All language subtitles for Fire.Country.S02E09.720p.WEB-DL.Pahe.PSA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish Download
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫آنچه در «سرزمین آتش» گذشت...

‫- به شارون خبر می‌دم. ‫- نه!

‫دیگه نمی‌تونم این راز رو نگه دارم.

‫هنوز دوستش داری.

‫من فقط خوشبختی گابریلا رو می‌خوام.

‫حتی اگه به معنی این باشه...

‫که باید فاصله‌ام رو ازش حفظ کنم ‫و دهنم رو ببندم.

‫بهشون بگو.

‫به‌خاطر تو بوده که تری‌راک داره بسته می‌شه.

‫- چرا تری‌راک؟ ‫- چون وضعش داغونه.

‫تو داغونش کردی! ‫مسئولیت کارهات رو بپذیر.

‫بابا!

‫چی شده؟ ‫به قیافه‌ات می‌خوره که انگار یه‌کم...

‫فکر کنم یه چیز فاسد خورده باشم.

‫تقریباً خوابم برد. ‫واقعاً شرمنده‌ام.

‫عه.

‫آتیش‌سوزی لازاروس، ‫یه آتیش‌سوزی گستره‌ست.

‫پس تا یه مدت با اردوگاه خداحافظی کنید.

‫وقتی برگردیم چی در انتظارمونه، ایو؟ ‫

‫معلوم نیست، بدی. ‫

‫[آتش‌سوزی لازاروس]

‫[۳۵ درصد محصور شده] ‫[آتش‌سوزی لازاروس]

‫[آتش‌سوزی لازاروس]

‫[۴۸۰ کیلومتری شمال اجواتر] ‫[آتش‌سوزی لازاروس]

‫[۴۸۰ کیلومتری شمال اجواتر]

‫خسته نباشید!‌ ‫به مهار کردن ادامه بدید!

‫سلام رئیس، از مراسم به بعد باهات صحبت نکردم.

‫چه علائمی داری؟

‫هیچ علائمی ندارم.

‫نوار قلب‌ام عادیه،

‫و بعد از اینکه دکترم دوباره معاینه‌ام کرد

‫بهم تأییدیه سلامت داد.

‫همه‌چی خوب از آب در اومد، نه؟

‫دهنت رو بسته نگه داشتی، منم بهتر شدم.

‫و نیازی نشد که اداره چیزی در موردش بدونه.

‫همه برد کردن.

‫دکتر بهت گفت که آریتمی غیرقابل پیش‌بینی‌ـه؟

‫که می‌تونه عود کنه؟

‫دکتر بهم اجازه حضور توی این آتیش‌سوزی رو داد.

‫- پس به شارون و بدی گفتی دیگه؟ ‫- هنوز نه.

‫اون آتیشی که اون بیرونه، تمام تمرکز...

‫و توجه‌مون رو به خودش اختصاص داده،

‫و لزومی نمی‌بینم شارون نگران چیزی بشه

‫که دیگه گذشته. خب؟

‫از این خبرا نیست.

‫با احتیاط عمل کن، خب؟ ‫تو رئیسی...

‫پس یه گوشه وایستا و فرماندهی کن.

‫حالا دیگه بهم دستور می‌دی؟

‫- شارون؟ شارون! ‫- نه، ببین، ببین، نه...

‫باشه. حله.

‫قبوله.

‫مشکلی نداری تا وقتی مامانم میاد دنبالت،

‫اینجا منتظرش بمونی؟

‫- نه. ‫- جن...

‫عاشق لیلی می‌شی.

‫و اگه بهش بگی کفش‌هاش خیلی خوشگلن،

‫حسابی نازت رو می‌کشه.

‫می‌گم، جیک، برای تولدم برمی‌گردی؟

‫خب، باید برگردم.

‫فقط بستگی به این داره که چقدر طول بکشه

‫تا این آتیش رو نفله کنیم.

‫باشه؟ سعی‌ام رو می‌کنم.

‫ولی آتیش‌سوزی‌های کمپین ممکنه طول بکشن. ‫(آتش‌سوزی‌های بزرگ چندروزه)

‫هی، هی!

‫جن، چی شده؟

‫یه قولی بهم می‌دی؟

‫چرا که نه؟

‫بهم قول بده نمی‌میری.

‫قول می‌دم.

‫معلومه که نمی‌میرم.

‫بیا بغلم.

‫اینم با خودمون ببریم. ‫ممکنه کارمون طول بکشه.

‫اصلاً اجازه داری توی این آتیش‌سوزی باشی؟

‫آخه کمیته انضباطی داره در موردت تحقیق می‌کنه،

‫چون یه رئیس حوزه رو کتک زدی.

‫تا وقتی کسی جلوم رو نگرفته،

‫ترجیح می‌دم اون بیرون ‫مشغول مهار کردن آتیش باشم.

‫مخصوصاً وقتی که ممکنه آخرین بارم باشه.

‫اصلاً فکر نمی‌کنی کار اشتباهی کردی؟

‫تری‌راک، برید سمت پایگاه!

‫نیروی کمکی تو راهه.

‫عقب‌نشینی کنید!

‫بریم، بریم!

‫♪ اسب سفید ♪

‫[پارک لازاروس]

‫[آتش‌نشانی کالیفرنیا]

‫♪ اگه یه گاوچرون روی یه اسب سفید می‌خوای ♪

‫♪ که سوار بر اسبش بره سمت غروب ♪

‫♪ اگه می‌خوای منتظر همچین عشقی باشی ♪

‫♪ بشین سر جات، دختر، تا من برسم ♪

‫♪ اگه یه گاوچرون روی یه اسب سفید می‌خوای ♪

‫♪ که سوار بر اسبش بره سمت غروب ♪

‫♪ اگه می‌خوای منتظر همچین عشقی باشی ♪

‫♪ بشین سر جات، دختر، تا من برسم ♪

‫چه مدته اینجایید؟ ۴۸ ساعت؟ ‫اون‌وقت به این زودی مثل لشکر شکست‌خورده شدین؟

‫خب، می‌دونی، از صبح تا حالا ‫داشتیم خط امن ایجاد می‌کردیم،

‫احتمالاً به مسافت حدود یک‌ونیم کیلومتر، ‫آخرش هم آتیش...

‫از روش پرید. ‫جوری که انگار داشت طناب‌بازی می‌کرد.

‫بیا کمکم کن.

‫سلام مامان.

‫سلام، حال شما دوتا چطوره؟

‫خوبیم.

‫کاش می‌دونستیم بعدش تری‌راک هست...

‫که برگردیم توش.

‫راستش من دارم لذت می‌برم.

‫چی بگم والا، اینجا خیلی بهمون سخت نمی‌گیرن.

‫به‌جای خوابگاه می‌تونم بیرون بخوابم.

‫تقریباً حس اینو می‌ده که واقعاً آتش‌نشان هستیم.

‫برای همینه که عاشق کمپین آتش‌سوزی هستم.

‫عین اینه که توی یه حبابی.

‫وقتی کنار آخرالزمان اتراق می‌کنی،

‫تمام واقعیت‌های تلخ و مزخرفات زندگی ‫ازت دور می‌شن،

‫و همه‌چی خیلی ساده می‌شه. ‫هدف‌مون فقط یه چیزه:

‫اینکه جلوی آتیش رو بگیریم.

‫بابات داره یه چیزی رو ازم پنهون می‌کنه.

‫یه خبرایی هست.

‫بهم نمی‌گه قضیه چیه.

‫شاید به من بگه.

‫۱۵۹۱ بالأخره رسید!

‫اینا ژیگول‌های اجواتری منن؟

‫خب، جیک ژیگول‌ـه.

‫مونده بودم چرا دلم برات تنگ نشده بود. ‫الآن یادم اومد.

‫وینس لئونی هستم از ایستگاه ۴۲.

‫ریس هستم، سرپرست حوزه.

‫- خوشوقتم، قربان. ‫- خوش اومدین.

‫لئونی، واحد تو می‌شه «کارگروه ۴۲ لازاروس».

‫فرمانده ادواردز و تری‌راک رو به تو می‌سپرم.

‫وسایل رو تخلیه کنید و بیاید جلسه توجیهی.

‫فردا صبح زود عازم می‌شید.

‫به آتیش‌سوزی لازاروس خوش اومدین.

‫«سرزمین آتش»

‫آتیش ۱۰ کیلومتر فاصله داره.

‫داره همه‌چیز رو می‌سوزونه و نابود می‌کنه.

‫ولی تابه‌الآن به «چهار سوارکار» نرسیده.

‫- چهار سوارکار؟ ‫- آره.

‫این چهارتا تپه وسیع اینجا.

‫- اگه به پایین تپه برسه... ‫- اون‌قدر سریع سربالایی رو می‌سوزونه

‫که نمی‌تونیم جلوش رو بگیریم.

‫بعدش باد، آتیش رو...

‫می‌بره توی شهرک «ولز» با ۵۵ هزار نفر جمعیت.

‫ازتون می‌خوام توی «دیابلو پوینت» پشتیبانی کنید.

‫همین الآن یه مقدار آتیش...

‫داره به پایین یکی از تپه‌ها ‫زیادی نزدیک می‌شه.

‫ماشین‌هاتون رو صبح علی‌الطلوع ببرید اونجا.

‫چشم قربان.

‫عه.

‫من...

‫حواسم به جلوم نبود.

‫لئونی؟

‫بجنب.

‫اون بیرون می‌بینمت.

‫آره.

‫تمام بیمارها رو ارزیابی اولیه کنید.

‫سوختگی‌های جدی مستقیم می‌رن مرکز «دیویس برن».

‫جراحت‌های جزئی رو اینجا درمان کنید.

‫- اونا از کجا اومدن؟ ‫- اونا تیمی‌ان که...

‫شما قراره ازشون پشتیبانی کنید.

‫پس نگه‌داشتن اون خط ‫فقط به ایستگاه ۴۲ بستگی داره.

‫موفق باشید.

‫خیلی‌خب، ایستگاه ۴۲، سوار شید. ‫بریم کار همیشگی‌مون رو بکنیم!

‫موفق و مراقب باشید! ‫حسابی هم مراقب باشید.

‫این آتیشه شوخی نداره.

‫هر کی اسم اینجا رو گذاشته «دیابلو پوینت» ‫(منطقه شیطانی)

‫کاملاً می‌دونسته چی به چیه.

‫این‌طرف خیلی خطرناکه.

‫آتیش هی از روی هر خط امنی که ‫ایجاد می‌کنیم می‌پره.

‫گروه‌های مختلف دارن پشت سرمون ‫پوشش‌های گیاهی رو می‌کنن.

‫ما فقط باید سرعت این آتیشه رو کم کنیم ‫تا به اونا بیشتر وقت بدیم.

‫ادامه بده، مواظب اون اخگرها باش.

‫سلام، هنوز از کمیته خبری نشده؟

‫هنوز اینجام، مگه نه؟

‫خب، قبل از اونا خودت خودتو محکوم نکن.

‫نکردم. روی کاری که کردم وایمیستم.

‫واقعاً؟ روی آتیش به راه انداختن ‫توی ایستگاه ۴۲ وایمیستی؟

‫می‌فهمی چی می‌گی؟

‫ببین، از آتیش‌سوزی پشیمونم،

‫و حسرت می‌خورم ‫که شاید به قیمت شغلم تموم شده باشه

‫ولی از مشت‌زدن به لوک پشیمون نیستم.

‫حقش بود. ‫ضمناً کاری که من کردم...

‫تری‌راک رو رسوند اینجا، ‫پس دست از سرم بردار.

‫واقعاً همچین اعتقادی داری؟

‫نیازی به سخنرانی ندارم، ایو.

‫تو فرمانده من نیستی.

‫خیلی‌خب، من فرماندهش نیستم.

‫- شیلنگ‌ها آماده‌ان. ‫- خیلی‌خب.

‫عه، سلام.

‫«خانواده‌ای که با هم آتش‌نشانی می‌کنند؟»

‫می‌خوای بیای باهامون مشغول شی؟

‫هنوز کلی آتیش هست که باید مهار کنیم. ‫فقط...

‫روش آب بریزید.

‫رئیس، چی شده؟

‫سرگیجه داری؟ منگ شدی؟

‫اینجا لیزه. ‫لیز خوردم، خب؟ حالم خوبه.

‫سلام. قضیه چی بود؟

‫داشتم وظیفه‌ام رو انجام می‌دادم.

‫[روز ششم]

‫[۲۵ درصد محصور شده] ‫[روز ششم]

‫[روز ششم]

‫برو دوباره بگیر بخواب. ‫هنوز ساعت ۵:۰۰ صبح هم نشده.

‫جام امنه، باور کن.

‫خیلی‌خب، زود بهت زنگ می‌زنم. خداحاظ.

‫ببخشید رئیس.

‫ببینم، مگه شیفت‌مون چند ساعت دیگه شروع نمی‌شد؟

‫خب، رئیس «ریس» زودتر خبرمون کرد.

‫استراحت برای ما معنایی نداره.

‫جن چطوره؟

‫می‌دونی، امیدواره برای تولدش برگردم خونه.

‫- بعیده بتونی. ‫- آره، می‌دونم.

‫از طرفی ازم قول گرفت...

‫که آخرش کشته نشم.

‫چه غم‌انگیز!

‫ولی چطور می‌شه به اون قول «نه» گفت؟

‫نباید بگی. لزومی نداره برای مسئله‌ای نگرانش کنی

‫که هنوز اتفاق نیفتاده.

‫و...

‫تا الآن که خیلی موفق بودی.

‫باشه ولی...

‫لطفاً چشمم نزن.

‫یه مشکلی داریم.

‫منطقه پایین تپه‌های چهار سوارکار...

‫پر از درخت‌های خطرناکه که نمی‌شه قطع‌شون کرد.

‫اگه آتیش برسه اونجا، ‫کلی سوخت برای سوزوندن داره.

‫می‌شه مثلاً با یه تیم انفجار پاکسازی‌شون کنی ‫که مواد منفجره دارن؟

‫کردم. مشکلم همون مواد منفجره‌ست.

‫فکر می‌کنیم مواد منفجره‌شون ‫نقص فنّی پیدا کردن

‫و انفجار ناخواسته داشتن.

‫یه تیم در اسرع وقت باید بره اونجا.

‫خیلی‌خب، جیک، تیمت رو بردار.

‫باشه، اطاعت رئیس.

‫آهای شارون، تو با من بیا.

‫آره.

‫[مواد منفجره]

‫خیلی‌خب، حتماً انفجار آتیش رو به راه انداخته.

‫- بیاید اینجا. ‫- بیاید اینجا!

‫خیلی‌خب، یه بیمار اون زیر گیر افتاده.

‫مانی، اطراف منطقه رو کامل بگرد.

‫به روی چشم، فرمانده.

‫کمکم کنید! کمکم کنید درش بیارم!

‫آخ!

‫یه مورد پارگی شدید از ناحیه سر دارم.

‫راحت بشین، راحت بشین.

‫جراحت‌های مشکوک به ضربه‌مغزی.

‫خیلی‌خب، برش گردون توی ماشین ‫تا معاینه بشه.

‫ما روی خارج‌سازی این بیمار کار می‌کنیم.

‫- یک، دو... ‫- کمک لازم داری؟

‫بلند شو. آروم‌آروم.

‫آروم‌آروم.

‫نظرت چیه، فرمانده؟

‫می‌تونیم درش بیاریم؟

‫گندش بزنن.

‫آهای، فرمانده.

‫یه درخت دیگه رو آماده انفجار کردن.

‫فرمانده!

‫خیلی‌خب، همگی برگردید عقب!

‫برگردید! برید توی ماشین!

‫شیلنگ می‌خوام! فوراً روی اون درخت آب بپاشید.

‫فرمانده، وقت نداریم. ‫خودم این مواد منفجره رو برمی‌دارم.

‫- نه، نه، نه، مانی، مانی، چی‌کار می‌کنی؟ ‫- مانی!

‫مانی، نه! گوش کن...

‫به عنوان فرماندهت می‌گم باید دست نگه داری!

‫مانی، فرار کن!

‫- برگرد اینجا ببینم! ‫- مانی!

‫مانی، نه! مانی!

‫فرار کنید!

‫خیلی‌خب، برگردید! برگردید!

‫بخوابید روی زمین!

‫خداییش؟ باید اون کسی می‌بودی...

‫که شیرجه می‌زنه روی مواد منفجره؟

‫ببین.

‫می‌دونی که سر این قضیه باید برت گردونم اجواتر.

‫چه... چه مرگته آخه؟

‫حرکت بی‌محابا و احمقانه‌ای بود.

‫چه فکری پیش خودت می‌کردی؟

‫فکر نمی‌کردم. نکته‌اش همین‌جاست.

‫- اقدام کردم. ‫- اون‌وقت یعنی چی؟

‫منظورت چیه؟ یعنی هیچی.

‫یه عده نزدیک بود کشته بشن. ‫واکنش غیر ارادی بود.

‫رئیس، کاری رو کردم که اگه تو بودی هم می‌کردی.

‫این واکنش‌های غیر ارادی‌ات ‫دارن کار دستت می‌دن، نه؟

‫اونجا که نزدیک بود کشته بشی؛

‫الآنم داری از آتش‌نشانی اخراج می‌شی؟

‫رئیس، حرف‌هات تموم شد؟

‫- آره، به گمونم. ‫- ممنون.

‫باید حواست به بابات باشه.

‫شوخی می‌کنی؟

‫همزمان دارم از آتش‌نشان کله‌شقی مراقبت می‌کنم

‫که هی با جونش شیر یا خط می‌کنه. ‫(منظورش وینس‌ـه)

‫مامان نگرانته.

‫خب، اگه نگران نبود که مامان نبود.

‫خوبی؟

‫آره، چطور؟

‫در قالب یه خانواده اومدیم اینجا ‫و با هم اطفای حریق می‌کنیم؛

‫فکر می‌کردم بیشتر خوشحال شی.

‫ولی یه چیزی رفته روی مخت.

‫خب، اگه چیزی رفته باشه روی مخم، اینه که...

‫الآن چندین ساله باید همگی با هم ‫مشغول این کار می‌بودیم.

‫کلی زمان با تو بودن رو از دست دادم.

‫الآن فرصت خوبیه که ‫یه مقدارش رو جبران کنیم.

‫بعدش چی؟

‫وقتی مهار کردن این آتیش تموم شد،

‫تری‌راک رو می‌بندن...

‫و تو رو می‌فرستن زندان.

‫فقط یه ساله، بابا.

‫خدا می‌دونه تا یه سال بعد من کجام.

‫چی؟ یعنی چی؟

‫یعنی برای فردا تضمینی وجود نداره.

‫برای هیچ‌کس.

‫مخصوصاً توی این شغل.

‫چقدر دیگه تا پای تپه مونده؟

‫۸ کیلومتر دیگه.

‫خیلی‌خب، دوستان. ‫یه جای خوب پیدا کنید.

‫امشب همین‌جا می‌خوابیم.

‫خسته نباشید.

‫جریانی در مورد بابام هست؟

‫منظورت چیه؟

‫فقط اینکه...

‫به‌نظر میاد یه چیزی اذیتش می‌کنه.

‫الآن بیشتر درگیر نگرانی برای بابای خودمم.

‫بچه که بودم، وقتایی که اون این‌جوری می‌شد،

‫حس می‌کردم انگار...

‫بین آتیش بابام و آتیش مامانم گیر افتادم.

‫آشوب محض بود.

‫اون زمان خیلی بدم می‌اومد، ‫الآنم دلم نمی‌خواد اون وضعیت برگرده.

‫«آتیش» تعبیر مناسبی برای مامانته.

‫الآن که دیدمش می‌فهمم.

‫توی مراسم خیلی بیشتر از من...

‫باهاش حرف زدی.

‫یه گوشه گیرم انداخت.

‫به گمونم بابات هم...

‫یه مقدار حس می‌کنه یه گوشه گیر افتاده.

‫آتش‌نشانی کالیفرنیا هر تصمیمی که بگیره،

‫نمی‌تونه بدتر از انتظار باشه.

‫مطمئنم وقتی...

‫یه چیزایی بفهمه، دوباره...

‫دوباره آروم می‌گیره.

‫ممنون.

‫یه‌کم بخواب.

‫[روز بیستم]

‫[۱۵ درصد محصور شده] ‫[روز بیستم]

‫[استراحت الزامی] ‫[۱۵ درصد محصور شده] ‫[روز بیستم]

‫[۱۵ درصد محصور شده] ‫[روز بیستم]

‫[روز بیستم]

‫♪ فردا... ♪

‫بعدش دوست‌تون «مالی» ‫و یکی از بچه‌های ما...

‫یه خانواده کامل آهو رو بیرون کردن.

‫این‌جوری بود که: «بدو، بامبی، بدو.»

‫♪ می‌بینم امروز با قبلاً فرقی نداره ♪

‫♪ کسی حسابش رو بی‌حساب نکرده ♪

‫♪ توی جنگی برنده نشده ♪

‫♪ اوضاع رو همون‌طور که باید باشه ول کردن ♪

‫♪ فکر کنم دیگه خسته شده باشیم ♪

‫♪ از بازنویسی‌کردن تاریخ ♪

‫♪ اسم یه جایی به گوشم خورده... ♪

‫سه تا بوریتو و چهارتا بیکرز آماده دارم.

‫- کی می‌خوره؟ ‫- من یه دونه می‌خوام.

‫- بهم اعتماد کنید. ‫- باشه.

‫«سفارش ویژه ادی» خیلی خوشمزه‌تر از ‫چادر آشپزی‌ـه.

‫♪ کسی زنده نمونده... ♪

‫یکی از بچه‌های «ال‌ان‌یو» شنیده بود ‫قاچاقی نوشیدنی آوردن اینجا.

‫خب، می‌تونیم یه دونه گیر بیاریم.

‫اوهوم.

‫یعنی چی؟ یه نوشیدنی رو نوبتی بخوریم؟ مثل...

‫جشن تولد شونزده سالگی «استیسی جنسن».

‫نه.

‫اون شب بود که...

‫دوست‌هام رو پیدا کردم.

‫آخی، چه قشنگ.

‫خیلی‌خب، دارم جدی حرف می‌زنم.

‫رایلی و شماها...

‫دیگه... نمی‌دونم والا.

‫شماها منو همین‌طور که هستم دوست داشتید.

‫آره، هنوزم داریم.

‫بیشتر وقتا!

‫یه چیز خنده‌دارتر بگم؟

‫الآن که بالأخره جای پام توی تری‌راک ‫داره محکم‌تر می‌شه...

‫اونا وقت گیر آوردن که ببندنش.

‫باید در زمان حال زندگی کنیم.

‫همین.

‫به افتخار حباب.

‫من از این حباب متنفرم.

‫وقتی به گروه انفجار رسیدیم،

‫وقتی مواد منفجره رو دیدم...

‫باید کاری که مانی کرد رو می‌کردم.

‫باید وارد عمل می‌شدم ‫و کار رو تموم می‌کردم، ولی...

‫هی به این فکر می‌کردم ‫که یه نفر می‌ره به جن می‌گه

‫من از دنیا رفتم.

‫نه، کار درستی برای جن کردی.

‫ای بابا. ‫(صدای مانی بود)

‫مانی الآن توی یه دنیای دیگه‌ست.

‫هوم.

‫مواظب بوریتوی من باش.

‫آهای!

‫آهای، مانی!

‫ببین پسر، حرفی...

‫حرفی که بهت زدم

‫درباره اینکه باید به خودت نگاه کنی،

‫فقط...

‫فقط به‌خاطر این بود که ‫مطمئن شی حالت خوبه.

‫من اینجا بیشتر از هر زمان خوبم.

‫این اتفاقی که اینجا داره می‌افته رو...

‫توی خواب می‌دیدم که آزادی این شکلیه.

‫همین که...

‫با دوست‌ها و خانواده‌ام، ‫آتیش رو مهار کنیم.

‫عین طعم آزادی با گاردریل می‌مونه.

‫برای همین عاشق حبابم.

‫حالا می‌رم ازش لذت ببرم.

‫گوش کن.

‫شاید فرماندهت باشم، شایدم نباشم،

‫ولی می‌خوام دو باهات صحبـ...

‫آخرین باری که رفتی حمام صحرایی کی بود؟

‫کل روز با ایستگاه ۱۶ کار کردم. ‫دست از سرم بردار.

‫می‌دونم، وقتی بقیه رفته بودن استراحت هم ‫داشتی کار می‌کردی.

‫مثل کاری که آدمای گناهکار می‌کنن.

‫می‌دونی، یه‌جور بروز می‌دی

‫که انگار عدالت برقرار شده.

‫ولی می‌دونی که اشتباهی می‌کنی.

‫و شرمسار شدی.

‫چون بچه‌های تری‌راک

‫صرفاً ازت الگو نمی‌گیرن، مانی.

‫تو کتابچه راهنماشون هستی.

‫نه فقط برای اینکه چطور آتش‌نشان باشن.

‫برای اینکه زندگی‌شون رو تغییر بدن.

‫آدم خوبی بشن.

‫چیزی که الآن داری بهشون نشون می‌دی

‫اینه که اگه یه موقع اشتباه کردین،

‫بهش افتخار کنید و بگید کار بدی نکردم.

‫می‌خوای همینو نشون‌شون بدی؟

‫هوم؟

‫می‌خوای به بدی اینو نشون بدی؟

‫یا به دخترت یا به من؟

‫یه دوش بگیر، مانی.

‫خیلی‌خب.

‫رئیس، دیگه چی می‌تونی بزنی؟

‫بجز این آهنگ دنگ‌دنگی.

‫فکر کنم آهنگ مورد علاقه‌ات رو بلد باشم.

‫این‌طوریه.

‫آهای بچه‌ها، رئیس «ریس» اومده.

‫سلام، ببخشید رئیس.

‫زیادی سروصدا کردیم؟

‫نه، نه.

‫خوشحالم دارید برای خودتون...

‫خبر دردناکی دارم.

‫دوتا آتش‌نشان وقتی جهت آتیش عوض شد گیر افتادن.

‫جزغاله شدن.

‫از دست دادیم‌شون.

‫یه‌کم استراحت کنید.

‫مواظب خودتون باشید.

‫نیومدی دورهمی دور آتیش.

‫چطور؟

‫مطمئنم بدون من خوش گذروندید.

‫می‌دونی بعد از آتیش‌سوزی پاین،

‫گفتم کاش اونجا پیش تو بودم.

‫آره، خب، الآن هم اینجاییم.

‫خب، من اینجام. ‫تو هم اینجایی...

‫ولی داره با هر کسی جز من کار می‌کنی.

‫هنوز جلوی بدی معذبی.

‫به‌زور می‌تونی باهام چشم‌توچشم بشی.

‫موضوعی هست که می‌خوای بهم بگی؟

‫یا حتی موضوعی که نمی‌خوای بهم بگی؟

‫صرفاً دارم سعی می‌کنم گروهم رو زنده نگه دارم،

‫در حالی که با این آتیش شکست‌ناپذیر ‫می‌جنگیم و...

‫ببین، می‌شه تمرکزمون روی الآن باشه؟

‫اگه قراره این‌قدر احساس تنهایی کنم، ‫همون بهتر که تنها باشم.

‫بیرون می‌خوابم.

‫- ببخشید. ‫- نه، کاری نکردی که.

‫دارم سعی می‌کنم با دیگو تماس بگیرم

‫ولی آنتن نمی‌ده.

‫بشین. بیا.

‫مامانت راست می‌گفت.

‫اینجا مثل یه حبابه،

‫زندگی در لحظه، همین‌جا که هستیم.

‫خوشم اومده.

‫نه آینده‌ای، نه عواقبی.

‫باید یه چیزی رو بهت بگم.

‫می‌دونم وینس چش شده؟

‫چش شده؟

‫مشکل قلبی داره؛ آریتمی.

‫منظورت... منظورت چیه؟

‫از کی تا حالا؟

‫از وقتی رفت بیمارستان.

‫بعد از برق‌گرفتگی‌اش.

‫چی؟ از وقتی رفت بیمارستان؟

‫نمی‌خواست کسی بدونه.

‫شوخی‌ات گرفته؟

‫الان هیچ علائمی نداره

‫و من این چند وقت مثل عقاب زیر نظر داشتمش.

‫اگه حالش بدتر می‌شد، ممکن بود...

‫نمی‌تونم بهت دروغ بگم.

‫دروغ گفتی دیگه.

‫ازت حالش رو پرسیدم.

‫نه، وینس دروغ گفت.

‫وینس بهت دروغ گفت.

‫من اتفاقی مطلع شدم

‫و اون ازم خواست چیزی نگم

‫برای همین تمرکزم رو گذاشتم

‫روی زنده نگه داشتنش. ‫اگه می‌خوای کفری بشی،

‫از دست اون عصبانی شو.

‫بسه هر چی عصبانی‌ام.

‫داشتی بهم دروغ می‌گفتی.

‫اصلاً اینجا بودنت اشکالی نداره؟

‫بشین.

‫لطفاً بشین، خب؟

‫دلم می‌خواست اینجا باشم.

‫پیش تو و مامانت.

‫با همدیگه آتیش‌ها رو مهار کنیم.

‫اگه به مامانت می‌گفتم،

‫ارزیابی و ترخیص پزشکی اجباری سرم می‌اومد.

‫ممکن بود همین الآن از اینجا ببرنم.

‫نمی‌تونستم با تو وقت بگذرونم.

‫حالم خوبه.

‫ببین، دکتر بهم اجازه داد.

‫منم که گروهم رو به خطر نمیندازم، ‫تو که می‌دونی.

‫باید به مامان بگی.

‫آره، معلومه که می‌گم.

‫به محض اینکه...

‫همه بریم خونه و در امان باشیم.

‫واحد سوم ۹۱۲۰ چی؟

‫اونا توی تپه «وایت‌اوک» هستن.

‫مجبور شدن برگردن، نمی‌دونستن چی‌کار کنن.

‫حالا آتیش به دامنه‌ها رسیده.

‫پایین چهار سوارکار.

‫فردا میاد بالای سرمون و وارد شهر می‌شه.

‫خونه‌ها، مدارس.

‫داریم شکست می‌خوریم.

‫لازاروس همون یارو بود ‫که از مرگ برگشت، درسته؟

‫منظورت چیه؟

‫هیچ‌وقت خودت رو بازنده ندون.

‫خب، اگه این‌جوریه...

‫می‌خوام یه تیم کوچیک ‫بره منطقه آلفا رو شناسایی کنه.

‫جنگلش تراکم بالایی داره.

‫باید پیاده برید.

‫اطاعت.

‫تو چرا بیداری؟

‫خوابم نبرد.

‫تولد جن، فرداست.

‫پس باید بری خونه.

‫یه فرمانده جایگزین می‌شناسم ‫که می‌تونم باهات جابه‌جاش کنم.

‫مطمئنم می‌تونی امشب با یه ماشین تا شهر بری.

‫قطار بگیر. ‫من اجازه‌اش رو از «ریس» می‌گیرم.

‫نه. نه، نه، نمی‌تونم برم.

‫اون دختر بی‌چاره به اندازه کافی سختی کشیده.

‫اونجا بهت نیاز داره.

‫ببینم، تو کجا می‌ری؟

‫بیشتر برای شناسایی حریق‌های لکه‌ای می‌رم.

‫آممم... منم باهات میام.

‫کمکت می‌کنم،

‫قبل از اینکه فردا صبح برم ‫یه کار مفید می‌کنم.

‫تصمیمش با خودته، فرمانده.

‫نباید می‌زدمش.

‫حتی اگه حقش بود.

‫برام خیلی گرون تموم شد.

‫به قیمت احترام گروه تری‌راک تموم شد.

‫از اون مهمتر، تو.

‫تو...

‫اجازه داری اشتباه کنی.

‫چون انسانی.

‫ولی اشتباهت رو بپذیر.

‫منو هم از خودت نرون.

‫دیگه تکرار نمی‌شه، دخترم.

‫بیا اینجا.

‫پس ایمیل رو دیدی.

‫چه ایمیلی؟

‫خب، لوک همین الآن یه ایمیل ‫در مورد دادگاه کمیته انضباطی فرستاد.

‫وای نه.

‫کمیته انضباطی نمی‌خواد اقدامی علیه تو...

‫صورت بده. شغل‌ات در امانه.

‫- چی؟ چی؟ ‫- ایول! - خطر رفع شد.

‫- هیس! ملت خوابن. ‫- هیس!

‫چی؟ چی؟

‫ایول.

‫خیلی‌خب، ایستگاه ۴۲، بیاید اینو خاموش کنیم.

‫ادی، یه دونه پشت سرته.

‫دارمش رئیس.

‫رئیس، باد داره شدت می‌گیره.

‫آره، می‌بینمش.

‫برگردید منطقه امن.

‫بریم.

‫برو، برو، برو، برو.

‫ادی!

‫جیک!

‫ادی بیهوشه.

‫راه بسته شد، نمی‌تونم بیام پیشت.

‫کلی آتیش هست.

‫گیر افتادیم.

‫گروه رو ببر یه جای امن.

‫رفیق، طاقت بیار. طاقت بیار.

‫مشکلی نیست. مشکلی نیست. مشکلی نیست.

‫بدی. بدی.

‫بدی، لازمت دارم.

‫چیه؟

‫بابت حرفی که زدم عذر می‌خوام.

‫نه، بدی. ‫مسئله باباته.

‫ادی، ببین، از اینجا می‌برمت بیرون، خب؟

‫بی‌خیال بابا! ‫الآن نه، الآن نه.

‫برو بریم.

‫از اینجا خارج می‌شیم، رفیق.

‫یالا.

‫خیلی‌خب.

‫کارگروه ۴۲ لازاروس از منطقه آلفا، ‫گزارش وضعیت رو تکرار کن.

‫کارگروه ۴۲ لازاروس از منطقه آلفا.

‫ما...

‫نه شیلنگی داریم، نه به آب دسترسی داریم.

‫و گیر افتادیم.

‫تانکر ۳۸ به منطقه آلفا.

‫اولویت عبور و مرور.

‫یه آتش‌نشان گیر افتاده.

‫تقاضای پشتیبانی هوایی دارم.

‫سلام، چه خبر شده؟

‫- بگو دیگه. ‫- بدی اونجاست؟

‫بابا. فقط دووم بیار. یه راهی پیدا می‌کنیم ‫که بیایم پیشت. باشه؟

‫- بابا. ‫- بدی...

‫گوش کن.

‫می‌دونم هر کاری بتونی می‌کنی

‫تا منو از اینجا در بیاری

‫ولی...

‫محض احتیاط...

‫دوستت دارم.

‫به مامانت بگو دوستش دارم.

‫داره قطع امید می‌کنه. بابا داره قطع امید می‌کنه.

‫خیلی‌خب، کجاست؟ چطور بریم سراغش؟

‫سلام وینس. پرز هستم.

‫مشکل از قلبته؟

‫منظورت چیه مشکل از قلبشه؟

‫در مورد چی صحبت می‌کنی؟

‫- پس مشکل قلبی داره؟ ‫- آریتمی.

‫چند وقته اینو می‌دونی؟

‫مامان، باید بریم بیاریمش.

‫آب‌پاشی هوایی زودتر از ۳۰ دقیقه دیگه ‫بهش نمی‌رسه.

‫این جنگل هم غیرقابل عبوره.

‫واسه همین وینس رو ‫فرستادیم اونجا دنبال حریق‌های لکه‌ای.

‫تراکم درخت‌هاش نمی‌ذاره ماشین بره.

‫باشه، درسته، ولی نمی‌شه ‫یه ماشین رو اون‌قدر نزدیک کنیم

‫که بتونیم یه شیلنگ بهشون بکشیم؟

‫اگه بتونید به موقع برسید اونجا.

‫- تری‌راک می‌تونه. ‫- آره، ما می‌تونیم.

‫اجازه می‌دین تلاش‌مون رو بکنیم؟

‫موفق باشید.

‫منم باهاتون میام.

‫پرز، تو رو توی بیمارستان صحرایی نیاز داریم.

‫بدی.

‫صحیح و سالم برش گردون.

‫وینس، باهام صحبت کن. ‫یالا، رئیس.

‫رئیس! می‌شنوی؟

‫وینس!

‫اون شیلنگ‌ها کجان؟

‫رئیس! یالا مرد. وینس!

‫تری‌راک!

‫ببرید و برید جلو!

‫آهای فرمانده، شیلنگ‌ها رسیدن.

‫یالا، یالا، فوراً اینجا آب بریزید.

‫زود باشید!

‫بده، من اون شیلنگه رو می‌گیرم.

‫آفرین.

‫مواظب اون درخت‌ها باشید.

‫خوب دارید ارّه می‌کنید، تری‌راک.

‫می‌تونیم یه شیلنگ دیگه هم راه بندازیم!

‫وقت نیست!

‫آب هیچ تأثیری نداره.

‫- آتیش زیادی عمیق‌ـه. ‫- این‌طوری کافی نیست.

‫خاموشش کنید! خاموشش کنید!

‫هی، یه حفره می‌بینم.

‫می‌تونم توی یه مسیر بدوئم.

‫یه نفر رو می‌خوام باهام بیاد.

‫من، من.

‫- بده‌ش من. ‫- من باهات میام.

‫ایستگاه ۴۲، پوشش‌مون بدید.

‫حواسمون هست مانی ‫حواسمون هست.

‫منم همراهتم.

‫خیلی‌خب. بریم.

‫حاضری؟ یک، دو.

‫برید! مواظب باشید.

‫- بابا! ‫- ادی!

‫نفس می‌کشه.

‫بابام نفس می‌کشه.

‫آب دیگه آتیش رو عقب نمی‌رونه.

‫الآن خروجی‌مون رو از دست دادیم.

‫- حاضری انجامش بدیم؟ ‫- مجبوریم.

‫بیا، کمک کن بلندشون کنم.

‫- یادته باید چطور این کار رو می‌کردیم؟ ‫- آره.

‫یک، دو، سه.

‫برو.

‫می‌بینم‌شون، می‌بینم‌شون! ‫دارن میان!

‫دارن میان!

‫لطفاً زود باشید!

‫یالا.

‫یالا. ‫آوردیم‌شون. آوردیم‌شون.

‫آروم، آروم.

‫داریمت، ادی.

‫وینس.

‫یالا، یالا!

‫بابا.

‫یالا، وینس.

‫ایناهاش!

‫موفق شدی. ‫موفق شدی، بدی.

‫ممنونم.

‫وای.

‫آره، خسته نباشی، پسرم.

‫پس واسه همین نمی‌تونستی باهام چشم‌توچشم بشی.

‫خب، می‌دونی، توی مخفی‌کاری از تو ‫خیلی افتضاحم.

‫تحملش رو نداشتم...

‫که به این فکر کنم که مشکل و سربار باشم.

‫و ترسیدم.

‫نمی‌تونم بذارم این شغل رو ازم بگیرن.

‫برای همین...

‫خودمو قانع کردم که

‫با حضور در اینجا، دارم از همه محافظت می‌کنم

‫ولی آخرش پسر خودمو به خطر انداختم.

‫حال من خوبه. اشکالی نداره.

‫اشکال داره.

‫می‌رم بیمارستان.

‫بعدش می‌رم خونه.

‫بعدش توصیه می‌کنم...

‫که تو ایستگاه ۴۲ رو مدیریت کنی.

‫به هیچ‌کس به اندازه تو...

‫اعتماد ندارم.

‫صرفاً می‌خوای بفرستی‌ام جایی که ‫نتونم سرت داد بزنم.

‫آره، اونم هست.

‫ببین، یه لحظه صبر کن.

‫زود باش، یه‌کم بهم عشق بورز تا از اینجا برم.

‫توی خونه می‌بینمت.

‫اوه.

‫هوم...

‫ممکن بود بمیره.

‫می‌دونم.

‫چطور تونستی بهم نگی؟

‫عه، ببخشید!

‫بدون مشورت با تو یه تصمیم مهم و سخت گرفتم؟

‫تصمیمی که زندگی‌ات رو عوض کرد؟

‫گابریلا.

‫گاب.

‫- ولش کن! ‫- نه.

‫چه تصمیمی گرفتم که زندگی‌ات رو عوض کرد؟

‫اینکه برگشتی زندان، بدی.

‫بدتر از اون...

‫بهم گفتی فراموشت کنم ‫تا منو از خودت برونی؟

‫ترکم کردی.

‫مثل سمّ بودم. ‫می‌خواستم آسیبی نبینی.

‫خیلی‌خب، بدی بزرگ شجاع!

‫اینا همه‌ش چرت‌ـه.

‫بهت نیاز داشتم!

‫حتی سعی هم نکردی.

‫زرتی فرار کردی و مثل بزدل‌ها قایم شدی.

‫حاضرم هر چی دارم رو بدم

‫تا برگردم و قضیه رو عوض کنم ‫ولی نمی‌تونم.

‫یه تصمیم بد دیگه.

‫♪ دل به دریا می‌زنم، چون بی‌باکم ♪

‫واقعاً مخالفم.

‫♪ بجز وقتی که پای تو میاد وسط... ♪

‫بدی، این هرج‌ومرج‌ـه.

‫این همون چیزیه که ‫گفتم می‌خوام بذارم توی گذشته بمونه.

‫♪ من بی‌باکم ♪

‫♪ بجز وقتی که پای تو میاد وسط... ♪

‫موقع کار می‌بینمت.

‫♪ وقتی پای تو میاد وسط ♪

‫درد، عذاب، فداکاری.

‫آتش‌نشان‌های شجاع‌مون این حریق بزرگ رو ‫اون‌قدر محصور کردن...

‫[روز ۴۴ - ۶۵ درصد آتش محصور شده] ‫آتش‌نشان‌های شجاع‌مون این حریق بزرگ رو ‫اون‌قدر محصور کردن...

‫آتش‌نشان‌های شجاع‌مون این حریق بزرگ رو ‫اون‌قدر محصور کردن...

‫که جهت بادها تغییر کنه ‫و این آتیش رو برگردونه.

‫پس می‌خوام دوباره نهایت تقدیر و تشکر رو...

‫از زنان و مردان آتش‌نشانی کالیفرنیا بکنم، ‫برای اقدامات قهرمانانه‌شون

‫در محافظت از مردم‌مون و دارایی‌هاشون.

‫- با من بیا. ‫- هوم؟

‫- لطفاً. ‫- چی؟ چرا؟

‫مدتی پیش، افتخار اینو داشتم

‫که با چندتا از مردان اردوگاه تری‌راک

‫و فرمانده‌شون ایو ادواردز آشنا بشم.

‫این گروه آتش‌نشان‌های زندانی...

‫اوایل امسال با مشکلات مالی مواجه شدن

‫و من در کمال خوشحالی اعلام می‌کنم

‫تری‌راک باز می‌مونه.

‫و همچنان در فصل‌های گرم آینده، ‫به بخش‌های شمالی کالیفرنیا...

‫خدمت خواهد کرد.

‫- همینه! ‫- ایول!

‫عه!

‫یک، دو، سه! ‫تری‌راک!

‫سلام وینس، خبر رو شنیدی؟

‫گوش کن.

‫باید سریع بگم قالش رو بکنم ‫و هیچ راه راحتی...

‫برای گفتنش نیست. آممم...

‫حکم بازداشتت اومده.

‫چی؟

‫از کلانتری اومدن می‌گن به جرم ضرب و جرح،

‫و ایجاد خطر ناشی از سهل‌انگاری. ‫اوضاع...

‫اوضاع خوب نیست.

‫خیلی‌خب.

‫ببین، با خواهر شارون صحبت می‌کنم.

‫ازش می‌خوایم...

‫هر چی بهش لطف کردیم جبران کنه.

‫خب؟ هوات رو داریم.

‫فقط صحیح و سالم برگرد شهرمون، باشه؟

‫یک، دو، سه. ‫تری‌راک!

‫[ما عاشق آتش‌نشان‌هاییم]

‫به شهرتون خوش اومدید!

‫به خونه خوش اومدی.

‫خیلی‌خب. بیاید تدارکات رو جایگزین کنیم،

‫برگردیم تری‌راک

‫و سه چهار ماه بگیریم بخوابیم.

‫برگردیم تری‌راک؛ ‫چه جمله گوش‌نوازی.

‫بریم برات یه شام خیلی خیلی مفصّل بگیرم.

‫جیک.

‫آخیش.

‫به قولت عمل کردی.

‫معلومه که عمل می‌کنم.

‫جیک.

‫مگه بابای من پشت فرمون ماشین شما نبود؟

‫نه.

‫نه، گفت با تو میاد.

‫- چی شده؟ قلبت مشکل پیدا کرده؟ ‫- نه.

‫بیا.

‫بدی.

‫همین الآن...

‫یه تماس تلفنی عجیب ‫از مرکز بازپروری و اصلاح داشتم.

‫«ریس»، همون رئیس حوزه لازاروس، یادته؟

‫ظاهراً اون‌قدر تحت‌تأثیر قرار گرفته

‫که منو از توی اون آتیش کشیدی بیرون

‫که رفته گزارشت رو برای...

‫«اعتبار رفتار خارق‌العاده» رد کرده. ‫(کاهش محکومیت پس از حرکتی قهرمانانه)

‫ببینم، بهش تعلق می‌گیره؟

‫کی نتیجه‌اش معلوم می‌شه؟

‫الآن همینو فهمیدم.

‫اعتبار بهت رسیده.

‫۱۲ ماه از محکومیتت کم می‌کنن.

‫ولی فقط ۱۱ ماهش مونده بود.

‫یعنی چی؟

‫یعنی یه‌سری کاغذبازی و اینا باید انجام بشه

‫ولی بعدش آزاد می‌شی.

‫- وای خدا! ‫- میای خونه.

‫تموم شد!

‫وای خدا. تموم شد!

‫♪ آره، برمی‌گردم اونجا که ریشه کرده بودم ♪

‫♪ و پا برهنه روی زمین راه می‌رفتم ♪

‫♪ همیشه توی شهر و خونه‌ام می‌مونم ♪

‫♪ همیشه توی شهر و خونه‌ام می‌مونم ♪

‫♪ همیشه توی شهر و خونه‌ام می‌مونم ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.