All language subtitles for [SubtitleTools.com] 4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku - 01 [AnimeList.net]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫این مدرسه دخترانه کاشی هاراست.

‫یه مدرسه اصیل که سر زبونا افتاده.

‫یه مدرسه به سبک قدیمیا، برای ‫پرورش بانوان درست حسابی.

‫خدایا، چقدر قشنگه.

‫به نظر خوشمزه میاد.

‫چیو سان، امروز زود رسیدی.

‫حالت چطوره، سکینه سان؟ ‫تو با سوباسا سان اومدی؟

‫سلام به همگی!

‫صبح بخیر!

‫صبح بخیر.

‫حالت چطوره، ریکا چان؟

‫ظاهرش که اینطوره. ‫یه صبح معمولی...

‫از زندگی چهار ‫دختر راهنمایی.

‫اما هر کدومشون ‫وضعیت خاص خودشون رو دارن.

‫ 2-B کلاس ‫ایر باند

‫دروغای

‫کوچـ

‫یکی

‫که

‫هممون

‫می

‫گیم

‫دروغای کوچیکی که هممون می گیم

‫دروغای کوچیکی که هممون می گیم

‫دروغای کوچیکی که هممون می گیم

‫ریکا

‫سرهنگ بیگانه

‫چیو سان

‫نینجا

‫سکینه

‫ذهن‌خون

‫سوباسا

‫سویوشی

‫پسر

‫نکته: ‫\h\hآیا سکینه

‫ماسک ماسکوما هست

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫پوه

‫#01 راز چهار دختر

‫وای، ناهار چیو سان به نظر خوشمزه میاد!

‫همشو خودم درست کردم.

‫خوبه!

‫سکینه، تو فقط میخوای برنج ناتو بخوری؟

‫ناتو برای سلامتی خوبه.

‫آره، درسته، ولی....

‫املت رولی منو میخوای امتحان کنی؟

‫واقعنی؟ جونمی!

‫به قول معروف: یه دروغگو نشونم بده، ‫ تا من دزد رو بهت نشون بدم. اما.....

‫همه این آدما دروغگو هستن.

‫هیچ وقت نباید بو ببرن....

‫که من سرهنگ پاپی پوپورو دوریکا هستم.

‫مبارز شماره 109 ارتش ‫اتحاد انقلاب کهکشانی هستم.

‫بیگانه فسقلی ‫\hریکا

‫بیگانه فسقلی، ریکا!

‫حین مبارزه با امپراطوری فضایی، ‫سفینه من آسیب دید.

‫و من روی این سیاره سقوط فرودآمیز کردم.

‫خوشبختانه، تونستم از دستگاه ‫مواقع اضطراری خودم استفاده کنم،

‫تا ذهنیت بومیان اینجا رو ‫دست‌کاری کنم و به این مدرسه نفوذ کنم.

‫غنجیل! این زانوی زنبوره!

‫خودتم فهمیدی چی گفتی؟

‫اشتباهی گفتم!؟ یه ارور بود؟

‫ت هه.

‫دارم سعی میکنم نقش یه ‫دختر ساده پخمه رو بازی کنم.

‫کجا رو اشتباه کردم؟

‫اون فقط به دوره اشتباهی وارد شد.

‫دوست، دوست.

‫از طریق دست‌کاری حافظه،

‫ریکا دوسته.

‫اونا باورشون شده ‫که من "دوست ساده و پخمه" اونا هستم.

‫ساده و پخمه.

‫ام نوم نوم نوم نوم نوم

‫اما خباصلاً چه معنی ای داره ‫ "ساده و پخمه"....؟

‫اگه بهم شک کنن چی؟

‫راستش، اونقدر استرس دارم ‫که مزه هیچی نمی‌تونم حس کنم.

‫خیلی خوشمزه است

‫خیلی خوشمزه است.

‫اما هیچ کاری نمی‌تونم انجام بدم ‫جز اینکه منتظر همکارام بمونم تا نجاتم بدن.

‫اوه، خیلی خوشبختم که این همه ‫دختر بامزه رو به عنوان دوست خودم دارم.

‫خیلی خوبه که دیگه یه نینجا نیستم!

‫دوشیزه نینجا ‫چیو

‫هممم.....

‫دوشیزه نینجا، چیو.

‫چندین ماه پیش، ‫من به این مدرسه نفوذ کردم،

‫تا اولین ماموریت ترورم رو انجام بدم.

‫هدف من رئیس بود.

‫اما تصمیم گرفتم تا ‫ماموریت رو خودم کنسل کنم، و مثل یه دختر عادی تو اینجا زندگی کنم.

‫از اون موقع، دهکده من داره نینجا ‫می‌فرسته تا منو نابود کنه.

‫اما نمیشه از اینجا گذشت! من و این همه خوشبختی محاله.

‫چیو سان، دستت زخمی شده؟

‫ب-بله. سگم دستم رو گاز گرفت.

‫اوه، یه سگ داری؟

‫مثل یه جور لابرادور یا یه همچین چیزی؟ ‫از الان می‌تونم تصورش کنم.

‫ل-لاب؟

‫خب، شاید یه بانوی درستکار مثل تو ‫به نژاد و این چیزا اهمیت نده.

‫احتمالاً خدمتکارت ‫همه کارا رو راست و ریس کرده.

‫ن-نه، من خودم همینجوری هستم.

‫سعی کردم تا از زندگی شخصی خودم ‫تا جایی که میشه چیزی نگم.

‫اما یه جوری، نتیجه این کاراین شد. ‫اونا الان فک میکنن که من یه بانوی کلاس بالا هستم.

‫یکم احساس بدی دارم.

‫یه بیگانه و یه نینجا!؟ ‫حتماً داری شوخی میکنی؟

‫چ-چی!؟

‫چ-چی!؟

‫D-درجه ‫ذهن‌خون ‫سکینه

‫سکینه ،D-ذهن‌خون درجه.

‫من فقط یه دانش‌آموز راهنمایی معمولی هستن.

‫یه توانایی ذهن‌خونی مسخره دارم.

‫که بعضی اوقات، افکار ‫مردم رو بهم نشون میده.

‫قرار نشده که من توسط ‫یه تکنولوژی بیگانه شست‌و‌شوی مغزی شده باشم.

‫چطور فهمیدم که من ‫شست‌و‌شوی مغزی شدم.

‫شاید به خاطر اینکه ما ذهن‌خون‌ها ‫مغزهایی با ساختار غیرطبیعی داریم.

‫هیچ درمانی براش ندارم.

‫همین هم باعث میشه تا بعضی ا ‫داروها روم اثری نداشته باشه، و چیزایی شبیه این.

‫پس یعنی میخوای بگی من فقط باید بمیرم.

‫تازشم، ما ذهن‌خون‌ها یک کد ‫شناسایی روی بازوهامون حک شده،

‫که GPS به علاوه یک ردیاب ‫تو استخونامون جاسازی شده.

‫سازمان همیشه ما رو زیر نظر داره، ‫تنها راهیه کهمی‌تونم زندگی کنم.

‫البته در واقع اصلاً اذیتم نمیکنه.

‫چرا باید برم به یک مدرسه دخترونه؟

‫پپسر در لباس دختر سوباسا(سویوشی)

‫پسر در لباس دختر، سوباسا- ‫نام واقعی، سویوشی.

‫همش از وقتی شروع شد که....

‫سویوشی! تو در مدرسه پسرونه ‫چیکوئین قبول شدی؟

‫بله.

‫تو به جای من میری ‫به مدرسه دخترونه.

‫چرا چرت و پرت میگی؟

‫به نظر میاد که تاکاهاشی کون ‫قراره امسال از مدرسه جنی بره به چیکوئین.

‫و-ولی....

‫کاری که میگم رو بکن، وگرنه راهی برزخ میشی.

‫مشکلی پیش نمیاد. ما دوتا دوقلو هستیم دیگه.

‫وقتی خواهرم اینجوری میشه، ‫حرف منطقی سرش نمیشه.

‫راستش، منم امید داشتم که

‫فلش ‫لباس زیر

‫اوه، خیلی شیطونی.

‫با نفوذ به داخل یه مدرسه راهنمایی دخترونه، ‫بتونم چندتا چیز خوشگلم ببینم.

‫سلام، خوشتیپ.

‫اما حالا که فکرش رو میکنم، ‫می‌بینم که خانمایی که از من بزرگ‌ترن برام جذاب‌ترند.

‫بدون جاذبه جنسی

‫زیادی خشک

‫زیادی بچه

‫خب بیخیال، تا وقتی که حال بده، اهمیتی نداره.

‫نمیدونم چرا اصلاً ‫نمیتونم ذهن سوباسا رو بخونم.

‫توانایی سکینه فقط روی ‫جنس موافقش کار میکنه.

‫جزئیات قدرت خودش رو ‫هم نمیدونه.

‫هی ریکا، میشه به عروسکت دست بزنم؟

‫چی؟

‫قورت

‫همیشه تو بغلت گرفتیش، ‫پس فک کردم حتماً خیلی نرمه.

‫اگه مشکلی نیست، میخوام امتحانش کنم.

‫ببخشید. این یه هدیه ‫خاص از پدربزرگم بوده.

‫که اینطور. مثل یه هدیه روز تولد؟

‫خب، یه روز خاص برای من بود-

‫یا شاید بگم، برای هر شهروندی....

‫یه هدیه برای روز ملی کشورمون!

‫ای داد

‫وا نه، سرهنگ، دوباره سوتی دادی!

‫زمینی‌ها معمولاً تو روز ملی کشورشون ‫به هم دیگه هدیه نمیدن.

‫خب، که اینطور. پس خونواده ‫تو اینجوری هستن.

‫اوه، چه جواب دیپلماتیکی.

‫درسته! روز ملی ‫روزیه که هویت ملی خودمون رو جشن می‌گیریم.

‫سرهنگ!

‫و اینکه نشون بدیم که ‫از تحت سلطه هیچ کسی نیستیم!

‫اوه، یهویی نیاز ‫واجب به دست به آب دارم.

‫تا بتونیم بگیم که ما ‫دولتمون یعنی خود مردم.

‫لاگ اوت کرد

‫و تایید باقی ماندن ما ‫بر آزادی خودمون.

‫سوباسا جیم زد.

‫اگه راجبش فکر کنید، ‫استقلال ملی یعنی....

‫اینکه می‌فهمید که من ‫خیلی به پدربزرگم نزدیکم.

‫اوه، پس اون بخش ‫واقعی بود.

‫بله، وظیفه من دفاع از ‫آرمان‌های ارتش انقلابی هستش.

‫همونایی که پدربزرگم شروعشون کرد!

‫به عنوان یه سرهنگ و خلبان تکخال ‫باید هرچه سریع‌تر برگردم به کهکشانای دور!

‫تو یه خلبان تکخالی؟

‫بهتره فقط دست‌کاری حافظه رو ‫بذارم کنار و بگم که من یه بیگانه هستم.

‫بعدش می‌تونم از انرژی مضاعف ‫برای فرستادن سیگنال کمک استفاده کنم.

‫خداحافظ همگی.

‫درسته که رابطه ما کوتاه بود، ‫اما ملاقات با شما برام افتخار بزرگی بود.

‫خیر پیش، دوستان زمینی من!

‫خداحافظ، گود بای، فعلاً

‫فی امان الله، سایونارا!

‫پایان!

‫نه، تازه هنوز شورع هم نکردیم.

‫همینطوری تمومش نکن دیگه!

‫چیو سان، سکینه چان، ‫قضیه معهمی رو باید بهتون بگم.

‫چیه؟

‫چی شده؟

‫چیکار کنم؟ بهتر نیست جلوشو بگیرم؟

‫یه رازی هست که از شما داشتم پنهون می‌کردم.

‫می‌ترسیدم که اگه بهتون بگم ‫ازم بدتون بیاد.

‫بدمون بیاد؟ نه اصلاً!

‫ریکا چان، هر چی بشه، ‫تو بازم دوست مایی!

‫چیو سان!

‫آه! نمی‌تونم دخالت کنم!!

‫حالا که اینطوره، میگم.

‫راستش من....

‫ببخشید. باید برم دست به آب.

‫اون همین الان یه شوریکن رو گرفت!

‫پیدا کردن موضوع برای گپ زدن خیلی سخته.

‫نمی‌دونم دخترا دوست دارن راجب چه چیزی صحبت کنن؟

‫اوه، خیلی خب، دیگه باید برگردم.

‫مقابله با آدم کش‌ها، اونم هر روز خیلی سخته.

‫خون دشمن

‫اوه، شما دوتا اینجایید؟

‫اوه، خب، این....

‫اون موقع ماهه!

‫موقع ماه؟

‫صحیح. حتماً برات سخت بوده، نه؟

‫آره خب...

‫یه ماه؟ یعنی مدت زمان یک چرخش قمری؟

‫چطور این با ماهواره این سیاره ارتباط داره؟

‫بله! منم همینطور!

‫من کاملاً گرفتم چی میگه!

‫منم از سر تا پا خیس خون میشم!

‫اون چیزی که میگی اصلاً اینجوری کار نمیکنه...

‫آره، خب...

‫ولی خدایی، تو این مدرسه چه خبره!؟

‫همین که سکینه مشکلات خودش رو ‫ کنار گذاشت، این فکرا رو می‌کرد.

‫کنار

‫کاری از تیم ترجمه انیمه‌لیست

‫Anime-List.net

‫کنار!

‫عجبا!

‫واقعنی؟

‫کاملاً. بعدش سکینه اینجوری بود....

‫بیخیال بابا. بس کن دیگه!

‫چی؟ اما من نمی‌خوام بس کنم.

‫ای وای.

‫الانه که گاز در بدم.

‫چرا الان باید بیاد بیرون؟

‫ریکا، مشکلی پیش اومده؟

‫نه. وضعیت سفیده. به پیش!

‫ها؟

‫نه! نمیشه از جملات نظامی استفاده کنم.

‫اونا مطمئنن که من یه بچه ساده هستم.

‫داری عرق می‌کنی؟

‫ن-نه اصلأ.

‫شاید اونا قطره‌های اشک از ستاره ها هستن.

‫برای موقعی که میخواد ‫بره توی جامعه، نگرانشم.

‫یه جورایی، ریکا چان تو ‫ نقش بازی کردن حرف نداره.

‫اما راسته که حالت به نظر خوب نمیاد.

‫واقعاً؟ من که چیزی حس نمیکنم!

‫نباید بذارم نگرانم بشم!

‫ربانت هم داره خیس میشه؟

‫ربان؟

‫یعنی منظورش شاخکامه؟

‫یعنی اثر میمسیس من داره از بین میره؟

‫اونا شاخک هستن؟

‫یه مایع عجیبی داره ازش می‌چکه!

‫خوشحالم که حالت بهتره.

‫اوه، راستی...

‫من برای همه شیرینی درست کردم. ‫ نوش جانت ریکا چان.

‫م-ممنون...

‫چیو سان، تو این روزا به نظر شاد و شنگولی.

‫اوه؟ فهمیدی؟

‫تا الان، باید تمام وقتم رو ‫میذاشتم روی درس خوندن، اما...

‫بلاخره تونستم وقتم رو روی ‫کیک‌پزی و مجسمه‌سازی بذارم.

‫خیلی حال میده!

‫صحیح.

‫مجسمه...؟

‫پس یه کدبانویی مثل اون، ‫ سرگرمی‌های مناسب خودش رو داره.

‫واقعاً حس می‌کنم ارزش دنبال کردن رو دارن.

‫اون قسم خورده که یک بودا بسازه، ‫ به ازای هر نفری که قبیله‌اش بکشه.

‫برای یک دوشیزه نینجا، خیلی سنگینه....

‫هی، بچه‌ها...

‫تا حالا شده که جلوی ‫ بقیه گاز در بدین؟

‫تصمیم گرفت که راستشو بگه.

‫بله. درسته. کاملاً.

‫گفتنش شرم‌آوره اما اعتراف می کنم که منم انجام دادم.

‫خب. خیالم راحت شد.

‫پس مشکلی ‫نیست که اینجا در بدم...

‫گاز کلورین من.

‫بسیار سمی

‫گاز بسیار سمی. مخلوط نکنید.

‫گوزیدن جلوی انسان‌ها ‫اصلأ قابل قبول نیست.

‫بیخیال، یه فرآیند طبیعی ‫ بدنه. قرار نیست که بکشتت.

‫من اینو برای نجات جون شما میگم!

‫ریکا عقلش درست کار نمیکنه، اما ‫ این قرار نیست یک شبه درست بشه.

‫یه گوز فسقلی، در مقایسه با حرفای ‫ عجیبی که همیشه میگه، هیچه.

‫چی!؟ یعنی مردم منو به این چشم می‌بینن؟

‫دارم خودمو جر میدم تا با فرهنگ ‫ این سیاره اخت بشم.

‫پس این کارو تنهایی انجام بده.

‫ترجیحاً توی یک اتاق خالی ‫ که با چسب نواری بسته شده.

‫پوف

‫پس فعلاً میرم به دستشویی!

‫بقیه دانش‌آموزا در خطرن!

‫وای، خدا به دور!

‫حقیقت جالب: اگه یه گوز رو نگه دارید،

‫گوزها از راه دهن و دماغ میان ‫ بیرون و با نفس قاطی میشن.

‫وای، وای، وای، وای، وای.

‫این سوال ۵ تا "وای" امتیاز داره.

‫اوه، سرهنگ ریکا ‫ عروسکش رو جا گذاشت.

‫نریز

‫این همون چیزیه که باهاش مخ مردم رو شست‌وشو میده...

‫اوه، سکینه سان.

‫هنوز نرفتی خونه؟

‫ژورنال کلاس رو داشتم می‌نوشتم.

‫نریز.

‫یه چیزی رو یادم رفت.

‫اینجاست.

ترجمه به زبان زمینی ‫ ‫دشمن در فاصله سه متری شناسایی شد.

‫پاپاپتاروپار پپاپاپوپوپوریپیپو پاپاپپوریپوریپ.

‫حدود سه متر.

‫دستاتون رو بذارید رو سرتون و ‫جلوی من صف ببندید.

‫اینجوری؟

‫چی داری میگی؟

‫متاسفم، اما این یه مذاکره نیست.

‫ده ثانیه فرصت دارید تا همکاری کنید، ‫وگرنه من شما رو ذوب میکنم.

‫با این ذوب‌کننده پوپولوم.

‫اون واقعاً داره جدی میگه.

‫10. 9. 8. 7. 6.

‫همه اینا یعنی چی؟

‫فقط انجامش بده.

‫لطفاً.

‫وجداناً اونا فقط 5 ثانیه ‫تا تیر خوردن فاصله دارن.

‫5. 4. 3. 2. 1.

‫این دیگه چجور بازییه؟

‫همش تقصیر منه!

‫به خاطر اینه که من ‫روی دستگاهت آب ریختم.

‫بهتر نیست که بهش حقیقت رو بگم؟

‫اگه منو نبخشه چی؟

‫اگه آخرش قراره بمیرم....

‫منو ببخش!

‫یه چیزی هست که خیلی دلم می‌خواستم ازت بپرسم!

‫چ-چیه؟

‫ریکا....

‫با شاخک‌هات پی پی هم میکنی؟

‫اخی. خیالاتم ‫دیگه از بدبینی هم رد کرده.

‫ای جاسوس ملعون. چطور جرئت ‫کردی که به شبکه دوستان من نفوذ کنی!

‫فوراً میام دنبالت!

‫برای اینکار...

‫من از سه زمینی پرسیدم.

‫امتحان زمین، سوال شماره 1

‫با چیزای پایه شروع میکنیم.

‫در چندسال پیش زمین خلق شد؟

‫هر موجود زمینی باید ‫ بتونه به این سوال جواب بده.

‫آم، 4.6 میلیارد سال پیش؟

‫چگالی زمین نسبت به بقیه ‫سیارات منظومه خورشیدی چطوریه؟

‫چگال‌ترینشونه، درسته؟

‫تئوری رایج نحوه ‫تشکیل زمین چیه؟

‫تشکیل پروتوسیاره‌ای، ‫از طریق سیارکای کندریتیک.

‫سوباسا چان، شما....

‫بدون شک یه زمینی هستید.

‫یه زمینی؟ من فقط به نجوم علاقه دارم.

‫بعدی، سکینه چان،....

‫بله! میشه 1/298.257222101!

‫درسته.

‫تقلب با ذهن‌خونی بهترینه!

‫چیزی که گفت، قطر زمین هست.

‫آخرین نفر....چیو سان هستش.

‫تمام تلاشمو میکنم!

‫این دختر خوب و زیبا، ‫ نمی‌تونه یه جاسوس باشه....

‫ریکا چان خیلی بانمکه.

‫نگران نباش. تو عجیب نیستی.

‫چیو سان!

‫نمی‌خوام بهش شک کنم. ‫اما نباید بذارم احساسات مانع کارم بشه.

‫امتحان زمین به نقطه اوجش می‌رسه....

‫انتخاب داغ

‫گرد

‫مثلثی

‫مربع

‫شکل زمین چجوریه؟

‫مثلث؟

‫چ-چیو سان....

‫جوای درست چیه؟ من عاشق این بازیم!

‫چیو سان، متاسفم.

‫تو باید به ‫خاطرات بپیوندی.

‫وایساااااا!

‫چیو سان فقط داشت مسخره بازی در می‌آورد.

‫این چیه؟

‫خطا رفت؟ تازشم این تفنگ ‫یعنی روی زمینی‌ها اثری نداره؟

‫اوه، نه من فقط غیرارادی ازت جاخالی دادم و بعدشم زدمت.

‫حالت خوبه، ریکا چان؟

‫دستگاهم!؟

‫خیس شده بود به خاطر همین من تو آفتاب گذاشتم، تا خشک بشه.

‫لطفاً بذار درست بشه!

‫رد دشمن از بین رفته.

‫یعنی ارور داده بود؟

‫ریکا، اون کارایی که کردی یعنی چی؟

‫آم...

‫داشتم بازی می‌کردم، اونم با داستان، ‫یه سرباز عجول که تو سایه پرید،

‫و تقریباً یه شهروند رو ‫با دستای خودش کشت.

‫اون عملاً اعتراف کرد.

‫سرگرمی‌های تو به خودت ربط داره، ‫اما فک کنم تو یه عذرخواهی بدهکاری.

‫ببخشید.

‫اینم به عنوان هدیه آشتی‌کنون....

‫این مدال رو که ‫رهبر کبیرمون بهمون داده رو به تو میدم.

‫این ارزشمندترین دارایی ‫سرهنگ ریکا هستش.

‫هنوزم داری نقش بازی میکنی؟ ‫اصلاً به نظر متاسف نمیای.

‫خب، راستش، فک میکنم ‫اون واقعاً واقعنی متاسفه.

‫فک میکنم واقعاً ‫حرکت مهمی انجام داده.

‫خواهش میکنم عصبانی نباش!

‫اون فقط یه حمله کم‌خونی بهش دست داد.

‫این بهونه اونه.

‫هردوتون بهش زیادی دارید شل می‌گیرید.

‫دفعه بعدی که این کارو کردی، ‫بدون که دوستی ما به پایان می‌رسه.

‫بله....

‫حالا که فکرشو میکنم،

‫فقط باید از مدل بازجویی دستگاه ‫استفاده می‌کردم تا مجبورشون کنم تا اعتراف کنن.

‫عوارض جانبی خیلی وحشتناکی داره، ‫اما فقط برای وقتی که دارن دروغ میگن.

‫پست، پست، پست،

‫پست....

‫امن و امانه!

‫امن و امانه

‫تونستم امروز رو سپری کنم، ‫اما دروغگویی خیلی سخته.

‫من می‌خوام این زندگی رو برای خودم نگه دارم، ‫برام مهم نیست که چقدر سخت باشه.

‫چیکار دارم میکنم؟

‫اگه بفهمن، دهنم سرویسه.

‫چرا فقط منم که باید نگران ‫همه این چیزا باشم؟

‫به قول معروف، ‫میگن "یه دروغگو نشونم بده تا بهت دزد رو نشون بدم".

‫اما برای اونا، به جای دزد ‫باید بگیم دوستات رو نشون میدم.

‫دوستی اونا به کجا ختم میشه؟

‫2-B محل اجرای جشنواره مدرسه کلاس ‫خانه شادی نینجا

‫پیش نمایش قسمت بعد

‫روز انجام وظایف: ‫سکینه

‫بلاخره شروع شده.

‫حال کردی باهاش؟

‫در قسمت بعد، یک تنش بزرگی بین ‫امپراطوری کهکشانی و اغتشاشات صورت می‌گیره....

‫امکان نداره! دروغگوها پاهاشون کنده میشه.

#02 جشنواره مدرسه

‫فک کنم منظورت ‫اینه: "تو داری پامو میکشی" چیو سان.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.