All language subtitles for [SubtitleTools.com] 4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku - 08 [AnimeList.net]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫هانزو.

‫اگه نمیتونی رودر رو شکستش بدی، ‫پس فقط ازش باهوش‌تر باش.

‫حتماً باید نقاط ضعف چیو سان رو بلد باش دیگه.

‫نقاط ضعف چیو؟

‫بله.

‫همچین چیزی وجود نداره.

‫چیو تمام انواع تمرینات ‫رو از یه سن کم تجربه کرده.

‫و هیچوقت هم غر نزده.

‫اون نمیتونه نقطه ضعفی داشته باشه.

‫نه، چیو الان چیزی داره ‫که قبلاً نداشته.

‫میتونم ببرم!

‫بلاخره، چیو رو شکست میدم!

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫غودر

‫های

‫کوچـ

‫ـیکی

‫که همه

‫نمو

‫یمگمی

‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫ریکا

‫سرهنگ بیگانه

‫چیو سان

‫نینجا

‫سکینه

‫ذهن‌خون

‫سوباسا

‫سویوشی

‫پسر

‫نکته: ‫\h\hآیا سکینه

‫ماسک ماسکوما هست

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫پوه

‫#08 چالش هانزو

‫وای، به نظر خوشمزه میاد!

‫بامزه!

‫سوباسا چان، یه گاز میخوای؟

‫ای بابا، رژیم گرفتم که.

‫اما خیلی لاغری که.

‫درسته!

‫خدای من، راست میگید؟

‫واقعاً!

‫ممنونم! راستش خیلی خوشحالم!

‫واقعاً!

‫فقط یه گاز!

‫خیلی قشنگی!

‫چقدر محتاج توجهه؟

‫تکون تکون

‫یعنی اینقدر دنبال دوست پسره؟

‫اون معمولاً خیلی آرومه.

‫به خاطر زیبایی عجیبش، ‫بهش میگن "شازده مدرسه دخترا".

‫تکون تکون

‫پس، توت فرنگی می‌خورم!

‫مال منم میتونی بخوری!

‫واقعنی؟ مطمئنی؟

‫بله، البته!

‫چهره یه حیوون ماده!

‫یه افت ارزش.

‫آآه.

‫مم، خوشمزه بود!

‫زندگی دردناکه.

‫اینجا اومدم تا ‫با دوستام پارفه بخورم...

‫بیاید حالشو ببریم!

‫ریکا چندتا پسر غریبه رو هم همراش آورد.

‫چیو سان که کلاً ترسیده.

‫سکینه هم مثل یخ، خشکش زده.

‫باید ازشون محافظت کنم.

‫باید حواسشون رو پرت کنم!

‫خونواده من پر از آدمای کله گنده‌ست.

‫میدونی، اون بنده خدا....یا اون یکی....

‫نه، نه، یه مرد باید عضله داشته باشه.

‫واقعنی؟ چقدر باحال!

‫اینطور فک میکنی؟

‫خوبه. به اندازه کافی ‫اطلاعات کروموزومی جکع کردم.

‫حالا میتونم کادوی روز ‫تولد سکینه چان رو آماده کنم!

‫چی....!؟

‫مغزش تحمل این همه چیز رو نداره.

‫تولدم؟

‫اوه، حالا یادم اومد، اون روز.....

‫اگه یه پسر داشته باشم، ‫دوست دارم باهاش فوتبال بازی کنم.

‫به نظر عالی میاد.

‫ترجیح میدم که دختر داشته باشم.

‫سکینه چان، میخوای یه دختر داشته باشی؟

‫آره، فک کنم.

‫گرفتم!

‫روز تولدت هم نزدیکه، درسته؟

‫وایسا!

‫یعنی اون کل کل کوچولو رو جدی گرفته؟

‫پس...

‫تبریک میگم!

‫مبارکه.

‫تولدت مبارک، سکینه چان!

‫بیاید بچه‌ها!

‫وقتشه تا جاهامونو عوض کنیم!

‫جا عوض کنیم؟

‫بله.

‫باید کنار کسی که مورد علاقه تو هست بشینی.

‫این فکرو از کجا گیر آورده؟

‫با سکینه چان شروع میکنیم.

‫میخوای کنار کی بشینی؟

‫خب....

‫من.....اه....

‫فک میکنم که حتی یه دونه ‫مرد درست حسابی هم اینجا نیست.

‫خـ..خب سکینه چان، مثل اینکه تو از اون تسوندره ها هستیا، مگه نه؟

‫فـ...فکر بد نکن!

‫ها؟

‫حتی یه ذره هم نمیخوام ‫مراقب بچه تو باشم.

‫لعنتی، حالا دیگه شدم یه ‫بازنده خجالتی.

‫اما این تنها راهشه.

‫ای بابا، بیخیال سکینه چان. ‫این یکی خیلی هم خوشتیپه.

‫چی!؟

‫پس منم باید به سوباسا سان، یه پسر بدم.

‫سوباسای لعنتی!

‫این چلمن‌ها....این چلمن‌ها....

‫این چلمن‌ها باید نسلشون منقرض بشه.

‫وگرنه، نژاد انسان کارش تمومه!

‫چـ...چی گفتی!؟

‫دیگه باید برم خونه.

‫منم پول غذا رو میدم.

‫خب، بعداً می‌بینمتون.....

‫اون از یه "بازنده خجالتی" تبدیل ‫به "تهدید فیزیکی جدی" شد.

‫و پسرا، خیلی شیک و آروم رفتن.

‫سکینه، فک نمیکنی یکم ‫کارت خارج از ادب بوده؟

‫می‌تونستی با ملایمت ‫به اونا بگی تا از اینجا برن.

‫تو هیچی نمیدونی.

‫خفه شو، با اون گوشواره‌هات.

‫چقدر گشنه مرده توجه هستی!؟

‫هـ...ها؟

‫کلی تلاش کردم تا بقیه ‫لازم نباشه تا حرف بزنن.

‫من....

‫من هیچ وقت نخواستم تا پسرا ازم خوششون بیاد!

‫میرم خونه!

‫اوه، سوباسا سان!

‫این وضعیت کارو سخت کرد ‫تا به همه بگم،

‫اگه دوست داری، میتونیم ‫با هم تو پارک تنهایی حرف بزنیم.

‫که باید برم سر قرار...

‫سرهنگ، از کی تا حالا باید بری سر قرار!؟

‫هی، ریکا چان!

‫ببخشید که منتظر موندی!

‫اوه، نه. همین الان رسیدم.

‫شووپ

‫تا اینجا دنبالش اومدم.....

‫لطفاً بشین.

‫چشم!

‫خوبه. اون خیلی به فکر منه.

‫اون یه شریک زندگی عالی میشه.

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫کی فکرشو می‌کرد که روی زمین ‫قراره من عشق ابدی رو پیدا کنم؟

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫وول میخوره و، وول میخوره

‫چقدر هالویی.

‫یعنی مشکلی نیست که یه آدمی به این خنگی ‫یه سرهنگ باشه!؟

‫چـ..چیو سان!؟

‫ببخشید، ریکا چان!

‫مثل اینکه کف دستم رو شد ‫که می‌خواستم دوستت رو گروگان بگیرم.

‫درسته، هانزو.

‫عالی بود، آبجی.

‫چی؟ اونا خواهر برادرن؟

‫اما حالا که می‌بینم اینقدر هول شدی،

‫مثل اینکه دوستات، ‫ نقطه ضعف تو هستن.

‫خجالتم خوب چیزیه!

‫به خاطر کرم‌ریزی‌های تو ‫یه شکاف تو دوستی به ظاهر عالی ما پیش اومده.

‫ها؟

‫پس، توت فرنگی می‌خورم!

‫مال منم میتونی بخوری!

‫واقعنی؟ یعنی میتونم؟

‫آآه.

‫واقعاً تقصیر هانزو بود؟

‫همش به این خاطر بود ‫که اون دختره که اسمش سوباسا بود، تشنه توجه بود.

‫تو سن و سالش، طبیعیه که ‫بخواد عاشق بشه!

‫حرفام رو به خاطر بسپار! دفعه بعد کارتو تموم میکنم!

‫هـ...ها؟

‫هی، چیو سان، همین الان اینجا یه پسری نبود؟

‫اون فقط یه دیوث بی‌غیرته ‫که با احساسات پاک دخترا بازی میکنه.

‫اوه، که اینطور. گرفتم.

‫چه صورت غمگینی.....

‫خیلی متاسفم. همه ناراحت شدن ‫و همش تقصیر منه.

‫چیو سان، اصلاً تقصیر تو نبوده.

‫تازشم، خوشم میاد،

‫از اینکه راجب چیزی که میخوای صادقی.

‫ریکا چان....

‫خدانگهدار، عشق من.

‫روز بخیر، سوباسا سان.

‫صبح بخیر!

‫چه خبرا!

‫هممم؟

‫اون یکم فرق کرده.

‫یعنی اتفاقی که دیروز براش پیش اومده، ‫هنوز تو دلش مونده؟

‫سوباسا سان، به خاطر دیروز ‫می‌خواستم باهات صحبت کنم.

‫درباره دیروز؟

‫آره. راجب دعوایی که با سکینه سان کردید.

‫میدونم که برات سخت بوده، ‫اما میشه با هم آشتی کنید!

‫اوه، درسته، اصلاً برام مهم نیست.

‫مشکل گنده منده‌ای نیست.

‫سکینه سان! شنیدی چی گفت؟

‫بـ..بله.

‫به خاطر دیروز معذرت میخوام.

‫خوبه که همه چی تموم شد.

‫سکینه سان برای آشتی با تو ‫مدل موی خودش رو هم عوض کرده.

‫ها؟

‫همونطوری که دوست داری، ‫موهای کوتاه گذاشته.

‫خوشگل نیست؟

‫نه، من...فقط می‌خواستم یکمی ‫تنوع بدم به ظاهرم.

‫بامزه!

‫ها؟

‫خدایا!

‫مدرسه دخترونه خیلی باحاله!

‫حالا میتونم برم به مدرسه ‫چیکوئین، رویای من به واقعیت تبدیل شد.

‫خوب شد که به آبجی گفتم ‫که بیاد و جاهامونو عوض کنیم.

‫گفتش که کار زیاد خاصی نکرده.

‫امیدوارم تا بتونم به اونجا سریع عادت کنم.

‫صبح بخیر.

‫حـ..حرف میزنه؟

‫این اولین باره که ‫صدای کامرا رو می‌شنوم.

‫آه، صبح بخیر.

‫خب، آه، صبح بخیر....

‫نمی‌دونستم که سلام و احوال‌پرسی هم میکنی. ‫شوکه شدم.

‫ها؟

‫چه غلطی کردی آبجی؟

‫سویوشی کون، درسته؟

‫آم...

‫من هانزاوا، توی کلاس تو هستم. نائوزو هانزاوا.

‫شرمنده. من و تو همکلاسی هستیم و ‫من حتی اسمت رو هم نمی‌دونم.

‫مشکلی نیست.

‫من به تازگی اومدم اینجا، ‫طبیعیه که منو نشناشی.

‫میشه اینجا بشینم؟

‫البته.

‫من به این مدرسه نفوذ کردم، ‫تا بتونم درباره زندگی خارج از قبیله رو هم یاد بگیرم،

‫اما ملاقات با برادر کوچولوی دوست چیو، ‫یعنی خرشانسی.

‫اگه باهاش صمیمی بشم، شاید بتونم ‫یه سری اطلاعات مفید راجب چیو بدست بیارم.

‫داشتی آه می‌کشیدی. ‫مشکلی پیش اومده؟

‫فک کنم، آره.

‫هانزائا کون، تو خواهر برادر داری؟

‫آره، یه خواهر بزرگ دارم.

‫اوه، منم یه خواهر دارم. ما دوقلوییم.

‫اون واقعاً زور میگه.

‫خیلی خسته‌کننده‌ست.

‫صحیح....منم با خواهرم خیلی دعوا میکنم.

‫خیلی سرسخته. من هنوزم نمیتونم شکستش بدم.

‫اما یه روزی، میخوام تلافی کنم. ‫تلافی دوتایی.

‫تلافی دوتایی، ها؟ ‫حتی اگه سعی هم کنم....

‫دوست دارم بدونم با ‫این عکس چقدر پول به جیب میزنم؟

‫هی، فهمیدم.

‫چطوره با هم بعد مدرسه ‫بریم بیرون و راجب مشکلات با هم یه گپی بزنیم؟

‫خوبه! پس بعد مدرسه میریم تو یه کافه ‫گپ میزنیم و کیک می‌خوریم.

‫کیک؟ یکم دخترونه هست اما باشه.

‫ها؟

‫اوه، درسته. این کار دختراست.

‫آبجی!

‫می‌دونی که "کار خاصی نکردم" با ‫اینکه "بدون دوست بودن" زمین تا آسمون فرق داره!

‫باورم نمیشه که تو حتی به ‫همکلاسی‌هاتم تو صبح سلام نمیکنی.

‫برای ضبط زیبایی یه مدل ‫به اون مدرسه رفتم.

‫چرا باید خودمو ‫درگیر این چرت و پرتا کنم؟

‫تحمل وضعیت اونجا غیرممکنه.

‫البته یه نفر رو پیدا کردم که خوب باشه.

‫اما حالا دیگه می‌خوام برگردم به مدرسه قبلی.

‫حالا هرچی.

‫اوه، سلام سوباسا چان.

‫صبح بخیر.

‫آخیش، دوست داشتن هم خیلی خوبه ها.

‫هی، آم سوباسا چان.

‫بله؟ چی شده؟

‫آم....

‫قبل از اینکه عکس کسی رو بگیری، ‫بهتره قبلش ازش اجازه بگیری.

‫همه تو دنیا اینو می‌دونن.

‫یعنی خواهر طغث من اینجا هم کرمش رو خالی کرده!؟

‫بلاه, بلاه, بلاه, بلاه, بلاه.

‫بلاه

‫ست‌لیـمهیـانـ ـهحمـ تر تیمازریکا

‫Anime-List.net

‫تولدت مبارک، سکینه!

‫تولدت مبارک!

‫ممنونم...

‫برات کادو آوردیم.

‫واسه تزیین موهات یه چیزی برات ‫گرفتم که فک میکنم بهت میاد.

‫ممنونم، چیو سان.

‫منم مافین درست کردم. اگه میخوای یکم بخور.

‫همشو خودت درست کردی!؟

‫آره. جدیداً علاقه‌مند به ‫پختن یه سری شیرینی شدم.

‫صحیح. ممنونم!

‫منم یه چیز خیلی خاص برات آماده کردم.

‫این شما و اینم،

‫یه دختر زیبا!

‫هنوز بیخیال معامله نشدی، سرهنگ!؟

‫من مامانی رو کشیدم!

‫الان مدرسه‌ام.

‫داره اشک شادی میریزه.

‫این کادو یه موفقیت کامل بود!

‫چـ...چیکار کنم؟ ‫خود بچه که بی‌گناهه.

‫راستی، پدرش کی هست؟

‫پدر؟ هممم....

‫اوه، یه نینجا!

‫اون هانزوئه!؟

‫یه نینجا؟ کجا؟

‫نگاه کن، اونجاست. ها؟

‫هانزو!

‫برادر دوست چیو، اطلاعات ‫مفید کمی داشت.

‫نباید دوباره شکست بخورم.

‫وقتی چیو دور و بر دوستاش نیست، ‫از این فرصت استفاده میکنم.

‫شـ...شما الان با کسی رابطه دارید؟

‫ها؟ خب، نه....

‫که اینطور، خب نظرت چیه؟

‫میشه با یه امضای ‫سند ازدواج شروع کنیم؟

‫ها؟

‫خب، اون یکمی...

‫بله، البته!

‫پس چطوره تبادل شماره کنیم؟

‫نه، لطفاً من دیوونه نیستم! ‫فقط راستش....

‫عشق در نگاه اوله!

‫تو این اوضاع!؟

‫لطفاً....به خاطر من.... یعنی....

‫به خاطر دخترمون!

‫هانزو، داری با دوستم چه میکنی!؟

‫اون داره با من یه کاری میکنه.

‫وای نه! باید خودمو بزنم به مردن!

‫سکینه سان!

‫امروز روز مرگته!

‫خواهر عزیز. تو به خاطر ‫خیانت به قبیله باید تقاص پس بدی.

‫خواهر عزیز. تو به خاطر ‫خیانت به قبیله باید تقاص پس بدی. ‫تازشم به نظرم بهتره ‫دوتایی رو انتخاب کنی که عقلشون کار کنه.

‫تازشم به نظرم بهتره ‫دوتایی رو انتخاب کنی که عقلشون کار کنه.

‫ها؟

‫اون، نگاه کن. همشون اونجان.

‫ریکا!

‫سکینه چان، اینو یادت رفت!

‫اوه، اون.....هممم؟

‫اختا!

‫یه اختاپوس فضایی!

‫مثل یه بچه کوچیک نازه!

‫اما حواستو جمع کن! چون وقتی ‫که بهت چسبید، دیگه ول نمیکنه.

‫یه بچه نبود!؟

‫تقریباً با هانزو ازدواج کردم!

‫ست‌لیـمهیـانـ ـهحمـ تر تیمازریکا

‫Anime-List.net

‫دروغای کوچیکی که هممون میگیم.

‫حوصلم سر رفت.

‫سلام، تو خواهر سویوشی کون نیستی؟

‫اوه، ببین کی اینجاست. هانزاوا کون.

‫چطور اسم منو میدونی؟ ‫ما قبلاً همدیگه رو دیدیم؟

‫خب، آم، برادرم راج تو بهم گفته.

‫صحیح.

‫سویوشی کون راجب تو هم بهم ‫خیلی چیزا گفته.

‫ببخشید که یهویی مزاحمت میشم.

‫اوه، نه اصلاً. من فقط ‫منتظر دوستام هستم تا خریدشون تموم بشه.

‫میخوای بشین؟

‫حتماً! بیا، یکم قهوه آوردم.

‫ممنونم.

‫هانزاوا کون، تو اینجا جچیکار میکنی؟

‫خودم هم اومد خرید.

‫راستی، سویوشی کون بهم گفتش ‫که تو از چیزای قشنگ و بامزه خوشت میاد.

‫درسته. من از چیزای قشنگ و بامزه و پسرای خوشگل خوشم میاد.

‫تازه منم بعضی وقتا ‫لباسای خوشگل موشگل تن برادرم میکنم!

‫عـ...عجب.

‫منم یه همچین تجربه‌ای شبیه اینو داشتم.

‫واقعاً؟

‫آره. خواهر منم همیشه از چیزای قشنگ و بامزه خوشش میاد.

‫با من طوری رفتار می‌کرد که ‫انگار خواهر کوچولوشم.

‫خواهر؟

‫نمیشه یکی که بامزه هست رو تو خطر بندازم!

‫خواهر!؟

‫خواهر؟

‫نمیشه یکی که بامزه هست رو تو خطر بندازم!

‫خواهر!؟

‫خواهر؟

‫نمیشه یکی که بامزه هست رو تو خطر بندازم!

‫خواهر!؟

‫اـ..این...

‫خودم درستش کردم.

‫فک کردم که یه نفر که قشنگه ‫خوبه که یه ناهار به قشنگی خودش داشته باشه.

‫ممنونم، خواهر عزیزم!

‫خواهرم یه جورایی زیادی ازم محافظت می‌کرد.

‫اون سرسخت و سازش‌پذیره... ‫خیلی هم باحاله.

‫عجب. امیدوارم یه روز خواهرت رو ببینم.

‫اما الان اون دیگه ‫فرق کرده.

‫اون به خانواده خودش خیانت ‫کرد و وقتش رو روی چیزای احمقانه صرف میکنه.

‫بـ..به نظر خیلی بد میاد.

‫اما فک کنم این خودجوش بودن خیلی ‫شبیه خونواده ماست.

‫راستش، بعضی وقتا ‫که به خواهرم نگاه میکنم، بهش حسودیم میشه.

‫اگه میشد که مثل اون زندگی کنم،

‫آه، این چیزی بود که برادرم گفتش.

‫حسودی، ها....

‫باید اعتراف کنم، بعضی وقتا منم حس میکنم....

‫یه برادر کوچیک بودن آسون نیست.

‫امیدوارم یه روز یه راهی ‫رو برای حل اختلافات بین خودوتون پیدا کنید.

‫به سلامتی!

‫اوه، هیچی....

‫اگه نمی‌خوریش، من می‌خورمش...

‫سلام، بچه‌ها!

‫دوستام اومدن! می‌بینمت!

‫راستش سوباسا سان....

‫می‌خوام با این آقا صحبت خصوصی بکنم.

‫چی؟ یعنی حتی چیو سان هم ‫میتونه این پسرای خوشتیپ رو تحمل کنه،

‫لطفاً حواست باشه تا کسی این اطراف نباشه.

‫بـ...باشه! پس هممون میریم اونجا!

‫باشه!

‫نمیشه دوستام رو ‫بازم در معرض خطر قرار بدم.

‫هانزو، بیا این قضیه رو همینجا تمومش کنیم!

‫خواهر عزیز، من تو یه نبرد تن به تن با تو ‫شانسی ندارم.

‫به خاطر همینه که کاری کردم تا ‫دوستت این سم رو بخوره.

‫چطور جرئت کردی!

‫تا چند دقیقه دیگه ‫اثرش معلوم میشه.

‫بدون پادزهر، حداکثر تا ‫دو ساعت دیگه دووم میاره.

‫مرگ دردناکیه.

‫فقط باهام به قبیله برگرد ‫اون موقع منم پادزهر رو هم می-

‫سلام.

‫ریکا چان، حالت خوبه!؟

‫آره! حالم خیلی خوبه!

‫خب، پس،

‫می‌خواستم ازت بپرسم که ‫اون قهوه رو از کجا گرفتی؟

‫معلوم شد که سم ‫روی بیگانه‌ها کار نمیکنه.

‫اـ...اون دیگه

‫بهترین تلاش هانزو بود.

‫پیش نمایش قسمت بعد

‫روز انجام وظایف: ‫سکینه

‫وقتی قلبت شکسته میشه، ‫بهترین راه برای اینکه از شرش خلاص بشی، با خوردن زیاده.

‫بازی اوتومه هم کمک میکنه!

‫یه بازی اوتومه؟

‫تو بلاخره عاشق ‫کلی مورد و کیس مناسب کیشی...

‫#09: فوکو چان رو پیدا کنید

‫و در پایان، کلاً تو رو قورت میده.

‫منظورت یه بازی ترسناکه....؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.