Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
میویس؟
میویس
بله، دوشیزه چری؟
برو به بازار سنت لارنس
و برام یه ساندویچ بیکن پیدمیل بگیر
باید یه چیزی بخورم حالم جا بیاد
خیلی سخت کار میکنید، دوشیزه چری
بله، همینطوره. حالا، ساندویچ
شما دوشیزه لوئیز چری هستید؟ خودش هستم
خانم اَبی اسمیت هستم. روزنامهتون رو خوندم
به کمکتون نیاز دارم
هر کاری برای خوانندههام انجام میدم. بفرمایید تو
شوهرم، متیو، قصاب بود
توی کشتارگاه شرکت وکسلر دیویس
تجارت فوقالعادهایه. همین الان دستیارم رو فرستادم بیرون
تا برام یکی از ساندویچهای پیدمیل اونجا رو بگیره
دیروز متیو رفت سر کار
و بعد، اواخر همون روز
شرکت جسدش رو توی یه جعبه برام فرستاد
گفتن یهو افتاد و مرد
از شنیدنش متأسفم
با شرکت تماس گرفتید؟
اونها بهم تسلیت گفتن
و پافشاری کردن که به مرگ طبیعی بوده
اما من مطمئنم که اونجا باعث مرگش شده
واقعاً؟
میشه لطفاً بفهمید چه اتفاقی افتاده؟
میخواید من به این موضوع رسیدگی کنم؟
به پلیسهای کلانتری شماره سه گفتم
اما اونا فکر نکردن که جرمی اتفاق افتاده باشه
شوهرم خودش مظهر سلامتی بود
قبل از اینکه اونجا مشغول به کار بشه
متأسفم. میخواید من چی کار کنم؟
دنبال پلیس بیفتم؟ میخوام شما بفهمید
شوهرم چطوری مرده
من تمام مقالههاتون رو خوندم. شما محقق بزرگی هستید
البته که هستم. پس ثابتش کنید
خب، جسدش دفن شده؟
نه. هنوز برای مراسم شبزندهداری توی خونهست
خوبه
میتونم برِش دارم؟
به محض اینکه تماس رو دریافت کردم، اومدم
واتس، چی داری؟ تحویلدار بانک گفت
امروز صبح که اومده، با این صحنه مواجه شده
و گاوصندوق؟ شکاف برداشته
اما بسته و دستنخورده باقی مونده
تنها چیزی که بردن، مقداری پول نقد دمدستی بوده
خب، پس خوشبختانه کسی آسیب ندیده
امم
نظری داری که از چه نوع مواد منفجرهای استفاده شده؟
سخته بشه گفت، اما با توجه به تخریبِ
موضعی، میگم که از یه ماده منفجره با سرعت انفجار بسیار بالا استفاده شده
خب، چیز زیادی نصیبشون نشده
که یعنی ممکنه دوباره امتحان کنن
و دفعه بعد ممکنه عابران بیگناه
اینقدر خوششانس نباشن
ـ دو تا از کسبه محلی گفتن که صدای انفجار رو شنیدن
کمی قبل از ساعت هفتِ امروز صبح
اما به جز دود، چیز دیگهای ندیدن
ـ ساعت هفت صبح. اکثرشون اون موقع بسته بودن
ـ به همین خاطره که خوشبختانه کسی آسیب ندیده
ـ و همچنین به همین دلیله که شاهدان خیلی کمی داریم
ـ امم
ـ آقای بودرو. کارآگاه
از زمان مسابقه اطلاعات عمومی ندیده بودمتون
ـ بله. همون مسابقهای که سعی کردید من رو فریب بدید
ـ فکر میکنم در فریفتن شما موفق هم بودم
ـ دقیقاً اینجا چی کار میکنید، آقای بودرو؟
ـ من توی همین محله کار میکنم
ـ اوه. جدی میگید؟
ـ چند وقت پیش توی یه انبار مشغول به کار شدم
ـ و امروز صبح مشغول چه کاری بودید؟
ـ فکر میکنید من نقشی در اون ماجرا داشتم؟
ـ خب، شما سابقه کیفری دارید
بابت چندین سرقت و مهمتر از همه
بعضی از اون سرقتها از بانک بوده
ـ اون مال گذشته بود. من الان آدم درستکاری هستم
ـ که از قضا داره همین دور و برها پرسه میزنه
نزدیک محل اقدام به سرقت از بانک
ـ چون من توی انبار گراندی کار میکنم
همین پایین خیابون
توی تحقیقاتتون موفق باشید
ـ قصاب بوده؟ بله
ـ همم. به نظر میرسه من و اون از یه قماشیم. همم
ـ خیلی بامزه بود، دوشیزه هارت. چیز قابلتوجهی هست؟
ـ خب، بافتهای اندامش بهطور غیرعادی رنگپریدهان
به نظر میرسه به خاطر کمحجمی خون فوت کرده
ـ بیشتر برام بگو
ـ بدنش به شدت دچار کمآبی شده بود
که میتونه باعث شوک هیپوولمیک بشه
ـ کمآبی؟ امم
ـ مطمئنی؟ اطمینان دارم
زبونش ترک خورده بود و مجاری بینیش پوستهپوسته شده بود
و مجاری تنفسی فوقانیاش
به دلیل از دست دادن آب، ملتهب شده بود
ـ خیلی عجیبه، مگه نه؟
طرف فقط بیست و چند سالش بود
نباید میمرد
چیزی هست که بتونه باعثِ
این کمآبی شده باشه؟
خب، گمان میکنم تنفس مواد شیمیایی خورنده
بتونه غشاهای مخاطی رو خشک کنه
پس یعنی مجبور بوده سخت کار کنه
برای ماهها در معرض مواد سمی
خب، این کاملاً ممکنه، اما من، آه
این هم ممکنه که محل کارش
باعث مرگش شده باشه
من کاری نـ... بله
و من قراره ته و توی قضیه رو دربیارم
پاسبانهای ما قبلاً با کارگرهای انبار صحبت کردن
هیچکس اونجا چیزی ندیده
میخوام در مورد فرانسوا بودرو ازشون بپرسم
بهش مشکوکی؟ نمیتونه اتفاقی باشه
که یه سارق سابق، درست همون موقع
نزدیک محل بمبگذاری بانک بوده باشه
سلام
میتونم کمکتون کنم؟ آه، کارآگاه مرداک
نظریه تورنتو. کارآگاه واتس
شما باید آقای گراندی باشید؟
من قبلاً با مأمورهای شما صحبت کردم
بله. آه، میخواستم تأیید کنم
که آیا فرانسوا بودرو اینجا کار میکنه یا نه
چرا میپرسید؟
خب، دلایلی داریم که باور کنیم
ممکنه توی حمله به بانک
توی همون بالای خیابون دست داشته
و لابد فکر میکنید
به خاطر اینه که مدتی رو توی زندان گذرونده؟
شما خبر دارید؟
خیلی از آدمهای من سابقه زندان دارن
اما ورق زندگیشون برگشته
آه، میتونید تأیید کنید که آقای بودرو
داخل انبار مشغول به کار بوده
آه، کمی قبل از ساعت ۷ِ امروز صبح؟
البته که میتونم
نگاهی به این بندازید. «ف. بودرو»
امروز ساعت ۵ صبح حضورش رو ثبت کرده
حالا اگه اجازه بدید، من کلی کار دارم
جالبه. اون چیه؟
آقای بودرو کمی قبل از ساعت ۷ زمان استراحت داشته
درست زمان بمبگذاری. خب
پس بودرو یه فرصت کوتاهی داشته
خب، اون میتونسته خارج بشه
از محوطه انبار. درسته. آدرس فعلیش رو پیدا کن
خوب به نظر میرسه. ضخامت مناسبی داره
تمیز و مرتب
به کارخونه خوش اومدید. دوشیزه رید، درسته؟
بله، من هیلدا رید هستم
فرانک بیل هستم، سرکارگر شما. از ملاقاتتون خوشبختم
خوشحالم که اینجا هستید. میدانید
من ترجیح میدم برای این نقش از زنها استفاده کنم
چرا؟ چون خانمها انگشتهای فرزی دارن
که برای پر کردن سوسیسها مناسبتره
امم. دنبال من بیاید
اینجا بخش خرد کردنه
اون گوشه هم که پُر از کاغذه
بخش بستهبندیه
و اون پشت، همون جاییه که کشتار رو انجام میدیم
به نظر میرسه همه چیز خیلی دقیق و مرتبه
ما هر سال نیم میلیون خوک رو فرآوری میکنیم
از جمله ۳۰۰ هزار سوسیس درجه یک جهانی
که شما قرار است در آمادهسازیشون کمک کنید
که من رو به یک هشدار کوچک میرسونه
چه هشداری؟ تا پایان شیفتتون
انگشتاتون از بس گره سوسیس زدید، مثل چوبشور میشه
امم. اما نگران نباشید
عادت میکنید
این فقط صدای چرخگوشته، دوشیزه رید
دستگاهها دو بار در روز ریست میشن، ساعت ۱۱ صبح و ۷ عصر
آقای دیویس
خودِ رئیسِ بزرگ تشریف آوردن
سلام فرانک. و ایشون کی باشن؟
ایشان دوشیزه هیلدا رید هستن. اولین شیفتشونه
همم. کارمندان زن ما از
بزرگترین سرمایههای شرکت هستن. خوش اومدید
آه، فرانک مرد خوبیه
به حرفش گوش بدید، همه چیز عالی پیش میره
چاک! میشه یه لحظه بیای؟
ایشان دوشیزه هیلدا رید هستن، اولین روزشون در خط تولیده
چاک مارسون هستم. خوشبختم از... اوه
متأسفم. من نمیخواستم... اشکالی نداره
چاک تقریباً هر کاری رو اینجا انجام داده
حالا، میشه راه و چاه رو به دوشیزه رید نشون بدی؟
بسپارش به من. شروع کنیم؟
امم. این دستگاه شماست
این گوشت چرخکرده تازه است
بریزیدش توی سیلندر
نه خیلی فشرده، وگرنه گیر میکنه
ادامه بدید
همم. آه، انگشتام که گیر نمیکنن، نه؟
این اتفاق موقع... آه، پر کردن سوسیسها نیفتاد
نه
حالا دسته رو آروم و یکنواخت بچرخونید
بپیچونیدش تا به قطعات شش اینچی تبدیل بشه
وقتی به تهش رسیدید، گره بزنید. بفرمایید
شما شغلتون رو اینجا دوست دارید، مگه نه؟
معلومه که آره. من دارم شکم مردم شهر رو سیر میکنم
تمام کشور، تمام بریتانیا رو
چند نفر میتونن چنین ادعایی بکنن؟
منطقیه. خب، پس چه اتفاقی برای انگشتتون افتاد؟
اوه. چند سال پیش توی چرخگوشت از دستش دادم
نگران نباشید، نرفت توی سوسیسها
حداقل اینطور فکر میکنم
چه وحشتناک. دیگه بهش عادت کردم
پس کار کردن اینجا خطرناکه؟
تقصیر خودم بود
یه حادثه بود. هر شغلی خطرات خودش رو داره
شنیدم یه کارگر اینجا مرده
کسی به اسم متیو اسمیت
فقط شنیدم کارگرها داشتن در موردش گپ میزدن
وقتی توی صف مصاحبه بودم
مرگش مایه تأسف بود
اما اون آدم کمطاقت بود
باید رعایت خودش رو میکرد
منظورتون چیه؟ اون فکر میکرد اگه
تندتر کار کنه، اضافهحقوق میگیره
همه متوجه شدن که دیگه زمانهای استراحتش رو حذف کرده
به نظر من که خودش رو از پا درآورد
ممکنه به خاطر استنشاق مواد شیمیایی موجود در هوا مرده باشه؟
استفاده از مواد خورنده و محرک توی کشتارگاه ممنوعه
ما از آب داغ و لیسک برای تمیز کردن ابزار و سطوح استفاده میکنیم
برام سوال بود که چرا بوی هوا اونقدری که فکر میکردم
سمی نیست. حالا دیگه میدونید
حالا، دست بجنبونید دوشیزه رید
این سوسیسها قرار نیست خودبهخود پر بشن
اوه
اگه آقای بودرو در این کار دست داشته باشه
ممکنه توی خونهش مواد منفجره باشه
و چرا فکر میکنید اون دست داره؟
سوابق گذشتهاش
ذات آدم عوضشدنی نیست
جان لاک با این حرف مخالفه
آدم با ذهنی مثل یک «لوح سفید» به دنیا میآد
فطرت انسان ثابت نیست، شکلپذیره
خب، پوزش میخوام اگه من با نظریات
تجربهگرایان مخالفم. آپارتمانش باید همین
اینجا چی کار میکنید؟
آقای بودرو، ما اومدیم خونهتون رو تفتیش کنیم
چی؟ شما چنین حقی ندارید
ما میدونیم که شما زمان استراحت داشتید
درست وقتی که به بانک تورنتو بمبگذاری شد
و فکر میکنید توی اون ۱۵ دقیقه ناچیز
فرصت کافی داشتم که یه بمب رو کار بذارم و منفجرش کنم؟
بیخیال
پس کجا بودید؟
توی دستشویی عمومی بودم و داشتم خودم رو راحت میکردم
اگه بخواید، میتونید از مسئولش بپرسید
و باید بهتون بگم که اگه وارد خونهام بشید
این ورود غیرقانونی محسوب میشه
پس یعنی چیزی برای پنهان کردن دارید؟
من صرفاً دارم از حقوق قانونیام استفاده میکنم
حالا خواهش میکنم از اینجا برید بیرون
کارهای شما همچنان شک من رو برمیانگیزه
با توجه به ذات شما، این اصلاً من رو متعجب نمیکنه
بسیار خب آقایان، بیاید مطمئن بشیم که
میزهای کار کاملاً برق میزنن
دوشیزه رید. همم
برای روز اولت بد نبود
اما انتظار دارم تا هفته آینده تعداد سوسیسها
دو برابر بشه
ببخشید
شما کی هستید؟
من... دوشیزه هیلدا رید هستم
همین امروز کارم رو اینجا شروع کردم. و شما؟
تو اینجا پایین چیکار میکنی؟
جالبه، منم میتونستم همین رو از شما بپرسم
فقط راه رو گم کردم
من آرتورم. اونا هم بَری و کورتیس هستن
این... صابونه؟
دقیقاً چرا اینجا پایین قایم شدید و
دارید قالبهای صابون رو میبرید؟
میتونی یه راز رو پیش خودت نگه داری؟
به این کار معروفم
داریم با استفاده از پیه کشتارگاه صابون درست میکنیم
اونها رو به عطاریهای شهر میفروشیم
بهش به چشم یه کار جانبی و مکمل نگاه کن
بیشتر شبیه دزدیه. ما تمام روز رو
توی سلاخخونه کار میکنیم ولی دستمزدمون اونقدری نیست که
شکممون رو سیر کنیم. من یه زن و پنجتا بچه دارم
خواهش میکنم به کسی چیزی نگو
نمیگم، به یک شرط
و اون چیه؟
هر چی درباره مرگ متیو اسمیت میدونی بهم بگو
متیو اسمیت؟
شنیدم همین دیروز اینجا مُرد. حتماً یادت هست
معلومه که یادمه. دمدمای آخر شیفتش، همینجا
روی زمین افتاد و تموم کرد. چه اتفاقی افتاد؟
من الان اینجا کارمندم. کنجکاو شدم بدونم
من دکتر نیستم. نمیدونم چی شد
من میدونم
داشت لقمه بزرگتر از دهنش برمیداشت
اصلاً برای استراحت توقف نمیکرد. اونقدر کار کرد تا از پا دراومد
قصابی کار آسونی نیست
خیلی از مردها از پسش برنمیان. جیمی رو یادت هست؟
اوه، آره. جیمی کیه؟
جیمی گانتینگ
همین چند وقت پیش اینجا کار میکرد
ادامه بده. یه روز، محیط اینجا
براش غیرقابلتحمل شد. دیگه سر کار نیومد
حتی کمدش رو هم خالی نکرد
چکمههای نوی کارش و همهچیزش همونجا موند
و شما هیچ ایدهای ندارید چه بلایی سرش اومده
فکر کردم بیخیال کار شده
حیف شد. جوون باهوشی بود
این جیمی رو کجا میتونم پیدا کنم؟
آقای گانتینگ؟ خونهاید؟
آقای گانتینگ؟
اَه
باهاش چیکار کردی؟
تو کی هستی؟
چاقو رو بذار زمین. به سوالم جواب بده
آروم باش. من اینجام تا کمک کنم
اسم من لوئیز چری هست. من خبرنگار
روزنامه "سنتینل" هستم. میخواستم با آقای گانتینگ صحبت کنم
درباره چی؟
بعضی از همکاراش توی کارخونه گوشت گفتن
که دیگه سر کار نمیره
میخواستم بدونم چرا
شاید شما بدونید، دوشیزه...؟
امیلی ویکر
دو هفتهست که جیمی رو ندیدم
از نگرانی دارم میمیرم
شما و اون دلباخته هم بودید؟
بله
داشتم از اینجا رد میشدم و دیدم پنجره بازه
امیدوار بودم خونه باشه
باهاش چیکار داری؟
چرا دیگه توی "وکسلر دیویس" کار نکرد؟
جیمی گیاهخواره. هر دوی ما هستیم
گیاهخوار؟
آخه چرا یه گیاهخوار باید توی سلاخخونه کار کنه؟
مقالاتی درباره گیاهخواری؟
آه، دکتر کینگزفورد گفته: «کسانی که گوشت میخورند
مسئول فجایع سلاخخونهها هستند.»
این جمله به جیمی انگیزه داد
ما معتقدیم که میل به آسیب نرسوندن به حیوانات
زمانی به طور طبیعی ایجاد میشه که ما
رابطهمون رو با اونها درک کنیم
خوش به حالتون. ولی این هنوز جواب سوال من رو نمیده
چرا یه گیاهخوار باید توی همچین جایی کار کنه؟
اون کار رو قبول کرد تا شواهد اون بیرحمیهایی که
اونجا جریان داشت رو ثبت کنه. میگفت اگه مردم
خودشون اونها رو ببینن، ممکنه نظرشون عوض بشه
و واقعاً توی دو هفته گذشته اون رو ندیدی؟
نه. هیچ ایدهای ندارم چه بلایی سرش اومده
گفتی خبرنگاری؟ بله هستم
جیمی این عکسها رو توی کارخونه گرفته
جرئت نکردم ظاهرشون کنم، اما
میتونم داشته باشمشون؟
فقط به شرطی که قول بدی تا وقتی نفهمیدم
چه بلایی سر جیمی اومده، چاپشون نکنی
بهت قول میدم
واتس. همین الان با یکی از شرکای سابق
آقای بودرو صحبت کردم، شخصی به اسم راسل وُلک
هر دوی اونها ده سال پیش توی اون سرقت بانک
دست داشتند. فکر میکنی "وُلک" پشت این قضیه است؟
نمیدونم. اما اون گفت
که دیشب آقای بودرو رو دیده که توی یه بار داشته پول خرج میکرده
ظاهراً برای همه نوشیدنی سفارش داده
و باعث شده آقای وُلک تعجب کنه که چطور از پس هزینهاش براومده
فکر میکنی پولهای دزدیده شده از بانک تورنتو بوده؟
کارآگاه مرداک
سربازرس برکنرید
آقای بودرو؟
بله، باهاش صحبت کردم
اون مظنون به تلاش برای سرقت از بانکه در
بله قربان، اما من
نکته قابل توجهی هست؟
ظاهراً بودرو توی شهرداری شکایتی تنظیم کرده
ادعا میکنه که دارم براش مزاحمت ایجاد میکنم
و سربازرس از من میخواد که عقبنشینی کنم
خب، قراره این کار رو بکنی؟
کمآبی بدن؟ بله خانم اسمیت
به نظر میرسه همسر شما از استراحت کردن
موقع انجام کارهای سنگین، خودداری کرده
کار زیاد باعث مرگش شده
احمق
اگه باعث تسلیتون میشه، اون داشت سعی میکرد حقوقش رو زیاد کنه
به فکر خونوادهاش بود
ترجیح میدادم دزد میشد و زنده میموند، تا اینکه بین خوکها بمیره
دوشیزه چری. عکسهایی که دادید ظاهر و چاپ بشن رو آوردم
بوی سوسیس میدی
فقط عکسها رو بهم بده، مِیویس
بوی خوبیه
نگاه کردن به این اصلاً راحت نیست
این دقیقاً همون چیزیه که جیمی گانتینگ دلش میخواست بشنوه
اون کیه؟
فرانک بِیل. سرکارگر کارخونه
عصبانی به نظر میرسه
شرط میبندم از نقشه جیمی بو برده بوده
خب، گمان کنم این جواب سوال من باشه که
قراره چیکار کنی
بودرو همچنان محتملترین مظنون ماست
اما اگه تمایلی نداری که درگیر بشی
جالبه. این قطعاً از نظر من ورود غیرقانونیه
پس بهتره با هم بریم پایین
آقای بودرو. اینجا چیکار دارید؟
چیزی که به شما ربطی نداره
شما به جرم ورود غیرقانونی بازداشت هستید
هیجانانگیز نیست؟ اوه؟ اون چیه؟
تماشای شما که دارید با آتش بازی میکنید
آقای مارسون
چاک هستم. چی میخوای؟
این کِشها برای چیه؟
اوه. باعث میشه بهتر بتونم نگهش دارم
بعد از چند ساعت کار، دست آدم عرق میکنه
واقعاً خوشفکر هستید
مدتی هست که با فرانک کار میکنی، درسته؟
بله. چطور؟
فقط میخواستم بدونم چقدر میشناسیش
فرانک آدم حسابیه
یکی از بهترین سرکارگرهایی که دیدم
پس هیچوقت با هیچکدوم از کارگرها مشکلی نداشته؟
اون سرکارگره. خب معلومه که هر از گاهی
اصطکاک پیش میاد. ولی مرد خوبیه
با جیمی گانتینگ رابطهاش چطور بود؟
جیمی گانتینگ رو میشناسی؟
شنیدم کارگرها دربارهاش حرف میزنن
ظاهراً یهو کار رو ول کرده و رفته
همه وسایلش رو هم جا گذاشته
چرا یه نفر باید همچین کاری کنه؟
من از فکر بقیه خبر ندارم. گمونم هیچکس خبر نداره
فقط میدانم بعد از چند ماه کار رو ول کرد
لابد کار براش به اندازه کافی جالب نبوده
چرا درباره فرانک میپرسی؟
حالا که تو رازت رو به من گفتی
منم رازم رو بهت میگم
اسم من لوئیز چری هست. من در واقع خبرنگارم
پس چرا اینجا داری سوسیس پر میکنی؟
دارم گزارشی مینویسم درباره اینکه کار کردن توی
بزرگترین کارخونه گوشت کل امپراتوری بریتانیا چجوریه
اما اونا هنوز این رو نمیدونن
با هویت مخفی اومدی؟ چرا؟
گاهی اوقات وقتی یه خبرنگار دور و بر باشه، مردم حرف نمیزنن
بهشون حق میدم
باید برگردم سر کارم، دوشیزه چری
یه سوال؟ فقط یکی
فرانک بِیل و جیمی با هم اختلاف داشتن؟
اختلاف؟ آره، میشه گفت
بیشتر وقتشون رو صرف فریاد زدن سر همدیگه میکردن
درباره چی؟ هر چی که فکرش رو بکنی
بهتره برگردی سر کارت
امشب بیا به "رایانز". همهچیز رو برات تعریف میکنم
کمک میخوای؟ آه
اوه، بیا. بذار بهت نشون بدم
تو در فاصله نزدیکی از
بانک تورنتو بودی
و زمان انفجار هم توی ساعت استراحتت بودی
قبلاً بهت گفتم که من اصلاً
نمیتونستم از بانک سرقت کنم. من توی
میدانم چی بهم گفتی
این رو هم میدونم که درست چند ساعت بعد از سرقت
کلی پول بابت چیزهای بیهوده خرج کردی
به نظرم خیلی جالبه که مهمون کردن
دوستهام رو "بیهوده" خطاب میکنی
ببخشید؟ و طرز فکرت
خیلی محدودتر از اونیه که فکرش رو میکردم
مایلید توضیح بدید؟ من یه گاوصندوقبازم
یه هنرمند. اگه میخواستم از بانک دزدی کنم
نیازی نبود منفجرش کنم
اما تخصص لازم برای این کار رو داری
اوه، خدای من، گمان کنم یه تعریف شنیدم
وقتی بازداشتت کردیم، توی ملک خصوصی چیکار میکردی؟
دیدم که داری تعقیبم میکنی
پس فریبت دادم تا فکر کنی دارم نقشه بدی میکشم
و تو هم مستقیم افتادی توی تله من
حالا میتونم به رئیست بگم که نتونستی دست از سرم برداری
نزدیکترین بانک به کلانتری کدومه؟
دومینیون
به نظر میرسه یه نفر داره یه برداشت دیگه انجام میده
این یعنی من آزادم که برم؟
مثل همیشه. فقط یکی. فرانک، میتونم باهات صحبت کنم؟
حتماً گیر کرده
فکر کنم به شما قصابها گفته بودم
حواستون باشه چی اون تو میندازید
این زردی رو نگاه کن
بـ... باید هفتهها اون تو مونده باشه
این جیمی گانتینگه. تو این کار رو کردی
داری درباره چی حرف میزنی؟
تو میدونستی جیمی داره از اینجا عکس میگیره
تو انداختیش توی چرخگوشت؟
مسخرهست
من عکسی دارم که نشون میده داری بهش حمله میکنی
اون رو از کجا آوردی؟ تو اخراجی
اون رو بده به من
اینجا چه خبره؟
سرکارگر شما یه کارگر رو هل داده توی چرخگوشت
از این موضوع خبر داشتید؟
تو اصلاً داری درباره کدوم جهنمی حرف میزنی؟
نام من دوشیزه لوئیز چری هست
من سردبیر روزنامه "سنتینل" هستم
کارگرهای شما دارن میمیرن آقای دیویس
و این بار موضوع قتلیه که روش سرپوش گذاشته شده
اون رو بده به من
از کارخونه من برو بیرون. همین حالا
و اگه حتی یه کلمه از این دروغهای وقیحانه رو چاپ کنی
نابودت میکنم
واتس؟
به نظر میرسه دزد این بار تونسته
گاوصندوق رو کاملاً منفجر کنه
کسی داخل بود؟ نه، نه
بانک برای وقت ناهار بسته بود
من... زود قضاوت کردم
همین الان با کارمند بانکی که از ناهار برگشته بود حرف زدم
اون میگه به نظر نمیرسه چیزی از گاوصندوق دزدیده شده باشه
جالبه
جسد در حالی پیدا شد که رو به انفجار بوده
شاید مقتول خودش مقصر بوده
مواد منفجره زودتر از اون چیزی که قصد داشت، منفجر شده
ممکنه
امیدوارم خانم هارت بتونه در شناسایی جسد کمک کنه
آقای بودرو. اینجا صحنه جرمه
من یه آدم آزادم، کارآگاه. همم
فقط چون آزاد شدی معنیش این نیست که بیگناهی
منظورتون چیه؟ ممکنه همدست داشته باشی
و شما هم ممکنه دچار توهم شده باشین
من هیچ دخالتی در این کار نداشتم
بسیار خب، پس اینجا رو ترک کنید
میدونید
من اطلاعات وسیعی در مورد مواد منفجره دارم
هنوز فهمیدین از چه نوعیه؟
حدس میزنم نه، چون اگه میدونستین
از این فرصت استفاده میکردین
تا علمتون رو به رخ بکشین
شما میدونید از چه نوعیه؟
ممم. میتونم بگم که دستسازه
ممم. میدونید چیه؟
من رو پیش جسد ببرین تا در پرونده کمکتون کنم
به هیچ وجه
اگه چیزی میدونید، همین الان به ما بگید
بقایای مواد منفجره ممکنه در جسد نفوذ کرده باشه
یه نگاهی انداختم، میتونم بهتون چندتا جواب بدم
این کار چه سودی برای تو داره؟
فرصتی برای اینکه ثابت کنم بیگناهم
و همینطور، شاید لذت دیدنِ
قیافه کارآگاه
وقتی که میفهمه من از اون باهوشترم
خیلی بعید میدونم
پس بالاخره شرایط کاری نبوده که
متیو اسمیت رو به کشتن داده
نه. اما کسی رو پیدا کردم که واقعاً به قتل رسیده
ای بابا، لوئیز، یه جسد دیگه؟
معتقدم یه سرکارگر، کارگری به اسم جیمی گانتینگ رو
انداخته توی چرخگوشت
و وکسلر دیویس داره سعی میکنه روش سرپوش بذاره
چرا اینطوری فکر میکنی؟
خب، وقتی بهش گفتم، من رو از ورود به کارخونه منع کرد
خب، شاید فقط فکر کرده که این یه ایده مسخرهست
به هر حال، حالا که وقت برای نوشتن دارم
میخوام دست این آدمها رو به خاطر قتل رو کنم
لوئیز، فکر کردم فقط میخوای روزنامه بفروشی
واقعاً میخوای این شرکت رو کلهپا کنی؟
چرا که نه؟ با یه تیر دو نشون میزنم
خب، مراقب باش
این شرکتِ قدرتمندیه که داری باهاش درمیافتی
خب، باید این رو چاپ کنم
خوانندههای من خیلی مشتاقن که بدونن
که ممکنه توی سوسیسهاشون تکههایی از جیمی گانتینگ باشه
تو هیچ مدرکی نداری
اونا میتونن بابت افترا ازت شکایت کنن
مدرک هم پیدا میکنم
مواد منفجره نیتروگلیسیرین بود
با توجه به ترکشهای روغنی، حاضرم روش شرط ببندم
ممکنه بقایای نیترات روی ترکشها باشه
اگه اینطور باشه
میتونیم اون رو در محلولی از دیفنیلآمین آزمایش کنیم
هر چیزی که درباره مواد منفجره دستساز یاد گرفتم
توی زندان یاد گرفتم
خیلی بعید میدونم اونجا چنین کتابهایی داشته باشن
ممنون که یادتونه من خیلی اهل مطالعهام
اما نه. این اطلاعات رو از زندانیهای دیگه گرفتم
کارآگاه. این آزمایشِ بینقصی نیست
اما با توجه به این و بقیه چیزهایی که میبینم
به نظرم حق با آقای بودروئه. آه! حالا چی میگی؟
تو میدونستی نیتروگلیسیرینه
چون با یه نفر دستت توی یه کاسه بود
عجب. شما واقعاً اصلاحناپذیرید
تعجبی نداره که مواد منفجره زود عمل کردن
نیتروگلیسیرین به شدت ناپایداره
وایولت. لوئیز
بوی قصابی میدی
ممنون کارآگاه. خانم هارت
میشه لطفاً تأیید کنید که این استخوان متعلق به یه مرده؟
خانم چری، اینجا چه خبره؟
موقعی که به صورت مخفیانه کار میکردم، مدارکی جمع کردم
که نشون میده یه کارگر در شرکت وکسلر دیویس کشته شده
توی کارخونه گوشت. دارن روی قتل سرپوش میذارن
منظورت اینه که این...؟ بله، خودشه
جیمی گانتینگ، یه فعال گیاهخواری
که مخفیانه از کشتارگاه عکس میگرفت
اون ناپدید شد و از توی چرخگوشت سر درآورد
خانم چری، مدرکی هم دارین؟
مدرکش همینجاست
شکل این استئونها خیلی نامنظمه
این قطعاً متعلق به انسان نیست
مطمئنی؟ بله. حالا اگه اجازه بدین
این آرتوره
این مرد رو میشناسید؟
اون توی شرکت وکسلر دیویس گوشتبره
یه گوشتبر دیگه؟
چطور یه کارگر کارخونه گوشت توی بمبگذاری بانک دست داره؟
دربارهش چی میدونید؟
اون برای گذران زندگی
به سختی تلاش میکرد. تا جایی که اون و دوتا کارگر دیگه
صابونی رو که از چربیهای دزدیده شده کارخونه ساخته بودن، میفروختن
چی؟ صابون؟
بله
نیتروگلیسیرین با استفاده از گلیسیرین ساخته میشه
که یکی از محصولات جانبی فرآیند صابونسازیه
صابونسازی
پس ممکنه این کارگرها مسئول
ساخت مواد منفجرهای باشن که در بمبگذاری بانکها استفاده شده
شاید جیمی به خاطر این کشته شده که فهمیده
اونا داشتن مواد منفجره میساختن
خانم چری، من رو ببرین جایی که این صابون رو میساختن
بله، و شاید بهتر باشه خودتون هم یه کم صابون و آب پیدا کنید
خانم چری
درسته
اینجا بود که دیدمشون
تجهیزات شیمیایی
اون...؟
نیتروگلیسیرین
چرا باید کسی این ماده به شدت حساس رو
بدون درپوش، بدون محافظ و بدون مراقب رها کنه؟
این ممکنه با کوچکترین تکونی منفجر بشه
ام، ساعت چنده؟
ساعت... اه
ده دقیقه به هفته. چرا؟
هر روز ساعت هفت
کف کارخونه به مدت یک دقیقه میلرزه
چون چرخگوشت دوباره تنظیم میشه
کارگرها میخواستن این منفجر بشه؟
لرزشها احتمالاً باعث فعال شدن نیتروگلیسیرین میشه
و تمام شواهد مربوط به صابونسازیشون رو از بین میبره
منظورت اینه که کل این اتاق ممکنه ده دقیقه دیگه منفجر بشه؟
کل کارخونه، خانم چری
باید از اینجا بزنیم بیرون
در قفله
این یه قفلِ کمدیه. برای انباریها خیلی رایجه
از داخل باز نمیشه
نگو که گیر افتادیم
بسیار خب
ولی واقعاً گیر افتادیم
چیکار کنیم؟
اتانول
بیست لیتر
وزنش میشه... اه ۳۲ کیلوگرم
هر کدوم از این بطریهای اتانول ۱۷۵ میلیلیتره
یعنی ۱۳۸ گرم
الان واقعاً وقت مناسبی برای حسابکتابه...؟
ا-اتانول میتونه... اه نیتروگلیسیرین رو غیرحساس کنه
و خطرش رو کمتر کنه
اما باید حداقل ده درصدِ وزنش رو توش حل کنیم
پس میشه... هفده
بطری اتانول ۲۳
و باید همهشون رو بریزم توی این
اگه باعث مرگمون بشی چی؟ خانم چری
اگه نقشه بهتری نداری
پیشنهاد میکنم یکی از اون سنجاقسرهات رو دربیاری
و سعی کنی قفل رو باز کنی، خب؟
دوازده... سیزده
کمتر از پنج دقیقه وقت داریم
اوه نه، سنجاقسرم
خانم چری! چی شده؟
یه جسده
الان وقت این کارها رو نداریم
بازش کردم! در باز شد
و بیستوسه
بیا بریم
صبر کن
هفت و یک دقیقه
نیتروگلیسیرین حتماً با موفقیت غیرحساس شده
اون مقتول جیمی گانتینگ بود
مطمئنی؟
عکسش رو دیده بودم
دوستش هم تأیید کرد
پس بمبسازها بالاخره کشتنش
باید پیداشون کنیم
فکر کنم بدونم امشب کجان. بیا
سلام رفقا
اوه، شمایید
آرتور کجاست؟
اون... حالش خوب نیست
مطمئنی که اون رو توی بانک جا نگذاشتی؟
شما دو نفر به جرم اقدام به سرقت
تخریب اموال و
قتل جیمی گانتینگ بازداشتید
چی؟ قتل؟
جسد جیمی گانتینگ پیدا شد
توی یه صندوق نمک سودآوری در زیرزمین
ما اون رو اونجا نذاشتیم. چرا باید جیمی رو میکشتیم؟
برای ساکت کردنش، بعد از اینکه از
عملیات بمبسازی شما باخبر شد
داریم بهتون میگیم که ما قاتل نیستیم
ما فقط میخواستیم یه پولی به جیب بزنیم
هیچوقت قصد نداشتیم به کسی صدمه بزنیم
تا وقتی که یکی از خودتون با بمبی که ساختین کشته شد
ساخت مواد منفجره هیچوقت بخشی از نقشه اولیه ما نبود
شما با مواد دزدیده شده از کارخونه، صابون میساختین و میفروختین
اما بعدش طمع کردین و رفتین سراغ بانکها
نه. ما صابون میساختیم
واقعاً فکر میکردیم شاید فرصتی برای راه انداختن
یه کسبوکار درستوحسابی داشته باشیم
اما تمام بانکهای شهر درخواست واممون رو رد کردن
و این عصبانیتون کرد
معلومه. ما داریم شکم شهر رو سیر میکنیم
ولی خودمون نمیتونیم پیشرفت کنیم. لعنت بهش، معلومه که عصبانیمون کرد
پس تصمیم گرفتین ازشون انتقام بگیرین
اگه شما بودین نمیکردین؟ اما وقتی آرتور مُرد
مسیرتون رو عوض کردین
و انفجار رو طراحی کردین تا
تمام شواهد مربوط به نقشهتون رو پاک کنید
و این تمام کاری بود که کردیم
پس تکلیف جسد جیمی گانتینگ چی میشه؟
به خدا قسم ما نمیدونستیم اونجاست
حواست باشه که این رو با خاکاره پر کنی
قبل از اینکه یه سانت تکونش بدی
اوم-هوم
کارآگاه
میتونم بهتون اطمینان بدم که هیچ اتفاق ناخوشایندی اینجا نمیافته
سوالاتی هست که هنوز بیپاسخ مونده
اما شکرگزار باش که کارخونهت هنوز سر پاست
گمانم یه عذرخواهی بهت بدهکارم
تو کارخونهم رو نجات دادی
فعلاً که اینطوره
ایست
چی شده؟
اونا کشِ لاستیکیان؟
بله هستن
من میدونم اون چاقوی کیه
جیمی مدام از حیوانآزاری حرف میزد
با خودم گفتم: «این احمق دیگه کدوم گوریه»
«و اینجا چیکار میکنه؟»
بعدش اون رو با یه دوربین دیدم
نگران بودی که ممکنه به شرکت آسیب بزنه
سعی کردم باهاش منطقی حرف بزنم ولی اصلاً گوشش بدهکار نبود
با هم بحث کردیم. چاقوم رو دیدم و
میدونید، من قبلاً گرازهای زیادی رو کشتم
کشتن یه آدم... متفاوت بود
ولی باید انجام میشد
چرا بردیدش توی زیرزمین؟
میخواستم بعداً جابهجاش کنم
اصلاً نمیدونستم اون مردا اون پایین دارن صابون میسازن
پس هیچوقت فرصتش رو پیدا نکردی؟
اون احمقها
پس چی سرِ نونِ حلال و کارِ سخت اومد؟
همین الان مقاله خانم چری رو خوندم
پس واقعاً از چربیهای کارخونه صابون میساختن
باهوش بودن. دنبال
ایده گرفتن نباشید، آقای بودرو
من علاقهای به پیه یا مواد منفجره ندارم
اما آنها واقعاً از یک چیز بیارزش
شاهکاری خلق کردند. از این خوشم میآید
همم
و ما بدون کمک شما
هرگز به این موضوع پی نمیبردیم
من... مایل هستم عذرخواهی کنم
من بر اساس این فرض که شما در این ماجرا دخیل بودید، عجولانه عمل کردم
پس دیگر دست از سرم برمیدارید؟ بسیار عالی
برعکس، جناب بودرو
چه میشود اگر در آینده به
دانش شما در خصوص مسائل ناپسندِ گوناگون نیاز پیدا کنم؟
خب، گمان نمیکنم هرگز چنین فرصتی را از دست بدهم
که شما را وادار به اعتراف کنم که چیزی میدانم که شما نمیدانید
پس شما واقعاً معتقدید که پلنگ میتواند خالهایش را تغییر دهد؟
حتی اگر آن خالها کمی کمرنگ شده باشند... خیر
«کارگران تحت فشارِ دستمزدهای ناچیز
به فعالیتهای نامشروع روی میآورند.»
مثلاً پنهان کردن پیه تازهی خوکهایی که سلاخی کرده بودن
اون هم با دستهای خالی خودشون
اونها توی یه سیاهچال مخفی، مواد منفجره تولید میکنن
درست توی همون کارخونهای که دارن ازش دزدی میکنن
خب، خوشحالم که حداقل به واقعیتها پایبند بودی
و اون بخش مربوط به کارگری رو حذف کردی که
به داخل چرخگوشت هل داده شده بود
همون حقیقت کافی بود
میدونی لوئیز، برای یه لحظه واقعاً فکر کردم برات اهمیت داره
در مورد این کارگران، اما این مقاله
آنها را کاملاً خبیث جلوه میدهد
واقعاً؟ تصور میکردم آنها را هوشمند توصیف کردهام
اوه، پناه بر خدا
این عکسها را از گیاهخواران تهیه کردهاید؟
جالب هستند، اینطور نیست؟
دوشیزه چری، میخواهم از شما تشکر کنم
بابت انتشار آثار جیمی
عزیزم، فاش کردن حقیقت همان کاری است که برایش زاده شدهام
شاید او در راه هدفی جان باخته است
مردم باید از بهایِ آنچه
واردِ بدنِ خود میکنند، آگاه باشند
همم. اوه
دوشیزه چری
چیه؟ خودم اینها را درست کردهام
همم
همم
زیرنویس: دیفیوز
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.