Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
بینندههایی مثل شما تماشای این برنامه رو ممکن میکنن
از شبکه پیبیاس محلی خودتون حمایت کنین
ممنون
هپ
دوشیزه الایزا اسکارلت
آقای موزس ولنتاین
همون موزس خالی صدام کن
گذاشتیش کنار؟
چی باعث شده از پاریس برگردی؟
چند روزی هست که تو شهرم
یه کار غیرمنتظره پیش اومد
همون موقع که رسیدم اومدم ببینمت
اما اینجا نبودی
رفته بودم لب دریا دیدن یکی از فامیلا
میدونم
با آیوی حرف زدم
یا شاید بهتره بگم خانم پاتس؟
میبینی وقتی نیستی چی میشه؟
شام باهاشون بودم، به نظر خوشحال میاومدن
هرچند اون مرد یه ثانیه هم نفس نمیکشه
بارناباس کلاً وراجی رو دوست داره
از همون کار غیرمنتظرهت؟
اوضاع سخت شده
واسه همینه اینجایی؟
پس لابد تصادفی نیست که
من میرسم خونه و تو چند دقیقه بعد پیدات میشه؟
به کمکت نیاز دارم
میشنوم
بازرسِ اسکاتلندیارد
بلیک بود، درسته؟
بهش اعتماد داری؟
چرا میپرسی؟ تا حالا تجربه خوبی با
پلیس نداشتم
اما چیزایی هست که باید باهاش در میون بذارم
خب، اول از من شروع کنیم. قضیه چیه؟
وقت نیست، الانه که برسه
منظورت چیه؟ الایزا، تو دردسر افتادم
لازم دارم که ضمانتم رو بکنه
بهش اعتماد داری یا نه؟
الکساندر. عصر بخیر
داشتم تا دیروقت کار میکردم که تلگرامت به دستم رسید
همهچی مرتبه؟
من برات تلگرام نفرستادم
چی؟ من فرستادم
یه مدتی بود رفته بودم پاریس
تا برای یه کارآگاه خصوصی کار کنم
به اسم پاتریک نش
میشناسیش؟ فقط به اسم و آوازه
تا جایی که میدونم سابقهی چندان درخشانی نداره
کمکش کردم کار و بارشو تو پاریس راه بندازه
اما قرارمون این بود که بعدِ دو سال مستقل بشم
و آژانس خودمو بزنم
و همین کارم کردم
اونجا شهر بزرگیه، فضا واسه جفتمون بود
لابد خبر داری چه بلایی سر پاتریک اومد
وقتی برگشت لندن؟
خبر دارم
آخرین باری که شنیدم
از زندان آزاد شده بود
و یه بلیط یکطرفه داشت
واسه رفتن از اسکلههای لندن
نمیدونم کجا میخواست بره
چرا، میدونی
میتونی به بازرس بلیک اعتماد کنی
قرار بود بره استرالیا
اما تو راه نظرش عوض شد
یه مدتی تو ماداگاسکار موند
بعدش هنگکنگ. بعدشم سنگاپور
اونجا داشت یه قمارخونه رو میچرخوند
البته، از اون بعید نبود
واسم کارت پستال میفرستاد
هیچوقت نمیگفت از طرف کیه
اما من میدونستم خودشه
یه مدتی خبری نشد تا اینکه یه هفته پیش
دوباره بهم نامه نوشت و گفت یه کار تو لندن واسم داره
و یکی هست که میخواد باهاش ملاقات کنم
ونزوئلا
جالبه
صبح بخیر
آقای نش گفتن منتظر یه ملاقاتی باشم
اون منم
جسارتاً میشه اسمتون رو بگین؟
میدونی کی هستم
میدونم منتظر کیام
اما از اونجایی که تا حالا همو ندیدیم
ممکنه هر کسی باشین. اسمتون لطفاً
موزس
میتونی ثابتش کنی؟
چیکار کنم؟
با توجه به ماهیت وظیفهای که بهمون محول شده
وظیفه دارم هویتتون رو تایید کنم
گفت که ممکنه اینطوری باشی
"اگه کلارنس شروع کرد به رو اعصاب رفتن
بهش بگو میدونی پرونده مککنا رو کجا قایم کرده."
کجا قایمش کردم؟
شماره ۷۷-بی، میدان دیکینسون
باورم نمیشه اینو بهت گفته
بسیار خب
میخواین منم هویتمو ثابت کنم؟
فقط بگو قضیه چیه
خیلی خب
همونطور که لابد میدونین
آقای نش برای پیدا کردن فرصتهای شغلی
دور دنیا رو گشته
سفراش اونو به جاهای خیلی دورافتادهای کشونده
و حالا سر از ونزوئلا درآورده
اونجا داره یه معدن الماس رو اداره میکنه
معدن الماس؟
اولش به نظر میرسید وقت تلف کردنه
تنها چیزی که از دل زمین درمیآوردن سنگ و گل بود
اما بعد از کلی کارِ طاقتفرسا
یه سنگ بزرگِ تراشنخورده پیدا کردن
که تخمین زده میشه نزدیک ۱۰۰ قیراط باشه
یه الماس ۱۰۰ قیراطی؟
و داره میآرتش لندن؟
آقای نش صلاح دیدن که
خودشون شخصاً نیان
لابد از اون جریانات تاسفبار
مربوط به لرد کمپبل خبر دارین؟
و یه نفر به اسم دیلن کوپر؟
اون یکی میخواد بندازتش زندان
اون یکی هم میخواد بکشتش
دقیقاً. خب، پس الماس رو
یه شخص ثالث میآره
اون دیگه کیه؟
تو راه بهت میگم
بیا بریم
ظاهراً آقای نش یه شریک کاری دارن
که صاحب نصف دیگهی معدنه
این شریک در حال حاضر توی یه کشتیه
که همین امروز تو لندن پهلو میگیره
با همون سنگ؟ با همون سنگ
فردا قراره بریم پیش جواهر فروشهای
منطقه هتنگاردن
و الماس رو به بالاترین قیمت بفروشیم
من وظیفه دارم بخش مالی معامله رو ردیف کنم
و وظیفه تو هم تامین امنیته
به همین خاطر، لازمه که
یه گزارش دقیق از نقشهت بهم بدی
کی تو رو رئیس کرده؟
آقای نش
نشونم بده کجا اینو گفته
آره، خب... راستش مستقیماً نگفته
اما منظورش همین بود
خیلی خب، خودم اینطور برداشت کردم
اگه اون الماس ۱۰۰ قیراط باشه
خیلیها دندون تیز میکنن واسش
و فقط هم خریدارای قانونی نیستن
خطرناک میشه
خیلی خطرناک
واسه همین به یه نقشه دقیق نیاز داریم
و یه نفر که فرمانده باشه. و اون یه نفر هم لابد تویی؟
خب، من با اینجور کارها بیگانه نیستم
تو یه حسابداری
توی این چند سال اخیر نقش من پررنگتر شده
نه فقط پیش آقای نش، بلکه پیش دوشیزه اسکارلت هم همینطور
الان خدمات گستردهای ارائه میدم
اوه، واقعاً؟ بله، واقعاً
این روزها خیابونها رو مثل ترازنامههای مالی فوت آبم
سلام
ببخشید. سلام! سلام
باشه. خیلی خب
کجا داریم میریم؟
اون واسه چیه؟
واسه شریک آقای نشه، تا بتونه پیدامون کنه
نمیدونی چه شکلیه؟
توی نامه هیچ توضیحی نداده بود
که اگه یه وقت نامه لو رفت، کسی نفهمه
آقای نش ازم خواست این دستمال رو
بذارم تو جیبم تا شناسایی بشم
کاش یه جای باکلاستر رو انتخاب میکرد
اینجا جای خوبیه واسه ملاقات
مردم اینجا سرشون تو لاک خودشونه
خب، این میخانه بدنامی خاصی داره
واسه کسی که خیابونها و ترازنامههای مالی رو
مثل کف دستش میشناسه، مشکلی نیست
داری مسخرهم میکنی؟
آره
ولش کن
به نظرت چقدر میارزه، این الماسه؟
خب، بستگی به رنگ و شفافیتش داره
اما حدس میزنم چندین ده هزار پوند بیرزه
این شریکِ نش
خودش تنهایی داره میآرتش؟
اگه با کشتی بخار بیاد، سه هفته تو راهه
و تو بندرهای مختلفی هم توقف میکنه
اعتمادِ خیلی زیادی میطلبه
آقای نش میدونه داره چیکار میکنه
شریکاش رو با دقت انتخاب میکنه
با کسی وارد معامله نمیشه مگر اینکه
دقیقاً بدونه از پس چه کارهایی برمیآد
آقای پتیگرو؟ آقای ولنتاین؟
آقای ولنتاین؟
کسی به اسم آقای پتیگرو یا ولنتاین اینجا هست؟
اوه، اینجایین! اوه، خداروشکر
اوه، ببخشید
ممنون
بشینین! بشینین
خیلی خوشحالم که پیداتون کردم
اوه، قلبم داره میزنه
مطمئن نبودم اینجا باشین
شما شریک کاری پاتریک هستین؟
خودِ خودمم. فلورنس دادز
از ملاقاتتون خوشبختم. خب، لازم نبود
اسمهامون رو داد بزنین
میتونستین دنبال این بگردین
اوه، کلاً یادم رفت
ببخشید
اعصابم بدجوری بهم ریخته
سه هفته تمام توی کشتی
با یه الماس ۱۰۰ قیراطی
صداتون رو بیارین پایین
معذرت میخوام. ببخشید. بله
پاتریک همیشه اینو بهم میگه
اما هی یادم میره
حافظهم مثل آبکشه
محض احتیاط که یه وقت سوءتفاهم نشه
داریم درباره پاتریک نش حرف میزنیم دیگه؟
نه یه پاتریکِ دیگه؟
اوه، نه. بله. البته که پاتریک نش
از وقتی آرتور فوت کرد، ما با هم شریک شدیم
آرتور؟ شوهرِ خدابیامرزم
صاحب این معدن الماس بود
ژوئن پارسال به رحمت خدا رفت
واسه همینه که این ریختی لباس پوشیدم
هنوز عزادارم
اما پاتریک
پاتریک خیلی لطف داشته
پیشنهاد داد تو ادارهی معدن کمکم کنه
و مراقب همهچی باشه
بله، میتونم تصور کنم
توی کیفته؟ هوم؟
اینقدرها هم دیوونه نیستم
مگه میشه با یه الماس تراشنخورده توی کیفم
بیام توی همچین میخانهای؟
فقط ایـ
پس کجاست؟
کجاست؟
توی چمدونِ دستیمه
و چمدون دستیتون کجاست؟
بیرون توی درشکهست
نه، نه، نه! نگران نباشین
از راننده خواستم حواسش بهش باشه
طوری نیست، فقط... ببخشید. اوه
بهم بگو که هنوز همونجاست
مشکلی نیست
همونجاست. اونا با منن
ممنون که منتظر موندین
بفرمایین
دیدین؟ اتفاقی نیفتاده
خانم داتز، باید بیشتر احتیاط کنید
فلورنس، لطفا
خب، نقشه چیه؟
هیس! معذرت میخوام. ببخشید
نقشه چیه؟
امشب رو باید پیش آقای پتیگرو بمونید
فردا صبح هم دنبال یه خریدار میگردیم
اوه! امم، خونه شما میمونیم؟
امیدوارم دست از پا خطا نکنی
فقط
خیالتون راحت باشه خانم، جاتون کاملاً امنه
اوه
چه جای قشنگیه، کلارنس
میتونم کلارنس صدات کنم؟ اگه مجبوری
امم، خب، میتونید توی اتاق مهمون ته راهرو بمونید
این همه وسیله قشنگ رو ببین
این چیه؟
اوه، اون یه «آریتمومتره»
یه دستگاه محاسباتی مکانیکیه
این اصله، ساختهی توماس دی کولمار
خیلی عالیه
بله، لطفاً بهش دست نزنید! ببخشید
ببخشید
اوه، منو یاد خدابیامرز شوهرم میندازی
دوست داشت همه چیز دقیقاً سر جاش باشه
تا وقتی که چشماش ضعیف شد، طفلکی
با این حال، عمر خوبی داشت
سالش بود که غزل خداحافظی رو خوند. همم ۸۶
درسته
گفتی ته راهرو؟ بله، بله
اون مایهی دردسره
کمحرفترین پیکی نیست که
تا حالا دیدم
شک دارم که اون و آقای نش
رابطهشون چیزی فراتر از یه قرارداد کاری باشه
اوه، اینطور فکر میکنی؟ همم
امشب الماس رو یه جای دیگه میبرم
محض احتیاط
خب، جواهرسازهای «هاتون گاردن» ساعت ۹ باز میکنن
پس بهتره ساعت ۸ اینجا باشی
من ساعت ۷ اینجام
هی
آخ
داری چیکار میکنی؟
گفتم داری
تو کی هستی؟
لعنتی
هی
لعنتی
توی دیوار دفترم سوراخ ایجاد شده؟
از توی اون ساختمون خالیِ پشت دیوار اومدن
دور زدم و رفتم اون طرف، ولی تا رسیدم، غیبشون زده بود
تمام شب رو دنبالشون گشتم، ولی بیفایده بود
واسه همینه منو کشوندی اینجا؟
که خبر سرقت الماس رو بدی؟
موضوع خیلی فراتر از اینهاست
کلارنس؟ امم! امم-امم
اینجا رو زیر و رو کردن
سعی کردم بهشون بگم الماس اینجا نیست
فکر کنم بالاخره حرفم رو باور کردن
این اتفاق چه ساعتی افتاد؟
امم، درست بعد از نیمهشب
پس اول اومدن اینجا و بعد منو پیدا کردن
تو بهشون گفتی من کجام؟
ابداً
من هیچی نگفتم، از ترس زبونم بند اومده بود
حتماً داشتن تعقیبمون میکردن
وقتی از کشتی پیاده شدی، متوجه شدی کسی تعقیبت کنه؟
مگه احمقم؟ با هیچکس حرف نزدم
به جز کورنلیوس، که اونم آزارش به یه مورچه هم نمیرسه
کورنلیوس؟! یکی دیگه از مسافرها
یه روز روی عرشه تفریحی داشتیم گپ میزدیم
سه هفته زمان زیادیه، داشتم از بیحوصلگی میمردم
درباره چی حرف زدید؟
بیشتر درباره خودش
مردِ خیلی نازنینیه
اهل آمستردام
اوه
اونایی که ما رو بستن لهجه داشتن
قسم میخورم هلندی بودن
آخرین بار کی با این کورنلیوس حرف زدی؟
وقتی کشتی توی لندن پهلو گرفت، از هم خداحافظی کردیم
برادرش منتظرش بود
یه آدم عجیبغریبی بود، قدبلند با یه چشمبند
همون مردی که من دیدم
مردی که بدون شک الان الماس ما دستشه
تقصیر من نیست
چرا، هست
میرم لباس بپوشم
پیدا کردن یه هلندیِ تکچشم نباید خیلی سخت باشه
الماس هنوز تراش نخورده
پس دزدها احتمالاً دنبال یه متخصص میگردن
تا براشون قیمتگذاری کنه
کسی که رابط بین دنیای قانونی
و بخشهای غیرقانونیِ تجارت جواهره
و من دقیقاً میدونم اون آدم کیه
منم همینطور
امم، با کمال احترام، شما مدتیه که از لندن دور بودید
من هنوز توی صنف الماس آدم میشناسم
اوه... مثلاً کیا؟
آنتون لایکو. زندانه
هری استاین. آمریکاست
جورج کین! زندانه
توی آمریکا
تورِ صورتم رو ندیدی؟
اون لباس خیلی جلب توجه میکنی
باید یه چیز دیگه بپوشی
مثلاً من عزادارم
خب، حتماً یه لباس داری که کمتر توی چشم باشه
برای پوشیدن؟
و مطمئنی که این سادهترین
لباسی هست که داری؟
چند بار بگم؟
بله. کجا داریم میریم؟
بریم دیدن دوستم، آقای ساکو
اون میتونه بهمون کمک کنه
هنوز نمیفهمم چرا مستقیماً نمیریم پیش پلیس؟
خب، حتماً با آقای نش این موضوع رو بررسی کردید؟
اگه ورود کالای باارزشی مثل الماس رو اعلام کنیم
اون کالای باارزش مشمول
مالیات و حقوق گمرکی میشه
اگه به پلیس بگیم، پول کمتری گیرمون میآد
چرا خودش همینو نگفت؟
فکر نکنم آقای ولنتاین ازت خوشش بیاد
فقط موزس
اوه
نه، چیزی نشنیدم
آقای ساکو، اگه فقط اجازه بدید یه ذره بیشتر توضیح بدم
سرم شلوغه، مشتری دارم
یه الماس تراشنخورده از ونزوئلاست
۲ زن ۱: اوه، واقعاً همینطوره. زن
اون با شماست؟ امم
نه، نه، نه، این اصلاً خوب نیست
گردنت رو چاق نشون میده
متأسفانه همینطوره، بله
امم، فکر میکنیم حدود ۱۰۰ قیراط باشه
اون داره مشتریهای من رو ناراحت میکنه
چرا چیزی رو امتحان نمیکنید که
پوستتون رو اینقدر لکهدار نشون نده؟
چی فرمودید؟ خانم
اگه قصد خرید ندارید، لطفاً تشریف ببرید
چرا اینطوری زل زده به من؟
بعضی وقتا این کار رو میکنه
امم، اگه بتونم کارت ویزیتم رو بهتون بدم
شاید بتونید باهام تماس بگیرید
اگه چیزی شنیدید؟
هر سهتاتون از مغازهم برید بیرون
همین الان
اون یه چیزی میدونه
اگه چیزی میدونست، به من میگفت
داره دروغ میگه. از چشماش معلومه
خب، حالا چیکار کنیم؟
اینو بسپر به من
توی دفتر میبینمت
گرسنته؟
عالیه، لیدی جنکینز
رنگ چشماتون رو بهتر نشون میده
و اگه اجازه بدید پیشنهاد بدم که
همم... اوه
اوه، نه، نه، نه! بفرمایید تو، آقایان
اینها نباید اینجا باشن
بیرون سرده، اومدن اینجا یه چیزی بخورن
ممکنه طول بکشه، کلی غذا هست که باید بخورن
لـ... لیدی جنکینز... لیدی جنکینز، خواهش میکنم
برو، برو دنبالشون! بله
بهشون بگو برن
همین الان
فکر کنم بتونم ازشون بپرسم
اگه درباره اون الماس بهم بگی
بهت که گفتم، چیزی نشنیدم
پس هر روز میارمشون اینجا
واسه صبحانه و ناهار و شام
کلی هم دوست و رفیق دارن
باشه، خیلی خب
یه چیزایی شنیدم
نصف جواهرسازهای لندن از اون سنگ خبر دارن
همهشون دنبالش میگردن
دوستمون، آقای ساکو، نمیدونست کجاست
یا دست کیه
ولی یه چیزی بهم گفت
که نگرانکننده است
چی؟
هفتههاست که ازش باخبره
هفتهها؟
من که تازه دیروز از کشتی پیاده شدم
گفت اولین بار خبرِ اومدنِ الماس به لندن رو
مارس شنیده ۲۷
روز تولد مادرش بوده، واسه همین یادش مونده
همون روزی که من سوار کشتی شدم
و سیمهای تلگراف هم
سرتاسر کارائیب و اقیانوس اطلس هستن
یه پیام میتونسته توی چند ثانیه
به لندن برسه
دیگه کی میدونست داری میای لندن
به جز نش؟
واسه بار آخر میگم، هیچکس
ببین، منم نمیدونم چه خبره
کاش اصلاً پای خودم رو توی این ماجرا باز نمیکردم
اوه، باید برم یه هوایی بخورم
اوه
بهش اعتماد داری؟
نه
بقیه روز رو به گشتن توی تمام جواهرفروشیها
و بازارهای الماس لندن گذروندیم
همه خبرش رو شنیده بودن
ولی هیچکدومشون ندیده بودنش
موزس... دستت
چیزی نیست
بذار ببینم
باید تمیز بشه و یه باندِ نو روش ببندی
چیزی نیست
اگه خونت روی اون قالی بریزه، طرف حسابت «آیوی» میشه
یا بدتر از اون... بارناباس پاتس
بسیار خب
اگه از دستم نق زد، بازداشتش کن
الان نوبت اینه که بهم دستور بدی برم؟
و بگی اون به اینجور دردسرها احتیاج نداره؟
چرا باید همچین کاری کنم؟
همینجوری حدس زدم
بر اساس تجربیات قبلی
خب، تا جایی که من شنیدم، توی این سالها
چندین بار بهش کمک کردی
اون زیاد دربارهت حرف میزنه
امیدوارم چیزهای خوبی بگه
اکثراً
حالش چطوره؟
خب، فکر کنم کار و بارش خوب پیش میره
پروندههای زیادی داره
نه فقط از طرف اسکاتلندیارد
منظورم اینه که
خوشه؟
من بهترین آدم برای پرسیدن این سوال نیستم. چرا، هستی
منم چشم دارم
ولی من آدمیم که مشاهداتم رو پیش خودم نگه میدارم
ممنونم
آره، خوشه
حداقل امیدوارم که باشه
بفرمایید
نه فقط باند، بلکه تنتورِ ید هم آوردم
یکی از مزایای زندگی با بارناباس پاتس اینه که
قفسه داروهاش همیشه پره
ادامه بده
کل روز رو صرف پرسوجو درباره الماس کردیم
ولی چیز جدیدی دستگیرمون نشد
برای همین، برگشتیم به اقامتگاه کلارنس
همون موقع بود که اوضاع از بد
به خیلی بدتر تبدیل شد
میرم یه کم دراز بکشم
یه چیزی برای خوردن درست میکنم
آشپزی بلدی؟
من قدیما توی آشپزخونه کار میکردم
توی زندان
یا باید اونجا میبودم یا میرفتم اعمال شاقه
اوه خدای من! این چیه؟
خب، لابد آقای نَش بهتون گفته
که یه مدتی زندان بودم
کورنلیوس
همون مردی که توی کشتی دیدی؟
یه چیزی توی دستشه
یه... یه جسد اینجاست
توی اتاقمه. اوضاع خیلی بده
خیلی افتضاحه
خب چرا باید اونو بکشن و الماس رو نبرن؟
چون میخوان برامون پاپوش درست کنن
این ساختمون در پشتی داره؟
آره. چطور؟ باید بزنیم به چاک
همین الان
اینجا واسه امشب خوبه
صاحبخونهاش رو میشناسم
دهنش رو قرص نگه میداره
منم اگه صاحب این خرابشده بودم، صدام در نمیاومد
روی پلهها موش بود
نمیدونم کدوم بدتره، اینکه الان فراریام
یا اینکه قراره شب رو توی اتاقی بخوابم
که پاتوقِ بدترین کابوسم شده
اینجا چه خبره؟
با گفتنِ اینکه «نمیدونم» بهمون توهین نکن
من بیوه نیستم
من و پاتریک نَش توی مسابقات اسبدوانی سنگاپور با هم آشنا شدیم
همون اولش با هم جور شدیم
و جفتمون توی جدا کردنِ آدمهای پولدار
از پولشون حسابی مهارت داشتیم
یعنی شما کلاهبردارید؟
من یه زنِ تاجرم
من و پاتریک با هم تیم شدیم و کل دنیا رو گشتیم
دست آخر سر از ونزوئلا درآوردیم
اونجا پاتریک توی ورقبازی، یه معدن الماس بُرد
خب، صاحبش هم خداخدا میکرد که از شرش خلاص شه
سالها بود که هیچی توش پیدا نکرده بود
فکر میکردم فقط وقت تلف کردنه
ولی پاتریک ولکن نبود
و شش ماه بعد
یه الماس ۱۰۰ قیراطی از دل خاک درآوردیم
شانسِ ایرلندیهاست دیگه
خب، نقشه این بود که سوارِ
اولین کشتی به مقصد لندن بشیم و بفروشیمش
اما خبرش پخش شد
کل منطقه پر شد از جویندگان الماس
از جمله اون باندِ آمستردامی
همونهایی که بهمون دستبرد زدن؟
میدونستیم بالاخره یکی به گوششون میرسونه، واسه همین یه نقشه کشیدیم
دو تا الماس
یکی اصل
و یکی قلابی
این همون قلابیه است
یه دلال ماهر میتونه فرقشون رو بفهمه
اونم فقط با بررسی دقیق
با چشم غیرمسلح، کاملاً واقعی به نظر میاد
پس بعد از اینکه ازمون دزدی کردن
اون باند لابد فهمیدن که الماس قلابیه
و این کورنلیوس رو به عنوان تنبیه کشتن
توی کشتی، گذاشتم کورنلیوس
این الماس قلابی رو توی کیفم ببینه
یه جورایی از قصد، ولی مثلاً اتفاقی
باید اونقدر احمق به نظر میرسیدم که همچین کاری بکنم
واسه همین نقش اون بیوهی شاد و شنگول رو بازی کردم
وقتی کشتی توی لندن پهلو گرفت
منو به رفیقش که چشمبند داشت نشون داد
و... میدونستم بالاخره یه جا خفتم میکنن
خب، الماس اصلی کجاست؟
دادمش به ادموند
ادموند کیه؟
نقش راننده درشکه رو بازی میکرد
وقتی از کشتی پیاده شدم، اومد دنبالم
خیالت راحت. اینها با منن
الماس قلابی رو توی کیف دستیم نگه داشتم
و اون یکی رو یواشکی گذاشتم کف دست ادموند
دیدی؟ هیچ اتفاقی نیفتاد
نقشه این بود که ادموند چند روزی آفتابی نشه
تا وقتی که آبها از آسیاب بیفته
فکر میکردم تا وقتی که
اون باند هلندی برگردن به آمستردام
و بفهمن که الماس قلابیه
ما دیگه خیلی وقت پیش جیم شدیم
خب چرا از همون اول نقشهتون رو
به ما نگفتید؟ پاتریک فکر میکرد
هرچی آدمهای کمتری بدونن، بهتره
خب، اگه این ادموند
الماس واقعی دستشه
الان کجاست؟
قرار بود بهم تلگراف بزنه
که کجا و کی همدیگه رو ببینیم
ولی خبری ازش نشده
و هیچ راهی برای ارتباط باهاش نداری؟
اصلاً
این ادموند واقعاً راننده درشکه نبود
فلورانس میدونست که اون اسب و درشکه اجاره کرده
واسه همین تمام ایستگاههای درشکه نزدیک لنگرگاه رو گشتیم
بعد از دو ساعت، یه درشکهچی پیدا کردیم
که یه اطلاعاتی بهمون داد
البته بعد از یه مقدار «ترغیب مالی» از طرف کلارنس
یه ترغیب مالیِ حسابی و سنگین
شرط میبندم کلارنس اصلاً از این قضیه خوشحال نبوده
نه، نبود
خب، اون درشکهچی چی بهتون گفت؟
گفت که وسیلهاش رو به مردی اجاره داده
که مشخصاتش با ادموند مو نمیزد
گفت وقتی ادموند درشکه رو پس آورد
از درشکهچی خواسته بود اونو جلوی یه کافه پیاده کنه
به اسم «دوستِ ماهیگیر»
کافهای که طبقهی بالاش اتاق اجاره میدادن
خب؟
صاحبخونه گفت که اون امروز صبح زود رفته
حتماً اتفاقی افتاده
ادموند فقط وقتی نقشه رو عوض میکنه
که یکی دنبالش باشه
یا اینکه دورتون زده
یه فکری دارم... ادموند هیچوقت
به من نارو نمیزنه
برای همچین پولی
هر کسی ممکنه این کار رو بکنه. خب، نقشهی من
نمیدونی داری درباره چی حرف میزنی
آقای ولنتاین. من به قدر کافی میدونم
اون پدرمه
اینو نمیدونستی، نه؟
کسی بالاخره میخواد ایدهی منو بشنوه یا نه؟
چی؟
گفتی قرار بود بهت تلگراف بزنه
شما دو تا برگردید
من ته و توی قضیه رو درمیارم
معذرت میخوام
اگه از همون اول باهاتون روراست بودم
میتونستیم یه نقشهی جایگزین بکشیم
بله، میشد
پاتریک گفت میتونم بهت اعتماد کنم
ولی چون ندیده بودمت، مطمئن نبودم
تو هم اگه بودی دقیقاً همین کار رو میکردی
پاتریک نَش به هیچکس اعتماد نداره
حتی به پسرهای خودش
ولی به تو و کلارنس اعتماد داره
و به اون
اون؟
الایزا اسکارلت
چجور دختریه؟
اونقدر ازش تعریف میکنه
که چقدر باهوشه
خیلی زیباست؟
اون فقط الایزاست
نَش و الایزا دوستهای خوبیان
همین و بس
ممنونم
موزس
ادموند یه تلگراف به دفتر فرستاد
یه آقای بلندقد با چشمبند رسیدش رو امضا کرده
خب، توی پیام چی نوشته بود؟
بازار خیابون گرنویل
ساعت پنج
پس میدونیم کجا باهاش قرار بذاریم
اومم
مشکل اینجاست که
اونها هم میدونن
بازار خیابون گرنویل یه وجب با
«هاتن گاردن» فاصله داره. جای شلوغیه
جای خوبیه واسه ملاقات و تحویل دادن الماس
پدرم مرد باهوشیه
اگه ما زودتر بهش نرسیم، فاتحهاش خوندهست
رفقای هلندیمون هم لابد اونجا منتظرشن
پنج ساعت تا قرار وقت داریم
پیشنهادی دارید که چطوری الماس رو بگیریم
جون ادموند رو نجات بدیم
و در عین حال، خودمون هم به کشتن نریم؟
اول از همه
باید همرنگ جماعت بشیم
و کمتر
توی چشم باشیم؟
کلارنس
چقدر پول برات مونده؟
فرار کن
آها! اوه
کمک! پلیس! کمک! کمک
کمک! پلیس! کمک! کمک
خیلی خب، بیا اینجا
دارش؟
همهی اینها امروز اتفاق افتاد؟
باند هلندی بازداشت شدن و بردنشون خیابون «بو»
کلارنس کجاست؟
توی یه مهمانپذیر با فلورانس و باباشه
نمیتونه بره خونه
یه قضیه جزئیِ جسدِ مرده هم هست
که توی اتاقش پیدا شده
واسه همینه که فرستادی دنبال من
ازت میخوام ضامنش بشی
و همینطور ضامنِ من
الماس چی شد؟
فروختینش؟
یه چتر آفتابی ساتن از پاریس
و یه بادبزن با بهترین توری
اوه، شاید هم یکی از اون پودلهای فسقلیِ فرانسوی
خیلی نازه
و حتماً یه کلاه جدید. با دستکش
ابریشمی، البته
و یه درشکه. با راننده شخصی، طبیعتاً
اوه، یه تلفن هم واسه پاتریک
اون همه چیز رو دربارهشون میدونه
و تو؟
سهمت رو خرج چی میکنی؟
این و اون
یعنی چی؟
یعنی همون که گفتم
پاتریک راست میگفت، تو مردِ کمحرفی هستی
حرف زدن آدم رو به دردسر میندازه
خب؟
چقدر؟
بهت هشدار میدم، اگه قیمتی بدی که
بهمون توهین بشه
و از قیمت بازار کمتر باشه، میریم یه جای دیگه
این قلابیه
شانس آورد که نَش ۳۰۰۰ مایل اونطرفتره
اگه دستم بهش برسه
کلارنس هم اصلاً دلِ خوشی نداره
یه کلی پول خرج رشوه
لباس عزا و استخدام بازیگر برای پوشیدنشون کرد
چرا نَش باید یه الماس قلابیِ دیگه بهت بده؟
شاید اصلاً الماسی در کار نبوده
شاید یکی توی کشتی، اصل رو با قلابی عوض کرده
به هر حال، فقط وقتمون تلف شد
ای بابا
کاش از همهی اینها خبر داشتم
مخصوصاً اتفاقی که واسه کلارنس افتاد
ولی خب، من کنار ساحل بودم
ساوتهمپتون این موقعِ سال خیلی قشنگه، پر از مسافره
واسه همین خیلی شانس آوردم که یه هتلِ کوچیک ولی تمیز
با منظرهی رو به دریا پیدا کردم
از هوای آزاد لذت بردم
کلِ اسکله رو قدم زدم
و بعدش رفتم بندر تا شاهدِ پهلو گرفتنِ
یه کشتی بخار باشم
تازه از اقیانوس اطلس رد شده بود، از کاراکاسِ
ونزوئلا اومده بود
هر هفته دو تا کشتی میرسن
از اون کجای دنیا
یکی میره لندن
اون یکی هم ساوتهمپتون
که همونجایی بود که من با پاتریک نَش ملاقات کردم
و، اوم
همون موقع بود که اینو بهم داد
یه الماس ۱۰۰ قیراطی
با مدارک قانونی
و اصالتِ کامل
فردا میرم هاتن گاردن
تا اون رو از طرف پاتریک و شریک کاریش بفروشم
بخش اصلی پول مال اونهاست
اما کلارنس، خودم و البته تو، موزز
دستمزد خوبی گیرمون میآد
پاتریک ازم خواست از طرف اون بابت این پنهانکاری عذرخواهی کنم
اما گفت که تو درک میکنی
فقط وقتی پول رو ببینم درک میکنم
خب، خیلی ممنون میشم اگه فردا من رو
تا «هاتون گاردن» همراهی کنی
باید دفتر یادداشتم رو چک کنم
شما فوقالعادهاید
واقعاً همینطوره
ممنونم
فکر کنم
به سلامتی پاتریک نش
پاتریک نش
خب، این رو باید یه کاریش کرد
یا میتونیم ملک کناری رو بخریم و دیوار رو برداریم؟
الایزا خواهش میکنم، بیا تصمیم عجولانه نگیریم
من به اندازهی تمام عمرم هیجان تجربه کردم
باید به کشتیم برسم
راهنماییت میکنم تا دم در
موزز، کار کردن باهات باعث افتخار بود
همچنین، کلارنس
وقتی پاتریک رو دیدم، پیغامی براش داری؟
اوه، خیلی حرفها دارم که به پاتریک نش بزنم
اما فعلاً
فقط سلامم رو بهش برسون
کاش میتونستی یه کم بیشتر بمونی
اصلاً وقت نکردیم با هم حرف بزنیم
نه اینکه تو اصلاً چیزی بهم بگی
دارم برمیگردم پاریس پیش همسرم
هر لحظه ممکنه بچهاش به دنیا بیاد
واسه همینم هست که نوشیدن رو ترک کردم
زن داری؟ و یه بچه هم تو راهه؟
چرا قبلاً این رو بهم نگفته بودی؟
هیچوقت نپرسیدی
اگه بهم نیاز داشتی
میتونی من رو اینجا پیدا کنی
مراقبش باش
آدمهایی هستن که پول خوبی میدن
بابت این اطلاعات
بسیار خب
دوشیزه اسکارلت. آقای ولنتاین
الایزا
بازرس بلیک
درست به موقع برای یه گیلاس شامپاین رسیدی
نمیتونم زیاد بمونم
پلیس هلند تو راهه
ظاهراً این دزدها در رابطه با
یه سری جرایم دیگه توی آمستردام تحت تعقیب هستن
و همینطور قتل همکارشون در اینجا
خب، پس دلیل بیشتری برای یه گیلاس شامپاین داریم
چی؟
حدس میزنم اون عمهی پیری که
مثلاً رفته بودی بهش سر بزنی، اصلاً وجود نداره؟
درست... حدس زدی
بهم اعتماد نداری؟
البته که دارم
پس چرا دروغ گفتی؟
خب، بحث محرمانگی اطلاعات مشتریه
تو دیگه بهتر از هر کسی باید این رو درک کنی
گاز اون شامپاین داره میپره
بیا بریم
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.