Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این زیرنویس برای کم/ناشنوایان منتشر شده است حق پخش و نشر این زیرنویس بدون اجازهی مترجم، ممنوع است t.me/YisFilm
گفتارنویس: آزاده کاوسی
ویرایش نهایی: نازنین کاوسی
(صدای موسیقی)
تَشریف بیارین، قَدَمِتون سَرِ چِشم
نخیر، چه زَحمَتی؟
بله، هستیم
مُنتَظِریم
خُداحافِظ، خُداحافِظ
عِفَت: اِ... خواهَرزادِهام یَعنی جِنابْ سَرهَنگ و تازِه عَروسِش
برای اَوَلین بار عَصری دارَند میان خونهی ما
!خُب، به سلامتی
عِفَت: میخواهند بیان اَحوالپُرسِ من یک چند وقته حالَم خوش نیست
!خانمِ اَخَوان: خدا بَد نَدِه
عِفَت: فِشارم میزون نیست وضعِ مالیام هم که خَرابِه
هیچی تو خونه ندارم !خدا به دادَم برسه
عِفَت: آبروم جلوشون میره !خانم اَخَوان: خدا بزرگه
عِفَت: من باید عروس خانم رو پاگُشا میکردم
!عروسیشون هم نتونستم برم
با چی میرفتم؟ !دستِ خالی که نمیشه
باید یه کادویی، یه چیزی میبُردم با کدوم پول؟
والله تو همینِش هم موندم نمیدونم چهجوری اَزَشون پَذیرایی کنم
عفت: شما بِفَرمایید دیگه، بِفَرمایید خانم اَخَوان: خداحافِظِ شما عفت: خداحافِظ
(صدای موسیقی)
!عِفَت: وای! چه خبره
اینها رو چرا ریختی سرِ راه، میشکَنِه؟
!چهار تا دونه لَپِه
جاش پُر
!این هم از شیرینی
!میوه رو
!امیر
امیر؟
عفت: بیا برو یه زنگ بزن به بابات، بگو ...خواهرزادِهام و تازِه عروسِش دارند میان اینجا
موقِعِ برگشتن یه خُردِه قَند، چایی میوه، شیرینی بخره، بیاره
!میوه یادِش نره
!یه وقت، دستِ خالی نیاد خونه !آبِروم میره
!برو
وایسادی من رو نِگاه میکنی؟ !برو دیگه
(صدای مُرغ و خروس)
امیر: الو؟ سلام بابا حالِت خوبه؟
صدای یدالله پشتِ تِلِفُن: ها، خوبه، خوبه. بگو
مامان گفتش که شیرینی، میوه، قند، چایی بخری
!مِهمون داریم، یادت نره ها !زود بیا
پدر: کی هست؟
امیر: پسرخاله با تازِه عروسِش یدالله: چیچی عروسِش؟
امیر: تازِه، تازِه پدر: تازِه چی؟
امیر: تازِه عَروس یدالله: خب؟
امیر: میان خونهمون یدالله: هوم... خب؟
امیر: خب نداره دیگه. میان خونهمون یدالله: خب؟
باز میگه خب، اَه! خداحافظ
(صدای مُرغ و خروس)
امیر، بُدو برو روزنامهی خیس بردار اون پَنجِرِهها رو تَمیز کن
امیر: باشه !عفت: بدو
!عفت: کیشتِه! کیش
(صدای مُرغ و خروس)
(صدای در زدن)
!بهاره: وای اومدن امیر، برو در رو وا کن
!عفت: نه، صَبر کن بهاره: میگم برو وا کن
امیر: بِالاَخَرِه بِرَم در رو باز کنم یا نه؟
!عفت: نه، صَبر کن صَبر کن، بگذار زنگ بزنند بعداً
عفت: از باباتون هم که خَبَری نشد
رفتی سینَما زَنگ زدی؟
بِهِش گفتی مِهمون داریم آب دستشه بگذاره زمین، بیاد؟
عفت: گفتی جِناب سَرهَنگ با زَنِش دارن میان؟ !امیر: بابا گفتم دیگه، گفتم، اَه
عفت: وای! پس چرا اینقدر دیر کرد؟ یک ساعَت هم بیشتره
(صدای زنگِ در)
!بَهاره: وای، خودشونن !برو امیر
اینها رو چرا ریختی زَمین؟ !دو ساعته جَمع کردم، اَه
...عفت: خدا نَکِنِه خودِشون باشن
عفت: ای کاش بابات باشه !بهاره: بابا، کِلید داره
شما هم الآن نری وا کنی، صِدیقِه میره اون نَرِه، یکی دیگه
!بیخود کردن به همه خبر دادم مِهمون داریم
خودمون میخواهیم بریم در رو باز کنیم
(صِدای زَنگِ دَر)
(صِدای زَنگِ دَر) صِدیقِه: صِدای در رو نمیشنوی؟ کَر شدی؟
صدیقه: بِجُنب بُرو باز کن دیگه یوسِف: برو باز کن دیگه
(صِدای زَنگِ دَر و صدای مُرغ و خُروس)
!محسن: یکی بِرِه در رو وا کنه دیگه صدیقه: خیلهخُب بابا، دارم میرم
عفت: صِدیقِه جون، زَحمَت نَکِش مهمونِ خودمن، من باز میکنم
(صدای زنگِ در و مُرغ و خُروس)
خانُمِ اَخَوان: سلام عفت: اِ! سلام. شمایید، خانُمِ اَخَوان؟
عفت: ترسیدم. خیال کردم مهمونهامونن بفرمایید
خانُمِ اَخَوان: همونهایی که تِلِفُن زدند؟ عفت: بله
!اووه! حالا کو تا بِرِسَن با این شُلوغی خیابونها
راستِش یه خُرده گُلاب میخواستَم
داشتم حَلوا دُرُست میکردم دیدَم گُلاب نداریم
!بِه روی چشم بهاره؟
عفت: بهاره، مادر !اون شيشِهی گُلاب رو از تو اون قَفَسِه بیار
(صدای موسیقی)
عفت: چرا اینقدر دیر کردی؟
حالا اگه مهمونِ خودِت بود !مِثلِ بَرق میاومَدی خونه
(صدای موسیقی)
(صدای مرغ و خروس)
(صدای پخش آهنگ فرشید امین) ♪ عزیزم بگو برمیگردی ♪
!بهاره: سلام یدالله: سلام بابا. حالِت خوبه؟ بهاره: خَستِه نباشید
بهاره: مرسی، ممنون
(صدای نفس عمیق یدالله)
(صدای پخش آهنگ فرشید امین)
عفت: این عَکسها رو دیگه از رو دیوار وردارید
عفت: اینها کیان دیگه؟
عفت: عین قورباغِه بازوهاشون رو باد میکنن که چی؟
بهاره: گُل گفتی، مامان جون
عفت: بِدِه من این هِندونِه رو بگذار توی یَخچال
بِدِه من بابا! اینها آقایونِ جَهانَند !کُلی پول برایش دادم، اِ
بهاره: مامان! این رو میخوای بندازی جلوی آینه؟
بابا، اين که همهش پاره-پورِه شده !ببین
بهاره: مالِ مامانبُزُرگِت بوده؟
!فُضولی موقوف !هر کاری که بِهِت میگم بکُن
یدالله: بابا، چند تا دونه از اون پوستِرها بیار بزنیم به دیوار، خوشگِل شه
!بدو بابا
...یوسف: بیوَفا، بیوَفا
یوسف: حالا که من اُفتادِهاَم از پا چرا*؟ امیر: چاکر آقا یوسف هم هستیم (غَزَل معروفِ شهریار)
!یوسف: قربونت... صاحِب داره ها امیر: اين که اُفتادِه بود روی زمین
!یوسف: بَچِه پُر رو
امیر: آقا یوسِف یوسِف: ها ...امیر: ببخشید ها! مامانم گفت اگه میشه
یکی دو ساعت این بند و بساطِ گِردوتون رو ببرید خونه
یوسف: چرا؟ امیر: آخه ما یه مهمون رو در وایستیدار داریم
بعد این مُرغ و خُروسهای مَش مَریَم ...هم که میبینید
هِی اینجا میپِلِکَن و اینجا رو کَثیف میکُنَن
!آخِه خوب نیست
چیچیاش خوب نیست؟ نشستم تو آفتاب دارم کار میکنم دیگه
یوسف: حالا کی هست این مِهمونِتون؟
پسر خالِهام، جِناب سَرهَنگ با زَنِش
عفت: نمیتونستی یه خُرده آجیلی شیرینیای، یه چیزی بخری بیاری خونه؟
مگه بِهِت نگفت قَند و چایی هم کم داریم؟
با کدوم پول؟ همونقدر که داشتم خریدم آوردم
خودت میدونی که دو سه ماه حُقوق ندادند
یه شِندِرغاز* هم داشتم، قَرض دادم (پول کم)
بَندِه خدا بَدجوری دَست و بالِش تَنگ بود
امروز هم ريخته بودن سینَما رو خراب کنن
عفت: خدا رو شکر خَرابِش کردن از شَرِش خَلاص شیم؟
مگه ما اونجا قاقیم*؟ (قاق: بیخاصیت)
...صاحِب سینما اومده بود با یه لودِرِ گُندِه
رفتم به رانَندِههه گفتم رویَت رو کم کن برو خونهتون
رویَش رو زیاد کرد
گرفتم آوردمش پایین، خوابوندمش چَپ و راست زدم تو صورَتِش
حالا نَزَن، کِی بِزَن چَپ و راست، چَپ و راست
حالا میگم یه کم برو از اون پَساَندازِت بیار بِدِه، بریم خَرید
یدالله: بُدو باریکَالله عفت: برو کِنار ببینم! پَساَندازَم کُجا بود؟
!عفت: خَرجی خونه رو هم به زور میرِسونَم پَساَنداز داشتِه باشم؟
عفت: تو با این عِشقِ فیلمِت مگه زِندِگی گُذاشتی برای من؟
عفت: هر چی در آوردی خرجِ سینما کردی !بیا، دَر و دیوار رو نِگاه کن
یدالله: چیکار کنم؟ بیشتَر از اين دَر نمیاد
حالاش هم که میخوان از کار بیکارم کنن «*عینِ فیلمِ «طَبیعَتِ بیجان (فیلمی از سُهراب شَهیدثالِث)
از کار بیکارُم کِردَن (شبیه دیالوگِ فیلم صحبت میکند) (موسیقی فیلم را میخوانَد)
عفت: کَمرَنگ بریز، برای مِهمونها دَم کردم
!طَبیعَتِ بیجان (با صدای گویندهی آنونِسِ فیلم)
یدالله: پِسَرَک، بیپول
یدالله: پدر، بیمار
خانواده در سَراشیبِ زِندِگی
یدالله: طَبیعَتِ بیجان، فیلمی از سُهراب شهیدثالث عفت: خیلهخُب هُنَرنَمایی بَسِه دیگه
عفت: برو لِباسِت رو عَوَض کن
امیر: واسه مِهمونها گِردو آوُردَم
امیر، اين پَنجِرِهها رو که خوب تَمیز نکردی هَنوز کَثیفن! دِق مَرگَم کردی
!یدالله: جیمز دین*، عشقِ من بهاره: وای این رو حتماً بزن، خیلی خوشگله (بازیگرِ معروفِ آمریکایی)
یدالله: خانم، اینقدر شور نزن !خودت رو میکُشی ها
!عفت: چیکار کردم برای مِهمونهام
با یه مِثقال چایی و یه دونه هِندَوانِه میشه از مِهمون پَذیرایی کرد؟
(صدای مرغ)
عفت: مُرغها اینجا چیکار میکنند؟ !یدالله: ببین، کِلینیت ایستْووده*. ها! نِگاه (بازیگَرِ آمریکایی)
یدالله پوستر را ماچ میکند: آخی، قربونِت برم ...عفت: مَش مَریَم، دَستَم به دامَنِت
!بیا جَمع بکن اینها رو
عفت: خودِت دیدی که کَمَرَم شِکَست تا اين حَیاط رو تَمیز کردم یدالله: رابِرت رِدفورده، ببین
یدالله: شِکلِ باباست، این کُلاه رو کم دارم بهاره: راست میگی ها عفت: امیر، بیا اين مُرغها رو
بِتارون بِرَن اونوَر تا گَند نَکِشیدَن اینجا رو
عفت: اَه! اینها رو جَمع کنید از اين وَسَط یدالله سوتزَنان: باشه، باشه
عفت: بلند شو آیِنِه رو پاک کن بِگذار سَرِ طاقچِه
یدالله: آخی ببین، نگاه بهاره: طَبیعَتِ بیجان
!یدالله: آره، طَبیعَتِ بیجان، وای نگاهِش کن
مَش مریم با لَهجِهی روستایی: اوی! چه خبره، امیر؟ از اين بچههام چی میخوای؟
اگه یه پَر از اینها کَم بشه !من میدانَم و تو
این بیچارِهها از بَس تو قَفَس موندهاند پاهایشان خُشکیدِه
مِهمان و این چیزها هم سَرَم نمیشه
!وِلِشان کن دیگه
بهاره: آقای دُکتُر؟ دُکتُر: بفرمایید بَهارِه: سلام
دُکتُر: سلام خانم بَهارِه: خوب هستید؟ ببخشید یه سُؤالِ شیمی داشتم
بَهارِه: اِجازِه هست؟ دُکتُر: بِفَرمایید، خواهِش میکنم بَهارِه: مرسی
شما دیگه نباید به من بگید آقای دُکتُر که من تازه سالِ دُوُمِ داروسازیام، خانُم
بهاره: خب، بِالاَخَرِه دُکتُرین دیگه دکتر: هه
(صدای انفجار مواد)
بَهارِه: وای! ببخشید اين چی بود؟
دُکتُر: مگه نَمیدونید؟ بَهارِه: نه
من کیمیاگَرَم* دیگه (کسی که فِلِز را به طَلا تَبدیل میکند)
دکتر: دُنبالِ حَجَرالفَلاسِفِه*ام. میدونی چیه؟ بهاره: نه (سنگِ کیمیا)
دکتر: همونی که اَزَش طَلا میسازَن !بهاره: واه
...همونی که اُستادِ بُزُرگَم
آگوس میگِستوس* سالها به دُنبالِش بود و نتونست کَشفِش کنه (از خودش در میآورد)
دکتر: ولی من دارم اين کار رو میکنم !بهاره: اَذیتَ نکنید دیگه، جِدی پُرسیدَم
دکتر: میدونی بهاره خانم، من دارم یه تَرکیباتِ تازهای دُرُست میکنم
...که اگه به نَتیجِه بِرِسِه
عینِ بُمب تو دُنیا صِدا میکُنِه مُعجِزِه میکُنِه
بهاره: وای! چیه ببخشید؟ دکتر: مِثلِ هورمون میمونِه
سُرعَتِ رُشدِ هَمه موجودات رو از جُملِه آدَم رو سَریع میکُنِه
فِکر کن یه قَطرِه از اون رو ...اگه به یکی از جوجِههای مَشمَریَم بزنم ها
ظَرفِ دو سه روز میشه این هَوا
پس بِهتَرِه این آزمایِش رو یه جور بکنید که
مَشمَریَم نَفَهمِه و اِلّا باز قِشقِرِق به پا میکُنِه
!دکتر: مَشمَریَم خیلی دِلِش بِخواد
دکتر: خب، بِریم بِبینم مَسئلهی شما چی بود بهاره: آهان. بله، ببخشید
...اگر در سیستِم
(باقی متن را زیر لب میخواند)
اینکه جوابِش مُشَخَصِه دیگه واکُنِش مُستَقیم و گرمازا است
بهاره: وا! به هَمین راحَتی؟ دکتر: به هَمین راحَتی
H2O به عَلاوِه CO2 ببین که نمیده HCI فقط (فُرمولِ شیمیایی آب)
مِقداری هم حَرارَت آزاد میکنه
بله *Q بهاره: باریکلا ،Q - (بَهرهی واکُنِش یا خارِج قِسمَتِ واکُنِش)
بهاره: مامان، روسَری صورَتی رو ندیدی؟ عفت: نه
عفت: تو، این جالِباسی رو یه خُرده سَبُکِش کن
(صدای کوبیدنِ میخ به دیوار)
(صدای زنگ در)
بهاره: مامان، زَنگ. بدو عفت: وای اومدَن
عفت: یدالله، سَر و وَضعَم خوبه؟ یدالله: خوبه بابا. برو، برو
یدالله: میخواهی من برم، هان؟ عفت: نه، خودَم میرم
عفت: لِباسِت رو چرا عَوَض نکردی؟
عفت: بابا، اینها رو از روی زَمین !جَمع و جور کن تو رو خدا
!یدالله: خیلهخُب، برو بابا
عفت: بهاره، بِالاَخَرِه این پُشتدَریها رو تو نَکِشیدی بهاره: اَه
عفت: امیر، تو بودی زنگ زدی؟ امیر: آره، صدیقه خانم در رو باز کرد
!بِدِه ببینَم این رو هم که اَنگولَکِش کردی، پارِه شد
!عفت: اینها که شیرینی تَر نیست، بچه
بهاره: بِدِه من بِبَرَم عفت: نمیخواد. خودم میبرم
این پُشتِ دَریها رو بِکِش
(صدای مرغ و خروس)
(صدای زنگ در)
بهاره: مامان، زنگ شَرط میبَندَم خودِشونَن، بدو عفت: خیلهخُب
عفت: بیا برو کنار اینقدر وَر نرو با جوشِ دَماغِت
عفت: برو ببینم
(صدای زنگِ در)
عفت: صَبر کن! کجا داری میری؟ خودم میخوام در رو باز کنم امیر: بفرما
بهاره: حالا خوبه خودشون نباشن باز اینقدر حِرص میخوری عفت: چه میدونم
عفت: دیگه پاهام قُوَّت نداره ببینم چادُرَم مُرَتَبِه؟
عفت: بَرداشتی اون آشغالها رو از اون پُشت؟ !بهاره: آره، مامان
عفت: بَه! سلام. بفرمایید، بِفَرمایید بهاره: سلام. بِفَرمایید
عفت: قُربونِتون برم اِلهی من
!عفت: دَستِت دَرد نکنه !یدالله: بَه بَه! حَمید آقا
!عفت: برو کنار بیینم
یدالله: خیلی خوش اومدین، بِفَرمایین، بِفَرمایین
عفت: قَدَمرَنجِه کردید عَروس خانمِ گُلَم، آقا داماد
بهاره: خوب هستید؟
عفت: به خدا کوچه و خیابون رو روشَن کردید بهاره: آخ بِفَرمایید، زَحمَت کِشیدید، شَرمَندِه کردید
عفت: قَدَم رو چِشم ما گذاشتید
عفت: بابا، چرا زَحمَت کشیدید؟ بهاره: مرسی
بهاره: شما خوبین؟ یدالله: خیلی خوش اومدید عفت: خودتون گُل هستید
عفت: خودتون شیرینی هستید یدالله: ماشاالله، ماشاالله، تَبریک میگم آقا
حمید: قُربونِتون بِرَم، مرسی، نیومدید !عفت: بِفَرمایید
بهاره: بفرمایید ...عفت: اِی کاش زودتر خَبَر میدادید
...عفت: من میتونستم براتون بیشتر از این
یدالله: بِفَرمایید بالا، بِفَرمایید عفت: وای یادَم رفت، ببخشید
یه دَقیقِه همینجا وایسید من میرَم و بر میگَردَم
!عفت: تَکون نخورید ها !بَهاره: مامان یدالله: خیلی خوش اومدین
امیر: پسر خاله، ماشینتون رو کجا پارک کردید؟
امیر: من پُشتِ خونهی اِسماعیل آقا اینها واسهتون جا گرفتم
حمید: دیدم، خیلی مَمنون
!شوکت: به به! چه حَیاطِ قَشَنگی بهاره: قابِلِ شُما رو نداره
یدالله: عروس خانُم، قَشنگی اینجا رو ندیدید اینجا شِمشاد داشت، چَمَن داشت
دار و دِرَخت داشت حالا که شده بیغولِه
امیر: پِسَرخالِه، شما هَواپِیمای F16 سَوار شدید؟ پِسَرخالِه: نه
یدالله: اینقدر مُخِت رو نَدِه دَستِ این پِسَرخالِه پِسَرخالِه: نه
یدالله: مَشمریم، عروس خانم هستند
شوکت: اِ! اون چیه اون بالا داره رَد میشه؟
یدالله: والله تهِ کوچه بَنایی دارَن ...مَصالِح از تو کوچهاش رَد نمیشه
با این دَستَک-دُنبَک از اينوَرِ مَحَل میبرند اونوَرِ مَحَل
یدالله: شده سیرکِ ما بهاره: مامان کجا رفت؟
خانم، چرا نمیای؟
این بَندِه خُداها پاشون خُشک شد !بِجُنب دیگه
عفت: آمدم. بهاره، مامان یه دقیقه بیا اینجا. بدو بهاره: ببخشید، من الآن میام
حمید: چیکار میکنه خاله جون؟ یدالله: والله من نمیدونم
یدالله: الان بیغولِهست امیر: پسرخاله، من تو تِلویزیون دیدم اینقدر خوشگِل بود
امیر: فَقَط یکی از آرزوهام بود بِرَم توش بِشینَم
حمید: پس اگه از نَزدیک بِبینی چیکار میکنی؟
امیر: شما دیدید؟ حمید: بله
امیر: اگه یه روزی خواستید دوبارِه برید میاین دُنبالِ من با هَمدیگه بریم؟
بهاره: مامان، اینقدر این مِهمونها رو !مُعَطَل نکن دیگه
عفت: صَبر کن مادر، دَرِش باز نمیشه !صدیقه: بِدِهش من، بِدِهِش من
!عفت: فِشار نَدِه به شِکَمِت !صدیقه: اِی بابا
عفت: خیلهخُب بَسِشِه دیگه !بیا
عفت: چِقَدر بد شد بهاره: بیا، عَجَب اِسفَندی شد. دستِ شما دَرد نَکُنِه
عفت: بِمیرَم الهی، چِقَدر مُنتَظِر شدید. ببخشید !بهاره: ای وای مامان
یدالله: کُجایید، خانم؟
همه: اَللّهُمَ صَلِ علی مُحَمَد و آلِ مُحَمَد شوکت: دستِتون درد نکنه
عفت: اِسفَند شُگون داره، اِلهی به پای هم پیر بشید !یدالله: بفرمایید، بفرمایید
بهاره: اِنشاالله
عفت: کاش میتونِستَم گاوی، گوسفَندی چیزی جلوی پاتون قُربونی کنم
قُربونِ قَدَمِتون قَدَم توی خونهی فَقیر، فُقَرا گُذاشتید
چِشمِ ما رو روشَن کردید
حمید: شُوکَت، تو هم یه چیزی بگو
شوکت: چی بگم! خاله جون دارن ما رو شَرمَندِه میکنن
دُشمَنِت شَرمَندِه بِشه چِقَدر تو خِجالَتی هَستی، دختر یدالله: بِفَرمایید
بفرمایید. فَدای اون چِشمهات بشم که !از زَمین بَرِشون نمیداری
!بالا رو نِگاه کن، دختر بِفَرمایید
عفت: هَمچین هم خوب نیست آدَم خِیلی خِجالَتی باشه
...فردا، پسفردا !بِفَرمایید تو رو خدا
همین جِناب سَرهَنگِ ما رو سَرِت سَوار میشه
عفت: این نشد، مادرشوهَرِت روی سرت سَوار میشه، خواهرِ خودَم رو میگم
شما هم از حَرفهای من دِلخور نَشو جِناب سَرهَنگ
...زَحمَتهایی که من و آبجیام به پات کِشیدیم
عفت: آی! همین دیگه، تا آدم یه بَچِه یَتیم رو به اين قَد و قَوارِه بِرِسونه، پیر میشه
!شوکت: این مالِ کیه؟ چقدر قَشنگِه عفت: این جایِزِهی بهاره است
عفت: بهترین قِصِهنِویس مَدرِسِهشون شده
شوکت: آفَرین، باریکلَا بهاره: مرسی، ممنون
یدالله: ای بابا، هَنوز که سَرِ پایید !بِفَرمایید تو رو خدا
بهاره: بفرمایید عفت: بِبَخشید ریختِه و پاشیدِه است اینجا
یدالله: خدا کُنِه ماشینِت رو جای خوبی پارک کرده باشی، پسرخاله
حمید: زیاد نمیشینیم اِنشاالله طوری نمیشه
یدالله: یاالله حمید: خب، حالا حالِتون چِطورِه؟
عفت: اِی... یه روز خوبم، یه روز بَدَم پیریه دیگه، وَقتِ رَفتَنِه
امیر: کُمَک نمیخواین؟ عفت: تو برای چی اومدی اینجا؟
!تا نگفتم دَست به اینها نمیزَنی ها
امیر: من فَقَط میخواستَم کُمَک کنم !همین
دَستِ شما درد نکنه بِفَرمایید
!عفت: شوکَت جان خالِه دیگه تا آخَرِ اِمسال بیشتَر زِندِه نیست
عفت: هر چِقَدر دِلِتون خواست بیاید دیدَنِش یدالله: بیا باز شُروع شد
بهاره: باز شُروع کرد
عفت: بِفَرمایید، بِفَرمایید دخترِ همسایه: سلام
دخترِ همسایه: دَمِ در کارِتون دارند ...میگن بیاید ماشین رو بردارید
دخترِ همسایه: کامیون میخواد رَد بشه عفت: دستت درد نکنه
!امیر: پسر خاله، کِلیدتون رو بِدین حمید: مَگِه رانَندِگی بَلَدی؟
!امیر: پَ! جا به جا کردنِ ماشین که کاری نداره
صَبر کن ببینَم کُجا؟ از کِی تا حالا تو رانَندِه شدی؟
بابا، به خدا بَلَدَم !کُلی با ماشینِ بابای خُسرو تَمرین کَردیم
امیر: بابا، وِلَم کن !عفت: غَلَط کردی
وایسا ببینم، بابای خُسرو که ماشین نداره گاریدَستی داره
!عفت: برو جلوش رو بگیر، نگذار بره یدالله: وِلِش کن، خانم. شور نَزَن
این امیر نمیدونَم چرا نیومَد !دِلَم داره شور میزَنِه
بهاره: بِفَرمایید یدالله: قربون دستت. دَستِت درد نکنه، بابا
عفت: بِفَرمایید بهاره: بِفَرمایید یدالله: دستِ شما دَرد نکُنِه
!عفت: نوشِ جان، من الآن بر میگردم. با اِجازه یدالله: بیا بابا بهاره: کُجا میری؟
یدالله: قابِلدار نیست دیگه، بِفَرمایید بهاره: آخ بِبَخشید، بِفَرمایید
!عفت: آقا یدالله، یه دَقیقِه بیا تو رو خدا بِفَرمایید، گَرم شد بهاره: بِفَرمایید
یدالله: خِیره اِنشاالله، چی شده؟ عفت: اَمیر، ماشین رو بَرداشتِه، رَفته
میگَن چند تا هم مُسافِر سَوار کرده !برو ببین کُجا رفته
بیا دیگه
عفت: ببخشید، ما الآن... همین الآن برمیگردیم بذارید دهنتون
بهاره: کجا؟
حمید: فِکر کُنَم یه طوری شده من الآن میام
شوکت: چرا اینها اینقدر دیر کردن؟ بهاره: اینقدر حِرص نَخور! میان دیگه
عفت: بِفَرمایید
بهاره: چی شد؟ امیر کو؟ شوکت: چی شد؟ امیر کو؟ ماشین؟
حمید: به خِیر گذشت
!یدالله: مگه دَستَم به اين امیر نرسه
بِفَرمایید، بِفَرمایید خواهِش میکُنَم
شوکت: نه، خالِه جون ما دیگه باید زَحمَت رو کَم کنیم
یدالله: اِی بابا، مگه من میگذارم. کجا؟ بهاره: اِ... کجا؟
یدالله: شما تازِه اومدید
یدالله: بِفَرمایید تو، خواهِش میکنم !شوکت: دیر وَقتِه، دو ساعَتِه اینجاییم
حمید: خاله جون هم حالِشون خوب نیست
حمید: بازَم میایم پیشِتون !عفت: نه، من خوبم. طوریم نیست
هنوز نَنشَستید تو عَروسخانُمِت رو دُرُست و حِسابی ندیدم
یدالله: بله عفت: بِفَرما، بِفَرما جِناب سَرهنَگ یدالله: بله، بِفَرما، بِفَرما
یدالله: بِفَرما ...حمید: خاله جون، میبخشید ها میخواستَم بگم
شما به من نگید جِناب سَرهَنگ
من تازِه سُتوانِ سِوُمَم سالها باید بِگذَرِه تا اِنشاالله سَرهَنگ بشم (صدای خندهی بهاره)
شما که میگین جِناب سَرهَنگ مَردُم مَسخَرِه میکُنن، میخَندَن
!بیجا میکُنَن تو از جِناب سَرهَنگ هم برای من بالاتَری
بابا، بِگذار ما هم یه خُرده پُز بدیم چی میشِه مگه؟
عفت: آخه دَر و هَمسایِه خیال میکُنَن تو هَنوز هَمون شاگِرد سَبزی فُروشی یدالله: هوم
!باید بِدونَن تَموم شد اون دوران
بیا برو بِهِت برنَخورِه، ببین تو باید ...خودت قَدرِ خودِت رو بِدونی
تا بَقیه هم قَدرِ تو رو بِدونَن
عفت: بیا بریم، بِفَرمایید تو رو خدا بهاره: بفرمایید یدالله: بِفَرمایید حالا
حمید: بیا چند دقیقه بشینیم !بهاره: بِفَرمایید دیگه یدالله: حمید آقا بفرمایید
حمید: بیا !بهاره: ای بابا، حالا بَحث میکنن بِفَرمایید
یدالله: بفرمایید
(صدای زنگِ در)
بهاره: آخ ببخشید، شما بِفَرمایید من میرم
صدیقه: اومدم
بهاره: ای وای صدیقه خانم شما چرا زَحمتَ کِشیدید؟ خودَم میرفتم
خانمِ اَخَوان: سلام، صدیقه خانم صدیقه: سلام. حالِ شما؟
خانمِ اَخَوان: بفرمایید حَلوا صدیقه: دستِ شما درد نکنه بهاره: قَبول باشه
خانمِ اَخَوان: قَبولِ حَق باشه بهاره: دستِ شما درد نکنه
خانمِ اَخَوان: بهاره جون؟ بهاره: جانَم؟
خانمِ اَخَوان: بابا خونه است؟ بهاره: بله، هست
خانمِ اَخَوان: میشه بگی من یه دقیقه کارِشون دارم؟ بهاره: چَشم، الآن میگم
بهاره: خیلی ممنون، الآن میگم بیاد، با اِجازه خانمِ اَخَوان: ممنون
خانمِ اَخَوان: خب صدیقه خانم جون اِنشاالله کِی به ما شیرینی میدی؟
صدیقه: خیلی نَموندِه
خانمِ اَخَوان: چقدر دیگه؟ صدیقه: اِنشاالله آخَرهای همین ماه
خانمِ اَخَوان: خب پُرش رفته، کَمِش موندِه
صدیقه: اِ... وا! امیر، باز دوبارِه !چه دَستِه گُلی به آب دادی
امیر: هیس! من اَعصابَم خُرده تو هم هِی گیر بِدِه
!صدیقه: عَجَب بَچِه پُر روئِه ها
بهاره: خانمِ اَخَوان بود، حَلوا آورده عفت: اِ... دستِش درد نکنه. چرا نیومَد تو؟
بهاره: آهان! چون با بابا کار داشت بله، با شما کار داشت
یدالله: با من چیکار داشت؟
شوکت: خیلی با سَلیقِهست عفت: دَستپُختِش هم خوبه
!یدالله: وایسا! وایسا !امیر: بابا
!ِخانمِ اَخَوان: ا !یدالله: بِهِت میگم وایسا
(صدای جیغ و هَمهَمه)
!خانمِ اَخَوان: آقا یدالله
(صدای جیغ و هَمهَمه)
!بهاره: برو امیر! برو! فَرار کن !امیر: تو رو خدا
!یدالله: وایسا بِهِت میگم! وایسا
(صدای جیغ و همهمه) (صدای مرغ و خروس)
شوکت: چرا وایستادی نگاه میکنی؟ حمید: چیکار کنم من؟
!یدالله: بی پدر و مادر
!بهاره: بابا! بابا
این چه وَضعِشه؟ سَر و صِدا میکُنین !سرِ ظُهری نمیذارین آدم بخوابه... اِ
...یدالله: اگه زده بود یکی رو کُشته بود !بهارِه: دیونه
یدالله: 20 میلیون دیه از کجا بیارَم؟ عفت: خیلهخُب
!یدالله: اِی خُدا !بهارِه: حالا که نَکُشتِه
عفت: 100 بار بهت گفتم نَدِه کِلید رو دستِش بُرو بگیرِش
عفت: گفتی بَلَدِه رانندگی !یدالله: هَمهش تَقصیرِ توئه
یدالله: لوسِش میکنی عفت: خیلهخُب، بیا برو تو
یدالله: جای لوس کردن، تَربیتِش کن !بهاره: بَسِه دیگه
!بهاره: بَسِه خانمِ اَخَوان: آقا یدالله، امیر چه گُناهی داره؟
...خانمِ اَخَوان: کوچه تَنگِه، کامیون هُلِش دادِه
خانمِ اَخَوان: اُفتادِه تو خیابونِ اَصلی عفت: تو رو خدا شما بفرمایید
خانمِ اَخَوان: حالا که صَحیح و سالِم آوردَتِش خونه، من که ضَمانَتِش رو کردم
یدالله: شما کُلاهِت رو قاضی کن ...اگه این یه بَلایی سَرِ یکی بیاره
(صدای جیغ همگی) منِ بَدبَخت، منِ فَلَکزَدِه باید چه خاکی به سَرَم بریزم
یدالله: هیچکی نمیفَهمِه
!بهاره: بَسِه بابا! برو
یدالله: برو کنار، تو هم یکی مِثلِ اون !بهاره جیغزنان: نَکُن
!بهاره جیغزنان: نَکُن عفت: هر چی خواستم آبِروداری کنم، نشد
حمید: اين حرفها چیه، خاله؟ ما که غَریبِه نیستیم
عفت: میبینی، خانمِ اَخَوان؟ این هم از مِهمونداری من بهاره: خیلهخُب
!خانمِ اَخَوان: عِیبی نَدارِه از اين اِتِفاقها زیاد میاُفتِه
!یدالله: لعنت به این شانس کوفتی من خانمِ اَخَوان: سلام، سلام حمید: سلام، خانم
خانمِ اَخَوان: شما حَق داشتید ماشاالله، هِزار ماشاالله همهچی تَمومَن
خانمِ اَخَوان: اِنشاالله به پای هم پیر شَن
عفت: اِنشاالله، بِفَرمایید
خانم اخوان: خواهش میکنم !یدالله: بِفَرمایید خانم. شما بفرمایید
خانم اخوان: عفت خانم جون !یدالله: کاری به شما نداریم ما... اِ عفت: بفرمایید
...عفت: حالا بِفَرمایید چیزی هم
عفت: نیست که قابِلدار باشه شوکت: خاله جون، ما دیگه زَحمَت رو کَم میکنیم
حمید: با اِجازَتون عفت: اِ
بهاره: کجا تشریف میبَرید؟ یدالله: کجا سَرِ شَبِه، خانُم؟
عفت: یه خُرده بیشتر بمونین
یدالله: بله، یه لُقمِه غذای کارگَری پیدا میشه دورِ هم بخوریم
حمید: این حرفها چیه؟ به زَحمَت میافتید
بهاره: اِ... شب بِمونید دیگه حمید: نه مُزاحِم نمیشیم، باز هم میایم پیشِتون
یدالله: من که نمیگذارم شما شام نخورده برید جونِ من بمون
جونِ این عروس خانم بمون
یدالله: ببین، اگه بِری این خالهات بعداً دِق و دِلی سَرِ من در میاره !حمید: نه بابا
میگه تو اَخم و تَخْم کردی مِهمونها رفتن
جونِ من، روی من رو زَمین نَنداز قُربونِت برم، بفرما
...عفت: بله، یه چیزی پیدا میشه
عفت: بِالاَخَرِه دورِ هم بخوریم شوکت: اینجوری که نمیشه
شوکت: خاله خستهست یدالله: بله، تو رو خدا بفرمایید بهاره: بله، بنشینید دیگه
عفت: تو خفه حمید: چون خاله جون میگید چشم
یدالله: خانم، کُلبِه دَرویشیه، اِفتِخار دادید بهاره: بفرمایید
عفت: بهاره؟ حمید: دستتون درد نکنه، مرسی
عفت: بهاره، بیا یک دَقیقِه اینجا
بهاره: ببخشید شوکت: خواهش میکنم
یدالله: ببخشید دیگه
!یدالله به امیر: وایستا! مگه دستم بِهِت نرسه بهاره: بله؟ مامان! مامان چِتِه؟
میبینی بابات چیکار میکنه؟ یه ذَرِّه فِکر تو این کَلِهاش نیست
!هِی پیله میکُنِه بِمونین، بِمونین
...آخه اون بیخیاله ...تو که وَضعِ من رو میدونی
چرا اینقدر اِصرار میکنی بمونَن؟
خب، بابا تو که هیچی نمیگی من هم نگم؟
بهاره: مِهمونَن دیگه مامان، زِشتِه حالا یه چیزی دُرُست میکنیم
عفت: با چی؟ بیا چهار تا دونه تُخمِمُرغ
بهاره: هیچی نداریم؟
...عفت: آخه این دُختَر نمیگه این خالهی من
این چه سُفرهای بود برای من پَهن کرد؟
عفت: بگو آخه مَرد، تو که نیستی خِجالَت بِکِشی ...رو در وایْسْتی داشته باشی
!چرا اینقدر من رو اَذیَت میکنی
بیچاره شدیم نِگاه کن، هیچی نداریم
خب، خودت هم اِصرار کردی دیگه
عفت: آخه چیکار کنم؟ حرف نزنم میگَن اون خواست این نخواست
اِ... چرا چِپیدین تو این اتاق؟
یدالله: پاشو، یه چیزی درست کن
خیلی بِهِشون اِصرار کردم موندَنی شدن
رویَم رو زمین نَنداختن این حمید آقا و زنِش خیلی اِنسانَن
عفت: یعنی راستی راستی موندِگار شدند؟ یدالله: هوم
...عفت: اِه! چرا اين کار رو کردی
من حالا چه خاکی تو سَرَم بریزم؟
یدالله: ای بابا، آخه بد کردم بِهِشون تَعارُف کردم بمونَن؟
اگه تَعارُف نمیکردم که میگفتی چشمِ دیدنِ قُوم و خویشهای من رو ندارَن
یدالله: من پُشتِ کوه بُزُرگ شدم
برای ما عِیبِه، نَنگِه مِهمون شب بیاد خونهمون گُشنِه بفرستیمش بِرِه. میفَهمی؟
!عفت: بشین ببینم اَصلاً فِکر کردی تو خونه چی داریم، چی نداریم؟
آقایی که مِهمون تَعارُف میکنی ...آقای مِهموندوست، آقایی که از پُشتِ کوه اومدی
...همین الآن پاشنِهات رو وَر میکِشی
میری بِرِنجِ خوب، گوشت، روغَن، کوفت و زهرِمار میخَری، برمیداری میاری تو این خونه
باشه! باشه! خیلهخُب شور نَزَن
!عفت: برو دیگه !یدالله: لا اِله اِلا الله
بهاره: مامان؟ عروس خانم چادُر نَماز میخواد عفت: ها، اومَدَم
عفت: نمیتونم بُلَند شم بهاره: اِ... بُلَند شو! خودِت رو کُشتی اِمروز
یوسِف فریادزنان: 100 دَفعِه گفتَم به اين کارها کار نداشته باش
(صدای جیغ صدیقه) یوسِف: آخه تو غَلَط میکنی دَست به اینها میزَنی
(صدای زد و خورد) صِدیقِه: چرا میزَنی؟
صدیقه فریادزنان: بِزَن ولی نمیگذارَم دیگه جلوی چِشمَم دَست به این آشغالها بزنی
!یوسف: جِنسِ منه، مالِ منه، پِدَرسَگ
!صدیقه گریه کنان: آخ! آخ !یوسف: بِدِش به من ببینم
یوسف: به زبونِ خوش بِهِت میگم !بِدِش به من
یوسف: کُجا گذاشتیش؟ کُجا گذاشتیش؟ دکتر: آقا یوسف، بَسِه
(اَنداختَمِش تو خَلا (دستشویی اگه میتونی بُرو دَرِش بیار
یوسف: چیزِ به اون گِرونی رو؟ یدالله: چیه؟ چه خَبَرِه مَشمریم؟ ...صدیقه: وای، لعنتی
!یوسف: 100 دَفعِه گفتم به وَسایلِ من دست نزن یدالله: باز چه خبره؟ اين کارها چیه میکنی؟
یدالله: تو فردا، پسفردا پدر میشی !آدم زنش رو میزَنِه؟ خِجالَت داره... اِ
!یوسف: 100 دَفعِه گُفتَم به بَند و بَساطِ من دست نزن !یدالله: خیلِهخُب! داد نَزَن
!یوسف: حالیش نمیشه
!یوسف: تو مُخِش نمیره !یدالله: بَسِه، بَسِه! خواهِش میکُنم
یوسف: آقا یدالله، شما بگو دِ... آخِه من که مُعتاد نیستَم
واسه این دوستَم میخواستم
یوسِف: بَدبَخت از شَهرستان اومَدِه خواست خَستِگی دَر کنه دکتر: زشته، بَدِه
چه خبره اینجا، آقا؟
حمید: شما کی هستین؟ دکتر: چیزی نیست، جِناب سَروان
دکتر: با خانُمِشون هستن، قَضیه خانِوادگِیه عفت: جِناب سَرهَنگ، شما چرا اومدید اینجا؟
یوسف: حالا میری برای من آژان (پلیس) میاری حمید: آژان چیه؟
!یدالله: خِجالَت بِکِشید، بابا
دکتر: جِناب سَروان، جِناب سَروان
(صدای همهمه و درگیری)
عفت: برو ...یدالله: یوسِف همسایهمونه با زنش دَعواش شده
یه کم اَخلاقِش تند شده، برو تو
!عفت: ای وای بهاره، بِبَر عروس خانم رو تو
یدالله: از این اِتِفاقات میافته، ببخشید شرمنده
یدالله: بفرمایید، عروس خانم بفرمایید تو رو خدا بفرمایید، بچهها برید تو
اَوَلین روزی که اومد خواستِگاریم بِهِش گفتم ...تا اِعتیادِت رو دُرُست، حِسابی تَرک نکنی
زَنِت نمیشم ولی کو؟
دو روز که نمیزَنِه میبینین چه جوری عَصبانی میشه
صدیقه گریهکُنان: بَهونه میگیره و من رو کُتَک می زَنِه
آخه این چه حِماقَتی بود که من یِهو عاشقِ این دیوونِه شدم
پاک عَقل و شُعورَم رو از دَست دادم
اِلهی دستت بِشکَنِه به حَقِ فاطمهی زهرا
با این بچه تو شِکَمَم
خب بیا یه دَفعِه یه لَگَد بزن بِندازِش از شَرِّ اين و تو و همهچی خَلاص بِشَم
ای بابا نکن! این کارها چیه؟ !گُناهِه، دختر
!اِ
نِگَران نباش، این بچه که دُنیا بیاد !اِنشاالله اون هم سَر به راه میشه
نمیدونم چی رفت تو جِلدَم که از همون روزِ اول که
اومَد تو اِدارِهی ثَبت شِناسنامِهی جَدید بگیره
بِهِتون گفته بودم که شِناسنامِهاش رو گُم کرده بود
بله، بله، بله
صدیقه: ای کاش دَستَم میشکست ...هیچ وقت سَعی نمیکردم
اینقدر کارِش رو راه بندازم
بَسه دیگه، اینقدر گِریه نکن
بَسه، بُلَند شو یه آبی به سَر و صورتِت بزن به فِکرِ این بچه باش
عفت: پاشو، من هم بِرَم یه فِکری واسه این مِهمونها کنم که قَرارِه شام بمونَن
به خدا اینقدر گریه کردی که من هم به فکرِ بَدبَختیهام افتادم
نمیدونم شِکَمِ اینها رو چهجوری پُر کنم
عفت خانم جون، ناراحَت نباش
...من یه چیزهایی تو خونه دارم
میتونم یه چیزی دُرُست کنم، برات بیارم
یوسف: دُکی جون؟
آقای دُکتُر؟
دکتر: جونَم؟ یوسف: یه دقیقه بیا
(صدای قُلقُلِ مایِعاتِ آزمایِشگاه)
دُکتُر: بله؟ یوسف: قُرص-مُرصی، چیزی تو بَساطِت نداری؟
بَدجوری حالَم خرابه
یوسف جون، قربونِت برم !من که اینجا داروخانه نیستم، عزیزِ من
تو باید بری درست حِسابی دَوا دَرمون شی
دُکتُر: مُخِت میدونی مِثلِ چی شده؟ شده مِثلِ این... کو؟
ایناها، ببین حُفرِهحُفرِه شده این حُفرِهها باید پُر شه
باید بِری بیمارستان بَستَری شی رَوانْکاوی شی
رَوانْکاوی چیه، مَردِ حسابی؟ !من که دیوونِه نیستم
کَلِهاَم کار میکنه
یوسف: فقط یکی از اون قُرصهایی که اون دَفعِه دادی، بِدِه
یوسف: پولِش هم هر چی باشه بِهِت میدهم دکتر: کدوم قُرص؟ یوسف: بیار
دکتر: اونها که قُرص نبود که اونها دارونَما بوده
یوسف: دارونَمای چی؟ برو بیار دیگه
یادت نیست قاطی کرده بودی هیستِریک* شده بودی (عصبی، خارج از کنترل)
داشتی مَشمریم رو خَفِه میکردی؟
آها! یه قُرص دادی گفتی حالَم رو جا میاره؟ از همون بِدِه
خب اون یه ویتامینِ ث مَعمولی بود !میخوای برات بیارم
!بابا، چاخان نکن دیگه !من تا شب توپِ توپ بودم
تَلقینِه عزیزم ...اینها تَلقینِه
...توپِ توپ بودم» خوردی تَلقین کردی که»
بابا، این همه قُرص و دَوا داری !یکیاش رو بِدِه دیگه
!دُکتُر: خیلهخب، بابا! یوسف: آی دُکتُر: صَبر کن الآن میارم
یوسف: حالم خرابِه
دُکتُر: بیا یوسف: قُربونِ دستِت
دُکتُر: یه Adult Cold* هست بخور خوب میشی. بیا (قرصِ سرماخوردگی)
یوسف: آب نداری؟ اون آبه دیگه، ها؟ دُکتُر: بده من
دُکتُر: اون سولفاتِ کَلسیُمِه ...بِدِه من! بذار اینجا
برو تو هَمون حَیاط
خانمِ اَخَوان: عفت خانم؟ عفت: بفرمایین، من اینجام
خانمِ اَخَوان: چرا نِشَستی، عَزا گرفتی؟
یه لَگَنی، چیزی بیار من اين بِرِنج رو بشورَم
بِرِنجِش اَعلاست پسرم از شُمال آورده
عفت: چرا این همه زیاد؟ خودم داشتم ولی خب خیلی کم بود
دَستِ شما درد نکنه اِنشاالله که جُبران میکنم
(صدای خواندنِ دسته جمعی تَرانهی قِبلِه اِبی از داخِل) ...همگی با هم: وقتی میای قشنگترین خانمِ اَخَوان: حالا وَقتِ این حرفها نیست
...همگی با هم: پیرهنت رو خانمِ اَخَوان: یه چِراغِ خوراکپَزی هم بیار
همگی با هم: تنت کُن خانم اخوان: همینجا درست میکنیم
همگی با هم: تاجِ سَرِ سَروَریت رو سَرِت کُن خانم اخوان: اونوَر دود و دَم راه نيندازیم بهتره صِدیقه: عفت خانم؟
همگی با هم: چشمات رو مَست کُن !عفت: جانم؟ صِدیقه: بیا شانس آوردی
همگی با هم: همه جا رو بِشکَن صِدیقه: یهخُرده گوشت و لَپِه داشتم میخواستم فَردا قِیمِه درست کنم
همگی با هم: اِلّا دل ساده و عاشق من صدیقه: وِلِش کن، فَردا یه کارِ دیگه میکنم
همگی با هم: اِلّا دل ساده و عاشقِ من صدیقه: میگم قِیمِه خوبه دیگه؟ دوست دارن، نه؟ خانمِ اَخَوان: خوبه
صدای یدالله: بیا بریم اونجا که شباش !عفت: نمیدونم، زَحمَت هم کِشیدی ها
ولی آخِه یه ذَرِّه گوشت به کدوم یکیشون میرسه؟
صدای یدالله: چی؟ ...عفت: دِلَم میخواست یه سُفرِه براشون
پَهن کنم از اینجا تا اونجا
صدای یدالله: آها، آفرین عفت: اینها دَفعِه اوله اومدَن خونهی ما
صدای یدالله: پیرهن صورتی عفت: ولی حالا با این سُفرِهی خالی
صدای یدالله: دل منو بردی عفت: خورشتِ بدونِ گوشت
خانم اخوان: ریز ریزش میکنیم مَعلوم نمیشه
همگی با هم: کُشتی تو مَنو غَمَم رو نخوردی صدیقه: آره، یه خُردِه هم سویا قاطیش میکنیم
همگی با هم: پیرهن صورتی دلِ منو بردی عفت: چرا مَعلوم میشه، از خِجالَت میمیرَم
همگی با هم: کُشتی تو منو ...عفت: ای کاش یه مُرغی، جوجِهای
همگی با هم: غَمَم رو نخوردی عفت: یه چیزی میگذاشتم وسطِ سُفرِه یه رونَقی میگرفت
!بهاره: بیا یدالله: نِشون به اون نِشون یادته؟
یدالله: گُلِ سُرخی روی موهات نِشوندَم !بهاره: آ... اِی
یدالله: گفتی من میرم اَلآن زودی برمیگردم !بهاره: این رو! رو نمیکنی
مَشمریم! عِفَت خانم مِهمون داره برای شام موندَن
پیشِ مِهمونهاش هم رو دَر واسی داره
یدالله: پیرهن صورتی دلِ منو بردی صدیقه: یکی از اين مُرغهات رو میخواد
پولِش رو میدِه نَخواستی عِینِ همون رو واسِهات میخَرِه
صدای بهاره و علی: نازی جون بیا برگرد به خونه نازی همدَمِ من
مَشمَریَم؟
صدای علی: نازی جون بیا برگرد به خونه نازی همدَمِ من
مَشمَریَم: چه از جانَم میخوای؟ فعلاً به زورِ قُرص خوابَم بُردِه بود
الآنی که از خواب پا شدم باید تا شَفَق بیدار بِمانَم
صدیقه: گفتیم اگه خودِمون یکی از مُرغهات رو ...بُکُشیم
اوقاتِت تَلخ میشه
مِهمون اومَدِه
!مَشمَریَم: خب آمَدِه که آمَدِه
مَشمَریَم: هَمون عَروس عَنتَرِه آمَدِه؟ !صدیقه: اِ... وا
!صدیقه: تو که اینطوری نبودی خب فَردا صُبح پولِش رو بِهِت میده
میخواین این جوجِهها رو یه دانِه یه دانِه بُکُشین و خیالِتون راحَت بِشه؟
نَدیدی اِمروز این خانم چه قِشقِرِقبازی راه اَنداختِه بود
حَیاط رو به گَند میکِشَن !ما مِهمان داریم
اِحتِرام به بُزُرگتر، کوچِکتَر سَرِشان نمیشه
صدیقه: عِیبی نداره، حالا تو گُذَشت کن
هَمه از خوبیهای تو تَعریف میکُنَن
...صدیقه: اگه واسِهی تو مِهمون بیاد مَشمَریَم: پیشِ من هیچکی نمیاد
مَشمَریَم: مِهمانَم کدام گورَم بوده؟ صدیقه: اِ... وا! باز دوبارِه رفت
مَشمَریَم؟
خانمِ اَخَوان: چَند تا پِیمونِه بریزم؟ چَند نَفَرَید؟
عفت: نمیدونَم، دو تا اونان 4 تا خودِمون با شما 7 تا
خانمِ اَخَوان: نه، من رو حِساب نَکُن
عفت: اِختیار دارید مَگِه میشه؟
این هَمِه زَحمَت کِشیدید حَتماً بایَد تَشریف داشتِه باشید
تازِه صدیقه هم هست
بِالاَخَرِه پا به ماهِه بوی غَذا میپیچه، خوب نیست
شوهَرِش هست !بِریزیم هَر چی داریم دیگِه
یه دیگ بِرِنج داریم میگذاریم با اینقَدِه خورِشت
خانمِ اَخَوان: به دِلَمِ اُفتادِه بِرِنج رو که دُرُست کنیم
بَقیهاش هم جُور میشه
عفت: خدا کنه خانمِ اَخَوان: اِ... گازِ پیکنیکی دارین؟
!مَشمریم: اینها هنوز بَچِهاَن جوجِهاَن
صدیقه: کُجا بَچِهاَن؟ ماشاالله مُرغ شدن! وقتِ رَفتَنِشونِه
مَشمریم: برای مادَر بَچِه هَمیشِه بَچِه است
نه پَروین جان، تو نه، تو نه
تو عَزیزَم بگیر بِخواب، تو بگیر بخواب، نه
نه مَنیژِه، تو هنوز آرِزو داری
دُخترِ خوبی هستی
تو نه
تو کیای؟ !مِهری... ها
با اون پای پَت و پَهنِت مَعلومِه خیلی شُلوغ میکنی ها
مَشمریم: هَر جا خوردَنی باشه به هیچکی اَمان نمیدی
آدم نباید اینقدر شِکَمو و دَلِه باشه
!تازِه، دختر هم باشه
بیا که اَجَلِت رِسیده
(صدای موسیقی سوزناک) (صدای مرغ)
مَشمریم: بیخودی سینهچاق و سَنگین شدی
!دختره چِقَدر بِهِت گفتم اینقَدر شُلوغ نکن
وایسا اونهای دیگه هم دان (دانه) بخورن
حالا که حَقِ اونهای دیگه رو هم خوردی پس باید بِمیری
(صدای موسیقی سوزناک) (صدای مرغ)
!صدیقه: بِدِش من
مَشمَریم: نه! بُرو تو قَفَس !صدیقه: اِ... وا
!مَشمریم: حِیفه بِمیری
مَشمریم: تو دخترِ زِرَنگِ منی صدیقه: زود باش، مَشمریم
جوجِه بازی رو بگذار برای فردا
!یکی رو بِدِه بِبَریم بُکُشیم دیگه
ایناها همین پایینیه خوبه، ایناها
!مَشمریم: تو؟ نه! نه
(صدای موسیقی سوزناک)
مَشمَریَم: رفتی اونجا قایِم شدی که کسی نبیندت؟
تو باید بِمیری
حالا هی مُرغها رو بنداز دُنبالِت اینوَر، اونوَر برو
!مَشمَریَم: بیا، بیا ببینم
(صدای موسیقی) (صدای خُروس)
طَلا میخوام چه کنم؟ پسر میخوام چه بکنم؟
!صدیقه: خیلهخُب! بِدِش به من
!همین خوبه، بِدِش به من
!صدیقه: یوسف؟ یوسف
صدیقه: اون چاقوت رو بیار سَرِ این خُروس رو بِبُر !مَشمریم: نه! نه
(صدای موسیقی)
!صدیقه: زود باش دیگه
یوسف: به خروسِ مَشمریمِ بَدبَخت چیکار داری؟
برای مهمونهای عِفَت خانم میخوایم
مَشمریَم: کی صبحِ زود... خروسم
مَشمریَم: کی همه رو برای نماز بیدار میکنه؟
!صدیقه: هیس! مَشمریَم
صدیقه: بگیر بالهاش رو ...مَشمریَم: حالا تو باید بِمیری
مَشمریَم: تا اینها جِلوی مهمونهاشون خِجالَت نکشند... هِی
صدیقه: این کارها چیه میکنی؟ !زِشتِه
(صدای خروس)
یوسف: زَبون نَدارِه که این! آها اینا
!صدیقه: زود باش دیگه
!مَشمریم: بیا، طَلا! نمیدَم. ولش کن
مَشمریم گریهکُنان: من هیچ کدوم از بچههام رو نمیدهم یوسف: نمیده دیگه
(صدای گریه و زاری مَشمَریم)
!یوسف: تو هم ما رو سَرِ کار گُذاشتی ها
!ِصدیقه: اِ! اِ! اِ اِ! ا
شوکت: چی شده؟ این خانُم چرا خُروس گرفته بَغَلِش، گِریِه میکنه؟
عفت: چیزی نیست، شما بفرمایید بفرمایید جِناب سَرهَنگ
خانمِ اَخَوان: بیخود گِریِه نکن !اینها مهمون دارن، خوب نیست
خانمِ اَخَوان: پاشو جونَم، پاشو
خانمِ اَخَوان: بِبَر بچهات رو بُکُن تو قَفَس خودت هم بُرو بِگیر بِخواب
!صدیقه: بابا این دیوونِه است والله
مَشمریم: من دیوانِه نیستم بچههام رو دوست دارم
خودِت که بچهدار شدی میفَهمی من چی میگم
آخه اینها جِلوی چشمهام بُزُرگ شدند
حالا باید بیام سَرِشان را بِبُرَم بِدَم شما بخورین؟
خب سَرِ سُفرِه، مُرغ نباشه چی میشه؟
!عفت: هیس! اینقدر داد و هَوار راه نَنداز شما بفرمایید خانمِ اَخَوان
قُربونِت برم، یه خُردِه هم فِکرِ آبِروی من باشین
...عفت: این اَلآن هم اگه رِضایَت بِدِه
فردا پَشیمون میشِه میاد گِریه و زاری میکُنِه
!خانمِ اَخَوان: خب حَق دارِه
خانمِ اَخَوان: یه زنِ بیکَس و کارِ تَنها دِلِش به اینها خوشِه دیگه
محسن: حاج خانُمها، خَستِه نَباشین
عفت: دستِ شما دَرد نکنه محسن: این چِراغ و این هم قابلَمِه
عفت: خیلی ممنون محسن: اگه اَمرِ دیگهای داشتید در خِدمَت حاضریم
عفت: مُزاحِم میشم محسن: خواهِش میکنم خانم
خانمِ اَخَوان: مَشمَریَم، بیا این بِرِنج رو با هم ببریم... بِشوریم
صدیقه: یوسف؟
صدیقه: بیا کُمَک کن این بِرِنجها رو بشوریم ...خانمِ اَخَوان: خیالِت راحَت
خانمِ اَخَوان: هیچکی به مُرغهای تو کاری نداره !برو
صدیقه: اومدی؟ اَمیر: مامان؟
اَمیر: حالا چی میشه مُرغ سَرِ سُفرِه نباشه؟
تو نَمیفَهمی
هنوز خِیلی زوده که بِفَهمی
(صدای جیرجیرَک)
عفت: باز کُجا؟ امیر: الآن میام
(صدای موسیقی)
(صدای موسیقی) (صدای گُزارشِ فوتبال)
(صدای موسیقی و بوقِ ماشینها)
(صدای آژیرِ ماشینِ پلیس)
امیر: خوبی تو؟ خُسرو: آره
امیر: اون قضیهی... بود
خُسرو: آره
امیر: خب خوبه، رفتن
امیر: بیا
!امیر: بَهبَه! عجب مُرغهایی
امیر: دو تا از اون تُپُل-مُپُلهاش رو به من بِدِه
امیر: خُسرو؟ اون بالایی چیه؟
خُسرو: جوجِه کبابه، جِگَرِه، پای مُرغِه به دَردِ تو نمیخورِه
...خُسرو: چهار هِزار و صد تومان
...خُسرو: حالا چون تو رَفیقَمی
مینویسیم سه هزار و نُهصد
!امیر: دَمِت گرم
خُب... حالا میخوام سه تا ماهی بَردارَم
!امیر: اَه
امیر: اینها چیه؟ خسرو: کَپور امیر: از اینها نمیخوام
امیر: اين چیه؟ [خسرو: قِزِل [آلا امیر: دو تا از اين میخوام
امیر: یه دونه هم از اون
!پدر خسرو: وایسا بِبینَم! وایسا بِبینَم !امیر: وای پدر خسرو: چیکار داری؟
پدر خسرو: چرا اين کارها رو میکُنی؟
بدونِ اِجازِهی من رفتی کِلید رو بَرداشتی؟
پدر خسرو: تو چرا هَمیشِه جِلوی این و اون من رو ضایِع میکنی آخه؟ خسرو: ببخشید
پدر خسرو: من تا کِی تو رو نَصیحَتِت کنم آخه؟ هان؟
!آخِه من چیکار کنم از دستِ تو
پدر خسرو: آبِرو و حِیثیَت من رو توی مَحَل بردی؟ خسرو: بابا، ببخشید تو رو خدا
...پدر خسرو: نمیگی مَأمورِ کَلانتَری بِهِت گیر بِدِه خسرو: غلط کردم
پدر خسرو: وَرِت داره بِبَردِتون؟
خاک بر سَرِت، بَردار بُرو ببینم، گُم شو
خسرو: بابا، بِبَخشید تو رو خدا
پدر خسرو: خَفِه شو، زِر نزن !اینقدر گریه نکن بیپدر، خفه شو
!امیر: کُتَکِش نزن! کُتَکِش نزن
(صدای گریهی خسرو) !امیر: دُزدی که نکردیم میخواستَم پَسفردا پولِش رو بیارم
امیر: اگه باوَرِتون نمیشه حِسابِش تو دَفتَر هست
پدر خسرو: پس اینها رو از تو مَغازِه بَرداشتین؟
اصلاً غَلَط کردین بِدونِ اِجازِه رَفتین مَغازِهی من
!پدرِ خُسرو: کُرِه خَرِ وِزوِزو
(صدای موسیقی)
!پدرِ خسرو: گُم شو
(صدای موسیقی)
خانمِ اَخَوان: بِگذارِش اینجا !یوسف: آی! آی! آی
!یوسف: آه
!صدیقه: یَواش یوسف: کَمَرَم
خانم اخوان: نه، چیکار میکنی؟ !صدیقه: اِ... وا
خانم اخوان: این باید اَوَل جوش بیاد آبِ روی اون رو هم بایَد خالی کنیم یوسف: اِ؟
خانم اخوان: بِگذارِش هَمونجا صدیقه: جوش اومد من صِدات میکنم
صدیقه: یه ذَرِّه رُب به این بزنم، این کمه
صدیقه: یوسف، اون شیشِه رو پُر از روغَن کُن بیار
یوسف: چشم
عفت: در چه حالِه؟
!خانم اخوان: عالی
عفت: خب، خدا رو شکر
عفت: کجا بودی؟
!صدیقه: میسوزی ها عفت: کدوم گوری رَفتی این وَقتِ شب؟
امیر: بابا همینجا بودَم که جایی نرفتم !عفت: همینجوری آتیش بِسوزون ها
اون از بَعد از ظُهرِت اين هم از الآن
مَثَلاً مِهمون داریم راه میاُفتی میری تو خِیابون که چی؟
!امیر: بُرو بابا عفت: هِه! بِزَنَم تو سَرِت؟
خانمِ اَخَوان: وِلِش کن، عفت خانم عفت: حَواسَم به تو باشه یا مهمون؟
...یدالله: نِمونِهاَش این که به ما گفتن جای آرتیستِه
بِشیم بَدَلِش و از کوه بِپَریم پایین
...یدالله: آقا، ما هم با شور و هَیَجان
از کوه جَست زدیم پایین و پامون شکست بهاره: بَس کن
همونجا وِلِمون کردن، رفتن
...بَعدِش که خوب شدیم
لَنگون، لَنگون، عینِ آغاسی* اینجوری... آه (خواننده قدیمی)
...یدالله: آه... آه
...لَبِ کارون... لیلی لیلین... چه گُل
که میشینَن دلدارون اوم... اوم
آقا، خُلاصِه یه دو سال هم اینجوری بودیم
و بَعدِش رَفتیم سُراغِ کارگَردانِه پولِمون رو بگیریم
آقا، نامَرد سوسِه* اومد (حُقِه)
گفت این پاش لَنگِه ...شاسیش پیچیدِه
یدالله: به دَردِ سیاهی لَشکَری نمیخورِه
ما رو اِخراج کردن
ما هم سینَما رو بوسيديم گُذاشتیم کِنار
اُفتادیم تو کارِ سالُنِ سینَما
بوفِهچی شُدیم، کُنتُرُلچی شدیم ...آپاراتچی شدیم و
شُدیم خُلاصِه آچار فرانسِهی سینما
!وَلی یه روزهایی دیدیم، حمید آقا
که چی بگم؟ بَدجوری اُفتادیم به پیسی (بدبختی)
هَمچین دستِمون تَنگ شده بود که
...یدالله: خدا شاهِدِه مَجبور بودیم بِریم تو اين
میوِهفُروشیها، تَه آشغالها رو جَمع کنیم
...یدالله: مِثلِ سیب و کَدو و هِندونِه و !بهاره: بابا
یدالله: خُلاصِه هر چی دَمِ دَستِمون میاومد
شب بیاریم با این بچهها بخوریم
روزهای سَختی بود
من خالِهتون رو بَدجوری اَذیَت کردم
عفت طِفلَک خیلی زَحمَت کشید
...یدالله: پسر خاله، باوَر کن
من برای این سینما مالَم رو، پولَم رو
عِشقَم رو، همهچی دادم
اَما این سینما به ما وَفا نکرد
عفت: این مَجلِسی نیست، یه کمی سُرخ بشه
...عفت: بَعداً بِدیم اينجوری روش رو بهاره: مامان؟ بیا
صدیقه: چرا این داره گریه میکنه؟ عفت: چیه؟ چه خَبَرِه؟
!بهاره: ببین، بابا داره چی تَعریف میکنه عفت: چی میگه؟ چِتِه تو؟
بهاره: میگه ما یه مُدَت اینقدر وَضعِمون بد بوده که
از تو سَطل آشْغالها میخوردیم
عفت: وای تو رو خدا ببین میگذاره آدم راحَت زِندِگیش رو بکنه !بهاره: اَصلاً نمیفهمه
!عفت: خدا مَرگَم بِدِه
!عفت: چه گیری کردم از دستِ اینها
عفت: آقا یدالله؟ یه دَقیقه بیا
اِی خدا! امشب رو تموم کن من از دستِ اینها خَلاص شَم
یکیشون از یکیشون بدتر
!مَردیکِهی بیفکرِ بیعَقل
!بیا اینجا ببینَم
!اِ
تو چرا گِریِه میکُنی، مَردِ گُنده؟
پیشِ مِهمونها زِشتِه
شاید اين پسره جِلوی زَنِش خِجالَت بِکِشِه
اینها یه اِمشَب پیشِ مان
نباید هر چی داریم بریزیم روی دایِرِه
!بِگذار بَدبختیمون برای خودمون بمونه
من که چیزی نگفتم
دارم از سَختیهای زندگی میگم
دارَم نَصیحَتِشون میکنم
دارم از تو تَعریف میکنم
بیا برو بشین زَبون به دَهَن بگیر
بگذار اِمشَب به خِیر بگذره حرفی از توش در نیاد
اگه این حرفها به گوشِ آبجیم برسه !واوِیلاست
بابا، من دارم از تو تَعریف میکنم
عفت: خیلی ممنون، من چیزی تَعریفی ندارم
بیا، بیا برو خاطِراتِ خوب بَراشون تَعریف کن
خوش باشَن، بِگَن، بِخَندَن
!امیر: آقا یوسف! آقا یوسف
یوسف: هان؟
امیر: یه خُرده پول داری بِهِم بدی؟
یوسف: واسه چی میخوای؟
امیر: میخوام برم مُرغ بِخَرَم
آخه واسِه مامانَم خیلی مُهِمِه که مُرغ سَرِ سُفرِه باشه
...امیر: من خودَم خیلی فِکرِش رو میکردم
...واسه همین با خُسرو رفتیم مَغازهی باباش
یه 3-4 تا مُرغ و ماهی بَرداشتیم
باباهه فَهمید اومد همه رو پَس گرفت
اِ... مگه دُزدیدِه بودی؟
نه بابا، رَفیقَمِه میخواستَم بعداً پولِش رو بِدَم
آها! حالا پول میخواهی؟
یوسف: خب همین رو دارم
یوسف: هر چی داشتم بابات اَزَم گرفت
همین؟ با این که نمیشِه مُرغ خرید
!امیر: بگیر بابا
یوسف: قَرارِه پولِ مِهمونی شما رو همه رو من بِدَم پس
خانم اخوان: فِکر میکنی این سیبزَمینیه اَندازِه باشه؟
صدیقه: آره بابا، برای خورِشت کافیه
یوسف: بیا صدیقه: دستِت درد نکنه
!یوسف: بیا ببینم
صدیقه: یوسف کجا میری؟ یوسف: الآن بَر میگَردَم
(صدای موسیقی)
...امیر: آقا یوسف، چه ماشینی دارید
امیر: 206ئه؟ یوسف: آره
امیر: آقا یوسف، عَجَب خونِهای دارین !خیلی توپِه
!یوسف: چِقَدر حرف میزنی !راه بیا دیگه
امیر: آقا یوسف چرا نمیاین اینجا زِندِگی کنید؟
یوسف: به تو چه! مگه تو فُضولی؟
!امیر: من چیزی نگفتم که
امیر: به نَظَرَم 78 تا اُتاق خواب داشته باشه، نه؟
یوسف: نه، اونجا بهتره
یوسف: کوچیکه، همهچی دَمِ دَستِه
پدر یوسف: کیه؟ یوسف: سلام
!پدر یوسف: بَه بَه بَه
امیر: سلام آقا !پدر یوسف: چه عَجَب، آقا یادِ ما کردن
چه خبر؟ حالِ زَنِت چِطورِه؟
پدر یوسف: کِی فارِغ میشه؟
پدر یوسف: سونوگِرافی بُردیش؟
یوسف: درِ آشپزخونه رو چرا قُفل میکنید؟ پدر یوسف: کجا میخواد بِزاد؟
پدر یوسف: بابا، اینقدر خَر نشو! لَجبازی نَکُن
دَستِ زنِت رو بگیر بیار توی همین خونه
اون بالا اون همه جا داریم، پسرم
بیخود این قول و قَرارها رو با هَم نذارین
تا من زِندِهام اون پاش رو اینجا نمیگذاره
!مادر یوسف: زَنیکِهی عَجوزهی مُتِقَلِّب امیر: اَه! چقدر خوراکی اینجاست، آقا یوسف
...پسره رو خَر کرده، مُعتادِش کرده
(مادر یوسف: حالا هم که اَزَش آبِستَنِه (باردار یوسف: این رو بگیر
مادر یوسف: من که نمیگذارم ...تا طلاقِش ندی
تا نیای بگی غَلَط کَردَم تا نگی گُه خوردَم
از همهچیز مَحرومِت میکنم
نمیگذارم اين بابات یه پاپاسی هم بِهِت بِدِه
حالا نِگاه کن حالا تو هی زَجرَم بده
یوسف: نَدِه، نَخواستیم
پدر یوسف: بَردار یوسف جان باز هم بَردار بابا
هر چی دِلِت بخواد اونجا هست
پدر یوسف: گُرُسنِه نَمون ...یوسف: واسه خودم نمیخوام
یوسف: اینها یه مهمونِ عزیزکَردِه دارَن مَغازِهها هم بَستهان
پدر یوسف: پول میخواهی بِهِت بدم، بابا؟ پول؟
یه خُردِه پول بِهِت بِدَم؟
یوسف: نمیخوام. نِگَه دارید واسِه خودتون
خودم کار میکنم پول در میارم
جِدی؟ چیکار میکنی، بابا؟
خیلی دِلِتون میخواد بِدونین؟
میتَرسَم باعِثِ شَرمَندِگیتون شه
پدر یوسف: نَکُنِه رفتی تو کارِ قاچاق؟
یوسف: نَخیر، گِردو میشکَنَم فالی 600، 700 تومان در میارَم
با این دستهام
به پول هم اِحتیاج ندارم
پدر یوسف: حالا که نیومَدی ببرم کِلینیک ...بِخوابونَم تَرکِت بِدَم
لااَقَل بِگذار این بچه رو سالِم به دُنیا بیاره
...مادر یوسف: اون دَفعِهی قَبلی که بُردی خوابوندیش
مگه چِطور شد؟
رَفت پیشِ زَنیکِه، دوبارِه شُروع کرد چه فایِدِه داره، آقا؟
یوسف: من مُعتاد نیستم به اون هم هیچ مَربوط نیست
...پدر یوسف: بابا، بِگذار یه قَراری بگذارَم
تو بیمارِستان یه دُکتُرِ خوب میشناسَم رَفیقَمِه
بِبَرِش یه آزمایِشِ حِسابی اَزَش بکنند اینقدر سِرتِقبازی در نیار
یوسف: شیشه اَلکُل کجاست؟ !پدر یوسف: یه خُردِه به فکرِ بَچِهات باش
پدر یوسف: الآن تو باید دیگه زنت رو مُرَتَب بِبَری چِکاپ
اَصلاً بگذار همونجا بِزاد
پدر یوسف: تَمامِ خرج و مَخارِجِش رو هم من میدَم، خوبه؟ یوسف: بریم
پدر یوسف: یوسف؟ خوبه بابا؟ یوسف: بریم
امیر: بریم یوسف: بیا بریم
مادر یوسف: برو، خَلایِق هر چی لایِق
برو تو اون بِیغولِه
...بگذار اون هم اونجا بِزاد
...اِنشاالله به حقِ پنج تَن، بَچِهاش میاُفتِه
...خودِش هم میره به دَرَک، زَنیکهی
...پدر یوسف: یوسف
مادر یوسف: مَعصومِه جان معصومه: جانَم
...پدر یوسف: عزیزم ...مادر یوسف: بیا این نون و کُتلِت رو
مادر یوسف: بِبَر بِدِه به آقا یوسف معصومه: چشم
!پدر یوسف: یوسف مادر یوسف: آخه خیلی کُتلِت دوست داره
مادر یوسف: بدو! رفت ...پدر یوسف: بابا جان، با تو
!پدر یوسف: یوسف! با تواَم
معصومه: آقا یوسف، آقا یوسف اين کُتلِت رو خانم دادن بخورین
یوسف: نمیخورم، کُتلِت دیگه دوست ندارم
امیر: بدین به من من بِهِش میدهم
خانم اخوان: خیالِت راحَت بِرِنجِت حِسابی دَم کِشیدِه
!عفت: بَه بَه! چه قَدی هم کِشیدِه
ای کاش میشد یه چیزِ دیگه هم کنارِ اینها میگذاشتیم
...عفت: اگر محسن: سلام علیکم
عفت: سلام علیکم محسن: اَحوالِ شما؟ این ماکارونی مالِ کارخونهی پسرمه
...محسن: شنیدَم شما امشب مِهمون دارین
گفتم این رو یه چیزی دُرُست کنید بگذارید بَغَلِ غذاتون
عفت: دستِ شما درد نکنه محسن: سرِ شما دَرد نکنه. قربانِ شما
عفت: خِجالَت دادید محسن: خواهِش میکنم
محسن: خداحافظِ شما صدیقه: بَه! این خیلی خوبه
صدیقه: زود هم دُرُست میشه
بهاره: آقای دکتر؟
دکتر: بله؟ بله؟ بهاره: ببخشید ها! چند لَحظِه
دکتر: خواهِش میکنم بهاره: باز هم سلام
بهاره: ببخشید اون چِراغِ خوراکپزیتون رو لازِم ندارید، میشه لُطف کنید؟ دکتر: 100 درصد
بهاره: خیلی ممنون دکتر: بفرمایید بهاره: مرسی
دکتر: اِ... میخواید من خودم بیارَم چون سَنگینِه
بهاره: آره، خیلی ممنون. مرسی
دکتر: خواهِش میکنم بهاره: لُطف میکنید دکتر: بفرمایید
عفت: امیر، کجا بودی تو؟
با تواَم! میگم کجا بودی این وَقتِ شب؟
امیر: بابا، جایی نرفتیم که اَه... همینجا بودیم یوسف: با من بود، جایی نبود
!امیر: خبر نداری واسَت چی آوردیم آقا یوسف، بِدِه بهش
یوسف: بفرمایین خِدمَتِ شما
...عفت: اِه... اِه... زَحِ
یوسف: قابِلِ شما رو نداره
صدیقه: وای! اینها رو از کجا آوردی؟
یوسف: کاریت نباشه، خدا میرسونه
امیر: از خونهی آقا یوسف
یوسف: بِجُنب بَساطِ کَباب رو آمادِه کُن
عفت: رون و سینِهی پاککَردِهست خانمِ اخوان: آره
!ماهی هم هست
!دکتر: بَه بَه !آقا یوسف ماشاالله اوضاع رَدیف شده ها
!عفت: صدیقه جون
صدیقه: آره، مِیگوئِه !امیر: حالا اینجا رو ببینید
سُسِ هِزار جَزیرهی دِلپذیر
ماستِ کالِه
عفت: آقا یوسف جون؟
یوسف: قابِلِ شما رو نداره، عفت خانم
...خانم اخوان: دیگه وَقتی نیست ...امیر: اَطلَسِ طلایی که هست
خانم اخوان: اینها گُرُسنِهان امیر: یه چیزِ دیگه است
خانم اخوان: باید غذا رو زودتر آماده کنیم
خانم اخوان: مُرغ که به این آسونیها نمیپَزِه
صدیقه: نه بابا، اینها جوونَن !سرِ شب که غذا نمیخورَن
عفت: بله، راست میگه یوسف: میتونیم همه رو کَباب کنیم روی مَنقَل
عفت: کَباب میکنیم یوسف: زود حاضِر میشه
صدیقه: خیلهخُب، مُرغها رو که ...جوجِه کَباب میکنیم
سُسِش رو هم خودَم درست میکنم
!عفت: آفَرین صدیقه: اما ماهیها چی؟
...عفت: سُرخ یوسف: اونها رو هم کَباب میکنیم !خانم اخوان: نه
خانم اخوان: تو ماهیتابِه سُرخ میکنیم
صدیقه: پس تو ماهیها رو تِکِه کن
یوسف: پس مَنقَل رو کی بگذاره؟ عفت: میگم میخواهید من بگذارم
دکتر: ماهیها رو اگه اِجازِه بدید من تِکِه تِکِه میکنم
چاقوی تیز هم دارم الآن میرَم میارم
عفت: دستِ شما درد نکنه صدیقه: خیلهخُب، برو مَنقَل رو بگذار
ذُغالِش کجاست؟
نکُنه اون رو هم قایِم کردی؟
نه، ذُغال داریم تا دِلِت بخواد
پس جِنسِش رو هم که قایِم کردی بِدِه دیگه بابا
صدیقه: برو روت رو کم کن
یوسف: مِثلِ این که باز کُتَک میخوای ها
بهاره: بیا، مامان
!عفت: بهاره، اینجا رو !یدالله: بَه بَه بَه
...یدالله: بَه بَه! ماهی، مِیگو بهاره: اِ... مرغ؟ عفت: آقا یدالله
یدالله: مادرِ من، مادرِ من
یدالله: دیدی گفتم شور نزن دیدی؟ بفرما بهاره: از کجا آوردی؟
عفت: آقا یوسف آورده !یدالله: باریکَلا، آقا یوسف
!عجب مِیگویی یک غَذای جُنوبی براتون بِپَزَم، کِیف کنید
صدیقه: نه، نه، خواهِش میکنم
من یه خوراکِ مِیگو از بَرنامِهی آشپَزی ...عِلمی کاربُردی تِلویزیون یاد گِرِفتم
که هم راحَتِه هم زود دُرُست میشه
یدالله: دستِ شما دَرد نکنه خیلی ممنون
صدیقه: فقط گوجِه فَرَنگی و فِلفِلدُلمِهای نداریم !بهاره: سُفرهای بندازیم
صدیقه: کی داره؟ شما دارید؟ دکتر: چاقوی تیز آمادِه است
خانم اخوان: نه، نه صدیقه: شما چی؟
صدیقه: شما چی؟ دکتر: چی؟
خانم اخوان: گوجِه فَرَنگی، فِلفِلدُلمِهای؟
دکتر: نه مُتِاَسِفانِه، من چاقو داشتم و چِراغ که آوردم
یدالله: نه بگذار امیر، امیر میره میگیره
مَش مریم: نه، من خودم دارَم
صدیقه: زود باش، مَشمریم بدو، دستِت درد نکنه
دکتر: عفت خانم، اون ماهیها رو لُطف میکنین؟
عفت: ببینید، آقای دکتر شما ماکارونی رو یه هَم بزن
!بهاره: ماکارونی رو وِلِش کن
!عفت: آقا یدالله بهاره: مِیگو رو بِچَسب
عفت: جناب سَرهَنگ رو بِبَر تو !بَدِه اینجوری
یدالله: اِ... وا! بِفَرمایید جناب سرهنگ
یدالله: خواهش میکنم بفرما بابا، بَدِه
یدالله: زِشتِه تو رو خدا شوکت: خاله جون؟ کُمَک نمیخواهید؟
عفت: قربونِ دستِت شما بفرمایید، من خِدمَت میرسم
یدالله: هستن، ریخت و پاشِه، جَمع میکنن شما بفرمایید، خودتون رو زَحمَت نَدین
یدالله: بفرمایید، باعِثِ شَرمَندِگی ببخشید دیگه
یدالله: تنها موندین حوصِلهتون سَر رفت ببخشید
امیر: این خورشتِ چیه، مامان؟ خانم اخوان: قِیمِه
عفت: امیر، دستِت رو بردار ببینم محسن: امیر؟ امیر؟
امیر: بله؟ محسن: دَمِ دَر کارِتون دارَن
عفت: امیر رو میخوان؟ کی میخواد؟ چی شده؟
عفت: باز چیکار کرده؟
محسن: کاری نکرده، خانم. دوستِشِه خانم اخوان: دستِ شما درد نکنه
خانم اخوان: میگی استخونهاش رو بگیرم؟
امیر: اِ... تویی؟ خسرو: آره
امیر: اینها چیه؟ خسرو: بیا، هر وقت پولِش رو داشتی برام بیار
امیر: اینها همون مُرغ و ماهیهاست؟ خسرو: آره
!امیر: بابا، خیلی چاکِرِتَم بابا گُل کردی، دستِت درد نکنه
امیر: اوخ، اوخ، اوخ، بابات زَدِت؟ خسرو: آره
!ماشاالله چه دستِ سنگینی داره
امیر: ببینم حالا کجاست؟ !خسرو: بیا، بابا
امیر: سلام پدر خسرو: سلام، امیر جون، خوبی؟ امیر: خیلی ممنون
امیر: دستِ شما درد نکنه، چاکِرَم
امیر: خیلی زَحمَت کِشیدید، خداحافِظ، خداحافِظ
پدر خسرو: خداحافِظ امیر جان
!پدر خسرو: بجنب
امیر: بفرما
!صدیقه: : اِ... وا
عفت: کی بود اینها رو آورد؟
امیر: ما رو اینجوری نگاه نکن
امیر: هزار تا دوست و رَفیق داریم که حاضِرَن جونِشون رو واسِه من بِدَن
صدیقه: باریکَلا به تو عفت: پولِش؟
امیر: بَعداً میدیم
!عفت: تو چه بزرگ شدی، بچه خانم اخوان: چه سُفرِهای بندازیم
خانم اخوان: بَرِکَتِ خُداست عفت: قربونِ خدا برم
صدیقه: چه خَبَر شده امشب؟
صدیقه: از دَر و دیوار داره مُرغ و ماهی میاد !عفت: دو تا مرغِ گنده است، آقای دکتر
!عفت: سه تا ماهیه صدیقه: یوسف، این زَدِه رو دستِت
دکتر: بله، کارِ من در اومَدِه امشب یوسف: این دیگه چیه؟
عفت: رَفیقِ امیر آورده
امیر: ما اينیم دیگه، آقا یوسف یوسف: آقا، دَمِت گرم
(صدای موسیقی فیلمِ رضا موتوری)
مامان، نرو تو !از همینجا نگاه کن
(صدای موسیقی فیلمِ رضا موتوری)
چیه؟ داره شیرینی میخوره دیگه
!شیرینی میخوره پاش رو نگاه کن، جورابهاش
!عفت: وای خدا مَرگَم بده !بیا برو صِداش کن بیاد ببینم
!بهاره: بابا، مامان کارِت داره یدالله: هان؟
چیکار داری؟
اگه گذاشتی یه دَقیقِه پیشِ مِهمونها بمونیم
جورابِ دیگه نداشتی؟
چرا آبِروریزی میکنی؟
!یدالله: چِشه؟ حَواسَم هست... آ
عفت: نمیخواد حَواسِت باشه بیا اینها رو بپوش
یدالله: قایِم کرده بودی اینها رو؟
واقعاً که زنِ خونهای
میدونی چه وَقت جورابِ نو به آدم بدی
عفت: مَزِه نریز، نگفتم این وَسَط
عفت: بیا برو اون پشت بابا
یدالله: خیلهخُب عفت: مُراعاتِ هیچی رو نمیکُنی ها
...یوسف : آ... آ... آ
...یوسف : آ... آ... آ
...یوسف : آ... آ... آ
...یوسف : آ... آ... آ ...آ... آ... آ
آقا یوسف، قربونِت برم، چیکار میکنی؟
دکتر: ماهی رو لَت و پار کردی بابا یوسف: خب نمیشه دیگه
!گِردو که نمیشکَنی، عزیزِ من
دکتر: ماهی رو از شِکَمِش شُروع میکنن !ببین
خیلی آروم... آهان
...جوری که اَمعاء و اَحشامِش
آسیب... نبینه
حالا مثلاً آسیب ببینه چی میشه؟ این که مُرده
خب باشه، آدم باید کارِش رو !با دِقَت اَنجام بِدِه. نمیشه که
کَلِهاش رو چیکار میکنی؟
دکتر: کَلِهاش هم جوری که آبشُشها ...صَدَمِه نبینن از این گوشِه اینجوری
دکتر: راحَت میبُریم یوسف: برو بینیم بابا، مگه کِلاسِ دَرسِه؟
!یوسف: بِشکاف بِرِه دیگه
دیر شد مهمونها گُشنهشونه
قُربونِت برم، شما برو همون مَنقَلِت رو راه بینداز
برو عزیزم
(صدای آواز خواندن محمد)
دکتر: صدیقه خانم، اینها تَمومِه بفرمایید
صدیقه: دستِتون درد نکنه دکتر: خدمَتِ شما
دکتر: ببخشید اگه کاری بود شما من رو صدا کنید
من با اِجازَتون باید بِرَم یه خُردِه درس بخونَم
صدیقه: باشه چشم. بفرمایید شما
دکتر: فردا اِمتِحان دارم، هیچی نخوندَم صدیقه: بفرمایید
(صدای آواز خواندن محمد)
!خِجالَت بِکِش خروسِ بیمَحَل
رفتی اون بالا قارقار میکنی، کَلاغِ گَر؟
کارگر: ایواللّه حاج خانم، حال کردم قشنگ زدی تو حالِش
کارگر: فقط تو یکی به دردِ این میخوری
کارگر: کَلاغ جون، ساکِت باش حالا کارِت رو بُکُن
!محمد: برو کنار، بابا
!محمد: بَه بَه بَه حاج خانم، عروسیه اِنشاالله؟ مبارکه
آره، محمد آقا صبر داشته باش
محمد: آقا، به هر حال هر کُمَکی، چیزی خواستید !ما در خِدمَت حاضِریم ها
!محمد: آقا، بگیر این رو
عفت: کجا؟
بهاره: مگه من شَنبه اِمتِحان ندارم؟ عفت: خب؟
میخواستم بِرَم چند تا سُؤال بکنم از آقای دکتر اگه اِشکال نداشته باشه
!عفت: وا
خانم اخوان: کاریش نداشته باش
...عفت: آخه
دکتر: ببین بهاره جون، همین یه فُرمول رو ...اگه حِفظ کنی
دیگه همه مَسئَلِهها رو میتونی راحَت حَل کنی
وای که چقدر از این فُرمولها حِرصَم میگیره
بابا جون، من از شیمی مُتِنَفِرَم به کی باید بگم؟
به من بگو. برای اینکه من عاشقِ شیمیام، میدونی چرا؟
چون شیمی اين اِمکانات رو ...به آدم میده که
که آدم اینقدر مَحلول از اين، اینقدر مَحلول از اون ...چند سیسی از این، چند سیسی از اون
اینها رو با هم مَخلوط کنی یه دَفعِه یه کَشفِ جَدید، یه اِکتِشافِ تازه
میدونی چه شوری داره؟ چه هَیَجانی داره؟ ها؟
بهاره: مِثلِ همون هورمونِ رُشد؟ !بابا، اینکه کارِ مُهِمی نیست
دیروز تو تِلویزیون داشت نِشون میداد ..هِندونِههای به اين گُندِگی
تازه سه گوش، چهار گوش دو گوش هم درست میکردن
دکتر: بله، کارِ مهمی نیست ...ولی خب صُحبَتِ من هم این نیست
میدونی بهاره؟
من یه رازی دارم که تا حالا به هیچکس نگفتم
دکتر: فَقَط دارم به تو میگم بهاره: چیه؟
دکتر: به کسی نمیگی ها بهاره: نه، نمیگم
...دکتر: من دارم یه کَشفِ جَدید میکنم
یه تَرکیبی که آدمها رو نِسبَت به غَم بَدبَختی، اَندوه، همهی اینها واکسینِه میکنه
بهاره: وا! یَعنی چی؟
مِثلِ واکسَنِ آبِلِه مِثلِ واکسَنِ ضِدِ سَرماخوردِگی، ها؟
طَرَف میزنه و یه سال توپ... حال میکنه
سَرِ حال، سَر خوش، اُمیدوار... هوم؟
بهاره: بابا، اینکه مثلِ همون آرامبَخشهاییه که دکترها به مَریضهاشون میدَن
!باز زد تو کارِ ما
اونها فَرق میکُنه. اونها درد رو میکُشَن حِس رو از بِین میبَرَن، ها؟
دیدی مَریضهاشون چه جوریند؟
مثلاً میبینی یارو یه سال اینجوری مونده
دکتر: مات و مَبهوت مونده، ها؟ مَلَنگِه
اون رو نمیگم
مَنظورَم یه شورِه، یه هَیَجانِه یه زندگی دیگه، یه حِسِ دیگه. ها؟
یعنی هیچ غَم و غُصِهای هم نباشه ...حتی تو اوجِ بَدبَختی و
مثلِ آدمهای مَعمولی دیگه
مَنظورَم اینه که طَرَف ...تو اوجِ بَدبَختی هم که باشه
(صدای بِشکَن زدن دکتر)
این رو بیاد حال کُنِه با خودش
بهاره: واقعاً ها! چرا این دانِشمَندها فقط به فکرِ این هَستَن که جلوی مرگ و میر رو بگیرَن؟
فکرِ اين رو نمیکُنَن که بابا تو اين مُدَتی که ...طَرَف زِندِه است
دکتر: به کُمَکِ عِلم بِهِش حالِ خوب بِدَن صَفا بِدَن، صُلح بِدَن
دکتر: ولی فکر کن همچین قُرصی ...یه دَفعِه کَشف شه
بیان یه دَفعِه بِگَن که ...آقا، بیا این یه واکسَنِ ضِدِ اِضطِراب و بدبختی
بگیر بخور و خوش باش
طَرَف هم بخوره ...یه دَفعِه بلند بشه
...آه... بیا... آه... آه ...آه... آه... آه... آه
!بهاره: آقای دکتر! خدا مَرگَم بِدِه ...دکتر: آه... آه... آه... آه
دکتر: اَلبَتِه نه به این شور و اَندازِه ها بهاره: بله، اَلبَتِه
دکتر: باید یه مِقدار هم باید عَقل ...کامِل سَرِ جاش باشه و
...دکتر: آدم دَرسِش رو به موقِع خوب بِخونه و بهاره: بله
دکتر: حَواسِش به کارش باشه
دکتر: همینجوری اَلَکی هم دورِ خودش نباید بِچَرخِه بهاره: بله
عفت: بهاره؟ دکتر: مِثلِ این که صِداتون میکنن
بهاره: آها، بله، مرسی دیگه. پس خداحافظ دکتر: خواهِش میکنم
دکتر: خواهِش میکنم عفت: بهاره؟
!عفت: وای خدا مَرگَم بِدِه همهتون رو به زَحمَت انداختم
صدیقه: این حرفها چیه؟ خانمِ اَخَوان: من که کاری ندارم
خانمِ اَخَوان: تو خونه تَنها بودم حوصِلِهام سَر میرفت
صدیقه: یوسف، ببین اون آب جوشید؟ خانمِ اَخَوان: پسرم رفته شُمال، پسفردا میاد
!عفت: خب به سَلامَتی چقدر طول میکِشِه اینها کَباب بشه؟
صدیقه: نِگَران نباش زیاد طول نمیکِشِه
یوسف: بله، بدجوری هم جوشید !صدیقه: یا علی
!صدیقه: اِ... ای وای! یوسف خانمِ اَخَوان: چی شد؟
!صدیقه: ای وای خانمِ اَخَوان: چی شد؟
!صدیقه: اِی وای خانم اخوان: چی شد؟ چی شد؟
!عفت: وای! خاک به سَرَم یوسف: صدیقه؟ مَشمریم: اِ! چِش شد؟
...عفت: ما اصلاً فکرِ بچه نیستیم
!عفت: با این حال و روزِش صدیقه: چیزی نیست
عفت: چی شدی تو؟ صدیقه: یه دَفعِه کَمَرم گرفت، خوب میشم
عفت: شما بِبریدِش تو اُتاق، من برم آب قند بیارم یوسف: بابا؟ تو بشین اینجا فقط دَستور بِدِه
یوسف: نباید از جات بُلَند بشی من خودم همه کار میکنم
خانم اخوان: خیلی خَستِه شدی اِمشَب خیلی کار کردی، دیگه بَسِه
صدیقه: یوسف؟ یوسف: جانَم، عَزیزَم
خوب گوش کن ببین چی بِهِت میگم
یوسف: بگو
صدیقه: اول باید مِیگوها رو بریزی تو آبِ جوش
یوسف: چشم
صدیقه: یه دو تا قُل که بِخوره، بَسِه
یوسف: خب
یه پیاز و یه کمی هم نَمَک بریز
صدیقه: بَعد... بَعد آبکِش کن یوسف: خب
این طوری که خام هست، بد نمیشه؟
صدیقه: نه، این فقط برای اینه که بوی ذُقِش* بِرِه (زُهم: ناخوشایند - صدیقه اشتباه تلفظ میکند)
بوی زُخمِش بِرِه (یوسف اشتباه تلفظ میکند)
...صدیقه: بعد با آتیشِ زیاد... زیاد زیاد سُرخِش کن
یوسف: آتیشِش زیاد باشه یا زیاد سُرخ کنم؟
خانمِ اَخَوان: آتیشِش زیاد باشه
یوسف: آتیشِش؟
صدیقه: با پیاز و فِلفِلِ خُرد شده
بعد گوجهفَرَنگیهای رَندِه شده رو بِهِش اِضافِه میکنی
یوسف: چَشم ...صدیقه: یه چَرخی بزنه یوسف: سُس نمیخواد؟
صدیقه: سُسِ تند هم اینجاست
خانمِ اَخَوان: ها، اونجاست! اونجاست
صدیقه: بِهِش بزن یوسف: اینِه دیگه؟
خانمِ اَخَوان: آها
صدیقه: 5 تا 10 دقیقه با شُعلِهی کم... بِپَزِه
یوسف: خب خانمِ اَخَوان: با شُعلِهی کَم
صدیقه: با شُعلِهی کَم
...صدیقه: با شُعلِهی
بذارید بخوابِه یه چُرتی بزنه، حالِش بهتر میشه
(صدای گُربِه)
باشه، باشه، صدیقه جون
(صدای گُربِه) یوسف: خیالت راحت باشه
هر چی بخوای من خودم واسَت جور میکنم
فقط تو بگیر بخواب عزیزم قُربونِت برم
عفت: این رو هنوز نبردید بالا چرا؟
!خانمِ اَخَوان: هیس! خوابِه
!عفت: این جوری آخه بَدِه
عفت: بابا، این خواب نیست !ضَعف کرده
عفت: صدیقه جون، صدیقه خانم
خانمِ اَخَوان: صدیقه خانم عفت: صدیقه جون، پاشو
خانمِ اَخَوان: یه ذَرّه بخور عفت: صدیقه جون، یه ذَرّه بِریز دَهَنِت
عفت: دَهَنِت رو وا کن خانمِ اَخَوان: آهان، آهان
خانمِ اَخَوان: بیا، یه کم دیگه !مَشمریم: چِقَدر قشنگ شدهان
خانمِ اَخَوان: میگَن خیلی هم خاصیَت داره
عفت: خدا کنه اینها دوست داشته باشن
عفت: بیا یوسِف: دوست داشته باشَن؟
یوسِف: هه! اَنگُشتهاشون رو هم میخورن
حالا وایسید ببینین
صدیقه: بَسِه دیگه، دَرِشون بیار وَگَرنَه سِفت میشَن
عفت: دَرِشون بیار
(صدای زنگِ در) !عفت: آمدم، آمدم
عفت: بله؟ مرد: سلام، خانم عفت: سلام علیکُم
مرد: ببخشید بد موقِع مُزاحِم شدم عفت: خواهِش میکنم، اِختیار دارید
اما یه کاری بود، اگه مُمکِنِه آقا یدالله رو بگین دو دقیقه بیان دَمِ در
عفت: چیزی شده؟ حسینی: نه، نه
حسینی: یه تَصمیمی راجِع به کارِمون گرفتیم عفت: بله
خواستیم نَظَرِ ایشون رو هم بدونیم
عفت: بله، چشم، چشم. الآن صِداشون میکنم
حسینی: خیلی متشکرم عفت: خواهش میکنم
عفت: بهاره؟ بهاره؟ بهاره: بله؟
عفت: به بابات بگو هَمکاراش آمَدَن دَمِ دَرَن
بهاره: وا! چیکار دارن این وَقتِ شب؟
عفت: من چه میدونم؟ برو صداش کن بیاد
بهاره: بابا! میگن هَمکارات اومدن دَمِ در چی کارِت دارن
حسینی: آقا ببخشید جواد: آقا، اينجوری بَد شد
یدالله: نه بابا، اِختیار دارید. خواهِش میکنم عفت: خوش آمدید
عفت: بِفرمایید خواهِش میکنم، بِفَرمایید یدالله: بله، بِفَرمایید
یدالله: اینجا ریخت و پاشِه، شرمَندِه عفت: خیلی خوش اومدین
آقا یوسف، ببخشید ما یه جَلَسِه داریم
میخواستیم یه دو دَقیقِه مُزاحِمِتون بشیم
یوسف: خواهِش میکنم، بِفَرمایین یدالله: بفرمایید
صدیقه: کجا یوسف؟ وَسطِ اون اُتاق پُر از پوستِ گِردوئِه
یوسف: آها، فقط وَسَطِ اُتاق پُر پوستِ گِردوئِه
صدیقه: اِجازِه بِدین من بِرَم تَمیز کنم
!یدالله: اِشکالی نداره عفت: آقای دکتر تَنهان، بِفَرمایین اونجا
عفت: بِفَرمایید یدالله: بله، بِفَرمایید
یدالله: بِفَرمایین اتاق آقای دکتر حسینی: خیلی ممنون
حسینی: سلام علیکم یدالله: مَشمریم، هَمکارهای من هستند
یوسف: سلام بِفَرمایید، خواهِش میکنم مرد: سلام
یوسف: ببین خوبه؟
دکتر: جانم؟ یدالله: آقای دکتر، بِبَخشید
یدالله: شَرمَندِه
دکتر: خواهِش میکنم یدالله: بِبَخشید آقای دکتر دکتر: جونَم؟
یدالله: ما مِهمون داریم یه جَلَسِهی فوری هم داریم
یدالله: میخواستیم چند دَقیقِه مُزاحِمِتون بشیم اِشکال نداره؟
دکتر: خواهِش میکنم ...من فَقَط فَردا اِمتِحان دارم، این
یدالله: خیلی ممنون دکتر: ریخت و پاشِه
یدالله: بفرمایید دکتر: خواهِش میکنم
یدالله: دستِتون درد نکنه، ممنون حسینی: سلام علیکُم
دکتر: سلام علیکُم، بِفَرمایین
دکتر: ببخشید یدالله: ببخشید ها
دکتر: بفرمایید. سلام علیکُم، سلام علیکُم حالِ شما خوبه؟
یدالله: آقای مولودی، آقا جوادِه، آقا حُسِینی دکتر: خیلی خوش اومدید، بِفَرمایید
دکتر: مَنزِلِ خودِتونه، بفرمایید یدالله: قُربونِ شما برم
!یدالله: ببخشید ها دکتر: اِختیار دارید یدالله: شرمنده
یدالله: خیلی خوش اومدید جواد: قُربونِت برم، خوبی آقا؟
یدالله: یه کُلبِه دَرویشیه دیگه، بایَد ببخشید ...مولودی: آقا، خیلی شَرمَندِه ها دیگِه
جواد: خب چه کردی، حُسِینی آقا؟
حُسِینی: ما که اَوَلِ صُبح دیدی که ...رَفتیم دُنبالِ اون قَضیه
آخَرِش گُفتن آقایونی که ...توی این سینَما کار میکنن
نِسبَت به حُقوقِ عَقَباُفتادِه دو ماه، سه ماهِشون باید اِعتِراض بِکُنَن
جواد: نه آقا جون، دَقیقاً سه ماه
مولودی: نَخیر آقا، سه ماه و چهار روز با امروز جواد: بله
...حسینی: حالا هر چی! باید اِعتِراض کنند
شایَد در تَصمیمِ اِدارِهی اِرشاد ...نِسبَت به تَغییرِ کاربَری این مَحَل
مُثمِرِثَمَر واقِع بشه
یدالله: خب که آخَرِش چِطور بشه؟
حسینی: که بِکوبَنِش، یه بَنای نو بِسازَن
یدالله: به خدا مَسخَرِه است
همهجای دنیا تُند تُند سینَما میسازَن
اینجا سالُنِ سینَما رو تُند تُند خَراب میکنن
اون هم چه سالُنِ سینَمایی، آقا؟
...سالُنِ سینَمایی که من خودَم توش
فیلمِ «بَر باد رَفتِه*» رو دیدَم (Gone With the Wind 1939)
*آی قُربونِ خَندِهات برم، کِلارک گِیبِل (بازیگَرِ آمریکایی در نَقشِ رِت باتْلِر)
اون هم با دوبلِهی عالی
*دکتر ژیواگو*، لارِنسِ عَرَبِستان (فیلمهای مَعروفِ دیوید لین)
(همگی موسیقی مَتنِ فیلم را میخوانند)
با صدای آنونِس: لارِنسِ عَرَبِستان این مرد کیست؟
یدالله: در این کَویرِ تَفتیدِه چه چیز را میجُویَد؟
که باید عَطَشَش را سیراب کند
(جواد موسیقی متن را میخواند) لارِنسِ عَرَبِستان
یدالله: فیلمی به یادماندَنی از کارگَردانِ بزرگِ سینَما دیوید لین
*با هُنَرمَندی پیتر اُتول *آنتونی کویین*، عُمَر شَریف (بازیگران قدیمی آمریکایی)
...ندیدی دکتر، 70 میلیمِتری
*یدالله: اون هم با صدای اِستریو فونیک (سیستِمِ پَخشِ صدا برای ایجاد عُمقِ طَبیعیتَرِ صدا)
(همگی موسیقی مَتنِ فیلم را میخوانند)
یدالله: آقا، «مَکانی در آفتاب» رو بگو
«*جواد: نه آقا جان، «جِدالی در آفتاب (Duel in the Sun 1946)
مولودی: جِدالی در آفتاب یدالله: آخ! آخ! جِدالی در آفتاب
آقا اینقدر نِشون دادیم !این آپارات* گفت پوم (دستگاه نمایشِ فیلم)
یدالله: تَرَکید به جونِ تو، دکتر
...قِصِهی دو تا بَرادَر بود که سَرِ یه زَنِه، آقا
میاُفتَن به جونِ هم کیو، کیو، بُکُش، بُکُش
!زنه میگه نه، من رو نَکُش
یدالله: میگه تو حَقِتِه سُرخپوستِ کَثیف تو رو باید بِکُشَم
بَرادَر بُزُرگِه عَصبانی میشه
آقا، دُنبالِ بَرادَر کوچیکه، پیتکو پیتکو پیتکو
(یدالله صدای اَسب در میآورد)
اون اَسب رو وِلِش کن
گَنجِ قارون»* رو بگو» (فیلم ایرانی با بازی محمدعلی فردین)
(ترانهی مَعروفِ فیلمِ گَنجِ قارون) آقا خودِش خوب میدونه
یدالله: که ما اون رو از رودخونه
دَرِش آوُردیم، بیرون آوُردیم آوُردیمِش توی خونه
دکتر، بیکار نَشین
یدالله: حالا پاشو کاری بِکُن
بِرَقص و خوشحالی بِکُن
مانَندِ ما شو، بِشین و پاشو
حالا که کَبکِت میخونِه
اگه نَرَقصی میشینَم عُقدِهی دِل وا میکُنَم
دریدیرین دریدیرین
نگاه تو چِشمات میکُنَم
یدالله: شِکوِه رو آغاز میکُنَم
همگی با هم: دریدیرین دریدیرین
یدالله: میگَم حَسَن جِغجِغَه رو نون بِدِه و چایی بِدِه !دکتر: آها
یدالله: میگَم حالا کَفشِت رو دَر بیاره، دَمپایی بِدِه
دریدیرین دریدیرین
دریدیرین دریدیرین
آقا، عِیش و خوشی بَسِه
بِریم سَرِ اَصلِ مَطلَب، آقا
یدالله: باید چیکار کنیم، آقا حسینی؟ دکتر: بِفَرمایید چایی
یدالله: دستِت دَرد نکُنِه مولودی: این آقا چرا زَحمَت میکشه؟
یدالله: بِشین حالا، بِشین حسینی: این نامه رو آقایون اِمضا کردَن
حسینی: اگه شما هم اِمضا کنید من فردا میاُفتَم دُنبالِش
!جواد: وای که چِقَدر مُهِم شدیم ما
یدالله: یعنی اين رو اِمضا کنیم همه عَقَب اُفتادِهها رو میدَن؟
حسینی: بله مولودی: یَعنی واقِعاً حُقوقها رو میدن؟
حسینی: بله، آقا شما خیالِتون راحَت باشه
یدالله: وَظیفِه است، آقا ما جُز هارت و پورت هیچ کارِ دیگِهای نداریم
!حسینی: بَه بَه بَه! چه بوهای خوبی
عفت: تَشریف میبَرین؟
جواد: با اِجازَهتون، خانُم حسینی: با اِجازَهتون، خانُم
یدالله: من میگم شما هم قابِل بدونید یه لُقمِه شام دورِ هم باشیم
حسینی: خیلی مَمنون
یوسف: بله، تَشریف داشته باشید شام حسینی: زِندِه باشید
حسینی: نه، دیر وَقتِه. اِنشاالله یه شبِ دیگه مولودی: ما تازِه شام خوردیم، خیلی مَمنون
یوسف: تَعارُف نکنید تو رو خدا یدالله: بَد میشِه حسینی: خیلی مَمنون
یوسف: والله اگه ما بگذاریم شما اینجوری بِرید عفت: آقا یوسِف، یه سَر به اون ذُغالها بِزَنید
حسینی: خُداحافِظ جواد: خُداحافِظِ شما
یوسف: بَد شد که اینجوری خانم اخوان: آقا یوسف
مولودی: خُداحافِظ یوسف: بله؟
صدیقه: بابا، بیا برو اونوَر تو چیکار به این کارها داری؟
مولودی: خانُم، چِقَدر شما خوشسَلیقِه هستید واقِعاً بِهِتون تَبریک میگم
مولودی: خَستِه نباشید عفت: خیلی مُتِشَکِرَم
یدالله: ببخشین این قابِلِ شما رو نداره گفتم بِبَرین خونه با بچهها بخورید
!یوسف: آقا یدالله، مِیگو هم حاضِره ها !یدالله: مِیگو؟ صدیقه: اِ... وا
!صدیقه: یوسف بیا اینوَر مولودی: آقا، ما به زَحمَتِ شما راضی نیستیم
مولودی: اين کارها چیه میکنید؟
مولودی: خیلی متشکرم یدالله: خواهش میکنم یوسف: آقا، 10 دَقیقِه تَشریف داشته باشید
یوسف: ماهیها هم سُرخ میشه میدیم خِدمَتِتون صدیقه: یوسف! اِ... وا؟
صدیقه: بیا اینوَر، یوسف یدالله: اَصلاً ماهی رو هم بِبَرَن خونه بِخورَن
مولودی: نه، نمیخواد. کافیه یوسف: بفرما، این بزرگه رو بَردار
مولودی: خیلی متشکرم، دَستِتون درد نکنه یدالله: قُربانِ شما
مولودی: ممنونم عفت: خواهش میکنم
مولودی: خداحافظِ شما عفت: خداحافظِ شما یدالله: خوش اومدین
یدالله: همهش دو سیخ جوجِه کَبابِه صدیقه: یوسف؟ یوسف: چیه، بابا؟
صدیقه: تو چیکار به این کارها داری؟
تَعارُف هم نبایَد بکنم؟
(صدای آواز خواندن ترانه قِبله - اِبی) همگی با هم: وقتی میای قشنگترین پیرهنت رو تَنِت کن
همگی با هم: تاجِ سَرِ سرویت رو سَرِت کن چشمات رو مَست کن
همگی با هم: همه جا رو بِشکَن اِلّا دلِ ساده و عاشقِ من
همگی با هم: اِلّا دلِ ساده و عاشقِ من
(صدای گربه)
(صدای گربه)
!اِ... وا! اِ... وا! پیشْتِه پِدَرسوختِه
!صدیقه: بهاره! بهاره
صدیقه: بیا، گُربِه ماهی خوشگِلهات رو بُرد !عفت: اِ
صدیقه: من نمیدونَم
صدیقه: من داشتَم از اینجا رَد میشُدَم الآن دیدَم
!بهاره: ماهیم !عفت: ای وای
عفت: میخوری زمین بهاره: کُدومشون رو بُرد؟
بهاره: کو؟ صدیقه: نه، ایناها نترس. نَبُردِش
صدیقه: اگه نَزَدِه بودم، بُرده بودِش بهاره گریهکنان: نه، زَخمی شده
عفت: ایناها بابا صدیقه: ایناهاشِش بهاره: قربونش بشم
شوکت: آخِی! یکی از بالهاش رو زَخمی کرده !امیر: اَی بابا
عفت: خِجالَت بِکِش! ماهی تو حوض نِگَه داشتن این چیزها رو هم داره دیگه
مامان جون، مگه شما تو حَیاط نبودین؟ من این رو از بَچِگیاش بُزُرگِش کردم
عفت: ما حَواسِمون به سَرِ غذا بود به این چیکار داشتیم؟
یوسف: ما داشتیم ماهی سُرخ میکردیم حَواسِمون به این ماهی نبود
مَشمریم: این هَمون گُربِه سیاهسِفید بدجنسه است
چند بار هم برای جوجِههای من خَط و نِشان کِشیده بود
اما من حِسابِش رو رسیدم
میخواهید بگیم دکتر بیاد؟ شاید بِتونِه یه کاری بکنه
بهاره: بله، بله! بگید بیاد حمید: مگه دامْپِزِشکِه؟
یدالله: نه بابا، اون بَندِه خدا داروسازِه کاری از دستِش برنمیاد
!یوسف: بابا، دکتره دیگه حالا میاد یه دَوا-دَرمونی میکنه
صدیقه: آخه به این چه مَربوطِه؟ یوسف: امیر، برو بگو دکتر بیاد اینجا
عفت: اِ... شما ماهیها رو همینجوری وِل کردی به اَمانِ خدا؟
!عفت: هَمه سوخت که آقا یوسف امیر: آقای دکتر؟
دکتر: بله؟ بله؟ امیر: مَریضِ اورژانسیه
دکتر: فِشار خونِ کَسی اُفتادِه؟
!امیر: نه بابا! گُربِه ماهی بهاره رو زَخمی کرده
دکتر: کی بهاره رو زَخمی کرده؟ امیر: گُربِه ماهی بهاره رو زَخمی کرده
(امیر صدای آژیر آمبولانس در میآورد)
!امیر: آقای دکتر اومد دکتر برو اونوَر، اونوَر
دکتر: من فکر کردم شما زَخمی شدی، بهاره خانم بهاره: نخیر، ماهیمِه
دکتر: چی شده؟ کُدومِه؟ بهاره: اونه یوسف: اوناهاش
دکتر: خب این رو من چیکارِش کنم؟
بهاره: خب باید بَخیهاش بزنید دیگه شما دکتر هستید حمید: پس اُتاقِ عَمَل رو حاضِر کنیم
یدالله: نه آقای دُکتر، شما بفرمایید این دختره داره هَذیون میگه
آخه ماهی رو بَخیه میزنن؟
یوسف: بابا، این روزها مَگَس رو هم بَخیه میزنند !صدیقه: وا
حالا میخواهید شما اُتاقِ عَمَل رو راه بِندازین !ببینم من چیکار میتونم بکنم دیگه
یوسف: شما بگید عَمَلِتون چی هست ما اُتاقِش رو آمادِه میکنیم
عَمَلِ جَراحیه دیگه، یوسف جان یه سَبَد بیار، ماهی رو بگیر شما
سوزَن، نَخ و قِیچی و پَنس هم خودَم دارم
دکتر: فقط یه دونِه چِراغ قُوِه میخوام
مَشمریم: چِراغ قُوِه من دارم امیر جان؟
یوسف: بابا، مِثلِ اين که اين دکتر !خودش اَهلِ بخیه* است ها (اهل مصرف مواد)
دکتر: خب، بگذار من اين رو یه مُعایِنِهاش بکنم
این چراغ رو بیار بالاتَر اینجا آها، آفَرین
!ببینَمش
خب این یه خَراشِ سَطحیه چیزی نیست
دکتر: خدا رو شُکر اَمعاء، اَحشامِش هم بیرون نریختِه
دکتر: مُشکِلِش حَل میشه همه: خدا رو شکر
دکتر: فقط ما بایَد عَمَلیات رو سَریع اَنجام بدیم. خب؟
دکتر: ماهی نمیتونِه زیاد بیرون از آب بِمونِه یوسف: بله
دکتر: سوزَن، نَخ
مَشمریم: سوزَن، نَخ
دکتر: الآن تَموم میشه
یوسف: حِیف که آمپول بیحِسی نَداریم وَگَرنَه دَرد نِمیکِشید
دکتر: پَنس؟
مَشمریم: پَنس یدالله: بگذار آقای دکتر کارِش رو بکنه حَواسِش پَرت میشه
دکتر: خِیلهخُب، اين رو نِگَهِش دار !تِلو تِلو نَخورِه ها !یوسف: آی
!دکتر: آه... آها !یوسف: آی
دکتر: آه... خِیلهخُب
یوسف: بابا، اين یه زَخم داشت تو 100 جاش رو زَخم کردی که
...دکتر: این رو حَتماً عَمَلیات تَموم شد
دکتر: باید بِتادین بِهِش بزنیم !ضِدِعُفونیاَش کُنیم ها یدالله: بله
دکتر: خِیلهخُب یدالله: تو نِگاه نکن بابا، بهاره
دکتر: گُربِههه حَتماً آلودِه بوده پَنجِههاش
دکتر: چِراغ رو بِنداز دیگه یوسف: اِه
دکتر: شما هم دَستهات دستِ کَمی !از این گُربِه نداره ها، آقا یوسف ها
دکتر: چیه این سیاهه؟ یوسف: بابا پوستِ گردوئه، کَثیف نیستِش که دکتر: اَه
(صدای گربه)
دکتر: آها، خِیلهخُب
دکتر: این رو نِگَه دار اینجا، آقا یوسف
این رو بگیر، آهان
دکتر: قِیچی؟ مَشمریم: قِیچی
دکتر: بِنداز چِراغ رو !یدالله: بگیر دیگه
دکتر: آه... تَمومِه. خِیلهخُب، وِلِش کن بِرِه
دکتر: اِه... تَمومِه، بِفرِستِش بِرِه !مَشمریم: اِه
مَشمریم: بِتادین؟ !امیر: بتادین... بتادین دکتر: بِتادین! بِگیرِش! بِگیرِش! بِگیرِش
دکتر: بِتادین یادِمون رفت !یوسف: ای بابا! نُچ
دکتر: بِتادین؟ مَشمریم: بِتادین
دکتر: گاز؟ مَشمریم: گاز
بهاره: خوب میشه؟ شوکت: آره
بهاره: نمیمیرِه؟ دکتر: نه دیگه
دکتر: دیگه خوب شد، بندازِش بِرِه امیر: آخیش
دکتر: دَواش با ما بود شَفاش با خداست
یوسف: سُر و مُر و گُندِهست
بهاره: خوب میشه، آقای دکتر؟
...دکتر: دیگه باید بِبینیم که یدالله: آره اِنشاءالله بهاره: زِندِه میمونِه؟
عفت: اینها مالِ خورِشته صدیقه: باشه
خانمِ اَخَوان: صدیقه جون، بِدِه من، بِدِه من میچینَم
صدیقه: دَستِتون دَرد نکنه
خانمِ اَخَوان: بِسمِ اِلله الرَحمنِ الرَحیم !صدیقه: وای
عفت: بَه بَه! بَه بَه! چه عَطری داره صدیقه: دَستِ شما درد نکنه
صدیقه: عَجَب بِرِنجیه عفت: واقِعاً که بِرِنج دَرَجِه یِکِه
عفت: پس ما بِریم سُراغِ بَقیهی غَذاها
صدیقه: من هم میرم ماکارونی و مِیگو رو میکِشَم
(صدای پخشِ موسیقی شادِ بیکَلام)
!خانم اخوان: امیر جان، بیا
(صدای پخشِ موسیقی شادِ بیکَلام)
عفت: آقا یوسِف، این رو بیزَحمَت بِدِه بالا
یوسف: چَشم
(صدای پخشِ موسیقی شادِ بیکَلام)
یوسف: محمد آقا؟
(صدای پخشِ موسیقی شادِ بیکَلام)
یوسف: یه چیزی بِفرِست این رو بِدم بالا
!یوسف: آها... آه
محمد: بَه! بَه! بَه
محمد: یَواش بِبَر، یَواش بِبَر یواش بِبَر، میاُفتِه ها
(صدای پخشِ موسیقی شادِ بیکَلام)
محمد: بَه بَه! دَستِت دَرد نکُنِه، آقا یوسف
(صدای پخشِ موسیقی شادِ بیکَلام)
عفت: این خورِشت هم... ببخشید، مرسی
(صدای پخشِ موسیقی شادِ بیکَلام)
حمید: بَه بَه! خاله جون حِسابی خِجالَت دادید. خَستِه نباشید
اِ... قابِل نَدارِه بِفَرمایید، بِفَرمایید تو رو خدا
عفت: پس بَقیهی مِهمونها کُجان؟
آقا سِیِّد؟ حاج خانم؟ صدیقه جون اینها کجا رفتند؟
خانمِ اَخَوان جون، بِفَرمایید شما اینجا
خانمِ اَخَوان: اِجازِه بِدید من دیگه بِرَم
عفت: مگه میگذارم؟ بفرمایید بیشما صَفا ندارِه
عفت: بفرمایید خانمِ اَخَوان: آخِه... اِه... با این سَر و وَضعَم چی؟
عفت: اَلآن یه چادُرِ خوشگِل براتون میارم بفرمایید
یوسف! بیا این رو برای من بِبَند
!یوسف: خوشگِل شدی ها، جوجو
!صدیقه: تو هم بَد تیپ نزدی ها
یوسف: چاکِرِتیم، همینه دیگه
یوسف: بریم؟ صدیقه: بریم
صدیقه: سلام، آقای دکتر
دکتر: اِ... سلام علیکُم. حاضِر شدید شما؟ صدیقه: بله
دکتر: آقا یوسف، ببین این دُرُستِه گِرِهاش؟
!صدیقه: چقدر گِرِه زدین
یوسف: پاپیون زدی؟ دکتر: دو گِرِه است دیگه! مُدِه
!یوسف: تو 10 تا گِرِه زدی صدیقه: دُمِ این رو یه خُردِه کوتاهتر کن
دکتر: دَستهات که اِنشاالله تَمیزِه، آقا یوسف هان؟
یوسف: آره بابا، گُذاشتَم توی وایتِکْس
یوسف: کِراواتِ بابابُزُرگِتِه؟
دکتر: مالِ بابام بوده، کُتَم هم همینجور
دکتر: خوبه کُته؟ بُزُرگ نیست؟ صدیقه: بله، خیلی خوبه
دکتر: ممنون
(صدای پخش موسیقی شادِ بیکلام)
!دکتر: ببین چی هم گُذاشتَن آقا یوسف، بیا
آه! ریز بیا، آهان
(صدای پخشِ موسیقی شادِ بیکلام)
دکتر: حالا اين رو بیا
آ... یکی اینوَر، دو تا اونوَر، آه
دکتر: ها... بِچَرخ، بِچَرخ صدیقه: اِ... مِیگو رو گُذاشتَن اینجا
دکتر: من میارَم
یدالله: آقا محسن بفرمایید، مُخلِصیم محسن: اَحوالِ شما؟
یدالله: بفرمایید محسن: ممنون
دکتر: سلام علیکم صدیقه: سلام
یدالله: زحمت کشیدید ...دکتر: بَه بَه! بابا
دکتر: پارتی کردین اِمشَب اینجا
دکتر: بِفَرمایید یدالله: به اِفتِخارِ شُماست دیگه دکتر: آ! آ! دِ... بیا
یوسف: سلام علیکم آقا یدالله !دکتر: آ! آ
یدالله: بِفَرمایید، بِفَرمایید
دکتر: بیا، گَردَن رو بیا یوسف بیا
محسن: آ... آ... بیا... بیا یدالله: اِی جانَم... بیا
دکتر: آقا سیّد بفرما
صدیقه: ناقابِلِه، بِبَخشید
!دکتر: آ! آ
صدیقه: بفرمایید
(صدای پخش موسیقی شادِ بیکَلام)
یدالله: عفت خانُم، بابا غَذا سَرد شد
خانمِ اخوان: بفرمایید عفت: آمدم
دکتر: به اِفتِخارِ عفت خانم، دَستِتون دَرد نَکُنِه عفت: خوش آمدید، بفرمایید
عفت: صدیقه جون، چرا زَحمَت کِشیدید؟
مَشمریم: براتون تُرشی آوردم
!عفت: بَه بَه مَشمریم: خودَم دُرُست کردم
عفت: خَستِه نباشید، بِفَرمایید
مَشمریم: نه دیگه، میخواید شام بخورید بَدِه دیگه
عفت: نه! نه! مگه من میگذارم این همه زَحمَت کِشیدی! بفرمایید
مَشمریم: اَلآنه میام عفت: کُجا؟
دکتر: بَه بَه! امیر اومد. امیر اومد
...دکتر: آ... آ... آ... آ... دِ... بیا... آ
(صدای دست و موسیقی و هَمهَمه از بیرون)
مَشمریم: میخوام بِرَم مِهمونی
یدالله: صدیقه خانم، بَه بَه! عَجَب مِیگوی خوبی شده دکتر: دَستِ هَمِگی درد نکنه
زن محسن: دست شما درد نکنه
عفت: بِه حاج خانُم بِدِه یوسف: خیلی خوشمَزِه است
عفت: بچهها، اون تیغِ ماهی نَرِه توی گَلوی شما یوسف: بَه! مَشمریم رو ببین
مَشمریم: سلام علیکُم دکتر: سلام علیکم، مَشمریم یوسف: خوشگل شده
...دکتر: بَه بابا عفت: بِفَرما اینجا، بفرما ...دکتر: مَشمریم
!دکتر: چه تیپی زدی، مَشمریم یدالله: بابا، تیپش حرف نداره
!عفت: خیلی خوش آمدی ...خُب چی برات بِکِشَم، مَشمریم؟ پُلو
اِ! این چیه داری میخوری؟ این همه غذاهای خوشمَزِه
این رو بگذار واسه فَردا ناهارِ، بده
مَش مریم: نه، اِشتِها ندارم شَب نمیتوانَم پُلو بخورَم
یه شَب طوری نمیشه بیا
مَشمریم: چرا مهمانهات ناراحتن از من؟ شوکت: ما ناراحَت نشدیم که صدیقه: مَشمریم
یوسف: ما عادَت داریم، مَشمریم یه عُمرِه که ناراحَتیم
شوکت: خوب کردید اومدید پُلو خورِشت دوست ندارید؟
!شوکت: خب ماهی بِخورید، خیلی خوشمَزِه شده ها یوسف: میگو، میگو
شوکت: این مِیگوئه هم خیلی عالیه
یوسف: ما عادت داریم مَشمریَم
مَشمریم: شما از این شامیهای من میخورید؟
شوکت: شامی؟ مَشمریم: خیلی تَمیز دُرُست کردم دستهام پاک بوده
شوکت: ممنون
دکتر: بخور حمید: اِ؟
دکتر: بخور، بفرما
حمید: چشم! دستِتون درد نکنه دکتر: دستِ شما درد نکنه، چشم
!دکتر: بَه بَه !عفت: دَستپُختِ مَشمریم حَرف ندارِه دکتر: بله، مُشَخَصِه
حمید: خاله جان دست شما درد نکنه
نَخوردین گُذاشتینِش کِنارِ بُشقابهاتان
مَشمریم: بخورید، آشپَزیم خوبه دکتر: میخوریم، میخوریم
آن وقتهایی که آدَم بودم ...و مَردَم (شوهرم) زِندِه بود
هر وَقت مِهمان میآمد خانِهمان از دَست و پَنجِهام تَعریف میکردن
!دکتر: بله، مشخصه ...امیر: پس وَقتی شوهَرِت زِندِه بود
امیر: آدم بودی، نه؟ عفت: اِ... وا! اَمیر، مامان؟
من خوردم، مَشمریم خیلی خوشمَزِه بود
مَوادِ تَشکیلدَهندِهاَش چیه، مَشمریم؟
...سَبزی و گوشت و لَپِه و
یدالله: چِقَدر جِلیقِهاَت خوشگِلِه، مَشمریم
یدالله: مبارک باشه عفت: خیلی هم بِهِش میاد یدالله: بله
این رو نَنِه عَبدُالله از مَشهَد ...برام سوغات آورده
مَشمریم: بُردِه برام تَبَرُکِش کرده یدالله: بله
صدیقه هم برام دوختِش
دکتر: آفرین عفت: از بَس که خوشسَلیقِه است
صدیقه: لطف دارید یوسف: واقِعاً زنِ نِمونِهایه من به وُجودِش اِفتِخار میکُنَم
دکتر: دو ساعَت پیش هم همین رو میگفتی؟
عفت: شما چرا بیکار نِشَستی؟ شوکت: وای خاله جون، خیلی مَمنون
شوکت: خیلی خوشمَزِه است. دَستِتون دَرد نکنه عفت: شما با همهش بازی بازی کردی
بخور نَنِه جان، تو جَوانی باید بخوری از تُرشیهای من هم بخور
شوکت: تُرشی؟ نه مرسی، دوست ندارَم
مَشمریم: اگه کَم نَمَکِه برای اینه که نَمَک برام خوب نیست
یوسف: نه بابا، بانَمَکِه صدیقه: دَستِت درد نکنه
محمد: دستِ همِگی درد نکنه عَجَب غَذای بامَزِهای بود
محمد: به خُصوص اون ماهی رو بِرِشتِه کِردین ها !بَه بَه
نوشِ جونِت، داداش
دکتر: بفرمایید
محمد: ظَرفها رو میشوریم میاریم ها بهاره: آخی
صدیقه: عَروس خانم؟ شوکت: جانَم؟
صدیقه: از این مِیگوها خوردید؟ شوکت: بله، خیلی عالی بود، دستِتون درد نکنه
!یوسف: فُرمولِش رو فَقَط صدیقه بَلَدِه ها
عفت: از اون جوجِهکَباب به این بچه بِدِه یدالله: میگو
شوکت: خاله جون، ظَرفها رو یَواش یَواش جَمع کنیم؟
عفت: اِ... اِ! نه تو رو خدا! دَست نزنید
بابا بخورید !هَنوز اين همه غذا موندِه
هیچکی به ظَرفها دست نمیزنه من خودم همهش رو جَمع میکنم میبَرَم میشورَم
بَه! بَه! پس امشب همه ظَرفها رو آقا یوسف میشورِه
عفت: بابا کُلی زَحمَت کشیده، بَسِه دیگه
!دکتر: به اِفتِخارِ آقا یوسف، بَه بَه! بَه بَه
امیر با ریتم: یوسف، یوسف !محسن: یوسف! صدیقه: اِ
عفت خانم، مَشمریم باز رفت
باز نمیدونم کی چی گفت به این برخورد
یوسف: زنِ حَساس و زود رَنجیِه
فِکر کنم آقا یدالله تیکه انداخت ناراحَت شد
یدالله: بابا اینجوری نگو، شَر راه میاندازی ها عفت: دلنازُکِه! برم ببینَم چی میگه
صدیقه: مَشمریم همیشه همینجوریه یدالله: من کِی گفتم؟
یدالله: راست میگه
صدیقه: تو که چیزی بِهِش نگفتی، یوسف؟
یوسف: بابا، من که هَمِهش دارَم تَعریف میکنم اَزَش
عفت: مَشمریم، چرا اومدی اینجا؟
عفت: گِریِه برای چی میکنی؟ !اِ... اِ... اِ
عفت: لباسِت رو چرا در میاری؟
بیا بریم، بیا
مَشمریم: نه از شامیهای من خوردَن !نه لَب به تُرشیهای من زَدَن
مگه من چِمه؟ هم عُرضِه، سَلیقِه دارم، هم تمیزَم
خانِه، زِندِگی من نِگاه کنین مِثلِ دَستِه گُل میمانَد
عفت: البته که مِثلِ دَستِهی گُل میمونِه
عفت: بیا بریم، بریم
!مَشمریم: نه، نمیام مِنَتکِشی هم نمیکنم
...نه از خودِت خوشَم میاد
!نه از اون مهمونهای پُر فیس و اِفادِهات
اون وَقتها که من 20 تا 20 تا مِهمون ...راه میانداختم
تو کجا بودی ببینی؟
عفت: قربونت برم اینها هم فیس و اِفادِهای نیستَن
عِینِ خودمون میمونَن بیا بریم
این همه زَحمَت کشیدی غذاهای خوب پُختی
از شامیهات هم میخوریم بیا بریم، باریکَلا! بریم
عفت: این هم خانمِ مَشمریم، بفرمایید
دکتر: اِ... مَشمریم، بابا کجا بودی؟
عفت: تو رو خدا از چیزهایی که مَشمریم آورده بخورید شوکت: چشم
عفت: دلخور شده، چرا شما گذاشتین گوشِهی بشقابهاتون. بفرمایید
شوکت: چاقالِه بادومه؟
!عفت: بخورید، ببینید چیه بهاره: من به جاش شامیاش رو میخورم
عفت: مَشمریم، تو هم بخور
شوکت: یه کم بخور
دکتر: چی هست این؟ حمید: دستتون درد نکنه. خیلی ممنون
عفت: تُرشیهای مَشمریم یکی از یکی خوشمَزِهتره
چه بویی هم داره این چی هست بوش؟
*مَشمریم: وینُشْکه دکتر: وینُشْک... آه (پسته کوهی)
عفت: مالِ روستای خودِشونه
عفت: اون زَعفِرون داره میخوای بریزم برات؟
!دکتر: اوه! اوه! اوه !شوکت: تنده
دکتر: اِه! این چی بود؟
یدالله: همم... خوشمزهست !دکتر: اوه! اوه! اوه
صدیقه: این تُرشی چیه، مشمریم؟
مَشمریم: فِلفِل، فِلفِل
!دکتر: فِلفِلِه! فِلفِله
!یوسف: اوه! اوه! مُردَم
محسن: ممنون و متشکر صدیقه: ببخشید، من نمیتونم بخورم
خانمِ اخوان: نه، صدیقه جون شما تُرشی نخور، برات خوب نیست
صدیقه: بله، نمیخورم یوسف: آره، میترسه بچهمون تُند به دنیا بیاد
عفت: دیدی حالا همه خوردن !چقدر دوست داشتن
عفت: تو هم غذات رو بخور بهاره: بخورید دیگه یدالله: بفرمایید
عفت: بفرمایید مَشمریم: الآنه میام، الآنه
!همگی: اَه! اِی بابا دکتر: مَش مریم، این باز کجا رفت؟
دکتر: تو رو خدا این دفعه چیزی نیار عفت: دیگه نمیدونم این دَفعِه چه بَرنامِهای داره
یوسف با لهجهی مشهدی: ناراحَت نشید، اين همینطوریه حالا هِی میره، میاد، میره، میاد
حالا بَرنامِه داریم
عفت: از اون ماکارونی هم یه خُرده بخورید. تو رو خدا صدیقه: اِ... اومد
یوسف: نگفتم هی میره، میاد! بیا، بفرما مَشمریم: ببین چی آوردم برات؟ !شوکت: بَه بَه
!عفت: بَه بَه! نمیدونید چه چیزهای قشنگی میبافه
مَشمریم: قابِلِ شما رو نداره !شوکت: ممنون، چقدر قَشَنگِه
!بهاره: خیلی عالیه حمید: دستتون درد نکنه، چه قَشَنگِه
مَش مریم: خودم بافتَمِش حمید: میدونم
مَشمریم: اینها یادِگاری شَهرَمِه دکتر: باریکَلا
دکتر: باریکَلا عفت: جَنگزده است، از ایلام آمده
عفت: تو اين بُمبارانها خونه، زندگی، شوهر بچه، همه رو از دست داده !شوکت: آخی
حمید: خدا بیامرزتشون !مَشمریم: اگه بدانید چه دورانی بود
!مَشمریم: هر روز بُمب و موشَک
مَشمریم: ما میرفتیم تو کوه و کَمَر قایِم میشدیم عفت: بمیرم الهی
مَشمریم: همهچی از بین رفت حمید: آخی
مَشمریم: اون وَقت من اومدم اینجا
بِهزیستی ماهی 10 هزار تومان میده
اما خب من خَرجَم زیاده
مَشمریم: این مرغ و جوجهها خب خَرج داره عفت: راست میگه دَخلِش به خَرجِش نمیرسه
...شوکت: میبخشید، مَشمریم
!عفت: ببینید چه رنگی داره دکتر: خیلی! حمید: خیلی قشنگه
مَشمریم: این کار رو نکن که !میزَنَم پُشتِ دَستِت ها
برو، این یادِگاریه !پولِش رو که نخواستم
شوکت: قربونِ دَستِت ولی خیلی زَحمَت کشیدی آخه اينجوری که نمیشه
حمید: پس یه سِفارِش قَبول کن برای مادرم
حمید: اون رو دیگه باید پولِش رو بگیری شوکت: راست میگه ...عفت: آها
عفت: راست میگه بهاره: آره دیگه، اون رو میگیره
صدیقه: عِیبی نداره بگیر مَشمریم
صدیقه: بگیر دیگه عفت: یه جایی قایِم کن گُم نشه
دکتر: دستتون درد نکنه
شوکت: خب، خاله جون عفت: جانم؟
شوکت: ما ظَرفها رو یَواش یَواش جَمع کنیم دیگه
عفت: اِی بابا! دو دقیقه نمیذارین بشینیم به خدا دکتر: اِجازه بِدید من جَمع میکنم
!یوسف: دست به اون ظرفها نزنید ها !تَکون بخورید، زدمتون ها
حمید: آقا رو باش !دکتر: نه یوسی، این کار رو نکن !یوسف: برو کنار
(صدای تیراندازی از خودشان در میآورند)
!عفت: صدیقه جون، شما برو کنار
!صدیقه: میدونِ جنگ که نیست !یوسف
!عفت: همهتون فیلمین به خدا
یوسف: بابا، آقا یدالله یه نَقشِ مُکَمِل هم به ما بِدِه دیگه
یدالله: جونِ خودت نَقشِ اَوَل برات پیدا میکنم، آقا یوسف دکتر: ما رو هم دَریاب
یدالله: این رو داشته باش
*یدالله: آمدی از اِشتِباه اینجا ز راه دیگری ...عفت: اِی بابا (ترانهی آسمانِ دل - امانالله تاجیک)
عفت: چرا میری تو سُفرِه؟ بابا، بیا کنار
یدالله: باز یادم کن شبی با اشتباهِ دیگری دکتر: آ... آ... آ... عفت: یواشتر
یدالله: آسمانِ دل ندارد جز تو ماهِ دیگری ...دکتر: آ... آ... آ
...یدالله: هر کجا که پنهان بشوی ای پری
عفت: بابا، تو رو خدا به اَندازهی کافی همه زَحمَت کشیدید
صدیقه: این حرفها چیه بابا؟ شوکت: این حرفها چیه؟
عفت: من خودم جَمع میکنم حمید: شوکَت جان؟ مگه نگفتم باید بریم؟
حمید: پاشو دیگه !عفت: عَجَلهای نیست دیگه ...شوکت: ظرفها رو جمع کنیم
شوکت: میریم دیگه حمید: خالهجان، دیگه با اِجازهتون ما زَحمَت رو کم میکنیم
شوکت: آره، خالهجون. با اجازهتون عفت: آخی! چه شبِ خوبی بود
عفت: زود به زود میاید سَر به خالهتون میزنید حمید: چشم، حتماً
یدالله: کجا میخوای بِری، حمید؟ ...حالا که شَبِ جُمعه است
فردا هم تَعطیله شما کاری ندارید
عفت: به آبجیم خیلی سلام برسون حمید: چشم
عفت: از قولِ من بِبوسِش شوکت: بزرگیتون رو میرسونم
یدالله: امیر هم صُبح میفرستم بِرِه کَلِه پاچه بگیره
!امیر: آخ جون کَلِه پاچه صدیقه: کَلِه پاچه، بله
عفت: اِنشاالله دَفعهی دیگه حتماً باید با آبجیم تَشریف بیارید
...شوکت: حتماً ...یدالله: میگم حالا شما هم که ماشین دارین
...فردا خالهات یه چیز دست و پا میکنه
همه با هم دیگه میریم بیرون
یدالله: دَر و دَشتی، کنار جوبی، یه چَمَنی !عفت: بهاره؟ بهاره: بابا جان؟ بابا
یدالله: هوا هم که خوبه بهاره: بابا؟
مَشمریم: فِکرِ خوبیه
بِفَرمایید اُتاقِ من بخوابید منم همینجاها میخوابم
مَشمریم: رَختِخواب و تُنگِ آب هم میگذارم بالای سرتان
هر وقت هَمسادِهها مِهمان دارن جاشان تَنگِه، میفرستن اتاقِ من
یدالله: بله
مَشمریم، تو... وای! تو دیگه چرا؟
امیر: اِ... مامان؟ حمید: خاله؟
امیر: چی شد، مامان؟ بهاره: چرا اینجوری میکنی؟
صدیقه: اِ... وا! خاک به سرم آقای دکتر، عفت جون اُفتاد
بهاره: آقای دکتر امیر: چی شد؟
!دکتر: اجازه بدید اطرافِ مَصدوم رو خالی کنید. اجازه بدید بهاره: چِش شد؟
دکتر: اجازه بدید عفت خانم، چی شده؟
عفت: نَفَسَم رفت امروز اين دَفعهی سِوُمِه اینجوری شدم
یِهو قَلبَم میگیره سَرَم گیج میره
دکتر: اثَرِ خَستگیه اِجازه بِدید من نَبضِتون رو بگیرم، یه لَحظِه !عفت: ای وای
!عفت: وای! وای بهاره: چِت شد؟
دکتر: قَلبِشون داره تُند میزنه
دکتر: اِحتمالِ حَملهی قلبی وُجود داره !بهاره: اِی بابا
بهاره: بلند شو، بلند شو دکتر: باید ببریمش دَرمانگاه
(صدای همهمهی افراد)
دکتر: بابا آروم، آروم بابا عفت: خوب میشم، خوب میشم
!بهاره: پاشو، خوب نمیشی !بَحث میکنه
یدالله: خَطَرناکه؟ *CCU دکتر: خب مُمکِنِه مَجبور بشیم، اصلاً ببریمش (بخش مُراقِبَتهای ویژهی قلبی)
!صدیقه: اِی وای !بهاره جیغزنان: مامان
یدالله: بَدبَخت شدم! پسرخاله، ماشینِت رو روشَن کن صدیقه: کمکش کنید
صدیقه: بهاره، بُلَندِش کن حمید: سوییچِ ماشین کجاست؟
صدیقه: عفت خانمجون الهی قربونتون برم، بُلَند شید
!بهاره: حِرصِ اَلَکی میخوره
عفت: صدیقه جون؟ صدیقه جون؟ صدیقه: جانم؟ بله؟
عفت: بیزَحمَت باقیموندهی غذاها رو جَمع کن صدیقه: چشم
عفت: بگذار یَخچال صدیقه: بله
من میدونم این آقا یدالله بِالاَخَرِه به آرزوش میرسه
آرزوش مرگ... مرگ... مَرگِ منه
!بهاره: اِی وای یدالله: قصهی چی میگید؟ !بابا بیاریدش، بدبخت شدم
!صدیقه: وای خدا نکنه
صدیقه: عفت خانم جون، ناراحَت نباش امیر: مامان بیا، بیا، بیا
صدیقه: من خودم توی یخچال گوشت و سبزی دارم
صدیقه: فردا ظُهر براشون کوفته دُرُست میکنم !عفت: ای وای
بهاره: دستِت درد نکنه !عفت: اِی وای! اِی وای
!عفت: ای وای دکتر: بیا، بیا، بیا
دکتر: بیا عَقَب، بیا عَقَب، بیا عَقَب نترس
دکتر: همین فَرمون بیا، خوبه
دکتر: برو عَقَب، برو، برو، برو، برو
دکتر: برو، خوبه همینجا وایسا! وایسا
یدالله: زودتر بریم، پسرخاله !شَرمَندِه ها
!امیر: بذار من هم بیام بابا! بابا، منم بیام! بابا یدالله: جا نداریم، بابا جون
!یدالله: برو خونه، مُواظِبِ خونه باش ها صدیقه: یَواش شوکت: یَواش
صدیقه: بهاره، بگیرش مَشمریم: کجا میبَرَنِت، عفت خانم؟
!صدیقه: هیس دکتر: مَشمریم، بگیر عقب سوار بشیم یدالله: برو بابا تو
مَشمریم: خب من هم میخواهم بیام صدیقه: ببین، نگاه کن. من هم نمیام
مَشمریم: من هم میخوام بیام صدیقه: اِ... وا! مَشمریم
مَشمریم: نرو، عفت خانم جان !صدیقه: ای وای
مَشمریم: عفت خانم جان
صدیقه: جا ندارن آخه
!صدیقه: ای بابا
امیر: آقا یوسف، کجا داری میری؟
!صدیقه: بابا! یوسف یوسف: بیمارِستان
امیر: منم بِبَر یوسف: بیا مَشمریم: منم بِبَر
مَشمریم: منم بِبَر صدیقه: این رو کجا میبری؟ یوسف: بابا، جا ندارم مَشمریم بابا
مَشمریم: منم میام، منم میام صدیقه: بابا مَشمریم، میافتی از موتور
یوسف: مهرداد، اين مَشمریم رو سَوار کن دُنبالِ ما بیا
یوسف: خَفِهمون کرد
!صدیقه: به من خَبَر بِدی ها
صدیقه: کجا داری میری؟ مَشمریم: نه، نه، نه
صدیقه: نکُشیش این رو یه دفعه؟ !مَشمریم: اَه! اَه
!صدیقه: اِی بابا !مَشمریم: اَه
!مَشمریم: اَه
(مَشمریم از خودش صدا در میآورد)
!پسرخاله: اِ !بهاره: وای خدا مَرگَم بده، مامان !حمید: چه دیوانهایه
یدالله: بیپدر و مادر
موتور سوار با خنده: هنوز زِندهای، قورباغه؟
داری بالبال میزنی
!حمید: آی یابو
حمید: اینجا مگه طَویله است، جُفتَک میزنی؟
!موتور سوار: قیافِهاش رو عِینِهو قورباغِه داره قور قور میکنه
شوکت: حمید، تو رو خدا برو دیگه مگه نمیبینی خالهجون حالِش خوب نیست
باهاش جَر و بَحث نکن مَرتیکهی عوضی رو
شما به یه آرامبَخش اِحتیاج داری
یدالله: برو بابا جون، برو نوکَرِتَم برو قُربونِت برم، شَر نکن
یدالله: ما گِرِفتاریم، برو آقا جون *موتور سوار: تو دیگه چی میگی، چَلغوز (کوتوله)
!یدالله: چَلغوز باباته، سیرابی، وایسا ببینم دکتر: ولش کن
!دکتر: آقا یدالله! آقا یدالله
!بهاره: بابا، تو رو خدا جوابش رو نده. اَه
بهاره: تو این هیری، ویری !حوصِلهی دعوا نداریم ها
عفت: چی شد؟ شوکت: چی شد؟
عفت: چی شد؟ یدالله: کاش زده بود بهش دِلِمون خُنَک میشد
شوکت: آقا یدالله، این شیشه رو بِکِش پایین
شوکت: یه خُردِه هوا بخوریم بهاره: دیوونهست یارو
دکتر: بِدِه پایین شيشه رو، آقا یدالله یدالله: چشم، دارم میدَم
شوکت: آقا یدالله، شيشه رو بِکِش بالا !بهاره: وای مامان
شوکت: آقا یدالله، شیشه رو بِکِش بالا
بهاره: وای یدالله: مُردهشورت رو بِبَرَن با این کامیونِت
شوکت: آقا یدالله؟ ...بهاره: بابا! مامان
شوکت: شیشه رو بدین پایین هوا عوض شه دکتر: [شیشه رو] بِدِه پایین، بِدِه پایین، آقا یدالله
!دکتر: بِدِه پایین، خَفِه شدیم بابا بابا، بِدِه، بِدِه پایین
یدالله: خیلهخُب، هُولَم نکن ...بهاره: بابا، شیشهات
شوکت: خاله جون حالش خوب نیست دکتر: برو، برو
بهاره: تُند نری ها خدای نکرده یه وَقت تَصادُف میکنیم
شوکت: نه! نه! تُند برو! حمید، تُند برو یدالله: آره، یه خُرده تند برو
دکتر: تُند برو، تُند برو
شوکت: الهی بمیرم، دست و پاش هم یخ کرده حمید: بیشتر از این نمیره یدالله: برو... بابا
دکتر: فِشارِش اُفتاده دیگه باید سَریع بِرِسه بیمارستان تُند برو، تُند برو
حمید: بیشتر از این نمیره، دکتر سَنگینه
دکتر: آه
یدالله: دکتر؟ دکتر: جونَم؟ یدالله: داره میخَنده
!دکتر: میخَنده؟ بَه بَه! بَه بَه بهاره: حالش خوبه؟
دکتر: چه کِیفی داره میکُنه
است NDE دکتر: اون الآن تو مَرحَلهی
دکتر: میدونی یَعنی چی؟ یدالله: نه، یَعنی چی دکتر؟
Near-Death Experience* (تجربهی نزدیک به مرگ)
رو میدونم near el expieres این یَعنی چی؟
دکتر: همون... خَلسِهی عارِفانهی خودِمونه دیگه
یدالله: خب یَعنی خوبه یا بَده؟ !دکتر: بَه بَه
!دکتر: بَه بَه! عالی! عالی یدالله: خب خدا رو شکر، خدا رو شکر
!دکتر: نُچ، نُچ لَحَظاتِ شیرینِ قَبلِ از مَرگِه
شوکت: اِ... آقای دکتر! خدا نکنه ...یدالله: مرگ؟ بهاره: آقای دکتر
بهاره: مگه شوخیه؟ ...دکتر: نه، نه که مَرگ... این چیزه
دکتر: ثبت شده است علم ثابت کرده این قضیه رو
همه آرِزوشونه این لَحظه رو ببینَن تو زندگیشون
سریع بیارینش لطفاً
صدای پِیجِرِ بیمارستان: آقای دکتر جهانبخش به اورژانس دکتر: بهاره خانم، سریعتر
دکتر: بهاره خانم، سریعتر... بیاید
مَشمریم: ای خدا! کجا میبرنِت؟
!بهاره: مَشمریم، تو رو خدا ضَجِه نزن ها دکتر: همینجاست، بفرمایید
!مَشمریم: عفت خانم جان
...دکتر: مریض
دکتر اورژانس: سر و صدا نکنید حمید: آقا یدالله؟ آقا یدالله؟
دکتر اورژانس: خانم پرستار بفرستید بیرون بهاره: من دخترشون هستم ...مهرداد: خانم بذار
امیر: من پسرشون هستم مهرداد: من پسرِ صاحِبخونهشونم
دکتر: فقط خود بیمار و همراهِش، بفرمایید، بفرمایید یدالله: باشه
دکتر: من همراهِشون هستم، دکتر عادلی یدالله: پس حَواسِت باشه دکتر: باشه، چشم
!مَشمریم ضَجِهزَنان: خدا من رو بکُشه
!ای خدا! هر چی خوبَن میبَری
این حرفها چیه میزنی، مَشمریم؟ حالا که چیزی نشده
شوکت: خدا رو شکر به موقِع رسوندیم
مَشمریم: حَق دارید گِریه بکنید
!همچین مادری نزاییدَن
!کَمکَم میفهمید یعنی چه
خدایا! مِهرداد، چرا این رو وَرداشتی آوردی اینجا؟
بهاره: بیا بِبَرِش مهرداد: من چیکار کنم؟ آقا یوسف گفت
وگرنه من نمیآوردمش که
یدالله: مَشمریم، تو رو به اِمام حسین !بَس کُن
!بابا این رو بردار بِبَر، مهرداد
!یدالله: اَه مَشمریم: چی خیال کردی؟ من برم بگیری بُکُشیش؟
مَشمریم: بِری یکی دیگه بگیری؟
هَوَسِ زنِ جوان کردی؟
!این زن نیست! جَواهِرِه
خودش هم هميشه میگفت که چه خیالهایی داری
!مَشمریم: کور خواندی !مگه من میگذارم بُکُشیش
یدالله: خیلهخُب، مَشمریم پرستار: حاجخانم، خواهِش میکنم ازتون ساکِت
!بابا اینجا کسی، کسی رو نمیکُشه
یدالله: ببخشید خانم، شَرمَندِه مَشمریم: آره، تو گفتی، منم باوَر کردم
...یدالله: نُچ! مَش پرستار: آقا، خواهِش میکنم براشون توضیح بدید
...پرستار: چرا این خانم مُتِوَجِه نیست، بابا
دکتر: اِجازه بِدید، من الآن حَلِش میکنم
پرستار: اینجا بیمارستانه، مردم مَریضن ناراحت میشن
دکتر: مَشمریم، اگه این خُل و چِل بازیها رو در بیاری ...دیوونه بازی در بیاری
...فکر میکنن قاطی کردی
همینجا لِباس تَنِت میکنن !میبَرَنِت بالا بَستریات میکنن بَخشِ رَوانی
(صدای پیجر بیمارستان) دکتر: میخوای؟
مَشمریم: نه... نه !دکتر: اِ... هیس
!دکتر: حَلّه، حَلّه
پرستار: ببینم خانم، اصلاً شما چه نِسبَتی با بیمار دارید؟
پرستار: چه نِسبَتی دارید؟ یدالله و بهاره: هیچی مَشمریم: هَمسادَه
میدانی هَمسادَه یعنی چی؟
...مَشمریم: یعنی اون دنیا از هَمساده میپرسن
مَشمریم: میگن با هَمساده چهجور بودی یدالله: شما برو دکتر: شما بفرما داخل
مَشمریم: هَمسادِه از فامیل نزدیکتره اون هم یه همچین هَمسادهای
!یدالله: نُچ مَشمریم: چرا به این روز افتادی؟ ...بهاره: بابا مَشمریم
!دکتر: اِی بابا! مَش مریم! آقا یوسف !یدالله: مَشمریم !بهاره: تو رو خدا بس کن
دکتر: تو رو خدا بیا این مَشمریم رو بِبَر مَشمریم: چشمش کردن بهاره: نمیفهمه
دکتر: آقا یوسف، پاشو این مَشمریم رو بردار بِبَر !بهاره: هیس
(صدای گریهی مَشمریم)
دکتر: تو دیگه چرا گریه میکنی؟ !مَشمریم: اِی وای! اِی وای! اِی وای! اِی وای
!مَشمریم: اِی وای یوسف: یادِ بدبختیهام افتادم
حالا امروز که گُذَشت، فردا چی؟
یوسف: با این بیجِنسی و بیپولی و این بَدجِنسی صدیقه
...دکتر: میگم بیا یه کاری بکنیم
بیا بریم طَبَقِهی بالا، خب؟ بَخشِ اَعصاب و رَوان
دکتر: خیلی مُجَهَز و پیشرَفته هم هست !یوسف: برو بابا
اونجا رفیقَمِه دکترش ...میگم قَشَنگ رَوانکاویت میکنه
اگه واقعاً چند شَخصیتی باشی ...چند روزی میخوابونَتِت
دکتر: دَوایی، قُرصی، شَربَتی چیزی هم بِهِت میده
دکتر: رَدیف میشی، میری دیگه یوسف: راست میگی؟
...دکتر: آره دیگه، دَرد داشته باشی یوسف: دَرد دارم! پس چی؟ از دَرد دارم میمیرَم
دکتر: همین الآن دَرد داری؟
یوسف: بگو یه چند شَخصیتی خطرناکه! بریم؟
...دکتر: چیچی رو بگو یه چند شَخصیتیه عفت خانم رو چیکار کنیم؟
یوسف: بابا، حالا بر میگردیم دیگه! بریم
دکتر: بابا، زشته درست نیست آخه... نُچ یوسف: دَرد دارم
پرستار: شوهَرِ بیمار کیه؟ یدالله: منم، خانم
پرستار: شمایید؟ یدالله: حالِش بَدِه؟
یدالله: عفت؟ عفت؟ خانم، چشه؟
بَستَری بشن CCU دکتر اورژانس: بیمارِ شما باید تو
؟CCU :یدالله دکتر: بله
حمید: چه مُدَت، آقای دکتر؟ دکتر: حَدِاَقَل 24 ساعت
برای نَوارها و مُراقِبَتهای مُختَلِف
پرستار: اول میرید پَذیرِش. بَعداً میرید صَندوق یدالله: بله
پرستار: پولِ نَقد هم باید حَتماً همراهِتون باشه
یدالله: خانم، ببخشید یعنی همهش رو همین الآن نَقد باید بِدیم؟
پرستار: دیگه قانونِشِه عفت: نمیخواد دکتر اورژانس: بله
حمید: چِک، چِک قَبول میکنید؟ عفت: تو رو خدا من رو بِبَر خونه دکتر: فکر نمیکنم
اِ... کُلاً باید نَقد پَرداخت بشه
شوکت: حِیف شد، دکتر حاجی اینجا نیستن
شوکت: ایشون از بَستِگانِ ما هستند به خاطِرِ دکتر اومدیم این بیمارستان یدالله: بله، بله
دکتر اورژانس: بَه بَه! دکتر حاجی اُستادِ ما هستند ما به ایشون اِرادَت داریم شوکت: مرسی
یدالله: دکتر؟ دکتر اورژانس: بله یدالله: ببخشید، نمیشه یه کارش بکنید؟
دکتر اورژانس: اصلاً نگران نباشید ...درست میشه
من یه بَرگِه مینویسم با مَسئولیتِ خودم
ایشون فِعلاً تو بَخشِ CCU بَستَری میشن
تا فردا ببینیم چیکار میتونیم بکنیم بفرمایید
دکتر اورژانس: لطفاً این رو امضا کنید
(مَشمریم زیر لب زمزمه میکند)
!دکتر: یوسف
دکتر: اِ... این یه اِسکیزوفِرنی حادِّه زده بالا
دکتر: بیا، بیا، بیا اومدن
امیر: آقا یوسف
دکتر: چی شد، آقا یدالله؟ کجا میبَرینِش؟
یدالله: بِالاَخَرِه کارِش به CCU کِشید، دکتر دکتر: CCU که مُشکِلی نداره
دکتر: میره اونجا حالِش خوب میشه دیگه
دکتر: بگیر اشکهات رو پاک کن، بیا یدالله گریهکنان: میدونم اما تو این گرونی پولِش رو از کجا بیارم؟
دکتر: عِیب نداره! خدا بزرگه، آقا یدالله !مگه ندیدی همه چیز جور شد دیگه
امیر: بچهها، دکتر حاجی اومد !دکتر حاجی
دکتر حاجی: سلام علیکُم. بَه بَه! چطورین؟ امیر: سلام آقا
دکتر حاجی: پِیغامِتون رو دَریافت کردم
دکتر حاجی: مُتِاَسِفانه زودتر نتونستم برسم شوکت: بله یدالله: سلام عرض کردم
یدالله: خیلی ممنون که اومدین، آقای دکتر دکتر حاجی: سلام
دکتر حاجی: شما چطورید، خانم؟
دکتر حاجی: سلام علیکم بقیه: سلام دکتر حاجی: بفرمایید، بفرمایید
یدالله: آقای دکتر حالش خوب میشه؟ دکتر حاجی: بله، البَتِه! بفرمایید، بفرمایید یدالله: خیالمون راحت شد
دکتر حاجی: بفرمایید، بفرمایید دکتر: پس دیگه به وجودِ ما اِحتیاجی نیست آقا یدالله
دکتر: اَمری با ما ندارین؟ ما با اجازهتون رَفعِ زَحمَت کنیم دیگه، ببخشید یدالله: خیلی ممنون
...دکتر: قُربونِت برم، کاری داشتین دیگه ما !بیا ما بریم
دکتر حاجی: شما دیگه بیرون باشید بهتون خبر میدیم
(صدای بوقِ مانیتورِ قَلب و عَلائِمِ حَیاتی)
دکتر حاجی: دکتر؟ دکتر اورژانس: بله
(صدای بوقِ مانیتورِ قَلب و عَلائِمِ حَیاتی)
(صدای زمزمه دکترها)
دکتر حاجی: خب، خوشبَختانه میتونم بگم که چیزِ زیاد مُهمی نیست و
شما میتونید مُرَخَص بشید
عفت: دستِ شما درد نکنه من از اول هم گفتم لازِم نیست بیام
ولی دیگه این آقا یدالله گوش نکرد
دکتر حاجی: این نَواری که قَبلاً ...از ایشون گرفته شده یدالله: بله
یا دُرُست خونده نشده یا تَعبیرِ دُرُستی ازش نیست
دکتر حاجی: یا اینکه دَستگاه خَراب بوده دکتر اورژانس: حَق با شماست، دکتر
دکتر اورژانس: به دَلیلِ اينکه تَغییرات ...دُرُست ثَبت نشده
من نتونستم تَغییراتِ اِلِکتِرود رو خوب بَررَسی کنم
دکتر حاجی: در هر صورَت اِسترس و فِشارِ عَصَبی بزرگترین مُشکلِ ایشونه
دکتر حاجی: به نَظَر میاد که روزِ سَختی رو گُذَرونده یدالله: بله اِتِفاقاً، دکتر. بله
(صدای گفتگو از دور)
دکتر: اِ... یوسیو، اومدن
!شوکت: یَواش، عَجَلِه نکن، مُواظِب باش
دکتر: مِثلِ اینکه حالِش خوبه داره راه میره
صدیقه: سلام، عفت خانم !وای دِلَم هزار راه رفت
صدیقه: چی شد؟ عفت: فرشته لگد زده به دستت صدیقه: ای جان
شوکت: یواش
مَشمریم: خدا خیلی بهمان رَحْم کرد صدیقه: خدا رو شکر
صدیقه: چی شد؟ اینها اینجا میمونَن؟
آره دیگه، فکر کنم بمونَن
عفت: چقدر باعِثِ زَحمَت شدم به خدا شوکت: یَواش
شوکت: این حرفها چیه؟ یواش، یواش
یدالله: بِدِه به من
عفت: نمیخواد، رَختِخواب نمیخوام. خوبم شوکت: یواش
!قُربونِت برم
...عفت: ببین، این چِراغِ گِردسوز قَدیمیه
...توی اون گَنجِه است
ببین لامپهاش سالِمِه؟ فیتیله داره؟
...عفت: اگه درست بود... نَفتِش کن
روشَنِش کن، بگذار بالا سَرِشون یدالله: باشه
صدیقه: بهاره؟ بهاره: بله
...صدیقه: بیا اینم بگیر بهاره: اِ... دستِ شما درد نکنه، مرسی
بهاره: خیلی ممنون صدیقه: یواش بهاره: چشم
صدیقه: یه مَلافه آوردم بِکِشی روی این تُشَکها بهاره: دستت درد نکنه
!بهاره: وای این چقدر نازه
بهاره: خیلی خوشگِلِه، مالِ عروسیتون بوده؟
صدیقه: آره، اِنشاالله عروسی تو
یوسف: نه، زَحمَت میشه، دکتر دکتر: خواهِش میکنم، پات رو بیار بالا
یوسف: بیا دکتر: انگشتهات رو بذار
دکتر: آها... ببین قَشَنگ
یوسف: دستت درد نکنه
بهاره: عروس خانم، بفرمایین اِستِراحَت کنین عفت: دیگه زندگی همینه
شوکت: دستتون درد نکنه حمید: حالا عَجَلهای نیست
امیر: پسرخاله واست پیژامه گذاشتیم پارچ آب گذاشتیم، پاشو بریم
حمید: خیلی ممنون
یدالله: بله، بفرمایید بهاره: جا انداختم
بهاره: شوکت جون عفت: تعارُف نکنید. نه دیگه، قربانت برم. دیروقته
حمید: خلاصه اگه کاری، چیزی بود !ما رو صدا کنید ها عفت: حتماً
عفت: بهاره، اونجا همه درسته؟ یدالله: خواهش میکنم
حمید: شب بِخِیر بهاره: شب بِخِیر یدالله: شبتون بخیر
شوکت: بَه بَه! دستتون درد نکنه
حمید: این همه باز زحمت؟ بهاره: اِختیار دارید، این حرفها چیه؟
یدالله: بفرمایید، حمید آقا بفرمایید بهاره: بفرمایید استراحت کنید
حمید: آقا یدالله، چیکار کردین؟ این کارها چیه؟ امیر: بله، بفرمایید یدالله: خواهِش میکنم، وَظیفهمونه
یدالله: بِبَخشین دیگه، امروز خَستِه شُدین حمید: ببخشین به خدا
بهاره: بابا، این حرفها چیه؟ بفرمایید
یدالله: شبتون بخیر امیر: بله، بفرمایید
بهاره: شَبِ شما هم بِخِیر امیر: شبِ شما بخیر، بفرمایید
یدالله: تو کجا میری؟ بیا بینَم
یدالله: ببخشید
بهاره: ببخشید، خداحافظ یدالله : شب بخیر
!یدالله: بدو، بدو ببینم
!حمید: ببین خاله جون چیکار کردن !شوکت: خاله جون زَحمَت کشیدن ها
کارِ خودِت رو کردی؟
بِالاَخَرِه به آرِزوت رسیدی هَمونی که میخواستی شد
یدالله: دیدی گفتم همه چی دُرُست میشه؟
!یدالله: دیدی؟ بِفَرما
خدا رو شُکر
(صدای جیرجیرک)
(صدای گربه)
(صدای موسیقی)
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.