All language subtitles for Date Wine 1998

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫هفتاد و پنجمین ترجمه گروه پيشگام ‫ترجمه‌ي فيلم‌ها به "انتخاب" و "همیاری" شما

‫https://t.me/Pishgum_Team گروه ترجمه ‫https://t.me/Pishgum_Archive آرشیو گروه

عرق خرما

این فیلم تقدیم به

جنوبی ای که عزمش رو جزم کرد و با توسل به رازش رهسپار شد

درود بر تو روزی که از دنیا بروی

و درود بر تو در روز قیامت

شما صاحب این خونه ها اید؟

کسی تو این روستا زندگی میکنه؟

کسی اینجا هست؟

جوابم رو بدید

کسی تو این روستا زندگی میکنه؟

کسی اینجا زندگی میکنه؟

جوابم رو بدید

التماس میکنم

به کمک احتیاج دارم

وایسا...لطفا

...وایسا

وایسا،نترس

لطفا...کمک میخوام

کجا رفتی؟ از من نترس

جواب بده

بالاخره اومدی...خیلی منتظر اومدنت بودیم

...مطمئن بودم فرزندانی از کسانی که رفتند

به جستجوی ریشه هاشون خواهند اومد

...بیا

تو کی هستی؟

چطوری میتونم ببینمت؟

پدرت تو قصه هاش اسمی از من نبرده؟

...چرا

اره،الان شناختمت

تو کنیز ما هستی.. زید الخیر

مونس پدربزرگ مون..سازنده ی شراب خرما

به قدری شبیه ما هستی

که انگار از مادر بیگانه ت چیزی بهت نرسیده

از کجا فهمیدی من میام؟

...عطر و بوی تو

اگر دنبال ش نکنی خفه ات میکنه

مثل پدرت، عموهات و پسراشون

پدرم قبلا وقتی مست بود منو بغل میکرد

و هزاران قصه برام تعریف میکرد

صبح روزی که پدرم فوت کرد،

از خواب آشفته ای بیدار شدم،

و از این بو داشتم خفه میشدم

...اون موقع بود که فهمیدم

که این سفر در پیشه

و این تنها میراث من از پدرمه

هزاران فرسنگ رو پشت سر گذاشتم،

درحالیکه این بو رو دنبال میکردم،

و در گرمای بازگشت به خانه

و زیر سایه درختان خرما به آرامش رسیدم

...و بعد دل شکستگی

در آخر سفرم پی بردم مقابل یه دروازه اسرارآمیز بزرگ هستم

مراقبت از خودم در مقابل خورشید گیج کننده

و یک بیابان هولناک

بقایای ما کجاست،مادربزرگ، مونس پدربزرگ؟

...رفتگان

...وقتی که سایه رفت

هنگامی که نخل های عظیم خرما فرو ریختند و وحشت خورشید نمایان شد

شما چطور؟

و اون...و اون؟

وقتی که این اتفاق افتاد

ما به اینجا پناه آوردیم

عمه سلمات تو آغوش من مرد

و راز هاش رو بجا گذاشت زنده و زیبا

!لباست رو دربیار تا بتونیم بکشیمش بیرون ازت

چی رو بکشید بیرون؟

!خورشید

...بهم بگو همه ش رو

یه روز مثل بقیه ی روزای دیگه تو اون موقع از سال بود،

که منتظر رسیدن ثمر نخل های خرما بودیم

ناگهان،

صدایی که شبیه ش رو تا به حال نشنیده بودیم این جا رو غرق خودش کرد

...نزدیک و نزدیک تر میومد

و روستا رو فرا گرفت

همه اومدن تو میدون تا ببین چه خبره شده

همه اومدن تو میدون تا ببین چه خبره شده

همه اومدن تو میدون تا ببین چه خبره شده

عرق خرما

:نویسنده و کارگردان رضوان الکاشف

:نویسنده و کارگردان رضوان الکاشف

...من شما رو میخوام

...همه تون رو میخوام

همین الان ...فورا

همه ی مردای روستا،پیر و جوان

دنیا اومده در خونه هاتون

از اینجا میبرم تون بیرون،

...به سرزمین طلا

...به سرزمین طلا

و میدونید طلا میتونه زرد،سفید یا سیاه باشه

شما سخت کار می کنید، از طلوع خورشید تا غروب

شما سخت کار می کنید، از طلوع خورشید تا غروب

در عوض،

به همه چیزهایی که تا به حال خواب و خیالش ...رو تو سرتون داشتید و نداشتید

به همه چیزهایی که تا به حال خواب و خیالش ...رو تو سرتون داشتید و نداشتید

به همه چیزهایی که تا به حال خواب و خیالش ...رو تو سرتون داشتید و نداشتید

...به همه ی آرزو هاتون

...مثل جادو

خواهید رسید

نظر شما چیه خانما؟

خودتون خوب میدونید که خرما فقط

یه بار در سال برداشت میشه

پول این کار نه نیازهای شما رو پوشش میده

و نه از بچه هاتون در برابر مرگ محافظت میکنه

هیچکس به فکرتون نیست

هیچکس بهتون اهمیت نمیده

نظرت چیه سعید؟

برای حسن پسرت چی میخوای به جا بذاری؟ نخلای خرما خشک

با ثمره ی ناچیز؟

...و تو سالم،افتخار روستا

چطور میخوای گردنبند طلایی رو که به

همسرت شفا قول داده بودی بخری؟

و تو سلمان،

با پسری که به دنیا میاد میخوای چیکار کنی؟

نمیخوای براش یه گاو با پستان های پر از شیر بخری؟

و تو محمد اسماعیل،

چطوری دخترت سلما رو شوهر میدی؟ و با چی؟

...با من بیاید به زمین هام

جایی که رویاها تحقق پیدا میکنن

با طلا و یاقوت و زمرد آراسته خواهید شد

با طلا و یاقوت و زمرد آراسته خواهید شد

توی حریر و مخمل غواصی خواهید کرد

بچه هاتون سرشار سلامتی میشن

شروط ساده ان

:ما از شما اینا رو میخوایم سکوت

کوری

فراموشی

کِل بکشید خانوما

زود باشید...کِل بکشید

حمام احمد حمام

من؟

اره اسمت یادت رفته؟

بیا اینجا

فکر میکنی گولت میزنیم؟

کارت شناسایی

من کجام؟ نجاتم بدید

نجاتم بدید

احمد مصطفی اسماعیل

احمد مصطفی اسماعیل

احمد مصطفی اسماعیل

کنار اون نخل بلند پیداش میکنید

که خرمای سفیدش رو به ساکنان آسمان تقدیم میکنه

ای غربتی ها

دنبال زمین چه کسی هستید؟

این چیه؟

خدا لعنتت کنه

این درخت پدربزرگمه

این درخت پدربزرگمه

این درخت پدربزرگمه

و ازش میرم بالا

از شما دعوت میشه در این سفر به ما بپیوندید

با ثروتی غیرقابل وصف

برمی گردید

با چیزهایی که تا حالا دستتون بهش نرسیده

و به عمرتون ندید

چه سفری ای احمق وراج؟

بیا بیرون خودت رو نشون بده

گوش کن من دلیلی برای سفر ندارم

نه پدر و مادری،نه همسری،نه بچه ای

به طلا های تو نیازی ندارم

قسم خوردم که از بلندترین نخل اینجا برم بالا

و خرمای سفیدش رو بیارم

زید اونا رو تخمیر میکنه

همین که شراب این خرما ها در رگ های پدربزرگ جاری بشه

حالش خوب میشه

تو با ما میای

ای شورشی جوان

اگه حتی منو بکشید هم نمیام

من هیچی نمیخوام

از من چی می خواید؟

کارت شناسایی ت

خدا رو شکر ندارم

پس عرقچین ت رو بده

برید عقب

برید عقب

یه قدم بیاید جلو تا بزنمتون

ولش کنید

این پسر در هر کتابی لعنت شده

از بلندترین نخل میره بالا

و وسوسه های برگ خرما اونو مثل پدرش از راه به در میکنن

یالا سوار شون کنید و ماشین ها رو روشن کنید

بیاید سفر رو شروع کنیم

نرو سالم

بهت قول دادم یه گردنبند طلا برات بگیرم و باید بگیرم

نرو بابا

واسه جهیزیه عروسی ت

و تخت برنجی میرم

نمیخوام بابا

نمیخوام

سلما مواظب خودت و مادرت باش

احمد قیمت این چقدره؟

ده- ده پن؟-

ده پوند عمه

پسرم بیا با ما شام بخور، الان تو فقط مرد ما هستی

گوش کنید

دست از سرم بردارید

فکر میکنی اجازه میدیم از اون نخل بری بالا؟

بکشید بیرون از این موضوع

اون بهت گفت، تو محافظ ما هستی

من پیش پدربزرگ غذا میخورم

ولش کنید

وقتی نوبت به عمو همام رسید که سوار بشه،

کلاغی رو روی درخت دید

:نشست و شروع کرد به گریه و گفت

"کلاغ برای غربتی که آدم رو میکشه گریه کن"

"...کلاغ گریه"

خان..شام حاضره

به من میگی خان؟

همه ی مردها مون رفتن، فقط تو موندی

الان میتونی پیش پدربزرگت غذا بخوری

مرد و مردانه

وقتی مردها بردنش تو کامیون

عمه آمنه کِل کشید

که همه جا پیچید

میدونی پدربزرگ

وقتی بهم حمله کردن

تنها ترسم از مرگ

این بود که شراب رو بهت نرسونم

نگران نباش پدربزرگ

یه نقشه دارم روزی 30 سانت برم بالا

بالاخره دستم به شاخه ها میرسه

دستت رو بده بهم

زمخته،نه؟

این پا یاد میگیره که به پوست سفیدش بچسبه

و خودش راهش رو پیدا کنه

من قسم خوردم

امسال این شراب رو میخوری

بذار مادربزرگ خوشحال بشه

از این ور...اینجا

از این ور...اینجا

!احمد

احمد بیا پایین...میوفتی زمین

!میوفتی

به تو چه مربوطه؟

!میوفتی

چرا برات مهمه؟

برگ های نخل ما تموم شده

اومدم یکم ببرم

اومدم یکم ببرم

کل روز رو آویزون اون نخلی

دیگه کسی تو رو نمیبینه

گوش کن تو فقط دختر عمومی

!رئیسم که نیستی

مراقبتم

این به حساب نمیاد؟

فقط پدربزرگم بهم دستور میده

پدربزرگت؟

!حتی نمیتونه حرف بزنه اون

میتونه...فقط از حرف زدن خسته شده

خسته؟ زید الخیر همش میگه

برو کار کن

زن ها منتظرن

میخوای شرط ببندی؟

وقتی شراب رو بخوره

راه میره،صحبت میکنه و از درخت میره بالا

!انگار ما هم میذاریم خودتو بکشی

!برو پی کارت

چرا تو خونه نیستی؟

به تو مربوط نیست

از وقتی پدرم رفته کسی بهم دستور نمیده

...حالا میبینی

فکر کردی آقا بالا سر منی؟

چیکار کرده؟

به احمد گفت تو یه بچه ای

راس میگه.. پس چی؟

از خونه بیرون نمیاد

چرا؟ مردی میبینی این اطراف

و کی هم کارها رو انجام بده؟

مردها رفتن، فکر و ذکر تو هم فقط شده اون نخل

باشه، اما بیرون از روستا نیست

برگ ها کار منه

من از درختای خرما محافظت میکنم

من همیشه اونجام

اره..بالای اون نخل؟

...تو بغلش

بس کن دخت

بسه احمد...بذارش به عهده ی ما

بیا برگرد سر کارت

عمو سالم محمود

انشالله که به سلامتی پیشت برگرده شفا

پسر عموی سید محمد همام

خدا همه شون رو حفظ کنه

عمو محمد اسماعیل- خدا خیرت بده-

عمو سلمان همام

کمال محمود

عمو محمود سلیمان

عمو شاوکی عامر

گوش کنید،همه ی کسایی که نامه براشون رسیده امشب میام و واسه شون میخونم

احمد

بله عمه

شیش ماه پسرم رفته و دریغ از یه نامه

و نه کسی ازش خبری میده

چیزی رو پنهون میکنی؟

نه والا باید سرش شلوغ باشه

دلم شور میزنه

ترسیدم

شب بیا یه نامه براش بنویسیم

این دهمین نامه س عمه

نامه ای نیست که فرستاده شه و خبری ازش نگیره

لطفا پسرم

باشه عمه

مواظبشون باش برادرزاده

در آخر،به همه سلام برسون

«عمو محمد اسماعیل»

پدرم تنها نیست

همه نامه های امروز همین رو میگن

همه چپیدن تو این یه اتاق کوچیک

آدما اونجا سختی میکشن

نصفه شب میخوابن

تا قبل از سحر بیدار شن

تو زمستون گرمشون نمیشه

....و بتن

تو تابستون گُر میگیره

نمیفهمم

چی چیزی مجبورشون کرد؟

چرا برنمیگردن

چرا برنمگیردن خونه؟

پاشو سلما

پاشو

چیزی نمونده بود که غش کنه عمه

توان نداشتم

با گِل پرش کن

تا صبح صبر کن

...روز یا شب فرق نمیکنه

برات یه کم غذا میارم

خوب شده،نه؟

پسر زرنگ

میخوای همینطوری کثیف بپوشیش؟

آب گرم هست. برو حموم لباسا رو میشورم

لخت شم؟- عبای عموت هست اون تو-

عالیه آب گرم به خودم ندیدم

تو این دو هفته

بازم آب داغ میخوای؟- !گمشو-

صابون چی؟

!گفتم برو پی کارت

طوری رفتار میکنه که انگار یه مرده

وقتی پاشا احساس کرد داره میمیره،

:پدربزرگ رو صدا زد و گفت رفیق

این نخلستان رو بهت میدم

و این کنیز رو

نه.. یه قصه ای از کشوری که پدرهامون رفتن اونجا برامون بگو

چیزی درمورد اونجا نمیدونم

دارم میمیرم

آروم باش

صبر داشته باش دختر

نمیتونه تحمل کنه

نمیتونه تحمل کنه

سریع.. برو روستای بزرگ ماما رو بیار

سریع.. اولین شکمشه

کی چی اولین شکمشه؟

نیمدونم

برو بیارش بدون ماما برنگردی

برو بیارش بدون ماما برنگردی

شکم اول شه،متوجه ای

بدون کمک نمیتونه بزاد

اولین شکم شه یعنی چی؟

نه هنوز

نه هنوز پدربزرگ

پسره یا دختره؟

یه پسر... به اسم رحال

مبارکه عمه

دارم میام پدربزرگ

!پسرم !پسرم رو بده بهم

!رحال

ترتیب ختنه اش رو میدیم

فلوت اسم بچه و پدرش رو میزنه

گوش کنید خانما

پسرایی که هنوز ختنه نشدن، با رحال میشن

زود باشید کِل بکشید

بسه بسه

احمد

یه هفته س حموم نرفتی

این مال عمه شفا س

!عطر

خوش به حال حسن

اول باید تمیز بشی

ام عماره یه موش رو ذبح کرد پیش کی بره؟ پیش حسن

!بیا.. ازت یه مرد میسازیم

این کوزه رو می بینی، احمد قبل از تو روی اون نشست

و حالش خوبه

!یکم حیا داشته باش

وقتی پدرت بفهمد تو مردی،

یه عبای قشنگ از ابریشم راه راه برات میفرسته

تو هر خطش ابریشمه

!صفلکی

!چقدر بی جربزه

!بلند شو احمد

کی بره نوازنده ها رو بیاره؟

ما بهت می رسیم و لباس خوب تنت میکنیم

واسه ت عمامه میذاریم

و شال و چوب آبنوس

مادیان سیاه رو برات زین میکنیم

اولین کسی که بعد از پدربزرگ سوارش میشه

دورش رو خالی کنید بذارید یکم هوا بخوره

هنگ کردی؟ به خودت بیا

برید به بچه های خودتون برسید

زود باش- بسه،حالم خوبه-

عجب بی جربزه ای

!کفش ها

کفش نه من قسم خوردم

کفش نه

تا نرم بالای نخل کفش نمیپوشم

پات کن- !بس کنید-

نمی پوشمش

!ولم کنید

دست نزن بهش

اگه دست بزنی دستت رو میشکنم

اسب آماده س

بهت میاد

...بتاز

!ارباب منطقه

...بتاز

خدا پشت و پناهت

بیا پایین احمد

وقت ندارم برو

بیا پایین بهت میگم

ببین چیکار کردم

بیا پایین بهت میگم

بیا پایین

جوری رفتار می کنی که انگار مردی،اره؟

چرا میخندی؟

!خیلی بزرگه

چیکار میکنی؟

درستش میکنم برات

عجله کن به نوازنده ها نمیرسم

تمومه برو

فکر میکنه مرده

!مرد شدی احمد

!آهااااای احمد

!آهااااای احمد

!مرد شدی احمد

!آهااااای احمد

مرد شدی احمد!

تو بزرگ شدی سلما

جدی؟ واقعا دختر عمو؟

دستت رو روی من بکش

...بکش

بدنم چروکیده شده سلما

نه...نه تو مثل همیشه

خوشگل و قشنگی

خوشگل و قشنگی

نمیخواستم که بره

تازه بهم خو گرفته بودیم

مگه قول ندادی بهم عطر بزنی و موهامو شانه کنی؟

قول ندادی؟

زود باش نشون بده

سبس پیر؟- خودمم-

از طرف روستای نخل اومدم

روستایی که هیچ مردی نداره؟

پس داری با کی حرف میزنی؟ اگه بحث سر پوله

تو مرد خوبی هستی... اما منو ببخش

شرم آوره اگه بگن

!سبسه برای زن ها میزد

وقتی عموها و پسرعموهات برگشتن

من از شب تا سحر واسه خاطر جوونی تو فلوت میزنم

یا خدا !یا خدا

احمد احمد

...مادربزرگ زید ...مادربزرگ

چی شده؟

مادیان بدون احمد اومده

...میترسم

سوار شو اسب ما زو راهنمایی میکنه

احمد

بیا پایین احمد

بیا پایین احمد

سبسه بهت سلام سوند، مادربزرگ

و گفت وقتی که مردا برگردن

میاد برامون ساز بزنه

لباساتون رو بردارید

یه روستای زنانه

!ساکت

مراقب روستای زنانه باش،سبسه پیر

آهاااای سبسه

!زید هنوز به کلک های قدیمی ت پایبندی

...آهای خورشید

...آهای خورشید

...آهای خورشید

خورشید رو کاشتیم و سایه گرفتیم

و اگر مردها برن، سایه ی اونا باقی میمونه

عمه آمنه

!خدایا

...انگار همین دیروز رفت

هنوز صدای ماشین ها تو گوشمه

گرد و غباری که را میندازن منو کور میکنه

فقط اون صدای کلاغ رو شنید

:خاک رو چنگ زد و گفت

کلاغ زاری کن برای کسایی که رفتن

واسه کسایی که از غربت دق کردن

...کلاغ ضجه بزن

چرا مخفی میکنید که اون مرده؟

کجا خاکش کردن؟

...همون جا

ببا...یه بقشاب بهم داد

پر از توت

از من خواست بخورم

بهش گفتم نمی خورم

ببر واسه مادرت

مادرم دوره از من

در دورترین نقطه ی جنوب

جنوب مرده

فقط دختر داره

فقط دختر داره

ببا...یه بقشاب بهم داد

پر از توت

از من خواست بخورم

بهش گفتم نمی خورم

بهش گفتم نمی خورم

ببر واسه مادرت

مادرم دوره از من

در دورترین نقطه ی جنوب

جنوب مرده

فقط دختر داره

دختری به دنیا آورد

مثل یه بچه گربه

علی اونو برد

همراه با پیشکش ها اونو برد

همراه با پیشکش ها اونو برد

کره داره آب میشه

به سمت بالا داره آب میشه

داره حلقه درست میکنه

..علی،علی

احمد علی احمد علی

با آستین های جادار

خرما ها رو بفروش احمد علی

و برای موهام کرم بگیر

احمد علی احمد علی

نخل های بلندمون رو بفروشیم

احمد علی نخل ها رو بفروش و واسم پاموره بخر

احمد علی،

احمد علی سایه درختای خرما از بین رفت

نخل ها رو بفروش احمد علی همه شونو بفروش

احمد علی اسمت رو لبای منه

احمد علی نخل ها رو بفروش و واسم پاموره بخر

..علی،علی

واسه م گردنبند بخر

احمد علی،احمد علی

!خدایا

!خدایا

احمد...احمد

احمد،خدا لعنتت کنه بیدار شو

!پاشو

!پاشو

!احمد،پاشو

چرا بیرون روستایی؟

می ترسیدم بخوابی و نفهمی کی پستچی میاد

من پستچی تو ام؟

هیچ کاری به جز نامه های شما ندارم

همه ی این نامه های دلگیر

پس چرا به خودت میگی مرد ما؟

پس چرا به خودت میگی مرد ما؟

فقط بلدی داد و بیدا کنی

به خدا حالتو میگیرم

!نشونت میدم

!دارم غرق میشم !یا خدا

!دارم غرق میشم

!دارم غرق میشم !دارم غرق میشم

!غرق شدم !غرق شدم

!غرق شدم

!غرق شدم

...نه...نه

!نامه ها

!نامه ها رو از دست نده

داره میره پستچی

!نامه ها

برو نامه ها رو بگیر

سلما رو برام بگیر، پدربزرگ

سلما رو برام بگیر، پدر

سلما رو برام بگیر،عمو محمد

سلما رو برام بگیر، پدر

!خدایا

داری آبروریزی میکنی

سلما رو برام بگیر،عمو محمد

یا من ازدواج میکنی دختر؟

باهات ازدواج میکنم پسر

باهات ازدواج میکنم

عمو محمد اسماعیل عمو محمد

این نامه ی تو

براش مینویسم فورا برگرده

برای امضای عقدنامه

و دختر رو به عقد پسر عموش دربیاره

شروطت رو بذار پسر عمو

خیمه ی من باید از ابریشم باشه

گردنبندم از طلای خالص

و روتختی م از ساتن

شروطت رو بذار

نترس

تو مرد ما هستی، این حق توئه

شروطت رو تعیین کن

خیمه اش باید از ابریشم باشه

گردنبدش از طلای خالص

و روتختی ش از ساتن

اجازه بده پدربزرگ

اجازه بده پدربزرگ

برای جشن گرفتن واسه پسرت،پدر رحال

بنوش...بنوش

بنوش...بنوش

به خاطر سلمان

سلمان مباشر رو کشت

اون یه مرد واقعیه، پدر

اون یه مرد واقعیه، پدر

هیچکس نمیدونه زندانش کجاست

و هیچ کس نمیدونه کی می میره

بنوش

جشن نمیگیری؟

سلمان بچه می خواست

من رحال رو باردارم

اون هیچ وقت نمی بیندش

رحال یتیمه، پدربزرگ

رحال حالا یتیمه، پدربزرگ

رحال یتیمه، پدربزرگ

رحال یتیمه، پدربزرگ

رحال یتیمه، پدربزرگ

رحال یتیمه، پدربزرگ

رحال یتیمه، پدربزرگ

رحال یتیمه، پدربزرگ

از ما محافظت کن پدربزرگ

از ما محافظت کن پدربزرگ

بیشتر تلاش کن

بیشتر تلاش کن

خدا رحم کنه شفا

خدا رحم کنه شفا

امان از این درد

امان از این مصیبت

..پاشو

..پاشو

..پاشو

ساکت باش،ساکت

!وای بر آبروی ما

!وای بر آبروی ما

!وای بر آبروی ما

قوی باش

با تمام وجود فشار بیار

امان از درد ما

کی اتفاق افتاد؟ چطوری؟ و با چه کسی؟

بس کن آبروم رو حفظ کن

زود باش فشار بیار

زود باش فشار بیار

تقریبا تمومه

!وای بر آبرومون

بشین فشار بده

بشین فشار بده

شکمم رو فشار بده

شکمم رو فشار بده

میترسم

میترسم

نترس فشار بده

محکم فشار بده

...تمومه...تمومه

کیه اون یارو؟

کیه اون یارو؟

کیه اون یارو؟

کیه اون یارو؟

خدا خیرت بده احمد رحم کن

آبروش رو حفظ کن آبروش رو حفظ کن

کیه اون یارو؟ برو اونور؟

یه مسافر، احمد

فقط یه مسافر

یه مسافر

یه مسافر

هر چی حکم کنی احمد

هر چی حکم کنی

احمد علی، اسمت رو لبای منه

نخل هات رو بفروش احمد علی

و واسه م گردنبندم رو بخر

خدا خیرت بده احمد بهش رحم کن

آبروش رو حفظ کن

خدا خیرت بده آبروش رو حفظ کن

آبرومون رو حفظ کن آبروی همه مون رو

انگار این اتفاق نیوفتاده

انگار چیزی نشده

انگار نه انگار چیزی شده

دنبال چی میگردی؟- تفنگ-

!تفنگ- اره و نپرس واسه چی-

نیازی بهش نیست

اما به محض اینکه تفنگ بیرون باید،

واسه همیشه رو دوشته دیگه،اره؟

اره

نشونم بده چطوری شلیک میکنی

نفست رو حبس کن

چرا؟ چرا؟

!یا خدا

سنگدل نباش

قبلا،تمام طور روز شفا رو می دیدیم

که روی موها و پاشنه ‌هاش حنا میذاشت

من با دخترا دعوا میکردم

تا کنارش بشینم

خیلی بوی خوبی میداد

همه عروس ها رو اون آرایش میکرد

تو روز عروسی شون

با همه جنگید

تا با عمو سالم ازدواج کنه

سر و گوشش خیلی می جنبید

اما وقتی با شفا ازدواج کرد،

هیچوقت از خونه ش بیرون نرفت

مرگ شوهرش قلبش رو شکست احمد

سحر میرم بالای نخل

اجازه بده پدربزرگ

راه طولانیه ایه

نه...نه

آهااای...آهاااای

آهاااای پدربزرگ

آهاااای پدربزرگ

آهاااای پدربزرگ

آهاااای پدربزرگ

آهاااای پدربزرگ

آهاااای احمد

استواری مادربزرگ

این فرق میکنه

این شراب خرمای سفیده

!بچشش احمد

با پدربزرگ میخورم

وقتی پیک اومد پیش پدربزرگت،

به اون گفت شهردار جهینی

مهمترین شهردار اون زمان،

بهت میگه که شمس،دخترش

نمیتونه با یه راهزن و فراری ازدواج کنه

پدربزرگت مست بود

مثل تیر قبل از افرادش سوار اسب شد

و برای دو ساعت غیبش زد

خدا حفظت کنه ارباب

بذار اولین جرعه ش رو بهش بدم

بخور پدربزرگ....بخور

شراب سفیده

صبح بشه رو پاهای خودتی

بازم پدربزرگ عزیز

تو جلو میری،منم پشت سرت

اونا را سر جای خودشون میذاری

اونا دوباره از تفنگت می ترسن

بنوش پدربزرگ..بنوش

فقط یه جرعه

این شراب سفیده

...اون برگشت

با شمس که پشتش نشسته بود

زیباترین و چشمگیرترین دختر روستا

زیباترین و چشمگیرترین دختر روستا

پدرش و نگهبان هاش در جلو

و سمت راستش،شیخ و منشی ش رو کت بسته آورد

و سمت چپ،سبسه با فلوتش

با شمس ازدواج کرد

در سحرگاه

:پدربزرگ تون به پدرش گفت

"دخترت سالم و دست نخورده ست"

"ببرش و برگرد"

"شمس رو طلاق میدم"

سپس اون و محافظاهاش رو باز کرد

دو روز بعد جهینی با افرادش برگشت

تا روستا رو آتیش بزنن

جنگ شروع شد و شعله های آتش ش سال ها شعله ور شد

چه کسی رو برای مراقبت از من گذاشتی

چه کسی رو برای مراقبت از من گذاشتی

چه کسی رو برای مراقبت از من گذاشتی

تو رفتی عشق من و کی مونده تا ازم محافظت کنه

به درگاه خداوند متعال برای سلامتی ت دعا کردم

وقتی موتور قطار غرش کرد، پرسیدم کجا میری؟

واسه یک یا دو سال داری میری؟

گفتی واسه یه سال میرم گریه نکن عشق من

اومد تا ازم خداحافظی کنه

...گریه کرد و خداحافظی کرد

گفتم گریه ت ساختگیه یا فقط عشوه گری

گفت گریه م ساختگیه و کسی ناز من رو خریدار نیست

ببین چی برات آوردم

شراب سفیده

از زید کِش رفتم

منو میکشه بفهمه

قایمش کن

تا وقتی عمو سالم برمیگرده،نگهش دار

این یکی واسه خودته

!پس دوباره حرف میزنی

وقتی عروسی کنم فقط تو باید آرایشم کنی

...یه رازی رو بهت میگم

احمد من رو از پدرم خواستگاری کرد

وسط نخل ها فرار کرد و داد زد

"دخترت رو بهم بده عمو"

"دخترت رو بهم بده پدربزرگ"

آبروریزی بود

اومد تا ازم خداحافظی کنه

وسایل سفرش رو آماده کرد و اومد تا ازم خداحافظی کنه

اومد تا ازم خداحافظی کنه

لباس سفرش رو پوشید و اومد تا ازم خداحافظی کنه

گریه کرد و من گفتم که چی

گفتم گریه ت ساختگیه یا فقط عشوه گری

گریه کرد و من گفتم که چی

گفتم گریه ت ساختگیه یا فقط عشوه گری

گفت گریه م ساختگیه و کسی ناز من رو خریدار نیست

جدایی از معشوق عذابی تلخه

باد در خونه م رو زد فکر کردم مسافرم برگشته

در دروغ گفته بود، بی دلیل صدا میداد

پس در رو نفرین کردم،

صد بار پشت هم

!نه !نه

پاشو هرزه

این پسر رو به فساد میکشی

پاشو،پاشو جنده این پسر رو به فساد میکشی

عمه سلیما

سیگارهات

چه خبره؟

چه خبره؟

باز کن !ولش کن

داریم بازی میکنیم

نزدیکش نشو

نذار بهت دست بزنه

...بیا

داریم بازی میکنیم

این کثیفی رو روی لبات پاک کن

کثیفه...پاکش کن

بگو دیگه این کار رو نمی کنی بگو

اینکارو نمیکنی دیگه

بگو پسر

مردی؟

مردی؟

مردی؟

واسه پدرت نامه مینویسم

یه جلیقه ابریشمی

برات میاره

و یه شال

یه شال راه راه

!حرومزاده ها

!حرومزاده ها

!خرمای ماست این حرومزاده ها

!بیا پایین

...زیاد بودن

منم زدم شون

قسم میخورم زدم شون

از روستای اطراف اومده بودن

خیلی زیاد بودن

!گریه و زاری بسه

فردا ما میریم

زیر نخل ها چادر می زنیم

بچه ها بازی میکنن صداشون بلنده

و آتش برپا می کنید

...بازی کنید

...آواز بخونید

برقصید

من نگهبانی خونه هاتون رو میدم

تا زمان برداشت

نیشکر

آب برای نیشکر

نیشکر

آب برای نیشکر

نیشکر

آب برای نیشکر

نیشکر

آب برای نیشکر

وقتی دامادت بیاد چقدر دوست داشتنی به نظر میرسی ای دختر خوشگل

به چشمش خیلی خوشگل میای

استراحتی نخواهی داشت

به حسابت میرسه

احمد،میخوام باهات حرف بزنم

برو الان نه

!برو

!مامان !کمک

دزدها برگشتن

چیه؟

...دزدها

احمد

وایسا احمد

..نه

تنهایی نرو

بیاید خانوما،سریع

آهااای خورشید

آهااای خورشید

ما بذر تو رو کاشتیم تا سایه برداشت کنیم

و اگرچه مردهای ما رفتن سایه ی اونا باقی مونده

مردها از روستا رفتن و طبل زن ها از دیوارها شون پرید

مردها از روستا رفتن و طبل زن ها از دیوارها شون پرید

آهااای خورشید

آهااای خورشید

ما بذر تو رو کاشتیم تا سایه برداشت کنیم

اگرچه مردهای ما رفتن

سایه شون بالای سرمونه

نخل بلند ما...خیلی ارتفاعش زیاده

به آسمون میرسه

ما بذر تو رو کاشتیم تا سایه برداشت کنیم

و اگرچه مردهای ما نیستن اما سایه شون بالای سرمونه

!عمه شفا

!عمه شفا

!عمه شفا

شفا مرد

مرد؟

...ولم کن

خودت رو آتیش زدی؟

مردی؟

مردی،عزیز من؟

همین؟

مردی،عزیز من؟

خودت رو آتیش زدی؟

بیا نزدیکتر

بیا

نترس

شفا فقط به من اجازه داد تا وارد اتاقش بشم

این یه چیز دیگه س،نه؟

هیچوقت اجازه نداد کسی نزدیکش بشه

...می گفت

این اتاق من و سالمه

هیچ کس حق نداره پاشو بذاره اینجا

برای ازدواج شون یه شرط داشت

عکس عروسی

هیچکس قبلا اینکارو نکرده بود

و هیچکس هم بعدش این کار رو نکرد

همه چیز رو فروخت

و این تخت چهار پوسته برنجی رو برای خودش خرید

مردم روزها در موردش صحبت کردن

این یه چیز دیگه س،نه؟

پاشو سلما

ولم کن

همین دو روز پیش

موهاش رو کوتاه کرد

و این طره رو بهم داد

...بهم گفت

"واسه روز عروسی ت نگه ش دار"

شفا مرده،احمد

داریم میریم خونه

!ولم کن

این کثافت رو از صورتت پاک کن

ولم کن من همینجا میمونم

شفا مرده،احمد

...مرده

بسه سلما،بسه

...بسه

تموم شد احمد

...یاد آر وقتی که روزگار سخت شد

گفتی وقت رفتنه

مجبورمون کردی روزها و شب ها راه بریم

شهر رو هم رد کردیم

پیش روی ما فقط بیابونی غرق در آفتاب بود

تا وقتی که رسیدیم اینجا

بهم گفتی چادرت رو بیار پایین

همینجا مستقر میشیم

خورشید رو چیکار کنیم؟

گفتی ما از طمع انسان ها فرار میکنیم

و هیچ کس طمع این مکان رو نخواهد داشت

بخاطر وجود خورشید نخل می کاریم

درمورد آب هم،یکی دو سال دیگه

جاری میشه

به محض اینکه سایه اینجا رو فرا بگیره،

و محصول عمل بیاد و آب جاری بشه،

آدمایی که قبلا ندیدیم شون سر و کله شون پیدا میشه

و نزاع ها شروع شد

،بهم اسب سواری یاد دادی

پرتاب کردن نیزه،

و پر کردن تفنگ

ما دو نفر بودیم

یک ارباب و برده ش

تو جلو و منم پشت سرت

سال به سال، پادشاه قلمروی خودت میشدی

تو هرگز ستم نکردی

و کسی به تو ستم نکرد

بدرود ارباب من

بدرود برادرم

...خداحافظ

خدا نگهدارت

خداحافظ پدرم

خداحافظ پسر عمو

خداحافظ عشق من

داره کجا میره زید؟

توی خواب دیدمش

سوار بر مادیان ش به سفری طولانی رفت

مادیانش برمیگرده

پدربزرگم چی؟

سفر اون طولانیه

احمد کجایی؟

اینجام

بیا...زود باش

مردهامون برگشتن

پدرم، عمو سالم و عمو سعی

!روستا بازم سر پا میشه

تمومه سلما

مسئولیت هاشون رو برعهده میگیرن دیگه

و منم میرم پی زندگی ام

امشب من رو از پدرم خواستگاری میکنی

مهم نیست عزیزم

موضوع چیه، پسر عمو؟

خدا بهت رحم کنه

بیشتر آب بریز

دست نگه ندار

بازم آب بریز

..آب بیشتر

..آب بیشتر

روزای سختی بودن دختر عمو

روزای سختی بودن

اره پسر عمو

اونایی که زنده موندن آسیب دیدن

آب بریز

آب بریز

خدا رو شکر که برگشتی

دست نگه ندار...آب بریز

باهاش حرف بزن

همین حالا باهاش حرف بزن

نگرانم

نترس

اصلا نترس

خوش برگشتی عمو

چراغ خونه ت همیشه روشن باشه

ممنون احمد

نامه ت به دستم رسید

برای سلما بهتر از تو پیدا نمیکنم

فقط بذار یکم استراحت کنم

البته عمو

حسن

چیه؟ چی شده؟

از کی تا حالا سیگار میشی؟

خوش برگشتی عمو سالم

از زیر شعله های آتیش رد میشدیم

بارهای آجر داغ رو میذاشتیم پشت مون

داربست ها

با عرض 30 سانت و طول 100

اون پشت من بود

نمیتونستیم برگردیم و بهم نگاه کنیم

..فقط یه کلمه بود که شنیدم.. آه

فوری رفتم اون طرف

پایین رو نگاه کردم

دیدم شعله های آتیش بلند میشن

و یه چیزی درون شون تقلا میکنه

غروب آفتاب

همه رفتن خونه

تموم شب رو اونجا نشستم

و منتظر بودم تا شعله ها خاموش بشن

طلوع آفتاب،

رفتم پایین دنبال پسر عموم

خاکستر یه رنگ بود،

اما یه جایی،یه نمای کلی رو میشه دید

پا ها

دست ها

سر

و یه نیم تنه

دستم رو دراز کردم

...و جمع ش کرد

یه تیکه ش رو هم جا نذاشتم

ذره ذره، پسر عموم حمام تو بغلم بود

خاکسترش رو پخش کردم

و نسیم اونو با خودش پرد

چیکار میتونستم بکنم دختر عمو

...چیکار میتونستم بکنم

لباس هاش پیش من امانت بود

اینکارو نکن سالم

از خدا طلب بخشش کن

ایمانت رو از دست نده

ولش کن

باید با غمش کنار بیاد

باهاش کنار میاد

گوش کن محمد

داستان شفا صحت نداره

!خوش اومدید

یه ساعت دیگه قهوه خونه باز میشه

منظورت چیه سعید؟

یه چیزی هست که ما ازش خبر نداریم

نصفه شب داری لباس میشوری؟

لباسای احمده

کثیفن

یه چیزی رو بهم بگو

چیه؟

شفا.. چرا خودسوزی کرد؟

نتونست غمش رو تحمل منه

غم از پا درش آورد

غم همیشه ما رو از پا در میاره

چرا ما خودمون رو نمیکشیم؟

واسه خاطر رضای خدا بیخیال

بیا درمورد مرگ حرف نزنیم

ممنون عمو سعید

به تمام کارایی که در غیاب ما انجام دادی نگاه کن

اجازه بده برم دیگه

بشین چایی بخور

ممنون

من با احمد میرم

باشه برو

ببرش و برو

حالا فقط خودمونیم...کسی هم نیست

ولم کن

بیا دیگه

ولم کن

بهت گفتم بهم دست نزن

نمیتونم دیگه تحمل کنم

بیا سلیما

ولم کن نمیتونم دیگه تحمل کنم

مدام من رو پس میزنی

جریان چیه؟

سلام نمیکنی؟

سلام نمیکنی؟

پدرم داره خونه رو از نو نقاشی میکنه

و تنو رو بازسازی میکنه

بایدم بکنه،کلی پول داره

مگر تازه رنگش نکرده بودیم؟

تنور مشکلی داشت؟

دیگه به مامانم سیگار نده

همیشه همینجوریه

هیچ وقت نمیذاره کسی کمکش کنه

میتونه یه تن رو ببره

یکم آب بخور

چی شده؟

نمیدونم

احساس ضعف دارم

و میخوام بالا بیارم

فقط یه سرما خوردگیه

وقتی عروسی کنیم همه چیز خوب میشه

حالت خوب میشه،باشه؟

به خودت بیا

به خودت بیا

بجنب

ولم کنید

گوش کن چی میگم

ولم کنید

اون زن ارزش اشک های تو رو نداره

بذارید برم

بیدار شو

به خودت بیا

این خرما ها او هر خونه ای هست

اون پسر، مثل یک سوارکار

پرید بالای اون نخل

سبیل درآورده دیگه

اثر انگشتش در همه ی خونه ها هست

روی همه ی دیوارها حک شده

همه تنور ها

بخور

بخور

حالا دیگه مردی

به سلامتی سالم برگشتن تون میخورم

بالای اون نخل چی دیدی؟

ابرها رو دیدم که دستم بهشون میرسید

احساس کردم نخل داره حرکت میکنه

پایین رو نگاه کردم

از ترس اینکه نکنه درخت حرکت کنه

و من برنگردم

یه دنیای دیگه ای بود

تا حالا شب بالا رفتی؟

نه،تو شب هیچ وقت

پس اصلا بالا نرفتی

پدربزرگ میگه

پایی که تو شب گرفتارش نشده

یه پای عاجزه

اما من میتونم اینکارو بکنم

قبلا، باید از روستا مراقبت میکردم

اما الان میتونم

نه،نمیتونی

!پس بریم نشونتون بدم

پدربزرگت هیچ وقت تو شب بالا نرفت ازش

خفه شو کنیز گم شو اونور

یه سوار کار شب یا روز میتونه از اسبش سواری بگیره

!چته زید

میخوای ببینی سلما و احمد با هم عروسی میکنن؟

مهریه سلما،

اینکه اون تو شب بره بالا از اون نخل

اگه اینکارو بکنی،

صبح بیا،طبل ها میکوبن

فوت مینوازه

و ما براتون عروسی میگیریم

واقعا؟ نگران نباش مادربزرگ

یه ساعت دیگه برمیگردم

پاشو

چی شده؟

پیش احمد رفتی؟

هر روز صبحونه ش رو میبرم

چی گفتی؟

پدرت تو رو دیده؟

نمیدونم

بگو چی شده

چرا به من چیزی نگفتی؟

!عجب مصیبتی

هیچی نگو،فهمیدی؟

از شر اون بچه خلاص شو

باید از شرش خلاص شی

برید کنار

بچه ی من حرومزاده نیست

احمد پدرشه

منم مادرش

پیش همه

و به درگاه خدا

برامون عروسی بگیرید

احمد برای پدر نامه نوشت و بهش گفت

و به تو هم گفت

همه ی دنیا میدونن

احمد برادرمه، شوهرمه

کی میگه فرق میکنه؟

ولم کن بکشمش

گوش کن

مردا احمد رو محکوم کردن

میکشنش

و بعدش میان سراغ سلما

باید فرار کنه،فهمیدی؟

احمد رو میکشن؟

چطوری میکشنش؟

بردنش

تو هم بهشون اجازه دادی؟

حکومت،حکومت مردهاست

برای عروسی آماده شید

آهااااای....احمد

آهااااای....احمد

آهااااای....احمد

!احمد

برگرد

ولم کن

...احمد

احمد کجایی؟

کجایی احمد؟

!بهش دست نزنین

ولم کن

احمد....احمد

بهش کاری نداشته باشین

!احمد

برو پی کارت زن تنهام نذار احمد

باهاش خداحافظی کن

باهاش خداحافظی کن

...چیکار کنم

احمد

شروطت رو بگو نترس

شروطت رو بگو

...تو مرد ما هستی این حق توئه

خیمه من باید از ابریشم باشه

گردنبندم از طلای خالص

و روتختی م از ساتن

شروطت رو بذار

شروطت رو بذار پسر عمو نترس

...تو مرد ما هستی این حق توئه

خداحافظ احمد

خداحافظ پسر عمو

خداحافظ برادر

خداحافظ همسر

خداحافظ معشوق

عرق خرما

داستان روستایی که در سایه رها شده است

هنگامی که نخل های بلند فرو ریختند و وحشت خورشید نمایان شد

رضوان الكاشف

‫"ترجمه شده توسط گروه پیشگام" Subtitled and Re-synced by: Rastin Zarei

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.