All language subtitles for REWRITE 2025

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

، شوسوکه سان واقعا متاسفم

سنگینه ، حالت خوبه؟

خوبم، بسپارش به من

اوه ، مشکلی نیست؟

خیلی سنگینه، نه؟

سفر بخیر - !خیلی خب -

21 ژوئیه

بالاخره روزش فرا رسیده

[دختری که در زمان سفر کرد]

روزی که چرخه زمانی تکمیل میشه

... از 10 سال پیش

منتظر این روز بودم

خیلی خب، همگی گوش کنید، از امروز یه هم‌کلاسی جدید داریم

... دانش آموز انتقالیه

خودت رو معرفی کن

من سونودا یاسوهیکو هستم

از آشناییتون خوشحالم

درسته ، سونودا-کون

... ده سال پیش ، روز اول ژوئیه

به عنوان یه دانش‌آموز ... انتقالی به مدرسه اومد

هی ، هی ، هی

!هیچکس حق نداره عاشقش بشه

خیلی باحاله نه؟

خیلی

دو روز بعدش

داستان ما کم کم شروع شد

میوکی - هوم -

میوکی ، تو تو انجمن کتابخونه هستی

میشه اینو برام برگردونی؟

چی؟

لطفا

ها

سونودا-کون ...؟

این خیلی ضایع‌س

...فک کنم نمیشه وانمود کرد

تو منو ندیدی درسته؟ ...

از کجا اومدی؟

از دیروز

چی؟

جایی واسه موندن ندارم

دیروز بعد از مدرسه مستقیم اومدم اینجا

ببخشید

مجبورم حافظه‌ت رو پاک کنم

!صبر کن، یه لحظه صبر کن

که اینطور

پس اینجوریه

ها؟

چیزی که گفتم رو پس می‌گیرم

تو میوکی سان هستی ... درسته؟

اگر مزاحم نیستم میشه راهنمای من بشی؟

راهنما واسه چی؟

برای این دوره

من از آینده هستم

من از سال 2311 به اینجا اومدم

... و به همین سادگی

داستان تابستون من و اون شروع شد

اون واقعاً از آینده بود

مکالمات به سبک آینده بود

، خب ، مثلا تا 300 سال دیگه

ماشین ها پرواز می‌کنن؟

ببخشید

سوالت رو نمی فهمم

اینا چرا باید پرواز کنن؟

واکنش ها به سبک آینده

آه

آزادی به سبک آینده

وسایل سبک آینده

!اوه! چی؟

هوم؟

این چیه؟

یه قرص سفر در زمان

خودم اختراعش کردم

ها؟

یعنی در آینده همه نمی‌تونن انجامش بدن؟

البته که نه

من توی علم خیلی استعداد دارم

این توسط یه نابغه به وجود اومده

خودم

اوه؟

هی، میشه منم داشته باشم؟

به هیچ وجه- چی؟-

بی‌خیال حداقل بذار ببینمش

اگه یه تازه کار ازش استفاده کنه ممکنه باعث تناقض بشه

اگر علیت زمان مختل بشه ممکنه جهان نابود بشه

این خطرناکه

واسه همین نمیشه همینجوری استفاده کرد

علیت باید به هر قیمتی حفظ بشه

... اما

بیا

اگر بخوریش ده سال میری به آینده

ها؟

مطمئنی؟

وقتی ازش استفاده می‌کنی

مطمئن شو کسی نبیندت

... هرچند، این واسه من تنظیم شده، پس

تو احتمالا بعد از 10 ثانیه برمی‌گردی به زمان خودت

چی؟

تو ده ثانیه هیچ کاری نمی‌تونم بکنم

ممکنه یه روز بتونی آدم مهمی رو نجات بدی

آدم مهم؟

!هی ، صبر کن

با در میون گذاشتن راز ما به هم نزدیکتر شدیم

!بیا

!مراقب خودت باش - من رفتم -

مواظب باش

باشه

اون منظره همیشگی به نظر می‌درخشید

عجیب نیست؟

کیه؟

چی؟! شوخی می کنی

صبح بخیر

باشه

اون کیه؟ - ...بهت که گفتم -

...تو کلاس گرم نمی‌گرفت اما

بعد از مدرسه یاسوهیکوی خودم شد...

خیلی بلنده، خیلی بلند

زیباست، اما مرتفعه

هه هه

نمی‌تونم به این چیز اعتماد کنم

اشکالی نداره

...انگار که من

شخصیت اصلی اون تابستون بودم

!اوه هی !چیه؟-

اینجا هیچی نیست

هه هه

ها؟

... خب ، خب ، خب

!اینجا چه خبره

چه رابطه ای با هم دارین؟

رایحه ضعیفی به همراه داشت

شبیه اسطوخودوس

بیا بریم

ها؟ چه خبره؟

ناقوس های بادی

به صداشون گوش بده

خنک میشی

صدا باعث میشه آدم خنک بشه؟

آره

اگه فقط گوش بدی

چی؟

بیا، واسه توئه

کدوم یکی رو می‌خوای؟

ممنون

چی می‌خوندی؟

...نمی‌تونم بهت نشون بدم، اما

این کتاب رو خوندم و

باعث شد به این دوره بیام

کتاب تاریخی چیزیه؟

یه رمان

یه رمان مدرسه ای

داستانش همین اطراف می‌گذره

توی یه عتیقه فروشی پیداش کردم

توصیفاتش باورنکردنی بودن

من این دوره رو انقدر تحسین کردم

که بهش سفر کردم

دقیقاً دنیایی که تصور کردم

، ناخوشایند

، غیر منطقی

..ناکارآمد

وایسا

الان داری ازش تعریف می‌کنی؟

خیلی از پیشوند منفی استفاده کردی

و با تو آشنا شدم

هی

آینده زمان خوبی واسه زندگی کردنه؟

، البته

... پیشرفته تره

کارآمده ، و انواع فناوری پیشرفت کردن ...

... اما

فقط به دلیل ... ... پیشرفت فناوری

... اگر گذشته رو تغییر بدی

معلوم نیست چه اتفاقی تو آینده بیوفته ...

... هوم

اما تو از آینده ای اومدی که الانش هم وجود داره درسته ، یاسوهیکو؟

درسته

پس احتمالا تغییری نکنه

اما فکر کنم هنوز جا برای تغییر داره

... در غیر این صورت

خیلی کسل کننده‌اس که ... همه چیز از قبل تعیین شده باشه

درسته

... بنابراین

...اگر می توانستی گذشته رو تغییر بدی ...

چبکار می‌کردی؟

... هوم

... شاید

می‌خواستم یه کم بیشتر با بابام صحبت کنم ...

خوبه

آره

وای

اینجا یه جای خیلی جذابه

آره ، شگفت انگیزه

نظرت چیه؟

خیلی شلوغه

خب ، یه جشنواره اس

... می‌دونی - هوم؟ -

... به نظرم عجیبه

این "تاییاکی" و اون ... "اوبانیاکی"

به نظر می رسه از مواد تشکیل دهنده ... یکسانی درست شده باشن

یه قانون نانوشته داریم که میگه حرفی ازش نزنیم

آها... گرفتم- هه هه-

!ببین چقدر زیباست

واو- مگه نه؟-

آره

،اوه هی

می‌خوای تیراندازی رو امتحان کنی؟

تیراندازی؟

خیلی وحشیانه اس

هاها! می‌دونستم همچین چیزی میگی

بیا بریم

باشه

!یه بار ، لطفا

!خیلی خب، شما دوتا- آره-

هر کدوم 500 ین - باشه -

چه زوج خوشگلی! هاها

!آه ، خیلی نزدیک بود- !خیلی نزدیک بود-

فقط یه کم بیشتر

من هدف می‌گیرم

خب ، خانم! تبریک میگم !یه تخم مرغ برنده شدی

!آره! خیلی نازه

یه بار دیگه

، خب ، مرد جوون !یک بار دیگه ، متشکرم

دوباره امتحان می‌کنی؟ - آره -

واقعا خوشت اومده ، ها؟

می‌خوای بگیرمش؟

لگد می‌زنه

!خیلی نزدیک بود - ... اوو-

خب ، خب ، شما دو تا انگار خیلی داره بهتون خوش می‌گذره

اینطور نیست

قطعا، قطعا

هی، آتیش بازی داره شروع میشه

اونجا بهتر میشه تماشاشون کرد

درسته ، یاسوهیکو؟

ببخشید یه بار دیگه

که اینطور

خیلی خب بیا بریم

ها؟

میوکی

اینطوری صدام نکن

اوه

!اوووه" نداره"

واو-

یک معجزه تابستانی روزی که تو را ملاقات کردم

قلبم به تندی می‌زند نفسم را حبس می‌کنم

راه هایمان ورای زمان با هم تلاقی می‌کنند

،به چشمانت خیره می‌شوم ای کاش می‌شد تا ابد اینگونه بمانیم

آرزو می کنم

می‌تونستیم تا ابد اینطوری بمونیم

حتما دارم رویا می‌بینم

، و بعد ، در 21 ژوئیه

روز سرنوشت ساز فرا رسید

دارم میرم ساختمون مدرسه قدیمی

چی؟ ساختمون قدیمی؟

همون که داره تخریب میشه؟

فکر کردم خوبه برم توش کاوش کنم

اما مجاز نیست بری اونجا، نه؟

فکر نکنم بتونی بری داخلش

مشکلی نیست، من از آینده اومدم

ها

بعداً می بینمت

اخیراً اتفاقی افتاده؟

مثل چی؟

مثل ... هرچی

بیاید انجامش بدیم بیاید

خیلی خب بیاید از بالا شروع کنیم

از بالا ، همگی

!خب ، بچه ها ، بچه ها

فقط کمی خواب آلود

چشمام رو با آب سرد باز می کنم

اون ها رو باز می‌کنم

، انگار که عجله دارم انگار که زمان مثل باد می‌گذره

همش داره می‌گذره

"فقط با صدای "دوستت دارم

احساس کردم می تونم قوی تر بشم

روزی ، دوباره در همین مکان

می‌خوام ملاقاتت کنم

!ها؟ زلزله

!باندو، در رو باز کن- !بله -

چی؟ این سر و صدا چی بود؟

!ساختمون مدرسه قدیمی؟

ریزش کرد؟

!امکان نداره

!خیلی بد شد

جدی؟

!امکان نداره

!واقعاً بد شد

من از ده سال آینده می‌دونه باید چیکار کنه

خدای من! چه اتفاقی افتاده؟

یه چیزی فراموش کردم

ها؟

اشکالی نداره

یاسوهیکو در امانه

رفته اون بالا

... و همچنین

این رمانیه که قراره بنویسی

قطعاً می‌تونی بنویسیش

چون من تونستم

!ای احمق

مگه نگفتی میری ساختمون مدرسه قدیمی؟

می‌خواستم برم اما ترسیدم

به هر حال، مشکل چیه؟

نباید تو تمرین گروه کر باشی؟

آخ

هی

... اون ور دریا

اونجا چه اتفاقی میافته؟

ها؟

چرا؟

چون ، نگاه کن اونجا دوده

... ممکنه که

جنگ داخلی شده باشه؟ ...

نه ،یه کشتی سازی

دارن کشتی می‌سازن

آها، که اینطور

خیالم راحت شد

... وایسا ببینم

می‌خوای برگردی؟

کجا؟

برگردم به زمان خودم

اما برمی‌گردی درسته؟

متاسفم

برنمی گردم

این دوره خیلی آروم و ملایمه

فوق العاده اس

... و شما

خیلی روشن می‌درخشید ...

، شما خیلی صادقانه زندگی می کنید

و به آینده باور دارید

... به همین دلیل من

هی

در آینده چه اتفاقی میافته؟

... این چیزیه که

نمی‌تونم بهت بگم

می ‌فهمم

هی

چشمات رو ببند

چی؟

باشه

اشکالی نداره اگه ببوسمت؟

... اه

اشکالی نداره؟

منظورت چیه ، "اشکالی نداره"؟

باشه

... اوه

... من

می‌خوام یه رمان بنویسم

در مورد این تابستون

در مورد چیزی که تجربه کردم

خود آینده‌م بهم نشونش داد

پس منم می‌خوام بنویسمش

و اون کتاب قراره منتشر بشه

حتی ممکنه خیلی خوب بفروشه

... و تا آینده دووم بیاره

جایی که تو بتونی پیداش کنی ...

درسته

چرخه زمانی کاملیه

از اول می‌دونستی ، نه؟

واسه همین کتاب رو نشونم نمیدی

... راستی

عنوان اون کتاب چیه؟ ...

"دختری که در زمان سفر کرد"

لطفا بنویسش

منتظرش هستم

حتی با این وجود که قبلا خوندیش

هی

یه روز دوباره همدیگه رو می‌بینیم مگه نه؟

در آینده همدیگه رو خواهیم دید

در آینده منتظر من باش

و اینطوری شد که برگشت به زمان خودش

با گفتن یه دروغ ملایم

مطمئنم دیگه همدیگه رو نخواهیم دید

هیچ کس هرگز نمی‌فهمه

فقط بیست روز دوست پسرم بود

قبل از بیدار شدن" ، از خواب بهاری کنار حوضچه

یه شعر کلاسیک ("یک ترکیب (تصادفی") از ژو شی (朱熹 ، 1130–1200

برگهای درخت سیدالاشجار" بر روی پله ها صدای پاییز را می‌دهند

هی ، مورویی

چرا الان داری ناهار می‌خوری؟

خفه شو

بعدش، رمان رو نوشتم

داستان یاسوهیکو و من

به دانشگاه رفتم و به توکیو نقل مکان کردم

...در حالی که دنبال کار بودم

به حرفایی که خود آینده م ... بهم گفت اتکا کردم

اسم شخصیت ها ... خیالی بودن ، اما

مکانش همون زادگاه خودم بود ...

به سختی بر روی جزئیاتش کار کردم

رمانی که نوشتنش 5 سال طول کشید رو ثبت نام کردم

...تا شاید جایزه تازه وارد ها رو دریافت کنه

رد شد

چی؟

با این حال ، حس می‌کنم استعداد داری

میشه کار های دیگه‌ات رو بخونم؟

... اوه ، اما

این اولین کارمه

اوه

!یه چیزی می نویسم - ها؟ -

!لطفا منتظرش باش

چیزی داری؟- ها؟-

مثلا ، مفهومی یا ایده ای؟

... آه ، خب

نه ، این واقعاً جالبه

خیلی از کار اولت آروم تره که خیلی بهتره

خیلی ممنون

ظاهراً بهتر بود که کمتر از لحاظ عاطفی دلبسته باشم

[مبانبر ها و فرعی ها]

و بنابراین ، اولین کارم به عنوان یه نویسنده رو منتشر کردم

[شهر آلسترومریا]

... کتاب دوم ... کتاب سوم

ستاره های شکرینِ درخشان

تعطیلات به رنگ لیمو ست

... وقتی که کتاب چهارمم به موفقیت رسید

محدودیت زمانیم داشت به پایان می‌رسید ...

اولین کارم رو با هر چی ... که می‌دونستم بازنویسی کردم

خب ، این باید خوب باشه

منتشرش کنیم؟

!بله - !هاها -

به موقع به اون موعد ده ساله رسیدم

... آخیش- بالاخره می‌تونی استراحت کنی -

الان می‌تونم بازنشسته بشم

بازنشسته؟ نه ، برامون نمی‌صرفه

هه هه هه

به همین زودی چاپ کردن؟

مجبورشون کردم عجله کنن

می‌خواستم به مامانم نشونش بدم

واقعا پای این یکی خیلی زحمت کشیدی

من و شو-چان سه سال پیش ازدواج کردیم

البته ، بهش نگفتم که رمان بر اساس یه داستان واقعیه

این یه راز بین من و یاسوهیکوئه

خوش برگشتین

احساس عشق اول خاطره شد

اشتیاقم به حرفه من تبدیل شد

... و بعد از ده سال

ممنون

... تو اتاقی که اون روز دیدم

... منتظرم

تا خودم رو ببینم

به زودی ، خود ده سال پیشم با عجله میاد اینجا

بهش میگم یاسوهیکو کجاست

کتاب رو بهش نشون میدم

و تشویقش می‌کنم که حتما می‌تونه انجامش بده

... بعدش تصمیم می‌گیره که رمان رو بنویسه

و چرخه زمانی کامل میشه ...

یه چرخه زیبا

یه داستان بی عیب و نقص

میوکی ، موز توکیویی می‌خوای؟

!هی

نیا داخل! دارم کار می‌کنم

... اوه ، داری؟ این موز توکیویی

!نمی‌خوام

کی میاد؟

صورتش چه شکلیه؟

منِ ده سال پیش

اون نیومد

ها ...؟

بازنویسی

چی؟

نظرت چیه؟

اگه اون یارو از ده سال پیش برنگرده چی میشه؟

ها؟

در مورد رمان صحبت می کنم

، در نهایت

من ده سال پیش برای ، دیدن خود الانم میاد

و داستان تموم میشه درسته؟

اگر اون خود گذشته هرگز نیاد چی؟

جهان ... از بین میره درسته؟ ،

ها؟

خودت نوشتیش

تناقض بود چی بود

فک کنم همین اتفاق بیافته

راستش از این چیزای پیچیده سر در نمیارم

فکر می‌کنم در اون صورت ... دیگه نویسنده نمیشه درسته؟

درسته

چون اتفاقی که الهام بخشش شده دیگه اتفاق نمیافته

و فک نکنم بتونه دیگه با شوهرش آشنا بشه

چی؟ چرا نه؟

چون اونا بعد از اینکه نویسنده شد با هم آشنا شدن

درسته

من و شو چان تو یه مهمونی انتشاراتی آشنا شدیم

، به عبارت دیگه

، اگر گذشته من نیاد

شغل و ازدواج فعلی من هم وجود نخواهد داشت

این بده

هیچوقت با همدیگه آشنا نمیشیم

ما"؟"

این فقط یه داستانه درسته؟

... خب ، آره ، البته ، اما

چرا نیومد؟

چرا من از اون روز نیومدم اینجا؟

اصلا دقیقا ده سال بعد میاد؟

اون قرص رو یاسوهیکو درست کرده بود

عجیب نیست اگه یه کم خطا داشته باشه

... اگه اینطوریه

تصمیم گرفتم زمان رو تو این اتاق متوقف کنم

هی، اشکال نداره دو سه روز دیگه هم بمونم؟

البته

اشکالی نداره، اما چرا؟

... اوه

حس می‌کنم یه ایده واسه یه کار جدید داره به ذهنم می‌رسه

.ببخشید ، شو چان

بدون من برو خونه

... باشه

اوه ، قهوه؟- آره-

ممنون

... بیا

خیلی خب ، من زودتر میرم

باشه ، مراقب باش

باشه

:میوکی: من خوبم ، تو چطور ، سوزوکو؟ سوزوکو حس می‌کنم تغییر کردم، وقتی برگشتی ‌می‌بینمت

میوکی: باشه، تا بعد! سوزوکو: برگشتی؟ بیا همدیگه رو ببینیم، سرت شلوغه؟

!میوکی: قطعاً! صبح یا عصر خوبه سوزوکو: خب ، الان چطور؟

مشکلی پیش اومده؟

فقط مربوط به رمانه درسته؟

من که بهت گفتم

اگه برنامه‌م عوض شد بهت زنگ می‌زنم

خب ، پس

موفق باشی

ممنون

... پس یه نویسنده واقعی شدی

شگفت انگیزه

تو هم همینطور نیستی ، سوزوکو؟

نه ، اصلاً

من خاص نیستم

ایده ای واسه کتاب جدید داری؟

آره...خب، قراره

وای ، فوق‌العاده‌اس

در مورد چیه؟ بهم بگو، بهم بگو

... اوه - ببخشید طول کشید -

ممنون

یه رمان نوجوانانه‌اس که مکانش تو همین شهره

آها

یک روز ، یک دانش‌آموز انتقالی ... جدید میاد ، و

معلوم میشه که از آینده اومده ...

بعدش عاشق هم میشن، همچین چیزایی

وایسا ، این ...؟

هوم؟

اوه ،چیزی نیست شرم آوره مهم نیست

!هی ، این میوکیه- ها؟-

چه جالب! از این طرفا - چی؟ -

دویی و ایگوچی؟

هر جا بری یه آدم آشنا می‌بینی

آه ، بیا بریم

!تو مراسم تجدید دیدار می‌بینمت! فعلا

... هاها

میوکی ، تو میری؟

، من باید برگردم توکیو واسه همین دعوت رو رد کردم

!چی؟ باید بیای فقط یه کم بیشتر بمون

... اما

، شیگورو برگزارش می‌کنه

خیلی مشتاق بود که همه رو دعوت کنه

غیرممکن به نظر می‌رسه

ظاهراً خیلی ها قراره بیان

شیگورو تک به تک متقاعدشون کرد

وای

به نظر می رسه همه قراره بیان

آه

صبر کن ... میوکی نشنیدی؟

... درباره مورویی-کون

چی؟ چه اتفاقی افتاده؟

از دنیا رفته

، تو یه تصادف رانندگی

دو سال پیش

وقتی تو تاکسی بود تصادف کرد

سرش ضربه بدی خورد

... اصلا خبر نداشتم

واسه همینه یه مدته مراسم برگزار نکردیم

سومین سالگرد مرگش همین دیروز بود

مورویی-کون به کلاسمون جون می‌داد

!شوخی می کنی؟ برگشتیم سر جای اول

و بعدش؟

بعدش چی؟

بعدی؟ بعدی؟ نه ، امکان نداره-

نمی‌تونم باور کنم

مورویی کون از دنیا رفته

، راستی

اسم کتاب چیه؟

همین جدیده

اوه نه ، نمی‌دونم

بی‌خیال بهم بگو

کی منتشر میشه؟ ناشرش کیه؟

نه ، واقعاً - !بی‌خیال -

، اوه ... ببخشید

!من باید برم

چی ، واقعاً؟

ببخشید - اوه ، باشه -

مواظب خودت باش

... اسطوخودوس

تقریبا وقتش رسیده که منِ ده سال پیش برسه اینجا

، حوله تو آفتاب بود

پس احتمالاً حدود ظهر بود

بیست و یکم

... ممکنه یه کم طول بکشه ، اما

اگر گذشته من بیاد ...

داستان کامل میشه

سلام

آه ، سلام

استاد، برگشتی توکیو؟

، خیلی متاسفم

هنوز خونه مادرم هستم

به موقع واسه مهمونی برمی‌گردم

اوه ، لطفا ، راحت باش

اوه ، فقط یه چیزی بود که می‌خواستم ازت بپرسم

... خب ، منظورم اینه

، بیشتر دنبال تاییدم...

محض احتیاط

... اوه

... دختری که در زمان سفر کرد "... این"

کار اصلی خودته ، درسته؟ ...

آره ، درسته

درسته ، البته

خوب ، می‌دونی ، یه تماس عجیب دریافت کردیم

از یه ویراستار دیگه بود

گفتن به زودی یه رمان منتشر می‌کنن که خیلی شبیه رمان توئه

فقط زنگ زدن بگن دارن منتشرش می‌کنن

منظورت چیه؟

احتمالا فقط تصادفیه

بالاخره موضوعتون یکیه

آه ، ببخشید

البته که کارت اورجیناله

بله ، البته

من سالها پیش برای جایزه ثبتش کردم

آره، البته، می‌دونم

پس لطفا نگرانش نباش

قبلا هم اتفاق افتاده می‌دونی

یکی دیگه از ثبت نامی های جایزه تازه کارا، مضمون مشابهی داشت

هی ، مامان

میشه حوله رو از اتاق من ورنداری؟

رو تمرکزم تاثیر منفی میذاره

در واقع ، اصلا به چیزی دست نزن

خب ، حوله خشک ... بود ، واسه همین

!فقط دست نزن

!اصلاً وارد اتاق من نشو

خب ، خب ، سنسی

میوکی؟

تویی ، میوکی؟

اوه آیومی

!وای ، مدتهاست که ندیدمت

هی، حالت چطوره؟

!خیلی خوشگل شدی

!یک زن واقعی توکیویی

!هی ، چه خبر

فقط احساس می کنم

روح موروئی نمی‌تونه در آرامش باشه می‌دونی؟

هی

شنیدم یه مدت زده بوده به سرش

آره

این رفتار تو مدرسه قابل درکه

اما این واسه بعد از فارغ التحصیلی بود

شروع کردن به گشتن با خلافکارای این اطراف

شنیدم توی یه داستان شبیه به تجاوز دخیل بوده

!چی؟ - خیلی عجیبه نه؟ -

شیگورو همش در تلاش بود تا کمکش کنه

درست وقتی فکر می‌کردیم ،داره خودشو جمع می‌کنه

دچار سانحه شد

من اصلا خبر نداشتم که مورویی کون تو همچین وضعیتیه

آره

... وای

حتی نمی تونم تصور کنم

ظاهراً والدین مورویی دیدنش

شبح مورویی رو

شبحش؟

مادرش شروع به وحشت کرد

، همش می‌گفت "تو زنده ای؟"

بعدش دوباره ناپدید شد

... این

واقعیت داره؟ ...

خب ، من مطمئن نیستم

به هر حال ... خیلی دم از ناامیدی زدیم ، ها؟

می‌خوای نوشیدنی بخوریم؟

بیا بریم نوشیدنی بخوریم

یک ثانیه صبر کن

!به سلامتی

!به سلامتی- !واو-

یه کم بی‌احترامیه

مورویی خودش اینو ترجیح می‌داد

آه

بهرحال شگفت انگیزه

یه نویسنده واقعی اینجا داریم

نه ، نه ، اصلاً

باید دوستای بهتری واسه هم می‌بودیم نه؟

دوستای خوبی بودیم ، نبودیم؟

آره، تقریبا؟- هه-

هی ، عجیب نیست؟

هممون آخرش رفتیم تو کار نویسندگی نه؟

به جز من که یه پرستار شدم

درسته

نه، پرستار بودن، ثابت ترین شغله

شاید زادگاهمون جای خوبی واسه پرورش استعداد نویسندگیه

هوم ، شاید- هاها-

!رئیس! یکی دیگه از اینا- !الان میارم-

!یکی دیگه

خیلی سریعی - هر شب ریتمت اینطوریه؟ -

تازه دارم گرم می‌کنم - !امشب قراره سریع بگذره -

از اونجایی که دوست نداشتم زیاد خودمو بروز بدم

زیاد با این سه تا تعامل نداشتم

!نه ، نه ، نه

من بدون شک سوپرانو هستم

آیومی شاد بود و همیشه مرکز توجه بود

!من سوپرانو هستم

فهمیدم! از همه می‌پرسیم ببینیم ترجیح میدن کجا باشن

یویی دانش‌آموز افتخاری بود

توی روزنامه محلی کار گیر آورد و خبرنگار شد

هر جا باشم فرقی نداره فقط اوایلش باشه

من می‌خوام جایی باشم که هاسه‌گاوا-سان هست

همه پسرا آتسوکو رو تحسین می‌کردن

قبلا می‌گفت می‌خواد بازیگر بشه

اما شنیدم الان می‌خواد فیلمنامه نویس بشه

تو هم نمی‌خواستی رمان بنویسی ، آیومی؟

چی؟

نوشتی! با اینکه حتی کتاب هم نمی‌خونی

.به خاطر تو بود ، میوکی- من؟-

آره

"گفتن اینکه " من کتاب دوست دارم خیلی با حاله، می‌دونی؟

!ها ها ها- دیوونه شدی-

اما به خاطرش خیلی اذیت شدم

اون دختره اسمش چی بود؟

!تامو ، تومو! توموئه آمه‌میا

ها، کی بود؟- عجیبه که فراموش کردی-

توموئه اذیتت کرد؟

، وقتی فقط دو نفرمون بودیم

من و توموئه درباره خیلی چیزا صحبت می‌کردیم

، درباره کتاب

... درباره فیلم

... می‌دونی ، همونجوری که تو فیلم هاست

یعنی غافلگیر نشدی؟

منظورت پایانشه؟

اما بعد از اینکه با ... یاسوهیکو آشنا شدم

زمانی که با توموئه می‌گذروندم ... شروع به کم شدن کرد

!ووووو- چقدر بی تربیت-

مشکل اینا چیه؟

باید عذرخواهی کنن

!بهش دست نزن

نمی‌خوام به کتابم دست بزنی

رابطه بین من و توموئه یه کم ناخوشایند شد

حتی فکرش هم عصبیم می‌کنه

فقط می‌خواستم مشاوره بگیرم ولی اون خفه نمی‌شد

اینطوری بودم که واقعا نیازه اینقدر حرف بزنی"؟ "

خب، آیومی، تو پرطرفدار بودی و هستی

اینطوری صدام نکن دیگه 27 سالم شده

ولی خوش به حالت میوکی

آره

تونستی رمان نویس موفقی بشی

!میوکی ، لطفا

میشه منو به ویراستارت معرفی کنی؟

چی؟

تنها چیزی که می‌خوام اینه که کتابم خونده بشه

شاهکارمه

این کار رو نکن داری معذبش می‌کنی

!میوکی ، لطفا

بس کن بس کن

!هی، بس کن

چی؟ چرا؟ وایسا ، متاسفم

چیکار می‌کنی- آروم باش-

!ببخشید میشه یه آبجو بیارید، ممنون

تو مستی. واقعا ترسوندیم

ببخشید ببخشید

.سوزوکو: بذار اول رمان رو بخونم خیلی کنجکاوم

میوکی: ببخشید ، نمی‌تونم تا قبل از انتشار نشونت بدم، لطفا منتظرش باش

اوه ، یویی

ببخشید، یادم رفت یه چیزی بگم

چه خبره؟

میوکی ، میشه منو به ناشرت معرفی کنی؟

... تو دیگه نه ، یویی

اوه ، من مثل آتسوکو نیستم

من واسه روزنامه ، نقد کتاب می‌نویسم

اما روزنامه های محلی زیاد جای پیشرفت ندارن

امیدوار بودم بتونم با اونا منتشرش کنم

آره ... باشه

واقعاً؟ ممنون این کارت ویزیتمه

اطلاعات رو برام ایمیل کن ، باشه؟

باشه- خیلی ممنون-

میوکی- بله؟-

منتظرت هستم

، بعد از مدت ها دوری از زادگاهم

...اونجا همه باهام خوب بودن

تحملش یه کم سخت بود ...

، حتی بعد از چند روز

من ده سال پیش هنوز نیومده بود

...نه که برام مهم باشه اما

تا کی می‌خوای اینجا بمونی؟

... هوم

شوسوکه سان مشکلی نداره؟

فقط یه قدم تا نهایی کردن ایده‌م فاصله دارم

ندیدم چیزی بنویسی

"واسه همین گفتم "ایده

می‌دونی...ایده های زیادی هست

... باید یه قوام کلی بگیره

میشه آروم تر هم بزنی؟

اگه نتونم اینجا انجامش بدم خیلی سخت میشه

قوام رو فراموش کن رو مربا تمرکز کن

باشه

... صحنه ای که ده سال پیش دیدم

دقیقاً کی بود؟ ...

قطعاً تابستون بود

تقویم می‌گفت: 21 ژوئیه

پنجره ای که حوله ازش آویزون بود

اتاق مرتب بود

و من اونجا بودم

... کتابی که تو دستم بود

... فک کنم یه کم قدیمی تر بود

سلام؟

سنسی ، میشه الان بیای دفتر؟

خیلی متاسفم ، هنوز خونه مادرم هستم

... آه

، خوب یه مورد اضطراری داریم

و می‌خواستم واسش برنامه‌ریزی کنیم

برنامه‌ریزی؟

درباره اون کتاب از اون یکی ناشر...

که داستان مشابهی داشت

یه نسخه ازش رسید دفتر

... خوندمش ، و

مشابه" نمی‌تونه حق مطلب رو ادا کنه"

داستان دقیقاً یکسانه

منظورت چیه "یکسانه"؟

،منظورم همه چیزه از شخصیت ها بگیر تا کل داستان

البته سبک نوشتن متفاوته

... مال تو ملایم تره

اما حتی شهری که توش اتفاق میافته هم یکسانه

سنسی ، هیچ دلیلی به ذهنت می‌رسه؟

نه ، اصلا

... فکرشو می‌کردم

من پنج سال پیش اولین ... پیش نویسش رو نوشتم ، و

ظاهراً رمان اونا هفت سال پیش ارسال شده

و مهمتر از اون، یه نامه دریافت کردیم که ادعا می‌کنه

دختری که در زمان سفر کرد" سرقت ادبیه"

بخش تحریریه دچار هرج و مرج شده

... مال من اصلیه! چون

!میوکی! شوسوکه سان اومده

از من که خسته نشدی؟ شدی؟

نه ، البته که نه

عشق قدیمیت یادت افتاده درسته؟

شاید اینطور باشه

متاسفم

نه ، من متاسفم

هنوز یه سری کار دارم انجام بدم

یه کم بیشتر صبر کن

باشه

چیزی شده؟

... نه

... فقط این که میوکی

خوشحالم که در موردش باهام صحبت کردی

خیلی احساسی شدی

خیلی خب، بسپارش به من

میرم تحقیق می‌کنم

اگر نویسنده خودش این کارا رو بکنه پیچیده میشه

ممنونم، شو چان

خیلی خب

، راستی

اخیرا خیلی از هم کلاسی هات رو دیدی درسته؟

اشکالی نداره؟

منظورت چیه ، "اشکالی نداره"؟

مثلا، اتفاقی ایده هات رو بهشون نگفتی؟

باید مراقب باشی

باشه

... و اینکه

داستانت تخیلیه درسته؟

چه اتفاقی داره می‌افته؟

اگر رمان من منتشر نشده باشه در آینده به دست یاسوهیکو نمی‌رسه

یعنی گذشته داره یه جاییش که من ازش بی‌خبرم تغییر می‌کنه؟

!سنسی

داری واسه رمان جدیدت فکر می‌کنی؟

... چرا

تعجب نکن

داشتیم واسه مراسم تجدید دیدار برنامه‌ریزی می‌کردیم

چه خبرا ، میوکی

بیا

ممنون که میای به مراسم

واسه من تصمیم نگیر

چی؟ نمی‌خواستی بیای؟

اگه بیای همه خوشحال میشن

... اما نمیشه که

بی خیال

لطفا

آرزوی قلبیم اینه که تمام بچه های کلاس 3-4 شرکت کنن

درسته؟

لطفا هه هه-

شیگرو همیشه اهل مداخله بود

اما با همه مهربون بود

هی، سر راهید، برید کنار

ببخشید

این شیگورو بود که با دانش‌آموز

انتقالی یاسوهیکو هم مهربون بود

نه ، نه ... نمیشه باید پول بدی

هیچی ندارم

مشکلت چیه؟

باشه من به جات پول میدم

شیگرو حتی توموئه رو هم دعوت کرد

امکان نداره

این همه راه از توکیو

شگفت انگیز نیست؟ گفت پول بلیط قطارش هم میده

واو ، در این حد پیش رفته؟

خب، ما هممون دوستای دوران کودکی هستیم

اگر بیاد احتمالا بهمون خوش بگذره

فک کنم

پس توموئه هم توکیوئه؟ - آره -

تو چطور ، میوکی؟

رمانت خوب پیش میره؟

... خب

... "نمیشه گفت "خوب

چیه، تو منجلاب گیر کردی؟

... واقعاً اینطور نیست ، اما

نه ، من خوبم

هی، چی شده؟ چه خبره؟ واقعا خوبی؟

آره، خوبم

خب خب، حتی میوکی-سان هم روزای بد داره

حقیقت نداره

بهمون بگو ، میوکی سنسی

راستی ، قضیه اون ویراستار چی شد؟

چی؟ کدوم ویراستار؟ - قبلا بهت گفتم -

!بسه دیگه

... اوه ... خب

واقعا حالت خوبه؟

می‌خوای نوشیدنی بخوریم؟

،ببخشید

فک کنم باید کم کم برم خونه

می‌بینمتون

به مراسم بیا

!منتظرت خواهیم بود

!منتظرت هستیم

... یه جورایی

دارم شروع به بی اعتمادی به همه می‌کنم ...

خیلی نگرانش نباش

!این رو تو هم اثر میذاره شو چان

... خب ، آره ، اما

داستان مال توئه درسته؟

لعنتی ، سوزوکو

خیلی سیریشه

... ببخشید

خب، وقتی داشتم تحقیق می‌کردم

یه سایت توجهم رو جلب کرد

اینه

این چیه ...؟

تو کامنتا خیلی کوبیدنش

به نظر میاد بعدش دیگه ننوشته

سفر دختر در زمان" نویسنده: نیشیاما هاروکو"

!هاروکو؟

می شناسیس؟

آره ، نیشیاما هاروکو

هم کلاسیم بود

اما اهل رمان نوشتن نبود

توی تیم سافت بال بود

... اوه ، ببخشید ، ما

میوکی؟

مدتهاست ندیدمت

خیلی وقته

یه چیزی هست

که می‌خوام ازت بپرسم

چیه؟

ترسناک به نظر میای

خیلی خب، بشین

می‌خوام تعطیل کنم

... هاروکو

بله؟

داشتی یه رمان می‌نوشتی درسته؟

روی اون وبسایت

... اوه

چی می‌خوای بدونی؟

اون ایده رو از کجا آوردی؟

چی؟ فقط تخیلات بود

من دیگه نمی نویسم

فقط تخیلات نبود، نه؟

هی

درباره سونودا-کون می‌دونستی؟

داری می‌ترسونیم. بس کن

من الان یه کم تو دردسر افتادم

میشه حقیقت رو بهم بگی؟

اوه ، میوکیه

مامان؟

اوه ، ببخشید ببخشید

گرسنه‌ای؟

چه خبره؟

هیچی ، فقط صحبت می کردیم

هوم

این دوست مامانه

بهش سلام کن

عصر بخیر

عصر بخیر

خیلی خب، الان شام درست می‌کنم

باتیستا برنده میشه ؟- ! باید بشه-

یالا، بیا تماشا کنیم

سانو: انتشار در حال حاضر متوقف شده

برش گردون

سوزوکو؟

برش گردون- هی-

اون روز فرا رسیده

[دختر، در زمان، سفر می‌کند]

امروز ، چرخه به پایان می‌رسه

، من ده سال پیش

منتظر رسیدنش بودم

سوزوکو

بین خودمون باشه خب؟

پشت اتاق باشگاه تنیس دخترا یه شبح هست

!امکان نداره- به خدا-

هی

کفشای منو ندیدی؟

نمی‌دونم

چی؟

...پس اینه

سونودا ... کون؟

خیلی ضایع شد

... فک کنم امکانش نیست که تظاهر کنی

منو ندیدی، درسته؟...

چی؟ از کجا؟

از دیروز

دیروز؟

تابستون من با سونودا-کون شروع شده بود

رفتیم سر قرار و رازهامون رو به هم گفتیم

این هم خیلی بلنده

آره

خیلی ممنون

به نظر میاد اینجا رو خیلی دوست داری

خب ... بله

چی؟ قبلا اینجا بودی؟

احتمالا با کس دیگه ای اشتباه گرفته

راه ها خیلی باریکن

ناخوشایند نیست؟

نه ، این از جنبه های مثبت اونومیچیه

که اینطور- آره-

ببخشید

... شما دو تا خیلی نزدیکین

ها؟

عطر گیاه اسطوخودوس رو داشت

بیا بریم

اوه ... هی ، این اشکالی نداره؟

مشکلی نیست، مشکلی نیست

خیلی بهتر شدی

چیه؟

... نمی‌تونم بهت نشون بدم ، اما

... من این کتاب رو خوندم و از آینده اومدم

بس کن

تعریف نکن

چرا نه؟

اگه بگی ممکنه تو دردسر بیافتی

اما می‌خواستم اینو بهت بگم

اشکالی نداره

نمی‌خوام برات دردسر درست کنم

یه رمانه

یک رمان مدرسه ای

... داستانش مال این دوره‌اس

چرا اینا رو بهم میگی؟

تو جشنواره تابستونی ما بهم نزدیکتر شدیم ،

گره خورد

... واسم عجیبه ، اما

این "تایاکی" و ... ... "اون "اوبانیاکی

به نظر می‌رسه از مواد اولیه ... یکسانی درست شده باشن

!هی ، آقا

چند بار دیگه می‌خوای به کسب و کارم ضرر بزنی؟

... منظوری نداشتم

این "تاییاکی" ممکنه با اون یه شکل باشه، اما

اوه ببخشید آقا! این پسر تازه از خارج اومده

اوه ، ببخشید. بریم، بریم

... تاییاکی ، ها

تاییاکی واقعا !شگفت انگیزه

جدی میگی؟

، یه معجزه تابستانی روزی که تو رو ملاقات کردم

قلبم به تندی می‌زند نفسم را حبس می‌کنم

ای کاش می‌تونستیم همیشه اینجوری بمونیم

راه هایمان ورای زمان با هم تلاقی می‌کنند

به چشمانت خیره می‌شوم

حتما دارم رویا می‌بینم

و بالاخره روز سرنوشت ساز ، 21 ژوئیه، رسید

... امکان نداره

چی؟

خیلی بد شد

... امکان نداره

خیلی بده

، برای نجات سونودا کون

از قرصی که گرفته بودم استفاده کردم

تا به ده سال جلوتر برم

اما ناگهان باید خداحافظی می‌کردیم

این یعنی همه چیز مثل قبل میشه؟

متاسفم

می‌خوام یه رمان بنویسم

رمانی که سونودا-کون قراره بخونه

رمانی که درباره خودمونه

خود آینده‌م بهم نشونش داد

... راستی

اسم اون کتاب چیه؟...

... دختری که"

،در زمان

"سفر کرد

لطفا بنویسش

منتظرش خواهم بود

خداحافظ

!وایسا! نرو

دوباره در آینده ملاقات خواهیم کرد

و اینطوری شد، که من تو زادگاهم موندم

و نویسنده یک مجله محلی شدم

رمان رو توی اوقات فراغتم نوشتم

...و هر جا که رفتم ردش ‌کردن اما

ده سال گذشته ...

به زودی ، گذشته من

با عجله ، و ناامید میاد اینجا

وحشت نکن

سونودا-کون تو اسکله‌اس

... رمانی که دارم می نویسم

تو هم قراره بنویسیش

تو می‌تونی موفق بشی

فکر کردی داری چیکار می‌کنی؟

بدون اجازه داستان منو نوشتی

!صبر کن ، صبر کن ، صبر کن

واسه من هم اتفاق افتاد

!من هم همین رو تجربه کردم

خیلی پررویی

می‌خوای منتشرش کنی، نه؟

قبل از اینکه من بتونم

!من نمی تونم منتشرش کنم

دیگه نمی تونم

ببخشید

خودم هم یه کم گیج شدم

هی

به نظرت

همزمان با دوتامون نبوده؟

چی؟

یاسوهیکو داشته

با هردومون همون کار ها رو می‌کرده

پس آتیش بازی چی؟

اونو با همدیگه ندیدید؟

چی؟

... چرا ، اما

این دیوونه واره

چیکار می‌کنید؟

من هرگز نمی‌بخشمت

نمی‌تونی بخوابی؟

ببخشید ، بیدارت کردم؟

می‌خوای فردا بیرون غذا بخوریم؟

نه

فردا مراسم تجدید دیداره

واقعا می‌خوای بری؟

خودت رو مجبور نکن

الان خوبم

هی ، شو چان

... اگر اتفاقی افتاد

متاسفم

بیا فردا ناهار رامن بخوریم

هه هه

هیچ اتفاقی نمیافته

به هیچ وجه

میشه بیام اونجا؟

اصالتاً از اونومیچی ، نویسنده جوان تاکامینه فومیکو [ورودی بزرگ به دنیای ادبی [این تنها تابستان من بود

میوکی؟

توموئه؟

ببخشید مزاحم شدم؟

نه

همشون رو خوندم همه کتابایی که نوشتی

امکان نداره

خیلی خجالت آوره

خیلی خوب بودن

...منظورم اینه که یه چند تا ایراد دیدم اما

چی، داری منو نقد می‌کنی؟

نباید اینو به یه حرفه ای بگم

تو چی توموئه؟

کارت خوب پیش میره؟

آره، خوبم

هی، اگه تو توکیو ساکنی باید بهم زنگ می‌زدی

من هم تو توکیو ام

آره

اوه

کتاب بعدیت کی منتشر میشه؟

آه

در حال حاضر مشکلم همینه

اونی که داشتم می‌نوشتم رو نمی‌تونم منتشر کنم

وای ، به نظر خیلی بد میاد

، ولی به جاش

به کتابخونه دبیرستان اهداش کردم

وای ، پس فقط اونجا میشه خوندش

آره، تنها نسخه ای که ازش در جهان موجوده

!آه ، میوکی

!خوشحالم که اومدی

به خاطر دیروز عذر می‌خوام

ببخشید میوکی سنسی

اوه ... وایسا ببینم

... اوه

خوشحالم می‌بینمتون

اوه ، توموئه

نیازی به "اوه" نیست

!وای ، اومدن

یه ذره هم تغییر نکردن نه ؟

!به سلامتی- !به سلامتی-

!می‌خوام امشب تا خرخره بخورم

!اوه آره

خیلی عوض شدی

... موهام بلند شده

شاید به خاطر عینکه

اوه درسته

... آره لنز گذاشتم

باید سخت بوده باشه همه رو دور هم جمع کنی

راستش، شیگرو بیشتر کارا رو انجام داد

من فقط ترتیب مکان و وسایل رو دادم

کارت خوب بوده - !متشکرم -

مرد ، خیلی می‌خوره

!اوه

!سنسی

خوشحالم می‌بینمت- هی، خانوم نویسنده-

خوشحالم می‌بینمت

با افراد مشهور ملاقات داشتی؟

از کتابات اقتباس تلویزیونی نمیشه؟

نه ، همچین چیزی نیست

!دروغ میگی

اگه شد می‌تونی نقش واسم دست و پا کنی؟

!بی خیال ، لطفا

همچین قدرتی ندارم

نوشیدنی نمی‌خوری توموئه؟

فقط یه کم

پس بیا حداقل یه لیوان بخوریم

البته مجبور نیستی

باشه

چی می‌خوری؟

یه کم شراب

سفید یا قرمز؟

سفید

میوکی ، هنوز ایمیلی ازت نگرفتم

ببخشید

بهتره امشب وقتی رفتیم خونه واسم بفرستی

باشه

اما ببین ، همه خیلی پیر شدن

هوسودا سنسی رو نگاه کن پیرمرد شده

!همگی ، برید کنار معلم

شما بیرونید دویی و توموئه

باشه، دویی- من؟-

با اینحال، فوق‌العاده‌س که این همه آدم اومدن

همش به لطف آتسوکوئه - !آره -

!می‌دونم

!دوستت دارم - !یه دقیقه صبر کن -

،راستی، اون دانش آموز انتقالی رو یادتون هست سونودا-کون؟

سونودا یاسوهیکو-کون، درست میگم؟

دوست داشتم اونم ببینم

چیه؟

چتون شده؟

!غیرممکنه، معلم

!اون حتی یه ماه هم اینجا نبود

می بینی؟

!چون یه چیز غیرممکن گفتی همه ساکت شدن

هاها- درسته، درسته -

بیاید عکس رو بگیریم عکس بگیر

خیلی خب، برو که رفتیم- لبخند بزن معلم-

... پنج ... چهار ... سه

... دو ... یک ...

!خداحافظ ، معلم

!خیلی خب، همه دنبال من بیان

!دورهمی بعد جشن برای همه الزامیه

!هی ، داییچی

ببخشید ، دیگه نمی‌تونم بخورم زیاده روی کردم

فقط بیا! باید اونجا باشی، باشه؟

!لطفا

!هی صبر کن - !شیگرو-

!بیا بریم شیگرو - !بیا بریم -

!بیا بریم! بیا بریم ، شیگرو

!بیا بریم

روزی که همدیگه رو قلقلک می‌دادیم و از خنده غلت می‌زدیم

قطعا آینده ای شلوغ تر از اون چیزی که تصور می‌کردم

در انتظارمه

"فقط با صدای "دوستت دارم

خیلی خوشحالم که همه ... تونستن بیان

حتما باید به همه اصرار می‌کردی بیان؟

اون تنها بود

شیگورو پسر خوبیه

، این درسته

اما یه چیزی هم هست که باید به همه بگم

آه؟ چیه؟

... بعدا درست توضیح میدم

در مورد یاسوهیکوئه

در مورد یاسوهیکو؟

سونودا یاسوهیکو

یه خاطره به خصوصی باهاش داری مگه نه؟

... متاسفم اینو میگم ، اما

فقط تو نیستی ...

، نه دو نفر

... نه سه نفر

ها؟ چی داری میگی؟

همتون می‌دونید مگه نه؟ که از آینده اومده بود

از 300 سال بعد اومده بود

روزی ، دوباره در همین مکان

می‌خوام ملاقاتت کنم

2 ژوئیه

هر چقدر هم که راه برم نمی‌تونم بهش برسم

گونه هام با برف قلبم خیس شدم

ترانه ای که نابودش کردم تظاهر کردم که اهریمنم

شیگرو کون

اوه ، دانشجوی انتقالی

من رو تو حساب می کنم

می‌خوام یه لطفی بهم بکنی

می‌خوام قدرتت رو بهم قرض بدی

چیه؟

دوباره بی‌پول شدی؟

ممکنه باورش سخت باشه

اما من از آینده هستم

من از سال 2311 اومدم

ها؟

توی یه چرخه زمانی گیر کردم و نمی‌تونم بیرون بیام

مهم نیست چندبار تلاش کنم هیچوقت درست نمیشه

هی، صبر کن

اصلا نمی‌دونم درباره چی حرف می‌زنی

اون منم تو چرخه‌ی اول که دارم فوتبال بازی می‌کنم

اولین نسخه من بود که اومد به این دوره

انگار داره بهش خوش می‌گذره نه؟

!دو تا از شما هست

نه فقط دو تا

اون منم از چرخه دوم

چون نمی‌تونه برگرده به دوره خودش حیرون شده

و ... اونم منم از چرخه سوم

یعنی چی ...؟

!چند تا از شما اینجایین؟

با احتساب من 4 تا

این چرخه چهارمه

من واقعاً

اینا رو درک نمی‌کنم

منظورت از چرخه چهارم چیه؟

... خودم هم هنوز گیجم ، اما

خب

، اولین من

... از چرخه اول

دیروز به این دوره اومده

به اینجا اومدم چون یه رمان خاص خوندم و تحسینش کردم

... و روز سوم

... اوه هی ، چی

سونودا کون؟

این خیلی ضایع بود

....فک کنم نمی‌تونی تظاهر کنی

منو ندیدی درسته؟...

یه دفعه اینجا ظاهر شدی؟

از دیروز

دیروز؟

ببخشید

مجبورم حافظه‌ات رو پاک کنم

وقتی می‌خواستم حافظه‌اش رو پاک کنم

متوجه چیزی شدم

که اینطور

پس اینطوریه

مرد آینده‌ی تو رمان

من بودم

حرفی که زدم رو پس می‌گیرم

تو آیومی سان هستی ... درسته؟

آره

... اگر اشکالی نداره، میشه

راهنمای من باشی؟ ...

بیا

اگه اینو بخوری میری به 10 سال آینده

واقعاً؟ ممنونم

هی، شنیدی؟ مورویی بالاخره به یویی اعتراف کرد

و ردش کرد

هاها! خنده دار نیست؟

هر کاری کردیم تو رمان نوشته شده بود

تا حالا آتیش بازی دیدی؟

چی هست؟

اوه ، یعنی ندیدی؟ پس بیا با هم ببینیم

به زودی تو جشنواره تابستونی آتیش بازی برگزار میشه

حتی بدون اینکه اراده کنم، همه چیز اونطور که تو کتاب بود پیش می‌رفت

شاید بشه اسمش رو سرنوشت گذاشت

اینم پاپ کورنتون. ممنون

سه بعدی نیست

قرار

سه بعدی ؟

پنکیک موز شکلاتی

جشنواره تابستونی

ریزش

... پس

و خداحافظی

خداحافظ

هرگز فراموشت نمی‌کنم یاسوهیکو

... صبر کن

پس رمان چی؟

رمان؟

خود آینده‌ت

بهت نشونش نداد؟

... نه

عجیبه

تو قراره رمان رو بنویسی

من قصد ندارم

نه ، باید بنویسی

در غیر این صورت ، دچار تناقض میشیم

چی؟

با دقت گوش بده

تو قراره یه رمان بنویسی

قراره یه رمان درباره تابستونی که با من گذروندی بنویسی

قراره منتشر بشه

و 300 سال دیگه می‌رسه دست من

بعد می‌خونمش و به این دوره میام

می‌فهمی؟

!آها، فهمیدم

این یه چرخه کامله خب؟

اوه ... اما مجبورم

کسی باشم که اون رو می‌نویسه؟

آره

، در غیر این صورت

هیچ دلیلی برای اومدن من به این دوره نیست

اوه ... چه بد

لطفا اینو نگو

... باشه

امتحان می کنم

اما متاسفم اگر نمی‌تونم بنویسمش

قطعا می‌تونی بنویسیش

اینطوری مقدر شده

خداحافظ

خداحافظ

دوباره در آینده ملاقات می‌کنیم

ها؟

... سال 2311 نبود

اول ژوئیه ، چهارشنبه

برگشتم

... چی

چرا؟

من سونودا یاسوهیکو هستم از دیدنتون خوشحالم

به بیست روز گذشته برگشته بودم

اون رمان رو ننوشت

این باعث ایجاد تناقض شد

و یه پارادوکس رخ داد

... برای جلوگیری ازش

به نظر می رسه یه نیروی ... اجباری از زمان به وجود اومد

صبر کن ، چی؟

یعنی تقصیر منه؟

...منظورم اینه که من رمان رو ننوشتم، اما

این تقصیر تو نیست آیومی

نمی‌دونم چطور کار می‌کنه

اما تو تنها کسی نبودی که قرار بود رمان رو بنویسه آیومی

واسه همین یاسوهیکو دومین چرخه‌اش رو شروع کرد

چرخه دوم؟

چاره دیگه ای نداشت

باید اوضاع رو روبراه می‌کرد

هی! شما دو تا دارین در گوش هم چی می‌گید؟

هی داییچی بیا آواز بخونیم

هی، چرا قطعش کردی؟

... درسته - !خفه شو -

، تو چرخه دوم

یاسوهیکو همون کار قبلی رو انجام داد

،تظاهر کرد یه اتفاق بوده هویتش رو آشکار کرد و بهشون نزدیک شد

در حالی که تلاش می‌کرد به یاسوهیکویی که تو چرخه اول بود برخورد نکنه

... وایسا ببینم ، پس یاسوهیکو

از اونجایی که ناچارا تو کلاس بهم برمی‌خوردن، وقتش رو بیرون از کلاس می‌گذروند

... پس کسی که همه تو کلاس می‌دیدن

یاسوهیکو از چرخه اول بود ...

... واسه همین

تو کلاس خیلی غریبه به نطر می‌رسید...

، اما تو چرخه دوم

اون شخص هم شخص مورد نظر نبود

اون دختر رمان رو در آینده نوشت اما به همون اسم نبود

!هی، صبر کن ، شیگرو

بنابراین یاسوهیکو برگشت به اول جولای

و چرخه سوم خودش رو شروع کرد

، اما تو چرخه سوم

دوباره شخص اشتباهی رو انتخاب کرد

هر بار که تلاش می‌کرد نمی‌تونست از چرخه فرار کنه

، و بعد

در 2 ژوئیه ... چرخه چهارم

یاسوهیکو برای ... مشاوره پیش من اومد

اگر طبق نمرات جلو بریم باید این یکی باشه

چیزی که مهمه اینه که در آینده رمان رو می‌نویسن یا نه

... خب، اگر اینطوریه

این یکیه می‌بینی؟

همیشه سر کلاس کتاب می‌خونه

قطعاً خودشه

فهمیدم

تو فرشته نجاتمی

حالا بالاخره می‌تونم بالاخره برگردم به زمان خودم

آره

خیلی عجیبه

هوم؟

انگار ک داری با 4 تا از دخترای کلاس قرار میذاری

اینطوری نیست

بچه های آینده واقعاً محبوبن، مگه نه؟

این الان اصلا مهم نیست

می دونم ، می دونم

منم عذاب وجدان دارم

ببخشید

ادامه بده، تمام تلاشت رو بکن

!آسمون خیلی پهناوره

... عالیه

یعنی چه داستانیه؟

مشکلی پیش اومده؟

چهارم

هم اشتباه بود

چی؟

نه ، خیلی زوده

نیست

بعد از گذروندن بیست روز باهاش برگشتم اینجا

من یاسوهیکو از چرخه پنجمم

مورد بعدی

به نظرت کیه؟

... آه

... اوه

وایسا ببینم. پس سونودا-کون ... بهمون خیانت نمی‌کرد

نه

در آخر، چند نفر رو انتخاب کرد؟

... همه این کلاس

به جز من ... همه 33 نفر شما رو

یعنی چی؟- ها؟ جدی؟-

!این یعنی چی؟

امکان نداره! خیلی حال بهم زنه - نمی‌تونم هضمش کنم -

اما اما

این کار رو واسه سرگرمی نمی‌کرد

اون واقعا با تک تکتون ارتباط عمیقی گرفت

امکانش هست که آخرش !اون شخص رو پیدا نکرده باشه؟

!دقیقاً

!این اتفاق افتاد

، این اتفاق افتاد !هیچ کاری هم نمی‌تونیم بکنیم

بعدش نفر پنجم رو انتخاب کرد

!کافیه، بس کن

ادامه بده

دوست دارم بقیه

داستان رو بشنوم

رین. سرا رین

فهمیدم. الان میرم

باشه

اون نبود

... ببخشید. پس

، درست بعد از انتخاب شخص پنجم

یاسوهیکو از چرخه ششم اومد

... چرخه هفتم

... هشتم

بازم اشتباه بود

تو واقعا محبوب ترین پسر کلاس هستی؟

!از کجا بدونم؟

من نمی‌دونم کی قراره در آینده رمان بنویسه

سعی کن خودت رو بذاری جای من 20 روز با هر کدومشون بگذرونی

، از نظر عاطفی تخلیه میشی

و حس می‌کنم یه کم پیر شدم

هی، نمیشه من رمان رو بنویسم؟

، می‌دونی

همون که تو داری رو کلمه به کلمه کپی می‌کنم

جواب نمیده

یه نفر باید از اول بنویسدش

چه وضعشه ...؟

خب ، بعدی

شرط این بود که باید یه نفر از کلاس باشه

در طول راه ، فهمید می‌تونه حتی یه پسر باشه

اما هر کسی رو انتخاب می‌کرد اشتباه از آب درمیومد

حتی اونایی که اصلا ... بهشون نمیومد رمان بنویسن

اشتباه بودن ...

،و در نهایت

... چرخه 33

... شوخی می کنی

بهت گفته بودم

!خیلی متاسفم

، نه

من باید متاسف باشم

ممنون که کمکم کردی

خب ، آخرین مورد

من میرم

باشه

... بعد از 33 یاسوهیکو رفت

یاسوهیکوی بعدی هرگز نیومد ...

نمی‌دونستم باید چیکار کنم

از فرداش باید مطمئن می‌شدم ... 33 تا یاسوهیکو

وقتشون رو با تمام اعضای کلاس می‌گذروندن ...

آخ

تمام شب برنامه ریزی کردم

مطمئن شدم که یاسوهیکو های متفاوت

... به هم نمی خورن

خوبه

اوه ، غذای گربه

... گربه

... خب

خب

تعظیم کنید

خیلی ممنون

3 ژوئیه

جایی که شخصیت اصلی این رمان با یاسوهیکو ملاقات می کنه

در 33 مکان مختلف ... در اطراف مدرسه

من ترتیبی دادم که هرکدوم از ... اونها با یاسوهیکوی خودشون ملاقات کنن

میوکی

،میوکی ، تو عضو انجمن کتابخونه‌ای میشه اینو برام تحویل بدی؟

چی؟

!لطفا

.هی ، سوزوکو

بین خودمون باشه، خب؟

پشت اتاق باشگاه تنیس دختر یه شبح هست

!امکان نداره- به خدا-

!هی

ایگوچی! برگه امتحانت رو تو اتاق علوم دور انداختن

چی ، چرا؟ - نمی‌دونم -

!این بده - !واقعا -

!امکان نداره! شوخی می کنی

!یه لونه پرستو توی راهرو هست

پرستو؟ کجا؟

تو راهرو- !بیا بریم، بریم-

!اوه ، مورویی

!تو ورودی هم یکی هست

لونه پرستو؟ دو تا هست؟

!دو ، دو ، دو ، دو - جدی؟ -

هی! آیا کفش های منو ندیدی؟

نه

توی حموم کارکنان بودن

حموم کارکنان؟ ممنون

آره

!باندو - !چیه ، چیه؟ -

یه دختر هست که می‌خواد به عشقش به تو اعتراف کنه

چی ، جدی؟- جدی-

!چی؟

یاسوهیکو 33 بار همون برخورد رو تکرار کرد

سونودا-کون

خیلی ضایع‌اس

... فک کنم امکانش نباشه که تظاهر کنی

منو ندیدی درسته؟ ...

نه

مطمئن شدم کسی سمت ساحل نره

فهمیدم، ممنون. من میرم

باشه

33 یاسوهیکو و من

همزمان داستان رو پیش می‌بردیم

این برنامه امروزه

به طور طبیعی ، یاسوهیکو هر بار خیلی سردرگم بود

بنابراین من مراقب بودم که اجازه ندم تو کل چرخه ها ادامه پیدا کنه

من رفتم- باشه-

.هنوز نخورش هر موقع واقعا لازم بود ازش استفاده کن

!شوخی کردم! هی

قول میدم وقتی لازم شد استفاده‌ش کنم

ها؟ چیکار می‌کنی؟

داشتم تاکویاکی می‌خوردم

اگر کسی چیز که نباید رو می‌دید

یاسوهیکو حافظه‌شون رو پاک می‌کرد

شرط می بندم همه مشکل حافظه پیدا کرده بودن

و کبودی های بی دلیلی رو بدنشون بود

صبر کن یاسوهیکو چیکار می‌کنی؟

... پس

شب جشنواره تابستونی چی؟

اون شب جهنم بود

33 زوج در حال تماشا بودن

آتیش بازی تو یه مکان کوچیک

نه! مهمون منی

ببخشید ، دو تا پنکیک موز شکلاتی ، لطفا

میشه هزار ین

پس فقط یکی

!گرفتمش

!بیا

لطفا بیا با هم بخوریم

پس واسه همین اینقدر شلوغه

دقیقاً

همه لباسای خوشگل پوشیدن، نه؟

آره خیلی باحاله

خیلی رنگارنگه. خوشمزه اس

!وایسا ، ماهی مرکب کبابی

ماهی مرکب رو کباب میکنید می‌خورید؟

این چیه؟ کی گرفتیش؟- همین حالا-

بیا با هم ست کنیم- باشه-

مدیریت رفت و آمد دیوانه وار سخت بود

اگر یه لحظه غافل می‌شدم همه به هم می‌خوردن و می‌فهمیدن چه خبره

... آه

خب ، خب ، به نظر میاد شما دو تا دارید خوش می‌گذرونید

اینطور نیست

البته، البته

هی، آتیش بازی داره شروع میشه

اونجا می‌تونید بهتر تماشا کنید ، یاسوهیکو؟

ببخشید، یه بار دیگه

به نفعته که بری اونجا

باشه

خیلی خب، بریم

ها؟

میوکی

!اینطوری صدام نکن

اوه

!اوووه دیگه چیه

!شگفت انگیزه

هی، این چطوره؟

!شیگرو؟

هاروکو

چیزی بینمون نیست

البته البته

سرت تو کار خودت باشه- !و-

اوووه دیگه چیه

برای دو نفر- باشه، هر نفر 500 ین. ممنون-

ها؟

وایسا ... چی؟

شاید منم امتحان کنم

ها؟ صبر کن ... چی؟ ها؟

چی؟

، یک معجزه تابستانی روزی که تو رو ملاقات کردم

قلبم به تندی می‌زنه نفسم رو حبس می‌کنم

ای کاش

می‌تونستیم برای همیشه اینجوری بمونیم

چی؟ داری پیشنهاد میدی؟

ای کاش

برای همیشه می‌تونستیم اینجوری بمونیم

!صبر کنید ، چی؟

وایسا ببینم ، چی؟

هی....صبر کن

وقتی همه تونستن در امنیت آتیش بازی رو تماشا کنن

نتونستم جلوی اشک هام رو بگیرم ...

... و بعد ، در 21 ژوئیه

ساختمان مدرسه ... ، قدیمی فرو ریخت

و همه رفتن به آینده

این زمانیه که

هر یک از گذشته های شما به دیدنتون اومدن

... اون شب

یاسوهیکو خداحافظی کرد ...

، درست مثل رمان

همه رو در آغوش گرفت

فکر کنم چاره ای ندارم

رمان رو در آینده برات می‌نویسم

اینجاست که یاسوهیکو ...جوابا رو بررسی می‌کنه

راستی، اسمش رو چی میذاری؟

دختر مسافر زمان

دختر ، در زمان، سفر می‌کند"

دختر با خودش ملاقات می کند

دختری که در زمان سفر کرد

سفر در زمان دختر

و 32 بار ... ناامیدی رو تجربه کرد

لطفا بنویسش

منتظرش هستم

متاسفم که تا الان این رو ازتون پنهان کرده بودم

می‌دونم که این احتمالا زندگی بعضی هاتون رو تغییر داده

...وقتی رمان توسط شخص نهایی منتشر بشه

مطمئنم همه متوجه میشن ...

به همین دلیل خواستم

الان از همتون عذرخواهی کنم

... واقعاً متاسفم

اینجا باید جدا بشیم می‌بینمتون

!خیلی خب ، مراقب خودتون باشید

تا بعد! می‌بینمتون

!مراقبت کنید- !می‌بینمتون ممنون -

اوه ، سوزوکو

، ببخشید

هنوز دارم سعی می‌کنم با ... این داستانا کنار بیام، اما

حرفای وحشتناکی به میوکی زدم

نه ، اشکالی نداره

من هم به همه شک داشتم. متاسفم

تقصیر منه

... چون تا نفر آخر طولش دادم

هی در مورد مورویی کون ...

اون هیچ ربطی به این قضیه نداره درسته؟ ...

ربطی نداره

چیه؟

دایسوکه عالی بود خیلی محبوب بود

واقعا محبوب بود

خب ، آره

خیلی هم سریع بود

هنوز داری می‌خوری؟- آره-

حتی در مقایسه با شوهی

خب ، آره

این چیه ...؟

دایسوکه

تو زنده ای!؟

!عزیزم! دایسوکه‌اس

... عزیزم ، دایسوکه فقط

!آه

موروئی وقتی آینده خودش رو دید کنترلش رو از دست داد

،خشونت به خرج داد رفت دنبال دختربازی

می‌خواست از خودش وارثی به جا بذاره

بعداً ، مورویی همه چیز رو

واسه من اعتراف کرد

... فکر کنم

به زودی قراره بمیرم ...

اشکالی نداره ، اشکالی نداره

همه چیز درست میشه

درسته؟ آره

مطمئناً آینده ای شلوغ تر از اونچه فکرش رو می‌کردم

انتظارم رو می‌کشه

از اون روز به بعد هر روز باهاش بودم

مورویی

و تا جایی که می‌تونست از باقی عمرش لذت برد

... اما در نهایت

... دو سال پیش ، مورویی ...

کارت عالی بود شیگرو

!تو فوق‌العاده‌ای

چطور تونستی این همه چیز رو همزمان تحمل کنی؟

ای کاش اونقدر استعداد داشتم ... که می‌تونستم رمان رو بنویسم

هیچکدوم از این اتفاقات پیچیده نمی‌افتاد ...

چرا هیچ کس انکار نمی‌کنه !؟ ...

فک کنم با بودن با مورویی نجاتش دادی

... ببخشید

عذرخواهی نکن

من هم فراموش نمی کنم

اما موروئی واقعاً وحشت کرده بود ، نه؟

اون خیلی ضعیف بود

بعد تو این همه مدت فکر می‌کردی قهرمانی

آره واقعا! الان چیکار باید بکنم؟

سال ها صرف پرورش ایده ای کردم که حتی نتونستم بنویسمش

حتی به خاطر نویسنده شدن بازیگری رو کنار گذاشتم

به خاطر اینه که استعدادش رو داری

!چی؟ هی

من روزنامه نگارم

من هم نویسنده شدم

اما سرگرم کننده اس پس خوبه

من یه فروشگاه سبزیجات دارم

خب، تو همیشه می‌خواستی این کاره شی

یاسوهیکو هیچ ربطی بهش نداشت

من هم رامن فروشی دارم

اوه ، رئیس

... اما می‌دونی

این واقعیت که میوکی نویسنده شد ، خیلی شگفت انگیزه

آره، واقعا فوق‌العاده‌اس

فک کنم خیلی واسش تلاش کردم

دوست دارم بدونم یاسوهیکو در چه حاله

احتمالا داره در آینده به خوشی زندگی می‌کنه

اما دوست دارم بدونم تو کدوم چرخه بودم

واقعا، راستی آخرش چی شد؟

... خوب ... در مورد اون

چی؟

بر اساس ضعف انتخاب کرده بودی؟

نه ، اینطور نیست

!ببخشید که من دختر محبوبی بودم

!هاها- هیچکی سرزنشت نمی‌کنه-

پس رتبه بندیمون کردی؟

درسته

رتبه بندی نبود

بر اساس احتمال بیشتر واسه رمان نوشتن بود

مطمئنی؟ - مطمئنم -

حتی من؟

... مشکوک به نظر میاد- ... نه ، نه-

من بین پسرا نفر چندم بودم؟

نمی‌تونم بگم

چرا نه؟

تو نیمه اول بودم یا دوم؟

تو نیمه اول بودی

اوه واقعاً؟

من که تو نیمه دوم نبودم، بودم؟

درست یادم نمیاد

یادت نمیاد!؟

من و هاروکو چطور؟

اولین دیدار روی پشت بوم

(جدول زمانی وقایع 21 ژوئیه)

خب

تنها چیزی که باقی مونده ریزش ساختمون مدرسه قدیمی و خداحافظیه

امیدوارم این پایانش باشه

قطعا هست

ببخشید که بار ها مجبورت کردم این رو بگی

قلبم درد گرفت

دوران عجیبی بود

یه تابستون بی پایان

33 بار تکرار هر کاری خسته کننده میشه

نه

با اینکه همون کار های تکراری رو انجام دادیم

اما هر روز کاملاً متفاوت بود

جوونی یعنی همین

درسته

پس به این میگن جوونی

خب، مطمئن نیستم

هوم

کارت خوب بود

ه ... هی

ممنون که این همه مدت کمکم کردی

ممنون

چت شده؟

اینقد خز نباش

می‌تونی اونو بیاری؟

آره

کی فکرش رو می‌کرد اون باشه

خب، البته بهش می‌خوره رمان بنویسه

گند زدم

شیگرو

چیه؟

متاسفم

چرا عذرخواهی می کنی؟

چون دوستش داشتی

چی

... اوه

یه پسر از آینده نباید اینقدر ملاحظه گر باشه

من محبوبم

من 300 سال ازت بزرگترم می‌دونستی؟

ممنون

تو بهترین دوستی هستی که هر کسی می‌تونه داشته باشه

حرفشم نزن

امروز خیلی خز شدی

منظورت چیه؟

، شیگرو

من دارم میرم

باشه

هی

دنبال این می‌گردی؟

داشتی فریبم می‌دادی

تو بودی ، مگه نه توموئه؟

... واسه اونجوری نوشتن تو تنها کسی

تو کلاس بودی ... که از پسش برمیومد

گریه کردی؟- گریه کردم-

واقعا- امکان نداره-

خیلی حسودیم میشه

چی؟

... ای کاش

همچین چیزی تو زندگی واقعی اتفاق بیافته ...

بیا در مورد زندگی واقعی صحبت نکنیم

آره ، حق با توئه

!ببخشید

میوکی، میشه مال رو هم بگیری؟- !لطفا-

هی

خیلی متاسفم ممنون

ببخشید

!این چی بود

صفر، صفر بود ، درسته؟

... واقعیت میوکی

با واقعیت من متفاوت بود ...

من داشتم توی یک

واقعیت تلخ تر زندگی می‌کردم

... واسه همین وقتی اومد

من یاسوهیکو سونودا هستم حوشحالم که می‌بینمتون

هیچ ارتباطی به من نداشت ...

هی، برید کنار، برید کنار

ببخشید

برو پیش شیر آب

باید معذرت خواهی کنی

زیاده روی کردی

چیزی نشد، بهش نخورد

چی؟

خیلی ضایع‌اس

فک کنم نمیشه تظاهر کنی

که منو ندیدی، درسته؟

یه مرد ... از آینده؟

ادراک بالایی داری

... با اینحال خیلی احمقم

... من

هی

پس از پایین اینجوری به نظر می‌رسه

نمی‌خوای سوار بشی؟

اوه ، یه گربه

بیا بریم دنبالش

ها؟

جاهایی که می‌رفتیم همیشه متروکه بودن

فک کنم از این طرف رفت

، با اینحال

... زمانی که با یاسوهیکو گذروندم

تنها زمانی بود ... که خوشحال بودم

... اما

این چیه؟

نگران نباش

من از ده سال آینده اومدم

من ...؟

... متاسفانه

یاسوهیکو فقط مال تو نیست ...

حتی نمی‌دونی کجا زندگی می‌کنه؟

می‌خوای بیای خونه من؟- اشکالی نداره؟-

موهات نامرتبه - ممنون -

هی، خطا رفتم - این چی بود؟ -

اما اشکالی نداره

... تو آخرین هستی

و همونی که مقدر شده ...

این کتابیه که میوکی نوشته

تو قراره بازنویسیش کنی

!توموئه سلام ، توموئه

احمق بودم که به سرنوشت

و داستان ها باور داشتم

نمیذارم کسی مجبورم کنه

هر کسی می‌خواد باشه

!اینقدر چرخ نزن، بیا اینجا

لطفا بس کن

با دستای خودم بازنویسیش می‌کنم

، تو کتاب میوکی

یاسوهیکو خوشحال به نظر می رسید

... تو رو دست کسی نمیدم

!بهش دست نزن

نمی‌خوام کسی به کتابم دست بزنه

... ببخشید

دختری که در زمان سفر کرد

می‌تونی یه کم ببینی نه؟

آره

ای کاش

می‌تونستیم همیشه همینجوری بمونیم

پس ، من نبودم

که یاسوهیکو انتخاب کرده بود

دقیقا برعکس بود

من کسی بودم که تا ، آخر انتخاب نشده بود

شخص 33م

نخند

وقتی احساس بدبختی می کنم می خندم

فقط تو نیستی

من همه چیز رو نفرین کردم

می‌خواستم انتقام بگیرم

از کی؟

از سرنوشت

از همه داستان ها

وظیفه من بازنویسی و انتشار داستان بود

... و

برای جلوگیری از ... انتشار کتابای بقیه

از قرص خودم استفاده نکردم

می‌دونستم که یاسوهیکو در امانه

!هی! همگی ، تکون نخورید

نمی‌خوای منو ببوسی؟

... پس نمی‌خوای

، و بعد

، درست همانطور که داستان گفته بود

از من جدا شد

... راستی

اسم کتابت چیه؟ ...

تابستان بی پایان

... ببخشید

واقعا ... متاسفم

مایه خوشحالیه

لطفا بنویسش

منتظرش هستم

خداحافظ

"در آینده باز هم همدیگه رو می‌بینیم"

تا حالا چندبار اینو گفتی؟

توموئه؟

رمان تا همین جا پیش میره

!هی

!صبر کن! نرو

در آینده دوباره همدیگه رو می‌بینیم

چیکار می‌کنی؟

فکر کردی متوجه نمیشم؟

کی‌ تونستی همه رو فریب بدی؟

...نه ، اینطور نیست. این

یکی یکی انتخابشون کردی نه؟

... و من

آخرین نفر بودم ...

... درست نیست. تو

اما اشکالی نداره

... فقط یه کم بیشتر بمون

اشکالی نداره لازم نیست برگردی

آینده وحشتناکه، اینطور نیست؟

...من هم هستم

... درد واقعیت ...

من درکش می‌کنم ...

... مطمئنم در زمان تو ، یاسوهیکو

... جنگ هست ...

و اتفاقات ... وحشتناکی داره می‌افته

می‌خواستی از اونا فرار کنی نه؟

!بیا بازنویسیش کنیم

... همچین چیزی

بیا سرنوشت رو بازنویسی کنیم

من و تو

دوستت دارم

... یاسوهیکو

و اینطوری شد که، رمان خودم رو نوشتم

من به میوکی نمی‌بازم

یه داستان تاثیرگذار می‌نویسم

درباره دوست پسرم از آینده که ازم خواست براش کتابی بنویسم

فک کنم نباید اینو به کسی نشون بدی

چی؟

گرامرش اشتباهه و اصطلاحات پیش پا افتاده‌ای داره

معلومه که معمولا کتاب نمی‌خونی

داستانش هم کلیشه ایه

فقط شرم آوره

چی ... چه مشکلی داره؟

همه چیز - همه چیز؟ -

خب، به نظر خودت کجاش خوبه؟

، درست بعد از فارغ التحصیلی

به توکیو نقل مکان کردم و رمان رو به ناشر نشون دادم

واو ، فوق العاده بود

آره

، این یه داستان علمی تخیلی نوجوانانه‌اس

اما نوشتارش قدرت زیادی داره

آره

ترحم توش داره

می‌دونی ، ترحم انگیزه

آره

خیلی ممنون

دوست دارم خوندنی تر باشه، خب؟

بله

دوست دارم بیشتر حس ادبیات مدرن رو بده

... "ادبیات مدرن"- آره-

در این بین حواسم به بقیه هم کلاسی ها هم بود

سفر دختر در زمان نویسنده: نیشیاما هاروکو

قصد داشتم زمانی که میوکی ...داستانش رو می‌نویسه

بنویسمش و یه کم زودتر منتشرش کنم ...

اما فکر کردن به اینکه انتخابا مال شیگرو بودن

تو واقعاً متوجه نیستی ، مگه نه؟

احساسات شیگورو

... واسه همین بود

، که اون نمی‌خواست تو رو انتخاب کنه...

توموئه

هاها

عجیب نیست؟

یه چرخه کامله

جالب بود

واقعا، نه؟

خب، من میرم

... این قرص

خواستم برام بسازنش

توسط شوهرم

، داره همه جور تحقیقاتی انجام میده

میگه می‌خواد آینده رو بازنویسی کنه

، اگرچه معمولاً فقط چیزایی مثل شیر آب رو تعمیر می‌کنه

شیر آب ...؟

... اوه

من کسی هستم که قرصت رو دستکاری کرد

گذشته‌ ده سال پیشت به زودی میاد اینجا

... که اینطور

... بنابراین

شاید تو هم بتونی گذشته رو بازنویسی کنی میوکی

ها؟

منظورت چیه؟

هی

، اگر گذشته تغییر کنه

نمی‌دونم چه اتفاقی واسه زمان حال می‌افته

چی میگن؟

جهان از هم می‌پاشه؟

هاها

آره، درسته؟

خیلی بده که تغییرش بدی نه؟

، نه

فکر کنم مشکلی پیش نمیاد

گذشته و حال

هر دو مال خود آدم هستن، مگه نه؟

[تابستان بی پایان]

اشکالی نداره

یاسوهیکو در امانه

اون رفته بالای کوه

... و اینکه

هی، اون بالا چیکار می‌کردی؟

هیچی

،هی

می‌خوای یه کم مربا با خودت ببری خونه؟

... آره

مامان - هوم؟ -

رمان از بین رفت

اوه ، واقعا؟

اشکالی نداره

می‌تونی هر چی می‌خوای بنویسی

فقط کافیه شروع کنی

آره

آره

تابستان بی پایان ، نوشته تاکامینه فومیکو این تنها تابستان من بود

مشابهه ، اما کمی متفاوته

تنها داستان صادقانه ای

توسط دانش آموز انتقالی مسافر زمان به من داده شد

ناقوس بادی نخریدی

ببخشید

تابستان بی پایان" رو دارید؟"

بریم؟

بریم؟

خیلی خب، بریم خونه

بیا بریم خونه

گرسنمه

آره، منم گرسنمه

این چیه؟

عملاً یکسانه

آه؟ نمی‌فهمم

همچین اتفاقاتی میافته، مگه نه؟

فکر نکنم

اما اونی که تو نوشتی رو بیشتر دوست دارم، میوکی

ممنون

اما این یکی هم واقعاً جالبه

... لعنت بهش

بازنویسی

... پس

یه بار دیگه واسه اینکه مطمئن بشم می‌پرسم

این تخیلیه ، درسته؟

ترجمه از میلاد اسماعیلی

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.