All language subtitles for Miss.Scarlet.S06E04.Bad.Blood.720p.AMZN.WEB-DL.DDP5.1.H.264-RAWR

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM

بینندگانی مثل شما تداوم این برنامه رو ممکن می‌کنن

از شبکه محلی پی‌بی‌اس حمایت کنید

بهتره برگردم سر کار، مامان

همون‌طور که همیشه می‌گی

اون خیابون‌ها خودبه‌خود امن نمی‌مونن

مگه اینکه چارلیِ تو حواسش به همه چی باشه

فردا برمی‌گردم

عمو

چارلی

حالش چطوره؟

مثل همیشه‌ست

متنفرم از اینکه تو این وضعیت می‌بینمش

وقتی بچه بودیم، حرف، حرفِ اون بود

ازش وحشت داشتم

آره، این فقط سایه‌ای از اون خواهریه که من می‌شناختم

خبر ترفیعت رو شنیدم

سربازرس فلپس از پلیس لندن

مطمئنم مامانت بهت افتخار می‌کنه

من هم همین‌طور

آره، حتماً

نه، واقعاً می‌گم

واسه خودت کسی شدی، پسر

دمت گرم

ممنون

چارلی؟

این رو از من نشنیده بگیر ولی خب

خانواده‌ی گالانیس دارن موش می‌دوونن

سعی می‌کنم نذارم پاشون به منطقه‌ی تو باز بشه

ولی یه طوفان در راهه

اگه واسم دردسر درست کنی

می‌فرستمت پشت میله‌ها

فامیل باشی یا نباشی

اوه، این تهدیده، پسرجون؟

انتخاب‌های زیادی داشتم

ولی فکر کنم حیوون‌های موردعلاقه‌م زرافه‌ها بودن

مخصوصاً وقتی موهای نگهبان باغ‌وحش رو می‌جویدن

من از فیل‌ها خوشم اومد

به‌جز اون وقتی که رفت دستشویی

بله، خیلی دور از شأن یه خانم بود

کاش می‌شد هر روز مدرسه نرم

پدرم همیشه می‌گفت: «خوشگذرانیِ زیاد واسه سلامتی ضرر داره.»

یه بار بدون اینکه بهش بگم، از مدرسه جیم زدم

اون روز رو با مصری‌های باستان گذروندم

توی موزه‌ی بریتانیا

بابات عصبانی شد؟

خب، اگه می‌فهمید حتماً عصبانی می‌شد

ولی من هیچ‌وقت بهش نگفتم

در واقع

تو تنها کسی هستی که بهش گفتم

حالا، باید یه کم به کارهای دفتری برسم

و بعدش می‌تونیم بریم خونه

چرا مطالعه نمی‌کنی؟

بله، این رو بخون

شنیدم خانم بامبری واسه عصرونه سوپ درست کرده

همیشه سوپِ شلغمه. از شلغم متنفرم

منم همین‌طور

بابا! بازرس بلیک

همه چی مرتبه؟

بله

چرا نباید باشه؟

اوه

یه کم دیر کردیم

بیشتر از یه کم

قرار بود دو ساعت پیش ببریش خونه

معذرت می‌خوام

زمان از دست‌مون در رفت

خانم بامبری نگران شده بود

منتظر بود سوفیا واسه عصرونه برسه خونه

فکر کنم سوپ شلغم بود؟

باید خبر می‌دادی

حق با شماست، متاسفم

ولی توی باغ‌وحش خیلی بهمون خوش گذشت، مگه نه سوفیا؟

زرافه‌ها و فیل‌ها رو دیدیم و

وسایلت رو جمع کن

من... واقعاً معذرت می‌خوام

چی باید بگی؟

ممنونم دوشیزه اسکارلت

باعث افتخارم بود

به‌زودی دوباره این کار رو می‌کنیم

می‌تونیم دوباره بریم باغ‌وحش؟

البته

فردا می‌بینمت؟

می‌بینی

آره، سه هفته

احتمالاً یه چیزی

کسی چیزی ندیده؟

حتی صاحب‌خونه؟

نه قربان

دختری که این اتاق رو اجاره کرده

اسمش چیه؟

ناتالیا لورنزو

مرکز تلفن اسکاتلندیارد

تماس‌تون رو به کجا وصل کنم؟

کارآگاه سایمونز از آلدگیت

واسه کارآگاه گری‌سون

وصل‌تون می‌کنم

کارآگاه سایمونز از آلدگیت پشت خطه

سایمونز؟ باشه، وصلش کن

بله قربان

ممنون، دوشیزه سامرز

کار من تموم شد

فردا صبح می‌بینمت

شب خوش

مرکز تلفن اسکاتلندیارد. بفرمایید

سلام آیوی، اوضاع چطوره؟

اوه، شلوغ. از وقتی رفتی

اوضاع از همیشه آشفته‌تر شده

ولی بهم قولِ چند تا منشیِ دیگه رو دادن

و شایعه شده که قراره یه مدیر هم برامون بیارن

تو چطوری پیش می‌ری؟

اوه، بد نیست، ولی دلم واسه تو و بقیه‌ی دخترا تنگ شده

آخی. گاهی اوقات اینجا خیلی ساکته

تونستم کتاب «دوریت کوچک» رو توی سه روز تموم کنم

با اینکه کُندخوان هستم

و من حتی وقت نکردم که

این هفته یه ناهار درست‌وحسابی بخورم

چه برسه به کتاب خوندن

کتابِ شوهرت چی شد؟

راستی چطور پیش می‌ره؟ بهتر شده؟

نپرس که دلم خونه

آماده‌ای، ایسی؟

یادت باشه، سرِ کار دوشیزه سامرز هستم. باشه؟

بله، البته

کارآگاه ویلوز داره من رو می‌بره رستوران بارونز

اوه، چه عالی

خانم پاتس، مایلید تا دم در همراهی‌تون کنیم؟

اوه، لطف دارید، ولی آقای پاتس به زودی میان

تا من رو تا خونه همراهی کنن

تقریباً یک ساعت منتظر بارناباس موندم

بعد اومدم خونه دیدم پشت اون ماشین تحریر لعنتی نشسته

ظاهراً زمان از دستش در رفته بود

خب، اون تنها کسی نبود که این‌طور شد

منم سوفیا رو به موقع نرسوندم خونه

که اصلاً به مذاقِ بازرس بلیک خوش نیومد

تعجبی نداره

اون دختربچه همه‌چیزِ باباشه

خب، دیگه بیشتر از این عذاب وجدان به خوردِ من نده

اصلاً شبیه بارناباس نیست

اون معمولاً خیلی وقت‌شناسه

منم همین‌طور

یه نامه‌ی ردِ دیگه واسه خاطراتم

«با اینکه از کتاب شما بسیار لذت بردیم

ولی فکر نمی‌کنیم انتشارات ما

خانه‌ی مناسبی برای اثر شما باشد»

خب، من کاملاً گیج شدم

اگه خیلی از کتابم خوش‌شون اومده

پس چرا چاپش نمی‌کنن؟

باید برم سرِ کار

شاید این فقط یه جمله‌ی کلیشه‌ایه که

توی همه‌ی این‌جور نامه‌ها استفاده می‌کنن. منظورت چیه؟

خب، بقیه هم همه‌شون همین رو گفتن، مگه نه؟

«از کتاب‌تون لذت بردیم ولی دنبال نویسنده‌ی جدید نیستیم.»

«از کتاب‌تون لذت بردیم ولی موردِ مشابه داریم.»

دقیقاً حرف منم همین‌ه! اونا از کتابم لذت بردن

تک‌تک‌شون

نمی‌دونم مشکل چیه

واقعاً یه معمای تمام‌عیاره

شاید بهتره یه مدتی نویسندگی رو کنار بذاری

کنار بذارم؟ چرا؟

که ذهنت خسته نشه؟

به خودت زمان بده تا ذهنت آزاد بشه

و این وسط من باید چیکار کنم؟

ابداً

من پام رو توی اون سردخونه نمی‌ذارم تا وقتی که آقای ورمزلی

رسماً و به طور کامل از من عذرخواهی کنه

و سرِ این حرفم هم می‌ایستم

پیغامی واسه دوشیزه اسکارلت

خب، اون من هستم. ممنون

تحمل ندارم یه روز دیگه توی خونه ول بگرده

یکی باید باهاش درباره‌ی کتابش حرف بزنه

فکر نمی‌کنم تو بخو...؟ نه، نه و نه

این نامه از طرف کیه؟

یه آدمِ نسبتاً غافلگیرکننده

می‌خوام استخدامت کنم

بگو، می‌شنوم

یه دختر گروه کُر ناپدید شده

توی یه اتاقِ اجاره‌ای که شبیه کشتارگاه اسمیث‌فیلده

همه‌جا پُر از خونه ولی جسدی در کار نیست

اسم دختره ناتالیا لورنزو بود

اسم‌ش برام آشنا بود، واسه همین پرس‌وجو کردم

معلوم شد که دو تا خواستگارِ همیشگی داشته

یکی‌شون از اعضای رده‌بالای خانواده‌ی تبهکار گالانیس بود

و اون یکی

عموی من بود

دیلن کوپر؟

حرفش توی خیابون پیچیده که

عموم از اینکه دختره با رقیبش می‌پریده شاکی شده

و یه گلوله حرومش کرده

که این یعنی اون مظنونِ اصلیِ ماست

که تو رو هم توی موقعیت نسبتاً دشواری قرار می‌ده

حرفِ کاملاً واضحِ دیگه‌ای نداری که بخوای بزنی؟

There were so many to choose from

می‌بینم که ترفیع، اخلاقت رو بهتر نکرده، چارلی

اممم

یه ردِ کفِ دستِ خونی توی صحنه به جا مونده

به اندازه‌ی دستِ یه مرد

حالا، اگه عموی من می‌خواست کسی رو بکشه

که شک ندارم قبلاً هم انجام داده

حتی یه ذره مدرک هم از خودش باقی نمی‌ذاشت

پس فکر نمی‌کنی اون گناهکار باشه

ولی نمی‌تونی این رو با آدم‌هات در میون بذاری

نصف پلیس‌های لندن

می‌خوان دیلن کوپر رو بندازن زندان

بدون توجه به مدارک

و اون نصف دیگه هم توی مشتش هستن

هوم

یه

یه چیز دیگه هم هست

مامانم... خب، حالش خوب نیست

پس اگه قراره برادر کوچیکش رو بفرستم بالای دار

باید مطمئن باشم

واسه همینه که می‌خوام تو رو استخدام کنم

چون با وجود همه‌ی عیب‌هات دوشیزه اسکارلت

که خدا می‌دونه چقدر زیادن

تو کسی هستی که می‌تونم بهش اعتماد کنم

ممنونم... فکر کنم

کپیِ مدارکِ تحقیقات تا به اینجاست

آه، یه چیز دیگه

اگه درز کنه که من داشتم سعی می‌کردم

بی‌گناهیِ عموم رو ثابت کنم

هیچ‌کس نباید بفهمه که تو من رو استخدام کردی

هوم

این کار رو انجام بده، اونم به بهترین شکل

اون‌وقت کارهای خیلی بیشتری نصیبت می‌شه

پلیس شهر مناطقی رو تحت پوشش داره که ما هنوز بهشون نفوذ نکردیم

بلک‌فرایرز، سنت پاول، اسمیث‌فیلد

این یعنی یه منبع درآمد کاملاً جدید

پس، فرض من بر اینه که این پرونده کاملاً محرمانه‌ست

و هیچ‌کس نباید بدونه که بازرس فلپس ما رو استخدام کرده؟

درست فرض کردی

اصلاً هیچ‌کس. حتی اگه همکارمون باشن

و حتی اگه به خاطر احساسات‌مون نسبت به اونا

تحت فشار باشیم... کلارنس، اگه داری سعی می‌کنی

درباره‌ی من و بازرس بلیک پیام رمزآلود بدی

حداقل سعی کن زیرپوستی‌تر بگی

نه، نه

فقط داشتم می‌گفتم... خب، نگو

من کاملاً تواناییِ حفظِ رازداریِ موکل رو دارم

حتی در مورد بازرس بلیک

بسیار خب، پس دیگه چیزی نمی‌گم

ولی فقط بذارید بگم که... نه، نگو

ممنونم، قربان

یه تک‌شلیک به قفسه‌ی سینه

جای خروج گلوله رو نمی‌بینم

گلوله باید هنوز توی بدن باشه

مدرک شناسایی نداره

من می‌شناسمش قربان

فیلیپ گالانیسه

مطمئنی؟

وقتی توی کلانتریِ بو استریت بودم، آورده بودنش اونجا

دوازده مورد اتهام

هیچ‌کدومشون هم ثابت نشدن

آدم‌های کله‌گنده‌ای پشتش بودن. بله، کاملاً مشخصه

شنیده بودم که قراره بین خانواده گالانیس

و گروه کوپر درگیری راه بیفته

فیلیپ گالانیس رئیس بزرگ اون خانواده بود

اگه کارِ گروه کوپر باشه

دستورش باید از مقامات بالا رسیده باشه

باید دیلن کوپر رو بیاریم اینجا

عصر بخیر

می‌شه یه کمکی بهم بکنید؟

درباره یکی از دوستام می‌خواستم بپرسم

ناتالیا لورنزو

نمی‌شناسمش

اوه، ولی من از منابع موثقی شنیده بودم که قبلاً اینجا می‌رقصیده

گفتم که، نمی‌شناسمش

بیا اینجا ببینم

این برای یه پیک ویسکی

این هم برای هر اطلاعاتی که ممکنه داشته باشی

پول به چه دردم می‌خوره وقتی مُرده باشم؟

از قانون اماکن و بازی‌های سال ۱۸۷۴ خبر داری؟

می‌گه که هر جایی که موسیقی پخش کنه

یا رقص و نمایش تئاتر داشته باشه، نیاز به

«مجوز اجرای حقوقی» داره

نداشتنِ این مجوز هم

می‌تونه منجر به جریمه سنگین یا حتی بستنِ اینجا بشه

این رو می‌دونم چون شوهرم

توی کمیسیون صدور مجوز کار می‌کنه

تو که اصلاً شوهر نداری

تو هم که اصلاً مجوز نداری

ببین

من ندیدمش

اما... کسی رو می‌شناسم که دیدتش

پلیس! خودتون رو نشون بدید

چیزی پیدا کردی؟ نه قربان

به نظر نمی‌رسه مدتی باشه کسی اینجا اومده باشه، قربان

بیاین این مکان رو از لیستمون خط بزنیم

یه آدم مگه چند تا مخفیگاه می‌تونه داشته باشه؟

جیب کوپر خیلی پُره

اسلحه‌هاتون رو بذارید زمین

اسلحه‌ها رو بندازید و بخوابید روی زمین

این آخرین اخطاره

اسلحه‌ها رو بذارید زمین

همین الان بخوابید روی زمین

ما افسر پلیس هستیم

ما هم همین‌طور، مرتیکه‌ی احمق

فیلیپ گالانیس توی یه مسافرخونه

در خیابون فن‌چرچ تیر خورده. اونجا منطقه‌ی منه

و جسدش توی فارینگدون پیدا شده

که جزو حوزه‌ی قضایی منه

نه اگه جرم توی قلمروی

«سیتیِ لندن» اتفاق افتاده باشه

تو که مطمئن نیستی اونجا بوده

متأسفانه هستم! گزارش بالستیک این رو می‌گه

گلوله‌ای که از دیوار اتاق ناتالیا لورنزو بیرون کشیده شد

از همون اسلحه‌ای شلیک شده

که گلوله‌ی قاتل فیلیپ گالانیس رو شلیک کرده

داری پات رو توی کفش من می‌کنی بازرس بلیک

و تو هم بدون اینکه قبلاً به من خبر بدی

به قلمروی اسکاتلندیارد حمله کردی، بازرس فلپس

همون‌طور که گفتم، وقت نداشتم

بیخیال چارلی، باید توی این پرونده با هم همکاری کنیم

من هر چی می‌دونستم رو بهت گفتم

این ناتالیا با فیلیپ گالانیس روی هم ریخته بودن

جنازه‌ی اون توی یه کوچه پیدا شد و جنازه‌ی دختره هنوز مفقوده

یه تیکه از اطلاعات حیاتی رو از قلم انداختی

عموی تو هم با این زن جوان رابطه داشته

واسه همین هم من و آدم‌هام اومدیم دنبالش

لعنت بهش... داریم دور خودمون می‌چرخیم

ما تمام پاتوق‌های همیشگی کوپر رو چک کردیم

خونه‌ش، کلوبش

اصلاً ایده‌ای داری کجاست؟

اگه می‌دونستم که به مخفیگاهش پاتک نمی‌زدم، می‌زدم؟

هوم

اگه حرفی داری

بزن

بلیک

بله، همین‌جاست، گوشی دستت

یکی از آدم‌های خودته

چی؟

درسته

باید برم

هنوز حرفمون تموم نشده

فلپس

چارلی

قصدت از اینکه به اسکاتلندیارد زنگ زدی شوخی بود؟

من گالانیس رو نکشتم و خودت هم این رو می‌دونی

واقعاً می‌دونم؟

وگرنه اون خانم کارآگاه رو استخدام نمی‌کردی

داشتی من رو تعقیب می‌کردی؟

من همیشه تعقیبت می‌کنم، چارلی

اون دختر به‌زودی پیش بابات می‌ره

اونجا آخرین جاییه که دلش می‌خواد باشه

چشم دیدن اون پیرمردِ عوضی رو نداشت

اگه تو شلیک نکردی، پس چرا مخفی شدی؟

خب، می‌دونم مردم چی می‌گن

می‌گن گالانیس با دوست‌دختر من سر و سری داشته، واسه همین هر دو رو کشتم

منظورم رو بد برداشت نکن

اگه می‌فهمیدم اون بی‌سر و پا بهش نزدیک شده

با کمال میل یه گلوله تو تنش خالی می‌کردم، اما نمی‌دونستم

پس من هیچ‌کدومشون رو نکشتم

خب، پس کی کشت؟

اصلاً نمی‌دونم

اما زمان لازم دارم

تا با خانواده گالانیس حرف بزنم

اوضاع این اواخر خوب نبوده

باید روبه‌راهش کنم. برای کاسبی خوب نیست

داری از من می‌خوای که توی بازپرسی وقفه بندازم؟

دارن برام پاپوش می‌دوزن و خودت هم این رو می‌دونی

می‌فهمم کار کی بوده، فقط زمان می‌خوام

پسر، تو این رو به من مدیونی

وقتی بچه وروجکی بودی

وقتی بابات مُرد

و مادرت نمی‌تونست

شکمت رو سیر کنه

کی بود که نذاشت پات به نوانخانه باز بشه؟

نهایتاً کاری که می‌تونم بکنم اینه که این ملاقات رو بین خودمون نگه دارم

اما هر چیز دیگه‌ای که پیش بیاد، دیگه خودتی و خودت. حتی اگه

روزنامه‌فروش: روزنامه هرالد رو از اینجا بخرید

بیاین اینور، هرالد بخرید

چاپ اولِ همین امروزه

عصر بخیر

دنبال یکی از دوستام می‌گردم

ناتالیا لورنزو؟

از منابع موثقی شنیدم که اینجا می‌رقصه

سرم شلوغه

از قانون اماکن و بازی‌های سال ۱۸۷۴ خبر داری؟

چی؟

توش اومده که هر جایی که امکان نوشیدن بیرون از فضای بسته رو داره

نیاز به مجوز مسئولیت عمومی داره

من قبلاً هر چی می‌دونستم رو به اون آقا گفتم

به کی گفتی؟

به ایشون

تو اینجا چیکار می‌کنی؟

اوه... تو اینجا چیکار می‌کنی؟

دنبال یه دختر رقاصِ گمشده می‌گردم

مثل اینکه تو هم همین‌طور

خب، من... فکر می‌کردم این پرونده

توی حوزه‌ی قضایی سیتیِ لندن باشه؟

قضیه پیچیده‌تر از این حرف‌هاست

حدس می‌زنم برای فلپس کار می‌کنی؟

متأسفم الکساندر، اما فکر کنم بهتره

که این بحث رو همین‌جا تموم کنیم

باید هر چی می‌دونی رو بهم بگی

نمی‌تونم

من دارم کاسبی می‌کنم

قبلاً هم در این مورد بحث کردیم

الیزا، این قضیه یه اسب گمشده نیست، بحث قتل در میونه

و اگه قراره با هم باشیم

نمی‌تونی چیزها رو از من

مخفی کنی. چیزها؟

باید برگردم سر کارم. کدوم چیزها؟

اینکه بهم گفتی رفتی لب دریا تا به عمه‌ت سر بزنی

درحالی‌که در واقع داشتی با پاتریک نش ملاقات می‌کردی

می‌دونستم داشتی این رو توی خودت می‌ریختی

من باید بتونم بهت اعتماد کنم

من هم باید بتونم به خواسته‌ی مشتری‌هام احترام بذارم

بحث سر کار کردنِ من روی پرونده نیست

بحث سر اینه که دارم برای فلپس کار می‌کنم، نه؟

اوه، مسخره نشو

حس رقابتت باعث شده نتونی درست قضاوت کنی

و اگه اجازه بدی بگم، باعث شده یه کم بچه‌گانه رفتار کنی

هوم. این رو کسی می‌گه که یادش رفت دخترم رو سر وقت بیاره خونه

باید برگردم سر کارم

روزنامه‌فروش: ببخشید، روز بخیر

منم همین‌طور

مردم، روزنامه هرالد رو از اینجا بخرید

هرالد بخرید

صاحبِ «آفتاب نیلگون» تأیید کرد که ناتالیا لورنزو

کاملاً زنده و سرحاله

دستمزدی رو که طلب داشت گرفت

اما حال و روزش اصلاً خوب نبود

عرق کرده بود، تب داشت و روی شونه‌ش هم باندپیچی شده بود

ازش پرسیده چی شده، اما دختره نخواسته چیزی بگه

اون فکر می‌کنه

که ناتالیا با کوپر درافتاده

و یه جوری موفق شده فرار کنه

توی گزارش صحنه جرم اومده که یه گلوله

توی دیوار اتاق پیدا شده

پس شاید گلوله از شونه‌ش رد شده و خورده به دیوار

هوم

خب اگه تیر خورده باشه

نیاز به مراقبت پزشکی داره

و چون می‌خواد آفتابی نشه

پیش دکتر نمی‌ره

چون وظیفه‌ی اوناست که موقع درمانِ

زخمِ ناشی از گلوله، به پلیس خبر بدن

بستگی به دکترش داره

یه لیست از دکترها و جراح‌های واجد شرایط هست

که در جهتِ خلافِ قانون کار می‌کنن

این دست‌خطِ پاتریکه

بله، این لیست رو خودِ آقای نش تهیه کرده

اونم بعد از یه حادثه‌ی ناگوار با یه تفنگ شکاری

و یه شوهر حسود

خب، امیدوار باشیم که یکی از این دکترها

ناتالیا لورنزوی ما رو درمان کرده باشه

از فردا صبح جستجو رو شروع می‌کنیم

من لیست تمام دکترهای قلابی رو می‌خوام

که سابقه‌ی کیفری دارن

هر کسی که ممکنه زخم گلوله رو درمان کنه و گزارش نده

بله قربان

بعدش هم برو سراغ پلیسِ سیتی

ببین بازرس فلپس مایل هست

اطلاعات جدیدی درباره دیلن کوپر به اشتراک بذاره یا نه. چی؟

عصر بخیر آقایان

ایشون وکیلم، آقای توری هستن

می‌خوایم درباره‌ی این اتهام بی‌اساس صحبت کنیم

که من یه جوری به پرونده‌ی قتل شما ربط دارم

من یک بازرگان هستم

صاحب دو کازینو و تعدادی شرکت هستم

که به صنف هتلداری مرتبط می‌شن

من دقیقاً می‌دونم شما صاحب چی هستی آقای کوپر

با تمام جزئیات

خب، این ادعاهای کذب داره به من ضرر مالی می‌زنه

واسه همین وکیلم پیشنهاد داد بیام اینجا

و به هر سوالی که دارید جواب بدم

تا بتونیم این غائله رو ختم به خیر کنیم

چه لطف بزرگی در حق ما می‌کنی

رد و پای دیروزت رو برام مو به مو بگو

خب، صبح رو توی کلوبم، «سیلور لِین» گذروندم

بعد از اون، رفتم به خواهرم که حالش بد بود سر بزنم

توی بیمارستان سنت آگاتا

بعدش هم رفتم برای انبارگردانی به میخانه‌ی جدیدم توی هکنی

اوه، همه‌ی این‌ها رو می‌شه تأیید کرد

توسط آدم‌های خودت؟

نه، توسط همکارهای کاریم

درباره ناتالیا لورنزو بهم بگو

دختر جوونیه که چند سالی هست می‌شناسمش

و ماهیت رابطه‌تون چیه؟

نه

وکیلم می‌گه که من موظف به جواب دادن به این سوال نیستم

خب، پس من به‌جای تو جواب می‌دم

فکر می‌کنم با دوشیزه لورنزو رابطه‌ی عاطفی داشتی

و وقتی فهمیدی داره بهت خیانت می‌کنه

اونم با یکی از اعضای باند رقیب

رفتی به اتاق‌های محل سکونتش

و به اون و معشوقه‌ش، فیلیپ گالانیس، شلیک کردی

جنازه‌ش رو انداختی توی خیابون

و ناتالیا رو هم گذاشتی همون‌جا بمیره

اما متأسفانه برای تو، اون زنده موند

هوم

تخیل خیلی قوی‌ای داری

بازرس بلیک

البته که همش خیال‌بافیه

مگر اینکه مدرکی برای اثباتش داشته باشی

نه، فکرش رو می‌کردم که نداری

خب... من مدرکِ حضورم در جای دیگه رو دادم که راحت می‌شه چکش کرد

پس اگه چیز دیگه‌ای نیست، فکر کنم مرخصم

آقای توری، مثل اینکه فقط پولِ نصفِ روز رو بهت می‌دم

می‌شه یه لحظه بیای بیرون؟

ممنونم

آقای توری: بازرس

خب، امیدوارم این موضوع همین‌جا تموم بشه

نه آقای کوپر، اصلاً هم این‌طور نیست

اشتباهه که از من برای خودت دشمن بسازی، بازرس بلیک

اما یه دوست

با آغوش باز ازش استقبال می‌کنم

من به اندازه‌ی کافی دوست دارم

اوم

پلاک ۸... کوچه کمپتون، درسته؟

جای قشنگی داری

لابد برای شما و دختر کوچولوتون خیلی خوبه

که این‌قدر نزدیک پارک زندگی می‌کنید... گمشو بیرون

با کمال میل

اگه می‌خواستم عذرخواهی کنم

کتبی بهتر بود یا حضوری؟

اوم

حضوری

خب، خیالم راحت شد. دست‌خطم افتضاحه

عصبانی و کلافه بودم

وقتی اون‌جوری می‌شم، حرفایی می‌زنم که از ته دل نیست

اصلاً نمی‌تونم تصور کنم چه حسی داره

خب، حرفایی که زدی، یه رگه‌هایی از حقیقت داشت

من همیشه همه‌چیز رو بهت نمی‌گم

همون‌طور که تو همیشه به من نمی‌گی

طبیعت شغل‌مونه

که مدیریتش حتی سخت‌تر هم می‌شه

حالا که بحثِ "ما" در میونه

ما؟

از این کلمه خوشم اومد

اون جای کوچیک جنوب رودخونه رو برای شام رزرو کردم

اوه، عالیه

برم وسایلم رو بیارم

روزت چطور بود؟

سخت

واسه همین می‌خواستم ببینمت

کمکی از دستم برمی‌آد؟

نه، می‌خواستم ببینمت چون می‌خواستم کنارت باشم، الایزا

تا با تموم کردن روزم کنار تو، تلخیِ امروز از بین بره

تأثیری هم داره؟

همیشه

خب، وقت‌تلف‌کردن محض بود

مطمئنی اون یارو اصلاً دکتر بود؟

فکر کنم دامپزشک بود

خب، در هر صورت، اون رقاصه‌ی گمشده رو ندیده

می‌تونی از لیست خطش بزنی

پس سه تا رفت، شش تای دیگه مونده

بعدی کیه؟

دکتر هادسون در خیابون چرچ

خب، دیشب چطور بود؟ دیشب؟

گفتی با بازرس بلیک شام خوردی

آه، بله. خیلی خوب بود، ممنون

اوه، خیلی خوب بود؟ بله؟ خوبه

غذای خوب، شراب خوب

هم‌صحبتیِ خوب؟ بله

ممنون. ممنون

دقیقاً در مورد چی صحبت کردید؟

به بازرس بلیک نگفتم که داریم برای فلپس کار می‌کنیم

خوبه. چون خودش از قبل می‌دونه

چی؟

من رو در حال سوال‌پیچ کردن اون صاحب‌خونه دید

همونی که در موردش بهت گفتم

الایزا، قرار بود این

یه تحقیقات محرمانه باشه

بله، خودم می‌دونم

اما چیزیه که شده

دیگه فکر کردن بهش فایده‌ای نداره

همون‌کاری که الان داری می‌کنی

با این حال، خیلی خوشحال‌تر می‌شدم

اگه هر کاری می‌کنی رو به من می‌گفتی

واقعاً؟

نه، حالا که فکر می‌کنم، بذار اوضاع همین‌جوری بمونه

عصر دل‌انگیزی بود

غذاش خوشمزه بود

تا حالا جای به این باکلاسی نرفته بودم

منم همین‌طور

حس می‌کردم به اونجا تعلق ندارم

کنار اون‌همه خانومِ باکلاس

تعجب می‌کنم دلت نرفت

نمی‌تونستم چشم ازت بردارم

راست می‌گی؟

یا فقط داری هندونه می‌ذاری زیر بغلم؟

اوم

هر دو

یه بوس بده

چی، اینجا؟ آره، همین‌جا

کارآگاه ویلوز. خانوم پاتس

آگهی برای مدیر دفتر جدید

نسخه‌های زیادی رو توی کل "یارد" چسبوندم

اما ازت می‌خوام به روزنامه‌های عصر زنگ بزنی

برای متن آگهی‌های نیازمندی‌ها

"استخدام: مدیر برای دفتر اداری

اسکاتلند یارد." تو باید درخواست بدی، آیوی

ادامه‌اش رو بخون

"آقای مورد نظر..."

چرا نمی‌تونه یه خانم باشه؟

تو با یه چشم بسته هم می‌تونی اون کار رو انجام بدی

همین الانشم به اندازه‌ی کافی نگرانی دارم

یه روزی یه زن کل اینجا رو اداره می‌کنه

اینش کجاش خنده‌داره؟

اوم

بهتره برم به کارم برسم

می‌تونم کمکتون کنم، خانوم؟

باید با بازرس بلیک صحبت کنم

قربان

خانوم بمبری؟

چی شده؟

موضوع سوفیاست

خب، آخرین نفر که امیدوارم کم‌اهمیت‌ترین نباشه

یه دکتری به اسم مارش

اگه اونم ناتالیا رو ندیده باشه چی‌کار کنیم؟

می‌ریم سراغ نقشه‌ی جایگزین

که یعنی؟ هیچ ایده‌ای ندارم

آدرس همینه

به قیافه‌اش نمی‌خوره دکتر باشه

نه. ولی اون می‌خوره

خودشه. ناتالیا لورنزوئه

باید کمک کنیم؟

خب، به نظر نمی‌رسه داره به زور می‌بردش

دخترِ بازرس گم شده

درِ تک‌تک خونه‌های هر خیابونی رو بزنید

در شعاع سه مایلیِ خونه‌ی بازرس بلیک

و مدرسه‌ی دخترش در ایست‌بوری وی

منطقه رو وجب‌به‌وجب بگردید. فهمیدید؟

بله قربان

راه بیفتید

شنیدیم چه اتفاقی برای دختر کوچولوی بازرس افتاده

اومدیم کمک کنیم. چند نفرید؟

همه‌ی دخترا توی دفتر. حدوداً ۱۲ نفریم

برید پارک گلدستون

چسبیده به خونه‌ی بازرس بلیکه

شاید دخترش رفته اونجا و گم شده

بازرس بلیک لابد از نگرانی داره دیوونه می‌شه

اگه بلایی سر اون دختر بیاد

آه، خودِ خودتی

برو به دخترا بگو. منم تا یه لحظه دیگه بهتون ملحق می‌شم

بارناباس، الان وقت خوبی نیست

سریع می‌گم، جواهر من

فقط می‌خواستم یه خبر فوق‌العاده بهت بدم

تصمیم گرفتم یه رمان بنویسم

الان بیخیال اون شو

به کمکت نیاز دارم

سوفیا موهای بلندِ تیره و چشمای آبی داره، قدش هم حدوداً این‌قدره

خب، آخرین باری که دیدمش این شکلی بود

لابد تا الان بزرگتر شده. نترس عزیزم

بی‌خود نیست که به من می‌گن "پاتسِ تیزبین"

بارناباس، اصلاً بهت این رو نمی‌گن

ببخشید؟ یه دختر کوچولو رو ندیدید که تنها باشه؟

موهای تیره، چشمای آبی، حدوداً همین قد و قواره؟

متأسفم

خب، اوم

نظرت در مورد ایده‌ی رمان نوشتنم چیه؟

بارناباس، همون‌طور که بارها گفتم

به نظرم باید برگردی سر شغل قبلیت

ها؟ اوه، ببخشید؟

یه دختر کوچولو رو ندیدید؟

موهای تیره، چشمای آبی، حدوداً همین قد و قواره؟

نه

چی باعث شد فکر کنی باید برگردم سر کار قبلیم؟

رمانم چاپ می‌شه، مطمئنم

بارناباس، این رو فقط چون دوستت دارم می‌گم

تو مهارت‌های زیادی داری، ولی نویسندگی جزوشون نیست

اما... تو که گفتی از خاطراتم خوشت اومده

گفتی نویسنده‌ی فوق‌العاده‌ای هستم

داشتم تعارف می‌کردم

یه دلیلی داره که هیچ‌کس نمی‌خواد چاپش کنه

متأسفم

حقیقت همینه

ببخشید

یه دختر کوچولو رو ندیدید؟

موهای تیره، چشمای آبی، حدوداً همین قد و قواره؟

نه

دوشیزه اسکارلت

اوه، خوبه، پیامم بهت رسید

می‌خوای در مورد پرونده بهم گزارش بدی، اونم اینجا، توی اسکاتلند یارد؟

یه اتفاقی افتاده، اونم در حوزه‌ی قضاییِ بازرس بلیک

نگو که بلیک می‌دونه تو رو استخدام کردم؟

وظیفه‌ی منه که به اون و همین‌طور شما اطلاع بدم

و وظیفه‌ی توئه که رازداریِ مشتری رو حفظ کنی

دوشیزه اسکارلت، ما با هم توافق کرده بودیم

کارآگاه ویلوز؟ بازرس بلیک رو ندیدی؟

مگه نشنیدی؟

چی رو؟

راست می‌گن؟ سوفیا گم شده؟

از مدرسه برنگشته خونه

مایکلز، سیموندز، شما با من بیاید

قربان، هر کاری از دستمون برمی‌آد، فقط بگید

اگه می‌خواهی کمک کنی، پس بگو عموت کجاست

این موضوع چه ربطی به اون داره؟

تابلوعه که کارِ کوپره

ممکنه کار اون باشه؟

اوه! تو اون رو بردی؟

بچه‌ی بازرس رو؟

داری در مورد چی حرف می‌زنی، پسر؟

کوپر کجاست؟

ما هنوز باز نکردیم

خیلی خب، ببریدشون بیرون و ازشون بازجویی کنید

بله قربان

اون دخترم رو دزدیده؟

من از کجا بدونم؟

فقط یه بار دیگه ازت می‌پرسم

کوپر دخترم رو دزدیده؟

کری؟

گفتم که، من از کجا بدونم؟

آخ! اوه

اوه

کجاست؟

کجاست؟! قربان

پیداش کردن

اونجا

خیلی خوبه

ما دنبال یه مدیر دفتر می‌گردیم

به نظرم شما باید درخواست بدی، خانوم جوان

سوفیا

بابا

رفته بود موزه‌ی بریتانیا

موقع برگشتن به خونه راه رو گم کرده بود

و یکی از مأمورها اون رو در حال پرسه زدن توی خیابون پیدا کرد

اوه، ممنونم، خانوم پاتس

بهش گفتم پدرم کیه

اون گفت که تو آدم خیلی مهمی هستی، بابا

بیا ببرمت خونه

روز خوش، خانوم پاتس

روز خوش، سوفیا

کجا بودی؟

دنبال سوفیا می‌گشتم

رفتم باغ‌وحش تا ببینم برنگشته اونجا

اوه، نه، پیداش کردن. سالم و سلامته

آیوی برات پیام فرستاد که خبرت کنه

چی... آیوی؟ نه بازرس بلیک؟

چه فرقی می‌کنه؟ خب، کجا... کجا بود؟

آره، خب، الان بهت می‌گم. اون رو در نیار

برای بازرس فلپس پیام فرستادم

باید بری پیشش

چرا؟

یه چیزی در مورد پرونده‌ی کوپر پیدا کردم

بهت که گفتم، من هیچی در مورد اون بچه نمی‌دونم

ما برای اون اینجا نیومدیم

لابد کارآگاهِ بانو هستید؟

پس شایعه شده که استخدام شدی تا بی‌گناهیِ من رو ثابت کنی

پس امیدوارم حضورت اینجا

به این معنی باشه که دقیقاً همین کار رو کردی

خب، در مورد قتل فیلیپ گالانیس بی‌گناهی، اما

در مورد جلوگیری از اجرای عدالت

دستات آلوده‌ست، آقای کوپر

ناتالیا لورنزو بود که فیلیپ گالانیس رو کشت

و تو داشتی ازش محافظت می‌کردی

ما یه ردِ مالی بین تو و دکتر مارش پیدا کردیم

دکتر شخصیِ خودت

بهش پول دادی تا زخم و زیلی‌های اون دختر رو مداوا کنه، نه؟

اون دوست‌دخترم نیست

هیچ‌وقت نبوده

دخترِ یکی از رفقای قدیمیه

طرف یه مدت طولانی حبس کشید

ولی دهنش رو قرص نگه داشت

ده سال با اعمال شاقه. قشنگ از پا درش آورد

یه ماه بعد از اینکه اومد بیرون مُرد

آره خلاصه، واسه من مثل دخترم بوده

پس وقتی فهمیدی به مذاقت خوش نیومد

که با گالانیز رابطه داره

سعی کردم بهش هشدار بدم ولی

دخترِ کله‌شقیه

فکر کنم فکر می‌کردن واسه خودشون

رومئو و ژولیت‌ان

ولی اون باهاش درست رفتار نمی‌کرد

یه دائم‌الخمر بود، اونم از نوعِ بدش

اگه تفنگش رو برنداشته بود، اون مرد می‌کشتش

خب، اگه در دفاع از خودش بهش شلیک کرده

پس دلیلی نداره که فراری بشه

اینو برو به خانواده گالانیز بگو

خب

شما دوتا هر کاری دلتون می‌خواد بکنین

من همه‌چیز رو انکار می‌کنم

هر رابطه‌ای هم با دکتر مارش

می‌شه یه جوری ماست‌مالی کرد

هیچ‌وقت توی دادگاه خریدار نداره

مخصوصاً وقتی نصف قاضی‌های لندن تو مشتتن

ناتالیا الان کجاست؟

از لنگرگاه سنت کاترین سوار کشتی شد

و نمی‌دونم کجا رفت

بهش گفتم بهتره ندونم

واسه وقت‌هایی که یه همچین اتفاقی بیفته

پس

اگه می‌خواید وقتتون رو با تعقیب یه زنِ جوون تلف کنین

که به یه مست شلیک کرد تا زیر مشت و لگدش نمیره

اختیار با خودتونه. رئیس

مادرتونه

فوت شد

تسلیت می‌گم پسرم

متأسفم

بیاید خانوم‌ها، کلی کار داریم

بفرما. ممنون

اوه، بارناباس

من یه کم سرم شلوغه

فقط چند لحظه وقتت رو می‌گیرم، جواهرم

فقط می‌خواستم بگم که چقدر بابتِ

رفتارهای اخیرم معذرت می‌خوام

بارناباس، من فقط می‌خوام تو خوشحال باشی

و فکر نمی‌کنم نویسندگی خوشحالت کنه

خب، همین الان می‌ذارمش کنار

واسه خودم یه شغل درست‌وحسابی پیدا می‌کنم

ولی نه دوباره توی سردخونه

به نظرم وقتشه یه شروع دوباره داشته باشم

و دقیقاً می‌دونم کجا. اوه، عالیه

کجا مد نظرت بود؟

همین‌جا، معلومه دیگه، اسکاتلندیارد

توی راهرو، روی تابلوی اعلانات زده بودنش

همین‌طوری که داشتم رد می‌شدم، با خودم گفتم

بارناباس پاتس، این کار انگار واسه تو ساخته شده

مدیرِ دفتر اداری؟ اوم

اینجا؟ همون‌جایی که من کار می‌کنم؟

اسمش رو بذار سرنوشت، بذار قسمت

در هر صورت، قسمت این بوده

و ما هر روز قراره با هم کار کنیم

فوق‌العاده نیست؟ اوه

فوق‌العاده‌ست

بازرس فلپس؟

حالِ کوچولوت چطوره؟

از اینکه خونه‌ست خوشحاله

همین الان خوابوندمش

ببخشید که اون موقع از کوره در رفتم

منم بودم همین کار رو می‌کردم

گزارش کامل پرونده گالانیز

ناتالیا بود که بهش شلیک کرد

کوپر فقط داشت ازش محافظت می‌کرد

می‌تونی کوپر رو به جرم اخلال در عدالت تعقیب کنی، یا

یا یه نگاهی به این پوشه‌ها بندازی

چند سالی هست که دارم علیه عموم مدرک جمع می‌کنم

الان چند ساله

قبلاً دستم بسته بود ولی حالا

پیرزن... مادرم... امروز مُرد

اون دیگه در اختیارِ توئه

غمِ آخرت باشه

می‌خوای بیای تو؟ اوه، نه

الان هم‌صحبتِ خوبی نیستم

ولی شاید هفته دیگه توی بارِ «گوس» یه نوشیدنی زدیم؟

البته مهمونِ تو

مگه همیشه نیستم؟

چارلی

ممنون

ببینین، مشکلِ شما آقایون اینه که

من چهره‌ی خوش‌شانسی دارم. تو، بدشانس

تو، نه چندان خوش‌شانس. تو، خیلی بدشانس

اوه، مزخرف نگو

بسیار خب

بازرس بلیک

اونجاست

دیلن کوپر

خب، حالا چی؟

حکم بازداشتت رو داریم

به چه جرمی؟

شاید بهتر باشه جات رو راحت کنی، آقای کوپر

لیستش خیلی طولانیه

الکساندر، زود اومدی

هنوز وقت نکردم لباسم رو عوض کنم

ناراحت می‌شی اگه شام رو کنسل کنیم؟

باید پیش سوفیا باشم

البته. من می‌تونم بیام پیشِت یا

اون رفته موزه‌ی بریتانیا

گفت که تو هم یه بار واسه رفتن به اونجا مدرسه رو پیچوندی

خب... آره، ولی... منظورم این نبود که اونم همین کار رو بکنه

اون یه بچه‌ست الیزا. مادری نداره که راهنمایی‌ش کنه

می‌فهمی چقدر تو رو الگوی خودش قرار داده؟

من... متأسفم، من... اصلاً فکرش رو نمی‌کردم

داری منو بابتِ اتفاقی که افتاده سرزنش می‌کنی؟

من امروز کنترلم رو از دست دادم

ممکن بود شغلم رو از دست بدم

و نمی‌تونم اجازه بدم این اتفاق بیفته

سوفیا جز من کسی رو نداره و وظیفه‌ی منه که امنیتش رو تأمین کنم

که مطمئن شم غذا سرِ سفره‌ست

و یه سقفی بالای سرش داره

خب، می‌خوای چی بگی؟

اینکه

نیاز دارم فکر کنم

شاید یه مدتی دوری واسه هردومون خوب باشه

متأسفم

هی! هی

💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.