Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سیزده قاتل
تولید شده توسطِ: جونیچیرو تاماکی کانجی آمائو
فیلمنامه: کانِئو ایکِگامی
مترجم: فرامرز زمانی علویجه
بازیگران
چیِزو کاتائوکا (شیمادا)
کوتارو ساتومی=شینروکورو ریوهیه اوچیدا=هانبِی تِتسورو تانبا=جنابِ دویی
ساتومی اوکا= کوئِن یوریکو میشیما=چیو جونکو فوجی=کایو کانتارو سوگا=ناریتسوگو
کو نیشیمورا=کوجورو هیرایاما کانجورو آراشی=کوراناگا ریونوسوکه تسوکیگاتا=ماکینو
کارگردان: اِییچی کودو
اوایل صبح پنجم سپتامبر .اولین سال کوکا 1844 (به سالهای بین 1844 تا 1848 دوره کوکا گفته می شود) (کوکا در زبان ژاپنی به معنای دوره ای گسترده و عظیم هم ترجمه می شود)
،بیرون دروازه باباساکی در قلعه اِدو ،در جلوی املاک مشاور ارشد دویی اوی-نو-کامی
...شخصی در بانشو آکاشی صدهزار کوکویی
که ملازم ارشد ارباب ماتسودایرا ناریتسوگو بود... .به نام مامیا زوشو هاراگیری کرد
این رسوایی جناب ماتسودایرا ...ساهیوئه-نو-کامی ناریتسوگو
،از آنجا که برادر کوچکتر شوگان بود... .مقامات دولتی را شوکه کرد
ناگفته نماند، جناب ناریتسوگو از وقتی .متولد شد آدم بی شخصیتی بود
با توجه به موقعیت خانواده اش ...رفتار مناسبی نداره
بلکه عشق سیری ناپذیری هم... .به روابط جنسی با زنان داره
شنیده ام که در قلمرو اش، در آکاشی .مکررا قیام کشاورزان رخ داده
سال گذشته که برای ماموریت سالانه ام .به اِدو می رفتم این رو شنیدم
اون درگیر یک ماجرای مفتضحانه توی جاده .کیسو در قلمرو اوواری هم بوده
...فقط برای اینکه این اتفاق رخ نده
ما مسیر رو برای گروهش به جاده... ...ناکاسِندو تغییر دادیم
.اما به نظر میاد که این نتیجه معکوس داشته...
اعلیحضرت دستور دادند، هر کاری از دستمان بر میاد بکنیم .تا این موضوع بی سر و صدا حل و فصل بشه
...او برادر شوگان است
و مطمئنا او دوست داره... .که از مجازاتش گذشت کنه
جناب ناریتسوگو به عنوان فرزندخوانده به ماتسودایرای ...آکاشی فرستاده شد
.این قصور از سوی اعضای مشاورین ارشد است...
...به همین دلیل مامیا زوشو هاراگیری کرد
تا ما رو مسئول کنه... .که اون رو مجازات کنیم
.میدانم
،اعلیحضرت عدالت حاکم بر کشور است .مانند بهشت سخاوتمند است
.دیگه بحث کردن فایده ای نداره
جسد زوشو، برای اولین دوره عزاداری .در ملک جناب اوی-نو-کامی باقی ماند
اجازه بدید گزارش بدم، بازرس دولت شینزایمون شیمادا .که توسط شما احضار شده، اینجاست
.پس شینزا اینجاست
امیدوارم حضور دیرهنگام .شما رو ناراحت نکرده باشه
سالهاست تنها زندگی می کنم، بنابراین .تعهداتی در خانه ندارم
...همم. به هر حال
بله؟
شما در مورد حادثه شنیدی، نه؟
.کیفرخواستش رو بخوانید
خواندنش در این مرحله بی فایده است. می فهمم که .هیئت وزرا تصمیم گرفته اند که چطور با این مسئله برخورد کنند
راستی، نظرت در مورد جناب ناریتسوگو چیه؟
...بله
احساس می کنم شایسته خاندان تاریخی .ماتسودایرا نباشه
،از اونجایی که این رو فهمیدی .چیزی هست که باید بهت بگم
ظرف سه روز آینده مردان سامورایی .رده هاتاموتو رو انتخاب کنید هاتاموتو لقب گماشتگان بلند پایه) (خاندان توکوگاوا بود
از بین آنها کسانی رو که در ذهنت .داری انتخاب کن
.مشاور
درک من این است که زندگی یک مرد بیش از .هر چیزی ارزش دارد و منحصر به فرد است
.جناب ناریتسوگو هم یک انسان هست
...قبل از اینکه به من بگید این کار رو انجام بدم
چرا با یک درخواست ساده ازش خواهش نمیکنی... که از دولت مرکزی بازنشست بشه؟
این ادعایی بود که مامیا به قیمت جانش .پرداخت کرد. ولی این امکان پذیر نیست
چطور؟
اعلیحضرت، جناب ناریتسوگو را هنگام عزیمت از اِدو .به عنوان مشاور ارشد منصوب کردند
یعنی اون اجازه داره سیاست تعیین کنه؟
...به همین خاطر
ما باید راهی برای اصلاح رفتار... .نادرست وی پیدا کنیم
در ضمن، من کسی را دعوت کردم که .اینجا با شما ملاقات کنه
میتونی ملاقاتش کنی؟
.بله
یوکیه ماکینو هستم، ملازم ارباب اوواری و مشاورِ .رتبه دوم در عمارت آگِماتسو از کیسو
.من شینزایمون شیمادا هستم .آمده ام تا حرف های شما را بشنوم
.بله. پس بگذارید منطقی توضیح بدم
در اکتبر گذشته وقتی جناب ...ماتسودایرا ناریتسوگو
،در سفر سالیانه اش از آکاشی به اِدو از جاده ناکاسِندو عبور می کرد... .او یک شب را در عمارت آگِماتسو از کیسو اقامت داشت
برای اینکه مطمئن بشیم ...هیچ شانسی برای اشتباه وجود ندارد
خانواده ای سامورایی از اوواری... ...در عمارتشان از او پذیرایی کردند
.و حتی همسران و دخترانشان را برای خدمت آوردند...
!اونِمه
.پدر
آیا کتابچه مصور را که برای سرگرمی بهش نشان دادی، پس گرفتی؟
.فراموش کردم. همین الان
.به چیسه بگو این کار رو بکنه
.بله
!چیسه
چی شده؟
چیسه، همسر پسرم بود که دو ماه .قبلش با وی ازدواج کرده بود
فکر کردم این یک کارِ جزئی است که ...پسرم رو اذیت میکنه
بنابراین به او دستور دادم تا این کار رو... .بکنه، ولی فاجعه در گرفت
اهل کجایی؟
بله، من به خانواده اونِمه ماکینو .در عمارت اوواری تعلق دارم
تو خیلی خوشگلی حیفه توی .کوهستان کیسو تنها باشی
!لطفا این کار رو نکنید! خواهش می کنم بذارید برم !ولم کنید! خواهش میکنم نه! خواهش میکنم نه
!چیسه! چیسه
!متجاوز! نگهش دار
...چیسه
چیکار کردی چیسه؟ چیکار کردی؟ چیکار کردی چیسه؟
.در همان شب چیسه خودش رو کشت
صبح بدون اینکه عذرخواهی کنه .از آکاشی خارج شد
...بعد از اینکه ناریتسوگو به اِدو رسید
خاندان اوواری تلاش های زیادی کرد تا به... .او اعتراض کنه، ولی پاسخی نگرفت
برای منی که پسرم و عروسم را ...در مرگی دلخراش از دست دادم
.حس میکنم دیگه هیچ هدفی برای زندگی ندارم...
.به این فکر کردم که هاراگیری کنم تا همه چیز تمام بشه
با این حال وقتی به شرمساری اربابم ...جناب مشاور در اوواری فکر می کنم
،من، به عنوان یک شاهد زنده، احساس راحتی نمی کنم... .بنابراین این زندگی دیگر برایم مهم نیست که ادامه اش بدم
.فقط در صورت عدالت می توانم بمیرم
من یک پسر و یک عروس فوق العاده .دوست داشتنی داشتم
چی فکر میکنی، شینزا؟
الان که اینجا نشستم حس می کنم که می تونم .صدای مامیا زوشو رو بشنوم
به هر حال، حتی به عنوانِ کابینه ای ...که قدرت کشور رو تشکیل میده
.کارهایی هست که می تونیم بکنیم و چیزهایی که نمی تونیم انجام بدیم...
خیانت به حرف اعلیحضرت و ایراد گرفتن ...از رهبری سیاسی وی
.کاریه که از عهده من به عنوان مشاور ارشد بر نمیاد...
اما اگه این کار رو نکنیم، سیاست کشور دچارِ .هرج و مرج میشه و به همه مردم آسیب میرسه
چی میگی، شینزا؟
.برای مردن یه سامورایی جای خوبیه
میل داری بمیری؟
.من درخواست شما را به خوبی انجام میدم
در ساعت 11 آن شب، جسد زوشو به .عمارت علیا در منطقه آکاشی بازگردانده شد
!جناب هانبِی! جناب کیتو
.شماها یک مشت به درد نخورید
بارها بهتون گفتم که .خانواده مامیا رو آزار ندید
،نه تنها همسر، پسر و عروسش .بلکه نوه جوانش رو هم دستگیر کردید
!چه ننگی
.امتناع از دستور ارباب خیلی سخت بود
!برو کنار
چی میگی؟ تو نسل اندر نسل !به خاندان آکاشی خدمت کردی
،تو اغلب در مورد وفاداری حرف میزنی ...ولی وفاداری یعنی اطاعت از اربابت
نکنه شاید نگران منافع خودتی و... میخواهی اربابت رو سرنگون کنی؟
!اوه، هانبِی
.بله
...همین یه دقیقه پیش خبر گرفتم .دوی-اویی بالاخره پا پس کشید
،بعد از 3 روز بلاتکلیفی، اون مجازات نکرد !چون این یک حالتی از جنون موقت بود
فقط می تونم چهره اش رو که خیلی !عصبانی شده بود تصور کنم
.ببخشید سرورم
چیه هانبِی؟
جناب اوی-نو-کامی مصرانه از شما می خواهد که .بنا به میل دولت مرکزی مراقب خانواده مامیا باشید
.شنیدم
من خشم شما را درک می کنم، اما حالا ...موضوع کاملا صلح آمیز حل و فصل شده
...ازت تمنا می کنم که لطفا... !ساکت
!مزخرفات دیوانه وارِ یک مشاور ارشد !لازم نیست به حرفاش گوش کنیم
!سرورم
!کافیه
.سه روز گذشته برات سخت بوده
چرا خودت رو بازنشست نمی کنی تا یه استراحتی بکنی؟
.متاسفانه، نمی تونم این کار رو بکنم
.چیزی منو آزار میده
.با این حال موضوع بدون مجازات حل و فصل شد ...پس در این لحظه
اگر مجازات مختصری وجود داشت .بهتر بود
.اوضاع برای خاندان ما خیلی راحت پیش رفت
.اما وزیر توجه ویژه ای به ما کرد .دقیقا
چطور میشه بدون مجازات اجازه چنین رفتار نادرستی را داد، و بعد آبروی دوی-اویی حفظ بشه؟
چه کسی میتونه مسئولِ اجرای ...عدالت در کشور باشه
و آبرویش را در چنین رسوایی حفظ کنه؟...
!لطفا نگهش دار! نگهش دار
!بسه
.الان دیگه دیر شده
.که این طور. دیگه دیر شده
.حتی یک نوزاد
!چقدر بیرحمانه
!هر کس
الان باید خیلی قاطع با ...خاندانمان صحبت کنیم
تا علنا درباره خانه مامیا حرفی نزنند... که مبادا اخبار به بیرون درز کنه! فهمیدید؟
فهمیدید؟ کسی در دسترسه؟ کسی در دسترسه؟ .بله قربان
.برو چندتا مرد جمع کن
،اونها رو به عمارت جناب اوی-نو-کامی بفرست... ...به نگهبان ها و خدمت کارها پول بدید
و لیست بازدید کنندگان سه روز گذشته... .در عمارت را دریافت کنید! بله
داشتم بی تاب می شدم. خب؟ .بله
ما به هر خدمتکاری پول دادیم .و موفق شدیم همه چیز رو پیدا کنیم
.بذار ببینم
تودا شیموسا-نو-کامی، خزانه دار، ناگایی .شینانو-نو-کامی، رئیس گارد، اونها نه
،سرایدار کامِیی تاکِموتو در غیبت ...پیام رسان خانواده ساتاکه هیومون کاگه
تامییِمون ساساکی، پیام رسانِ ...شاهزاده دایسوکه اوتومو-نو-شیکیبو
،گِنما هیودو، شریک دوم نجاری ،توجورو ناکانو، مدیر حسابداری
،جوروزایمون اوکادا، کار پرداز، ملازم .ماکینو از خانواده اوواری
...ماکینو از خانواده اوواری
.یوکیه ماکینو سالِ گذشته در عمارت آگِماتسو از کیسو بود
.پس ماکینو با بازرس شینزایمون شیمادا ملاقات کرده
...بازرس شینزایمون شیمادا می دونی اون کیه؟
.آره
...او به طور آکادمیک در مدرسه شوهِی تحصیل می کرد
و شمشیر زنی رو در باشگاه دوجو مومونویی... .از مدرسه مِییچی کیوشین آموزش دیده بود دوجو در زبان ژاپنی به معنای مکان و رَوش است) (در این عبارت معنای مکان یادگیری هنرهای رزمی را می دهد
.مردی آموزش دیده و شمشیر زنی چیره دست
بر خلاف ما، او از یک خانواده بسیار محترم .از نسل میکاوا هست خاندان میکاوا در استان آیچی سکونت داشتند و) (در دوران اِدو دایمیو بودند
واقعا انقدر تیزه؟
اون مردیه که شایستگی بدست گرفتن .امور کشور رو داره
...اگه جناب دویی اوی-نو-کامی اون رو انتخاب کرده
.معلومه که خاندان ما بدترین شانس رو داره
.تو مثل همیشه، تحسین برانگیزی
.مسابقه چطوره؟ مدتی گذشته
،اگه میخوای کار مهمی بکنی .نمیتونی در انرژیت صرفه جویی کنی
چه اهمیتی داره؟
،همه کارهای روزانه مهم هستند .اگر برای همه مهم باشند
.تو هم این رو میدونی
اگر فقط یکی از این کارهای .روزانه بود، اون رو نمی آوردم
امروز که دیدمت، حس کردم که .میخوای یه کار فوق العاده رو انجام بدی
واقعا؟
.فکر کنم باید بیشتر تمرین کنم
هر ماه و هر فصل، برای مدت 10 سال ...من در راه شمشیر شما قرار دارم
بیش از آنچه سامورایی بی اربابی مثل من... .سزاوار آن است از شما پول دریافت کردم
...من پول را قبول کردم
چون میدانستم زمانی فرا خواهد رسید... ...که زندگیم رو به خطر بندازم
.تا بتوانم به خاطر تو بمیرم...
من فکر می کنم سامورایی، روح .قلب و عزم راسخ است
...اگر نتونم از این فرصت استفاده کنم
چاره ای ندارم جز اینکه از 10... .سال گذشته پشیمان بشم
.پس تو از کمک ناچیز من قدردانی می کنی
.جناب شینزایمون
!اوه، کوراناگا
چرا آرزویش را نمی پذیری، روح کوجورو .هیرایاما همچون یک سامورایی پاداش قبول نمیکنه
من پنج مرد را که از زیردست هایم ...هستند رو آوردم
و بدون اجازه گذاشتم در اتاق... .منتظر شما باشند
،با اینکه کوراناگا بازرس کل هست .من همه وظایفم رو به او واگذار می کنم
.اون به اندازه معلم اخلاقت سختگیر هست
.چیزهای زیادی در مورد شما شنیدم
من ساهِیتا کوراناگا هستم و .رابطه نزدیکی با جناب شینزایمون دارم
.تقریبا عضوی از خانواده ایشان
.بیا، هیرایاما
.من گانجیرو میتسوهاشی، سر بازرسِ اوکوبیتو هستم اوکوبیتو واحدی بود تشکیل شده از مردانی کاملا) (سفید پوش برای رام کردن اسب
زیردستان من - بازرسان اوکاچی .موسوکه اوتاکه و یاسوکیچی هیوکی
بازرسان اوکوبیتو، گِنای هیگوچی .و یاهاچی هوری
.من جفتشون رو از زیردستانم انتخاب کردم
.ما مردان زیادی را در اختیار نداریم
از 68 بازرس در اوکاچی و 103 بازرس در اوکوبیتو .سامورایی های کمی وجود دارند که بتوانیم استفاده کنیم
همه شماها می دانید که زندگیتان دستِ منه، مگه نه؟
.نیازی به گفتن نیست
رئیس، به ما توضیح داد که .این یه ماموریت مخفی است
.پس بذارید توضیح بدم
...با دستور سری جناب دویی-اوی-نو-کامی
ما مامور شده ایم که جناب ماتسودایرا... .ناریتسوگو رو در آکاشی بکشیم
.من اینجا درمورد منطق موضوع بحث نمی کنم
.از این به بعد زندگی شماها دستِ منه
.آکاشی 100هزار کوکو داره (منظورش درآمد تیول هست)
.و احتمالا حدود 5000 سامورایی داره
.که کمی بیش از 1500 نفرشون در اِدو خدمت می کنند
علاوه بر این، در دهم ماه آینده .جناب ناریتسوگو به قلمرو خودش بر می گرده
.وقتی در آکاشی هست، باید کارش تمام بشه
.ما وقت کم و افراد کمی داریم .واقعا کار سختیه
.صحبت مردم از سامورایی، کسانی است که به فکر شمشیرند
اما در این دوران، هیچ سامورایی .با یک شمشیر واقعی مبارزه نکرده
.نه هیچکدام از ما و نه اونها
این در واقع فراتر از تصور ...هر کسی است
وقتی دو مرد برای زندگی... .با یکدیگر می جنگند
.خب دیگه، ببخشید
اون مرد رو دستگیر کن. اسم و آدرسش رو .پیدا کن. بجنب
شماها کی هستید؟
تو از خانه بازرس شینزایمون شیمادا اومدی بیرون. چه جلسه ای بود؟
چرا می خواهید بدانید؟ سامورایی های آکاشی هستید؟
فهمیدم! تو میدونی که ما سامورایی های آکاشی هستیم .این یعنی تو در حال توطئه چینی علیه ماهستی
!به ما بگو
.اگه برای زندگیت ارزش قائلی بهم بگو
.اگه نگی می کشمت .بهتره از اون چیزی نپرسید
!تو هم یکی از اونایی؟ خودت رو معرفی کن
.کوجورو هیرایاما، یک سامورایی بی ارباب
.آقای کیتو
مثل شب گذشته راحت باشید و .اعمال مخفیانه انجام ندید
...آساکاوا
.این اطراف خیلی ساکت و آرومه
.این سکوت مرگ بار یه هشداره
مشاور ارشد، جناب دویی-اوی-نو-کامی ...نفسش رو حبس کرده و داره تماشا میکنه
به خاطر کاری که بازرس شینزایمون... .شیمادا میخواد انجام بده
و این شینزا بی سر و صدا منتظره .تا وقتش برسه
اونجا چه خبره؟
گِنشیرو دگوچی و کاکوما سِندا !در خندق اِچیزن مُرده پیدا شدند
چی؟ دگوچی و سِندا؟ !بله قربان
!چه شمشیرزنی! فقط یک بریدگی
این موضوع مشخص میکنه که .شینزا دنبال چی هست
فهمیدی، آساکاوا؟
!من برگشتم
.من برگشتم
.رسیدن بخیر
.بدون پول نمیشه از شب نشینی لذت برد
.حتی یه ذره ساکی هم نیست
چی داری مِن مِن میکنی؟
اگه شیمادا که بزرگت کرده، ببینتت چی؟
چی؟ تو عمو رو دیدی؟
.آره. الان توی یاناگیباشیه
.اوه
.غیر عادیه
...این معمولا وقت شلوغی برای بازرس ها هست
سفرهای سالانه خیلی از اربابان دایمیو در... .همین ماه ها صورت میگیره
به هر حال. برای یه مفت خوری .مثل من جای نگرانی نیست
هی، ممکنه براش بد باشه اگه من بدون دعوت برم اونجا، نه؟
.هوی
!هوی چیه؟
!ای...منحرف
.ممنون که منتظر موندی
اجازه بدید یکی از دوستانم را معرفی کنم که .رونینی اهل بوشو است به نام کِیزو ساوارا
،تو در مورد ساوارا بهم گفته بودی ولی این مرد جوان کیه؟
بابت این مشکل عذر میخوام، اما این تنها .دانش آموز من به نام شوجیرو اوگوراست
،قصد داشتم دور بشم و ازش جدا بشم .اما موفق نشدم
آیا خانواده ای داری؟
.پدرم پارسال فوت کرد، مادرم وقتی پنج سالم بود
من مسئول آشپزخانه هستم با درآمد 5 ریو .همراه با دو مرد دیگه
.تمنا می کنم
.لطفا اجازه بدید با استادم به شما ملحق بشم
نظرت چیه، کوراناگا؟
.تحت شرایط عادی باید امتناع کنیم
اما از اونجا که میخواد وارد این .موقعیت بشه، چاره دیگه ای نداریم
.پس از شما هم تقاضای کمک می کنیم
.خیلی ممنونم
.من زندگی ام رو برای خدمت تسلیم می کنم
.ساوارا یه پیشنهاد جالب داره .اون در ازای گرفتن 200 ریو به ما ملحق میشه
دویست ریو پول؟
...منظورت اینه که .خب بذارید یه سوء تفاهم رو روشن کنم
دلیل مشارکت من با شما .پول نیست
.اما من رونینی هستم که ارتباطی با شما ندارم
فکر نمی کنم انتظار داشته باشید .من بدون پول کار کنم
چه برنامه ای برای استفاده از این پول داری؟
.بله
مبلغ120ریو بابت وام هایی که ...در طول این سالها انباشته شدند
.همچنین انجام یک کار خوب برای بستگانم...
سی ریو بابت مقبره همسرم، که به خاطر .سختی هایی که بهش دادم فوت کرد
.بیست ریو هم برای آمادگی خودم
...با 30 ریو باقیمانده
قصد دارم تجملاتی رو که هیچ وقت در... .زندگیم نداشتم تجربه کنم
همانطور که انتظارش رو داشتم .برای خودت زیاد استفاده نمی کنی
...خب، برای جلب رضایت اطرافیانم، نهایت آرزویم اینه که
حداقل برای یک بار هم شده ... .در زندگیم توی پول دست و پا بزنم
جالبه! جناب شینزا! جراتش .خیلی ارزون قیمته، فقط 200 ریو
.ساوارا
.بله
.خیلی ممنون
...کمی بیش از یک ماه بعد
درخواستی از فرماندار مرکزی برای خاندان آکاشی ... ...فرستاده شد که کلیه تجارت های رسمی شان را لغو کند
...و در 23 اکتبر...
اعلام شد که جناب ماتسودایرا ناریتسوگو... ...قرار است به قلمرو اش برگردد
.فردا صبح زود...
.آقای کیتو
چیه؟
باربرها و خدمتکارهای خانواده .الم شنگه راه انداختن
چه اتفاقی داره میفته؟
.این یه سفر سالیانه معمولی نیست
ما عجله داریم یه موکب بزرگ فقط باعث .تاخیر میشه، باید راه خودمان رو بریم
ولی در سفرهای سالیانه دایمیو ها .تعداد مشخصی افراد برای همراهی هستند
.ما به کمک کسی جز سامورایی نیاز نداریم
شرط می بندم شینزا، عده زیادی رو .جمع کرده که به ما حمله کنند
.به طور معمول، قادر به دفاع از خودمان نیستیم
...پس
ما میریم. هر کاری هم که برای دفاع .لازم باشه، بهش متوسل میشیم
...می دونستم یه چیزی هست
.ولی این کارِ بزرگیه...
بزرگ؟
البته، اون بزرگه، ولی هیچ جای .بهتری برای مرگ سامورایی وجود نداره
.جنگ علیه خاندان 100هزار کوکویی آکاشی
.این چیزیه که فکر میکنی
.شک دارم دید عمو اینطوری باشه
اون، واقعا نگران میشه و .در مورد مشکل پیش اومده فکر میکنه
.با وجود نگرانی، لبخند میزنه و کار رو پیش میبره
او کارهایی رو انجام میده که .به نظر دیگران غیر ممکنه
.و این واقعا برایش چیزِ جالبیه
.ولی فکر می کنم این غیر ممکنه
منظورت اینه که باهاش موافق نیستی و کمک هم نمیکنی؟
.نمی گم کمک نمی کنم
.ولی من نمیخوام جونم رو از دست بدم
.من آدم ولخرجی هستم
احساس می کنم نسبت به گیشایی که .داره بهم غذا میده مسئولیت دارم
.از آخرین باری که شمشیر تمرین کردم خیلی گذشته
.این چیزیه که الان دارم یاد میگیرم (منظورش شامیسین سازِ کهنِ ژاپنی است)
.کمکتون میکنم، ولی نه با شمشیر
برای این کار همیشه آماده و .در دسترس هستم
.کوئِن، بدرقشون کن
.خب، پذیرایی بد ما رو ببخشید
.خدانگهدار
.عمو همم؟
.خوش آمدید .اوه
با اینکه بهشون گفتم شدنی نیست .اومده بودن اینجا
بهت دردسر دادن؟
آره یکمی؟
.هی عمو
.میتونی توی گیشا خونه چیزهای جالبی یاد بگیری
.اونجا چیزهای زیادی مطالعه کردم
چه مطالعه ای؟
.سگ ها می تونند متعلق به انسان بشن ولی گربه ها نمیشن
.اونها فقط با انسان همزیستی می کنند
تقریبا به نظر میاد ترجیح میدی .گربه یک گیشا باشی تا یک سگِ سامورایی
.من از گربه هایی که سعی در جلب رضایتم دارند امتناع می کنم
.هی، اینو بدش به من
چی؟
می تونی بزنی؟
.آره
...راستش رو بخوای، وقتی همسن تو بودم
.از بودن با یه خانواده سامورایی متنفر بودم... .خودم رو درگیر یه سری مسائل کردم
،این رو با این ذهنیت خریدم، که می تونم باهاش زندگی کنم .ولی سخت تر از اون چیزی بود که به نظر می رسید
فهمیدم برای من، مُردن به عنوان یک سامورایی .راحت تره تا اینکه یاد بگیرم
آیا حقیقت زندگی در لذت است؟
فهمیدم برای من، مُردن به عنوان یک سامورایی .راحت تره تا اینکه یاد بگیرم
کوئِن، فقط...میخوام یه کار صادقانه .در طول زندگیم بکنم
.یه مدت از اینجا میرم
...عزیزم
دوستم نداری؟...
..کِی
بر می گردی پیشم؟...
.اگه زود باشه کمتر از یک ماه دیگه
...اگه دیر کردم
.یعنی برگشتم به جشنواره بُن پیشِ مردگان... .مشعل خوش آمد گویی رو روشن کن و منتظرم باش
...روز بعد، در 24اکتبر
جناب ماتسودایرا ساهیوئه-نو-کامی... ...ناریتسوگو
از عمارت خاندانش در اِدو... .به سمت قلمرو اش حرکت کرد
.اوه، این هانبِی نیست؟ خیلی وقته ندیدمت
مزاحم شدم؟
.نه، کارمون اینجا تمامه
میشه ما رو تنها بذارید؟
چی؟
.چیزی نیست، فقط ما رو تنها بذارید
.میدونستم یه روز به دیدنم میایی و منتظرت ماندم
.خوشحالم که می بینم حالت خوبه
اگه اوقاتت خوشه، دلم میخواد .یکمی چای بهت تعارف کنم
...تو اومدی
منو بکشی نه؟...
.تو مثل اون موقع ها سرسختی
.بهت حسودیم میشه
.چه سرنوشتِ شومی
از موقعی که مسئولیت 100 واحد اوکاجی رو به عهده ...گرفتم و 5 مرد با 70 ریو در اختیار داشتم
.به خانواده های تاریخی هاتاموتو حسادت می کردم...
در خفا، آرزو می کردم که ای کاش .روزی مثل آنها بشم
.و تو موفق شدی
،بعد مسئولِ واحدی 10 نفره از افرادِ اوکوبیتو شدی ...و بعد هم مسئول امور مالی
.تو با سرعتی چشمگیر در رتبه ها ارتقا پیدا کردی... ...و من بهت امیدوارم
که هاتاموتو بشی و مستقیما ... .تحت امر شوگان کار کنی
پس بذار بهت بگم ...از بین چندین خانواده تاریخی
جناب شیمادا، تنها سامورایی بود که... .می خواستم مثل اون بشم
...از پیشنهادی که بهم دادی استفاده کردم
وقتی جناب ماتسودایرا ناریتسوگو... ...در خاندان آکاشی پذیرفته شد
.و تونستم 1000کوکو بدست بیارم...
.اون 1000کوکو من رو به اینجا رساند
.بهش که فکر می کنم حس سرزنش بهم میده
.شاید ما راه دیگه ای برای زنده ماندن نداشتیم
.سامورایی بودن کاری ناامیدانه است
...اگر رئیس ملازمان جنابِ مامیا
.مجبور به خودکشی بود... .ای کاش این کار رو جلوی اربابم می کرد
.احساس میکنم میتونیم یه کاری در این مورد بکنیم
.من هم به فکر کشتن خودم افتادم
اما مرتبا چهره پدر بزرگوارش، شوگان سابق ...را می دیدم که دست مرا گرفت
و ازم خواست که اربابم را در... .مواجهه با دشمن جناب شیمادا حفظ کنم
از این گذشته، این را به عنوان سرنوشتم .قبول می کنم و آماده هستم
از این به بعد، هر اتفاقی بین ما بیفته .امیدوارم هردو مثل سامورایی رفتار کنیم
.این تنها آرزوی منه
.با لطف این فکر را می پذیرم
.حالا ازت خداحافظی می کنم
.دوباره می بینمت
.البته
.گوش بدید
دشمن احتمالا در آغاز نیمی از افرادش رو .عبور میده تا از جاده محافظت کنند
.بعد، اونها ارباب رو که ما در تعقیبشیم توی قایق می گذارند
ما از این فرصت استفاده می کنیم .و با کل نیروها بهشون حمله می کنیم
تعجب می کنم، در این قلمرو مردان ما تقریبا می تونن با چند نفر درگیر بشن؟
،خب، اگه غافلگیرشون کنیم .هر مرد حریف 3تا میشه
.باید کاری کنیم که بعضی از اونها فرار کنند
.آره
!دارن می ایند
!قایم شید .بله
!به جای خود
!جناب شینزا
!صبرکن
.ببین. دوتا کجاوه است
یکی از اونها باید فریب باشه، ولی کدام؟
بیشترشون سامورایی هستند، هرچند تبدیل به .باربر و قاطرچی شده اند
.من میگم با هم 100تا هستند
به کدوم باید حمله کنیم، گروهِ ساحلی، یا اون یکی؟
.خیلی خوب بود
.هانبِی واقعا با استعداده
،دو کجاوه، سامورایی های مبدل .استراتژی خوبیه
.به نظر میاد این نوبت رو از دست دادیم
!من اینجوری نمی تونم ما تا اینجا اومدیم که نجنگیم؟
!اگه می خواهید حمله کنید منم باهاتون میام
.طلب زندگی در مرگ آرزوی یک جنگجوست
.اینجاست که تو اشتباه می کنی
.ما انسانیم آنها هم همینطور .گاهی پیروز میشیم، گاهی بازنده ایم
،وقتی میدونیم داریم شکست می خوریم .بهتره قبل از آسیب دیدن عقب نشینی کنیم
جناب شینزا، باید چیکار کنیم؟
.شینروکورو این بار درست میگه
بهتره صبر کنیم تا موکب عبور کنه .همین الان هم به اِدو عقب نشینی می کنیم
عقب نشینی!؟
!نمی توانیم
درسته. اگه پافشاری کنیم و ...تعقیبشون کنیم
و منتظر فرصت باشیم نگهبانانشون... .در طول سفر تحلیل میرن
.درسته. ما قبلا دست از زندگیمون کشیدیم
!عجول نباشید
.ما هنوز شکست نخوردیم
.اقدام ما مانند یک حرکت حیاتی در شطرنج است .ما قادر به انجام این کار نیستیم
،تا وقتی شاه رو بدست نیاوردیم !نمی تونیم اقدامی بکنیم
.خوب نگاهشون کنید
.دفعه بعد که ملاقاتشون کنیم، همشون رو می کشیم
.به نظر میاد موفق شدیم دردسر رو رد کنیم .فعلا می تونیم آروم باشیم
.سفر ما تازه شروع شده
تا رسیدن به بانشو آکاشی 141 مایل .دیگه هم باید بریم
.خیلی زوده که خوشحال باشیم
جناب ماتسودایرا در سفرش به آکاشی ...شب اول را در توقفگاه واراجی در بوشو توقف کرد
و شب دوم در توقفگاه آگِئو در... .همان منطقه
،طبق عدالت حاکم بر کشور" .شما از مقامت برکنار شدی
اگر درگیری ایجاد کنی، مسئولیت .زیادی برایت به همراه داره
".و روز زندگی و مرگ مشخص میشه (وزیر دویی)
.بیدارشو
!گفتم بیدار شو
.اذیتم نکن
.به هر حال همه ما میمیریم .بهتره تا اون موقع به بدنت استراحت بدی
.یه نوشیدنی بخور
.برای من نه
.باشه
،شب سوم در توقفگاه کوماگایا در بوشو ...شب چهارم در هونجوجو
.شب پنجم در توقفگاه تاکاساکی در جوشو...
.اکنون 30 مایل با اِدو فاصله است
.همه رو خبر کن .بله
!هی، همگی، رئیس شماها رو میخواد! رئیس شماها رو میخواد
.ممنون که منتظر ماندید
ما استراتژی مان را یک پارچه کردیم .که قراره به همتون بگم
اما قبل از اینکه این کار رو بکنم، میخوام بگم تحمل نمی کنم که کسی استراتژی رو به چالش بکشه، باشه؟
.نقشه ها لطفا
.بله قربان
ما جناب ماتسودایرا ناریتسوگو را .درست اینجا گیر میاریم
.در توقفگاه اویچی در منطقه مینو
.بذارید استراتژی رو توضیح بدم
کیسو در شمالِ تِنریو واقع شده .و مینو در جنوبِ قلمرو اوواری
.بین فوکوشیما و آگِماتسو رودخانه اوتاکی جریان دارد
کیسو و آگِماتسو، جاییه که جناب ناریتسوگو .پارسال با سامورایی های خاندان اوواری به مشکل برخورد
بنابراین، ما به جنابِ یوکیه ماکینو که در اردوگاه آگِماتسو .خدمت میکنه همه چیز رو میگیم و ازش کمک می خواهیم
ما ازش می خواهیم که از ...نام مشاورِ اوواری استفاده کنه
و از ورود ناریتسوگو به منطقه... .اوواری جلوگیری کنه
جناب ماکینو، که شاهد مرگِ دلخراش ...پسر و عروسش بود
.احتمالا به ما ملحق بشه...
پس چه اتفاقی میفته؟
ملازمین، در مرز کیسو در .قلمرو اوواری توقف می کنند
،جناب ناریتسوگو خیلی لجباز و خودخواه است ...و جرات بازگشت هم نداره
اما برای ادامه سفر راهی جز ادامه سفر... .از اوواری وجود نداره
...در این صورت احتمالاتی هم وجود داره
که وسایل از قلمرو اوواری... ...به عنوان متعلقات خاندان آکاشی عبور کنه
و جناب ناریتسوگو فقط... ...سامورایی ها را با خودش خواهد برد
،و به میانوکوشی بر می گرده... ...و بعد از گذرگاه گونبِی عبور میکنه
.به جاده اینا...
این به این معنیه که او از جاده سانشو به .ایدا و اوکازاکی سفر میکنه
.در واقع اون نمیتونه این کار رو بکنه
بین اوواری و کیسو قلمرو اصلی خاندانِ .نایگی از مینو قرار داره که حتما اطلاع دارید
این قلمرو به جناب تویاما مینو-نو-کامی تعلق داره و درآمد خاندان نایگی12000کوکو هست
وقتی جناب ناریتسوگو از جاده ناکاسِندو عبور میکنه ...پیامی به خاندان های در امتداد جاده می فرسته
اگر مجبور بشه مسیرش رو تغییر بده... ...چون اوواری ها راهش رو سد کردند
مثل این می مونه که در حال فرار کردن به... .قلمرو نایگیه و این باعث مضحکه اش در کشور میشه
جناب ناریتسوگو خوشش نمیاد که تحت امر یک ،دایمیو 12هزار کوکویی حرکت کنه
.پس حتما به ناکاتسوگاوا میره
:دو راه وجود داره
،عبور از گذرگاه کیسو در جاده اودایرا .یا عبور از کامیزاکا
.در هر صورت، باید جلوی توقفگاه اوچیایی بایسته
ما در توقفگاه اوچیایی می ایستیم .و منتظر دشمن میشیم تا سر ناریتسوگو رو بگیریم
چی میگید؟
اعتراضی هست؟
.فقط یه چیزی
اگر ملازمین آکاشی بتوانند در امتداد رودخانه اوتکی حرکت کنند، چه باید بکنیم؟
بدون نگرانی از ظاهر لباس؟
حتی اگه افرادمان را دسته بندی کنیم .ممکنه در قلمرو نایگی توقف نکنند
.و این نتیجه رو تعیین میکنه
...اگه قرار باشه با همراهان لرد آکاشی هم بجنگیم
با هر تعداد افرادی که هستیم... ...بدون توجه به تدابیر
.باید همه جانبه و سریع ضربه بزنیم...
...به این معنی که
زندگی 12 نفر رو در یک مکان نهایی متمرکز کنیم... .تا وقایعی که به نفع ما است به وقوع بپیونده
،از اونجا که باید منتظر اراده خداوند باشیم .باید منابعمان را هم عاقلانه برای آماده سازی استفاده کنیم
.کوراناگا .بله
برای کمک گرفتن هیچ کس بهتر از یوکیه ماکینو .در اردوگاه آگِماتسو نیست
.باشه؟ من به شما اعتماد دارم
بله حتما. قول میدم که .راهش رو مسدود کنم
.خب پس
...حالا در مورد توقفگاه اوچیایی
.شینروکورو
.بله
همینطور که پیش میری با رئیس کل مذاکره میکنی؟
بله. چطور باید این کار رو بکنم؟
.توقفگاه اوچیایی 75تا مسافرخانه داره
اگر 50 ریو برای هر خانه .کنار بذاریم میشه 3750 ریو
میتونی همه خانه ها رو با پول بخری؟
.میفهمم
.باید سریع حرکت کنیم. اسب ها رو بیار
.بله
ما به جاده کوشو میریم. تا می تونید .سریع باشید تا از ملازمین جلو بیفتیم
اطرافیان جناب ناریتسوگو .از جاده ناکاسِندو به شینانو رفتند
.سرانجام پاییز در کیسو به پایان رسید و ماه نوامبر است
.اقامتگاه اوچیایی در مینو
هی، اینجا جاییه که توکوبی سانشویا رئیس کل توقفگاه توش زندگی میکنه، مگه نه؟
،لطفا اتاق محقر ما رو ببخشید .چون اینجا ناحیه دوردستی است
هی، کیو، اتاق رو تمیز کردی، مگه نه؟
.بله
.زحمت نمیدم
.بله، از این طرف لطفا
کشاورزهای اینجا هم شمشیر حمل می کنند؟
.اگه در مورد من حرف میزنی، من کشاورز نیستم
.ساکت، کویاتا
.ببخشید، اون خودش رو فقط سامورایی می بینه
ولی بابا، این حقیقت داره که کویاتا یه ساموراییه، مگه نه؟
.این کارِ زنان و بچه ها نیست
.خب، نباید این حرف رو می زدم لطفا منو ببخشید
.بفرمایید لطفا
اون دیگه کیه؟
.شنیدم یه سامورایی هاتاموتو از اِدوئه
اون نامه ای از طرف مشاور ارشد کابینه .رو آورد...یه همچین چیزی گفت
یه نامه سفارشی از مشاور ارشد؟
با این نظم دنبال چی میتونه باشه؟
...روز هفتم نوامبر
جناب ناریتسوگو، از راهِ فوکوشیما، کیسو... .به نزدیک مرز استان اوواری رسید
.ارباب! موقعیت اضطراری
چی شده؟
اوواری دستوری صادر کرده که .عبور ما از قلمرو اش منع میشه
چی؟ مانع عبور ما میشه؟
،در این لحظه با دستورِ مشاورِ اوواری" ...جناب ماتسودایرا ساهیوئه-نو-کامی
ریاست قلعه آکاشی در بانشو... .اجازه عبور از منطقه اوواری را ندارد
ماه نوامبر1844 از اولین سالِ کوکا ".اردوگاه کیسو آگِماتسو، از خاندان اوواری
چقدر آزار دهنده است که وسط راه !با همچین وضعیتِ اضطراری روبرو بشیم
موضوع چیه؟
!بله قربان
ای احمق ها، اجازه دادید همچین اتفاقی بیفته و هیچ کاری نکنید؟
!ساکت شو !سرورم
اگه مشاور اوواری یکی از ...سه خانواده بزرگ باشه
من هم اینجا پسرِ شوگان سابق و... !برادر شوگان فعلی هستم
!من جلوی چنین چیزی سر خم نمی کنم !سرورم
!توجه نکنید و رد بشید
من از مرز رد میشم و کاری می کنم که !ارباب610هزار کوکویی اوواری از پشیمانی گریه کنه
...سرورم! ما عصبانیت شما رو درک می کنیم، ولی !ساکت
.اگر این کار رو نمیکنی، خودم تنهایی ازش رد میشم
!چی! سرورم
!صبرکن
.بذار ببینیم چی میشه
برای چی، جناب کیتو؟
ما شدیدا نیاز داریم که از .محدوده قلمرو اوواری رد بشیم
...ارباب من طبق همیشه اراده خودش رو داره
می تونیم ببینیم و بفهمیم .که این کار رو میکنه یا نه
نرو
اگه بدتر از اینم بشه، حاضرم .به جای اربابم بمیرم
.من زندگیم رو به عنوان یک سامورایی در خطر قرار دادم !نمیذارم راحت جلوی این کار رو بگیرید
تو کی هستی؟
.خودت رو معرفی کن
.اگه میخوای زنده بمونی از سر راهم برو کنار
.اگه این کار رو نکنی، بی رحمانه می کشمت
.هر جور دوست داری
چی؟
...به نظر میاد منو نمی شناسی
ولی من یوکیه ماکینو هستم، پدر سامورایی... ...اونِمه ماکینو و همسرش
کسی که در اکتبر سالِ گذشته... .در اردوگاه کیسو آگِماتسو کشتیش
میتونی با موفقیت منو بکشی و رد شی؟
به نیابت از خاندان 610هزار کوکویی .اوواری قول میدم که جلوت رو بگیرم
!آدم گستاخی که جایگاه خودش رو نمی شناسه
!سرورم
.اوه، هانبِی
.فعلا بیایید از اینجا بریم
!سرورم
ما از یک مسیر انحرافی به جاده اینا میریم .تا برسیم به جاده سانشو، بعدش از راه دریا به اوکازاکی میرم
از اینکه دیدار با خاندان بی اهمیت نایگی .از دست رفت نباید ناراحت شد
چی فکر می کنید؟ همتون؟
اگه مردم بشنوند که ما در طول سفر ...راهمان به دست خاندان اوواری مسدود شد
و در تمام طول راه نتوانستیم از هیچ... ...خاندانی دیدار داشته باشیم
در راه بازگشت به قلمرومان... .مضحکه کشور می شویم
...تو بیشتر نگران مضحکه شدنی
یا جانِ اربابت از خاندان 100هزار... کوکویی آکاشی؟
.این چیزیه که میخوام ازت بپرسم
می تونن بخندن یا نه، ولی این فقط .تا یک سال طول میکشه
وقتی سالِ بعد به پایتخت برگردیم، او ترفیع .پیدا کرده و مشاور ارشد شده
با این وضعیت، دیگه !هیچکس نمیتونه به او با تمسخر اشاره کنه
...پس آیا دلیلی داره
جانِ او را که اربابی 100هزار... کوکویی است به خاطر یک ملاقات از بین ببریم؟
یعنی انقدر میخواهی زندگی کنی که اربابت رو مضحکه کنی؟
من شنیده ام که یک سامورایی برای جلوگیری از .خنده جامعه، مرگ رو انتخاب کرد
تو چی میگی هانبِی؟
.بذار یه چیزی بهت بگم
فکر می کنی چرا خاندان 100هزار کوکویی آکاشی برای نسل ها هزینه کرده تا سامورایی پرورش بده؟
.لطفا منو ببخشید، ولی وضعیتِ حساسی هست .بدون اقدامات فوری نمی تونیم کاری بکنیم
نکنه در مورد شینزایمون شیمادا اون سامورایی هاتاموتوئه؟
.آره
!ساکت
.آکاشی 100هزار کوکو داره
تو ملازم یک خانواده 100هزار ...کوکویی هستی و هنوز از یک
!سامورایی هاتاموتو 750 کوکویی میترسی... !چقدر شرم آور! خجالت بکش
.هانبِی
...فکر می کردم تو سامورایی قابل اعتمادی هستی
.ولی انگار اشتباه می کردم...
!گوش بدید
.هر اتفاقی بیفته ما میریم
هر خاندانی را بین راه از جمله نایگی... !تویاما مینو را بدون از دست دادنش ملاقات می کنیم
!این یک دستور قاطع است
.بله قربان
.اقدامات دیگری هم برای انجام داریم
.این کار بدون ارزیابی شدنی نیست
!جنابِ کوراناگا
جناب شینزا اینجاست؟ .آره، اون داخله
.اسب رو بگیر لطفا .بله
.من همین الان برگشتم
.کوراناگا! از سفرت ممنونم
،چیزی نیست. از همه مهمتر .خبرهای خوبی برات دارم
ماکینو با به خطر انداختن جانش موفق شد .افراد خاندان آکاشی را در رودخانه اوتاکی متوقف کنه
جناب ناریتسوگو هم فقط نگهبانها رو .برداشت و از بیراهه به اینا رفت
!که این طور
!پس درست حدس زدیم
.حالا میدونیم که دارن به اوچیایی میرن
کوراناگا، چه اتفاقی برای یوکیه ماکینو افتاد؟ .بله
...خب، جناب شینزا
خب، شب قبل از حادثه ...اون رو توی اردوگاه آگِماتسو دیدم
و جزئیات نقشه رو برایش... .توضیح دادم و درخواست کمک کردم
...بعد او با ناراحتی گریه کرد...
و از اینکه یک نسل از خانواده اش... .از بین رفته بود پشیمان شد
.هرچند از طرف اوواری حقوق دریافت می کند
.و سرش را به پایین خم کرد
روز بعد، پس از اتفاقی که در رودخانه ...اوتاکی افتاد و مطمئن شد ناریتسوگو و گروهش رفتند
.او در همان نقطه هاراگیری کرد و از دنیا رفت...
.فکرش رو می کردم
.که این طور
.گروه آکاشی اکنون به دو دسته تقسیم شدند
خود جنابِ ناریتسوگو با یک ...دسته 52 نفری همراه بود
که اینا رو به سمت جاده کیسو ترک و... .از گذرگاه گُنبِی عبور کردند
!عمو
.شینروکورو، از زحماتت ممنونم
.همه چی طبق نقشه پیش میره
رئیس کل این توقفگاه .آقای توکوبی سانشویا است
.من شیمادا هستم. ممنونم که ما رو دعوت کردید
.بابت مشکل پیش آمده عذر میخوام
.نه، نگران نباشید
.من تنها کسی هستم که از قضیه خبر دارم .لطفا بذاریدش به عهده من
.پس لطفا، همین الان بهشون نشون بده .بله
پس شما، عمو؟
.یه نگاهی به مسافرخانه می کنم. با من بیا .بله
!و کوراناگا .بله
.هیرایاما، با من بمون .بله
.سانشویا اون طرفه
.این طرف به کیسو میره .این طرف هم به ناکاتسوگاوا
پس ناگاتسوگاوا در قلمرو نایگی پایین این جاده هست، درسته؟
اگه اونها در این مسیر ظاهر بشن، گروه ما شکست میخوره .این تنها راهه
این بستگی به این داره که چطور این توقفگاه معمولی رو .به محل عملیاتمون تبدیل کنیم
هی، سانشویا اینجاست؟
.بله
چی؟ اطرافیان اربابِ آکاشی از جاده اینا ناپدید شدند؟
شنیدم که دیروز بعد از ظهر .اونها از کنار کومگانه گذشتند
بعد از آن، هیچ کس از .همراهان جناب آکاشی در طول جاده دیده نشدند
.غیرممکنه! حداقل40تا 50 تا مرد هستند
ممکنه به اِدو برگشته باشن؟
!که این طور
اونها ممکنه جاده کان رو بدون عبور از ایدا .طی کنند و از جاده سانشو سر در بیارن
.هرچی باشه ما اینجا با هانبِی کیتو سر و کار داریم
نظرت چیه یکی رو بفرستیم تا اوضاع رو بررسی کنه؟
.نمیدونم
،اگه در منطقه ای ناشناخته پرسه بزنیم .اونها ممکنه ازمون اطلاعاتی بدست بیارن
من نگرانی شماها رو درک می کنم ولی .اگه یه حرکت اشتباه بکنیم همه چی خراب میشه
.آروم باشید و منتظر دستور بعدی باشید
.کوراناگا .بله
سیزدهم نوامبر
شش روز از ناپدید شدن جناب ماتسودایرا .در جاده اینا گذشته است
!عجله کنید! عجله کنید
چه وقته استراحت کردنه؟
!یک دقیقه اندازه 1000تا طلا ارزش داره! زودباشید
.عمو
چه خبر از شینروکورو؟
.ما یه مشکل داریم
.به نظر برنامه ما فاش شده
چی؟
.هی، بیا پایین
.تکون بخور
این مَرده؟
.بله
.اون میگه یه ساموراییه
اسمش کویاگا کیتاست. اون تنها زندگی میکنه .و والدین یا خواهر و برادری نداره
...از اونجا که اون صاحبخانه رو می شناسه
میتونیم صاحبخانه رو وادار کنیم... .که دخترش رو داخل خانه نگه داره
ولی با اون باید چیکار کنیم؟
،اون نه تنها جاسوسی ما رو میکنه .بلکه میخواد به ما ملحق هم بشه
.خواهش می کنم
!التماست رو میکنم
.من به مهارت های شمشیرم اطمینان دارم !پدرم خوب بهم یاد داده. خواهش می کنم
میخوای ترقی بکنی؟
.به هیچ وجه
پس چی؟
.اون دختره رو میخواد
،اونها دلباخته هم هستند، اما پدرش .رئیسِ توقفگاهه و اون رو به حساب نمیاره
به عبارت دیگه، اون فکر میکنه اگه توی این .کارِ بزرگ شرکت کنه و شهامت نشون بده، به آرزویش رسیده
این حسِ اونه یا چیزیه که تو فکر میکنی؟
.نمیدونم
.احتمالا هر دو
تا وقتی با همه وجود عاشقش نباشی .هرگز نمیتونی احساس یک مرد رو درک کنی
خیلی جالبه که یک مرد چطور جونش رو .به خطر می اندازه. این حقیقت داره
!آقای شینروکورو
.اونها احمقند...هم این زن هم این مرد
اونها احمقند، اما ما باید ...اونها رو می کشتیم تا حرف نزنند
عمو؟
.چاره ای نیست، فکر کنم
به علاوه، ما به نیروی کار بیشتری برای پل نیاز داریم. چطوره ببریمش اونجا؟
.پس الان ما 13 مرد داریم
.چهاردهم نوامبر
.و روز بعد 15 نوامبر .تمام روز هیچ خبری نیست
!خیلی جالبه، هنوز هیچ خبری از این گروه بزرگ نیست
...از اونجایی که تا امروز پیداشون نشده
باعث میشه فکر کنم که اونها از جاده سانشو... .یک سره دارن میرن طرف اوکازاکی
.موافقم
.به نظر میاد این تنها احتماله
.درسته
از کوماگانه جایی که ناپدید شدند ...تا این توقفگاه
.حداقل یک روز و نیم طول میکشه...
باید چند روز پیش .پیداشون میشد
اگه الان تسلیم بشیم، ممکنه .این فرصت با ارزش رو از دست بدیم
نظرت چیه امشب توقفگاه اویچی رو ...ول کنیم، یا حتی فردا
و از کامیزاکا رد بشیم... تا به جاده سانشو برسیم، چی میگی؟
.درسته. وقتِ تصمیم گیریه
.خیلی زوده
...ولی هیرایاما !گفتم خیلی زوده
.خودتون دیدید که توی کشتی تودا چقدر تیز بود
با حضور هانبِی کیتو در این دسته، این احتمال هست که .اونها به دیدار خاندان نایگی نرفته باشن
.اما بعد، از جاده خارج و ناپدید شدند
مهم نیست هانبِی چقدر باهوش باشه ...با یه گروه 40تا50 نفری
!اون نمیتونه علنی حرکت کنه...
اونها باید یه جا منتظر بمونن .و منتظر حرکت ما باشن
اونها وقتی بفهمند فرصت مناسبه .تصمیم به بیرون اومدن میگیرن
ولی اگه این کار رو نکنند چی؟ !می کنند
!ولی هیرایاما !ساکت
ما وقتی شروع کردیم، زندگیمون رو .توی دست شینزایمون گذاشتیم
.اختلاف نظر در این مرحله مشکل ساز است
.هیرایاما
برای نظارت بر کوچه، من دوست دارم .کار رو به کسی بسپارم که بتونم بهش اعتماد کنم
میشه یکی دیگه رو بفرستیم اونجا؟
.پس من میرم
بازم تو؟
بله. خب، اون روز شما .پول زیادی بابت سفر به من دادید
.این یه اضافه کاری با یه هزینه خیلی کمه .من هم نمی خواهم بیش از حد پول بگیرم
.پس دوباره ازت استفاده می کنم
پس از شما می پرسم. اشکالی نداره؟
.همم .پس ببخشید
.اون عجیبه
.ولی اون میتونه
.عمو
چیه؟
واقعا فکر میکنی همراهان آکاشی می آیند؟
.نمی دونم
پس چه باید کرد؟
.مثل همون کاری که کوراناگا و هیرایاما می کنند
.دلم میخواد به درگاه خدا دعا کنم
.شانزده نوامبر
.اولین یخبندان سال
...شنیدم که آموزش کارِ بی پایانی است
.ولی حتی نمی تونم از این شمشیر استفاده کنم...
آیا این تکنیک جنگی توئه؟
.نه
ولی با شمشیر، یک لحظه آسیب پذیر هم وجود داره ...وقتی کسی اون رو از غلاف بیرون میکشه
و قصد حمله داره، حریف فرصت را مناسب میبینه... .که شخص رو بیرون بکشه تا حمله کنه
.برای این لحظات تکنیک هایی وجود دارد
داشتم راجع بهش فکر می کردم و .سعی می کردم این چیزها رو درک کنم
.هیرایاما
بله؟
،می گویند زندگی یک مرد غیر قابل پیش بینی است .اما زندگی یک جنگجو این طور نیست
.وقتی به قصدِ مرگ می جنگه، میخواد زندگی کنه
.وقتی برای زنده ماندن می جنگد میمیرد
الان دارم به خودم میگم که من در .راهِ سامورایی چقدر صادقم
!مراقب باشید
!اونها اینجان! اونها اینجان
!جناب شیمادا
!افراد آکاشی اینجا هستند
چی؟ اونها اینجان؟ .بله
.به نظر میاد که دیشب از جاده اودایرا سفر کردند
اونها باید تا یک دقیقه دیگه .از گذرگاه توماگاری رد بشن
.همشون سوار اسب هستند .و53تا هستند
.اونها بالاخره رسیدن
.هفدهم نوامبر، اولین سالِ کوکا .اوایل ساعت ببر اين مفهوم بر گرفته از تقويم چيني است) (و منظورش ساعت 4 بامداد است
گفته میشد که از همان ساعات اولیه صبح .هوا مه آلود است
.سر پست هاتون
!بله قربان
کیتو، چقدر دیگه تا ناکاتسوگاوا مونده؟
.بله
!گفتم چقدر دیگه مونده
چه خبر شده؟ !برو بیرون! از سر راهم برو کنار
این چیه؟
!لعنتی! برگرد! برگرد
!لعنتی
!نزدیک خانه ها! مواظب تیرها باشید !نزدیک خانه ها
...مسلم میدونم که
،اینها همراهان رئیس قلعه آکاشی در بانشو... !جناب ماتسودایرا ساهیوئه-نو-کامی هستند
این کار با اراده هاتاموتو .شینزایمون شیمادا انجام میشه
ما رو ببخشید، که جلوی عبور شما را !با تیر و کمان می گیریم
!از تیرها زیر خانه ها سنگر بگیرید
!برید زیر خانه ها
!اسبم رو بگیر
...سرورم! اینجا
!اسب هایتان را ول نکنید! اسب هایتان را ول نکنید !احمق ها! برید عقب
!اونها رو بکشید
!تو برگرد طرف پل و مراقب باش پل؟
،از اونجا که بعضی از افراد دشمن اون طرف هستند .باید یه راهی برای برگشتن باشه
!برو ببین
!اوتاکه! جناب ناریتسوگو رو از بقیه جدا کن
!فهمیدم
!سرورم
!آقای شیراکاوا
چیه؟
!ما می تونیم از این راه فرار کنیم
!خوبه
!همه! عقب نشینی کنید! عقب نشینی کنید !از کوچه پشتی فرار می کنیم
!سرورم
!لعنتی! اون حصار رو خراب کنید !بله قربان
!سرورم
!این یه تله است! سرورم !برگرد لطفا
!برگردید
!از سر راه برو کنار
!از سر راه برو کنار
،از سر راه برید کنار! اگه خارج نشید !حتی اگه طرفِ من باشید رحم نمی کنم
!ناریتسوگو اینجاست
!سرورم
!برو کنار! برو کنار
!سرورم
!برگردید! برگردید
!اوه هانبِی! ما در خطریم! یه کاری بکن
.این اشتباه بود که شما رو به اینجا آوردم .لطفا یکم دیگه صبور باشید
!سرورم
چی شده هانبِی؟
!این آخرین دامی هست که شینزا آماده کرده
ما گیر افتادیم. اگه اینجا !بهمون حمله بشه راهی برای فرار نیست
!جناب ناریتسوگو توی تله افتاده
هانبِی هم با اونه؟ .بله، به نظر میاد گیر افتاده
خیله خب! به همه بگو بیان پایین !و توی کوچه بجنگند
،اگه راهش رو نبندیم !ماهی از تور فرار میکنه .اطاعت
.خیلی کنجکاوم که ببینم هانبِی چیکار میکنه
نمیدونم چطور میخواد بجنگه؟
!سرورم
.تو، به سمت اونهایی که اونجان برو
گونی ها رو بیارید پایین. یه حسی بهم میگه !پشت سرشون یه راه مخفیه. بجنبید
!گونی ها رو بیارید پایین
بقیه ما یک سد انسانی رو برای سرورمان !تشکیل میدیم
!بیفت جلو! تکون بخور
،اگر کاری رو که میگم انجام ندید !حتی به شماها که افرادمان هستید رحم نمی کنم
!آقای هیرایاما
!بیاید دیگه
چرا روح واقعی سامورایی آکاشی رو !به من نشان نمیدید
!هوی، عجله کن، زودباش
!شوجیرو !بله
!مواظب باش !بله
!عقب نشینی
!بکشش
!شوجیرو! بیا بریم
!استاد !خب
.بهترین دفاع حمله است
!از فرصت استفاده کنید، هجوم بیارید
!ساوارا! از اینجا رد میشیم
!باشه! رد میشیم
!آقای کیتو
!آقای کیتو
!نیوا
می تونیم از رودخانه مشرف به .جاده کیسو با قایق رد بشیم
!که این طور! پس می تونیم با قایق رد بشیم
گوش کنید! کسانی که اینجا مانده اند !از همان راهی که آمدند بگردند
ما در مهمترین نقطه ای هستیم که می توانیم .آکاشی 100هزار کوکویی رو نابود یا نجات بدیم
!با همه توان هجوم بیارید
!بله قربان
!هاتازاوا، مراقب ارباب باش! دنبالم بیا
چیکار می کنی!؟
!ارباب ما رو بگیر! برو
چی؟
اونها راهشون رو به همون کوچه باز کردند؟ .بله
آقای میتسوهاشی، جناب ناریتسوگو رو دید .که به طرفشون رفته
.اون الان توی کوچه دفاع می کنه
به نظرم بهترین کار .الان مسدود کردن کوچه است
!جناب شینزا
هانبِی، الان قصد داره که .اربابش رو به جاده کیسو برسونه
اون میخواد بجنگه؟
.نه
هانبِی انقدر باهوش هست که .شرایط رو درک کنه
!ایشیزوکا
به دو مردی که از تله هیگوچی و هوری بر می گردند .دستور بده تا در کوچه اصلی به کیتو حمله کنند
!دنبالم بیایید
!حواستون پرت نشه
ارباب ما هنوز اونجاست؟
ارباب ما هنوز اونجاست!؟
!سرورم
کمکم کن! اگه این درب رو بشکنیم !می تونیم بریم بیرون
!بله
!میکشمت عوضی
!تو یکی از اونایی
!میکشمت
!میتسوهاشی! بیا بریم
!آقای میتسوهاشی
!!آقای میتسوهاشی
!!آقای میتسوهاشی
!لعنتی
!هیگوچی
!پست
!از سر راه برو کنار
!آقای کیتو
!ارباب ما دوباره از این راه برگشت
!لعنتی! اون احمق هاتازاوا
!برگرد
!از سر راه برو کنار
!اوه، آقای شینروکورو! زودباش
!هانبِی
!سرورم
!سرورم
!سرورم، همین الان برو اونجا
!هانبِی
.منتظرت بودم
تو شینزایمون شیمادا هستی؟
برایم مسلمه که شما رئیس قلعه آکاشی .جناب ماتسودایرا ناریتسوگو هستی
من اینجا هستم تا تو را با .تمام قدرتم بکشم
!برگرد، پست فطرت
حمله به من مثل شورش علیه !خانواده شوگان است
میدونی که داری علیه من می جنگی؟
.برو خودت رو آماده کن
!برو عقب، پست فطرت !برو عقب، پست فطرت
تو نمیدونی من برادر شوگان هستم؟
...نمی تونم بگم همه اش تقصیر توئه
...و گرفتن جونت هم کار ساده ای نیست...
...ولی به خاطر همه مردم این کشور...
.برای همین نمی تونم بذارم بری...
!هانبِی
!هانبِی
!آساکاوا
!هانبِی
!آساکاوا
!سرورم
!سرورم
!شینزا، ای حرومزاده !خودت رو آماده کن
.صبرکن
...هانبِی
.تو و من، یک به یک...
!شینزا
چرا از خودت دفاع نکردی؟
چرا گذاشتی شمشیرم...؟
...هانبِی
.این راه درسته
!شینزا
.هانبِی
!شینزا
.هانبِی، این راه درسته
،اگر اربابت رو نمی کشتم .غرورم رو به عنوان یک سامورایی از دست می دادم
اگه منو نمی کشتی، تو هم .غرورت رو از دست می دادی
.می فهمم
.درست مثل تو، شینزا
.من باختم
.اون طرف همو ملاقات می کنیم (منظورش زندگی پس از مرگ است)
!هیوکی
!بله قربان
.این جنگِ بی معنی رو تمومش کنید
.بهشون علامت بده
!قربان
!علامت
!شوجیرو، تعقیبشون نکن
!شوجیرو
جناب ماتسودایرا ساهیوئه-نو-کامی ...ناریتسوگو بیمار شد
...و پس از ورود به سرزمینش در گذشت...
.بدین ترتیب به دولت مرکزی گزارش شد...
این پایان ماهِ نوامبر .در اولین سال کوکا بود
پایان
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.