Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
چی داری میگی؟
اون آویزون ما نیست. ما باهم اومدیم
با کارت من مشکل حل میشه میتونی بری چک کنی اگر برات خیلی مهمه
ما صندلیهای جدا گرفتیم تا شایعه درست نشه
میفهمی؟
حالا زنگ بزن به پلیس و بگو یک سوتفاهم بوده
اگر پلیس رو دخالت بدی،هردوی ما تو دردسر میفتیم
من بهت اجازه نمیدم تو مسائل شخصی دخالت کنی
چه خبر شده؟- !چه مسخره-
واقعا که،هان دونگ مین ها خودش رو مسخره کرده
اه،اوضاع کاملا با یک دقیقه پیش فرق کرده
چه خبره؟ حتی مزاحم اونا که همدیگه رو دوست دارن هم میشن؟
آیگو،احمق
دوباره،تو باید حد و مرزت رو بشناسی
فکر میکنی وضعیت تحت کنترلته
درحالیکه آخرش ضایع میشی
بهت هشدار نداده بودم؟
تو بهش کمک کردی هم برای نقشش هم برای معروف شدنش
تو همه کار کردی اما نمیدونستی پشت سرت چی میگذره
چرا بیخیال نمیشی؟
توی یک چاهی افتادی،که خودت کندیش
چه رومانتیک...اون یک روز مرخصیش رو صرف یک سفر عاشقانه کرده
..هی
میدونی پسره خوشتیپه
چه کار میکنه؟
اب میخوای؟ اینجا هوا خیلی گرمه،نه؟
اکی،بیخیالش
اه،خیلی خنده داره
شرمنده ولی خیلی خنده داره،نه؟
هان دونگ مین سوپر استار تو همچین چیز احمقانه ای گند زده؟
لحظه ای که پات رو از هواپیما بیرون بذاری تبدیل به یک قهرمان جهانی میشی
چقدر میخوای ادامه بدی؟
تا وقتی پیاده شیم
نگاه نکن،میخوان عکست رو بگیرن
انگار دوستت راست میگفت
راجع به چی؟
اینکه تو بدون فکر عمل میکنی بهم هشدار داده بود
تو اصلا حق شناس نیستی،نه؟
تقریبا داشتی دستگیر میشدی ...من کمکت کردم،اما تو هنوز
مرسی
من خیلی ممنونم اما کاری که تو کردی خیلی متهورانه بود
این تنها چیزی بود که به فکرم رسید چه کار دیگه ای میتونستم بکنم؟
خب تو میتونستی به عواقبش فکر کنی
ولی من خلم بهت گفته بودم خیلی خلم،نگفته بودم؟
من میتونستم ناپدید بشم اینو میگم چون نگرانتم
نیازی نیست عصبانی بشی
چقدر نمک نشناسی حالا که جونتو نجات دادم، واقعا که
یعنی چی؟
به نظر سرزنش آمیز میاد
انگار که دروغی در کار نبوده حتی سو جئونگ هم هیچ ایده ای نداره
گفت داره میاد که یک آشنا رو ببینه
حسش رو نداری که برگردی شرکت،نه؟
هی،بریم خونه- بله-
ولی تو باید یکم غرور داشته باشی
بهت نگفتم جایی خودتو نشون نده؟
یک دقیقه وایسا- چی؟-
هنوز نرفتن
برو باهاش صحبت کن
فقط بریم قراره سو جئونگ روببینم
می خوای اینطوری شرمنده ام کنی؟
تو خیلی بی ملاحظه ای
ما باید آشتی کنیم تا بتونیم کارا رو جفت و جور کنیم
اه...پس اینجوریه؟
هی اون عوضی رو بگیرید،زود باشید
بهتره یک تاکسی بگیری
همه چی درست میشه؟یهو خراب نشه همه چی
بعد از اون قشقرقی که هان دونگ مین به پا کرد،بهتره با هم دیده نشیم
خانم هی جین
عجله کن
خانم هی جین،یک لحظه صبر کنید اجازه بدید صحبت کنیم
سریع،بپر تو
هان دونگ مینه
کجاست؟کوش؟
کجاست؟واقعا؟
واقعا هان دونگ مینه
خودشه
انگار تعقیب شدن سرنوشت توئه
اونجا گارد سلطنتی تعقیبت میکردن و اینجا هم یه مشت خل و چل
مشکلی نیست که همینجوری بذارم برم؟
چه کار باید بکنم؟
هرکاری که به نظرم درست بیاد انجام میدم
به هرحال،این زندگی منه تو حواست به زندگی خودت باشه
ای،واقعا
صبر کن،صبر کن،صبر کن
مواظب خودت باش،دوباره نمیر
آجوسی،لطفا حرکت کن
اون...نه،نه...واقعا
اه،گفتم بیا حرف بزنیم
اوه،صداتون رو نشنیدم اون همین الان رفت
نمیتونی ازش بخوای برگرده؟
...هان دونگ مینه،وای
یک کاری کن برگرده من نتونستم باهاش خداحافظی کنم
احتمالا اون نمیخواد کسی که زدتش رو ببینه
به نکته خوبی اشاره کردی
بجنب عکس بگیر.زود باش
این عوضی چه کار میکنه که هربار ما میبینیمش ازدستمون در میره؟
یک ذره اعتماد به نفس نداره؟
بهش فکر کن...خنده دار نیست؟
اگر اون عاشقشه،چرا تو بیمارستان اونجوری لباس پوشیده بود؟
اگر فکر کنیم اون یه دیوونه روانی نیست
ممکنه یک بازیگر باشه؟یک سیاهی لشگر یا همچین چیزی
همینه،خودشه
سیاهی لشگرمون
از ترس اینکه شناخته بشه فرار کرد
این یعنی من از یک بازیگر کمکی شکست خوردم؟
چویی هی جین
جدی داری سعی میکنی تحقیرم کنی؟
حتما شوکه شدی،نه؟ منم شوکه شدم
من حتی فکرشم نمیکردم توی یک پرواز بیفتیم
اتفاقی که تو بیمارستان افتاد تاسف آور بود، واقعا که
من اصلا انتظار نداشتم تو برای ملاقات بیای
چون پرستار اونجا بود من نمیتونستم بگم اون عاشقمه
در واقع من کسی بودم که یک کاری کردم بتونه فرار کنه
...هی،تو
اما چطور ممکنه که ما تو هواپیما هم رو ببینیم؟
خیلی جالبه.هاهاها
داری مسخره ام میکنی الان؟
من بودم که کمکت کردم نقش رو بگیری
می ترسیدم اینطوری فکر کنی،برای همینم زنگ زدم
من از اولم واضح بهت گفتم اونجوری راجع بهم فکر نکنی
همش هم روش تاکید کردم ولی تو انگار منظورم رو نمیفهمی،نه؟
تو خیلی عوض شدی
چطوری میخوای با این رابطه رفتار کنی؟بی شرمانه تو عموم اعلامش میکنی؟
این بخاطر اینکه از یک نفر یاد گرفتم
با یک آدم پرافاده بودن آدم رو افاده ای میکنه
سر صحنه میبینمت
هی این عوضی چکاره است؟
دوست پسرم؟
یک محققه یکی که مطالعه و تحقیق میکنه
یکی که با آقای هان دونگ مین خیلی فرق داره ...خب
هی...الو؟الو؟الو؟
هاهاهاها
وایییی،خیلی خوشحالم اینجوری خودی نشون دادن آدم رو سرحال میاره
الان وقت خوشیه؟
طبل رسوایی بازیگر جدید داره کوبیده میشه
اشکالی نداره اینکه میبینم هان دونگ مین اینجوری بازی خورد مثل اینکه سه سال بدبختیم همش از بین رفته
برای اینکه هان دونگ مین رو آشفته ببینی داری منفجر میشی،نه؟
جدا فکر کردی کی هستی؟
همه آدما تو هواپیما که نمیرن سراغ اینترنت،درسته؟
فقط یکم شایعه میشه،درسته؟
آیگو،صبر کن ببین چی میشه
ببین چی قراره بشه
احتمالا تا صبح حتی افراد تیم هم نمیتونن وارد بشن
بخاطر آشوبی که خبرنگارا درست میکنن
آشوب؟
میگی آشوب میشه؟ آیگو خب همون موقع بهش فکر میکنیم
فردا یک روز تازه است
حتما شوخیت گرفته
ولی،چی سر گیم بونگ دو اومد؟
بخاطر اون همه این اتفاقا افتاد اون فقط خودش رو عقب کشید؟
جدا که خیلی مسخره است
اون بار که زنگ زد فقط برای کارت شناسایی نبود،بود؟
اون خیلی سرش شلوغه
...چقدر میتونه سرش شلوغ باشه؟
موضوع مرگ و زندگی که براش پیش نیومده بود
چرا اتفاقا موضوع سر مرگ و زندگیه
(آیگو(آیگو-خدای من
چطوری یک دانشجو میتونه مشکلی که به مرگ و زندگی مربوطه داشته باشه؟
این رو ببین
قبلا تو اینترنت پخش شده،حالا باید چکار کنیم؟
قبلا؟
عکسا چه خوب شدن
هی،هی،هی
از امروز به بعد من دیگه مدیر برنامه ها نیستم
برو دنبال یک مدیر برنامه دیگه بگرد
نگاش کن،نمیشه نجاتش داد
چطوری میتونم اینا رو بریزم تو گوشیم؟
آیگو (آیگو-خدای من
آخه ما هیچ عکسی با هم نداریم
حتما خل شده
کی هستی؟
ارباب؟
حالت خوبه؟
شما تبعید نشده بودید آقا؟
من شنیده بودم به ججو رفتین
به اینجا اومدم تا علیاحضرت رو ببینم در رو باز کنید
چرا اینجایی؟
چرا به اینجا اومدی؟
فرار کردی؟
فرار کردی؟
اونقدر وقت نیست نمیتوانم کامل توضیح بدهم
قبل از طلوع آفتاب قراره اتفاقی بیفته
چه اتفاقی؟
چیزی که بار قبل شکست خورد این بار موفقیت آمیز انجام میشه
چطور فهمیدی که این وقت شب اومدی اینجا؟
اتفاق امشب مستقیما به لرد مین هم مربوط میشه
این دستور محرمانه برای ترور علیا حضزته که با خط مین ام نوشته شده
وقت برای تلف کردن نداریم
قبل از اینکه بخوان کاری کنن من باید وارد قصر شم
و این رو به دست پادشاه برسونم
امروز اقدام میکنن
...هنوز میخوان
هر اتفاقی که بیرون افتاد مضطرب نشید
همچنین،اومدن من به اینجا باید مخفی بمونه
من اینجا تنهام،به کی میتونم بگم؟
اگر هم بگم کسی حرف من رو باور نمیکنه
امیدوارم حتی به پادشاه نگید
چطور میتونم به اعلی حضرت بگم وقتی به ندرت میبینمشون؟
شما احتمالا اعلیحضرت رو امشب ملاقات میکنید
منظورت چیه؟
امشب ، میخوام همه نگهبانها برن بیرون و درها رو خالی بزارن
ببخشید؟
چی گفتین؟
مگه نگفتین که اتفاقی قراره بیفته و ما باید از این مکان نگهبانی کنیم؟
اگه میخواین زنده بمونین حرفمو گوش کن
اما اول ما باید برای حفاظت از اعلیحضرت این اطراف مخفی بشیم
امشب یقینا یه نفر میاد اینجا
چرا این ساعت میخوای بری قصر شمالی؟
اه کسی هست که باید ببینمش
تو قصر؟
در این ساعت؟
اتفاقی اون یه شمشیر نیست؟
این یه شمشیر چوبی واسه تمرینه؟
که اینطور؟
...من فکر کردم این
اعلیحضرت
از نیمه شب گذشته
لطفا برید بخوابید
هرچقدر میخونم تمام نمیشه
چطور میتونه اینهمه رنجش و کینه وجود داشته باشه؟
هیچ همدلی وجود نداره همش اختلاف
اعلیحضرت شما باید مواظب جسم خودتون باشین
کیه؟
کجاست؟
بگیرینش
چه خبره؟
اعلیحضرت شما خوبین؟
این چیه؟
بنظر یه نامست
فورا بگیرش
اعلیحضرت ، یکی از خدمت گذارانتون که مایلن ناشناس باقی بمونن برای اطلاعتون اینو نوشتن
امشب در خانه نخست وزیر راستی تجمعی برقراره
در حاله حاضر نخست وزیر گون دای اون ، وزیر جناح چپ مون نای سون و جناح راست مین ام اونجا هستن
خدمت گذارتون شنیده که اونها قصد ترور دارن بنابراین این نامه رو نوشتم
چی؟
اونها میخوان به ملکه سابق اسیب برسونن؟
عالیجناب
نواختن گایاگیوم این بانو بسیار بهتر از یون ووله اینطور نیست؟
احساس خوبی از شنیدنش دارم
هنوز هیچ خبری از اون دختر گستاخ نیست؟
این بخاطر اینه که شما خیلی با گذشت هستین
از محبت شما سواستفاده کردن و به شما خیانت کردن
میتونستین اون زمان اونو بکشین
سرورم کجا میرین؟ میخوام یه اهنگ براتون بخونم
بخاطر نوشیدن الکل یادم رفت که یه کاری بیرون داشتم
یه لحظه صبر کنین
...کی به اینا دست زده؟ من حتی
این همه در حالی که من به شما اسیبی نرسونده بودم
کی ...کی...کی هستی؟
چطور اومدی اینجا؟
تکون نخور
لطفا بشین
من جوهر نوشتن رو اماده کردم
توی دیوانه الان باید تو جیجو باشی
...نگو که
فرار کردی؟
من هیچ چاره و راه دیگه ای نداشتم
بنظر میاد تو واقعا عقلتو از دست دادی
...حتی اگه واسه نجات جونت هم فرار کردی
میخوای بگی که اینهمه راه از جیجو تا اینجا رو اومدی؟
درسته
چیه؟ باورش سخته؟
نصفه ماه زمان برد تا از جیجو برسم اینجا
این غیرممکنه
کی فرار کردی؟
منکه گفتم همه راه رو از جیجو تا اینجا اومدم
...اونها توی غذای من سم مخلوط کردن و کمین نشستن
تا فرمان کشتن رو اجرا کنن
بشین
از حالا هرچی من میگم رو مینویسی
این یه دستور از طرف وزیر جناح راس مین امه
حدود یک ماه پیش بعلت دخالت گیم بونگ دو ،نقشه ما شکست خورد اما امشب بلاخره انجام شد
نقشه تو وقتی که اقامتگاه ملکه سابق رو گرفتی منظورم از بین بردن ملکه سابقه
چرا وحشت کردی؟
این دقیقا محتوی همون نامه ایه که من از شما دزدیدم
مگه قرار نبود ملکه عزل بشه و سرش رو ببرین؟
سخته؟
فقط کافیه همون فرمان رو دوباره بنویسی
خدمت گذارتون که مایل نیستن اسمشونو بدونین چونکه نمیتونست ببینه امنیت خانواده سلطنتی
در معرض خطره برای اطلاع شما این نامه رو نوشته اعلیحضرت
حالا حداقل امیدوارم که امنیت ملکه حفظ بشه
وقت زیادی باقی نمونده اتفاق هر لحظه ممکنه بیفته
اعلیحضرت
مجرم هنوز دستگیر نشده
اون مثل باد ناپدید میشه
...اون یارو چی نوشته
یک مطلب دیگه اینکه خدمتکارتون هونگ نا گوان هم یکی از افراد جانگ هویی جا ست
اون وحشت میکنه اگه بفهمه که مجرم دستگیر نشده
اعلیحضرت؟
به فرمانده ارتش بگو بیاد پیشم
همین الان
وزیر کجاست؟
سریع برو دنبالش
بله ارباب
عالیجناب
ارباب دنبالتون میگردن
بیا تو
شما اینجا چیکار میکنین؟
عالیجناب؟
این چیه؟
بدش به جا سو
بله
الان باید تو ضیافت باشه
بله
عالیجناب شخصا اینو دادن؟
بله
ایشون گفتن که همین الا برسونمش
دیروز هیچ نشونی نبود
فهمیدم
بله
بگو چه خبره
اتفاقی افتاده
حالا یه نامه دیگه با همون محتوا بنویس
این واسه اینه که جانگ هویی جا بخونه
این واسه اینه که جانگ هویی جا بخونه -=برادر جوانتر بانو جانگ=-
-=برادر جوانتر بانو جانگ=-
نقشت اینه که حتی واسه نزدیکان ملکه هم پاپوش درست کنی، چطور جرات میکنی؟
این تویی که باید بابت پاپوش درست کردن برای ملکه شرم کنی
دارم درباره 5 سال پیش صحبت میکنم
...ملکه ، پدرم
...چی شده؟ بانوی من
....مادرم
پدر زنم
همسرم
کسی که اونا رو کشت تو نبودی؟
اصلا احساس گناه نمیکنی؟
حتی اگه این اتفاقات امروز نمی افتاد من بازم شورش تو رو گزارش میکردم
حتی اگه این اتفاقات امروز نمی افتاد من بازم شورش تو رو گزارش میکردم
-=منظور از شورش همون دسیسه های مین ام و برنامه ریزی های جناح غرب برای توطئه و عزل ملکه بود که در سال گپسول روی داد.=-
چطور اینا رو میدونی
من خوب فهمیدم که چی تو فکر توئه
...و یه چیز دیگه اینه که من میتونم پیش بینی کنم که
که نقشت کاملا شکست میخوره
بنابراین سعی نکن منو دور بزنی
من چند روز از تو جلوترم
قبلا هم بهت گفتم برگ برنده دسته منه
شروع کن . بنویس
هیچکی نبود
حتی یه نفر؟
هیچ نگهبانی هم نیست یکم عجیبه
ممکنه تله باشه؟
این یه دامه باید عقب نشینی کنیم
رییسشون کیه؟
دو نفر فرار کردن بنظر یکی از اوناست
همه دستگیر شدن؟
بله
چه اتفاقی افتاده؟
نگهبانان قصر اینجا چیکار میکنن؟
اعلی...اعلیحضرت
اذیت شدی؟
...اعلیحضرت، شما چطور
منُ ببخشید حتما براتون خیلی سخت بوده
فکر نمیکردم با همچین چیزی رو به رو میشی
شاه ناگهانی اومد اینجا
ما تو تله افتادیم
هر طور شده باید همه افراد درگیر رو بکشیم فهمیدی؟
بله، اما بدون مدرک نمی تونن چیزی رو بفهمن
دستورات هم از بین رفته
بقیه ی چیزهایی که مونده رو سالم نگه دارید و بفرستید برای جانگ هی جائه
این به عنوان یه مدرک استفاده میشه
در حال حاضر این تنها کاریه که باید انجام بشه
تو می تونی خیلی راحت به انتظار سرنوشتت بشینی
! درُ باز کن
چی شده؟
! سریع درُ باز کنید !حکم سلطنتیه
...حکم سلطنتی؟ بله
چی کار می کنید؟
همه جا رو بگردید یه نفر هم نباید در بره، همه رو بگیرید
! بله - ! بله -
چی کار می کنید؟
!ولم کنید
نخست وزیر مین آم لطفا بیاید بیرون حکم سلطنتیُ بگیرید
لطفا همین الان برید بیرون
چی کار می کنید؟
!فورا برای دریافت حکم سلطنتی بیاید بیرون
محل تبعیدت جیجوئه
همون محل تبعید من
اونجا تو غذام سم می ریختن
هر لحظه هم ممکن بود شمشیری به سمتم پرتاب میشد
اما اگه تو بیای بهت خوش آمد میگم
فکر کردی خودت به راحتی میتونی از اینجا در بری؟
تو که خودت از تبعید فرار کردی ، میگیرنت و گردنت رو میبرن
چی داری میگی؟ من حتی یه بار هم تبعیدگاه رو ترک نکردم
چی؟
منزودتر میرم و منتظرت می مونم
دستگیرش کنید
بله، بله
وزیر شما به جرم توطئه علیه ملکه بازداشت میشین
حکم سلطنتیه
به غیر از من یه مجرم دیگه هم اینجا هست بگیریدش
چی میگی؟
مجرمی که از تبعیدگاهش فرار کرده ، گیم بونگ دو اون پشته
کسی نیست
این... این... این غیر ممکنه
اون تمام مدت با من بود
درباره ی چی حرف میزنی؟
اون شخص در حال حاضر باید تو جیجو باشه
بگیریدش
بله - بله -
شواهدی وجود داره که نشون میده دستهایی پشت این توطئه بوده
من قطعا باید همشونو مجازات کنم
گناه رهبری توطئه، توسط نخست وزیر گوان دا اون
وزیر جناح چپ مون نای سون وزیر جناح راست مین ام
همه شون به جیجو تبعید میشن
بخاطر این اتفاق برادر کوچکتره بانو جانگ و منشی هونگ نای گون بازجویی میشن
همچنین رنجها و تهدیدهایی که ملکه تحمل کردن
نباید نادیده گرفته بشه
فورا اوضاع قصر رو به راه کنید باید از قصر محافظت بشه
در ضمن درباره حادثه ای که قبلا در دفتر مشاوران ویژه رخ داد
افسر گیم بونگ دو به مقام و موقعیت سابق خود برمیگردن
افسر گیم بونگ دو به مقام و موقعیت سابق خود برمیگردن
! یون وول
چرا اومدی اینجا؟
میدونستی مخصوصا میام اینجا تا ببینمت نه؟
آقا؟
خوبین؟
من شنیدم نخست وزیر پشت تمام این جنایاته
واقعیت داره، آقا؟
اینطوری بنظر میاد
باورش سخته آقا چطور تونسته جنایاتشُ مخفی کنه؟
...اما، چرا شما اومدین اینجا
بخاطر شانس خوبی که طلسمت بهم داد
آقا؟
دیگه چیزی نپرس نمی تونم درباره ی جزییات توضیح بدم
می خواستم یه خبری بهت بدم سریع اومدم اینجا
اما تو همه چیزُ می دونستی، چه حیف
نه آقا، اینطور نیست
حتی دعای ملکه هم نمیتونه مثل شما یه زندگی رو نجات بده
وقتی من شما رو شاد میبینم
اونوقت تو زندگیم احساس شادی میکنم
برای همه چی تا الان ممنونم
وقتی که سرورم میتونه تحمل کنه پس منم میتونم
بدون تو، من باید تسلیم میشدم
حکم سلطنتی اینه که من باید برگردم هانیانگ
تو هم باید وسایلتو جمع کنی و برگردی خونه
میخوای بری جیجو، قربان؟
قبل اون، باید برم یه جایی
باید برین یه جایی؟ تو این موقعیت؟
برگشتن آسون نبود اگه گیر بیفتی چی؟
یه کسی هست که کمکم کرده ولی ازش تشکر نکردم
کمک کرده؟
به نظر میاد واقعیه انگار بازی نمیکنه
اون احتمالا احساس شرمندگی میکرده و به اندازه کافی نخوابیده
سیاهی پای چشمشو ببین
فیلم کار تو هواپیماشو تو یوتوب دیدم
واقعا ناامید کننده ست
لحظه ای که هان دونگ مین خودشو مسخره کرد
...وقتیکه چویی هی جین تایید کرد که با دوست پسرش بوده
آبروریزی بود
پاکش کن
تو هم اونو دیدی درسته؟
دیدی چقدر خرابکاری کرد
هان دونگ مین کاملا نا امید شده
اُمو، اون خانوم هی جینه
سلام! همگی باید سرتون شلوغ باشه یکم تنقلات براتون آوردم
امو ممنون زحمت کشیدی
تو لابی منتظر بمون پنج دقیقه دیگه اونجام
بله خسته نباشید
ولی...اون خیلی خوب بنظر میاد
هان؟
دوست پسرت، هم تیپ منه
-=ملکه این هیون، چویی هی جین، رسوایی دوم=-
-=دومین بار ، خشونت=-
-=شایعات رسوایی افزایش پیدا کرده=-
امروز فیلمبرداری نداری؟
یه سکانس تو شب و یه سکانس تو کاخ داریم
متاسفم
شایعات خیلی زیاد شده
همه جوره شایعه ی رسوایی در حال پخشه
و اعلام کردن سه نفری درگیر مثلث عشقی شدین
درضمن یه نفر دوست پسرت رو زده و راهی بیمارستان کردتش
و تو باید ازش شکایت کنی
قطعا اینطوری نیست
اون زخمی نشده ....این شایعات برای چیه
سوک جونگ خشونت به خرج داده
...ملکه این هیون برای بار دوم
وقتی اوضاع اینطوریه ما باید چی کار کنیم؟
با دو نفر که اوضاعشون اینطوریه
سریالمون تو خطره
متاسفم
من احساس می کنم دونگ مین زیاده روی کرده
اما شما دو نفر باید درک کنید و باهم حلش کنید
ما همه تو یه وضعیتیم، مگه نه؟
موافقی فردا حلش کنیم؟
پس به گفته دونگ مین اوپا
شما باید تو فرودگاه همدیگه رو ملاقات کنین
و یه عکس از دو نفر که به هم دست میدن و مشکلاتشونو با هم حل کردن بگیری؟
دوستت باید می موند چرا فرستادیش جای دور؟
گفتم که یه کار فوری داشت
خب، مجبوریم امروز همدیگه رو ببینیم
بریم ناهار بخوریم، بهش زنگ بزن
قبلا هم گفتم اون سرش شلوغه
کارگردان گفت رتبه ی قسمت اول خیلی بالا بوده
اگه رتبه اش بیاد پایین تقصیر توئه
چیزی که میگی درسته اما دوست من شرایط خاصی داره می دونی که
من فقط گفتم با هم غذا بخوریم دقیقا چه شرایطی داره؟
برای چی گرفتاره؟
حتی رییس هم غذا می خوره اون کیه مگه؟
بدش به من - چی؟ -
شماره ی کیم بونگ دو چنده؟
اگه خجالت میکشی، من انجامش میدم
حالا بدش من
اون موبایل نداره
موبایل نداره؟
خب، شماره تلفن خونه چی؟
هیچکدوم
خب، ایمیل؟
ایمیلم نداره
نه موبایلی نه ایمیلی
پس تا حالا چطوری باهاش در تماس بودی؟
با تلفن عمومی
دارم دیوونه میشم
من فقط برای ناهار رزرو کردم
باهاش تماس بگیر و بیارش اونجا
گفتم که نمیتونم
هیچ راهی نیس که بشه باهاش تماس گرفت
واقعا باهاش قرار میزاری یا نه؟
یه عشق یه طرفه ست؟
خانوم هی جین کارگردان میخواد درباره نمایشنامه باهاتون هماهنگ کنه
بله الان میام
بله
سعی کن یه راه حل دیگه پیدا کنی
اگه لازمه، یه مصاحبه میکنم
لوس
موبایل نداره چه مسخره؟
اونکه پسر رییس جمهور نیست که دست نیافتنی باشه
من دیدم که اون تماس گرفت
الو؟
بیا بریم بیرون و ناهار بخوریم
فراموشش کن، تو خونه میخوریم
زودباش بیا بیرون
گفتم که فراموشش کن
تو این زمان حساس، عاقلانه ست که بریم بیرون و جلب توجه کنیم؟
عوضی هی جین تماس گرفت می خواد ببیندت
کجا رفته؟
خانوم هی جین
بله
سو کیونگ ازم خواست اینو بهت برسونم
چی؟
چرا باهام تماس نگرفته؟
اون گفت که موبایلت پیش اونه
...چی؟ چرا اون
گفت که باید ساعت 1 بعد از ظهر بری رستوران چونگ دام دونگ با تاکسی
چی؟ چونگ دام دونگ؟
الان باید برم فیلمبرداری
انگار کارگردان برنامه رو عوض کرده ناهار ساعت دوئه
چی؟ چرا کارگردان این کارو کرده؟
با آقای هان دونگ مین قرار ملاقات ندارین؟ من همچین چیزی شنیدم
چی؟
...دختره ی فاسد خیلی راحت
خانم، شما با.....؟
بله، این
اون باید آقای هان دونگ مین باشه، درسته؟
آره
از این طرف لطفا
سو کیونگ کجاست؟
اون دوتا اونجا چی کار می کنن؟
میخوان عکس بگیرن
هان مین دونگ میخواد با دوست پسر چویی هی جین اشتی کنه
هیچی بینشون پیش نیومده
به هر حال به نظر من تو باید همکاری کنی
تو باید فکر منم باشی، واقعا که
به این میگن دارو دادن به کسی بعد مریض شدنش
من هیچ وقت تصورشو نمیکردم انقدر سخت باشه
تو محبوبیت منو دست کم گرفتی
قراره چی کار کنیم؟
...اون ازم خواست این کارُ بکنم
به محض این که اون عوضی اومد
مثل برادر با احترام بهش خوش آمد میگیم
بعد از اینکه براتون دعای خیر کردم
اون ولگرد میخواد نشون بده که سر تا پا خوبه
اما ،میدونی که اون نمی تونه بیاد
خیلی واضح گفتم که هیچ راهی نداره بیاد
اما انگار سو کیونگ نمی شنوه
متاسفم
چی میگی؟
هنوز انتقام گرفتنت از من تموم نشده؟
اینطور نیست، اون نمی تونه بیاد
اونم می خواد سوء تفاهم ها از بین بره
اما موقعیتش اجازه نمیده بیاد
سعی کن بفهمی
چی، چی؟
میگه اون عوضی نمیتونه بیاد که؟
اون نمیاد
نه، نه، نه میاد
نه، داره میاد
هی جین گفت نمیاد، چه خبره؟
بدش به من
اوپا، من قبلا زمان و مکانش رو بهش گفتم
اون داره میاد یکم دیگه صبر کنید
واقعا؟ باشه پس
اون میاد سو کیونگ زمان و مکان رو بهش گفته
یعنی چی؟
اون اینجاست
اون اینجاست
نگفتی اون دوست پسرته؟
شما حتی با هم هماهنگ هم نیستین؟
متاسفم که دیر کردم
عیبی نداره ممنون که اومدی
قبل از همه بیاین سفارش غذا بدیم بعد صحبت کنیم
با هم دیگه یه نقش بازی میکنیم
این چیه، واقعا که؟
واسه اینکه اوضاع روبه راه بشه قرار شد گفتگو کنیم
شنیدم که میتونم کمک بکنم واسه همین اومدم
دوستت بهم گفت که نقش یه عاشق خوب رو بازی کنم
واقعا نمیدونم چیکار باید بکنم
ولی نهایت سعیمو میکنم
اینو کجا یاد گرفتی؟
این احساسات ناب هزاران بار تو صحنه های کمیک پیش میاد
! بنگ، و تو از نا کجا آباد ظاهر میشی
خیلی چرنده
یعنی چی "چرنده"؟
دوباره منو سرزنش میکنی؟
این یه تعریفه
اگه می خوای در نقش عاشق من موفق بشی
همین چرندیات رو ادامه بده
من کلا چرندیاتُ دوست دارم
-=پیش نمایش بعدی=-
چرا این همه پول؟ تو کیفت هم نذاشتیش
برو بیرون؟
این چیه؟
این احساس من بعد از گذروندن یه روز با کیم بونگ دوئه
درباره مسمومیت ملکه این هیون چی؟
فکر می کنم باحاله
اگه من قراره بمیرم اون مردتیکه هم باید بمیره
با طلسم؟
با چرندیات چویی هی جین باید چی کار کنیم؟
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.