All language subtitles for Fiume o Morte! (2025) (1080p WEB-DL x264 OxMe)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan Download
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian Download
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian Download
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

کانالی برای عاشقان سینما :Cinephilia https://t.me/Video_Archives

‫مترجم: «مرتضی مهراد»

به لطف و حمایت آقای قدسی منش

‫این پل جلوی هتل کانتیننتاله.

‫و اینم همون پله، از یه زاویه دیگه گرفته شده.

‫این یه نقاشیه از همون پله.

‫اینم یه پله روی خط راه‌آهن ریِکا-زاگربه.

‫اون ساختمون دراز تو بک‌گراند، دبیرستان منه، دبیرستان سوشاک.

‫و اینم پل دم دهنه‌ی رودخونه ریچینا.

‫شب کریسمس سال 1920،

‫یه شاعر ایتالیایی به اسم گابریله دانونزیو

‫دستور داد همه‌ی پُل‌های روی ریچینا رو منفجر کنن.

‫این پُل‌ها شهر سوشاک رو، سمت چپ تصویر،

‫به شهر ریِکا که تو ایتالیایی بهش می‌گن فیومه،

‫وصل می‌کردن. سمت راست.

‫چند سال بعد از دانونزیو،

‫این نقطه شد مرز شرقی ایتالیا تو دوره‌ی فاشیستا.

‫امروزه فیومه و سوشاک یکی شدن، به اسم ریِکا.

‫تو طول قرن بیستم، شهر ما تو 8 یا 9 کشور مختلف بوده،

‫و الان تو کشوری به اسم جمهوری کرواسی قرار داره.

‫الان اسم این خیابون شده خیابون قربانیان فاشیسم،

‫ولی زمان فاشیسم، اسمش بود ویا روما.

‫چهارراه جلو این کاخ، کاخ فرمانداری،

‫اسمش بود پیاتزا گابریله دانونزیو.

‫اینجا ویا گابریله دانونزیو بوده.

‫اینجا هتل گابریله دانونزیو بوده.

‫اون مدرسه‌ای که تو نیمه راست تصویر می‌بینین، اسکولا گابریله دانونزیو بود .

‫این مهدکودک به اسم مادر دانونزیو بود،

‫لاسيلو نيدو لوئیزا دانونزیو.

‫این پادگان سابق، سه دقیقه با خونه‌م فاصله داره،

‫اسمش بود کازرما گابریله دانونزیو،

‫بعد از اینکه فاشیستا سوشاکو تو جنگ جهانی دوم اشغال کردن.

‫همکارای ایتالیایی‌م بهم گفتن

‫زیادی از فاشیسم حرف نزنم تو مقدمه،

‫واسه اینکه بیننده‌های ایتالیایی اذیت نشن، پس همینجا قطع می‌کنم.

‫سلام، می‌تونم یه سوال بپرسم؟ – حتما

‫می‌خوایم بدونیم شما می‌دونی گابریله دانونزیو کیه؟

‫شنیدم اسمشو ولی...

‫گابریله دانونزیو؟ نه زیاد نمی‌دونم.

‫– می‌دونی کیه؟ ‫– نه.

‫تا حالا نشنیدم اسمشو. ‫– منم همینطور.

‫نه.

‫نه، متاسفم

‫نه واقعا.

‫نه.

‫– نه. ‫– هیچ نظری ندارم.

‫دقیقا نمی‌دونم، فقط می‌دونم یه ایتالیایی معروفه.

‫می‌دونم، صبر کن، شوهرم تو موزه کار می‌کنه.

‫ایو، زود باش، گابریله دانونزیو کیه؟

‫از تو پرسید. ‫– اوه، بابا بیا اینجا ایوه!

‫– بیا ایو!

‫تو موزه‌ کار می‌کنه. گابریله دانونزیو؟

‫یه فاشیست ایتالیایی که ریِکا رو اشغال کرد، فکر کنم تو سال 1921.

‫1919. ‫– خب زیاد دور نگفتم.

‫– سال 1921 ریِکا رو ترک کرد. ‫– آره درسته.

‫اشغال 16 ماه طول کشید. ‫– بله، بله.

‫می‌دونی گابریله دانونزیو کیه؟ ‫– بله، یه فاشیست بود.

‫یه فاشیست وحشتناک که ریِکا و اطرافشو اشغال کرد.

‫الانم متأسفانه هستن، فقط نمی‌دونیم کیان.

‫از کجا درباره‌ش شنیدی؟ مدرسه؟

‫توی مدرسه، از پدر مادرم، من از پیش‌آهنگای تیتو بودم، می‌دونی...

‫– منم همینطور.

‫– پس تو نسل آخری. ‫– دقیقا نسل آخر، آره.

‫بله، متأسفانه بله! ‫– چرا متأسفانه؟

‫چون ازش خوشم نمیاد. ‫– چرا؟

‫– چون فاشیست بود. ‫– آره، فاشیست بود.

‫طبیعتاً، لعنتی، همه می‌دونن اینو.

‫خودشم می‌گفت فاشیسته.

‫آره، فاشیست بود ولی نویسنده خوبی بود، شاعر، عاشق‌پیشه قهار.

‫عاشق الئونورا دوزه بود، نه؟ ‫– دیدی؟ همه چیو می‌دونیم!

‫هم هنرمند بود، هم دیکتاتور،

‫هم وحشی بود، هم مهربون، به نظرم یه‌کم عجیب بود.

‫فکر کنم مشکل روانی داشت. واقعاً همین حسو دارم.

‫تو از اقلیت ایتالیایی هستی؟

‫– نه نیستم.

‫استاو

‫فکر می‌کنم روانی بود.

‫– می‌دونی تو ریِکا کجا زندگی می‌کرد؟

‫تو کاخ فرمانداری. آره می‌دونم.

‫کاخو تو 12 سپتامبر 1919 گرفت،

‫ساعت 6 عصر سخنرانی کرد.

‫کل شهر اومده بودن ببیننش،

‫ببینن کیه این یارو،

‫با 26 تا کامیون دزدی اومد،

‫به ریِکا،

‫با 26 تا اومدن ولی فقط 15 تاش رسیدن.

‫اینو نمی‌دونستم، تو از من بهتر می‌دونی.

‫حتی یه لزبین هم باهاش بود.

‫می‌دونی اینو، درسته؟

‫عاشقش شده بود، ولی خودش لزبین بود.

‫همون موقع‌ها هم!

‫فهمیدی دیگه؟

‫– کلی طرفدارِ ِ دختر داشت. ‫– آره، آره.

‫ولی دندون نداشت.

‫می‌خوای نقش گابریله دانونزیو رو بازی کنی؟

‫من؟ من قیافه‌م شبیه اونه مگه؟

‫خب، مو که نداری...

‫نه مرسی.

‫چرا نه؟

‫استعداد ندارم.

‫اشکالی نداره.

‫خب، دوست داری تو یه فیلم درباره دانونزیو بازی کنی؟

‫نمی‌دونم..!

‫یه نقش فرعی... می‌تونم نقش فرعی بازی کنم.

‫ولی خودشو بازی می‌کنی؟

‫خودشو؟

‫نه بابا، اون کوچیک و قدکوتاه بود.

‫وقتی دانونزیو رییکا رو اشغال کرده بود،

‫بخش عکاسیش بیشتر از ده هزار تا عکس گرفت.

‫براش خیلی مهم بود که این اشغال تو ذهنا بمونه،

‫همون‌جور که واسه ما مهمه، چون داریم فیلم می‌سازیم.

‫SPIELEN BINGO ‫CHTE OPAS

‫ما الان تو کاخ فرمانداریم.

‫با روزنامه‌ی نووی لیست، لا وُچه دل پوپولو و رادیو رییکا،

‫به همه‌ی زن و مردای رییکا گفتیم بیان کمکمون کنن

‫که داستان دانونزیو رو تو خیابونای شهر تعریف کنیم.

‫باید طرفدارش باشم یا مخالفش؟

‫ما حتی کسایی که تو خیابون دیدیم یا تو بازار، دعوت کردیم...

‫یا حتی موقع خرید دیدیمشون...

‫کیو دلم می‌خواد بازی کنم؟

‫خب...

‫نه دانونزیو، چون من هنرمند نیستم.

‫بعضیا رو وقتی تو کافه و بار نشسته بودن صدا زدیم،

‫بعضیا هم داشتن تو باغ کار می‌کردن.

‫– تو نقشی که توش کشته می‌شی بازی می‌کنی؟

‫آره، چرا که نه.

‫بعضیا رو چون کچل بودن دعوت کردیم،

‫بعضیا رو چون قیافه‌شون شبیه سربازا بود.

‫– دوست داشتی تو واقعیتم سرباز باشی؟

‫نه.

‫نه واقعاً.

‫منم همین‌طور.

‫نه.

‫نه.

‫خب نه دیگه.

‫بعضیا رو چون بوکس یا شیرجه بلد بودن دعوت کردیم...

‫– اول دستاتو می‌بری بالا، می‌چرخی، پاتو می‌گیری،

‫یه دور می‌زنی و با سرت میری تو آب.

‫بعضیا چون آواز، رقص یا پیانو بلد بودن،

‫بعضیا هم چون فیومانو بلد بودن.

‫– دیدم تو فرم ثبت‌نامت نوشتی فیومانو بلدی.

‫دقیقاً.

‫– عالیه، خونه‌تونم ایتالیایی صحبت می‌کنین؟

‫فیومانو.

‫– هنوزم تو خونه فیومانو حرف می‌زنین؟

‫با بی‌بی بزرگم آره.

‫با مامانم هم دلم می‌خواد، ولی خب...

‫الان که ۲۳ سالمه، یهو سخته شروعش

‫خیلی وقته با پدر و مادرم فقط کروات حرف می‌زنم

‫ولی وقتی پدربزرگ و مادربزرگم زنده بودن، مخصوصاً طرف بابام،

‫اون موقع فقط ایتالیایی صحبت می‌کردیم

‫انقدر زیاد که

‫منو فرستادن مهد کودک کرواتی، ‫تا کرواتی یاد بگیرم.

‫– خونوادت از دانونزیو چیزی می‌گفتن؟ ‫نه.

‫– چرا فکر می‌کنی راجع‌بهش حرف نمی‌زدن؟

‫می‌خواستن فراموشش کنن، کاملاً.

‫نمی‌خواستن مردم چیزی بگن یا فکر کنن ما فاشیست بودیم و این حرفا.

‫– می‌تونم یه متن بهت بدم که اول کروات بخونی،

‫بعد اگه تونستی، به فیومانو ترجمه‌اش کنی؟

‫– بذار اول کرواتشو ببینم،

‫کرواتی من که... اوه چاپش درشته! چه خوب!

‫فیومانو، لهجه محلی ما از زبان ایتالیاییه،

‫دیگه خیلی کم تو رییکا فهمیده یا صحبت میشه.

‫منم بلد نیستم، ولی هروقت جایی بشنوم کسی

‫تو ساحل یا اتوبوس فیومانو حرف می‌زنه،

‫زبان رییکای قدیمی رو می‌شنوم که دیگه وجود نداره.

‫به فیومانو یا ایتالیایی؟ چجوری؟

‫چجوری؟ هر جور راحتی.

‫من زبان رییکایی رو می‌شنوم

‫که توش ساختمون بلند نیست و مردم با تراموا این‌ور اون‌ور می‌رن.

‫یعنی می‌تونم بخونم بعد ترجمه‌اش کنم؟

‫هر جوری برات آسون‌تره.

‫داستان ما هم از همون زمان شروع می‌شه.

‫خب...

‫این ساختمون، کاخ فرماندار،

‫تو سال ۱۸۹۷ ساخته شده،

‫وقتی که شهر فیومه زیر سلطه مجارها بوده.

‫تو این دوره، فیومه به راه‌آهن وصل بوده

‫به بوداپست و وین،

‫و کنار تریسته،

‫بزرگ‌ترین بندر امپراتوری اتریش-مجارستان حساب می‌شده.

‫صنعت رشد می‌کنه، جمعیت زیاد می‌شه، شهر هم گسترش پیدا می‌کنه.

‫تو اون زمان، گابریله دانونزیو تو ایتالیا زندگی می‌کرد.

‫اون معروف‌ترین شاعر زنده بود، هم به خاطر نوشته‌هاش،

‫هم زندگی لوکس و عشق‌بازی‌های رسواش معروف بود.

‫تو سال ۱۹۰۷،

‫برای اولین بار تو زندگیش، دانونزیو میاد شهر ما.

‫تو خیابونای فیومه، لهجه‌ی فیومانو زیاد شنیده می‌شده.

‫ولی تو شهر کرواتی، چاکاوی، اسلوونیایی و آلمانی هم حرف می‌زدن،

‫همین‌طور زبون‌های رسمی: ایتالیایی و مجاری.

‫اون‌ور رود ریچینا، تو شوشاک، همون موقع مثل حالا

‫کرواتی صحبت می‌کردن، مثل همه‌ی مناطق اطراف شهر.

‫دانونزیو نیمه‌شب با قطار می‌رسه به فیومه،

‫و شهر به نظرش غمگین و خلوت میاد.

‫یه گروه تئاتر ایتالیایی دعوتش کرده بودن،

‫که داشتن نمایش جدیدشو به اسم «کشتی» اجرا می‌کردن.

‫نمایش در مورد قدرت گرفتن ونیزه.

‫تو اون نمایش، اسلاو‌ها رو «دزد» و کروات‌ها رو «گرگ» صدا می‌کنن.

‫می‌ره تو هتل اروپا کنار اسکله اقامت می‌کنه،

‫که خود فرماندار مجار هم میاد دیدنش.

‫شب می‌ره تئاتر کوموناله

‫تا نمایش اورستیا از آشیل رو ببینه.

‫فرداش می‌ره با حلقه‌ی ادبی ایتالیایی دیدار می‌کنه.

‫فیومه.

‫از اینکه نمی‌تونه بیاد مهمونی شامی که

‫تو فیومه

‫براش ترتیب دادن، معذرت‌خواهی می‌کنه.

‫همون شب با کشتی بخار راهی آنکونا می‌شه.

‫تو سال ۱۹۱۴،

‫جنگ جهانی اول شروع می‌شه.

‫دانونزیو تو سراسر ایتالیا جلو هزاران نفر سخنرانی می‌کنه،

‫و همه رو دعوت به جنگ می‌کنه.

‫تو سال ۱۹۱۵،

‫ایتالیا وارد جنگ می‌شه،

‫و دانونزیو با ۵۲ سال سن می‌ره تو ارتش ثبت‌نام می‌کنه.

‫چهار سال بعد، جنگ جهانی تموم می‌شه،

‫و امپراتوری اتریش-مجارستان فرو می‌پاشه.

‫تو ورسای مذاکراتی شروع می‌شه ‫واسه تعیین مرزهای جدید.

‫ارتش پیروز متحد وارد فیومه می‌شه.

‫اینا دارن کنار اسکله رژه می‌رن.

‫بیشتر سربازا ایتالیایی‌ان،

‫ولی چندتا سرباز فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی و صرب هم هستن.

‫شهر پر از هرج‌ومرج می‌شه.

‫تو فیومه، بدون هیچ انتخاباتی،

‫یه گروه از شهروندای محترم و محلی

‫قدرت رو دست می‌گیرن ‫زیر عنوان «شورای ملی ایتالیا».

‫اونا می‌خوان فیومه بره زیر پرچم ایتالیا.

‫CIETA DI NAV

‫یه عده دیگه از محلیا هم می‌خوان ‫فیومه بره زیر سلطنت تازه‌تأسیس

‫پادشاهی صرب‌ها، کروات‌ها و اسلوون‌ها، ‫که خلاصه‌ش می‌شه یوگسلاوی.

‫یه گروه دیگه هم دنبال خودمختاری‌ان،

‫می‌خوان فیومه یه شهر-کشور آزاد بشه.

‫پادشاهی ایتالیا ناوهای جنگیشو

‫نه فقط تو فیومه، بلکه تو کل ساحل شرقی آدریاتیک لنگر می‌اندازه.

‫تو ورسای، ایتالیا تلاش می‌کنه ‫همه‌ی این مناطق رو ضمیمه کنه،

‫ولی متحدای دیگه قبول نمی‌کنن.

‫تو شهر ما، درگیری‌ بین ایتالیایی‌ها و فرانسوی‌ها

‫که طرف یوگسلاوی‌ان،

‫به یه اتفاق روزمره تبدیل می‌شه.

‫تو ارتش فرانسه، سربازای ویتنامی هم هستن،

‫که فقط یه ثانیه ازشون فیلم گرفته شده.

‫اوج بحران توی یه اتفاق کنار اسکله‌ست

‫که ایتالیایی‌ها حدود ۱۰ نفر رو می‌کشن ‫و ۵۰ تا ویتنامی رو زخمی می‌کنن.

‫از ورسای دستور می‌رسه که ‫بیشتر سربازای ایتالیایی فوراً شهر رو ترک کنن.

‫نیروهای گارد سلطنتی ساردینیا ‫از فیومه می‌رن،

‫ولی قسم می‌خورن که یه روز برگردن.

‫اونا دنبال یه رهبر می‌گردن ‫که دوباره برشون گردونه.

‫و دانونزیو به نظرشون بهترین گزینه‌ست.

‫تو زمان جنگ، این شاعر معروف ‫به یه قهرمان تبدیل شده.

‫دوباره تو سراسر ایتالیا داره سخنرانی می‌کنه.

‫می‌گه بدون فیومه ‫و سواحل شرقی آدریاتیک،

‫پیروزی ایتالیا «ناقص»ه.

‫نمی‌خواد سرزمین‌های قدیمی رم

‫بیفته دست «حروم‌زاده‌های اسلاو و خوک‌چوپوناشون»،

‫یا اینکه «کروات‌های کثیف مثل میمون‌های دیوونه از دیوارای ونیز بالا برن.»

‫* دوست داری واقعا یه سرباز باشی؟

‫آره، دوست دارم.

‫اگه موزیسین نبودم،

‫اگه این رسالتم نبود،

‫چرا که نه، انجامش می‌دادم.

‫- نمی‌دونم چرا، ولی من تو رو ‫بیشتر آنارشیست می‌بینم...

‫تو ارتش هم از اینا زیاده.

‫به دانونزیو نگاه کن.

‫- خیلی‌ها معتقدن ‫دانونزیو فاشیست نبود

‫بلکه بیشتر یه هنرمند ‫و سیاستمدار مترقی بود.

‫خب، اگه از اون طرف ماجرا نگاه کنیم، ‫از سمت ایتالیایی‌ها،

‫اون شاعر و میهن‌دوسته،

‫انقلابی یا هر چی که اونجا صداش می‌زنن،

‫براش تو تریسته مجسمه ساختن و از این حرفا.

‫ولی برای ما، اشغالگره ‫و یه فاشیست.

‫رفتم یوتیوب فقط ببینم

‫چه شکلی بوده، با اینکه قبلاً هم دیده بودم،

‫ببینم به قول فیومی‌ها، چطور حرکت می‌کرد، ‫یا به قول اونا "come se moveva"

‫حرکاتش و این چیزا...

‫ببینیم چی از آب درمیاد... ‫باید دوباره بگم،

‫به نظرم بازی جذابیه

‫که باید با جدیت کامل بهش نگاه کرد.

‫چیزی تو زندگی هست که بخوای امتحان کنی ‫ولی هنوز امتحان نکرده باشی؟

‫نمی‌دونم، روم نمی‌شه بگم، ولی فکر کنم ‫همه‌ چی رو امتحان کردم.

‫فکر کنم هر چی که دوست داشتم رو امتحان کردم. ‫نزدیک ۶۰ سالمه، خب...

‫تو تورین، در منطقه پیمونت به دنیا اومدم.

‫حدود ۶۰ سالمه، دقیق‌تر بگم ۵۹ سالمه.

‫افسر بازنشسته کارابینیری‌ام،

‫اینجا تو کرواسی، توی رییکا زندگی می‌کنم.

‫یه شریک زندگی هم اینجا تو رییکا دارم.

‫- ایتالیایی بلدی بخونی؟ ‫می‌تونی یه متن ازش برامون بخونی؟

‫مدت زیادیه نخوندم، ‫ولی آره، ایتالیایی می‌خونم. آره...

‫- ببینیم چی می‌شه، اگه نشد ‫می‌ذاریمش کنار.

‫اگه لازم باشه یه دوره ایتالیایی دیگه هم می‌رم.

‫فیومانی‌ها که این دور و بر پره. ‫میشه راحت یادش گرفت.

‫ببین، وقتی بچه بودم،

‫۱۹۵۷، ۱۹۵۶،

‫اون موقع که کوچیک بودم،

‫اگه می‌خواستم با بچه‌های دیگه، همسایه‌ها ‫بازی کنم،

‫باید ایتالیایی یاد می‌گرفتم.

‫اون موقع تو رییکا همه ایتالیایی حرف می‌زدن.

‫البته نه ایتالیایی ایتالیایی، فیومانو.

‫"تو این دنیای دیوونه و پست، ‫فقط یه حقیقت هست: اونم فیومه‌ست.

‫فقط یه عشقه: اونم فیومه‌ست!"

‫"ایتالیایی‌ها، زمانش رسیده!"

‫باشه، بریم سراغ چند تا دیگه...

‫تو واقعاً فکر می‌کنی من فاشیستم، ‫ولی من فاشیست نیستم...

‫در واقع من بی‌طرفم از نظر سیاسی.

‫- ما واقعاً یه نقش اصلی داریم،

‫اون هم گابریله دانونزیوئه. ‫دوست داری اون نقش رو بازی کنی؟

‫منو ببین. قطعاً آره.

‫آره!

‫ونیز، کانال بزرگ، کازا روسا.

‫اقامتگاه دانونزیو.

‫۱۱ سپتامبر ۱۹۱۹.

‫دانونزیو آماده‌ست که گِرِنادیرها ‫رو به سمت فیومه رهبری کنه.

‫همه‌چیز هماهنگ شده.

‫بودجه‌ی عملیات توسط صنعت‌گران تریسته،

‫بانک بازرگانی ایتالیا،

‫و لژ فراماسونری "گراند اورینته دی ایتالیا" تأمین شده

‫گروهی از فیومیایی‌های ایتالیایی به او قول دادن

‫که استقبالی باشکوه در انتظارش خواهد بود.

‫ساعت ۲ بعد از ظهر، بیمار و با تب بالا،

‫دانونزیوی ۵۶ ساله راهی بزرگ‌ترین ماجراجویی‌اش می‌شه.

‫برای هوادارانش نامه می‌نویسه،

‫از جمله برای روزنامه‌نگار جوان، بنیتو موسولینی،

‫که شش ماه پیش، جنبش "فاشی دی کومباتیمنتو" را بنیان نهاده بود.

‫«رفیق عزیز، کار از کار گذشته! من در آستانه‌ی حرکت‌ام.

‫صبح فردا، فیومه را با زور اسلحه تصرف خواهم کرد.

‫خدای ایتالیا یارمان باشد.

‫با تب از تخت برمی‌خیزم، اما دیگر امکان تأخیر نیست.

‫در طول نبرد، با قدرت از آرمان حمایت کن.

‫خدا نگهدارت!»

‫زودتر!

‫در ساحل مقابل ونیز، یک فِیات قرمز مدل کابریولت به استقبالش می‌آد،

‫گرچه بسیاری از مورخان معتقدند ‫که خودرو مدل دیگری بوده،

‫نه این، بلکه مدل ۵۰۱ T4.

‫باید بی‌حرکت بمونیم.

‫این، اولین عکس از اقدام دانونزیو اس.

‫ا ۱۸۶ سرباز گارد گرانادیِ ساردینی در رونکی،

‫در میانه‌ی راه ونیز تا فیومه، در انتظار دانونزیو هستند.

‫آن شب، دانونزیو در رونکی خواهد خوابید،

‫در خیابانی که امروز به نام اوست: ‫ویای گابریله دانونزیو.

‫شب رو تو این اتاق سپری می‌کنه.

‫امروز، این اتاق خواب خانم آنتونیاست،

‫که با مهربانی پذیرفته در صحنه‌ی بعدی حضور داشته باشه.

‫دانونزیو، با بدنی تب‌دار و خسته، به رونکی می‌رسه.

‫تو خونه‌ی یه آهنگر اقامت می‌کنه

‫خانواده‌ای که آن‌جا زندگی می‌کنند،

‫از هویت واقعی مرد تب‌داری که به خونه‌شان آمده، بی‌خبرند.

‫خبر بد به دانونزیو می‌رسه

‫قرار بود حرکت نیمه‌شب باشه

‫و سربازان با کامیون‌ها به فیومه منتقل بشن

‫اما کامیون‌ها هنوز به رونکی نرسیدن.

‫کامیون‌ها! کامیون‌ها رو بیارید، من کامیون می‌خوام!

‫می‌خواید بمیرم؟

‫سعی کن استراحت کنی، کمی بخوابی

‫تا تب‌ات پایین بیاید.

‫* کامیون‌ها؟ ‫* استراحت کن، کمی آرام بگیر.

‫سعی کن بخوابی، تب داری، ببین.

‫سر تا پات سرخ شده! خدای من! حتماً تبت خیلی بالاست.

‫امروزه، بر دیوار خانه‌ی آنتونیا ‫پلاک یادبودی نصب شده که روی آن نوشته شده:

‫در شب دوازدهم سپتامبر ۱۹۱۹، گابریله دانونزیو این‌جا توقف کرد

‫با تب سوزان و اراده‌ای قهرمانانه، ‫در انتظار طلوعی درخشان.

‫سرانجام، در آن طلوع درخشان، کامیون‌ها از راه می‌رسند.

‫از رونکی تا فیومه، دانونزیو کاروانی ۲۶ کامیونی رو هدایت می‌کنه

‫پر از گرانادی‌های مسلح.

‫یک قرن بعد،

‫آقای چیکو در نقش دانونزیو، کاروانی با ۱۴ کامیون رو هدایت می‌کنه

‫با رانندگانی از ریِکا و پولا.

‫پس از سفری چهار ساعته ‫با توقف‌های متعدد به خاطر پنچری،

‫چشم‌های دانونزیو به خلیج کوارنر روشن می‌شه.

‫وقتی فیومه دیگه تقریباً توی دست دانونزیو بود،

‫ژنرال ایتالیایی ویتوریو امانوئله پیتالوگا،

‫که فرمانده نیروهای متحدین توی فیومه بود، کاروان رو متوقف کرد.

‫از ملاقات با پیتالوگا ‫هیچ عکسی گرفته نشد،

‫حالا می‌بینین

‫ایزت، خواننده گروه ‫"Izet Medošević and Borgie"،

‫و من در نقش پیتالوگا، داریم اون دیدار رو بازی می‌کنیم.

‫ـ اینجوری ایتالیا نابود میشه!

‫اگه نذاری سرنوشت واقعی ایتالیا محقق بشه، ‫داری کشور رو به نابودی می‌کشونی.

‫اگه بخوای تن بدی ‫به یه سیاست ننگین.

‫تو دیگه کی‌ای؟ خودِ خدا؟

‫هیچ‌کس حق نداره با اقتدار دولت مخالفت کنه.

‫باید به هر قیمتی جلوی کاری رو بگیرم ‫که عواقب غیرقابل‌پیش‌بینی داره.

‫می‌فهمم.

‫شما، ژنرال محترم، اگه لازم باشه، ‫بی‌درنگ به سربازای من شلیک می‌کنین،

‫که برادر سربازای خودتن...

‫خب، پس اول از همه، ‫به خودم شلیک کن.

‫آره، همین‌جا بزن!

‫نه نه، من فرزند و نوه طرفدارای گاریبالدیم.

‫هیچ‌وقت خون برادری رو نمی‌ریزم.

‫ولی تو، به‌عنوان یه سرباز خوب، باید اطاعت کنی!

‫نه، من به هر قیمتی باید برم فیومه.

‫حرکت!

‫ساعت ۱۱:۴۰ صبح

‫دانونزیو برای بار دوم در عمرش وارد فیومه میشه،

‫در حالی که صدها سرباز ایتالیایی

‫در مسیر بهش ملحق شدن.

‫ورودش رو «ورود مقدس» نام‌گذاری می‌کنن.

‫SAXAS

‫روزنامه‌های ایتالیایی اون روز نوشتن

‫که کل شهر اومده بودن ‫توی خیابون اصلی ببیننش.

‫در همین حین، مطبوعات کروات نوشتن ‫که خیلیا اون روز تو خونه قایم شدن.

‫بعد از استراحتی کوتاه تو هتل اروپا، ‫حدود ساعت ۶ عصر،

‫دانونزیو می‌ره ‫به کاخ فرمانداری.

‫فقط می‌خواست چند کلمه بگه، ‫چون حالش خیلی بد بود.

‫ـ فقط چند کلمه می‌گم.

‫حالم خیلی بده.

‫توی کاخ، با یه مرد سفیدپوش دیدار می‌کنه، ‫آنتونیو گروسیک،

‫جراح، و رئیس "شورای ملی ایتالیایی فیومه".

‫گروسیک اونو به عنوان فرماندار فیومه اعلام می‌کنه،

‫و دانونزیو برای اولین بار ‫به ایتالیایی‌های فیومه

‫اینجوری سخنرانی می‌کنه:

‫ایتالیایی‌های فیومه! من اینجام.

‫اومدم تا خودمو کامل در اختیار شما بذارم.

‫این همون مردیه که از همه‌چی گذشته،

‫و همه‌چی رو از یاد برده،

‫تا آزاد و تازه، ‫در خدمت آرمان زیبا، در خدمت آرمان شما باشه:

‫زیباترین آرمان دنیا.

‫تو این دنیای دیوونه و پست، ‫فیومه امروز نشونه آزادیه.

‫تو این دنیای دیوونه و پست، ‫فقط یه چیز خالص وجود داره: فیومه!

‫تو این دنیای دیوونه و پست، ‫فقط یه حقیقت وجود داره:

‫و اون فیومه‌ست!

‫فقط یه عشقه که وجود داره: و اون فیومه‌ست!

‫اولین سخنرانی دانونزیو رو چِنان اجرا کرد،

‫یه رفتگر از شرکت خدمات زباله‌ی شهرداری،

‫که معمولاً هم اصلاً ایتالیایی حرف نمی‌زنه.

‫زنش، آدویا، و پسرش، بیلال، ‫هم اومدن که حمایتش کنن.

‫برای جلوگیری از درگیری ‫بین ایتالیایی‌ها و ایتالیایی‌ها،

‫ژنرال پیتالوگا از فیومه می‌ره.

‫بعد از اون، ‫همه نیروهای متحدین هم فیومه رو ترک می‌کنن.

‫همه از جنگ خسته شدن.

‫پادشاهی ایتالیا تصمیم می‌گیره ‫همه روابط و دادوستدهاشو با فیومه قطع کنه.

‫در محاصره‌ی ارتش کشور خودش ‫از همه طرف،

‫دانونزیو کنترل ۲۱ کیلومتر مربع ‫از شهر ما رو در دست می‌گیره.

‫دانونزیو قسم می‌خوره که تا وقتی ‫فیومه بخشی از ایتالیا نشه، ترکش نمی‌کنه.

‫این شاعر، که توی جنگ ‫تا درجه سرهنگ دوم ارتقا پیدا کرده بود،

‫تو فیومه لقب "فرمانده" به خودش می‌گیره.

‫چند روز بعد،

‫دانونزیو از هتل اروپا ‫به کاخ فرمانداری نقل مکان می‌کنه.

‫امروز این ساختمان محل

‫موزه دریایی و تاریخی مناطق ساحلی کرواسیه،

‫و اونجایی که می‌گن اتاقش بوده،

‫الان این آمفورها (ظرف‌های سفالی) به نمایش گذاشته شدن.

‫تو فیومه، دوباره سگ محبوبش کریسا رو می‌بینه،

‫که اینجا نقش‌شو سگ نژاد ویپت، "باب"، بازی می‌کنه.

‫اون همین‌طور از منبع الهام جدیدش هم دعوت می‌کنه ‫که بیاد شهر، ‫یه پیانیست ۲۶ ساله اهل ونیز،

‫به اسم لوئیزا باکارا.

‫ساختمونی که اون بهش می‌گفت ‫"کاخ زشت مجارستانی"،

‫اینجوری خونه جدیدش میشه.

‫توی اون روزا، ‫خانواده‌های زیادی از شهر فرار می‌کنن.

‫روزنامه ایتالیایی محلی "ودتا دایتالیا" نوشت:

‫"هرگونه وحشت در بین کروات‌ها ‫افراطی و غیرمنطقیه"

‫چون "کسی که رفتار خوبی داشته باشه، ‫آسیبی نمی‌بینه".

‫فیومه می‌ره روی صفحه اول روزنامه‌های دنیا،

‫و دانونزیو دوباره حس یه جوون رو داره.

‫ـ اسمت چیه؟

‫لوسیا.

‫ـ و تو چی؟ اسمت چیه؟ ‫ـ نوئمی.

‫مايسترو، دلم می‌خواد قشنگ‌ترین شعرتو برات بخونم،

‫"باران در جنگل کاج".

‫هیس. لب جنگل، ‫من حرف‌های انسانی‌ای که می‌زنی رو نمی‌شنوم؛

‫ولی واژه‌های تازه‌ای می‌شنوم، ‫که از قطره‌ها و برگ‌های دوردست میان.

‫گوش بده. بارون داره می‌باره.

‫اینجا داستان من تموم میشه، ‫ولی دارم اونو می‌سپرم به

‫دوست عزیزم، سیلوانا.

‫مرسی، رنتسو!

‫یه هفته بعد از «ورود مقدس»، ‫دانونزیو یه رژه عمومی برا نیروهاش می‌ذاره.

‫اولین باره که سربازاش رژه می‌رن جلو مردم.

‫یه دستور از رم میاد که شورشی‌ها باید فوری برگردن ایتالیا

‫وگرنه فراری حساب می‌شن.

‫تقریباً هیچ‌کی گوش نمی‌ده به این دستور.

‫مارینتی، بنیان‌گذار فیوتوریسم،

‫میاد فیومه،

‫ولی فقط دو هفته می‌مونه اون‌جا.

‫چون تو این شهر فقط واسه یه شاعر جا هست.

‫حتی خود موسولینی یه روز میاد به شهر

‫و به دانونزیو یه کمک‌هزینه‌ی حسابی می‌ده: ‫۸۵۷٬۸۴۲ لیره

‫بعدش سریع می‌ره فلورانس، واسه اولین همایش فاشیستا.

‫من شماها رو دیدم، ‫شمردم‌تون، اندازه‌تون گرفتم.

‫الان دیگه همتون یه قیافه و یه نگاه دارین.

‫جوون ایده‌آل ایتالیا ‫باید قیافه و نگاه شما رو داشته باشه.

‫آره، فقط قیافه‌ی شما.

‫یا فیومه یا مرگ

‫تو هفته‌های بعدی،

‫حدود ۵ هزار جوون ایتالیایی میان فیومه.

‫پادگان‌های سطح شهر،

‫که الان مدرسه‌س و دانشگاه شده،

‫پر از جووناس، طوری که افسرای دانونزیو

‫به ایتالیا التماس می‌کنن کسی دیگه نفرسته.

‫چهارم نوامبر ۱۹۱۹،

‫دو تا سرباز از میلان و لیورنو

‫می‌زنن نماد شهرمون، ‫اون عقاب دو سر رو خراب می‌کنن.

‫آقای فدریکو کارلو سیمونلی، ‫پژوهشگر این موضوعه،

‫قراره بیشتر براتون راجع‌بهش بگه.

‫تو سال ۱۹۰۶، مردم فیومه

‫تصمیم گرفتن یه مجسمه درست کنن ‫از اون عقاب دو سر

‫با اون کوزه‌ی بی‌پایانش،

‫که نشونه‌ی خودمختاری دیرینه‌شون ‫تو امپراتوری هابسبورگ بود.

‫تو سال ۱۹۱۹، دو ماه بعد از اومدن دانونزیو،

‫دو تا افسر ایتالیایی ‫یکی از سرهای مجسمه رو بریدن،

‫تا از یه عقاب هابسبورگی، ‫یه عقاب رومی بسازن.

‫من، فدریکو کارلو، تاریخ‌دان از برشا،

‫نقش «گوگلیلمو باربیری» رو بازی می‌کنم ‫که این ایده‌ رو داشت.

‫اون یکی، میرو، یه کوهنورد از رییِکا،

‫نقش «آلبرتو تاپاری» رو بازی می‌کنه ‫که شهامت داشت کارو تموم کنه.

‫برو آلبرتو!

‫باشه گوگلیلمو!

‫اون سربازا سر عقابو ‫کادو می‌دن به دانونزیو.

‫هیچ اعتراضی از سمت مردم به این اتفاق نمی‌شه.

‫تو شهر، مخالفت با دانونزیو ممنوعه

‫و "جریمه‌ش تا ۱۰ هزار لیر و تا ۱۰ سال زندونه".

‫اینجا اون میخونه‌ایه که دانونزیو ‫ازش خوشش میومد،

‫گوزن طلایی.

‫شبا میومد اینجا، دور از چشم مردم،

‫دور از دوربین‌ها.

‫- اینو کی زده اینجا؟ ‫خودت زدی؟

‫آره، راحته برداشتنش.

‫الان اینجا یه سالن ناخنه ‫به اسم فانه‌اند‌نیلز.

‫- این خانما کی‌ان؟ می‌شناسیشون؟

‫این انگورا و گلاشون، ‫ا ۲۰۰ کونا.

‫دوتا ناخن بزنی، اونم ۲۰۰ کونا درمیاد؟

‫دوتا ناخن؟ ما خیلی ارزونیم.

‫دوتا ناخن ۶۰ کونا.

‫واقعاً؟ ‫دوتا ناخن.

‫صاحب سالن، بویانا، ‫رضایت داده که سالنشو

‫تبدیل به میخونه کنیم،

‫به شرط اینکه اگه چیزی شکست، جبرانش کنیم.

‫آلبانو هم که شادترین کچل جمعمونه،

‫پیشنهاد داده خودش سالن رو ‫برای مهمونی خودش و دانونزیو آماده کنه.

‫اینم لووروی ماست، ‫خواننده حرفه‌ای،

‫که نقش فرمانده محبوب دانونزیو رو بازی می‌کنه،

‫خلبان ارتش، بارون گویدو کلر، ‫اهل سوئیس.

‫اونم یه هدیه واسه دانونزیو آورده.

‫از موزه تاریخ طبیعی فیومه یه نوک‌اردکی دزدیده ‫و آورده اینجا،

‫که اسم میخونه رو عوض کنه:

‫نوک‌اردکی!

‫فرمانده... این مال شماست.

‫چیه این؟

‫یه نوک‌اردکی!

‫کلر هم مثل دانونزیو، ‫عاشق کوکائینه،

‫و همیشه دنبال هیجانه.

‫فرمانده

‫اون چیزی که فیومه نداره، خشونت فردیه،

‫شهر هیچ نشونه‌ای ‫از قتل و خون‌ریزی نداره.

‫لذت غارت و چپاول رو نداره

‫حالا من، نوئمی، داستانو ادامه می‌دم،

‫و نقش یه زن فیومه‌ایو بازی می‌کنم ‫که عاشق رقصیدنه.

‫اون موقع تو شهر

‫شایعه بود که دانونزیو ‫تو نوک‌اردکی

‫همیشه بساط عیاشی جمعی راه می‌ندازه،

‫ولی هیچ‌وقت ‫کسی نتونست ثابتش کنه،

‫واسه همین داستان همین‌جا تموم می‌شه.

‫ایا، ایا! ‫- آلالا!

‫ایا، ایا! ‫- آلالا!

‫ایا، ایا! ‫- آلالا!

‫زمستون می‌رسه ‫و فیومه هنوز تو محاصره‌ست.

‫تقریباً همه کارخونه‌ها تعطیله،

‫تو کشتی‌سازی کاری نیست،

‫بندر بسته‌ست.

‫اکثر مردم بی‌کارن.

‫نه کفش هست، نه شیر، نه غذا، نه زغال‌سنگ.

‫مردم دارن قاچاقی ‫خوراکی وارد شهر می‌کنن.

‫برای پیدا کردن جنس، ‫سربازای دانونزیو دارن

‫کشتی‌های تجاری کنار سواحل ایتالیا رو می‌دزدن.

‫از یکی از این کشتی‌ها، ‫سی‌هزار تفنگ پیاده می‌کنن

‫و بیست میلیون فشنگ.

‫فیومه، که اون موقع ‫فقط ۵۰ هزار نفر جمعیت داره،

‫تا آخر سال حدود ۱۰ هزار جوون ایتالیایی توش اقامت داشتن.

‫هر سه‌شنبه و جمعه صبح، ‫دانونزیو می‌ره پادگان‌ها.

‫لباس مخصوص آردیتی می‌پوشه، با کراوات، ‫واحد ویژه ارتش ایتالیا،

‫با اینکه زمان جنگ ‫جزو اون گروه نبوده.

‫ولی حالا اون لباسو تنش می‌کنه.

‫آهنگ "جُووینتزا" یا همون "جوانی" ‫تو همه‌جای شهر شنیده می‌شه.

‫موسولینی بعدها همینو ‫می‌کنه سرود رسمی

‫حزب فاشیست، چند سال بعد که میاد سر قدرت.

‫بعد از اینکه به قدرت رسید.

‫سه ماه بعد از "ورود مقدس"ش،

‫ایتالیا یه پیشنهاد می‌فرسته واسه دانونزیو ‫به اسم "مودوس ویوندی".

‫می‌خوان فیومه بشه شهر-دولت،

‫زیر حمایت ایتالیا.

‫دانونزیو از مصالحه متنفره،

‫ولی یه همه‌پرسی آماده می‌کنه ‫که مردم فیومه خودشون تصمیم بگیرن

‫می‌خوان اون و سربازاش برن یا بمونن.

‫اینا کارمندای مدرسه اقتصاد ‫میجو میرکوویچ‌ان، همراه با دانش‌آموزاش.

‫یه صبح شنبه، که کلاس نداشتن،

‫تو همه‌پرسی شرکت کردن،

‫که ۱۸ دسامبر ۱۹۱۹ برگزار شد.

‫این مدرسه همون‌جاییه ‫که قبلاً پادگان شهرداری بوده.

‫یکی از یازده حوزه رأی‌گیری فیومه همین‌جا بوده.

‫هوادارای دانونزیو همه‌جای شهر ‫حواسشون به رأی‌گیریه.

‫زودی می‌فهمن که تقریباً همه مردم ‫می‌خوان اشغال تموم شه.

‫سربازا حوزه‌های رأی‌گیری رو تصرف می‌کنن.

‫از بین بیشتر از ۱۰ هزار عکسی ‫که از دوره اشغال گرفته شده،

‫انگار حتی یه دونه عکس ‫از اون روز باقی نمونده.

‫سربازا صندوق‌های رأی رو می‌شکنن و می‌دزدن،

‫و دانونزیو رأی‌گیریو به خاطر "تخلف" لغو می‌کنه.

‫دیگه هیچ‌وقت رأی‌گیری برگزار نمی‌کنه.

‫بعد از اینکه همه‌پرسی لغو می‌شه، ‫خیلی از افسرها تصمیم می‌گیرن

‫دیگه تو اشغال شرکت نکنن.

‫ژانویه، با صدها تا سرباز، فیومه رو ترک می‌کنن.

‫من، ساندرو،

‫انتخاب شدم نقش یکی از اون افسراییو بازی کنم

‫که قراره تو صحنه بعدی فیومه رو ترک کنن.

‫دانونزیو اونایی که باهاش می‌مونن رو ‫«لژیونر» صدا می‌زنه.

‫سندیکالیست آلچسته د آمبریسو دعوت می‌کنه به فیومه،

‫که یکی از نویسنده‌های مانیفست ‫"فاشی دی کومباتیمنتو" بود.

‫د آمبریس به دانونزیو پیشنهاد می‌ده ‫با هم یه قانون اساسی جدید واسه فیومه بنویسن

‫که توش "همه آزادی‌های تفکر مدرن" باشه.

‫"که توش همه آزادی‌هایی که ‫توی تفکر امروزی هست، لحاظ شه."

‫وقتی د آمبریس تو ماه‌های بعد داره ‫اون قانون اساسی رو می‌نویسه،

‫دانونزیو یه تصمیمای دیگه می‌گیره:

‫روزنامه‌هایی که ‫علیه دانونزیو چیزی چاپ کنن،

‫ممکنه تا ۵۰۰۰ کرون جریمه بشن.

‫هر تجمع غیرمجاز، چه عمومی چه خصوصی،

‫می‌تونه تا ده روز زندان ‫یا هزار کرون جریمه داشته باشه.

‫اینم جریمه‌ش.

‫به دلایل امنیتی،

‫محبوب‌ترین مراسم فیومه لغو می‌شه:

‫کارناوال فیومه.

‫همه مردای فیومه بین ۱۸ تا ۲۲ سال

‫باید برن تو ارتش دانونزیو

‫وگرنه سه سال می‌رن زندون.

‫اعتصاب ممنوعه،

‫و هر کی دنبال تبلیغ سوسیالیستی، ‫کمونیستی

‫یا آنارشیستی باشه ‫باید شهر رو ترک کنه.

‫دانونزیو اعلام می‌کنه:

‫"هر کی با من نیست، علیه منه.

‫هر کی با ما نیست، دشمن ماست."

‫بهار می‌رسه،

‫و دانونزیو می‌خواد مبارزه‌شو گسترش بده.

‫دنبال متحدای جدیده.

‫با فلامنکا، ایرلندی‌ها، مصریا،

‫رومانیایی‌ها، مونته‌نگرویی‌ها ‫و حتی کروات‌ها مذاکره می‌کنه

‫واسه یه مبارزه مشترک ‫علیه قدرتای جهانی.

‫متنفرم، متنفرم،

‫از تیم فوتبال هایدوک اسپلیت متنفرم!

‫هیچ‌کدوم از این سناریوها واقعی نمی‌شن.

‫دانونزیو محکومه که تو فیومه بمونه.

‫از اینجا به بعد، نقش دانونزیو رو ‫تیهومیر بازی می‌کنه،

‫فرمانده سابق گردان اول ‫از تیپ ۱۱۱ ارتش کرواسی،

‫و کهنه‌سرباز جنگ استقلال کرواسی.

‫بازی‌هایی که شبیه جنگ منظمه، ‫در واقع تمرین نبرده.

‫واسه همین، من فقط به عنوان جنگجو ‫تو مراسم امروز شرکت می‌کنم.

‫رهبر جنگجوها.

‫داد می‌زنم آماده‌اید؟

‫و شما، چی جواب می‌دید؟

‫آماده‌ایم!

‫تو درِنُوآ، بالای فیومه، ‫تمرینات نظامی شروع می‌شه.

‫با هم درگیر می‌شن،

‫یه عده نقش ایتالیایی‌ها رو بازی می‌کنن، ‫یه عده نقش اسلاوها.

‫از گلوله واقعی استفاده می‌کنن،

‫و هر روز صبح ‫چهار پنج تا جوون زخمی می‌شن.

‫تو اون روزا، موسولینی یه نامه می‌نویسه به دانونزیو:

‫«فقط تویی که می‌تونی آخرین ایتالیایی‌های ‫واقعی رو بفرستی به آخرین نبردشون.»

‫چون دانونزیو و لژیونراش ‫آخرین سربازای واقعی ایتالیا هستن،

‫و براشون یه آیین‌نامه‌ی ‫نظامی جدید می‌نویسه:

‫"قوانین جدید ارتش آزادی‌بخش"

‫تو ماده‌ی ۴۴ نوشته شده...

‫یه لژیونر وقتی کامله ‫که تو اینا مهارت داشته باشه:

‫دویدن،

‫سنگ پرت‌کردن،

‫مشت‌زنی،

‫قایق‌رانی،

‫شنا

‫بالا رفتن از هر درخت یا تیر،

‫رد شدن از دیوار یا دروازه‌ها،

‫عبور ایمن از وسط آتش،

‫جمع کردن خودش برا قایم‌شدن ‫تو تنگ‌ترین جاها تو کمین،

‫تقلید صدای آدم و حیوان،

‫رقصیدن،

‫ساز زدن،

‫و آواز خوندن.

‫با خنجر و بمب،

‫تو زندگی و تو وحشت،

‫وقتی توپ شلیک می‌کنه،

‫قلب من نمی‌لرزه.

‫تو، تنها پرچم ما،

‫تو یه رنگی

‫تو یه شعله‌ی سیاه‌پوشی

‫که تو دل همه‌مون می‌سوزه.

‫جوانی، جوانی،

‫بهار زیبایی،

‫توی درد، توی شور،

‫آواز تو پیروز می‌شه.

‫جوانی، جوانی،

‫بهار زیبایی،

‫توی درد، توی شور،

‫آواز تو پیروز می‌شه.

‫تابستون که می‌رسه، ‫ساختار نظامی ارتش دانونزیو عوض می‌شه.

‫جوونای تازه‌ای از ایتالیا میان

‫که تو کشور خودشون کاری واسه انجام ندارن.

‫افسرای دانونزیو بهش هشدار می‌دن

‫که خیلی از لژیونراش ‫اصلاً تجربه‌ی جنگی ندارن.

‫همه اونایی که بی‌مدرک میان فیومه، ‫فرستاده می‌شن به پورتو باروش،

‫جایی که لژیون دیسپرَتا مستقره،

‫گارد شخصی دانونزیو ‫که گویدو کلر پایه‌گذاریش کرده بود.

‫روزاریو آناستازی، از مسینا. پسر خوبیه!

‫جوزپه باگارلو، پالرمو

‫جیووانی بیانکو، اودینه.

‫و این یکی کیه؟ جیووانی موراتی از چیویداله.

‫آلبرتو کالیاری از فلورانس. – بجنبید بچه‌ها!

‫جیاچینو فورتی از باری. – همیشه رو به جلو!

‫کورادو فیکو از ناپل.

‫– حرکت!

‫اینجاست، تو پورتو باروش،

‫که بهترین فیلمای اشغال ‫فیومه ضبط شدن.

‫آه ایتالیا چه قشنگه، ‫ای شعله‌های سیاه من،

‫عشق‌مون به ایتالیا چقدر پرشور و قویه،

‫چه شیرینه زندگی‌کردن و درد کشیدن، ‫جنگیدن و مردن براش.

‫رفقا، این ایتالیای قشنگ مال کیه؟

‫– مال ما!

‫غیر از سربازا،

‫بانکدارا و صنعت‌گرا هم از ایتالیا مرتب میان فیومه.

‫دانونزیو بهشون می‌گه ‫"لژیون مالی".

‫اونا دارن خرج اشغال رو می‌دن،

‫و دانونزیو هم خوشحال می‌شه وقتی شهر شد مال ایتالیا

‫صنعت فیومه رو بده بهشون

‫امروز، پورتو باروش اجاره داده شده به سرمایه‌دارای آلمانی که کشتی جنگی می‌سازن.

‫قراره یه مارینای لوکس بسازن که ۲۳۰ تا مگایات جا بده.

‫* بندر فیومه.

‫* ترمینال‌های کانتینری بندر رییکا الان اجاره‌ن

‫دست شرکت‌های فیلیپینی و دانمارکی.

‫* پالایشگاه نفت معدنی.

‫پالایشگاه دیگه فعال نیست.

‫* کارناروی ما.

‫* توی کوار‌نر، مردم خونه‌هاشونو اجاره می‌دن به توریستا.

‫کشتی‌سازی دانوبیوس.

‫الان اسمش شده کشتی‌سازی "سوم ماه مه"،

‫یاد روزی که فیومه تو ۱۹۴۵ آزاد شد.

‫دوران اوجش توی یوگسلاوی سوسیالیستی بود،

‫وقتی که چه‌گوارا هم اومد دیدنش.

‫وقتی بابام اونجا کار می‌کرد،

‫رکوردشون ۸ هزار نفر بود.

‫اون موقع‌ها سالی ۱۰، ۱۲ تا کشتی می‌ساختن.

‫الان سالی یه دونه هم نمی‌سازن، نمی‌دونم...

‫هر دو سه سال یکی شاید.

‫آندریا تو نسخه تابستونی دانونزیو بازی می‌کنه.

‫معمولاً به لهجه فیومانو حرف می‌زنه و بعد من داستانو ادامه می‌ده،

‫وقتی تابستون تموم شد.

‫اون خبرنگار تیم ایتالیایی رادیو رییکا‌ست

‫و عاشق کارناواله.

‫وای صورتم خشک شد ـ

‫تشکر ویژه از دوستای آندریا از باشگاه کارناوال لامبر اوپاتیا

‫که تو این هوای داغ همکاری کردن.

‫تابستونا، بارون کلر ریش می‌ذاره.

‫می‌ره حاشیه شهر، یه خونه توی حومه کوزالا می‌گیره

‫که نزدیک‌تر به طبیعت باشه.

‫یه گروهی از لژیونرا دور خودش جمع می‌کنه

‫به اسم "اتحاد یوگای ارواح آزاد در جستجوی کمال".

‫باهاشون نیچه می‌خونه، راجع به فردگرایی و کشاورزی بحث می‌کنه،

‫حذف پول، و نیروی نژاد ایتالیکی.

‫زود باش!

‫به دلایل بهداشتی، دستور داده می‌شه کل تیپ‌ها برن دریا حموم کنن.

‫برا همین، لژیونرها هفته‌ای دست‌کم یه بار می‌رن ساحل.

‫اینا تو ساختمون شماره ۴۰ خیابون براتسه برانچتا زندگی می‌کنن،

‫سه دقیقه با استودیویی که من دارم صدامو ضبط می‌کنم فاصله‌س.

‫در زمان اشغال، ‫این ساختمان زندان بود.

‫پس از اینکه اعضای محلی ‫حزب خودمختار

‫جزوه‌ای منتشر کردند ‫با عنوان

‫«درخواست آزادی از دانونزیو»

‫دانونزیو ‫ده-دوازده نفر از آن‌ها را در این ساختمان زندانی کرد.

‫این یکی از معدود عکس‌های ‫حزب خودمختار فیومه است.

‫در دوازدهم ژوئیه ۱۹۲۰،

‫تنها سه روز پس از ‫گرفته شدن این عکس،

‫خبرهای دراماتیکی از اسپلیت ‫می‌رسه.

‫در درگیری در ساحل اسپلیت،

‫سربازان کشتی جنگی ایتالیایی پوگلیا

‫و مردم اسپلیت ‫بهم شلیک کردن

‫این درگیری به کشته شدن ‫یک غیرنظامی کروات

‫و کاپیتان و مهندس کشتی پوگلیا منجر شد.

‫حملات انتقام‌جویانه در فیومه آغاز شد.

‫تخریب تمامی مغازه‌ها و کسب‌وکارهای غیرایتالیایی ‫به مدت ۴۸ ساعت ادامه داشت

‫گویدو کلر از همه این‌ها جا ماند،

‫چون تو خلیج کوارنر مشغول گشت‌زنی بود.

‫این مکان‌ها از جمله آسیب‌دیدگان بودند:

‫بانک کشاورزی کروات ‫در کنار کلیسای ارتدوکس.

‫بانک مردمی رییکا.

‫کتابفروشی تر بویویچ صربی ‫و مغازه لوازم‌التحریر شیکیچ.

‫کافه پاناشوف در فیومارا ‫کاملاً نابود شد.

‫کنسولگری سوئد ‫به اشتباه مورد حمله قرار گرفت،

‫و عذرخواهی فوری دیپلماتیک ‫به سوئد ارسال شد.

‫یه جایی، دانونزیو جلو خشونتو می‌گیره

‫و به همه‌ی نیروها دستور می‌ده تو پادگان‌ها بمونن.

‫همه‌ی فیومی‌هایی که طرفدار اسلاوها بودن ‫ا۲۴ ساعت وقت دارن از شهر فرار کنن.

‫مرکز فرهنگی اسلوونیایی‌ها ‫تو تریسته رو آتیش زدن.

‫بلچان واسه تِستِر می‌نویسه ‫(---)

‫درود به فاشیستای شجاعمون. ‫بلچان بروتز...

‫اگه نیروی کمکی خواستین، ما حاضریم.

‫حدود یه ماه بعد، ‫قانون اساسی جدید فیومه

‫بالاخره آماده می‌شه واسه اعلام رسمی.

‫تنها تصویری که از اون رویداد هست، ‫از طبقه‌ی همکف این برج گرفته شده.

‫یه نقاشی دیواریه که چند سال ‫بعد از مرگ دانونزیو کشیده شده،

‫و چند سال بعدش هم ‫روش رو پوشوندن.

‫زنده‌باد فیومه‌ی ایتالیا!

‫تنها چهره‌های شاد اون نقاشی، ‫آدمای ته‌منظره‌ن که دارن شادی می‌کنن.

‫دانونزیو رو با یونیفرم قدیمیش کشیدن،

‫با این‌که سال‌ها بود دیگه نمی‌پوشیدش.

‫بعد از ماه‌ها که د آمبریس ‫داشت قانون اساسی رو می‌نوشت،

‫دانونزیو واسه چند هفته ‫از منظر عموم کنار رفت

‫تا از نظر ادبی و سبکی متن رو بازنویسی کنه.

‫قانون اساسی بالاخره تموم شد،

‫و مردم فیومه

‫حالا ابزارشو دارن ‫که آینده‌شونو بسازن.

‫شاید اولین باره تو تاریخه ‫که همچین چیزی اتفاق می‌افته.

‫تغییرات سیاسی

‫تقریباً همیشه با خشونت همراه بوده‌ن.

‫اما ساختار سیاسی و اجتماعیمون ‫با تفکر آروم و عمیق

‫ذهن یه نابغه ساخته شده،

‫مثل یه اثر هنری.

‫۳۰ آگوست ۱۹۲۰، تو تئاتر فنیشه،

‫دانونزیو قانون اساسی رو ‫برای مردم فیومه می‌خونه،

‫و اسمشو می‌ذاره "منشور کارنارو".

‫هیچکدوم از مردم فیومه ‫توی نوشتن این قانون اساسی دخیل نبودن.

‫این قانون مال شهر ماست، ‫ولی خودمون توش نبودیم.

‫ماده‌ی اول:

‫ملت حاکم فیومه،

‫که تصمیم دارن سرزمینشونو ‫نزدیک به سرزمین مادری در غرب نگه دارن،

‫از یه مرز شرقیِ عادلانه‌تر ‫و امن‌تر صرف‌نظر نمی‌کنن،

‫حتی اگه حوادث سیاسی آینده ‫چیز دیگه‌ای رقم بزنه.

‫ماده‌ی چهارم:

‫سلطنت، حاکمیت همه‌ی شهروندها رو به رسمیت می‌شناسه

‫بدون هیچ تفاوتی از نظر جنسیت، ‫نژاد، زبان، طبقه یا مذهب.

‫ماده‌ی چهاردهم:

‫زندگی قشنگه و ارزش داره ‫که جدی و باشکوه زندگی بشه،

‫توسط مردمی که با آزادی ‫شرافتشونو پس گرفتن.

‫ماده‌ی پنجاه:

‫ریتم رومی باید

‫به جاده‌های کنسولی اون نژاد آشفته‌ برگردونه

‫که خیال می‌کنه می‌تونه تاریخ عظیم روم رو تغییر بده.

‫ماده‌ی شصت‌وچهار:

‫در قلمرو نایب السلطنه‌ی ایتالیایی کارنارو،

‫موسیقی یه نهاد دینی ‫و اجتماعی محسوب می‌شه.

‫E

‫E

‫این قانون اساسی هیچ‌وقت اجرا نشد.

‫یه هفته بعد،

‫دانونزیو اعلام می‌کنه که فیومه یه کشوره.

‫اسمشو می‌ذاره ‫"نایب‌السلطنه‌ی ایتالیایی کارنارو".

‫I-tal-i-an Re-gen-cy of Car-na-ro.

‫یازده هجا به ایتالیایی، ‫و یازده، عدد شانسشه.

‫دولت ایتالیا دنبال راهیه ‫که از شر دانونزیو خلاص بشه.

‫گوگلیلمو مارکونی با کشتی الکتراش می‌رسه فیومه.

‫اون دوست دانونزیوئه

‫و مخترع تلگراف بی‌سیمه که جایزه‌ی نوبل گرفته.

‫نخست‌وزیر ایتالیا از مارکونی می‌خواد ‫دانونزیو رو راضی کنه

‫که این بساطو جمع کنه و قضیه رو تموم کنه.

‫اما دقیقاً برعکسش اتفاق می‌افته.

‫مردم رنج‌کشیده‌ی فیومه ‫و مدافعای شهر زخمی،

‫به دنیا اعلام می‌کنن که ‫با تمام وجود می‌خوان

‫تا همیشه به سرزمین مادری وصل بمونن.

‫گوگلیلمو مارکونی هم ‫از نایب‌السلطنه‌ی ایتالیایی کارنارو حمایت می‌کنه،

‫و طرفدار الحاق فیومه به ایتالیاست.

‫اشتباه تلفظ کردی.

‫گوگلیلمو مارکونی هم از نایب‌السلطنه‌ی ایتالیایی کارنارو حمایت می‌کنه...

‫نه، درست گفتی، کارنارو بود.

‫– درسته؟

‫گوگلیلمو مارکونی هم از نایب‌السلطنه‌ی ایتالیایی کارنارو حمایت می‌کنه،

‫از الحاق فیومه به ایتالیا،

‫از پیروزی آرمان درست برای فرمانده گابریله دانونزیو،

‫با تمام وجود فریاد می‌زنه: ‫ایا، ایا، ایا، آلالا!

‫با اومدن مارکونی، تابستونم تموم می‌شه.

‫پادشاهی ایتالیا دیگه طاقت نداره.

‫نماینده‌های ‫ایتالیا و یوگسلاوی

‫اینجا تو ویلای اسپینولا ‫تو راپالو نزدیک جنوا هستن.

‫بعد از پنج روز مذاکره‌ی سخت

‫تو تاریخ ۱۲ نوامبر ۱۹۲۰

‫قرارداد راپالو رو امضا می‌کنن.

‫توافق می‌کنن که فیومه ‫نه مال ایتالیا باشه نه یوگسلاوی،

‫حتی نه مال دانونزیو، ‫و بشه یه شهر آزاد،

‫به اسم «ایالت آزاد فیومه».

‫دانونزیو از قرارداد عصبانی می‌شه،

‫گویدو کلر می‌ره ‫تو معروف‌ترین مأموریتش.

‫پرواز می‌کنه به رم ‫و هفت تا گل رز قرمز

‫برای ملکه جلوی قصر سلطنتی پرت می‌کنه.

‫بالای واتیکان، یه گل رز سفید می‌ندازه.

‫و بالای پارلمان ایتالیا ‫یه لگن توالت پرت می‌کنه.

‫ولی هدفش خطا می‌ره،

‫و لگن می‌افته رو یه هتل اون نزدیکی.

‫دانونزیو یه واکنش جدی‌تر نشون می‌ده.

‫دستور اشغال فوری جزیره‌های کرک و راب ‫تو خلیج کوار‌نر رو می‌ده،

‫که بیشتر مردمش اهل کرواسی‌ان.

‫بعد می‌شینه ببینه یوگسلاوی چی کار می‌کنه.

‫یوگسلاوی هم می‌شینه ‫ببینه ایتالیا چی کار می‌کنه.

‫ایتالیا هم منتظره ‫دانونزیو دست بکشه.

‫ولی دانونزیو کوتاه نمیاد.

‫نقششو حالا یه ایتالیایی واقعی بازی می‌کنه،

‫ماسیمو از تورین، ‫یه کارابینیری سابق

‫که چند سال پیش اومده بود رییِکا.

‫دانونزیو آماده‌ست واسه آخرین نمایش بزرگ.

‫آخرین مهمون ویژه‌ش

‫معروف‌ترین رهبر ارکستر دنیاست:

‫آرتورو توسکانینی.

‫تو مجموعه‌ی ورزشی کانترید، ‫دانونزیو بهش مدال می‌ده...

‫لژیونرها با یه نمایش نظامی ازش استقبال می‌کنن.

‫شب، کنسرتی تو تئاتر وردی برگزار می‌کنه،

‫بعدشم می‌رن شام تو رستوران پلاتیپوس.

‫اجرای کنسرت با ‫کنسرتو ویوالدی در لا مینور برای زهی‌ها شروع می‌شه.

‫ما می‌خوایم این نمایش‌های گرون تموم شن!

‫lada via d'Annunzio e venga l'Italia! ‫Vogliamo: Libertà Pace e Lavoro!

‫ما یه حکومت درست و حسابی و قانونی می‌خوایم، ‫نه یه مشت آدم تروریست و آشوب‌طلب.

‫دانونزیو بره خونش، ‫ایتالیا بیاد سر کار. ‫ما آزادی، صلح و کار می‌خوایم.

‫هنوز یه ماه از قرارداد راپالو نگذشته،

‫ولی دانونزیو هیچ قصدی واسه ترک فیومه نداره.

‫واسه همین، حدود ۳۰۰۰ سرباز ارتش ‫از ایتالیا راهی فیومه می‌شن

‫به فرماندهی ژنرال انریکو کاویلیا.

‫دانونزیو فقط ۴۰۰۰ لژیونر براش می‌مونه،

‫ا۶۰۰۰ تا کمتر از سال پیش.

‫بهشون می‌گه ‫amme Arditi alla fronte di Se

‫«اگه لازمه فدا بشیم، ‫با لبخند این کارو می‌کنیم.»

‫با لبخند این کارو می‌کنیم.

‫به اسمِ حکومت ایتالیاییِ کارنارو،

‫دانونزیو به کشور خودش اعلام جنگ می‌کنه ـ پادشاهی ایتالیا.

‫ایتالیا ساعت ۵ بعدازظهر،

‫در شبِ کریسمس، ۲۴ دسامبر ۱۹۲۰، حمله رو شروع می‌کنه.

‫جنگ پنج‌روزه‌ای شروع می‌شه

‫که دانونزیو بهش می‌گه «کریسمس خونین».

‫آخر این قصه رو می‌ذارم برا دخترم، سارا.

‫ساعت ۶، وقتی مردم دارن خریدای کریسمسشونو تموم می‌کنن تو مرکز شهر،

‫اولین صدای توپ از سمت غرب شنیده می‌شه.

‫خیابونا یه‌دفعه خالی می‌شن.

‫جوونی، جوونی،

‫بهارِ زیبایی!

‫تو رنج و شور،

‫آوازت پیروز می‌شه!

‫آوازت پیروز می‌شه!

‫بجنب!

‫اولین لژیونری که می‌میره ماریو آسوئه.

‫وقتی نیروهای ارتش ایتالیا محاصرش می‌کنن،

‫می‌گه حاضره بمیره ولی تسلیم نشه.

‫Morto si, vivo no! ‫(مُرده آره، زنده نه!)

‫بچه‌های دیسپرِتا کاخ فرمانداری رو

‫با سیم خاردار، مسلسل و شعله‌افکن محاصره می‌کنن.

‫رادیو و تلفن رو قطع می‌کنن.

‫با اینکه کاویلیا قصد نداره از سمت سوشاک حمله کنه،

‫دانونزیو ساعت ۸ شب دستور می‌ده همه پل‌های رود ریه‌چینا رو منفجر کنن.

‫افسرا، کریسمس مبارک!

‫Eia, eia! ‫- Alalà!

‫نصفه‌شب، یه بیانیه می‌نویسه که توش می‌گه:

‫هیچ‌کس وارد نمی‌شه، مگر از رو جنازه‌مون رد شه.

‫صبح، یه نامه برا لوئیزا می‌نویسه.

‫عزیز کوچولوی من،

‫می‌تونم با تو صبحونه بخورم؟

‫فکر می‌کنم

‫نبرد

‫شروع می‌شه

‫دمِ غروب.

‫منتظرتم.

‫روز کریسمس، آتش‌بس اعلام می‌شه.

‫لژیونرا تو کل شهر سنگر می‌سازن.

‫Buongiorno, che intenzione avete?

‫ایتالیایی بلد نیستم، ببخشید.

‫باشه، اشکال نداره. نگران نباش، فقط داشتم شوخی می‌کردم.

‫مال کدوم ارتشین شما؟

‫داریم یه فیلم درباره دانونزیو می‌سازیم.

‫ایتالیاییا یا؟

‫فاشیستا.

‫پس... درست گفتم "صبح بخیر ("Buongiorno")".

‫درست گفتی.

‫حالا بذار یه چیزی بگم...

‫من تو همین شهر به دنیا اومدم ‫وقتی هنوز اسمش فیومه بود.

‫پس حالا می‌دونی چند سالمه...

‫برات آرزوی بهترین‌ها دارم، آقا.

‫- بفرما. ممنون. ‫- قابلی نداشت.

‫داری فیلم می‌سازی؟

‫فیلم مستند درباره ارتش دانونزیو...

‫آه، دانونزیو...

‫...که چطور رییکا رو اشغال کرد ‫و کشور خودش رو ساخت.

‫من همیشه باهاشون دعوا دارم ‫وقتی می‌گن رییکا مال اوناس.

‫رییکا از کی مال اونا شده؟!

‫بعد می‌گه: "ساکت شو، مایا...

‫چرا همچین حرفی می‌زنی وقتی...

‫این تفنگ E-37 ئه؟

‫E-37؟ ‫راستش دقیق نمی‌دونم این چیه.

‫ باید بپرسم سرباز کی هستی ‫- معلومه...

‫ما ارتش دانونزیو هستیم. اشغال. ‫- خدای من!

‫مثل سوراخ توی سر بهشون نیاز داشتیم.

‫چه فایده‌ای داشتن برای ما؟

‫ادعا می‌کرد شاعر بوده.

‫خب، واقعا شاعر بود.

‫پس تفنگ واسه چی بود؟ شاعر که این کارو نمی‌کنه.

‫شاعر باید یه‌جوری قدرت رو حفظ می‌کرد. ‫فقط با اسلحه می‌شه این کارو کرد.

‫اوه خدا، واقعا همون چیزی بود که لازم داشتیم.

‫تو خیلی پسر خوش‌قیافه‌ای هستی برای این وضعیت، ‫که این‌طوری لباس پوشیدی...

‫باید توی دیسکو باشی ‫با یه دختر خوشگل.

‫نه اینجا، این کار برای تو نیست.

‫این فقط یه نقشه، بعدش نوبت اون می‌رسه.

‫نه، نه، این کفشا، درست نیست. ‫بهت نمیاد.

‫صبح روز بعد، درگیری‌ها از ساعت ۶ صبح ادامه پیدا می‌کنه.

‫به پیش

‫ساعت ۳ بعدازظهر، دانونزیو توی تالار سفید قصره.

‫۲۰۰ا متر اون‌طرف‌تر، ‫ناو جنگی آندریا دوریا

‫یه گلوله ۱۵۲ میلی‌متری شلیک می‌کنه

‫که مستقیما به تالار سفید برخورد می‌کنه.

‫یه افسر در اثر اصابت کشته می‌شه،

‫اما دانونزیو ظاهراً فقط کمی زخمی می‌شه.

‫او در آپارتمانی نزدیک قصر پناه می‌گیره ‫که لوییزا از قبل در اون پنهان شده بود.

‫ای جوانی، ای جوانی،

‫ای بهار زیبایی...

‫در رنج و در شور،

‫سرود تو پیروز خواهد شد!

‫در طول کریسمس خونین،

‫ا۲۲ تن از لژیونرهای دانونزیو کشته می‌شن.

‫ا۲۵ سرباز ایتالیایی و پنج غیرنظامی ‫هم کشته می‌شن، از جمله زنی

‫به نام آنتونیا کوپتی ۳۶ ساله.

‫شب ۲۹ دسامبر،

‫دانونزیو بیانیه‌ای عمومی برای مردم فیومه می‌نویسه

‫که آمده بود برای خیر و صلاح اون‌ها، ‫و حالا برای خیر و صلاح اون‌ها خواهد رفت.

‫لژیونرها سلاح‌هاشونو پس می‌دن به ارتش ایتالیا.

‫گویدو کلر سلاح‌هاشو تو یه تابوت بچگونه تحویل می‌ده.

‫ارتش کاروان‌های قطار راه می‌ندازه

‫که قراره تو هفته‌های بعد برگردن ایتالیا.

‫دانونزیو آخرین نفره که می‌ره،

‫در تاریخ ۱۸ ژانویه ۱۹۲۱.

‫آخرین عکسش تو فیومه اینجا گرفته شده، جلوی تالار شهر

‫تو آخرین دیدارش با طرفداراش.

‫با یه فیات 501 تی فور می‌ره،

‫خسته و نشئه از کوکائین.

‫هیچ وقت دیگه به فیومه برنمی‌گرده.

‫سال بعد، موسولینی قدرتو تو ایتالیا می‌گیره.

‫تو سال ۱۹۲۴، فیومه رسماً می‌شه بخشی از ایتالیا‌ی فاشیست.

‫کنار رود ریه‌چینا، دیواری ساخته می‌شه بین فیومه و سوشاک،

‫که بیشتر از ۲۰ سال همون‌جا می‌مونه.

‫تو غار اشپاروژنا نزدیک رییکا، از اون دوره فاشیستی یه نوشته مونده

‫در عمق ۱۰۱ متری،

‫که با حروف درشت نوشته: زنده باد موسولینی،

‫و زیرش، با حروف کوچیک‌تر: زنده باد دانونزیو.

‫آخرین کسی که نقش دانونزیو رو بازی می‌کنه آقای چیچوئه،

‫که اول فیلم، تو خیابون اصلی باهاش آشنا شدیم.

‫دانونزیو آخرین ۱۷ سال عمرشو تو گاردونه ریویرا می‌گذرونه،

‫کنار دریاچه گاردا.

‫بعد از برگشت به ایتالیا، یه ویلا و یه قطعه زمین می‌خره

‫که اسمشو می‌ذاره ویتوریاله دلی ایتالیانی ‫(یعنی زیارتگاه پیروزی‌های ایتالیایی‌ها).

‫الان ورود به ویتوریاله ۱۸ یورو هزینه داره،

‫و هر سال حدود ۲۸۰ هزار نفر ازش بازدید می‌کنن.

‫گفته می‌شه موسولینی یه بار گفته دانونزیو مثل دندون فاسده:

‫"یا باید بکَنی بندازی دور، یا طلاش کنی."

‫به دانونزیو پیشنهاد می‌ده که به عنوان شاهزاده معرفی شه.

‫دانونزیو خودش پیشنهاد می‌ده

‫شاهزاده آدریاتیک بشه یا شاهزاده مونتنِووزو.

‫پادشاه بهش لقب شاهزاده مونتنِووزو رو می‌ده.

‫تو ویتوریاله، خودش رو با چیزایی احاطه می‌کنه

‫که یادآور اشغال فیومه‌ن براش.

‫اینه ماشینی که باهاش از فیومه رفت.

‫اونم سر عقابِ برج ساعت فیومه‌ست که توی حیاطه.

‫حتی دماغه‌ی کشتی پوگلیا رو هم آورده،

‫که ناخداش همون تابستونی که فیومه اشغال شده بود، تو اسپلیت کشته شد.

‫تو این تصاویر روی کشتی، لوئیزا باکارا کنارشه.

‫از زمان اشغال فیومه تا آخر عمرش پیشش می‌مونه.

‫این تصاویر مال سال ۱۹۳۱‌ان، چند سال بعد از اختراع فیلم صدادار.

‫این تنها تصویریه که توش می‌تونیم صدای دانونزیو رو بشنویم.

‫نیمه‌ی راه زندگی‌مون بود...

‫خودمو تو آغوش کلیماتی پیدا کردم...

‫...چون گم‌راه شده بودم!

‫چطوری ممکنه مردی مثل من

‫آزار ببینه از دست حدود ۱۵ تا عکاس؟

‫اون موقع چندتا لژیونر همراهم بودن، لژیونرهایی که خیلی باانگیزه بودن!

‫پس بهشون گفتم: «بریزین سرشون، همون‌طور که اونا می‌خوان بریزن سر من!»

‫بنگ! بنگ! بنگ! یه آشوب حسابی راه افتاد.

‫بوم! بوم! بوم! و وضعیتی حسابی درهم و برهم شد.

‫گابریله دانونزیو در سن ۷۴ سالگی با سکته می‌میره،

‫و ظاهراً آخرین حرفاش این بوده:

‫حوصلم سر رفته، حوصلم سر رفته.

‫سال ۱۹۳۸ می‌میره، یعنی هیچ وقت جنگ جهانی دوم رو نمی‌بینه.

‫هیچ وقت نمی‌فهمه که بعد از جنگ، فیومه می‌شه بخشی از یوگسلاوی سوسیالیستی،

‫و زبان رسمی شهر می‌شه کروات.

‫هیچ وقت نمی‌فهمه که بیشتر ایتالیایی‌ها بعد از جنگ از فیومه فرار کردن،

‫و اونایی که موندن،

‫الان هم به لهجه فیومه‌ای حرف می‌زنن، هم به کرواتی.

‫الان، در مرز شرقی ایتالیا، تو تریسته، ۷۵ کیلومتری فیومه،

‫به مناسبت صدمین سالگرد اشغال فیومه،

‫یه مجسمه‌ی دیگه به افتخار دانونزیو ساختن.

‫ما تو فیومه، ‫براش مجسمه نمی‌سازیم.

‫می‌تونی اینو به کرواتی هم بگی؟

‫ما تو رییکا، ‫براش مجسمه نمی‌سازیم.

‫بزرگ‌ترین بنای یادبود شهر ما، «یادبود آزادی»،

‫دقیقاً همون‌جایی قرار داره که لژیونرهای دانونزیو

‫همه پل‌ها رو خراب کرده بودن،

‫و بعدها مرز بین ایتالیا و یوگسلاوی اونجا تعیین شد.

‫اون پل‌ها سال‌هاست که دوباره ساخته شدن، ‫و مرز هم سال‌هاست که از بین رفته.

‫تو سراسر شهر، فقط چند تا یادگاری مونده ‫که نشون بده دانونزیو اینجا بوده.

‫تو حومه‌ی شهر، نشونه‌های زیادی از مرز راپالو باقی مونده،

‫که آقای لائورو از اون سنگ‌مرزها استفاده کرده

‫تا بین بخش بالایی و پایینی باغش پله درست کنه.

‫تو حیاط یه ویلای شخصی تو کوستابِلا،

‫یه نقش‌برجسته هست با تصویر دانونزیو.

‫آنا به‌طور اتفاقی متوجه شد که

‫روی دیوار دانشکده علوم دریایی،

‫شعار لژیونرها هنوز دیده می‌شه:

‫«مرگ آره، زندگی نه!»

‫فقط چند تکه باقی مونده از نقاشی دیواری‌ای

‫که دانونزیو رو نشون می‌ده در حال اعلام قانون اساسی کنار این در.

‫جلوی کاخ فرمانداری،

‫این عقاب هنوز یه سرش قطعه.

‫و توی کاخ، این پرتره‌ی دانونزیو هست،

‫که توش یکی از شونه‌هاش خیلی پایین‌تر از بقیه کشیده شده.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.