All language subtitles for Return from Africa.(1973).DVDRip.Persian Subtitle

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

«توضیح ضروری : اشعار متن فیلم از روی کتاب «بازگشت به زادبوم .نوشته «امه سزر» ترجمه «محمود کیانوش» اقتباس گردیده است

کي اول شروع مي‌کُنه؟

.خيله خُب، من شروع مي‌کُنم

.بد نبود

ولي ما توافق کرده بوديم .که هيچوقت نگيم بد نبود

.درسته .پس ميگم ازش خوشم اومد

ولي اين هم که مشابه .همون "بد نبود" گفتنه

... ازش خوشم اومد چون

!چون بد نبود

!بذار حرفش رو بزنه

ازش خوشم اومد چون ،فيلمِ سطحي‌اي نبود

.و چندين لايه داشت

«بازگشت از آفريقا» .فيلمي سياه و سفيد همراه با کلمات است

همچنين گاهاً فيلمي‌ست .درباره‌يِ کلمات

،کلماتي که به ديگران مي‌گوييم .کلماتي که در سکوت مي‌گوييم

گفتنِ هر کلمه، احتمالاً .في‌نفسه يک کنش است

همچنين مي‌توان آن را .جايگزينِ کنش نيز در نظر گرفت

ذکر کردنِ کلماتِ ديگران ... مي‌تواند منجر به خودشناسي

.يا خودگريزي گردد

: نقلِ‌قول‌هايِ اين فيلم، از اشعارِ اين کتابِ «امه سزر» اقتباس شده‌اند شاعرِ بزرگِ سياه‌پوستِ فرانسوي‌زبان] [و از روشنفکرانِ برجسته‌يِ ضدِ استعمار

."دفترِ بازگشت به زادبوم"

«« بازگشــــت از آفريقــــا »»

الو؟

!ها، سلام

مگه ساعت چنده؟

يهويي با دوچرخه .رفتم رويِ يه ميخِ گُنده

.ديشب چيزي متوجه نشدم

ولي امروز صبح ديدم .لاستيکش بکُلي پنچر شده

احتمالاً در طولِ شب .بادش خالي شده

مي‌توني بياي دنبالم؟

خيله خُب، جلويِ کافه .منتظرتم. مرسي

کي بود؟

.اميليو»، همون اسپانيوليه» .تايرش پنچر کرده

.تايرِ دوچرخه‌اش

.چه زود بيدار شده

ساعت چنده؟

.ساعت 6 و ربع

پس داري ميري؟ - .آره -

.بايد برم دنبالش

!شب بخير

!سيگارِ درجه يک و معرکه

"... سياستمداران و تجار"

،همه با هم متحد" "،همه با هم شريک هستند

"... سياستمداران و تجار"

دست در دستِ هم" ".تنها به دنبالِ پول هستند

: در پايانِ واپسين ساعاتِ شب" "،زندگي به صورت درافتاده

روياهايِ عقيم‌مانده که هيچ جايي" "،برايِ فرونهادنِ آنها نيست

،رودخانه‌يِ حيات که در بسترِ نوميدِ خود" "،بي‌شور مانده است

،نه طغيان مي‌کُند" "،نه خود را فرو مي‌کِشد

،بي‌اطمينان به جاري بودنش" "،اسفناکانه تهي

"... سايه‌يِ بي‌تمايل و سنگينِ ملال"

".بر يکسانيِ همه چيز مي‌خزد"

: در پايانِ واپسين ساعاتِ شب" "،بلندي‌هايِ قحطي‌زده

و هيچکس بهتر از اين" "... تپه‌يِ ملال‌انگيزِ ناجنس نمي‌داند

"... که چرا آن انسان خودکُشي کرد"

با همدستي‌اي که دريچه‌يِ نايش" "... به ارتکاب انگيخت

،و با گلوله کردنِ زبانش" ".به قصدِ بلعيدنِ آن

... چرا آن انسان خودکُشي کرد

با همدستي‌اي که دريچه‌يِ نايش ... به ارتکاب انگيخت

،و با گلوله کردنِ زبانش !به قصدِ بلعيدنِ آن؟

.«سلام، «اميليو

پس ياروها دارن چه غلطي مي‌کُنن؟

!کُس‌خلُن ديگه

!قرمساق ميخه خيلي گُنده بود - !قرمساق -

چرا دوچرخه‌ها هم مثلِ ماشين‌ها تاير زاپاس ندارن؟

خُب بعد بايد کجا گذاشتش؟ - .نمي‌دونم -

!بايد يه فکري براش کرد ديگه

!خيلي بگاييه - !آره، به قولِ تو، خيلي بگاييه -

!اصلاً همه چيز بگاييه

!خُب، بزن بريم، هر جا که شد !مستقيم به پيش

.تو مي‌توني بري .ولي من نمي‌تونم

،اگه همينطور مستقيم بريم جلو .از اسپانيا سر درمياريم

!دير کردين

،تايرِ دوچرخه‌يِ «اميليو» رفته بود رويِ يه ميخِ گُنده .مجبور شدم برم دنبالش

اين قصه‌ها به دردِ !عمه‌تون مي‌خوره

حالا من بايد چطوري !ساعتِ کاري‌تون رو حساب کُنم، ها؟

حالا من بايد چکار کُنم؟

!مشکلِ خودته

!آره، معلومه !مشکلِ خودمه

،ولي موقعِ حقوق گرفتن ... اگه چند فرانک کم بيارين

!خودتون رو پاره مي‌کُنين

!قاعده‌يِ بازي همينه

!قاعده‌يِ بازي همينه !کيرم تو قاعده‌يِ بازي

.يالا ديگه، بجنبيد

واقعاً چسبيده به هم هستن؟

عملاً آره. چون فاصله‌شون .به زور 100 متر ميشه

،«خيله خُب، «اميليو» و «مارسل ... شما ميرين به يکي از ويلاها

.و تو هم ميري به ويلايِ کناريش

و تو «اميليو»، هر چند وقت يه بار .ميري به «ونسان» کمک مي‌کُني

.ارزشش رو نداره صداش بزنم - .کاري که من ميگم رو مي‌کُنيد -

!حالا مگه خيلي هم کار مي‌کُني؟

اونوقت به اندازه‌يِ دو برابرِ پولِ دو نفر کارگر هم !دستمزد مي‌خواد. اين پفيوزيه

!يعني چي پفيوزيه؟ - .آخه بدونِ اينکه کاري کُنه، پول‌ها رو به جيب ميزنه -

،به هر حال، پولِ بيمه، ماليات و اين چيزها .مجاني بدست نمياد

،تو فقط بايد کارِت رو انجام بدي .و لازم هم نيست نگرانِ چيزي باشي

ساعتِ 3 عصر، وقتي داره ... از تلويزيون فوتبال پخش ميشه

مشروب‌فروشي‌ها پُرن از .کارگرهايي مثلِ شما که غمي ندارن

ولي به هر حال، همه دارن .همديگه رو تيکه پاره مي‌کُنن

اينطوريه که کار و کاسبي‌شون .رونق مي‌گيره و رشد مي‌کُنن

.پيشرفت، اقتصاد و غيره !زندگي اينجورياست

،ولي تويِ کشورهايِ کمونيستي ... مردم کونِ همديگه نميذارن

و ديگه هيچکس !گُه‌کاري نمي‌کُنه

!ولي ما که کونِ کسي نميذاريم - !عمراً -

،اگه مي‌تونستي !خودت سردسته‌يِ بقيه ميشدي

،آدم مجبوره يا ديگران رو بکُنه !يا ديگران بکُننش! زندگي اينجورياست

دقيقاً! ولي ماها تواناييِ !کردنِ ديگران رو نداريم

هيچ چيزي نمي‌تونه .جلويِ رئيس شدنت رو بگيره

فقط لازمه‌ش اينه که .باهوش باشي

.و تو به اندازه‌يِ کافي باهوش نيستي .به همين سادگي

يادتون باشه چيزي که آدم‌هايي مثلِ شما .واقعاً بهش نياز دارن، رئيس‌ها هستن

اگه هر چند وقت يه بار، من يه خوک‌صفتي که ... تويِ ويلاش زندگي مي‌کُنه رو بگائم

!به کسي ضرري نمي‌رسه

... و خُب، دوست دارم شماها هم

!پس اينطور !معرکه‌ست

!آره، معرکه‌ست

!زندگي اينجورياست - !زندگي اينجورياست -

.بريم ديگه

تو با ما نمياي؟

.نه، من بايد به حساب کتاب‌ها برسم - !کيرم تو حساب کتاب -

شما هيچي نيستين به جز يه مشت !کارگرِ حرومزاده‌يِ کون‌گشاد

!زندگي اينجورياست

چمن‌هايِ اون طرف رو کوتاه کردي؟ - چي؟ -

کِي کارو تموم مي‌کُنيم؟ - !چه مي‌دونم -

کمي چاي ميل دارين؟ - .اوه، آره. خيلي ممنونيم، خانم -

با شير يا ليمو؟ - .با شير. اندازه‌يِ چند قطره -

.من با ليمو مي‌خورم

.و يه حبه قند

.من با دو حبه قند مي‌خورم .و دوست دارم غليظ باشه

!ولي من ترجيح ميدم غليظ نباشه - ميشه با هم توافق کُنين؟ -

،حالا شما بياريدش !يه کاريش مي‌کُنيم

.اينطوري بهتره

دختر خانم؟

چيه؟

دوست ندارين همراه من بيايين آفريقا؟

شما دارين ميرين آفريقا؟

.بله، به زودي - !نه، اونجا پُر از ماره -

اين يکي هم؟ - آره. فقط اين يکي مونده؟ -

.باسنِ تو، زيباترين باسنِ دنياست

.تو که مطلقاً هيچي ازش نمي‌دوني .و هرگز هم امکان نداره چيزي ازش بدوني

،در هر صورت .حرفت معني‌اي هم نداره

مگر اينکه بخواي بياي منزل پيشم؟

به هيچ وجه. اين صرفاً .يه قضاوتِ زيبايي‌شناختي بود

،مشخصاً بطورِ عملي ... عيني و آماري

جايي زني وجود داره .با زيباترين باسنِ دنيا

ولي از اونجايي که ... قادر به اثباتش نيستم

،از اونجايي که ميدانِ ديدِ من ... به همينجا محدوده

پس نظرم از اين قراره که !باسنِ تو زيباترينه. همين و بس

.پس تو قصد داري بياي منزل پيشم !و ثابت کردي که يه بزدلي

بزدل؟

چرا؟ - ... چونکه -

... تو درباره‌يِ باسنم حرف ميزني

فقط به اين دليل که جرأتش رو نداري ،درباره‌يِ اون چيزِ اصلي حرف بزني

درباره‌يِ چيزي که .آشکارا واقعاً تويِ ذهنته

.بيسکويت يادش رفت

ولي خانمه که اسمي از .بيسکويت نياورد

اما چاي هميشه !با بيسکويت صرف ميشه

.عموماً با کلوچه صرف ميشه .ولي اگه من جايِ شما بودم، اعتراض مي‌کردم

!اميليو»، يالا ديگه»

من مثلِ تو، دست به .کارهايِ احمقانه نميزنم

،ديروز خواب ديدم پير شدم .و هنوز يه باغبانم

.يه باغبانِ پير

،اگه ديپلمِ باغبانيت رو بگيري !مي‌توني سرباغبان بشي

!گمشو ببينم

.خُب طبيعيه مگه چه انتظارِ ديگه‌اي داري؟

!«خيابانِ «صليبِ سرخ

!اين هم دنده سه

.تابلويِ ايست

!حالا دنده يک .«پلاس دو بورگ دو فور»

اينها ديگه کي هستن؟ !اشباح؟

!«خيابانِ «تالارِ شهر

!حالا دنده يک !واي که چقدر احمقي

!«ميدانِ «سن پيه‌ر

!حالا دنده دو

!حالا دنده يک !بپا، خانم

!«خيابانِ «کالوَن

!و اينجا هم مغازه‌هايِ خزفروشي

!تويِ آفريقا هستي؟ - !نه، تويِ هندوستان -

.تويِ يه عروسيِ هندي

،زوج‌هايِ هندي همديگه رو اولين بار .تويِ روزِ عروسي‌شون مي‌بينن

،تصورش رو بکُن .انگار لاتاريه

،هرچند اينجا ازدواج به يه روشِ ديگه‌ست .ولي دستِ آخر، با هم هيچ فرقي ندارن

،چون ما هم بعد از پنج سال زندگيِ مشترک .مي‌فهميم عاشقِ همديگه هستيم يا نه

.نهايتش بعد از سه سال مي‌فهميم - !آره -

ولي اونها روشِ شاعرانه‌تري .برايِ همچين ريسکي دارن

،اونجا تويِ روزِ عروسي .يه نقاب صورتِ همسرت رو مي‌پوشونه

.و بعدش نقاب رو کنار ميزني

!خارق‌العاده‌ست !چهره‌اي برايِ بقيه‌يِ زندگيت

،ولي اگه دختره زشت باشه دندونش افتاده باشه يا خنازير داشته باشه، چطور؟

،خُب، 50 روز ماه عسل در پيش داري

،و تا اون موقع دندونش درمياد .و بيماريش درمون ميشه

به همين سادگيه؟ - .آره -

... گوش کُن

خودِ من مجبور بودم ... بينِ 2 يا 3 نفر دختر

از يه بازه‌يِ احتمالاً 100 هزار نفري دست به انتخاب بزنم؛ .اگه ميشد با کامپيوتر محاسبه‌اش کرد

ولي اونجا، اون يه دخترِ ناشناخته‌ست .از بينِ تمامِ دخترهايِ دنيا

.احتمالات، اوجِ علم هستن

و بعد، از اونجايي که ... اين نوعي عشقِ اجباريه

... و تو مقيد به انجامش هستي

،بخاطرش سخت کار مي‌کُني، ازش مراقبت مي‌کُني .و بخاطرش بيشتر تلاش مي‌کُني

!و تمامِ دغدغه‌يِ ذهنيت ميشه - !نکُن -

،و بعد از 30 سال زندگيِ مشترک .تبديل به عشقي افسانه‌اي ميشه

!و تا اونوقت 12 تا هم بچه داري - !که همه‌شون هم از گشنگي در حالِ مرگن -

!اوه، اين يه مسأله‌يِ جداگونه‌ست

،اصلاً در خلالِ اون 30 سال ،نمي‌تونيم تصميم به بچه‌دار شدن بگيريم

.چون مي‌ترسيم

مي‌ترسيم؟

.خودت که خوب مي‌دوني .آخه زياد راجع بهش صحبت کرديم

... يه خانواده‌يِ کوچولو

.تويِ يه آپارتمانِ کوچولو

،تعطيلاتِ کوچولويِ يکشنبه .با يه ماشينِ کوچولو

و ديد و بازديدهايِ کوچولو .از والدين

ترسناکه، نيست؟ - .آره -

اما گفتنِ اينکه مي‌ترسيم .کافي نيست

.کافي نيست

"چپاولِ جهانِ سوم"

چه کتابي مي‌خوني؟

با اين درخته داريم کجا ميريم؟

.به يه ويلا

.مارسل» آدرسش رو داره»

اين درخت رو بايست .تويِ محله‌يِ من مي‌کاشتيم

!چرا که نه؟

!آره، چرا که نه؟

.کارِ سختي نيست

.نه، کارِ سختي نيست .اونجا هم خاک وجود داره

!بعداً حسابي قد مي‌کِشه

.درختِ خوشگلي ميشه - !تا اين ارتفاع مياد -

و اگه يه وقت پليس‌ها بخوان ... از اينجا برش دارن

،همه از اين درخت بالا ميرن .تا جلوشون رو بگيرن

.بچه‌ها، مردها و زن‌ها

چرا بخوان برش دارن؟ .جاش که خيلي خوبه

.و مزاحمِ کسي هم نيست

قراره اتوبانِ استانبول-لندن .دقيقاً از همينجا عبور کُنه

.اينجا رو ببين

،استانبول اون طرفه .و لندن هم اينور

مي‌بيني که من الان دقيقاً .محورِ بينِ اين دو تا هستم

يه بار واسه هميشه ... اينو بفهمين که

،اولاً، سينما راه حلِ تمامِ مشکلات نيست

،يا نوعي درمانِ مسائلِ جهاني

دوماً، سينما نمي‌تونه ،همه چيز رو توضيح بده

سوماً، سينما ،انقلابي به راه نميندازه

.چهارماً، خيلي راحت فراموش ميشه

.بنابراين مي‌تونيم بدونِ اون هم زندگي کُنيم - پس سينما به چه دردي مي‌خوره؟ -

،اگه چيزي که الان بهت گفتم رو قبول داشته باشي ... و صرفاً مشروط بر قبول داشتنش

اونوقت جوابت رو اينطور ميدم که ... سينما به دردِ اين مي‌خوره

،که اولاً، درمانِ دردها باشه

،دوماً، همه چيز رو توضيح بده

،سوماً، انقلاب به راه بندازه

و چهارماً، زندگي بدونش .غيرِ ممکنه

!تمامِ اين حرف‌ها چه معني ميده؟

،معنيش اينه که هر چيزي .حاويِ نقيضِ خودش هم هست

ونسان»، تو امشب» حرفي نمي‌زني. چرا؟

و صدا به شکوه اعلام مي‌دارد" "... که اروپا

،ما را قرن‌ها با دروغ انباشته است" ".و با طاعون پُرِمان کرده است

و صدا به شکوه اعلام مي‌دارد" "... که اروپا

،ما را قرن‌ها با دروغ انباشته است" ".و با طاعون پُرِمان کرده است

با سگ‌ماهي سخن مي‌گويم" "،که در مغرب کشيک مي‌ايستد

،با سگِ سفيدِ شمال" "،با مارِ سياه جنوب سخن مي‌گويم

با اين سه که حلقه‌يِ آسمان را" ".کامل مي‌کُنند

از دريايي ديگر" "،هنوز بايد گذر کرد

آه، از دريايي ديگر" "،هنوز بايد گذر کرد

تا من شايد" "... ريه‌هايم را ابداع کُنم

"،تا شهزاده شايد خاموش بماند"

"،تا شهبانو شايد با من نردِ عشق ببازد"

"،و باز کُشتنِ مردي ديگر"

".آزاد کردنِ ديوانه‌اي ديگر"

از اين مشروب دوست داريد؟ - يه بطريِ ديگه هم مياريد؟ -

.يالا، بيا بريم

،الان نمي‌تونم بيام .کُلي آدم اينجاست

تو مي‌خواي چکار کُني؟ - .دوست دارم از اينجا بريم -

نميشه تا يک ساعتِ ديگه صبر کرد؟

.چرا، ميشه تا يک ساعتِ ديگه صبر کرد

داري فکر مي‌کُني؟

!خستگي در مي‌کُنم

عشقِ من و تو مي‌تونست تا ابد !همينطوري ادامه داشته باشه

.مثلِ هندي‌ها

،تو، تويِ گالريت .و من هم تويِ باغم

،دارم سعي مي‌کُنم تصورش کُنم !اما سرم رو گيج مي‌بره

دوش به دوشِ هم" !"تنها به دنبالِ پول هستند

تو چطور؟ - چي؟ -

سرِ تو رو گيج نمي‌بره؟

،وضعيتِ ما اونقدرها وخيم نيست .ولي احتمالاً مي‌تونه بدتر از اين هم بشه

.آهسته، آهسته

.يه چيزي قراره اتفاق بيفته

.نه لزوماً

.مثلاً گم شدنِ شمع‌ها

.بيا بچه درست کُنيم

.من که دوست دارم همين حالا؟

!تويِ وان، باحال ميشه

.اونوقت 50 سال بعد، 50 ساله‌ست

ولي اگه عقب‌مونده از آب دربياد چي؟ - .اين ريسکيه که مجبوريم بپذيريم -

،اگر هم تويِ درس و مشق موفق نشه !هميشه که مي‌تونه فيلم بسازه

!البته

ديگه از نيش و کنايه‌هات !خسته شدم

نيش و کنايه‌هايِ من؟

!خيلي پُر رويي

،اينطوري همه چيز رو تحقير مي‌کُني .هر کلمه‌اي رو کم‌ارزش جلوه ميدي

تو با طعنه‌هات منو مسخره مي‌کُني .تا از مسائلِ اصلي اجتناب کُني

!و اين مسائلِ اصلي چي باشن؟

مثلاً کاري که من دارم .اينجا انجام ميدم

،اونوقت تو ... تويِ وانِ خودت

!دارم حمام مي‌کُنم ديگه

اصلاً اگه دوست داري !مي‌توني بري و دنيا رو نجات بدي

!خيلي بدجنسي

،حالا دنده خلاص .دنده يک، ايست

،ميدانِ احمق‌ها !حومه‌يِ شهرکِ حومه

.نانوايي

.«خيابانِ «بوبو ديولاسو [شهري در بورکينافاسو]

.«ميدانِ «تيزي وزو [شهري در الجزاير]

.شهرِ قديم

.فروش با تخفيفِ ويژه .حداکثر زمانِ پارکِ ماشين، يک ساعت

اي گُه توش! دوباره هيچ کجا !جايِ پارک نيست! لعنتي

.بيا همينجا منتظر بمونيم

.اينجا جايِ آروميه

يه کم سوپ درست مي‌کُني؟ .خودت گفته بودي درست مي‌کُني

.فرصت نکردم خريد کُنم - !پس اينطور -

،من ساعتِ 7 عصر از کار برمي‌گردم .و مغازه‌ها ساعتِ 7 عصر تعطيل مي‌کُنن

.خُب زودتر برو خريد کُن .تو که تمامِ روز هيچ کاري نمي‌کُني

تو از کجا مي‌دوني؟ - .خودت بهم گفتي -

... فقط 3 تا نامه تايپ مي‌کُني

از 3 نفر پفيوزِ علاقه‌مندِ هنر ... پذيرايي مي‌کُني

!و اين ميشه کُلِ روزِ کاريت

بالاخره اين يارو خيکيه !مي‌خواد تکون بخوره يا نه؟

،بيا از هم جدا بشيم .برايِ هميشه

،آبي که ريخته شد .ديگه هيچوقت برنمي‌گرده

!اينو ديگه مطمئنم

ماکس» رو يادته؟»

هموني که تويِ الجزايره؟ - .آره -

.مي‌خوام براش نامه بنويسم

،مي‌خوام ازش بپرسم مي‌تونيم بريم اونجا يا نه و مي‌تونه اونجا کاري واسه‌مون بکُنه؟

،بايد براش کارِ آسوني باشه .چون الان 5 ساله که اونجاست

،اگه شما برين .من اين آپارتمان رو برمي‌دارم

.قراره اين خونه رو بيارن پايين .ما آخرين مستأجرهاش هستيم

.بيا تو بنويسش .دستخطِ من افتضاحه

.باشه

... خُب

"... ماکسِ» عزيزم»" - .اينطوري خيلي رسمي ميشه، در حاليکه اون دوستمه -

"... يارِ قديميِ من" - !اين که خيلي داغونه -

!"يارِ و همراه قديميِ من" !اينجوري خيلي داغون ميشه

"... دوستِ عزيزم"

!"دوستِ عزيزم" !اين هم خيلي قلمبه‌سلمبه‌ست

.پس خودت بگو

... خُب "... عزيزِ"

"همون "«ماکسِ» عزيزم .کفايت مي‌کُنه

"... ماکسِ» عزيزم»"

،ماکسِ» عزيزم، «ماکس» کهنه‌رفيقم» !دوستِ قديميم، «ماکسِ» عزيز

،ماکسِ» عزيزم، «ماکسِ» عزيزم» !دوستِ عزيز! «ماکسِ» عزيز

!دوستِ قديميم، «ماکسِ» عزيزم

.جوابِ «ماکس» اومده - به همين زودي؟ -

.همه چيز داره رديف ميشه

.بده ببينم

ميگه مي‌تونه برامون .محلِ اقامت پيدا کُنه

ازمون مي‌خواد مهاجرت رو ،چند ماه به تأخير بندازيم

قبل از اينکه تصميم بگيريم .برايِ هميشه از اينجا بريم

.تا اون کشور رو خوب بشناسيم - .راست ميگه -

اين شرطيه که برايِ .کمک کردن بهمون گذاشته

.به نظرِ من منصفانه‌ست

.آره، همينطوره

ولي قبل از اينکه بتونيم اونجا .شروع به کار کُنيم، نياز به مقداري پول داريم

.اما هيچ پولي نداريم .اصلاً هيچ پس‌اندازي نداريم

و يک سال طول مي‌کِشه .تا 5 هزار فرانک پس‌انداز کُنيم

ولي من نمي‌خوام .يک سالِ تمام صبر کُنم

مي‌تونيم بعضي از .وسايل رو بفروشيم

مثلاً چي؟

.خُب، همه چيز رو

،اگه داريم برايِ هميشه ميريم .پس بذار از شرِ همه‌شون خلاص بشيم

ماشين، پيانو .و مابقيِ وسايل

اينطوري به اندازه‌يِ کافي .پول دستمون مياد

.حق با توئه

،پس بيا همه‌شون رو بفروشيم ... مِن‌جمله خودِ تو رو، تا من بتونم

،واسه 10 سال !بدونِ کار کردن سر کُنم

مي‌بيني چقدر باحاله؟

،آدم يه نامه مي‌نويسه ...با پستِ هواييِ ژنو-الجزيره ارسالش مي‌کُنه

،و 3 روز بعد ... با پستِ هواييِ ژنو-الجزيره

،يه نامه‌يِ ديگه مياد، نامه رو بازش مي‌کُني !و يه زندگيِ کاملاً جديد در پيشِ روته

به همين سادگي! حتي تويِ فيلم‌ها هم !همچين چيزي رو نمي‌بيني

به اين فکر کردي که اونجا چطور جاگير بشين؟

.حالا ببينيم چي ميشه .خودمون رو وفق ميديم

.آره، خودتون رو وفق ميدين

.تو خودت رو با هر چيزي وفق ميدي

.حتي به عينهو حيوون زندگي کردن، مثلِ ماها - !خُب ديگه -

فکر مي‌کُني از اونجا خوشت بياد؟

.مطمئنم

.الان 10 ساله که دارم بهش فکر مي‌کُنم .و مي‌دونم کارِ ساده‌اي هم نيست

.نه

اونجا هيچوقت .احساسِ راحتي نمي‌کُني

!به اينش اهميتي نميدم - ... ولي شايد -

،شايد بعداً اهميت بدي .چون اونجا هميشه يه غريبه باقي مي‌موني

ولي کُلي آدم هست که دارن .تويِ خارج زندگي مي‌کُنن

،آره، آدم‌هايي که از هيچي گله و شکايت نمي‌کُنن .و کسايي که کاري به کارِ سياست ندارن

،کسايي که فقط دنبالِ امرارِ معاش هستن .حالا چه خوب، چه بد

.ولي شرايطِ تو فرق مي‌کرد .تو مجبور به ترکِ وطن شدي

،درسته. ولي جلايِ وطن .هميشه جلايِ وطن باقي مي‌مونه

اونجا هم مثلِ اينجا، آدم حتي يه کفشِ .درست و حسابي هم نمي‌تونه پاش کُنه

البته مايه‌دارها اينجا و اونجا .براشون فرقي نداره

فقرا تويِ وطنِ‌شون هم ،غريبه هستن

.ولي مايه‌دارها نه

.خيله خُب، بيا يه نگاه به نقشه بنداز .شرط مي‌بندم از نقشه‌يِ جغرافيا اصلاً سردرنمياري

،من هم مثلِ خودت .تويِ مدرسه جغرافي خوندم

تيزي وزو» کجاست؟»

.درست اينجا - !شانسي بود -

،قبل از رفتنِ‌مون .يه نگاه به اين کتاب بنداز

.بايد بخونيش .اين يکي رو هم همينطور

اگه بخواي، آواز خوندن .به زبانِ عربي هم ياد مي‌گيرم

،ميشه غير از اين کتاب‌هايِ سياسي کتاب‌هايِ ديگه‌اي هم پيدا کُني؟

مثلاً چي؟

،کتاب‌هايِ داستاني .که از نحوه‌يِ زندگيِ آدم‌ها ميگن

،از شهرها، از مناطقِ طبيعي .از اينکه زن‌ها چطور زندگي مي‌کُنن

،چقدر دستمزد مي‌گيرن .چه چيزهايي مي‌خرن

متوجهي؟ - .نظري ندارم -

.نه، همچين کتاب‌هايي پيدا نکردم

موسيقيِ قشنگيه، نيست؟

.ولي زياد رويابافي نکُن

چرا مي‌خواين بفروشينش؟

.چون دارم ميرم سفرِ خارج

کارش خوبه؟ - !محشره -

!عينهو فرفره‌ست

به جايي که نزدينش؟ - .نه، نه -

.فقط يه خرده عصبي مي‌روندمش .همين و بس

ميشه موتور رو روشن کُنيد؟

.صدايِ عجيب‌غريبي داره ميشه کاپوت رو بزنيد بالا؟

.از اونجا

صدا رو مي‌شنويد؟

!نه، صدايِ موتوره ديگه

.بايد از سوپاپ باشه - .امکان نداره -

،اگه از سوپاپ بود .از فاصله‌يِ يه کيلومتري هم مي‌شنيدمش

.من خودم مکانيک هستم - جداً؟ -

!به قيافه‌تون که نمي‌خوره - .ولي خُب، مکانيک هستم -

.اون هم مکانيکِ موتورِ ماشين

پس مطمئنين که کارش خوبه؟

،من شنبه‌يِ هر هفته .سرم تويِ کاپوتِ اين ماشين بوده

.تنها عشق و علاقه‌ام همينه

.اميدوارم حرفم رو باور کُنيد - .آره، باور مي‌کُنم -

،ولي وقتي موضوعِ ماشين در ميون باشه .آدم با کُلي دزد و دروغگو سر و کار پيدا مي‌کُنه

،شايد بايد موتور رو گذاشت حسابي گرم بشه .يا شايد من اشتباه شنيدم

حالا بابتش چقدر مي‌خواين؟

.مبلغِ 3800 !حساب حسابه ديگه

.نه، خيلي زياده .از اين ماشين خوب مراقبت نشده

.به استثنايِ موتورش .چون گفتين خودتون مکانيک هستين

.مبلغِ 3000 - .قبوله -

مبلغِ 3000؟ - .آره -

،خيله خُب !پس مالِ من

مي‌دونيد، من ديگه به .سياست‌هايِ بين‌المللي علاقه‌اي ندارم

،چون قضيه فقط موازنه‌يِ قدرته .«مثلِ زمانِ «ناپلئون

!مسترابِ کامله

... سياست‌هايِ داخلي، مبارزه‌يِ طبقاتي

اينها اون چيزهايي هستن که .همه چيز حولِ‌شون مي‌چرخه

... به همين دليله که ما - ... دوباره سياست! تو هم با اين سياستت -

!دهنِ ما رو سرويس کردي

اين آهنگيه که قبل از شروعِ مسابقاتِ فوتبال .از تلويزيون پخش ميشه

نه، اين يکي از قطعه موسيقي‌هايِ ملايمِ .سمفونيِ يازدهمِ «پورسل»-ه

خُب «ونسان»، سعي نکُن با اين اطلاعاتِ !فرهنگي-هنريت خودنمايي کُني‌ها

تازه، تو که از موسيقي .چيزي سر درنمياري

،تو سينمايي هستي !و اين هم فوتبالي

!و اين خيلي هم خوبه

!ديگه داري مزخرف ميگي

.نيم ساعت داريم تا رفتن

،اين هم تحفه‌يِ جنابِ رئيس .واسه آخرين روزِ کاريت

بعدش بياييد بريم. مي‌خوام به يه .نوشيدنيِ خداحافظي مهمونِ‌تون کُنم

مي‌بيني، «مارسل» اونقدرها هم !بي‌معرفت نيست

!نه، نيست

نمياي؟

اشکال نداره خودت تنهايي بري؟ - چرا؟ قضيه چيه؟ -

هيچي. فقط اينکه ديگه نمي‌تونم .اين خيابون‌ها رو تحمل کُنم

.حالم رو بد مي‌کُنن

صندلي‌ها هم؟ - .بله -

تخت هم همينطور؟ - .بله -

.لک افتاده

فقط اين تشک رو .واسه چند روزِ ديگه لازم داريم

،وقتي رفتيم .مي‌تونيد برش داريد

.باشه، ولي بهش لک افتاده

!تا مارسي، 2 روزِ ديگه

«الان «اميليو» و «مارسل .تويِ يه باغ مشغولن

طوريه که انگار الان 6 ماهه .ازشون جدا شدم

فکر کردن بهشون .يه خرده ناراحتم مي‌کُنه

به نظرت تمامِ اينها عجيب نيست؟

،انگار به همين زودي .مدتِ زمانِ طولاني‌اي گذشته

تعجب مي‌کُنم چطور تونستم به مدتِ 26 سال اينجا زندگي کُنم؟

!«آنتوان»

.يه تلگرام

.يه مشکلي پيش اومده .ماکس» ازمون مي‌خواد فردا حرکت نکُنيم»

.چي؟ بده ببينم

.فردا حرکت نکُنيد" ".امکانِ پذيرفتنِ شما در منزلم را ندارم

.به دليلِ محظورات" ".منتظرِ نامه‌يِ بعدي باشيد

".«دوستِ‌تان، «ماکس"

اين يعني چي؟

!اين ديگه چه مزخرفيه؟

.ديگه امکان نداره اينجا بمونيم .ماکس» از هيچي خبر نداره»

!گُه توش

!معلوم هست چه خبره؟

،بذار تا نامه‌يِ بعديش منتظر بمونيم .ببينيم چي ميشه

.درست روزِ قبل از حرکت !اون هم با يه تلگرام

،مثلِ يه فيلمنامه مي‌مونه !ولي از نوعِ خيلي افتضاحش

حالا چکار کُنيم؟

به دوست‌هامون تلفن ميزنم .برنامه‌يِ امشب رو کنسل مي‌کُنم

!حرفش رو هم نزن

،ما داريم ميريم !همين و بس

،حالا فردا يا پس‌فردا .اينش هيچ فرقي نمي‌کُنه

!بچه‌ها بايد بيان !دارم ميگم مهمونيِ خداحافظي امشبه

اصلاً چرا مي‌خواي بري؟ .اينطوري که هيچ چيزي تغيير نمي‌کُنه

فقط مشکلاتت رو .همراه خودت مي‌بري

،مشکلاتت هميشه دنبالت هستن .مثلِ «س» پاچه‌ات رو مي‌گيرن

مثلِ «س» پاچه‌ام رو مي‌گيرن؟

.مثلِ سگ

.به هر حال، من هيچ مشکلاتي ندارم - !ميگه هيچ مشکلاتي نداره -

!قيافه‌اش رو نگاه کُنيد! تابلوئه !هيچ مشکلاتي نداره

!جهالت، موهبتي برايِ خوشبختي‌ست

پس چرا امشب داري اينقدر مشروب مي‌خوري؟ !طوري مشروب ميدي پايين، که انگار داري سيفون مي‌کِشي

علتش اينه که از .ترک کردنِ شماها ناراحتم

.حالا خودتون مي‌بينيد

تويِ خارج، همه خيال مي‌کُنن .سوئيس هيچ دزد و زندان و پليسي نداره

!امکان نداره - !اينو بهت تضمين ميدم -

،من هم وقتي مسافرت رفته بودم .اغلب همچين چيزي مي‌شنيدم

فقط مي‌گفتن اينجا گاهي اوقات !يه بهمنِ گُنده رويِ سرِ آدم هوار ميشه! فقط همين

ولي ما اينجا فقط نتونستيم !خدا رو به زندان بندازيم

حتي بعضي‌ها باورشون شده .که سوئيس يه کشورِ بي‌طرفه

.ولي شما بايد براشون توضيح بدين

!يالا بيا تلاشت رو بکُن

حداقل يه دليلِ قانع‌کُننده !برايِ رفتنِ‌تون بده

!من نمي‌خوام از کبدِ چرب بميرم

پس بالاخره دستِ کم !يه مشکل داره

!اون هم مشکلِ آدم‌هايِ ثروتمند رو

به هر حال اونجا هميشه !جزءِ ثروتمندها محسوب ميشين

رفتن، همه چيزو .عوض مي‌کُنه

اونجا همه بهتون به عنوانِ .آدم‌هايِ ثروتمند نگاه مي‌کُنن

.و به عنوانِ سفيدپوست

تصورِ ثروتمند بودنِ‌تون، مويِ دماغي ميشه .که هميشه همراهتونه

.حتي اگر هم ورشکست بشين

بهتر از به راه انداختنِ انقلاب، با ورد خوندن !رويِ گويِ شيشه‌ايِ جادوگرهاست

آره، تو داري مثلِ بچه سوسولي رفتار مي‌کُني !که در برابرِ شکوه جهانِ سوم مرعوب شده

اينها رو فقط .از سرِ حسادت ميگي

،اگه «فرانسواز» نامزدش نبود .خودم همراهش مي‌رفتم

ولي بايد از «فرانسواز» ممنون باشي که : از داشتنِ يک مشکل معافت کرده

!مشکلِ شق شدنِ آلتت

.خداحافظ

.خداحافظ - .موفق باشين -

!سفر بخير

!لعنتي

.بيا کمي بخوابيم - .هرچند زياد مشروب خوردم، ولي اصلاً خسته‌ام نيست -

پس مي‌خواي چکار کُني؟ - .نمي‌دونم -

.آره، يارو مي‌دونه - چي؟ -

.حدس بزن - .من که چيزي نمي‌دونم -

!فکر کُن ديگه

.هيچ چيزِ ديگه‌اي باقي نمونده .هيچي بجز خلاء، و کاريش نميشه کرد

.ولي نگران نباش .هنوز يه تشک هست، و دو نفر آدم

،که يکي‌شون يه پسره .و ديگري اصلاً پسر نيست

.بحثي نيست .هرگز نبايد با يه آدمِ مست حرف زد

.چون حرفش رو شفاف نميزنه - .ولي من دارم شفاف ميگم -

،فقط چون مست هستم .نمي‌تونم منظورم رو درست برسونم

چکار کُنيم؟

،صبر مي‌کُنيم صبح بشه .و بعد راجع بهش حرف مي‌زنيم

خواب هستي؟

.نه

.من هم همينطور

،ما ويزا و بليت داريم

.پس هر جور شده ميريم

.نه، منتظرِ نامه‌يِ «ماکس» مي‌مونيم .بايد قضيه واسمون روشن‌تر بشه

.بيشتر از چند روز طول نمي‌کِشه

!ماکس» که «مفتيِ اعظم» نيست»

بدونِ اون هم .از پسش برمياييم

.حالا ببينيم فردا چطور ميشه .من ديگه خوابيدم

.هيچي واسه خوردن باقي نمونده !همه چيز گوزيده

!«Putzel» يا به قولِ آلماني‌ها

.بريم تويِ کافه صبحانه بخوريم - .عمراً! ممکنه کسي ما رو ببينه -

.اينکه ما هنوز اينجا هستيم که خجالت نداره - !چرا! خيلي هم خجالت داره -

اصلاً چي مي‌تونه جلويِ !رفتنِ‌مون رو بگيره؟ تو

،اگه تو نبودي .من همين الان تويِ الجزاير بودم

.تمامش بخاطرِ تعصباتِ زنانه و سوئيسيه

که تمامِ‌شون دلايلِ خوبي !برايِ خجالت کشيدن هستن

.ولي حقيقت داره

،اگه تو نبودي .من همين الان مي‌رفتم

.خُب برو - !پس عشقم چي؟ ها؟ -

.من هم بعداً ميام اونجا پيشت

.نه، با همديگه ميريم

.همين امروز .ديگه تصميمم رو گرفتم

«ولي شايد چيزي که «ماکس .قراره بهمون بگه، خيلي مهم باشه

!داري ترسوبازي درمياري - !آخه چه ربطي داره؟ -

غير از اين چيه؟

!تو داري ترسوبازي درمياري

،ببين، وقتي آدم قراره برايِ يه مدتِ طولاني بره جايي .معنيش اين ميشه که بايد پيشبيني‌هايِ احتياطي رو هم در نظر بگيره

قضيه که فقط عوض کردنِ .محلِ زندگي نيست

!ترسو - !گُه بهت -

چي؟ - .تنها چيزي که تو بلدي بگي «ترسو»ئه -

پس من هم اونطوري !جوابت رو ميدم

الان 26 ساله که دارم سعي مي‌کُنم .از اينجور چيزها بگم

اگه داريم يه جورايي «ماکس» رو تويِ دردسر مي‌اندازيم چي؟

.هيچ دليلي براش نمي‌بينم

مي‌خوام برم يه چيزي .واسه خوردنِ‌مون بيارم

.نه، نمي‌خوام ببيننت

ولي آخرش که واسه غذا خوردن .مجبوريم بريم بيرون

.شب ميريم بيرون .ميريم يه محله‌يِ ديگه

يا سفارش ميديم .با پيک برامون بيارن

مطمئني هيچ خوردني‌اي باقي نمونده؟ يه کم پنير هم نداريم؟

اون پنيري که واسه موش‌ها نگه داشته بوديم چي؟ - .نه، هيچي باقي نمونده -

ولي تويِ چمدان .يه شيشه مربا هست

!تو داري با خودت مربا مي‌بري اونجا؟ - .يه هديه واسه «ماکس»-ه -

«مي‌خواي به «ماکس !يه شيشه مربا هديه بدي؟

.اين مربا رو مادرم پارسال درست کرده بود - !آها -

پس مربايِ سبکِ انگليسيِ !مادر زنِ عزيزمه؟

.آره - !بيارش بيرون تا همه‌اش رو بخوريم -

!يالا - !باشه بابا -

باورم نميشه امروز هم .هنوز اينجا هستم

به نظرت امروز نامه ميرسه؟

.نمي‌دونم. شايد

: نوشته بود ".منتظرِ نامه‌يِ بعدي باشيد"

،پس پروازهايِ الجزاير ... سه‌شنبه

پنج‌شنبه، شنبه و يکشنبه هستن؟

.مرسي، خانم

.امروز سه‌شنبه‌ست

،اگه نامه با پروازِ امروز بياد .احتمالاً تا امشب يا فردا به دستمون ميرسه

پستچي ساعتِ چند مياد؟

،معمولاً حول و حوشِ 10 صبح .و حول و حوشِ 5 عصر

اميدوارم «ماکس» رويِ نامه ."نوشته باشه : "پستِ هوايي

،وگرنه با کشتي مي‌فرستنش .و بعد با قطارِ مارسي مياد اينجا

!و لابد تويِ مارسي هم گم و گور ميشه !و اين ديگه پايانِ کُلِ ماجراست

.خُب، اين هم از اين .عصرِ خوبي داشته باشين

.باز هم هيچي .امشب هم هيچ خبري نشد

!چه مکافاتِ بزرگي

.دوست دارم يه کم برم بيرون - واسه چي؟ -

!اينجا که جامون خوبه .و هر چيزي لازمه رو داريم

،کتاب‌هايي که داريم با خودمون مي‌بريم ... ضبطِ صوت

!تنباکو و آرامش

!راديو هم که تويِ چمدان بزرگه‌ست

.بعداً سفارشِ غذا ميديم .مي‌تونيم بهشون بگيم با پيک بفرستنش

!غذايِ گرم و حاضري

بايد دفعه‌يِ بعد بهشون بگيم .چند تا کارد و چنگال هم بفرستن

.من نمي‌خوام

،تا وقتي نامه‌يِ «ماکس» برسه !با دست غذا مي‌خورم

اگه سوپ سفارش بدم چي؟ - !سر مي‌کِشمش -

،شکمبه و آبگوشت و خامه‌يِ کارامل چي؟

.سيگارمون داره تموم ميشه .ميرم بيرون بخرم

!اگه بخواي، تغييرِ قيافه ميدم

!اينجا هيچکس نيست !ونسان» و «فرانسواز» رفتن»

!رفتن اون دورها

،ما فقط بخاطرِ مرحله‌يِ بعدي .اينجا منتظر مونديم

،به هر حال هميشه از تئوري تا عمل !يه تأخيرِ کوچولو وجود داره

.گاهي مردم مي‌تونن به شکلِ باور نکردني سمج باشن .واسم جايِ سواله که اون کي بود

.ندونستنش اذيت‌کُننده‌ست

.يهويي هم قطع کرد

!اي گُه توش

.مي‌خوام برم چند پاکت سيگار بخرم - .نه تويِ روزِ روشن -

.هيچ سيگاري باقي نمونده - !چه بد -

.مي‌توني شب بري

،پايين که ميري .از پناه ديوار برو

،به گمونم اگه اين ماجرا ادامه پيدا کُنه .کم‌کم ديوونه ميشيم

.ما رفتيم .ديگه اينجا نيستيم

،اگه تويِ خيابون بشناسنت !فکر مي‌کُنن تو يه شبح هستي

!شايد هم سکته رو بزنن

.هنوز هيچي

!پس اين «ماکس» داره چکار مي‌کُنه؟ !الان 4 روز شده

.شايد اداره پستِ‌شون اعتصاب کرده

الان يک هفته‌ست .که روزنامه نخونديم

!شايد هواپيما-ربايي شده

.شايد هم همينجا اعتصاب کردن

،شايد اون بيرون .همه چيز متوقف شده

.شايد شورش شده

،شورشي که خودِ پليس سازماندهي کرده !به عنوانِ مانورِ آمادگي

تا آدم‌هايِ خوب بتونن !در آغوشِ نظم و قانون پناه بگيرن

.شايد، شايد

،با احتياط برو بيرون .و روزنامه بخر

،از همين مغازه‌يِ پايين هم .چند پاکت سيگار بخر

.ولي سريع باش

من هم راديو رو .از چمدان بيرون ميارم

به کسي برنخوردي؟ - .نه -

مطمئني هيچکس نديدت؟ - !هيچکس -

: برنامه‌يِ امشبِ سينماها "!«سلام «بِرت"

"!مادر، عاشقت هستم"

،فيلمي به مثابه‌يِ انقلابي جنسي .در 387 سالن همراه با سيستم تهويه‌يِ مطبوع

،"عياش" ... "شلاق و بدن"

... "فانتزي در ميادين"

،دکامرون"، بخشِ دوم" .نسخه‌يِ سانسور نشده

."مردِ هوسران"

،دو خواهر"، يک داستانِ شورانگيزِ غريب" .فقط بالايِ 18 سال

."کشيشِ متأهل"

،"نوسان‌هايِ عشق" .فيلمي درباره‌يِ سکسولوژيِ عشق

،"گاوِ نرِ غربِ وحشي" ."دينگو»، قهرمانِ المپيک»"

،"نوسان‌هايِ عشق" .فيلمي درباره‌يِ روابطِ محرمانه‌يِ زوج‌ها

."بر فرازِ چوبه‌يِ دار"

... سيري‌ناپذير"، يا" [زنانِ سيري‌ناپذير] Femmine Insaziabili

... "تعطيلاتِ هوس‌آلود"

... "تعطيلاتِ هوس‌آلود"

!"زرشک! "تعطيلاتِ هوس‌آلود !"تعطيلاتِ هوس‌آلود"

"... بازسازيِ اروپا ممکن نخواهد بود"

مگر با ايجادِ نوعي" "... سيستمِ دفاعيِ کاملاً مستقل

که همچون چتري هسته‌اي" "... عمل نمايد

و نيز مشروط به پذيرشِ آلمان برايِ" ".خلعِ سلاحِ مشترکِ هسته‌اي

همچنين تصميماتِ قدرت‌هايِ هسته‌اي" "... بايستي همسان‌سازي شده

،و در صورتِ بروزِ بحران" ".تنها توسطِ شخصي واحد اتخاذ گردد

يکپارچگي و وحدتِ اروپا اتفاق نخواهد افتاد" "... مگر آنکه اين مسأله

،که در مرکزيتِ سايرِ مسائل قرار دارد" ".حل و فصل گردد

بياييد همگي اميدوار باشيم" ".روزي به چنين تفاهمي دست يابيم

،ليکن اين امر، قطعاً يک شبه اتفاق نخواهد افتاد" ".زيرا همچنان از مذاکره امتناع مي‌شود

"... امروزه، موازنه‌يِ قدرت"

!خيلي چندش‌آوري‌ها

آخه تو عمداً غذاهايي سفارش ميدي !که امکان نداره راحت خوردشون

.بيا با چنگال بخور !يالا ديگه

!بخاطرِ عشقِ من هم که شده

.حس مي‌کُنم نامه رسيده

الان يه جايي .تويِ يه کيسه‌يِ پستيه

،وقتي کيسه رو خالي مي‌کُنن .يه توده‌يِ بزرگ از نامه‌ها درست ميشه

بعد نامه‌ها رو دسته‌بندي مي‌کُنن، و مطمئنم .ديگه تا ساعتِ 5 عصر نامه‌مون به دستِ‌مون رسيده

!کارِ اداره‌يِ پست معرکه‌ست

آخه اين گُه‌مصب !داره چکار مي‌کُنه؟

پارکينگ رو ديدي؟

مگه چيزي شده؟

.هيچي نشده

فقط اون ياروها دارن با ماشين مي‌چرخن .تا جايِ پارک پيدا کُنن

!عاشقِ اينم که برم سياره‌يِ مريخ

"!روزِ همگي زيبا"

امروز يک ماسکِ پُشت‌نمايِ صورت رو" "... بهتون معرفي مي‌کُنيم

که مي‌تونيد بر رويِ آرايشِ‌تون" ".به صورت بزنيد. کارِ آساني‌ست

معمولاً آرايشِ صورتِ شما پس از 20 دقيقه" "،خشک شده، ترک خورده و دچارِ ريزش ميشه

"... در حاليکه"

،فرمانده‌يِ گاردِ سوئيس .واتيکان را ترک مي‌گويد

،فقط با قيمتِ اجاره‌يِ يک آپارتمان .در ويلايِ خود زندگي کُنيد

.داره بارون مياد - !به رشدِ تره‌فرنگي‌ها کمک مي‌کُنه -

،بيرونِ شهر بعد از بارون .هميشه پُر از عطر ميشه

به گمونم تويِ الجزاير .زياد بارون نمياد

.تويِ زمستون‌هاش، بارون قطع نميشه

ولي من واقعاً خوشحالم .که داريم ميريم

فعلاً که چندان خبري .از رفتنِ‌مون نيست

.امروز شنبه‌ست

.امشب که خبري از نامه نشد .لابد فردا يکشنبه هم نامه‌اي در کار نيست

.مي‌خوام امروز برم بيرون

چون يکشنبه‌ست؟ - !چون احتياج دارم يه تکوني بخورم -

.مخصوصاً نياز به پياده‌روي دارم

مي‌خوام برم حداقل 2 ساعت .پياده‌روي کُنم

.نبايد بري - چرا نرم؟ -

.چون ممکنه کسي ببيندت !اونوقت همه‌شون مي‌ريزن اينجا

.ما که تويِ روستا زندگي نمي‌کُنيم .اينجا يکشنبه‌ها همه تا ديروقت خوابن

حالا اگه کسي منو ببينه مگه چي ميشه؟

،اصلاً به نظرم اينجا موندن و قايم شدنِ‌مون .کارِ خيلي مسخره‌ايه

!ولي به نظرِ من اينطور نيست

اصلاً سر در نميارم که چرا از اين !شهرِ خراب‌شده خوشت مياد؟

!کي به اين شهرِ خراب‌شده اهميت ميده؟ .من مي‌خوام برم پياده‌روي کُنم. فقط همين

،اگه ديدنِ اين شهر رو دوست نداري .مي‌تونيم ماشين بگيريم بريم تويِ طبيعت

،امکان نداره! حالم از اين کار به هم مي‌خوره !مخصوصاً يکشنبه‌ها

طفلکِ بيچاره! ولي اينجا موندن هم !حالِ منو به هم ميزنه

.تو قدرتِ تخيل نداري

!تو پيشِ همون کتاب‌هات بمون !من که دارم ميرم بيرون

،در اين شهرِ از خود بريده" "... اين جماعتِ عجيب

"،که گرد نمي‌آيد، به هم نمي‌پيوندد"

اين جماعت که چنين به آساني" "،خود را کنار مي‌کِشد

"،مي‌پرهيزد، مي‌گريزد"

اين جماعت که نمي‌داند" "،چگونه تجمع کُند

اين جماعت که زيرِ آفتاب" "،براستي تنهاست

اين جماعت که بسانِ زني است" "... که خرامِ دلاويزش فکر را مشغول مي‌دارد

ولي به ناگهان باراني فرضي را" "... به چالش مي‌طلبد

".و فرمانش مي‌دهد که نبارد"

بيرون چطور بود؟

.خيلي زيبا

.افسرده‌کُننده بود - .بهت که گفتم -

... وحشتناک

.افسرده‌کُننده

.و همينطور عجيب

چي به نظرت عجيب اومد؟

.حسِ ديگه وجود نداشتن

.بکُلي غريب بودن

.جدا شده بودن

پس شما اين رو" "آشوب‌طلبي مي‌دونيد؟

،موضوعِ مهمي که بايد دانست اينه که در حالِ حاضر" ".اين جنبش‌هايِ خرابکارانه در همه جا فراگير شدن

".حتي در ميانِ مقاماتِ حکومتي"

"... مشکل اينجاست که بايد ديد"

آيا ما وسائلي مناسب برايِ مقابله با" ".اين جنبش‌ها در اختيار داريم يا خير

و آيا قانون به ما اجازه‌يِ" ".شدتِ عمل ميدهد يا خير

"پاسخي برايِ اين سوال داريد؟"

مشکلِ اصلي بطورِ کُلي اينجاست که ما" ".فقط پس از درگيري‌ها مي‌تونيم دخالت کُنيم

در حاليکه بايد قادر باشيم" ".پيشاپيش واردِ عمل بشيم

".پليس، ارگانِ بسيار محقري‌ست"

و لذا اين ارتش هست که بايد برايِ سرکوبيِ اعتراضات" ".مجهز شده و آموزش ببيند

،و در خصوصِ اقداماتي که بايد به عمل آورد" "چه کارهايي ميشه انجام داد؟

در حالِ حاضر بايستي" "... لايحه‌هايي به تصويب برسه

،تا در صورتِ بروزِ مشکلات در آينده" ".بتوان بصورتِ قانوني واردِ عمل شد

".و هر چه زودتر بهتر"

.هيچ خبري از نامه نيست

!بايد همون 8 روز قبل مي‌رفتيم

!اينطوري نميشه ادامه داد

آخه «ماکس» داره چکار مي‌کُنه؟

.بايد بري براش تلگرام بفرستي

.حق با توئه

.ميرم

،اينطوري که داريم تمامِ روز، کنارِ هم رويِ اين تشک‌ها مي‌خوابيم !آخرش به سکس اعتياد پيدا مي‌کُنيم

.يه نفر داره در ميزنه

.تکون نخور

،اگه پستچي باشه و تلگرام آورده باشه چي؟

.اونوقت يادداشت ميذاره

اگه پستِ سفارشي باشه چي؟

.اونوقت ميذارش همون زيرِ در

.حق با تو بود. از طرفِ «ماکس»-ه - چي گفته؟ -

ميگه شرايطش .بطورِ ناگهاني تغيير کرده

مشکلاتِ بزرگي سرِ کار براش ايجاد شده .و در حالِ استعفاست

.و داره به وطن برمي‌گرده

.شايد نه برايِ هميشه

.تا 8 يا 10 روزِ ديگه اينجاست

يعني نمي‌تونه واسه ما کاري بکُنه؟ - .ظاهراً که نه -

.به هر حال، فعلاً نه

.صبر کُن

،ازمون مي‌خواد منتظرِ بازگشتش باشيم .تا بعد بهمون کمک کُنه

گفته راهنمايي‌هايِ لازم رو .بهمون مي‌کُنه

.همه‌اش همين - .نامه رو بده ببينم -

ده روز انتظار .اونقدرها هم بد نيست

بعدش همه چيز .رو به راه ميشه

.آره، البته

ولي مجبوريم تا 8 روزِ ديگه .از اين ساختمان بريم

.چون گاز، برق و آب رو قطع مي‌کُنن

.و عملياتِ تخريب هم شروع ميشه

،اگه قراره هنوز اينجا باشيم .بايد يه جايي واسه موندن پيدا کُنيم

داري چکار مي‌کُني؟ !مگه حالت خوب نيست؟

دارم ورزش مي‌کُنم، چون تو نمي‌خواي !اجازه بدي به سکس معتاد بشم

تويِ کتابِ مقدس گفته ... اگه افکارِ گناه‌آلود يا خيالاتِ ناخوش

به سرمون زد، بايد فوراً !با کار و تلاش اونها رو دور کُنيم

!پس بلند شو

.دارم ميرم بيرون .مي‌خوام يه کم قدم بزنم

!بالاخره - .فقط ميرم کمي هواخوري کُنم -

.و يه فنجون قهوه بخورم

تو هم باهام مياي؟ - .آره، ولي فعلاً بيشتر دوست دارم مطالعه کُنم -

،اولش سرِ ناسازگاري گذاشتم .ولي حالا اينجا بودن رو دوست دارم

.اين معلق بودن در خلاء رو

به آدم فرصت ميده .راجع به خيلي چيزها فکر کُنه

و فعلاً اينقدري پول داريم .که نياز به کار کردن نداشته باشيم

،آره، برايِ ماه‌ها و ماه‌ها .اگه هيچي نخريم

!ريشت زبره

.مي‌تراشمش

.روز بخير - .روز بخير -

.حتماً دارين اشتباه مي‌کُنين !نمي‌دونم والا

.يا شايد اين منم که شما رو بخاطر نميارم - .نه، ما قبلاً هيچوقت همديگه رو نديديم -

مهم نيست. فقط از .تنها غذا خوردن خوشم نمياد

اشکالي که نداره؟ - .نه، اصلاً. اختيار دارين -

غذايي که دارين مي‌خورين خوشمزه‌ست؟ - .آره، بد نيست -

.آره، خوبه. بد نيست

.اون روز حق با تو بود

.بيرون وحشتناکه .مثلِ يه شهرِ بيگانه به نظر ميرسه

... شهري که

،مدت‌هاست نديديش ،در صورتيکه قبلاً خوب مي‌شناختيش

و حالا داري با يه نگاه کاملاً نو .بهش نگاه مي‌کُني

،يه جورايي قدم به قدمش آشناست ،ولي تو رو به هيچ کجا نمي‌رسونه

و دليلِ وجوديِ .بکُلي متفاوتي داره

.يه خُرده مثلِ رويا مي‌مونه

.اميد، نااميدي و عشق

... انگار

از چيزهايي پرده برداشته ميشه که .انس و خوگيري اونها رو ازت پنهان کرده بود

مثلاً چي؟ - .نمي‌دونم -

.جنبشِ چيزها .صدايِ چيزها

.تغييرِ رنگِ چراغِ راهنمايي

.گذرگاه‌هايِ عابر پياده

خطوطِ رنگ‌شده‌يِ رويِ جاده ... که تو رو به يک مسير هدايت مي‌کُنه

،نه فقط از نظرِ فيزيکي .بلکه همينطور از نظرِ ذهني

.فکر کردن بهش ترسناکه

.و فکر نکردن بهش

!پشت به پشت

پس از 12 روزي که در حضورِ کلمات ... در آن اتاقکِ زيرِ شيرواني سپري شد

قدرتِ آن کلمات .کم‌کم در حالِ محو شدن بود

،اکنون آن کلماتي که بر زبان جاري مي‌شدند .اغلب بطور ناخواسته بودند

،و آن کلماتي که به جهانِ بيرون ارتباط داشتند .معمولاً جز دروغ نبودند

«ونسان» و «فرانسواز» ... تصميمي گرفته بودند

که هنوز نمي‌دانستند چگونه .آن را در قالبِ کلمات بيان کُنند

تنها بي‌آنکه آن را بپذيرند .مي‌دانستند که نخواهند رفت

هوا چطوريه؟

.هوا ديگه چندان اهميتي نداره

.هوا، و زماني که در گذره

ديگه چي؟

.داره بارون مياد .يا اينکه خورشيد داره مي‌درخشه

.هوا باديه

... آسمون آبيه

.پشتِ ابرهايِ سنگينِ سياه

.يا اينکه هوا بادي نيست

دوست دارم برم دوچرخه‌سواري. تو چطور؟ - .نه، من پياده‌روي رو ترجيح ميدم -

.به نظرم سرعتِ دوچرخه واقعي‌تره

.يه دوچرخه قرض مي‌کُنم

،شايد رويِ دوچرخه .همه چيز زيبا جلوه کُنه

!«اوه، «ونسان

پس نرفتين؟ - .هنوز نه. مجبور شديم رفتن رو عقب بندازيم -

،تو داري مي‌موني .ولي من دارم ميرم

ميري؟ نکُنه داري با اين دوچرخه و چمدان برمي‌گردي اسپانيا؟

نه، قراره اينها رو ببرم .منزلِ يکي از بچه‌ها

داشتم از اينجا رد ميشدم .که يهويي به هم برخورديم

!به دردِ سناريويِ فيلم سينمايي مي‌خوره حالا کجا داري ميري؟

.بيرونم انداختن - از خونه‌يِ «پُل»؟ -

.نه، از سوئيس

اخراجت کردن؟ - .آره، و 2 روز هم بهم فرصت دادن -

مگه ديوونه شدن؟ آخه چه اتفاقي افتاد؟

نمي‌دونم. گاهي به چند نفر .از بچه‌ها زبانِ فرانسه ياد مي‌دادم

.احتمالاً يکي‌شون پليس بوده

ما فقط برايِ کار کردن و خفه شدن .اينجا هستيم

!حرومزاده‌ها پيشِ وکيل نرفتي؟

.نه - .ولي بايد يه کاري بکُني -

.الان عازمِ فرانسه هستم .اونجا دوست و آشنا دارم

.نه، صبر کُن. من سعي مي‌کُنم يه وکيل پيدا کُنم .ولي بايد سريع دست به کار بشيم

.همين حالا ميرم دنبالش .امشب به منزل تلفن بزن

.باشه - پس قبوله؟ -

.وکيل هم ديگه نمي‌تونه کاري بکُنه

«چون پليس ميگه فرصتِ «اميليو .ديگه تموم شده

.نُه ماه سپري شد

«در محله‌يِ سابقِ «اميليو .درخت رشد کرده بود

،و در زماني به اين کوتاهي .بسيار قد کشيده بود

.هيچ پيراهنِ تميزي نيست

شنيدي چي گفتم؟ - .يه چيزِ ديگه بپوش. مثلاً يه پوليور -

.نه، بدنم خيلي خارش مي‌گيره

بايد حواست مي‌بود که .تمامِ پيراهن‌هام کثيف شدن

مگه تو به پيراهن‌هايِ من اهميتي ميدي؟ - .نه -

.چون فرق داره - !هيچ هم فرق نداره -

،اگه نمي‌خواي خودت بشوري‌شون .ببرشون رختشورخونه

امروز صبحي !زياد مهربون نيستي‌ها

،اتفاقاً خيلي هم مهربون هستم !و حتي جذاب

!جداً؟

عصر با اتوبوسِ ساعتِ 6:30 مياي؟

.نه، هيچوقت نتونستم باهاش برم

،تا جايي که مي‌تونم ميدوم .ولي هميشه بهش نمي‌رسم

.تو بيا دنبالم

!اوه، تويِ اون موقعِ روز مکافاته

.و مجبورم از تمامِ شهر عبور کُنم

.خُب با مترو بيا

،امکانش نيست. اگر هم قرار باشه با مترو بيام .باز هم يک ساعت طول مي‌کِشه تا برسم

،اگه نياي دنبالم .مجبور ميشم نيم ساعت منتظر بمونم

.باشه، ميام دنبالت

با چه اتوبوسي ميري؟

.با اتوبوسِ ساعتِ 7:05

.بايد برم

!بايد برم

.من ميرم !فقط همين! ميرم

.ميشه 80 سانتيم

هنوز اين کتاب رو تموم نکردي؟ .چند ماه قبل بود که بهت دادمش

.تمامش رو از حفظم

ديوونه شدي؟ !اين که خيلي سخته

حالا چرا حفظش کردي؟ - .چون شعره -

.تويِ مدرسه مجبور بوديم شعرها رو حفظ کُنيم !و هنوز هم دارم اين کارو مي‌کُنم. دستِ خودم نيست

.بذار اين يکي پاراگراف رو امتحان کُنم .الان 3 روزه که دارم سعي مي‌کُنم حفظش کُنم

،در پايانِ واپسين ساعاتِ شب" "،اين ساحلِ وصف‌ناپذيرِ کشتي‌شکستگي‌ها

"،گندِ مشددِ فساد"

"... لواط‌هايِ ديوصفتانه‌يِ ميزبان"

"،و کشتارگر"

"،دماغه‌يِ گذرناپذيرِ کشتيِ تعصب و حماقت"

"،روسپيگري‌ها، رياکاري‌ها"

"،شهوت‌ها، خيانت‌ها"

"،دروغ‌ها، تقلب‌ها"

"،ضربه‌ها"

"،از نفس‌افتادگيِ بزدلي"

"،خس‌خسِ احساساتِ پر التهاب"

"،آزها، ازخودبيخودشدگي‌ها"

"،انحراف‌ها"

"،حبابِ ديوپيکرِ شب"

"... که روييده است از همه‌يِ پستي‌ها"

".و خود هيچ‌شماري‌هايِ ما" - ".و خود هيچ‌شماري‌هايِ ما" -

.بگير

.خانم‌ها، واستون يه خبر دارم .من باردار هستم

آفرين! ولي چرا باردار شدي؟

مگه نياز به دليل داره؟ !شوهره کارِ خودش رو کرده ديگه

ولي خودتون مي‌خواستين يا همينطوري اتفاق افتاد؟

!يه کمي از هر دو

،امروزه بچه آوردن وحشتناکه ... با توجه به چيزهايي که در انتظارشونه

،هوايِ آلوده، سرطان .دودِ مسمومِ ماشين‌ها و بديِ آب و هوا

.ما بايد بچه‌دار شدن رو متوقف کُنيم .چون داريم سر به جنون ميذاريم

.بايد همه چيز رو متوقف کرد .وقتي هيچ آدمي نباشه، همه چيز متوقف ميشه

.ولي هنوز خيلي از مردم بچه دارن - !لابد بچه‌هاي تو بايد خيلي بامزه از آب دربيان -

!سياستمدارهايِ کوچولويي ميشن

،هر چي دوست دارين بگين .ولي اين داره اتفاق ميفته

،بچه‌يِ تو هم بايد بره مدرسه .شستشويِ مغزي بشه و بعد بياد اينجا کار کُنه

،بچه‌يِ من مدرسه ميره .ولي کارمندِ اداره‌يِ پست نمي‌شه

پس چه کاره مي‌شه؟ - .حالا بعداً مي‌بينيم، ولي سرِ هر کاري نميره - بچه‌يِ خودت چه کاره مي‌شه؟ -

.اون ... خلبان ميشه

.يا دکتر

.يا بوکسور

.يا چاقو تيزکُن، يا کشاورز - .يا راننده -

،نخير، اون هر چيزي ميشه که خودش بخواد .بسته به اينکه احمق باشه يا باهوش

اميدوارم وقتي 6 سالش بشه !به تو به عنوانِ يه پيرزنِ عجوزه نگاه نکُنه

!خُب حق هم داره - !مرسي -

بعدش تو يا خودت رو تويِ آينه ،نگاه مي‌کُني و بهش حق ميدي

يا اينکه با کشيده !مي‌خوابوني تويِ صورتش

،اگه خودت باشي با بچه‌ات چطوري رفتار مي‌کُني؟

.بهش ميگم حق داره

خوبيِ بچه‌ها اينه که شما رو .تويِ يه چرخه‌يِ بسته نگه مي‌دارن

.هميشه و هميشه ... اگه با دقت نگاه کُنيد

،مي‌بينيد که همه چيز داره دوباره اتفاق ميفته .ولي بصورتِ متفاوت

،و تغيير مي‌کُنه .به سويِ بهتر شدن

.همه چيز کم‌کم بهتر ميشه

جدي ميگي؟

اوضاع برايِ شما بهتر از اون چيزيه .که زمانِ پدر و مادرهاتون بود

،و برايِ بچه‌هاتون هم .از زمانِ شما بهتر ميشه

.شايد

.البته دارم بطورِ کُلي ميگم

،مثلاً اگه برايِ شما بهتر نشه .برايِ ديگران ميشه

.ولي به هر حال، بچه‌يِ شما متعلق به خودتون نيست - پس متعلق به کيه؟ -

.به همه

،چون به محضِ اينکه متولد ميشه .شما ديگه هيچ حقي بهش ندارين

فقط مي‌تونيد .به بزرگ شدنش کمک کُنيد

.لازم هم نيست خودتون رو فداش کُنيد. بي‌فايده‌ست .چون بچه‌تون از شما خيلي پيش‌تره

!پيش‌تر نيست، عقب‌تره

.چرا، بچه‌تون 25 سال از شما جلوتره

.ولي 25 سال کمتر سن داره، 25 سال آخرتره

.نه، جلوتره .خوب بهش فکر کُنيد

.جلوتر - .جلوتر -

.خيلي پيش‌تر

،شما مي‌تونيد بهش چيزهايي رو آموزش بديد .اما مجبوريد به زور کاري کُنيد که مثلِ شما فکر کُنه

،چون شما نمي‌دونيد فردا، 25 سال بعد .اون چطور فکر مي‌کُنه

.هيچ چيز متوقف نميشه

،بچه‌يِ شما متعلق به فرداست .نه متعلق به شما

... پس اگه بهتون گفت پيرزنِ عجوزه

،اين ثابت مي‌کُنه که شما در اشتباه هستيد .و لازمه که خودتون رو به روز کُنيد

.همين و بس

،بحث بر سرِ خرفتيِ شما نيست

بلکه بر سرِ بچه‌ها و عجوزه‌هاييه ،که اسمشون رو گذاشتيم والدين

بر سرِ اينه که چطور اين عجوزه‌ها بايد ... خيلي چيزها رو از بچه‌هايي ياد بگيرن

.که متعلق به خودشون نيستن

.قراره مالک بشيم

مالکِ چي؟ - .مالکِ اينجا، اين آپارتمان -

اينجا نوشته. وقتي امضاش کُنيم .تبديل به مالک ميشيم

،به محضِ اينکه آخرين خطِ امضاء کشيده بشه .و قلم از رويِ کاغذ جدا بشه

.بعدش مي‌تونيم تا 20 سال قسطش رو بديم - اگه امضاش نکُنيم چي؟ -

.اونوقت 6 ماه فرصت داريم تخليه کُنيم

يا اينکه برايِ باقيمانده‌يِ عمرمون .همينجا اقامت کُنيم

،آپارتمانِ من، مترِ مربع‌هايِ من ... همسرِ دوست‌داشتنيِ من، ماشينِ من

!تعطيلاتِ قشنگِ من، تلويزيونِ من

!از زندگي‌تون لذت ببريد و قسطش رو بعداً بپردازيد - !گُه به همچين زندگي‌اي -

و به اندازه‌يِ کافي خوش‌ظاهر هستيم !که مدلِ يه مجله‌يِ مُد بشيم

اينقدر جوان !و اينقدر زود مالک

به هر حال خودمون مي‌خواستيم .از اينجا بريم

.آره

ولي حالا ديگه اونقدرها هم .تمايلي به رفتن ندارم

بيا بريم پيشِ بقيه‌يِ مستأجرها .تا ببينيم نظرِ اونها چيه

خانم‌هايِ کارمند؟ کجاييد خواهرها؟

،مي‌خوام يه تلگرام بفرستم .برايِ مادرم، بخاطرِ روزِ تولدش

: مي‌خوام اينطوري باشه

مادرِ عزيز، اين کلمات را" ".برايت مي‌فرستم

.بقيه‌اش پيچيده‌تره .بعد از من تکرار کُنيد تا خوب حفظتون بشه

... حالا

."حرکت"

".قلبم با آرزويِ تندِ بخشيدن مي‌تپد"

".حرکت. قلبم با آرزويِ تندِ بخشيدن مي‌تپد"

حرکت. جوان و روشن واردِ آن" ".سرزمين خواهم شد، سرزمينِ خودم

"... و به آن سرزمين مي‌گويم"

حرکت. جوان و روشن واردِ آن" ".سرزمين خواهم شد، سرزمينِ خودم

"... و به آن سرزمين مي‌گويم"

"... من تا جاهايِ دور سرگردان رفته‌ام"

و اکنون به سويِ زشتيِ پرملالِ" ".زخم‌هايِ تو باز مي‌گردم

"... من تا جاهايِ دور سرگردان رفته‌ام"

و اکنون به سويِ زشتيِ پرملالِ" ".زخم‌هايِ تو باز مي‌گردم

من به آن سرزمين، به سرزمينِ خودم برمي‌گردم" "... و به آن مي‌گويم

من به آن سرزمين، به سرزمينِ خودم برمي‌گردم" "... و به آن مي‌گويم

"... بي هيچ هراسي مرا ببوس"

،و اگر من نمي‌دانم چه بگويم" ".هنوز برايِ توست که سخن مي‌گويم

"... بي هيچ هراسي مرا ببوس"

،و اگر من نمي‌دانم چه بگويم" ".هنوز برايِ توست که سخن مي‌گويم

با توجه به اعلامِ همکاريِ 32 واحد، مي‌تونيم .رويِ بيشتر از 50 درصدِ مردم حساب کُنيم

.خوبه - .آره -

،ولي در موردِ بقيه .نميشه منتظرِ هيچکدومشون موند

.چون بعضي‌ها بطورِ قطعي امتناع کردن

،يعني کسايي که از اخراج مي‌ترسن ،کسايي که دنبالِ دردسر نيستن

.و کسايي که بازيچه شدن رو مي‌پذيرن

،حتي دو نفر .از بساز و بفروش‌ها دفاع کردن

.ديگران گفتن نظري ندارن ... مي‌تونيم اينها رو آگاه کُنيم

و بهشون بگيم .چه اتفاقي داره ميفته

.من مي‌تونم اعلاميه پخش کُنم - .بايد کارها رو تقسيم کُنيم -

،ولي نبايد اعلاميه‌ها رو تويِ صندوقِ پست بندازيم .بايد خونه به خونه پخشِ‌شون کُنيم

،شما مي‌توني برايِ بلوکِ 32 اين کارو بکُني .چون قبلاً با نصفِ‌شون صحبت کردي

،من ميرم سراغِ بلوکِ 34 شما هم مي‌تونيد بريد بلوکِ 36، قبوله؟

.قبوله

به نظرت موفق ميشيم؟ - .امکانش هست -

پس ديگه از اينجا نميريم؟

وقتي موفق شديم .از اينجا ميريم

بذار يه روز رو .واسش معين کُنيم

بريم بيرون؟ - بريم سينما؟ -

.سينما رفتن هيچ فايده‌اي نداره

.پس بذار خونه بمونيم

،اينطوري هم مي‌توني با من صحبت کُني .و هم باهام عشقبازي کُني

.پس باهات عشقبازي مي‌کُنم

بيا با يه بچه .غافلگيرشون کُنيم

چه کسي رو غافلگير کُنيم؟

،همون ياروها .بالانشين‌ها و کليسانشين‌ها

"... سياستمداران و تجار"

بيا براشون .يه دشمن درست کُنيم

.يه خائن به ميهن

يه بچه‌يِ .مهربون و بدجنس

.ساده و مکار

.مهربون و بدجنس

.فردا سرِ کار نميرم

.من هم همينطور

نيازي که به تبر نيست، هست؟

.گمون نکُنم .بذاريد با دست امتحان کُنم

.خيلي محکمه

.آره

.اينطوري فايده نداره .از تبر استفاده کُن

ما قراره چکار کُنيم با ... پسرِ تو، دخترِ من

پسرِ من يا دخترِ تو؟

منظورت چيه؟

مگه قراره چکار کُنيم؟

،«حتي اگر هم اين بچه، به قولِ «آن ... متعلق به همه باشه

باز هم نياز به کسي داره .که ازش مراقبت کُنه

.خُب، معلومه ديگه، ما ازش مراقبت مي‌کُنيم - اين "ما" کيه؟ -

.هر دو نفرمون

.من بعد از اينکه شيرش رو خورد، کاري مي‌کُنم آروغش رو بزنه - .آره، و من هم سايرِ کارها رو انجام بدم -

.من هم بهت کمک مي‌کُنم ديگه

بايد کارم رو ول بکُنم؟ - .نمي‌دونم. به نظرم اولِ کار، آره -

شايد به مدتِ يک سال. مگه کارِت تويِ اداره‌يِ پست اينقدر واست مهمه؟

.نه، نمي‌خوام زياد اونجا بمونم .ولي دخترهايِ اونجا رو دوست دارم

اشکال نداره تو ازش پرستاري کُني؟ - .نه، اما برايِ همچين کاري نميشه منو انتخاب کرد -

چرا؟ - چي؟ -

.صبر کُن ببينم

تو دوست داري من تويِ خونه بمونم؟

به نظرم مي‌تونيم .در موردِ اين مسأله بحث کُنيم

.ولي اين امکان نداره - چرا؟ -

.آخه من که بلد نيستم بايد چکار کُنم - .پس من چي؟ بالاخره بايد ياد بگيريم -

ولي ... اگه من غريزه‌يِ مادرانگي نداشته باشم چي؟

خُب هميشه مي‌توني .غريزه‌يِ پدرانگي رو امتحان کُني

ولي اگه سينه‌هايِ تو رو طلب کُنه چي؟ - .مشکلي نيست. صبح‌ها و عصرها شيرش ميدم -

و مابينش هم مي‌تونيم .از بطريِ شيرِ خشک استفاده کُنيم

پس جيش و پيپي‌ش چي ميشه؟

ماشينِ لباسشويي .تويِ زيرزمين موجوده

.پس ... حسابي گير کرديم

.حتي يک دقيقه هم نميشه نوزادها رو تنها گذاشت - .مي‌دونم -

!تصورش رو بکُن

... کالسکه‌يِ بچه

... بعد از ظهرها تويِ پارک

با تمومِ اون مادرهايي !که دور و بر هستن

،در حقيقت، خواه من تويِ خونه بمونم و خواه تو .به يک اندازه منصفانه‌ست

.اينطوري امتيازِ ويژه‌اي در کار نيست - .نه -

.پس ... تو هم مي‌توني خونه بموني - .آره -

!تويِ حلِ اين قضيه، هيچ پيشرفتي نکرديم - !اصلاً و ابداً -

.به يه داور احتياج داريم - .نه، اين کارِ خودته -

.پس بيا قرعه‌کشي کُنيم - .نه -

چرا نه؟ !اتفاقاً خيلي هم باحال ميشه

.من استدلال رو ترجيح ميدم

،الان 3 روز ميشه که داريم راجع بهش بحث مي‌کُنيم .و هنوز به هيچ نتيجه‌اي نرسيديم

.من از شانس و تصادف خوشم نمياد

در غيرِ اينصورت نمي‌تونيم .از اين وضع خارج بشيم

،اونوقت اگه تو بازنده بشي .تا يک سالِ تمام غرغر مي‌کُني

.به هيچ وجه

.قسم مي‌خورم

.پس قبوله

!بيا، اين هم از سکه

شير يا خط؟ - .با سکه‌يِ به اين کوچيکي نميشه -

برايِ همچين مناسبتي بايد از .يه سکه‌يِ بزرگ‌تر استفاده کرد. بيا

!سکه‌يِ مناسبِ اين کار همينه !محشره

.محکم و سنگين

،نه اينکه بخوام از ارزشِ اون يکي کم کُنم .ولي اينه که به کارمون مياد

.رويِ يه طرفش تصويرِ «ويليام تِل» نقش کردن [قهرمانِ اسطوره‌ايِ سوييس در قرنِ چهاردهم]

اگه فقط مي‌دونست قراره !واسه‌يِ چه کاري ازش استفاده بشه

اگه خودش بود، هرگز با همسرش .همچين کاري نمي‌کرد

.به جاش، همسرش رو خفه مي‌کرد

!و خودش رو روسفيد مي‌کرد

.من انجامش ميدم !با اين دستِ معصوم

.خودم انجامش ميدم. من لِمش رو بلدم - !دقيقاً! چون مي‌خواي تقلب کُني -

.امکان نداره .نگاه کُن

،سکه قبل از اينکه پايين بياد .حدوداً 50 بار چرخ ميزنه. پس نمي‌تونم تقلب کُنم

.خُب پس قبوله

شير يا خط؟

.تو انتخاب کُن

ويليام تِل» يا آرمِ پرچمِ کشور؟»

.آرمِ پرچمِ کشور، نه .اون آدمه

!البته

،پس اگه آدمه بياد .تو خونه مي‌موني

قبوله؟

.قبوله

.پس بيا انجامش بديم !حالا

hamlethamletian : ترجمه زيرنويس Aranman : ويرايش نهايي

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.