Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بنده پاین هستم؛ مدیرِ شیفتِ شب (آنچه گذشت)
ریچارد روپر تو بحبوحهی اعتراضاتِ بهارِ عربیِ قاهره،
زده تو کارِ خرید و فروش مهمات
چرا باید جاناتان پاین، یه همچین هتلدار خوشنامی، با لو دادنِ مهمونهاش،
آیندهی شغلیِ خودش رو به خطر بندازه؟
وقتی یه نفر زرادخونه به ملت میفروشه و با همون سلاحها زندگیِ مردم رو
به آتیش میکِشه، آدم نمیتونه بیتفاوت باشه
هر کسی بود، این کار رو میکرد
میخوام بفرستمت تو دلِ تشکیلاتش
پول رو بهت میدم ولی نمیتونی پسره رو با خودت ببری!
باهات تماس میگیریم
- برو! - اون نجاتم داد
- اسمش چیـه؟ - توماس کوئینز
.اصلاً هم اینطور نیست تو پاین از هتلِ داخلِ سوئیسی.
خیلی ممنونم که نجاتم دادی، آقا
قابلت رو نداشت، دنی
به جمع خانواده خوش اومدی
چیزی نمونده آنجلا بِر سر از
حسابهای مخفی و عملیاتهای مرزیِ روپر دربیاره
اسم شرکته «تریدپس»ـه
تو بازیگر نقشِ اولِ منی
معامله با توئـه، کسی هم خبردار نداره محموله چیـه،
کسی هم جرئت نداره پیگیر بشه؛
که اگه بشه، دیگه خوابِ شب بهش حروم میشه
این مشارکتِ ناچیزِ ماست
یه پناهگاه امن برای بدبختبیچارهها
همینـه که بودنمون رو توجیه میکنه
هر سربازی برای پول میجنگه، اندرو
این افراد هم دارن از مهارتهاشون مایه میذارن؛ درست مثل هر کس دیگهای
توبهی گرگ هم پذیرفته میشه؛
منتها به شرطی که جا نزنه
باید دلش رو یکجهت کنه
یا خدا!
پولم رو پس بدید، آقای روپر
اگه ندی، بد میبینی
چرا این کار رو کردی، جاناتان؟
باید تصمیم بگیری و پاش وایسی
هی، وایسید! وایسید ببینم!
نه! نه!
نه!
ارائهای از وبسایت دیجیموویز .:: DigiMoviez.Com ::.
« مدیر شیفت شب » « فصل دوم: قسمت اول »
« سوریه »
« چهار سال بعد »
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
تشکر
« ترجمه از نهـال و علی محمدخانی » .:: AliMK_Sub & iredprincess ::.
خب، در مورد فردا صحبت کنیم؟
آره
نه کالبدشکافیای در کاره،
نه عکسی و
نه گواهیِ فوتی
فقط جسد رو شناسایی میکنیم، بعدش هم میسوزوننش
خاکسترش هم به کسی نمیدن
هیچکس چیزی نمیفهمه، حتی خانوادش
پس دنی چی؟
نه، دنی هم نباید بفهمه
ریچارد روپر برای همیشه مفقودالاثر میمونه و
تو، جاناتان پاین…
تو هم هیچوقت پات به این جهنمدره باز نشده
روبراهی؟
آره. فقط دیشب نتونستم بخوابم
فقط دیشب؟
غصه نخور، بعدِ این ماجراها یه دلِ سیر میخوابی
:در تلگرام @IRedSub & @AliMK_Sub
نه، فقط یکیتون میتونه برای شناسایی بیاد
کی گفته؟
من
خوب گوش کن، من به اندازهی کافی درگیری دارم. این مسخرهبازیها چیـه دیگه؟!
- انجلا، طوری نیست - خیلی هم هست. مسخرهشو درآوردن دیگه
ایشون میاد
جفتمون کُلی چشمانتظارِ این لحظه بودیم
تو بیشتر از من
یالا
یالا!
- آماده؟ - آره
تأیید میکنی این ریچارد روپره؟
آره، خودشـه
مطمئن؟
آره
« زمانِ حال » (شش سال بعد)
« انگلیس، لندن »
الکس؟
- الکس؟ - یه لحظه
- تریسا. سلام - سلام
- باز کورکی در رفته. عیب نداره - شرمنده واقعاً
- بیدارت کرد؟ - نه خب، ساعت ۴:۳۰ غروبـه
آها، راست میگی. حواسم نبود. ببخشید
ای هاپوی ناقلا
واسه چی مزاحم همسایهمون میشی؟ بریم دیگه
شبکاری، نه؟
آره، دقیقاً
آها. مگه چیکارهای؟ نکنه خونآشامی چیزی هستی؟
کارمندِ بانکم، واسه همین…
- پس… آره - پس، آره. میشه گفت خونآشامم
خیلیخب. حالا یه شب شام بیا پیشم
البته اگه نمیترسی تا اون طرفِ راهرو بیای
آره، شاید. حالا یه روز میام
- باشه. اشکالی نداره - بازم شرمنده. ما بریم دیگه
- خداحافظ - حداحافظ
کورکی
برام داستان درست میکنی ها
این جلسهی ارزشیابی فصلیِ امآی۶ الکس گودوین،
مدیرِ واحد جغدهای شبـه
شروع کنیم؟
بفرمایید
خب، الکس، چیزی هست که خوابِ شبت رو مختل کنه؟
نه…
نه
- خانواده چطورن؟ - همه چی مرتبـه، آره
به لحاظ عاطفی موردِ تازهای واردِ زندگیت شده؟
بله
راستش، جدیداً با همسایهام رفت و آمد میکنم
اینجا نوشته درخواست دادی سه سالِ دیگه
- تو واحدِ جغدهای شب بمونی - آره، آره
چه حسی به این قضیه داری؟
حسِ خوب…
کار با رکس میهیو برام لذتبخشـه
بچههای تیمم رو دوست دارم
« سازمان اِمآی۶ - ریور هاوس »
از دیدِ مرکز عملیات،
اطلاعاتی که از واحد نظارتیِ «جغدهای شب» به سرپرستیِ الکس گودوین دریافت کردیم،
بیشتر از فعالیت دهها مأمور میدانی بوده
رصدِ شبانهی هتلهای تراز اول، نقش حیاتیای
توی عملیاتِ پاکسازیِ ما تو قلب لندن ایفا کرده
صبر و پشتکارِ واحد جغدهای شب
باعث شده که توی امآی۶ به شبکههای مُعاند نفوذ کنیم و
جلوی تهدیدات تروریستی رو توی سطح شهر بگیریم
وظیفهی واحدِ جغدها نظارت شبانهست
- درستـه، بله - چندان کارِ دهنپُرکنی نیست
نیازه باشه؟
نه، ولی…
سلام، رفیق
یه نفر از ریور اومده دیدنت
ممنون، گراهام
کارِ بی سر و صداییـه
پُرهیاهو نیست…
ولی قهرمان به چه کاری میاد؟
- سلام، الکس - بازیل
اسامیِ اهداف جدید رو آوردم
همون اوباشِ همیشگی
موندم چطوری طاقت میاری، هر شب تو این اتاقِ تاریک،
زُل میزنی به صفحهی نمایشگر و بقیه رو نظاره میکنی
میترسم آخرش سوی چشمهات بپره
خب، بنده به عنوان رئیسِ شورای نظارتیِ ریور هاوس،
رسماً با تمدید فعالیت سه سالهی واحد جغدها
به سرپرستیِ الکس گودوین و
نظارتِ مستمر رکس میهیو موافقت میکنم
- همگی خسته نباشید - ممنون، مایرا
یه نگاه به سوابقت انداختم
شیش سالـه که
هم تموم ترفیعها رو رد کردی و
هم زیرِ بار مأموریتهای خارج از کشور نرفتی
من دلبستهی کشورمم
شرمنده اگه مأیوستون کردم
مأیوسم نکردی، الکس
حقیقتش، برام عجیبغریب ترسناکی
فقط یادت باشه،
بیگُدار به آب نزنی
حیفـه وجههات خراب بشه
افسرهای زیادی رو این صندلی میشینن؛
یه سریها داد و بیداد راه میندازن،
یه سِری از دستِ من شاکیان،
بعضیا هم هر چی دمِ دستشون رو پرت میکنن،
ولی من نگرانِ اون دستهام که
هر سه ماه یک بار میان اینجا،
روبروم میشینن و لبخند میزنن،
درست مثل خودت
لام تا کام حرف نمیزنن، عین خودت
تا اینکه یه روز…
فوران میکنن
باهام حرف بزن، الکس
بهم بگو پشتِ این نقاب کیـه
من همونیام که…
فوران تو کارِش نیست
- سلام، مایک - سلام
جاگیر که شدی، برو سراغ ریزمکالماتِ
تلفنهای هتل. فهرست خلافکارهای جدید رسیده دستم.
بازیل کاراپاتیان شخصاً آوردش برام
پاش برسه، این یارو مامانش رو هم زیر نظر میگیره
شرمنده دیر کردم
ترافیک سنت آلبنز فاجعهست
- بگم خدا چیکارت کنه! - غرغرهای زنم بسـه برام
اوضاع چطور پیش میره، الکس؟
خوب. ممنون، ولید
استراحت هم کردی؟
یه ذره
کاداروف باز راه افتاده
مایک، دنبالش کن
جهت اطلاع، نفرِ دوازدهم فهرستـه
به مافیای بلغارستان وصلـه، تو کارِ قاچاق کودک هم دست داره
کجا با این عجله، آقای کاداروف؟
دههی ۹۰، توی هتل کارلتون بمبئی کار میکردم
این ادا و اطوارها معمولاً به این معنیـه که واسه مسئول پذیرش
یه خوابهایی دیده
شاید هم فقط دنبال روزنامهست
اون مال اتاق سفیده
سالی، امشب توی اتاق سفید مهمونی به راهـه
مفهومـه. تو راهم
شروع شد
هوم، وسطِ هفته چقدر شلوغـه
سالی، نرسیدی؟
همین الان رسیدم. چطور شدم؟
بینقص
فقط نظارت لطفاً
قول میدم به چیزی دست نزنم
- شب بخیر، خانم - سلام
شمارهی ۱۲، ساعت ده
ویسکی با یخ سفارش داده
سالی، همهی دستها رو نَبَر
قرار نیست جلب توجه کنی
هیچوقت نکردم
مایک، کل زوایا رو بیار. میخوام کل سالن رو ببینم.
خب، دیگه کی تو فهرست امشبـه؟
چیزی شده؟
مایک، زوم کن رو اون یارویی که گوشه نشسته
- کیـه مگه؟ - زود باش زوم کن
سازمان مللِ واقعی همینجاست که وایسادیم
آمریکاییها، روسها،
اوکراینیها، صربها، کرواتها، انگولاییها
همه با هم یه خانوادهی خوشبختیم
درستـه یاکو گوگولی مگولیـه،
منتها سگ بشه، آدم رو پاره میکنه
« انگلیس، ساری »
- الکس! - سلام، سلیا. سلام
یکم زود اومدی
شرمنده. میخواستم قبلِ مهمونی رکس رو ببینم
خب، نمیشه. الان داره با یه دختره حرف میزنه
- روزِ تولدش هم داره کار میکنه - خب…
دختره هم بدجور خوشگلموشگلـه
- یه زحمتی میکِشی؟ اینو بگیر… - آره
- باشه برو به اون رعناهای کتانپوش بگو که -
- بازم لیوان لازم داریم. با بشقاب - لیوان؟ باشه
- چشم - ممنون
نه، ببخشید. اون میز نه…
نه، نرید اونجا
میشه بگید یکی بیاد کمک؟
تاکسی منتظرتـه. من هم باید برم
رکسانا اگه باز هم خبری شد، بهم زنگ بزن
- باشه. ممنون، رکس - کسی از این قضیه بویی نبره ها، خب؟
الکس؟! لیوان چی شد پس؟
پیامت رو گرفتم. بگو ببینم چی پیدا کردی
عکسه مالِ دیشبـه
یکی از مأمورهای قدیمی روپره
واسه چی با هویت جعلی پا شده اومده لندن؟
- مطمئنی خودشـه؟ - صد درصد
با کسی در این مورد حرف زدی؟
مگه میتونستم؟ دیگه الکس گودوینام
همین الکس هم باید بمونی
- رکس، میخوام با بِر صحبت کنم - حرفشم نزن
انجلا بازنشسته شده
کاملاً کشیده کنار
به ندرت از اقامتگاهش توی فرانسه میاد بیرون و
اصلاً دوست نداره آرامشش رو به خاطر یه سرباز مزدور به هم بزنه
اون خانمی که قبلِ مهمونی اومد پیشت، کی بود؟
تو…
- دوستم بود - چجور دوستی؟
از اون دوستها که تو نمیشناسی. پسرجان، گوش کن به من…
اگه دستِ من بود، تو الان تو سواحل بالی لم داده بودی،
حقوق بازنشستگیت تو جیبت بود و
مربی یوگات هم تو بغلت
خودت موندن رو انتخاب کردی
من هم یه شرط برات گذاشتم
اینکه جاناتان پاین رو به کُل فراموش کنی
هیچکدوم از آدمهای توی باغ هویت واقعیِ تو رو نمیشناسن
اونی که روبروی من وایساده، الکس گودوینـه
از قضا، خیلی هم بهش علاقهمند شدم
- خب، اون هم بهت علاقهمنده - خوشحالم اینو میشنوم
روپر مُرده، گذشته رو بریز دور
پنج سالِ تموم زحمت کشیدیم یه آدم جدید ازت دربیاریم
کل این زحمات رو به خاطر یه ملاقاتِ اتفاقی توی مِیفِر به باد نده
این بمونه دستم؟
راستی…
این شمارهی جدیدمـه
از این به بعد… به این زنگ بزن
حفظ کن و بخورش
خودت که روال کار رو بلدی
الکس!
- اینجا چیکار میکنی تو؟ - مایرا، سلام
مگه نشنیدی میگن شگون نداره تو روزِ روشن جغد ببینی؟
رکس گفت این جغدِ طفلی یه نمه ویتامین دی لازمـه. برای همین اومدم
چه بافکر
میدونی، رکس خیلی به گردنم حق داره
از لحظهای که ریاست ریور رو به عهده گرفتم، نذاشت آب تو دلم تکون بخوره
- آدم درستیـه آره -
اون تو رو آورد توی تیم، نه؟
- آره، اون آورد - نیجریه بودی؟
آره، پورت هارکورت
- قراردادی بودی؟ - آره، بیشتر بخش آیتی
با هم آشنا شدیم و…
فرصتش پیش اومد
- من هم داوطلب شدم و… - خوبـه. به نظرت رکس روبراهـه؟
چطو… چطور مگه؟
نگرانشم
چیزی بهت نگفته؟
- نه. نه، نه، نه نه -
- خیلیخب. بهت خوش بگذره - قربونت. همچنین
- اسپیافِ زیرِ ۵۰ نزنی ها! - آره، باشه
♪ تولدت مبارک، رکسِ عزیز… ♪
- ♪ تولدت مبارک ♪ به حسابت میرسم -
ممنونم
ممنونم. قربون همگی
خیلیخب، مرسی که همه برای این روزِ فرخنده تشریف آوردید
بعدِ این نوبتِ مراسم ختمـه دیگه، نه، سیلیا؟
نه، نه، از صمیم قلب خدا رو شکر میکنم که
میتونم شصت سالگیام رو
کنارِ همکارهام بگذرونم؛
کسایی که قلبشون برای این خاک و
ریشههاش میتپه یا دستِکم…
باید بتپه
باور کنید سازمان امنیتِ هر ملتی،
آیینهی تمامنمای اصالت و باطنِ اون ملتـه
فیالواقع، ما رزمنده و
متولیِ دینِ این خاکیم،
به همین خاطر هم حق انتخاب با ماست
هم میشه بی چون و چرا اطاعت کنیم و دَم نزنیم یا که…
صاحب نظر باشیم
«خودت را بشناس»
پس توصیهی این رزمندهی پیر رو آویزهی گوشتون کنید
حالا هم سیکتیر، برید پیِ کارتون
بهتون خوش بگذره
نه، دنی. گُل تو وسطیـه
حواست به لیوانها نیست ها، دنی
توماس شیشدونگ حواسش به لیوانهاست، مگه نه؟
درستـه یاکو گوگولی مگولیـه،
منتها سگ بشه، آدم رو پاره میکنه
این بمونه دستم؟
حقیقتش، برام عجیبغریب ترسناکی
توماس شیشدونگ حواسش به لیوانهاست، مگه نه؟
این هم از سوژه
اسمش «یاکو براور»ـه
۴۲ سالشـه
آفریقاییـه، منتها ۶ سالی هست که
واسه کارتلهای آمریکای جنوبی دلالی میکنه
با پاسپورت «آنتیل هلند» به اسمِ «میشل هبرت»
واردِ فرودگاهِ «هیترو» شده
الان هم توی هتل «راجرزِ» ریچموند مستقر شده
- چی شد که سر از میزِ پوکرِ «مورتیمر» درآورد؟ - نمیدونم
حدس من اینـه که بهش گفتن دور و برِ هتلهای بزرگ نپلکه،
- منتها زده جاده خاکی - بسوزه پدرِ اعتیاد
باید بفهمم تو لندن دنبالِ چیـه
از کجا میشناسیش؟
از زندگیِ قبلیم
- کدوم زندگی قبلی؟ - نمیتونم بگم، مایک. اجازه ندارم
هیچ حکم رسمیای هم ندارم که بخوام تعقیبش کنم یا ردّش رو بزنم
واسه همین تصمیمش با خودتونـه
من تابحال نرفتم ریچموند
رفقا، برنامهمَرنامه مُنتفیـه
فردا برنامه ماهیگیریـه
بد نیست یکم آفتاب بخوریم
دمتون گرم
آقای قمارباز راه افتاد
چشم ازش برندار، گراهام
اطاعت
داره از مسیرِ ساحلی میره سمتِ شرق
سالی، برو روی پل
اوناهاش
- روی پلم - آره، دیدیمت
- داره میره سمتِ کافه - سوژه تو دیدرسمـه
- ولید، نزدیک شو - حلـه. میرم تو کارش
انگار قرار داره
عکسش داره میاد
اوناهاشن
- اون کیـه؟ - میشناسیش؟
نه
- صدا داره وصل میشه - خیلیخب
محموله تا سه روز دیگه میرسه بندرِ کارتاخنا
به محض اینکه از گمرک رد بشه، عملیات رو شروع میکنیم
به سالگرد میرسی دیگه؟
مشکلی نیست. همه چی طبق برنامه پیش میره
ولی رئیسم فهرست محمولهها رو میخواد
،با تمام جزئیات، با مهر و موم دولتی توی یه کیف دیپلماتیک
با موکلم صحبت میکنم، ولی طبیعتاً دلشون میخواد
حتیالامکان مدرکی ازشون به جا نمونه
این از اون معاملههای معمولی نیست
به چشم یه سوپاپِ اطمینان بهش نگاه کن
رئیست تکلیفش با خودش روشنـه - !برگرد اینجا -
درس پس میده
…خودشو دسـ
مایک، مایک، میتونی صداش رو واضح کنی؟ - الان -
خب، باهات تماس میگیرم. آفتابی نشو
برو به اردکها غذا بده
پات رو هم توی لندن نمیذاری
اونجا خیلی تحتنظره
« محموله - کارتاخنا - سالگرد »
به کجا رسیدی؟
ردیف شد
رئیست تکلیفش با خودش روشنـه
درس پس میده
خودشو دستپروردهی اصلیِ ریچارد روپر میدونه
توی شب هیچی به قشنگیِ ناپالم نیست (بنزینِ ژلهای و چسبناک)
میدونی منظورش چیـه؟
نه
نه
خودشو دستپروردهی اصلیِ ریچارد روپر میدونه
جستجو برای محمولههای » « انگلیس به کلمبیا در ۶ ماه گذشته
خیلیخب، الکس، فهمیدم اونی که با یاکو ملاقات کرد کیـه
خیلیخب، آدام هولیول واسطهست
رابط دهها شرکت انگلیسی با مشتریهای خارجیـه؛
اغلب هم در خفا
خودش رو جایگزین وزارت خارجه میدونه
سؤال اینـه که الان برای کی کار میکنه؟
خیابون هملی، پارک هلند - خیلیخب -
همین بغل پیاده میشم. ممنون
سالی
خیلیخب، فهمیدیم کی صاحب اونجاست
کی؟
امآی۶
باهات تماس میگیرم
رکس - الکس -
فردا میام پیشت
باید صحبت کنیم - همینطوره -
وقتی رسیدی، دور از خونه پاک کن
از در بغل بیا توی کتابخونه
باید یه چیزی نشونت بدم
« سیلیا میهیو »
سیلیا - الکس، اتفاق بدی افتاده -
سیلیا، آروم باش. بگو چی شده
رکس مُرده. اون مُرده
…الکس
الکس، یه چیزی… نمیدونم
بازیل اینجاست، پلیس هم اومده
باید بیای، خواهش میکنم
…باید بیای
الکس گودوین، از ریور هاوس
چطور خبردار شدی؟
سیلیا بهم زنگ زد
گفت به محض اینکه تونستم خودم رو برسونم
مایرا ازم میخواد پلیسهای محلی رو دستبهسر کنم
سر و صدا رو بخوابونم
انگار رکس یه سری قرص مخفی داشته که سیلیا ازشون بیخبر بوده
توی انبار با یه بطری مکالن رفته بالا
حرومیِ باکلاس
نمیدونی چرا خودکشی کرده؟
چیزی بوده که به ما نگفته باشه؟ بدهی؟ رابطهی مخفیانه؟
نه. از رکس وفادارتر تو عمرم ندیدم
مخصوصاً به سیلیا - پس چرا؟ -
فردا یه تیم کامل میفرستم تا همه جا رو زیر و رو کنن
اگه چیزی به ذهنت رسید، باهام تماس بگیر
سیلیا، چی شد؟
خیلی سراسیمه بود
،گفت یه چیزی فهمیده
میخواست باهات صحبت کنه
در مورد آدمت بود
بعدش از دامپزشکی زنگ زدن و
گفتن داروهای سگمون آمادهست
…وقتی برگشتم
درِ انبار باز بود
…در جا فهمیدم
اونو واردِ چه بازیای کردی؟
حفظ کن و بخورش. خودت که روال کار رو بلدی
« پاین »
« درختان انگلستان کهن »
« پاین (=درخت کاج) »
« قفل گوشی با شمارهی صفحات ۳۶ و ۳۷ باز شد »
« رئیس »
پنج سال زحمت کشیدیم تا یه هویت جدید برات درست کنیم
…کل این زحمات رو
به خاطر یه ملاقاتِ اتفاقی توی مِیفِر به باد نده
« تریدپس »
« مایرا با این بابا چه سَر و سِری داره؟ »
رئیست تکلیفش با خودش روشنـه
خودشو دستپروردهی اصلیِ ریچارد روپر میدونه
« دلال - بریتانیا »
رکس، گفتی ساعت ۶ زنگ میزنی. کجایی پس؟
رکس؟
الو؟
خب، رد شمارهای که فرستادی رو زدم - ببینم -
مال رُکسانا بلانیوس هستش
کلمبیاییـه، ولی تو میامی برای کشتیهای باربری دلالی میکنه
هنوز ارتباطی بین اون و یاکو یا هولیول پیدا نکردم
خیلیخب. باید همین الان باهاش صحبت کنیم
…من - خیلیخب -
چیـه؟ - ما واحد نظارتیم الکس. تماشاچی و شنونده -
گروه عملیاتی که نیستیم، یادت رفته؟
قضیه چیـه؟
…رکس میهیو
…به قتل رسیده و
،ریور هاوس هم دخیلـه
پس باید با رُکسانا بلانیوس صحبت کنم
شرمنده مزاحم میشم
یه آقایی جلوی پیشخوان منتظرتون هستن
میگن باید باهاتون صحبت کنن
ببخشید. شرمنده، بچهها، باید برم دستبهآب
زود برمیگردم. شرمنده
مرسی. برام دسر بگیرید، باشه؟ خیلیخب
ببخشید، نگفتن اسمشون چیـه؟ - نه -
از این طرف
رُکسانا بلانیوس؟
بله
از طرف رکس میهیو اومدم
آره، توی جشن تولدش بودی
آره، باید با هم صحبت کنیم
خب، رکس کجاست؟
،وسایلت رو بردار، از دوستات خداحافظی کنی توی ماشین همه چی رو میگم
توی ماشین؟
ببخشید. شرمنده، من باهات هیچ جا نمیام
باید با رکس صحبت کنم
مسخرهست واقعاً
رکس جواب نمیده، باور کن
مُرده
گوشیش رو سپرده به من (دلال - بریتانیا)
فقط شمارهی من و تو داخل گوشیشـه پس باید با هم صحبت کنیم
ممکنـه جونت تو خطر باشه
وسایلت رو بردار. بیرون منتظرتم
یه اتاق توی هتل بریدکاتِ خیابون کوئینزوی گرفتم
به تونی رو انداختم که بیاد مراقبش باشه
اتاق ۱۲۲. فردا ساعت ۱۱ صبح باید تخلیهاش کنید
ممنون
بیا تو
نوشیدنی؟
البته
بشین
ممنون
…خیلیخب، گوش کن
فقط باید چندتا سؤال ازت بپرسم
از کجا رکس رو میشناسی؟
از کجا میشناختیش؟
از اول همه چی رو تعریف کن
عجله نکن
توی میامی یه شرکت تجاری کوچیک دارم
…من
…رکس رو توی یکی از اون
…ضیافتهای شام توی مرکزِ لندن دیدم
…یکم تیک و تاک زدیم و
از اون موقع با هم در تماسیم
چرا توی جشن تولدش بودی؟
چون دارم روی یه چیزی کار میکنم
توی کلمبیا؟ - آره -
یه شرکت وارداتی توی کارتاخِنا داره که
دستگاههای صنعتیِ انگلیسی رو برای خطوط انتقال نفت میخره
،من اونجا بزرگ شدم، خانوادم اهل اونجان
بهم اعتماد کردن تا معامله رو جوش بدم
از یه واسطه توی لندن استفاده کردیم
آدام هولیول
اسم شرکت وارداتی چیـه؟
«بازرگانیِ بارکِرو»
خب چی شد؟
…کمکم حس کردم که
یه جای کار میلنگه - منظورت چیـه؟ -
انگار کل ماجرا رو بهم نگفته بودن
دربارهی اینکه محموله واقعاً چیـه؟ - آره -
…من هم
به رکس قضیه رو گفتم
گفت بررسی میکنه و
برای همین داشتم بهش زنگ میزدم
دیگه کی خبر داده که با رکس صحبت کردی؟ - هیچکس -
تابحال اسم یاکو براور به گوشت خورده؟
نه. چرا؟
…این فرد
چی؟
نه… نه، گمون نکنم
ببین، تا وقتی نفهمیدیم ،چه بلایی سر رکس اومده
باید شب رو همینجا بمونی - نه، نمیتونم -
.فردا بلیتِ هواپیما برای میامی دارم …باید برم
ما ردیفش میکنیم - نه، واقعاً باید برم -
هر چی که احتمالاً لازمت بشه اینجا هست
تونی پیشت میمونه. گوشیت رو بده
برای امنیت خودتـه، خب؟
زود برمیگردم - …خب -
کی برمیگردی؟
خیالت تخت، جات امنـه
!وایسا! اسمت چیـه؟
زدم تو خال. محموله رو پیدا کردم
اسم کشتی «آلکستیس»ـه
یه ماه پیش از بندر فلیکستو حرکت کرده و
فردا میرسه کارتاخنایِ کلمبیا
ضمناً فهمیدیم رئیس بازرگانیِ بارکِرو کیـه
دارم اطلاعاتش رو برات میفرستم، الکس - خیلیخب -
اسمش «تدی دوسانتوس»ـه
ساکنِ مدئین
تا ۲۰۱۸ هیچ اطلاعاتی ازش نیست
هر کی سابقهاش رو پاک کرده اینکارهست
تنها چیزی که ازش پیدا کردم اینـه که شش سال پیش خیلی یهویی
وارد کسب و کارهای قانونی توی کلمبیا شده؛
یعنی همون موقع که «بازرگانیِ بارکرو» و
خیریهاش رو راه انداخته
کدوم خیریه؟
…اسمش
شفق قطبی»ـه»
واقع در مدئین
توی شفق قطبی، ما به جوونهای بیشماری که
طی دهها خشونت
توی کشورمون زخم خوردن، امیدِ تازهای میبخشیم
من هم یکی از همون زخمخوردههام
،پروژههای «پناهگاه امن» برای آوارهها (ریچارد کوپر - مدیرعامل شرکت آیرونلاست)
…نشوندهندهی باور قلبیِ من به انسانیتـه
چون ثروت و خوشبختیِ من وقتی ارزش داره که
بتونم دستِ بقیه رو هم بگیرم
من ادواردو دوسانتوس هستم و شفق قطبی به شما احتیاج داره
سالی، باید بفهمیم مایرا کَوندیش واقعاً
چی میفرسته کلمبیا
،به محض اینکه کشتی پهلو گرفت
نباید بذاریم محمولهاش از بندرِ کارتاخنا خارج شه
یه راهی پیدا کن
یکم وقت بخر
به گراهام هم بگو یاکو براور رو ول نکنه
خیلیخب
خودت کجایی، الکس؟
یه سری از خرت و پرتها رو گذاشتیم برای فروش
طبق قانونِ پنج سال - خیلیخب -
خلاصه کلی وسیله داریم؛ از خردهریزهای ،انباری و مبلمان گرفته تا آثار هنری
مجسمههای دکوری و یه سری اسناد و مدارک
اونجان؟ - اونجان -
ریچارد روپر؛ یه عوضیِ خوشسلیقه
.اگه کاری داشتی صدام کن .میرم طبقهی بالا
ممنون
« گفتم شاید از این خوشت بیاد. از طرفِ تدی »
پس از دوستان خانوادگی هستید، آقای اوکس؟ - …بله -
خب، چند سالی خارج از کشور بودم
!ندوئید
،من پدرخواندهی ثبتنشدهاش هستم
گفتم بیام یه سری بهش بزنم
،خب، به جز مادرش، هیچکس نمیاد دیدنش
پس مطمئنم از دیدنت خوشحال میشه
خوبـه
آقای روپر، مهمون دارید
سلام، دنی
مایکل اوکس
منو یادتـه؟
،تنهاتون میذارم. اگه با من کاری داشتید همین بیرونم
…ببین
ببخشید که قبل از این نیومدم دیدنت
مجبور بودم یه سری قوانین رو به خاطر دلایل امنیتی رعایت کنم
امنیت من یا خودت؟ - جفتمون -
خب، حالا چرا اومدی؟
آخه یه حسی بهم میگه که فقط واسه احوالپرسی نیومدی
خیلیخب
…فقط باید بدونم که
این مرد رو میشناسی؟ - چرا؟ -
چون فکر کنم بابات میشناختش
چرا این عکس رو داشته؟
کیـه؟ - تابحال ندیدمش -
دنی، خواهش میکنم دوباره نگاه کن
شرمنده، شرمنده، شرمنده - فقط یه بار دیگه نگاه کن -
مایکل بودی، درستـه؟
آره
تو یه دروغگوی کثیفی
خانوادم رو به فنا دادی
حتی یه بار هم باهام روراست نبودی
چرا باید چیزی بهت بگم؟
ها؟
خیلیخب
نباید میومدم
ببخشید
ده سال دیگه میبینمت
…یه چیزی هست که بهت نگفتم
دربارهی پدرت
…اون
توسط آدمرباهاش اعدام شد
کِی؟
شش سال پیش
این دیگه چه وضعشـه؟
!چرا کسی به من چیزی نگفته؟
متأسفم که اینجوری خبردار شدی
متأسفم، دنی
ببخشید، ولی دوستت کِی برمیگرده؟
الانها میاد
…ببین
چند نفر توی میامی منتظر من هستن
باید برگردم. خواهش میکنم
از دیشب خبری ازش نیست
حداقل گوشیم رو بده بهم
ببین، متأسفانه نمیشه
.همونطور که گفتم، به زودی برمیگرده .حتماً مشغولـه
فکر کنم میخوام بالا بیارم - چیزی لازم داری؟ -
!الانـه که بالا بیارم
همین الان دم هتل یه کیف دیپلماتیک رو به یاکو براور تحویل دادن
یه بلیت هواپیما برای فردا ۸ صبح به مقصد بارسلونا گرفته
خیلیخب، به بچهها بگو میریم اسپانیا
بسپارش به من
ورودی با من
« استیون چرچ - به مقصد بارسلون »
گراهام میگه بهش گفتی سلاح گرم بیاریم
ما جغدهای شب هستیم، نه مأمورهای عملیاتی
فقط محض احتیاط
…این زندگیِ قبلیت که بهش اشاره کردی
میخوای دربارش صحبت کنی؟
،من قدیمها یکی دیگه بودم
ولی مجبور شدم بذارمش کنار
هویت قبلیت کی بود؟
وقتی این قضایا تموم شد بهت میگم
مَرده و قولش
خودشـه
تاکسی! میشه در رو باز نگه داری؟
!تاکسی
!ببخشید! لعنتی
!نه
.پایانه رو اشتباهی اومدم. آره، مشکلی نیست .ممنون. ممنون
!تاکسی
بریم
« اسپانیا، کاتالونیا »
داره از جادهی ان۲ شمالی میره سمت ژیرونا
دریافت شد. دنبالشیم
«داره میپیچه چپ، به سمت «هتل روسینو
ببین یاکو اونجا اتاق گرفته یا نه - باشه، الان نگاه میکنم -
اونجا میبینمت
سلام، بیرون یه خبرهاییـه
گمونم بهتره برید ببینید چه خبره - حتماً -
بسیارخب. تشکر
بله؟ - یاکو اتاق ۲۴۹ رو رزرو کرده -
حلـه
ممنون، پیداش میکنم. خیلیخب، ممنون
شاهکلید، اتاق ۲۴۹
تشکر. باز هم خوشحال شدم از دیدنتون
- آقای ولاریون - بیاتریس
خوشحال شدم از دیدنت - همچنین -
- اوضاع ردیفـه؟ - همه چی مرتبـه
اتاق همیشگیتون توی طبقهی چهار حاضره
یاکو - تدی -
دوست خوبم، بیا بغلم
واقعاً از دیدنت خوشحالم
.همه چی رو واسم تعریف کن لندن چطور بود؟
خوب بود
به نظر خسته میای
دردسر که درست نکردی؟
سعیم رو کردم
میدونم. تو همیشه کار درست رو انجام میدی، مگه نه؟
خب، گفتی یه چیزی واسم آوردی؟
،آره. فهرست محمولهها با مهر دولتی همونطور که خواستی
ولی اصرار دارن تا سالگرد هیچ تماسی نداشته باشیم
،از دست انگلیسیجماعت
دوری و دوستی سرلوحهی زندگیشونـه
بیا بریم توی اتاق بررسیاش کنیم و
بعدش هم استراحت کنیم
فردا پرواز طولانیای تا کلمبیا داری
تدی دوسانتوس داره میاد طبقهی بالا
گرفتیمش. تو اتاق نگهشون دارید
میخوام باهاش صحبت کنم
اتاق ۲۴۹ بودی، درستـه؟
آره
طبقهی دوم
تو آدم خوبی هستی، یاکو
روپر نظامیها رو از صد فرسنگی تشخیص میداد
!هیس
ببینمش
خدایی؟
تدی، من خبر نداشتم - هیس، هیس -
قسم میخورم
بریم
نزدیکم. هنوزم همونجاست؟ - نه، گوش کن. سیگنالش ناپدید شد -
حتماً دستمون رو خوندن
سیستم رو پاک کنید و رُکسانا رو جابجا کنید
مایک، حافظهی سیستم رو پاک کن - چی؟ -
.هر چی رو سیستم هست رو پاک کن .همین الان
هنوز نیومدن
ولید، فوراً از اونجا برید بیرون
« سالی »
آقا؟
گوشیت رو جواب بده، تونی
کیـه؟
!نه
…گراهام، گراهام، گراهام
!نه
…ولید
…خواهش میکنم
…نه، نه، نه
!آهای، ولید! ولید
سلام - سلام -
من از دوستان قدیمی آقای ولاریون هستم
اتاقشون طبقهی چهاره. باهاشون قرار دارم
شمارهی اتاقشون چند بود؟
« ترجمه از نهـال و علی محمدخانی » .:: AliMK_Sub & iredprincess ::.
:در تلگرام @IRedSub & @AliMK_Sub
تو کی هستی؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
.سلام، الکس گودوین هستم .لطفاً پیغام بذارید
ارائهای از وبسایت دیجیموویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.