Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
اینجا دیگه کجاست؟
2-B کلاس ایر باند
غودر
های
کوچـ
ـیکی
که همه
نمو
یمگمی
میگیممونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر
میگیممونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر
میگیممونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر
ریکا
سرهنگ بیگانه
چیو سان
نینجا
سکینه
ذهنخون
سوباسا
سویوشی
پسر
نکته: \h\hآیا سکینه
ماسک ماسکوما هست
2-B کلاس ایر باند
پوه!
#07 حقیقت آشکار شد! شعر دوستان
سکینه، بیداری!؟
ها؟ کارئوکی چی شد؟
ما کجاییم؟
نمیدونم.
چند لحظه پیش، داشتیم تو کارئوکی آهنگ میخوندیم.
اگه درست یادم بیاد....
پوه!
ریکا با شاخکاش آهنگ میخونه؟ از اونجا هم
چرا همچینک میشم؟ بیگی منو که خوابم میاد....
درسته. پس اینطوری شد...
حتماً چیز خورمون کردن.
این حتماً قاچاق انسانه.
خیالپردازی محدود
دارن ما رو به یه میلیاردر حشری میفروشن.
چـ..چی!؟
تظاهر به شوکه شدن میکنه با اینکه دلیلش رو نمیدونه
هی، آم...
اگه کسی اومد، من میگیرمش، شما هم در برید.
خب، ولی....
نگران نباشید. برخلاف شما، کسی نمیخواد منو بخره.
اگه بفهمن که من یه پسرم، حتماً منو میکشن.
این قاچاق انسان نیست.
حتماً کار آدمکشهای قبیله من بوده که قرص خوابآور به خوردمون دادن...
بچهها، ببخشید که شما رو تو این هچل انداختم!
اونا فقط دنبال منن!
ها؟ ما نمیدونیم که تو هدف اونایی؟
نه! حتماً هدفشون منم!
به زیبا بودنش افتخار میکنه
چرا کسی نباید منو مورد هدف قرار بده؟
چقدر از خود راضی.
خب، شاید اینجوری باشه اما تقصیر تو نیست.
حالا که قیبله ما رو دستگیر کرده،
تنها سرنوشتی که در انتظار ماست، یا شکنجه هست یا مرگ.
بهتره به جای اینکه بذارم دوستام این پایان رو داشته باشن...
بهشون یه مرگ سریع رو پیشنهاد میدم.
بکش یا کشته شو: فقط دو انتخاب هست.
احمق!
سرهنگ!؟
زـ...زندگی خیلی ارزشمنده.
فقط میخواستم که مرگشون همراه با زجر و عذاب نباشه....
بچهها، نگران نباشید. اینجا-
بیدار شدید؟
مدیر!
سکینه کون، پارسال دوست، امسال آشنا.
چه خبره؟
تو این آقا رو میشناسی؟
خب، اون...
سکینه کون.
بهت گفتم که هیچوقت عینکت رو در نیار
کنترل قدرتات رو از دست دادی و کلی اونجا رو به هم ریختی.
چه افتضاح بزرگی هم توی اون اتقا به بار آوردی.
باید اونجا رو تمیز هم میکردم.
درسته....
میدونم که از عمد این کارو نکردی، اما قول، قوله.
قول دادی که اگه هرگونه خسارتی وارد کردی،
اونم به وسیله قدرتات، باید برگردی به آزمایشگاه.
مدیر الان خیلی پیرتر شده ها.
اون داره واقعیت جلو چشماشو نادیده میگیره.
طبیعیه که پیر بشم.
آخرین باری که همدیگه رو دیدیم، قبل از این بود که بری راهنمایی.
مدیر هم قدرت ماورایی داره، اونم درجه 1.
خوبه. برمیگردم به آزمایشگاه.
اما قبلش، باید به دوستام، یه سری توضیحاتی رو بدم.
دوستات رو برگردوندم، به همونجایی که ازش اومدن.
نگران نباش.
مات و مهبوت....
حافظهشون رو هم پاک کردم.
سریع کار میکنه.
همم؟
اینجا چیکار میکنیم؟
ما سه تا داشتیم تو کارئوکی آهنگ میخوندیم. خیلی حال داد.
واقعاً هم! اولین بارم بودش، اما خیلی باهاش حال کردم!
میدونما. راستی، سکینه چان هم صدای آوازهخون قشنگی داشت.
سکینه؟ کی هستش؟
دوست توئه؟
اوه، یه برنامه تلوزیونی هست که میخواستم ببینمش.
بهتره که برم خونه.
خب، بریم پس.
راجب این برنامه شنیدی؟
آره.
چطور میدونی از چی دارم حرف میزنم؟
نمیدونم. همینجوری دیگه.
سکینه چان کجا رفت؟
حتی قدرتای ماورایی درجه 1 هم روی بیگانه فضایی اثر نداره.
امروز به طرز عجیبی ساکت نیست؟
راست میگیا.
راستش این حس رو دارم که همیشه اینجا پر سروصدا بوده.
حتماً خیالاتی شدیم.
آره، فقط خیالاته.
چرا همه سکینه چان رو فراموش کردن؟
یعنی این اتفاق بیشتر اوقات برای زمینیها پیش میاد؟
هی، راجب دوست خودم.
اون داشت میگفت که قدرتاش تو کارئوکی داره دردسر میسازه،
و اون توسط یه سازمان بزرگی ربوده شده.
همیشه این اتفاقا میافته؟
قدرتاش باعث شدن که یه سازمان بزرگ اونو بگیره؟
لطفاً به سازمان ما بپیوندید.
!لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک !لایک
فک کنم بعضی اوقات پیش میاد. مثل برنامه اولیه یه خواننده معروف.
صحیح. بعد از اینکه این اتفاق افتاد، مردم اونو فراموش میکنن؟
شاید اون مردم از همدیگه دورتر میشن.
گرفتم....
اما راستشو بخوای، خیلی جالبه که دوست تو یه خواننده هست.
بریم تشویقش کنیم.
باشه!
سکینه چان، رویای خودت رو دنبال کن.
بذار تا آوازت به تمام کهکشان برسه!
هورا!
حوصلهام سر رفته!
میخوای با هم گپ بزنیم؟
مدیر!
لطفاً به اتاق یه دختر تلپورت نکن!
به خاطر اختلاف سنی بین ما، خیلی سخته که با هم به تفاهم برسیم.
ببخشید. پس من اینو همینجا میذارم.
یه بازی اوتومه برای تو.
ممنونم!
اگه چیز دیگهای هست که نیاز داری، بدون تعلل ازم بخواه.
باشه، با کمال میل!
کل شب رو بیدار مونده، تا تمومش کنه.
شرمآوره!
لپ سرخ
کاری نکن که... با صدای بلند بگمش....
زندگی تو اینجا خیلی هم بد نیست.
یا بهتر بگم، به جز موردی که من نمیتونم بدون اجازه از اینجا برم بیرون.
اینجا خیلی بهتر از زندگی اون بیرونه.
حالا که فکرشو میکنم، قدرتای ماورایی رو مخ من، برام خیلی دردسرساز شده بود.
هی، میشه از رو تکالیفت بنویسم؟ یادم رفته.
با هم دوستیم دیگه، درسته؟
ما اصلاً هم دوست نیستیم!!
فقط باهاش هستم چونکه اون میذاره تا از رو تکالیفش بنویسم.
چونکه من میتونم ذهن بقیه رو بخونم، به سختی پیش اومده که دوستی داشته باشم.
بقیه خونواده من که قدرتای ماورایی هم دارن، گم شدن.
تنها کاری که میتونستم انجام بدم، به تنهایی زندگی کردن بود.
کی فکرشو میکرد که قراره، مشکلات بیشتری برام درست بشه....
چیو سان، یه نینجای سابق، سرهنگ ریکای بیگانه.
و سوباسا، دختر معمولی، که به دلایلی نمیتونم ذهنش رو بخونم.
امروز هوا به نظر خوب میاد!
راستش یکم ابریه.
ریکا، تو باید ربانت رو درست ببندی.
درد داره!درد داره!
آشوب رو به نظم تبدیل کردن، همیشه کار سختی بوده.
نمیدونم اون سه تا بدون من حالشون چطوره؟
چیو سان که زودرنجه و همه چی رو تقصیر خودش میدونه. یکمی نگرانشم.
سرهنگ هم که تا حالا خودشو با زمین وفق نداده.
امیدوارم که کار عجیبی نکنه.
سوباسا و من هم خیلی با هم بحث میکنیم.
اما بچه خوبیه، به خاطر همین باهاش میشه کنار اومد.
امیدوارم که سوباسا بتونه بینابین اونا باشه.
آره، خوبه. اون سه تا بدون من هم حالشون خوبه.
اوه، حالا که گفتم،
هفته بعدی قرار بود با هم بریم ایستگاه تقویت.
اون پارفه بزرگ، برای یه نفر خیلی زیاده.
میخوام دوباره امتحانش کنم....
نه، نباید اینقدر بدبین باشم....
مطمئنم که تا جایی که بتونم زنده بمونم....
یه روز بلاخره، اون پارفه بزرگ مال من میشه.
شعار خانواده ما هم همینه: "به زندگی سفت بچسب".
سکینه چان.
فقط میخواستم این تخته امضا شده رو تحویل بدم.
اما دیدم که ناراحتی، پس گفتم یه سری بهت بزنم.
ناراحت نیستم...
اوه، واقعاً؟ پس چرا داری گریه میکنی؟
گریه نمیکنم.
تازشم، اون تخته برای چی بوده؟
یه پیام تشویقی برای تو!
چیو سان و سوباسا سان هم سلامت رو رسوندن.
نگران نباش.
راستش، دعوت از دوستان به اینجا برخلاف قوانینه.
اگه بفهمن، تو تو دردسر میافتی....
باید لباسام ر و عوض کنم.
میشه بری؟
سکینه چان؟
اولین و آخرین کلمهای که باید از دهن کثیفتون بیاد بیرون باید "قربان" باشه!
گرفتید بزدلا؟
قربان، بله قربان!
الو؟
سلام ریکا، تونستی اون تخته امضا شده رو به دوستت بدی؟
اوه، الان میدم.
خوبه. میدونی خواهرم-
یعنی برادرم، میخواد بدونه که اون به کدوم نمایندگی تعلق داره.
این شاید موقعیت مناسبی نباشه. اون الان داره گریه میکنه و میخواد لباساشو در بیاره.
ی؟ اونجا چه خبره؟
وایسا....
یه خواننده 18 ساله مشتاق که پاک بودنش از بین رفته
هر دختری یه راز داره.
ستلیـمهیـانـ ـهحمـ تر تیمازریکا
Anime-List.net
یعنی اتفاق بدی پیش اومده؟
همه چی خوبه؟ اصلاً میفهمه تو چه هچلی قراره بیافته؟
هممم.
به نظر میاد که درد داره میکشه.
صحیح.
شایدم اون منطقی نیست.
یا شایدم یه مشت آدم بد دارن ازش سوء استفاده میکنن.
شاید برات بهتر باشه که جلوشو بگیری.
فهمیدم، ممنونم سوباسا چان.
سکینه چان.
بیا با همدیگه از اینجا فرار کنیم. فقط بسپارش به من.
اما باید از رویای شرکت در کوهاکو دست بکشی.
خیلی متاسف
خیلی متاسف
ها؟ خب، باشه.
سکینه کون، تو واقعاً دوستای خوبی داری.
مدیر!
یه بیگانه. کی فکرشو میکرد.
فرار پیروزمندانه!
ستلیـمهیـانـ ـهحمـ تر تیمازریکا
Anime-List.net
فرار پیروزمندانه!
عالیه.
با این یکی....
میتونم "قدرت" رو به دست بیارم.
همون "قدرتی" که از تکرار اون تراژدی جلوگیری میکنه.
یه خانم خوشگل و تمیز جوون که آشپزی خوبی هم داره؟
یه کم دیگه زیادی روی نمیکنی؟
برام مهم نیست که اون منو دوست نداشته باشه.
براش میتونم مثل یه خودپرداز سخنگو باشم.
تا حالا، این برای صدمین باره که میخوای یه ازدواج از پیش تعیین شده داشته باشی.
لعنتی!
اگه فقط من "قدرت" درآمد پایدار رو داشتم.
زن ایده آل
فقط 21 ت 24 ساله منظبط، ظاهر جلب توجه بالا، غر هم نمیزنه!
به محض اینکه روی این مورد کار کنم و نتایج رو منتشر کنم، ترفیع حقوق میگیرم.
بعدش دیگه حتماً میتونم یه نفر رو برای ازدواج پیدا کنم.
فکرشو نمیتونم بخونم، اما میشه حدس زد که اون داره به یه چیز وحشتناک فک میکنه.
هم آره، هم نه.
به خاطر فرصتی که برام فراهم کردی، میذارم تا سکینه کون بره.
اما باید قول بدی که به هیچ کس درباره دوست فضاییت چیزی نگی.
الان فرصت خوبی برای خداحافظیه.
چرا باید....
چرا اصلاً باید این کار رو بکنم!؟
ریکا دوست منه!
من هیچ وقت به دوستم از پشت خنجر نمیزنم!
ریکا، یه آهنگ بخون! الان خیلی تو حسشم.
آه، خب باشه.
منونم ریکا.
سکینه چان، بیا فرار کنیم.
چی؟ از پنجره؟
بیا دیگه. بدو.
ووش
فویپ
اسموکی!
اون دیگه کی بود!؟
من اونجا چیکار میکردم؟
هی، کسی دنبالمون که نیست؟
کی میدونه؟
حتی اگه کسی بود، مطمئنم که خبردار میشدیم.
هی، سکینه چان،
اون مرد به من گفت بیگانه، ولی-
ستارگان....
اونا خیلی خوشگلن.
نمیدونم زمین هم از فضا اینقدر خوشگله.
آره، خیلی خوشگله، یه درخشش آبیرنگ داره.
....چیزیه که یه بیگانه میگه.
که اینطور.
خوبه. دوست دارم یه روزی ببینمش.
اگه اینطوریه، من میتونم یه روزی تو رو با بشقاب پرنده خودم به فضا ببرم....
...چیزیه که یه بیگانه میگه.
به نظر یه بیگانهای هست که بخوام باهاش دوست بشم.
هی، سکینه چان.
الان نمیتونم تو رو به فضا ببرم، ولی...
اگه به هر مشکلی برخوردی، برای کمک صدام کن.
میتونم مراقب خودم باشم.
بیشتر اوقات البته.
سلام سکینه.
سلام، سکینه سان.
چی؟ چیه شده؟
هـ...هیچی. صبح بخیر!
خوبه. حافظه همگی برگشته.
که اینطور. سرهنگ حافظه همه رو درست کرده.
هی، میخواید اون پارفه بزرگه رو بعد از مدرسه با هم بخوریم؟
آره! پیشنهادت عالیه!
حتماً بریم.
عالیه!
اینم دور آخره. بزن بریم.
آه، آره.
همینجا تمومه!
سرنوشت من در گروی چه کارتی هست؟
حتماً پیش خودتون فکر کدرید که چطور به اینجا رسیدن.
درست بعد از زنگ تفریح بود.
توجه!
یادم رفته بود که خانم دوست داشتنی من تو خونه برام ناهار آماده کرده.
من این نون رو به هرکسی که بخواد میدم.
اوـ...اون....؟
اون یه نون طالبی کلاس بالاست که یه طالبی واقعی هم داره.
فقط 10 تا از اونا رو در روز تو کافه تریا میدن!
مـ..من میخوامش!
منم دوست دارم امتحانش کنم. میشه به چهار تیکه تقسیمش کنیم؟
ببخشید چیو سان. نون طالبی رو نمیشه تقسیم کرد.
منم همشو واسه خودم میخوام!
منم همینطور!
یه بسته کارت سنگ کاغذ قیچی همرام دارم. براش مسابقه میدیم!
چیو و سرهنگ ریکا شکست خوردن.
و دور آخر بین سوباسا و سکینه هستش.
باید ببری.
ببر، و از این ذلت نجات پیدا کن.
اگه نبری، زندگی تو آشغاله!
هر کی برد، لطفاً به دل نگیرید!
درسته.
مطمئنی سوباسا؟ زندگی تو به اون کارت بستیگی داره.
قورت.
کارت بعدی من....
کاغذه.
کاغذ؟ یعنی اگه....
قیچی بیارم، میبرم؟
نه، نباید بذارم گولم بزنه!
لطفاً بهم اعتماد کن.
دلیلی وجود داره که سکینه نمیخواد ببازه.
نمراتت دارن افت میکنن.
اگه این وضعیت ادامه پیدا کنه، شاید دیگه نتونیم بهت سهمیه بدیم.
چی؟
اخیراً، خیلی داشتم به چیو سان کمک میکردم تا نمراتش بره بالا.
که وقت برای خودم نداشتم.
برای موقعی که سهمیه رو از دست دادم، باید یکم پول ذخیره داشته باشم.
کمتر برای غذا خرج کردم، تنقلات مصرف نکردم،
باید این بازی رو ببرم تا بتونم بعد از مدتها یه چیز درست و حسابی بخورم.
ببخشید، اما نمیشه اعتراف کنم. توی این جنگ نه!
سوباسا هم دلیل خوبی برای بردن داره.
برو برام اون نون طالبی رو که تو مدرسه شما میفروشن، بخر. ممنون.
همیشه تا کافه تریا دو میزدم تا بتونم بخرمش، اما همیشه تموم کرده بود.
اگه تا آخر امروز یه دونه براش نبرم، اون ممکنه....
میفرستمت به زیرزمین و کاری میکنم تا فولاد بسازی.
میشه به سکینه اعتماد کرد و قیچی آورد.
اما میتونم دروغش رو تشخیص بدم و کاغذ بیارم.
اما اون موقع هم ممکنه اون غیرقابل پیشبینیتر باشه....
پسست...پسست....
با این سرعت، زنگ تفریح قبل از اینکه تصمیم بگیریم تموم میشه!
بیخیال باید بگم-
نون طالبی از زندگی بهتره!
کارتا رو میز. یک، دو....
وایسا.
قرار نیست که بگی کاغذ اما به جاش قیچی بیاری که، مگه نه؟
درسته.
فقط چهار ثانیه شده.
واقعاً میخوای کاغذ بیاری؟
درسته.
تو هیچوقت تو زندگی موفق نمیشی.
چی!؟
یک، دو، سه!
چییی.....
تو احتمالاً اینو راجب خودت نمیدونی، اما...
وقتی که دروغ میگی، ابروهات یکم بالا میره.
وقتی ازت پرسیدم که میخوای قیچی بیاری، ابروهات تکون هم نخورد.
اما وقتی که ازت پرسیدم میخوای کاغذ بیاری،
موقعی که گفتی کاغذ دروغ گفتی.
معما حل شد!
میدونستم که قراره سنگ بیاری.
به نام پدربزرگم!
دوازده ثانیه! کامل شد!
تبریک میگم، سوباسا سان!
ممنونم!
خواهرش بعد از این ماجرا نون رو دزدید.
اوه، درسته!
تقریباً فراموش کردم که من اون نون طالبی نسخه محدودش رو هم خریدم.
بفرما!
ریکا...
سپاسگزاری
سپاسگزاری با تمام و کمال....!
سپاسگزاری...سپاسگزاری با تمام و کمال....!...!
یخ یخه.
پیش نمایش قسمت بعد
روز انجام وظایف: سکینه
خبر مهمی برای همه دارم!
چـ..چی شده؟
قراره یه فیلم راجب ما بسازن؟
خبر.... اینه که....
شاخکام بوی خوبی هم میدن!
#08: چالش هانزو
هفته بعد میبینمتون!
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.