Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
،قویتر از همیشه باشید .ایران آزاد نزدیکه
مترجم: اشکان هیدی
آره، دارم میرم.
خب بابا، آروم!
«عشقی که میماند»
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
- سلام عزیزم. - بابا!
سلام.
- مزاحم شدم؟ - اصلاً، بیا پیش ما.
این چه بوییه؟
پاندا تو کثافت غلت زده.
عالی شد.
- نمیفهمم چرا خودتو تو دردسر میندازی. - منظورت چیه؟
همش خودشو تو کثافت غلت میده.
- ولی ببین چقدر نازه. - درسته، ولی دردسرش زیاده.
زندگی همش دردسره، ولی حیوونا واقعاً به آدم حس خوبی میدن.
بیا، پاندا.
- بابا عرق کردی! - پاندا، تو هم اینجایی.
آیدا، بیا پیش ما. تو تیم تورگیلسی.
- من شروع میکنم! - ما با همیم؟
ما یه تیمیم.
خواست بپره روی توپ.
- آیدا، من با توام. - باشه، حواسم هست.
اوه، لعنتی!
اینه!
خفه شو!
- آره، آره! - نه!
شب بخیر.
- از بابات خداحافظی کردی؟ - آره.
شیر مزهی خامه میده.
- شب بخیر. - شب بخیر.
مستقیم برو تو تخت، بدون مسخرهبازی. مزهی خامه میده؟
خوب نیست.
- گریمور، چیزی یادت نرفته؟ - آره.
- ممنون. - مامان، میشه یه قصه گوش بدم؟
چی؟ آره.
- شب بخیر. - ببخشید، صبر کن.
شب بخیر.
در یک جزیرهی کوچک، یک خانهی چوبی کوچک و سفید قرار دارد.
یه جورایی، یک کلبه.
ساختمانهای دیگری هم در جزیره هست
اما کلبه کاملاً جدا افتاده.
پیرزنی تنها در آن کلبه زندگی میکند، و از پنجرهاش...
پاندا، بیا اینجا.
فقط آروم باش.
میدونم.
تموم شد، تموم شد.
بهتری؟
خب، بچهها، اینم یه آهنگ کلاسیک قدیمی.
!دیوید، بذار لای سینههام
اون تیکه چوب رو بذار زیرش.
اینجا. اینجوری؟
دستشویی کجاست؟
نزدیک چهل سالمه و هنوز تو کارگاهم توالت ندارم.
- سینک و شیر آب که داری. - وصل نیست.
- زمستونای اینجا چطوره؟ - میگن سرده.
ولی میتونم یه بخاری بذارم.
لعنتی، دیگه از این وضعیت خسته شدم.
فقط به جای انباری ازش استفاده کن، جعبهها رو هم باز نکن.
روی کارای بیرونی تمرکز کن.
- اینجا هیچ غلطی نمیتونی بکنی. - دیگه نمیخوام تو سطل جیش کنم.
معلومه که نباید بکنی، این کثافت کاریها چیه؟
بیا کارو تموم کنیم و از اینجا بریم.
اگه بهش فکر کنی، میبینی اصلاً جای فکر کردن نداره.
بابا از پس هزینهش برنمیام.
پولشو جور میکنیم، مشکل اون نیست.
همه چی که پول نیست.
مهم اینه که اون یه چیز داشته باشه
که سالهای آینده باهاش سرگرم بشه.
آره، موافقم.
فقط باید اینو به چشم یه سرمایهگذاری ببینی.
من یه بخشیش رو میدم،
اونم سهم خودشو میده،
بعد مگنوس هم میتونه بقیهشو بده.
- باید باهاش حرف بزنی. - باهاش حرف میزنم، مشکلی نیست.
میبینی، مشکل پول نیست.
فقط باید تصمیم بگیریم که میخریمش یا نه.
اگه الان نخریمش، ممکنه تا فردا فروش بره.
- پس بهش زنگ بزن... - آره، بهش زنگ میزنم.
- الان بهش زنگ بزن. - باشه زنگ میزنم.
مگنوس، چطوری؟ پالمیام.
رو دریایی؟
اوضاع چطوره؟
از شنیدنش خوشحالم.
وقتشه بیای کیف پولت رو برداری.
آیدا یه اسب پیدا کرده.
- یه مادیان ۹ ساله. - بیا!
اسمش مارینه، هماسم مادربزرگت.
اسب خیلی خوبیه.
خیلی بزرگ نیست، یه کم زشته مثل مادربزرگت.
اسب فوقالعاده هیجانانگیزیه. آیدا که باهاش کیفش کوکه.
خب، باید یه کاری بکنی تا از دستش ندی.
وگرنه همینطوری پا میشه میره شهر.
اون کاملاً با ما موافقه.
ولی هنرمند مُفلسیه دیگه،
واسه همین بهش گفتم تو کل پولش رو میدی،
چون ملوانی.
با یه کیف پر از پول.
آره، همین الان داره بهم انگشت مبارکشو نشون میده،
سلام میرسونه.
وقتی برگشتی بیا پیش ما شام.
بذاریم مرغها جوجهها رو ببینن؟
نه، هنوز نه، خیلی کوچیکن.
- اذیتشون میکنن؟ - شاید.
ممکنه خروسه جلوی اونا با مرغها جفتگیری کنه.
پاندا!
تا ابد آسیب روحیش براشون میمونه.
چرا میذارن خروسه اینجوری باهاشون بکنه؟
یا خدا.
پاندا، آروم باش.
همهی مرغها جندهان، به جز گودرون.
این چه طرز حرف زدنه؟
- بشین! - خوبه که کسی صدامون رو نمیشنوه.
نه.
فکر کنم آمادهست،
تورگیلس، میشه یه بشقاب برای مرغ بیاری؟
نه.
- چی؟ - نه.
- کاری که میگم رو بکن! - باشه بابا.
پایین بمون.
تو خروسی یا مرغ؟
چیزای آبدار دیگه، میدونی، چیزای آبدار شهوانی.
لعنتی، مرد.
- نمیتونم فکر کنم، خیلی حشریام. - مگی!
- تو حشری نیستی؟ - چی؟
- میدونی، حشری، مگی؟ - نه، خیلی نه.
استیانی، اون پایین یه کم مرطوب شده، نه؟
نظرت چیه؟
- چی؟ - هیچی.
- دیدمها، میدونی. - چیو دیدی؟
- اون نگاه لعنتی روی صورتت رو. - کدوم نگاه؟
اینجوری...
- هیچ نگاهی رو صورتم نبود. - خودم دیدمش، اینجوری بودی...
یا خدا...
- واقعاً سرریز کرده. - بهخاطر بارونه.
آره.
- فقط بذار دستات رو با لیسش بشوره. - بیخیال.
ترجیح میدم از رودخونه استفاده کنم.
- مطمئنی کلوچه نمیخوای؟ - آره!
هیچی نمیخوای؟ میترسم از گشنگی تلف شی.
من اون کلوچههای لعنتی رو نمیخوام! حالبههمزنن.
منظورت چیه؟
- مزهی عن میدن. - نه، فوقالعادهان!
میفهمم، ولی کامپیوتر نمیتونه فایل رو بخونه.
احتمالاً برای اینه که فرمتش وکتوره.
باید بهصورت PDF یا یه JPG ساده بفرستمش.
خیلی ممنونم.
اگه مشکلی داشتی فقط بهم زنگ بزن.
باشه، عالیه.
یه سر نمیری شهر؟
نه به این زودیها، چطور؟
خب، بالاخره مجرد شدی پس...
میتونم دعوتت کنم خونهم. یه فرصتی بشه یه کم بهت نخ بدم...
- کار کرد. - چی؟
- فهمیدم چطور کار میکنه. درست شد. - میگه درست شده.
باشه، خوشحالم که میشنوم.
ولی اگه داشتی میرفتی شهر بهم خبر بده.
آره، حتماً.
میتونم یه چیز خوب واسه خودمون درست کنم؛
الان واقعاً نمیتونم حرف بزنم، ولی در تماس باشیم.
- باشه، مراقب خودت باش. - آره، ممنون که اینو ردیف کردی.
به داداشت سلام منو برسون.
سلامت باشی، خداحافظ.
میبینمت...
...کُس، کُس، کُس، کُس، کُس
بس کن دیگه!
- اینو از کجا یاد گرفتی؟ - از پدربزرگ.
داشتیم درخت میکاشتیم.
پرندهی بیچاره.
چشماش بستهست، چرا چشماش بستهست؟
فکر نمیکنی مرده؟
شاید خوابه؟ اصلاً تکون نمیخوره.
- حتی شکمش هم تکون نمیخوره. - نه.
نفس میکشه
- پس مرده؟ - آره.
- بیچاره. - بیچاره.
از آخرین باری که پرنده مُرده دیدم خیلی نگذشته.
سگ شماست؟
بله.
اسمش پانداست.
پاندا. هی پاندا.
کوکر اسپانیلِ؟ (نژاد سگ)
نه، گوسفندیه، ایسلندی.
من دوست دارم یه سگ داشته باشم.
یه سگ بزرگ، میدونی، به بزرگی یه اسب
یا یه پونی، میدونی.
داشتم استودیوی قدیمیمو نشون میدادم.
خیلی قشنگ بود، درست کنار بندر.
آه میدونم، شما اونجا بودین. خوبه.
همشون قهوهایان؟
قهوهای، آره البته.
بله، همهشون رنگهای قهوهای، سیاه، قرمز دارن.
خیلی، خیلی خاکیان.
خیلی طبیعی.
پیتر مندیگ رو میشناسین؟
نه، فکر نمیکنم.
اون با ما تو گالریه.
اونم با نقاشیهای بزرگ کار میکنه.
احتمالاً پنج برابر اینها بزرگتر.
- واو. - آره.
استودیوش توی یه آشیانه بزرگ فرودگاهه،
میدونی، با دیوارهای ۱۰ متری.
یه جای خیلی بزرگه، خیلی بزرگ. برای بازدید خوبه.
اون تو پرتغال زندگی میکنه.
کاراشو ببینم خوشم میاد.
درست کنار دریاست. صبح و بعدازظهر شنا کردیم.
هی، حتماً. حتماً میشناسینش.
اون بزرگه، شگفتانگیزه.
این یکی خوبه.
اون پروازم میکنه، میدونی.
- اوه واقعاً؟ - آره،
بعضی وقتا فقط میپره تو هواپیماش و پرواز میکنه میره.
کجا پرواز میکنه؟
همه جا، هر جا.
به کشورهای دیگه؟
نمیدونم.
نه، احتمالاً داخلی. یه هواپیمای کوچیکه، میدونی،
از این هواپیماهای سسنا.
پس اینا بودن که میخواستین به من نشون بدین؟
و دسته چهارم افرادی بودن که هر روز یه لیوان شراب مینوشیدن.
و بعد افرادی که سالمتر بودن و عمر طولانیتری داشتن،
حداقل دو لیوان در روز مینوشیدن.
و بعد سه لیوان بود، و چهار لیوان بود، و پنج لیوان بود.
یه بطری شراب پنج و نیم لیوانه.
و افرادی که یه بطری مینوشیدن،
سالمتر بودن و عمر طولانیتری داشتن.
یعنی، این یه مطالعه روی ۱۷ هزار دانمارکی در طول یه دوره ۱۰ ساله بود.
یا شایدم ۱۰ هزار دانمارکی در طول ۱۷ سال بود، نمیدونم...
اما به هر حال، تو یکی از باارزشترین،
معتبرترین مجلات پزشکی دنیا منتشر شد،
که همون مجله پزشکی بریتانیاست.
و هرگز رد نشده.
پس مطالعات پیگیرانۀ زیادی بودن که این نتیجه رو تایید کردن.
نکته خندهدار اینه که چرا این یه دانش عمومی نیست؟
البته، چون از نظر سیاسی صحیح نیست.
حدود هفت درصد از کل مردم با الکل، مواد مخدر یا قمار مشکل دارن.
اگه الکل ننوشن، قمار میکنن یا مواد مخدر مصرف میکنن.
کاریش نمیشه کرد. نمیشه نجاتشون داد.
اما بحث عمومی درباره همین هفت درصده.
من گاهی تو باشگاه شرابم، که دکترای
زیادی اونجا هستن، ازشون میپرسم،
چرا، شما که اینو میدونین، چرا حقیقتو نمیگین؟
چرا به مردم حقیقتو نمیگین؟
یعنی، برین پیش دکتر خانوادگیتون، اون میگه
که میتونین مرتب شراب بنوشین، یک یا دو لیوان.
خیلی کم پیش میاد که بگن پنج تا.
پس، ازشون میپرسم، چرا حقیقتو به مردم نمیگین؟
و اونا میگن، خب، اگه این کارو میکردیم،
دوست دکترم میگه اگه این کارو میکردیم،
از جامعه طرد میشدیم.
چون گفتن حقیقت درباره الکل از نظر سیاسی صحیح نیست.
پس چرا مردم در موردش حرف نمیزنن؟
چون اگه در موردش حرف بزنی، اگه در مورد حقایق حرف بزنی،
طرد میشی، کارت رو از دست میدی.
و ما داریم درباره بعضی از آزادترین کشورهای دنیا صحبت میکنیم.
و ما هنوز نمیتونیم درباره حقیقت حرف بزنیم.
بیا!
بیا!
عجب جاییه.
حسش میکنی؟
اینجا چقدر اکسیژن زیاده. حسش میکنی؟
وای، اونم یخچال طبیعیه، حالا میبینمش.
چه جای عالیای برای کار.
بیرون، تو طبیعت.
چه... کوههای کوچیکی.
چرا همه هنرمندا بیرون کار نمیکنن؟
تو خوششانسی. (که توشون من به پُستت خوردم)
- معمولاً باد و بارونه. - باورم نمیشه.
میخوام اینجارو بخرم. همینجا. فروشیه؟
این چیه؟
اینارو اینجا نقاشی میکنی؟
راستش، من از رنگ استفاده نمیکنم.
اوه، سنگینه.
لعنتی، ترسیدم!
هی، پاندا! ولش کن، پاندا!
پاندا.
ترسیدم.
اونم... اونم ترسیده. عصبانیه؟
نه، اینجا لونهشه.
- وای. - بیا، با من بیا.
نه، نه، نه...
بزرگه.
چه جور پرندهایه؟
غازه.
آره، البته.
فکر خوبی نیست که برشون داری.
گرمه.
- اینارو میشه خورد؟ - احتمالاً توش یه زندگی در جریانه.
این هواپیمای منه؟
اوه، خیلی کوچیکه.
اون واقعاً هواپیماست؟
وقتی فقط یک یا دو مسافر باشه، گاهی از این استفاده میکنن.
- ببخشید. - نه، نه، تقصیر تو نیست.
من خوبم، واقعاً.
فقط... خیلی کوچیک به نظر میرسه.
خب، آنا، حالا میخوام باهات ادامه بدم.
در حال حاضر جایی تو گالری ندارم.
در واقع، هنرمندای زیادی دارم که به اندازه کافی دیده نمیشن یا توجه نمیگیرن.
اما باور کن وقتی میگم، میدونم که یه نفر رو پیدا میکنی.
فقط مسئله زمانه.
و اگه گالری مناسب رو پیدا نکنی، گالری مناسب تو رو پیدا میکنه،
- باشه؟ - آره.
ممنون بابت دعوتت از من.
ممنون که اومدین و وقت گذاشتین.
خواهش میکنم.
خداحافظ.
خدای من.
به مادرم بگو دوستش دارم.
.مادرت یه جندهست
- سلام - سلام
- خوابن؟ - آره، راستی ساعت چنده؟
دیر وقته، من تازه برگشتم.
فقط میخواستم یه شب بخیری بگم.
- کاملاً بیهوش شدن. - باشه.
امروز چطور بود؟ امروز نیومد؟
- خیلی خوب بود. - آره، عالیه.
فردا میام بهشون سر میزنم.
شب بخیر.
شب بخیر.
مگی.
- میخوای تو ماشین حرف بزنیم؟ - آره.
- آبجو میخوری؟ - حتماً.
یه لحظه صبر کن.
بیصبرانه منتظرم بچهها برگردن مدرسه
و دست از به هم ریختن خونه بردارن.
- اذیتت کردن؟ - نه، عشقن.
بعد از فصل شاهماهی وقت بیشتری باهاشون میگذرونم.
بهت دروغ گفتم.
در مورد چی؟
اوضاع با اون سوئدیه خوب پیش نرفت.
چطور مگه؟
بی نهایت حوصلهسربر بود.
فقط در مورد غذا و شراب حرف میزد،
یه کلمه هم راجع به کارم یا چیزایی که نشونش دادم نگفت.
احساس میکنم این اتفاق همش میافته.
هیچوقت موضوع خود کار یا کاری که میکنی نیست، میدونی؟
خود آثار هنری مهم نیستن.
لعنتی، چقدر ور میزد.
یه مونولوگ بیوقفهی مرگبار.
خیلی تحقیرآمیزه.
خستهای؟
نه.
به چی فکر میکنی؟
خیلی دلم میخواد تو ماشین باهات سکس کنم.
چرا که نه؟
آخه... ما قبلاً امتحانش کردیم و...
واقعاً نمیخوام بچهها رو بیشتر از این از راه به در کنم.
بچهی خوبی میمونی؟
- اون چیه؟ - آبنبات.
از کجا آوردیش؟
توی جیب این شلواره پیداش کردم.
- یه کم به من بده. - چه جور آبنباتیه؟
پاستیلیه.
میدونستی پاستیل از پوست خوک درست میشه؟
- نه. - جدی میگم، به جون خودم.
یه کم چندشآوره
که پاستیل از پوست خوک درست میشه
ولی من ازش دل نمیکنم چون خیلی خوشمزهست.
بزن بریم.
نگام کن.
- نه. - آره.
- یاماها بهترین موتوره. - همشون تقریباً یکیان.
یاماها بهترینه.
پاندا، بیا اینجا.
شوخی میکنی؟ خدای من، خیلی سرده.
نه، نه، نه!
ایدا.
نکن.
پاندا.
بیا اینجا؛ بیا.
بعد از وسط نصفش کردم و توش کریستال بود.
مثل آبنبات میمونه.
تورگیلس.
خوبه..
اگه این شکلی بودم چی؟
نه، چندشآوره.
وای، واقعاً میتونی زشت باشی.
الان چطور؟
الان چطور؟
دقیقاً همون شکلی هستی.
دقیقاً همون شکلی نه، ولی هنوز خیلی زشتی..
تو چطور؟
- مگی؟ - چی؟
آره، البته.
عمراً! معلومه که نه.
فکر میکنی من اینقدر آدم سطحیای هستم؟
صبر کن، یعنی میگی اگه من اینجوری بودم...
دقیقاً اینجوری.
- نه، شاید نه. - شماها چطور؟
نه، برو اونور...
ببخشید.
- چرا این انقدر کنده؟ حتماً گرفته. - نه، یادم رفت بلندش کنم، ببخشید.
اینجوری.
چرا باید... آها، به خاطر هوا.
لعنتی. علم چه میکنه.
بیا امتحانش کن. بیا امتحانش کن.
- سنگی چیزی هست؟ - مهم نیست.
- اگه سنگ باشه مهمه. - سنگی نیست.
اوه، لعنتی.
- آمادهای؟ - اینو نگاه کن!
- این خیلی بهتره! - درشو باز کن.
لعنتی، چقدر ولع داری. شوخی کردم.
آیدا!
واقعاً که.
میخوای؟
- عمراً! - من متنفرم از...
میز رو نگاه کن!
از اینا میخوای؟
تسلیم میشی؟
تا ته بزنش. مثل من.
- اینجوری؟ - آره.
- میتونی واسه این یکی کمکم کنی؟ - آره.
- بلندش کنم؟ - آره.
- مامان، نگاه کن. - وای!
اینجوری میخوای یا اونجا؟
بذارش اینجا.
وقتی زیادی تو خونه لم میدی، اینجا توی پات درد میگیره.
- کجا؟ - این پشت...
وقتی اینجوری سربالایی میری.
توتهای حالبهمزن.
لعنتی، انگور فرنگی خوشمزهست. یا هرچی که اسمشه.
انگور فرنگی؟ به اینا میگن توت کلاغی.
- آخ. - چرا هی میافتی؟
چون کتونی پامه!
پاندا، بیا اینجا!
بیا، بیا، بیا...
سینما دریمینگ
- میتونی همینجوری هر دوستپسری رو انتخاب کنی؟ - نه.
تو محبوبترین دختر مدرسه نیستی؟
من یه آدم معمولیم.
احتمالاً میتونم با بیشترشون باشم، ولی میدونی...
الان همهچی فرق کرده.
مامان و بابا وقتی ۱۷ سالشون بود یا همین حدودا با هم دوست شدن.
وقتی منو به دنیا آوردن خیلی جوون بودن.
وای، فکر کن اگه الان بچه داشتی.
- نه، نمیخوام بهش فکر کنم. - منم همینطور.
عجیب میشد.
زنا امروز خیلی مستقلترن، همشون کار میکنن و پول خودشونو دارن.
من قراره کلی پولدار بشم.
حس میکنم الان سر یه دوراهیام.
که باید یه مسیر مشخصی رو انتخاب کنم، میفهمی؟
سالهای آینده مشخص میکنه زندگیم چجوری میشه، پس...
برام مهمه که انتخابهای درستی داشته باشم.
اینم مهمه که خودم برای خودم انتخاب کنم،
تا اگه گند زدم نتونم تقصیر رو گردن کس دیگهای بندازم.
کارای دیگهای هم هست که آدم انجام بده غیر از ازدواج کردن یا دوستدختر داشتن.
- من دوستدختر میخوام. - جداً؟
- آره. - باشه.
یعنی... نه الان، ولی بعداً تو زندگی.
- میخوای باهاش چیکار کنی؟ - باهاش؟
همون کارای معمولی.
- سکس؟ - شماها دیوونهاین...
نه احمق. میدونی، فقط...
بریم سینما
و وقتی گواهینامه گرفتم باهاش دور دور کنیم.
داشتن گواهینامه رانندگی فوقالعاده میشه.
حتماً سعی میکنی تو ماشین ببوسیش.
- اینو گوش کن. - شاید.
کبود و خونی با شلوار پایین کشیده.
جسدها روی هم تلنبار شده بودن. جنایت.
مردی مرموز...
- چه خبره؟ چیکار میکنین؟ - ...جنایات خشن و جنسی.
...بدترین قاتل زنجیرهای،
وحشی، خونین و حالبهمزن.
این چیه؟ دارین به چی گوش میدین؟
...یه جنون، یه انحراف بیمارگونه.
...رنج بردن از تنفر از خود، آزار دیدن، مورد سوءاستفاده قرار گرفتن،
به قتل رسیدن، افسردگی شدید...
این چیه؟
...و اندام تناسلیاش را لیسید...
- چه خبره؟ - اه.
کبود و خونی.
سم قارچ.
تیر خورده تو سر.
گوشت خام.
کار پلید.
مغز سوراخ شده.
یه چاله بکن.
سکس تو ماشین.
آشغال. مریضی.
به شدت آسیب دیده.
جنین کبود.
تحقیر.
هیولاها.
بدبختی.
پرخاشگر.
دستهای نرم.
جسد خشک شده.
کوهها و یک مرغدانی یخزده.
بیرحمی.
هیولا.
لذت.
دنیای متورم.
امواج خشونت.
بدون رحم.
مردی مرموز.
خودتو برای بدترین حالت آماده کن.
خب، دیگه من خداحافظی میکنم.
آنا.
هوا افتضاحه.
مجبورم.
راستشو بخوای، وحشتناکه.
ولی شب خوبی بود. یالا دیگه.
- این مسخرهبازیها چیه. - آره، دیگه باید تمومش کنی، مگی.
پس من کی رو ناز کنم؟
خودت میدونی که باید گورتو گم کنی بری خونه.
فکر کردم پایهی یه کم خوشگذرونی هستی.
نه.
برو.
گوش کن.
باد داره بدتر میشه.
خواهش میکنم.
پشیمون میشی.
- یه ذره باد که کاری به کارت نداره، مگی. - اوه، دستت چقدر نرمه.
من واقعاً خستهام.
ولی اگه سرما بخورم و بمیرم چی؟
وقت خداحافظیه.
اینقدر سخت نگیر.
- هوا افتضاحه! - ...افتضاحه!
آه، لعنتی.
مین دریایی تماسی
با برخورد به کشتی منفجر میشه.
این مین، کمکحال مین دریایی تماسی استاندارد بریتانیا بود
در طول جنگ جهانی دوم.
چاشنیهای مینهای دریایی بریتانیا
از روی مینهای تماسی آلمانی کپی شده بود
از زمان جنگ جهانی... مگی، شماره یک، باشه؟
...که چاشنیهای هرتز اونها قابل اعتمادتر بود
نسبت به نمونههای بریتانیایی.
پین از نیمهی بالایی مین بیرون زده بود
و حاوی اسید سولفوریک بود.
مگی، اینا همون پینهای لعنتیان.
حواست بهشون باشه.
وقتی کشتی بهش برخورد میکرد، پین میشکست،
و اسید رو داخل یه باتری شارژ شده آزاد میکرد
و در نتیجه باعث انفجار میشد. این دیوونگیه، مرد.
خیلی خب...
چی؟
کی این عکسها رو گرفته؟
آگوست.
سگ کوچولو اینجاست.
- به چی فکر میکنی؟ - درسته.
فقط دارم همهشون رو نگاه میکنم.
گوش کن...
شبیه این دهاتیها شدی.
تمومش کن.
شوخی نمیکنم، چرا یه لباس خوب نمیپوشی
به خودت برسی و هیکلت رو نشون بدی؟
خودتو خوشگل کنی و فیگورت رو به رخ بکشی؟
- منظورم اینه که، تو استخر دیدمت. - اوه، دنی، خفه شو.
نه، جدی میگم. با بیکینی دیدمت.
چرا دارم ازت میخوام این کارو بکنی؟
نگران نباش، چندتا چیز رو امتحان میکنم و برات میفرستم.
یه نگاهی بهشون میندازم.
ممنون.
برای روزنامهی کشاورزهاست، درسته؟
آنا، کشاورزی از اشویناگنوپور در گالوریاهرپور،
میگه هیچوقت لحظهی کسلکنندهای وجود نداره
موقع رسیدگی به گوسفندها و هنر تجسمیاش.
- زندگی اینجا واقعاً به ما حال میده. - اوه... ممنون که این کارو کردی.
خواهش میکنم.
...امیدوارم اینو ببینی.
آهنگ بعدی رو تقدیم میکنم به مادر زن سابقم.
♪ تو مادر زن من بودی ♪
♪ و من خیلی دوستت داشتم ♪
♪ ما همیشه دوستای خیلی خوبی بودیم ♪
♪ تا اینکه دخترت منو ول کرد ♪
♪ چون میگفت من همیشه کتکش میزدم ♪
♪ و اون فقط یه دیوونهی دروغگوئه ♪
♪ و تو هم همینی... ♪
♪ و یه روزی میام سراغت ♪
♪ و به تو و کل خانوادهات حمله میکنم ♪
شوهرت یه بازندهست، هولدا، و من دهنشو سرویس میکنم
به نظرم خندهدار نبود
تو جادهی موتور کراس بودی؟
- خیلی حال داد. - داشتی چیکار میکردی؟
فقط از روی سکوها میپریدم
- نزدیک بود خودمو بکشم. - هنوزم اونجا سکو هست؟
آره، همون قدیمیها
ما هم یکی درست کردیم
- چی، شما یکی ساختین؟ - آره، من تو پریدن خیلی افتضاحم
- اینطور فکر میکنی؟ - آره
چطور مگه؟
- این کارو نکن. - ببخشید، معذرت میخوام، ببخشید
بقیهی پسرا خیلی بهترن، دنیل و بیورگوین
بشقابو بردار
و لیوانو
- نه، نه. - اشکال نداره، من جمعش میکنم
نه، خودت میتونی این کارو بکنی و بذاریش تو ماشین
همونطور که تو دو سال گذشته هر روز بهت گفتم
- آروم باش. - چی گفتی؟
میتونی کثیفکاری خودتو تمیز کنی
- بس کن. - چی؟
من چیز زیادی نمیخوام، این بچهها خیلی لوس شدن
شماها همه چی دارین و هیچ کاری تو خونه نمیکنین
باشه پس. میتونین برین، امیدوارم از غذا لذت برده باشین
چی؟ مگه ما نوکر بچههامونیم؟
ازشون خواسته میشه یه کاری برای خونه بکنن و فقط جواب سربالا میدن
- داری از کدوم خونه حرف میزنی؟ - من نمیتونم هیچی بگم؟
اشکال نداره، ولش کن. من انجامش میدم
بعداً میتونیم با هم یه فیلم ببینیم
- و پاپکورن درست کنیم؟ - آره
- و نوشابه بخوریم؟ - آره
- بابا، اگه خواستی میتونی با ما باشی. - نه، باباتون نمیتونه بیاد
- ممنون، رفیق. - خداحافظ
تو نباید بری؟
وقتی تو نیستی همه چی راحتتر و باحالتره
من دارم سعی میکنم تو بزرگ کردن این بچهها کمک کنم
وقتی نمیتونم خونه باشم کار آسونی نیست. سعی کن خودتو جای من بذاری
خواهشاً مظلوم نمایی نکن.
- من فقط بچههایی نمیخوام که... - رقتانگیزه
...لوس، غیرقابل کنترل و...
- داری از کدوم بچهها حرف میزنی؟ - ...غیرقابل تحمل باشن
بچههای ما اینطورین؟
نه، معلومه که نه، ولی به نظم و انضباط احتیاج دارن
مشکل تو دقیقاً همینه!
تو تظاهر میکنی که دعواشون میکنی چون دوستشون داری
به جای اینکه فقط دوستشون داشته باشی و گاهی دعواشون کنی
الان میخوام دعوات کنم و باهات خیلی بد باشم
ولی این فقط به خاطر اینه که خیلی دوستت دارم
- حرف زدنت اینجوریه. - آره، که چی؟
میخوای من کاری بکنم؟
اگه میخوای کمک کنی، میتونی از شر اون خروس دیوونه خلاص شی
وقتی میخواستم مرغدونی رو تمیز کنم بهم حمله کرد
- سرشو ببرم؟ - نه
نمیتونی فقط بدیش به یکی؟
حتماً، کلی آدم دنبال یه خروس وحشی میگردن
شب بخیر، مگنوس
گمشو!
لعنتی
کاش یکی که ازش متنفرم یادش رفته بود در رو ببنده
کاش مگی یادش رفته بود در رو ببنده
اون وقت یه دلیل برای کشتنش داشتم
فکر کنم از آدما متنفرم
میدونی... بودن تو شلوغی رو، اصلاً نمیتونم تحملش کنم
درک میکنم
یکی دو نفر، خوبه. با شماها بودن خیلی هم خوبه
یکی دو نفر، خوبه. با شماها بودن خیلی هم خوبه
ولی میدونی، یه میلیون نفر. نه، به درد من نمیخوره
آره، فقط مواظب باش خودتو منزوی نکنی
منزوی کنم؟ نه، من فقط، میدونی...
من کل مراسم کریسمس رو انجام میدم
با سیگو و خانواده، مثل بقیه
مگنوس، کریسمس رو کجا میگذرونی؟
چی؟
کریسمس کجا خواهی بود؟
کجا؟ همینجا خونه
خونه؟
باشه، فکر کردم تو و خانومت از هم جدا شدین
نمیدونم
نمیدونی؟
پس کی میدونه؟
انگار یکی خیلی حساس شده
این دقیقاً مشکل جوونای امروزه
نمیتونی هیچی بگی، نمیتونی هیچ کاری بکنی
قرار بود همه تو همون چارچوب بمونن...
وقتی من میرفتم مدرسه...
تو مثلاً کدوم مدرسه رفتی؟ مدرسهی پیتزا؟
مدرسهی نیروی دریایی، احمق.
حالا کی حساس شده؟
من نه، این نوجوونا هستن که حساسن.
من نه، این نوجوونا هستن که حساسن.
قدرت تمرکزشون صفره.
میدونی، سه ثانیه، بعدش میپره.
- تقصیر این گوشیاست. - مشکل فقط اونا نیست.
کل خانواده گوشی جلوشونه
تمام طول روز.
دقیقاً، و آدما دیگه نمیتونن
با زندگی کنار بیان، تو زمان حال بمونن، تو واقعیت،
میدونی، هیچی عمق نداره.
همهشون یه مشت آدم ضعیفن که هیچی نمیدونن، هیچ کاری بلد نیستن...
یا خدا
تا کی باید به این چرت و پرتای لعنتی گوش بدم؟
برای یه بارم که شده خفه شو.
صبر کن، مگه چی گفتم؟
- آروم باشیم، مگی. - تو هم دهنتو ببند!
لعنتی، دیگه حالم از گوش دادن به حرفات به هم میخوره.
خدایا...
اینجا چه خبره؟
چرا سر ما قاطی کردی؟
مگی؟
من فقط داشتم در مورد یه زنی ازت میپرسیدم که فکر میکردم میشناسیش.
ببین
هم میشناسمش هم نمیشناسمش.
- فهمیدنش واقعاً انقدر سخته؟ - چی؟
نمیدونم...
شاید اونم مثل دختر تو یه لزبینه.
حرومزاده!
- تو یه عوضی لعنتی هستی. - بس کن!
- ولم کن. - این مسخرهبازی رو تموم کن.
- دیگه بسه. - گمشو.
- تو کشتیش؟ - چی؟
تو بیبی رو کشتی؟
آره، مجبور شدم.
چرا؟
پرخاشگر شده بود، گودرون و بقیه رو اذیت میکرد...
گودرون... بابا، اون یه مرغه و اون یه خروس. این تو ذاتشونه.
- آره، هرافنتینا رو هم کشت. - تو که نمیدونی.
چرا، میدونم.
- دیدی؟ - آره.
تو که دیگه خونه زندگی نمیکنی، چطور تونستی ببینی؟
هی، جواب منو نده.
مامانت دید که روش وایساده بود، نوکش میزد و تاجش رو میکند.
مجبور نیستم اینو توضیح بدم.
بابا، اون خروس خوبی بود، باورم نمیشه کشتیش.
اون بهترین و آرومترین خروس کل دنیا بود.
منظورم اینه که تو ذاتشونه که ادبشون کنن.
اگه اطاعت نکنن، خب معلومه که میافته دنبالشون.
مامانت از دیدن خشونت اون علیه اونا خسته شده بود.
پس چرا همهشون رو نمیکشی؟ همهشون مثل همن، این یه سلسلهمراتبه.
از کی تا حالا تو به حرف مامان گوش میدی؟
یه هنرمند زیادی احساساتی که اندازه یه پشکل هم از حیوونا سر در نمیاره.
حق با توئه، نباید این کارو میکردم.
- مامانت بود که ازم خواست... - چرا مامان تو این کار دخالت کرد؟
لعنتی.
چطوری این کارو کردی؟
با تفنگ زدمش.
- درجا مرد؟ - آره، آره.
- راستشو میگی؟ - آره.
- با تفنگ نزدمش. - پس چیکار کردی؟
با یه تور دنبالش کردم،
تو جنگل گرفتمش و بیهوشش کردم.
- با چی؟ - یه سنگ.
با یه سنگ بیهوشش کردی؟
- آره، یه سنگ بزرگ. - پس لهش کردی؟
.آره
لعنت بهت، عن آقا.
متاسفم.
اصلاً باورم نمیشه این کارو کردی.
اون واقعاً خروس فوقالعادهای بود، ما حتی باهاش عکس خانوادگی هم داریم.
من کلی خروس دیدم، و همهشون یه مشت احمق لعنتیان.
بیبی فرق داشت، خیلی شیرین و مهربون بود.
آره، ولی یکم پرخاشگر شده بود.
- همش به مامانت حمله میکرد وقتی که... - چون بند کفش مامان باز بود.
صد بار بهش گفتم. بقیهی مرغها هم همین کارو میکنن،
چرا همهشون رو نمیکشی!
آیدا، متاسفم. واقعاً نمیخواستم این کارو بکنم.
ولی بعضی وقتا وقتی بزرگسال میشی، مجبوری کارایی بکنی...
- که دلت نمیخواد انجام بدی... - عمراً من اینجوری بشم.
- چرا، میشی. - نه.
- چرا. - عمراً.
- همه اینجوری میشن. - من نمیشم.
چرا.
نه.
- من شروع کنم؟ - نه.
گفتی نمیخوای به یه دختر شلیک کنی، پس من نباید شروع کنم؟
اون دختر نیست، پسره فقط موهاش بلنده.
- سینههاش چی؟ - اونا سینه نیستن!
رفقا، بعضی از پسرا تو استخر
سینههاشون از مامان بزرگتره.
- میشه من بزنم، لطفاً؟ - باشه.
- بعدی منم. - بعدش من.
نه، نه، نه، نه، نه!
بابا گفته اگه تیر توش نباشه، حق نداری کمان رو بکشی.
تازه گفت وقتی خودش نیست، حق نداریم تیراندازی کنیم.
پس هیچوقت نمیتونیم از کمان استفاده کنیم. بابا که دیگه اینجا نیست.
آره.
صاف خورد تو تخماش!
- نه بابا، واژن. - لعنتی.
این چه کوف...
Creature from the Black Lagoon موجودی از تالاب سیاه (۱۹۵۴)
به نظرت مامان و بابا وقتی لختن به هم دست میزنن؟
نه، فکر نکنم.
حداقل الان دیگه نه.
احتمالاً قبلاً همهش این کارو میکردن، وگرنه ما الان اینجا نبودیم.
برای داشتن دوتا بچه یا دوقلو باید بیشتر به هم دست بزنن؟
نه بابا...
نمیدونم هنوزم میخوام این کارو بکنن یا نه.
- من میخوام. - باشه.
چرا؟
چون وقتی این کارو میکردن، همهچی باحالتر بود.
- من یه بار دیدم. - اوه، بس کن، لطفاً...
چی دیدی؟
خواهش میکنم، نه. نمیخوام اینو بشنوم.
- فقط از مغزت پاکش کن. - غیرممکنه.
اگه کاری رو بکنم، دیگه غیرممکنه که نکرده باشمش.
و اگه چیزی رو ببینم، دیگه غیرممکنه که ندیده باشمش.
یه چیزی دیدم که به نظرم عجیب بود
و درست نفهمیدم چیه، ولی مشکلی نبود،
چون به نظرم اونا داشتن ازش لذت میبردن.
خیلی احمقی، مگی.
تو هم همینطور.
نصیحت منو میخوای؟
نه.
به هر حال میشنویش...
و یکی دو تا فیله هم کنارش.
همیشه خودت رو در آخر قرار بده.
مراقب خانوادهت باش و با بچههات و زنت مهربون باش،
بپرستشون و عاشقشون باش و هرچی میخوان براشون بخر.
هرچیزی که باید ساخته و تعمیر بشه رو بساز و تعمیر کن.
فرقی نمیکنه چی باشه.
چیزی به اسم تو و وقت تو وجود نداره.
این فقط یه پدیدهست که اینترنت از خودش درآورده.
خانوادهت همهچیزه،
هیچچیز دیگهای اهمیت نداره.
خانوادهت رو مثل یه گلخونه در نظر بگیر
پر از گیاه و گل و هوای تازه.
پر از گیاه و گل و هوای تازه.
و باید واقعاً ازش مراقبت کنی،
با آب دادن و وجین کردن و عوض کردن گلدون مداوم.
تعمیر و تمیز کردن پنجرهها.
باید همهچیزت رو پای این گلخونهی لعنتی بذاری
و اگه این کارو بکنی، بهت قول میدم که هرچی کاشتی رو درو میکنی.
بیشتر از اون چیزی که نیاز داشته باشی.
خوب بود، ولی من سریعتر رفتم.
اوه!
- الان یخ زده! - آره.
سر تیر کنده شد.
- این یکی شکسته. - جدی؟
این یکی از همه بهتره.
- واقعاً اینطور فکر میکنی؟ - آره.
به نظرم اون زرده از همه بهتره.
این یکی خیلی تیزه.
- خورد دقیقاً اینجا. - نه، از دستش رد شد.
- شلیک نکن. - نمیخواستم بکنم، خیالت تخت.
- بیشتر بکشمش بیرون، درسته؟ - چی؟
- اینجوری بیشتر بکشمش بیرون؟ - آره.
- میدونی گوشیم کجاست؟ - نه.
- اشکالی نداره عزیزم، دیگه تقریباً رسیدیم! - همه چی خوبه، اصلاً حسش نمیکنم.
ببخشید. واقعاً متاسفم.
از سر راه برو کنار لعنتی.
بیا اینجا.
مگی!
کشتی داره میاد سمت ساحل!
چند دقیقه دیگه میرسن که ببرنت.
امیدوارم حال بچه خوب باشه!
مواظب تیر باش. اوه، خدای من!
ما به دکتر احتیاج داریم، پسرم تیر خورده.
- وای خدای بزرگ. - دکتر کجاست؟
- همینجاست، صداش میکنم. - بیا.
- مامان؟ - نه، وایسا!
تو این خرابشده یه دکتر پیدا نمیشه؟
- مامان، خواهش میکنم. - اینجا چه خبره؟
ببین، پسرم تیر خورده و اینجا هیچکس کاری نمیکنه!
همگی آروم باشیم و اجازه بدید من به این موضوع رسیدگی کنم.
باشه، رفیق.
این اتفاق چطور افتاد؟
داداشم تصادفی با کمان بهم زد.
که اینطور.
تو خیلی قوی هستیا.
خب، راستش هیچی حس نمیکنم.
- انگار بیحس شدم... - قیچی.
همهچی درست میشه.
الان یه آمپول کوچولو بهت میزنیم و بعد...
اشکالی نداره، مامان یه پلیور نو میخره.
خب، خب، باید اینجا رو ببرم، فقط یه کوچولو.
- خوب میشه. - کارت عالیه.
میدونی چیه، این خیلی خوب به نظر میاد.
آخ، آخ!
- دقیقاً همونجوری که باید باشه. - آخ، آخ!
میشه یه تیکه به من بدی؟
- نه. - اوه، گریمور.
- یکی به من بده. - باشه.
شیرین بیانش زیاد نباشه،
باید رنگش از شیرین بیان بیشتر باشه.
تو حق انتخاب نداری.
- ولی ببین چقدر مهربونم. - باشه، ممنون.
- میدونی؟ - نه، کاش میدونستم.
یه زمانی بهشون میگفتن سوزنهای آیدا.
یعنی برای بافتن یه چیز فوقالعاده کوچیک ازشون استفاده میکردن؟
- کوچیکترین... - ظریف...
- ریزترین بافتنی... - میخوای عوض کنی، مطمئنی؟
حتماً!
لعنتی، مسخرهم میکنی؟ اینو نگاه کن؟
مامان.
آنا رو فرستادن مغازه برای آیدا قیچی بخره.
یادم نیست. کی بود؟
فکر کنم وقتی آیدا سه سالش بود.
- میتونم اون طرفش رو ببینم؟ - بله.
- آره، اینم انجام بدیم. - اینم؟
بله.
من میگم از قاب شیشهای استفاده کنیم، خیلی راحتتر میشه.
اوپس، دارم خیلی سفتش میکنم.
آب؟
کمی آب میخوای؟
تو چی هستی
تو یه زنی
خوشگلی؟
میتونم صورتت رو ببینم؟
...طبیعتاً برمیگرده پیش باباش زندگی میکنه.
یارو تقریباً پنجاه سالشه، با بچه و همه چی.
باشه.
این یارو خیلی کنترلگره.
- پیرمرده؟ - آره.
اینجوریه که...
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
مترجم: اشکان هیدی
♪ مگی ترسو، مگی ترسو! ♪
♪ پرید تو دریا و منتظر موند و منتظر موند. ♪
♪ مگی ترسو، مگی ترسو! ♪
♪ زمان گذشت و زمان گذشت. ♪
متاسفم، آنا.
متاسفم آیدا، و متاسفم پسرا.
کشتی لعنتی!
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.