Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
تماشاگرانی مثل شما هستند که ساخت این برنامه رو ممکن میکنند
از شبکه محلی پیبیاس خودتون حمایت کنید
بدو دیگه
مرد ۲: ماشالا پسر، برو
ای جانم، خوشگل من
به سلامتی. بدو جک
سر بکش. سر بکش جک
سر بکش. سر بکش. سر بکش
سر بکش. سر بکش. سر بکش
تا تهش برو
اوه
بالاخره پیدات شد
بازرس بلیک، میتونم توضیح بدم
کدوم بخشش رو؟
بیهوش کردن دوازده تا مرد رو؟
یا دزدیدن یه عتیقه بیقیمت رو؟
هشت نفر بودن
و من چیزی هم ندزدیدم
برش گردوندم به موزه بریتانیا
اعتراف میکنم در ازای دریافت مبلغی. اما به محض اینکه این کار رو کردم
بلافاصله به اسکاتلندیارد خبر دادم. پس مشکلی پیش نیومده
ممکن بود یکیشون، یا حتی همهشون رو به کشتن بدی
یه ذره لودانوم تا حالا کسی رو نکشته، بازرس بلیک
شاید بهتر باشه این بحث رو داخل ادامه بدیم
شاید باید از قبل نقشهام رو بهت میگفتم
متاسفم. منو میبخشی؟
نه، اصلاً و ابداً
باید بااحتیاط رفتار کنیم
پس بهتره در رو ببندیم
باید حواسمون باشه
نمیتونی همینطوری وسط راهروی خونهام منو ببوسی، الکساندر
به نظر نمیرسید بدت بیاد
اوه، من فقط... فقط دلم میخواد تا ابد توی همین حباب بمونم
بدون اینکه کسی چیزی بدونه یا دخالت کنه
اوضاع همینطوری که هست عالیه
بیشترش، آره
منظورت از «بیشترش» چیه؟
الایزا، من توی دو هفته گذشته سه تا پرونده بهت پیشنهاد دادم
که همهشون رو رد کردی
سرم خیلی شلوغ بوده
کلارنس در مورد اینکه کارها رو رد میکنی چه حسی داره؟
خب، اون هم به اندازه من سختیش رو حس میکنه
اوم
بهش نگفتی، نه؟
راستش من... نگرانم که چطور میشه
اینکه الان با هم کار کنیم
منم همینطور
ولی فقط یه راه برای فهمیدنش هست
آره، ولی من هیچوقت قبلاً توی چنین موقعیتی نبودم
نمیخوام هیچ چیزی خرابش کنه
الایزا؟
بازرس بلیک
از دیدن دوبارهتون خوشحالم، خانم پاتس
شما رو اینجا بیشتر از محل کار میبینم
برای شام چی میخوری؟
هر چی باشه خوبه
چی شده؟
هیچی
تو معمولاً روی شام خیلی وسواس داری
من دیگه باید برگردم
بله. ممنون که تشریف آوردید بازرس بلیک
حتماً با بخش حسابداری صحبت میکنم
در مورد صورتحسابم
حتماً همین کار رو بکنید دوشیزه اسکارلت
من شما را تا دم در همراهی میکنم بازرس بلیک
خانم پاتس
بازرس بلیک
من اون دختر رو مثل کف دستم میشناسم
و هیچوقت اینقدر خوشحال ندیده بودمش
و یه حدسهایی هم میزنم که علتش چیه
ازم نخواه که حدسیاتم رو باهات در میون بذارم، بارناباس
جفتمون میدونیم تو توی راز نگهداشتن چطوری هستی
بارناباس
تو که اصلاً به ژامبونت دست نزدی
اوه، نمیتونم انکار کنم که یکم پریشونم عزیزم
چرا؟ چی شده؟
همونطور که میدونی
دلم میخواد تمام سردخانهها رو
که تحت نظارتم هستن، تر و تمیز و مرتب نگه دارم
با این حال، اخیراً
هرجومرج داره از در و دیوار میباره
هرجومرجی که متاسفانه باید بگم مقصرش سرپزشک قانونی مونه
آقای ورمزلی
اون دیگه آدم سابق نیست
الان دیگه دیر میاد سر کار و زود هم میره
واقعاً وضعیت مدیریتاش افتضاح شده
و بیشتر از یک بار متوجه شدم
که بوی تند ویسکی میده
اوه، باید باهاش حرف بزنی
منصفانه نیست که کارهای اضافی رو سر تو بریزن
خب، سلسلهمراتب سفتوسختی وجود داره
که آدم باید بهش احترام بذاره، عشق من
اگه همه میخواستند هر چی تو دلشونه رو به زبون بیارن
اونوقت میشد... هرجومرج؟
دقیقاً
پس تنها کاری که از دستم برمیاد یه بوسهست
شاید اینطوری اخمهات باز بشه
بله، بله جواهرم، بله
شاید یکم از ناراحتیم کم کنه
آخی... باشه. بعداً میبینمت
ببخشید، انگار نمیتونم دفتر اداری رو پیدا کنم
اوم، فکر کنم ته همین راهرو باشه
فکر میکنی؟
من کلاً یه بار قبل از این اینجا بودم
روز اول کاریمه
واقعاً؟ منم همینطور
گفتی ته راهرو؟
سمت راست. فکر کنم
یه سری میزنم، ممنون
اوه... موفق باشی
تو هم همینطور
ببخشید
خب، آقای ورمزلی کی تشریف میارن؟
نمیدونم، چیزی نگفتن
بسیار خب. لطفاً بهشون بگید که ما هنوز منتظریم
منتظر نتیجه کالبدشکافی دیروز
بله قربان
بیا تو
کارآگاه ویلوز هستم، برای شروع خدمت اومدم قربان
بله، خوب میدونم کی هستی کارآگاه ویلوز. بفرما
مثل اینکه یه چیزی رو یقه لباستونه
اوه، واقعاً معذرت میخوام قربان
بچهام داره دندون درمیاره
نمیدونستم متاهل هستید
پیچیدهست قربان
خب، با توجه به اینکه روز اولته
در حالت عادی بهت زمان میدادم تا با محیط آشنا بشی
ولی متاسفانه هنوز چند نفر کم داریم
فکر کنم با کارآگاه فیتزروی ملاقات کردی
وقتی برای مصاحبه اومده بودی؟
بله قربان. خب، اون دیگه رفته
تا مسئولیت کارآگاه ارشد رو به عهده بگیره
توی اداره پلیس بیرمنگام
و کارآگاه فلپس هم
توی پلیس سیتی لندن هستن قربان
آره، چند تا رفیق اونجا دارم
و اونا در موردش چی میگن؟
کارش خیلی خوبه قربان
میتونی راحت حرف بزنی
شنیدم آدمِ خاصیه قربان
واقعاً همینطوره
خب، آمادهای بری سر کار؟
بله قربان، کاملاً
و باز هم ممنونم که این شغل رو به من دادید
ناامیدتون نمیکنم
خوشحالم که این رو میشنوم
دو تا جنازه داریم که باید فوراً بهشون رسیدگی بشه
یکی توی یه خونه ویلایی در میفر
اون یکی هم توی یه کوچه سرد و بادگیر در کیلبرن
خب، اگه میخوای روز اول تاثیر خوبی بذاری
من اگه بودم
کوچه بادگیر کیلبرن رو انتخاب میکردم قربان؟
اوم. فکر کنم من و تو خیلی خوب با هم کنار بیایم
اینطور نیست که کارمون کاملاً کساد شده باشه
ولی اوضاع یکم آروم شده
مخصوصاً از طرف اسکاتلندیارد
اوه، اوضاع بهتر میشه کلارنس. همیشه همینطوره
خب بله، ولی مدتیه که حتی یه پرونده هم
از اسکاتلندیارد نداشتیم
خب، هوا به شکل غیرعادی سرد شده
که خودت هم میدونی، روی آمار جرم و جنایت تاثیر میذاره
معمولاً در چنین مواقعِ کسادی
تو اسکاتلندیارد رو متهم میکردی
که داره با یه آژانس دیگه همکاری میکنه
معمولاً، سریع شال و کلاه میکردی
تا بری با بازرس حرف بزنی. معمولاً
میشه لطفاً دیگه نگی «معمولاً»؟
قضیه مربوط به تو و بازرس بلیکِ، مگه نه؟
اصلاً نمیفهمم منظورت چیه
اوه، فکر کنم خوب هم میدونی
تو
یه جوری بهش برخورده
و اونم دیگه بهت کار نمیده
قدرت استنتاجت هنوز به کار نیاز داره، کلارنس
بهت اطمینان میدم که من و بازرس بلیک رابطهمون عالیه
از لحاظ کاری میگم
حالا، میشه اون اخمهای عجیبوغریبت رو باز کنی؟
خیلی تمرکزم رو به هم میزنه
کلمهای حرف نزده قربان
من بازرس بلیک از اسکاتلندیارد هستم
فکر میکنم شما بودید که جنازه رو پیدا کردید؟
میتونید اسمتون رو به من بگید؟
ببرینش به اسکاتلندیارد
یه فنجون چای براش بیارین
بله قربان
بیا عزیزم
هیچ مدرکی از سرقت نیست
اثری از درگیری هم دیده نمیشه
پتاسیم بروماید
مقتول لباسهای خوبی تنشه
هیچ علامت مشخصی از حمله وجود نداره
به دزدی نمیخوره، هنوز کیفش همراهشه
بله قربان
دو تا شیشه پتاسیم بروماید
دو تا زن مرده
به نظرتون اتفاقیه، قربان؟
در مورد مقتولِ خودت بگو؟
اسمش الیزابت روپر بود
یه رهگذر گفته که انگار داشته تشنج میکرده
قبل از اینکه بمیره. لرزش و اینجور چیزها
از مامورهای اونیفورمپوش خواستم خونهبهخونه پرسوجو کنن
یه شاهد احتمالی هم دارم
یه زن جوان که انگار شوکه شده از
هر چیزی که دیده، و کلمهای حرف نمیزنه
حتی اسمش رو هم نمیگه
وقتی توی خیابون بو استریت بودم
اگه شاهد زنی داشتیم که توی شوک بود
از یکی از منشیها میخواستیم
که یکم کنارش بشینه
خانمی رو میشناسی که بتونی ازش کمک بخوای؟
یه درخواست فوری از اسکاتلندیارد
واقعاً خبر خوشحالکنندهایه
براتون درشکه بگیرم؟
نه هنوز، دارم... دارم فکر میکنم
میشه اشاره کنم که الان ده دقیقهست
دارید همون تلگراف رو میخونید؟
اگه یه پرونده دیگه پیش بیاد چی؟ یه چیزی
بزرگتر و پردرآمدتر؟
متوجه نمیشم
خب، مفهومش خیلی سادهست
منظورم اینه که متوجه نمیشم چون واقعاً
قبلاً هیچوقت براتون مهم نبود
چیزی رو از قلم انداختم یا...؟
باشه
باشه، میرم
دوشیزه اسکارلت
بازرس بلیک
کجاست؟
چای میل دارید؟ یا قهوه؟
اگه کمکی میکنه، میدونم ویسکیها رو کجا نگه میدارن
عجلهای نیست
راحت باش
همونطور که گفتم اسم من دوشیزه اسکارلتِ
اما میتونی الایزا صدام کنی
و شما؟
اسمم سارا میسونِ
اون امروز صبح رسید به خونه مقتول، دوشیزه کوئیل
ساعت هشت و بیستوپنج دقیقه صبح
در نیمهباز بود و وقتی کسی جواب نداد
وارد شد و دوشیزه کوئیل رو دید که روی زمین افتاده
علتش برای رفتن به خونه دوشیزه کوئیل چی بوده؟
خب، دوشیزه میسون منشیِ یه پزشک در خیابان هارلی هستن
منشیِ
آیزامبارد کول
اون داشت مقتول رو برای نوعی بیماری عصبی درمان میکرد
وقتی دوشیزه کوئیل دیشب سر قرار نیومد، اون دوشیزه میسون رو فرستاد
تا ازش خبری بگیره
خیلی کامل و جامع بود
ممنونم، دوشیزه اسکارلت
فکر میکنم الان دیگه آمادهست تا اظهاراتش رو کامل بگه
صورتحسابم رو برای بخش حسابداری میفرستم
داری میری؟
ازم خواستی با شاهدت صحبت کنم، منم این کار رو کردم
مطمئنم از اینجا به بعدش رو خودت میتونی پیش ببری
نه
ترغیب یا دستبهسر کردن؟
برای اینکه مجبورت کنم بقیهی پرونده رو هم به من بسپاری؟
خب، این واقعاً یه شروع تازهست
و شروعی که من اصلاً براش آمادگی ندارم
الکساندر، دارم سعی میکنم از یه موقعیت دشوار بهترین استفاده رو ببرم
باور کن رد کردن کار اصلاً برام راحت نیست
الایزا
منم نمیخوام بقیه از رابطهی ما باخبر بشن
دستکم فعلاً نه
اما واقعیت اینه که
تو کارآگاه فوقالعادهای هستی
و من به کمکت نیاز دارم
داری سعی میکنی من رو شیفتهی خودت کنی؟
بله. جواب میده؟
بیا
کارآگاه ویلوز، ایشون دوشیزه اسکارلت هستن
میشناسمشون قربان
از ملاقاتتون خوشبختم دوشیزه اسکارلت
همچنین. من یک بار شما رو تو دادگاه دیدم
داشتید در مورد پروندهی جاکوبسون شهادت میدادید
مدام حرف قاضی رو قطع میکردید و جریمه شدید
دو بار
فقط دو بار؟
در مورد مسمومیتها اطلاعاتی داری؟
بله قربان
مقتول، خانم روپر
تحت نظر دکتری در خیابون هارلی بوده
تخصص اون دکتر درمان ملانخولیاست
احتمالا دکتر ایزامبارد کول نیست؟
دقیقاً خودشونه
پس برای هر دو زن، توسط یه دکتر
پتاسیم بروماید تجویز شده؟
بله، اینطور به نظر میرسه
باید با این دکتر صحبت کنیم و با داروخونهای که
داروهاش رو تأمین میکنه تماس بگیریم
همچنین باید در انجام کالبدشکافی اون دو زن
سرعت عمل به خرج داده بشه
ممنونم دوشیزه اسکارلت
خودم کاملاً میدونم قدمهای بعدی چی باید باشه
همون کاری که گفت رو انجام بده
بله قربان
خب، همونطور که گفتی بقیهش رو خودم انجام میدم
پس، دوباره بابت اومدنت ممنونم
مگر اینکه واقعاً بخوای توی تحقیقات کمک کنی؟
نه، ممنونم
خب
قرارمون این باشه که من اینجام چون
با منشیاش مصاحبه کردم و
سالهاست که برای اسکاتلندیارد کار میکنم
حتی قبل از اینکه شما پاتون به اینجا باز بشه
پس حتماً یادت باشه به این موضوع اشاره کنی
حالت خوبه؟
بله، خوبم
فقط این اولین همکاری حرفهای ماست از وقتی که
خب، میدونی، فقط
دلم میخواد همه چیز خوب پیش بره
من هم همینطور
اول شما بفرمایید. نه، الکساندر
وقتی با هم کار میکنیم
بهتره با من همونطوری رفتار کنی
که با بقیهی مردهات رفتار میکنی
توی اوقات خصوصیمون میتونی مبادی آداب باشی
شاید بهتر باشه یه لیست بنویسی
که من دقیقاً باید چیکار کنم و کِی؟
ممنونم
جسد دو تا از بیمارای من پیدا شده؟
خانم روپر توی خیابون از حال رفته
و جسد دوشیزه کویل رو منشی شما در خونهاش پیدا کرده
توسط دوشیزه میسون؟
اون طفلک طبع حساسی داره
حتماً خیلی شوکه شده
بله، دقیقاً. برای همین هم باهاش مصاحبه کردم
چون بازرس بلیک فکر کردن شاید به عنوان یه زن کمک کنه
از اونجایی که... دوشیزه میسون هم یک زن هستن
یک خانمِ کارآگاه
چقدر عجیب
شما اغلب با هم کار میکنید؟
من سابقهی همکاری طولانیمدتی
همکاری کاری با اسکاتلندیارد دارم
نه فقط با بازرس بلیک. برای همین
خب، به همین خاطر اینجام
همراه هر دو متوفی، یه داروی مشابه پیدا شده
پتاسیم بروماید
شما اون رو تجویز کرده بودید؟
بله، برای کنترل ملانخولیایی که هر دو ازش رنج میبردن
اونها همچنین دورهی الکتروتراپی رو میگذروندن
من از روش اصلاحشدهی پولورماخر استفاده میکنم
اوه
بله، در این مورد مطالبی خوندم
جریانهای الکتریکی به بیمار داده میشه
که از بدن عبور میکنه و به مغز میرسه
میگن برای آروم کردن ذهنهای پریشون مؤثره
من... من این رو بهتون گفته بودم
توی دفترتون
توی اسکاتلندیارد
بله، دوشیزه اسکارلت
ممنون که یادآوری کردید
مخصوصاً بابت یادآوری مکان اون گفتوگو
دیده شده که الیزابت روپر قبل از مرگش
یه نوع تشنج داشته. ممکنه
این موضوع به درمانش ربط داشته باشه؟
تشنجهای خفیف فقط زمانی رخ میدن
که جریان الکتریسیته در حال اعمال شدنه
در مورد پتاسیم بروماید هم
فکر میکنم ممکنه، اما
این میتونه یه عارضهی جانبی بسیار شدید و غیرعادی باشه
ممکنه کسی توی داروها دست برده باشه؟
بعیده
من اونها رو به صورت پلمب از تأمینکنندهی دارو دریافت میکنم
بعدش خودم دوز دارو رو مشخص میکنم
ما به لیستی از تمام بیمارای دیگهای که
براشون پتاسیم بروماید تجویز شده نیاز داریم
بله، حتماً
ممکنه موضوع مهمی نباشه
اما تا وقتی نتیجهی کالبدشکافی رو نبینیم
نمیتونیم مطمئن باشیم. بله
اشاره کردید که منشیتون، دوشیزه میسون
از یه بیماری عصبی رنج میبره
آیا اون هم از این دارو مصرف میکنه؟
بله، همینطوره
اسمش رو به لیست اضافه میکنم
من با دوشیزه میسون صحبت میکنم، در حالی که شما و آدمهاتون
بقیهی بیمارها رو پیدا میکنید
چی؟
تو اونقدر اصرار داری که
رابطهمون رو مخفی نگه داری
که داری خطر لو دادن
همون چیزی که سعی در پنهان کردنش داری رو به جون میخری
بله. شاید دارم زیادی احتیاط میکنم
اونجا کمی اعصابم خرد شده بود
واقعاً؟ اصلاً متوجه نشدم
من میرم به دوشیزه میسون سر بزنم
میخوای برسونمت؟
نه، نه، نه، نه
هر چی کمتر با هم دیده بشیم بهتره
روز بخیر، بازرس بلیک
آروم
اوه
لطفاً در رو نگه دارید
روز بخیر، آقای پاتس
آه، کارآگاه ویلوز
عادت ندارم شما رو توی این راهروهای مقدس ببینم
از خیابون "بو" منتقل شدم. امروز روز اولمه
برات آرزوی موفقیت میکنم
راستش، داشتم میاومدم پیش شما
ما به گزارش کالبدشکافی اون دو تا زنی که
امروز صبح آوردن نیاز داریم
خب، به محض اینکه معاینات تموم بشه خبر میدم
اما باید بهتون هشدار بدم که امروز
خیلی از برنامهمون عقب هستیم
برای همین هم من اینجام
شما احیاناً آقای ورمزلی رو ندیدید؟
متأسفانه نه
هیچ اثری ازش پیدا نمیکنم
اگه اتفاقی بهش برخوردید
لطفاً بهش تأکید کنید که حضورش
هر چه سریعتر توی سردخونه لازمه
و دقیقاً از همین کلمات استفاده کنید
تلاشم رو میکنم، آقای پاتس. ممنون
سلام دوباره
پیداش کردی؟ دفتر امور اداری رو؟
آره، نجاتم دادی. خیلی ممنون
روز اولت چطور بوده؟
تا اینجا که خوب بوده
از شنیدنش خوشحالم
اسمت رو نپرسیدم
ویلوز، کارآگاه ویلوز
جورج ویلوز
چه اسم دوریودرازی
من فقط ایزابل هستم
یعنی ایزابل سامرز
از ملاقاتتون خوشبختم کارآگاه جورج ویلوز
دوشیزه میسون؟
دوشیزه میسون؟
شما کی هستید؟
اون مرد رو میشناسید؟
فکر میکنم بشناسم
اسمش رو نمیدونم
اما از بیمارای دکتر کول هستش
یادمه چند هفته پیش دیده بودمش
اومده بود دکتر کول رو ببینه
اون با من چیکار داشت؟
خب
نمیتونیم مطمئن باشیم
اما این احتمال هست که اون دو زنی که فوت کردن
داروهاشون مسموم شده باشه
دو تا زن؟
یکی دیگه از بیمارای دکتر کول هم فوت کرده؟
غیر از دوشیزه کویل؟
بله. خانمی به اسم الیزابت روپر
و شما فکر میکنید دارو اونها رو کشته؟
خب، ما هنوز منتظر گزارش کالبدشکافی هستیم
فکر میکنم بهتره تا وقتی اطلاعات بیشتری پیدا نکردیم
خوردن قرصهاتون رو متوقف کنید
میتونم بپرسم چرا این دارو رو مصرف میکنید؟
زندگی برای من همیشه یه مبارزه بوده
من توی یتیمخونه بزرگ شدم
و بعدش توی نوانخانه
وقتی به سن قانونی رسیدم، رفتم توی یه رختشویخونه کار کنم
همونجا بود که دکتر کول دلش برام سوخت
اون من رو پذیرفت
اول به عنوان خدمتکار
و بعدش بهم آموزش داد تا منشیاش بشم
بهم خوندن و نوشتن یاد داد
یه پدر هم نمیتونست بیشتر از این کار کنه
شما دارید الکتروتراپی انجام میدید؟
خیلی بهم کمک میکنه
خودِ دکتر کول انجامش میده
اون حتماً اسم مردی رو که اینجا دیدید میدونه
به نظر میرسه مردی که توصیف میکنید "زبدیا سایر" باشه
اون از بیمارای قدیمی منه
طفلک بیچاره مدام صداهای شیطانی میشنوه
که بهش میگن به بقیه آسیب بزنه
آخرین بار کی دیدینش؟
هفتهی پیش
در حالی که خیلی مضطرب بود دم در خونهم ظاهر شد
ما چند روز قبلش یه دورهی الکتروتراپی رو شروع کرده بودیم
و اون اصرار داشت که این کار حالش رو بدتر کرده
بهش پیشنهاد کمک دادم اما گوش نکرد
بهشدت عصبانی و از خود بیخود بود
اونقدر که بخواد به شما صدمه بزنه؟
شاید به قصد انتقام؟
بیماری زبدیا در اوایل بیست سالگیاش شروع شد
اما قبل از اون، عضو مفیدی برای جامعه بود
چندین شغل مختلف داشت، از جمله
کارمندِ دفتری توی یه داروخونه
ممکنه مهارت این رو داشته باشه که
توی داروهایی که شما تجویز کردید دست ببره؟
اون شیشههایی که همراه زنهای متوفی پیدا کردید، میتونم ببینمشون؟
برچسب هر دو شیشه اشتباهه
طبق گفتهی دکتر کول، یک قرص پتاسیم بروماید
دوز استاندارد روزانهست
اما این برچسبها میگن پنج قرص؛ مقداری که میتونه کشنده باشه
خوشبختانه اینها تنها شیشههایی هستن که این مشکل رو دارن
بقیهی بیمارها همه دوز درست رو دریافت کردن
پس این زبدیا سایر بوده که برچسبها رو عوض کرده؟
شاید به عنوان انتقام از دکتری که نتونسته درمانش کنه
اینطور به نظر میرسه
از کالبدشکافیها خبری نشد؟
هنوز منتظریم قربان
توی سردخونهی شهر چه خبره؟
من آقای پاتس رو یه کم پیش دیدم
داشت دنبال آقای ورمزلی میگشت
گریسون، برو سردخونهی شهر
ببین اونجا چه خبره
بله، جناب
آدرسی از زبدیا سایر داریم؟
حداقل دوازده تا آدرس شناختهشده ازش هست
این یارو خیلی جابهجا میشده
اگه تقسیمشون کنیم، توی زمان صرفهجویی میشه
نه، تو همینجا میمونی
چی؟ چرا؟
دوشیزه اسکارلت، کسی که دنبالشیم فوقالعاده خطرناکه
خب، پس حواسم رو جمع میکنم
مثل همهمون
من واسه اینجور موقعیتها کلی امکانات دارم
چندتا بادیگاردِ اجیری با خودم میبرم
اوه، تو واقعاً منو به جاهای معرکهای میاری، کلارنس
سفر آدم رو پخته میکنه، کلارنس
فقط دوتا دیگه مونده
آدرس بعدی کجاست؟
امم، همین چندتا خونه پایینتره
معلومه این زبدیا سایر از این محله خیلی خوشش میاد
کنجکاوم بدونم، چرا منو همراه خودت آوردی؟
به بازرس بلیک قول دادم که تنها نرم
آره، ولی حرف منم همینه. تو قبلاً هم به بازرس دروغ گفتی
اونم بارها
خب، این عادتیه که دلم میخواد ترکش کنم
چطور؟ مگه چی عوض شده؟
هیچی عوض نشده. فقط دلم میخواد
حقیقت رو به بازرس بلیک بگم، همین
«محل کار به خیابون بلمونت منتقل شد.»
چی؟
پس یعنی به بازرس گفتی
که من بادیگاردت هستم؟
نه، معلومه که نه
خب، پس اینجوری که حقیقت رو بهش نگفتی، نه؟
میشه لطفاً فقط روی همین موضوعی که پیش رومونه تمرکز کنیم؟
تو همینجا بمون و یه سری به مِیخونهها
و خیابونهای اطراف بزن. ببین چی دستگیرت میشه
ظاهراً یارو دائمالخمره
منم میرم به پانسیونِ خیابون بلمونت
ببینم خبری ازش هست یا نه
اِوی
داری منو میفرستی
به دربوداغونترین مِیخونههای
این طرفِ شهر
که دنبال یه دائمالخمر بگردم
که صداهای شیطانی میشنوه
و بهش میگن آدم بکشه؟
فردا اولِ وقت توی دفتر میبینمت
اگه پیدات نشد، یه گروه جستوجو میفرستم دنبالت
چطوره؟
اصلاً راضیکننده نیست
عصر بخیر، عزیزم
دنبال خانم پاتس میگردم
خودش هستم
منو فرستادن که اینو بهتون بدم
باید یه فراخوان برای جمعآوری اطلاعات بدیم
درباره مردی به اسم زبدیا سایر
این باید تایپ و پخش بشه
انجام شده فرضش کن. و شما؟
عصر بخیر، کارآگاه ویلوز
دوشیزه سامرز
اوضاع چطوره؟ داری جا میافتی؟
آره، کلی چیز هست که باید یاد بگیرم
ولی فکر کنم دارم راه میافتم
واقعاً داره خیلی خوب کار میکنه
کار دیگهای داشتید کارآگاه ویلوز؟
نه، همین بود
ممنون
جناب؟
تمام روز کجا بودی؟
مجبور شدم برم و به جای شما یه پزشک قانونی موقت پیدا کنم
الان نه، پاتس
اتفاقاً همین الان، آقای ورمزلی
اگه اجازه بدید
متأسفم
قربان... ولی دیگه نمیتونم زبون به دهن بگیرم
باید یه حرفهایی زده بشه، قبل از اینکه اعتبارِ
این سردخونه برای همیشه لکهدار بشه
برو بیرون و دیگه هم برنگرد
این دیگه چه
من
ممنون از وقتی که گذاشتید
اگه هر خبری از آقای سایر شد
لطفاً فوراً با پلیس تماس بگیرید
اون فوقالعاده خطرناکه
من یه هفتتیر دارم و از استفاده کردنش هم نمیترسم
خب، واقعاً ترجیح میدم این کار رو نکنی
الکساندر
دوشیزه اسکارلت؟
آه
خودمو مثل احمقها نشون دادم
داری پیازداغشو زیاد میکنی
اصلاً میدونی چقدر برام سخت بوده
که واسه خودم اعتبار جمع کنم، بعد حالا مثل یه
دخترکِ بیدستوپای بیچاره رفتار کنم؟
تازه، الکساندر هم صدات کردم
کارآگاه ویلوز براش مهم نیست
اون میذاره به حساب اینکه از ترس قبضروح شده بودی
که البته، این حق رو داری
چون تو هم مثل بقیه ما یه آدمیزادِ معمولی هستی
دارم خودخوری میکنم و با خودم میگم
چی باید میگفتم، چیکار باید میکردم
و اگه یه کارآگاه معمولی بودم چه رفتاری داشتم؟
تو دقیقاً کِی معمولی بودی؟
من بیشتر نگران اینم که خودت رو به خطر انداختی
شانس آوردی که من اونجا بودم
پانسیون بلمونت توی لیست من بود
گفتی تنها نمیری
تنها نبودم
کلارنس بیشترِ وقت همراه من بود
کلارنس بادیگاردِ استخدامیت بود؟
سالها جابهجا کردنِ دفترهای حسابوکتاب بیفایده نبوده
از چیزی که به نظر میاد قویتره
و حالا از اینکه بهت دروغ گفتم احساس گناه میکنم
میبینی؟ این غیرممکنه؛ ما نمیتونیم با هم کار کنیم
الایزا، داری زیادهروی میکنی
یکی از بچهها همین الان اومد
و یه پیغام براتون آورد جناب بازرس
ممنون، خانم پاتس
ممم
باید برم
من تصمیمم رو گرفتم
دیگه روی این پرونده کار نمیکنم
مسخرهبازی درنیار
دلم میخواد این
دورانِ آشنایی، عشق یا هر چی که اسمشو میذاری
یه شانس واقعی برای موندن داشته باشه
این بهترین راهه
خب
به نظرم داری اشتباه میکنی، هرچند شاید نظر من برات مهم نباشه
کسی از رابطه ما خبر نداره، الایزا
ولی باید کاری رو بکنی که فکر میکنی درسته
مگه من واسه اون دختر مادری نکردم؟
مگه وقتی زانوش زخم میشد، من بلندش نمیکردم؟
یا وقتی آرابلا هربرت
با اون اسمهای زشت صداش میزد، چشماشو خشک نمیکردم؟
یا وقتی از کالج اخراج شد
پیش پدرش ازش دفاع نکردم؟
بازم با این حال، هیچی به من نمیگه. هیچی
روزت چطور بود؟
همم؟ اوه
منو اخراج کردن
آقای ورمزلی بالاخره ساعت پنج عصر
تشریف آوردن سرِ کار
ساعت پنج
خب، دیگه نتونستم تحمل کنم و هر چی از دهنم دراومد بهش گفتم
اوه، بارناباس، متأسفم
حتی اجازه نداد وسایلم رو جمع کنم
مثل یه ولگرد منو انداخت بیرون
کلاهم رو هم خراب کرد
و میدونی دیگه بهم چی گفت؟
یه دلقکِ رو اعصاب
حالا صبر کن ببین من چی صداش میکنم
اگه یه بار دیگه چشمم به اون مرد بیفته
سی سال از عمرم رو پای سردخونه شهر گذاشتم
و حالا، برای اولین بار توی زندگیام
بیکار شدم
اوه
چرا این لباسهای کار رو درنمیاری
تا من یه شام خوب برات درست کنم؟
بعدش هم کنار آتیش
با یه لیوان نوشیدنی با هم گپ میزنیم
بله. شب بخیر
کاش واقعاً بخیر بود
بارناباس چِش شده؟
اخراجش کردن
اخراج؟
همینی که گفتم
تو چِته؟
چیزی هست که بخوای بهم بگی؟
مثل چی؟
شام تا یه ساعت دیگه آمادهست
بسیار خب
شب بخیر، جناب
کارآگاه ویلوز
چی داریم؟
حدود یه ساعت پیش از آب کشیدنش بیرون
یه زخم گلوله توی سرش هست
معلوم شده کیه؟
فکر کنم خودش باشه جناب
مشخصاتش که کاملاً میخوره
آه، زبدیا
چیکار کردی؟
تایید میکنید که ایشون بیمار شما، زبدیا سایر هستن؟
بله، خودشه
ممکنه خودکشی کرده باشه؟
به نظر میاد شلیک از فاصله نزدیک بوده
چندین بار از فکر خودکشی حرف زده بود
واسه همین هم دوره الکتروتراپی رو براش شروع کردیم
ولی مِیگساریاش علائمش رو بدتر کرد
سعی کردم متقاعدش کنم
که بس کنه
ولی ذهن خیلی آشفتهای داشت
دیره
صبح میام تا یه صورتجلسه کامل بنویسم
یکم استراحت کنید دکتر
هر کاری از دستم برمیاومد براش انجام دادم
ولی توی این سالها به این نتیجه رسیدم که
که بعضیها دیگه کارشون از کمک گذشته
بعید بود ازت که کلیدت رو فراموش کنی، کلارنس
بعید هم بود که من دچار مسمومیت الکلی بشم
طبق خواسته شما، دیشب به تمام مِیخونههای
منطقه «سون دایالز» سر زدم
تا دنبال این زبدیا سایر بگردم
توی یه جایِ بهخصوص کثیف و داغون
به اسم «گودال طاعون»
با چندتا از محلیها به مشکل خوردم
خداییش فکر کنم اگه توی
یه گودال طاعونِ واقعی بودم، امنیتم بیشتر بود
مجبور شدم پنج دور
از بدترین نوع ویسکی رو
واسه کل مِیخونه بخرم
تنها دلیلی که هنوز زندهام همینه
خب
ممنون بابت زحماتت
ولی اسکاتلندیارد دیگه به خدمات ما نیازی نداره
چی؟ چرا؟
خب
چون همین الان یه تلگراف
از طرف بازرس بلیک به دستم رسید
دیشب یه جسد کنار رودخونه پیدا شده
که شناسایی شده و زبدیا سایره
جداً؟
کلارنس، میشه لطفاً هر بار که اسمی از اسکاتلندیارد
یا بازرس بلیک میارم
منو بازخواست نکنی؟
فقط میخواستم بگم که
طبق گفته دوستهای جدیدم توی «گودال طاعون»
آقای سایر کاملاً زندهست
چی؟ بله
اون توی زندان بخش منچستر منتظر صدور حکمه
بارناباس
خبر اخراجت رو شنیدم
متأسفم
بهم دستور دادن که بیام و
وسایل شخصیم رو بردارم
خبر داری آقای ورمزلی تشریف دارن یا نه؟
خب، انگار کسی اینجا نیست، در هم باز مونده بود
آقای ورمزلی رفته بیرون و در رو همینجوری رها کرده
این بار اولش هم نیست
خوشحالم که اینجایی چون به کمکت نیاز دارم
دلم میخواد عکسهای
دوتا کالبدشکافی اخیر رو ببینم
همون زنهایی که دیروز آوردن
متأسفانه من به عنوان کارمند سابق
دیگه اجازه ورود به این ساختمان رو ندارم
خب، اگه تو نگی منم نمیگم
این نقضِ جدیِ قوانین به حساب میاد
اصلاً نمیتونم. نه
ممم. نه، البته که نه
خب، من برای مأموریت رسمی پلیس اینجام
پس... شاید اگه کمکم کنی
پس من میتونم بهتون اجازه بدم؟
و حتماً لازم دارین وسایلتون رو بردارین، مگه نه؟
اه
بسیار خب
دوشیزه اسکارلت
میشه لطف کنین و به من اجازه بدین
که وارد سردخونه شهر بشم؟
اجازه داده شد، آقای پاتس
خب، حالا به مغزتون احتیاج دارم
ممنونم
دکتر کول؟
دوشیزه میسون
سارا
لطفاً اون اسلحه رو بذار کنار
هر اتفاقی که افتاده، میتونیم دربارهاش حرف بزنیم
با اون حرف بزن
نه با من
اون دروغگوئه
اون همونیه که مدام و مدام و مدام دروغ گفته
اسلحه رو بذار زمین، دوشیزه میسون
سارا دختر منه
مادرش
توی یه تیمارستان بستری بود که من اونجا
پزشک مقیم بودم
خیلی زیبا بود
خیلی ظریف
ما عاشق هم شدیم
میدونستم کار اشتباهیه
واسه همین هم از سمتم استعفا دادم
و دیگه هیچوقت ندیدمش
اصلاً نمیدونستم بارداره
یا اینکه موقع زایمان فوت کرده
تازه سالها بعد فهمیدم، اون هم از طریق
یه سری تحقیقات که توی نوانخانه «وولویچ» انجام میدادم
اونجا یه پرونده درباره سارا پیدا کردم
تا اون موقع، اونجا رو ترک کرده بود اما
مصمم بودم که پیداش کنم
توی یه رختشویخونه کار میکردم
زندگی نکبتباری بود
یه روز
دکتر کول اومد تا درباره سلامت دخترهایی که اونجا کار میکردن
تحقیق کنه
انگار دلش مخصوصاً برای من سوخت
و من رو پیش خودش برد
هیچوقت بهم نگفت واقعاً کیه
مردی که توی سردخونه افتاده
بیمار شما، زبدیا سایر نیست، مگه نه؟
برخلاف اون دوتا زن، اون جای زخمی روی مچ دستش نداره
که نشونه شوکدرمانیای باشه که گفتین بهش دادین
اسمش فرانکلین اسلون هست
اون یه کارآگاه خصوصی بود که کمکم کرد سارا رو پیدا کنم
دو هفته پیش، مست و پاتیل اومد جلوی در خونهام
بدهی قمار داشت
و سعی کرد ازم باجگیری کنه
قبول نکردم بهش پول بدم
اما وقتی فهمیدم رفته پیش سارا
فهمیدم که میخواد بهش بگه من واقعاً کی هستم
و همون موقع بود که به فکرتون رسید گناه
مرگ اون دوتا زن رو بندازین گردن اون
هویت یکی از بیمارای قبلیتون رو بهش دادین
که میدونستین توی زندان منچستر حبسه
خب، اگه اسلون اونا رو مسموم نکرده
پس کار کی بوده؟
کار من بود
اشتباه کردم
دوز داروهای مختلف رو قاطی کردم
و اطلاعات روی برچسبها رو جابهجا زدم
همه اینها
تقصیر منه
من مقصرم، نه سارا
اون بچه طفلک تازه خوندن و نوشتن یاد گرفته بود
من خیلی بهش
فشار آوردم
مسئولیت زیادی بهش دادم
فقط چون خیلی بهش افتخار میکردم
پس برای محافظت از دخترتون، تقصیر رو انداختین گردن اسلون
و بعدش هم کشتینش
نه قبل از اینکه حقیقت رو به دوشیزه میسون بگه
امروز صبح
بیدار شدم و دیدم یه پاکت
شبانه از زیر در اومده تو
توش یه پرونده بود
که ازش فهمیدم
دکتر کول پدر منه
خیلی عصبانی و گیج بودم
از روی خشم
هفتتیر من رو برداشت
نمیخواست به من صدمه بزنه
همون هفتتیری که باهاش یه گلوله تو سر اسلون خالی کردن
خب، حالا چی میشه؟
خب، با توجه به شرایط
اگه دوشیزه میسون به جرمش اعتراف کنه
مطمئنم که از حکم زندان قسر در میره
اما دکتر کول داستانش فرق میکنه
هنوز اون ویسکی رو توی دفترتون دارین؟
دارین پیشنهاد میدین که مردم ما رو موقع رفتن به دفترم ببینن؟
با هم؟
خیلی بامزه بود
شب بخیر، کارآگاه ویلوز
دوشیزه سامرز. شب شما هم بخیر
چیز دیگهای بود که میخواستین بهم بگین؟
یا ازم بپرسین؟
نه، فکر نمیکنم
حیف شد
چون من امشب آزادم
متأسفانه من نیستم
باید برم بچه رو از پرستار بگیرم
اوه، نمیدونستم
مال من نیست
مال خواهرمه. با من زندگی میکنه
داستانش طولانیه
خب... شب بخیر کارآگاه ویلوز
اما... فردا شب آزادم؟
خوشحالم نظرت رو درباره کار کردن روی این پرونده عوض کردی
نتیجهاش میتونست خیلی متفاوت باشه
تو خودت حلش میکردی
احتمالا آره
الیزا
لازم نیست بگی
تو که نمیدونی میخواستم چی بگم
میخواستی بگی اینکه فکر میکنم میتونم ما رو
توی یه جور حباب نگه دارم، نه تنها بچگانهست، بلکه دور از واقعیته
میخواستم بگم
به عنوان یه نظامی سابق
نظم و کنترل توی خون منه
اما در طول این سالها یاد گرفتم که
تلاش برای کنترل بیش از حد زندگی بیهودهست
و وقتی دست از این کار برداری
اونجاست که آزادی واقعی رو پیدا میکنی
اوه، و یه چیز دیگه
خدای من. نمیدونم چقدر دیگه میتونم این همه حکمت و پند رو تحمل کنم
بار این موقعیت شاید سبکتر بشه
اگه با کسی دردودل کنی
کسی غیر از من
بارناباس؟
بارناباس؟
آه
داری شام درست میکنی؟
بله که دارم درست میکنم، عزیزم
حالا بشین، پاهات رو دراز کن
تا برم برات یه گیلاس شری عالی بیارم
چی شده که اینقدر مهربون شدی؟
تصمیم گرفتم زانوی غم بغل کردن فایدهای نداره
پس تا وقتی که یه عذرخواهی کامل و قانعکننده
از طرف آقای ورمزلی دریافت نکنم
مسئولیت کارهای خونه با من خواهد بود
کلی ذوق دارم که به این آشپزخونه
یه صفای اساسی بدم
شاید حتی یه کم دکوراسیونش رو عوض کنم
اوه، خب، خورش
داره آروم قلقل میکنه
پس قبل از اینکه کوفتهقلقلیها رو اضافه کنم
اونقدر وقت دارم که برم اون بطری شری رو بیارم، جواهرم
آه. آه. ببخشید
خوبه که میبینم دوباره اینقدر سرحاله
اوهوم
آیوی، یه چیزی هست که باید بهت بگم
درباره خودم و بازرس بلیک
گوشم با توئه
خب، اون واسه شام میاد اینجا، پس باید یه بشقاب اضافه بذاریم
و؟
و
ما در حال حاضر داریم از یه رابطه عاشقانه آروم
و کاملاً خصوصی
لذت میبریم
خدای من، اصلاً روحم هم خبر نداشت
دروغگوی خیلی بدی هستی
و نباید این رو از من مخفی میکردی
تو هم نباید پشت درها گوش وایستی
تو و بازرس بلیک
این حرف مثل موسیقی توی گوشمه
اما لطفاً فعلاً پیش خودت بمونه
هنوز داریم روی چگونگی رابطهمون کار میکنیم
دهنم قرصه
بطری شری
بارناباس، بازرس بلیک واسه شام به ما ملحق میشه
آه
من دعوتش کردم
هر چی بیشتر، بهتر
بعد از شام میتونیم یه دست حسابی ورق بازی کنیم
هر چهار نفرمون، کل شب رو
میشینیم و دنیا رو اصلاح میکنیم
اوه، عالی نمیشه؟
عالیه
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.