Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
اسم من کریس نورتونه
من یک فیلمساز مستند هستم
من اولین فیلم خودم رو البته اگه شما بتونید اسمش رو فیلم بذارید
در تولد هفت سالگیم ساختم
تمامش کن خفه شو
برو یکم تلویزیون نگاه کن
برو توی اتاقت
اون رو خوب یادمه چون روز تولدم بود
بهت گفتم برو یکم تلویزیون ببین
هی نل
برگرد
وایسا داری چیکار میکنی؟
نل برگرد
آه خیلی قشنگه
نل
نل
هی نل
کریس برگرد برو تو
اون فقط یک نوسان شدید برق بود
اما همون برای پدرم کافی بود
تا حرکت یک زن افسرده رو به یکی دیگه از وسواسهای خودش تبدیل کنه
اون شب اون متقاعد شد
که مادرم توسط بیگانه ها ربوده شده
...پدرم دوهفته قبل مرد
اما هرگز ازاون اعتقادش دست برنداشت....
پس من تصمیم گرفتم تا این فیلم رو بسازم
تا واقعیت یکی از بزرگترین معماهای این قرن رو ثابت کنم
چیزی که خانواده منو نابود کرد
پدیده ربوده شدن توسط بیگانه ها سه روز قبل حاشیه رزویل ساعت پنج وبیست ودودقیقه عصر
فراسوی آسمان
با کایل آشنا بشید فیلمبردار وراهنمای محلی ما
سلام سلام اوضاع از چه قراره؟
چطوری؟- خوبم-
کایل باکلاک بورن هستم- کریس نوتون-
بله ازملاقاتت خوشبختم من برنت هستم
کنفرانس این طرفه
بیل این کریس نوتونه- کریس-
سلام- بیل جانسون-
ازملاقاتت خوشحالم- باعث افتخاره-
این برنته- اوه سلام برنت-
به کنگره بین المللی یوفو خوش آمدید
شما قبلاً به این کنفرانس اومده بودی؟
فکر نمیکنم
خوب پس بذار این اطراف رو نشونت بدم
خیلی خوب- تو اونجا اوضاعت میزونه برنت؟-
ازمن قشنگ عکس بگیر-
بیا دنبال ما ممنون- خیلی خوب-
من این کنفرانس رو از مدتها قبل تشکیل داده ام
از زمانی که رزویل چیزی بیشتر از یک شوخی نبود
حالا شهر ما خیلی پیشرفت کرده و توجه متخصصان زیادی بهش جلب شده
ما امسال بیشتر از 100 تا نمایشگاه داشتیم
و چیزی حدود پنج تا ده هزار میهمان
از این درها وارد میشن
اوهوم پس شما یک ادم خیلی شکاک هستین آقای نورتون؟
اوه چرا اینو میگی؟
اوه من همیشه میتونم یک بی اعتقاد رو تشخیص بدم
خوب من یک خبرنگار هستم
و دوست دارم همیشه با سند و مدرک در مورد هرچیزی نظر بدم
خوب قطعاً اینجا مدارک زیادی پیدا میشه
فکر کنم اینجا چیزهای زیادی پیدا خواهید کرد
منم امیدوارم
من همیشه در مورد این تندیسها کنجکاو بودم
و کدوم یکی از اینها ادم ربائی میکنه؟
شما فکر میکنید میتونم یک آزمایش کوچولو ازتون بگیرم؟
حتماً- من فقط کنجکاوم-
بذارید من اینو بهتون بدم
و فقط میخوام بهم بگید
وقتی اینو فشارش میدید چه حسی دارید
یک حسی شبیه انگار دارم یک مجسمه....سیاه رو فشار میدم
اوه دستهام دارن میلرزن
شاید در آینده.... شما تجربه ای داشته باشید
اما صرفنظر از آنچه که اتفاق میافته باید یک روشنفکر باشید
و به قلبتون رجوع کنید
میدونم باور این موضوعات براتون سخته
اما تا زمانی که دارین این احتمالات رو پس میزنید
دارین خودتون رو محدود میکنید
نمیخوای اینکارو بکنی
حالا بهت میگم چیکار میکنم من کارتم رو بهت میدم
فقط باهام تماس بگیر
تو یک تماس خواهی داشت
بعد اونها عکسش رو ازش دزدیدند
به خاطر سپردن اون کار سختیه
یک نور روشنی بود بعداز اون دوساعت بعد
من دقیقا... اونجا بودم
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
آره من متوجه هستم اما اون نور
انگار که قابلیت هرحرکتی رو از من گرفته بود
آره و حافظه ام
اون یک کاری با حافظه من کرد
خیلی خوب با در نظر گرفتن این موضوع آیا امکانش هست که
چیزی در مورد اون ادم ربائی به یادت مونده باشه؟
اون شبیه یک کابوس بود
سرد بود ...واون نور
اون همه جا رو رشون کرده بود اما انگار از هیچ جا نمی اومد
من روی یک میز گیرافتاده بودم
... واونها
یک کارهائی میکردند
آدام
توی خانواده شما کسی بیماری سندروم حافظه اشتباهی نداره؟
فکر میکنی من اینا رو از خودم درآوردم؟-
نه فکر نمیکنم اینو عمداً ازخودت دراورده باشی
اما این یک مکانیسم دفاع از خود در مغره
من میدونم چی دیدم
خیلی خوب وقتی اونا منو گرفتن یادم میاد
یادم میاد- خیلی خوب-
خوب تو خودت گفتی که اون شبیه یک کابوس بود
شاید اون حقیقتاً یک کابوس بوده
منو تنهام بذارید شماها فقط دارین منو آزار میدین
مثل بقیه اونها- من نمیخوام تورو آذیت کنم-
نه توهم درست مثل اونها داری آزارم میدی
خیلی خوب ببین...گوش کن
تو باید با چهره حقیقت روبرو بشی
اگه میخوای برای همیشه آزاد بشی- نه تنهام بذار-
تو هم درست مثل بقیه اونها هستی
واوو هی هی- آدام-
داری چه غلطی میکنی؟ هی
این مصاحبه منه گمشو ازاینجا برو بیرون
من خودم میدونم چی دیدم- چیزی نیست خیلی خوب-
من میدونم چی دیدم- تو اینجا چه غلطی میکنی؟-
تو داری چه غلطی میکنی؟ من دارم سعی میکنم ازاینجا ببرمش بیرون
اون باید با حقیقت روبرو بشه
لعنتی حقیقت هیچ ربطی به تو نداره
اونوقت به تو ربط داره؟- آره این دوست منه-
کی تصمیم میگیره که حقیقت برای کی مهمه؟
من فقط سعی دارم اون وتو بدونید
که حقیقت یک نظریه نیست
بلکه یک حقیقت قابل تحقیقه
خیلی خوب بررسی کن حالا هم برو درتو بذار
یالا
هی بیائید اینجا
حالا ما یکی دیگه رو برای مصاحبه پیدا میکنیم
شماها اینجا چه غلطی میکنید؟
من داشتم مصاحبه میکردم
بعدش اون شروع کرد به دیوونه بازی
من فقط داشتم یک سری سئوال ساده ازش میپرسیدم
اونو خاموشش کن لطفاً
من نمیتونم این چیزهارو تحمل کنم نمیتونم فهمیدی؟
فقط باید اسبابت رو جمع کنی
و همین حالا ازاینجا بری
فقط برو
همه چی مرتبه رفقا
همه چی خوبه بهش بگو چیزی نیست
اون میتونه دوباره شروع کنه اینجا همه چی مرتبه
ما همه خوبیم ببخشید
هی اون دختره که یکهوئی اومد تو کی بود؟
امیلی؟ یکی از دخترای همین محل
امیلی رید- امیلی رید-
شاید خیلی خشن بودم نمیدونم
اما حس میکردم حداقل باید خودم رو برای امیلی توضیح میدادم
کایل فهمیده بودکه اون دختر کنفرانس فضائی هارو بیرون شهر هماهنگ میکنه
این دقیقا چیزیه که من در مستند سازی دوست دارم
تو هرگز نمیدونی قراره داستان به کجا برسه شانزده مایلی بیرون رزویل 5:56 عصر
ووااوو..ووااوو..ووااوو- هووووم؟-
این یکی رو زنده میگیریم
رئیس توئی
برو برو برو
ندونستن حقیقت ....چیزیه که منو بیشتر از همه آزار میده
ببخشید مزاحم شدیم ما با امیلی هستیم
اینا باتو هستند؟
چیزی نیست اگنس ادامه بده
من فقط
حس میکنم اگه فقط میدونستم که اونها ازم چی میخوان
اینکه اونها میخوان چیکار کنند ...بعدش
همه چی درست میشد
سلام اسم من امیلی ریده
سلام امیلی
من اولین بار ...در تولد هفت سالگی خودم دزدیده شدم
اون گفت دزدیده شده؟
اون گفت برای اولین بار؟
دومین بار وقتی بود که 14 سالم شد
و هفت سال بعد اونها دوباره به سراغم اومدن
این اهمیتی نداره که من کجا مخفی بشم یا چیکار کنم
اونها همیشه منو پیدا میکنند
و مثل همه شما چیزی که بیشتر از همه میخوام بدونم
اینه که بدونم چرا؟
خداحافظ رفقا بازم ممنونم
متشکرم
ممنونم که اومدید
ممنونم
خداحافظ مایک
کارت خوب بود هفته دیگه میبینمت- خیلی خوب-
اون یارو دوست پسرته؟
یک جوری بهم نگاه میکرد انگار میخواست با مشت بزنه توی صورتم
یک جورائی- خیلی خوب صبر کن-
صبر کن بذار برات توضیح بدم من قصد نداشتم آدام رو اذیت کنم
داشتم سعی میکردم کمکش کنم- کمکش کنی؟-
با گفتن این حرف که داری از خودت در میاری به کسی که درد داره؟
من فقط بهش پیشنهاد دادم که ان چیزی که فکر میکنه واقعیه
واقعی نیست-
و اگه نسخه های متفاوتی از واقعیت وجود داشته باشه-
نسخه های متفاوتی از واقعیت؟
واقعیت که یک عقیده نیست- حتماً هست
و به عقیده من تویک عوضی هستی
...یک سری تحقیقاتی انجام شده و این یک عقیده نیست
تحقیقاتی انجام شده- تحقیقات-
تحقیقات.. میدونی در باره موضوعات علمی
که میگه بیماران برای درمان باید با واقعیت روبرو بشن
خیلی خوب میدونی چیه؟
بذار یک چیزی ازت بپرسم- بفرما-
تو چی میبینی؟
من نوک یک تیر رو روی یک گردنبند میبینم
تو چی میبینی؟
من یک سنگ میبینم که میلیونها سال پیش شکل گرفته
و یک سلاح که توسط یک تمدن باستانی ساخته شده
و یک تکه جواهر که از وقتی یادم نمیاد تا حالا دارمش
حالا واقعیت اینه که این میلیونها اتمه
که از تریلیونها پروتون تشکیل شده
وتوسط زیلیونها الکترون کنار هم قرار گرفته اند
اما این باعث نمیشه تا چیزهای دیگه واقعیت کمتری داشته باشند
فکر نمیکنم که زیلیون عدد درستی باشه
حتما هست
این فقط یک عدد بزرگ جدیده
ببین درحقیقت این اطراف هیچکس حقیقت رو نمیدونه
...تمام چیزی که من ازش اطمینان دارم اینه که
درتمام این مدت یک اتفاقاتی برای من میافتاده
در تمام زندگیم- من باورت دارم-
اما با چه سندی،،با چه مدرک مستدل وقابل اثباطی
که این تجربیاتی که تا بجال کسب کردی
در حقیقت ربوده شدن توسط بیگانه ها بوده و پدیده دیگه ای در کار نبوده؟
خوب شاید خودت بتونی ببینی
یکشنبه تولد بیست و هشت سالگی منه
هفت سال از زمانی که من ربوده شدم
کارت عالی بود برنت کار دوربین مخفیت حرف نداشت
خاموشش میکنم
دوروز تا تولد امیلی
فکر میکنی راست میگه؟
نمیدونم،،،به نظر نمیاد دیوونه باشه
منظورم اینه که الگوی آدم ربائی ها یکم عجیبه
قطعاً این یک چیز عادی نیست
خوب شاید اون از روز تولد خودش متنفره
یک جورائی مثل خودت
یک چند سال پیش اما حدس میزنم یادت نباشه
چون آخرش تو توی جوی آب افتاده بودی
تو میدونی که من از روزهای تولدم خوشم نمیاد و خودت هم میدونی چرا
به این خاطر که منو یاد مادرم میندازه
بهرحال امیلی اونطوری نیست مرد دارم بهت میگم
اون نشانه های اف ام اس رو داره
اوه لعنتی
اونو دیدی؟- هان؟-
ببین ببین ببین
اونجا رو...اون نور سفید- کجا؟-
اون نور سفید اونجا دوربین رو بردار
من چطور دوربین رو بردارم؟ باشه الان برش میدارم
داره نزدیک میشه
ووااوو...ووااوو- میدونی چیه؟-
مشکل این مسخره بازیها همینه
به صورت خیلی زیاد شروع میکنی بهش فکر کنی
اونوقت چیز دیگه ای که میفهمی اینه که تخیلاتت شروع میکنند رنگ دیوونگی بگیرن
روش زوم کن فکر میکنی این کمپ زمینی بیگانه ها نیست؟
اوه لعنتی
اوه- لعنتی-
چیکار میکنی مرد به خاطر همینه ه هیچ وقت رانندگی نمیکنی ها
مثل اینکه زدم به یک چیزی- منظورت چیه؟-
انگار یک حیون بود- حیون نبود مرد-
یک چیز دیگه بود ... نمیدونم
تو که نمیری بیرون؟
آره دیگه چی نباید بدونیم به چی زدیم؟
اینکارو نکن اینکارو نکن
تو دیوونه ای- آره من دیوونه ام-
اینکارو نکن
خوب من نابود شدم
آآآآه
هی
باید بیای یک نگاهی به این بندازی
اینو ببین
ووااوو
اوه
فکر کنم تو به چیزی زدی
...عالیه خوب- روی بوته ها هم هست-
اوه ازاین طرف رفته
الان دیگه باید بریم توی ماشین
اوه اینجا بیشتره
اینو چک کن رفیق خونو میبینی؟
من بهت گفتم مرد اینا تصورات من نبود
یک چیزی اونجاست
اوه اوه اوه اوه
اوه لعنتی
...خدای- فقط یک خوکه-
هان؟- فکر کردی ما ای تی رو پیدا کردیم؟-
من که ریدم به خودم-
مراقب باش ببینش
اوه خدای من پشت سرت
کریس؟- چیه؟-
داری چه غلطی میکنی رفیق؟
هی
بیاازاینجا بریم- هی-
یک خوکه- راه بیفت..راه بیفت-
راه بیفت..راه بیفت یک چیزی اونجاست
راه بیفت یالا
تو چه مرگت شده؟
هیچی اونجا نیست
خواهش میکنم..خواهش میکنم..خواهش میکنم
ما باید بریم
گند زدی رفیق
....خدای- فقط یک خوک بود-
برنت از یک چیزی فیلم گرفت
اون متقاعد شده بود
که اون شبیه مجسمه سیاه کوچیکی بود که در نمایشگاه دیده بودیم
باهام تماس بگیر
اووووه
این چیزیه که دربارش حرف میزدند؟
ستی آلفا پنج فروشگاه نگاره های متافیزیک ده و چهادره دقیقه صبح
... ماداریم دنبال- سلام؟-
اون پشت صدائی شنیدی؟
سلام؟- چیزی گم کردی؟-
چه کمکی میتونم برات انجام بدم مرد جوان خیلی خوشتیپ من؟
خوب به نظر میرسه ما باید یکی از بستگان شما رو
در کنفرانس دیشب ملاقات کرده باشیم
بله احتمالاً باید خواهر خوانده من هیکتین بوده باشه
احتمالاً باید متوجه شده باشید که عقل خیلی پا به جائی نداره
شاید به خاطر اینه که پدرخونده اش از اون بالا اومده
اوه- شوخی میکنم-
اوه- اوه-
بهرحال ما چندتا سئوال ازتون داریم
درباره مجسمه ای که هیکتین بهش اشاره کرد
آآه ه ه؟
یک مرد با ردای سیاه؟
آره
اینه
همینه خودشه.. همینه که دیدم
آره آره میدونم فیلمش رو دیدم
این یکی از بیشترین موارد دیده شده در این قسمت هستش
جدی؟ یعنی میگی که این یک چیز ماورا زمینی هستش؟
دقیقاً
میدونی
ما به اندازه کافی آدم های بی اعتقاد دیدیم که اومدن اینجا بهمون ثابت کنند اینها واقعی نیست
اما دیر یا زود ..اگه اونها به اندازه کافی اینجا بمونن
خودشون متوجه حقیقت میشن
باهام بیا
میخوام یک چیزی نشونت بدم
یالا پسر
من چیزهای خیلی مهم رو اینجا نگه میدارم
اون کیه؟
اون شوهرم اده
بی خیالش شو
...این
یک نمونه9 واقعاً جالب هستش....
این دیگه چیه؟
یک دستگاه سرقت خاطراته
یا حداقل ما اینطور فکر میکنیم
بیشتر بیماران خاطره تاریکی و از دست دادن حافظه رو در زمان دزدیده شدن دارند
بعضی وقتها ..هنگام بازگشت
یک سری کامل از خاطرات... گم میشن
میشه از نزدیک یک نگاهی بهش یندازم..لطفاً؟
میدونی دادم آنالیزش کنند
کسی نتونست بفهمه از چی ساخته شده
برای این چقدر میخوای؟
این برای فروش نیست این حتی مال منم نیست
پس چطوری بدستش آوردی؟ صاحبش کیه؟
اینو من از همون کسی گرفتم
که اون شخصیت با ردای سیاه رو توصیف کرده
یک دختر محلی
اسمش امیلیه
امیلی رید- امیلی رید-
منزل امیلی رید چهار و پنجاه ونه دقیقه عصر
خوب اینجا خونه شه
احتمالاً اون الان باید در استودیوی خودش باشه
یک دکه اون پشته
میدونید چیه رفقا احتمالاً از دیدن ما خیلی خوشحال نمیشه
میدونی اون چندبار تاحالا جلوی منوگرفته؟
سلام؟-
امیلی من واقعاً قصد اذیت کردنت رو ندارم
فقط میخوام ببینی اون توی کنفرانس با ادام چیکار کرد
اون یکی از ماها نیستش- هی-
باید مراقب باشیم- هی-
شماها اینجا چیکار میکنید؟
اوه منم میخواستم همین سئوال رو ازتو بپرسم گاوچرون
میشه لطفاً اون دوربین رو خاموشش کنی؟
چرا تو اسبابهات رو جمع نمیکنی و برنمیگردی خونه ات؟
اون نمیخواد با تو صحبت کنه
چیزی نیست بیل- دیدی؟-
چیزی نیست بیل
نمیفهمی؟
اگه من جای تو بودم خیلی بهتر رفتار میکردم
صبر من داره لبریز میشه
داری تهدیدم میکنی؟
نه فقط یک نصحیت دوستانه بود
اینادیگه چیه؟
من به تمام مغازه های محلی شهر آثار هنری میفروشم
اونها شگفت انگیزترین دوچرخه هائی هستند که من تابحال دیده ام
این یک رویا گیره
همه رویاهای خوب رو میگیره
و از شر بدهاش خلاص میشه؟
درسته؟
چطوری برات کار میکنه؟
چه کاری میتونم برات بکنم آقای نورتون؟
خوب دیشب ما موقع رانندگی به سمت خونه یکی رو دیدیم
یا یک چیزی رو- خوب-
یکی که اینطوری لباس پوشیده بود
اون خانم توی آلفا 5 گفتش
این از روی توضیحات تو ساخته شده
فقط گفته من نیست بعضی های دیگه هم هستند
گوش کن امیلی من دشمنت نیستم
میشه لطفاً اون قیچی رو بدی به من؟
خدمت شما
قیچی
وقتی من هفت سالم بود مادرم خونه رو ترک کرد
دقیقاً روز تولدم
و تا روزی که پدرم مرد
به این اعتقاد داشت که اون توسط بیگانه ها ربوده شده
اما اون فقط یک داستان احمقانه بود
که البته اون توی ذهن خودش ساخته بود
یکی دیگه ازاون تئوریهای توطئه درون ذهنش
حقیقت این بود که اون یک آدم الکلی افراطی بود
که باعث فرار مادرم شده بود
تقصیر بیگانه ها نیست که اون به خونه برنگشت اینطور نیست
هرچقدر که سخت تلاش کردم فایده نداشت
هرچی گفتم فایده نداشت هکاری کردم فایده نداشت
اون قبول نکرد تا با واقعیت روبرو بشه
من نمیفهمم تو از من چی میخوای
یک تکنیکی به نام هیپنوتیزم بازگشت وجود داره
یک روان شناس میتونه بهت کمک کنه که یادت بیاد
که واقعاً چی بهت گذشته
والان داره بهت چی میگذره
خیلی خوب
این چیزیه که درمان بازگشت برای من انجام داد
خیلی خوب امیلی
حالا فارغ از هر درد و رنجی
میخوام بهم بگی چی میبینی
....نورها خیای درخشانند اما
سرده.. استریله مثل یک بیمارستان
کسی دیگه ای غیر تو اونجا هست؟
نمیدونم- خیلی خوب امیلی-
حافظه ات کاملاً خالی از درده
حالا غیر از خودت دیگه کی اونجا هست؟
....اونها
قدبلندن
خوبه..خوبه ادامه بده
دارن بهم نگاه میکنند
یک چیزی ازم میخوان
اونها چی میخوان؟
نمیدونم
نمیدونم چی میخوان- باید عمیق نگاه کنی امیلی-
حافظه اونجاست باید عمیقتر پیش بری
نمیتونم..نه
نمیتونم
نه- خیلی خوب-
میخوان منو آزار بدن
آزارم میدن- خیلی خوب-
اونها نمیخوان که من چیزی رو بیاد بیارم
نه..نه
من جلسات خیلی زیادی شبیه به این دارم
شما آقایون اگه بخواهید میتونید یک شب سخت رو بگذرونید و همه شون رو ببینید
خانمی که توی آلفا پنج بود
میگفت که یک دستگاهی درمورد حافظه داره
میگفت از تو گرفته چیزی در موردش میدونی؟
آره
...من
من اونشب آخری که اونها برم گردوندند پیداش کردم
خیلی خوب
کجا پیداش کردی؟
اینجا
ترجمه زیرنویس از پسرعمه "pesarammeh_eynaky@yahoo.com"
دوست دارم که اون دستگاه رو برای بررسی ببرم
فکر میکنی میتونی اونو از لوسیل پس بگیری؟
فکر نمیکنم
من و برنت میتونیم اون ببریم بدیم بررسی کنن
تا بفهمیم از کجا اومده- من اینطور فکر نمیکنم-
من درک میکنم
...اما فکر میکنم- فکر میکنم تو گوش نمیدی-
من نمیخوام اینکارو بکنم و فکر میکنم که شماها دیگه واقعاً باید برید
ما باید هرطور هست اون دستگاه رو بدست بیاریم
چطوری؟ توکه شنیدی
نمیدونم اما هر بلائی سر اون دختر اومده
یک ربطی به اون دستگاه داره
خوب پس تو هنوز به بیگانه ها اعتقادی نداری؟
البته که نه چطور؟ مگه تو اعتقادداری؟
نمیدونم من اون چیزو پشت گردنش دیدم
هرچی بود واقعاً عجیب و ترسناک بود
آره واقعاً عجیب و ترسناک بود
به همین خاطر باید بفهمیم اون چه کوفتیه
همه چی روبراهه؟- آره حتماً...چرا روبراه نباشه؟-
از وقتی که شماها رفتین داخل اون اونجا نشسته منتظرتونه
کی؟- بیل-
چرا؟- فکر کنم نگرانه-
شما دارین تجارتش رو آسیب میزنید- اوه تجارتش؟-
منظورم کاسبی کردن از ترس مردمه
از من گفتن بود باید مراقب باشیم
بیل این اطراف آدم گردن کلفتیه
تو چی میگی؟ یعنی اون خطرناکه؟
ما اصلاً قصد نداریم براش دردسر درست کنیم این چیزیه که میخوام بگم
یک شایعاتی هست- چه شایعاتی؟-
چه جور شایعاتی؟
اینکه اون قبلاً یکجورائی پیمانکار ارتش بوده
اما دوباره.. اونا فقط شایعه هستند درسته؟
آره فقط شایعه ان
من فقط حدود 24 ساعته که امیلی رو میشناسم
اما من از همون لحظه اولی که دیدمش میدونستم
میدونستم
میدونستم که اگه بتونم باید بهش کمک کنم
...اما کسی رو که ایمان داره چطوری میخوای متقاعد کنی
منظورم اینه وقتی واقعاً ایمان داره چطور میشه بهش گفت واقعیت نداره؟
... یاحتی بدتر
وقتی خودت هم شروع کنی به باور کردنش چه اتفاقی می افته؟....
خیلی خوب من حسگر نور کم رو فعال میکنم
حالا دیگه هوا تاریک میشه- خیلی خوب-
بوووم- خیلی خوب دارمش-
محکمش کن
خیلی خوب- فکر میکنی آماده ایم؟-
خیلی خوب آماده ای؟ آره؟
آره آماده ام- هی توآماده ای؟-
...من آماده ام ام- ..خیلی خوب راه بیفت-
واقعاً میخوای من بیام؟ واقعاً میخوای من بیام؟
دلیلی نداره که دوتائیمون بریم دنبال اینکار
حساس نشو این قلابیه
و وقتی فهمیدیم قلابیه باید ازش فیلم بگیریم
تا بتونیم ثابت کنیم
من نمیخوام بیفتم زندان مرد
باید زود کلکش رو بکنیم و برگردیم
ما داریم بدون اجازه وارد میشیم
اوه مرد ماالان داریم مرتکب خلاف میشیم
آآآه
نگاش کن یک ذره فضولیه
خیلی خوب
فقط یکم فضولیه
خیلی هم بد نیست
ستی آلفا پنج یازده و چهارده دقیقه شب
آقا سگه آقا سگه
یک نگاهی به اینا بنداز
هی رفیق دست از مسخره بازی بردار-- اونها خیلی هم واقعین-
میدونی تو مدتهای زیادی توی لس آنجلس بودی
لعنتی
باور پذیر هستند
هیچی اینجا واقعی نیست
میشه خفه بشی؟- چی؟-
خیلی خوب
برو
هی چراغ رو خاموش کن
چی؟ ...یک چیزی
ششش
نمیدونم مرد
خودشه
اوه رفیق- کی اونجاست؟-
تکون نخور- اوه-
شما حروم زاده ها از ملک من برید بیرون
بازش کن..بازش کن..بازش کن
آآه آآه آآه
برو برو برو
برو برو برو برو
یالا سوار شو- یرو برو برو-
و دیگه هیچوقت برنگردین
یوووهووو
یک پیرمرد همین حالا به پای من شلیک کرد
فکر میکنی شوخیه؟
برای تو این یک جور شوخیه؟- اره-
شوخی نیست
تو خوبی؟
آره فقط یک گلوله کوچیک برای کشتن پرندهها بود
پوستم رو خراش داد
اما بهرحال خیلی درد داره
کارت خوب بود کارت خوب بود
اوه- آره-
ما رسماً گلوله خوردیم دوست من
میخوام ازش استفاده کنم
میتونه منو بندازه میدونم گلوله خوردم
تا حالا گلوله خوردی؟- هرگز بهم گلوله نخورده-
بده ببینمش
چی رو؟- همون چیزی رو که براش گلوله خوردم-
بذار ببینمش
برای چی؟- منظورت چیه برای چی؟-
چونکه میخوام ببینم روش نوشته شده ساخت چین
بده اون آشغال رو ببینم
بالاخره باید همه چی رو راجع بهش بدونیم
باید از نزدیک ببینیش
دیدم ..از نزدیک دیدمش- نه باید حسش کنی-
شبیه هیچ چیزی که تا حالا حس کردم نیست
انگار داری یک زن رو توضیف میکنی
عجیب تراز این حرفهاست
اوه
چیه؟- اوه-
...چی شد اون دیگه چه کوفتی بود
نمیدونم مرد نمیدونم
انگار یک چیزی شبیه الکتریسیته از دستهام عبور کرد
چی؟از اون؟- آره آره آره-
من فقط لمسش کردم بعد یک برق کوفتی منو گرفت
باشه باشه باشه وقتی برگشتیم هتل
من فیلمهای دوربین رو چک میکنم
و میبینم که چه اتفاقی افتاده
اون دیگه چه کوفتی بود برش گردون ببینم
با خوشحالی
بی خیال
تو اینجا منو میکشی- میبینم که هنوز زنده اید-
...آره خوب
شماها کدوم گوری بودید؟
منظورت چیه؟ چه مشکلی پیش اومده؟
هیچی من ساعتهاست که دارم بهتون زنگ میزنم
راجع به چی داری حرف میزنی؟ ما کمتر از یکساعنه که رفتیم
ساعت 3 صبحه مرد- چی؟-
ساعت 3 صبحه- داری چی میگی؟
شماها ساعت یازده رفتید- چی؟-
چه اتفاقی برای اون افتاده؟- تیر خورده-
تو خوبی؟- پیرمرد دیوونه-
داستانش مفصله- چطوری الان 3 صبحه؟-
این شدنی نیست
من مقداری فیلم دارم که باید ببینید
میخوام این دوربینم رو با دوربین داخل اتومبیل همگام کنم
تا ببینم چی داریم...
این بده؟- آه آه -
میخوام ببینم... روش نوشته ساخت چین
دیدیش؟ دیدیش؟- بدش به من-
این چیز
شبیه هیچ چیزی که من تا حالا دیدم نبوده
تو انگار داری یک زن رو توصیف میکنی
نه نه این حتی عجیبتر ازاونه
اوه
چی؟- دیدیش؟-
آره دیدمش
اون دوربین منو سوزوند همینه
اون فلش..همین بود که راجع بهش صحبت میکردم
صبر کن نه نه نه ادامه بده بذار فیلم پخش بشه ادامه داره
خیلی خوب
شماها دارین به چه کوفتی نگاه میکنید؟
چه مرگی شد؟
من اینو یادم نمیاد
منظورم اینه که اصلاً قابل درک نیست
فقط نشستیم اونجا زل زدیم
...خیلی خوب فقط
موتور ماشین خاموش شد؟- ما اتومبیل رو متوقف کردیم-
من هیچ وقت ماشین رو نگه نداشتم اصلاً نزدم کنار
اما من اصلاً ماشین رو متوقف نکردم من دست از رانندگی برنداشتم
ما تمام وقت داشتیم رانندگی میکردیم درسته؟
اون چیز بهت شوک وارد کرد اینجا ما هنوز داریم رانندگی میکنیم
...منظورم اینه که- به زمان نگاه کن-
زمان همونطور داره پیش میره اما ما هیچ جائی نمیریم
...ما فقط
سریع بزن بره جلو سریع بزن بره جلو
همونه این همونه این همونه
...خوب من-
من خیلی ترسیدم یالا
اوه حالا چی؟ ما ناگهانی دوباره حرکت کردیم؟
اصلاً منطقی نیست- نمیدونم
نمیدونم چی بگم- این غیر ممکنه-
این واقعاً غیر ممکنه
دوساعت
ما دوساعت... اونجا نشسته بودیم
من رفتم اونجا تا ثابت کنم آدم ربائی بیگانه ها
یک مشت خاطرات غلطه
که توسط مغزهای شکننده درست شده تا واقعیات دردناک رو پوشش بده
اما این مشکل جستجوی حقیقته
چونکه اگه شما روشنفکر و صادق باشید
و دنبال مدارک بگردید
و اهمیتی نداشته باشه که شما رو در بر بگیره ...گاهی اوقات
حقیقت میتونه بسیار دردناکتر از رویا باشه
یک روز تا تولد امیلی
و میدونم که بیننده های ما علاقه مند هستند
چونکه شما ادعا کردید مدارکی دارید
میتونید اونها رو به ما نشون بدید؟- من اون زمان نمیدونستم-
.. اما پسر کوچیک من کریس
از شما و همسرتون فیلم گرفته؟
بله اون از همه چیز فیلم گرفته
و همون نواره میتونیم اونو ببینیم؟
منزل امیلی رید 2:30بعدازظهر درمورد توئه
همیشه درمورد توست
خوب اونجا چه اتفاقی می افته؟
خوب من و همسرم یک کم باهم بحث داشتیم
من روی چیزهام خیلی حساس بودم و همسرم...میدونی
خوب اونجا برو توی اتاقت
سریع بره جلو خوب اونجا
اونجا ببین
میبینی؟ اونه
اونجاست
اون نوره میتونی ببینی؟
اون بالا
داره قویتر وقویتر میشه ...وبعد
...وپیتر تو
خوب یعنی اعتقاد داری نل دزدیده شده؟
شاید همه ما دزدیده شدیم
و اونها فراموش کردن اونو برگردونن
آره من برای مدتی نبودم
و زمانی که برگشتم ...مثل اینکه
...عجیب بود
که من برای دو یا سه ساعت نبودم
اون ویدئو رو من هزاران بار دیدم
هرمرتبه ازهمون نما
اما بعدش دیشب اتفاقی برامون افتاد
وقتی داشتیم میرفتیم خونه یک نوسان شدید برق بود
و ماشین خاموش شد اما دوربین هنوز داشت کار میکرد
دوربین نشون میده ما حدود دوساعت همونطور نشسته ایم
و خودمون هیچی بیاد نمیاریم
بعدش فکر کردم دیدم پدرم هم همون حرف رو زده
اون گفت بعداز نوسان شدید برق
اون برای ساعتها بیهوش بوده
به همون اندازه که ازاین اتفاق خوشم نمیاد اما نمیتونم شباهتش رو نادیده بگیرم
من باید بدونم دیشب چه اتفاقی افتاد
و همینطور باید بدونم چه اتفاقی برای اون افتاد
من از قبل میدونستم چه اتفاقی افتاده
تمام چیزی که تو میدونی اینه که یکنفر اون دستگاه رو پشت گردنت گذاشته
اونو از کجا آوردی؟
به خاطرهمین کلانتر به من زنگ میزد؟
..من بهت گفتم نمیخوام وارداین ماجرا بشم
نمیخوای بدونی اون چیه؟
نمیخوای بدونی چرا؟- میدونی چیه؟-
تا زمانی که تو راهی برای ارتباط با اونها پیدا نکنی
نمیتونی بفهمی چرا- اوه-
تو ترجیح میدی سرت رو توی شنها فرو کنی؟
من میخوام بدونم
ما باید بدونیم اون چیزها از کجا میان
فرداروز تولد منه
میدونم
...به همین خاطر
تو باید بذاری من حقیقت رو بهت نشون بدم...
چرا اینقدر اهمیت میدی؟
منظورم اینه که ما تازه همدیگه رو ملاقات کردیم
نمیدونم نمیدونم
نمیدونم که این چیزی رو تغییر میده
فکر نمیکنم تغییری بده ...اما
اگه تو واقعاً میخوای پیش من بمونی....
من امروز دارم میرم یک جائی
کسی که می بینمش شاید بتونه کمک کنه
میخوای بیای؟
"pesarammeh_eynaky@yahoo.com"
خیلی خوب یک لحظه توقف کن
خیلی خوب
ووااوو من درباره اینجا خیلی چیزا شنیده ام
اینجا خانه اجداد ی سرخ پوستهاست
بعضی ها بهشون میگن انسازی
میدونی اونها صدها سال در این منطقه حکومت کرند
بذار برم دوربینم رو بیارم چندتا فیلم توپ ازاین منطقه بگیرم
اینجا هنوز سئوالات بی جواب زیادی درباره تمدن اونها هست
آره مثل اینکه چرا اونها این چاله ها رو درست کرده اند
ظاهراً برای ارتباط با فرازمینی ها
تو خوبی؟
آره باید بریم تا دهکده سرخ پوستها
خیلی دور نیست
اینجا بپیچ- همینجا؟-
آره
... نمیخوام بدگمان باشم اما
هنوز نمیتونم مطمئن باشم این ادما چطوری میتونن کمک کنند
خوب برای شروع اونها به من اعتماد دارند
درحقیقت اینها منو بزرگ کردند
وقتی برای هیچ کس دیگه مهم نبود اونها بامن بودند
... اونها معنای خانواده رو به من یاد دادند
و در زمانها سخت بهم کمک کردند
اونها کلاً انسانهای شگفت انگیزی هستند
تو باید بهشون احترام بذاری
من اصلاً قصدم بی احترامی نیود
من فقط میخوام بفهمم
میتونی هیمنجا سمت چپ نگه داری
رسیدیم- آره-
اون بالاست
تو اینا رو میشناسی؟
آره
پسر خوب
باید حتماً شیپ چیلی رو امتحان کنی
مال خارج از این دنیاست
تقریباً
ایلو خوشحالم که میبینمت
خیلی وقته ندیدمت
ایلو؟
این یک اسم سرخ پوستیه که ازشون گرفتم
جان این کریس نورتون فیلمسازه
این خرس بزرگ جان هستش
اون پزشک روستاست
و از یک پدر بهم نزدیکتره
بیشتر شبیه پدربزرگم
اون کسیه که میگه میتونه ازم محافظت کنه
اما...چه شکلی ازش محافظت میکنی؟
...مردم من داستانی دارن
اون قدیمی هاشون
ما در قدیم قراردادی داشتیم
صبر کن ببینم قدیمی ها؟
اجداد قبیله باستانی؟
خیلی خوب
بیرون سرده
ممنون
هی ازملاقاتت خوشحالم من برنت هستم
فیلمبردار
من عاشق چیلی ام
این یک مراسم مذهبیه
یک چیزی که من ازشون خواستم منو نبرن
مدتهاست که انجام نشده اما ارزش امتحان کردنش رو داره
من فقط نمیخوام هیچ اتفاقی برات بیفته
منم نمیخوام
بیا دوست من
بشین پیش ما
..بیائین ذهنمون رو در سرما رها کنیم
وقلبمون رو گرمش کنیم...
بنوش
نترس
کی...من؟
مطمئنی که میخوای اینکارو انجام بدی؟
مالیبو رو یادت میاد؟
قارچ خوردی و بعدش لخت رفتی بیرون؟
فکر خوبی نیست
داری چیکار میکنی؟
میخوام یکم اینو گردنت بندازی
هیچوقت نتونستم بیاد بیارم که اینو از کجا آوردم
پس از خودم یک داستان درآوردم
من با مادرم بودم داشتیم گل میچیدیم
...بوی شگفت انگیزی داشت و
...بعد رفتیم طرف رنگین کمان...
و سایه کوچیکی که روی چمنها افتاده بود
در غروب آفتاب
...این همیشه اینجا بود تا بیاد بیارم
بعضی اوقات رویاها واقعی تر از حقایق هستد
اون رویا رو رها نکن
اینکارو نمیکنم
اون طرف میبینمت
ازت متنفرم
تو شیطانی حروم زاده
تو همه چیز رو ازم گرفتی تو مادرم رو ازمن گرفتی
تو مادرم رو گرفتی
تو مادرم رو گرفتی
تو منو زدی..تو منو زدی تو منو کتک زدی
تو مادرم رو گرفتی
تو مادرم رو گرفتی
من فکر کردم تو مردی مرد
فکر کردم به خاطر اون آشغالها تشنج کردی
چه اتفاقی افتاد؟- تو از حال رفتی-
هیچی یادت نمیاد؟
نه واقعاً نه
هی
چه احساسی داری؟
اوه خدایا
انگار که یک کامیون از روم رد شده
...خوب
اون خرس دیوونه چی گفت؟
خرس بزرگ
هنوز هیچی اون منتظره ببینه که این مراسم جواب میده
چقدر طول میکشه ما بفهمیم؟
چندساعت- اوه خدای من-
چند ساعت
تا اون موقع باید بشینیم وانتظار بکشیم؟
آره احتمالاً
فکر میکنم دستهام داره آبی میشه
هووم اوه
متاسفم
چطور اینقدر آرومی؟
نمیدونم
...معمولاً باید بیهوش میشدم اما
...فکرکنم به خاطر توئه ..من فقط
به خاطر تو اصلاً احساس ترس ندارم
این قشنگترین حرفیه که تا حالا بهم زدی
...خیلی خوب
از همه چی فیلم گرفتی؟...
آره چرا؟- خیلی خوب-
باید کاری کنیم جواب بده
من کریس نورتون هستم
من یک مستندسازم
من اولین فیلمم رو اگه بشه اسمش رو فیلم گذاشت
در تولد هفت سالگیم ساختم
تولد امیلی دوازده صبح
از این طرف
این یک مسیر برای اتفاقاته
و بعضی هاش خارج از درک ماست
مراسم جواب نداد
خیلی متاسفم.
این چه معنی میده
معنیش اینه که ادمهای آسمانی خواهند آمد
اونها اونو میگیرنش
بیشتر ازاین کاری از دست من برنمیاد
میدونی چقدر وقتمون تلف شد؟
ساعتها ما ساعتها وقت تلف کردیم
میتونستم تا حالا اونو به فورت ناکس برده باشم
چنین اتفاقی نمی افته اونها بهش نیاز دارن
چطور ممکنه بهش نیاز داشته باشن؟
برای یک کارهای مهم
چیزی که اونها در زمان از دست داده اند
اونها یک تمدن منطقی و خردگرا دارن
ولی اون موهبت رو فراموش کرده اند
اونها باید راهی برای ....بازگشت به روحشون پیدا کنند
من اون شربت تورو خوردم بهت اعتماد کردم
ما بهت اعتماد کردیم تو گفتی میتونی ازاون مراقبت کنی
فقط بیا بریم خیلی خوب؟ بیا بریم
بیا بریم
ایلو
تو برای مسئله بزرگی انتخاب شدی
این یک مسئولیته که بخشی از سرنوشت توئه
اون رویا رو رها نکن فرزندم
متاسفم
خیلی خوب ماداریم کجا میریم- نمیدونم داریم کجا میریم-
یک جائی برای محافظت از اون
باید ببریمش یک جای امن
نمیدونم یک جائی که بشه استحکامات دفاعی درست کرد خیلی خوب؟
شبیه به یک نقشه نمیدونم دقیقاً معنیش چی میشه
ولی باید بریم یک جای امن
شماها متوجه نیستید اهمیتی نداره که ما کجا بریم
یا چه کاری انجام بدیم- مراقب باش-
اون دیگه چه کوفتیه؟
آآه اما این دیگه چیه؟
نه نه نه
باید حرکت کنم
چی؟
کریس ماشین رو حرکت بده
دارم سعیم رو میکنم دارم سعیم رو میکنم دارم سعیم رو میکنم
چیزی نیست- یالا حرکت کن-
حرکت نمیکنه
درها رو قفل کن- اوه لعنتی-
نکن- امیلی امیلی-
امیلی- اووو-
آآآه نه
امیلی
امیلی
امیلی امیلی
هی امیلی
آآآآه
آه مادر به خطا
من دلم نمیخواست کار به اینجا بکشه
من گفتم که تو داری درباره آدم دزدی فیلم میسازی
فکر نمیکردم که بخوای زندگی مارو بهم بریزی
بعد وقتی قصد واقعی تورو فهمیدم
ازت خواستم که بری اما تو حرفم رو گوش نکردی اینطور نیست؟
همه اینه مزخرفه
اوه نه همش واقعیته
ما فقط کمک میکنیم که حقیقت مخفی بمونه
خدای بزرگ
فیلمها توی لپ تاپه اما فکر کنم ازش کپی هم گرفته باشه
باید مطمئن بشیم
تو درمورد خاطرات غلط درست حدس زده بودی میدونی؟
حتی بیشتر ازاونی که فکرش رو بکنی
داری چه گوهی میخوری؟
نگران نباش
من یک حرفه ایم تاحالا بیشتر از صدبار اینکارو انجام دادم
حالا برمیگردیم به روزگار ام کا اولترا اونوقت آزمون و خطا بود
اما حالا به طریقه علمی اون دست پیدا کردیم
تنها چیزی که نیازه مقداری توهم زای نظامیه
ویک کم طراحی مبتکرانه
بعدش تو در ناخودآگاهت واقعاً متقاعد میشی که این آدم دزدی کاملاً واقعی بوده
نگران نباش
تا چند دقیقه دیگه تو کاملاً بیهوش میشی
و بعد از دوساعت
تو همه اون چیزی که بقیه بیاد دارن رو بیاد میاری
آآآه آآآه
خوب...انگار رگ رو گم کردم
اتاق فلزی آدمهای سیاه پوش
نورهای روشن...تکون نخور
ساکت بشین لعنتی
تکون نخور وگرنه
مجوبرم بیام دنبالت ودوباره ازاین بهت تزریق کنم
نگران نباش
همه اینا به زودی تمام میشه
و کریس نورتون بزرگ با حقیقت همکاری خواهد کرد
آدم دزدی بیگانه ها حقیقت داره
آآه آآه- لعنت بهش-
دیوونه مادر به خطا
طبق معمول تو مجبوری اینکارو به روش سختش انجام بدی اینطور نیست؟
...خوب
..فکر کنم باید...
برم و یک سرنگ جدید بیارم
...هیچ جا نرو
گاوچرون...
هی مرد- شش شش شش-
ساکت باش- ما کجائیم؟-
کار بیله باید ازاینجا بریم بیرون
سگ پدر- ساکت باش-
کریس؟
خیلی خوب- ما کجائیم؟-
شش شش چیزی نیست- ..ما-
نه کار بیله
واقعیت نداره- چی؟-
آره- بیل؟-
داری راجع به چی حرف میزنی؟
کریس؟
شش شش شش
اینا همش فریبه
در تمام مدت اینا کار بیل بوده
چی؟- اینا همش نقشه است-
...اینا همش مزخرفه میز فلزی
آدم ربائی ها،،،همش
فقط یک نفس عمیق بکش- داری راجع به چی حرف میزنی؟-
نفس بکش- این هیچ معنی نداره-
اینها درتمام زندگی من اتفاق افتاده
اینا همش فریبه..همش مزخرفه..همش نقشه بوده
این اصلاً منطقی نیست
وقتی برای اولین بار این اتفاق افتاد من خیلی جوون بودم
این اصلاً منطقی نیست
میدونم..میدونم
ما باهم اینکارو انجام میدیم یالا
من میخوام همه مون رواز اینجا ببروم بیرون
تو خونریزی داری مرد
اوه آره درسته آره
فقط آروم باش خیلی خوب؟ اونها همین بیرون هستند
راه بیفتین
خیلی خوب
من یک آبجو میخوام
اوه- تو خوبی؟-
یا خدا ما کجائیم؟
چی؟
باید برگردیم
باید یک راه دیگه برای خروج پیدا کنیم
اوه لعنتی
بیا اینجا بیل
مراقبش باش
آره
اینجا راهی برای فرار نیست
اینطور نیست پسرجون؟
خیلی خوب
تو که نمیخوای این قضیه از کنترل خارج بشه
ما تمام فیلمهائی که گرفتیم رو بهت میدیم و بعدش میریم
خدای من
بیل نه بیل وایسا وایسا
بیل
امیلی
امیلی
امیلی
خیلی خوب امیلی
بیدار...شو
امیلی امیلی
میخوام که به صدای من گوش بدی
خیلی خوب؟
میخوام که برگردی پیش من
من تا حالا توی زندگی هیچکس رو مثل تو ندیده ام
تو با مردم مهربانی
ازشون مراقبت میکنی
امیلی میخوام که بیدار بشی
خودشه
تو میتونی انجامش بدی
روی صدای من تمرکز کن
تمرکز
تو میتونی رویاهای خودت رو خلق کنی
خیلی خوب
خودشه
خیلی خوب همینه
کریس؟- بله-
تو اینجائی
حالت خوبه؟
آره
خدایا
منوازاینجا بیار بیرون- میترسم-
دکمه اشتباهی رو بزنم اتفاق بدی بیفته
آره مابید یک کاری بکنیم درسته؟
اما من تو کاری بهت ندارم
اگه چشمهام از حدقه بیرون زد یااگه اتفاق دیگه ای افتاد
یالا نترس
اوه خوبه
حالا باید چیکار کنیم؟
نمیدونم باید بفهمیم چطوری باید ازاینجا بریم بیرون
کی اونجاست؟
چی ؟کریس
تو چی میخوای؟
جلو نیا
جلو... نیا
نه دیگه نه ما دیگه با اون کاری نداریم
چندبار بهت گفتم دیگه اینکارو نکنی؟
ولش کن- هی-
تو دخالت نکن
من اینو یادم نمیاد
تو چت شده؟- برو اونطرف هی-
دست بردار خفه شو
نل
داری کجا میری؟
حالا خوشحالی؟
فقط برگرد
کریس یالا عقب بمون
نل
نل
چی؟ اونها تورو بردند
نه
این غیر ممکنه
نگهش دار نگهش...
چی میخوای؟
آآه آآه
آآه آآه
بسه ...خواهش میکنم
بسه خواهش میکنم
تو کی هستی؟
ما محصول فرایند تکامل انسان در طول سالها هستیم
چی؟
در طول زمان ضمیر ما کریستالیزه شد
بنا به دلیلی ما محدود شدیم
و چیزی گم شد
شما دارید با ما چیکار میکنید؟
ما داریم خاطرات بد رو پاک میکنیم تا بفهمیم آینده شما
میتونسته در گذشته متفاوت باشه
ما به شما نیازی نداریم
دیگه نه
خواهش میکنم
ما فقط میخواهیم بریم خونه
هی بچه ها
شما اون نور رو دیدید؟
...تو
شماها اون بشقاب پرنده رو دیدید
که توی آسمون بود؟
هان؟ نذارید فکر کنم خل شدم
هی هی بچه ها
هی بیا اینجا
کانال 4 اخبار
ما از نورهای عجیب گزارش میدیم
تو یکی هستی؟- ما فیلمسازیم-
ما مال هالیوود هستیم
ما داریم یک مستند میسازیم
یک داستان باورنمردنی دیگه در مورد ادعای
آدم ربائی توسط بیگانگان در انجمن ما
خبرنگار ما کلی لاماس گزارش میده
کلی- ممنون کارلوس-
من در مک کینلی کاتتی هستم
....جائی که هنرمند محلی امیلی رید
مشخص شد که ما برای دو ساعت گم شده بودیم
کایل ناپدید شد
...تنها چیزی که میتونیم بیاد بیاریم نورهاست اما
ما به اندازه کافی یادمون هست
شما از مواد روان گردان استفاده کردید؟
من مطمئن نیستم چه اتفاقی افتاد
یک نوری اونجا توی آسمون بود
...ومن فکر میکنم فکر میکنم بشقاب پرنده بود
داستان ما پذیرفته نشد
چون گفتند ما از داروهای روان گردان استفاده کرده ایم
به طعنه به من گفتند که یک گروه مقاومت تاسیس کرده ام
من تبدیل به داستان شدم- بالاخره اطلاعاتی در مورد این
پدیده بحث آمیز به دست آمده
آیا اون ها بیگانه هستن یا فقط مغزما هست که داره ما رو گول میزنه
هفت سال
هفت سال ..ونه ماه بعد
بگیرش
چی؟- اوه-
اوه نه
برنت یالا- این چیزا اتفاق می افته-
میدونی چیه؟ من واقعاً ازت خوشم میاد
منظورت چیه؟- هیچی-
میدونی وقتی بهش بگیم چه اتفاقی می افته؟
میدونم اما به نظر میرسه برنت شریک باشه
باید اشتباه کرده باشه
انگار توش شریکه
به نظر میرسه اونم قسمتی از این جریان باشه
سورپرایز
سورپرایز
هی صورتت رو ببینم- آره-
این مال منه؟- آره مال توئه-
رویارویی ملاقات ناگهانی با کسی یا چهره ای با حالتی خصمانه و خشن
خوبه- خوبه-
تولد هفت سالگیت مبارک
فیلم ادامه دارد
ترجمه زیرنویس از پسرعمه "pesarammeh_eynaky@yahoo.com"
رایان کارنس
جوردن هینسون
کلود دوهامل
مارتین سنس مایر
دون استارک
میلتون چی در نقش جان خرس بزرگ
دی والاس
پیتر استورمار
ما یک نوری توی درختها دیدیم
و رفتم بالا
رفتم یک نگاه از نزدیک بندازم
و موجی از انرژی از اون سفینه به من ضربه زد
که منو بیهوش بر زمین انداخت
من روی یک میزی در سفینه بهوش اومدم
شما یک دلیل منطقی و فیزیکی دارین؟
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.