Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
-=یک سال بعد=-
من هنوز آماده نشدم
قسمت آخر
تو میخوای آشغالای اون روز رو تمیز کنی درسته؟
آره، آره، بعدا بهم زنگ بزن
ساعت 8، آره
....چیز با ارزشی نیست، حتی یه دونه
الو؟
هی، اون ظرف چایی رو دور نندازیا
قبلا انداختمش دور
می دونستم اینکار رو میکنی برای همین بهت زنگ زدم
دور نندازش، جدی میگم
هی! من حتی یه بار هم ندیدم برای چایی خوردن ازش استفاده کنی
...حتی ازش استفاده هم نکردی
ازش استفاده میکنم
نگهش داشتم تا بریم یه خونه ی بهتر
بذارش باشه
باشه، فهمیدم، فهمیدم
بهتره بی خیالش شی ببینم انداختیش دور واقعا عصبانی میشم
فقط روی عکسبرداری پوسترت تمرکز کن.من مراقب بقیه چیزها هستم
الو؟
...این واقعا من باید اونجا باشم
اسباب کشی کردی؟ - چی؟ -
آره، اولین باره خونه خریدم برای همین باید اسباب کشی کنم
وااو، باید عالی باشه
پول زیادی بدست اوردی نه؟
پارسال تو تبلیغات دیدمت
کارای تبلیغاتی درامدشون خیلی کمه برای همین من چیز زیادی بدست نیاوردم
رییس، تلفن دارین
لطفا یه لحظه صبر کنید
کارگردان؟
خانم هی جین، خوش می گذره؟
بله، شما چطور کارگردان؟
سرم خیلی شلوغه زنگ زدم یه خواهش ازتون بکنم
چیه؟
همکارم از گروه آموزشی برای اینکه در مورد یه نقش با تو تماس بگیرم منو به ستوه آورده
می تونی گوینده یه برنامه بشی؟؟
گوینده؟
گفت میخواد شما انجامش بدین خانم هی جین
گفت اگه خانم هی جین نباشه تولیدش امکان نداره
چه طور میتونه اونجوری باشه؟چه محصولی بدون من تولیدش غیرممکن میشه
برای موافقتتون خیلی ممنونم
کارگردان ازم یه خواهشی کرد منم قبول کردم
اما چرا من؟
"برنامه "داستانهای ناگفته از تاریخ
یه برنامه مستند که شخصیتهای پنهان در تاریخ رو دوباره کشف می کنه
چندبار دیدمش
ولی اسم قسمت ویژه این بار "مرد ملکه این هیون" هست
عشق ملکه این هیون؟
منظورت از عشق ملکه این هیون چیه؟
تو درباره شایعات غیر رسمی تاریخی که می گه ملکه این هیون یه معشوق داشته رو شنیدی؟
جدا؟سریالی که من توش بازی کردم به این موضوع اشاره ای نکرده بود
احتمالا به خاطر اینکه یه اپیزود خیلی کوچیک بوده ازش صرف نظر شده
یه تاریخچه خیلی مختصری ازش تو تاریخ هست
ولی ماه گذشته یه سری شواهد خیلی جالب کشف شد
می خوام این بار یه کار خوبی باهاش بکنم.پس روت حساب می کنم
بله، نهایت تلاشمُ میکنم
دیر نکردیم؟
زنگ زدم گفتم نیم ساعت دیر میرسیم
...عشق ملکه این هیون
اگر به تاریخ پنجمین ماه سال 1694، بیستمین سال سلطنت شاه سوک جونگ ، نگاه کنی
یه رویداد جالبی وجود داره
این رویداد درمورد افسر بخش مشاوران ویژه اون زمان ، کیم بونگ دو، از حزب غربی هست
شایعه است وقتی ملکه تبعید شده بود اون مرتب میرفت به اقامتگاه خصوصیش
این شایعه بین مردم پخش شده بود
کیم بونگ دو؟
اولین باره می شنوم تو فیلمنامه نبود
...کیم بونگ دو
خیلی خسته ام، دارم میمیرم
برگشتی؟
هی اون قبلیه چی بود؟این برنامه مستند چیه؟کارگردان رو دیدی؟
من الان دارم یادداشت رو می بینم
چرا موافقت کردی؟ این فقط وقت تلف کردنه
فکر می کنم" عشق ملکه این هیون" جالب باشه
مرد بانو جانگ نه .جالبه نه؟
عشق ملکه این هیون؟
عشق ملکه این هیون سوک جونگ نیست؟
نه، گوش کن
تو اون تاریخ وزیر دوم هیئت پرسنلی یه پسر داشت به اسم کیم بونگ دو
این مرد عشق ملکه این هیونه
شایعه بود که وقتی ملکه این هیون خلع و به خارج قصر فرستاده شد
این مرد عاشقش شد
این شایعه به گوش سوک جونگ رسید
واقعا؟
حقیقت داره
برای همین سوک جونگ کیم بونگ دو رو برای بازجویی احضار کرد
اون مُرد
اما بعد از مرگش حقیقت کشف شد
پادشاه اشتباه کرده بود
نتیجه این شد که اون بدون هیچ دلیل قانع کننده ای فقط به خاطر یه سری شایعات مُرد این پایان داستان تو تاریخ بود
که اینطور
این داستان درباره ی ماجراهای بعد اون اتفاقه
حالا از اینجا به بعدش جالب میشه
تو تاریخ کاملا واضح ثبت شده بود که اون مرد مُرده
اما حالا کشف شده که اسنادی بودن که نشون میدادن اون بعد اون اتفاق هم زنده بود
همین چند وقت پیش
نوادگان نام گو مان نخست وزیر اون دوره
ماه پیش یادداشتی رو نشون دادن که وزیر در اون زمان نوشته بود
در اون یادداشت نامگو مان ثبت کرده بود که کیم بونگ دو هنوز زنده بود
چی میگی؟
نام گو من رفته بود بازرسی مناطق مرزی که اتفاقی دیدتش
کیم بونگ دویی که تصور می شد مرده
اون یه سال بعد زمانی بود که تو تاریخ زمان مرگ کیم بونگ دو اعلام کرده بودن
بنظر میاد همه خسته ان برید استراحت کنید
-=سال 1695، ماه 5،استان پیون گان، ایجو=-
غذای اینجا خوب نیست -=سال 1695، ماه 5،استان پیون گان، ایجو=-
مهم نیست بیا بریم یه جا این نزدیکی
-=نخست وزیر نام گو من=-
بله -=نخست وزیر نام گو من=-
-=نخست وزیر نام گو من=-
لطفا بفرمایین داخل
احتیاجی نیست هوای اینجا خیلی بهتره
چیزی هست که بتونم باهاش دستامو بشورم؟
الان براتون میارم
دسشویی کجاست؟
خدای من، حالتون خوبه؟
صبر کن
یه دقیقه صبر کن قیافه ات بنظرم آشناست
....هی، میگم
چیزی شده؟
اینجا چه خبره؟ اون که مرده بود
چی؟
برین دنبال اون مرد که فرار کرد پیدا کنین ببین کی بوده
بله
یه مرد با قد بلند و موهای کوتاه
اوه، اون تو این اتاقه
اما انگار می خواست بره
هی تو میدونی مردی که باهاش برخورد کردی نخست وزیر بود؟
عالیجناب می خوان شما رو ببینن با ما بیاید
!بگیرینش ! بگیرینش
وقتی بهش گفتم باید با ما بیای بدون هیچ حرفی فرار کرد
فقط این تو اتاقش باقی مونده بود
این کتابی نیست که آدمای عادی بتونن بخوننش
دست خطه مدیر کیمِ
اینجا چه خبره؟
حالا کجا باید بریم؟ تو کجا می خوای بری؟
این طرف؟ باشه، بیا بریم ببینیم
مردم اونجا با خیال راحت زندگی می کنن قوانین نظامی اونجا خیلی سختگیرانه است
چیز دیگه ای هم هست؟
یه اتفاق عجیب افتاده
اتفاق عجیب؟
تو ایجیو یه نفرُ دیدم که کاملا شبیه مدیر کیم بود
نه تنها شکل ظاهریشون شبیه هم بود دست خطشون هم خیلی شبیه همه
انقدر شبیه بودن که من فکر کردم مدیر زنده است
می خواستم ازش چیزی بپرسم ولی یهو ناپدید شد
پس بنظر میاد حال مدیر کیم خوبه؟
چی؟ اعلیحضرت
من به بونگ دو یه بدهی دارم
عالیجناب، دو سونگ جی قصد شرفیابی دارن
بذار بیاد تو
جایی نگو یه نفرُ شبیه اون دیدی اون الان یه مرد مُرده است
آره، حتما
هیچ راهی پیدا نکردم بفهمم بین شاه و کیم بونگ دو چه اتفاقی افتاده
اما من مطمئنم اون زنده است و دستگیر نشده
رفته مناطق مرزی
چون من می دونستم که از خودگذشتگی مدیران برای ثبات دربار سلطنت لازمه
وقتی به زندگی سختش فکر می کنم قلبم تیر میکشه
با این حال، برای ما
وجود اون باید برای همیشه یه راز باقی بمونه
نمی خوای بری بخوابی؟ جالب شده برات؟
من برای اون آدم احساس تاسف میکنم
چی؟
کیم بونگ دو سوک جونگ اون رو نکشت ولی مجبورش کرد فرار کنه سمت مرز
فکر نمیکنم ماجرا یه رابطه عاشقانه باشه
منظورم اینه یه پسر از یه خانواده ی سطح بالا که تو سن 19 سالگی بالاترین نمره ی آزمون داخلی رو گرفته
و به شدت مورد احترام سوک چونگ بود چطوری عاشق ملکه شد؟
زندگیش کلا به خاطر یه زن خراب شد
ممنون
فکر می کنم قبلا یه جایی دیدمش
کجا؟ به نظر میاد اون اینجایی نیست
من قطعا یه جایی دیدمش
یه دقیقه صبر کن تو همون نیستی؟
همون شخصی که پارسال از هانیانگ اومده بود دنبال کاهن اعظم معبد هیونام می گشت؟
چی تو رو آورده اینجا؟ تو که تحت تعقیبی
من فکر می کردم هشت استان چوسان خیلی بزرگ باشه
اما نبود
بعد از یک سال سفر بارها برگشتم همون جای قبلی
تا کی می خوای فرار کنی؟ خسته نشدی؟
خسته شدم اما خنده داره این روش شده بهونه ی من برای زندگی
تحت تعقیب بودن هم چیز بدی نیست
حتی اگه موقع فرار هم هدف قرار نگیرم
نمی دونم هر روز چه جوری زندگی مو بگذرونم
اگه مرتکب جرم شدی
بهتر نیست تاوانشُ پس بدی؟
می خوام همین کارُ بکنم
اما دستگیر شدن و جریمه دادنم خیلی بیشتر از جرممه
منظورت چیه؟
من فکر می کنم خیلی وقته اینجا موندم میترسم برای معبد دردسر درست شه
اونجا
نگو که منُ می شناسی
دستور بازدداشت این مرد به اتهام قتل صادر شده بی سر و صدا با ما بیا
ببندینش - بله -
شروع
ماه پیش یادداشتهایی کشف شده که توسط وزیر نام گو من نوشته شده
یادداشت هاش یه گزارش مفصله از
دیدار غیر منتظره اش با کیم بونگ دو و تمام حرفاش با شاه سوک جونگ
یه نامه هم همراه یادداشت ها بود که کیم بونگ دو نوشته بوده
موضوع جالب اینه که
این نامه یک ماه بعداز تاریخ فوتش یعنی ماه 6 سال 1694 نوشته شده
تو اون نامه به یه آدم بی نام شدیدا ابراز علاقه کرده
و غم فراقش کاملا مشهوده
با توجه به شرایط اون زمان دانشمندان بر این باورند که نامه برای ملکه این هیون نوشته شده
شروع
این نامه ایه که برای هردوی ما هم زمان نوشته شده
...ممکنه فراموش کنم که این نامه رو نوشتم
یا حتی ممکنه خود نامه ناپدید بشه
برای من یا تو، این نامه برای کسی نوشته شده که خاطراتش هنوز زندست
آخرین آرزوی من اینه که تو توی خاطرم بمونی
یه زندگی بی هدف، بدون هیچ خاطراتی
می تونه بدتر جهنم باشه
و تو...حتی اگه این نامه رو در آینده ی خیلی دور خوندی
دعا می کنم نتونی چیزی ازش درک کنی
شروع
مردی که می خواست عشقش فراموشش کنه
شاید به خاطر اینه که اون قابل دسترسی نبود
به عنوان یه مرد آیا اون تونسته خاطراتشو نگه داره؟
بنظر میاد حاقل اون فراموش نکرده
چون توی اسنادی که با نامه پیدا شدن به اون زن یه چند باری اشاره شده
خوبه
قسمت اول تموم شد همگی خسته نباشید
دلم می خواد یه چیزی بنوشم انگار هرچی پیرتر میشم تو نوشیدن خوبتر میشم
خسته نباشید
خانم هی جین
اومدی
چه خبره؟
برای توئه
این روزا همه کاری می کنی.حتی مستند
چون کارگردان یانگ ازم خواسته بود
فک کنم یه سری اخبار مبنی براینکه فیلمبرداری خارج کشور داری دیدم کی برگشتی؟
دلت برام تنگ شده بود؟
حتما خیلی دلت برام تنگ شده که دنبال خبری از من بودی
نمیخوام بگم که تو یه بازیگر فوق العاده ای
اما اخبار مربوط به تو تو کل اینترنت هست نمیشه ندیدش
بازیگر فوقالعاده ای نیستم بلکه خودم فوق العادم اما تو اسمشو میزاری بازیگری
چرا اومدی اینجا؟
این روزها با کسی قرار نمیذاری نه؟ من که دارم از تنهایی میمیرم
میخوای دوباره با هم قرار بذاریم؟
می خوای تا دم مرگ کار کنی؟
فایده ی پول زیاد چیه؟ تو تنهایی منم تنهام
شنیدم با یکی از دخترای گروه قرار میذاری
و 10 سال از تو کوچیکتره تو اخبار بود
خیلی بچه است همیشه در حال پچ پچ و خنده است
مهم نیست چقدر بگردم و فکر کنم زنی مثل چویی هی جین پیدا نمیشه
به نظرت من آسون بدست میام؟
با نوشیدنی امشب چطوری؟
از من نپرس نظرت درباره اون چیه؟
من فکر می کنم شما دو نفر مکمل همدیگه اید
نا جونگ؟
هی، نا جونگ
چی کار می کنی؟
می خوای با من قرار بذاری؟
اون گفت ما مکمل همدیگه ایم
تو چی فکر می کنی؟
من خیلی خوشم نیومد ...اما اگه تو
من بهت یه لطفی می کنم و باهات قرار می ذارم
چون الان خیلی تنهام نمی تونم سخت پسند بشم
دیوونه ای
دیدی، نمی خواد اون غیر ممکنه
کی بزرگ میشی؟
من نمی خوام بزرگ بشم
دوباره اینجا چی کار می کنی؟
خانم هی جین
سلام
زود باش، وقتت تمومه
دکمه تو درست ببند
فردا بهت زنگ می زنم
من خیلی گرفتارم
منتظرم باش. آماده ای؟ من آماده ام
! خداحافظ
می بینمت
ببخشید خانم هی جین
تازگی خانم سو کیونگ چطورن؟"
درباره ی چی حرف میزنی؟
کسیُ می بینه؟
چرا می پرسی؟
چون من این روزها تنهام
کسی نیست مگه نه؟
اگرچه هیچ حرفی نمی زنه ولی انگار یکی هست
اینطوریه؟ فهمیدم
با هام شوخی میکنی
اگه شب ها خوابش نمی بره با ید یه قرص خواب بخوره
چرا سراغ منو میگیره؟ چطور اون دوتا می تونن مثل هم باشن؟
ما خیلی طبعمون لطیفه- دقیقا مثل افکار من-
اونا فکر می کنن ما براشون اسباب بازی هستیم؟ واقعا که
منم همینو میگم
...واقعا
این آقای پیر خیلی افکارو عقایدشو بالا گرفته.ایگو
تو چی گفتی؟
منم بهش گفتم انگار دوست پسر داری
من کجا دوست پسر دارم؟
اینطوری گفتم بی خیالت بشه وگرنه اذیتت می کرد
چیه؟ حرف بدی زدم؟
نه کار خوبی کردی
این دختر کمکی به زندگی من نمیکنه
دیرمون شده، لطفا سریعتر برو
به همین دلیل بود که گفتم مستند فیلمبرداری نکن
این فقط چند خط داستانه، برای چی می خوان فیلمبرداری رو به فضای آزاد بکشن؟
فقط 5 دقیقه کافی بود
فقط به خاطر اینکه موافقت کردی که انجامش بدی اینا دارن سر هر چیزی که می تونن از تو کار می کشن
دوشیزه هی جین از اینجا شروع کنین
جنگ بین حزب غربی و جنوبی
سرنوشت ناسازگار ملکه این هیون و جانگ اُک جئونگ
همینطور که میگین به سمت جلو حرکت کنین بعد سمت راست بایستید و اشاره به مقبره بکنید و ادامه متن رو همونجا بگین
باشه
خوبه
از زمانی که اینجا بودم خیلی می گذره
ببخشید؟
من زمانی که فیلمبرداری داشتم تقریبا هر روز میومدم اینجا ولی الان تقریبا یه سال از اون موقع می گذره
فکر می کنم درسته
یه لحظه اینجا منتظر بمون
بله
به چی نگاه می کنی؟
من مدتی اینجا نبودم
چی؟شوخی میکنی حتما
چطور تو میتونستی قبلا وارد قصر بشی کی این چرتدیات رو باور میکنه
اوکی می تونیم شروع کنیم؟- بله-
شروع
جنگ بین حزب غربی و جنوبی
سرنوشت ناسازگار ملکه این هیون و جانگ اُک جئونگ
این داستان بارها در تلویزیون به نمایش دراومده.این داستان مربوط به زمانیه که قدرتهای سیاسی دست به دست می شدن
درسال 1694 جنگ بین گروه های سیاسی منجر به خونریزی های زیادی شد
وسط اون قضایا مردی بود که داستان جالبی داشت
بهش تهمت داشتن رابطه عاشقانه با ملکه این هیون زده شد
این مرد بیگناهیشو با مرگ در مقابل شاه سوک جونگ اثبات کرد
اون در اون تاریخ 27 سالش بود یه افسر از بخش مشاوران ویژه از حزب غربی به اسم کیم بونگ دو
اون شخصیت اصلیه امروزه، عشق ملکه این هیون
واقعا عاشق ملکه بوده؟یا به اشتباه در تاریخ متهم شده؟
پسر یه خانواده برجسته ، در سن 19 سالگی.اون دانشجوی برتر تو امتحانات مدنی و حقوقی بود
اون بسیار مورد احترام شاه سوک جونگ بود هرچند ثبت شده که مرگش به خاطر عشقش به ملکه اتفاق افتاده
در این مستند ما زندگی کوتاه اونو فاش می کنیم
کات.مشکل چیه؟
...چرا
مشکلی هست؟
بریم.اونا گفتن که بازجویی فردائه
دوشیزه هی جین ، دوشیزه هی جین حالتون خوبه؟
فکر کنم یه چیزی رفته تو چشمم.ببخشید
عذر می خوام دوباره انجامش می دم
...اوه فکر کردم
اوکی ، دوباره شروع می کنیم
-=دفتر بازجویی سلطنتی=-
بازجویی صبح زود شروع خواهد شد
کی از من بازجویی می کنه؟
چون اتهاماتت بسیار تاثراور و زشت هست سر محقق یون سونگ مان گفت که شخصا ازت بازجویی می کنه
...یون سونگ مان
ما مطابق اطلاعاتی که بهمون دادین رسمش کردیم
درخواست من از شما برای کمک به مرگم، اعلی حضرت، به این خاطره که بتونم زنده بمونم
من به زندگی ادامه میدم .واقعا می خوام که زندگی کنم
به همین علته که اعلی حضرت ازتون درخواست می کنم که اجازه بدین با افتخار بمیرم
در آینده من در این دنیا ظاهر نخواهم شد
دوباره تو این دنیا ظاهر نمی شم
دوباره تو این دنیا ظاهر نمی شم
الو؟
هی شنیدم که موقع فیلمبرداری گریه کردی
کی اینو گفته؟
اون پی دی زنگ زد و پرسید که ایا مریضی یا نه
من مریض نیستم
ولی برای چی گریه کردی؟شنیدم خیلی غمگین گریه کردی
خودمم نمی دونم چرا
منظورت چیه که خودتم نمی دونی؟
نمی دونم.اشکهام یهو شروع کرد به ریزش و نمی تونستم متوقفشون کنم.بنابراین خودمم گیج شدم
یهو بدون دلیل خیلی احساس غم کردم
یعنی چی؟چیزی خورده بودی؟
یعنی چی خیلی احساس غم کردی؟
من تو وضعیت خوبی نیستم
چرا؟
=گفتم که نمی دونم.فقط حس خوبی ندارم=
آبجو تو خونه هست؟فکر می کنم نیاز دارم یه کم بنوشم
زود برگرد
باشه خیلی زود بر میگردم
در مورد این ...هر روز صبح همسر یه مرد اینو براش می بنده
موقعی که داره بسته می شه...درسته.نگاهشون به هم میوفته
و احساساتشون بیشتر و بیشتر میشه
بعد.این.اینو بهش میگن هدف کروات بستن
هدف کروات بستن
چرا انقدر شدید بارون میاد؟
قلبم...این چیه؟این چیه؟
این...این چیه جدا
چرا اینجوریم؟
بازیگر؟چه بازیگری؟
کی بازیگره؟
تو اونجا هم بازیگری درسته؟
خوبه.آقای بازیگر به زیباترین زن دنیا تماس می گیره
مهم نیست چی بشه، من همه چی رو درست می کنم و به اینجا بر میگردم
دوشیزه هی جین برای چی این وقت شب اینجایین؟
چرا انقدر خیس شدین؟
...مستند
چی گفتی؟
لطفا بزارین من مستند عشق ملکه این هیون رو ببینم
اگر تنها نگاهش می کنین فکر می کنم اینجا بهتر باشه
اینجا
...ولی چی شده
چون هنوز ادیت نشده احتمالا یه مقدار نامنظمو شلوغه
اگر می خواین متوقفش کنین با این انجام بدین.اگر می خواین سریع عقبو جلو بره با این انجام بدین
اگر مشکلی بود بپرسین
=جنگ بین حزب غربی و جنوبی=
=سرنوشت ناسازگار ملکه این هیون و جانگ اُک جیونگ.=
=این داستان بارها در تلویزیون به نمایش دراومده=
=داستان مربوط به زمانیه که قدرتهای سیاسی دست به دست می شدن=
=در سال 1694 جنگ بین گره های سیاسی منجر به خونریزی زیادی شد=
=وسط این قضایا مردی بود که داستان جالبی از خودش باقی گذاشت=
=بهش تهمت زده شد که با ملکه این هیون رابطه عاشقانه داره=
=این مرد بیگناهیش رو با مرگش نزد شاه پیش ثابت کرد=
=اون زمان 27 سالش بود.افسری از بخش مشاوران ویژه سلطنتی به اسم کیم بونگ دو=
=اون شخصیت اصلیه امروزه.عشق ملکه این هیون=
=یه نامه هم همراه یادداشت ها بود که کیم بونگ دو نوشته بوده موضوع جالب اینه که=
=این نامه یک ماه بعد ازفوت اون نوشته شده=
=اون در ششمین ماه سال 1694 مرده=
=تو اون نامه به یه آدم بی نام شدیدا ابراز علاقه کرده و غم فراقش کاملا مشهوده=
=با توجه به شواهد اون زمان محققان به این نتیجه رسیدند که نامه به ملکه این هیون اشاره داشته=
=این نامه ایه که برای هردوی ما هم زمان نوشته شده=
... من ممکنه فراموش کنم که این نامه رو نوشتم
یا حتی ممکنه این نامه ناپدید بشه
برای من یا برای تو
این نامه برای کسی نوشته شده که خاطراتش هنوز زندست
وقتی اولین بار اتفاقی این طلسم دستم اومد
من درباره دلیل و آثارش خیلی فکر کردم
اولش، فکر کردم درک آرزو هام اثرشه
بعد از مدت کوتاهی، فکر کردم اثرش دیدنه تو بوده
بعد اون من فکر کردم که شروع یه زندگی جدید در یه دنیای دیگه اثرشه
اما فقط الانه که من اثراتش رو درک میکنم
اگه هدفه این طلسم حفظ جون من بود ولی اثرش از دست دادن هرچی که داشتم بود
ایندم ،افتخارم ،ارزشهام
مردمم و همینطور ،تو
من نمیدونم چه اتفاقی میافته
ما همدیگه رو فراموش میکنیم
یا بدون اینکه فراموش کنیم ،همیشه با عذاب زندگی میکنیم
...اخرین ارزوم اینه که تو رو به یاد بیارم
یه زندگی بی هدف که حتی نتونی خاطراتی داشته باشی جهنمه
...و تو
حتی اگر تو در اینده اتفاقی این نامه رو بخونی
من دعا میکنم تو نتونی اینها رو درک کنی
=مردی که انتظار داره عشقش فراموشش کنه=
=احتمالا به این خاطر بود که اون دور از دسترسش بود=
=به عنوان یه مرد ممکنه خاطراتش رو به یاد بیاره؟=
=در اخر به نظر میرسه اون فراموش نکرده=
=چون به اون زن یه چند باری در اسنادی که به همراه نامه پیدا شده اشاره شده است=
ببخشید.یه دقیقه
چرا جواب تلفن منو ندادی؟
من خیلی دنبال تو گشتم
تو به من زنگ زدی؟
یک ساعت پیش
الو؟
الو؟
الو؟
داری گوش میکنی؟
الو؟لطفا جواب منو بدید،زیبا ترین زن دنیا
میخوای تا اخر همینطور خیره منو نگاه کنی؟
اگر تو یه نفر که خوب میخوره و زندگی میکنه صدا کنی
نباید مسئولیتشو قبول کنی؟
درو ببند
بیا....اینجا
تو واقعی هستی.تو زنده ای
سال گذشته بهت چی گذشت؟
من خیلی سفر کردم و تو هرمنطقه ای یه خاطره ای دارم
یه سال با سرعت گذشت
تو واقعا میدونی چطور دروغ بگی
همه شواهد اینجا موجوده
اون چیه؟
دقیقا چی اتفاقی افتاد؟ طلسم
من طلسم رو سوزوندم
پس چطور اومدی اینجا؟
من برگشتم چون تو صدام زدی
من؟
تو
هدف از کروات بستن .من دلم برای اون هدفی که یادم دادی تنگ شد
واسه همین من برای کار دیگه ای از اون استفاده کردم
دلت برای هدف کروات بستن تنگ شده؟
انقدر تنگ شد که میخواستم بمیرم
منظورت اینه؟
در شکاف ایجاد شده در زمان یک دیداراتفاقی شروع شد
که یک سال پیش این دیدار به پایان رسید
مراسم ما در حال حاضر به خاطر طلسم یه راهب نیست
بلکه به خاطر اثار خاطرات خودمونه
اینجوری بود که دومین دیدار شروع شده
حالا،من ناجی زندگی اونم
و بهائش اینه که اون باید همیشه کنار من بمونه
اما نامه من هنوز هم وجود داره؟
چطور؟
نخست وزیر نام گو مان اینو نگه داشته بود و ماه پیش نوادگانش اونو نشون داد
چرا اونها باید این کارو با یه نفر بکنین...
به نظر میاد من باید اینو خراب کنم
اما این توی موزه است
تو هیچ وقت نمیتونی ازش خلاص بشی،حداقل تا وقتی این موزه خراب بشه
دارم دیوونه میشم
=این الان واقعا مسخره اس.=
=تو یهویی پیدات شده و ادعا میکنی دوست پسرشی=
=من چیزی از هویی جین نشنیده بودم،حتی یه بار=
=حالا شروع کن،راستشو بهم بگو.فهمیدی؟=
=کدوم دانشگاه رفتی؟=
=من ازت پرسیدم کدوم دانشگاه درس خوندی=
= سونگ کیونک وان.=
=دانشگاه سونگ کیونک وان؟=
=کجا زندگی میکنی؟=
=بوکچان.=
=بوکچان؟=
=خانه های اونجا خیلی گرونه=
=یعنی خونت سقفای کاشی کاری داره؟=
=چرا میخندی؟=
=پدر و مادرم مرده ان.من تنها زندگی میکنم=
=من با ارثی که پدر و مادرم برام گذاشتن زندگی میکنم=
=اه خدای من.یه شرایط ایده ال=
=اون یه مرد عالیه=
=پدر من در امور مالی کار میکنه=
=امور مالی؟=
بله
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.