Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
من دیگه به این نیازی ندارم پس می تونی برای من نگهش داری
برای اینکه گمش نکنم، باید یه جای امن نگهش دارم؟
آره، بیا همین کارو بکنیم
بهتره فردا برم بانک
این موقع شب چی شده؟
خواب بودی؟
دراز کشیده بودم که بخوابم، چون فردا صبح زود برای فیلم برداری باید پا شم
گفته بودی معمولا دیر میخوابی، واسه همین فکر کردم هنوز بیداری. پس بخواب
مشکلی نیست. بیدار شدم دیگه
مشکلی پیش اومده؟
یه سوال دارم
چی؟
عقربه بلند ساعت وقتی روی 9 قرار میگیره یعنی 45 دقیقه درسته؟
درسته
پس اگه 60 دقیقه رو به 12 قسمت تقسیم کنی، هر قسمت 5 دقیقه میشه
شصت دقیقه معادل یه ساعته
دو تا 12 ساعت، پس تو در طول روز 24 ساعت داری
یه دقیقه 60 ثانیه داره و 30 دقیقه نصف رو نشون میده
پس الان که 1.30، یعنی سی دقیقه از 1 گذشته، درسته؟
درسته. یعنی میخوای بگی تا الان بلد نبودی ساعت بخونی؟
فقط به سختی میتونستم ساعت رو بخونم، واسه همین احساس کردم نیازه بررسیش کنم
کریسمس یعنی چی؟
اون روزیه که عیسی مسیح به دنیا اومده
عیسی مسیح کیه؟
اوم... چطوری باید بگم. این چیزیه که دین مسیح خوانده میشه
دین مسیح؟
به نظر میاد باید یه کتابم راجع به مذهب بخونم
و یه چیزی هست که از آخرین بار راجع بهش کنجکاوم
کلمه ها افقی نوشته میشن نه عمودی
و کتابا از چپ به راست ورق زده میشن
چرا اینجوری شده؟
دلیل خاصی داره؟
برا منم اینا همه عجیبه
چرا نصف شبی راجع به این همه چیز کنجکاو شدی؟
خسته نیستی؟ یه کمی استراحت کن
باید هر چه سریع تر خودمو عادت بدم
نمیتونم به انجام کارایی ادامه بدم که برای تو مزاحمت درست میکنه
کی اینو گفته؟ چه زحمتی داره؟
چون خیلی ناگهانی بدون اجازه اومدم
خیلی چیزا رو باید یاد بگیرم واسه همین نگرانم
حتی نمیدونم میتونم همه اینا رو به یاد بسپارم یا نه
حتی اگه جز مطالعه هیچ کاری نکنم. فکر کنم چند ماه وقت بگیره
بخصوص خوندن هانگیول هنوز برام ناخوشاینده
- اه خدای من. این آدم بی عرضه. این آدم بی عرضه - حروف چینی به حدی تغییر کرده که فکر میکنم باید دوباره یادش بگیرم
اون تصمیم گرفته تو کتابخونه زندگی کنه وهر روز جز مطالعه هیچ کاری انجام نده؟>
آه، درسته، لباسایی که خریدی
بله
یه چیزی هست که بهش میگن کراوات. به نظر میرسه تموم مردایی که کار میکنن باید کراوات بزنن
دلیلش چیه؟
داری میپرسی چرا مردم کراوات میزنن؟
باید یه دلیلی داشته باشه، چون راحت به نظر نمیرسه
مردم فقط کراوات میزنن. دلیل خاصی باید داشته باشه؟
حتما داره
الان مردم نسبت به گذشته لباسای به درد بخورتری میپوشن
واسه همینه که کراوات رو درک نمیکنم
هدفش نامشخصه
!آه درسته، یه دلیل داره
برا کراوات یه هدفی وجود داره میخوای بهت بگم؟
دلیلش چیه؟
یه ذره مشکله با کلمات توضیحش بدم
الان میام تا بهت نشون بدم
الان میای؟
الو؟
سریع نبود؟
خیلی آروم اومدم اینجا، ولی حتی 5 دقیقه هم نشد
چشم اندازش واقعا عالیه، مگه نه؟
اجاره اینجا گرون تر از خونه خودمه
باید بدونی که خیلی بهش فکر کردم
خیلی ازش راضیم
البته که راضی هستی. من چشمای خیلی تیزی دارم
درسته
درسته. مگه تو از هدف زدن کراوات نپرسیدی؟
برای گفتن این قضیه تا اینجا دویدم تا بهت نشون بدم
من خیلی مودبم
...در اون حدم کنجکاو نبودما
ممکنه چیزای دیگه برام روشن نباشه ولی درباره این قضیه خیلی مطمئنم
بیا اینجا
... درباره این
قدیما، معمولا زنا برا شوهراشون کراوات میبستن تا برن سر کار
اونوقت ، شوهره این مدلی می ایستاد، و هر روز صبح زنش براش کراوات میبست
و موقع بستن کراوات، چشماشون به هم خیره میشد و احساسشون به هم بیشتر میشد
پس. این. این هدف زدن کراواته
حتی متعجبم نشدی
با اینکه قبلا میدونستی بازم دلیلشو ازم پرسیدی؟
بعد از شنیدن حرفای تو
احساس میکنم تو این دنیا همه چیز به بوسیدن ختم میشه
این دیگه چه نوع دنیای شهوت برانگیزیه؟
آره. واقعا اینجوری به نظر میرسه. به اینش توجه نکرده بودم
پس،چی؟ دوسش نداری؟
چطور میتونم دوسش نداشته باشم؟ خیلی لذت بخش و خوبه
چه چیز دیگه ای باید برات توضیح بدم؟ راجع به چیز دیگه ای کنجکاو نیستی؟
راجع به اونجا ایستادن کنجکاو نیستی؟ باید برات بگم؟
کنجکاوم
ببینم دیگه چه توضیح مزخرفی برای بوسیدن داری
بیا و یه نگاه بنداز
اه خدای من. باید بیدار و آماده بشم
اون کجا رفت؟
چویی هی جین. پایینی؟
دختره دیوونه باز فرار کرد
اوق این عشقولانه بازی اینا خیلی حال بهم زنه دیگه نمیتونم تحمل کنم
مگه نمیخوای الان بری؟
بیست دقیقه بیشتر میتونم بمونم. برگشتنم فقط 5 دقیقه طول میکشه
وقتی تو چرتی هم لبخند میزنی؟
شگفت انگیزه که میتونیم تو 5 دقیقه همدیگه رو ببینیم
جالب نیست؟
قبلا باید 300 سال سفر میکردی تا بتونیم یه بار همدیگه رو ببینیم
ولی الان، فقط واسه 5 دقیقه از هم دوریم
واقعا باورم نمیشه
...درواقع میتونیم سره 5 دقیقه همدیگه رو ببینیم
بیا فردا بریم سر قرار
چون فیلم برداری ساعت 3 تموم میشه
فقط میتونی تو صبح مطالعه کنی
بقیه وقتت رو باید با من خوش بگذرونی
بیشتر از همه از مدل دانش آموزا بدم میاد
اینو یادت بمونه
مدیر هان برای تشکر به ناهار دعوتمون کرده
من نمیام
دوباره میری سر قرار؟
منظورت از دوباره چیه؟ ما هنوز به یه قرار درست و حسابی نرفتیم
ملاقات تو شب یه قرار نیست؟
اون به خاطر این بود که میخواستم چیزی رو بهش یاد بدم. پس واسه یه مدت کوتاه رفتم پیشش
داری باهام شوخی میکنی
به هر حال. میرم یه چیزی بخورم، خداحافظ
ناهار خوبی داشته باشی. تو خونه میبینمت
جاهای شلوغ نرید تا مورد توجه قرار بگیرید
باید محتاط باشی. محتاط
باشه. باشه
چطوری خودت کراوات بستی؟ عالی به نظر میاد
به عنوان یه معلم، تو فقط به من چیزای عجیب یاد میدی
چاره دیگه ای نداشتم باید خودم میبستمش
همین الان سفارش میدین؟
بذار اول یه نگاهی بندازم
باشه
کمکت میکنم چیزی رو سفارش بدی که خیلی مزش بد نباشه
قبلا سفارشمو دادم
قارچ خامه ای
چون میدونستی چیه سفارشش دادی؟
همین جوری سفارش دادم. فکر نکنم بعد از خوردنش بمیرم
از اینکه پیشنهاد منو قبول نکردی که پشیمون نیستی، هستی؟
فکر میکنی ممکن نیست. ولی به نظر میرسه داری از خوردنش میمیری
اینجوری نیست. خیلی خوشمزست
اگه خوشمزست پس چرا قیافت اینجوریه؟
به حدی خوشمزست که دارم جونمو از دست میدم
مگه تو نگفتی باید بریم فلورانس؟
اونجا غذای خام میخورن. وقتی نمیتونی غذاشونو بخوری چطوری میخوای به اونجا سفر کنی؟
واسه همین گفتم، خیلی خوشمزست
خوشمزست ولی تو فقط همین قدرش رو خوردی؟
دارم به آرومی مزه مزش میکنم چون خیلی خوشمزست
میخوای اینو بخوری؟ خیلی چرب نیست
یه بار دیگه؟
فکر کنم از این به بعد دوست دارم فقط همین غذا رو بخورم
اون چویی هی جین نیست؟
به نظر میاد که خودشه
منم فکر کنم
فیلم برداریم یه ماه دیگه تموم میشه
به محض اینکه تموم شد باید بریم فلورانس
عالی نیست؟
تو پول و وقت داری. همه اینا خوبه
فقط یه مشکلی هست. پاسپورت. پاسپورت
حل کردن این قضیه نسبتا پیچیدست
خودم بهش رسیدگی میکنم، پس فقط منتظر بمون
حتی اگه بهش اشاره هم نمیکردی خودم تو فکرش بودم
اون چه کتابیه؟
درباره روش هایی برای ساخت شخصیت جعلیه
تصمیم داری قانون رو بشکنی؟
فکر نکنم راه های دیگه ای هم باشه
من نمیتونم بدون هویت زندگی کنم
البته
خوشمزست؟
شیرینی پنبه ای؟
فکر کنم قراره دوباره ببازی. اون فوق العاده تنده
اگه فوق العاده تنده ...پس چرا همه موقع خوردنش شاد به نظر میرسن؟
به حدی تنده که روحشون جسمشونو ترک میکنه. درست مثل کسی که اینجاست
پس باید یکیشو بگیرم
سه تا بگیر. من عاشق غذاهای تندم
روز دوم قرار روی برج سئول باشه
چه خبره؟
=شماره ای که با آن تماس گرفته اید در شبکه موجود نمی باشد. لطفا چک کنید و دوباره تماس بگیرید=
- باید یه جایی رو واسه زندگی پیدا کنیم - باید سخت باشه. عجله کن
=شماره ای که با آن تماس گرفته اید در شبکه موجود نمی باشد. لطفا چک کنید و دوباره تماس بگیرید=
چقد سنگینم. دوباره پرخوری کردم
چرا اینجوری هستی؟ باید پرخوری رو ترک کنی
این چیه؟
این چیه؟ چرا وسط روز بهم زنگ زدی؟
چی؟ جعبه ات؟
اون زیر. اون... فقط چند تا صورتحسابه
اونجا نیست؟
چیزی نیست که شبیه طلسم باشه
یه طلسم زرده. اونجا گذاشتمش
اینجا نیست. مطمئنا چیز زردی اینجا نیست
لطفا اینو با خودت حمل کن
چیه؟
این یه طلسم از طرف معبده. اون یه طلسم شگفت انگیزه
ازت محافظت میکنه
فقط چون من نوشتمش به این معنی نیست که طبق خواسته من عمل میکنه
اون با صداقت تو پر شده، ولی نمیتونه توسط خواسته های تو کنترل بشه
درسته که مال اونه، ولی توسط خواسته های اون هم کنترل نمیشه
یون وول به عمارت سریونگ برگشت
- کجا داری فرار میکنی؟ - ... تو بچه
یه سوال دارم
اه خدای من، این مرد خوش قیافه داره به من توجه میکنه
چطوری میتونم کمکتون کنم؟
الان یون وول کجاست؟
مشتری یون وول هستی؟
باید الان سرش شلوغ باشه
تو کی هستی؟
شنیدم یون وول اینجا بوده
واقعا؟ کجا رفته؟
از چند لحظه پیش یون وول رو ندیدم. جایی رفته؟
گفت که میره نخ گایاگیومش رو عوض کنه، ولی این اطراف ندیدمش
یون وول
کجا رفته بودی؟
بدین براتون بریزم
به سلامتی، به سلامتی، به سلامتی
تو کی هستی؟
چون استادم مرده، دیگه نگران نیستی؟
با بی شرمی برگشتی و وحشیانه رفتار میکنی
اگه بخاطر تو نبود، همه چیز اینجوری خراب نمیشد
!نزدیک تر نیا. مردمو صدا میزنم
مردم رو صدا میزنی؟
برو و داد بزن. کجا؟
!از نتایجش نمیترسی؟ افسرای سلطنتی دنبالتن. آروم برگرد
نتایجش؟
!کسی که باید از نتایجش بترسه... تو هستی، توی ماده سگ
یون وول
مشتری ای که شمشیر داشت کجاست؟
ببخشید؟
پرسیدم، مشتری ای که یه شمشیر داشت کجاست؟
بسه. بیاین بریم
چند لحظه دیگه نوازنده های موسیقی میان
امروز حوصلش رو ندارم. دفعه دیگه میایم
تو ... زنده ای؟
به هرحال اینجوری بهتره حالا با دستای خودم میکشمت
استاد
کیم بونگ دو
خیلی وقته ندیدمتون
...چطور
تو هنوز زنده ای؟
بله. زنده ام
... ولی
یون وول مرده
چی گفتی؟
تو شرایطی هستم که نمیتونم بذارم دستگیر بشم. واسه همین نتونستم اونو به اینجا بیارم
فکر کنم دلش میخواست اینجا مکان استراحتش باشه
فکر میکنین بتونین به عمارت برگردین و از جسد یون وول مراقبت کنین؟
باشه
اونا دیشب مردن. هنوز داریم هویتشون رو بررسی میکنیم
مجرم کیه؟
هیچ کس نمیدونه. ولی اونا گفتن که دنبال یه گیسانگ به نام یون وول میگشته
یون وول؟ اون گیسانگ الان کجاست؟
اونم ... مرده
چی؟
شنیدم که سربازا دنبالت میگشتن
زیادی اینجا موندی. بهتره سریع تر از اینجا بری
باید برم
اگه یه آدم که مشکوک به مرگه زنده دستگیر بشه، تو دادگاه سلطنتی خونریزی بیشتری به پا میشه
ولی نمیدونم بتونم اینجا رو ترک کنم یا نه
چون طلسم الان اینجوری شده
... رنگش چطوریه
لحظه ای که یون وول مرد، اینجوری شد
خوشمزست؟
شیرینی پنبه ای؟
اون فوق العاده تنده
اگه فوق العاده تنده، پس چرا مردم موقع خوردنش شاد به نظر میرسن؟
اون میاد. اون میاد
اون میاد
به نظر میاد به خاطر یون وول بوده
بدون هیچ خبری یهدفعه ناپدید شدم و به این دنیا اومدم
اون دختر حتما داره دنبالم میگرده. باید چیکار کنم؟
فکر میکنی قدرت "زندگی بعد از مرگ" هنوزم کار میکنه؟
کجایی؟
ببخشید که ترسوندمت
کجایی؟
تو پارک
پارک؟
چه اتفاقی افتاده؟
چرا ناپدید شدی وقتی که طلسم با من بود؟
کجا رفته بودی؟
=یه اتفاقی افتاده چون طلسم یه مشکلی داره=
چه مشکلی؟
مطمئنا اینجا منتظر من نایستاده بودی؟
پس کجا باید منتظرت میموندم؟ تو اینجا ناپدید شدی
گریه میکنی؟ چرا داری گریه میکنی؟
~ زیر یه آسمون تو لحظه های مختلف ~
~ بخاطر ناراحتیمون، عشق دامنگیرمون ~
~ قلب صادقم رو زیر نور ماه قرار میدم ~
~ پس میتونم هر جا که تو باشی خودمو برسونم ~
~ عشق من ~
~ زیر یه آسمون تو لحظه های مختلف ~
~ این عشق غم انگیز هرگز نمیتونه به سرانجام برسه ~
~ من مهتاب تو آسمون میشمو برای تو میتابم ~
~ پس میتونی راه برگشتن به سمت منو پیدا کنی ~
چون تحت تعقیبم، ایده بدی نیست که از اینجا دور شم
فکر میکنی استاد بزرگ بتونه تو این مسئله کمکت کنه؟
تنها کاری که الان میتونم بکنم اینه که پیداش کنم
مهم نیست چطوری ولی هیچ راه دیگه ای جز پیدا کردنش ندارم
لطفا مواظب خودت باش
لعنتی امروز دیگه این مشکل رو برا همیشه باید حل کنیم
من درستت میکنم
داری چیکار میکنی؟
هی. باید با هم جدی صحبت کنیم
از وقتی که شروع کردی به دیدن گیم بونگ دو، فکر میکنم یه ذره عجیب شدی
چند روز پیش بود که هیجان زده و شاد بودی
حالا، هرموقع وقت کنی یه سری به اینجا میزنی
یا اینکه فقط تو پارک عمومی میشینی
چرا اینجوری شدی؟
تو بیماری دوگانگی نداری؟
این دوگانگیه، تو دوگانه ای
اون حرومزاده خبیث... چیکار کرد که تو اینجوری شدی؟
اگه همه چیز اینجوری ادامه پیدا کنه
تو داغون میشی
در هر صورت، به نظر میرسه باید برم باهاش دعوا کنم
اون حرومزاده کی میاد خونه؟
باید چیکار کنم؟
چی؟
فکر نکنم دوباره بتونم ببینمش
منظورت گیم بونگ دوئه؟
چرا نمیتونی ببینیش؟
به نظر میاد دیگه آخرشه
تو که گفتی اون به یه سفر کاری رفته
منظورت از دیگه آخرشه چیه؟
دقیقا کجا رفته؟
به یه کشور خطرناک رفته؟
...چطور ممکنه
چطور میتونه آخرش باشه؟
این چیه؟ چطوری همچین چیزی ممکنه
چت شده؟
دختر خبیث. تو چرا اینجوری هستی؟
واسه همین بهت گفتم نباید اونو ببینی، یادت میاد؟
-=یک ماه بعد=-
شما دنبال استادسون میونگ از معبد هیونام میگردید؟
درسته
اون کجاست؟
چیکارش دارین؟ باید یه راه طولانی رو اومده باشین
ماه گذشته وارد نیروانا شدن
باید به خاطر موضوع خیلی مهمی اومده باشید
پس کجا میتونستم منتظرت بمونم؟ تو از اینجا ناپدید شدی
چه اتفاقی افتاده؟چرا ناپدید شدی وقتی که طلسم با من بود؟
کجا رفته بودی؟
وقتی که طلسم به دو قسمت تقسیم شد
تو اون دنیا همه چی برگشت سر جای اولش
وارد یه دوره زمانی شد که من هرگز وجود نداشتم
به جز اون، همه منو فراموش کردن
پس من خیلی کنجکاوم
اگه من طلسمو بسوزونم، چه اتفاقی میفته؟
این بار منو کاملا فراموش میکنه؟
...یکی هست که با تمام وجودش منتظر منه. ولی من
هیچ راه برگشتی ندارم
چه یه سال طول بکشه چه ده سال
اگه راهی برای رفتن به طرف اون باشه، میرم
ولی هیچ راهی برای رفتن به اونجا نیست
اگه اون با ناراحتی به منتظر موندن برای من ادامه بده
براش بهتر نیست که کلا منو فراموش کنه؟
اگه بسوزونمش، تموم خاطرات پاک میشن؟
این نامه ایه که همزمان برای من و تو نوشته شده
...ممکنه فراموش کنم که همچین نامه ای نوشتم
یا حتی ممکنه این نامه هم ناپدید بشه
برای من یا برای تو، این نامه برای کسیه که ممکنه خاطرات به یادش بمونه
وقتی که برای اولین بار صاحب این طلسم شدم
خیلی درباره علت و اثرش کنجکاو بودم
اولش فکر میکردم که فهمیدن آرزوهام اثر اون بوده
کمی بعدتر، فکر میکردم دیدن تو اثرش بوده
بعد از اون، فکر میکردم که اغاز یه زندگی جدید تو یه دنیای دیگه اثرش بوده
ولی فقط الانه که اثرش رو درک میکنم
اگه علتش زنده موندن من بوده، پس همه چیزمو از دست دادن اثرش بوده
آیندم
آبرو و شرفم
ارزش هام
مردمم
و همچنین تو
برای حفاظت از زندگیم، باید همه چیمو ببازم تا بهایی برابر به دست بیارم
این تنها احساسم بود
از روی حماقت فکر میکردم میتونم حداقل یه چیز رو برا خودم نگه دارم
چقدر دیگه باید ببازم تا بهاشو بپردازم؟
دیگه حتی نمیتونم ببینمت
تازه الان میفهمم که دیدنت نعمتی بود
دوست دارم
خاطرات. خاطراتمون
اگه علت عاشق شدن ما بوده، پس معلولش چی میشه؟
خاطراتمون
خاطرات. از دست دادن اونا آخرین بهاییه که باید بپردازم
نمیدونم قراره چه اتفاقی بیفته
...یعنی همدیگه رو فراموش میکنیم
یا بدون اینکه بتونیم همدیگه رو فراموش کنیم زندگی میکنیم، همیشه در رنج؟
هی، کجا بودی که تو بارون اینطوری خیس شدی؟
مگه سر قرار نرفتی؟
...آخرین آرزوم اینه که
تو رو به یاد داشته باشم
توی زندگی بی هدفم، نداشتن اون خاطرات خیلی عذاب آوره
...و تو ... برای تو
...حتی اگه امکانش باشه که در آینده یه روزی این نامه رو بخونی
دعا میکنم نفهمی کی این نامه رو برات نوشته
~ اولین تصویر من از تو اینه که داری توی ذهنم چشمک میزنی ~
~ فکر اینکه ممکنه دیگه نتونم ببینمت، قلبمو با درد میسوزونه ~
~ اگه زمان بایسته و تو به من اجازه بدی ~
~ نومیدانه میخوام بگم دوست دارم ~
~ میتونیم واقعی یه بار دیگه همدیگه رو ببینیم؟ ~
~ کی این آرزو به حقیقت میپیونده؟ ~
گاهی سایه ی تو رو میبینم وقتی سرگردانم
~ امروز دوباره چشمام رو به جاده دوختم ~
~ شاید فردا بیایی ~
~ شاید تو هم داری دنبالم میگردی؟ ~
~ باید حداقل یه بار دیگه ببینمت ~
~ باید دوباره برای یه بارم شده همدیگه رو ببینیم ~
~ شاید اگه به گریه کردن ادامه بدم تو رو تو اشکام ببینم ~
~ امروز دوباره اشکام میخوان سرازیر شن ~
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.