Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
یه حرفهایی شده که میخوان «در آخرین لحظه» رو بازسازی کنن
پولِ بیدردسریه
دیگه اون دورانِ زندگیم تموم شده، میدونی که؟
فکر میکنی به به دنیا اومدنِ بچهمون میرسم؟
آره، حتماً
وای خدای من، بچه داره لگد میزنه
واقعاً داره اتفاق میافته، نه؟
قراره یه دختر کوچولو داشته باشیم
چی میخوای؟
فقط میخواستیم ببینیم... من مریضم
اماس پیشرونده ثانویه
پدر و مادرم کلی پول ازم بالا کشیدن
شاید دیگه کار از کار گذشته باشه
اینجا چیکار میکنی؟
هنوز دنبال همسفر میگردی واسه اون سفر به آبشار «برندیواین»؟
بچهها حاضرین؟
♪ ۹۹ تا بطری آبجو ♪
ببخشید، افتاده تو دهنم
♪ یکیشو برمیداری، میچرخونی دور ♪
با هم: ♪ ۹۸ تا بطری آبجو رو دیوار ♪
اوه، نمیدونستم بلدی بخونی
آره، به کسی نگو
شارون
هی، دین. صبح بخیر
دانیل، میخواستم یه نگاهی بندازم به
برگههای پذیرش بخش روانشناسی
با خودم گفتم یه لطفی هم بکنم و برات یه قهوه بگیرم
ولی انگار زودتر از من جنبیدی
یه لحظه هم نگرانش نباش
این یکی دیگه تمومه
خیلی لطف کردی
شبِ طولانیای داشتی؟
میدونی، چند هفتهایه که داوطلب شدم
واسه خط تلفنِ پیشگیری از خودکشی
شیفتم ساعت ۲ صبح تموم شد، ولی حالم خوبه
هی، راستش امشب با «هاوی» شام میخورم
جدی؟
داری از خودت حسابی کار میکشی
این خطوط تلفنی آدم رو از نظر روحی تخلیه میکنن، نه؟
آره، واقعاً
ولی بعد از اون اتفاقِ پارسال و ترسی که بابت «آنا» داشتیم
انگار هر از گاهی قلبم تو سینه فشرده میشه
و خب، بودن پشتِ اون خط
نمیدونم، یه جورایی کمک میکنه
دکتر آرچر؟
یه تماس اورژانسی داشتیم که احتمالاً چند نفر نیرو لازم داره
باشه، بریم
بذار حدس بزنم، طب سوزنی؟
آره. گیل اسپینر، ۴۳ ساله
وسط جلسه بود که از روی تخت افتاد
و درست با کمر اومد زمین
حالت چطوره، گیل؟
تاحالا شده ۵۰۰ جای کوفتیِ بدنت
همزمان با هم درد بگیره؟
حاضرین؟ با شمارش من
یا ابوالفضل! شبیه جاسوزنی شده
لطفاً اینجا خیلی با احتیاط عمل کنین
حاضر؟ یک، دو، سه
روی تخت بودم که یهو
عضلاتم گرفت
فکر کنم تکنیسینه سوزن رو جای اشتباهی زد
یا یه همچین چیزی، چون یهو خشکم زد
و با کله خوردم زمین
الانم شبیه یه جوجهتیغیِ کوفتی شدم
پنس و هموستات رو بیارین
آره، و همینطور
میلیگرم مورفین هم بدین لطفاً ۴
اوه، یواش برو با هم بریم قهرمان. خوشم نمیاد مسکن بخورم
آخه ممکنه روندِ سختی باشه
شاید برای تحمل درد به یه چیزی احتیاج داشته باشی
آخه یبوست میاره
اونم از نوعِ بدش
انگار تو بدنم میکسرِ سیمان کار گذاشتن
عجب توصیفِ دقیقی
آدم باحالی هستی
تصمیم با خودته
ولی میتونیم یه چیزی هم واسه یبوست بهت بدیم
چی میگی، چاک؟
بذاریم اینا منو پرِ مسکن کنن؟
اونو برام بخون عزیزم
اوه
«میتونی بهش اعتماد کنی.»
خیلی خب، بریم
شروع کنین
باشه، بهش مورفین بزنین
با ۱۰۰ واحد کولیس
بد نیست دکتر چارلز رو هم در جریان بذاری
سلام
ممنون که تو این سرما اومدین سراغمون
ممنون
این ونِ مسافرتی یکم بزرگ بود، نمیشد تا دمِ اورژانس بیاریمش
در خدمتم
با احتیاط. خب خانواده، اوضاع چطوره؟
خب، رفته بودیم سفر آخر هفته به «کایاهوگا ولی»
که هنوزم باید اونجا میبودیم
بابا یکم لیز خورد و مچ پاش پیچ خورد
لعنت به این یخهای نامرئی
با توجه به اماس و بقیه چیزا، گفتیم احتیاط کنیم
زودتر برگردیم و عکس بگیریم. نشکسته
خودم میدونم استخون شکستن چه حسی داره
جیمز، انقدر ادا قهرمانها رو درنیار
بشینید. یه نفسی تازه کنید آقای فراست
عمراً. آخ
جیمز. بابا... خیلی خب
میدونی، فکر نمیکردم اهلِ گشت و گذار تو طبیعت باشی
من لایههای پنهان دارم
حالا محض کنجکاوی، فکر میکردی چه تیپی باشم؟
نمیدونم، یه جورایی شبیه آدمایی که
انگار با مرطوبکننده غریبه نیستن
درسته
عالیه. الان دیگه تقریباً هیچی حس نمیکنم
الان برمیگردم
هی، جرمی، چه خبر شده؟
اوه، این دفعه واسه من اینجا نیستیم
قرار بود هفته دیگه زایمانِ القایی داشته باشم
ولی کیسه آبم پاره شد
اوه، چه هیجانانگیز. آره
دکتر اشر؟
بله؟
هی، شما دوتا. همهچی مرتبه؟
ازمه میگفت که امروز صبح کیسه آبش پاره شده
داشتم سعی میکردم با دکتر زنانم تماس بگیرم
ولی مطبش جواب نداد
مطمئن نبودم کجا باید برم، برای همین
چون عادت داریم بیایم اینجا
کاملاً درک میکنم، خوشحالم که میتونم کمکتون کنم
بریم بخش زایمان تا بستری بشی
دکترت هم ربکا براونه، درسته؟
آره، یکم باهاش کار کردم
کارش عالیه
اه، حالِ یکی از مریضهام زیاد خوب نیست
باید برم یه سری بهش بزنم
از پسش برمیای؟ آره، حتماً
امیدوارم اون بالا همهچی خوب پیش بره
اوضاع زیاد خوب به نظر نمیرسه
آخ. یکم درد داره. ببخشید
چی شد اون مردی که حاضر نبود روی ویلچر بشینه؟
فقط یه لحظه طول میکشه
عالی داری پیش میری
ازت خوشم میاد
رادیولوژی آمادهست
ممنون مایک
خب
خب، یه ترکِ مویی داریم
مچ پات یه شکستگیِ کوچیک داره و یکم هم ورم کرده
تا چند هفته باید گچِ مخصوصِ راه رفتن داشته باشی
ولی زود خوب میشه
میدونی، اگه سودوکو دوست داری
روزنامه «تریبون» یه مدلِ کلمهای داره
به اسم «ورد مانستر» که خیلی باحاله
من هر روز ورد مانستر بازی میکنم
یه دکترِ زیبا که معما هم دوست داره
مجردی؟
مامان! ... اه
راستش نه
ولی میرم اون چکمه مخصوص رو برات بیارم
چی؟
خوب شد که براشون یه اتاقِ مشترک گرفتی
خب، نمیخواست زنش رو تنها بذاره و با وضعیتی که داشت
رو ویلچر موندن راهِ حلِ همیشگی نبود
حالش چطوره؟
خوب نیست
فشار خونش داره میفته و آسیتش بیشتر شده
تندنفسی هم داره
دیگه آخراشه
بهش گفتی چقدر وقت داره؟
احتیاجی نبود
جلوی زنش ظاهرش رو حفظ میکنه، ولی خودش میدونه
هی، بعد از ویزیتِ بخش میام پیشت، باشه؟
خب، واسه یه شغل باید سه تا چیز رو در نظر بگیری:
کیفیت زندگی، حقوق و علاقه به کار
با این حال چون این اولین شغلته
احتمالاً هیچکدوم نصیبت نمیشه
ولی عیبی نداره، چون میتونی بری بیرون
با همکارات مست کنی
و پشتِ سرِ رئیست صفحه بذاری
جرمی
شوخی کردم
شوخی نکردم
ولی تو از پسش برمیای
چون تو فوقالعادهای و عاشقتم
بذار اونو دوباره برات بذارم
خب اون... اون دقیقاً چی بود؟
جرمی چند ماهی هست که داره فیلم ضبط میکنه
تا دخترشون توی مراحل مختلفِ زندگیش ببینه
توی زمانهای مختلف
این یکی واسه اولین روزِ کاریش بود
ولی واسه اولین روز کودکستان هم ضبط کردم
و حتی یاد دادنش برای رانندگی
که اصلاً خوب پیش نرفت
میدونم که تو هیچکدوم از لحظاتِ مهمش نیستم
ولی خب
گفتم چند تا نصیحتِ پدرانه براش به جا بذارم
اون چیه؟
اون دستگاهِ مانیتورِ ضربان قلبِ بچهست
چیزی شده؟
ضربان قلبش داره میفته، ولی ممکنه پیش بیاد
پس ازت میخوام به پهلو بچرخی، باشه؟
بسیار خب
خب، درست شد
فقط لازم بود وضعیتت رو تغییر بدی
اون... الان حالش خوبه؟
آره، گاهی وقتی بند ناف تحت فشار قرار میگیره
ضربان قلب پایین میاد
پس حواسمون بهش هست
ولی فعلاً جای نگرانی نیست
گیل، من دکتر چارلز هستم
امیدوارم بتونیم یکم با هم گپ بزنیم
الان وقتِ مناسبیه؟
من که برنامه «قیمتِ مناسب» رو از دست دادم
پس چرا که نه؟
اجازه هست بشینم؟ خواهش میکنم
خب، میخوای در مورد چی با من حرف بزنی؟
خب، راستش رو بخوای، حسابی کنجکاو شدم
بدونم این گویِ جادوییِ شماره ۸ چیه
چاک
اوه، پس اسم هم داره
آره، آخه تنها چیزیه که میتونم بهش اعتماد کنم
برای همین فکر کردم لایقِ یه اسمه
اجازه میدی؟ بفرمایید
بچهگیهام عاشقِ این چیزا بودم
پس «چاک» کمکت میکنه همه تصمیماتت رو بگیری؟
نه، فقط اونایی که به بقیه مربوط میشه
چرا؟
خب، چون نمیشه بهشون اعتماد کرد
ببین، میدونم بقیه فکر میکنن عقلم رو از دست دادم
که تصمیماتِ به این بزرگی رو بر اساسِ یه اسباببازیِ بچهگونه میگیرم
مسئله اینجاست که
آدما واقعیتِ چیزها رو نمیبینن
جوانب رو میسنجن، تحقیق میکنن
با دوست و فامیل مشورت میکنن، ولی باز هم
تقریباً همیشه تصمیمِ غلط میگیرن
با وجودِ چاک، من همهچی رو به کائنات میسپارم
دیگه خبری از
دروغ و نیتهای بد نیست
بدونِ استرس، فقط
تقدیر
باید بگم که خیلی خوب از «چاک» دفاع کردی
با این حال، فکر کنم اون بود که
باعث شد سر از ماجرای طب سوزنی دربیاری، نه؟
آره، نکته عجیبش اینجاست که
اصلاً تنها دلیلی که اولش اون رو امتحان کردم
برای خوب شدنِ کمرم بود
این اواخر خیلی خشک شده بود
آره، توی پروندهت نوشته شده
که گرفتگیِ عضلات کمر باعث شده از روی تخت بیفتی
میتونی یکم بیشتر در موردش بهم بگی؟
منظورم دقیقاً همون گرفتگیهاست
انگار که بینِ خواب و بیداری باشی
و خواب بد ببینی و توی واقعیت بپری از خواب
آره
اوکی
چی، این برات معنی خاصی داره؟
اوم، نمیدونم
شاید
ممکنه
هی
همین الان پیش گیل اسپینر بودم
داشتم پروندهشو نگاه میکردم
خشکی بدن، شروع ناگهانی این پرشهای عضلانی
فکر کنم با یه مشکل عصبی طرفیم
واسه همین میخوام چند تا آزمایش بنویسم
اوم، نمیدونم
شاید اِفامآرآی، یا شاید پتانسیل برانگیخته
اِم. چاک با این نقشه موافقه؟
اوه، چه احمقم
آره
جواب واضح نیست. بعداً بپرس
متاسفم
باید بعداً بهت جواب بدم
هی، دوریس. - اوم؟
فهمیدم کارت بیمه بابام هنوز پیش توئه
اوه، آره. ببخشید، الان میارمش
دمت گرم، مرسی. - خواهش میکنم
پس دوستپسره، هان؟
خب، من اینطوری نمیگم
پس چی میگی؟
اینکه با یه پسری آشنا شدم
چند باری با هم بیرون رفتیم ولی فعلاً که چراغ قرمزی ندیدم
اوکی. باشه
فقط محض کنجکاوی
چراغ قرمز از نظر تو چیه؟
چیزای معمولی دیگه، فکر کنم
هر کسی که قدش ۱۷۸ باشه، یا پزشکای اطفال
ستارههای سابق کودک
باهوش
اون اتاق باباته؟
اوه خدای من
کمک، لطفاً
چی شده؟
داشت با واکر میرفت دستشویی
که یهو دستاش جونش رفت و افتاد
بابا، هی، هی، حالت خوبه؟
دستام. اونا... کرخت شدن
چی؟ جفتشون؟
آره. چه اتفاقی داره میافته؟
نمیدونم. فکر نکنم مال اِماِس باشه
چی؟
جیمز. جیمز
توده نخاعی
پس اِماِس ندارم؟ - نه
ولی یه توده مثل این میتونه
دقیقاً علائم مشابهی داشته باشه
خیلی از پزشکا ضایعه رو میبینن
که نشونه خیلی شایع اِماِسه
و همون تشخیص رو میدن
نمیتونیم فقط بریم اونجا و جراحیش کنیم؟
متاسفانه با توجه به موقعیتش، امکانپذیر نیست
پس هیچ کاری از دستمون برنمیآد؟
یه گزینه دیگه هم هست. یه داروی ایمنیدرمانی به اسم هبوکسین
خیلی موفقیتآمیز بوده
در کوچک کردن و حتی از بین بردن اینجور تودهها
خب، به نظر خوب میرسه
هست، ولی دارو تو مرحله آزمایشگاهیه
توی مایو کلینیک
اگه درمانش نکنیم چی میشه؟
توده به رشدش ادامه میده
و به احتمال زیاد کشنده خواهد بود
چقدر وقت داره؟
کمتر از شش ماه
هی. اشکالی نداره
باشه؟ من با خانم گودوین صحبت میکنم
اون همه رو میشناسه
میبینم میتونه کمکت کنه وارد اون آزمایش بشی یا نه
باشه؟
منظورتون از زایمان فعال همینه؟
میتونه به تسریع روند کمک کنه، بله
چی شده؟
اوم، دکتر براون فعلاً نمیآد
تو اتاق عمل گیر کرده
ولی هی، نگران نباش، باشه؟
تا وقتی برسه، من هواتو دارم
جایی نمیرم
ممنون. - خواهش میکنم
هی، فکر نکنم تا حالا شنیده باشم
که تو و جرمی چطوری با هم آشنا شدید
اوم
سه روز تو دفترش نیروی موقت بودم
خب؟
میزم کنار دستگاه کاغذخردکن بود
و اون لابد ۲۰۰ تا مدرک رو خرد کرد
مطمئن بودم که یه مجرم یقهسفیده
ولی روز آخر، یه یادداشت بهم داد و ازم خواست باهاش برم بیرون
ای جان، چه رمانتیک
من گفتم نه
براش نوشتم که دوستپسرا دارم
صبر کن، همون دریک دونپورت معروف؟
حافظه خوبی داری. آره
خب اون موقع جرمی چیکار کرد؟
یه نامه دیگه برام نوشت و گفت
"این واقعاً مانع قرار گذاشتن ما میشه."
چه جسارتی
نکته عجیبش اینه که حتی بعد از اینکه با دریک بهم زدم
تا چند ماه با جرمی بیرون نرفتم
چرا نه؟
چون میگفت بعد از ۲۰ دقیقه
فهمیده بود که قراره با من ازدواج کنه و من فکر کردم
چطور یه نفر میتونه اینقدر مطمئن باشه؟
اوم، درک میکنم
نباید بهش شک میکردم
تمام اون مدتی که میتونستیم با هم باشیم
هر چی داشتم میدادم تا اون روزا برگرده
هی. منم
لازم نیست خودت رو شجاع نشون بدی
اینقدر تابلوعه؟
مورفین اثر نمیکنه؟
نمیدونم
چقدر طول میکشه تا اثر کنه؟
نه اینقدر طولانی
میتونیم دو میلیگرم دیلادید بهش بدیم؟
میدونی، همیشه فکر میکردم خیلی خوششانسم
ازمه، بچه
انگار همیشه همهچی واسم خوب پیش میرفت
الان دارم نگران میشم
که نکنه همهشو مصرف کرده باشم
خب، ببینیم دیلادید کمک میکنه یا نه
آره
و حالا گیل، ازت میخوام تصور کنی که
دارم تصور میکنم که از این ماشین لعنتی میام بیرون
گیل، داری عالی پیش میری. چیزی نمونده
تصور کن داری میدوی
و حس کن پاهات به زمین میخورن و تو رو به جلو هل میدن
باشه
خب
الگوی کلی نشوندهنده تحلیل رفتن کورتیکوبازاله
چی؟
تئو، هیچ شواهدی از تحلیل رفتن قشر مغز نیست
هنوز نه، ولی من کاهش فعالیت رو تو لوب پاریتال میبینم
و همینطور قشر حرکتی
شاید خیلی ناچیز باشه
ببین تئو، این یعنی حکم مرگ
اینو میدونی دیگه، نه؟
خب، مثلاً تو چی میبینی؟
تـ-ـو داری به چی نگاه میکنی که من نمیبینم؟
منظورم اینه که از کجا میدونی؟
چون من یه الگو درست کردم
از اینکه این بیماری چطور تو مراحل اولیه خودش رو نشون میده
با استفاده از هزاران عکس و آزمایش از بیمارای دیگه
و
قیافهاش این شکلیه
پس کارم تمومه دیگه، هان؟
میدونم شنیدنش خیلی سخته
و واقعاً متاسفم
خب، این چطوری... چطوری اتفاق میافته؟
این قضیه سلولهای بازال چطوری کار میکنه؟
خب، به مرور زمان باعث کوچیک شدن و تحلیل رفتن
بخشهایی از مغز میشه
ولی در حال حاضر، فقط روی مسیرهای حرکتی اثر گذاشته
واسه همینه که اسپاسم عضلانی و ضعف دارید
اما نکته مثبتش اینه
که به خاطر کارهای پیشرفتهای
که دکتر رباری اینجا تو گفنی انجام میده
ما اینو خیلی زودتر از حالت عادی تشخیص دادیم
پس میتونیم بلافاصله درمان رو شروع کنیم
که امیدواریم روند پیشرفت بیماری رو کند کنه
کند کنه؟ نه متوقف، نه درمان؟
متاسفانه نه
چرا؟ چرا درمانی نداره؟
خب، سوال پیچیدهایه ولی اساساً
چون هنوز خیلی نادره
هرچند دکترا، از جمله خود من
داریم روی درمانش کار میکنیم و بالاخره پیداش میکنیم
فقط بودجهاش فراهم نیست که به این زودیا اتفاق بیفته
اونقدر زود نیست که به من کمک کنه؟
درسته
اگه من مایه بذارم چی؟
ببخشید. منظورتون رو نمیفهمم
منظورم اینه که اگه بهتون پول بدم
میتونید درمانش رو پیدا کنید؟
این واقعاً لطف شما رو میرسونه
ولی متاسفانه بودجه مورد نیاز
برای این نوع تحقیقات
واقعاً خیلی زیاده
خب، من میتونم ۱۵۰ میلیون بدم
کافیه؟
میلیون؟ معلوم شد واقعاً این پولو داره ۱۵۰
چهار سال پیش برنده جکپات «مایتی میلیونز» شده
واو
پس داری میگی زنی که برای تصمیمگیری
از «گوی جادویی» استفاده میکنه، یه ربع میلیارد ثروت داره؟
بعد از کسر مالیات
ظاهراً، آدمها یهو از در و دیوار ریختن
تا سهمی از بردش رو ببرن
بهش دروغ میگفتن و میخواستن بازیش بدن
و اون میگه همون موقع بود که اعتمادش رو به بقیه از دست داد
و شروع کرد به استفاده از اون گوی
آره، میتونم تصور کنم
و اون حاضره کل ثروتش رو به ما بده؟
فقط اگه بتونیم درمانش رو تضمین کنیم
و درمان هم وجود داره
بر چه اساسی؟
موفقیتی که در هدف قرار دادن پروتئینهای "تاو" داشتیم
با آنتیبادیهای مونوکلونال، همراه با کارهایی
که من تو توسعه نشانگرهای زیستی پیش میبرم
هر دو موفقیت چشمگیری نشون دادن
در درمان بیماریهای مشابه
نکتههای قانعکنندهای هستن، نه؟
ولی هر کسی که بیماری سیبیدی پیشرفته داره
به ندرت بیشتر از پنج سال زنده میمونه
درسته؟
پس نمیتونم تصور کنم با هیچ پولی بشه
تو این مدت درمانی براش پیدا کرد
من میتونم
تئو، میدونم باورش داری
که عالیه، ولی اینو "نمیدونی"، درسته؟
با اطمینان نمیدونی
راستش، میدونم
ببین با بیماری هانتینگتون چیکار کردن
خانم گودوین، من کسی نیستم که الکی قول بدم
ولی دارم بهتون میگم
که میتونم تو پنج سال درمانش رو پیدا کنم
ببین، من به اعتماد به نفست احترام میذارم
ولی فهمیدم هر کسی که تو پزشکی
چیزی رو تضمین میکنه، معمولاً کاملاً صادق نیست
چه با بیمار، چه با خودش
باشه، حتی اگه نتونم تو پنج سال درمانش رو پیدا کنم
که میتونم
از نظر اخلاقی درست نیست
که این پول رو رد کنیم
چطور؟
چون بیمارای دیگهای هم
به جز گیل هستن که باید بهشون فکر کرد
استدلالت رو میفهمم و بیراه هم نیست
ولی باید با خانم اسپینر روراست باشیم
و بذاریم هر چی میخواد بشه، بشه
نمیتونید چیزی برای درد بهش بدید؟
ما دو میلیگرم دیلادید بهش دادیم
ولی با توجه به کاهش عملکرد کلیهاش
اگه بیشتر بدیم ممکنه نفسش قطع بشه
و حتی اگه اینطور نشه، بیهوشت میکنه
از حال میری
خب، اگه بیهوشم کنید میتونید دوباره بیدارم کنید؟
احتمالاً نه
اشکالی نداره، اشکالی نداره
دیگه دارو نمیخوام
میتونم تحمل کنم
میتونیم سزارین کنیم؟
من با دکتر اشر صحبت میکنم
میتونم چند لحظه باهات حرف بزنم؟ - آره
خب، ببین
اِم
میدونم چی تو اون اتاق گفتیم
اما شاید یه چیزی بتونیم به جرمی بدیم
که بهش کمک کنه
مثلاً چی؟
یه دوز حسابی اپینفرین هر ده دقیقه یکبار
فقط برای اینکه یکم بیشتر دووم بیاره
دیوونه شدی؟
داری قبل از اینکه بمیره براش کد اعلام میکنی
ببین، من تو اون مسیر سخت جراحی کاهش حجم تومور باهات همراه شدم
اما این دیگه خیلی زیادهروییه
آره، اما نمیتونیم این همه راه رو اومده باشیم
که فقط شاهد مرگش باشیم، اونم چند دقیقه قبل از اینکه دخترم به دنیا بیاد
دخترِ تو؟
دخترش، منظورم دخترشه
میدونم موقعیت خیلی وحشتناکیه
واقعاً میفهمم
اما یه جایی باید بذاریم طبیعت کار خودش رو بکنه
اگه لاتاری برنده میشدی چیکار میکردی؟
سادهست
یه قایق تفریحی تو رودخونه میسیسیپی و یه دوستپسر سلبریتی درجه سه
و یه اشتراک پاستای بینهایت از رستوران اولیو گاردن
اووم، عالیه. آره
ولی رو اعصابه
که یهو همه با اون زن مهربون شدن
اینطوری نیست که بخواد بابت آوردن یه تیکه یخ
یه کیسه پول به کسی بده
اوه، مطمئن نیستم
این ساعت رو میبینی؟
آره. پَتِک فیلیپه
پارسال یه خانم پولدار اومد اینجا و این رو به من داد
حتی مجبور نشدم براش یخ ببرم
باشه
الآن برمیگردم. اوهوم
دکتر فراست. هی
راجع به آزمایش دارو برای پدرت چند جا زنگ زدم
عالیه. خبری شد؟
متأسفانه نه
نتونستی قانعشون کنی که یه جا خالی کنن؟
راستش کار اصلاً به اونجاها نکشید
منظورت چیه؟
شرط آزمایش اینه که بیماریِ بیمار
توی ۳۰ روز گذشته تشخیص داده شده باشه
خب، پدرم همین امروز تشخیصش قطعی شد، پس
راستش نه، اینطور نیست
من پروندههای پزشکیش رو خواستم
تا برای فرستادن آماده باشن
بیا. خودت ببین
تو... تو پارسال رفتی پیش دکتر
و همون حرفی رو بهت زده که ما زدیم
تو چهار ماهه که از اون توده روی نخاعت
خبر داری
خب... خب... پس اون چی بود؟
وقتی دکتر آبرامز اینجا ایستاده بود و داشت همه چیز رو برات توضیح میداد
همهش نقش بازی کردن بود؟
نه. ما مطمئن نبودیم
خدای من. تو راجع به آزمایش بالینی هم میدونستی؟
همه اینها یه نقشه بود
که من کمکت کنم وارد اون دوره درمانی بشی؟
بهم دروغ نگو. به من دروغ نگو
نه
دکترم گفت شاید "اماس" نباشه
ولی اینم گفت که باید برم پیش یه متخصص
کاملاً واضح نبود
پس داری اعتراف میکنی که دروغ گفتی
منظورم این نیست
پس چه مرگت بود بابا؟
داشتم به خودم دروغ میگفتم
ترسیده بودم
از احتمالِ داشتنِ یه بیماریِ لاعلاج
و همین باعث شد بیاد اینجا تا دوباره با تو ارتباط برقرار کنه
آخه من چی رو باید باور کنم؟
راستش، از هر دوی شما دقیقاً همین انتظار میرفت
میدونی، تنها بخش غافلگیرکنندهش
اینه که من دوباره گول خوردم
منو گیر انداختین
خیلی خب، وقتی "ازمی" رو توی اتاق عمل آماده کردن، خبرمون میکنن
هی، اینقدر جدی نباش
من امروز قراره صاحب بچه بشم
خب، اِم... چند تا از اون ویدیوها ضبط کردی؟
شاید چند ده تایی بشه
واو
از این ایده خوشم میاد که اون قراره
به خاطرهسازی با من ادامه بده
هرچند آرزو میکردم کاش واقعاً میتونستم
حداقل برای یکی از اون لحظهها پیشش باشم، میفهمی؟
یه جوری اون لحظه رو از آینده بدزدم
آره
هرچند، میدونی... شاید بتونی
منظورت چیه؟
هی، خودشه
فکر نمیکردم اینجا خدمات هتلینگ داشته باشه
اوه، من باز هم زود بهتون سر میزنم
آره، ترجیح میدم این کار رو نکنی
ولی ممنون
خب، شماها میخواین پول من رو بگیرین
و این مرض رو درمون کنین یا چی؟
اگه مایل به اهدا باشین
ما تکتکِ سنتها رو خرج پیدا کردن راه درمان بیماریِ CBD میکنیم
ما یه حمله همهجانبه و تیمی راه میندازیم
یه کنسرسیوم جهانی از متخصصان مغز و اعصاب
ایمنیشناسها و ژنتیکشناسها که اجازه میده
دهها آزمایش بالینی همزمان برای داروهای جدید انجام بشه
ما با سرعت نور پیش میریم
اووه. و درمانش رو پیدا میکنین؟
در نهایت، بله، درمانش رو پیدا میکنیم
اینو که میدونم
اما اونقدر سریع که منو نجات بده، درسته؟
متأسفانه نمیتونیم چنین چیزی رو تضمین کنیم
صبر کن، نمیتونین؟
ببین، اگه قرار باشه کسی این کار رو انجام بده
اون دکتر راباری و تیمش هستن
و تا جایی که به زمانبندی تحقیقات مربوط میشه
اونها خیلی نزدیک هستن
اما اونقدر نزدیک هستن که به تو کمک کنن؟
ما با وجدان راحت نمیتونیم چنین قولی بهت بدیم
من هنوز هم ازت میخوام به این اهدای مالی فکر کنی
تو جان هزاران نفر رو در آینده نجات میدی
و از خودت یه میراث موندگار به جا میذاری
خیلی خب، فهمیدم
ببین، کلی فکر داری که باید بهشون برسی، پس اِم
چطوره یکم بهت وقت بدیم؟
میدونی که روال کار اینطوری نیست
هرچند از صداقتت ممنونم
اما باید به حرفِ "چاک" تکیه کنم
ببخشید، یعنی واقعاً میخوای بذاری یه گوی جادویی
تصمیم بگیره که ۱۵۰ میلیون دلار به ما بدی یا نه؟
البته
الآن دیگه نمیتونم جا بزنم
فقط چون چند تا صفرِ بیشتر در میونه
خیلی خب چاک، این یکی خیلی مهمه
کل پولم رو بدم به این آدمهایی که اینجا ایستادن؟
خیلی عمیق زل زدی به اون فنجون قهوه
فقط دارم سعی میکنم بفهمم کار درست چیه
همه چیز یکم پیچیده شده
چه حسی داری؟ آره
میتونم بگم حس غالبم سردرگمیه
چرا؟
وقتی فهمیدم بابام میدونسته این بیماری "اماس" نیست
مطمئن بودم یه جور بازیه برای بازی دادنِ من
و خیلی عصبانی شدم
و حالا؟
حتی نمیدونم
یعنی اونا
توی این سالها واقعاً بهم صدمه زدن، اما
اونها نابغههای تبهکاری نیستن
پس شاید فقط داشته خودش رو گول میزده
شاید واقعاً دلش میخواد دوباره با هم باشیم
به نظر میرسه یکم
آره
آره
توی هفته گذشته، حس خوبی داشت
اما، اِم
اگه وارد اون آزمایش دارویی نشه
تنها راهی که میتونه داروی مورد نیازش رو بگیره
اینه که خارج از پروتکل آزاد بخره، که یعنی بیمه پوشش نمیده
خیلی گرون تموم میشه
ماهی ۳۰ هزار دلار
پس آره. اِم
حالا باید تصمیم بگیرم که آیا میخوام دوباره برگردم به همون موقعیت
سال پیش و از نظر مالی ازشون حمایت کنم یا نه ۱۵
ببخشید، اما دقیقاً چرا؟
اونها آدمبزرگ هستن. چرا این مسئولیت باید روی دوش تو باشه؟
چون بدهکارن. چون انتخابهای غلط میکنن
چون، اِم
همیشه همینطوری میشه
تو واقعاً آدم خوبی هستی
اینو میدونی؟
همیشه این حس رو ندارم
به خاطر همینه که میفهمم واقعیت داره
خب، فکر میکنی باید چیکار کنم؟
مطمئن نیستم چطور باید به این سوال جواب بدم
منظورم اینه که فقط خودت باید تصمیم بگیری
به فرصت دوباره اعتقاد داری؟
حا... حالت چطوره؟
راستش، حس میکنم خیلی در معرض خطرم
حالش عالیه، جرمی
خب، کار لایه مثانه تموم شد
تیغه مثانه، لطفاً
خب، دیگه نزدیکیم
آره
چیزی... چیزی حس میکنی؟
هنوز نه
آماده میشم برای برش عرضی رحم
ساکشن رو آماده کنین
خیلی خب، ازمی، الآن یکم فشار حس میکنی
بند ناف خیلی سفت دور گردنشه
نمیتونم بکشمش بیرون. صبر کن، یـ-یعنی چی؟
یعنی باید همین الآن بند ناف رو ببریم
کلمپ
و قیچی
بیا، اومد بیرون
چرا صدایی نمیشنوم؟
چه اتفاقی داره میافته؟
حالش خوبه؟
دهن و بینیش رو پاک کن
هنوز نفس نمیکشه و بدنش شُله
منتقلش کنین. تنفس مصنوعی رو شروع کنین
چه اتفاقی داره میافته؟
باید بیشتر تحریکش کنیم
مطمئنم دارن هر کاری از دستشون برمیاد انجام میدن
میشه یکی لطفاً بهم بگه
چه خبره؟
هنوز واکنشی نداره. با آمبوبگ بهش نفس بدین
باید راه تنفسش رو باز کنیم. لوله تراشه، سریع. من انجامش میدم
ازمی؟ الو؟
ازمی، الو؟
الو
ببخشید
برین کنار لطفاً
بچه حالش خوبه
بچه خوبه. نفس کشیدن رو شروع کرد
مامان هم حالش خوبه. همه چیز مرتبه
آره؟
خدا رو شکر
خوبی؟
آره، فقط از دویدن نفسم گرفته
نه، نه، مـ-منظورم از نظر روحیه
حرفات با کینگستون رو شنیدم
باید برگردم پیش جرمی
خبر خوب رو بهش بدم، مگه نه؟
البته
من امروز بدون ۱۵۰ میلیون دلار از خواب بیدار شدم
و بدون ۱۵۰ میلیون دلار هم میرم میخوابم
پس چیزی عوض نشده
پس چرا حسی دارم انگار یه مشت محکم خورده تو صورتم؟
هی، سام، اگه لاتاری ببری چیکار میکنی؟
اوه، من هیچ علاقهای به برنده شدن تو لاتاری ندارم
هیچ علاقهای؟
اگه ثروت آدم رو طلبکارتر میکنه
میتونی من رو با ۱۵۰ میلیون دلار تصور کنی؟
هی، هاووی اونجاست
فقط وسایلم رو بردارم و بریم
باشه
راستش میخواستم ببینمت چون یه خبرهایی دارم
اوه، آره؟ همه چیز مرتبه؟
اِم، نه
آره، راستش
تصمیم گرفتم از تدریس توی دانشگاه پورتر
استعفا بدم
واو
رفیق، مطمئنی الآن وقت مناسبی برای این کاره؟
از وقتی سوزی مرده، راستش من
تمرکزم اصلاً روی کار نیست
دلم هم باهاش نیست
خب، باید کاری رو بکنی که برات درسته
هرچند اونا حتماً از رفتنت خیلی ناراحت میشن، نه؟
نه، در واقع حالشون خوبه
چون قبلاً بهترین جایگزین ممکن رو پیدا کردم
اوه، خب این خوبه. کسی هست که بشناسم؟
خب دنی، واقعاً کسی میتونه خودش رو بشناسه؟
من؟ آره
هاوی. نه، نه، نه
دانشجوهای پزشکیای که اینجا داشتی هنوز دارن ازت تعریف میکنن
معلومه تو آموزش دادن مهارت خاصی داری
همش هم داری درباره اینکه بعدش قراره چی بشه حرف میزنی
دنبال یه چیز جدید گشتن
ببین، واقعاً بهم لطف داری، خب؟
ولی نمیتونم همینطوری جیم بزنم، میدونی که؟
همهچیز رو ول کنم و برم
نمیتونم این کار رو بکنم. چرا نه؟
تو همین الانشم بیشتر از نصف عمرت رو پای اونا گذاشتی
اورژانس هم دیگه جای جوونترهاست
حتماً یه جانشینی، شاگردی چیزی داری
که آماده باشه افسار کار رو دستش بگیره
اوم، مطمئن نیستم
باشه، ببین، فعلاً جواب نده
فقط بهم قول بده بهش فکر میکنی، باشه؟
باشه، قول میدم. حالا بیا بریم
خوبه
چون همین الانشم اسمت رو به معاون دانشگاه دادم
و بهش گفتم که خیلی مشتاقی
خرس یخی! هی، چه خبری مرد؟
چطوری؟ اوه، میدونی که، میگذرونیم
گوش کن
داشتم یکم بیشتر درباره اون چیزی فکر میکردم که
دفعه پیش که اینجا بودی راجع بهش حرف زدیم
اون، اِم، بازسازی «در آخرین لحظه»
اوه، واقعاً؟
آره. اِم
فکر میکنی پیشنهادشون هنوز روی میزه؟
فکر میکنم باشه
اونا حسابی بابت این ایده ذوقزده بودن
و گفتی که خیلی مشتاق به نظر میرسیدن، درسته؟
که من رو داشته باشن؟ قطعاً
بهت گفتم، بدون تو اصلاً راه نداشت
باشه
اِم
بهشون بگو من هستم
اوه، ایول
بزن بریم ایول
هی
این کیه اینجا؟
این دخترته، دِیزی
آمادهای؟
سلام
سلام
سلام دِیزی
من باباتم
خیلی کوچولوه
تونستی. دمت گرم مرد
هی
اوه، آره. هیس
اوه
آخی
میشه گوشیم رو برام بیاری؟
فقط میخواستم یه چیز دیگه ضبط کنم
آره، حتماً. بفرما
بذار من برات انجامش بدم، باشه؟
سلام
خیلی خب. داره ضبط میشه
میتونی الان پخشش کنی؟
میدونی، کل این مدت رو صرف
ضبط این ویدیوها برای لحظاتی کردم که قراره از دست بدم
ولی دکتر آرچر یه ایدهای داشت که شاید راهی باشه
بتونم یکی از لحظات آینده رو بقاپم
همونی که بتونیم با هم تجربه کنیم
پس این آخری
آره
میخواهم این آخری رو براش بذاری
تو روز عروسیش
این رقص پدر و دختریمونه
عزیزم
♪ حالا دیگه تمام راههای اشتباه رو میشناسم ♪
دِیزی، تو امروز داری عروس میشی
و خیلی متاسفم که نمیتونم اونجا باشم
تا همراهیت کنم و بهت بگم چقدر خیرهکننده شدی
اما میخوام بدونی که بیشتر از هر چیزی
امیدوارم یه آدم فوقالعاده پیدا کرده باشی
تا زندگی جادویی و تکت رو باهاش بگذرونی
کسی که برای تعطیلات سنگ تموم بذاره
و برات تو کل خونه یادداشتهای عاشقانه بذاره و
تو سفرهای جادهای مثل خودت عاشق گوشت خشکشده باشه
کسی که حواسش باشه کی رو به زندگیش راه میده
و عاشق کی میشه
چون وقتی عاشق تو بشه
تا آخرش پات میمونه
تا ابد
تا ابد
آره
امیدوارم همچین کسی رو پیدا کرده باشی
♪ من خوششانسترینم ♪
جرمی چطوره؟
جرمی خوابه
اوه
بالاخره دکتر کینگستون دوز داروهاش رو برد بالا
اون، اِم
ایده خیلی قشنگی بود، اِم
رقص پدر و دختری
اوه، آره. خب
بعد از اینکه بهم گفتی بارداری
شروع کردم به حساب کتاب کردن
وقتی به دنیا بیاد، ۶۵ سالم میشه
وقتی دبیرستانش تموم بشه، ۸۳ سالم میشه
و بعید میدونم بتونم دخترمون رو
تا پای سفره عقد همراهی کنم
تو که نمیدونی، دین
اشکالی نداره
طوری نیست
ناراحت بودم
ولی امروز فهمیدم موضوع چیزهایی نیست که قراره از دست بدم
چون قراره یه دختر رو با تو بزرگ کنم
این چقدر بعید و معجزهآساست؟
واقعاً معجزهآساست
خدایا، آدم رو به فکر فرو میبره
چی؟ فقط
میدونی، همه این لحظات زندگی یه هدیهان
باهاشون چیکار میکنی؟
نمیدونم، حدس میزنم
نباید هدرشون داد
دین؟
آمادهای بریم؟ آره، الان میام
خسته نباشی
تو هم خسته نباشی
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.