Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
راوی: آنچه گذشت در
«آشپزخانه جهنمی: نبرد ایالتها»
یه لحظه صبر کن! اوه
دیگه وقتِ روپوشهای مشکیه
امروز روزِ روپوش مشکیه
راوی: با وجود هفت تا سرآشپز و فقط پنج تا روپوش
با سه تا چالش فوقالعاده سخت روبرو میشید
راوی: توی اولین چالش از این سه مرحله
سرآشپزها باید اصالت ایالتشون رو توی بشقاب نشون میدادن
باید ایالت تکستاره (تگزاس) رو سربلند کنم
راوی: غذای اِلی کاملاً میزون بود
خیلی عالی با هم هماهنگ شدن
narrator: And earned her the first black jacket
راوی: جیدا سراغ یکی از غذاهای اصلی و معروف فلوریدا رفت
نمیتونی بگی اهل فلوریدایی
اگه تا حالا ماهی سرخو نپختی
غذا بینقص بود
خیلی ممنون. واقعاً لذیذ بود
راوی: و دومین روپوش مشکی رو مال خودش کرد
تبریک میگم
راوی: در چالش دوم
پیتزا؟ چالش پیتزاست؟
راوی: سرآشپزها وظیفه داشتن پیتزاها رو ارتقا بدن
زیادی تنده؟
نه، از تندیش خوشم میآد. چشم شف
راوی: لیزا
چون کالیفرنیایی هستیم، عاشق اینیم که روی همهچیز آووکادو بذاریم
خوشمزهست. واقعاً عالیه
راوی: و سیدنی خلاقیت به خرج داد
میگو و پنیر بز؟ آره، ممکنه جواب بده
سیدنی، تبریک میگم
راوی: و دو تا ژاکت مشکی بعدی رو گرفتن
هورا
راوی: در حالی که فقط یه ژاکت مشکی دیگه باقی مونده
همهتون باید با همین هفت تا ماده غذایی آشپزی کنید
راوی: هنری، آنایا و آنتونی
هر کدوم تمام تلاششون رو کردن
بسیار خب، آنتونی
خیلی خب، پسرِ میشلن. بزن بریم
راوی: سبزی خردلِ مخصوصِ هنری، اهلِ تگزاس
اینجوری که تو سبزیجات رو میپزی، یه حالت چربیِ موندگار و بدی به دهن میده
راوی: همین باعث شد از دور رقابتها حذف بشه
اصلاً به اندازه کافی خوب نبود
آنایا، آنتونی، لطفاً بیاین جلو
راوی: در نهایت شف رمزی انتخاب کرد
آنایا
راوی: و با این کار، رویای آنتونی برای سرآشپز شدن به پایان رسید
در رستوران "هلز کیچنِ" گوردون رمزی
در هتل و کازینوی فاکسوودز
و این اولین باره در تاریخ «هلز کیچن»
دممون گرم بچهها، بالاخره شد
راوی: که هر پنج نفرِ راه یافته به مرحله نهایی، زن هستن
آفرین. زود باشین! ممنون
فوقالعادست
راوی: و حالا
ادامه «هلز کیچن»
ممنون سرآشپز. خسته نباشید
ایول بچهها. شب بخیر
خسته نباشید
حضور توی این جمع پنج نفره تاریخی، برام یه دنیا ارزش داره
تیم ما کلاً از زنها تشکیل شده
تا حالا همچین اتفاقی نیفتاده بود
ولی من از روز اول به خودم گفتم
که میخوام جوونترین فردی باشم
که تا حالا برنده «هلز کیچن» شده
چون میدونستم که از پسش برمیآم
فقط چهار نفر دیگه رو باید ببرم تا این رویا واقعی بشه
بچهها، فقط خودمون اینجاییم
از پسرا خبری نیست
وای خدا، حموم و دستشوییها
چقدر تمیز و راحت میمونن
توی آرامش
آنایا، میخوای یکی امتحان کنی؟
آره
چطوره تو و سیدنی با هم بخورید؟
شماها از من کلهشقترید
توی سفرمون به «کیپ کاد»
یه سری پاستیل ژلهای با طعمهای واقعاً چندش خریدم
این یکی طعم جگر و پیازه. خب
بزن بریم. بزن بریم
چه مزهای میداد؟ مثل طعم خون بود؟
قشنگ مزه آهن میداد
میخوام یکی دیگه امتحان کنم
اوه، حشره بدبو
مگه مزه یه حشره بدبو چقدر میتونه بد باشه؟
یا فقط بوش بده؟
اوه
نه. اه
واقعاً بدبوئه
انگار یه حشره بدبو توی دهنم گوزیده
من که کم آوردم
فکر کنم الان بالا میارم
اه
وای خدا، خیلی خب
خیلی حالبههمزن بود
خورشید درومد، پاشید دیگه
صبح بخیر
همگی: صبح بخیر سرآشپز
پس مردا کجان؟
باید از شرشون خلاص میشدیم سرآشپز
آفرین. خوب گوش کنین
همه میدونیم که صنعت غذا
توی ۱۰، ۱۵ سال اخیر به شدت تغییر کرده
و یکی از بزرگترین عوامل این تغییر
شبکههای اجتماعی بوده
این یه ابزار خیلی قدرتمنده
معمولاً هر وقت چیزی تو فضای مجازی پست میکنم
همیشه یه ربطی به غذا داره، میدونی؟
یه جورایی دارم دوباره میفتم رو غلتکِ
سلفی گذاشتن، ولی سخته وقتی که
وقت نداری به خودت برسی و خوشگل کنی
و همیشه هم تیپت این شکلیه
یه چیز دیگه هم در مورد این ابزار فوقالعاده هست
اینکه هرچی تو فضای مجازی بره، همونجا میمونه
اوه خدای من
وای، وای خدا
نکنه رفته سراغ یکی از اکانتهای ما؟
من اینو پیدا کردم
الی
وای. پارتیِ شِرِکیِ من
عشق یعنی این. زندگی یعنی این
ایول. بیاین یکی دیگه رو ببینیم
اوه خدای من، لیزا
اوه. مثلاً قراره کی باشی؟
واسه هالووین «مردِ پریدریایی» شده بودم
همگی: آره! وای، چه ضایع
بریم سراغ بعدی
اوه
سیدنیِ جوونتر، زبونت رو بکن تو دهنت
بعدی
آه! هی! ای جان
کلوچهم خیلی خوشمزهست
«کلوچهم خیلی خوشمزهست»؟ دختر، چقدر شیطون بودی
یکی دیگه
آنایا. آماده باشین
همگی: اوه
با اون بافتِ موها! همگی: عجب عکسی واسه جلب توجه
این خیلی شبیه کارهای همیشگیِ
آنایاست که پست میکنه
فکر کنم فضای مجازیش خیلی، امم، اهلِ خودنمایی باشه
عکس خوبی گرفتی
شنیدم یه عکس دیگه هم هست
اوه اوه. واقعاً؟
عمراً
میشل، از این خوشم اومد
یکی دیگه
همگی: ددیِ تتو باز وارد میشود
«آشپزخونه جهنمی» تنها جاییه که جیمز لباس کامل پوشیده
راست میگه. وای خدای من
جیمزِ خالکوبیباز رو ببین، عجب چیزیه
مالِ شما کجاست، سرآشپز؟
نه
نداری
اوه! اون رقص رو برو
رقص. باشه، خیلهخب، سرآشپز رمزی
مثلاً، اوم، اوم، اوم. همم، همم
اصلاً نمیدونم اون چه کوفتیه
برای اولین چالش انفرادیتون
میخوام تواناییتون رو توی درست کردن یه غذای چشمگیر بسنجم
یه غذای خیرهکننده که ظاهرش به اندازه طعمش خوب باشه
اما من تنها کسی نیستم که باید تحت تأثیر قرارش بدید
چون میخوام عکس غذاهاتون رو پست کنم
به صورت زنده واسه ۱۰۰ میلیون فالوورم
اوه. اوه
و اونا نظرشون رو به من میگن
دقیقه وقت دارید ۴۰
تا یه چیز خاص درست کنید که واقعاً به چشم بیاد
و بعدش پنج دقیقه وقت اضافی بهتون میدم
واسه کارهای نهایی و تزیینات
مفهومه؟ همگی: بله سرآشپز
دقیقهتون از همین الان شروع میشه ۴۰
برید سراغش. یالا
بجنب لیزا. بجنب
برگشتم به آشپزخونه قرمز
من اسکالپها رو میخوام
لعنتی، تو! میدونستی میخوام برم سراغ اونا
لعنت بهش، میخواستم اسکالپها رو بردارم
بدشانسی آوردی. هر کی غفلت کنه، میبازه
خیلی خوشحالم که دوباره توی این آشپزخونه میبینمت
ممنونم سرآشپز. خوشحالم که اینجام
با لابسترت داری چیکار میکنی؟
میخوام بلانچش کنم، از وسط نصفش کنم، بذارمش روی پهلو
و یه چیزی روش بمالم که قشنگ، مثلاً، خودنمایی کنه
مم-هم
تو با من میای. تو با من میای
میخوام برم سراغ ایدهی «ماهی بیرون از آب»
دارم یه گلکلم بنفش برشته درست میکنم
با ماهی هلیبوتِ کبابی
و شکوفه کدوی پر شده، سرآشپز
من هیچوقت توی یه رستوران ستارهدار میشلن کار نکردم
و به معتبرترین
مدرسه آشپزی توی آمریکا نرفتم
اما برنده ژاکت مشکیام، پس یه کار درستی دارم انجام میدم
آخ، قاشقم
آخ، داغه
داری روی چی کار میکنی؟ اسکالپِ تفت داده شده
میخوام شکوفه کدو رو با سیبزمینی پر کنم
آره، الی هم انگار شکوفههای کدو رو برداشته
اما شاید مالِ من بهتر از آب دربیاد
حالا دیگه رقابت انفرادیه
پس باید یه راهی پیدا کنی که خودت به تنهایی بدرخشی
یالا بجنبید
داری چیکار میکنی؟ برنامهت چیه؟
میخوام یه فیله با سالاد برگ چغندر و لبو، و ژل گیلاس درست کنم
در کنارش یه موس پنیر بز زده شده هم میذارم
ژل رو چطوری درست میکنی؟
گیلاس، یه ذره شکر و آگار آگار
پرریسکترین بخش این غذا قطعا
همون ژل گیلاسه
تا حالا ژل درست نکردم
عاشق انجام کارهایی هستم که قبلا انجام ندادم
و فکر میکنم توی چالشی مثل این
خوبه که از دایره امنت بیای بیرون
ما دیگه ژاکت مشکی پوشیدیم
اینجا دیگه جای راحتطلبی نیست
درِ قابلمه منو برداشتی
درت همونجاست دیگه
عوضی
پروتئینت چی بود؟ آهان، ماهی کاد سیاه بود
میخوام بیس کارم رو کوسکوس بذارم
سس "بور بلان" آناناس صورتی هم دارم
که اگه با عصاره شراب قرمز درست بشه بهش میگن "بور روژ"
آهان، اوکی، بور روژ. هر دو: آره
فکر کنم. هوم
تو هم داری غذای دریایی درست میکنی؟ آره
شاید دارم زیادی سخت میگیرم ولی فکر کنم میخوام تغییرش بدم
تقریبا همه رفتن سراغ غذاهای دریایی
و بخشی از حضور
توی این رقابت ژاکت مشکیها، متمایز بودنه
واسه همین تصمیم گرفتم مسیرم رو عوض کنم
و میخوام یه ریبآی خیلی مشتی درست کنم
آره، تو همیشه میگی چقدر عاشق گوشتی
نمیخوام محتاطانه عمل کنم
و مثل بقیه آدمهای اینجا باشم
میدونم
نه، ولی جدی. گفتی "میدونم"
کمتر از دو دقیقه تا پایان پخت مونده
و بعدش پنج دقیقه وقت دارید برای کشیدن غذا
سس بور بلانم رو
میخوام چیکار کنم؟
نه... مواظب باش، مواظب باش، مواظب باش
بطری روغن فلفلم افتاد و با خودم گفتم:
بهتره یه ماده اولیه خراب بشه تا کل بشقابم
نمیخوام مثل جیدن گند بزنم
فهمیدی؟
اوه، لعنتی. اوه
ای بابا
ببخشید. معذرت میخوام
سیدنی
اون آروغ از سرِ استرس بود؟ شاید، شف
به خاطر اون پاستیلهایی بود که امروز صبح خورد
پنج دقیقه آخر. بجنبید. خیلی خب، شروع کنید به کشیدن تو بشقاب
خیلی خب لیزا، میخوام یه حرکتی بزنم
میخوام سس بپاشم
سعی میکنم روت نپاشم
اوه آره، نه، راحتی. بپاش
اوه،... باشه، شرمنده
نه، مشکلی نیست، اوکیه
میخوایم دقیقاً روی اون تمرکز کنیم
نفس عمیق، نفس عمیق. استرس نداشته باش
فقط چند صد میلیون آدم دارن غذات رو نگاه میکنن
ممنون، تتی ددی
مرسی، ددی
واقعاً باورم نمیشه
چه رویی داره که این حرف رو به اون مرد زد
به مافوقمون، پشمام
دقیقه آخر. یالا. یا خدا
تمومش کن
دستام همینطور دارن میلرزن
یادتون باشه ظاهر غذا حرف اول رو میزنه
پنج، چهار، سه
دو، یک
و تمام
خیلی خب، بریم
عالیه. از اون زاویهها بگیر، شف
حالا که اینجاییم، یالا. جیمز، بدو
بجنب، تتی ددی
بریم
خیلی خب. دو دقیقه بهم وقت بدین
میرم بالا توی دفترم
و اینا رو توی پلتفرمهای مختلف پست میکنم
جیمز، الان برمیگردم
از این بشقاب استیک خوشم اومد. لعنتی
اوممم، معلومه که قراره بچشنش
چی؟ نچشیدیش؟
اوه، گند زدی
همینجوری داری مخلفات رو میریزی تو بشقاب؟
هیچیش رو نچشیدی؟
آآآ
وای خدا
عالی شد
امیدوارم افتضاح نباشه
کسی که امروز برای قضاوت غذاهای شما کنار ماست
هم برای طعم و هم برای ظاهر، یک داور مهمان خیلی ویژه داریم
اون یک سرآشپز و رستوراندار فوقالعادهست
با هفت تا رستوران معرکه در منطقه بوستون
لطفاً به کن اورینگر خوشآمد بگید
واو
شف کن اورینگر خیلی خفنه
باعث افتخاره
اون برندهی جایزهی "جیمز برد" هستش
آشپزی کردن برای اون یه افتخاره
به نظر شما، چه چیزی باعث میشه یک غذا از نظر بصری به چشم بیاد؟
باید ریسک کنی و هنرمند باشی
و واقعاً یه کار متفاوت انجام بدی
بهم اعتماد کنید، این آدم هنرِ توی بشقاب رو خوب میشناسه
آنایا، یالا، لطفاً
راوی: شف کن اورینگر و شف رمزی
حالا هر غذا رو ارزیابی میکنن
و به هر کدوم تا ده امتیاز میدن
همزمان، رایها از شبکههای اجتماعی هم سرازیر میشه
و اون امتیازها در پایان داوری به امتیاز هر سرآشپز اضافه میشه
در پایان قضاوت
بگو چی درست کردی، لطفاً
سرآشپزها، برای امروز براتون فیلهی سرخشده دارم
چغندرِ شکریِ کبابی
ژلهی گیلاس و موس پنیر بز
شف، از نظر ظاهری نظرت چیه؟
به نظرم بشقاب زیباییه
ژلهی گیلاس یه لایهی خلاقانهست
بفرمایید میل کنید
ترکیب پنیر بز و چغندر یه ترکیب کلاسیک و عالیه
غذای خیلی خوشمزهایه. واقعاً عالیه
از یک تا ده، چه امتیازی میدی؟
دوست داشتم چاشنیِ بیشتری میدیدم
روی اون چغندرها
فقط برای خوشگلی اونجا گذاشته شده بودن
که بازم میگم، ما میخوایم یه چیزی باشه که وایرال بشه
ولی یه ذره سس سرکه یا یه چیزی
اگه روش بود بهتر میشد
میگم یه هشتِ قوی
ممنون، شف
آره، منم عاشق پنیر بزم
عالیه. یه هشتِ خیلی قوی
ممنون شف. کارت خوب بود. باریکلا
آخیش
واقعاً افتخار میکنم که ۱۶ از ۲۰ گرفتم
یعنی میتونست بدتر از این بشه
سیدنی، یالا
خیلی خب سیدنی، لطفاً غذات رو برای شف توضیح بده
شف، امروز صدف اسکالوپ سرخشده دارم
شکوفه کدوی پر شده با پوره سیبزمینی
یه مقدار پنیر بوشرون هم داخلش هست
و همینطور یوزوی هویج
از نحوهی استفادهت از بشقاب خوشم اومد
پوره سیبزمینی توی شکوفه کدو
خیلی غافلگیرکننده بود
چیزی نیست که من... نه
میدونی، هر روز خورده باشم
چرا اونو گذاشتی اون تو؟
از حالت کرمی که به غذا میده خوشم میآد
شف، طعمش چطور بود؟ طعمش خیلی خوب بود
فکر کنم اگه یکم بیشتر سس میذاشتی
بهتر میشد. موافقم
امتیاز، لطفاً
من، اوممم، به این هشت میدم
هشت. ممنون، شف
گوش کن، پختِ صدف عالیه
یکم بیشتر سس و یکم بیشتر ترشی لازم داره
ولی خوبه
منم بهش یه هشتِ قوی میدم
واو
خیلی خب. نفر بعدی، جِیدا از فلوریدا
لطفاً غذات رو توضیح بده
خب، این استیک ریبآی با پوستهی نمک و فلفله
سس برنز با هویجهای آغشته به میسو
و همینطور نعنای تازه و پوره نخودفرنگی
جیدا، این بشقاب خیلی زیباییه
خیرهکنندهست. یعنی واقعاً میدرخشه
بفرمایید میل کنید
اون میسو، معرکهست
یه غذایی که واقعاً عالی اجرا شده
اون لایه روی ریبآی، خیلی خوشمزهست
عالی طعمدار شده
و همینطور، این غذا عطر خیلی خوبی داره
غذای خیلی خوبیه. شف، از یک تا ده؟
من بهش ده میدم
ممنون شف. واو. واو
واقعاً، واقعاً... واو
به نظرم یه غذای بینقصه. ممنون
دوست داشتم یکم بیشتر روی تربچهها کار میشد
شاید اگه سریع ترشی میشدن
بهتر بود تا اینکه فقط اونجا ریخته بشن
درسته، حق با شماست
من بهش یه نُه قوی میدم
ممنون شف. کارت عالی بود
دمت گرم جیدا
این جیدای لعنتی
جیدا واقعاً ترکونده
یعنی هیچجوره نمیشه جلوی این دختر رو گرفت
این دختر کارش درسته
خب، نفر بعدی، لیزا، یالا
از ایالت طلایی، کالیفرنیا
غذا رو توضیح بده، لطفاً
ماهی کادِ سیاه، کوسکوس در زیرش، فینگر لایم
و شکوفههای گشنیز
این غذا بدجور به چشم میاد. عاشق تزیینش شدم
اون سس دورش چیه؟
سس "بُر روژ" آناناس صورتیه
آناناس رو وقتی مردم برای آشپزی استفاده میکنن
آدم یاد عطر پینا کولادا میافته
ولی این اصلاً اونجوری نیست
هم ظاهرش خوشمزهست، هم طعمش
و شف، امتیازها لطفاً، از ده
ببین، من آدم دلرحمی نیستم
ولی نمیتونم چیزی بهتر از این تصور کنم
باید بگم ده، شف
واو. اوه واو. یا ابوالفضل
مسئله اینجاست
کاش توی کوسکوس خامه نمیریختی
تا یکم تضاد رنگی توی بشقاب ایجاد میشد
آه، بله شف
چون رنگ کوسکوس با سس یکی شده
ولی برای من یه نُه خیلی قویه
ممنون شف. غذای فوقالعادهیه
خسته نباشی. ممنون شف
وقتی بحثِ چالشها میشه
من تمام غذاهام رو آوردم بالا
یا امتیاز گرفتن یا لایق پنج امتیاز بودن
میدونم که بهترین سرآشپزِ اینجام
نفر بعدی از ایالت نوادا، اِلی، یالا
لیزا و جیدا از شف کن ده گرفتن
و از شف رمزی نُه، واقعاً
خدایا، این امتیاز خیلی ترسناکه
امیدوارم منم همینقدر خوب بگیرم
خب، ماهی هالیبوت دارم که با کره تفت داده شده
گلکلم بنفشِ کبابشده
شکوفه کدو که با کرم پنیر بوشرون پر شده
و پوره لوبیای سفید
خیلی رنگارنگ، جذاب و بشقاب زیباییه
چی شد که تصمیم گرفتی اون "پروشوتو" ترد رو بذاری؟
فقط میخواستم اون شوریِ خوب رو داشته باشه
ولی شوریِ طبیعی میخواستم و پروشوتو همون رو بهش میده
آره، ببین، من نمیبینم
اگه توی شکوفه کدو
یکم بیشتر پر میشد، بهتر بود
اومم، بله شف
فقط برای اینکه طعمش بیشتر حس بشه
آره
ولی به این یه هشتِ خیلی قوی میدم
غذای واقعاً خوبیه
نمیدونم اصلاً نیازی به پروشوتو بود یا نه
در کنار تردیِ اون شکوفههای کدو
چون یه جورایی با هم در تضادن
ولی برای من یه هشتِ خیلی قویه
ممنون شف
من فقط واقعاً واقعاً امیدوارم
که شبکههای اجتماعی به تزیینِ بشقاب من واکنش خوبی نشون داده باشن
خب، شبکههای اجتماعی رایشون رو دادن
نفر پنجم در شبکههای اجتماعی
که ۶ امتیاز اضافی میگیره
سیدنی
پس در مجموع ۲۲ امتیاز داری
منطقیه
از شبکههای اجتماعی متنفرم
البته اونم از من متنفره
نفر چهارم در شبکههای اجتماعی
اِلی
که هفت امتیاز دیگه بهت میده
نفر سوم در شبکههای اجتماعی
آنایا
این یعنی جیدا و لیزا، شما مساوی هستید
شبکههای اجتماعی برنده رو تعیین میکنن
پس بریم سراغ نفر اول
با ده امتیاز از پلتفرم شبکههای اجتماعی
انگشتهای دست و پام رو ضربدری کردم
چشمام... وای خدا، لطفاً
با بیش از ۴۰ درصد آرا، برنده کسی نیست جز
لیزا. باریکلا
هووو
بردم، بردم
کالیفرنیا
همهتون خسته نباشید
با من همراه بشید برای تشکر از این سرآشپز فوقالعاده
که وقت گذاشت و امروز اینجا بود
خیلی ممنون شف. ممنون شف
ممنون، سرآشپزها
معرکه بود. تبریک میگم لیزا
تو همین الان قدرت
و سرعت شبکههای اجتماعی رو تجربه کردی
حالا قراره از یه جور
قدرت و سرعتِ دیگه لذت ببری
چون برات هماهنگ کردم
یک تجربهی رانندگی مسابقهایِ بینظیر رو داشته باشی
وای خدای من. لیزا، خیلی خفنه
جایی که قراره توی این پیست مسابقه بدی
با یک تیم مسابقهایِ حرفهای
یا خدا
وقتی حسابی سرعت رفتی و حالت جا اومد
میفرستمت به رستوران خودم
رستوران فوقالعادهی "هلز کیچن"
در کازینو "فاکسوودز ریزورت"
اینجا میتونه خانهی احتمالیِ تو باشه
وای خدای من
اما چه فایدهای داره که بخوای
به تنهایی از این جایزهی عالی لذت ببری؟
ما یه رزرو برای دو نفر داریم
اوه
حالا، دوست داری کی رو با خودت به این جایزه ببری؟
خیلی عالی میشه اگه لیزا منو انتخاب کنه
یعنی منظورم اینه که حقمه، میدونی؟
مثلاً، دو نفر برترِ کلِ مسابقه
خب، یعنی مجبورم ببرم
کی رو میخوای با خودت به این جایزه ببری؟
اوم، یعنی، قراره ببرم
الی. اون سری با ما جتاسکی نیومد
برای همین میدونم از این خوشش میآد
بزن بریم دختر. ایده خوبیه
بزن بریم. عالیه
بهت میخوره عشقِ سرعت باشی. خوشم اومد
یه روز معرکه در انتظارته
یه چیز دیگه هم هست
یه چیز خیلی خاص برای هر دوتاتون داریم
وقتی برگردید به خوابگاه
ممنون لیزا. اوه
راه بیفتید. موفق باشید
خداحافظ بچهها. خوش بگذره
لطفاً با احتیاط رانندگی کنید، باشه؟
قراره کلی مسابقه بدیم
خودت میدونستی انتخابت میکنم
نه نمیدونستم. این جایزه توئه
نه، صبر کن، این اسپایسولوژییه؟
نه
همه اینا مالِ ماست؟
"این چالش تموم شد
با این کارت هدیه ۵۰۰ دلاری، عشق و حال رو شروع کنید
پینوشت: حتماً به نمکها و دانههای فلفلمون سر بزنید
تا از اون آسیابِ جدیدِ هکسکلد استفاده کنید."
این واقعاً دیوانهکنندهست. خیلی هیجانزدهام
من تو خونه فقط از محصولات اسپایسولوژی استفاده میکنم
این رو فقط مدیونِ تو هستم
شماها باید سیبزمینی سرخکرده درست کنید
جیمز و میشل گفتن
حدود ۱۰۰ پوند از اون سیبزمینیها لازم داریم
میخوام با دست برش بخورن و بلانچ بشن
و قبل از سرویس امشب آماده باشن
وقتی سرآشپز میشل آماده بود صداتون میکنه
همگی: بله سرآشپز. سرتون بالا
به نظرم یکم عجیب بود
که لیزا، الی رو انتخاب کرد
آخه هیچوقت فکر نمیکردم لیزا و الی اینقدر با هم صمیمی باشن
تازه میدونم که الی توی این چالش نفر آخر بود
فکر میکردم تو رو انتخاب کنه
منم همین فکرو میکردم
وای خدای من، این ماشین معرکهست
آره! عالیه
انگار همین الآن دارم با سرعت ۱۰۰۰ مایل بر ساعت میرم
خیلی حال میده
ایول، دمش گرم
ایول
خب، این کلاجه. کی باید فشارش بدم؟
تا حالا مسابقه نداده بودم
دارم از ترس قالب تهی میکنم، قیافهم شده مثل
لیزا، زنده میمونی. زنده میمونی
مگه حرف مردم مهمه؟ زنده میمونی
حس میکردم دارم ۱۰۰ مایل بر ساعت میرم
ولی راستش، احتمالاً داشتم با سرعت ۴۰ تا میرفتم
اوه، اوه
وو هوو
ای بابا
ای دادِ بیداد
تو باید برای جایزه میرفتی
اوم
من به جای تو حرص میخورم که چرا نبردنِت، باشه؟
خب، دیگه همینه که هست
ولی به نظرم تو بیشتر از هر کس دیگهای
لیاقت داشتی که برای جایزه بری
اگه جایزه رو میبری، باید هر کی رو که میخوای ببری
حالا به هر دلیلی
اون پیش خودش گفت نفر دوم رو نمیبرم
یا حتی نفر سوم رو
دختری رو میبرم که چهارم شده
آره ارواح شکمش
لیزا و الی، بهتره حسابی صفا کنید
که اینجا نیستید و دور و برتون پر از زنیکههای حسود نیست
ساید، این سیبزمینیها عالی به نظر میرسن. ممنون رفیق
هر کاری که سیدنی میکنه عالیه
اونقدرها هم که میگی نیست
تقریباً به خوبیِ همون بشقابی که امروز درست کردی
حاضرم هر چی دارم بدم تا یکم تو زندگیم آرامش و سکوت باشه
یکی بیاد این سلیطه رو جمع کنه
واو. محشره. این فوقالعادهست
اینجا رو ببین، لیزا
هلز کیچنِ داخل فاکسوودز
وای خدای من، این جا بینظیره
اینجا میتونه یکی از خونههای ما باشه
وای خدای من
حتی فکر کردن بهش هم بدنم رو به لرزه میندازه
میدونم. دارم خودمو اینجا تصور میکنم
برای سرویس شامِ امشب
ما دیگه فقط به عنوان تیم قرمز نمیریم تو
ما به عنوان صاحبای ژاکت مشکی میریم
و البته به عنوان سرآشپزهای مستقل
قطعاً امشب همه قراره تا پای جون بجنگن
آره
آنایا قطعاً امشب سعی میکنه خودی نشون بده
اوهوم
من و تو که میدونیم اون چقدر... چقدر پر سروصداست
آره. ولی گاهی اوقات پشت اون همه داد و بیداد هیچی نیست
دقیقاً
خیلی هم الهامبخشه
که بدونیم یه روزی این ممکنه گروهِ آشپزیِ خودمون باشه
آره. و میدونی که، من حاضرم
خداییش، من آمادهام
لیزا، سیدنی، چیزی هست که بتونم کمکتون کنم؟
آره، میخوای بیای اینجا و
ایول. میتونی یکم پولنتا رو برام طعمدار کنی؟
خیلی وقته تو ایستگاه ماهی کار نکردی، نه؟
نه، خیلی وقته تو ایستگاه ماهی نبودم
تابه باید برای اون اسکالوپها داغِ داغ باشه، باشه؟
داغِ داغ، بله سرآشپز
مارینو. بله سرآشپز؟
لطفاً درِ هلز کیچن رو باز کن
- فوراً. بزن بریم
راوی: فضا پر از هیجانه
در حالی که اولین سرویسِ ژاکتهای مشکی شروع میشه
واو، همه ژاکتمشکیها دخترن
راوی: و حالا پنج نفر نهایی باید آشپزی کنن
برای کلِ سالنِ غذاخوری
به سلامتیِ شبِ ژاکتمشکیها
به سلامتی
راوی: مهمونها دارن سفارشهاشون رو میدن
سالمون با پوست ترد
من اسکالوپ تفتدادهشده میخوام
من سینه مرغ با استخوان برمیدارم
راوی: و برای دیدنِ دوبارهی
ژاکتمشکیها در حین کار
فقط خودمم، آره
راوی: "بیگ ای"، قهرمان تریپل کرون WWE اینجاست
خوشحالم میبینمتون قربان. خوش برگشتید
باعث افتخاره. بله قربان. ممنون سرآشپز
دلمون برات تنگ شده بود
نه تیم قرمزی هست، نه تیم آبیای
ولی این تیمِ ژاکتمشکیهاست، درسته؟
همگی: بله سرآشپز. سنگِ تموم بذارید خانمها
چهار پرس، میز ۲۳، دو تا اسکالوپ، دو تا کاربونارا
شنیدید؟ همگی: بله سرآشپز
بزن بریم
چهار دقیقه دیگه برای دو تا کاربونارا و دو تا اسکالوپ وقت دارم
همگی: شنیدیم
امشب فشار وحشتناکی روی ماست
چون وارد اولین سرویسِ ژاکتمشکیها شدیم
باید در بهترین سطحِ خودمون باشیم
سیدنی، اوضاعت چطوره
برای اون دو تا اسکالوپ و دو تا کاربونارا؟
ثانیه! ۴۵، عالیه ۴۵
امشب نباید هیچ خطایی توی ارتباطمون باشه
و کمترین اشتباه رو روی غذا داشته باشیم
سیدنی
انگار ۴۵ ثانیه دیگه وقت لازم دارم
ثانیه، شنیدم ۴۵
اگه کمک خواستی بهم بگو، سید
سیدنی! بله سرآشپز؟
لالی مگه؟ اونجاست که کمکت کنه
بله سرآشپز
ایستگاه ماهی امشب
قطعاً سختترین ایستگاهه
که معمولاً دو نفر آدم میخواد
برو الی. بجنب الی. بجنب
بله سرآشپز! با تمام قدرت! بزن بریم
خب سیدنی، میتونیم بکشیم؟
ثانیه بهم وقت بده ۲۰
ثانیه، شنیدم ۲۰
من حالا صاحب ژاکت مشکیام
نمیتونم چیزی جز یه غذای بینقص بفرستم روی پیشخوان
دارم میارم، دو تا کاربونارا
الی، عالی پخته شده. بله سرآشپز
لیزا، میتونی اسکالوپهای منو ببری؟
اسکالوپها آمادهن. بله، شنیدم
ممنون
عالی پخته شده، سیدنی
بزن بریم
راوی: با خروجِ اولین میزِ پیشغذا
این معرکهست. توی دهن آب میشه
اوه، خوبه. آره
راوی: سرآشپز رمزی میخواد همین روند رو ادامه بده
با یه میز برای
بنیاد "میک اِ ویش"، چهار پرس، میز سه
یه میز خیلی خاص. بله سرآشپز
دو تا اسکالوپ، دو تا کاربونارا. همگی: بله سرآشپز
بزن بریم
دو تا کاربونارا، دو تا اسکالوپ
بله سرآشپز، دو تا کاربونارا، دو تا اسکالوپ
من سالاد اسکالوپ رو درست میکنم. آره
فقط بهم بگو چقدر طول میکشه تا آمادهش کنی
جادا خیلی ساکته
ارتباط گرفتنش بیشتر فقط با منه
برو تو نخِ کار، جادا. یالا
داره همونطوری پیش میره که یادمه
جادا اونقدرا هم
صدای بلندی توی آشپزخونه نداره
سیدنی، چقدر مونده تا اون دو تا اسکالوپ آماده بشن؟
دو تا اسکالوپ رو گذاشتم. حدود ۹۰ ثانیه دیگه میخوام
شنیدم، ۹۰ ثانیه
دارم تمام تلاشم رو میکنم
ولی کاری از دستم برنمیآد
سیدنی سرآشپز خیلی قابلیه
ولی وقتی کلافه میشه
زیر لب فحش میده
فلان فلان شده
اگه میخوای سرآشپز بشی
نباید وقتی سرت شلوغ میشه از کوره در بری
سیدنی، میتونی اسکالوپها رو بیاری؟
نه، حداقل ۴۵ ثانیه دیگه برای اسکالوپها وقت لازم دارم
شنیدم
اوضاع خیلی آشفته میشه
همه دارن همزمان سرِ من داد میزنن
سیدنی، چقدر مونده تا اون دو تا اسکالوپ؟
سیدنی، میتونم تا ۳۰ ثانیه دیگه بکشم؟
میخوای من بیام کمکت؟ اه
اسکالوپها، سیدنی، حرف بزن
وو، وو، وو
اوه
اوه، عجب
راوی: ۴۰ دقیقه از شروعِ اولین
سرویس شامِ ژاکتمشکیها گذشته
سیدنی، چقدر مونده تا اون دو تا اسکالوپ؟
راوی: و سیدنی از کارولینای شمالی در ایستگاه ماهی
سیدنی، میتونم ۳۰ ثانیه دیگه بکشم؟
میخوای من بیام اینجا کمکت؟ اه
اسکالوپها، سیدنی، حرف بزن
راوی: داره برای عقب نموندن دست و پا میزنه
وا، وا، وا
حالت خوبه مامان؟ آره
این تابه همینطوری از یه جایی افتاد
یه تابه تفتدهی که اصلاً بهش دست هم نزدم
وا، وا، وا
یعنی انگار یه روح زد زیرش و چپهش کرد
و بعدش هم همهی مالِ من رو ریخت
اونم بدون هیچ دلیلی
خیلی خب، سیدنی من دارم دو تا کاربونارا رو میکشم
و منتظرم تو هم اسکالوپها رو بیاری
شنیدم. دارم اسکالوپها رو میارم
ممنون، سرآشپز
خانمها، بیاید اینجا
بله سرآشپز
من پنج تا اسکالوپ اینجا دارم، چهار تا اونجا
کلاً نُه تا اسکالوپ دارم. اون یکی اسکالوپ کو؟
سیدنی؟ آره
سیدنی؟ بله، متوجهم
هی، الو! کسی صدامو میشنوه؟
باشه، قبول، یه دونه اسکالوپ رو فراموش کردم
تازه میزِ بنیاد "میک اِ ویش" هم هست. یالا دیگه بچهها
همگی: بله سرآشپز
اینجا جمعِ ژاکتمشکیهاست
یا باید خودت رو جمع و جور کنی، یا بری خونه
یالا جان، لطفاً اسکالوپها رو بیار، برو
راوی: در حالی که سیدنی سعی میکنه خودش رو کنترل کنه
توی ایستگاه ماهی
لابستر و اسکالوپ دارن میان، همین الان
راوی: پیشغذاها همینطور دارن سرو میشن
از طرف دارودستهی ژاکتمشکیها
اوه خدای من، این معرکهست
اومم، اومم، خیلی خوشمزهست
عالی پخته شده
راوی: و سرآشپز رمزی میره سراغ
با تمام قوا میره سراغ غذاهای اصلی
سفارش جدید، چهار نفر میز چهار
اصلی، دو تا سالمون، دو تا گوشت بره
همه: بله سرآشپز! بریم
پنج دقیقه واسه دو تا بره زمان میخوام
پنج دقیقه؟ بذار بشه شش دقیقه
بریم. شنیدم، شش دقیقه
امشب من مسئول گوشتم
رمز ترکوندن تو بخش گوشت اینه که همیشه آماده باشی
سالمونهات چقدر طول میکشه؟
دو دقیقه برای دو تا سالمون لازم دارم
شنیدم. دو دقیقه
همهمون ژاکت مشکی گرفتیم
من آخرین نفری بودم که ژاکت مشکی گرفت
اما حتماً دلیلی داره که الان تنمه، مگه نه؟
آمادهام
دو تا بره و دو تا سالمون دارن میان
پشت سرتم، بپا
آنایا؟
بله سرآشپز. زود باش، مسئولش تویی
نازکترین بره اول. این که خامه! بجنب
بله سرآشپز. عجله کن
اون اولین کسیه که میگه، یا میبری یا میبازی
خودتونو جمع و جور کنید. مثل سرآشپزها رفتار کنید
درسته، بره رو بیار، زود. بله سرآشپز
گوشت بره! بره داره میآد
پشت سرتم. داغه
چه خبره اینجا؟
داری... داری زیر فشار کم میاری
نه؟ جناب سرآشپز؟
همین الان درستش کن، فهمیدی؟ بله سرآشپز
زود باش. حتماً سرآشپز
حواست به دما باشه، آنایا
بله سرآشپز
میدونم داریم تند پیش میریم ولی
بله سرآشپز. مسابقه که نیست
حواست به دما باشه، باشه؟ بله سرآشپز
راوی: با رسیدن غذاهای اصلی سر میزها
بفرمایید. اینم گوشت بره برای شما
راوی: و مشتریهایی که تو ابرا سیر میکنن
واقعاً عالیه
راوی: سرآشپز رمزی از آشپزها انتظار داره
که تمرکزشون رو برای سفارش VIP بعدی حفظ کنن
سفارش جدید برای «بیگ ای»، حله؟ همه: بله سرآشپز
میز مخصوص سرآشپز، آره؟ بله سرآشپز
اصلی، یه هالیبوت، یه استیک نیویورک
یه بیف ولینگتون هم کنارش بذارید
بزن بریم. همه: بله سرآشپز
بله سرآشپز
کربوهیدرات و کالری اضافه برای «بیگ ای»
بتاز آنایا، بتاز! بله سرآشپز
دو دقیقه؟ دو دقیقه. شنیدم
دو دقیقه، شنیدم
دیدنِ نحوهی همکاریشون
زیر این فشارِ زیاد، واقعاً جذابه
حالا باید با هم هماهنگ باشید، باید حرف بزنید
همه باید با هم یکی باشن، چون اگه نباشن
همه چی از هم میپاشه. درسته
عجب زندگیای
چقدر دیگه مونده، آنایا؟
یک دقیقه دیگه سفارش میز VIP رو میبریم
یک دقیقه تا VIP، شنیدم
من هنوز یه دقیقه کار دارم واسه دورچینِ استیک
سیبزمینیها باید بیشتر برشته بشن
داره میره
نه، اول دورچین
نه، اول دورچین. قوانین رو که میدونی
بهتون گفتم یه دقیقهی دیگه وقت میخوام
شما اصلاً
خب، فقط با هم حرف بزنید
بدو بریم! بله سرآشپز
اونجا واینسا بر و بر نگاه نکن آنایا، راه بیفت
بله سرآشپز
آنایا دلش میخواد فکر کنه اینجا آشپزخونهی خودشه
و ما هم فقط داریم براش آشپزی میکنیم
بدو مامان، سیبزمینیها رو بفرست بره
دورچین داره میآد
ممنون
اما عزیزم، واقعیت این نیست
اینجا آشپزخونهی سرآشپز رمزیه
بدو آنایا. آمادهی فرستادنی؟
میدونید که دیگه کوتاه نمیام، مگه نه؟
بله سرآشپز. دیگه تحمل نمیکنم
حساب کار دستتونه. داره میآد، پشتت داغه، بپا
بتازون! بله سرآشپز
سرآشپز، بفرمایید
خانمها، خانمها، بیاید اینجا
این طرفش خیلی قشنگ کاراملی شده
ولی الان سوخته
و میدونم کار تو نیست. نه سرآشپز
یکی دیگه برام بیار، بجنب. همه: بله سرآشپز
چهار دقیقه دیگه واسه یکی دیگه زمان میخوام
شاید فقط داره یه تایمی میپرونه
و خودش هم اصلاً نمیدونه
که داره پروتئینها رو درست میپزه یا نه
استیک تا ۹۰ ثانیهی دیگه حاضره، سرآشپز. شنیدم
اونو بفرست، اون یکی هم وسط کار میرسه، باشه؟
استیک جدید داره میآد
باورم نمیشه
فکر کنم یه آشنا تو آشپزخونه داری
چون برات یه ذره، اوم
یه کم بیف ولینگتون هم فرستاده که با هم بخورید
ولینگتون. عالیه. باشه؟
هی! این مال «بیگ ای» هست. بله سرآشپز، حتماً
میز VIP، درسته؟ بله سرآشپز
بین تمام میزهای «هلز کیچن»
تنها میزی که نباید توش گند بزنی، همین میز VIP هست
تازه، طرف «بیگ ای» هست
چیکار داری میکنی آنایا؟ شکم یارو رو سیر کن
خواهش میکنم بجنب، آنایا
استیک داره میآد. پشت سرتم
استیک، سرآشپز
میز مخصوص سرآشپز، آره؟ بریم
اینم استیک نیویورک برای شما
فوقالعاده به نظر میرسه. اوه
بفرمایید. ببخشید که معطل شدید
نه نه. نوش جان
راوی: بالاخره «بیگ ای»
یه دوزِ حسابی از پروتئین و کالری میزنه به بدن
این همون بخش از غذاست که
آره، عرق از سر و روت راه میافته
یعنی غذا واقعاً خوبه
راوی: و ژاکتمشکیها
دارن میرن روی دورِ تند
همه آمادهاید؟ بله سرآشپز
استیک داره میآد. دو تا سالمون هم داره میآد
آنایا، خوب پخته شده
سالمون هم عالی پخته شده، سیدنی
ممنون سرآشپز
راوی: در حالی که به خط پایان نزدیک میشن
و تنها چیزی که باقی مونده
میز آخره، خانمها، حله؟ ادامه بدید! بجنبید
همه: بله سرآشپز! بله سرآشپز
دو تا هالیبوت، دو تا مرغ، درسته؟
همه: بله سرآشپز! بریم
چقدر واسه دو تا مرغ و دو تا هالیبوت زمان میخوای؟
پنج دقیقه برای دو تا مرغ و دو تا هالیبوت لازم دارم
پنج دقیقه
همینطور که دارم
زمانِ فیشِ مرغ رو میشمارم
همش متوجه میشم که مرغ هنوز آماده نیست
مرغها یه کم نپختهان و منم مرغ خام نمیفرستم اون بالا
پنج دقیقه وقت میخوام. پنج دقیقه واسه مرغ؟
پنج دقیقه. دورچین تا سه دقیقهی دیگه میآد
لعنت به من اگه مرغ خام بفرستم
چقدر دیگه، لطفاً، آنایا؟ پنج دقیقه، سرآشپز
هنوزم؟
قبوله، ولی چرا؟ چرا پنج دقیقه؟
سرآشپز، مرغ هنوز آماده نیست
باشه
نمیخوام خام بفرستمش
یه کم آدم اینجا احساس میکنه تو رینگ کُشتیه
شدت هیجان داره میره بالا
بخشِ آنایا قطعاً مشکلات بیشتری نسبت به
چیزی که بهش عادت داشتیم داره، که دیدنش واقعاً ناامیدکنندهست
چون میدونم آنایا میتونه گوشت بپزه
میز آخر، بجنبید، بریم
اون مرغ رو بفرست بره
اون مرغ رو برام بفرست. شنیدم
وقتی گوشت رو میبری پیش سرآشپز رمزی
یه جورایی از ترس خودتو جمع میکنی
و فقط منتظری ببینی چی میشه
خدا کنه پخته باشه. اوه خدای من
آنایا
راوی: دو ساعت از شروع
اولین سرویسِ دارودستهی ژاکتمشکیها میگذره
اون مرغ رو بفرست بره
اون مرغ رو برام بفرست. شنیدم
راوی: و در حالی که فقط یه میز
باقی مونده تا سرو بشه
خدا کنه پخته باشه
اوه، خدای من
راوی: آنایا از دلاور، داره دعا میکنه
که مرغش باعث نشه سرآشپز رمزی خطا بگیره
آنایا! بله سرآشپز؟
خوب پخته شده. ممنون سرآشپز
جان، سرویس کن لطفاً
آخ، خوب به نظر میرسه
تو دهن آب میشه. لذیذه
حالا میفهمم چرا اینا ژاکتمشکی هستن
این یه غذای فوقالعادهست. آره
همه به من نگاه کنید. بله سرآشپز
آفرین. ممنون سرآشپز
دسرها رو تموم کنید، لطفاً
همه: بله سرآشپز. بریم
پسر، سیدنی انگار خیلی شاکیه
میدونم
انگار همینجوری با عصبانیت زد بیرون
دیدم
خیلی اوضاع خر تو خر بود
نمیتونی اونجوری بشی
نه اینکه شک داشته باشم که ما پنج تای برتریم
امشب دوباره بهم ثابت شد
اما رقابت باید ادامه پیدا کنه
پس از شما پنج تایِ سرسخت میخوام
که برگردید به خوابگاه
و با نام دو نفر برای حذف شدن پیش من برگردید
روشنه؟ همه: بله سرآشپز
بزنید به چاک. آفرین
میخوام ببینم شماها چی واسه گفتن دارید
آره، یعنی قراره سخت باشه
چون همهمون قوی هستیم
منظورم اینه که دلیلی داره همهمون تو این اتاق نشستیم
من همین الان میگم
جیدا واقعاً نباید جزو گزینهها باشه
تو واقعاً قوی هستی
یعنی فکر نکنم اصلاً جای بحث داشته باشه
احساس میکنم حداقلش اینه که
مثل یه ستاره بودم
حس میکنم از روز اول تا الان داشتم میترکوندم
چند تا ایراد دارم
کامل نیستم
اما میدونم که یکی از قویترین آشپزهای اینجام
موافقم
این چطوره؟
حالا که همهمون با هم توافق داریم
که بحث سر جیدا یا لیسا نیست
نظرتون چیه شماها رای بدید؟
خیلی خب، جیدا و لیسا، انتخاب با شماست
سخته دو نفر رو انتخاب کردن
من همیشه خودمو جمع و جور میکنم
شاید این تصمیمگیری رو براتون راحتتر کنه
ام، فکر کنم در کل توی سرویسهای شام
خیلی قوی بودم
احتمالاً کمترین میزان اشتباهات رو داشتم
منم فکر میکنم نسبتاً قوی بودم
تو اکثر سرویسها هیچ مشکلی نداشتم
امشب چند تا مشکل داشتم
سیدنی، تو در طول مسابقه
واقعاً واقعاً قوی بودی
ولی یه سری چیزهای کوچیک بوده که همیشه اتفاق افتاده
اما مجبورم سیدنی رو انتخاب کنم
آنایا، تو قوی هستی
اما اگه بخوایم بر اساس اتفاقات امشب قضاوت کنیم
درک میکنم. بخش گوشت کلافهام کرده بود
اما در کل حس میکنم، الی
تو چندین بار توی سرویسها گند زدی
مثلاً؟
نه، واقعاً برام سواله
مثلاً چی؟ چی بوده که از سالن مرجوع شده؟
چی؟
ببخشید. دارم سعی میکنم... هوو
فقط دارم سعی میکنم... فقط دارم سعی میکنم
یه لحظه بهم وقت بده
چون از طرز حرف زدنت باهام خوشم نمیاد
میخوام امشب آنایا رو کاندید کنم
جِیدا، تو اون دو نفر رو انتخاب کردی؟ من که واقعاً نکردم
فقط یکم وقت لازم دارم، ببخشید
میخوای دربارش حرف بزنیم؟ آره
مشکلی نداری اگه سریع دربارش گپ بزنیم؟
آره، چون شاید بتونی
یه ایدهای بهت بدم؟ آره
آنایا نمیتونه اشتباهاتش رو بپذیره، میدونی که
ولی چیزی که من دیدم اینه که
دخترا از آنایا حساب میبرن
سِیدنی که حتماً
منم همش به سیدنی میگم هی، آروم باش، هی، خونسرد باش
پس خودبهخود، سیدنی
باید یا اِلی یا آنایا رو انتخاب کنیم
ولی میدونم که الی موقع سرویسدهی عالی عمل میکنه
همینطوره
کسی سرش داد نمیزنه
سوال میپرسه. حرفش رو میزنه
زیر لب پچپچ نمیکنه
میدونی که، کسی رو هم مسخره نمیکنه
الی هیچ مشکلی نداشته
تو کل این رقابت
من هیچ مشکلی با آنایا ندارم
ولی آنایا با بقیه مشکل داره
یه مدتی میشه که تو تیم قرمز نبودم
واسه همین مجبورم یه جورایی تکیه کنم
به حرف بقیه و چیزی که دیدن
واقعاً نمیدونم امشب کی باید کاندید بشه
اون گوش نمیده
همش داد و بیداد راه میندازه
همش ساز خودش رو میزنه. یا حرف حرفِ اونه یا هیچی
نمیشه اینجوری باشی. اصلاً نمیشه
نمیدونم چرا نتونستیم همینجا دربارش حرف بزنیم
طوری نیست. بذار کار خودشون رو بکنن
ولی فکر کنم باید زودتر به نتیجه برسیم
الی داره عالی پیش میره و من رو تحت تأثیر قرار داده
و نمیتونم بفرستنش خونه
راستش حس میکنم اون خیلی میترسه که آنایا رو کاندید کنه
چون با آنایا رفیقه
آنایا و سیدنی باید کاندید بشن
منتظر بودم
پنج کلهخراب، به نتیجه رسیدین؟
سیدنی، اولین کاندیدای تیم ژاکتمشکیها کیه و چرا؟ لطفاً
شف، من... من نمیدونم نتیجه چی شد، شف، متأسفم
به تفاهم رسیدین؟ هیچ تفاهمی نبود، شف
من... اگه توافقی هم شده، من ازش خبر ندارم
الی، داری سرت رو تکون میدی
آنایا، تو هم داری سرت رو تکون میدی
هیچ توافقی نکردین؟
نه شف. نه شف
هنوز به تصمیمی نرسیدیم
اینجا چه خبره لعنتی؟
هیچ توافقی نیست؟ نه شف
نه شف. هنوز تصمیمی نگرفتیم
نه، نگرفتیم
یه لطفی در حقم بکنید
همهتون بزنین به چاک
برین ته آشپزخونه قرمز و با هم حرف بزنین
عجله کنین. چشم شف
اوه خدای من
ای بابا. کی رو کاندید میکنیم؟
من فقط نمیدونستم شماها چی تصمیم گرفتین
واسه همین نتونستم چیزی بگم. جِیدا
من سیدنی رو انتخاب کردم و بعدش هم، میدونی، آنایا
پس امشب اینا رو کاندید میکنیم
آنایا؟
اوکی. خیلی خب، بریم
توی خوابگاه، جیدا فقط میترسید به آنایا رأی بده
این دیگه نوبره
فکر نمیکنم اون جنبهی رهبری داشته باشه
این باعث میشه وجههات خراب بشه
بسیار خب سیدنی، اولین کاندیدای تیم ژاکتمشکیها و دلیلش؟
اولین کاندیدای امشب خودم هستم، شف
تیم معتقده که میتونستم
توی ارتباط برقرار کردن بهتر عمل کنم
گیج شدم. حداقل توضیح بده چرا
اون هول میشه. شروع میکنه به پرت و پلا گفتن
تابه پرت میکنه
شروع میکنه به چرت و پرت گفتن و تابه پرت میکنه؟
امشب اینطوری شد؟
اه، امشب یه کوچولو این اتفاق افتاد، شف
سیدنی، درسته؟
اه، من هیچوقت توی این آشپزخونه تابه پرت نکردم، شف
قطعاً در این مورد حرف دارم
من هیچوقت تو این آشپزخونه تابه پرت نکردم
صبر کن. حتی یک بار؟
اوه، اوه، اوه
سیدنی، کاندیدای دوم و دلیلش؟
کاندیدای دوم امشب شف، آنایا بود
امشب آنایا چند تا غذای خراب داشت
و فکر کنم تیم معتقده که اون
توی چالشها هم مثل من سوتیهایی داشته
سیدنی، آنایا، بیاین جلو لطفاً
سیدنی، چرا لایق اینی که توی آشپزخونه جهنمی بمونی؟
فکر میکنم امشب توی ایستگاه ماهی خیلی خوب کار کردم
که به نظر من سختترین ایستگاه
توی سرویس شام امشب بود
من میجنگم. تسلیم نمیشم. دوباره خودم رو جمع و جور میکنم
آنایا. بله شف؟
بهم بگو چرا باید توی آشپزخونه جهنمی بمونی
من باید توی آشپزخونه جهنمی بمونم
چون قطعاً ضعیفترین سرآشپز اینجا نیستم
من بارها و بارها نشون دادم
که اشتباهات خیلی کمی داشتم
امشب قطعاً برام متزلزل بود، اعتراف میکنم
و بهتون تضمین میدم که دیگه هیچوقت تکرار نمیشه
شما بهترینِ من رو دیدین شف
و حاضرم از این به بعد هم همون رو بهتون ارائه بدم
این بدون شک
سختترین تصمیمی بود که باید میگرفتم
و کاملاً معلومه که هر دوتاتون چقدر این رو میخواین
تصمیم من اینه که
سیدنی
برگرد سر جات
ممنون شف
آنایا
بله شف
تو توی این رقابت یه رقیب سرسخت بودی
ولی امشب اشتباهاتت خیلی زیاد بود
لطفاً ژاکتت رو بهم بده. ممنون
سرت رو بالا بگیر. چشم شف
ممنون. ممنون
باعث افتخار بود. با آرزوی موفقیت
اتفاقات امشب شخصیت من رو تعریف نمیکنه
میخوام همه به ادامهی این رقابت نگاه کنن
و ببینن که چقدر قوی بودم
من اهل ساحل شرقی هستم، پس معلومه که
باید کیک خرچنگ درست میکردم
یه ۴ خیلی قوی شد. آفرین
ممنون شف. کارت واقعاً خوب بود
من با تمام توانم جنگیدم
پس حتماً فکر میکنم که همین کافی باشه
برنده کارت معافیت از تنبیه تیم قرمز، آنایاست
تبریک میگم
بزن بریم
منظورم اینه که وقتی اوضاع طبق میلم پیش نمیره، یکم دلسرد میشم
وقتی اوضاع اونجوری که میخوام نمیشه
دارم یکم شاکی میشم
من شخصیت قویای دارم
بعضیا درکش میکنن، بعضیا نه
من به ژاکت مشکی رسیدم
اصلاً فکر نمیکنم که باعث ناامیدی ایالتم شده باشم
فقط یه ژاکت مشکی دیگه مونده
تصمیم من اینه
آنایا، تبریک میگم
منظورم اینه که من همیشه خودم رو قویترین میدونم
حتی همین الان که اینجا ایستادم
خودم رو قویترین میبینم
اوه، در ضمن سیدنی
بله شف
بدون شک، سختترین ایستگاه امشب
توسط تو اداره شد
ممنون شف. این رو بفهم
باید به خودت افتخار کنی
ممنون شف. هستم
شب بخیر
شب بخیر شف. شب بخیر شف
واقعاً حس خوبی داره
که شف الان داره من رو تأیید میکنه
ولی قشنگ حس میکنم عصبانیت داره توی وجودم قلقل میکنه
بین این چهار تا دختری که الان موندن
حس میکنم بهترین سرآشپز اینجام
و قراره جایزه رو ببرم
من برنده میشم
در نهایت، نمیخوام جوری به نظر بیام
که انگار این موضوع چشمم رو کور کرده
بدیهیه که من و آنایا خیلی به هم نزدیک بودیم
تو کل این رقابت، و حالا به همین راحتی رفت
خیلی ضایعست، میدونی؟
فکر کنم همه یه جورایی باهاش بد بودن
شاید به یه نحو عجیب و غریبی
این بهم کمک کنه که حتی بیشتر تمرکز کنم
از اینجا به بعد فقط باید روی خودم تمرکز کنم
واو
شاید «دِلاوِر» به عنوان اولین ایالت شناخته بشه
اما متأسفانه بعد از سرویس امشب
آنایا به عنوان نفر پنجم شناخته میشه
راوی: در قسمت بعد
در «آشپزخانه جهنمی: نبرد ایالتها»
لیزا، جدی باش
راوی: آیا تنشها بین سیدنی و لیزا
سیدنی، بیخیال! من. اه-اه
راوی: به نقطه جوش میرسه؟
حالا من رئیس این خرابشدهام
راوی: و وقتی وظیفه خرید مواد اولیه
به سرآشپزها محول میشه
ممنون
راوی: آیا اونا منو رو فراموش میکنن؟
پنج تا میگو؟
هیچجای این قضیه
اصلاً برای من منطقی نیست
راوی: که منجر به
گیجکنندهترین سرویس شام سال میشه؟
دو تا هالیبوت، دو تا میگو
صبر کن، نه، دو تا هالیبوت، دو تا مرغ
حله! دو تا هالیبوت، دو تا مرغ
دو تا میگو یا دو تا مرغ؟
راوی: در قسمت پرالتهاب بعدی
من همین الان لابستر رو آوردم
لیزا، چه غلطی داری میکنی؟
تو قطعاً یه دقیقه زودتر از
زمان اصلیمون حرکت کردی
راوی: در «آشپزخانه جهنمی»
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.