All language subtitles for [SubtitleTools.com] 4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku - 06 [AnimeList.net]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫یعنی واقعیت داره؟

‫بلاخره....

‫دعوت شدم به....

‫خونه‌ی سکینه سان!

‫تبریک-کوما!

‫تبریک-کوما!

‫کوما....

‫کوما، کوما!

‫مهمونی شبونه.

‫کاری که چیو همیشه ‫میخواست انجامش بده.

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫غودر

‫های

‫کوچـ

‫ـیکی

‫که همه

‫نمو

‫یمگمی

‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫ریکا

‫سرهنگ بیگانه

‫چیو سان

‫نینجا

‫سکینه

‫ذهن‌خون

‫سوباسا

‫سویوشی

‫پسر

‫نکته: ‫\h\hآیا سکینه

‫ماسک ماسکوما هست

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫پوه

#06 مهمونی شبونه

‫راستش، نمی‌خواستم کسی رو ‫به خونه خودم دعوت کنم.

‫اما خب مثل اینکه چاره دیگه‌ای ندارم.

‫بذارید برگردیم،

‫به چند ساعت پیش.

‫چند ساعت پیش

‫وای، این گردباد بدی هم هست!

‫میگن یکی از بدتریناست.

‫امشب نمیشه روی درخت بخوابم.

‫تازه چیزی هم ‫نمیتونم از طبیعت بخورم.

‫یه خونه درخت؟ و یه باغچه خونگی؟

‫روز بخیر، خدمتکار!

‫چیو سان، فقط بهترینا ‫رو آوردم.

‫ثروتمندا، مطمئناً جور دیگری زندگی میکنن.

‫در واقع، منظورش خوابیدن تو حیات وحش،

‫و با گیاهان وحشی زنده موندنه.

‫قراره اون بیرون ‫تو این گردباد بخوابه؟

‫چه باد تندی.

‫شاید بهتره یه ‫پل رو پیدا کنم تا امشب رو زیرش بخوابم.

‫چیو سان!

‫بله؟

‫و_...والدینم امشب خونه نیستن.

‫از تنهایی خوابیدن هم خوشم نمیاد.

‫یـ ..یعنی میخوای بگی؟

‫عالی میشه اگه یه نفر ‫همراه من باشه.

‫می‌خوام برم به خونه‌ی سکینه سان!

‫دو-دورو-دودو، کوما.

‫آخی، میشه منم بیام؟

‫البته....

‫هورا!

‫خوبه که ریکا چان هم همراه ماست.

‫سوباسا چان، تو هم بهتره بیای!

‫هممم، رفتن به خونه اون ‫شاید یکم زیاده روی باشه...

‫اما اگه قبول نکنم ‫دیگه عجیب میشه...

‫خب، سکینه، زیاد نمیخوای ‫که من بیام، مگه نه؟

‫حالا این همه آدم دارن میان و تو نیای، ‫چه فرقی میکنه؟

‫یه چیزی درون سکینه مرد!

‫نمی‌تونم صبر کنم!

‫بهتر نیست با هم غذا بخوریم؟

‫اوه، درمورد اون هم...

‫اگه اشکالی نداره، ‫یه کاری هست که خیلی می‌خواستم انجامش بدم....

‫هر چی بگی، قبوله!

‫تا وقتی که چیزی باشه ‫که بشه تو خونه من انجامش بدیم، اشکالی نداره.

‫چی هست؟

‫بهش میگن...

‫یه تاکوپا!

‫اوه، یه تاکوپا!

‫خوب به نظر میاد. پس بریم واسه یه مراسم تاکوپا.

‫واقعنی!؟

‫تاکوپا؟

‫اصلاً چی هست؟

‫از جزئیاتش معلومه که ‫یه کار دسته جمعیه.

‫فهمیدم! حتماً یه چی شبیه ‫هات پات برای انقلاب خودمونه.

‫هیچ مدرکی ازش پشتیبانی نمیکنه.

‫اوه، سرهنگ نمیدونه که تاکوپا چیه.

‫مخفف "مهمونی تاکو" هستش.

‫الـ ...البته که می‌دونستم!

‫هر موادی که دلت خواست، میتونی بهش اضافه کنی.

‫عجبا!

‫کاریه که دخترا ‫وقتی دور هم هستن، انجام میدن.

‫به کوری چشم کسایی که اجتماعی هستن.

‫سکینه، چی شده؟

‫سکینه، یهویی ‫مشکوک شده.

‫بریم تو راه، مواد اولیه رو بخریم. ‫محض اطلاع، هزینه رو هم باید تقسیم کنیم.

‫بیاید داخل.

‫خب، من می‌خواستم به طور رسمی، ‫خودم رو به بابا و مامانت معرفی کنم.

‫اوه، نگران نباش. اونا اینجا نیستن.

‫سر کارن؟

‫خببب، بله.

‫یا بهتره بگم، من تنهایی زندگی میکنم.

‫می‌دونید، به خاطر کار پدر و مادرم، یه سری چیزا.

‫حقیقتش، کل خونواده من، جمیعاً ‫ذهن‌خون هست و داخل یه آزمایشگاه زندانی هستن.

‫حتی نمی‌دونم زنده هستن یا مرده!

‫سازمان هر ماه به من ‫یکم پول می‌فرسته.

‫با اون پول و ‫سهمیه، یه جوری سر میکنم.

‫سکینه

‫نمرات سکینه: رتبه دوم ‫در تمام طول مدرسه سکینه.

‫یه جوری حالا زنده میمونم.

‫بیاد داخل.

‫شرمنده که مثل منزل خودتون تمیز نیست.

‫مهم نیست.

‫سکینه...خونه تو یه جو ‫عجیبی داره.

‫به خاطر خرابی‌ها متاسفم.

‫یـ ...یه چیزی از کنار پاهام رد شد.

‫اوه، نگرانش نباش.

‫اوه، سلام!

‫سعی کردم که به جای اینکه ‫به اونا بگم حیوون موذی، بهشون بگم حیوون خونگی.

‫خیلی سازش‌پذیره.

‫اینجا بنا به خیلی دلایل به هم ریخته هست.

‫اما به هرحال به خونه من خوش اومدید.

‫فک میکنم که خونه خوبی هست.

‫دیوارای محکم برای حفاظت از خانواده،

‫یه سقف کلفت برای جلوگیری از بارون.

‫همینطورم، همراه حیوون خونگی‌های بامزه...

‫خب، اونا جونده‌اند.

‫لابد حداقل از بیرون تو حیات وحش ‫خوابیدن که بهتره.

‫تو خونه یه دوست خوابیدن... ‫برام مثل یه رویا می‌مونه.

‫توانایی رویاپردازیش خیلی قویه.

‫بفرما، تمومه.

‫یه تکنیک ماهرانه!

‫سوباسا چان، خیلی واردیا.

‫درسته. انتظارشو نداشتم.

‫کی فکرشو می‌کرد که یه روز از اینکه ‫همیشه خواهرم منو به زور وادار به پختن میکنه، یه چیزی نصیبم بشه.

‫خیلی خب، می‌خوریم!

‫بسم الله!

‫یه چیزی.

‫یه چیزی! یه چیزی...مثل یه چیزی.

‫نمکیه، و دهنم رو خوشحال میکنه.

‫بازخورد خوبی برای غذا نبود!

‫جمع دخترا و خوردن ‫تاکویاکی با مراسم تاکوپا....

‫رویای من بود!

‫چیو سان، خوشحالم که دوسش داشتی!

‫دهنم خلمی خیلمیییی.

‫ریکا، حالت خوبه؟

‫خیلی تنده، دهنم ذوب شد.

‫بگو، "آه".

‫خوشمزه بود!

‫چی توش بود؟ از کجا اومده؟

‫همین دور و برا.

‫یه چیز لزج اون ‫تو بود.

‫محض اطلاع می‌پرسم، ‫میشه بگید همتون چی توش ریختید؟

‫توش پاستیل ریختم! اونا خیلی خوشمزه‌اند.

‫به تنهایی، آره!

‫من ساشیم ریخنم!

‫اون ساشیمی بود!؟

‫ماهی براتون خوبه.

‫خب، اگه ساشیمی بود، ‫نمیشد خام خام بخوریمش؟

‫سکینه چان، تو چطور؟

‫یه رازه.

‫چی؟ خودت از بقیه پرسیدی که.

‫خیلی خب، خیلی خب، تا وقتی که همه دارن ‫خوش می‌گذرونن، این همون چیزی نیست که مهمه؟

‫فک کنم.

‫تنده!

‫اوه، اون مال منه. بوت جولوکیا.

‫بوت؟

‫جولوکیا؟

‫خواستم از کارولینا ریپر استفاده کنم، ‫مثل اینکه این گونه فلفل تو جهان تندترینه.

‫اما حس کردم که ‫برای تازه‌کارها یکم دوزش بالا باشه.

‫یه شکل عجیبی از مراعات حال بقیه کردن.

‫همین الانم خیلی تنده.

‫منم میخوام!

‫منم!

‫کدوم یکیشه؟

‫همینه؟

‫بزن بریم!

‫همه یا هیچی!

‫بد شد که. آدامسیه.

‫مال منم همینطور! مال من شیرین بود.

‫سرهنگ، مورد خوب دستش اومد.

‫اوه، واقعاً؟

‫خب، سوباسا، تو چی اضافه کردی؟

‫کد روئه و پنیر...

‫کد روئه...

‫...و پنیر.

‫اوه، یادم اومد. ‫اون طعم نمکی مال پنیر بود.

‫چه ترکیب باحالی!

‫تو هات پات انقلابی ‫خودمون هم خوب میشه.

‫برمی‌گردم.

‫سوباسا، مال تو از همه ما ‫دخترونه‌تر بود.

‫نمی‌تونه از لحاظ فیزیکی یا ذهنی خودشو جمع و جور کنه.

‫تاکویاکی بیرون هم خیلی خوشمزه بود.

‫اما درست کردن تاکویاکی کنار هم ‫اصلاً یه چیز دیگه بود.

‫آره!

‫اون دکه تاکویاکی خیلی هم خوب نبود.

‫چیو سان، اون چای که برای هدیه ‫آوردی یه طعم جالبی داشت.

‫یه تلخی متفاوتی داشت.

‫اسمش دوکودامیه.

‫خیلی شیرینه.

‫ها؟

‫ها؟

‫حس چشایی بیگانه اون با این دنیا فرق داره.

‫آآآآآآر

‫هوووواااااا

‫ست‌لیـمهیـانـ ـهحمـ تر تیمازریکا

‫Anime-List.net

‫مطمئنید که تو این ‫گردباد میخواید برید خونه؟

‫اگه بالشت خودم پیشم نباشه، خوابم نمی‌بره.

‫اگه شبو اینجا بخوابم ‫دیگه زیاده روی کردم.

‫تو هم همینطور، ریکا چان؟

‫باید از خونه محافظت کنم!

‫ممکنه که از سفینه مادر با من تماس بگیرن.

‫زیادی که فشار نمیدم؟

‫نه، خیلی هم خوبه.

‫نمیخوای عینک رو برداری؟

‫بدون اونا هیچی نمی‌تونم ببینم.

‫سکینه یه دلیل مخفی داره ‫برای اینکه عینکا رو در نمیاره.

‫اونم جلوی بقیه.

‫خیلی خب، چیو سان، نوبت منه.

‫"هیچوقت پشت به کسی نکن".

‫یه عادت بد نینجایی که جون سالم به در برده بود.

‫وقتی یکی دیگه ‫این کارو برات میکنه، آسون‌تر میشه

‫لطفاً بسپارش به من.

‫زمانی که یه نینجا بودم، ‫این همیشه رویای من بود.

‫اگه یه روزی بتونم از قبیله فرار کنم،

‫و دوستای خوبی پیدا کنم ‫که با من خوبن....

‫بعدش یه روزی، شاید حتی بتونم ‫به یه مهمونی شبونه هم برم.

‫باورم نمیشه که اون روز بلاخره اومد.

‫حتماً حس خوبی نسبت به این داره،

‫بهترین تلاشم رو میکنم.

‫چیو سان.

‫بله؟

‫دیگه چیز دیگه‌ای هست که میخوای برای امروز امتحانش کنی؟

‫اگه چیزی هست...

‫مطمئنی!؟

‫ 100 کاری که میخوام تو یه مهمونی شبونه انجام بدم

‫معرفی خودم به والدین ‫طالع‌بینی خوندن ‫تبادل مدل مو ‫تو تخت راجب کسی که دوسش داریم حرف بزنیم

‫یه تومار!؟

‫صدتا چیز که میخوای تو یه ‫مهمونی شبونه انجام بدی!؟

‫معرفی خودم به والدین.

‫هدیه بیارم.

‫مراسم تاکوپا داشته باشیم.

‫با هم بریم حموم.

‫همدیگه رو آرایش کنیم.

‫طالع‌بینی بخونیم.

‫تبادل مدل مو.

‫تو تخت راجب کسی که دوسش ‫داریم حرف بزنیم

‫تو تخت راجب کسی که دوسش داریم حرف بزنیم....؟

‫سکینه سان، می‌دونی من کی رو دوست دارم؟

‫هیچکی انتظار این مدل امتحان رو نداشت.

‫هممم، ریکا چان!؟

‫خب، نصفه راست میگی.

‫ریکا چان، سکینه سان و سوباسا سان.

‫همتون رو دوست دارم. شما برای من ‫خاص‌ترین آدمای دنیا هستید.

‫مخصوصاً تو، سکینه سان.

‫همون روز اولی که منتقل شدم ‫به مدرسه، تو منو به ناهار دعوت کردی.

‫خیلی منو خوشحال کردی.

‫آره، یادم میاد.

‫خیلی خب، وقت خوابه.

‫لپات گل انداخته؟

‫آره خب.

‫پس منم بیام.

‫یکم نزدیکه.

‫آره خب.

‫واقعنی لپات گل انداخته. چقدر بامزه.

‫همم؟ چیو سان؟

‫چیو سان، تو همه اینا رو درست کردی؟

‫صبحونه آماده کردم.

‫تمام تلاشم رو کردم تا ‫یه قرون ین هم استفاده نکنم.

‫یعنی این کار برات خرجی نداشت؟ خیلی هم عالی!

‫بسم الله.

‫گوشت؟ آخرین بار رو یادم نمیاد که....

‫بذار دیگه بهش فکر نکنم.

‫بچه‌ها، این کارا رو تو خونه انجام ندید

‫حالا که فکرش رو میکنم،

‫بهتر نبود بگی، "یک سوم راست میگی"؟

‫تو اون موقع که داشتیم راجب ‫کسی که دوسش داریم حرف میزدیم.

‫سکینه سان، منو ببخش.

‫سکینه

‫ریکا

‫سوباسا

‫اوه، یعنی میخوای بگی، ریکا بیشتر از نصف ماجراست؟

‫سکینه

‫ریکا

‫سوباسا

‫من زبونای خارجی رو بلد نیستم.

‫زبونای خارجی؟ صب کن....

‫یک سوم درست

‫یعنی اون فک میکنه ‫که "یک سوم درست" یه عبارت خارجیه؟

وون سورد کورکت

وون سورد کورکت

‫وون سورد کورکت.

‫بیشتر درس می‌خونم تا جلو ‫برایان سنسی آبروم نره.

‫چیو سان...

‫و به این ترتیب، چیو روز ‫شاد خودش رو به پایان رسوند.

‫ست‌لیـمهیـانـ ـهحمـ تر تیمازریکا

‫Anime-List.net

‫وقتشه بریم خونه.

‫بله.

‫چیو سان، ریکا....هممم؟

‫وای!

‫ای داد.

‫بذارید توضیح بدم.

‫وقتی که سکینه عینکش رو برمی‌داره،

‫اون دیگه هیچ کنترلی ‫روی قدرتای ماورایی خودش نداره.

‫و دقیقاً در همون لحظه، ‫وقتی که عینکش رو برداشت....

‫کی فکرش رو می‌کرد که یه چیزی ‫مثل این اتفاق بی‌افته؟

‫من...من....

‫من ریکا چان رو کشتم....!

‫از یه سن کم، برای نینجا شدن تمرین کردم،

‫از مهارتام برای آدم‌کش شدن استفاده کردم، ‫تحت فرمان قبیله من.

‫اما بعدش که ماسکوما رو دیدم و از قبیله فرار کردم،

‫و درست موقعی که داشتم ‫زندگیم رو مثل یه دختر معمولی می‌کردم،

‫همگی، شرمنده.

‫هی، این تقصیر تو نبوده، درست میگم!؟

‫خیلی دیره. دیگه دیره.

‫من باید خودمو معرفی کنم.

‫اما قبل از اون...

‫باید انتقام بگیرم،

‫قبیله خودمو نابود کنم.

‫مبارزه برای انتقام

‫یه شوریکن....

‫اوه، گرفتم.

‫اونا دارن یه جور غافلگیری رو آماده میکنن.

‫کارشون عالی بود، ‫البته رنگ خون یکمی غیرطبیعیه.

‫صورتی.

‫چیو سان که دیگه باورش شده.

‫اصلاً غافلگیری برای چی هست؟

‫حتماً مال یه جشنه.

‫غافلگیری روز تولد، موفقیت‌آمیز!!

‫همین کارو برای جشن ‫تولد چیو سان هم انجام دادیم.

‫همم؟ حالا روز تولد کیه؟

‫شاید منم یکم دیگه باهاش راه بیام.

‫عجب، چه دستگاه باحالی، ‫دیگه واقعاً سنگ تموم گذاشتن.

‫سکینه به نظر آروم میاد.

‫توانایی میمسیس سرهنگ داره اثرش از ‫بین میره، اما مشکلی نداره.

‫وقتشه که وسایلم رو جمع کنم و الفرار.

‫واقعاً میخوای این کارو بکنی، سکینه؟

‫منظورت دقیقاً چیه؟

‫چیو فک میکنه که این ماجرا ‫تقصیر اونه. از خودت خجالت نمیکشی؟

‫خجالت نون شب نمیاره!

‫اوه، راست میگی. تو اونجوری هست.

‫برای 14 سال، زیر رادار ‫سازمان زندگی می‌کردم.

‫اگه بفهمن که به خاطر عدم کنترل قدرتام ‫یه نفر رو کشتم،

‫منو مفقودالاثر میکنن.

‫باید قبل از سحر فردا، از شهر فرار کنم.

‫این.....چیه....

‫یه چیزی یهویی به سرم خورد.

‫فاکتور خود درمانی من داره کار میکنه، اما....

‫آیا این یه مراسم زمینی دیگه هست که من ازش خبر ندارم؟

‫داره دوباره به هوش میاد.

‫سوباسا سان، لطفاً ولم کن!

‫من....من نمی‌تونم...

‫چیو سان!

‫دیگه نمیشه باهات باشم.

‫چیو سان!

‫چیو سان، وایسا!

‫این فقط یه غافلگیریه.

‫ها؟

‫زود باش ریکا، بلند شو دیگه.

‫این یه غافلگیریه....؟

‫همه چی طبق نقشه‌ی من پیش رفت.

‫سکینه!؟

‫سکینه سان!؟

‫آره! من اون شوریکن رو از دیجیکالا خریدم، ‫اون خون هم فقط رنگه.

‫همه این چیزا رو خودم ترتیب دادم، ‫بدون اینکه با ریکا در میون بذارم.

‫اون حتماً به خاطرش ‫بی‌هوش شده بود.

‫دلیل این همه کار هم این بود که....

‫امروز سالگرد فوت ‫مادر مادربزرگمه!

‫یه دروغ خیلی زوری.

‫ریکا چان، خیلی خوشحالم.

‫اوه، پس یه غافلگیری بود؟

‫فکرشو نمی‌کردم که اینجوری به ‫جدشون ادای احترام میکنن.

‫بیا ریکا، بیا تا اون رنگ رو ازت پاک کنیم.

‫ممنونم.

‫حالا دیگه از دست ‫آدم‌کش‌های سازمان در امانم.

‫آرامش دوباره برگشت.

‫پیش نمایش قسمت بعد

‫روز انجام وظایف: ‫سکینه

‫بنا به یه سری دلایل ‫نمیتونم عینکم رو بردارم.

‫حتی موقع خوردن رامن؟

‫بله. حتی موقع خوابیدن یا حموم کردن.

‫با عینک صورتم رو می‌شورم.

‫#07: حقیقت آشکار شد! ‫شعر دوستان

‫یه نمونه کامل ‫از استعاره "دختر همراه عینک".

‫شک دارم کسی بتونه این کارو انجام بده.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.