All language subtitles for Blank 2019.Fa.WEB-DL.Bollywood1

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co سفارشی از رضا

برترین های سینمای هند در بالیوود وان

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

ما رو نکش

!نکشمون

بذار بریم

!حنیییییف از اینجا فرار کن

یکی کمکمون کنه

حنیف از اینجا فرار کن بدو فرار کن

تا اونجا که میتونی سریع بدو

!فرار کن حنیف !فرار کن

بگیریدش

!حنیف

کمک

!کمک

منتظر دستورم قربان؟

هدف گیری و آماده شلیک

آره

قربان 24 تا کیف به این آدرس ارسال شده بوده

ما رد 15 تا کیف رو گرفتیم- قربان هدف داره تکون میخوره

بله حسنا؟- ما خونش رو پیدا کردیم-

باید شلیک کنم

بر اساس نقشه هاش بمبی اون داره سیگنال ارسال میکنه

چی؟- منتظر دستورم قربان؟-

شلیک میکنم

"دوازده ساعت قبل"

همه رو در حالت اماده باش قرار بده

بررسی کن که تمام پستای بازرسی کار خودشون رو درست انجام بدن

...هروقت رئیس اومد و هر دستوری داد

سریعا انجامش بده

چشم قربان- باشه دیگه، برو-

وارانگ کیه؟ وارانگ؟

قربان من وارانگم

من قایق رو دیدم

قایق کی رسیده؟- نمیدونم-

یعنی تو نگهبان اسکله ای ولی خبر نداری؟

قایق کی رسیده؟

قربان به محض اینکه قایق رو دیدم به شما اطلاع دادم

!من وظیفم رو درست انجام دادم خانم

یعنی اینکه قایق کی اومده، کی آوردتش ...اسم قایق، اسم مستاجرش

هیچ اطلاعاتی نداری؟

نه ...منظورم اینه اسم

بیش از نیمی از مامورای شهر مسئولای نگهبانی از این ساحل هستن

بازم با این حال؟

این انجام وظیفه نیست !بی دقتی محضه

!روهیت

!این !اینجا

...قربان اینکه- اچ ام اکس-

مخصوص ارتش

قدرت انفجار این از آر دی اکس بیشتره

قربان فکر میکنید این قاچاقچیا چقدر از اینو قاچاق کردن؟

...با احتساب ظرفیت این محفظه

اگر حدود 25 تا 30 کیلو هم که ...قاچاق کرده باشن

!حداقل جون هزار نفر در خطره

به رئیس زنگ بزن

بله

بله قربان

...من میدونم اما

بله قربان من الان در کنار رئیس ای تی اس هستم

بله

به من بگید کی اطلاعات آب بی به دستم میرسه؟

!خانم

باشه منتظر میمونم شما بهم خبر بدید

باشه ممنون

...خانم !من میرم

دیوان صبر کن

آی بی به زودی اطلاعات رو میده هر لحظه ممکنه خبر برسه

لحظه؟

حدود 25 کیلو اچ ام اکس ... وارد شهر ما شده

...و ما نمیدونیم

...یک روز پیش، 5 روز یا ده روز

معلوم نیست تا الان توی چند جای شهر پخش شده

هر ثانیه مهمه و شما حرف از چند لحظه میزنی؟

من متوجه ام دیوان اما باید مطابق دستور العمل پیش بریم

!دفتر وزیر

...خانم شما از دستور العملت پیروی کن

منم وظیفم رو انجام میدم

روناک؟

بله روناک؟- قربان مانگش تاوده، مواد مخدر-

چی؟

حرف بزن- قربان روناک پسر شماست؟-

بله

قربان ما یه حمله به هتل ماه آبی داشتیم

یه مهمونی عجیب غریب اونجا بود

مواد مخدر زیادی رو هم پیدا کردیم

جوونای زیادی رو هم بازداشت کردیم

یکی از اونها پسر شما روناک بود

چیکار کنیم قربان؟

طبق دستور العملت پیروی کن

همشون رو برای آزمایش مواد مخدر بفرستم؟

!صد در صد !همه رو

باشه قربان

!هی روتیا- بله قربان؟-

این دو تا رو هم ببر

چشم

بریم بلند شید

روناک؟

سیدهو؟

منتظر روناک بودم

خبر داری پسرت کجاست؟

آره رفته مهمونی آشیش هم باهاشه

اما خیلی وقته تلفنش رو جواب نمیده

بعد از اینم جواب نمیده

توی حمله پلیس دستگیر شده

توی مهمونی عجیب غریب بوده

چی؟

تو از کجا خبردار شدی؟

از پاسگاه بهم زنگ زدن

!خدای من

تو ردیفش کردی دیگه سیدو؟- آره-

دارن میبرنش برای آزمایش خون

چرا جلوشون رو نگرفتی؟

...باید میاوردیش خونه

!ما باهاش حرف میزدیم

میدونستی که مواد مصرف میکنه؟- نه-

...اون اون چطور میتونه مواد مصرف کنه؟

اون پسر ماست ...اون

حتما یه اشتباهی شده

اگر اشتباهی باشه حتما برمیگرده خونه

اینم اسامی

چیز دیگه ای پیدا کردی؟- نه قربان-

!قربان

!قربان- !قربان-

!قربان

دوربینای مدار بسته چی؟

بده به اون- چشم-

پروفایل این سه تا رو میخوام- چشم خانم-

روش زوم کن

من وقت ندارم زود باش

...در طی دو هفته گذشته

شیرکه جناب دیوان داره پرونده رو میاره آماده باش

چشم قربان

این پرونده رو پیدا کن

بجنبید بچه ها سریع باشید

"تو در چنگال شیر گرفتار شدی" "هیچ راه فراری نداری"

"به من بگو که تو هم بی خبری"

" وگرنه نمیتونی زنده از " "زیر دست من بیای بیرون"

"صبح فردا رو نمیبینی"

"آخرین دعاهات رو هم بگو"

"من تو رو میکشم"

"پسرم" "من بهت هشدار نمیدم"

"من بهت هشدار نمیدم"

"صدای این آژیر بلند رو خوب گوش کن"

"یه طوفان در حال وقوعه" "همگی آماده باشید"

"یه مشت محکم" "یا گلوله تفنگ من"

"...هر چیزی که تو بخوای"

"برای اینکه میخوایم یکبار برای همیشه" "این کارو تمومش کنیم"

"تو فکر کن که من دارم قضیه رو راحت میگیرم" "اما بدون این یه اخطاره"

"حتی اگر میخوای میتونی اینو" "به عنوان آخرین شانست به حساب بیاری"

"یه طرف میدون زندگی توئه" "طرف دیگه ببر من"

"حالا جنگ شروع شده" "هرکاری میتونی رو انجام بده"

"وقتی عدالت توی دادگاه من انجام بشه" "تو هیچ فرصت دوباره ای پیدا نمیکنی"

"مجرما رو بکش و" "پرونده رو سریعتر مختومه کن"

"این روش منه" "چیز بیشتری نمیگم"

"حالا آماده باش پسرم"

"من هشدار نمیدم"

"تو در چنگال شیر گرفتار شدی" "هیچ راه فراری نداری"

"به من بگو که تو هم بی خبری"

" وگرنه نمیتونی زنده از " "زیر دست من بیای بیرون"

"صبح فردا رو نمیبینی"

"آخرین دعاهات رو هم بگو"

"من تو رو میکشم"

"پسرم" "من بهت هشدار نمیدم"

"من بهت هشدار نمیدم"

"من بهت هشدار نمیدم"

اونو بده من

"پسرم" "من بهت هشدار نمیدم"

"جای خالی" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان

مترجم : سپیده

زود باشید

با احتیاط

قضیه چیه؟- مجروح تصادفیه-

باید سریعا جلوی خونریزی رو بگیریم

پرستار وسایل بخیه رو آماده کن

میتونه آسیب دیدگی جدی باشه

کسی از اعضای خانوادش اینجا هست؟

نه قربان اونایی که آوردنش اینجان

از کیف پولش کارت شناساییش رو بردار و کارهای اداری رو انجام بده

نه کیف پول داره نه موبایل

میتونی اسمت رو بگی؟

کسی رو داری که بهش زنگ بزنیم؟

صدامو میشنوی؟

سی تی اسکن رو آماده کن- چشم دکتر-

این چیه؟

پرستار قیچی رو بده

بگیرش

این چه کوفتیه؟

زنده باد هند قربان

!آقای دیوان

شما شرایط رو میدونید

پس چرا به من گفتین بیام؟

یه سری اطلاعات داریم دیوان

نمیشد پای تلفن گفت

شیندی ام خانم- بله بگو-

یه بمب گذار انتحاری توی بیمارستان هولی اسپریت پیدا کردیم

تصادف کرده- چی؟-

بله خانم الان بیهوشه

بیمارستان رو تخلیه کردیم

من واحد خنثی سازی رو میفرستم- باشه خانم-

سریعا ببرش پایگاه عملیات

باشه- ما هم داریم میایم-

نیروهای اطلاعاتی دو ماه گذشته رو در تعقیب یه نفر به اسم فاروق علی بودن

و ما حدس میزنیم که یه جاسوس آماده باشه

چی؟

تازه دارید این اطلاعات رو بهم میدین؟

قرار نبود که مثل یه تیم باشیم؟

قربان یه بمب گذار انتحاری پیدا کردیم

یه مجروح تصادفی رو بردن به بیمارستان هولی اسپریت

و پلیس محلی میگن که یه بمب توی سینش هست

روهیت- قربان؟-

فاروق علی رو ردیابی کن

اطلاعاتش پیش گروه آی بی ئه- چشم قربان-

!هی در رو باز کن

بازش کن

در رو لطفا باز کن

!در رو باز کن !لطفا

میرم ببینم

هی کجا داری میری؟

گوش کنید لطفا

کجا؟

گوش کن ببین چی میگم

صبر کن

سعی کن حرف منو بفهمی

!گوش کن

خودتو تسلیم کن- ...قربان توی سینه من-

گفتم سر جات بمون- بهم کمک کنید قربان-

قربان لطفا کمکم کنید

!آهای

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

هی صبر کن

وایستا

وایستا

همگی عکسش رو دارید؟- بله قربان-

بیسیما چک میشن

صدای منو میشنوید؟- بله-

همگی حرکت کنید مرخصید

اتاق شماره 32 کجاست؟- اینجاست-

چی شده داداش؟ چی میخوای؟

اینجا مال فاروقه؟

آره او بالا زندگی میکنه الان رفته بیرون

تو کی هستی؟

دوستشم ریاض

کی بر میگرده؟

من از کجا بدونم؟

صبحانه خورده و رفته بیرون

آها بعدا دوباره میام

خداحافظ- خداحافظ-

خونه فاروق رو پیدا کردم

موقعیتتون رو حفظ کنید- بریم-

الان خونه نیست باید منتظرش بمونیم

چه خبره؟

یهمون زمان بدید قربان

قبلا همچین چیزی ندیدم

قربان هویتش شناسایی نشده

نه گوشی داره نه کیف پول

نه گزارشی برای اثر انگشتش

حرفه ایه

یه کاری بکن

برو جایی که تصادف شده

چیزی توی جیباش نیست

حتما مال همون اطراف بوده

!قربان

!فاروق

چیه بگو؟- یکی اومده بود دیدنت-

کی؟

من چمیدونم

اسمش رو که حداقل پرسیدی؟

تو چه همسایه ای هستی

به نظرت من برای تو کار میکنم؟

!فاروق

اسمش ریاض بود

ریاض

!گایتونده ریاض اومده

تیشرت مارون کوله پشتی هم داره

هر اتفاقی هم که بیوفته نباید بهش شلیک کنید

بذارید بره داخل داخل میگیریمش

چرا داره بر میگرده پایین؟

فکر کنم منو دیده

گندش بزنن حرکت کنید

!هی

وایستا- وایستا-

وایستا عوضی

صبر کن وایستا

وایستا

!هی فاروق

تکون بخوری میزنمت

!بگیرش

هرکاری میخوای بکن

جون آدمیزاد دست خداست

حتی اگر بمیرم زبون باز نمیکنم

مهم نیست خودم ازت حرف میکشم بیرون

ببریدش

ببریدش

خفه شو

اینو بده به تیم خنثی سازی بمب- قربان-

تمام خونه فاروق رو بگرد

زودتر برو- چشم قربان-

هاریش میتونی اینو خارج کنی یا نه؟

قربان این توی سینش فرو رفته

اینجا هم پر از مواد منفجرست

این الکترودها هم مستقیما به قلبش متصلن

و ضربان قلبشه که این ضامن رو در حالت تعادل نگه داشته

خلاصش کن بگو چیه

ضربان قلبش حکم باطری بمب رو داره

قلبش از حرکت بایسته بمب منفجر میشه

اگر این بمیره یا ما بمب رو در بیاریم در هر دو حالت بمب منفجر میشه

یه بمب انسانیه

!اما موقع تصادف منفجر نشد

چون اچ ام اکس با ضربه و حرارت منفجر نمیشه

نیاز به شارژ الکتریکی داره

فاروق رو دستگیر کردیم

فرستادمش به خونه امن

و یه چیز دیگه قربان

توی کیف اون هم یه بمب پیدا کردیم

باشه

یه بمب دیگه پیدا کردیم

اینو برای آزمایش دروغ سنجی آماده کن

متاسفم قربان اما شرایطش خیلی بحرانیه

آسیب دیدگیش خیلی جدیه

به خاطر تصادف ممکنه حافظه اش رو به طور موقت از دست داده باشه

اما آزمایش دروغ سنجی میتونه براش خطرناک باشه

درست میگه قربان

باشه اینو تا ده دقیقه دیگه به هوش بیارید

میخوام ازش سوال بپرسم

باشه قربان

داستان امروز هم تقدیم به این فرشته های کوچولوی من

...میگن که

یه پسر کوچیکی بود ...هم سن رضوان خودمون

داشته تو خیابون رد میشده و زیر لب قرآن میخونده

...توی افکار خودش غرق شده بوده

که ناگهان احساس کرد که خیلی از خونه دور شده

...دید که وسط یه جنگل ترسناکه

که همه جاش تاریک بود

ترس توی چهرش موج میزد

از ترس مردن اشک توی چشماش جاری شد

و درست قبل از اینکه قطره های اشکش ...بریزه روی زمین

یه دست بزرگ اومد جلوش

دستش از طلا هم درخشان تر بود

و وقتی که اون بچه ...چشماش رو بالا آورد

دید که جن خیلی بزرگ جلوی روش ایستاده

...با صدای کلفت خودش گفت

!بیا سرورم

...من تو رو به یه باغی میبرم

که گل های آبنبات اونجا رشد میکنن

از ابرا عسل میباره

توی رودخونه هاش شیر جاریه و ابراش به شکل بادکنکن

شما هم میخواید به همچین باغی برید؟

بله

میدونید همچین باغی رو کجا میشه پیدا کرد؟

بهشت

...و راه رسیدن به بهشت

از طریق گروه تحریر الهنده

...پیام اخلاقی داستان امروز

رضوان بهمون میگه

!رضوان

بگو پسرم

وقتی بزرگ بشی میخوای چیکاره بشی؟

مجاهد

برای تحریر الهند چیکار میکنی؟

برای تحریر الهند قربانی میدیم

اما اگر حتی امروز هم ...چیزی آزادیمون رو تهدید کنه

ما هم جهاد میکنیم

هیچکس نمیتونه بین ما و بهشت قرار بگیره

!همگی تکبیر- الله اکبر--

!همگی تکبیر- الله اکبر--

سپاه تحریر الهند با من تکرار کنید

حاضرید خونتون رو برای نجات مذهبون فدا کنید؟

انشالله

حاضرید جون خودتون رو فدا کنید؟

انشالله

انشالله

انشالله

انشالله

انشالله

داداش توی بمبئی به یه مشکلی بر خوردیم

حضرت آقا میخوان با شما حرف بزنن

سلام آقا

پلیس بمبئی از برنامه با خبر شده

تا ساعت 9 صبح همه چی باید تموم بشه

فقط یه مساله کوچیک هست آقا

اما قبل از رسیدن من به بمبئی خودمون حلش میکنیم

بایدم حلش کنی مقصود

آمریکایی ها با ما معامله کردن

هم تحریر الهند هم این معامله به خوبی نتیجه میده آقا

فقط شما مثل همیشه صبور باشید

مقصود این سکوت و صبر منو اشتباه برداشت نکن

یادت باشه آی آر پی تو رو ...از زاغه های بمبئی پیدا کرد و

پرورش داد و تو رو رهبر تحریر الهند کرد

و اگر موفق نشی به همون جایی برمیگردی که ازش اومدی

یادمه آقا خیلی خوب یادمه

همونطوری که شما و آی آر پی اهمیت من برای پیروزی توی سوریه رو یادتونه مگه نه؟

سختته با من چشم تو چشم بشی؟

من کجام آقا؟

میتونی توی سینه تو چیه؟

منم خیلی وقته همینو دارم میپرسم

این چیه؟ کی اینو اینجا گذاشته؟

تو یه بمبگذار انتحاری هستی

...بمب

...انتح !انتحاری

نه آقا همچین چیزی امکان نداره

...من نمیدونم

چند نفر مثل تو انتحاری هستن؟

کدوم بمب قربان؟

چند تا بمبگذار دیگه هستن؟

قربان شما همش میگی بمب من هیچی نمیدونم

من کاری نکردم

برای آخرین بار میپرسم

چند تا بمبگذار دیگه هستن؟

...یه چیزی دیدی

شاید یه چیزی یادت اومده

چی بود؟

نمیدونم قربان

همیشه تکرار میشه

چی دیدی؟

آتش

تو آتش افروز بودی؟

نمیدونم قربان ...فقط

فقط میبینم که مردم دارن میجنگن

گریه میکنن

!میمیرن

به خاطر تو؟

نمیدونم قربان

این اتفاقا مربوط به کجاست؟

نمیدونم قربان

...فقط

...فقط هر بار این صدا رو میشنوم که

صدا؟ چی میگه؟- فرار کن-

فرار کن فرار کن- فرار کن حنیف-

!حنیف

حنیف؟

حنیف اسم توئه؟

شاید

گزارش لطفا

خانم نمودارا تطابق دارن

چی؟- پسره داره حقیقت رو میگه-

بله؟- قربان توی خونه فاروق یه دختر بچهپیدا کردیم-

چی؟

یه کاری کن اونم ببرش به پایگاه عملیات

منو بی خبر نذار

چشم قربان

شینده- قربان؟-

روی کیف فاروق یه مارک بود

ازش عکس بگیر رو سریع برای من بفرستش

به کیف ادونچر خوش امدید

برای زبان هندی کلید یک را فشار دهید

قربان شما دو ساعته دارید مدام از من سوال میپرسید

اما من دارم راستش رو میگم چیزی یادم نمیاد

فاروق علی کیه؟- نمیدونم قربان-

...سرت ضربه دیده

و این دستگاهم میگه که داری حقیقت رو میگی

اما شماها آموزش دیدین که چطوری به دستگاه حقه بزنید

چه آموزشی؟

چه آموزشی؟ چه بمبی؟

من فکر نمیکنم که همچین کاری از من بر بیاد

منظورت چیه که این کار از تو بر نمیاد؟

نمیدونم

شاید غریزه ای

این غریزست

و این آموزشه

اونم آموزش چندین ساله

حالا چیزی یادت اومد؟

من چیزی رو که میدونستم بهتون گفتم

از نظر شما من قرار بوده بمیرم

پس با من هرکاری که دوست دارید بکنید

از مرگ نمیترسی؟

دیوان؟ میشه ببینمت؟

!دیوان الان

میشه اتاق رو داشته باشم؟

بله خانم

بله خانم؟

ببرش بیرون از شهر رو کارش رو تموم کن

خانم دیدین که داشتم به جایی میرسیدم

هر لحظه ممکنه بشکنه

ما وقت نداریم دیوان

اون یه بمب زندست

و مسئولیت این واحد با منه

شماها فاروق رو گرفتین مگه نه؟

از اون اطلاعات بگیر

حداقل اون یه بمب توی سینش نداره

باشه خانم اما خودم شخصا میبرمش

دیوان لازم نیست بری !دیوان

بیا

اینو دیدی؟- نه خانم-

اینو دیدین؟- نه ندیدیم-

نه؟- نه-

پلیس بمبئی از واحد ای تی اس

داداش راجع به این کیف اطلاعات میخوام

ای بی 302

اطلاعات کاملش رو میخوام

کجا تحویل دادین؟

کی تحویل داده همه چی

بیا

بیا

بله قربان چهارتا کیف متفاوت سفارش داده بودن

یه کیف مدرسه یه کیف لپ تاپ و یه کیف غذا

...این این آدم بود؟

نه قربان برای تحویلش این آدم نیومده بود شاگرد خودمون رفته بود تحویل بده

چودو تو رفته بودی که کیفو تحویل بدی؟

آره پنج یا شش باری رفتم اونجا

شش دفعه، چهارتا کیف متفاوت سفارش دادن

شش دفعه چهارتا کیف

یعنی 24 تا کیف؟

رسیدش رو بده- چشم-

اینو دیدی؟- نه ندیدم-

نه؟

تو دیدی؟- نه خانم-

اینو دیدی؟

نه ندیدمش

داداش اینو دیدی؟

نه خانم

قربان کیف فاروق

این یه گوشیه

یعنی از راه دور میتونن منفجرش کنن

یه کاری کن اینو بذار تو ماشین دفع بمب

ماشین رو هم از پایگاه عملیات دور کن- چشم قربان-

جاش اینجا خطرناکه

با احتیاط- چشم قربان-

مراقب باش

کجا میریم قربان؟

چیزی یادت اومد؟

کجا داریم میریم قربان؟- سعی کن یادت بیاد-

اول بگید کجا داریم میریم؟- که بهت تیراندازی کنیم-

!حنیف کی اسمت رو صدا میزد؟

چه فرقی میکنه قربان؟

خسته شدم از بس سعی کردم یه چیزی به یاد بیارم

!ببین من چه حالی دارم

با دیدن حالت چیکار میتونم بکنم؟

میخوام بدونم توی مغذت چه خبره؟

من چیز دیگه ای یادم نمیاد قربان

و تمام تلاشم رو کردم اما دیگه نمیتونم

بله روهیت

روهیت اینجا خیلی بزرگه

آره دارم تلاشم رو میکنم

اگر چیزی پیدا کردم بهت خبر میدم

باشه

!خانم !جناب دیوان اونو بردن به معدن نمک

!یعنی پایان داستان

باشه ولی باید خونش رو پیدا کنیم

راه بیوفت- چشم-

قربان مانگش تاوده هستم

بگو- جواب آزمایش پسرت اومده-

نتایج مثبته

اونجاست؟- بله قربان-

تلفن رو بده بهش

بیا حرف بزن

متاسفم بابا

!روناک

...ببین پسرم

کاری که پلیس بهت میگه رو انجام بده

بابا قسم میخورم عمدی نبود

فقط برای آخرین بار لطفا کمکم کن

دارم همین کار رو میکنم

اینجوری برات بهتره

!بابا

روناک؟ پسر توئه؟

آره

چند سال از تو کوچیک تره

توی دردسره؟

تو درستش میکنی قربان

این آدرس کجاست؟

آهان

بیا

بیا

همینجاست شینده

چیزی نیست

یکی این میزه جا به جا کنه زود باشید

! منتظر دستورم قربان

!هدف گیری و آماده شلیک

گندش بزنن

اون آدرس ارسال کیف ها مربوط به یه انبار متروکه توی داراوی ئه

به نظر میاد تمام انبار رو خالی کردن

اینجا اثرات اچ ام اکس هم پیدا کردیم

هدف داره تکون میخوره قربان

بیست و چهار تا کیف به این آدرس ارسال شده

باید شلیک کنم

بله حسنا؟- ما خونه اون پسره رو پیدا کردیم-

اینجا چیزای زیادی پیدا کردیم

دستور قربان؟

بر اساس نقشه هاش بمبی اون داره سیگنال ارسال میکنه

که به 24 تا بمب دیگه متصله

همشون از طریق وایرلس به هم متصلند

اگر اون بمیره 24 بمب دیگه همراه اون منفجر میشه

چی؟- قربان حنیف ضامن بمبه-

شلیک میکنم- دست نگه دار-

بیا

بیا

بیا

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

چی به پلیس گفتی؟

حرف بزن چی به پلیس گفتی؟

چی به پلیس گفتی؟

حرف بزن

دستاش رو بیارید جلو

ما اونو زنده میخوایم

خوبه

آموزشاتت رو فراموش نکردی

آموزشاتت رو فراموش نکردی

تو منو میشناسی اما فعلا یادت رفته کی هستی

اما نگران نباش پسرم

حالا دیگه برگشتی خونه

آره

تو جیگر منی بچه منی

بسه

بسه پسرم ببین پسرم برگشتی خونه

بسه

بسه

هی فاروق تو اهل کجایی؟

حرف بزن فاروق

اهل کجایی؟ با کی کار میکنی؟

رهبرت کیه؟

حرف بزن

خاموشش کردم حالا حرف بزن

حالا حرف میزنی؟

حتی میتونی روح منو تیکه تیکه کنی اما هیچ صدایی از من نمیشنوی

حرف بزن فاروق حرف بزن

قراره خیلی درد بکشی

!بگو

حرف بزن

باشه

میدونی همه چرا توی این انگشتشون حلقه دست میکنن؟

میدونی؟

...چون رگ این انگشت

مستقیم به قلب میرسه

...اگر حرف نزنی

کیفی که توش بمب هست مستقیم میره حیدرآباد

مامان و بابات توی حیدرآباد زندگی میکنن مگه نه؟

آره

بهتون میگم قربان

آها آفرین بگو، بگو

...دختر من پیش شماست- آره-

اونم ببرید به حیدرآباد

همه با هم میریم بهشت

نه نه آرونا این تموم نشده

شما بدون مشورت با من چطور همچین تصمیم مهمی گرفتین؟

قربان یه بمب انسانیه

این تنها تصمیم ممکن بود

تنها تصمیم؟

یه ارتش تروریستی داره با یه ...بمب انسانی توی شهر ول میچرخه

تو و دیوان جلوش رو نگرفتین

قربان اون حمله ناگهانی بود شاید داشتن اون پسرو ردیابی میکردن

شایدم یکی از افراد واحد شما !نفوذیه اوناست

قربان من به گروه آی تی اس اطمینان دارم

اما اگر نفوذی داشته باشیم دیوان اونو پیدا میکنه

بهتره اینکارو بکنه

بردار

قربان؟

روهیت؟

تلفن همه رو اینجا ردیابی کن حتی من

...اما قربان

من از تحت فشار قرار دادن فاروق خسته شدم انگار نمیخواد حرف بزنه

!حتما حرف میزنه

برای آزمایش دروغ سنجی آمادش کن

قربان بالاخره به یه نشونه ای رسیدیم

ما اون تروریستایی که در تیراندازی کشته شدن رو شناسایی کردیم

همشون ملیت های چندگانه دارن

ازبکی، ایرانی و چینی این یه گروه جدیده

تحریر الهند

سازمان جاسوسی ابن عکسا رو فرستاده

اسمش مقصود المقصل ئه

از آی آر پی تامین بودجه میشه

و رهبر این گروه تروریستی جدید شده

این رهبر نیست !عوضی گنده لاته

...چند سال پیش توی بمبئی

به صورت غیر قانونی برای سیاستمدارا و ساختمون سازا زمین خواری میکرد

اطلاعات بیشتری ازش داریم؟- بله قربان-

طبق گزارشات سازمان جاسوسی در چهار ماه گذشته دو بار دیده شده

رباط کریم و پخارا نپال

یعنی الان توی بمبئیه

نوشیدنی مورد علاقت

...شما

...این چیزا- آروم باش-

خیالت راحت

با سوالای من به جواب همه سوالاتت میرسی

تو کی هستی؟

تو کی هستی؟

حنیف

کی اینو بهت گفته؟

پلیس؟

خودم یادمه

چطور؟ تو که چیزی یادت نمیاد

...همه چیز رو به یاد ندارم

...فقط مدام اون صدا

صدا؟ صدای کی؟

صدای کی؟

نمیدونم

تو همه چیز رو یادته نمیتونی چیزی رو فراموش کنی

تمنای رسیدن به بهشت برین به تو اجازه نمیده هدفت رو فراموش کنی

یادت بیار

صدای کیه؟

صدای کی؟

!حنیف- کیه؟-

تو کی هستی؟

تجربه ی سینمای هند در وبسایت بالیوود وان Bollywood1.CO

!الو الو اداره پلیس؟

بله حرف بزن- الو؟-

من از سوئری چاول هستم- بابا-

الو؟- الو؟-

الو؟- برو کنار-

بگیرش

زود باش

توی سوئری چاول شورش شده

اونا دارن خونه هامون رو میسوزونن

باشه ما تو راهیم یه مدت طول میکشه تا برسیم

الو؟

بابا بیا بریم- اما کی؟-

اینجا کسی نیست

بابا من خیلی میترسم، بیا بریم- یه دقیقه پسرم-

بابا بیا بریم

بابا بیا بریم از اینجا لطفا

تو یه کاری کن این کلید ردیال رو بزن

من الان میام- کجا میری بابا؟-

پسرم تو زنگ بزن- بابا؟-

تو زنگ بزن من میام

!حنیف فرار کن

فرار کن از اینجا فرار کن

بدو سریع بدو

سریع فرار کن

بدو حنیف

بدو

شماها دارید اشتباه میکنید

!بابا

همه خونه ها رو بسوزونید

همه جا رو خالی کنید

تا نیم ساعت بعدش کسی نیومد

پلیس و مجرما همشون یکی هستن

اون شروع زندگی تو بود

!باباااااا

یادت بیار

این تمامش نقشه خودت بود

...وقتی اومدی پیش من

هنوز آموزشاتت رو فراموش نکردی

موفق به کاری که برای انجامش رفته بودی شدی؟

من تمام بمبای جاسوسای آماده باش رو میسازم

همشون به صورت وایرلس به هم وصل میشن و فقط یه ضامن فعال سازی دارن

!من

ما 24 تا جاسوس آماده باش توی هند داریم

...برای اولین بار

بیست و چهارتا بمب در تاریخ هندوستان همزمان با هم منفجر میشن

نه

به محض اینکه این بمب ...از سینه من جدا بشه

...در عرض ده ثانیه

!بیست و چهار تا نه بلکه بیست و پنج تا بمب منفجر میشه

ستون های هند رو به لرزه درمیاریم

...چون حالا نوبت توئه

بلدی ایکس- او بازی کنی؟- آره-

وااای تو بردی، خیلی خوبه

یه بار دیگه؟

بابای من کجاست؟

اگر دست بعدی رو هم ببری بهش زنگ میزنم

باشه؟

اسمت چیه؟

فاروق

!فاروق

اسم کاملت چیه؟

...فا

فاروق علی خان

فروق علی خان

کجا کار میکنی؟

تعمیرکار برقم

خدمات درجه یک خدمات درب منزل

خدمات درجه یک خدمات درب منزل

اسم مسئولت چیه؟

چی شد فاروق؟

اجازه نداریم اسمش رو بگیم

گفتن اسم کی ممنوعه؟

...ر

داداش رفیق

!داداش رفیق

اسم کامل داداش رفیق چیه؟

...رفیق

رفیق محمد قانی

بیا یه کاری کنیم بیا یه بازی دیگه بکنیم

این بازی خیلی راحته

...یه سوال میپرسی

منم جواب میدم بعدش نوبت توئه، باشه؟

...مثلا

!این کیف خاله من این کیفو بهم داده

...و

اینو دوست بابا بهش داده بود

خیلی خوبه

این کیفو خالم سال گذشته بهم داد توی خونه خودش

دوست بابا این کیفو دیروز موقع جشن به بابا داد

خیلی خوبه

این خاله منه

!فاروق

هدف تو چیه؟

هنوز نمیدونم

چند نفر مثل تو بمبگذار هستن؟

نمیدونم

رفیق کجا زندگی میکنه؟

کسی نمیدونه

کجا کار میکنه؟

کاخونه جاده قدیم

کارخونه جاده قدیم

کاخونه

بریم

الو؟

امیدوارم حال پسرت خوب باشه جناب دیوان

باید مراقبش باشی

وگرنه همچین پسرای خوبی مثل من بد میشن

حافظت برگشت؟

یا از اول حافظت رو از دست نداده بودی؟

تو حافظت رو از دست دادی جناب دیوان

به خاطر همین فکر کردم باید کاری کنم تا حافظت برگرده

چی؟

بیست و چهارتا بمب که همشون به متصلن؟

کافیه

حالا من یه سوال دارم

چرا اون شب به تلفنت جواب ندادی؟

چی؟

سئوری چاول سال 2002

چرا جواب تلفنت رو ندادی؟

جناب دکتر؟- آقای دیوان ما داریم تمام تلاشمون رو میکنیم-

نگران نباشید

تبریک میگم پسردار شدین

مرسی دکتر- هر دوتاشون سالمن-

میتونید برید داخل

یه کاری کن دکمه ردیال رو بزن

هرکسی هم نیاد آقای دیوان حتما میاد

باشه؟ تو دکمه رو بزن من الان میام

تا نیم ساعت بعد کسی نیومد

همه کشته شدن

تو حتی تلفنت رو بر نداشتی

اون موقع گوشیم پیشم نبود

میدونم

میدونم وقتی یه نفر داشت ... به خانوادت اضافه میشد

جای دیگه همه خانواده من داشتن کشته میشدن

و تو و بقیه پلیسا توی اون اتش سوزی دست داشتین

...تو با من سر جنگ داری

بیا با من بجنگ چرا از افراد بی گناه انتقام میگیری؟

بابای من هم بی گناه بود

...برای پلیس و تو

خبرچینی میکرد و تو هم گذاشتی بمیره؟

ولی حالا این سیستم آتش میگیره

سی ساله که دارم با این سیستم و مجرمایی مثل تو مبارزه میکنم

و هنوز هم سر پا ایستادم

پس امروز یادت میدم چطور زانو بزنی

خداحافظ

قربان سیگنال تماسش از نقاط مختلف میاد

نمیتونیم تلفنش رو ردیابی کنیم

این بمب فعال شده یعنی حنیف داره سیگنال بمبش رو چک میکنه

بله قربان

موهیت فرکانس سیگنال رو چک کن

سریع باش- چشم قربان-

قربان سیگنال رو گرفتم

قفلش کن قفلش کن

قفل شد

بریم

حالا جامون امنه

تمام بمبا فعال شدن

برای همه بلیط قطارشون رو هم فرستادم

به غیر از این

جاسوس آماده باش شماره 18

نتونستم بمبش رو فعال کنم

فاروق علی

تحت بازداشت پلیسه

ممکنه که پلیس بمبش رو خنثی کرده باشه

نقشه رو لو داده؟

نه اتفاقی نمیوفته اون اطلاعاتی نداره

اما مسئولش رفیق اون اطلاعات زیادی داره

...اگر پلیس به اون برسه- شما نگران نباش-

خودم ردیفش میکنم

...پس امشب ساعت 12

...همراه انفجار 24 تا قطار

هندوستان با یه حقیقت جدید رو به رو میشه

انشالله

...کاش

کاش بتونیم برای آخرین بار بتونیم با هم یه نماز جماعت بخونیم

من نماز خودم رو توی بهشت میخونم

برو پسرم

در پناه خدا

بله هاریش؟

ما بمب فاروق رو خنثی کردیم

و رد سیگنال بمب حنیف رو هم گرفتیم

فقط باید حنیف رو برسونیم به پایگاه عملیات

تنها جاییه که میتونیم سیگنالش رو مسدود کنیم

حالا میتونیم تمام بمب ها رو خنثی کنیم

باشه هاریش عالی بود

سلام

رفیق؟

شما کی هستی؟

داداش بشیر منو فرستاده

داداش بشیر فرستادت؟- آره-

بذار با داداش بشیر حرف بزنم

وقت نداریم

پلیس فاروق علی رو گرفته

همین الان باید از اینجا بریم

پلیس فاروق رو گرفته؟

کیف داری؟- آره-

کی گرفتنش؟

نمیدونم فقط باید زود از اینجا بریم

اینو داشته باش

اینم بگیر

گندش بزنن !حنیف

!رفیق

!حنیف

هی وایستا

آژانس مسافرتی مگنام

این بلیط رفیق قانی ئه

از راتناگاری به بمبئی

...مگانم

آژانس مسافرتی مگنام

این اسمو میشناسی نه؟- آره-

اون ماشین تروریستی که توی معدن نمک گرفتیم با این نام ثبت شده بود

اینا رو بده به رئیس من میرم اینو بررسی کنم

باشه

تمام این مدارک رو اسکن کن

و با تمام اسامی که روی پایگاه اطلاعاتیمون داریم مطابقت بده

چشم خانم

!علی هارد

ببین چی توشه

اون بالا

!مگنام

سلام- علیک سلام-

میتونم برای شمال هند یه تور خوب پیدا کنم؟

بله حتما پیدا میشه

بفرمایید

خداحافظ

بگو بشیر

داداش اگر انتقال انجام بشه شما باید فورا از اینجا برید

پلیس داره همه جا رو میگرده

لازم بود که پول منتقل بشه

اما داداش بشیر بذار تا زمان شروع برناممون اینجا بمونیم

بذار پرچم تحریر الهند بر افراشته بشه

...از اینا گذشته این شهر یه عادتی داره

بمب منفجر میشه مردم میمیرن

توی تلویزیون بحث راه میوفته چندتایی ه راه پیمایی و مراسم شمع روشن کردن

بعدش امنیت فراموش میشه و همه میرن سر زندگی خودشون

بعدش با خیال راحت میتونیم از اینجا بریم

چون ذات این شهر اینجوریه که همه راه خودشون رو برن

این یه بمب انسانیه نمیتونیم خطر کنیم

قربان توی کیف رفیق یه هارد پیدا کردیم

همه جا یه اسم دیده میشه

شرکت مگنام

توی آدرس ثبت شده یه آزانس مسارفتی کوچیکه

توی حسابای بین المللیشون میلیاردها پوله

درحالی دفترشون به سختی صد متر مربع مساحت داره

قربان به این نقشه نگاه کنید

مربوط به بمبئیه اما خیلی قدیمه

نفشه متعلق به سال 1935ئ ئه

اما خیلی سخته که خطوط آهن و خیابونا رو تشخیص داد و منم چیزی نمیفهمم

!این

بله؟

قربان من بیرون مغازه ایستادم

به زور 5 نفر توی اون مغازه جا میشن

اما همین الان ده نفر جلوی چشم خودم از اون مغازه اومدن بیرون

قربان من مطمئنم پشت این مغازه به یه جایی راه داره

...پشتش نه

!زیرش

"مستقیما توی چشمهاش نگاه کن"

"نذار دیگه نفس بکشه"

"یادت باشه که شوق و اشتیاق" "دو یار جدا نشدنی هستن"

"اگر هنوز هم از روحت جوونه" "طبل و دهلت رو بردار"

"عزمت رو جزم کن و به جلو حرکت کن"

"کاری بکن که کسی از عهدش برنمیاد"

"این موش و گربه بازی رو بذار کنار" "تو یه شیر هستی"

"چه اتفاقی برای تو افتاده؟"

"ما برای هر زندگی که از دست میدیم" "حاضریم جون صد نفر رو بگیریم"

"قسم میخوریم که پوست " "و استخونت رو از هم جدا کنیم"

"تو داری بهای شجاعتت رو میدی"

"آماده باش که برای مرگت عزاداری کنی"

"ما هربار آماده ایم تا" "جواب حمله رو با حمله بدیم"

"ما تو رو تبدیل به خاکستر میکنیم"

"عزمت رو جزم کن و به جلو حرکت کن"

"کاری بکن که کسی از عهدش برنمیاد"

"عزمت رو جزم کن و به جلو حرکت کن"

"کاری بکن که کسی از عهدش برنمیاد"

علی میتونی بری- دریافت شد-

منتظر دستور شماییم قربان

شرایط برای شروع حمله امنه؟

یک ثانیه قربان

دوربینای مغازه هک شدن

قربان میتونید حرکت کنید

دریافت شد- حرکت کنید-

بله بگو؟

چی؟

داداش پلیس اینجا رو محاصره کرده

اونا دارن از سمت گاراژ میان تو

ولی دوربینای ورودی مغازه چیزی رو نشون نمیدن

به نظرم باید از اون سمت فرار کنیم

پی همه چیز رو بذارید همین جا و همین الان بریم

بریم

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

صبر کنید

بیا

صبر کنید

برگردید داداش بیاید پایین

تلفنت رو چک کن

آنتن نمیده

اونا شبکه رو مسدود کردن؟

شما خیالتون راحت من درستش میکنم

لا اله الا الله محمد رسول الله

محمد رسول الله- هی وایستا-

لا اله الا الله

بیای جلو بهت شلیک میکنم

محمد رسول الله

برو عقب وگرنه بهت شلیک میکنم

محمد رسول الله

لا اله الا الله- بچه ها رو ببر عقب-

محمد رسول الله

لا اله الا الله- هی وایستا-

بچه ها رو ببر عقب

شنیدم خیلی توی کارت واردی

امروز با چشمای خودم دیدم

آقای دیوان خیلی خوش شانسی

چون ملاقات مقصود المقصل ...سردار سپاه

تحریر الهند نصیب آدمای عادی نمیشه

تو دلالی

یه دلالی که به خاطر سیاست مدارا و ساختمون سازا رشد کرد

چه فرقی میکنه؟

جناب دیوان هر چیزی توی این دنیا قابل خرید و فروشه

دین و ایمان هم فروشیه هر رابطه و حرفه ای هم فروشیه

حتی کشور و میهن پرستا هم قابل خرید و فروش هستن

مملکت و قانون گذارا و سیستم دولت هم قابل خرید و فروشه

این یه تجارته خالصه

فکر کردی و بیمارستانا و شرکتای بزرگ داروسازی چطوری کار میکنن؟

...ترس از مریض شدن

و ترس از مرگ رو خرید و فروش میکنن

اونا به اسم علم و دانش ...اینکارو میکنن

ما به اسم مذهب این کارو میکنیم

!تمام اینها فقط به خاطر تجارته

اومدم به همون تجارت خاتمه بدم

هیچ فایده ای نداره

ساعت 12 شب همه چی تموم میشه

چطور؟

حنیف؟

الان توی زندانه

دیوان فکر کردی بیشتر از این چیکار میتونی بکنی؟

...بازداشت

"ممکنه که خسته شده باشیم"

"اما امیدمون رو از دست نمیدیم"

"شب ها میگذرن"

"دوباره یک صبح جدید آغاز میشه"

"...هر کسی میگه"

"چرا این بی عدالتی رو تحمل میکنی؟"

"ممن غرق در جنون شدم"

"راه خودت رو از نو بساز"

"یه آتش خفته درونت پنهان شده"

"کاری کن که آسمون به تو ادای احترام کنه"

"کاری کن با هر قدم تو" "زمین به لرزه در بیاد"

"یه آتش خفته درونت پنهان شده"

حنیف کجاست؟- آوردنش پیش شما قربان-

با دستور کی؟

قربان اونا گفتن شما دستور دادین

!بابا

!به خاطر بابا

!به خاطر بابا

کیفاتون رو فراموش کنید و همین الان برید

این واگنو همین الان خالی کنید

بجنبید حرکت کنید

صبر کنید

صبر کنید- اینجا چه خبره؟-

وایستا چرا همه ما اینجاییم؟

صبر کنید همونجا که هستید بمونید

یه جای کار میلنگه- همه ما اینجا چیکار میکنیم؟-

همونجایی که هستید بمونید

سر حاتون بمونید

چند لحظه پیش یک انفجار بزرگ در قطار بمبئی به احمد آباد رخ داد

بر اساس گفته منابع حدود 20 تا 25 نفر در این حادشه کشته شدن

کی مسئول این انفجاره و ...هدف از اینکار چی بوده

در حال حاضر جوابی برای این سوالا از جانب واحد ای تی اس دریافت نشده

همه ما اینجا منتظر بیانیه رئیس واحد ای تی اس یعنی جناب دیوان هستیم

!قربان شما رو صدا میزنن

قربان انفجار در واگن ده اتفاق افتاده

واگن جلویی خالی بوده

...اما واگن اصلی و واگن بار

!شدیدا آسیب دیده

چند نفر بودن؟

قربان طبق گزارش مسئول راه آهن بیست و چهار نفر بودن

و فعلا 23 تا جنازه پیدا شده

!قربان اینو ببیند

قربان این دقیقا شبیه همون بمبیه که توی کیف فاروق پیدا کردیم

...و با توجه به اثرات انفجار

حدس میزنم که 4 یا 5 تا بمب منفجر شده

و تقریبا 19 تا 20 بمب هم در اثر شدت آتش سوزی از کار افتادن

به نظر میاد همه اینا با هم توی یه واگن بودن

قربان بعضی از مسافرا میگن که یه خانم پلیس واگن جلویی رو خالی کرده

بررسی میکنیم که ببینیم اون پیس خانم کی بوده

!حسنا

حنیف کجاست؟- قربان آوردنش پیش شما-

یکی از افراد واحد تو نفوذیه اوناست

جناب دیوان اونو برده به معدن نمک

یعنی پایان داستان

داداش بشیر اونو دارن میبرن معدن نمک

اگر اون بمیره 24 تا بمب دیگه همراهش منفجر میشه

قربان شلیک نکنید حنیف خودش ضامنه بمبه

بگو

معذرت میخوام قربان

...برای به دست آوردن بعضی چیزا

باید افراد درست کار رو در تاریکی نگه داشت

معذرت خواهی تو کاری از پیش نمیبره

کاری که کردی اشتباه بود

اما اگر شما انجام میدادین !کاملا کار درستی بود

مگه نه؟

...ببینید جناب دیوان

من نه مثل شما یه مامور محافظتم نه مثل اونا یه تروریستم

من تفاوت بین این دوتا هستم

...آوردن مقصود به بمبئی

و اینکه راجع به مخفیگاهش به شما بگم کار واجبی بود

هر کاری که کردم بخشی از نقشم بود

اما دارم بهتون راست میگم چیزی دیگه ای یادم نیست

...تو منو میشناسی

فقط نمیدونی که خودت کی هستی

رفیق باید همین الان از اینجا بریم

آزانس مسافرتی مگنام؟

!هارد

برای همه بلیط قطار هم فرستادم

...و همه اونا فقط یه ضامن دارن

من

همه اینا برای چی بود؟

اون شب همه چیز رو تغییر داد

اون بابای منو کشت

همه خونه ها رو سوزوند

همه اینا برای انتقام بود؟

من ده سالم بود

توی اون سن غیر از انتقام به چه چیز دیگه ای میشه فکر کرد؟

ادامه زندگیم رو فقط به دنبال مقصود گشتم

...وقتی پیداش کردم

فهمیدم که یه آدم گنده لات معمولی رهبر یه گروه تروریستی شده

از کشتن مقصود واجب تر ین بود که ...طرز فکرش رو از بین ببرم

کار جاسوسای اماده باش اون رو تموم کنم

همچین حقی نداشتی- این حق منه-

این حق همه ماست همه فکر میکنن این آدما باید توسط مردم مجازات بشن

منم همینکارو کردم

اون واگن پر از جاسوسای آماده باش بود

هیچکدومشون بیگناه نبودن

من بیخیال شما دو تا نمیشم

از این کمتر هم ازتون انتظار نداشتم

حالا شما وظیفه خودت رو انجام بده منم وظیفه خودمو

خداحافظ

مترجم : سپیده

بالیوود وان Bollywood1.CO

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.