All language subtitles for [SubtitleTools.com] 4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku - 04 [AnimeList.net]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫اتفاق معمول در مدرسه ‫ دخترونه کاشی هارا #1.

‫اوه، نگاه کنید! یه مه دور بشقاب پرنده رو گرفته.

‫آره. شاید فردا قراره بارون بیاد.

‫پیش‌بینی وضع آب‌و‌هوا با استفاده از بشقاب پرنده.

‫همه هم میتونن بشقاب پرنده رو ببینن، ‫فقط اینه که متوجه عجیب بودنش نیستن.

‫فهمیدم، بیاید هممون اون شعر رو بخونیم.

‫چه پیشنهاد خوبی!

‫اوه، بشقاب پرنده که روی برج بلند می‌درخشه.

‫نوری که با درخشش، آرزوها ‫و امیدهای ما رو به فضا میبره.

‫اتفاق معمول در مدرسه ‫ دخترونه کاشی هارا #2.

‫وقتی دانش‌آموزا کنار هم جمع میشن، ‫به صورت خودجوش، سرود مدرسه رو میخونن.

‫ستایش درون قلب ما.

‫صب کن! سرود مدرسه دست‌کاری شده. ‫کی این اتفاق افتاد!؟

‫به سوی آینده.

‫اتفاق معمول در مدرسه ‫ دخترونه کاشی هارا #3،

‫بعضی اوقات یه بیگانه فضایی بالای ‫بشقاب پرنده هست، که یکم افسرده به نظر میاد.

‫یاران انقلابی من اون بیرون ‫حتماً در حال جنگ هستن.

‫بازم، من....

‫اینجا چه غلطی میکنم؟

‫لطفاً منتظر من باشید! برمیگردم.

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫غودر

‫های

‫کوچـ

‫ـیکی

‫که همه

‫نمو

‫یمگمی

‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫ریکا

‫سرهنگ بیگانه

‫چیو سان

‫نینجا

‫سکینه

‫ذهن‌خون

‫سوباسا

‫سویوشی

‫پسر

‫نکته: ‫\h\hآیا سکینه

‫ماسک ماسکوما هست

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫پوه

‫#04 آرزو در برابر ستاره

‫امروز برای همه کولوچه درست کردم.

‫اگه دوس دارید، نوش جونتون.

‫وای، خوشمزه‌ست!

‫بسم الله.

‫خیلی عالیه.

‫آره! خیلی خوشمزه! ‫اگه یه پسر بودم، با چیو سان عروسی می‌کردم.

‫اوه، خجالتم ندید.

‫چیو سان سریع خواستگار پیدا میکنه.

‫تو هم سکینه سان؟ ممنونم.

‫سوباسا، اگه قرار بود با ‫یکی از ما ازدواج کنی، با کی ازدواج می‌کردی؟

‫ها؟

‫چی بهشون بگم؟

‫همشون دوستای منن. تا حالا ‫به این چشم بهشون نگاه نکردم.

‫اما اگه درست نتونم جواب بدم، ‫ممکنه به من مشکوک بشن.

‫شاید بهتره مثل بقیه، بگم چیو سان.

‫زیبای سنتی

‫مهربونه، خیلی خوشگله، ‫تو آشپزی و دوختن هم عالیه....

‫کاملاً میتونم ‫جلو دوستام پزش رو بدم.

‫خیلی خوشگله!

‫وای!

‫آره دیگه!

‫اما یه خونه پر از ‫ماسکوما خوب نیست.

‫تازه، من نمیدونم چی اونو عصبانی میکنه.

‫بعد از اینکه بالا آوردی، تمرین ‫واقعی شروع میشه.

‫همین که اون روز یادم بیاد، ‫دچار اسهال میشم.

‫بودن با سکینه از همه راحت‌تره.

‫بیا تا بعد مدرسه ‫با هم بریم به رستوران زنجیره‌ای.

‫اونا یه پیشنهاد محدودی دارن، که ‫اگه از نرم‌افزار پرداخت استفاده کنید، 40% پولت رو بهت بر می‌گردونن.

‫خیلی فروتنه، و موقع ‫رابطه باهاش میتونم خودم باشم.

‫ولی...

‫همیشه گرم‌کن ورزشی می‌پوشم.

‫خیلی توش راحتم. ‫برام مهم نیست که کثیف بشن.

‫دوبرابر پیژامه هستن، و تازه ‫تو بیرون و داخل خونه هم میشه اونا رو پوشید.

‫بهترینن.

‫خیلی جاذبه نداره.

‫فکرشو نمیتونم بخونم، اما ‫کم و بیش میتونم بگم که راجب چی فکر میکنه.

‫آبجی کوچولو

‫ریکا هم ساده و بامزه‌ست، ‫اما اگه به دوستام راجبش بگم....

‫آبجی کوچولو

‫آبجی کوچولو

‫آبجی کوچولو

‫آبجی کوچولو

‫اخییییی!

‫اخ اخ

‫سویوشی، با یه بچه دبستانی رابطه داری؟

‫بقیه فک میکنن که من یه بچه‌بازم.

‫تازه، منم ‌نمیخوام تو جلسات عجیبش شرکت کنم.

‫جلسات آدم فضایی

‫راهنما

‫هر یکشنبه باید بریم به این بشقاب پرنده.

‫راجب رهبر باشکوه ‫که خیلی برام محترمه، بهت میگم.

‫یه سوال خیلی سختیه. ‫به طرز خوبی هم نمیشه جوابش رو داد.

‫بی‌ادب.

‫پس همسر ایده آل تو چجوریه؟

‫ها؟ خبببب.....

‫از کسی خوشم میاد که رک ‫و آروم باشه. تقریباً مردونه.

‫شخصیت مردونه

‫یه کسی که لباساش خلاف باشه. ‫لباسای زننده داشته باشه.

‫گوشواره زیاد ‫(سبک دختر خلاف)

‫دامن کوتاه ‫(لباس زننده)

‫موی کوتاه هم خوبه.

‫موی کوتاه

‫اما چجور میشه این نیمه گمشده رو پیدا کنم؟

‫همینجا.

‫اون فقط خودشو دوست داره!

‫دیروز همونو دیدی؟

‫آره!

‫صبح بخیر!

‫صبح بخیر، سکینه!

‫راستی من دیروز یه مدل رو دیدم ‫که شبیه چیو سان بود.

‫ببین.

‫وای. خیلی هم شبیه چیو سانه.

‫درسته.

‫اما اون عکسو از کجا گیر آوردی؟

‫ا-از یه مجله.

‫برادرم سویوشی خریدتش.

‫آها، گرفتم.

‫هی،

‫این تصاویر برای ‫چه کاری هستن؟

‫چه کاری.... فک کنم، برای مردا تا بهش نگاه کنن؟

‫چرا مردا به این عکسا نگاه میکنن؟

‫آم.... تا حال کنن؟

‫چرا می‌خوان حال کنن؟

‫خب،....برای زاد و ولد؟

‫یعنی با نگاه کردن به عکس، زاد و ولد میکنن؟ ‫سیستمشون اینجوری کار میکنه؟

‫فقط نگاه کردن کافی نیست!

‫پس چی باعث میشه که نگاه کنن؟

‫واقعاً ارزشش رو داره که ‫وقت باارزش خودشون رو برای این کار هدر بدن؟

‫فقط یه بار هم زندگی میکنن. ‫ناراحتشون نمیکنه؟

‫پاک بودنش، حرفاشو تلخ‌تر میکنه.

‫تلخ

‫تر

‫روز همگی بخیر!

‫چیو سان! به موقع اومدی!

‫چیو سان، صبحت بخیر!

‫اینو ببین، یه مدل پیدا کردم ‫که خیلی شبیه توئه.

‫یعنی اینقدر شبیه منه؟

‫کاملاً. صورتش که عین خودته.

‫اینطور فکر میکنی؟

‫ببین مثل این و این.

‫وای، این لباسای شنا مثل بانداژ میمونه.

‫راست میگی.... اون... ‫واقعاً شبیه منه.

‫چ-چرا گریه میکنی!؟

‫نه. نباید اون چیزا رو نشون ‫چیو سان بدی.

‫اما این مدل خیلی خوشگه و....

‫مشکل این نیست.

‫مشکل اینه که تو یه چیز ‫تحریک‌آمیز رو نشون دادی.

‫اونم به کسی که ‫تحمل دیدن این چیزا رو نداره.

‫یهویی داره مثل بچه مثبتا رفتار میکنه!

‫اما-اما این که تحریک‌آمیز نیست....

‫حتی یکم ادویه، ‫برای بعضی آدما زیادی ادویه داره.

‫برای بعضی‌ها، کوری واسه بچه‌ها، ‫مثل رامن پر از ادویه هست.

‫اما این مثل رامن سبزیجات کم‌نمکه.

‫چی؟ این بانداژها!؟

‫نه، مشکلی نیست. من، من....

‫لخت میشم!

‫بگیر که اومد!

‫چرا!؟

‫بریم تا یکم باد به کله‌ات بخوره.

‫چرا...؟

‫یعنی....یعنی اینقدر بد بوده؟ چه غلطی کردم؟

‫شاید نیت بدی نداشته باشه،

‫اما این کارا رو، هر ‫چند وقت یه بار انجام میده.

‫فک کنم یه جورایی، ‫عقلش درست کار نمیکنه.

‫اصلاً نمی‌تون فکراشو بخونم، ‫به خاطر همین نمیدونم به چی فکر میکنه.

‫قدرت ذهن‌خونی سکینه خیلی مسخره‌ست.

‫همینی که تا حالا متوجه نشده که ‫فقط روی جنس موافق عمل میکنه.

‫گرفتم. من....

‫از مدرسه انصراف میدم.

‫چیو سان، حالت بهتره؟

‫بله. ببخشید.

‫فک کنم الان دیگه انصراف میدم.

‫چقدر هماهنگ.

‫نه، نه، نه. نیازی به این کار نیست.

‫دیگه نمی‌تونم ادامه بدم. ‫سکینه بابت همه چیز ممنونم.

‫نگران نباش. اگه فراموش کنم که تو کی هستی ‫یا اینکه از فردا مسخره بازی در بیارم.

‫چه خبرا.

‫میخوای انصراف بدی یا نه!؟

‫آم، حالا یعنی واقعاً لازمه انصراف بدی؟

‫فقط نمی‌خوام دردسر درست کنم.

‫راستش من نمیتونم، تنفرم رو ‫از چیزای خاک بر سری و مردا به طور کلی کنار بذارم.

‫مشکلی نیست. دست خودت نیست که.

‫نگران نباش!

‫من مراقبتم!

‫کاری میکنم که هر چیزی که تو ازش بدت میاد ‫دیگه بهت نزدیک هم نشه.

‫ریکا چان....

‫اوه، شما اونجایید!

‫سکینه چان، چی شده؟

‫خب، سوباسا داشت میگفت که ‫میخواد انصراف بده.

‫چی؟

‫لازم نیست شما دوتا جوش بیارید. ‫فقط از همدیگه عذرخواهی کنید و تمومه.

‫چیو سان، منو ببخش.

‫نه. این منم که باید عذرخواهی کنم. ‫لازم نیست انصراف بدی.

‫امیدوارم که بتونیم بازم دوست باشیم.

‫ممنونم.

‫همم؟

‫ب-بخشید. من باید برم دستشویی.

‫خوشحالم که آروم شدی.

‫آره، ریکا چان همش کنارم بود ‫و منو دلداری میداد.

‫کارت عالی بود، سرهنگ!

‫مفتخر به خودش

‫میخوام سر قولم باشم.

‫یه دستگاه روی چیو سان گذاشتم.

‫که هر مردی رو که پوستش رو لمس کنه ‫رو تبدیل به زن کنه!

‫چه غلطی کردییی!؟

‫صبح همگی بخیر!

‫صبح بخیر!

‫اوه، برایان سنسی، یه کرک ‫رو لباستون چسبیده.

‫نهههههه!

‫به برایان دست نزن!

‫چی!؟

‫نیستش!

‫اونی که همیشه باید باشه.... دیگه نیستش.

‫ست‌لیـمهیـانـ ـهحمـ تر تیمازریکا

‫Anime-List.net

‫سویوشی نصفه.

‫بریم اونجا.

‫حتماً، بریم.

‫یه چیز ارزشمند رو از دست دادم.

‫سوباسا سان، چی شده!؟

‫از امروز صبح اینجوری بوده.

‫همم؟

‫حالا که سوباسا یه زن شده، ‫یه اتفاق غیرمنتظره پیش اومده.

‫منظورش از ‫یه "چیز ارزشمند" چیه؟

‫سکینه حالا میتونه فکر سوباسا رو بخونه!

‫اگه بهم بگه چیه، ‫می‌تونم بهش کمک کنم تا پیداش کنه...

‫اما نمی‌خوام دخالت کنم.

‫سوباسا چان!

‫تکلیف مطالعات اجتماعی رو انجام دادی؟

‫اونی که میگفت که ‫والدین شما چطوری اسمتون رو انتخاب کردن.

‫اسم.... پدربزرگم اسمم رو انتخاب کرد.

‫میخواست تا من قوی و محکم بشم.

‫ببخشید، بابابزرگ!

‫این که گریه نداره!؟

‫چرا سرهنگ هم داره گریه میکنه!؟

‫چه پدربزرگ فوق‌العاده‌ای!

‫نمی‌دونستم که سوباسا این معنی رو میده.

‫اوه، شرمنده. منظورم اسم برادرم ‫سویوشی بود.

‫سوباسا یعنی ‫رشد آسون و آزاد.

‫هی، سویوشی، به نظرت من ‫تو لباس پسرونه چطورم؟

‫شایدم یه دوست دختر خوب گیر آوردم.

‫لعنتی خوب هم کار کرد! خیلی خوب!

‫خوبه.

‫سوباسا یکم رفتارش عجیب شده.

‫اون افسرده هست چون یه ‫ چیز مهم رو از دست داده.

‫وقتی راجب پدربزرگش ‫حرف میزنه، گریه میکنه....

‫فهمیدم!

‫اون حتماً یه یادگاری ‫از پدربرزگش رو از دست داده.

‫خدایا، حتماً خیلی سخته.

‫غصه‌نخور

‫آم...

‫من زنده هستما.

‫من پدربزرگم...

‫اسمم گنزو...

‫محض اطلاع، باید بگم که ‫پدربزرگه کاملاً در قید حیاته.

‫سوباسا سان، اگه مشکلی نداری،

‫دوست داری، دفعه بعدی ‫که بیکار هستیم، بریم یه جایی؟

‫فهمیدم، همه بریم استخر!

‫استخر؟ عالیه!

‫راکو راکو لند، الان یه ‫شب استخر اختصاصی زنان رو برگذار میکنه.

‫اختصاصی زنان؟ مطمئن نیستم....

‫هم؟ چی شده، میخوای ‫بری دنبال پسرا؟

‫نه، منظورم اینه که ‫یه مشکل کوچولو دارم...

‫اوه، مشکلی که ندارم.

‫مشکلش گمشد.

‫اوه، تیکه‌های کاغذ.

‫درسته، امروز تاناباتائه.

‫بیاید آرزوهامون رو بنویسیم و ‫آویزونشون کنیم.

‫چیو سان، آرزوی تو چیه؟

‫اوه، اون یه رازه.

‫امیدوارم این آرزو حتماً برآورده بشه.

‫سوباسا سان، کجا رفت؟

‫اون رفت اون پشت مشتا، ‫تا لباساش رو عوض کنه.

‫نمی‌دونم چرا یهویی ‫خجالتی شده.

‫آره، لباس عوض کردن که خیلی سریعه.

‫تعویض لحظه‌ای سرهنگ ریکا، ‫موفقیت‌آمیز بود.

‫ریکا چان، چقدر قشنگه.

‫چیو سان، لباسای زیادی پوشیدی که.

‫نمی‌خوام لباسام زیادی کم باشه.

‫یعنی اون طرز تفکرشه؟

‫باید حداقل تا این حد بپوشم،

‫وگرنه، زخمای پامو نمیتونم بپوشونم.

‫و برای مواقعی که یه آدم‌کش ‫بیاد سراغم، به سلاحام نیاز دارم.

‫یه تفکر نینجایی.

‫چه قدر خوبه!

‫مشکلی نداره؟ ‫زیادی که لخت نیستم؟

‫بزن بریم!

‫هی، یادتون نره که قبلش گرم کنید.

‫برید، برید! به پیش.

‫میخوای با هم اینو بخوریم؟

‫مطمئنی؟

‫آره!

‫چه قدر بانوان زیبا. راستش خیل داره بهم حال میده.

‫ببخشید که مزاحم میشم.

‫گردنبندم گیر کرده. ‫میشه کمک کنید بازش کنم؟

‫ب-بله!

‫واسه کمکتون ممنونم!

‫امیدوارم که این باعث بشه تا حال سوباسا سان بهتر بشه.

‫دخترا!

‫امشب داره بهم خیلی خوش می‌گذره!

‫خیلی دارم حال میکنم!

‫اون همیشه اینجوری بوده...؟

‫خدا به دور، چی داری میگی؟

‫البته که همیشه اینجوری بودم.

‫شادی همین که حالش بهتره، ‫همین خودش کافیه.

‫اوه، یادم اومد که باید ‫اون، تیکه‌های کاغذ رو آویزون کنیم.

‫بله. بیاید شروع کنیم.

‫"آرزو میکنم که مثل سابق بشم"!

‫چه خنگی بودم که این فکرو کردم.

‫آرزو میکنم که زخمای پام ‫کمتر معلوم باشه.

‫می‌خوام سه کیلو کم کنم، ‫یا دو کیلو، اگه یکم زیادیه.

‫همشون دارن با ذوق و شوق دعا میکنن.

‫تا آرزوشون برآورده بشه....چطور....

‫مادی‌گرا

‫چقدر زمینی‌ها احمقن.

‫اهداف به واسطه تلاش ‫زیاد به دست میاد، مگه نه؟

‫تمام تلاشم رو کردم تا با ‫فرهنگ زمینی خودم رو وفق بدم.

‫اما این دیگه قابل قبول نیست.

‫ریکا، نمیخوای کاغذت رو ‫آویزون کنی؟

‫اوه؟ خب، آممم.....

‫تثبیت یه دولت ‫متحد کیهانی ‫تحت مدیریت انقلاب

‫فک نکنم فقط با آرزو کردن ‫به واقعیت تبدیل بشه، پس نه ممنون.

‫اوه، حالا که اینطوریه، ازت میخوام ‫تا آرزوی خودت رو روی کاغذ منم بنویسی.

‫ها؟

‫من دیگه آرزوی اصلی خودم رو نمی‌خوام.

‫تازشم، اگه هر دوی ما یه آرزو رو بنویسیم،

‫شاید شانس برآورده شدن ‫اون بیشتر بشه.

‫ممنونم، سوباسا سان. ‫واقعاً ممنونم.

‫اوه، نگاه کنید، ستاره‌های دنباله‌دار.

‫یه آرزو کنید!

‫به احتمال بالا آرزوی من برآورده نمیشه، ولی....

‫آرزو میکنم تا مثل سابق ‫بشم - سوباسا

‫میخوامسه کیلو ‫دو کیلو کم کنم. - سکینه

‫آرزو میکنم که پاهام ‫خوشگل باشن. - چیو

‫فقط امیدوارم که دوستام هم به آرزوشون برسن.

‫اوه؟ این چیه؟

‫فقط یه هدیه کوچیک...

‫آب‌میوه

‫چی شده سوباسا سان؟

‫یهویی، خیلی سردم شد.

‫وای نه!

‫راه دیگه‌ای ندارم.

‫از این استفاده کن!

‫م-ممنون.

‫وای چیو سان. پاهات خیلی قشنگن.

‫چی!؟

‫زخمای شمشیری من نیستن.

‫یعنی سرهنگ کاری کرد ‫که آرزوی همه برآورده بشه.

‫احساس میکنم که یکم وزنم کم شده.

‫باید یه آرزوی بزرگ‌تری می‌کردم.

‫در ضمن، اون دستگاهی که سرهنگ روی ‫پشت گردن چیو وصل کرد....

‫من یواشکی برش داشتم. ‫سرهنگ خبر نداره.

‫کوما.

‫کوما.

‫کوما!

‫برای جشن گرفتن انتشار فیلم جدید ماسکوما،

‫نسخه کمیاب دم‌کلیدی ‫ماسکوما رو از اینجا رایگان دریافت کنید.

‫به هرکسی که یه چیز ‫خال خالی نشونمون بده.

‫چیو سان

‫لطفاً

‫ما رو با خودت ‫ببر به خونه.

‫نسخه کمیاب دم‌کلیدی!؟ ‫منم میخوام.

‫خیلی بده که من ‫هیچ چیز خال خالی همرام ندارم.

‫منم همینطور.

‫منم.

‫ف-فمیدم...

‫کسی نبود؟ اونا خیلی قشنگن.

‫یعنی این....

‫چیو سان!؟

‫نه! این کارو نکن!

‫اما این تنها راهه.

‫من همین الان میرم ‫یه چیز خال خالی میخرم!

‫این فرصت به زودی تموم میشه.

‫چی؟ حالا چیکار باید بکنیم؟

‫غمتون نباشه!

‫ریکا چان؟

‫یه دم‌کلیدی لطفاً!

‫البته، فقط یه چیز خال خالی نشونمون بده.

‫گرفتمش!

‫ممنونم.... ‫ممنونم....

‫بهش داد....

‫حرفشم نزن.

‫ممنونم، ریکا چان.

‫برات وشحالم.

‫اون چیه داخل دهنش....؟

‫تمام غشاهای موکوس داخل ‫بدنش، الان خال خالی شدن.

‫وای نه! دم‌کلیدی!

‫چی، انداختیش؟

‫چیو سان، دست خودت نبود که.

‫بچه‌ها، من باید برم و دماغم رو تمیز کنم.

‫چی؟ چطوری!؟

‫هانزو، دیگه به خاطر ‫تو کاسه صبرم لبریز شد!

‫چیکار کنیم تا اون دم‌کلیدی ‫رو برای چیو سان برگردونیم.

‫خدایا. تو سایتا دارن به قیمتای. ‫خیلی گرونی می‌فروشنش.

‫اونجا هم نمیتونیم بگیریمش.

‫اوه، نگاه کنید. یکی پیدا کردم.

‫کاملاً قلابی.

‫لباس زیر پاچه‌دار پوشیده

‫لباس زیر من خال خالیه....

‫اما اگه بفهمن که من یه پسرم، ‫ممکنه دردسر بشه....

‫اما....

‫احساس پوچی میکنم.

‫اوه، چیو سان.

‫منتظرم بودید.

‫البته!

‫ببین. برات یه دم‌کلیدی پیدا کردیم.

‫وای!

‫دستمال جیبی خال خالی ‫خودم رو یادم رفت.

‫فقط باید نشونشون میدادم و بهم دادنش.

‫پس اینم یه پایان خوش، مگه نه چیو سان؟

‫آره!

‫حالا بریم خونه!

‫بریم.

‫آچووو!

‫ترجمه: دارم سیگنال یه ‫\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\hسفینه رو دریافت میکنم. به نظر دوست میاد.

‫ترجمه: دریافت شد ‫\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\hدر حال توسعه الگوی جست‌و‌جو.

‫پیش نمایش قسمت بعد

‫روز انجام وظایف: ‫سکینه

‫تابستون رسید. باید رژیم بگیرم.

‫یخ خرد شده، هندونه، نودل سرد... ‫کلی غذاهای خوشمزه.

‫شاید بهتره ‫مایو یه تیکه شنا نپوشم....

‫راست میگی. باید قبل از اینکه ‫شروع کنم، ازشون لذت ببرم.

‫فکر خوبیه!

‫#05: ساحل

‫و در آخر، سکینه اصلاً رژیمش رو شروع نکرد.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.