All language subtitles for Fire.Country.S02E10.720p.WEB-DL.Pahe.PSA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish Download
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫آنچه در «سرزمین آتش» گذشت...

‫حرفی که بهت زدم ‫درباره اینکه باید حواست به خودت باشه...

‫فقط به‌خاطر این بود که ‫مطمئن شی حالت خوبه.

‫توی خوابم آزادی رو همین شکلی می‌دیدم ‫که الان دارم تجربه‌اش می‌کنم.

‫با دوست‌ها و خانواده‌م، ‫اطفاء حریق کنیم.

‫به‌خاطر توئه که تری‌راک داره بسته می‌شه!

‫اوضاعش خرابه! چون تو داغونش کردی!

‫- حکم بازداشتت اومده. ‫- چی؟

‫جن، چی شده؟

‫می‌شه یه قولی بهم بدی؟

‫چرا که نه؟

‫قول بده که نمی‌میری.

‫قول می‌دم.

‫نامزد کردم!

‫ازش خواستگاری کردم، اونم بهم پیشنهاد داد.

‫- بهت نیاز داشتم! ‫- حاضرم هر چی دارم رو بدم

‫تا برگردم و قضیه رو عوض کنم ‫ولی نمی‌تونم.

‫مرکز بازپروری این‌قدر تحت‌تأثیر قرار گرفته

‫که منو از توی اون آتیش کشیدی بیرون

‫که ۱۲ ماه از محکومیتت کم می‌کنن.

‫ولی فقط ۱۱ ماهش مونده بود.

‫آزاد شدی.

‫تموم شد!

‫[آزادی تأیید شد]

‫«اعتبار رفتار خارق‌العاده» خیلی سریع بهم رسید.

‫تو لیاقتت رو برای آزادی پیش از موعد ‫ثابت کردی، بدی.

‫چه حسی داره...

‫که این‌قدر به آزادی نزدیکی؟

‫من...

‫راستش یه‌کم دلشوره دارم.

‫آره، منم همین‌طور.

‫استرس گرفتم.

‫خب، دارید دوتا زندگی رو با هم ادغا می‌کنید.

‫کم چیزی نیست.

‫یه تغییر اساسی توی زندگی‌ـمه.

‫خیلی از بچه‌ها انتظار دارن...

‫زندگی بیرون از زندان، یه مهمونی بزرگ باشه.

‫عروسی برای یه شب‌ـه.

‫ولی ازدواج...

‫برای مابقی عمرمونه.

‫سال اول، اتحادتون رو محک می‌زنه.

‫۷۲ ساعت اول، از همه‌ش خطرناک‌تره.

‫افرادی که تازه آزادی مشروط می‌گیرن، ‫ممکنه دل‌شون برای...

‫روتین و اهداف‌شون توی اردوگاه آتیش‌نشانی ‫تنگ بشه.

‫در برابر نیاز به پر کردن اون خلأ ‫با مواد مخدر یا خطر، مقاومت کن.

‫علی‌الخصوص توی ۷۲ ساعت اول.

‫سیستم حمایتی‌ام، مامان و بابام هستن.

‫اونا هوام رو دارن.

‫باید هر چی از این و اون می‌تونی، کمک بگیری.

‫مامان و بابات چی، گابریلا؟

‫مامانم زن خیلی دمدمی مزاجی‌ـه

‫و بابام یه دائم‌الخمر تحت درمان‌ـه.

‫مامانم رفته ایتالیا ‫که ازش خواستم همون‌جا بمونه

‫تا روز عروسی‌ام رو به خودش اختصاص نده.

‫و...

‫بابام که بی‌نهایت دلم می‌خواد...

‫منو تا محراب عروسی همراهی کنه...

‫در حال حاضر اینجا نیست.

‫پس امیدی به زندگی مشترک اونا نیست؟

‫تمومه. ‫زندگی مشترک‌شون تمومه.

‫که احتمالاً جوابی باشه

‫که الان دنبالش بودین ولی...

‫ببخشید.

‫قصد داریم چقدر دیگه صحبت کنیم؟

‫کی می‌تونم سابقه کیفری‌ام رو پاک کنم؟

‫آسیاب به نوبت.

‫خودت رو توی وضعیت‌های خوب ‫پیش آدمای درست‌وحسابی قرار بده.

‫۷۲ ساعت اول رو با موفقیت پشت سر بذار.

‫قراره آزاد شی.

‫هدف اصلی‌مون اینه که ترتیبی بدیم ‫که دیگه برنگردی زندان.

‫هیچ‌کس اینو بیشتر از خودم نمی‌خواد.

‫[مانی پرز]

‫اوه!

‫الان تمام احساساتم رو جلوی مَردی که ‫می‌خواد خطبه‌مون رو بخونه بروز دادم.

‫مطمئنم بدتر از اینا هم دیده.

‫یه سؤالی ازت دارم.

‫نمی‌خوام هیچ فشاری روت بذارم.

‫ولی...

‫بهتره عروسی رو بندازیم عقب؟

‫اگه یه حس...

‫ناجور داری؟

‫چه حس ناجوری؟

‫ناراحت از اینکه بابات...

‫در حال حاضر معلوم نیست کجاست ‫و می‌تونه توی مراسم شرکت کنه یا نه.

‫می‌دونی کاری کرد مراسم «پرام» رو از دست بدم؟

‫شنیدیم مأمور وصول مالیات داره میاد.

‫پس به‌جای اینکه برم مراسم، ‫شب تا صبح رو...

‫مشغول جابه‌جا کردن ماشین کاروان‌مون ‫ از این پارکینگ به اون پارکینگ بودم...

‫تا مأمور وصول، دستور نده که ‫خونه‌مون رو با یدک‌کش ببرن.

‫خب...

‫از این داستان متنفرم.

‫منم همین‌طور.

‫پس به‌خاطر اون، عروسی‌مون رو عقب نمیندازم.

‫یا به‌خاطر هیچ‌کس دیگه‌ای.

‫این زندگی ماست.

‫امروز رو برام خراب نکن.

‫- گوش کن چی می‌گم. ‫- نه. امروز نه.

‫بدی داره آزاد می‌شه.

‫اون شاده. منم شادم.

‫- بیا صحبتش رو نکـ... ‫- من از پشت بهت خنجر زدم.

‫و با اینکه حتی برای خودمم عجیبه، ‫عذاب‌وجدان دارم.

‫بازم بگو.

‫یه پست خالی هست

‫که برای نظارت روی کل این طرح‌ـه.

‫وقتی تری‌راک رو بستم، تصمیمم اشتباه بود.

‫به‌نظرم تو باید تمام تصمیم‌ها رو ‫برای همه اردوگاه‌ها بگیری.

‫این عاقلانه‌ترین حرفی بود که تا حالا زدی.

‫خب، تازه مقامت هم می‌ره بالاتر،

‫حقوقت بیشتر می‌شه ‫و توی یه شهر بزرگ زندگی می‌کنی.

‫عه.

‫پس این شغله توی «ساکرامنتو»ـه؟

‫آره، من تو رو بهشون معرفی کردم ‫و اونا سر از پا نمی‌شناختن.

‫چی به تو می‌رسه؟

‫خب، بذار این‌طور بگم که برای منم خوب می‌شه

‫چون یه استعداد شایسته رو شناسایی کردم.

‫- هوم. ‫- برای جفت‌مون وجهه خوبی داره.

‫ضمناً تو واقعاً مستحق این ترفیع هستی.

‫حالا فکرهات رو بکن.

‫بی‌صبرانه منتظرم برم تری‌راک دنبال بدی.

‫بی‌صبرانه منتظرم این چیز مسخره رو در بیارم.

‫یه زنگ می‌زنم کافه اسموکی

‫تا مطمئن بشم کیک بدی رو آماده کردن.

‫عه، عه، عه. ‫شاید بهتر باشه دراز بکشی.

‫چرا؟

‫چون تازگی جراحی قلب داشتی.

‫یه فرآیند پزشکی قلبی داشتم.

‫درست همین‌جا نوشته شده:

‫«بعد از این فرآیند، بیمارها ممکن است ‫انرژی بیشتری پیدا کنند

‫چرا که قلب‌شان کارآمدتر عمل می‌کند.»

‫- دکتر شدی و ما خبر نداریم؟ ‫- نه.

‫زنی شدم که وحشت‌زده شده

‫چون مشکل قلبی مخفیانه‌ت ‫نزدیک بود سر کار جونت رو بگیره

‫و دارم زبونم رو گاز می‌گیرم ‫چون دلم می‌خواد بگم:

‫«حق نداری بمیری!»

‫گفته بودید راحت باشم و بیام تو.

‫ببخشید.

‫- نه، چیزی نیست. ‫- به موقع اومدی.

‫اون مال منه؟ ممنون.

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب، ببخشیدا...

‫- صحبت از مرگ بود؟ ‫- نه، نه، نه، نه.

‫فرآیند پزشکی عالی پیش رفت ‫و درمان‌کننده‌ست.

‫- فقط... ‫- می‌ترسی که سر کار بمیره؟

‫چون توی شغل ما، هر کدوم‌مون ‫هر لحظه ممکنه بمیریم؟

‫همین، آره.

‫آره...

‫جن هم همین‌طوره. یعنی...

‫هر وقت می‌خوام برم سر کار، استرس می‌گیره.

‫نمی‌دونم درسته که هی هر دفعه ‫ولش کنم و برم یا نه.

‫به فکر استعفا دادن که نیستی؟

‫نه، نه، نه، نه. ‫داشتم...

‫نمی‌دونم والا، بیشتر به فکر شاخه بازرسی بودم.

‫عه، خیلی‌خب.

‫پس سوپرمن می‌خواد تمام‌وقت «کلارک کنت» بشه؟

‫روز فارغ‌التحصیلی.

‫می‌خوای اول از همه‌چی‌کار کنی؟

‫خواهشاً، خواهشاً یه چیزی بگو ‫که بهت حسودی‌ام بشه.

‫- باید برم کار گیر بیارم. ‫- ای خدا...

‫گفتم یه چیزی بگو که حسودی‌ام بشه.

‫برو یه همبرگر بخور، یه فیلم ببین.

‫دوش بگیر، توی حمام خصوصی.

‫آره، آره، نه، همه اینا که گفتی هم همین‌طور.

‫خودت رو به نوک این کوه رسوندی.

‫پس یه‌کم جشن بگیر...

‫قبل از صعود بعدی‌ت.

‫فکر می‌کردم افراد بیشتری برای بدرقه‌م بیان.

‫چیه؟

‫منظورت اینه که من کافی نیستم؟

‫یک، دو، تری‌راک!

‫فکر کردی می‌ذاریم فارغ‌التحصیل شی...

‫ولی قبلش سالنامه‌هامون رو امضا نکنی؟

‫♪ اون خورشید در حال طلوع ♪

‫موفق شدی، داداش.

‫♪ سرخ‌رنگ شده ♪

‫♪ من تو راهم ♪

‫♪ هنوز نرسیدم اونجا ♪

‫♪ دارم برمی‌گردم ♪

‫♪ به جایی که برام آشناست ♪

‫♪ هنوز خیلی دیر نشده ♪

‫♪ دارم میام خونه ♪

‫بیرون می‌بینمت، داداش.

‫مطمئنم همین‌طوره.

‫♪ دارم میام خونه ♪

‫♪ یه شب دیگه ♪

‫اینا لازمت می‌شن.

‫♪ توی این بزرگراه ♪

‫♪ خیلی وقته نرفتم اونجا ♪

‫بدون تو از پسش برنمی‌اومدم، فرمانده.

‫آتیش‌سوزی پوشش‌های گیاهی.

‫خیلی‌خب، آقایون!

‫برید سمت نفربر! راه بیفتید!

‫♪ قلب و روحم... ♪

‫چیه؟ یه‌کم حسودی‌ت شد؟

‫یه ذره.

‫ماشینت رسید.

‫♪ دارم میام خونه ♪

‫♪ اوه ♪

‫♪ اوه ♪

‫♪ اوه ♪

‫فردی؟

‫♪ اوه ♪

‫رفیق!

‫من و تو، پسر!

‫من و تو! جفت‌مون بیرونیم!

‫♪ دارم میام خونه ♪

‫یک، دو، تری‌راک!

‫بدی!

‫هی!

‫کجایی پس، بدی لئونی؟

‫چون من توی این مکان معرکه وایستادم

‫که توش می‌تونیم هر چی می‌خوایم بخوریم

‫و هر وقت خواستیم بیایم و بریم

‫ولی تو حواست جای دیگه‌ایه.

‫برات سؤال نشده اون آتیش‌سوزی امروز چی شد؟

‫نه. برام سؤال نشده.

‫باید یه سر می‌رفتیم.

‫یه توک پا می‌رفتیم اونجا و...

‫می‌دیدیم کمک لازم دارن یا نه.

‫ببین، شبیه این آدمای...

‫میانسال بد هیکل حرف می‌زنی

‫که می‌گن «به‌نظرم هنوز می‌تونم ‫توی مهمونی‌های دانشجویی شرکت کنم.»

‫بد هیکل؟ تو شاید ولی من نه.

‫- من هیکلم خوبه که. ‫- خیلی‌خب.

‫به خونه خوش اومدی...

‫بدی جون.

‫[موفق و مراقب باش] ‫بدی جون.

‫[موفق و مراقب باش]

‫راستی فردی...

‫اتاق مهمون رو برات آماده کردم.

‫و تنها هزینه‌اش چندتا عکس از جینی کوچولوئه.

‫همه می‌خوان شب خونه‌تون بخوابن؟

‫- منم دعوتم؟ ‫- صد درصد.

‫دروغ می‌گه!

‫فرمانده...

‫امروز آتیش‌سوزی چطور پیش رفت؟

‫نه، نه!

‫اسمش «ایو»ـه.

‫تو هم لطفاً جوابش رو نده.

‫تری‌راک رو پشت سر گذاشتی، بدی.

‫یه چیزی می‌خوای که همین الان روش تمرکز کنی.

‫بگو که دونات‌فروشی «کارماین» هنوز هست.

‫امشب دیگه تعطیل کرده ولی آره هست.

‫فردا یه دونات «پای کرم‌دار بوستونی» می‌گیرم.

‫بوم!

‫همین کار رو می‌کنم. هدفم رو پیدا کردم.

‫ببین، دونات قبول نیست ولی باشه.

‫گابریلا کجاست؟

‫می‌رم یه سر به بابام بزنم.

‫قصه‌اش مفصل‌ـه.

‫سلام.

‫هنوز... هنوز از مانی خبری نشده؟

‫نه.

‫«میکی» می‌گه این فرار از قانون حساب نمی‌شه.

‫صرفاً قانون هنوز پیداش نکرده.

‫بدی لئونی!

‫امکان نداره!

‫بابا، این... این ریک‌ـه.

‫- ریک استنگلر. ‫- سلام.

‫توی دبیرستان با هم رفیق بودیم.

‫آره، خوشحال شدم دیدمت، پسر.

‫تازه برگشتم توی شهر، ‫برای یه کار عمرانی.

‫چه خفن، پسر. ‫منم تازه برگشتم.

‫یه مدت آب‌خنک خوردم.

‫دیگه کیه که نرفته باشه هلفدونی، مگه نه؟

‫سر میز می‌بینمت.

‫خداحافظ ریک.

‫- ممنون. ‫- اون مرتیکه کیه؟

‫وای نه.

‫ریک برگشته.

‫خیلی‌خب، حواس‌تون به کیف‌پول‌هاتون ‫و نوشیدنی‌هاتون باشه.

‫خب، تو چی؟

‫دارم سعی می‌کنم از دردسر دور بمونم.

‫آهسته می‌رم آهسته میام.

‫دنبال کار می‌گردم.

‫من می‌تونم در این زمینه کمکت کنم.

‫نه. نه، نه.

‫- نه. مواد قاچاق نمی‌کنم. ‫- نه.

‫کارهای عمرانی رو می‌گم، پسر.

‫باید از اون عضلاتت استفاده کنی.

‫با یه دوست قدیمی وقت بگذرون، چطوره؟

‫نه، ممنونم، پسر.

‫چرا اون بچه رو یادم نمیاد؟

‫چون اون سلطان همه‌چیزهاییه که

‫نمی‌خوای مامان و بابات بفهمن.

‫مواد مخدر، دزدی.

‫- مجدداً مواد مخدر! ‫- نه، نه، نه، نه.

‫بدی الان قطعاً به همچین دوست‌هایی نیاز نداره.

‫چی؟ ریک رو می‌گی؟ ‫نه، اون خیلی بَده.

‫خدا رو شکر.

‫دیگو! بیا اینجا.

‫سلام، بچه‌ها.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫خوشحالم این‌طرف دنیا می‌بینمت، پسر.

‫خوشحالم می‌بینمت.

‫گابریلا داره کارهای عروسی رو می‌کنه

‫ولی اینو برات فرستاد.

‫- از طرف من ازش تشکر کن. ‫- باشه.

‫[دونات‌فروشی کارماین]

‫دقیقاً «پای کرم‌دار بوستونی» از کارماین‌ـه.

‫رفیق!!!

‫یه دوناته دیگه.

‫[ایستگاه آتش‌نشانی اجواتر]

‫جیک. جیک.

‫چیه؟

‫صبح به‌خیر، ساعت پنج صبح!

‫و صبح به‌خیر، گابریلا.

‫کوکوی صبحونه‌ت رو می‌خوام.

‫ضمناً مهمونی بدی چطور بود؟

‫- من نرفتم. تو نرفتی؟ ‫- چرا نرفتی؟

‫خب، فکر کنم توی آتیش‌سوزی لازاروس ‫روی اعصاب بدی راه رفتم.

‫تو چرا نرفتی؟

‫من دوست‌دختر سابق‌ـشم. ناجورـه.

‫دوست‌دختر سابق منم هستی،

‫ولی ساعت ۵:۰۰ صبح اومدی نشستی توی تختم!

‫این یکی اصلاً عجیب نیست.

‫- تو که دیگه اینجا کار نمی‌کنی. ‫- نه، نه.

‫اومدم اینجا تا بهتون غر بزنم.

‫جفت‌تون مهمونی بدی رو نیومدین.

‫- براش یه دونات فرستادم. ‫- نه، دارم جدی می‌گم.

‫اون بهمون نیاز داره. ‫یه سیستم حمایتی نیاز داره.

‫- به «ما» نیاز داره. ‫- خیلی‌خب. باشه.

‫حق با توئه. ‫حتماً باید می‌اومدم اونجا.

‫حس بَدی دارم.

‫- حس من بدتره. ‫- منم احساس گرسنگی می‌کنم.

‫جیک، یه چیزی می‌پزی؟ ‫چون تا وقتی می‌تونید باید از حضورم لذت ببرید.

‫آخه ممکنه جابه‌جا بشم برم ساکرامنتو.

‫- صبر کن ببینم، چی؟ ‫- هان؟

‫ساکرامنتو؟

‫ببینم، توی ساکرامنتو چه خبره؟

‫اسمش رو گذاشتم «ماشین پنیر سرخ شده بز»

‫و لس‌آنجلسی‌ها عاشقشن.

‫واقعاً انجامش دادی، فردی.

‫آره.

‫تو می‌خوای چی‌کار کنی؟ هوم؟

‫می‌دونم چی می‌خوام، ولی...

‫نمی‌تونم بهش برسم.

‫ایو بهم گفت گابریلا قراره دو روز دیگه

‫ازدواج کنه.

‫من داشتم آتش‌نشانی رو می‌گفتم.

‫جونم رو نجات داد.

‫الان که شاید دیگه نتونم انجامش بدم، برام...

‫برام خیلی سخته.

‫که چی؟

‫یه کاریش بکن.

‫اتحادیه مخالف اینه که ‫سابقه‌دارها عضو آتش‌نشانی کالیفرنیا بشن.

‫از کی تا حالا می‌ذاری اشخاص یا چیزهای مختلف

‫مانع از رسیدنت به خواسته‌هات بشن؟

‫یه کاری برای همین الان لازم دارم.

‫اون یارو ریک گفت ‫یه کار مرمت‌سازی یه بیمارستان

‫- برام جور می‌کنه. ‫- وای نه.

‫هنوز ۲۴ ساعت نشده که اومدی بیرون،

‫اون‌وقت ریک‌های دنیا به این زودی ‫اومدن سراغت.

‫شانس آوردی من اینجام.

‫خیلی خوشم میاد از این کوچیـ...

‫هنوز نه! بچه که نیستی.

‫کل دستم توش بود.

‫هوم.

‫بیا.

‫- ممنون. ‫- خیلی‌خب. ببینم، پس...

‫داری بهم می‌گی...

‫اون‌قدر تری‌راک رو دوست داری

‫که می‌خوای بری یه جایی که ‫شش ساعت با تری‌راک فاصله داره؟

‫تو هم می‌خوای بازرس بشی؟

‫مثل سوپرمن بدون شنل؟

‫- خیلی‌خب، این لقب رو روم نذار. ‫- بیشتر فکر کن.

‫تا دو روز دیگه، ‫به‌جای اینکه بابام منو ببره توی محراب عروسی

‫خودم تنهایی می‌رم.

‫به گمونم آرزوها تغییر می‌کنن.

‫سلام.

‫بدی.

‫سلام پسر. ببین، من...

‫شرمنده‌م که نتونستم مهمونی‌ت رو بیام.

‫منم همین‌طور.

‫- داشتم روی... ‫- ممنون.

‫بابت دونات.

‫کسی بابام رو ندیده؟

‫پارکینگ ۲.

‫مسئولیت برق‌انداختن ماشین‌ها رو بهت دادن؟

‫خب، نمی‌شه که هیچ کاری نکنم، نه؟

‫فکر می‌کنی من برای چی اومدم اینجا؟

‫عه.

‫خیلی‌خب.

‫برو تو کارش.

‫شنیدم...

‫که به‌زودی یه چکاپ قلب دیگه داری.

‫دلشوره داری؟

‫نه.

‫کاریش نمی‌تونم بکنم.

‫دلشوره دردی رو دوا نمی‌کنه.

‫دیگه لازم نیست بهت بگم چقدر فکر بَدی‌ـه

‫که بری خودت رو توی هر جور کاری ‫درگیر کنی...

‫که مربوط به اون یارو ریک می‌شه.

‫مگه نه؟

‫دنبال یه دلیلی برای اینم که صبح‌ها بیدار بشم.

‫توی تری‌راک همچین چیزی داشتم.

‫و فعالیت.

‫بهش اعتیاد پیدا کردی.

‫منم همین‌طور.

‫ایستگاه ۴۲.

‫آتش‌سوزی ساختمانی در «الوار لومکس».

‫خیابان «کوئستا ورده»، پلاک ۲۲۴۰.

‫خیلی‌خب، بچه‌ها. ‫بریم تو کارش!

‫[تیم آتش‌نشانی]

‫هنوز تمیز کردن اون یکی رو تموم نکرده بودیم.

‫اون یکی خوب کثیفه.

‫سلام. چرا داری دزدکی اینجا می‌چرخی؟

‫- خب؟ ‫- «دزدکی»؟

‫مگه اَبَرشرورم؟

‫خبری از مانی نشد؟

‫چرا؟

‫می‌خوای ذوق کنی ‫چون شکایتی که ازش کردی پیگیری شد؟

‫شکایت دستیار فرماندار بود، نه من.

‫پس به گمونم قهرمانی.

‫شاید بهتر باشه برات رژه بگیریم.

‫آره خب، تو حتماً بگیر.

‫چون باهات برخورد انضباطی نکردم

‫که جلوی فرماندار تخریبم کردی.

‫عه، ببخشید.

‫جلوی دوست‌های جدیدت آبروت رو بردم؟

‫مشغول مدیریت وضعیتی بودم

‫که لقمه بزرگتر از دهنت بود.

‫داری با رئیس حوزه‌ت صحبت می‌کنی.

‫اون عنوان رو موقتاً گرفتی، لوک.

‫می‌دونی، واقعاً باورم نمی‌شه رابطه‌م...

‫با برادرم رو به خطر انداختم ‫چون حسودی‌ام می‌شد تو زنشی.

‫باورم نمی‌شه که هنوزم حسودی.

‫برنامه‌ریز عروسی ازمون پرسیده

‫می‌خوایم مراسم رو داخل بگیریم یا بیرون.

‫بیرون رمانتیک‌تره.

‫وقتی اونجا رو دیدم قلبم تند تند می‌زد.

‫ولی ممکنه بارون بباره،

‫بعدش مجبور می‌شیم ‫همه‌چی رو ببریم داخل.

‫درسته. داخلش چطوره؟

‫کمتر رمانتیکه.

‫ولی قابل پیش‌بینی‌ـه.

‫پس انتخاب هوشمندانه همینه.

‫آره.

‫ولی...

‫قلبت برای بیرون...

‫تند تند زده، پس نمی‌دونم والا.

‫به‌نظرم خودت می‌دونی.

‫من و بدی توی آتیش‌سوزی لازاروس ‫هم رو بوسیدیم.

‫عه.

‫پس داخل یا بیرون، حداقل نگرانی‌هاته. ‫خیلی‌خب.

‫دیگو پیشنهاد داد عروسی رو بندازیم عقب.

‫دیگو می‌دونه بدی رو بوسیدی؟

‫نه. هیچ‌کس نمی‌دونه.

‫بجز من و بدی و الان تو.

‫دیگو به‌خاطر بابام پیشنهاد داد عروسی رو ‫بندازیم عقب.

‫حالا می‌خوای چی‌کار کنی؟

‫نه، بریم سراغ مشکل تو.

‫ساکرامنتو. ‫آره، فرق داره.

‫ممکنه برات عالی بشه.

‫باید بیشتر از یه دونه کافه بزرگ داشته باشه.

‫هورا!

‫ولی...

‫گبز، فکر کنم...

‫فکر کنم بابات یه هدیه بهت داده.

‫چه هدیه‌ای؟

‫می‌تونی عروسی‌ت رو بندازی عقب.

‫همه درک می‌کنن.

‫بدی بوسیدم ولی...

‫دیگو می‌خواد باهام زندگی تشکیل بده. ‫آره...

‫گبز، ولی نمی...

‫داخل!

‫عروسی باید داخل گرفته بشه.

‫خیلی‌خب.

‫- با یه نفر جلسه دارم. ‫- آره.

‫ریک خشمگین؟

‫نباید کاری به کار اون یارو داشته باشی.

‫الان که آزاد شدم، ‫هر کاری که می‌خوام بکنم...

‫یه نفر دیگه داره انجامش می‌ده.

‫- مثل تو. ‫- خیلی‌خب، ببین بدی.

‫نمی‌تونم تا آخر عمر سر قضیه جن ‫ازت عذرخواهی کنم.

‫منظورم این بود که ‫یونیفرم ایستگاه ۴۲ رو می‌پوشی.

‫چون تو خودت رو ننداختی زندان.

‫زندانی شدی چون ریک گولت زد...

‫و تو که یه ورزشکار مصدوم بودی رو ‫کشوند سمت مواد.

‫بدی، نذار دوباره این کار رو بکنه.

‫تو یه آتش‌نشان هستی.

‫قبلاً بودم.

‫جیک کرافورد.

‫چه خبر، پسر؟

‫حله. ‫بدی، حاضری صحبت کاری بکنیم؟

‫آره. بریم.

‫ما صرفاً دوتا آدم دلسوزیم...

‫که کمک می‌کنیم بیمارستان رو مرمت کنن.

‫کار با تمام این تجهیزات رو بلدی؟

‫زود یاد می‌گیرم.

‫سر کار که نشئه نمی‌کنی، نه؟

‫چرا باید همچین سؤالی ازم بپرسی؟

‫یه موقع یکی می‌شنوه.

‫چون تازه دو روزه که آزاد شدم

‫- و نباید دور و بر هیچ آدم... ‫- چه آدمی؟

‫می‌خواستی منو چی خطاب کنی؟

‫بگو.

‫این شغل رو برات جور کردم.

‫یه مخزن تازه لازم دارم!

‫الان میارم.

‫اصلاً جالب نیست، پسر. ‫جالب نیست!

‫خب... ‫اوضاع چطوره؟

‫می‌دونم نمی‌خوای این کار رو بکنم.

‫فکر کردی اگه بیای اینجا چه خاصیتی داره؟

‫برای تو نیومدم. ‫یه ویزیت معاینه‌ای دارم.

‫آزادی مشروط خودته.

‫گند نزن بهش.

‫خیلی‌خب، طبقه چهارم، یالا!

‫سلام کوچولو.

‫می‌دونی از کجا می‌دونم سر کار نشئه نیستی؟

‫بی‌خیال شو، ریک.

‫هی، هی! ‫بس کن، بس کن!

‫زیرمون آتیش‌سوزی شد.

‫مگه تو خوراکت مهار کردن این آتیش‌ها نیست؟ ‫چی‌کار کنیم؟

‫آهای رئیس، رئیس! اینجا آتیش‌سوزی شده. ‫زنگ بزن آتش‌نشانی.

‫برو!

‫یه مخزن لای آتیش‌ها هست.

‫- تو گذاشتی‌اش اونجا؟ ‫- خالی بود.

‫داره نشت می‌کنه. ‫برو، برو، برو.

‫آهای، همگی گوش کنید.

‫شاید بهم نخوره ولی من آتش‌نشانم.

‫همه برگردید. ‫یالا، فوراً برگردید.

‫برید. برید عقب!

‫برید، برید، برید. ‫اون عقب.

‫برید اون عقب.

‫همه از سطل آشغال دور شن.

‫برید عقب. ‫این مخزنه الان می‌ترکه.

‫برید عقب!

‫آهای. آهای، برو عقب! ‫از پنجره‌ها دور شو.

‫برو عقب!

‫همه خوبن؟

‫کی کمک لازم داره؟

‫اینجا! پام.

‫من دارمش، بدی. ‫ایستگاه ۴۲ تو راهه.

‫کمک! اتاق آتیش گرفته.

‫اون بچه‌هه اون بالا گیر افتاده.

‫بدی، نه...

‫وینس، بگو چی شده.

‫خیلی‌خب، از پنجره طبقه دوم دود میاد بیرون.

‫پشت ساختمون.

‫و یه شهروند عادی...

‫داره بدون تجهیزات، ‫اقدام به عملیات نجات می‌کنه.

‫دریافت شد.

‫آهای. آهای، رفیق.

‫خوبی؟

‫بیا اینجا. بیا اینجا. ‫آتیش‌ها جلوی خروجت رو گرفتن.

‫بیا سمت من.

‫خیلی‌خب، شما سه تا آب منو تأمین می‌کنید.

‫پرز، امداد پزشکی. همین‌جا مستقر شو.

‫الان.

‫یه پارگی ۱۰ سانتی‌متری...

‫- اینجا داری. ‫- خیلی‌خب.

‫اون شهروند عادی که داره ‫عملیات نجات رو انجام می‌ده کیه؟

‫خودت چی فکر می‌کنی؟

‫پسر کله‌شق منه؟

‫بدون هیچ تجهیزاتی رفته توی ‫یه ساختمون آتیش‌گرفته؟

‫رفته یه بچه رو نجات بده.

‫گوش کن، ریک. ‫به نفعته توی دست و پای ما نباشی.

‫ایستگاه ۴۲، دوتا شیلنگ بکشید.

‫راستی من بدی‌ام. اسم تو چیه؟

‫من رامی‌ام.

‫چطور می‌ریم پایین؟

‫برو روی کولم. ‫بذار کولت کنم.

‫همین‌جا. ‫برو بالا، خب؟

‫سفت بچسب، باشه؟

‫خیلی‌خب، می‌ریم پایین.

‫حاضری؟ سفت بچسب.

‫یه نردبون لازم داریم. فوراً!

‫داریم می‌ریم پایین.

‫می‌خواد بپره؟

‫نمی‌خواد بپره.

‫فقط منو سفت بچسب. سفت بچسب.

‫یالا بدی. یالا!

‫- می‌ترسم. ‫- دارمت.

‫دارمت.

‫دیگه چیزی نمونده. خب؟ ‫دیگه چیزی نمونده.

‫بیا. بیا. ‫بریم. بریم. بریم.

‫حله. چیزیت نشده.

‫سلام، همه‌چیز روبه‌راهه.

‫برو.

‫هی، بیا بریم.

‫خیلی شجاع بودی.

‫خیلی‌خب، خسته نباشید، ایستگاه ۴۲.

‫یه گشت کامل نهایی بزنید

‫و حواستون باشه دنبال آتیش‌های خفته بگردین.

‫به روی چشم.

‫خب، نه نشان داری، نه یونیفرم، ‫ولی مشکلی نیست.

‫هنوزم آتش‌نشان هستی، بی.

‫اولین مأموریتی‌ـه که می‌تونیم بعدش...

‫بریم موفقیت‌مون رو با هم جشن بگیریم.

‫نظرت چیه بریم خونه من؟

‫خوشگله؟

‫با من این‌جوری نکن!

‫آره، قشنگه. ‫اتفاقاً از سرت هم زیاده.

‫قبل از اینکه بیای برو خونه دوش بگیر.

‫باشه. باشه. ‫خسته نباشی، پسر.

‫هی!

‫- هی! ‫- چی شده، پسر؟

‫- اون مخزنه رو انداختی توی آتیش! ‫- نکن!

‫اون انفجار تقصیر تو بود.

‫- امروز وقتش نیست. ‫- الان چقدر نشئه‌ای که...

‫که این حرکت احمقانه رو زدی؟

‫من دو ساله پاکم، گوسفند!

‫ولم کن!

‫- هی! ‫- تحت درمانم.

‫حدس بی‌پایه و اساس زدم. شرمنده.

‫می‌دونی، تو می‌تونی بچه‌هه رو نجات بدی ‫و قهرمان بشی...

‫ولی تنها کسی که داره سعی می‌کنه ‫اوضاع رو عوض کنه تو نیستی.

‫برو کنار!

‫ریک، ببخشید.

‫[فرصت شغلی در ساکرامنتو]

‫اوف. فرمانده.

‫- هوم؟ ‫- امروز صبح...

‫چه مأموریتی بود.

‫آممم...

‫می‌دونی، اولش که اومدم اینجا

‫همه داشتن در مورد بدی و مانی...

‫صحبت می‌کردن.

‫وقتی آزاد بشم، در مورد تو صحبت می‌کنم.

‫ببین...

‫هر فرمانده دیگه‌ای بود

‫به محض اینکه فرصتش رو پیدا می‌کرد ‫منو برمی‌گردوند زندان.

‫هر فرمانده دیگه‌ای بود ‫اون پیشنهاد شغلی ساکرامنتو رو قبول می‌کرد.

‫ولی فکر نمی‌کنم تو مثل بقیه فرمانده‌ها باشی.

‫از پیشنهاد ساکرامنتو خبر داری؟

‫فکر می‌کنم که...

‫عموی بدی،

‫همونی که موهاش به‌طرز غیرممکنی درخشانه...

‫داره سعی می‌کنه تو رو بیشتر شبیه خودش کنه

‫و کمتر شبیه خودت.

‫و واقعاً حیفه.

‫شب به‌خیر، فرمانده.

‫آخی، عزیزم تا دیروقت بیدار موندی؟!

‫در حالت عادی این جمله‌ت برام خنده‌دارـه ‫ولی گوش کن بدی،

‫واقعاً می‌خوای بذاری فردا اون عروسی سَر بگیره؟

‫گابریلا هنوز دوستت داره.

‫خیلی واضحه، رفیق.

‫دیگو بهترین گزینه برای ازدواجه.

‫من اونی‌ام که سر کار میره می‌بوسه‌ش

‫اونم وقتی با یکی دیگه نامزده

بوسیدیش؟

‫رفیق، خیلی بیشتر از اونی که بروز می‌دی ‫دلت گیره.

‫فردا قراره ازدواج کنه.

‫باید توی اون عروسی شرکت کنی.

‫که چی؟ که بتونم به هم بزنمش؟

‫من قراره از شرّ دور بمونم.

‫۷۲ ساعت اول تموم شد.

‫از شرّ دور موندی.

‫حالا باید شرّ به‌پا کنی.

‫به‌خاطر خوشبختی توی کل زندگی‌ت...

‫برو عشقت رو به دست بیار، بدی.

‫- سلام. خوشحالم می‌بینمت. ‫- سلام.

‫سلام. ممنون که تشریف آوردین.

‫سلام.

‫خوبی؟

‫آره.

‫مانی اومد؟

‫نه، هنوز ندیدمش.

‫گابریلا کجاست؟

‫چطور؟

‫باید یه سؤالی ازش بپرسم.

‫آممم..

‫سلام، بدی.

‫سلام.

‫- خیلی ممنون که اومدی. ‫- خواهش می‌کنم.

‫حضورت خیلی برامون ارزشمنده.

‫من، آممم...

‫برام آرزوی موفقیت کن.

‫تو هم همین‌طور.

‫بیا تو.

‫عه.

‫بابا.

‫نگاش کن.

‫خیلی قشنگ شدی، دخترم.

‫اوه...

‫می‌خواستم اینو بهت بدم.

‫این مال...

‫مال مامان‌بزرگم بود.

‫اونم داده بودش به مامانم

‫برای عروسی‌اش.

‫برات آشناست؟

‫فکر می‌کردم فروختی‌اش.

‫اینو نه، عزیزم.

‫وای.

‫اینو هیچ‌وقت نمی‌فروشم.

‫الان شادترین روز زندگی‌ام رو ساختی.

‫دوستت دارم.

‫وای خدا.

‫مانی، اومدی رفیق؟

‫معلومه که میام.

‫باید دختر کوچولوم رو تا محراب همراهی کنم.

‫- درسته. ‫- بعدش رو خدا می‌دونه چی می‌شه.

‫دمت گرم.

‫دخترم.

‫خیلی‌خب.

‫جوابم رو صادقانه بده.

‫حاضری؟

‫مانی.

‫اینجایی که.

‫اومدم.

‫گابریلا اون پشت‌ـه؟

‫بدی...

‫بهم گفت امروز شادترین روز زندگی‌ـشه.

‫تا حالا ندیده بودم این‌قدر لبخند گنده‌ای بزنه.

‫و می‌دونم چرا اومدی اینجا ولی...

‫اون شاده.

‫یعنی خیلی شاد!

‫مراسم الاناست که شروع بشه.

‫میای؟

‫آره.

‫خب، کی می‌تونم به ساکرامنتو بگم...

‫که پیشنهادشون رو پذیرفتی؟

‫- هیچ‌وقت. ‫- چی؟

‫خیلی ممنون

‫ولی نه.

‫- کم پیش میاد بهم نه بگن. ‫- آره، می‌دونم

‫ولی گروهم بهم نیاز داره.

‫نه به فرمانده دیگه‌ای. به من.

‫خیلی‌خب. اون گروه شب‌ها گرم نگهت می‌داره؟

‫چون حقوق اون شغل، قطعاً گرمت می‌کنه.

‫الان مردم رو با حقوق مقایسه کردی؟

‫- منظورم رو گرفتی دیگه. ‫- این...

‫می‌دونی، همه می‌گن خیلی ازت متنفرن

‫ولی من تازه الان فهمیدم.

‫با اون شلوار کرمی‌ت!

‫انتخاب خوبی بوده.

‫عجب.

‫تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟

‫من به‌عنوان رئیس حوزه دعوت شدم اینجا.

‫آها، راستی یه نکته‌ای.

‫دارم به این نتیجه می‌رسم که غریزه مادری‌ام...

‫فراتر از یه بچه‌ست.

‫حس می‌کنم بیشتر مناسب ۱۲ گردان آتش‌نشانی باشه.

‫چی می‌گـ...

‫نه!

‫بله، شغل قبلی‌ام رو می‌خوام.

‫من شغل قبلی‌ت رو دارم. ‫از شغل قبلی‌ت خوشم میاد.

‫من این شغل رو به دید راهی ‫برای خدمت به افراد بیشتری می‌بینم.

‫تو به دید یه پله نردبون ترقی می‌بینی‌اش.

‫راحت می‌تونم بندازمت پایین.

‫بله، چه روز عالی‌ای.

‫روز مهمی‌ـه. ‫روز مهمی‌ـه، دیگو.

‫عه. سلام.

‫وای نه. ‫نه، الان نه.

‫ببین، ببین، لازم نیست حتماً اینجا اتفاق بیفته. ‫بی‌خیال.

‫- من مأمورم و معذور. ‫- باشه...

‫وظیفه‌ت رو انجام می‌دی

‫ولی لطفاً می‌شه قبلش...

‫بذاریم یه قهرمان، یه امدادگر...

‫که اصلاً هم ریسک فرارش وجود نداره

‫دخترش رو تا محراب عروسی برسونه؟

‫خواهش می‌کنم.

‫پس الان باید توی...

‫عروسی گابریلا می‌بودی.

‫ولی به‌جاش با کت‌شلوار ‫نشستی با من میلک‌شیک می‌خوری.

‫چون تو بهترین آدم توی دنیایی...

‫که می‌شه باهاش میلک‌شیک خورد.

‫از این ناراحتی که...

‫فکر می‌کردی تو و مامانم هم...

‫تا الان ازدواج کرده بودین.

‫فکر می‌کنم تنها مَردی که برای گبز...

‫مهمه که توی عروسی‌اش باشه، دیگوـه.

‫- مانی؟ سلام. ‫- سلام.

‫پلیس‌ها اومدن.

‫به محض اینکه تا محراب همراهی‌اش کردی

‫باید دنبال من بیای.

‫باشه؟

‫وای خدا.

‫وای خدا، خیلی خوشگل شدی.

‫بابا.

‫♪ هر وقت تو دور و برمی ♪

‫♪ غش و ضعف می‌کنم ♪

‫♪ گاردم رو میارم پایین ♪

‫می‌گم، هنوز اون رسم رو دارن...

‫که می‌پرسن کسی مخالفه؟

‫سؤالت جهت‌دار بود؟

‫♪ عشق تو یه سمفونی خیلی... ♪

‫♪ خیلی قشنگه ♪

‫♪ که کل آسمون و زمین برای آواز خوندن ‫به این سمفونی ملحق می‌شن ♪

‫♪ قلبم با صداش به لرزه می‌افته ♪

‫♪ حتی اگه دنیایی که... ♪

‫♪ با هم ساختیم، از هم بپاشه ♪

‫♪ بازم جایی هستیم که باید باشیم ♪

‫♪ توی فراز و نشیب‌ها کنار همدیگه‌ایم ♪

‫♪ توی سیاه‌چال‌ها و کنج عزلت ♪

‫♪ اشتباه ♪

‫♪ کارهای اشتباه انجام می‌دیم ♪

‫♪ ولی به‌شرط اینکه ‫روی تک‌تک قول‌هایی که می‌دیم بمونیم ♪

‫♪ کامل می‌مونیم ♪

‫♪ من می‌دونم ♪

‫♪ یه روزهای سختی هم از راه می‌رسه ♪

‫♪ ولی در پس هر اشتباهی ♪

‫♪ یه درس عبرتی هست ♪

‫♪ پس اینجا پیش من بمون ♪

‫حق و حقوقت رو می‌دونی؟

‫بله.

‫ببین...

‫یه لحظه می‌شه برم؟

‫آره.

‫سلام.

‫مطمئن نیستم اون‌موقع ‫عذرخواهی‌ام رو شنیدی یا نه.

‫آره.

‫خیلی جدی به‌نظر می‌اومد.

‫خب، از صمیم قلب بود.

‫ببین، می‌دونم توی دبیرستان آدم علافی بودم.

‫پس درک می‌کنم.

‫ولی دارم تغییر می‌کنم.

‫در واقع برای همینه که برگشتم شهر.

‫- جدی؟ ‫- آره.

‫«کارا میسونت» رو یادته؟

‫خب قضیه اینه که...

‫توی اینترنت دیدم نوشته بود مرده.

‫بعدش شنیدم که...

‫یه خواهر کوچولو داشته

‫که آخرش معلوم شده دخترشه.

‫- جنویو. ‫- می‌دونی، من و کارا...

‫یه مدت با هم بودیم.

‫یه بار رابطه داشتیم. ولی...

‫لازم نیست به بدی بگی

‫ولی...

‫لب کلام اینکه...

‫فکر کنم اومدم اینجا تا دختر کوچولوم رو ببینم.

‫♪ عشق تو یه سمفونی خیلی... ♪

‫♪ خیلی قشنگه ♪

‫امروز دوست‌ها و خانواده عزیزتون جمع شدند

‫تا به تعهد عمیق...

‫و تزلزل‌ناپذیرتون به همدیگه ادای احترام کنند.

‫حلقه‌ها رو آوردین؟

‫بله.

‫♪ حتی اگه دنیایی که... ♪

‫♪ با هم ساختیم، از هم بپاشه ♪

‫♪ بازم جایی هستیم که باید باشیم ♪

‫- ♪ توی فراز و نشیب‌ها ♪ ‫- ممنون.

‫ ♪ کنار همدیگه‌ایم ♪

‫این حلقه‌ها...

‫پیامی به همدیگه‌ست،

‫و پیامی به خودتون...

‫و پیامی به دنیا.

‫شما دارید پایه‌های...

‫آینده‌تون رو می‌سازید.

‫آجر به آجر. ‫هر بار با یک تصمیم پیش می‌رید.

‫باشه، بعداً باهات صحبت می‌کنم.

‫آهای بدی،

‫می‌خوای عروسی رو به هم بزنی؟

‫چون می‌رم ماشین میارم.

‫من پشتت در میام، پسر. ‫من همونی‌ام که دنبالشی.

‫نه نیستی.

‫به کمکت نیاز دارم

‫ولی برای خراب‌کردن عروسی گابریلا نه.

‫باید آتش‌نشان بشم

‫هر چه سریع‌تر، ‫بیرون از زندان مثل یه آدم آزاد.

‫می‌دونم بدی، ولی قوانین سختی وجود داره...

‫خب، از نفوذت استفاده کن.

‫ببین، پارتی‌بازی کن. ‫برام مهم نیست.

‫آتش‌نشانی، اولین اعتیاد سالمی بوده ‫که توی زندگی‌ام داشتم.

‫آماده‌م...

‫تا راه همه لئونی‌ها رو ادامه بدم.

‫به‌عنوان یه آتش‌نشان.

‫♪ حس می‌کنم یه تغییری قراره اتفاق بیفته ♪

‫«پایان فصل دوم»

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.