
"ساندرسون : بهترین استایل رینکان"
روی جلد این یکی هم هستش.
نگاهش کن، لعنتی.
این برای 1968 توی مراکش هستش.
این هاوایی سال 71.
-چی؟ -آره، دیگه چی هست؟
همه جا هستش. مزرعه هالیستر، کجا میشه؟
-ببینش -اوه...
بیا به ترتیب بچینیمشون.
'73.
'71.
سلام چه موهای قشنگی پسر.
چیکار دارید میکنید؟
از کدوم قبرستونی پیداشون کردید؟
همینجا...همینجا توی این جعبه ها بودن
خیلی خوب، مشکلی نیست.
جمعاشون کنید و بذارید کنار.
از شما میخوام که همینجا بمونید و منتظرم باشید، اوکی؟
همینجا صبر کنید.
-ایوا -سریع،سریع
میدونی اون جعبهها چطوری سر از اینجا در آوردن؟
هی!
دارم باتو حرف میزنم
-چیه؟ -چه غلطی داری میکنی؟
چرا وقتی انقدر ازشون متنفری هنوز نگه داشتیشون؟
پرسیدم،چرا وقتی انقدر ازشون متنفری هنوز نگه داشتیشون؟
-دروغگو -سر من خالی نکن
بچهها ، بیلی.
گشتن با بچهها.
اونا آشتی میکنن و همدیگرو میبوسن، بیا بریم
گفتش منتظر بمونیم.
میتونم منم بازی کنم؟
ببند دهنتو.
قصد ناراحت کردن کسی رو نداشتیم.
فقط یک مشت خرت و پرت قدیمی بود.
نگرانش نباشید.
دوچرخههاتون رو بذارید پشت، میرسونمتون خونه.
گوش کن، قراره که
پس فردا دریا یکخورده مواج بشه.
زود آروم میگیره پس زود بیدار بشید.
-زود؟ -خروس خون
میام دنبال هر 2تاتون. میریم یک جای امن.
مخفی.
آره، به نظرم آمادهاید.
داشتم فکر میکردم، شنبه "دوری" رو ببرم ماهیگیری.
اگه خواستی بیا پهلوون.
ام... احتمالا با لونی میرم ساحل.
اوه.
باشه.
میتونم میز رو ترک کنم؟
اوه!
کجا میریم؟
بیا بگیم که یک قرار ملاقات .
با ناشناختهها داریم.
اونا برای شماست.
اوه، لعنتی. اون برای تو.
-نگاهش کن -بو کنش، یالا، بو کن
خدای من.
هی، فرمون بدید بهم.
-ادامه بده -بسه رسیدی.
پشتم رو ببند.
انجام بده، زود.
کدوم جهنمی هستیم؟
اینجا خونه بارنی هستش.
بکشیدش داخل.
قضیه اسم چیه؟
خوب، چون بارنی اینجا زندگی میکنه.
تنها چیزی که میشه به شما گفت.
واو!
-بریم تو کارش -بزن بریم
این یارو بارنی چی پس؟
اوه، بارنی.
خوب، اون همیشه گشنه نیستش، که باعث افزایش احتمالات میشه.
لعنتی. بگو که کوسه نیست.
اوکی. کوسه نیست
خوب، کوسه مدنظر شما نیست، بذار اینطوری بگیم.
-چی؟ -چی؟
من چندین ساله میام، هنوز دست و پام سالمه.
تا حالا دیدیش؟
آره، 5، 6 دفعهای.
چه نوع کوسهای هست؟
همونطور که گفتم، نه اونطور که فکر میکنید.
کم چرت و پرت بپرون، بگو چیه.
کوسه سفید رفیق. قاتل بزرگ سفید.
یعنی رسما کیر توش.
-چقدر گنده است؟ -اوه 14 فوت.
نمیدونم، گفتنش سخته پایکل.
گرچه، یک سر گنده پیر داره.
و یک لبخند شبیه ریچارد نیکسون تخمی.
برای چی ما رو آوردی اینجا؟
فکر میکردم که خایه اینکار و دارید.
تو که نترسیدی لونی، مگه نه؟
داره کص میگه. سر به سرمون میذاره.
شاید.
بهمون گفت بی خایه.
فکر میکنه که ما مثل چندتا دختر
فقط همینجا میگیریم میشینیم.
مم.
لعنتی.
به نظر فکر خوبیه.
لعنتی...لعنت لعنت.
اه، بزرگترین کوسه رو نگاییدم.
یالا!
بیا!
از هرچی بگذریم، باید به احترامت کلاه از سر برداشت
بهترین موج امروز نصیبت شد رفیق خیلی خفن بود.
کاشکی دوربین داشتیم.
خیلی خوب بود، باید ازش عکس میداشتیم.
-نه نیاز به عکس نداری -فقط برای اثبات کردنش.
نیاز به اثبات هیچی نداری، تو همونجا بودی.
-حداقل شما دیدید - من قسم میخورم
در مورد ما نیست در مورد تو بود.
لحظه تو با دریا.
-مزخرفات هیپیها -چی شده؟
خزعبلات هیپی.
-اینجوریه؟ -آره
کار تو راحته کلی عکس داری تا کارایی
که کردی رو ثابت کنی.
ساحل هونولوا؛ مراکش.
همش مزخرفه. پوستره.
گفتنش برای تو راحته.
پسر، در نهایت موضوع تو دریا است.
اون بیرون به این فکر خواهی کرد که، من میدونم چیکار دارم میکنم؟
آیا ثابت قدم هستم؟
یا صرفا تفننی ؟
-چه حسی داره؟ - چی چه حسی داره رفیق؟
وقتی که جدیه.
اه.
شما پسرا خواهید فهمید.
منظور..یعنی 20 فوت.
بهت یک چیزی میگم رفیق.
از اینکه عکسی نیست خوشحالی.
اما وقتی که هنوز زنده هستی.
و در آخر اونجا میاستی.
و تونستی که از پسش بربیای...
...این نیست...که نتونی...
تو کاملا زندهای، کاملا توی جسمت هستی.
یهو این حس بهت وارد میشه.
مثل این که تو معجزه خدا رو حس کردی.
بقیهاش فقط ورزش و اینچیزاست.
میشه لطفا فلیپرها رو بدی بهم؟
موجی که ما دنبالشیم قبل از طوفان میاد.
قدرتمند و ساده.
اینم از اسموکی پیر.
حدود نیم مایل از ساحل فاصله داره.
و اینم فلات قاره است، گرفتید؟
پس، وقتی موج به اینجا برخورد میکنه،
آب تا صخره بالا میاد
و بعدش زیر و رو میشه.
خیلی ارتفاع و سایز اهمیت نداره،
حجم اهمیت داره.
ابعادش.
قدرت از اونجا میاد.
ما تا اینجا پارو میزنیم، توی کانال منتظر میشیم.
اینجا موقعیت خودمون رو چک میکنیم.
صخره آهکی، مسیر درختان
بهترین محل برای شروع رو پیدا میکنیم.
منظور اینکه، ساده است، واقعا.
موج درست رو انتخاب کنی، نصف راه رو رفتی.
اما اگه اشتباه تصمیم بگیری.
و بیش از حد توان سوار موج بشی
اونموقع از مهاجران اولیه هم بیشتر به دردسر میخوری.
ربطی به چیزی که این بالاست نداره.
هیچ ربطی به افکار توی ذهنت نداره.
در مورد کارایی هست که تا حالا انجام دادی.
اون و تسلیم شدن.
تسلیم، چیزی هست که آزادت میکنه.
تا کاملا در لحظه باشی.
تا به روح و بدنت خودت رو بسپاری.
با اطمینان محض.
بدون ذرهای تردید.
ذرهای.
هی روستر.
سلام، کجان؟
چیکار میکنی؟
بقیه کجان؟
چی میخوای؟
متاسفم، فکر کردم...
فکر کردم صدایی شنیدم و فقط...
اومدم تا نگاهی بندازم.
دیر رسیدی بهش. رفته دنبال پارو زدن یه جایی.
به هر حال نسیم به سمت ساحل میاد.
آره.
چه اتفاقی..برای زانوت افتاده؟
تو اسکی حادثه اتفاق افتاد.
تا حالا اسکی رفتی؟
نه، تا حالا برف ندیدم.
آره، خوب...
سفید و سرده.
چقدر طول میکشه بهتر بشه؟
یه قرقره نخ چقدره؟
چه قرقره؟
مهم نیست.
صحیح.
متاسفم
میبینمت.
اسموکی پیر همینجاست تقریبا.
عمیقه.
خوب، از بالای یک موج 10 فوتی خیلی عمیق دیده نمیشه.
بریم یک نگاهی بندازیم، موافقید؟
صبر کن.
لونی صبر کن.
-چیلی دوست داری؟ -نه
خوب، باید یاد بگیری.
این جدیده.
پایکل، اون، زنم هستش.
-داری مسخرم میکنی -مسخره نمیکنم
خیلی عالیه.
آره، تقریبا کامل پوشش داده.
چطور اینکارو میکنه؟
سراشیبی تند به پرش رسید.
همینطور که چرخش رو انجام میداد به سمت بالا اوج میگرفت.
و روی پاهاش فرود اومد.
-خوب، نقشه این بود -خدایا
آره،اون... اون خیلی معروفه رفیق.
و این برای یوتا سال 71 بود.
الان دیگه بیرون اومد، تقریبا 4یا...5 شاید
بیشتر.
الان اونجاست.
-برای اسکی؟ -خدایا،نه
نه با اون زانوها. اون...
دارن یک عمل دیگه رو امتحان میکنن.
-و قراره درستش کنن؟ -امیدواریم
چطور اینجارو تحمل میکنه؟ برفی وجود نداره.
فکر میکنم ترجیحش همین باشه.
منظورم اینه، اگه تو نتونی موجسواری بکنی.
میتونی زندگی درست کنار اقیانوس رو تحمل بکنی؟
اقیانوس زیباست، همین برای من کافیه.
مزخرفه.
نه واقعا، میدونی، همین که میبینیش.
آره خوب، من ترجیح میدم مرده باشم.
توری محافظ رو برای من نگه دارید.
مشکلی ندارن.
نمیخوام که اینجا باشن.
یا عیسی بیلی، بزرگ شو.
سلام روستر. چطوری پسر.
شما پسرا لازمه کمتر آفتابی بشید.
مشکلی نیست.
حواستون رو بدید، سمت جنوب یک چیزی داره میوزه.
-ممکنه به درد اسموکی پیر بخوره -واقعا؟
خوش برگشتی ایوا.
بیا بریم خونه شما.
هیچ راهی نیست که اجازه بدم زنم همه کاره بشه.
امکان نداره!
اجازه میده زیاده روی بکنه بهش.
به نظرم مامانت بیسکوئیت درست کرده.
عاشق مامانتم.
هیچکاری به جز صبر کردن نمیتونستیم انجام بدیم.
-بعد خبر بهمون رسید -شب بخیر
اسموکی پیر راه افتاد.
خدا حافظتون باشه.
متاسفانه لونی 2روز قبل
از پلههای میکده افتاده بود.
بی شک، بخاطر پدرش بود.
خودشه.
یالا، بیا بریم.
ریدی به خودت؟
چیکار داره میکنه؟
هی لونی... نمیخواد نگاه بکنه؟
بعید بدونم.
هی، بیا و مراقب رفیقت باش.
اوه، و لحظات هیپی مخفیتون رو بهم بزنم؟
-ببین و یادبگیر - هیچ نگرانی کوفتی نداشته باش
-عاشق اینکارم -یخورده حمایتگر باش
برای چی؟ اون ترسو.
-تو یک بزدلی -خدایا، پسر
-یک عوضی نباش - خفه شو مربی
تو کاملا امروز خیس میشی.
اینجا بد به نظر میاد
اما اون طرف، تمیز میشه.
بیرون رفتن آسونترین بخش حساب میشه.
اومدنه که باید روش تمرکز بکنی.
باید صبور باشی، اوکی؟
بیا دلیل برای مرگ داشته باشیم، مگه نه؟
تو این فکرم که مردم عادی
امروز چیکار میکنن.
چیکار داری میکنی؟
-تو سوار بروور میشی -مطمئنی؟
آره، آره. قبل اینکه نظرم عوض بشه بگیرش.
-ممنون - حالا، ببین من چیکار میکنم...
و تو پیروی کن.
باید داخل بعضی از اونها بشی.
میدونی که چی به چیه.
هرگز خودت رو نخواهی بخشید.
پایکل.
پایکل!
پایکل!
برو تو عرض، داخل کانال.
قسمت عمیق، امنه.
یالا رفیق.
یکار دیگه میکنیم.
به من نگاه کن.
بیا کار متفاوتی بکنیم، باشه؟
-یک بازی کوچیک انجام میدیم -باشه.
میبینیم کی زودتر به کف آب دست میزنه.
آماده؟ 1،2،3.
همینجای پایکل.
درست همینجایی، اوکی؟
فقط ترسیدی، همین همه میترسیم.
داریش رفیق میتونی، اوکی؟
آره؟ بریم انجامش بدیم.
-آره -برو بریم
-اوکی -بیا
خوب رفیق، باجازه میدی اولی رد بشه.
یخورده آبگیری بکنه.
و بعدش، دومی برای خودته، اوکی؟
به سمتش شنا کن، بچرخ و تسخیرش کن.
بدون ذرهای شک.
میگیری من رو؟
بزن بریم.
برو پایکل.
برو پایکل.
پایکل!
آره رفیق، کارت خوب بود.
خوب بود کارت.
بعدی خوش میگذره، خوب؟
از عقب نگه دار تخته رو، بچرخ یک مقدار سرعت کم کن...
چقدر بزرگ؟
به اندازه کافی بزرگ که قلب پسر شگفتانگیز بتپه
چقدر بزرگ...
-پسر شگفتانگیز؟ -نمیدونم
10؟15؟
آره، 10 احتمالا
آره، محکم یه 10 فوتی رو موج سواری کرد.
پس موج گیرش اومد؟
آره،آره کارش خوب بود.
بدترین سر خوردن رو انجام دادم.
اما چیزی که لازم بود انجام دادی.
برای خودش تاریخ سازی کرد.
اولین یا جوانترینشون نبود
،توی اسموکی پیر
،اما اونچیزی که باید انجام میداد رو دیده بود
.و تا اواسط زمستون فرصتش و بدست آورد
،هرکاری که انجام داد اون روز، یا روزای دیگه
.لونی با تلاش بیشتری انجام داد
.از همه ی ما عمیق تر و جلوتر رفته بود
.خیلی راحت نمیتونست از اسموکی پیر بگذره
.بلکه روش کنترل داشت
.چوری موج سواری میکرد که انگار مرگ رو نمیشناخت
ایول ترکوندی لونی! ترکوندی رفیق!
بهترین! - .باریکلا رفیق -
.راهش همینه - .آره لعنتی -
هی هی وایسا توی اتوبوس بمون!
راننده کامیون! راننده کامیون گیر کرده!
قفلشو باز کن! قفلشو باز کن!
.قفلشو باز کن
سه مایل دور از ساحل،
...صخرههای گرانیتی جزیره... جونورای دریایی
.فشار کوفتی موج و نگه میدارن و این منظمشون میکنه
.تو از خلیج صید نهنگ قدیمی شروع کن
تا حالا انجامش دادی؟ - .چندباری براش نقشه ریختم -
.اشتیاق خوش شانس بودنشو داشتم - ولی موج سواری نکردی؟ -
.نمیدونی کی تمومش کنی
نه واقعا، بنظرم میدونی کی تمومش کنی،
.اما نمیکنی
.نه پایکل، تا حالا موج سواری نکردم
.یه موج زیر موجه
.درسته، یه مارپیچه
.ممکنه صخره دقیقا زیر سطح آب باشه
.جزر و مد خفیفم بالاشه
.فقط از وسطش تا آخرش میتونی موج سواری کنی
.تا حد فاصل بعدی
فکر میکنی ممکنه واقعا؟ ناموصن؟
ناموصن پایکل؟
.یکم جرعت میخوام که بهش نگاه کنم
ترسیدی نه؟
.ترسیدم
.آره خب رفیق ترس چیز عادی ایه
.هیچ شرمندگی ای نداره
.هرجور دوست داری فکر کن
.آدما همیشه با ترس روبرو میشن
.با خدا چونه میزنن
تصمیم میگیرن، با عقلشون،
.و همون موقع نصف راهو رفتن
.جرعت امتحان کردن، نشونه مرد بودنته
.مطمئنم منظورت انسان بودنه
.آره ممنون
همیشه میتونی موج سواری کنی
.تو روز آفتابی و دو فوتی دریا
!مزخرفه
.لونی تو یه بوقلمونی
.من نگفتم ترسیدم - .بوقلمون -
.اون گفت که ترسیده - !بوقلمون! بوقلمون -
.ما تحقیقاتمون رو برای مارپیچ شروع کردیم
.سندو بهش میگفت تکلیف
.اما اون زمستون چیز زیادی نداشت
... و بدون موج، ما خسته شده بودیم
.و بیقرار...
.میبینمت
بروس پایک،
.تو یه آدم تنوع طلب، خودخواه و بی ملاحظهای
بنابراین بدین وسیله به شما اعلام میکنم
که شما از این لحظه به بعد،
.از هرگونه مسئولیت بیشتر در قبال من به عنوان دوست پسر رها شدهاید
بااحترام، .کویینی کوکسن
اگر ایهب مسیر خودرا برگزیند، تو یا من یا هر عضو دیگری
.از جمعیت این کشتی هیچوقت به منزلگاه خود نخواهد رسید
.شنیدم لونی مدرسشو ول کرده
الان بیا آقای استارباک، .خیلی افسرده شدی
.بابا گفت که توی کارخونه کار میکنه
- .اونقدرام بزرگ نیست - ...از موبی دیک نمیترسم
.هومم
- .از غضب الهی میترسم - غضب الهی؟
این وظیفهی ماست که در زندگی خود نهنگها را صید کنیم،
.و نفتش رو برای چراغهای جهانیان آماده کنیم
.سرو کله طوفان خیلی عظیمی پیدا شده بود
.توی نقشه آب و هوایی مثل یه غده توی دریا بود
.سندو خیلی هیجان زده بود
.مصمم بود که حتما ایندفعه انجامش میدیم
.وقتی شروع کردی سنجیده و با احنیاط باش
.نمیدونم میتونم انجامش بدم یا نه
.بیخیال میدونم که میدونی چی به چیه
.فکر کنم بخوام یکم نگاه کنم
.رفیق نیاوردمت واسه تماشا کردن
زود باش، لعنتی بیا بریم دیگه! - !یه لحظه صبر کن -
.مهم نیست. من که رفتم
ببین من فکر میکردم با خودم موج سوار آوردم،
.آدمی بالاتر از آدمای معمولی
!گفتم صبر کن
!وای باید حتما تستش کنی
...هی
...هی روستر... هی پسر
.زود باش
.بفرما
چیکار میکنی که این دورو بر پرسه میزنی؟
آم اومدم که فقط، .میدونی، سندو رو ببینم
چی؟ - .فقط اومدم که سندو رو ببینم -
اون شبم تو بودی؟
.چی؟ نه
.مهم نیست
میشه یکم کمکم کنی؟
ببخشید؟
میشه لطفا یکم کمکم کنی؟
.بارون لعنتی
قهوه میخوری؟
.اوه من میتونم انجامش بدم .من قهوه درست میکنم
.تو بشین
.مرسی
زانوهات چطوره؟
.به این روز افتادیم پایکل
.هممون افسرده و تنها
منظورت چیه؟
به توهم نگفته؟ - چیو بهم نگفت؟ -
.اون رفته
.بنظرم رفته اندونزی
.رفیق کوچولوتم با خودش برد
چی؟ - آره -
.لونی و برده به اندنزی کوفتی
.حالا یه تفنگدار تنهایی
.در هر صورت نمیتونستی بری .مدرسه و اینچیزا داری
...آره اما - .تربیت بد -
.معلمای مزخرف و تربیت بد باهم رابطه تنگاتنگ دارن
قهوه میخوری؟
.من حتی اصلا از قهوه خوشم نمیاد
.بیا تو و خودتو خشک کن
.این بیرون بدجور سرما میخوری
.برات حوله و لباس خشک میارم
.مرسی
.خودم میتونم انجامش بدم - .باشه -
.بغلم کن
باهام مهربون باش، باشه پایکل؟
.باشه
.درموردم پیش کسی لاف نزن
.نه پیش لونی، نه هیچکس دیگه
.باشه
.نمیزنم
.هیچکس
.یه کارت پستال از تایلند برام اومد
.تایلند جای خوبی واسه موج سواریه
.توی بانکوک بوده - مگه جاوه نیستن؟ -
.یه چیزی راجعبه تدارکات کی میدونه؟
.حالا داره راجعبه جزایر شرقی حرف میزنه
چرا گذاشتی بره؟
.بهش نیاز داره
پس نیاز تو چی میشه؟
.میدونه من به چی نیاز دارم
.داره سرد میشه .باید بری
.میتونم آتیش درست کنم
.وای خیلی رفتارت عجیب شده
چه اتفاقی داره میفته؟ - .هیچی. چیز خاصی نیست -
.انگار داری از دست میری
.فقط سرم گرمه چیزای زیادیه، همین
پس کم یا زیاد؟ کدومش؟
هنوزم میخوام دوستیمون پابرجا باشه خب؟
پابرجاست؟
...اون آخرین لحظات کمی که توی هوا بودم
.آخرین لحظات شاد زندگی من بودن...
.دلم برای ترسیدن تنگ شده
.شاید ایندفعه بهتر شه
.دوست دارم
.خوابیدن باهام و دوست داری
.نه. جدیم
.خودتم نمیدونی داری چی میگی
.گهی نخور که خودت نمیفهمیش. فقط حرف بیخود نزن
.باشه
.یازده و نیم میام دنبالت
.مرسی بابا
.نمیتونم
.هیچی نیست
.هرطور دوست داری
میخوای بازی کنی؟
.بلد نیستم
.یادت میدم
اگه نخوام چی؟
.فکر کنم ناامید شم
.باشه. یادم بده
میدونی چجوری نفس نفس بزنی دیگه نه؟
.یه جورایی مثل اونه - خودتو خفه میکنی؟ -
.آره یه جورایی
خب چرا؟
،چون آقا کوچولو
.چون بهم حال میدم
...چی؟ میخوای که من
خودمم خفه کنم؟...
.نه البته که نه
.فقط میخوام که تماشا کنی
.وایی، من... من نمیدونم
.حس بهتری داره، نمیتونم وصفش کنم
.و امن تره، مثل داشتن رفیق غواص
.نمیخوام به خودت صدمه بزنی
.نمیزنم
.نه اگه بهم اجازه ندی
.دوست دارم
.معلوم میشه
.پایکل اشکالی نداره من خوبم
.منو ببین. من خوبم
.نصف حالش به ترسیدنشه
.دیگه الان خودت فهمیدی
سندو اینکارو باهات میکنه؟
.مجبور نیستم اینکارو کنم
.خوشم نمیاد
.من میفهممت پایکل
.تو متفاوتی
...قیافت یجوریه که
.انگار قراره یکی و از دست بدی...
.و حق با توعه
.حق داری انتظار از دست دادنش و داشته باشی
.چون امکانش وجود داره
.نمیدونم .حس خوبی نداره
.فقط فکر میکنم نباید ازم بخوای یه کارای خاصی و انجام بدیم
.آره همینجا میمونم
حاملهای؟
.برو خونه، عشق و حال تموم شد دیگه
بچه منه؟ - .مزخرف نگو -
...خب... من میتونم
میخوای چندتا چوب ریز کنم؟
.نه نمیخوام، فقط برو
هی. اوضاع چطوره؟
کی برگشتی؟
.دیشب
خب اونجا چطور بود؟ - .غیر قابله باوره -
.همه چیز و تجربه کردیم بهمون شلیک کردن، استقبال شدیم،
.نیش عنکبوت خوردیم، دیپورت شدیم
.و موجهای خیلیی بزرگ
.اینام سرم اومد
چیشد؟
.اوه به صخره خوردم .همه چیو میکشه بیرون ازت
...اولوواتو. اونجا
.اونجا دیوونه کنندهس
.عاشقش میشدی فقط دیوارهای بزرگ و هموار و
.سبزی بودن که همش میدیدیمشون
.آره - به به -
.خیلی عالی بود پسر .واقعا از دستش دادی
.یه چیزی برات آوردم
.ایناهاش
چیه؟ - .چشاتو ببند -
.دستتو جلو نگه دار
.نگاه نکن، فقط بوش کن
.بوی گه میده
!یه جورایی از وسط فرودگاه باید میگرفتمش
.رفیق حشیشه
.تا امروز نگهش داشتم .جانی کش
.بذارش تو جیبت .بعدا زام تشکر میکنی
.قد بلند و تو پُر شدی پایکل، مثل مردا
.هممم. قشنگه
.اما آمم شنیدم از اسموکی پیر زدی بیرون و بروئرشو گم کردی
.آره - .قراره قاطی کنه بخاطرش -
.راجعبه یه چیز دیگم قاطی میکنه
راجعبه چی حرف میزنی؟
.اوه هیچی. فقط شایعه
.شایعات کثیف پیرمرده رو که میشناسی؟
.هممم.. مارپیچ قراره این هفته بترکونه
آره؟ - همم -
.سندو فکر میکنه صبح یکشنبهس
.گفت که میخواد بیاد پیشت
.ندیدمش - .اون از مارپیچ میترسه -
.مثل سگ ترسیده
...داره پیر میشه اما
.اوه سلام آیوان میبینم که برگشتی
.آره برگشتم اینحا
.اوه
.یکشنبه میبینمت، دم صبح
.سندو باهات حرف میزنه بعدا
.پیییف
چطوری؟ - .خوب -
آره؟
.چوبای زیادی برام ریز کردی توی خونم پایکل
.خیلی زیاد - .اوهوم -
.نمیخوام فکر کنی که متوجه اینچیزا نمیشم
.الا که میگفت خیلی از همراهیت خوشحاله
آره؟ - اوهوم -
.تخته رو گرفتم .بروئرو میگم
واقعا؟ - آره -
.ماهیگیر تونا چند فرسخی دریا پیداش کرد
.اوه شرمنده
.اشکالی نداره داداش، نیازی به معذرت خواهی نیست
.خودت تنهایی اسموکی پیر و مدیریت کردی
خیلی خوبه پایکل .بهت افتخار میکنم
.خیلی خوبه
.از نظر من اون تخته دیگه مال توعه
.ماله توعه رفیق، مال تو
...اوه مرسی اما - .نه نه واسه خودنه -
باشه؟
.ممنون
.خواهش
...دوستت لونی
!خدایا
.خب خودت میدونی که اون چجوریه
.داستانش طولانیه، نمیشه بهش اعتماد کرد
.حرومیه کوچولوی خودسر
.کصافط روانیه واقعا
میدونی دیگه چی؟
چی؟
.خب فکر کنم خودت بدونی دارم راجعبه چی حرف میزنم
.نه
.دارم پدر میشم
.آره بنظرم یکم متفاوت شدی
واقعا؟
خب میخوای بهم تبریک بگی یا نه؟
.آره حتما
.مبارکه - .آره مرسی پسر -
...خب ببین، یه
.سری قراره از جنوب بیان
.صبح یکشنبه قراره مارپیچارو بترکونیم
.موج های تمیز قشنگ
.با زاویه عالی توهم باید اونجا باشی
.با اون بروئر زیر پاهات
.خب باشه - اوکی -
.خیله خب رفیق صبح یکشنبه میام دنبالت
...خب آممم
هوم چیه؟
.من نمیام
.لعنتی
!داری شوخی میکنی - .نه -
.بدردم نمیخوره
.موج دلچسبی نیست، و من ازش خوشم نمیاد
.مزخرفه
.بیا تو
.بیا تو
...باعث نمیشه که من معمولی بنظر بیام
.یا ترسو
.فقط بدرد من نمیخوره
.باشه رفیق
.پس بهتره که تختتو از پشت ماشین برداری
.نه خوبه .حتی تخته منم نیست
.گفتم که تو بدستش آوردی پس ماله توعه باشه؟
.حالام تخته کوفتیتو از پشت ماشین بردار
!پایکل بیا اینجا
.پایکل تو مهارتای خودتو داری
گمش نکن خب؟
.حالا گمشو
.اوه تا - .بفرما -
.درون همه ما ترس وجود داره
.الان اینو درک میکنم
.اینکه چطور باهاش کنار بیای خود واقعیت رو نشون میده
،سالها بعد، وقتی که راجعبه لونی شنیدم
.نمیتونم بگم که غافلگیر شدم
.ولی خیلی بهم ضربه زد... خیلی وحشتناک
.یه گلوله پشت سرش
.یه سری معامله مواد خوب پیش نرفت
.همیشه جوری زندگی میکرد که انگار چیزی برای از دست دادن نداشت
.چون فکر میکرد ارزشی نداره
.خب برای من ارزش داشت
دلم برای حرومیه دیوونه تنگ میشه
.هنوزم تا جایی که بخوام موج سواری میکنم
.نه برای اثبات چیزی. فقط... برای حس کردنش
.اون حرکات دلنشین
.نیروی چرخشی زیر پا
...و اون لحظات کوتاه و کمیابی از لذت
.که من رقصانم...
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.