All language subtitles for Miss.Scarlet.S06E02.Trafalgar.Spring.720p.AMZN.WEB-DL.DDP5.1.H.264-RAWR

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM

بینندگانی مثل شما، تماشای این برنامه را ممکن می‌کنند

از ایستگاه «پی‌بی‌اس» محلی خود حمایت کنید

این هفته برای شام برنامه‌ای داری؟

نه، فعلاً نه

داشتم فکر می‌کردم

یه بیستروی دنج و کوچیک اون‌طرف رودخونه هست

می‌تونیم یه شب برای شام بریم اونجا

خیلی خوشحال می‌شم

می‌تونیم درباره پرونده «لوئیس» گپ بزنیم

یا شاید بهتر باشه همین الان درباره‌اش حرف بزنیم

آه، اون

منظورت چیه؟

اون تحقیق رو سپردم به مؤسسه «کالپپر»

چی؟

چرا؟ الایزا

مهم نیست

اصلاً نباید چیزی می‌گفتم

این حق شماست که

هر کسی رو که می‌خواید استخدام کنید

می‌خوای برات توضیح بدم؟

نه

بله

مجبورم علاوه بر مؤسسه تو، از آژانس‌های دیگه هم استفاده کنم

وگرنه متهم به پارتی‌بازی می‌شم

اما این پارتی‌بازی نیست، واقع‌گراییه

من اون پرونده رو تو یه چشم به هم زدن حل می‌کردم

بحثِ دیگه‌ای هم هست

بیا تو وقت شخصی‌مون درباره کار حرف نزنیم

بحثِ چی؟

هزینه‌هات توی چندتا پرونده اخیر

خیلی زیاد بوده

خب، تحقیقات بزرگی بودن

به منابع زیادی احتیاج داشتم

فقط محض یادآوری می‌گم که بودجه‌ها از همیشه محدودتر شده

چیزیه که باید در آینده حواست بهش باشه

شاید حق با تو باشه

نباید درباره کار بحث کنیم

بیا درباره یه چیز دیگه حرف بزنیم

«آیوی» و آقای «پاتس» به‌زودی برمی‌گردن

نیمه‌شب داریم از درِ پشتی جیم می‌زنیم

احساس می‌کنم دوباره ۱۵ سالمه

رفتی تو لک؟

نه. مطمئنی؟

کاملاً خوبم

فردا شب می‌بینمت؟

حتماً

عالیه

عالیه

اوه، پستچی اومد. من برمی‌دارم

مراقب باش

اوه

هنوز خبری از آقای «ورمزلی» نشده؟

فکر می‌کردم تا الان سرِ عقل اومده باشه

و معذرت‌خواهی کرده باشه

مرد لجبازیه

یه جورایی شبیه یکی دیگه که می‌شناسم

اوه، به‌زودی معذرت‌خواهی می‌کنه

اون‌وقت قبل از اینکه بتونی بگی

«جمودِ نعشی»، من سرِ کارم برمی‌گردم

اوم، اون یه حالتِ بعد از مرگه که در اون

بعداً برام بگو. نمی‌خوام دیر برسم سرِ کار

دیگه حتی یه لحظه هم معطلت نمی‌کنم، جواهرِ من

اوه، متأسفم بارناباس

خودت می‌دونی چقدر دوست دارم درباره

دانش پزشکی‌ت بشنوم

من همیشه چی می‌گم؟

که اگه روزی خواستم خاطراتم رو بنویسم

تو اولین کسی هستی که اون‌ها رو می‌خونی

دقیقاً. ماچ

بسیار خب. پذیرایی که خودش خودبه‌خود تمیز نمی‌شه

اتاق پذیرایی که مشکلی نداره

من باید در این مورد قضاوت کنم

بیا

قربان، یه لحظه وقت دارید؟

فقط اگه سریع بگی

دستورات نسبتاً آزاردهنده‌ای از طرف رئیس کل به من داده شده

به‌هرحال، ما برای خدمت کردن زنده هستیم و از این حرف‌ها

چون من اینجا تازه‌کارم

فقط می‌خواستم یه چیزی رو چک کنم

کمی خجالت‌آوره، نمی‌دونم چطور بیانش کنم

خلاصه بگو. قطارم داره حرکت می‌کنه

به نظرتون اشکالی نداره یه پاسبان

با خانمی که باهاش همکاره رابطه عاطفی داشته باشه؟

چرا می‌پرسی؟

اگه حرفی داری کارآگاه «ویلوز»، رک بگو

من با یکی از خانم‌های بخش اداری رفتم شام بیرون

در واقع دو بار

دوشیزه «ایزابل سامرز». دلم می‌خواد برای بار سوم

ببرمش بیرون، اما اول می‌خواستم با شما چک کنم

من پدرِ اون خانم نیستم کارآگاه ویلوز

اینکه در وقت آزادت چیکار می‌کنی

به خودت مربوطه

ممنونم قربان

خوب، من دارم می‌رم به «هرتفوردشر»

جایی که ظاهراً پلیس محلی به کمکم نیاز داره

البته به گفته رئیس کلِ والامقام‌مون

واقعاً باید جلوی روزنامه خوندنش رو بگیریم

روزنامه، قربان؟

خبر فوق‌العاده‌ایه، مگه نه؟

این یه سرقته، کلارنس

من با قربانی‌ها همدردی می‌کنم

اوه، اوم، منم همین‌طور

البته فکرهای دیگه‌ای هم داشتم در مورد اینکه

چطور می‌شه ازش پول درآورد

«ترافالگار اسپرینگ» همون‌طور که می‌دونید

مشهورترین اسب مسابقه در کل کشوره

اما از رسوایی مربوط به صاحبانش خبر دارید؟

روشنم کن

صاحبان اسب، لرد و لیدی «رابرتس»

اخیراً طلاقشون نهایی شده

هر دو طرف به خیانت متهم شدن

و در طول دادگاه، اوضاع حسابی تلخ و گزنده شد

سرِ همه چیز با هم جنگیدن

املاک، پول، ارثیه خانوادگی

مگه اون خانم اصرار نداشت که عنوانش رو حفظ کنه؟

اوه، پس صفحات حواشی رو می‌خونی

فقط تیترها رو. همم

خب، بقیه مسائل حل شد

اما نقطه اختلاف اصلی، اسب مسابقه قهرمانشون بود

«ترافالگار اسپرینگ»

هر دو طرف می‌خواستن نگهش دارن

دقیقاً، و لیدی رابرتس موفق شد ثابت کنه

که اسب رو وقتی کُرّه بوده با پول خودش خریده

و دادگاه هم به نفع اون رأی داد

اسب در اصطبل‌های لرد رابرتس نگهداری می‌شد

بنابراین قاضی دستور داد که حیوون رو برگردونه

به همسر سابقش

اما قبل از اینکه بتونه این کار رو بکنه

جالبه

جالبه و احتمالاً پرسود

اون برای بازگشتِ سالمِ اسب، ۱۰۰ پوند مژدگانی تعیین کرده

باید فوراً ازش وقت ملاقات بگیریم

من قبلاً این کار رو کردم

اون از آشناهای آقای «نَش» هست

از زمان مسابقات اسب‌دوانی‌ش

چندین بار با هم ملاقات کردیم

آفرین، کلارنس

اما باید با احتیاط پیش بریم

لیدی رابرتس شوهرش رو مسئول دزدیده شدن اسب می‌دونه

اون مرد نفوذ و روابط خیلی زیادی داره

حتماً می‌دونی پسرعموش کیه؟

همون‌طور که به کمیسر پلیس می‌گفتم

من ۳۰ ساله که دارم اسب پرورش می‌دم

و «ترافالگار اسپرینگ»

سرآمدِ همه‌شونه

اون عملاً روی چمن‌ها پرواز می‌کنه

تا حالا مسابقه‌اش رو دیدی؟

نه قربان، ندیدم

اوه. تو دیگه چه جور پلیسی هستی؟

فکر می‌کردم شماها همیشه تو پیست مسابقه پلاسید

داشتید درباره شب سرقت بهم می‌گفتید

اوه، اون توی غرفه همیشگی‌ش حبس شده بود

با زنجیر و قفل آویز

اون شب طوفان شدیدی بود، و «ایوانز»

نگهبان عمارتم، تا سپیده دم نرسید

اون موقع بود که فهمید زنجیر بریده شده، در بازه

و «ترافالگار اسپرینگ» غیبش زده

البته من همون‌جا اخراجش کردم

شک ندارم که اون مرد با اون زن همدست بوده

اون زن؟

همسر سابقم

معلومه بهش پول داده تا اسب رو ببره

و حالا حتماً یه جایی قایمش کرده، مطمئنم

تا جایی که فهمیدم، اسب طبق توافق‌نامه طلاق

به لیدی رابرتس واگذار شده بود

چرا باید اموال خودش رو بدزده؟

من دارم به اون تصمیم اعتراض می‌کنم

و وکلای من بهم اطمینان دادن

که شانس برنده شدنم خیلی زیاده. اونم این رو می‌دونه

نه، اون به نگهبان من رشوه داده

مطمئن باش

یا با پول یا با

لطف‌های دیگه

من می‌خوام اون زن بازداشت بشه

پلیس محلی قبلاً با لیدی رابرتس صحبت کرده

و از تمام کارکنان شما بازجویی کرده

از جمله آقای ایوانز، نگهبان شما

من فقط اینجا هستم تا بر اوضاع نظارت کنم، نه اینکه مستقیماً دخالت کنم

من پسرعموی علیاحضرت ملکه هستم

و پدرخوانده پسرِ نخست‌وزیر

واقعاً لازمه برات توضیح بدم

که از چه راه‌هایی می‌تونم زندگی رو برات سیاه کنم؟

حالا کاری که بهت گفتم رو انجام بده و اسب لعنتی من رو پیدا کن

از اینکه ما رو در این فرصت کوتاه به حضور پذیرفتید، ممنونیم

لیدی رابرتس

«نَش و پسران»

گفتی اونجا کار می‌کنی؟

بله، پیش آقای «پاتریک نَش»

شما چندین بار ایشون رو در مسابقات «گرند نشنال» دیدید

همراه با بنده

تا جایی که یادمه، آقای نش یه جورایی کلاهبردار بود

مگه الان زندان نیست؟

دوران محکومیتش رو گذرونده و آزاد شده

خب حدس می‌زنم خبر خوبی برای پسراش باشه

البته اگه پسری داشته باشه

شاید بتونید کمی بیشتر برامون بگید

درباره «ترافالگار اسپرینگ»

من در طول این سال‌ها پیشرفتش رو دنبال کردم، واقعاً فوق‌العاده‌ست

در واقع همین‌طوره

من اون رو وقتی کُرّه بود خریدم

با پولی که پدرم بهم داده بود

قبل از اینکه ازدواج کنم

«ترافالگار اسپرینگ» خیلی برتر از

تمام اسب‌هایی بود که شوهر سابقم آموزش می‌داد

که باعث آزارش می‌شد

اون واقعاً موجود باشکوهیه

بله، در اولین فصل حضورش دو جایزه کلاسیک رو بُرد، درسته؟

مسابقات «دربی» و «سنت لجر»؟

شما چه پیشنهادی دارید که «کالپپر» یا «مالون»

یا بقیه مؤسساتی که اومدن اینجا، نداشتن؟

خب، اوم

لرد رابرتس، حداقلش اینه که

مرد بسیار بانفوذیه

شک ندارم که از اون نفوذ علیه شما استفاده می‌کنه

به‌عنوان یک زن، می‌دونم که... پشیزی اهمیت نمی‌دم

به مشکلاتت به عنوان یک زن

چی داری که بقیه ندارن؟

لیدی رابرتس

اوم، شوهرتون داره به شرایط طلاق

اعتراض می‌کنه

اگه موفق بشه، همه چیز رو پس می‌گیره

چیزهایی که به شما واگذار شده

نه فقط اسب رو

بلکه خونه‌ها و پول‌ها رو

با این حال، راه‌هایی هست

که آدم بتونه دارایی‌هاش رو مخفی کنه

که شاید بتونم بهتون نشون بدم

پاتریک نش یه شیاد بود

اما یه شیادِ پولدار

اسب من رو پیدا کن

و پول‌های من رو... مخفی کن

بی‌صبرانه منتظر همکاری با شما هستیم، لیدی رابرتس

چایتون، خانم

اگه چای می‌خواستم زنگ می‌زدم

برو بیرون

هر چی می‌تونی درباره اون توافق‌نامه طلاق پیدا کن

وظیفه توئه که اون رو راضی نگه داری

خب، «راضی» کردنش ممکنه یکم سخت باشه

اما تمام تلاشم رو می‌کنم

منم می‌رم ببینم کسی بوده که

از هیچ‌کدومشون کینه‌ای به دل داشته باشه یا نه

دوشیزه اسکارلت

بازرس بلیک

باید بپرسم اینجا چیکار می‌کنی

اما حدس می‌زنم بحثِ یه اسب مسابقه گمشده‌ست

می‌خوای لیدی رابرتس رو مشتری خودت کنی؟

درست حدس زدی

و با خوشحالی اعلام می‌کنم که موفق هم شدیم

کی رو شکست دادیم... اسمشون چی بود کلارنس؟

مؤسسه مالون و کالپپر رو در گرفتن قرارداد شکست دادیم

خب، همون‌طور که همیشه می‌گم، اونا در حد و اندازه‌ی تو نیستن

به نظر من همیشه عمل بلندتر از حرف صدا می‌ده

روز بخیر، بازرس بلیک

دوشیزه اسکارلت

آقای پتی‌گرو

با بازرس شکرآب شده میونتون؟

اصلاً این‌طور نیست

فقط به نظر می‌رسید یه کم بیش از حد رسمی هستید

و رک و راست

بازرس بلیک یکی از مشتری‌های منه

و من با مشتری‌هام همین‌طور برخورد می‌کنم

نه، این‌طور نیستی

خب، از این به بعد همین‌طور خواهم بود

بارناباس؟

هه

آه! عصر بخیر، جواهر من

خب، نظرت چیه؟

درباره‌ی چی؟

اتاق رو حسابی تمیز کردم

مطمئنم قبول داری که از این رو به اون رو شده

اوم، مخصوصاً با اون صندلی

که جاش رو یه ذره تغییر دادم

تمام روز رو داشتی تمیزکاری می‌کردی؟

خب، یه سری هم به اداره پست زدم

تا ببینم مشکلی برای نامه‌ها پیش اومده یا نه

فکر کردم شاید به همین خاطر باشه که

نامه‌ای از آقای ورمزلی به دستم نرسیده

و مشکلی پیش اومده بود؟

نه، اصلاً

ولی اشکالی نداره، هنوز لیست کارهام تموم نشده

۳۷ خب، مورد بعدی، شماره

مرتب کردن کتاب آشپزیِ رو به رشدِ آیوی

کتاب آشپزیِ من؟

نیازی به تشکر نیست جواهر من

باعث افتخارمه که مرتبش کنم

اون هم دقیقاً به ترتیب حروف الفبا

۳۷ مورد شماره

خب

زانوی غم بغل کردنت تموم شد؟

نه کاملاً

اون اولین دعوای ما بود

اون که دعوا نبود، بیشتر یه بحث بود

بحثی که وقتی معذرت‌خواهی کنی

حل می‌شه

نمی‌دونستم نیازی به معذرت‌خواهی هست

خب، حالا دیگه می‌دونی

پس

معذرت می‌خوام

ممنونم

قول داده بودم که درباره‌ی کار حرف نزنیم

توی وقت گذروندن‌های شخصیمون. اما

نظریه‌های من درباره‌ی اون اسب مسابقه مفقود شده چیه؟

اگه بگم

که لرد رابرتز قضیه دزدی رو از خودش درآورده

تا همسر سابقش رو مجازات کنه

چی می‌گی؟

احتمالش هست

ولی من همه‌ی جوانب رو در نظر می‌گیرم

تو هم فکر می‌کنی

این همون «درباره‌ی کار حرف نزدن» ماست؟

فرض رو بر این می‌ذارم که می‌تونم بهت اعتماد کنم که سراغ کیفم نری

و یادداشت‌های پرونده‌ام رو زیر و رو نکنی؟

چقدر بهم بدبینی

هوم

بازرس بلیک

تلگراف

متشکرم

متأسفانه انگار امشبمون قراره زود تموم شه

کارآگاه ویلوز ازم کمک خواسته

می‌رم خونه‌ی بغلی و از خانم بومبری می‌خوام مراقب سوفیا باشه

خب، من با کمال میل می‌مونم

ممکنه طول بکشه

خب، هم نوشیدنی هست و هم

ظاهراً کلی هم چیز برای خوندن پیدا می‌شه

خب، اگه مطمئنی

ممنونم

در اولین فرصت برمی‌گردم

هوم

هوم

عصر بخیر جناب ویلوز

ببخشید که شب‌تون رو خراب کردم

ولی یه تماس فوری داشتم

از شهربانی هرتفوردشر

به نظر رد کالسکه‌ست، جناب

اونا معتقدن ممکنه به اون اسب گم‌شده مربوط باشه

اصطبل فقط حدود یک مایل با اینجا فاصله داره

جسد کی پیدا شد؟

دو ساعت پیش، توسط یه رهگذر

پلیس محلی هویتش رو جک لاسون شناسایی کرده

اون مربی اسب بود

برای کی کار می‌کرد؟

لیدی رابرتز

بابا کجاست؟

اوه. مجبور شد بره بیرون

ازم خواست مراقبت باشم

خوابت نمی‌بره؟

چطوره بیام و یه کم برات کتاب بخونم؟

ببینیم چی داریم

آه، بله. «آن سوی آینه»

چطوره بریم ببینیم ماجراجویی‌های آلیس به کجا می‌رسه؟

بله، لطفاً

صبح بخیر

عذر می‌خوام که زودتر برنگشتم

صحنه‌ی جرم پیچیده‌تر از حد معمول بود

صحنه‌ی جرم؟

نمی‌تونم وارد جزئیات بشم

یه جور تضاد منافع وجود داره

این به همون اسب مسابقه مفقود شده ربط داره؟

من که ذهن‌خوان نیستم الکساندر

بالاخره آره یا نه؟

پس اون قرارمون که درباره‌ی کار حرف نزنیم چی شد؟

توی وقت‌های شخصیمون؟

چی شد، یعنی نمی‌خوای بهم بگی؟

می‌بینی؟ خودت ذهن‌خوانی

باز هم قهوه می‌خوری؟

هویت جسد جک لاسون شناسایی شده

تا جایی که فهمیدم، اون مربی «ترافالگار اسپرینگ» بوده

قبلاً بود

به محض اینکه درخواست طلاق دادم

شوهرم لاسون رو از ورود به ملک منع کرد

جسدش نزدیک اصطبل پیدا شد

همون‌جایی که ترافالگار اسپرینگ رو بردن

همراه با چیزی که به نظر رد کالسکه و جای سم اسب می‌اومد

فکر می‌کنید توی سرقت دست داشته؟

من باید همه‌ی احتمالات رو در نظر بگیرم، لیدی رابرتز

از رفت‌وآمدهای اخیرش خبر دارید؟

شنیده بودم

البته فقط در حد شایعه‌ست

اما شنیدم که شوهرم

درباره‌ی خدماتش پرس‌وجو کرده بوده

کلارنس، یه خبرهایی دارم

پیشرفت قابل‌توجهی حاصل شده

توی جست‌وجو برای ترافالگار اسپرینگ

عالیه. چیه؟

کاملاً مطمئن نیستم

باید یه کم بیشتر از این بهم اطلاعات بدی

دیشب یه جرمی اتفاق افتاده

چه جرمی؟

کاملاً مطمئن نیستم

و کجا بوده؟

خب، درباره‌ی اون هم کاملاً مطمئن نیستم

منو ببخش، ولی چی باعث می‌شه انقدر مطمئن باشی

که این یه پیشرفتِ قابل‌توجه به حساب می‌آد؟

از منابع موثق شنیدم که بازرس بلیک

دیشب به یه صحنه‌ی جرم احضار شده

و اون صحنه‌ی جرم به پرونده‌ی ما مربوطه

ولی نمی‌دونی چی شده یا کجا بوده

دقیقاً

خب، چیزهایی که می‌دونیم ایناست

اسب از اصطبل‌های لرد رابرتز دزدیده شده

پس، در واقع باید برم اونجا

و یه گشتی بزنم

اما باید راهی پیدا کنم که بدون اینکه شناسایی بشم برم اونجا

تو چطور؟

چیز جالبی پیدا کردی؟

خب، داشتم حساب‌وکتاب‌های مالیِ

لیدی رابرتز رو زیر و رو می‌کردم

که اگه بخوام خوش‌بینانه بگم، شلم‌شورباست

مخصوصاً استخدام و اخراج خدمه‌ی خونه

به نظر می‌رسه که هم اون و هم لرد رابرتز

مثل ریگ دارن خدمه‌هاشون رو مرخص می‌کنن

اون هم به خاطر رسواییِ طلاق

لرد رابرتز هنوز هم نیرو استخدام می‌کنه؟

فکر کنم آره. چطور؟

دوشیزه رینولدز؟

بله؟

دوشیزه ادیث بری تشریف آوردن

آه. بگو بیاد تو

و لطفاً پسرها رو هم صدا کن

دوشیزه بری، از دیدنتون خوشبختم

من آلیس رینولدز، خانه‌دار هستم

لطفاً، بفرمایید بشینید

ممنونم که تو این فرصت کم بهم وقت دادید

هوم

وقتی فهمیدم به یه پرستار بچه نیاز دارید

قند تو دلم آب شد

خیلی مشتاق بودم که قبل از پر شدنِ

این موقعیت شغلی، شما رو ببینم

تجربه‌ی زیادی در کار با بچه‌ها دارید؟

من برای سه تا خانواده‌ی فوق‌العاده کار کردم

اوه، من عاشق بچه‌ها هستم

خب، پرستار قبلی خیلی ناگهانی رفت

این کدورت‌های بین لرد و لیدی رابرتز

روی همه‌مون سنگینی می‌کنه

خانواده رابرتز دو تا پسر دارن، سباستین و لیونل

من کارهای دیگه‌ای دارم که باید بهشون برسم

ولی شاید بد نباشه یه کم وقت با پسرها بگذرونید؟

ببینید چطور با هم کنار می‌آید

هیچ‌چیز بیشتر از این خوشحالم نمی‌کنه

هوم. آه، سباستین. لیونل

ایشون دوشیزه بری هستن

امروز بعدازظهر ایشون مراقب شما هستن

لطفاً مؤدب باشید

عصر بخیر پسرها

خب، من دو تا پیشنهاد دارم

برای اینکه چطور وقتمون رو با هم بگذرونیم

پیشنهاد اول

یه امتحان سخت از لاتین و جبر

پیشنهاد دوم، یه بازی که من ازتون سوال می‌پرسم

و اگه درست جواب بدید، بهتون شکلات جایزه می‌دم

بله

پس همون بازی

عالیه. خب، سوال اول

کی می‌دونه اصطبل‌ها کجاست؟

عصر بخیر فرد

بارناباس، تو اینجا چیکار می‌کنی؟

با یه خبر فوق‌العاده اومدم، جواهر من

یه اتفاق شگفت‌انگیز افتاده

آقای ورمزلی عذرخواهی کرده و کارت رو بهت برگردونده؟

هنوز نه

دارم درباره‌ی این حرف می‌زنم. خاطراتم

داستان‌های یک کارمند سردخانه

نوشته‌ی بارناباس پاتس

اوه، اولش کند پیش می‌رفت

اما به محض اینکه سد خلاقیتم شکست

کلمات همین‌طور از ذهنم سرازیر شدن

مثل، مثل آبی که از سد سرازیر می‌شه، همون‌طور که گفتم، سدی که شکسته

خاطراتت رو نوشتی؟

آره. مگه خودت همیشه بهم نمی‌گی

که چه داستان‌های جذابی تو سینه‌ام دارم؟

اوم-هوم

خب، حالا دیگه همه‌شون رو

آوردم روی کاغذ تا همه بخونن

یعنی شروعش کردم، این فقط فصل اوله

۱۸۵۷ بهار

خوشحال می‌شم، اوم، هر نظر

یا پیشنهادی داری بشنوم

و... و این فقط یک فصله؟

بله. از هیچ تلاشی دریغ نکردم

تا خواننده رو به وجد بیارم

تمام جزئیات، هر چقدر هم کوچیک، تو این صفحات هست

هرچند باید اعتراف کنم که یه گرفتگیِ

نسبتاً شدید توی ساعدم پیدا شده

خب، برای اینکه بتونی ادامه بدی باید برات یه ماشین‌تحریر بگیریم

خب، دیگه بیش از این وقتت رو نمی‌گیرم

خونه باز با هم حرف می‌زنیم

اوه، من... من تا دیر وقت خونه نیستم

باید بخشی از شیفت شب رو وایستم

آه. اشکالی نداره

خودم رو مشغول نگه می‌دارم

با نوشتنِ قسمت بعدی

۱۸۵۷ پاییز

دوشیزه بری؟

آخه داری اینجا چیکار می‌کنی؟

پس پسرها کجان؟

قـ...قایم شدن. داریم قایم‌موشک‌بازی می‌کنیم

خب زود برو پیداشون کن

اونا نباید هیچ‌وقت تنها بمونن

هیچ‌وقت

حدس می‌زنم به خاطر لاسون اینجا باشی

شنیدم دیشب جسدش رو پیدا کردن

چقدر آقای لاسون رو می‌شناختین؟

اصلاً نمی‌شناختمش

اون برای اون خانم کار می‌کرد. من آدمِ خودم رو داشتم

درسته که شما لاسون رو از رفتن به اصطبل‌هاتون منع کرده بودین

اون هم درست وقتی که مراحل طلاق شروع شد؟

بهش اعتماد نداشتم

و محض اطلاعتون بگم

کاملاً مطمئنم که اون و همسر سابقم

رابطه‌شون چیزی فراتر از مربی و مالک بود

منظورتون اینه که با هم رابطه داشتن؟

شایعات زیادی پشت سرشه

هر چیزی ممکنه

من با لیدی رابرتز صحبت کردم و ایشون گفتن که

شما به لاسون پیشنهاد داده بودین که دوباره بیاد سرِ کارش

و شما هم حرفش رو باور کردین؟

آخه مرد حسابی، تو رو خدا

احمقی یا فقط بی‌عرضه‌ای؟

ببین

کسی چه می‌دونه چه بلایی سر لاسون اومده

ولی شرط می‌بندم که اون یه جوری دست داشته

هم توی مرگش و هم توی دزدیدنِ اسبم

اون زن ذاتش خرابه

و برای رسیدن به هدفش از هیچ کاری دریغ نمی‌کنه

این دیگه چه کوفتیه؟

پسش بده... اون رو به من پس بده

همین الان تمومش کنین

تو دیگه کدوم گوری هستی؟

اسم من دوشیزه بری هستش، اِم

بازرس بلیک

این زن رو می‌شناسی؟

مـ... می‌تونم توضیح بدم

لرد رابرتز بعدش چی‌کار می‌کره؟

شکایت می‌کنه که چرا تو رو بازداشت نکردم

شکایت می‌کنه که چرا زنش رو بازداشت نکردم

شکایت می‌کنه که چرا اسب رو پیدا نکردم

کلاً قراره خیلی غر بزنه و شکایت کنه

و زندگی رو برام جهنم کنه

درست مثل کاری که تو می‌کنی

می‌دونم توافق کردیم که در مورد کار حرف نزنیم

ولی اگه حرف می‌زدیم، موقعیت‌هایی مثل امروز بعدازظهر

ممکن بود پیش نیاد

اولاً، من رو به خاطر اتفاقی که افتاده مقصر ندون

ثانیاً، از من نخواه اطلاعات محرمانه رو بهت بگم

اون هم وقتی که موکلت توی این پرونده مظنونه

"ثالثاً" هم داریم؟

شاید

هنوز دارم بهش فکر می‌کنم

یه پیشنهادی دارم

اگه هر چی درباره این پرونده می‌دونی رو بهم بگی

به فسخ قراردادم با لیدی رابرتز فکر می‌کنم

اما این حق رو برای خودم محفوظ می‌دارم

که بعد از شنیدنِ نتایجِ تحقیقاتت، تصمیم بگیرم

چطوره؟ / غیرقابل قبوله

الکساندر، درک می‌کنم که سخته

و اگه من هم جای تو بودم، دستم رو

برای کسی رو نمی‌کردم

البته با توجه به اینکه زن هستم، هیچ‌وقت جای تو نخواهم بود

ثالثاً، سعی نکن با عذاب وجدان دادن بهم

ازم اطلاعات بکشی

از این حرفت ناراحت شدم

این یه پیشنهاد نیست، یه جور اتهامه

فقط محض اطلاعت بگم... این یه جاده‌ی دو طرفه‌ست

شاید من هم اطلاعاتی داشته باشم که برات جالب باشه

نداری

بلیک

جناب رئیس. بله قربان

تمام حرف‌هایی که می‌زنی بی‌معنی‌ان

اصلاً واضح توضیح نمی‌دی

انقدر آسمون‌ریسمون نباف مرد. خلاصه بگو

بله، خب، من تمام تلاشم رو می‌کنم ولی همون‌طور که گفتم

امور مالی شما خیلی پیچیده‌ست

می‌تونی از پولم محافظت کنی یا نه؟

بله، می‌تونم. می‌تونم. فقط، اِم... به زمانِ بیشتری نیاز دارم

تا کاملاً از حساب‌وکتاب‌هاتون سر دربیارم

خب، مگه چی هست که بخوای بفهمی؟

فکر می‌کردم حسابداری

لیدی رابرتز، شما حساب‌های بانکی متعددی دارین

و مجموعه‌ای گیج‌کننده از سرمایه‌گذاری‌ها

که اتفاقاً هیچ‌کدومشون هم سودی ندارن

ضمناً پرداخت‌های زیادی هم انجام شده که جزئیاتی ندارن

مثلاً

پوند به آقای ام. باترورث ۵۰

اون مبل‌سازمه

مجبور شدم کل وسایل خونه رو عوض کنم

انتظار داری برم توی نوانخانه زندگی کنم؟

مبل‌ساز

اوه، لیدی رابرتز

نه، به من توجه نکنین

اِم، ۱۲۰ پوند هم به خانم رادی

ایشون یه مرکز آب‌درمانی توی شهر "باث" دارن

بعد از طلاق دچار افسردگی شده بودم

نیاز داشتم برم آب‌درمانی

آه بله، البته. اما... اما مبلغِ هنگفتِ

پوند به آقای دنیل اودوایر بابت چی بوده؟ ۲۵۰

اون یکی از آشناهای قدیمیه

که یه خیریه برای اسب‌های مسابقه‌ایِ بازنشسته داره

من بابتِ قلبِ مهربونم از کسی عذرخواهی نمی‌کنم

و اصلاً خوشم نمیاد این‌طوری سین‌جیم بشم

اوه، فقط موضوع اینه که اگه قراره کمکتون کنم

باید تمام جزئیاتِ مالی‌تون رو بررسی کنم

و شما. درباره اسبِ گم‌شده‌م چی فهمیدین؟

این دیگه چه کوفتیه؟

لیدی رابرتز

"اگه اسبت رو صحیح و سالم می‌خوای

پوند بذار توی صندوق ۳۳۲ ایستگاه کینگز کراس ۳۰۰

۸ فردا شب ساعت

اگه به پلیس بگی، اسبت رو می‌کشیم."

اوه

نامه‌ خطاب به شما بود، لیدی رابرتز

دیگه کی می‌دونست شما اینجایین؟

به هیچ‌کس نگفتم

راننده‌م من رو دو تا خیابون پایین‌تر پیاده کرد

دلم نمی‌خواد کسی از کارهام سر دربیاره

پول رو بهشون بدین

من پول رو بهتون می‌دم

بله، ولی باید به پلیس خبر بدیم

نه! دیگه نمی‌خوام هیچ ربطی

به این قضیه لعنتی داشته باشم

همون کاری که گفتن رو انجام بدین

باج رو بهشون بدین

و وقتی اسبم برگشت

پوند پاداش می‌گیرین ۱۰۰

خب، پس قضیه تمومه

صبر کن، صبر کن، صبر کن

اخاذی با تهدید به خشونت یه جرمِ جدیه

و بازرس بلیک هم تحتِ فشاره

تا مسببین این کار رو دستگیر کنه

اگه چیزی نگیم، قسر درمی‌رن

خب، این مشکلِ اونه نه ما

ما باید به فکرِ کسب‌وکارمون باشیم

دلایل خوبی برای

در جریان گذاشتنِ اون وجود داره

و کلی دلیل هم برای نگفتنش وجود داره

دقیقاً به ارزشِ ۱۰۰ پوند

مگر اینکه من از چیزی بی‌خبر باشم

داری خیلی عجیب‌وغریب رفتار می‌کنی

یه ریگی به کفشته

من نمی‌تونم روی حرفِ بازرس بلیک حرف بزنم

و تمام. / آخه چرا؟

چون نمی‌تونم. الایزا، چی عوض شده؟

همه‌چیز

تو با بازرس بلیک به مشکل نخوردی

تو باهاش ریختی روی هم

حالا همه‌چیز معلوم شد

عقلت رو از دست دادی؟

به آسیبی که به اعتبارت می‌خوره فکر کن

تضادِ منافع با اسکاتلندیارد به کنار

مشتری‌ها چی؟

اونا می‌پرسن که تو طرفِ کی هستی

اگه رابطه‌تون خوب پیش نره چی؟

ما منبعِ درآمدِ اصلی‌مون رو از دست دادیم

خودم از همه‌ی این‌ها باخبرم

و با این حال باز هم این کار رو کردی

اگه کارمون شکست بخوره... الایزا

من دیگه هیچی ندارم

بالاخره اوضاع داشت خوب پیش می‌رفت

ولی تو هم درست مثل آقای نش هستی

همه‌ش دنبالِ دردسر و به هم زدنِ اوضاعی

بارناباس؟

من اومدم خونه

بارناباس؟

اوه

اوه، من رو ترسوندی

ببخشید. حواسم اصلاً اینجا نبود

همه‌چیز مرتبه؟

بله

نه

هیچ‌وقت کلارنس رو انقدر ناراحت ندیده بودم

کلارنس فقط داره وظیفه‌ش رو انجام می‌ده. نگرانی‌هاش رو درک می‌کنم

ولی این رابطه با بازرس بلیک

خیلی وقت بود که باید شروع می‌شد

هیچ‌وقت تو رو انقدر خوشحال ندیده بودم

خوشحالم

فقط نمی‌خوام تمامِ چیزهایی که براشون زحمت کشیدم

به بادِ فنا بره

نصیحتِ من رو می‌خوای؟

با "وقتی یه دختربچه بودی" شروع می‌شه؟

اگه پرونده‌ای داشتی که حل کردنش

باعث می‌شد به من و اعتبارم صدمه بخوره

چی‌کار می‌کردی؟

خب، معلومه که تو اولویتِ منی

چون برات مهم هستم؟

معلومه که هستی

این هم از جوابت

فردا صبح نامه‌ی اخاذی رو

برای بازرس بلیک می‌برم

تو همیشه درست می‌گی

می‌شه لطفاً این رو به شوهرم هم بگی؟

بازرس بلیک؟

صبح بخیر، دوشیزه اسکارلت

کارآگاه ویلوز

منتظرِ بازرس بلیک هستم

می‌دونی کجاست؟

اولِ صبح پیشِ رئیس بود

حتماً جلسه‌شون طول کشیده

خب، این هیچ‌وقت نشونه‌ی خوبی نیست

اوم

می‌خواید پیغامی براش بذارین؟

گزارش کالبدشکافی که خواسته بود بالاخره رسید

می‌ذارمش روی میزش

بهش خبر می‌دم

روز خوش، دوشیزه اسکارلت

دنیل اودوایر

صبح بخیر قربان

اصلاً هم بخیر نیست

همین الان پیش رئیس بودم

باز هم لرد رابرتز شکایت کرده؟

خب، باید بهش امتیاز داد، خیلی پشتکار داره

خب، هنوز اول صبحه، پس بیاید خوش‌بین باشیم

و امیدوار باشیم که روزِ بهتری در پیشه

خب، قربان، شاید من بتونم در این مورد کمکتون کنم

گزارش پزشکی قانونی برای جک لاسون رسید

گذاشتمش روی میزتون

علتِ مرگ؟

خون‌ریزی داخلی

بر اثرِ پارگیِ کبد

روی شکمش هم کبودی شدیدی وجود داشت

که پزشک قانونی درباره‌ش نظری داشت

گفت قبلاً این مورد رو

بینِ اصطبل‌دارها و سوارکارها دیده

لگدِ اسب؟

دقیقاً، قربان

خب، آخر شب توی یه جاده‌ی جنگلیِ تاریک بوده

ممکنه موقعِ جابه‌جاییِ حیوون

از یه واگنِ اسب به واگنِ دیگه، این اتفاق افتاده باشه

درباره این جک لاسون تحقیق کردم

توی "هارتفوردشر"، جایی که زندگی می‌کرد، چیزی ازش پیدا نکردم

اما توی بخش بایگانی، یه پرونده‌ی بازداشتِ قدیمی پیدا کردم

لاسون ایرلندی بود

سال پیش اومده لندن ۱۰

ولی اون موقع اسمش یه چیزِ دیگه بود

دنیل اودوایر

ایرلند رو با یه عالمه بدهیِ پرداخت‌نشده

و سابقه‌ی تبانی در مسابقات اسب‌دوانی ترک کرد

برای همین وقتی رسید لندن

برای شروعِ دوباره، اسمش رو گذاشت جک لاسون

عالی بود. آفرین

گفتی پرونده‌ها رو گذاشتی روی میزم؟

بله، درست همون‌جا پیش دوشیزه اسکارلت گذاشتمشون

دوشیزه اسکارلت اینجا بود؟

آه! اینجایی

همه‌جا رو دنبالت گشتم

آه، اِم، من... می‌خواستم چیزی بگم

و نیاز به زمان داشتم تا فکر کنم

الان وقتِ فکر کردن نیست کلارنس

خبرهای جدیدی از پرونده دارم

نه، نه، خواهش می‌کنم بذار حرفم تموم بشه

بسیار خب

بابتِ حرف‌هایی که دیشب زدم متأسفم

فقط کلافه بودم

کسب‌وکارمون خیلی برام مهمه

به جز مادرم، این تنها چیزیه که دارم، خب

و خودت هم خیلی برام عزیزی

تو... تو دوست خوبی هستی، الیزا

عجیبه که بعد از اینکه سوابق کیفری پیدا کردم

چقدر دوستای کمی برام موند

ممنونم

حالا که حرف از سوابق کیفری شد

اما اولین فکرم

باید خوشحالیِ تو می‌بود

تو، بیشتر از هر کسی، لایق خوشبختی هستی

و اگه بازرس بلیک خوشحالت می‌کنه

پس همون از همه چیز مهم‌تره

این خیلی برام ارزش داره. ممنون

خب، تموم شد؟

آره

چی می‌خواستی بهم بگی؟

خب، این دنیل اودوایر که لیدی رابرتز

بهش پول می‌داد، یه سابقه‌دار بود

برخلاف چیزی که بهمون گفت، اون خیریه‌ای برای

اسب‌های مسابقه‌ای بازنشسته نداشت

تو ایرلند به خاطر بدهی‌های پرداخت‌نشده تحت تعقیب بود

برای فرار از بازداشت، اسمش رو به جک لوسون تغییر داد

و آخرش هم جنازه‌ش پیدا شد

اونجا همون صحنه جرمی بود که

بازرس بلیک اون شب

بهش سر زده بود

خب، تعجبی نداره که نمی‌خواست پای پلیس

به ماجرای آدم‌ربایی باز بشه. خودش تا خرخره تو این کار گیره

اما تو اینا رو از کجا می‌دونی؟

یه پرونده از دفتر بازرس بلیک دزدیدی؟

موقتاً قرضش گرفتم

قصدم این بود که به بازرس بلیک

درباره نامه باج‌خواهی بگم، اما اوضاع عوض شد

همون‌طوری که معمولاً عوض می‌شه

تا وقتی که اسب پیدا بشه

و دزدها به سزای عملشون برسن

فقط همین برام مهمه

اون، و پرونده محرمانه‌ای که از روی میزش دزدیدی

بعداً نگران اون می‌شم

الان اول باید اسب رو پیدا کنیم

درسته ممکنه دستمزدمون رو از لیدی رابرتز نگیریم

اما شهرتی که برامون می‌آره بی‌نهایته

خب، نامه باج‌خواهی می‌گه که تحویل کیف

ساعت ۸ امشب انجام می‌شه

یعنی از الان هفت ساعت وقت داریم

اما چطوری اسب رو پیدا کنیم؟

داشتم روی نامه باج‌خواهی مطالعه می‌کردم

حروف رو جدا کردم و دوباره چیدمشون

و کاشف به عمل اومد که کلمه‌ها

از یه روزنامه بریده شدن

کینگزبری هرالد

بله، یه روزنامه محلیه که فقط در دو منطقه پستی

در شمال غربی لندن فروخته می‌شه

شرط می‌بندم که اسب رو

توی همون منطقه نگه می‌دارن

اوم

یه نقشه لازم داریم

نقشه‌ای که ساختمون‌ها توش معلوم باشه

ساختمون‌هایی که اون‌قدر بزرگ باشن که بشه توشون یه اسب رو قایم کرد

بالاخره از تو یه کارآگاه می‌سازیم، کلارنس

ظهر بخیر، گوهر من

واقعاً باید امروز صبح بیدارم می‌کردی

خب، نمی‌خواستم مزاحمت بشم

خیلی خسته به نظر می‌رسیدی

کتمان نمی‌کنم که این‌همه نوشتن

باعث شده یه جورایی احساس فرسودگی کنم

بماند که انگشت‌های دستم هم بدجوری از کار افتادن

اوه، مریضی‌های من رو ول کن

نظرت درباره فصل اول کتابم چی بود؟

خیلی ازش لذت بردم

اما شاید بد نباشه

یه جاهایی‌ش رو یکم کوتاه کنی

کوتاه کنم؟

خب... یکم طولانیه

جزئیات خیلی زیادی درباره مدیریت

بودجه سردخونه توش هست

اوه. اوه، شاید بتونم یکم خلاصه‌تر بنویسم

شاید این‌طوری دردم هم یکم کمتر بشه

شاید یکم استراحت و ننوشتن

بهترین کار باشه

در این بین، می‌تونی

برگردی سر شغل قبلیت

و از آقای ورمزلی عذرخواهی کنی

به جای اینکه منتظرش بمونی

می‌خوای نویسندگی رو ببوسم بذارم کنار؟

می‌دونم که فکر عذرخواهی کردن

با اصول اخلاقیت جور در نمیاد، اما

می‌خوای نویسندگی رو رها کنم

بارناباس، تو نویسنده فوق‌العاده‌ای هستی

اوم

اما این دردهای جزئی ممکنه اولش کم باشن

و قبل از اینکه بفهمی

به یه بیماری حاد تبدیل بشن

نقرس مادرم رو نگاه کن

اوم

شاید حق با تو باشه، گوهر من

می‌دونم باید چیکار کنم

آه

خانم پاتس، دوشیزه اسکارلت رو ندیدید؟

اوم، نه، امروز نه

خب، باید باهاش صحبت کنم. رفتم به... دفترش

خونه‌ش. اونجا نبود

اون دختر باز چه دسته گلی به آب داده؟

اگه دیدینش، لطف می‌کنید

راهنمایی‌ش کنید بیاد به دفتر من؟ فوراً؟

بله جناب بازرس، حتماً

قربان؟ بله؟

قضیه درباره دوشیزه اسکارلته

کجاست؟

آقایانِ خبرنگار

ممنون که این‌قدر سریع تشریف آوردید

من الیزا اسکارلت هستم، کارآگاه خصوصی

همون‌طور که می‌بینید، من "ترافالگار اسپرینگ" رو پیدا کردم

اسب مسابقه‌ایِ برنده جایزه‌ای که کل لندن

دنبالش می‌گشتن

دوشیزه اسکارلت، می‌تونید تایید کنید

که اسب کی و کجا پیدا شد؟

البته، من این کار رو به تنهایی انجام ندادم

بلکه در کنار بازرسِ وظیفه‌شناس

الکساندر بلیک از اسکاتلندیارد بودم

بازرس بلیک، شما و دوشیزه اسکارلت چقدره که

دارید با هم کار می‌کنید؟ بازرس بلیک

هرگز افسری کوشاتر و بااستعدادتر از ایشون نبوده

بازرس بلیک، در حال حاضر مظنونی

در بازداشت دارید؟

بازرس بلیک، اسب رو کجا پیدا کردید؟

دوشیزه اسکارلت؟ دوشیزه اسکارلت

آیا انگیزه این ناپدید شدن مالی بوده؟

بازرس بلیک، می‌تونید به ما

اطلاعات بیشتری درباره سارق بدید؟

نه دوشیزه اسکارلت و نه بنده

فعلاً هیچ اظهارنظر دیگه‌ای

نخواهیم کرد

چون تحقیقات هنوز ادامه داره

ممنونم

ممنون آقایان. برای امروز دیگه کافیه

ممنونم. به سلامت

نام و آدرسِ سارق

یه راننده‌ای که جک لوسون بهش پول داده بود

تا اسب رو جابه‌جا کنه. اما فقط کارِ لوسون نبود

یه نفر بهش کمک کرده

یه نفوذی

اگه کسی اون اسب رو دزدیده باشه، کارِ خودِ این زنه

این مرد یه دروغگوئه

اون حتی مادر خودش رو هم می‌کشه

اگه معنیش این باشه که دستش به اسب من برسه

چطور جرئت می‌کنی درباره مادر من حرف بزنی؟

کسی که اتفاقاً هیچ‌وقت از تو خوشش نمیومد

ما نمی‌گیم که شما خودتون اسب رو دزدیدید

می‌دونیم که کارِ جک لوسون بوده

با نام واقعیِ دنیل اودوایر

مربی اسبی با سابقه کیفری

برخلاف چیزی که به من گفتید، شما به خیریه اسب‌های

اودوایر پولی اهدا نکردید

بلکه بهش پول دادید تا "ترافالگار اسپرینگ" رو بدزده

هه

حالا دیگه هیچ دادگاهی توی این مملکت نمی‌ذاره اسب مالِ تو باشه

و با بررسی‌های بیشتر روی حساب‌های اودوایر

فهمیدیم که شما، لرد رابرتز

همین ماه پیش، مِلکی رو در لندن

به قیمت خیلی ناچیزی به اون فروختید

با اینکه گفته بودید هیچ معامله‌ای باهاش نداشتید

بهت که گفته بودم

مثل همون ماری که هست، دروغ از دهنش می‌باره

من شرط می‌بندم که هر دوی شما با دنیل اودوایر

قرارهایی داشتید

اما اون به هر دوتای شما خیانت کرد

و قصد داشت اسب رو به یه پرورش‌دهنده بفروشه

تا از اون برای جفت‌گیری

در بازار سیاه استفاده کنه

پس تکلیفِ اون مردی که برای اسب من باج‌خواهی کرد چی می‌شه؟

اون باید تو بازداشت باشه، نه من

مردِ مورد نظر بازداشت شده

اودوایر استخدامش کرده بود تا اسب رو

پیش یه پرورش‌دهنده ببره

وقتی اسب به اودوایر لگد زد، اون مرد وحشت کرد

اودوایر رو با جراحت مرگبار رها کرد

و با ترافالگار اسپرینگ فرار کرد

خوشبختانه برای ما

اون طمع کرد و تصمیم گرفت اسب رو برای خودش نگه داره

و در ازای برگردوندنش باج بخواد

باج‌گیری و کلاهبرداری جرم‌های خیلی سنگینی هستن

با این حال، من مایلم سخاوتمند باشم

که شکایتی نکنم و دیگه حرفی ازش نزنم

اما نمی‌تونم از طرف همکارم در اینجا حرف بزنم

چون ایشون ارتباطات خیلی خوبی با مطبوعات دارن

بله همین‌طوره، بازرس بلیک

و چه داستان جذابی هم از توش در می‌آد

با این حال، مطمئنم می‌شه دوشیزه اسکارلت رو راضی کرد

که کل این افتضاح رو مسکوت نگه داره

معتقدم که اون هم مثل من

دیگه از دستِ جفتِ شما خسته شده

پیشنهادت چیه؟

درخواست تجدیدنظر رو پس بگیرید

و بذارید لیدی رابرتز اسبش رو نگه داره

و شما هم دستمزد دوشیزه اسکارلت رو پرداخت می‌کنید

تمام و کمال

به همراه یه پاداش بابتِ سکوتِ همیشگی‌ش

امیدوارم این پایانِ ماجرا باشه؟

بارناباس

من اومدم خونه

بارناباس؟

یک اونس مایع از

داری چه غلطی می‌کنی؟

دارم می‌نویسم، گوهر من

وقتی قبل‌تر ترکت کردم

مستقیم رفتم لوازم‌تحریریِ

"کوئیل اند کوآندری" توی خیابون کاپ‌تورن

اونجا یه ماشین تحریر داشتن که حراج خورده بود

به نصف قیمت همیشگی

اوه! همون‌طور که گفتی

خیلی راحت‌تر از دست‌نویس کردنه

اما فکر کردم قراره برگردی

سرِ شغل قبلیت توی سردخونه

چرا باید این کار رو بکنم وقتی خودت گفتی

که من نویسنده فوق‌العاده‌ای هستم؟

اوه! آه

آه. یک اونس مایع از یُد

می‌دونی، می‌تونستی درباره باج‌خواهی بهم بگی

چی؟ که بذارم لحظه درخشش من رو ازم بگیری؟

همین الانش سه تا پیشنهاد کاری به خاطر اون سر و صدا داشتم

به علاوه، داشتم به قانونِ تو درباره حرف نزدن از کار عمل می‌کردم

فکر کنم قانونِ هر دوتای ما بود

و قانونی که باید بهش پایبند باشیم

موافقم

با هم بیرون اومدن خیلی خوبه

من این منطقه رو خیلی خوب نمی‌شناسم

اون‌قدری از شلوغی دوره که بتونیم یکم خلوت کنیم

و اگه احیاناً کسی ما رو شناخت

میزها اون‌قدر بزرگ هستن که بشه زیرشون قایم شد

کلارنس درباره ما می‌دونه

حدس زده

خب، فقط بحث زمانه تا همه بفهمن

پس بیا از این آرامشِ قبل از طوفان لذت ببریم

اجازه هست؟ ممنون

درباره اون سرقتی که توی بِلک‌فرایرز گندش دراومد شنیدی؟

نه

این نقض قانونمون نیست؟

اوه، خب یه جورایی هست، بله

نظرت چیه قانون رو اصلاح کنیم؟

اجازه داشته باشیم درباره کارهایی حرف بزنیم

که مستقیماً به ما مربوط نمی‌شه؟

من قراره اون پرونده رو دستم بگیرم

اوه

اوه، بیخیالش

وقتی می‌گم گندِ سرقت دراومد

منظورم اینه که به طرز مفتضحانه‌ای گند خورد بهش

تعریف کن ببینم

خب، همه‌چیز این‌طوری شروع شد

به عجیب‌وغریب‌ترین شکل ممکن

💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.