Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه در ملکه جنوب گذشت
سلام پسر، اسمت چیه؟
تونی پسر ترسا هستی؟
فکر کنم دیگه وقتشه شما رفقا برین
این کابوس رو دارم که اون یارو بهم شلیک میکنه
احساس واقعی بهم میده
رائول فلاکا در زبان اسپانیایی به معنای لاغر هست
رائول مارو به یه رابط توی آتلانتا معرفی میکنه
اگه باهاش معامله کنیم
میتونه مسیرمون رو به ساحل شرقی باز کنه
نمیتونیم به بواز اعتماد کنیم
مطمئنی میتونیم به پسر عموش اعتماد کنیم؟
خاویر فرق میکنه
کیرت رو توی خانم رئیست گذاشتی
خیلی افتضاح شد
معامله رو با دوماز بهم زدم
انتظار نداشتم بخواد اعلان جنگ کنه
نمیتونم خاویر و بواز رو پیدا کنم
بابی کجاست؟ بهت هیچی نمیگم
بابی سه شنبه ها بازی پوکر رو اداره میکنه
دنبال خیابون بوربون میگردم
سمت اشتباه شهر هستی
اوه، عالی شد
هیچی در مورد آدمربایی نمیدونم
کجا بودی؟
با بواز بودم ، رئیس
بیرون رفتیم
چرا نوار دوربینهای امنیتیه توی بار گم شده؟
و دستشویی رو تمیز کردید؟
بهم بگو توی بار چه اتفاقی اُفتاد؟
آروم باش "بریزی"
این چیزیه که پسرها صدات میکنن، درسته؟
از این قضیه چشمپوشی نمیکنم اما....حس طنزم سرجاشه
پیدا کردت آسون نبود
از جون من چی میخوای؟
فقط حقیقت رو
بابی کجاست؟
نمیدونم بابی کجاست
برو
....چطوری دو شکسپیر
دو تا عاشق با یه مانع سر راهشون
...و اون مانع بابیه هی ، مرد ، قضیه اینجوری نیست
خفه شو احمق کار اون دوتا مرد بود
اوه، فکر میکنی اگه حرف بزنی اونا میکشنت؟
اگر حرف نزنی خودم میکشمت
ازم خواستی حواسم به بواز باشه
اون مست کرد
با یه نفر تو بار دعوا کرد
رئیس ، میدونی که اون تا کجاها پیش میره
فیصله اش دادم کشتیش؟
نه
ما یه مرد بیگناه رو بخاطر تو کشتیم
هیچ راهی برای درست کردنش نیست
هرچیزی رو که ما اینجا ساخته بودیم توی خطر قرار دادی
متوجه هستی؟
بهم نگاه کن
بابی رو دفن کن، بواز رو به مکزیک بفرست
...اگه میخوای مثل اون رفتار کنی
با اون سوار هواپیما شو
بله ، رئیس
هر دو دستشون تو یه کاسه هست
باشه
دیروز دو نفر دنبال "بابی" اومدن
اما هرگز اون ها رو ندیده بودم
چه شکلی بودن؟
اِسپانیایی شاید خیلی سریع اتفاق افتاد
لطفا ، لطفا
بقیه اش رو
بگو
فقط بهشون گفتم که "بابی" پوکر بازی میکنه
بعد از اون خبری از "بابی" شنیدی؟
نه ، نه نه
نه ، نه نه، به خدا قسم، نه
نه، نه، نه، نه، نه
مثل دستفروش ها فریاد میزنی دختره بیچاره
اصلا پُر هم نبود
... ولی ببین، کل ماجرا
در مورد خیانت هست ، درسته؟ میدونی
انگار یه نفر همیشه آسیب میبینه
هی ، بلند بشین و از اینجا برید
آره ، باید برید ، برید
برو بیرون، برو
گند کاری لعنتیت رو تمیز کن
هی کونت رو تکون بده ، پسر
برو بفهم چه اتفاقی توی بازی پوکر افتاده
برو مرد
الان برو
بیا بریم
چی بهش گفتی؟
. چیزی که نیاز داشت بشنوه
میخوای حواسم بهشون باشه؟
نه، باید با رابط آتلانتا رائول ملاقات کنیم
اُوکسانا
بهش نیاز داریم وگرنه مشتری از دست میدیم
همینطور ساحل شرقی
فیلم دوربینهای امنیتی رو توی بازی پوکر داریم
این آدم مِندوزا هست
بچه هارو جمع کن اینجا
بهشون بگو با اسلحه بیان
ترجمه و زیرنویس علیرضا کوهی
باشه، ممنون که بهم خبر دادی
قاضی به خونه ات رفته چی؟
میتونه به دوماز بگه
باید تونی و کِلی آنه رو جابه جا کنیم
به کجا؟
قاضی هرچیزی که توی شهر اتفاق میوفته رو میدونه
درسته
به رائول زنگ میزنم، این ملاقات رو مجدد برنامه ریزی میکنم
نه ، نکن
امنیت تونی رو دو برابر میکنم
این فقط در مورد تونی نیست
اگر دوماز هرجایی بهمون حمله کنه
اُوکسانا فکر میکنه نمیتونیم از پس کارها بر بیاییم
... میدونی، شایعه شده که
وقتی تنهایی مشروب نمیخوری بیشتر حال میده
میدونی که یه مهمونی مجردی تو راهه
شرط میبندم اونا عاشق یه سرگرمی مردونه میشن
خب، به همون اندازهای که دوست دارم عطش یک خانم رو رفع کنم
احتمالا این یکی رو هم حل میکنم
یه مهمونی راه بندازیم؟ لعنتی
فکر میکردم بیشتر از این چیزا باحال باشی
من هستم
اوه، یواش تر دختر کوچولو
تو فستیوال ماردی سال 2004 گراس من و بلال به مدت 4 روز جشن گرفتیم
چهار روز؟ چهار روز
باشه ، 4 روز بد نیست
این بد نیست
این دوستت امسال به ماردی گراس بر میگرده؟
اون امسال موفق نمیشه انجامش بده
باشه، خب، یه صندلی خالی توی بار هست
اگر یه مهمون بخوای
از اولش اشتباه کردم
نباید اون آمریکایی رو میکشتم
تازه ، الان نمیدونیم که اون کجاست
اون نژادپرست به اون چیزی که لایقش بود رسید
اون تو صندوق عقب ماشین خودشه
امکان نداره این قضیه به ما ربط پیدا کنه
برای ترزا خیلی دردسر سازه ،پسر
سینالوآ ، دالاس ، فینیکس و حالا هم نیواورلئان
عجله کن ، برش دار
نمیخوای که خانم رئیس رو منتظر بزاری
نه نه نه ، میتونه صبر کنه
هوات رو دارم
اونو زیادی بالا بُردی اما میدونی که اون ضعیفه
سینالوآ باید برای ما باشه
هنوزم میتونه باشه
میخوای به کسب و کار "ترزا" دست درازی کنی؟
ترسا فقط نگرانه گسترش ساحل شرقی هست
چشماش رو روی بقیه تجارت ها بسته
ما فقط باید بریم تکه هاش رو جمع کنیم
در مورش فکر کن
رائول، لطفا بهم زنگ بزن
باید در مورد ملاقات با اُوکسانا حرف بزنیم
ممنون. خداحافظ
اون اطلاعاتی رو که در مورد رابطمون اُوکسانا میخواستی بدست آوردم
اون از یه گورستان فرار کرده
از یه زندان زنان در چچن
فروش اکستازی رو از آمستردام شروع کرده
قبل از اینکه توزیع کننده مواد توی آتلانتا بشه
منظورم اینه ، اون زن اصلا شوخی بردار نیست
جلسه را لغو میکنم تا همه چی رو با دوماز فیصله بدیم
فکرکنم این یعنی به یه مرد از طرف خودت نیاز داری
کسی که ناخدای عرشه بوده
جورج تو باید استراحت کنی
استراحت
نه ، بهم یه کار بده
ببین، من نمیتونم اینجا بشینم
. منو سر کار بذار، لطفا
باشه
نزدیک بمون
باشه
« دانلود فایل های دانشجویی و آموزشی از سایت » WwW.Project-Me.IR
منطقه رو چک کنید یه نفر تو هر خروجی میخوام
همه چیز رو قفل کن
......به همون اندازه
. میخوام بمیره
هی ، پوته
به این همه آدم نیازی نداریم، باشه؟
مشکلات بزرگتری داری
نمیتونیم هیچ ریسکی کنیم
مخصوصا الان که قاضی میدونه تو اینجایی
خب، هی
من و "مانی" میتونیم از "تونی" محافظت کنیم
ترزا به اونا بیشتر از ما نیاز داره
کِلی آنه نمیخوام هیچ اتفاقی برایت بیفته
تو همیشه از ما محافظت میکنی
این شغل منه.. بهتره برگردم پیشش
هی تو مرد خوبی هستی
که خیلی خوب مخفیش میکنی مهربونیش رو خوب مخفی میکنه
هی ، ترسا
با رابط هام حرف زدم
توی خیابون حرفش هست دوماز میخواد سراغت بیاد
درمورد "بابی" میدونه
ما باید اون رو قفل کنیم و تو رو به جای امن ببریم
باشه
رائول
باید جلسه امون رو دوباره برنامهریزی کنم
یه سری کارها هست که باید انجامش بدم
مراقب باش دختر کوچولو
میخواستی به یه شهر بزرگ بری برای این ملاقات فشار زیادی آوردم
تورو تایید کردم
درک میکنم
اُوکسانا زن صبوری نیست
اگه امشب پیدات نشه
اون تنها کاری نیست که از دستش میدی
در رو ببند
اینجا برنامه ریزی دقیقی دارم خانم مندوزا
اما به اندازه کافی وقت داشتی که دوستام رو ببینی
...حالا، چه اتفاقی برای
برای مهمون نوازیت افتاد؟ خونه ی من خونه ی توعه
فقط داشتم یه بررسی جزئی ازت انجام میدادم
همون کاری که با من کردی ما شریک هستیم، درسته؟
واسه همین اینجام
من با مارسل دوماز مشکلاتی دارم
و میدونم که اون به تو جواب پس میده
اون داره به کار من لطمه میزنه
میخوام که راست و ریستش کنی
خب ، چرا باید مشکل من باشه؟
هیچکس موقع جنگ پولی گیرش نمیاد
از جمله تو
این آتیش با دوماز شعله ور نمیشد
اگر کسب و کار کارخونه تقطیر رو متوقت نمیکردی
ازت میخوام قبل از اینکه شروع بشه جلوش رو بگیری
تا از پولت محافظت کنی
ببینم چیکار میتونم بکنم
....با قیمت مناسب
من نمی دونم سرت به کجا ضربه خورده
اما همینجوری سرت رو پایین نمیندازی بیایی دفترم
..و شروع کنی به وغ وغ کردن دستورات
فکر میکنی میدونی دوری کردن از جنگ چه سودی برای من داره
چه ارزشی برای خودت داره؟
10هزار دلار بیشتر
بنظرم 10% بیشتر مناسب هست ، اینطور نیست؟
ازم میخوای دستام کثیف بشه
به پوست بیشتری توی این بازی احتیاج دارم
تموم شده بدونش ، عجله نکن
اگه من بودم زیاد طولش نمیدادم
چه مرگت شده رفیق؟
....تو مشکل منی
از خدماتتون متشکرم
با سفر کوتاهت با بواز
به ترسا گند زدی احمق
و من به ترسا جواب پس میدم نه تو ، اَحمق
نه ، احمق تو به من جواب پس میدی
من تورو از مکزیک آوردم اینجا
ضمانت تور به اون من کردم
کاری نکن که پشیمون بشم
رفقا
عالیجناب، این افتخار رو مدیون چه چیزی هستم؟
ازت میخوام که بیخیال دوستای مکزیکیمون بشی
این همون دوستیه که در اتاقت رو امروز زده؟
حالا ، شرط میبندم افرادی که برای مراقبت ...از اون گذاشتی
یه ربطی به پسر گمشده ات داره
درباره "بابی" چی میدونی؟
از جانب مندوزا یه پیغام برات دارم
من آدم خداترسی هستم
پس قراره اینطوری پیش بره
تو یه تیر خوردی … یه چشم واسه یه چشم
اون دختر رو به حال خودش بزار
و بعدش طبق معمول برمیگردیم سرکارمون
به نظر میرسه همیشه یه پایان کوتاه از کسب و کار گیرم میاد
من میگم تو کارهات رو بهتر از بقیه انجام میدی
به لطف سخاوت های من
باشه
و البته انتظار هزینه کمی بابت این دردسر دارم
برای از بین رفتن یه چشم توی این راه
آره
بیا داخل
هی
اینا واسه تو اومدن
به نظر کلاسها داره خوب پیش میره
...میدونی، برای ارزش کاری
ادی یکی از خوب خوباش هست
قاطی کردن کار با لذت رو میدونم که سخته
تو کدومو انتخاب میکردی؟
فکر کنم بستگی به روزش داشته باشه
مثل، همین الان که فقط روی شغلم تمرکز دارم
منظورم اینه مجبورم ، اگه بخوام یه روزی بار خودم رو داشته باشم
همین اطراف بمون
تا ببینم چطور میتونم برات انجامش بدم
میدونم اینجا چیکار میکنی
نمیخوام تو رو از دست بدم
چی، شوخی میکنی؟
نه
نمیدونم چی باید بگم
فقط بگو آره
ببخشید که مزاحم شدم
همه چی آماده هست ، تو آمادهای؟
تازه نفس ، بلاخره راه خودت رو به گروه باز کردی
تاک
هیچ شرمی برای انجام ندادن این یکی نیست
نه قربان ، آمده ام
این حرف رو تو خیابون پخش کن
به محض اینکه سرش رو بلند کنه بهش ضربه میزنیم
اینجا
...گوش کن، در مورد قبلا ...چیزی نیست
میدونم برای ترتیب دادن اینکارا ریسک کردی
با کوکایین تو؟
این پول مُفته
رَوشه مورد علاقه ی من زود باش
اُوکسانا منتظره
ترزا مندوزا شریک من اوکسانا ولکووا
این دخترت هست ، رائول
بیشتر از اون چیزی هست که میبینی اُوکسانا
به سلامتی قبل از اینکه شروع کنیم
یه روسی
یه مکزیکی
یه کوبایی
ممنونم
زنده باد آمریکا
سلامتی
به سلامتی خودمون
نه، نه، نه، نه
تو خوبی؟
آره ، خوبم
خوبم، فقط از محافظا خسته شدم
منم همینطور
میتونیم اون نمایش احمقانه رو ببینیم که دوست داری
....میخوام بدونی که سریال زنان خانه دار من
زندگی بسیار جالبی را اداره میکنن
شرط میبندم اونا سربازهای کارتل روی کاناپه اشون ندارن
آره خب، من میگم بعضی از اونا به زندان رفتن
هر اتفاقی که بیفته، باید بد باشه
چون اونا افراد بیشتری فرستادن
همه ی اینا خیلی ناجوره، ها؟
آره
تنها چیزی که توی زندگی ترزا هست عدم اطمینانه
می دونی، من و مامانم باید زیاد جابه جا میشدیم
اون میگفت ، خونه یه مکان نیست
یه احساسه
اولین کاری که توی یه شهر جدید انجام میداد پیدا کردن نانوایی بود
و سه شیر درست مثل مادر بزرگم
میخوردیم و بازی بی دل رو انجام میدادیم بیدل نام بازی از ورق هست که بر بخت و مهارت استوار است
قبلا با مامان بزرگم بازی میکردم
آره
و این شبیه به مادربزرگت نیست
اما سه شیر رو خیلی بد تشخیص میدم
هی، چندتا کارت توی اتاقت دیدم
خب ، الان موقع اش هست
آتلانتا به شما امکان دسترسی آزاد به میامی رو میده
نیویورک، بوستون، ممفیس، شارلوت
محصولم بهت این اجازه رو میده که بالاترین خلوص رو منتقل کنید
با کوچکترین مقدار
ریسک کم ، پولِ بیشتر
یه سوزن کوچیک تو انبار کاه هست، ها؟
محصول من، توزیع شما، مشتریان اون.
میتونیم ساحل شرقی رو اداره کنیم
هی ، تونی ، شیر پر چرب تموم کردیم
فقط شیر معمولی داریم
تونی؟
اوه، لعنتی
خلوص 98% هست
...تقاضاتون بیشتر میشه و میتونید
و میتونم قیمت را بالا ببرم
دقیقا
زیرکانه است
... همونطور که همیشه میگم
مواظب باش
همینطور که در مورد آیندمون میگفتم
دقیقا
اگر با هم کار کنیم، ترسا مندوزا
باید بدونم که آیا خونه ات منظمه؟ منظورش کنترل شرایط هست
البته
قبوله؟
جاسمین، مطمئنی که خودشه؟
یه سری آدم تو راه دارم
منتظر میمونم
اون تو اتاق وی آی پی هست
تیک تاک ، داخل کوچه نگهبانی بده
مجلس رقص امشب برگزار میشه تازه نفس
سعی کن به خودت شلیک نکنی ، باشه؟
هی، اون مهمون داره
فکر بهتری دارم
همینجا بمون
بیا
محصولت همون چیزیه که میگی
.... میدونی، اونا میگن توی این کشور
"اگه چیزی بیش از حد خوب باشه باید حقیقت داشته باشه"
معمولا همینطور
اونها یکی توی کوبا دارن
دندون اسب پیشکشی رو نمیشمرن
بله
اما گاهی اسب پیشکشی یک اسب تروجان هست
پس چرا باید بهت اعتماد کنم؟
چون میدونم هر 2تامون نجات پیدا کردیم
از چی زنده موندی؟
از خیابون های کولیکان
و هر ثانیه ای که صرف کردم تا صندلیم رو دور این میز بدست بیارم
به همین دلیله که میدونه یه زن ...باید دوبرابر بی رحم تر
از یه مرد توی این کسب و کار باشه
دوبرابر بی رحم تر نه دوبرابر باهوش تر
میدونی این یعنی چی؟
وقتی ۱۵ سالم بود به زندان رفتم
اونا ادعا کردن من یکم هیزم دزدیدم
اما واقعا برای تمایلات من بود
کتک خوردم.. بدونه اینکه منو بگردن
توی انفرادی انداختنم
اما بهم یه درس باارزش یاد داد
...قلب مهربون دارم
اما اگه تنها باشی هیچکسی نمیتونه بهت صدمه بزنه
این ما رو به کجا میبره؟
تو پرونده خودت رو برام ساختی این برای کسب و کار کافیه
وقت لذت بردن هست
طعم و مزه چیزیه که باید باشه
یکی برای تو
یکی برای تو
نوبت توعه ، فلاکا
هی، هی سلام خوشگله
معذرت میخوام
یه مشت توله خوشگل
خبری از "پوته" نشد؟
نه
همینجا بمون ، باید ترو تازه کنم خودمو
فقط همین یه معامله رو انجام میدیم؟
هنوز نه
منظورم اینه که از وقتی اینجا اومدیم به زور از خونه بیرون رفته
اون کسی رو نمیشناسه
فکر میکنی کجا رفته باشه؟
تا ترسا رو پیدا کنه
دوباره بهش زنگ بزن شاید جواب بده
باشه
لعنتی
مشکلی نیست
اونا اینجان برو
از اینجا برو بیرون
هی
خدا لعنتش کنه
تو از اون طرف برو
تو خوبی؟ باید بریم
متاسفم، برادر
برش داشتی؟
چی میخوای؟
میخوام برگردی خونه
اونجا خونه ی من نیست
شاید نباشه
اما این اسلحه منه که دستته
بدش بیاد ، احمق
میخواستم به ترسا کمک کنم
اما نمیدونستی کجا باید بری
بابام وقتی ۱۴ سالش بود توی کارتل شروع به کار کرد
من 15 سالمه
آره، ببین چقدر براش خوب تموم شد ، ها؟
میدونم که اون این رو برای تو نمیخواد
تو اونو میشناختی؟ بابام رو؟
آره
تو اونجا بودی؟
وقتی کشته شد؟
نه
اما میدونم مثل یه مَرد کُشته شد
میدونی، از وقتی که اون مُرد
بقیه هم سعی میکردن من رو بُکشن
از فرار کردن خسته شدم
درمانده و ناتوان بودن
اگه یه نفر بیاد سراغم میخوام آماده باشم
میدونم "ترسا" بهت یاد داده چطور باید با تفنگ شلیک کنی
ولی باید ببینم تو میتونی بدون اشتباه از پسش بر بیای
اگه این کارو بکنی، میتونی بگیریش
جدی میگی؟
این اسباببازی نیست تونی
این یک ابزار هست
هم میتونه ازت محافظت کنه هم تورو بُکشه
باید ببینم که میتونی از پسش بر بیای
بعدش مال توعه
خشاب اسلحه رو در بیار
محفظه رو خالی کن
مجدد بارگیری کن
این راز ماست
بین مردها
بیا بریم خونه
« دانلود فایل های دانشجویی و آموزشی از سایت » WwW.Project-Me.IR
بابام همیشه میگفت
خدا برای شبهای مثل این الکل رو اختراع کرده
تو جونِ منو نجات دادی، جرج
نه ، برعکس داری میگی
من بازی رو از دست دادم
ولی تو بدون من تسلیم نشدی
نمیتونم چیزی که بهم دادی رو بخرم
اعتماد
میشه گفت : من بدرستی سیم کشی نشدم
تا به کاستنر و ویتنی خبر بدم
و ردیابی محموله ها دیگه قایقم رو شناور نمیکنه
چی داری میگی؟
... از وقتی که "بلال" مرد، من
از دریا بیرون اومدم
...و بعدش اون بچه امشب
اگر ما این جنگ را ببازیم به یک مکان امن نیاز داریم
شاید بتونی یکیش رو برامون پیدا کنی
وقتی تو جنگ هستین شما رو ترک نمیکنم
تو تنها کسی هستی که میتونی این کار رو بکنی
توی یه جایگاه بسیار آسیبپذیری هستیم
باید احتیاط کنیم
قبلا توی "بلیز" تجارت اسلحه داشتم بلیز کشوری در آمریکای مرکزی هست
چند ساعت با هواپیما فاصله داره
روابط دوستانه
میخوام یه نگاهی بهش بندازی
اگه بیشتر احتیاج داشتی خبرم کن
فکر میکنم باید دست و پام رو جمع کنم
مراقب باش ، جرج
تو هم همینطور شاهزاده خانم
افرادمون بلوک رو کنترل میکنن
هیچکسی نزدیکت نمیشه
بیا بریم
فرمانده داره میپره
آره
بدجنس خستگی ناپذیر
خب ، این درست نیست
ترزا منو فرستاد مناطق گرمسیری
سفر تحقیقی
چی؟
چطوری این کار رو کردی؟
شمع روشن کرده بودم
با من بیا
توت فرنگی شیرین ، سبزی تازه
اوه حمام با منظره اقیانوس
زود باش اوه، نمیتونم
نمیتونم
ترسا ازم میخواد اینجا بمونم
گفت اگر این کارو ادامه بدم
...اون بهم بار خودم رو میده... پس
آفرین دختر
لیاقتش رو داری ممنون
آره، نمی دونم
تو چه فکری میکنی؟
نظرت در مورد "بِردی" چیه؟
آبجو خنک، صاحب سکسی
به نظرم یه جایی میشه که هیچوقت ترکش نمیکنم
هی، گوش کن
قبل از اینکه یادم بره، میخوام بگم ممنونم
برای چی؟
داشتم غرق میشدم
منو روبه راه کردی
اوه
جرج جنتلمن
نذار کسی بفهمه تو اعتبار منو خراب میکنی
باشه خیلی خوب
هی
یکی برای جاده
خیلی خب، این بیشتر از یکی هست
یه راه طولانی هست
چی بهش گفتی؟
چیز زیادی نگفتم
فکر کنم براش خوب باشه که یه مردی اطراف خونه داشته باشه
وقتی خیلی بچه بود پدرش رو از دست داد
بیا اینجا
اوه، خدایا، تو مثل یه غول گره خورده میمونی
من خوبم
نه، نیستی اوه
این همه چیز رو حمل میکنی
ترسا و تونی و حالا من
این فقط ... این سَربار بودن هست
سَربار؟
تو سَربار نیستی
. یه موهبتی
کلی آنه بدون تو من اینجا نخواهم بود
همچنین
سلام
مارو قال گذاشتی
بدون خداحافظی گذاشتی رفتی
متاسفم
تو هیجان رو از دست دادی
یه تیراندازی داخل کلوب اتفاق افتاد
تصمیم گرفتی؟
با دوستانم صحبت کردم
در فونیکس، کولیاکان روزلس ، بوگاتا
تو شُهرت خوبی داری، مندوزا
خوشحال میشم یه همکار جدید داشته باشم
منم همینطور
باهات در تماس خواهم بود
بواز برگشت به سینالوآ
خاویر من باید بدونم من باهات هستم
تا آخرش
چشم در برابر چشم.
باشه
کار دولتی، ها؟
باید خوب باشه
ازم دور شو
ولم کن
این از طرف دوماز هست
ترجمه و زیرنویس علیرضا کوهی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.